این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-3-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-23 08:30:302025-10-31 00:00:20تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استادعزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان الهی و ارزشمندم
خداروشکر میکنم بابت قوانین تغییر ناپذیرش و اینکه مهمنیست الان تو شرایطی هستم مهم نیست الان وضعیت مالیم به چه صورته وضعیت عاطفیم به چه صورته.
مهم اینه که تا زمانی که زنده ام و نفس میکشم میتونم با کنترل ذهنم و تغییر باورهام به مسیر اصلی برگردم.
چون جهان هرلحظه داره به افکارو فرکانسهای من با توجه به باورهای غالبم پاسخ میده ومن باید سعی کنم احساسم رو عالی کنم با سپاسگزاری از نعمت هام و توجه به نکات مثبت و کنترل کانون توجهم و تغییر باورهام
با این قانون میشه از ته دره به اون جایگاهی که میخوام برسم منتهی به شرط امید و ایمان و عمل صالح
رحیم جان دوست عزیزم ما در هرلحظه در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم و کار جهان اینه که این فرکانسها رو تبدیل میکنه و به صورت شرایط و اتفاقات و ادمها و نعمت ها و وارد زندگیمون میکنه.
پس اگه میخوای آیندت رو بسازی شروع کن به سپاسگزاری با احساس عالی و ذهنت رو کنترل کن ومراقب ورودیها و خروجیهای ذهنت باش و ایمان و یقین داشته باش که به هر انچه که اراده کنی خواهی رسید مثل چند باری که رسیدی
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم همه از آن توست و تو از فضل و عشق بی نهایتت به من میبخشی
خدای عزیزم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی که با بهبود گرایی در مسیر تغییر بمونم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
بله من به ته خط رسیدم تو رابطه م
همسر سابق من آدمی خوبی بودن اما ما اصلا برای هم ساخته نشده بودیم و ما 12سال زندگی کردیم بدون اینکه یکبار دعوا کنیم یا کتک کاری کنیم چون در تمام اون سالها من بخاطر علاقه ای که بهش داشتم و بعد به خاطر خانواده م و اینکه تا اون موقع طلاقی تو فامیل اتفاق نیفتاده بود و بخاطر اینکه هزاران بار شنیده بودم که زندگی همینه و باید سوخت و ساخت و به خاطر بچه و … هزارتا حرف دیگه سکوت میکردم و زندگی میکردم ، زندگی ای که مثل یخ شده بود و عملا ما فقط در ظاهر زن و شوهر بودیم و دیگه هیچ اما من داشتم از درون داغون میشدم ، من تو مسیرایی قدم گذاشته بودم که دوست نداشتم و اون زندگی رو نمیخواستم و از خودم و اون زندگی و شرایط متنفر شده بودم من واقعا میخواستم نجات بدم خودم رو و یک کلمه و یک اتفاق خیلی ساده باعث اولین و آخرین دعوای زندگی ما شد و من قید زندگی و بچه و حرف مردم و خانواده و هرآنچه که تا اون لحظه به خاطرشون اون شرایط رو تحمل میکردم رو زدم و گفتم دیگه نمیخوام و پدری که توبیمارستان بستری بود بهم گفت که بیا من کنارت هستم و انصافا بود تا وقتی که بود کنارم بود مثل کوه .
گرفتن اون تصمیم شجاعت میخواست و من انجامش دادم و پاش وایسادم و خدا کمکم کرد
هرچند به خاطر باورای محدودم و شرکایی که داشتم تو درو دیوار بودم اما من کمک میخواستم از خدا همیشه و الان که فکر میکنم میفهمم که چقدر منو نجات داد ، چقدر آبروی منو حفظ کرد ، چقدر دستمو گرفت و واقعااااا منو از قعر جهنم نجاتم داد و بهم عزت و آبرو و احترام داد
بی نهااایت سپاسگزارتم عشق من
تو امید من بودی و هستی
من ناآگاه و نادان بودم و به خودم ظلم کردم خیلی زیااد اما تو حتی تو اون لحظات که من در ذلت و خواری بودم و فکر میکردم رهام کردی بودی و من نمیدیدمت من نمیفهمیدمت من نمیشنیدمت
من کر و کور و لال بودم
من باعثِ مُهر روی قلبم بودم
وگرنه که تو عشق مطلقی
تو بخشنده ی بی نهایتی
تو همیشه دستت به سمت من بوده و من کور بودم
ازت تا ابد سپاسگزارم که نجاتم دادی
عاشقتم نفس من
بعدها من از طریق یکی از همکارام با استاد آشنا شدم
فایل “فقط روی خدا حساب باز کن ” و فایلای ” توحیدعملی” منو نجات دادن و من تازه اونجا فهمیدم که خدا چیه ، کیه ، چیکار میکنه ، چقدر دوسم داره و چقدر منو نجات داده بارها و بارها .
دوست عزیزی که درقسمت اول گفتگوصحبت کردن بایدبگم جانا سخن اززبان مادمیگویی
دقیقا من هم به ته دره رسیدم خسته ازتلاشهای بیهوده وکم کم درحال ناامیدشدن وخداروهزاران بارشکرکه راه نشانم دادوهدایت شدم به قوانین ودرنهایت به فایلهای استادعزیزوسایت مبارک ایشون یادم میادی روزی که خیلی بهم ریخته بودم وبابی رقبتی به محل کارمیرفتم ولی تمرینهایی که داشتم انجام میدادم جملات انگیزیشی که باناباوری تکرارمیکردم درذهن وزبان کم کم باورشکل گرفت ومعجزه اتفاق افتادوسفارش کاریکی یکی امدوشرایط تغییرکردوقتی شرایط تغییرمیکنه ادم ایمانش به خداوندو به قوانینی که خداکندقرارداده بیشتروبیشترمیشه ولی بایدهواسمون باشه که درجانزنیم وخوش خیالی بهمون دست نده وفکرکنیم که دیگه همه چی درست شده که این بزرگترین آفته
درود به استاد عشق سید نازنینم {استاد اول بگم ایلاویوتم}
خدارو صد هزار بار شکر
واقعا نشانه های و صدای جهان رو عمیقا احساس میکنم الان باهام حرف میزنه همین دیشب بهم گفت پسر داری دور میشی داری فاصله میگیری مسیری که میری ته درست
و به لطف الله نازنین تونستم غلبه کنم حالا این ته دره برای من از ی بازی توی گوشی شروع شد که هی داشت این روند ادامه بازی و روی خودم کار نکردن ادامه پیدا میکرد تا الان که قبل شنیدن این فایل همشون رو حذف کردم
حالا بیایم سر همین اتفاق سر همین مساله ارتباطات
من هم همچین ارتباطی داشتم قبل اینی که اینجا باشم و تمام صحبتات استاد تداعی گر اون اتفاق بود برام
شاید مدتی توی در و دیوار بودم اما چرا هدایت شدم به این مسیر این بود که دیگه بعد اون رابطه ذهنم رو کنترل کردم
به دنبال ارتباط با کس دیگه ای نبودم و فقط به نوعی به دنبال لذت بردن خودم از زندگی و خانواده بودم به نوعی میگفتم تا الان برای کسی باج دادی الان اون باج رو برای خودت و خانوادت پرداخت کن
هزاران مورد مختلف هم بوده اما همیشه چون این خود شناسی در من وجود داشته
به خودم میگفتم تکرار اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن {دیوانگی محض است}
و من این دیوانگی رو قبل از رسیدن به شما با وجود امکان اشتباه با کنترل ذهن و احساس ارزشمندی برای خودم تونستم ازش بگذرم نمیگم خیلی خوبم ولی جا داره خیلی روی خودم کار کنم
و نتیجه طبیعی اعراض از ناخواسته ها و کنترل ذهن این بود هدایت شدم به این مسیر خوشبختی شادی و الان میفهمم چطور به ندای قلبم گوش دادم و هدایت شدم
خدارو صد هزار بار شکر میکنم راضی هستم از این مسیری که اومدم اینی که مسیر درست و اشتباه به من یاد اوری میشه هم هدایت الله مهربان هست
و استاد خیلی برام پیش میاد مثلا اونروز به خودم میگفتم اگه رسالت استاد عباسمنش این بوده توحید رو در جهان گسترش بده شاید یکی از رسالت های من هم معرفی استاد و اموزه های استاد به جامعه باشه
سلااام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسیم
خیلی خوشحالم که در فرکانس دریافت این آگاهی ها هستم
بازم تشکر میکنم استاد جان ازاین ایده بینظیر گفتگو با دوستان در club house
در گفتگو با دوست عزیزمون شهسان دهقان نکته ای که برای من داشت بحث امید و توکل بود که همیشه امید داشته باشیم حتی، اگر مسیر را گم کردیم و در بدترین حالت به ته مسیر که همان نقطه صفر است رسیدیم .
چون که فرکانسهای هین لحظه ما اتفاقات آینده را خلق میکند.
پس به جای ناامیدی باید کانون توجهمون رو تغییر بدیم و فرکانسهای جدید مطابق با خواسته مان به کائنات ارسال کنیم تا نتایج حاصل از این بهبود نمایان شود.
ما از همین لحظه ای که شروع میکنیم به کنترل ذهن و توجه به زیبایی ها و … اوضاع تغییر میکنه.
در گفتگو با دوستمون سعید عزیز دریافت کردم که در مسیر زندگی ،جهان و خداوند نشانه های زیادی برای تغییر به ما میدهد که تغییر کنیم و اوضاع را بهبود دهیم ولی گاهی ما توجه نمیکنیم و میگذاریم سیلی جهان محکم به ما بخورد و بعد تغییر کنیم
برای حل این مساله اهرم رنج و لذت خیلی میتونه بهمون کمک کنه.
استاد جان
من مثال خودم و با شما و دوستان عزیزم به اشتراک میذارم
من سر کار قبلیم حدودا دوسالی مشغول به کار بودم ، ماه اول کارم به دلیل یک سری مواردی مثل اهمیت ندادن به بهداشت محیط کار و خیلی موارد ریز و درشت دیگه، احساسم بهم میگفت که سراین کار نباشم بهتره ،ولی خب من توجه زیادی بهش نکردم چون هنوز اونقدری روی خودم کار نکرده بودم که مطمئن باشم احساسم داره مسیر درست و بهم میگه … این قضیه گذشت وبعد از یک سال رئیس شرکت از من خواستگاری کرد و من باتوجه به این که ایشون سیگار میکشید و خط قرمز من بود ،ولی صریحا به ایشون جواب منفی ندادم و خودم قطعا میگم دلیلش این بود باید رو اعتماد به نفسم بیشتر کار میکردم و به شناخت بهتر ی از خودم میرسیدم تا اینکه من تصمیم گرفتم خودم و تغییر بدم تا شرایط تغییر کنه …نشونه های زیادی خدا بهم نشون داد که قبول این رابطه و موندن سراین کار میتونه باعث بشه از خیلی جهات و به خصوص توحید دور بشم… ولی از اونجایی که به درآمدم وابسته شده بودم و شرایط رو فیزیکی فقط نگاه میکردم حاضر نمیشدم کارم و کنار بذارم تا اینکه هر روز اوضاع بدتر و بدتر میشد البته بیشتر از لحاظ احساسی میگم که میومدم خونه احساس خوبی نداشتم و همش آلارم میداد احساسم بهم که کافیه … تا این که امسال تصمیم گرفتم جهاد اکبر کنم و از کارم تا قبل اینکه اوضاع یه جور دیگه رقم بخوره خودم استعفا بدم و با احساس خوبه اینکه خودم خواستم و انجام شد از کارم استعفا بدم و دقیقا بعد از این کاررئیس شرکت خودش باهام تماس گرفت و گفت باحقوق بالاتر و مزایای بهتر و زمان کمتر بیا برامون کار کن و واقعا این پاداش شجاعتم بود و من فقط خداروشکر میکردم ،به هر حال من موافقت نکردم چون من تصمیم دارم کار های دیگه ای رو تجربه کنم که با مدار و فرکانس الانم هماهنگتر باشه ولی خب هرروزم پر از معجزه شده به لطف خداوند از زمانی که تصمیم گرفتم کانون توجهم را آگاهانه کنترل کنم و دوره عزت نفس و با قدرت شروع کردم….خدارووصد هزار بارشکر
واقعا مرسی استاد جان برای آگاهی ها ی نابی که در اختیار ما میگذارید
کسایی که میخوان دنبال افراد موفق و همینجور آموزش های استاد باشن حتما از قسمت اول اونارو گوش بدن
میتونن ببینن چقدر اینا عالی اندهر بار که میان روی سایت به عشق همینا سایتو باز میکنم که باز ی فرد موفق رو ببینم بگم دیدی محمد این فرد هم تونست با این ویژگی های خاصی که داره
خدایا شکرت
هر چی این فایلها بیشتر میشن و افراد با تجربه بیشتری میبینیم بهتر مغزمون اینارو قبول میکنه خدایا شکرت
ممنون استاد این فایلها عالییی اند
اگه ما هم زیر این فایلها کامنتهایی از اتفاقاتی که برامون افتادع بر پایه همین موضوعات فایلها خیلی عالی تر میشه
من ازون ادمام که تا پیشرفت میکنم بیخیال میشم بیخیالش میشم خوبه بهش رسیدم مثلا توی موضوعات روابط تا که یکمممم خودمو ول میکنم وبیخیال درست کردن هدف بعدی میشم اون آزادی عمل رو از خودم میگیرم میبینم رابطم خراب میشه باز شروع میکنم به وضع دلخواهم برسونمش اما اینبار حس میکنم خیلی بهتر دارم پیش میرم به لطف خدا و این فایلهای عالی استاد
سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی وخانواده بزرگ عباسمنش میخوام ازاتفاقاتی که برام افتاده براتون بگم من درزمانی که اعتیاد شدید داشتم درته دره بودم جایی که20سال با این موضوع درگیر بودم ودیگه امیدی به تغییر نداشتم ونشانه ها رومیدیدم اینکه موادمخدر دیگه بهم نمیساخت وسلامتیم رو به خطر انداخته بود و چرخ زندگی ام بدجوری گیرپاچ کرده بود در تمام جنبههای زندگی اختلال بوجود آمده بود تااینکه یه چیزی تو وجودم گفت پاشو دستت روبده به من واینجا بود که گل ایمان وتوکل درمن شکوفه کرد وتونستم هرروز و هرروز روخودم کارکنم وکلا مسیر زندگیم تغییر کردوبا آموزههای استاد عباسمنش عزیزم هرروز سعی میکنم که بهتر و بهتر شوم وهرلحظه زندگیم رو سپاسگزارم خدای درونم هستم.
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته گل و دوستای عزیزم.
توی فراز و نشیب مسیر زندگی برای اینکه تکامل ما طی بشه جهان برای ما برنامه داره و به جاهایی انگار جدا از آموزش های که به ما میده میخواد آزمون هم بگیره ببینه یاد گرفتیم بریم مرحله بعد یا نه هنوز مونده و بیشتر باید یاد بگیریم اگه قبول بشیم که انگار یه در جدید باز میشه برامون و میریم جلو اگه هم نه که یه مدت باید سرکلاس باشیم این برای من اون دیدگاهی شد که رها کردن رو خیلی برام راحت تر از قبل کرد این مرحله توی زندگی همه ما هست ممکنه گاهی با پاتنرمون باشه گاهی خونواده و گاهی دوستای صمیمی و برای این یه آزمونی شد که بین من و دوست خیلی صمیمی من حالا اینکه میگم صمیمی یعنی به عضوی از خونواده حساب میشد دیگه همه دوستش داشتیم اون موقع هم من فایل های استاد رو گوش میدادم وقتی میخواستم از آموزه ها توی زندگیم استفاده کنم همه رو انجام میدادم جز توی روابط چون به چیزی نه دلم میگفت اولین قدم برای خودت اینه این ارتباط رو قطع کنی و من نمیخواستم و همچنان پافشاری میکردم ولی خب از جایی که هرچی که خداوند بخواد همون میشه و این اتفاق برخلاف میل من باید پیش میومد جلو تر که میرفتم متوجه اختلاف نظرمون میشدم متوجه میشدم هرچی که دارم روی خودم کار میکنم درسته پامو رو گاز گذاشتم اما انگار یکی هم محکم ترمز رو فشار میده و به سختی جلو میرفتم تا یه روز دیگه بی قراری روحم شروع شده بود یکی از کتابهای استاد رو هم خونده بودم که نمیدونم کدوم بود که گفته بودن یه مدت رو برای روبه رو شدن با خودشون و ترس ها شون به یه مکان دور افتاده رفته بودن اونجا بود منم با همه وجودم تنهایی رو میخواستم تمرکز میخواستم ولی نداشتم من روزها روی باور هام کار میکردم و نشت انرژی داشتم هرچی کار میکردم توی یه جلسه صحبت انگار همش از بین میرفت تا اینکه این پافشاری خیلی بهم فشار آورد و شرایطم رو خیلی سخت کرد دیدم واقعا دارم به حاشیه کشیده میشم خلاصه با هر سختی که بود و ضربه های که خوردم تصمیم گرفتم راهم رو جدا کنم الان که به اون روزا برمیگردم میبینم فقط خداوند و فایل های استاد اجازه ندادن متلاشی بشم و من رو حفظ کردن و من از صفر مطلق شروع کردم به بازسازی خودم و خدای عزیزم رو شاکرم برای جایی که الان هستم همه اونا برام درس شد تا طرف وجودم رو بزرگتر کنم
دوستای قشنگم لطفاً لطفاً قبل از هر چیز برای خودتون ارزش بی نهایت قائل بشین هر جا حس کردین کوچیک ترین موضوعی وجود داره که از شما بخواد روی خودتون شخصیتتون پا بذارین رو همون لحظه پروندشو ببندین نگین فقط اینه که من باهاش راحتم دیگه دوستی پیدا نمیکنم این مسیر اینقدر قشنگه که یاد میگیری خودت بهترین دوست خودت بشی.
رها پرواز کنید که خداوند تمام قد ایستاده و منتظر شماست .
براتون هر جای جهان که هستی خیر و برکت و روشنی دعا میکنم و خیلی دوستتون دارم.
با نام و یاد خدای عزیزم
سلام استادعزیزم و خانوم شایسته مهربان و دوستان الهی و ارزشمندم
خداروشکر میکنم بابت قوانین تغییر ناپذیرش و اینکه مهمنیست الان تو شرایطی هستم مهم نیست الان وضعیت مالیم به چه صورته وضعیت عاطفیم به چه صورته.
مهم اینه که تا زمانی که زنده ام و نفس میکشم میتونم با کنترل ذهنم و تغییر باورهام به مسیر اصلی برگردم.
چون جهان هرلحظه داره به افکارو فرکانسهای من با توجه به باورهای غالبم پاسخ میده ومن باید سعی کنم احساسم رو عالی کنم با سپاسگزاری از نعمت هام و توجه به نکات مثبت و کنترل کانون توجهم و تغییر باورهام
با این قانون میشه از ته دره به اون جایگاهی که میخوام برسم منتهی به شرط امید و ایمان و عمل صالح
رحیم جان دوست عزیزم ما در هرلحظه در حال ارسال فرکانس به جهان هستیم و کار جهان اینه که این فرکانسها رو تبدیل میکنه و به صورت شرایط و اتفاقات و ادمها و نعمت ها و وارد زندگیمون میکنه.
پس اگه میخوای آیندت رو بسازی شروع کن به سپاسگزاری با احساس عالی و ذهنت رو کنترل کن ومراقب ورودیها و خروجیهای ذهنت باش و ایمان و یقین داشته باش که به هر انچه که اراده کنی خواهی رسید مثل چند باری که رسیدی
بازم میرسی.منتهی باید قوانین بازی رو رعایت کنی.
اوکی
قربونت برم
عاشقتم رفیق رفیق رفیق
طاقت بیار رفیق
داریم میرسیم
در پناه خدا
به نام خداوند بخشنده مهربانم
الهی وَ رَبّی مَن لی غَیرُک
خدای قدرتمندم من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
مرا به راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنها رزق غیرالحساب میبخشی
خدای ثروتمندم من هرآنچه که هستم و هرآنچه که دارم همه از آن توست و تو از فضل و عشق بی نهایتت به من میبخشی
خدای عزیزم سپاسگزارتم که هدایتم میکنی که با بهبود گرایی در مسیر تغییر بمونم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
خداقوت
آیا تا به حال در زندگیات به «تهِ دره» رسیدهای؟
جایی که احساس کردی دیگر امیدی نیست، اما در نهایت با تغییر نگاهت، با ایمان، با سپاسگزاری یا با نشانهای از خداوند دوباره برخاستی و مسیرت را عوض کردی؟
چطور توانستی از آن موقعیت سخت بیرون بیایی؟
چه نشانه یا آگاهی باعث شد دوباره بلند شوی و باور کنی میشود اوضاع را تغییر داد؟
بله من به ته خط رسیدم تو رابطه م
همسر سابق من آدمی خوبی بودن اما ما اصلا برای هم ساخته نشده بودیم و ما 12سال زندگی کردیم بدون اینکه یکبار دعوا کنیم یا کتک کاری کنیم چون در تمام اون سالها من بخاطر علاقه ای که بهش داشتم و بعد به خاطر خانواده م و اینکه تا اون موقع طلاقی تو فامیل اتفاق نیفتاده بود و بخاطر اینکه هزاران بار شنیده بودم که زندگی همینه و باید سوخت و ساخت و به خاطر بچه و … هزارتا حرف دیگه سکوت میکردم و زندگی میکردم ، زندگی ای که مثل یخ شده بود و عملا ما فقط در ظاهر زن و شوهر بودیم و دیگه هیچ اما من داشتم از درون داغون میشدم ، من تو مسیرایی قدم گذاشته بودم که دوست نداشتم و اون زندگی رو نمیخواستم و از خودم و اون زندگی و شرایط متنفر شده بودم من واقعا میخواستم نجات بدم خودم رو و یک کلمه و یک اتفاق خیلی ساده باعث اولین و آخرین دعوای زندگی ما شد و من قید زندگی و بچه و حرف مردم و خانواده و هرآنچه که تا اون لحظه به خاطرشون اون شرایط رو تحمل میکردم رو زدم و گفتم دیگه نمیخوام و پدری که توبیمارستان بستری بود بهم گفت که بیا من کنارت هستم و انصافا بود تا وقتی که بود کنارم بود مثل کوه .
گرفتن اون تصمیم شجاعت میخواست و من انجامش دادم و پاش وایسادم و خدا کمکم کرد
هرچند به خاطر باورای محدودم و شرکایی که داشتم تو درو دیوار بودم اما من کمک میخواستم از خدا همیشه و الان که فکر میکنم میفهمم که چقدر منو نجات داد ، چقدر آبروی منو حفظ کرد ، چقدر دستمو گرفت و واقعااااا منو از قعر جهنم نجاتم داد و بهم عزت و آبرو و احترام داد
بی نهااایت سپاسگزارتم عشق من
تو امید من بودی و هستی
من ناآگاه و نادان بودم و به خودم ظلم کردم خیلی زیااد اما تو حتی تو اون لحظات که من در ذلت و خواری بودم و فکر میکردم رهام کردی بودی و من نمیدیدمت من نمیفهمیدمت من نمیشنیدمت
من کر و کور و لال بودم
من باعثِ مُهر روی قلبم بودم
وگرنه که تو عشق مطلقی
تو بخشنده ی بی نهایتی
تو همیشه دستت به سمت من بوده و من کور بودم
ازت تا ابد سپاسگزارم که نجاتم دادی
عاشقتم نفس من
بعدها من از طریق یکی از همکارام با استاد آشنا شدم
فایل “فقط روی خدا حساب باز کن ” و فایلای ” توحیدعملی” منو نجات دادن و من تازه اونجا فهمیدم که خدا چیه ، کیه ، چیکار میکنه ، چقدر دوسم داره و چقدر منو نجات داده بارها و بارها .
خدای قشنگم مرسی که هستی .
استاد عزیزم سپاسگزارتم .
در پناه رب باشید .
بنام خداوندبخشنده مهربان
درودمهربه استادعزیز
سپاس خداوندی راکه هدایتش همه راشامل میشود
خدایا من نمیدانم تومیدانی
تمام نامه هایم را تومیخوانی
دوست عزیزی که درقسمت اول گفتگوصحبت کردن بایدبگم جانا سخن اززبان مادمیگویی
دقیقا من هم به ته دره رسیدم خسته ازتلاشهای بیهوده وکم کم درحال ناامیدشدن وخداروهزاران بارشکرکه راه نشانم دادوهدایت شدم به قوانین ودرنهایت به فایلهای استادعزیزوسایت مبارک ایشون یادم میادی روزی که خیلی بهم ریخته بودم وبابی رقبتی به محل کارمیرفتم ولی تمرینهایی که داشتم انجام میدادم جملات انگیزیشی که باناباوری تکرارمیکردم درذهن وزبان کم کم باورشکل گرفت ومعجزه اتفاق افتادوسفارش کاریکی یکی امدوشرایط تغییرکردوقتی شرایط تغییرمیکنه ادم ایمانش به خداوندو به قوانینی که خداکندقرارداده بیشتروبیشترمیشه ولی بایدهواسمون باشه که درجانزنیم وخوش خیالی بهمون دست نده وفکرکنیم که دیگه همه چی درست شده که این بزرگترین آفته
استادعزیزبی نهایت سپاسگذارم وامیدوارم همیشه سلامت باشین
به نام خدای مهربانم خدایی که عاشقشم خدایی که صدامو میشنوه وقتی با ایمان ازش درخواست میکنی و روی قدرتش حساب میکنی الهی صد هزار مرتبه شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم و سلام به دوستان همفرکانسم
هیچ موقع تا الان تو زندگیم به ته دره نرسیدم ولی به یه جایی رسیدم که دوست داشتم تغییر کنم و خداوند هم هدایتم کرد و دستمو گرفت آورد به سمته استاد جانم
و خیلی خیلی تغییر کردم و باز هم هنوز جا داره که روی خودم کار کنم
و امروز تصمیم گرفتم که از گامهای تغییر رو در آغوش بگیر شروع کنم خدایا کمکم کن
خدابا من نمیفهمم همه رو به تو میسپارم
خدایا من لایق هم صحبتی با تو را دارم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام سلام به روی ماهتون..
عاشقتونم من
صبح قشنگتون بخیررررر
قربونتون برم که همتون همیشه انقدر خدارو شکر میکنین و عامل رشدتون میدونین
قربونتون برم استادم که همه مارو اینجوری هدایت کردین و تبدیل کزدین به بنده های خوب خدا
خداروشکر
شرایط جهنمی اونجایی بوده واسمون که هیچ رشدی نبوده و اموزشی نمیدیدیم
ولی استاد عزیزم انقد زیبا وشیوا و شیرین بهمون اموزش داد که هممونو تشنه لحظه لحظه اموزش دیدن کرده
عاشقتم استاد عزیزم
منم کمتر از شهسان نبود شرایطم و ناامیدی رو تا ته چشیدم و کشیدم و امروز خداروشکر از ته دره بلند شدم و تغییر کردم
خداروشکر که به قول شما تهشم رفتم ولی تونسم بلند شم.
چرا نشه تغییر داد، همش حرف مفته کسی که میگه نمیشه تغییرش داد بخدا همه چی رو میشه تغییر داد… خدایا شکرت
خدایا چی خلق کردی واقعا، چقدر قدرت دادی به این انسان..
واقعا چقدر تغییر کانون توجه تاثیر داره، از روزی که تمرکزم رو روی ثروت و نعمت و زیبایی گذاشتم همه چی تغییر کرده
جهان من متحول شده، منی که هیچوقت تو کل زندگیم چنین حالی رو تجربه نکرده بودم
خدایا شکرت
من تو شرایطی بزرگ شدم پر از شرک، پر از باور محدود و نابود و داغوووون
و تو کل زندگیم انقد حالم خوب نبوده که هر روز بخاطر نفس کشیدنم اشک شوق بریزم
همین مرا بس که انقد خوشحال و شاد و شکرگزارم…
الهی شکرت
افرین سعید عزیز، افرین به تو.. مطمعنم تمرکزت روی هرچی بوده ازش نتیجه گرفتی
افرین که تو چنین شرایطی انقد محکم قوی موندی
بر خلاف بقیه که همیشه غر میزنن، میگن شرایط مارو نابود کرد
میگن ازدواج ناموفق داشتم دگ از دنیا سیرم دیگه نمیتونم خوشحال باشم
خود من دوستی داشتم که بخاطر ازدواح شکست خوردش همیشه غر میزد و همه نعمت هایی که هرروز میومد تو زندگیش نمیدید…
هر روز میگفت دگ نمیتونم عاشق بشم، وبخاطرش حال خودشو بد میکرد…
ولی وقتی سعید رو میبینم که انقد با قدرت در مورد این موضوع حرف میزنه تحسین میکنم
که چنین روحیه ی قوی ای داره و میتونه با شجاعت بره تو دل مشکلات
مطمعنم در مسیر شغلیت هم درآمدت رو رشد میدی اگر تمرکز لازم رو بزاری روی باور هات
خیلی خوشحالم، خوشحالم که دوستای به این خوبی دارم که همشون هم فرکانس منن
تحسین میکنم همتونو که انقد خوب قانون رو میفهمین و حال خوب رو تو زندگی خودتون اولویت قرار میدین
خدایا شکرت
امروز صبح خیلی انرژی دارم. میخوام پرواز کنمممم… عاشقتونم استاد عاشقتم خدااایااا
من از تمام این دنیا فقط یه باغ میخوام مثل بهشت که تو هوای تمیزش نفس بکشم و خدارو شکر کنم
دلم میخواد خودمو خدا دوتایی زندگی کنیم فقط
عاشقتم خدایاااااا
اتفاقا منم تو رابطم همین مشکل رو داشتم، هر روز بحث و دعوا و اعصاب خوردی
هرچقد تلاش کردم رابطمو درست کنم فایده ای نداشت هربار بدتر شد
و این رو درک کردم که باید این روند عوض شه، خواستم رابطه رو تموم کنم اما دلم نیومد و ادامه دادم
ولی باز اسیب پشت اسیب وارد شد، باز مشکلات اومد و همه چیو خراب کرد
اینجا بود که فهمیدم واقعا وقتی دو نفر تو دوتا مدار و فرکانس مختلف باشن هیچ جوره نمیشه کنار هم نگهشون داشت
و از اونجایی که تغییر دادم شرایطو و پذیرفتم که این رابطه نباید باشه، همون لحظه اول ارامش همه وجودمو گرفت
از همونجا انقد حالم خوب شد و با خودم در صلح شدم که جز خودمو خدا هیچی نمیبینم تو جهان، یه لحظه حال بدی نداشتم
حتی یه لحظه ها، منی که 24 ساعت ورد زبونم ناسزا بود و ناسپاسی و حرفای منفی
باور کن الان بالای 6 ماهه که حتی یه لحظهههه حال بدی نداشتم
خدایا شکرت
استاد جونم مرسی
عاشقتونم
الله اکبرررر
من کامل کامنتتون رو نخوندم بزارید صادق باشم (:
اما این قسمت کامنتتون من رو وا داشت که بنویسم (حتی یه لحظههههه حال بدی نداشتم)
چندتا هه هاش کم زیاد شد xD
میخواستم بگم شما چه توصیه ای دارید به منی که دوست دارم همین تجربه رو داشته باشم؟
شما فکر میکنم درس های خوبی گرفتین از چطور داشتن حس خوب در هر لحظه ای ، در حالی که اون گذشته نامناسب رو داشتید!
مرسییی
منم عاشقتم (:
به نام الله یکتا
سلام به دوستان مسیر توحید و ارامش و ثروت
درود به استاد عشق سید نازنینم {استاد اول بگم ایلاویوتم}
خدارو صد هزار بار شکر
واقعا نشانه های و صدای جهان رو عمیقا احساس میکنم الان باهام حرف میزنه همین دیشب بهم گفت پسر داری دور میشی داری فاصله میگیری مسیری که میری ته درست
و به لطف الله نازنین تونستم غلبه کنم حالا این ته دره برای من از ی بازی توی گوشی شروع شد که هی داشت این روند ادامه بازی و روی خودم کار نکردن ادامه پیدا میکرد تا الان که قبل شنیدن این فایل همشون رو حذف کردم
حالا بیایم سر همین اتفاق سر همین مساله ارتباطات
من هم همچین ارتباطی داشتم قبل اینی که اینجا باشم و تمام صحبتات استاد تداعی گر اون اتفاق بود برام
شاید مدتی توی در و دیوار بودم اما چرا هدایت شدم به این مسیر این بود که دیگه بعد اون رابطه ذهنم رو کنترل کردم
به دنبال ارتباط با کس دیگه ای نبودم و فقط به نوعی به دنبال لذت بردن خودم از زندگی و خانواده بودم به نوعی میگفتم تا الان برای کسی باج دادی الان اون باج رو برای خودت و خانوادت پرداخت کن
هزاران مورد مختلف هم بوده اما همیشه چون این خود شناسی در من وجود داشته
به خودم میگفتم تکرار اشتباه و انتظار نتیجه متفاوت داشتن {دیوانگی محض است}
و من این دیوانگی رو قبل از رسیدن به شما با وجود امکان اشتباه با کنترل ذهن و احساس ارزشمندی برای خودم تونستم ازش بگذرم نمیگم خیلی خوبم ولی جا داره خیلی روی خودم کار کنم
و نتیجه طبیعی اعراض از ناخواسته ها و کنترل ذهن این بود هدایت شدم به این مسیر خوشبختی شادی و الان میفهمم چطور به ندای قلبم گوش دادم و هدایت شدم
خدارو صد هزار بار شکر میکنم راضی هستم از این مسیری که اومدم اینی که مسیر درست و اشتباه به من یاد اوری میشه هم هدایت الله مهربان هست
و استاد خیلی برام پیش میاد مثلا اونروز به خودم میگفتم اگه رسالت استاد عباسمنش این بوده توحید رو در جهان گسترش بده شاید یکی از رسالت های من هم معرفی استاد و اموزه های استاد به جامعه باشه
سلااام به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستان هم فرکانسیم
خیلی خوشحالم که در فرکانس دریافت این آگاهی ها هستم
بازم تشکر میکنم استاد جان ازاین ایده بینظیر گفتگو با دوستان در club house
در گفتگو با دوست عزیزمون شهسان دهقان نکته ای که برای من داشت بحث امید و توکل بود که همیشه امید داشته باشیم حتی، اگر مسیر را گم کردیم و در بدترین حالت به ته مسیر که همان نقطه صفر است رسیدیم .
چون که فرکانسهای هین لحظه ما اتفاقات آینده را خلق میکند.
پس به جای ناامیدی باید کانون توجهمون رو تغییر بدیم و فرکانسهای جدید مطابق با خواسته مان به کائنات ارسال کنیم تا نتایج حاصل از این بهبود نمایان شود.
ما از همین لحظه ای که شروع میکنیم به کنترل ذهن و توجه به زیبایی ها و … اوضاع تغییر میکنه.
در گفتگو با دوستمون سعید عزیز دریافت کردم که در مسیر زندگی ،جهان و خداوند نشانه های زیادی برای تغییر به ما میدهد که تغییر کنیم و اوضاع را بهبود دهیم ولی گاهی ما توجه نمیکنیم و میگذاریم سیلی جهان محکم به ما بخورد و بعد تغییر کنیم
برای حل این مساله اهرم رنج و لذت خیلی میتونه بهمون کمک کنه.
استاد جان
من مثال خودم و با شما و دوستان عزیزم به اشتراک میذارم
من سر کار قبلیم حدودا دوسالی مشغول به کار بودم ، ماه اول کارم به دلیل یک سری مواردی مثل اهمیت ندادن به بهداشت محیط کار و خیلی موارد ریز و درشت دیگه، احساسم بهم میگفت که سراین کار نباشم بهتره ،ولی خب من توجه زیادی بهش نکردم چون هنوز اونقدری روی خودم کار نکرده بودم که مطمئن باشم احساسم داره مسیر درست و بهم میگه … این قضیه گذشت وبعد از یک سال رئیس شرکت از من خواستگاری کرد و من باتوجه به این که ایشون سیگار میکشید و خط قرمز من بود ،ولی صریحا به ایشون جواب منفی ندادم و خودم قطعا میگم دلیلش این بود باید رو اعتماد به نفسم بیشتر کار میکردم و به شناخت بهتر ی از خودم میرسیدم تا اینکه من تصمیم گرفتم خودم و تغییر بدم تا شرایط تغییر کنه …نشونه های زیادی خدا بهم نشون داد که قبول این رابطه و موندن سراین کار میتونه باعث بشه از خیلی جهات و به خصوص توحید دور بشم… ولی از اونجایی که به درآمدم وابسته شده بودم و شرایط رو فیزیکی فقط نگاه میکردم حاضر نمیشدم کارم و کنار بذارم تا اینکه هر روز اوضاع بدتر و بدتر میشد البته بیشتر از لحاظ احساسی میگم که میومدم خونه احساس خوبی نداشتم و همش آلارم میداد احساسم بهم که کافیه … تا این که امسال تصمیم گرفتم جهاد اکبر کنم و از کارم تا قبل اینکه اوضاع یه جور دیگه رقم بخوره خودم استعفا بدم و با احساس خوبه اینکه خودم خواستم و انجام شد از کارم استعفا بدم و دقیقا بعد از این کاررئیس شرکت خودش باهام تماس گرفت و گفت باحقوق بالاتر و مزایای بهتر و زمان کمتر بیا برامون کار کن و واقعا این پاداش شجاعتم بود و من فقط خداروشکر میکردم ،به هر حال من موافقت نکردم چون من تصمیم دارم کار های دیگه ای رو تجربه کنم که با مدار و فرکانس الانم هماهنگتر باشه ولی خب هرروزم پر از معجزه شده به لطف خداوند از زمانی که تصمیم گرفتم کانون توجهم را آگاهانه کنترل کنم و دوره عزت نفس و با قدرت شروع کردم….خدارووصد هزار بارشکر
واقعا مرسی استاد جان برای آگاهی ها ی نابی که در اختیار ما میگذارید
دوستون دارم الهام
در پناه خداوند سربلند باشید همیشه
این سوال و پاسخها واقعا عالی ان ی میانبر عالی اند
کسایی که میخوان دنبال افراد موفق و همینجور آموزش های استاد باشن حتما از قسمت اول اونارو گوش بدن
میتونن ببینن چقدر اینا عالی اندهر بار که میان روی سایت به عشق همینا سایتو باز میکنم که باز ی فرد موفق رو ببینم بگم دیدی محمد این فرد هم تونست با این ویژگی های خاصی که داره
خدایا شکرت
هر چی این فایلها بیشتر میشن و افراد با تجربه بیشتری میبینیم بهتر مغزمون اینارو قبول میکنه خدایا شکرت
ممنون استاد این فایلها عالییی اند
اگه ما هم زیر این فایلها کامنتهایی از اتفاقاتی که برامون افتادع بر پایه همین موضوعات فایلها خیلی عالی تر میشه
من ازون ادمام که تا پیشرفت میکنم بیخیال میشم بیخیالش میشم خوبه بهش رسیدم مثلا توی موضوعات روابط تا که یکمممم خودمو ول میکنم وبیخیال درست کردن هدف بعدی میشم اون آزادی عمل رو از خودم میگیرم میبینم رابطم خراب میشه باز شروع میکنم به وضع دلخواهم برسونمش اما اینبار حس میکنم خیلی بهتر دارم پیش میرم به لطف خدا و این فایلهای عالی استاد
سلام خدمت استاد عباسمنش گرامی وخانواده بزرگ عباسمنش میخوام ازاتفاقاتی که برام افتاده براتون بگم من درزمانی که اعتیاد شدید داشتم درته دره بودم جایی که20سال با این موضوع درگیر بودم ودیگه امیدی به تغییر نداشتم ونشانه ها رومیدیدم اینکه موادمخدر دیگه بهم نمیساخت وسلامتیم رو به خطر انداخته بود و چرخ زندگی ام بدجوری گیرپاچ کرده بود در تمام جنبههای زندگی اختلال بوجود آمده بود تااینکه یه چیزی تو وجودم گفت پاشو دستت روبده به من واینجا بود که گل ایمان وتوکل درمن شکوفه کرد وتونستم هرروز و هرروز روخودم کارکنم وکلا مسیر زندگیم تغییر کردوبا آموزههای استاد عباسمنش عزیزم هرروز سعی میکنم که بهتر و بهتر شوم وهرلحظه زندگیم رو سپاسگزارم خدای درونم هستم.
درود فراوان به استاد نازنین و خانم شایسته گل و دوستای عزیزم.
توی فراز و نشیب مسیر زندگی برای اینکه تکامل ما طی بشه جهان برای ما برنامه داره و به جاهایی انگار جدا از آموزش های که به ما میده میخواد آزمون هم بگیره ببینه یاد گرفتیم بریم مرحله بعد یا نه هنوز مونده و بیشتر باید یاد بگیریم اگه قبول بشیم که انگار یه در جدید باز میشه برامون و میریم جلو اگه هم نه که یه مدت باید سرکلاس باشیم این برای من اون دیدگاهی شد که رها کردن رو خیلی برام راحت تر از قبل کرد این مرحله توی زندگی همه ما هست ممکنه گاهی با پاتنرمون باشه گاهی خونواده و گاهی دوستای صمیمی و برای این یه آزمونی شد که بین من و دوست خیلی صمیمی من حالا اینکه میگم صمیمی یعنی به عضوی از خونواده حساب میشد دیگه همه دوستش داشتیم اون موقع هم من فایل های استاد رو گوش میدادم وقتی میخواستم از آموزه ها توی زندگیم استفاده کنم همه رو انجام میدادم جز توی روابط چون به چیزی نه دلم میگفت اولین قدم برای خودت اینه این ارتباط رو قطع کنی و من نمیخواستم و همچنان پافشاری میکردم ولی خب از جایی که هرچی که خداوند بخواد همون میشه و این اتفاق برخلاف میل من باید پیش میومد جلو تر که میرفتم متوجه اختلاف نظرمون میشدم متوجه میشدم هرچی که دارم روی خودم کار میکنم درسته پامو رو گاز گذاشتم اما انگار یکی هم محکم ترمز رو فشار میده و به سختی جلو میرفتم تا یه روز دیگه بی قراری روحم شروع شده بود یکی از کتابهای استاد رو هم خونده بودم که نمیدونم کدوم بود که گفته بودن یه مدت رو برای روبه رو شدن با خودشون و ترس ها شون به یه مکان دور افتاده رفته بودن اونجا بود منم با همه وجودم تنهایی رو میخواستم تمرکز میخواستم ولی نداشتم من روزها روی باور هام کار میکردم و نشت انرژی داشتم هرچی کار میکردم توی یه جلسه صحبت انگار همش از بین میرفت تا اینکه این پافشاری خیلی بهم فشار آورد و شرایطم رو خیلی سخت کرد دیدم واقعا دارم به حاشیه کشیده میشم خلاصه با هر سختی که بود و ضربه های که خوردم تصمیم گرفتم راهم رو جدا کنم الان که به اون روزا برمیگردم میبینم فقط خداوند و فایل های استاد اجازه ندادن متلاشی بشم و من رو حفظ کردن و من از صفر مطلق شروع کردم به بازسازی خودم و خدای عزیزم رو شاکرم برای جایی که الان هستم همه اونا برام درس شد تا طرف وجودم رو بزرگتر کنم
دوستای قشنگم لطفاً لطفاً قبل از هر چیز برای خودتون ارزش بی نهایت قائل بشین هر جا حس کردین کوچیک ترین موضوعی وجود داره که از شما بخواد روی خودتون شخصیتتون پا بذارین رو همون لحظه پروندشو ببندین نگین فقط اینه که من باهاش راحتم دیگه دوستی پیدا نمیکنم این مسیر اینقدر قشنگه که یاد میگیری خودت بهترین دوست خودت بشی.
رها پرواز کنید که خداوند تمام قد ایستاده و منتظر شماست .
براتون هر جای جهان که هستی خیر و برکت و روشنی دعا میکنم و خیلی دوستتون دارم.