تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵ - صفحه 13


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

552 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    لیلی جرکانی گفته:
    مدت عضویت: 859 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان و همه ی عزیزانم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    منم وقتی 21 ساله بودم بعد از تجربه از دست دادن برادرم و وارد شدن ضربه عاطفی

    احساس میکردن دنیا تمومه برام. هیچ امیدی نداشتم و توان ادامه دادن نداشتم

    ی روز به خدا گفتم اگه همین الان منو از این دنیا ببری راضیم

    و با گریه میگفتم نمیخوام زنده باشم

    هرگز اونروز یادم نمیره که از عمق وجودم از خداوند طلب مرگ کردم

    نمیدونم چی شد و خوابم برد

    ادامه اونروز خداوند به من مرگ نداد به جاش نیرو و امیدی داد که من با اون زنده موندم

    هر روز دنبال بهانه ای و فرصتی که بتونم باهاش حرف بزنم چقدر شبها موقع خواب باهاش حرف میزدم و اشک میریختم

    گذشت که به طور اتفاقی درجایی استخدام شدم

    من دانشجو بودم ولی اونها قبول کردند که من اونجا بمونم

    مدیر گروهمون طوری برنامه میریخت که 2 یا 3 روز بیشتر نری دانشگاه و هم تو مسیر نباشی و هم بتونی کار کنی

    خلاصه من اونجا کار میکردم و همزمان درس میخوندم تمام خرج دانشگاهمو خودم میدادم

    بعد از چندوقت نشانه ها اومد که از اونکار بیا بیرون

    و من مقاومت نکردم و از اونکار استعفا دادم و به خدا گفتم تو میدونم حواست بهم هست

    اصلآ دلم برا اونروزا تنگ شده چقدر با خداوند رفیق بودم

    عید نوروز گذشت و ی روز دوستم بهم گفت میدونی فلانجا پروژه بزرگی دارن میسازن و درخواست نیرو دارن گفتم نه خبر ندارم

    گفت شهری که استخدام میکنن همون شهر دانشگاهمونه

    خلاصه ما رفتیم برای استخدام و مدیر اونجا بدون سئوال فرم منو امضا کرد وتمام. در حالیکه از دوستم کلییی سئوال کرد

    بعد از چند وقت اونجا مشغول شدم

    ولی از اونجا راضی نبودم

    به خدا گفتم خدایا من اینجا رو دوست ندارم خودت درستش کن

    بعد از چند وقت مدیرمون به من پیشنهاد کار در قسمت و سطحی بالاتر را داد

    ( در کامنت قبلیم گفتم که چطور خدا کارا رو برام کرد)

    در حالی که دانشجو ترم آخر بودم

    و فوق لیسانس رشته من اعتراض میکردن که چرا ما نه!چرا باید لیلی بره این بخش!

    جواب من چی بود‌؟سکوت

    اونروزها اصلآ اهل بحث با کسی نبودم سکوت کردن خوب بلد بودم

    من به عنوان نیروی اون بخش استخدام شدم بعد از چند وقت سرپرست بخش شدم

    ازدواج کردم

    خرج ازدواج و جهیزیه و سیسمونی و…ماشین خریدم و از همه مهمتر امید به زندگی و آرامشی که داشتم

    تمام اونچیزایی که ی روز از خداوند میخواستم

    خداوند به من عطا کرد

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    اونروزها با استاد اشنا نبودم و از قوانین هیچی نمیدونستم ولی یادمه ی روز قرآن باز کردم و شروع کردن به خوندن معنی و هر کدوم که حس خوبی میگرفتم تو دفترم مینوشتم

    و هربار با خودم تکرار میکردم

    یادمه وقت استخدام مدام آیه 80 سوره اسرا

    وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطَانًا نَصِیرًا

    تکرار میکردم

    و آیه 4 سوره حدید برام یادآور اونروزهاست

    وهومعکم این ما کنتم

    واو با شماست هر کجا باشید

    من با آیات قرآن بدون اینکه بدونم برای خودم باور ساخته بودم

    و اینکه خیلی خدا رو صدا میکردم و قدرت فقط داده بودم به رب العالمین

    وقتی میخواستم برم دانشگاه آیه

    الیس الله بکاف عبده روی تابلو شهرداری و با خودم تکرار میکردم خدا برام کافیه

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    من بعد از بچه داری از شغل کارمندی اومدم بیرون و الان در مراحل اولیه تمرین و تکرار مهارت جدیدم هستم

    باید مثه همون روزها فقط روی خداوند حساب کنم

    و تکرار کنم حسبی الله

    و باور اینکه اگه ی بار تونستم بازم میتونم

    خداوند تنها منبع رزق و روزیه

    خداوند ولی و سرپرست منه و منو رها نکرده

    خداوند کافی ترین و نزدیکترین و اجابت کننده ترینه

    خداوند از قلب منو نیازهام خبرداره و خودش حلال تمام مسائل منه

    من تسلیم اونم و چطور و چگونگیش به من ربطی نداره خداوند میدونه و میتونه منو هدایت کنه و کارها رو برام انجام بده

    وظیفه من این توکل کنم و تسلیم باشم و نشانه ها رو ببینم و الهامات دریافت و انجام بدم و لذت ببرم از مسیر

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    اولین اقدامم برگرفته از کامنت فاطمه محرمی خانقاه عزیز تمرین دوباره سکوت

    و برای خودم تمرین 21 روزه در نظر گرفتم که سکوت دوباره داشته باشم و مثه اونروزا کاری به کسی نداشته باشم

    و تکرار آیات قرآن با حس و حال اونروزهاست

    ممنونم از استاد عزیزم و خانم شایسته و همه خانواده عباسمنشی که این بهشت هست

    خدایا شکرت برای هدایتم به این سایت

    اینم خودش نشونه است که بهم میگی مثه اونروز تکرار کن یا رفیق من لا رفیق له

    ای رفیق کسی که رفیقی نداره

    خدایا دارم برمیگردم مثه اونروزا نزدیکتر بشم بهت تو که نزدیک بودی من دور شده بودم

    کمکم کن دوستت دارم

    در پناه الله یکتا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2466 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام می‌کنم به استاد عزیزم و استاد شایسته ی عزیزم

    سلام می‌کنم به دوستان ارزشمند و با لیاقتم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    دانشگاه م تموم شده بود،و من داشتم ده ماه درس میخوندم که ارشد دانشگاه تهران قبول بشم،اما وقتی نتیجه اومد،رتبه م به تهران نمیخورد برای همین گفتم میرم کار می‌کنم،یه کلاس یک ماهه نرم افزار شرکت کردم که هر هفته باید میرفتم اهواز و برمیگشتم،اولین بار بود که تنها یه شهر دیگه میرفتم،رفتم توو چالش تعصبات خونواده اما من مصمم نشون دادم که میخوام انجام ادامه بدم،پدرم و برادرهامو وادار به پذیرش کردم،بعد از یک ماه کلاسم،گفتم حالا میخوام کار کنم،چون میدونستم چندوقت دیگه بابام بازنشسته میشه و دیگه خبری از پول جیبی نیست،اما در کل از بچگی ام دنبال استقلال مالی بودم،و همیشه در کنار پول جیبی بابام کارهایی جست و گریخته انجام میدادم و پول میساختم،اما اینبار جدی و مصمم گفتم میخوام کار کنم،پدرم بشدت مخالف بود،جوری که اونقدر به من فشار آورد که به من شوک عصبی وارد شد و من راهی بیمارستان شدم اما باز کوتاه نیومدم،فقط هدفم این بود که کار کنم و درآمد داشته باشم،خب این مابین چالشها بسیار بسیار زیاد بودن اما من ادامه دادم،از فروشندگی رسیدم به کارمندی،از کارمندی رسیدم به کارفرمایی،رسیدم به جایی که دیگه بدهکار هیچ بانکی نیستم،دیگه تصمیم گرفتم بیش از یک ساله که پولی قرض نگیرم،اما مدتیه احساس می‌کنم باید تغییر کنم،چون درآمدم استپ شده،تازه حس می‌کنم رو به کاهشه،دوباره ذهنم درگیر وام و قرض شده،و من مصمم ایستادم،گفتم نه،اگه وام بگیرم،اگه پول از کسی قرض بگیرم،اصولمو بشکونم،دیگه بهم ثابت میشه که واقعا دارم پسرفت می‌کنم به جای پیشرفت،تا اینکه کمک ها رسید،بنر پروژه تغییر را در آغوش بگیر تووی سایت قرار گرفت و آروم آروم شرایط داره برمیگرده،فروشم بهتر شده،پولهایی که تووی همین دو هفته لازم داشتم،80٪ حل شده،خداوند یاریم کنه که ادامه بدم

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    باور اینکه من می‌توانم

    باور اینکه من باید برای خواسته هام حرکت کنم،من نباید منتظر بمونم کسی بیاد منو به خواسته هام برسونه،من خودم باید تلاش کنم که به خواسته هام برسم

    باور به اینکه خداوند میگه از تو حرکت،از من برکت داشتم

    باور به ایمان به غیب،من ایمانمو نشون بدم،خدا کمکهاشو میرسونه از جایی که من گمان نمیبرم

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    با تکرار و مصمم بودن،کوتاه نیومدن و ادامه دادن

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    خدایا خودت میدونی از دیشب دارم فکر می‌کنم که چه کاری باید انجام بدم که در جهت مسیر درست باشه که از جایی که هستم به سمت جلو حرکت کنم،اولین کاری که کردم،اون دو تا شخص رو واضح و شفاف نشستم بهشون گفتم که نمیخوام هیچ رابطه ایی دیگه با شما داشته باشم،خدای عزیزم منتظرم قدم بعدی رو بهم بگی که چیکار کنم…

    خدایا شکرت،شکرت،شکرت

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  3. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1573 روز

    به نام خدای مهربانم

    سلام و درود

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    چه زیبا منصوره خانم دوستمون بدون اینکه قانون بدونه با رعایت قانون به چنین پیشرفتی رسید و فقط حرکت اول را انجام داد و پیش رفت و نتیجه اش شد گالری نقاشی در بهترین جای شهرش و مهاجرت به کشوری که جای زیادی برای یادگیری نقاشی داره و همسری که در این مسیر همراهیش کرد و الان که قانون را می‌دونی الان که خیلی چیزها را بهتر میدونی و با علم بیشتر مسیر را بلدی و میتونی حتما بهتر جلو بری و الان هم حتما پیشرفت کردی ولی من یاد آوری میکنم به خودم که قانون یکیه و فرقی نمیکند

    تو خود پای در راه بنه و هیچ مپرس…

    در هر زمینه ای چه دریافت ثروت و سلامتی و رابطه ی عالی و آرامش و معنویت و …کافیه در مسیر باشی الهامات و ایده ها را اجرا کنی مومنتوم مثبت را رعایت کنی حال خودت رو خوب نگه داری و پرقدرت پیش بری و بدانی خدایی داری که در هر لحظه حواسش به تو هست چه تو حواست باشه یا نه ،چون تو از روح خدایی و هر کاری را بخواهی میتوانی انجام دهی و بهترینها را برای خودت رقم بزنی

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 984 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام ب استاد عزیز و مریم جان

    و تمام دوستان بهشتیم

    پنجمین قدم ب سمت پروانه شدن:

    منصوره ی عزیزم با تمام وجود تحسینت میکنم

    و ازت سپاسگزارم ک یادم آوردی من هم روزی منصوره بودم ک با دست خالی و هیچ از صفره صفر کارمو شروع کنم و تو یه مدت کوتاه ب میزانی از فروش توی کارم رسیدم ک همکارای دیگه توی حوزه ی خودم آرزوش رو داشتن و مدام ازم میپرسیدن چجوری داری انقدر خوب میفروشی؟!

    و چقدر با این جمله ی استاد موافقم:

    همه ی ماهایی ک یه مسیر یکسان رفتیم تجربیات یکسان داریم .همه ی ما یبار تجربیات منصوره رو تجربه کردیم شایدم بیشتر

    مسیر از اینجا شروع شد برای من: میخاستم کاری رو شروع کنم ک بهش علاقه دارم

    ب علاقه ام ب اینکه یکاری داشته باشم برای خودم

    ک توی خونه بتونم انجامش بدم ازش پول خوبی بسازم و دوسش داشته باشم و ازش لذت ببرم و بعد توی اون کار استاد بشم و آموزشش بدم …

    بعد از چندروز هدایت ها و نشونه ها اومد ک وارد چه کاری بشم

    حتی آدم مناسب و فوقالعاده ای اومد ک بهم آموزش بده اینکارو

    من حتی پول آموزش کلاس رو نداشتم

    هیچ پولی برای تهیه ی وسایل نداشتم

    فقط میخاستم انجامش بدم با تمام وجود

    اون شور و شوقی ک استاد میگه یجوری توی وجودم شعله ور بود ک به هیچ چیزی جز انجام اون کار فکر نمیکردم

    امید صد در صد باور صد در صد داشتم ک میتونم توی اون حرفه موفق بشم

    نگاه بقیه نظر بقیه اصلا برام مهم نبود

    از روز اولی ک استارت کلاسم رو زدم

    مشتری اومد سمتم

    جوری ک نصف هزینه ی کلاس با اولین سفارشم جور شد

    هربار ک سفارش میگرفتم وسایلی ک لازم داشتم و ضروری بود رو میخریدم

    آروم آروم آدم ها برام تبلیغ کردن

    قدم های جدید الهام میشد

    ایده ها عملی میشد

    باز یه پله میرفتم بالاتر

    بقول منصوره اصلا برام مهم نبود چقدر سود میکنم فقط میخاستم انجامش بدم

    میخاستم برم جلو

    رفتم و رفتم و رفتم

    تا جایی ک به بیشترین میزان فروش محصولم توی شهرم رسیدم

    بدون هیچ تبلیغ و کار اضافه ای

    آدما برام تبلیغ میکردن مشتری ها خودشون ب سمتم میومدن

    در حالی ک من توی خونه و اتاق خودم کار می‌کردم

    حالا میخاستم وارد بحث آموزش بشم همون هدفی ک از اول مسیر داشتم

    وارد اینستاگرام شدم

    مثل منصوره انگار وارد یه کشور جدید شدم ک انگار همه اونجا از من بهترن

    انگار قفل شدم

    انگار هیچی بلد نیستم

    ب خودم میگفتم من چیزی برای ارائه ندارم

    منی ک توی کار خودم عالی بودم

    اما حالا ک میخام برم تو یه جمع بزرگتر استپ شدم

    وایسادم و همه چیز با من وایساد

    شور و شوقی در کار نبود

    با دست خالی حرکت کردنی در کار نبود

    باوری ک من میتونم انجامش بدم

    در کار نبود

    باوری ک میتونم یبار از صفر شروع کردم و شده

    یبار خواستم و شده

    بازم میشه در کار نبود

    عوضش خودم و مقایسه کردم

    ضعف و نداشته ها و کمبود هارو دیدم و نشد

    حالا میخام چیکار کنم

    حالا ک فهمیدم باید دوباره از همون مسیر برم

    همون نگاه و باور و شور و شوق برام کافیه تا دوباره بلند شم

    منی ک یبار تونستم تو شهرم بهترین باشم

    حالا میتونم تو اینستاگرام هم بهترین باشم

    حالا میتونم تو بحث آموزش هم بهترین باشم

    حالا باید چه قدمی بردارم

    اولین قدم من چیه ؟

    استاد تو یه فایل بی‌نظیر ک دیروز نشانه ی من بود

    گفت سمت ما اینه ک خودمون رو تو مدار درست قرار بدیم هرچیزی ک میخایم اونجا هست و باهاش برخورد می‌کنیم

    سمت ما کنترلِ ذهنِ

    امروز برای فعال کردن اون باورها

    می‌نویسم و بیاد میارم ک چجوری قدم ب قدم کارها انجام شد تا ب خواستم برسم

    می‌نویسم الان هم کافیه دقیقا بدونم چی میخام

    اونوقت نشونه ها میاد

    و با این باور منی ک یبار تونستم از صفر بسازم بازم میتونم بازم میشه

    من میتونم اینکار و انجام بدم

    این ک من میتونم انجامش بدم باعث میشه حالا برم براش قدم بردارم

    حالا ایده هامو عملی کنم

    حالا شروع کتم ب حرکت

    نه به حساب کتاب کردن

    اگه دارم براش حساب کتاب میکنم اون موضوع علاقه ی من نیست. فقط فکر میکنم ک توی اون موضوع توی اون شغل میتونم پول بیشتری بسازم…

    اما استاد میگه تو همه ی شغل ها به یک اندازه پتانسیل ثروت ساختن هست

    تو ببین علاقه ات چیه

    علاقه رو پیدا کنی شور وشوقِ میاد

    و اینکه من میتونم تو این کار موفق بشم

    یکی یکی قدم ها با ایمان برداشته میشه

    ایمان ب خودت ک میتونی انجامش بدی

    انقدر وقتی شروع ب نوشتن میکنم الهامات میاد ک دلم نمیخاد کامنت نوشتن رو قطع کنم

    اون موقع باور داشتم

    خدا برام مشتری هارو میاره آدما میان سمتم و اومدن

    الانم باورم باید این باشه

    هنرجو ها میان سمتم خدا میاره اونارو

    من باید کار خودمو انجام بدم

    سمت خودمو انجام بدم

    بقیه اش با خدا

    من نمیدونم چجوری قراره اتفاقات بیفته

    اما من میدونم میخام یه مدرس فوقالعاده باشم

    من آموزش دادن رو دوست دارم

    من آزادی اینکارو دوست دارم

    من با آدما در ارتباط بودن رو دوست دارم

    من صحبت کردن رو دوست دارم

    من دوس دارم جهانی کار کنم

    من دوس دارم یه تیم آموزشی فوقالعاده داشته باشم

    من دوست دارم تو بستر اینترنت فعالیت کنم

    من جایگاه اجتماعی اینکارو دوس دارم

    من دوس دارم هرچیزی ک بلدم رو به بقیه یاد بدم

    دوست دارم تجربه هامو به اشتراک بزارم

    دوست دارم تاثیر گذار باشم

    من دوست دارم مدرس باشم

    دوست دارم استاد باشم

    خدایا من به خواسته ام فکر میکنم

    نمیدونم قدم بعدی چیه

    اما یبار نشونه هارو آوردی.

    یبار بهم گفتی قدم اول چیه

    اونم تو بهم گفتی

    من بلد نبودم ب کجا حرکت کنم من بلد نبودم قدم اولم چیه

    اونم تو بهم گفتی

    الانم میگی ایمان دارم

    یبار شده بازم میشه

    من آماده ی حرکتم ب سمتی ک تو بگی

    ب سمتی ک تو منو ببری

    گوشهام تیزه برای دریافت نشونه هات

    من آماده‌ی تغییرم

    بسم الله….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    ابراهیم گفته:
    مدت عضویت: 1682 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام

    شور و شوق در عشق و علاقه است.

    هر کس دنبال عشق و علاقه اش هست کار نمی‌کند تفریح می‌کند.

    کار و شغل و پول و همه چی با هم.

    خوش بحال کسانی که این طوری زندگی می‌کنند.

    شور و شوق و از اونطرف خودباوری و عزت نفس کلید هر قفلی است.

    تو یک بار از صفر رسیدی به موفقیت>>>دوباره با همون فرمول میرسی

    تکرار کن،همون روند رو تکرار کن.

    بگو در مورد موفقیتت

    همون جوری که اونجا تونستم باز هم میتونم.

    شور و شوقی که باعث حرکت بشه

    باید پارو نزد وا داد

    باید دل رو به دریا داد

    استاد عزیزم سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    زهرا محمودآبادی گفته:
    مدت عضویت: 1245 روز

    سلام به استاد عزیزم و همراهان سایت عباس منش

    منم تجربه مشابه با منصوره عزیز رو داشتم وقتی محل کار قبلیم بودم چند ماهی بود احساس میکردن اینجادیگه برام کوچیکه دیگه چیز جدیدی بهم اضافه نمیکنه دیگه رشدی درش نیست ولی در عین حال هم نمیدونستم باید چیکار کنم

    و یهو گفتم من میخوام دوربین بخرم و جهان دست به دست داد از دوربین خریدن رسیدم به جایی که یه آتلیه زدم من فقط میخواستم دوربین بخرم و اول به صورت آزاد کار کنم یهو افتادم توی مسیری که آتلیه بزنم

    اطرافیان برام مغازه پیدا میکردن یکی وسیله میاورد یکی کمک میکرد برقش وصل بشه یکی تابلو آورد

    یعنی جهان انگار برام سر تسلیم فرود آورده بوده و همه ی کار توی یه هفته خدا شاهده توی یه هفته جمع شد و کارمو راه انداختم

    الان بیشتر از یکساله که کار کردم و خیلی چیزها خریدم محصولاتمو ارتقا دادم

    و امسال دوباره دیدم دارم درجا میزنم سیستمم رو عوض کردم و میخوام با آموزش دیدن سطح و لول کارم رو ارتقا بدم و حتماً انجامش میدم

    می‌خوام بگم بقول استاد وقتی یک بار شده بازم میشه وقتی یک بار توی یه زمینه ب موفقیت رسیدیم بازم میتونیم توی زمینه های دیگه راحت تر به موفقیت برسیم

    و خداروشکر میکنم از این بابت و ازش می‌خوام مارو در مسیر خیر و برکت هدایت کنه و حامی و پشتیبان ما باشه دوستتون دارم خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  7. -
    عسل گفته:
    مدت عضویت: 1029 روز

    1404/8/5روز478

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به بهترین استاد دنیا و‌مریم عزیز و دوستان گل

    خدایا هزاران مرتبه شکرت که امروز هم میتونم برای این پروژه بی نظیر تمرین بنویسم

    اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلی‌ات را همین امروز در چالش فعلی‌ات کپی کنی، دقیقاً چه می‌کنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساخته‌ای را بنویس.

    خب من در حوزه های متفاوتی موفقیت هایی داشتم هم علمی هم ورزشی هم کاهش وزن وهم فعالیت روز سایت

    اما امروز میخوام اولین تصمیم که توی زندگیم گرفتم و ذوق و شوقی که برای موفقیت داشتم و درموردش بنویسم من در سن 17سالگی طلاق گرفتم و چنان ذوق و شوقی برای تغییر زندگیم داشتم که فقط در مسیر علاقه ام شروع میکردم به حرکت و هیچ چیزی نمیتونست مانع من بشه

    یادمه یه تنه توی سن کم با کل خانواده جنگیدم و اولین و بزرگ‌ترین تصمیم زندگیمو گرفتم که مهر و ببخشم و در مقابلش طلاق بگیرم یادمه همیشه میگفتم باخودم با این هیچ‌درکی از قوانین خداوند نداشتم اما چون قرآن و میخوندم میگفتم اگر طلاق بد بود خدا هیچوقت توی قرآن درموردش حرف نمیزد و میگفت اقا اگر ازدواج کردی باید بسوزی و بسازی من باهمین استناد به آیه قرآن خودمو خلاص کردم توی سن نوجوانی و تنها امیدم به خدای مهربونم بود

    بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟

    واقعا وقتی الان بهش فکر می‌کنم نمی‌دونم اون ایمان و امید از کجا اومده بود من هیچ پشتیبانی مالی نداشتم و شرایط اقتصادی پدرم طوری نبود که بخوام به اون تکیه کنم من تمامی حق و حقوقمو بخشیدم و گفتم میخوام آزاد بشم و برم سراغ زندگیم من حتی جهزیه امو هم نصف قیمت فروختم و گفتم بعدا دوباره می‌خرم فعلا هدف دیگه ایی دارم توی زندگیم حتی همه لباس های نو خرید عروسی امم دادم به افراد نیازمند اینم بگم من کلا 4ماه زندگی‌کرده بودم

    اره من چنان امید و باور و ذوق و شوقی داشتم که درس میخونم و موفق میشم و هیچ کدوم از تضادهای زندگیم نتونستن باعث بشن من از راه علاقه و ذوق و شوقی که برای موفقیت داشتم‌منصرف بشم اره همون ذوق و شوق منو رسوند تا اینجا و چنان قدرتی داشت که الان وقتی دارم بهش فکر می‌کنم حیرت می‌کنم از این ایمان و توکلی که من توی اون سن پایین داشتم

    اون ایمانی که حد نزدیکترین افراد زندگیم هم حمایتم نمیکردم و میلیون ها بار احساس ارزشمندی ام خورد شد اما من هیچوقت تسلیم نشدم

    من همیشه امید و باور داشتم که من میتونم و موفق میشم اره من این باور و داشتم مهم‌ترین و بزرگ‌ترین باوری بود که داشتم باور توانستن

    امروز همان باور را چگونه در خودت فعال می‌کنی؟

    فکر می‌کنم این باور توانستن تقریبا 478روز که فعال شده ولی نسبت بهش آگاه نبودم و ناخودآگاه داشتم درمسیر قدم برمیداشتم اما سرعتم پایین بود و ایمان و امیدم هم کم بود و ذوق و شوقمم کم ولی امروز فهمیدم که من باید به همون اندازه که در سن پایین با اون تضاد مواجه شدم و کلا یه زندگی جدید و متفاوتی و از نو ساختم و پشت کردم به تمامی حرفهای جامعه و باورهای اشتباه و تسلیم نشدم و حرکت کردم و خودمو ساختم بدون هیچ پشتیبانی مالی بدون هیچ حمایتی فقط فقط با امید و توکل و ایمان به خدا حرکت کردم الانم با همون روش میتونم به موفقیت و آرزوی بعدی ام برسم اره میتونم الانکه شرایطم خیلی خیلی خیلی بهتر از اونموقع است هزاران برابر بهتره معلومه که میشه فقط من باید اون باور توانستن و تقویتش کنم فقط من باید دوباره مثل اونموقع ذوق و شوق و داشته باشم اره میشه خدایا شکرت

    اولین اقدام الهام‌گرفته‌ای که ظرف 24 ساعت آینده انجام می‌دهی چیست؟

    اینکه به یاد آوردم از کجا به کجا رسیدم و چه باوری منو به اینجا رسونده ما همون ذوق و شوق در مسیر علاقه ام قدم برمیدارم و با همون امید و انگیزه که خدای مهربونم چه دستان بی نظیری و آورد توی زندگیم و که من به هدفم برسم خدایا عاشقتم

    من میتونم دوباره موفق بشم مثل همه هدفهای که براش ذوق و شوق داشتم و رسیدم و حتما به هدفم که ثروتمندشدن و خلق ثروت از مسیر علاقه ام هست میرسم من فقط کافیه به همون شدت باور توانستن و داشته باشم و ذوق و شوق حرکت کردن براش خدایا شکرت

    استاد عزیزم مریم عزیزم بی نهایت ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    فاطمه خرم دل گفته:
    مدت عضویت: 1284 روز

    چقدر این فایل برای من بود اون حد از اشتیاق اون حد از می خواهم و باید بشود بدون توجه به شرایط موجود آره من همینو گم کردم در زندگیم و خیلی وقته می دونم که قلبم زنده نیست

    اما کاش به این سوالم پاسخ می دادین که چطور میشه اون اشتیاق رو دوباره برگردوند؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    کوثر احسانی تبار گفته:
    مدت عضویت: 2103 روز

    سلام به دوستان

    قبل از اینکه من وارد این قسمت بشم داشتم روی یک فایلی تمرکز میکردم،انگار به درون من یک نوری تابیده شد و گفت امروز خبر خوشی بهت داده میشه،وقتی این فایل رو گوش دادم و استاد گفتند یک میلیون بار به خودم گفتم اگر اونجا ساختم اینجا هم می تونم کشور عوض شده ولی قانون یکیه.

    درست استاد من اینو فراموش کرده بودم.این لحظه یک حسی بهم گفت اگر مشکلی داری راه حلشم اینجاس.

    خدایا شکرت :)))))

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    ستاره ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 846 روز

    سلام به استاد عزیزم و دوستان عزیز

    استاد این فایل دقیقا برای من بود چون من مدتی هست ذهنم درگیر گالری زدن هست من تو فرانسه زندگی میکنم و هیچ در امدی هم ندارم من برای این که فکر کردم پول ندارم و اگر کمی پول پیدا کنم اجاره ای بعدو داده نتونم چی فروش میره اصلا یا نه این فکرا منو بی انگیزه کرد با همین نا امیدی و حس بد و باور نداشتن رفتم دنبال یه گالری هایی که همکاری کنم باهاشون گشتم پیدا نشد دیگه کلا نا امید شدم و بیخیال شدم و گفتم اول پولشو پیدا کنم بعد گالری میزنم برای همین نتونستم

    ولی دیروز متحد به خودم شدم که این هدفو دوباره شروع کنم و توکل به خداوند میکنم من نمیدونم ولی خداوند که میدونه چجوری و برای خداوند هیچ کاری ناممکن نیست این حرفارو دیروز به خودم زدم و امروز به سایت و باز کردم من میخواستم برم فایل های ثروتو گوش بدم ولی حسم گفت برو فایل جدید و ببین

    این فایل خیلی بهم انگیزه داد

    خیلی ممنونم از خدای عزیزم که منو این جوری هدایت میکنه به سمت خواسته هایم

    و تشکر از شما استاد عزیزم و از دوست عزیزم که تجربشونو به اشتراک گذاشتن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: