این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و همه ی دوستان عزیز
من وقتی که به دو سه سال پیش برمیگردم زمانی که بزرگترین آرزوم این بود که مربی بشم و چون هیچ ایده و هیچ پیش زمینه ای تو حوزه ی تربیت بدنی و ورزش نداشتم خیلی سردرگم بودم اما بشدت انگیزه داشتم اون اشتیاق سوزانی که توی وجودم احساس میکردم اصلا اجازه نمیداد که بی خیال بشم یا حتی فکر کنم که شاید نتونم از پسش بر بیام واقعا الان که فکر میکنم به اون روزها اون باور و ایمانی که داشتم به اینکه میشود من به این خواسته ام برسم اون اعتماد به نفس و درمن ایجاد کرده بود شب و روز به این خواسته ام فکر میکردم در حالی که پر بودم از احساس خوب پر بودم از احساس امید از اینکه خداوند هدایتم میکنه از اینکه خداوند از من حمایت میکنه با اینکه مقاومت های همسرم بود و خیلی چالشهای دیگه اما من اصلا تسلیم نشدم و با عشق ادامه دادم و خداوند قدم به قدم درهارو برام باز میکرد و مسیر و هر بار برام هموار تر میکرد اگه اولش با سختی مراحل طی میشد اما بعدش همه چی خیلی راحت و خوب پیش میرفت
واقعا الان که به اون روزها برگشتم میبینم اون چیزی که خیلی خیلی باعث شد قدم بردارم و ادامه بدم همین شور و اشتیاق فراوان من وباور به اینکه خداوند هدایتم میکنه خداوند بامنه و درهارو برام باز میکنه هستش
چیزی که در حال حاضر واقعا ندارمش من با اینکه خیلی دوست دارم از این کاری که عاشقشم (مربیگری)
به درآمد برسم کار کنم،پول بسازم
اما نمیدونم چرا اون شور و اشتیاق قبلا و ندارم اون باور و ایمانی که منجر به حرکت کردن من بشه رو ندارم اون اعتماد کافی رو من به خدا ندارم
چون اگه داشتم اینقدر درگیر چگونگی رسیدن به این هدفم نمیشدم اگه هدایتی میاد از طرف خداوند بجای اینکه با ایمان و باور صد درصد قدم بردارم میگم خب چجوری مثلا اینجوری جواب میده یا مثلا خیلی عجله دارم که زود جواب بده حالا که به اون هدایته عمل کردم یجورایی انگار میخوام قانون تکامل و دور بزنم خلاصه حالا بعد از دوسه سال از گرفتن مدرک مربیگریم میگذره اما هنوز نتونستم کار کنم و پول بسازم
آگاهی این جلسه خیلی خیلی برام الهام بخش بود برای اینکه برگردم به قبل و مرور کنم برای خودم مسیری که باعث شد اون موفقیت و بدست بیارم موفقیتی که اون روزها خیلی برام بزرگ بود
و به خودم بگم همون مسیر،همون شور و اشتیاق همون باور و ایمان به خداوند و به توانا بودن خودت،همون اعتماد به نفس و باید در خودت زنده کنی اگه میخوای به این خواسته ات برسی
خداوندا هدایتم کن در این مسیر ،که گام برداشتم ،قدم ها را بردارم .
گام 5،از پروژه تغییر را در آغوش بگیر
گفتگو با منصوره عزیز
تو یک سالی که بعد از فارغ التحصیلیم بود یک سال واقعا توی خونه موندم و به این فکر کردم که من باید تغییر کنم آخه من بشوم یک وکیل یک وکیلی که خوشحال نیست به چه دردی میخوره
گیرم که من خیلی هم پولدار بشم،از طریق نقاشی هم من میتونم خیلی پولدار بشم.
و خیلی درگیر بودم با اینکه شرایط خونه ما شرایط خیلی خوبی بود من به بابام میگفتم میخوام برم
و خیلی هم به استقلال مالی داشتن،اهمیت میدادم.
دوست نداشتم به خاطر اینکه از بابام پول میگیرم افکارشم زندگی من رو شکل بده.
من هم میخواستم راه مستقل خودم رو برم.
و روزانه واقعاً به من پول میداد ولی من اصلاً راضی نبودم از این شرایط و یک روز تصمیم گرفتم برم گالری نقاشی خودم رو بزنم.
و هیچ پولی هم نداشتم ولی یه آرزو داشتم یه آرزوی خیلی بزرگ که اینقدر برام هیجان انگیز بود،که واقعاً شب و روز خوابش رو میدیدم بهش فکر میکردم ،فکر میکردم که این کاریه که من باید بکنم.
و من روزها با اینکه پول نداشتم میرفتم در بنگاه،ها ها و میرفتم جاها رو میدیدم
که من میخوام گالری بزنم اصلاً هم پول نداشتم
یه روز یه جایی رو پیدا کردم،و به بابام گفتم دو میلیون پول پیش میخوام.
ولی بابام دومیلیون را به من نداد.
با یه دختر تو کلاس نقاشی آشنا شدم که اون گالری نقاشی داشت ،و دوستم گفت یه خانمی هست اینجا که یه گالری نقاشی داره و و تو میخوای بیای اینجا.
و یک گالری بود که همه چیزش آماده بود،و من همیشه تو رویاهام بود که یک گالری داشته باشم که،دور تا دورش شیشهای باشه.
و من میخواستم فقط کارو شروع کنم، و شروع کردم.
و همون لحظه سه نفر اومدن ثبت نام کردند.
چیزی که میخواستم و تصمیمی که گرفتم بدون هیچ پشتوانهای.
اون روز 50 هزار تومان داشتم که بابام بهم داده بود و اون رو صرف تبلیغات اونجا کردم.
و بعد از شش هفت ماه که اینجوری کار کردم برای خودم مستقل شدم.
و درآمدم از بابام بیشتر شده بود.
و مسیر ادامه پیدا کرد،و از همون روز اول که شروع کردم یک هزار تومان از بابام نگرفتم.
و همیشه من به جهانی شدن فکر میکردم،و به این فکر میکردم که همه جای دنیا نمایشگاه بزنم.
از 5 سال پیش اومدم ایتالیا،توی دانشگاه درس میخونم و و در 35 سالگی من تور نقاشی امرا زدم اینجا.
اولش اضطرابها و ترسها و اینکه هر لحظه فکر میکردم من ماه دیگه و اتفاق میافتاد و میرفت جلو و میرفت جلو.
حالا از این طرف میخوام بگم جایی که ما تغییر نمیکنیم
وقتی که اومدم اینجا دیدم که اینجا چقدر متفاوته سبکهای نقاشی و چقدر جلوتر از ما هستند
و دیگه نتونستم کار کنم،و فروشم را از دست دادم و استپ کردم من رفتم توی اون حالت افسردگی.
از دو سال پیش با شما آشنا شدم و اون موقع بود که شروع کردم پکیجهای شما رو گوش کردن و حرفهای شما رو گوش کردن.
12 قدم را شروع کردم به گوش کردن،و خیلی اتفاقات خوبی،شروع شده برام.
میخوام بگم که وقتی هم که میایستی،همه چیز هم با تو میایسته.
و گفتم که خدایا تو فقط تو ایران نیستی اونجا هم من رو حمایت میکنی.
پاسخ استاد:
ببین چقدر قانون یکیه،همه ماها که مسیر یکسان را رفتیم،تجربیات یکسان داریم.
وقتی که آدم حرکت میکنه،
چی میشه که اصلاً آدم حرکت میکنه؟
مگر اینکه باور داشته باشه که نتیجه میگیره,که حرکت میکنه.
وقتی که منصوره جان حرکت کرده،و رفته و پیگیری کرده،و دست خالی به بنگاهی رفته،
باورهایی که باعث میشه که حرکت کنی رو،داری هی ادامه میدی،درهایی باز میشه،که اصلاً قبلاً آدم نمیدونه،که اصلاً وجود داره.
و کار کنه و با صفر و با هیچی شروع کنه،به کار کردن و بعد پیشرفت کند
و این اتفاقات همش به خاطراون حرکت اون ایمانیه که پشتش بود .
و حتی گفت که من میخوام برم جهانی کار کنم و اتفاقات به شکلی بیفته ،که مهاجرت کنه به ایتالیا.
وقتی که آدم حرکت میکنه با ایمان،و با باور و ادامه میده،درهایی باز میشه که اصلاً شما نمیدونید وجود داره.
این ذهن منطقی ما،ممکنه بگه چطور،به خاطر همین ما باید چطور رو بزاریم کنار.
بگی من نمیدونم خدا میدونه،چطور
من فقط میدونم که باید سمت خودم رو انجام بدم خدا هم سمت خودش رو بلده که انجام بده.
بعد درها باز میشه و حرکت میکنه.
به همون شکلی که منصوره گفت من با دست خالی شروع کردم،اگر فکر کنه، اگر به یاد بیاردکه اون گالری
اون جایی که بوده اون فضایی که بعداً ایجادش کرده و بعداً رشد کرده و شده جز بهترین های ایران،و جز پردرآمدترینهای ایران،
اگر فکر کنی که چطور به اونجا رسیده و چطور اون اتفاق رخ داده،واگر این داستان را بگه به خودش بارها و بارها و بارها وبارها،وبنویسد و در موردش با خودش صحبت کنه وبشیند تایپ کنه،داستان رو
و بشینه نقاشی در موردش بکشه،هر کاری که میتونه به یادش بیاره.
که تو یک بار از صفر رسیدی به این نقطه و همون مسیره همون باورها همون شور و شوق همون عزت نفس همون خودباوری همون ایمان همون مسیرو دوباره باید تکرارش کند.
به همین دلیل میگم کسی که توی حوزهای موفق شده،خیلی راحتتر میتونه موفق بشه توی حوزه دیگری.
چون الگوها رو داره
چون میدونه از چه مسیری حرکت کرده
چه نگاهی داشته
فقط ما فراموش میکنیم یا ممکنه دوباره یادمون بره یا ممکنه تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار بگیریم
ولی اگر بتونه،همون داستانها رو برای خودش تکرار کنه،و بگه و بنویسه و میلیونها بار تکرار کنه برای خودش.
و گفته بودم که من هرگز چیزی را نمیفروشم برای اینکه مسائلم رو حل کنم.
گفتم من باید بتونم خلق کنم.
و گفتم میایم میسازیم و همون مسیر که تو ایران رفتم و نتیجه گرفتم همون مسیررو میام بهبودش میدم،کارهاشو میکنم و یک سری مسائل هم بود.
ولی من اینجوری هی برای خودم مرور میکردم،که همون مسیرو که من اونجا،تونستم رشد کنم همون رونده کشورش عوض شده ،من باید همون کارو انجام بدم.
خیلی هم تضاد هست، ولی من هی به خودم اینها رو می گفتم که اگر اونجا تونستم اینجا هم میتونم .
یعنی به یادآوری موفقیتها و به یادآوری،مسیری که باعث شد به او موفقیت برسیم خیلی کمک میکنه که موفقیتها رو ادامه بدیم خیلی کمک میکنه بزرگتر بشیم.
و این بار خیلی براش راحتتره چون یک بار از این الگو ای تو ایران استفاده کرده تو ایتالیا نتیجه گرفته از ازش حالا اومده امریکا،اینجا دیگه اصلا براش به سختی ایتالیا نخواهد بود .
چون یکبار این مسیر را رفته ،این اعتماد به نفسی که داره
چون ذهن اینجوریه دیگه،چون وقتی که شما نتیجه می گیری،می تونی ذهنت را قانع کنی.
می تونی بگی ،همون جوری که ،اونجاتونستم اینجا هم.
چون ذهن شروع می کنه ،میگه که اونجا …
بعد آدم باید بتونه ،به خودش به یاد بیاره،که تو اصفهان هم میگفتند نمیشه،خیلی شرایط نشد بود.
ولی برای من شد.
بنابراین اینجا هم همونه،اینجا هم میتواند بشود،به شرطی که من بتوانم همون نگاه،همون باور،و مهمتر از همه،همون شور و شوق،شور و شوقی که باعث شد تو بلند بشی،با دست خالی بری بنگاه.
شوقی که باعث شد تو با هیچی شروع کنی،بری بگردی دنبال،جا .
به خودت نگاه کن آیا اون شور و شوق،را توی میلان داشتی،که باعث بشه بدون اینکه ایتالیایی صحبت کنی با دست خالی بتونی،یک سری کارها را بکنی.
نه ،اینها را به خودت بگو
شور شوقی که باعث میشه اعتماد به نفس ایجاد بشه باعث حرکت بشه اون حد از اشتیاق اون حد از اینکه من میخواهم بشود.
خدایا شکرت برای کمکم در نوشتن این صحبت های ارزشمند.
و همه دوستانم در ادامه با شورو شوقِ اینمسیر بهشتی
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که به لطفش مدتیست به جای غروب ،صبح زود بیدار می شوم و پیاده روی
می کنم و چقدر انرژیم مضاعف تر می شود به ویژه با دیدن طلوع زیبای خورشید ، جنب و جوش
مردم و بچه های نازنینی که می بینم به مدرسه
می روند و لذّت تماشای هوا کردنِ کبوترها با دستانِ
مصطفی جانم در حیاط خانه باغ بهشتی مان و من هم کلی ذوق و شوق و دیدن درختان و گلهای زیبای باغچه
و زندگی در بهشت بودنم همواره در جریان می باشد، خدایاشکرت.
یادش بخیر اوایل که با استاد جان آشنا شده بودم و مصطفی جان کارش تعمیرات پکیج و آبگرمکن بود
با او به دعوت خودش می رفتم و داخل ماشین منتظر
می نشستم تا کارش منزل مشتریان تمام شود و بعضا
یکساعت طول می کشید و من حسابی با شوق و شعف
خاصی سایت را باز می کردم و مشغول دیدن زیبایی در فایل ها و شنیدن کلام استاد و اصلا متوجه گذر زمان نبودم و کلی لذّت می بردم و بعد هم خرید کتابها و دوره های بی نظیر و خلاصه قشنگ
زمان ، پربرکت برایم سپری می شد .
ما اکثرا کنار هم بودیم تا اینکه خداوند از این راحت تر کرد و کل پکیج زندگی زیبا و جادویی مان را کنار هم قرار داد و مصطفی از کارش انصراف داد، ماشین فروختیم با مبلغ آن داخل حیاط مغازه زد و با in God we trust طلایی رنگ که خودش روی درب حیاط ، بزرگ نوشت و
شروع به کار و آرام آرام و بدونِ در نظر گرفتن مبلغ صندوق مغازه ، روز به روز فقط با دل خوش و احساس عالی و هرروز شکرگزاری باامید و توکل و عشق ادامه دادیم تا به امروز و
بابت ریال به ریال خزانه پرخیروبرکت خداوند
فقط شکرگزاری کردیم از شبی 100هزارکارکرد شروع شد و تا یک میلیون و خب بالا و پایین دارد اما مهم
این است که ما خود را در اوج می بینیم ،در حال خوب
در رابطه ای عالی و بی نظیر، در ایمانی قوی و لذّت بردن از لحظه لحظه زندگیه بهشتی مان در سلامتی
در یک زندگیه بی دغدغه که فقط در حول و حوش مدار خداوند در حرکت است و او خودش تلاش با عشق ما را
می بیند در مسیر راستی و پاکی و صداقت و درستکاری و ما به او و طرح هایش برای زندگی مان
اعتماد داریم ،زندگی ما هر لحظه اش معجزه هست
و او خدای معجزه ها
فقط کافیست با نیّت پاک و قلبی لبریز از عشقش با هدایت های زیبایش قدم از قدم برداریم تا مسیرمان
را گلباران کند .
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و در نور هدایت الهی
سلام به استاد نازنینم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
من پریشب نشانه ام شد بخش اول دوره قانون آفرینش و جلسه اول چیزی که توی سرم هی تکرار میشد اصل خارپشتی بود که توی فایل های هدیه هم استاد گفتن ازش
و امروز هم این فایل که میگه به یاد خودت بیار چه باوری چه نگاهی چه ذوق و شوقی باعث نتایج قبلیت شد اون هارو بارها بارها بارها به خودت بگو و یاد آور شو
استاد اینا همون گلوله برفیه هستن که اولش فقط یک گلوله کوچیک بود
چی باعث شد گلوله برفی من با قدرت بزرگ و بزرگ تر بشه و فقط تکرار
تکرار
من با دوره هم جهت با جریان خداوند نتایجی گرفتم که تا قبل از اون برام رویا و نشدنی بودن و حالا زمانش رسیده اون هارو با تکرار دوباره و دوباره و دوباره دوره هم جهت با به یاد آوردن اون خواسته هام و اون اجابت شدن ها به خواسته های بزرگم برسم
وقتی من دارم از درون تغییر میکنم همه چی بیرون من تغییر میکنه
فقط چگونگیش کار خودشه من نمیدونم چطوری خدا بهتر از من بلده و من هیچی نمیدونم ولی او دانای کله اونکه سال ها خدایی کرده و کارمه تنها زندگی کردنه
میدونید تنها الهامی که گرفتم اینکه بیام فقط یک کار رو به خوبی انجام بدم و همون کارو تکرار کنم چون آدم موفق کسیکه یک کار رو به خوبی انجام میده
و میخوام جدی تر روی دوره هم جهت کار کنم و مثل اوایل دوره براش دفتر انتخاب کنم و تمریناتش رو از اول شروع کنم به جریان انداختن
عاشقتونم و بی نهایت ازتون سپاسگذارم هم منصوره عزیز هم استاد عزیزم و ازهمه
و از خداوندی که واقعا میدونه چی برات خوبه همون درمسیرت میزاره تا گوشش بدی تا پیشرفت کنی
من از بچه گی خیلی عاشق درس خوندن بودم وسعیمو میکردم معدل خوبی هم داشتم تا اینکه اومدیم دهات توی دهات دیگه دانش اموزان کمتر بودن ومن جز رییس شورا همه کاره بودم وخیلی قبولم داشتن و خلاصه زیباترین دوره ام ریاستمو توی مدرسه بود بعد رفتیم یه جا دیگه اونجا جز خوبها وسر گرور ها بودم وباز نیاز بود خودمو بهبود بدم واونا برام عول بودن ومنم احساس رقابت باهاشون میکردم
وانگار به یک باره اون همه موفقیت جلب توجه بریزه والان رقیب های خیلی قدر داشتم منم سختت تلاش کردم ولی فایده ای نداشت هنوز نتونستم خودمو به اونها برسونم
ونمیدونید این رقابت با شریکای قدر برام سخت بود ولی گزش تا شش یا هفت سال بعد توی دوره دبیرستان اروم اروم فهمیدم خداجونی جواب میده منو تغییر میده احساس میکردم هر سالی که میگزره چه قدر رشد میکنم
کاملا قابل لمس بود با اینکه درس هامون توی دبیرستان سخت تر میشدن ولی احساسمو میگفت برات درس خوندنراحتتر شده شیرین تر شده قدرتت برای این کار وما گفتیم تا بشه ادامه میدیم
که سال اخر همه دنبال کارهای کنکور با کلی انگیزه پشتکار ولی مااوضاعمون اوکی نبود برم
و من خودم تا توستم خیلی باورهام محدود داشتم
مثلا میگفتم چرا بقیه خانواده کمکشون میکنن من نه باید خودم انجام بدم واون کار ثبت نامم سخت بود یکم
ولی خودم انجامش دادم کارهاشو که وقتی رفتم برای کارهای ثبت نام تعجب کرده بودن خودم انجامش دادم
وخلاصه رفتم ودیدم پیش نرفت ورهاش کردم وبعدها ازدواج کردم وبعد از بین تضادهای زندگی سایت شمارو برای روابط پیداکردم وبرای ثروت اصلا نگاهشم نمیکردم اروم اروم انگار بازهم یه اموزشگاه داشتم چیزی برای یاد گیری
ودرسی ارزشمند
ودیگه چقد خوشحال بودم وتوی خونه وقته خالی بسیاری پیش میومد
ومنم توی سایت
تا اینکه استاد میگفتخانه داری درس یه هنر کار دیگم برای خودت بساز یادم بافت گرفتم
برای قلبم سخت بود انجام دوستش داشتم ولی خیلی کم بعد اومدم سمت نقاشی
یه روز یه دفتر گرفتم ویه جا یادمه رفتیم با دوستان خرید ومن دلم ابرنگ میخاست خریدم
وبعد شروع کردم عکس گرفتن وکشیدن
وبعد یه دوره عالی افتاد جلوی پام ولی این طراحی بود وابزار میخاس پله پله واقعا پله پله عزیز دلم علاقه بهش نداش
وخودم تا وقته خالی به دست میوردم میشستم سرش اروم اروم ینی خیلی ارومم
طوری که الان دوساله طراحی میکنم اروم اروم تعهدم بهش بیشتر شده برام شیرینتر انقد اسونتر شده کارهام قشنگ تر شدن
…..ومعجزه بود برام پیدا کردن بهترین سایت دنیا
راستش خیلی ها کلی وقتشون میزارن میرن دانشگاه میان وکلی انرژی حواس پرتی کلی هزینه که برای من اوکی نشد ولی این سایتو پیدا کردم اروم اروم از رایگان از کتاب ها بعد قدم یک
ودیگه انگار مردم ودوباره زنده شده بودم چنان اگاهی درک شوق ایمانی دارم
واقعا شکرت اثراتش زیبای اگاهی ها کاملا قابله لمس وچنان شیرینی در من به وجود اورده که نگو
وچقدر احساس رشد شیرینه احساس بزرگتر شدن پخته تر شدن اگاه تر شدن بهتر شدن
…ودومین معجزم دوره عالی سیاه قلم
اون با استادی اشنا شدم با اینکه از خودم کوچیکتر بود ولی خیلی بیان خوب اموزش هاش خوب بود وتونستم باهاش مهارتمو به اسونی توی خونه اسوده رشدم داد طوری که بتونم طرح های زیبایی بزنم شکرت
ولی اینکه دیروز از خداجونی سوال داشتم کارم نون اب دار هست
کارم اینده دار هست
با این نشونه پاسخ خوبی بود براش که که بله توی هر کاری ثروت خوبی خابیده رشد خوبی خابیده وارزشمنده
هنرم همینطوره ارزشمنده وقابل رشده
واقعا منصوره عزیزمو تحسین میکنم واقعا منم همین طور بودم از بچه گی علاقه ای خاص به استقلال مالی داشتم علاقه ای به کار داشتن هدف داشتن رشد کردن
وهمیشه دنبال یه حامی
والان اون حامیو پیدا کردم اول خدا که عاشق ثروتمند شدنمون عاشق خوشبختیه ماس
این همه نعمت ساخته زمین اسمون سلامتی رزقمونو میده هدایتمون میکنه مهربانتر از مادر وبعدم خودم واین شوق باید همواره رشن نگهش دارم ونزارم چوبی اگه لای چرخش بود در بیارم
ینی ترمز
والان ترمزم به خوبی رفع ودلم به هنرم خیلی قرصتر شده وبرام انقد شیرینه
این داستان من وهدایتهای زیبای ربمه:)))
چه باور زیبایی قدرت بهت میداد تا حرکت کنی
اینکه دختر تولایقی اتفاقات خوبی
تو لایق هستی که خدا اموزشت بده هدایتت کنه رفیقت باشه
اینکه واقعا دوست داشتم از زندگیم لذت ببرم بچشمش از اموزششو بچشم رشد کنم یه کاری بکنم
از اینکه هیچ کاری نکنم روزهام بگزره متنفر بودم از بیکاری بی هدفی مثل دیوار تازه هدف داره مثل یه دیوار الکی وسط یه بیابون نباشم
واقعا دوست داشتم حالا که دانش اموزم درسمو بخونم
یاا
حالا که خانم خونه بلاخره میشه یه اموزش ببینی
بلاخره میشه یه مهارتیو که دوس داری پیدا کنی
وبلاخره اروم اروم وسایلشو دوره هاشو اوکی کردی
با اینکه قبلا گفته بودن هزاران بار نمیشه طراحی کاره پر هزینه ای هس ولی با تکامل تو برام همه چیشو خریده
در زمانه مناسب حمایت هاتو ازم کردی شکرت توی زندگیم تنها حامی که میخاستم پیدا کردم اون توبودی که با تکامل خاسته هامو رل میکنی بهم با سایت اگاهی میده حاله خوب عشق میدی
ایده خوب میاری
وزندگی روزهامو انقد شیرین وشاد واسوده کردی شکرت
امروز اون باور هارو چجوری در خودت فعال میکنی
چیزی که از توی باورهام در اوردم در زمان مناسب اگاهی مناسب پیدا شد منبع مناسب ونتایجم که نسبتا دارن بزرگ میشن
خیلی خوب بود و اینکه شروع از سمت ما چه قدر میتونه نتیجه های عالی بده و چه باور خوبی میتونه بسازه این الگو.
اما به نظرم این تضادی که خانم منصوره بهش برخورده برای اینکه هنرش رو ارتقا بده و تغییر کنه و به روز تر بشه .و صد البته که اون شور اشتیاقی که استاد هم در فایل گفتند به نظرم خیلی مهمه همین شو اشتیاق هست که باعث میشه ما قدم ها رو برداریم و باوری که امکان پذیر هست.
در کل این فایل درس های زیادی برام داشت و از خداوند سپاس گذارم که به این فایل هدایت شدم.
خواستم تشکر کنم ازتون بابت این پروژه گرانبها، واقعا عالیه انگار روح آدم با گوش دادن به این فایل ها زنده میشه.
من هرروز دارم گوش میدم فایل ها رو و توی همین چند گام کلی تغییر کردم و پلن و برنامه ریختم برای شغلم، روابطم و حال روحیم.
چون خیلی از تمریناتی که گفتین فکر میکنم در موردشون و بیشتر مسائل شخصیم بود دوست داشتم فقط داخل دفتر خودم بنویسم و هیچ کامنتی نزاشتم داخل سایت، ولی انقدر که این پروژه خوبه و براش زحمت کشیده شده گفتم بیام حتما امروز کامنت بزارم و از استادم و مخصوصا خانم شایسته عزیز که مشخصه این پروژه با تلاش های ایشون و دقت و نظم و وسواسی که سر فایل ها دارن تهیه شده نهایت تشکر رو داشته باشم و وظیفه خودم دونستم که حتما حتما سپاسگزاری کنم از هر دو عزیز.
خواستم بگم که خانم شایسته من ازتون سپاسگزارم بابت متن هایی که روی دوره ها و روی فایل های رایگان مینویسید. نوشته های،شما دقیقا حکم کلید فایل ها رو داره برای من و وقتی نوشته هاتون رو میخونم میتونم صحبت های استاد رو بهتر درک کنم.ممنونم ازتون.
برای همه دوستانم آرزوی موفقیت دارم.امیدوارم که شاد شاد باشین همیشه.
سلام خدمت استاد عزیز و همراه زندگیشون خانم شایسته جان
وقتی تغیرات ومسبر تغیرات دوستان رومیشنوم توی سایت واقعا اشک میریزم که چطور تونستن تغییر کنن چرا من نمیتونم البته از وقتی فایلهای استاد رو گوش میکنم خیلیا بهم گفتن چقدر رفتارات عوض شده ولی من خودم متوجه نمیشم بعدکه بهش فکر میکنم میبینم درسته خیلی از باورهام ناخودآگاه عوض شده اما در مورد پول درآوردن ذهنم خیلی مقاومت داره
عاشق هنر خیاطیم ولی قطره چکونی ازش پول میاد دستم
وقتی مسیر این دوس عزیز رو شنیدم که چطور گالری نقاشی شو زد بعد رفت ایتالیا همش دارم فکر میکنم من چطور شروع کنم چطور واسه خودم کسبو کار راه بندازم ودیگه زیردست دیگران کار نکنم هر جا کار میکنم یه درآمد ناچیز با سختی زیاد دستم میاد
همیشه تو رویاهام بود لباسهای بچگانه و بزرگسال به سبک فرانسوی واروپایی بدوزم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم با توجه به اینکه سرمایه ای ندارم دوتا بچه دارم خودم 44 سالمه و تو اوضاع بد بلاتکلیفی قرار دارم
انشالله یه روز بیام واز تغیراتم بنویسم تنها چیزی که بهم الان انگیزه میده وسرپا نگهم داشته گوش دادن به فایلهای استاده
مدام فایلها رو گوش میکنم الان دارم به این فکر میکنم که خودم شروع کنم کارمو فارغ از هر بهانه ای
ممنونم استاد بابت آموزش قوانین بسیار بسیارسپاسگذارم
من از کجا شروع کنم کدام دوره را اول بخرم ممنون میشم
خدایا سپاسگزارم که یک گام شگفت انگیز دیگه از پروژه تغییر را برداشتیم.
امروز میدونستم که گام پنجم منتشر میشه. بعد که اول متن این گام رو خوندم و سپس فایل رو که گوش دادم باورتون نمیشه مات و مبهوت از اینکه چطور خداوند داره قدم به قدم به من جواب درخواستهام رو میده. من اعتقاد دارم هر درخواستی از خداوند داشته باشم، هر سوالی که داشته باشم در زمان و مکان مناسب و با آدمهای مناسب و به بینهایت طریق پاسخ من را میده. من اینطور رابطهام را با خداوند شکل دادم. و این باور منه.
بعد حالا که دارم نگاه میکنم میبینم گام پنجم هم یک تکه دیگه از این پازل را تکمیل کرده. من از اول این پروژه ایمان داشتم که همه ما هدایت شدیم. و حالا اینجا هستیم تا به این هدایت عمل کنیم که نه ترسی داشته باشیم و نه غمی.
داستان منصوره عزیز را که گوش دادم دیدم که باز هم چقدر شبیه بود به شرایط حال حاضر من. اصلا شما فکر کنید 5 قدم از این پروژه را برداشتیم و داستان هر فرد در این فایلهای گفتگو انگار هر کدام یک قسمتی از داستان مسیر من بودن. از بهنام، سعید، رزا، منصوره و بقیه دوستان هر کدام به صورت مجزا یک قسمت از تجربه من بودن. یک قسمت از داستان زندگی من بودن. چطور میشه؟ چطور میشه تجربه هر کدام را که گوش میدم به خودم میگم عه این داره در مورد من صحبت میکنه. به همین دلیل ما در جهان فیزیکی و مرزها زندگی نمیکنیم، ما در مدارها داریم زندگی میکنیم.
الان در این قسمت تجربه منصوره عزیز رو گوش دادیم که راجع به مهاجرتش به ایتالیا و سپس از صفر شروع کردن بود. ایشون در ایران به بهترین در کار نقاشی تبدیل شده بودن. بعد میرن ایتالیا و شرایط طوری دیگه رقم میخوره و دنبال جواب سوالشه. این سوال که چیکار کنه که دقیقا همون شور و شوقی رو داشته باشه همون موفقیتهایی رو بسازه که در ایران ساخته. بعد استاد عباسمنش پاسخی را بهشون میدن که در عین حال که ساده و دقیق هست، بلکه ایمانی هم برای شروعی دوباره میسازه. پاسخ استاد عباسمنش باورهایی رو میسازه که دوباره با ایمان حرکت کنم.
پاسخ اینه که منصوره عزیز و البته خود من که الان دیگه همون تجربه منصوره هستم، باید موفقیتهای پیشین خودم رو بارها و بارها مرور کنم. بنویسم و در موردشون با خودم صحبت کنم. و اتفاقا این همون کاری هست که در شروع موفقیتهام با هر بار بهبودهای جزئی انجام میدادم. این خودش همون باور و همون تمرینی هست که انجام میدادم. با هر بار بهبود روزانه به خودم اعتماد به نفس میدادم، به خودم یادآوری میکردم که من چقدر توانمند هستم و چقدر در حال پیشرفت هستم. این کار باعث میشد که بیشتر به موفقیتهام توجه کنم و طبق قانون که به هر آنچه توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه، روز به روز هم موفقیتهام بیشتر و بیشتر و در مسیر تغییر و رشد جهان حرکت میکردم. درسته؟ یعنی این دقیقا همون کاری بود که انجام میدادم. درسته من مثلا زمانی که به شهر جدید مهاجرت کردم واقعا صفر و دست خالی بودم، ولی شروع کردم، با ایمان با باور به اینکه میشود. میشود موفقیتهای بزرگ ساخت، میشود و امکانپذیر هست که من به استقلال مالی برسم، به خوشبختی و آزادی برسم. بعد همینجوری با هر اتفاق خوب و نکته مثبت کوچیک که اتفاق میافتاد شروع میکردم رگباری به تحسین کردن این موفقیت کوچک. از هدایت خداوند سپاسگزار بودم و به نشانههای مثبت توجه میکردم، به هدایتها توجه میکردم، به الهامات هر چند کوچک عمل میکردم. بدون اینکه بپرسم چطور و از چه مسیری: قدم برمیداشتم، میرفتم تو دل ترسهام. حرکت میکردم. باور داشتم که جهان به شجاعان نه تنها پاسخ میدهد بلکه پاداشهای عظیم میدهد. این باور رو داشتم که هر چقدر من به دل ناشناختهها حرکت کنم و با باور اینکه میشود حرکت کنم جهان درهای جدید رو به روی من باز میکنه. واقعا این باور رو داشتم و نتیجهاش رو هم دیدم.
بعد همینجوری بدون اینکه بدونم اصلا ممنتوم چی هست، الان که دارم فکر میکنم میبینم من در یک ممنتومی قرار گرفته بودم که همینجوری اتفاقات خوب و عالیتر میافتاد. آدمهای جدید، شرایط جدید، ایدههای جدید، نعمتهای بیشتر همینجوری بیشتر و بیشتر وارد زندگی من میشد. واقعا دوران طلایی زندگی من بود. تازه با استاد عباسمنش آشنا شده بودم، دوره 12 قدم رو استارت زده بودم و همینجوری با آگاهیهاش پیش میرفتم و هر چه که استاد در این دوره میگفتن بدون مقاومت و چشم بسته قبول میکردم چون به استاد عباسمنش و اون ایمانی که در من ایجاد شده بود اعتماد داشتم. این رو هم بگم که خیلی خیلی بیشتر متوکلتر و تسلیمتر بودم به هدایتهای خداوند.
تا به اینجا، هر چه که در متن بالا نوشتم، همون الگوی موفقیتی هست که میخواهم در چالش امروزم کپی پیست کنم. دقیقا همینکار را میکنم. میرم و به قدم 12 رجوع میکنم. همون آگاهیهایی که برای من زندگی ساز بودن. همون آگاهیهایی که من از اول ساخت. بنیان فکری و باوری من رو تغییر دادن. البته خیلی بیشتر میتونم بنویسم. که اشاره میکنم و مینویسم. الان و در کامنتها و گامهای بعدی پروژه. این مسیری هست که ادامه داره و نقطه پایانی نیست. و من باید هر روز روی خودم کار کنم و این کار و این تمرین رو نه تنها الان بلکه هر روز انجام بدم.
بعد سوال اول تمرین این قسمت میگه: بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اگه بخوام جواب این سوال رو در یک جمله کوتاه بدم و سپس توسعهاش بدم اینه: باور به هدایت خداوند. همون باورهایی که از جنس توحید و یکتاپرستی هستند. همون باورهایی که از این جنس هستند که تنها یک قدرت و یک نیرو در جهان وجود داره که کل کیهان و جهان رو داره مدیریت میکنه و این نیرو داره به فرکانسهای من پاسخ میده. پس من سمت خودم را انجام میدم و حرکت میکنم و قدم برمیدارم، بعد این خدا مثل یک سیستم دقیق و صحیح و بدون خطا به فرکانسهای من پاسخ میده. به فرکانسهایی در من پاسخ میده که ایمان رسیدهاند. فرکانسهایی که به ایمان برسند شما را به حرکت وا میدارند. و وقتی شما حرکت میکنی درها باز میشه. یعنی اصلا هیچ شک و تردیدی نسبت به این نداشتم که نمیشه. حتی ذرهای. ایمان داشتم که من حرکت میکنم به شهر جدید به راه اندازی کسب و کار شخصی خودم، به اون کسب و کاری که هم عاشقشم، هم ثروت برای من میاره، هم آزادی زمانی و مکانی میاره، بعد اون انرژی به شکلی که من اینا رو توی ذهنم ساختم در میاد. مثل آبی که در ظرف میریزی و آب به همون شکل ظرف در میاد. اصلا نمیتونه جور دیگهای در بیاد. اون انرژی دقیق به همون شکلی که من ساختم در میاد.
حالا شما این جملات و جوابی که دادم رو به شکل یک فرکانس ببینید که من ارسال میکردم و خداوند هم پاسخ میداد و نتیجه مد نظر رخ میداد. تعجب هم نمیکردم، چون ایمان داشتم که من قبلا توی ذهنم ساختمش، بارها تجسمش کردم، باورهاشو ساختم. پس اتفاق میافتد. چون اصلا برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافتد. چون کیست از خداوند وفادارتر به پیمانش؟
سوال بعدی تمرین این قسمت: امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین کاری که میکنم رجوع میکنم به قدم اول 12 قدم. یک مرور دوباره بر این قدم میکنم. کار بعدی که قصد دارم انجام بدم اینه هر روز صبح که از خواب بیدار بشم اولین کاری که بکنم موفقیتها و دستاوردهای گذشته خودم رو به خودم یادآوری کنم. بعد شروع میکنم به نوشتن باورهایی که در شروع مسیر موفقیتها به من کمک کردن. توی دفترم شیک و مجلسی مینویسم. و هر روز میخوام این باورها رو مرور کنم و با صدای خودم ضبط کنم. انقدر تکرار کنم تکرار کنم که مغز من دیگه اونجوری فکر کنه.
برای سوال سوم هم که میگه: اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟ تا اخر امشب صبر میکنم و به آگاهیهای این فایل چند بار دیگه گوش میکنم و میام کامنت دوستان رو میخونم، بعد میام در موردش مینویسم.
استاد عزیزم و خانم شایسته گلم عاشق شما هستم. شما بهترین هستید. شما خودتون نشونه خداوند هستید. و از خداوند سپاسگزارم که شما هر بار به ما مسیر درست را نشان دادید. اینجا بینظیره، شما بینظیرید.
چقققدررر این فایل عالیه و به ما یاد آوری میکنه که شور و اشتیاق خودمون رو در مسیر از دست ندیم و تسلیم مشکلات نشیم و فقط تسلیم خدا باشیم تا هدایت های الهی را بشنویم تا گوش مان شنوای هدایت های خداوند و ایده های کارساز او بشود .
صدای شما استاد مثل یک پل ارتباطی از آگاهی های خداوند به ماست و چقدر من به هنگام گوش دادن به این فایل ها تحت تاثیر قرار می گیرم. از خدای متعال میخواهم که مرا در این مسیر ثابت قدم نگه داره و همراه درحال بهبود و پیشرفت باشیم . از شما و خداوند متعال که مرا در زمان زیستن شما خلق کرد سپاسگزارم.
خیلی وقتا به خودم میگم که خدا واقعا منو با چه آدم رویایی و درستی هدایت کرد . شما استاد دست خداوند نیستی بلکه برای ما ها دست طلایی خدا هستی و من همیشه بابت آشنایی با شما خدا رو شکر میکنم .
به نام خدای هدایتگرم
سلام استاد عزیزم و مریم بانوی نازنین و همه ی دوستان عزیز
من وقتی که به دو سه سال پیش برمیگردم زمانی که بزرگترین آرزوم این بود که مربی بشم و چون هیچ ایده و هیچ پیش زمینه ای تو حوزه ی تربیت بدنی و ورزش نداشتم خیلی سردرگم بودم اما بشدت انگیزه داشتم اون اشتیاق سوزانی که توی وجودم احساس میکردم اصلا اجازه نمیداد که بی خیال بشم یا حتی فکر کنم که شاید نتونم از پسش بر بیام واقعا الان که فکر میکنم به اون روزها اون باور و ایمانی که داشتم به اینکه میشود من به این خواسته ام برسم اون اعتماد به نفس و درمن ایجاد کرده بود شب و روز به این خواسته ام فکر میکردم در حالی که پر بودم از احساس خوب پر بودم از احساس امید از اینکه خداوند هدایتم میکنه از اینکه خداوند از من حمایت میکنه با اینکه مقاومت های همسرم بود و خیلی چالشهای دیگه اما من اصلا تسلیم نشدم و با عشق ادامه دادم و خداوند قدم به قدم درهارو برام باز میکرد و مسیر و هر بار برام هموار تر میکرد اگه اولش با سختی مراحل طی میشد اما بعدش همه چی خیلی راحت و خوب پیش میرفت
واقعا الان که به اون روزها برگشتم میبینم اون چیزی که خیلی خیلی باعث شد قدم بردارم و ادامه بدم همین شور و اشتیاق فراوان من وباور به اینکه خداوند هدایتم میکنه خداوند بامنه و درهارو برام باز میکنه هستش
چیزی که در حال حاضر واقعا ندارمش من با اینکه خیلی دوست دارم از این کاری که عاشقشم (مربیگری)
به درآمد برسم کار کنم،پول بسازم
اما نمیدونم چرا اون شور و اشتیاق قبلا و ندارم اون باور و ایمانی که منجر به حرکت کردن من بشه رو ندارم اون اعتماد کافی رو من به خدا ندارم
چون اگه داشتم اینقدر درگیر چگونگی رسیدن به این هدفم نمیشدم اگه هدایتی میاد از طرف خداوند بجای اینکه با ایمان و باور صد درصد قدم بردارم میگم خب چجوری مثلا اینجوری جواب میده یا مثلا خیلی عجله دارم که زود جواب بده حالا که به اون هدایته عمل کردم یجورایی انگار میخوام قانون تکامل و دور بزنم خلاصه حالا بعد از دوسه سال از گرفتن مدرک مربیگریم میگذره اما هنوز نتونستم کار کنم و پول بسازم
آگاهی این جلسه خیلی خیلی برام الهام بخش بود برای اینکه برگردم به قبل و مرور کنم برای خودم مسیری که باعث شد اون موفقیت و بدست بیارم موفقیتی که اون روزها خیلی برام بزرگ بود
و به خودم بگم همون مسیر،همون شور و اشتیاق همون باور و ایمان به خداوند و به توانا بودن خودت،همون اعتماد به نفس و باید در خودت زنده کنی اگه میخوای به این خواسته ات برسی
مسیر همونه باید دوباره تکرارش کنی فقط
خدایا بی نهایت سپاسگزارتم.
چقدر حس و حالم خوب شد بعد از این فایل.
به نام خداوند بخشنده مهربان
ای نام تو بهترین سرآغاز
بی نام تو نامهکی کنم باز
ای یاد تو مونس روانم
جز نام تو نیست برزبانم
خداوندا هدایتم کن در این مسیر ،که گام برداشتم ،قدم ها را بردارم .
گام 5،از پروژه تغییر را در آغوش بگیر
گفتگو با منصوره عزیز
تو یک سالی که بعد از فارغ التحصیلیم بود یک سال واقعا توی خونه موندم و به این فکر کردم که من باید تغییر کنم آخه من بشوم یک وکیل یک وکیلی که خوشحال نیست به چه دردی میخوره
گیرم که من خیلی هم پولدار بشم،از طریق نقاشی هم من میتونم خیلی پولدار بشم.
و خیلی درگیر بودم با اینکه شرایط خونه ما شرایط خیلی خوبی بود من به بابام میگفتم میخوام برم
و خیلی هم به استقلال مالی داشتن،اهمیت میدادم.
دوست نداشتم به خاطر اینکه از بابام پول میگیرم افکارشم زندگی من رو شکل بده.
من هم میخواستم راه مستقل خودم رو برم.
و روزانه واقعاً به من پول میداد ولی من اصلاً راضی نبودم از این شرایط و یک روز تصمیم گرفتم برم گالری نقاشی خودم رو بزنم.
و هیچ پولی هم نداشتم ولی یه آرزو داشتم یه آرزوی خیلی بزرگ که اینقدر برام هیجان انگیز بود،که واقعاً شب و روز خوابش رو میدیدم بهش فکر میکردم ،فکر میکردم که این کاریه که من باید بکنم.
و من روزها با اینکه پول نداشتم میرفتم در بنگاه،ها ها و میرفتم جاها رو میدیدم
که من میخوام گالری بزنم اصلاً هم پول نداشتم
یه روز یه جایی رو پیدا کردم،و به بابام گفتم دو میلیون پول پیش میخوام.
ولی بابام دومیلیون را به من نداد.
با یه دختر تو کلاس نقاشی آشنا شدم که اون گالری نقاشی داشت ،و دوستم گفت یه خانمی هست اینجا که یه گالری نقاشی داره و و تو میخوای بیای اینجا.
و یک گالری بود که همه چیزش آماده بود،و من همیشه تو رویاهام بود که یک گالری داشته باشم که،دور تا دورش شیشهای باشه.
و من میخواستم فقط کارو شروع کنم، و شروع کردم.
و همون لحظه سه نفر اومدن ثبت نام کردند.
چیزی که میخواستم و تصمیمی که گرفتم بدون هیچ پشتوانهای.
اون روز 50 هزار تومان داشتم که بابام بهم داده بود و اون رو صرف تبلیغات اونجا کردم.
و بعد از شش هفت ماه که اینجوری کار کردم برای خودم مستقل شدم.
و درآمدم از بابام بیشتر شده بود.
و مسیر ادامه پیدا کرد،و از همون روز اول که شروع کردم یک هزار تومان از بابام نگرفتم.
و همیشه من به جهانی شدن فکر میکردم،و به این فکر میکردم که همه جای دنیا نمایشگاه بزنم.
از 5 سال پیش اومدم ایتالیا،توی دانشگاه درس میخونم و و در 35 سالگی من تور نقاشی امرا زدم اینجا.
اولش اضطرابها و ترسها و اینکه هر لحظه فکر میکردم من ماه دیگه و اتفاق میافتاد و میرفت جلو و میرفت جلو.
حالا از این طرف میخوام بگم جایی که ما تغییر نمیکنیم
وقتی که اومدم اینجا دیدم که اینجا چقدر متفاوته سبکهای نقاشی و چقدر جلوتر از ما هستند
و دیگه نتونستم کار کنم،و فروشم را از دست دادم و استپ کردم من رفتم توی اون حالت افسردگی.
از دو سال پیش با شما آشنا شدم و اون موقع بود که شروع کردم پکیجهای شما رو گوش کردن و حرفهای شما رو گوش کردن.
12 قدم را شروع کردم به گوش کردن،و خیلی اتفاقات خوبی،شروع شده برام.
میخوام بگم که وقتی هم که میایستی،همه چیز هم با تو میایسته.
و گفتم که خدایا تو فقط تو ایران نیستی اونجا هم من رو حمایت میکنی.
پاسخ استاد:
ببین چقدر قانون یکیه،همه ماها که مسیر یکسان را رفتیم،تجربیات یکسان داریم.
وقتی که آدم حرکت میکنه،
چی میشه که اصلاً آدم حرکت میکنه؟
مگر اینکه باور داشته باشه که نتیجه میگیره,که حرکت میکنه.
وقتی که منصوره جان حرکت کرده،و رفته و پیگیری کرده،و دست خالی به بنگاهی رفته،
باورهایی که باعث میشه که حرکت کنی رو،داری هی ادامه میدی،درهایی باز میشه،که اصلاً قبلاً آدم نمیدونه،که اصلاً وجود داره.
و کار کنه و با صفر و با هیچی شروع کنه،به کار کردن و بعد پیشرفت کند
و این اتفاقات همش به خاطراون حرکت اون ایمانیه که پشتش بود .
و حتی گفت که من میخوام برم جهانی کار کنم و اتفاقات به شکلی بیفته ،که مهاجرت کنه به ایتالیا.
وقتی که آدم حرکت میکنه با ایمان،و با باور و ادامه میده،درهایی باز میشه که اصلاً شما نمیدونید وجود داره.
این ذهن منطقی ما،ممکنه بگه چطور،به خاطر همین ما باید چطور رو بزاریم کنار.
بگی من نمیدونم خدا میدونه،چطور
من فقط میدونم که باید سمت خودم رو انجام بدم خدا هم سمت خودش رو بلده که انجام بده.
بعد درها باز میشه و حرکت میکنه.
به همون شکلی که منصوره گفت من با دست خالی شروع کردم،اگر فکر کنه، اگر به یاد بیاردکه اون گالری
اون جایی که بوده اون فضایی که بعداً ایجادش کرده و بعداً رشد کرده و شده جز بهترین های ایران،و جز پردرآمدترینهای ایران،
اگر فکر کنی که چطور به اونجا رسیده و چطور اون اتفاق رخ داده،واگر این داستان را بگه به خودش بارها و بارها و بارها وبارها،وبنویسد و در موردش با خودش صحبت کنه وبشیند تایپ کنه،داستان رو
و بشینه نقاشی در موردش بکشه،هر کاری که میتونه به یادش بیاره.
که تو یک بار از صفر رسیدی به این نقطه و همون مسیره همون باورها همون شور و شوق همون عزت نفس همون خودباوری همون ایمان همون مسیرو دوباره باید تکرارش کند.
به همین دلیل میگم کسی که توی حوزهای موفق شده،خیلی راحتتر میتونه موفق بشه توی حوزه دیگری.
چون الگوها رو داره
چون میدونه از چه مسیری حرکت کرده
چه نگاهی داشته
فقط ما فراموش میکنیم یا ممکنه دوباره یادمون بره یا ممکنه تحت تاثیر عوامل بیرونی قرار بگیریم
ولی اگر بتونه،همون داستانها رو برای خودش تکرار کنه،و بگه و بنویسه و میلیونها بار تکرار کنه برای خودش.
و گفته بودم که من هرگز چیزی را نمیفروشم برای اینکه مسائلم رو حل کنم.
گفتم من باید بتونم خلق کنم.
و گفتم میایم میسازیم و همون مسیر که تو ایران رفتم و نتیجه گرفتم همون مسیررو میام بهبودش میدم،کارهاشو میکنم و یک سری مسائل هم بود.
ولی من اینجوری هی برای خودم مرور میکردم،که همون مسیرو که من اونجا،تونستم رشد کنم همون رونده کشورش عوض شده ،من باید همون کارو انجام بدم.
خیلی هم تضاد هست، ولی من هی به خودم اینها رو می گفتم که اگر اونجا تونستم اینجا هم میتونم .
یعنی به یادآوری موفقیتها و به یادآوری،مسیری که باعث شد به او موفقیت برسیم خیلی کمک میکنه که موفقیتها رو ادامه بدیم خیلی کمک میکنه بزرگتر بشیم.
و این بار خیلی براش راحتتره چون یک بار از این الگو ای تو ایران استفاده کرده تو ایتالیا نتیجه گرفته از ازش حالا اومده امریکا،اینجا دیگه اصلا براش به سختی ایتالیا نخواهد بود .
چون یکبار این مسیر را رفته ،این اعتماد به نفسی که داره
چون ذهن اینجوریه دیگه،چون وقتی که شما نتیجه می گیری،می تونی ذهنت را قانع کنی.
می تونی بگی ،همون جوری که ،اونجاتونستم اینجا هم.
چون ذهن شروع می کنه ،میگه که اونجا …
بعد آدم باید بتونه ،به خودش به یاد بیاره،که تو اصفهان هم میگفتند نمیشه،خیلی شرایط نشد بود.
ولی برای من شد.
بنابراین اینجا هم همونه،اینجا هم میتواند بشود،به شرطی که من بتوانم همون نگاه،همون باور،و مهمتر از همه،همون شور و شوق،شور و شوقی که باعث شد تو بلند بشی،با دست خالی بری بنگاه.
شوقی که باعث شد تو با هیچی شروع کنی،بری بگردی دنبال،جا .
به خودت نگاه کن آیا اون شور و شوق،را توی میلان داشتی،که باعث بشه بدون اینکه ایتالیایی صحبت کنی با دست خالی بتونی،یک سری کارها را بکنی.
نه ،اینها را به خودت بگو
شور شوقی که باعث میشه اعتماد به نفس ایجاد بشه باعث حرکت بشه اون حد از اشتیاق اون حد از اینکه من میخواهم بشود.
خدایا شکرت برای کمکم در نوشتن این صحبت های ارزشمند.
خدایا چه زیباست که همگی در مسیرت
پروانه شدن را به تماشا نشسته ایم …..
سلام به استاد گرانقدرم ومریم بانوی عزیزم
و همه دوستانم در ادامه با شورو شوقِ اینمسیر بهشتی
خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم که به لطفش مدتیست به جای غروب ،صبح زود بیدار می شوم و پیاده روی
می کنم و چقدر انرژیم مضاعف تر می شود به ویژه با دیدن طلوع زیبای خورشید ، جنب و جوش
مردم و بچه های نازنینی که می بینم به مدرسه
می روند و لذّت تماشای هوا کردنِ کبوترها با دستانِ
مصطفی جانم در حیاط خانه باغ بهشتی مان و من هم کلی ذوق و شوق و دیدن درختان و گلهای زیبای باغچه
و زندگی در بهشت بودنم همواره در جریان می باشد، خدایاشکرت.
یادش بخیر اوایل که با استاد جان آشنا شده بودم و مصطفی جان کارش تعمیرات پکیج و آبگرمکن بود
با او به دعوت خودش می رفتم و داخل ماشین منتظر
می نشستم تا کارش منزل مشتریان تمام شود و بعضا
یکساعت طول می کشید و من حسابی با شوق و شعف
خاصی سایت را باز می کردم و مشغول دیدن زیبایی در فایل ها و شنیدن کلام استاد و اصلا متوجه گذر زمان نبودم و کلی لذّت می بردم و بعد هم خرید کتابها و دوره های بی نظیر و خلاصه قشنگ
زمان ، پربرکت برایم سپری می شد .
ما اکثرا کنار هم بودیم تا اینکه خداوند از این راحت تر کرد و کل پکیج زندگی زیبا و جادویی مان را کنار هم قرار داد و مصطفی از کارش انصراف داد، ماشین فروختیم با مبلغ آن داخل حیاط مغازه زد و با in God we trust طلایی رنگ که خودش روی درب حیاط ، بزرگ نوشت و
شروع به کار و آرام آرام و بدونِ در نظر گرفتن مبلغ صندوق مغازه ، روز به روز فقط با دل خوش و احساس عالی و هرروز شکرگزاری باامید و توکل و عشق ادامه دادیم تا به امروز و
بابت ریال به ریال خزانه پرخیروبرکت خداوند
فقط شکرگزاری کردیم از شبی 100هزارکارکرد شروع شد و تا یک میلیون و خب بالا و پایین دارد اما مهم
این است که ما خود را در اوج می بینیم ،در حال خوب
در رابطه ای عالی و بی نظیر، در ایمانی قوی و لذّت بردن از لحظه لحظه زندگیه بهشتی مان در سلامتی
در یک زندگیه بی دغدغه که فقط در حول و حوش مدار خداوند در حرکت است و او خودش تلاش با عشق ما را
می بیند در مسیر راستی و پاکی و صداقت و درستکاری و ما به او و طرح هایش برای زندگی مان
اعتماد داریم ،زندگی ما هر لحظه اش معجزه هست
و او خدای معجزه ها
فقط کافیست با نیّت پاک و قلبی لبریز از عشقش با هدایت های زیبایش قدم از قدم برداریم تا مسیرمان
را گلباران کند .
در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت، ثروتمند، سعادتمند، موفق و عالی باشید و در نور هدایت الهی
بدرخشید، عشق بهتون.
خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت
متشکرم متشکرم متشکرم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد نازنینم و استاد شایسته مهربانم و دوستان ارزشمندم
الهه هستم
من پریشب نشانه ام شد بخش اول دوره قانون آفرینش و جلسه اول چیزی که توی سرم هی تکرار میشد اصل خارپشتی بود که توی فایل های هدیه هم استاد گفتن ازش
و امروز هم این فایل که میگه به یاد خودت بیار چه باوری چه نگاهی چه ذوق و شوقی باعث نتایج قبلیت شد اون هارو بارها بارها بارها به خودت بگو و یاد آور شو
استاد اینا همون گلوله برفیه هستن که اولش فقط یک گلوله کوچیک بود
چی باعث شد گلوله برفی من با قدرت بزرگ و بزرگ تر بشه و فقط تکرار
تکرار
من با دوره هم جهت با جریان خداوند نتایجی گرفتم که تا قبل از اون برام رویا و نشدنی بودن و حالا زمانش رسیده اون هارو با تکرار دوباره و دوباره و دوباره دوره هم جهت با به یاد آوردن اون خواسته هام و اون اجابت شدن ها به خواسته های بزرگم برسم
وقتی من دارم از درون تغییر میکنم همه چی بیرون من تغییر میکنه
فقط چگونگیش کار خودشه من نمیدونم چطوری خدا بهتر از من بلده و من هیچی نمیدونم ولی او دانای کله اونکه سال ها خدایی کرده و کارمه تنها زندگی کردنه
میدونید تنها الهامی که گرفتم اینکه بیام فقط یک کار رو به خوبی انجام بدم و همون کارو تکرار کنم چون آدم موفق کسیکه یک کار رو به خوبی انجام میده
و میخوام جدی تر روی دوره هم جهت کار کنم و مثل اوایل دوره براش دفتر انتخاب کنم و تمریناتش رو از اول شروع کنم به جریان انداختن
عاشقتونم و بی نهایت ازتون سپاسگذارم هم منصوره عزیز هم استاد عزیزم و ازهمه
و از خداوندی که واقعا میدونه چی برات خوبه همون درمسیرت میزاره تا گوشش بدی تا پیشرفت کنی
به نام خدای بخشنده مهربان
شکرت برای یه اغوشی پر از تغییر دیگت
میخام داستان موفقیتمو براتون بگم چقد اراده داشتم
چقد عمل وپشتکار
من از بچه گی خیلی عاشق درس خوندن بودم وسعیمو میکردم معدل خوبی هم داشتم تا اینکه اومدیم دهات توی دهات دیگه دانش اموزان کمتر بودن ومن جز رییس شورا همه کاره بودم وخیلی قبولم داشتن و خلاصه زیباترین دوره ام ریاستمو توی مدرسه بود بعد رفتیم یه جا دیگه اونجا جز خوبها وسر گرور ها بودم وباز نیاز بود خودمو بهبود بدم واونا برام عول بودن ومنم احساس رقابت باهاشون میکردم
وانگار به یک باره اون همه موفقیت جلب توجه بریزه والان رقیب های خیلی قدر داشتم منم سختت تلاش کردم ولی فایده ای نداشت هنوز نتونستم خودمو به اونها برسونم
ونمیدونید این رقابت با شریکای قدر برام سخت بود ولی گزش تا شش یا هفت سال بعد توی دوره دبیرستان اروم اروم فهمیدم خداجونی جواب میده منو تغییر میده احساس میکردم هر سالی که میگزره چه قدر رشد میکنم
کاملا قابل لمس بود با اینکه درس هامون توی دبیرستان سخت تر میشدن ولی احساسمو میگفت برات درس خوندنراحتتر شده شیرین تر شده قدرتت برای این کار وما گفتیم تا بشه ادامه میدیم
که سال اخر همه دنبال کارهای کنکور با کلی انگیزه پشتکار ولی مااوضاعمون اوکی نبود برم
و من خودم تا توستم خیلی باورهام محدود داشتم
مثلا میگفتم چرا بقیه خانواده کمکشون میکنن من نه باید خودم انجام بدم واون کار ثبت نامم سخت بود یکم
ولی خودم انجامش دادم کارهاشو که وقتی رفتم برای کارهای ثبت نام تعجب کرده بودن خودم انجامش دادم
وخلاصه رفتم ودیدم پیش نرفت ورهاش کردم وبعدها ازدواج کردم وبعد از بین تضادهای زندگی سایت شمارو برای روابط پیداکردم وبرای ثروت اصلا نگاهشم نمیکردم اروم اروم انگار بازهم یه اموزشگاه داشتم چیزی برای یاد گیری
ودرسی ارزشمند
ودیگه چقد خوشحال بودم وتوی خونه وقته خالی بسیاری پیش میومد
ومنم توی سایت
تا اینکه استاد میگفتخانه داری درس یه هنر کار دیگم برای خودت بساز یادم بافت گرفتم
برای قلبم سخت بود انجام دوستش داشتم ولی خیلی کم بعد اومدم سمت نقاشی
یه روز یه دفتر گرفتم ویه جا یادمه رفتیم با دوستان خرید ومن دلم ابرنگ میخاست خریدم
وبعد شروع کردم عکس گرفتن وکشیدن
وبعد یه دوره عالی افتاد جلوی پام ولی این طراحی بود وابزار میخاس پله پله واقعا پله پله عزیز دلم علاقه بهش نداش
وخودم تا وقته خالی به دست میوردم میشستم سرش اروم اروم ینی خیلی ارومم
طوری که الان دوساله طراحی میکنم اروم اروم تعهدم بهش بیشتر شده برام شیرینتر انقد اسونتر شده کارهام قشنگ تر شدن
…..ومعجزه بود برام پیدا کردن بهترین سایت دنیا
راستش خیلی ها کلی وقتشون میزارن میرن دانشگاه میان وکلی انرژی حواس پرتی کلی هزینه که برای من اوکی نشد ولی این سایتو پیدا کردم اروم اروم از رایگان از کتاب ها بعد قدم یک
ودیگه انگار مردم ودوباره زنده شده بودم چنان اگاهی درک شوق ایمانی دارم
واقعا شکرت اثراتش زیبای اگاهی ها کاملا قابله لمس وچنان شیرینی در من به وجود اورده که نگو
وچقدر احساس رشد شیرینه احساس بزرگتر شدن پخته تر شدن اگاه تر شدن بهتر شدن
…ودومین معجزم دوره عالی سیاه قلم
اون با استادی اشنا شدم با اینکه از خودم کوچیکتر بود ولی خیلی بیان خوب اموزش هاش خوب بود وتونستم باهاش مهارتمو به اسونی توی خونه اسوده رشدم داد طوری که بتونم طرح های زیبایی بزنم شکرت
والبته همواره احساس میکنم دارم رشد میکنم وزیباتر میشن کارهام
ولی اینکه دیروز از خداجونی سوال داشتم کارم نون اب دار هست
کارم اینده دار هست
با این نشونه پاسخ خوبی بود براش که که بله توی هر کاری ثروت خوبی خابیده رشد خوبی خابیده وارزشمنده
هنرم همینطوره ارزشمنده وقابل رشده
واقعا منصوره عزیزمو تحسین میکنم واقعا منم همین طور بودم از بچه گی علاقه ای خاص به استقلال مالی داشتم علاقه ای به کار داشتن هدف داشتن رشد کردن
وهمیشه دنبال یه حامی
والان اون حامیو پیدا کردم اول خدا که عاشق ثروتمند شدنمون عاشق خوشبختیه ماس
این همه نعمت ساخته زمین اسمون سلامتی رزقمونو میده هدایتمون میکنه مهربانتر از مادر وبعدم خودم واین شوق باید همواره رشن نگهش دارم ونزارم چوبی اگه لای چرخش بود در بیارم
ینی ترمز
والان ترمزم به خوبی رفع ودلم به هنرم خیلی قرصتر شده وبرام انقد شیرینه
این داستان من وهدایتهای زیبای ربمه:)))
چه باور زیبایی قدرت بهت میداد تا حرکت کنی
اینکه دختر تولایقی اتفاقات خوبی
تو لایق هستی که خدا اموزشت بده هدایتت کنه رفیقت باشه
اینکه واقعا دوست داشتم از زندگیم لذت ببرم بچشمش از اموزششو بچشم رشد کنم یه کاری بکنم
از اینکه هیچ کاری نکنم روزهام بگزره متنفر بودم از بیکاری بی هدفی مثل دیوار تازه هدف داره مثل یه دیوار الکی وسط یه بیابون نباشم
واقعا دوست داشتم حالا که دانش اموزم درسمو بخونم
یاا
حالا که خانم خونه بلاخره میشه یه اموزش ببینی
بلاخره میشه یه مهارتیو که دوس داری پیدا کنی
وبلاخره اروم اروم وسایلشو دوره هاشو اوکی کردی
با اینکه قبلا گفته بودن هزاران بار نمیشه طراحی کاره پر هزینه ای هس ولی با تکامل تو برام همه چیشو خریده
در زمانه مناسب حمایت هاتو ازم کردی شکرت توی زندگیم تنها حامی که میخاستم پیدا کردم اون توبودی که با تکامل خاسته هامو رل میکنی بهم با سایت اگاهی میده حاله خوب عشق میدی
ایده خوب میاری
وزندگی روزهامو انقد شیرین وشاد واسوده کردی شکرت
امروز اون باور هارو چجوری در خودت فعال میکنی
چیزی که از توی باورهام در اوردم در زمان مناسب اگاهی مناسب پیدا شد منبع مناسب ونتایجم که نسبتا دارن بزرگ میشن
اون موقعه واقعا میخاستم
والانم واقعا بخاهم ومطمن باشم بع ایده مناسب میخورم در زمانه مناسب وبا عشق ادامش بدم
یه حسی گفت برو کتاب طراحی بگیر بخون حالا زدم انگلیسی برم فارسیشو پیدا کنم
توی هوش مصنوعی باهاش بحث کنم
به امید باز شدن دوباره در های بهتر برای رشد مهارت وهدایته ادمهات
سلام ممنون بابت این فایل زیبا
خیلی خوب بود و اینکه شروع از سمت ما چه قدر میتونه نتیجه های عالی بده و چه باور خوبی میتونه بسازه این الگو.
اما به نظرم این تضادی که خانم منصوره بهش برخورده برای اینکه هنرش رو ارتقا بده و تغییر کنه و به روز تر بشه .و صد البته که اون شور اشتیاقی که استاد هم در فایل گفتند به نظرم خیلی مهمه همین شو اشتیاق هست که باعث میشه ما قدم ها رو برداریم و باوری که امکان پذیر هست.
در کل این فایل درس های زیادی برام داشت و از خداوند سپاس گذارم که به این فایل هدایت شدم.
به نام خدای مهربونم
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته
و همه دوستان عزیز
خواستم تشکر کنم ازتون بابت این پروژه گرانبها، واقعا عالیه انگار روح آدم با گوش دادن به این فایل ها زنده میشه.
من هرروز دارم گوش میدم فایل ها رو و توی همین چند گام کلی تغییر کردم و پلن و برنامه ریختم برای شغلم، روابطم و حال روحیم.
چون خیلی از تمریناتی که گفتین فکر میکنم در موردشون و بیشتر مسائل شخصیم بود دوست داشتم فقط داخل دفتر خودم بنویسم و هیچ کامنتی نزاشتم داخل سایت، ولی انقدر که این پروژه خوبه و براش زحمت کشیده شده گفتم بیام حتما امروز کامنت بزارم و از استادم و مخصوصا خانم شایسته عزیز که مشخصه این پروژه با تلاش های ایشون و دقت و نظم و وسواسی که سر فایل ها دارن تهیه شده نهایت تشکر رو داشته باشم و وظیفه خودم دونستم که حتما حتما سپاسگزاری کنم از هر دو عزیز.
خواستم بگم که خانم شایسته من ازتون سپاسگزارم بابت متن هایی که روی دوره ها و روی فایل های رایگان مینویسید. نوشته های،شما دقیقا حکم کلید فایل ها رو داره برای من و وقتی نوشته هاتون رو میخونم میتونم صحبت های استاد رو بهتر درک کنم.ممنونم ازتون.
برای همه دوستانم آرزوی موفقیت دارم.امیدوارم که شاد شاد باشین همیشه.
بانام و یاد خدا
سلام خدمت استاد عزیز و همراه زندگیشون خانم شایسته جان
وقتی تغیرات ومسبر تغیرات دوستان رومیشنوم توی سایت واقعا اشک میریزم که چطور تونستن تغییر کنن چرا من نمیتونم البته از وقتی فایلهای استاد رو گوش میکنم خیلیا بهم گفتن چقدر رفتارات عوض شده ولی من خودم متوجه نمیشم بعدکه بهش فکر میکنم میبینم درسته خیلی از باورهام ناخودآگاه عوض شده اما در مورد پول درآوردن ذهنم خیلی مقاومت داره
عاشق هنر خیاطیم ولی قطره چکونی ازش پول میاد دستم
وقتی مسیر این دوس عزیز رو شنیدم که چطور گالری نقاشی شو زد بعد رفت ایتالیا همش دارم فکر میکنم من چطور شروع کنم چطور واسه خودم کسبو کار راه بندازم ودیگه زیردست دیگران کار نکنم هر جا کار میکنم یه درآمد ناچیز با سختی زیاد دستم میاد
همیشه تو رویاهام بود لباسهای بچگانه و بزرگسال به سبک فرانسوی واروپایی بدوزم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم با توجه به اینکه سرمایه ای ندارم دوتا بچه دارم خودم 44 سالمه و تو اوضاع بد بلاتکلیفی قرار دارم
انشالله یه روز بیام واز تغیراتم بنویسم تنها چیزی که بهم الان انگیزه میده وسرپا نگهم داشته گوش دادن به فایلهای استاده
مدام فایلها رو گوش میکنم الان دارم به این فکر میکنم که خودم شروع کنم کارمو فارغ از هر بهانه ای
ممنونم استاد بابت آموزش قوانین بسیار بسیارسپاسگذارم
من از کجا شروع کنم کدام دوره را اول بخرم ممنون میشم
به نام خدای هدایتگر به مسیر درست
خدایا سپاسگزارم که یک گام شگفت انگیز دیگه از پروژه تغییر را برداشتیم.
امروز میدونستم که گام پنجم منتشر میشه. بعد که اول متن این گام رو خوندم و سپس فایل رو که گوش دادم باورتون نمیشه مات و مبهوت از اینکه چطور خداوند داره قدم به قدم به من جواب درخواستهام رو میده. من اعتقاد دارم هر درخواستی از خداوند داشته باشم، هر سوالی که داشته باشم در زمان و مکان مناسب و با آدمهای مناسب و به بینهایت طریق پاسخ من را میده. من اینطور رابطهام را با خداوند شکل دادم. و این باور منه.
بعد حالا که دارم نگاه میکنم میبینم گام پنجم هم یک تکه دیگه از این پازل را تکمیل کرده. من از اول این پروژه ایمان داشتم که همه ما هدایت شدیم. و حالا اینجا هستیم تا به این هدایت عمل کنیم که نه ترسی داشته باشیم و نه غمی.
داستان منصوره عزیز را که گوش دادم دیدم که باز هم چقدر شبیه بود به شرایط حال حاضر من. اصلا شما فکر کنید 5 قدم از این پروژه را برداشتیم و داستان هر فرد در این فایلهای گفتگو انگار هر کدام یک قسمتی از داستان مسیر من بودن. از بهنام، سعید، رزا، منصوره و بقیه دوستان هر کدام به صورت مجزا یک قسمت از تجربه من بودن. یک قسمت از داستان زندگی من بودن. چطور میشه؟ چطور میشه تجربه هر کدام را که گوش میدم به خودم میگم عه این داره در مورد من صحبت میکنه. به همین دلیل ما در جهان فیزیکی و مرزها زندگی نمیکنیم، ما در مدارها داریم زندگی میکنیم.
الان در این قسمت تجربه منصوره عزیز رو گوش دادیم که راجع به مهاجرتش به ایتالیا و سپس از صفر شروع کردن بود. ایشون در ایران به بهترین در کار نقاشی تبدیل شده بودن. بعد میرن ایتالیا و شرایط طوری دیگه رقم میخوره و دنبال جواب سوالشه. این سوال که چیکار کنه که دقیقا همون شور و شوقی رو داشته باشه همون موفقیتهایی رو بسازه که در ایران ساخته. بعد استاد عباسمنش پاسخی را بهشون میدن که در عین حال که ساده و دقیق هست، بلکه ایمانی هم برای شروعی دوباره میسازه. پاسخ استاد عباسمنش باورهایی رو میسازه که دوباره با ایمان حرکت کنم.
پاسخ اینه که منصوره عزیز و البته خود من که الان دیگه همون تجربه منصوره هستم، باید موفقیتهای پیشین خودم رو بارها و بارها مرور کنم. بنویسم و در موردشون با خودم صحبت کنم. و اتفاقا این همون کاری هست که در شروع موفقیتهام با هر بار بهبودهای جزئی انجام میدادم. این خودش همون باور و همون تمرینی هست که انجام میدادم. با هر بار بهبود روزانه به خودم اعتماد به نفس میدادم، به خودم یادآوری میکردم که من چقدر توانمند هستم و چقدر در حال پیشرفت هستم. این کار باعث میشد که بیشتر به موفقیتهام توجه کنم و طبق قانون که به هر آنچه توجه کنی از جنس همون وارد زندگیت میشه، روز به روز هم موفقیتهام بیشتر و بیشتر و در مسیر تغییر و رشد جهان حرکت میکردم. درسته؟ یعنی این دقیقا همون کاری بود که انجام میدادم. درسته من مثلا زمانی که به شهر جدید مهاجرت کردم واقعا صفر و دست خالی بودم، ولی شروع کردم، با ایمان با باور به اینکه میشود. میشود موفقیتهای بزرگ ساخت، میشود و امکانپذیر هست که من به استقلال مالی برسم، به خوشبختی و آزادی برسم. بعد همینجوری با هر اتفاق خوب و نکته مثبت کوچیک که اتفاق میافتاد شروع میکردم رگباری به تحسین کردن این موفقیت کوچک. از هدایت خداوند سپاسگزار بودم و به نشانههای مثبت توجه میکردم، به هدایتها توجه میکردم، به الهامات هر چند کوچک عمل میکردم. بدون اینکه بپرسم چطور و از چه مسیری: قدم برمیداشتم، میرفتم تو دل ترسهام. حرکت میکردم. باور داشتم که جهان به شجاعان نه تنها پاسخ میدهد بلکه پاداشهای عظیم میدهد. این باور رو داشتم که هر چقدر من به دل ناشناختهها حرکت کنم و با باور اینکه میشود حرکت کنم جهان درهای جدید رو به روی من باز میکنه. واقعا این باور رو داشتم و نتیجهاش رو هم دیدم.
بعد همینجوری بدون اینکه بدونم اصلا ممنتوم چی هست، الان که دارم فکر میکنم میبینم من در یک ممنتومی قرار گرفته بودم که همینجوری اتفاقات خوب و عالیتر میافتاد. آدمهای جدید، شرایط جدید، ایدههای جدید، نعمتهای بیشتر همینجوری بیشتر و بیشتر وارد زندگی من میشد. واقعا دوران طلایی زندگی من بود. تازه با استاد عباسمنش آشنا شده بودم، دوره 12 قدم رو استارت زده بودم و همینجوری با آگاهیهاش پیش میرفتم و هر چه که استاد در این دوره میگفتن بدون مقاومت و چشم بسته قبول میکردم چون به استاد عباسمنش و اون ایمانی که در من ایجاد شده بود اعتماد داشتم. این رو هم بگم که خیلی خیلی بیشتر متوکلتر و تسلیمتر بودم به هدایتهای خداوند.
تا به اینجا، هر چه که در متن بالا نوشتم، همون الگوی موفقیتی هست که میخواهم در چالش امروزم کپی پیست کنم. دقیقا همینکار را میکنم. میرم و به قدم 12 رجوع میکنم. همون آگاهیهایی که برای من زندگی ساز بودن. همون آگاهیهایی که من از اول ساخت. بنیان فکری و باوری من رو تغییر دادن. البته خیلی بیشتر میتونم بنویسم. که اشاره میکنم و مینویسم. الان و در کامنتها و گامهای بعدی پروژه. این مسیری هست که ادامه داره و نقطه پایانی نیست. و من باید هر روز روی خودم کار کنم و این کار و این تمرین رو نه تنها الان بلکه هر روز انجام بدم.
بعد سوال اول تمرین این قسمت میگه: بنویس کدام باور آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
اگه بخوام جواب این سوال رو در یک جمله کوتاه بدم و سپس توسعهاش بدم اینه: باور به هدایت خداوند. همون باورهایی که از جنس توحید و یکتاپرستی هستند. همون باورهایی که از این جنس هستند که تنها یک قدرت و یک نیرو در جهان وجود داره که کل کیهان و جهان رو داره مدیریت میکنه و این نیرو داره به فرکانسهای من پاسخ میده. پس من سمت خودم را انجام میدم و حرکت میکنم و قدم برمیدارم، بعد این خدا مثل یک سیستم دقیق و صحیح و بدون خطا به فرکانسهای من پاسخ میده. به فرکانسهایی در من پاسخ میده که ایمان رسیدهاند. فرکانسهایی که به ایمان برسند شما را به حرکت وا میدارند. و وقتی شما حرکت میکنی درها باز میشه. یعنی اصلا هیچ شک و تردیدی نسبت به این نداشتم که نمیشه. حتی ذرهای. ایمان داشتم که من حرکت میکنم به شهر جدید به راه اندازی کسب و کار شخصی خودم، به اون کسب و کاری که هم عاشقشم، هم ثروت برای من میاره، هم آزادی زمانی و مکانی میاره، بعد اون انرژی به شکلی که من اینا رو توی ذهنم ساختم در میاد. مثل آبی که در ظرف میریزی و آب به همون شکل ظرف در میاد. اصلا نمیتونه جور دیگهای در بیاد. اون انرژی دقیق به همون شکلی که من ساختم در میاد.
حالا شما این جملات و جوابی که دادم رو به شکل یک فرکانس ببینید که من ارسال میکردم و خداوند هم پاسخ میداد و نتیجه مد نظر رخ میداد. تعجب هم نمیکردم، چون ایمان داشتم که من قبلا توی ذهنم ساختمش، بارها تجسمش کردم، باورهاشو ساختم. پس اتفاق میافتد. چون اصلا برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمیافتد. چون کیست از خداوند وفادارتر به پیمانش؟
سوال بعدی تمرین این قسمت: امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین کاری که میکنم رجوع میکنم به قدم اول 12 قدم. یک مرور دوباره بر این قدم میکنم. کار بعدی که قصد دارم انجام بدم اینه هر روز صبح که از خواب بیدار بشم اولین کاری که بکنم موفقیتها و دستاوردهای گذشته خودم رو به خودم یادآوری کنم. بعد شروع میکنم به نوشتن باورهایی که در شروع مسیر موفقیتها به من کمک کردن. توی دفترم شیک و مجلسی مینویسم. و هر روز میخوام این باورها رو مرور کنم و با صدای خودم ضبط کنم. انقدر تکرار کنم تکرار کنم که مغز من دیگه اونجوری فکر کنه.
برای سوال سوم هم که میگه: اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟ تا اخر امشب صبر میکنم و به آگاهیهای این فایل چند بار دیگه گوش میکنم و میام کامنت دوستان رو میخونم، بعد میام در موردش مینویسم.
استاد عزیزم و خانم شایسته گلم عاشق شما هستم. شما بهترین هستید. شما خودتون نشونه خداوند هستید. و از خداوند سپاسگزارم که شما هر بار به ما مسیر درست را نشان دادید. اینجا بینظیره، شما بینظیرید.
خدایا شکرت. خدایا شکرت، خدایا شکرت.
به خداوند بخشنده مهربان.
سلام بر استاد عزیز و خانم شایسته عزیز .
چقققدررر این فایل عالیه و به ما یاد آوری میکنه که شور و اشتیاق خودمون رو در مسیر از دست ندیم و تسلیم مشکلات نشیم و فقط تسلیم خدا باشیم تا هدایت های الهی را بشنویم تا گوش مان شنوای هدایت های خداوند و ایده های کارساز او بشود .
صدای شما استاد مثل یک پل ارتباطی از آگاهی های خداوند به ماست و چقدر من به هنگام گوش دادن به این فایل ها تحت تاثیر قرار می گیرم. از خدای متعال میخواهم که مرا در این مسیر ثابت قدم نگه داره و همراه درحال بهبود و پیشرفت باشیم . از شما و خداوند متعال که مرا در زمان زیستن شما خلق کرد سپاسگزارم.
خیلی وقتا به خودم میگم که خدا واقعا منو با چه آدم رویایی و درستی هدایت کرد . شما استاد دست خداوند نیستی بلکه برای ما ها دست طلایی خدا هستی و من همیشه بابت آشنایی با شما خدا رو شکر میکنم .