این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/5.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-26 08:21:072025-10-31 00:14:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۵
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
واقعا آفرین عزیزم منصوره جان این قدم برداشتن ایمان داشتن، حرکت کردن
دقیقا منم رشته ی حقوق خوندم ولی الان اصلا علاقه ای ندارم برم سر این کار مرتبط با این رشته و علاقم که در حوزه ی آرایشگریه یعنی الان بهم گفته شده که برو این کارو بکن میخوام برم آموزش ببینم تو این حوزه فقط میخوام الان قدم بردارم چجوری و کجا کار کنمو نمیدونم فقط میدونم من به این حوزه علاقه مندم و پولسازیه خیلی خوبی هم داره پس رفتم پرس و جو کردم حتی هنوز نتونستم هزینه ی کلاساشو بپردازم ولی رفتم سوال پرسیدم روند کار چجوریه و چی میخواد و فلان،فقط میخوام قدم بردارم حرکت کنم ،حالا انشالله تا چند روز آینده برم کلاساشو شروع کنم
آفرین واقعا که حتی در اون کشور با اینکه اولش کمی ترس به دلت افتاده ولی این ایمان شجاعت و اینکه یه بار تونستم گالری خودمو بزنم از هیچی به اون موفقیت بزرگ رسیدم حالا هم میتونم تو این کشور پیشرفت کنم و کارمو جهانی کنم،آفرین عزیزم این شجاعت اعتماد به نفس و ادامه دادنتو دوست دارم ،منم عاشق اینم که به کشور مورد علاقم ترکیه مهاجرت کنم به امید اون روز…
فقط ایمان، شجاعت ،حرکت کردن قدم برداشتن،بهت گفته میشه دست های خداوند میان واسه کمک بهت ،فقط تو ایده ی اولتو عملی کن حرکت کن، قدم بردار ،قدم های بعدی بهت گفته میشه ،آدمها،شرایط، موقعیت، برات جفت و جور میشه تو به بعدش فکر نکن،قدم الانتو، ایده ی الانتو عملی کن فقط…
من یادمه روزی رو که خواستم شروع کنم به ایجاد شغل خودم با افتخار فست فودی ن از یک مغازه از یک دکه کوچیک کنار خیابان. من از لحاظ جمسمی و کاری شرایط خوبی داشتم توی شرکت قبلی که کار میکردم ولی تصمیم گرفتم حرکت کنم. خیلی رو دوره دوازده قدم کار کردم و قدم اول و دوم. و وقتی که این حس و این احساسم انقدر بالا رفت و حسم رو عالی نگه داشتم و من تجسم میکردم که داخل دکه خودم نشستم و این اتفاق رخ داد و زمانی که شروع کردم چون انقدر اشتیاق و شور داشتم که من روزی 30 تا 50 هزار فروش داشتم که توی همون شرایط من ن خونه مشخصی داشتم و ن یک شرایط مناسبی هیچی خانومم باردار ولی ادامه دادم. واقعا نمیدونم از کجا پول میومد از کجا خرج زندگی و دکتر میومد ولی در واقع میومد خیلی خوشحال بودم و من ی هدفی رو داشتم و به اون رسیدم و دیگه قدم های بعدی رو ادامه ندادم و الان کاملا نشانه ها داره میاد که باید تغییر کنم باید حرکت کنم و به این پنیر نچسبم و خیلی درگیر این بودم خوب الان چطوری شروع کنم از کجا شروع کنم و این فایل امد که گذشته رو به یاد بیار و از همون ها الگو بگیر که تو مسیر قبلی چطور حرکت کردم
الان که چند بار این فایل رو گوش دادم. من فهمیدم. عمل به اموزش های قدم اول و ی خورده قدم دوم منو به این خواسته رسونده پس من باید برم از همون مسیر تکاملی حرکت کنم و لذت ببرم و احساسم رو عالی کنم و برم ظرفمو بزرگتر کنم.
من الان دیگه دوست ندارم توی این شغل بمونم و میخوام برم سراغ علاقه بعدیم تعویض روغنی که بی نهایت بهش علاقه مندم ولی الان دارم فکر میکنم میگم خدایا من چطور شروع کنم. کارمو ول کنم برم برای یادگیری چطور خرج خونه همه اینها امده. ولی میگم خدا بزرگه عیبی نداره. دفعه قبلی چطوری رسوند الانم میرسونه
عشقم ،با تو مسیرها لذت بخشه برام ،چقدر خلوت خودم و خودت ،برام زمان را استپ می کنه .
ای خدای نور اسمانهاوزمین ،هرلحطه چه زیبا و لطیف بامن سخن می گویی که فقط دوست دارم بشنوم .
هر آنچه باید نوشته بشود ،بگو وخودت هم بنویس.
پروژه تغییر را در آغوش بگیر ،گام پنجم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
خب ،به فضل خدا خیلی موفقیتها کسب کردم،که نگاه که میکنم یکنم به الگوی همشون به الگوی همشون،شور و اشتیاق را میبینم.
ایمان وتوکل و انگیزه
یادمه میخواستم دو سال پیش، مجوز تولیدیام رو بگیرم،خودم بودم و خدای خودم بدون اینکه کسی همراهم باشه.
یه ایمانی داشتم و هیچی جلو دارم نبود،یادمه با همسرم رفته بودیم برای مجوز اون نتونست بیاد و به من گفت برو وانجامش بده.
حتی نمیتونستم در مورد تولیدی کارم توضیح بدم که من چه کار میخوام انجام بدم.
به خدا همون فردی که من رفتم برای مجوز خودش رفت برای مقام بالاتر توضیح داد و یکی یکی درها باز شد.
الان هم به فضل خدا و با این پروژه تغییرات در آغوش بگیر داره کان کارم جور میشه.
اگر الان بخوام همون الگو رو که برای مجوز موفق شدم پیاده کنم باید حرکت کنم و قدم اول رو بردارم
قدم اول اون سکه ای که گذاشتم کنار الان میتونم بفروشم و برم مغازه اجاره کنم و از نو شروع کنم با انگیزه و توکل به خدا
مثل مجوزم که خدا برام راه انداخت ین رو هم درست میکنه برام
شور و شوقی که دارم رو ادامه بدم و و ناامید نشم و بدونم خدا کنارمه مثل همون مجوز که دستهاش رو فرستاد و کارم انجام شد ان هم دستهاش رو میفرسته و کارم انجام میشه.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور اینکه من هر کاری رو بخوام میتونم انجام بدم و با خدا میرم انجامش میدم.
حتی یه قسمتی از کار مجوزم که باید مدارک رو میبردم و نبرده بودم،به راحتی انجام شد.
پس برای خدا هیچ فرقی نمیکنه تو فقط حرکت کن یه قدم رو بردار.
هرجایی که حرکت کردم بقیه کارها انجام شد به راحتی
به نظرم باور قوی نسبت به خدا از همه باورها بیشتر به من کمک کرده و باورش بر روی آدمها حساب نکردن و قدرت ندادن به آدمها توی ذهنت
انگار اصلاً ترسی تو وجودم نبود و به بعدش فکر نمیکردم فقط میگفتم میرم انجامش میدم.
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز اولین قدم رو برداشتم و درخواست کردم از خدا برای هدایتم به مسیر درست که مغازه رو بردارم یا نه
وسایل مغازه قلبش نرم شده و داره کارها به فضل خدا پیش میره
این از فضل خداست که یه قدم برمیداری یه قدمها رو خدا جور میکنه.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
درخواست کردن جا برای کار تولیدی و آماده کردن پول به فضل خدا که خودش جورش کنه.
استاد دو سه سال بود که این کار تولیدی به تعویق افتاده بود با این پروژه اره معجزهها برام میاد پشت سرهم.
انگار دیگه تسلیم خدا شدم و دیگه از هیچی نمیترسم فقط میخوام حرکت کنم.
چقدر این فایل برای من به موقع بود یق همون چیزی که لازم داشتم و خدا همزمانیها رو خودش درست میکنه.
ولی نمیدونم چرا اینسریع جنس این فایل ها احساس این فایل ها انقدر متفاوت شده و چقدر بیشتر داره به دل میشینه
استاد من فقط از قسمت اول تجربیات بچه هارو میشنوم و فکر میکنم به اتفاقات زندگی خودم و اشک از چشمانم همینجوری سراریز میشه چقدر روحم لطیف شده چقدر احساس سبکی میکنم و چقدر ارام تر شدم سپاسگزار تر شدم برای این تجربیات دوستان نازنینم که واقعا باید این فایل ها رو با طلا نوشت این فایل ها گنجینه های از طلا هستن
وقتی به سخنان تک تک از دوستان فکر میکنم به این درک میرسم که چقدر قانون ثابته چقدر همه چیز منظم و دقیق داره کارشو انجام میده چقدر همه ما یکی هستیم چقدر همه ما به یک انداره به خداوند دست رسی دارم چقدر همه ما به یک اندازه به نعمت های خداوند دست رسی دارم
واقعا خدارو شکر میکنم برای این اگاهی ها برای این دوستان خوب برای این تجربیات قشنگی که باعث میشه ما فکر کنیم به خودمون فکر کنیم به خداوند فکر کنیم به روندی که ما رو به خواسته هامون رسونده فکر کنیم به توکل کردن به خدایی که همواره با ماست درکنار ماست و باما داره حرکت میکنه و دستش تو دست ماست
هر چقدر بیشتر فکر میکنم میبینم اصلا منی در کار نبوده توانایی های منی درکار نبوده من فقط خواستم و هدایت شدم و تمام کار هارو خداوند برام انجام داده یه ادمی که از زیر صفر میاد خودشو به صفر میرسونه و الان که داره اینجا کامنت مینویسه تقریبا بالای صفره هیچی نداره بگه و فقط میگه من چه توانایی داشتم به هیچ از خودم و توانایی هام میرسم و فقط خداوند کمکم کرد تا الان اینجا هستم خداوند هدایتم کرد الان اینجا هستم بقول استاد تو لحظه به لحظه زندگیم رد پایی از رد پای خداونده ردپایی از دستان خداونده رد پایی از هدایت خداونده میرسی و فقط اشک میریزی و خوشحالی که داری کنار خداوند زندگی میکنی و تو بغل خداوندی و فقط اجازه میدیم تا خداوندما رو هدایت کنه یعنی تلاش میکنیم اگاهانه به خداوند اجازه بدیم تا هدایتمون کنه
عاشقتونم
از خدا میخوام که کمکمون کنه که تغییر در وجود ما ایجاد کنه
کمکمون کنه تا حرکت کنیم تا عمل کنیم تا فکر کنیم تا بی اندیشیم
واقعا این مسیر زیباست بشرط ایمان به شرط توکل به شرط حرکت در ها باز میشه همینجوری که برای دوستانم شده همینجوری که برای ماهاشده از بچگی تا الان بارها و بارها شده ولی خیلی راحت فراموش کردیم ولی حالا به دنبال اون هستیم با به یاد اوردن با فکر کردن که شده پس بازم میشه چطور شده من نمیدونم فقط شده فقط رخ داده پس بازم میتونه رخ بده بازم میتونه اتفاق بی افته هزاران بار دیگه ام میتونه رخ بده چون قانون خداوند ثابته
ما باید تغییر کنیم ما باید تغییرات و در خودمون در باور هامون ایجاد کنیم تا شرایط ما اتفاقات ما تغییر کنه
عاشقتونم
استاد یه دنیا از شما و خانوم شایسته عزیز سپاسگزار هستم
دوستتون دارم
اگر الان اینجا هستم بخاطر لطف خداوند و نعمت هایی چون شما دوستان فوق العاده و این اگاهی های ناب از جنس طلا تو زندگی منه خدا رو صد هزاران مرتبه شکر
من قبل از اینکه فایل رو گوش بدم داشتم متن رو میخوندم و رسیدم به اون جملهای که گفت به چه چیزی علاقه داری چون همهی مشاغل به یک اندازه ثروت آفرینن
داشتم فکر میکردم که به چه شغلی علاقه دارم که فایل رو پلی کردم و شنیدم که منصوره جان حقوق خوندن ولی به نقاشی علاقه دارند
دقیقا مشابه من هستند با این تفاوت که من نقاشی رو کنار گذاشتم چون فکر میکردم از اون درامدی ندارم و وکالت رو انتخاب کردم و تو این شغل خیلی به تضاد و چالش برخورد کردم
و گاهی با خودم فکر میکنم من هم باید همین انتخاب رو میکردم
گاهی ما بین منطق و ندای قلبمون سردرگم میشیم و به سمت منطق میریم و این همونجاییکه برای خودمون چالش به وجود میاریم
الان همهی اینها گذشته و من تصمیم گرفتم انقد توسایت فایلهای مختلف رو گوش بدم و عجین بشم که راهمو پیدا کنم
اما در مورد سوالات
من همیشه درگیر احساس گناه هستم و ذهنم بر این باوره که تا وقتی در گناه باشی در هیچ کاری موفق نمیشی
اما به یاد میارم وقتایی که خدارو از ته قلبم صدا میزدم و موفق میشدم و من فقط کار خودمو انجام میدادم دفاعیهمو مینوشتم در مورد پروندم تحقیق میگردم و نتیجه رو از خدا میخواستم
در واقع من سمت خودمو انجام میدادم
حالا میخوام به ذهنم بگم
اولا خدا بخشنده و هر گناهی رو میبخشه
دوما حتی اگه در گناه باشی ازش بخوای تورو از گناه دربیاره اینکار رو برات میکنه و تو رو پاک میکنه
سوما وقتی بارها شد این بار هم میشه
چهارما حال خوب حال خوب حال خوب خیلی مهمه
حتی اگه در بدترین شرایط هستی بدون همه چی درست میشه و فقط از خدا بخواه
سلام به استاد عزیزم مریم بانوی توانا و همه عزیزان همراه.
توی قدم قبلی موضوعی رو نوشتم که به واسطه اون به قعر مشکلات و فقر افتاده بودم و از اون نقطه خودم رو دوباره بالا کشیدم و این موضوع حدودا 10 سال منو درگیر خودش کرده بود اما نتیجه و نهایتا به استفاده من تموم شد.
حالا تمرین این گام رو با کمک از اون میخوام انجام بدم .
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
موضوع به صفر رسبدنم معامله اشتباهی بود که سالها پیش انجام داده بودم و روزهایی که مستعصل شده بودم با استاد و گروه بزرگ عباس منش آشنا شدم .
معامله من تعویض مغازه ای بود که داشتم و توش کار میکردم که بعد طلاقم با سوییتی معاوضه کرده بودم که هم خونه م باشه هم محل کارم اما متاسفانه بدون اینکه من بدونم اونجا حکم قلعش صادر شده بود و بعد چند ماه اجرا شد و من به صفر رسیدم حتی زیر صفر چون نه خونه ای برای نشستن داشتم نه مغازه ای برای کار کردن .
اما اون روزها که هیچ راه چاره ای نداشتم دست به آسمون بلند کردم و خدا رو کمک طلبیدم و اون همون شب دستم رو گذاشت توی دست استاد و خانواده بزرگ عباس منش الهی شکرت .
بعد اون وقتی خونه قلع شد من با خاطر جمعی و لبخند میگفتم عیب نداره قطعا حکمتی در کاره مثل دزدیده شدن ماشین استاد و واقعا همینطور بود .
طی سالها دوندگی و بالا و پایین رفتن پله های دادگاه مغازه به خودم برگشت با مبلغ دوبرابر بالاتر از سوییتی که تخریب شد و در طی مسیر این سالها بابت همون انفاق کلی تجربه و درس نصیبم شد که الان کاملا راضیم از طی این مسیر پر از نعمت. و لذت خدارو شکر .
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور به اینکه قطعا توی این اتفاق خیری در راهه و خداوند میخواد منو به ثروت برسونه و اینکه خدا همه جوره هوای منو داره و ازم محافظت میکنه
در کل مسیر فقط میگفتم خدایا من تسلیمم تو به من بگو چکار کنم .
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
دقیقا از همون سال و همون روز به وجود خدا کنارم ایمان داشتم و دارم و وقتی به پشت سرم نگاه میکنم میبینم بیشتر اوقات دستم توی دستلن قوی پروردگارم بوده حتی گاهی در آغوش امنش بودم که منو از مسیرهای پر خطر سالم رد کرده .پس هر لحظه ایمان و باورم به وجودش قویتر شده و هر لحظه که سرم گرم بازیچه های دنیوی شده با تلنگری به مسیر برگشتم و نزاشته ازش جدا بشم الهی شکرت.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
اولین کاری که میکنم سجده شکر بابت وجودش و هدایت های جدیدش در راه تغییر من هست .
بعد این الهام گرفتم مجدد فایلهای توحید عملی رو گوش کنم که اتفاقا دیروز یکیشو هدایتی گوش کردم و امروز این فایل تکرار نشانه بود که بازهم فایلهای توحید عملی رو گوش کنم و نشانه هارو جدی بگیرم .
واقعا این قانون چقدر بی عیب و نقص کار میکنه خدایا شکرت .
اگه بخوام الگوی موفقیتم را کپی کنم با مرور گذشتم به این موارد میرسم
باور داشتم میشود یعنی یا میمیرم یا میشود
باور داشتم ارزشش را دارد هر کاری انجام بدهم
شوق داشتم میگفتم فقط بدونم چه کاری باید انجام بدم حتی شده کوه رو جابجا میکنم
تمرکز خیلی زیادی داشتم تو حاشیه نبودم یعنی هر کی چیز مخالفی هم میگفت به خدا نمیشنیدم
امیدم خیلی زیاد بود شک نداشتم
الگوهارا زیاد میدیم حتی یادمه بعضی وقتا از دیدن الگوها از خوشحالی گریه میکردم
این موفقیتهام
قبول شدن در کنکور با رتبه زیر 900 کمتر از دو ماه درس خوندن
دومی خرید خونه
سومی مهاجرت توچند مرحله
شور و شوقی که داشتم اون موقع ها اگه بخوام ایجاد کنم باید هدف بزارم و اگه بتونم امید به امکان پذیر بودنشو بپذیرم وادامه بدم اروم اروم این نیرو کارشومیکنه
من دیشب عجیب هدایت شدم به فایل تغییر باورها به سبک استادعباس منش
دوستان این فایلو حتما ببینید عجیبه
اگه ادامه بدم اینجوری هدایت میشم دقیقا مثل اون فایل
الان در مورد اهداف جدیدم شوقم داره بیدار میشه امیدم داره بالا میره میدونم تغیرات زیادی در راهه
استاد سپاسگزارم ازتون شما شمعی هستید که نور میپراکنید
هر روز درگیر مشکلات بسیاری چه در محل کار و در خانه و بین دوستان بودم
وام از روی وام می گرفتن تا بدهی قبلی خودم را تسویه کنم و در نهایت بدهی ها بیشتر می شد
درگیری عاطفی بسیاری داشتم
محل کار برایم زجر آور شده بود
درگیری های بسیاری الکی وغیر منطقی داشتم
وای که چقدر من عقب بودم
چقدر بی منطق شده بودم
اما و اما
فشار بسیار زیاد سبب شد که بالاخره جرات کنم و بخواهم تغییر کنم
همین که خواستم تغییر کنم جهان هم با من همراه شد
جهان هم راه را به من نشان داد
جهان هم با من همراه شد
قدم اول استاد عزیز را سر راه من قرار داد
فایل های دانلودی و مخصوصا روزشمار تحول زندگی من در من غوغا کرد
استاد با یک جمله و یک بیت شعر من را دگرگون کرد
تو خود پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون بایدت کرد
این سبب شد که حرکت کنم
ادامه بدهم
ترس فردا را تا حدودی کنار بگذارم
سبب شد که فقط به قدم اول خودم نگاه کنم
از حرف ها و افکار و صحبت های دیگران کناره گیری کنم
بتوانم آزادانه با تکیه کردن بر او جلو بروم
بتوانم خیلی راحت تر تصمیم بگیرم
هر چه خواستم او به من داد
بعد به خودم می گفتم همان خدایی که دیروز به من داد پس باز هم می تواند به من بدهد
همان خدایی که به من کمک کرد از شغل کارگری بیرون بیایم و صاحب کسب و کار خودم بشوم پس باز هم می تواند من را به دیگر خواسته های خودم برساند
همان خدایی که کمک کرد تا بتوانم تمام بدهی های خودم را تسویه کنم پس باز هم می تواند کمک ام کند تا بدون قرض و وام در نهایت آرامش و بدون استرس و عجله باز خرید کنم
همان خدایی که کمک کرد تا نیروهای عالی و خوب نصیب من بشود همان باز کمک ام می کند تا بتوانم روند کار خودم را رو به رشد و بهبود ببرم
همان خدایی که کسانی را سر راه من قرار داد تا بتوانم به آسانی روزهای خودم را سپری کنم و به اهداف و برنامه های خودم برسم همان او باز هم به من کمک خواهد کرد
همه اینها از زمانی در من شکل گرفت که خواستم تغییر کنم و به این تغییر جواب مثبت دادم
چقدر روند رو به رشد همراه با آرامش و بدون استرس لذت بخش است
استاد واقعیتش رو بخواید، من تا حالا به قسمت اول معادله دقت نکرده بودم و چند وقته که فهمیدم مسیرو اشتباه میرفتم
استاد همونطور که خودتون هم بارها فرمودید ما باید روی خودمون کار کنیم تا قدم اول گفته بشه و بعد حرکت کنیم تا قدم های بعدی آشکار بشه و به همین ترتیب
مسئله من در تمام این سالها این بوده که نگاه روشنی در مورد کسب و کار نداشتم و فقط شروع میکردم به یسری آموزش بدون این که اصلا اون آگاهی و اون اشتیاق اولیه ایجاد بشه یا اون قدم اول گفته بشه…
مثلا شروع کردم یادگیری تعمیر لپ تاپ بدون این که کششی از درونم منو به این کار ترغیب کرده باشه و مشخصه که تهش چیزی نیست
بعد شروع کردم آموزش طراحی سایت بدون این که باز اون اشتیاقه باشه و براش هیچ دورنمایی نداشتم و به جایی نرسید
بعد شروع کردم پایتون و هوش مصنوعی ..از خودم پرسیدم هدفت چیه دقیقا؟ آیا یه هدایت تو رو به این کار ترغیب کرده یا خودت جلو تر از خدا راه افتادی برای خودت مسیر مشخص کردی؟ و متوجه شدم بازهم دارم ذهنی عمل میکنم و گذاشتم کنار
میدونی استاد..اون قدم اول تو این سالها هنوز بهم الهام نشده..چون خیلی ذهنم در حوزه مالی مقاومت داره..و واقعا خستم کرده..احساس لیاقتو خوردم استاد..واقعا احساس لیاقتو تا جایی کار کردم که درک من ازخودم به کنار، درک من از خدا هم داره دگرگون میشه و احساس شعف بی قید و شرط رو به فضل الهی در اکثر مواقع دارم و حالم خوبه
اما نمیدونم این مقاومت ذهنی چیه که نمیزاره الهامات رو دریافت کنم..بارها گفتم..تو انسان شناسی و خداشناسی و خیلی از موضوعات الهاماتی دریافت کردم و کامنت کردم که خودم انگشت به دهان موندم..بعد میگم خدایا تو که تو این همه زمینه منو هدایت کردی.. این تن بمیره تو حوزه مالی هم هدایتم کن.. و هنوز تنها پیامی که دریافت میکنم اینه که ادامه بده و روی خودت کار کن..در زمان مقتضی به تو گفته خواهد شد..
خدایا بهم صبر و رضایت بده که ادامه بدم و تسلیم نشم و روی خودم کار کنم..خدایا در قرآن بهم پاسخ دادی که خداوند به وعده اش عمل میکند..اما اکثرا ایمان ندارن..من تلاش میکنم از مومنین باشم به توفیق تو.. خدایا منو راضی کن به رضای خودت.. خدایا تو شاهدی که کسب و کار رو برای دراوردن چشم بقیه، برای رقابت و … نمیخوام.. بلکه میخوام کارمند نمونم..میخوام دنیا رو و خودم رو تجربه کنم.. احساس جوجه ای رو دارم که لانه براش خیلی کوچک شده و باید بپره
خدایا دیگه تا الهام تو نیاد، تا قدم اول گفته نشه، من دیگه اقدامی نمیکنم..خدایا خیلی منتظرم نزار.. آمین
سلام
واقعا آفرین عزیزم منصوره جان این قدم برداشتن ایمان داشتن، حرکت کردن
دقیقا منم رشته ی حقوق خوندم ولی الان اصلا علاقه ای ندارم برم سر این کار مرتبط با این رشته و علاقم که در حوزه ی آرایشگریه یعنی الان بهم گفته شده که برو این کارو بکن میخوام برم آموزش ببینم تو این حوزه فقط میخوام الان قدم بردارم چجوری و کجا کار کنمو نمیدونم فقط میدونم من به این حوزه علاقه مندم و پولسازیه خیلی خوبی هم داره پس رفتم پرس و جو کردم حتی هنوز نتونستم هزینه ی کلاساشو بپردازم ولی رفتم سوال پرسیدم روند کار چجوریه و چی میخواد و فلان،فقط میخوام قدم بردارم حرکت کنم ،حالا انشالله تا چند روز آینده برم کلاساشو شروع کنم
آفرین واقعا که حتی در اون کشور با اینکه اولش کمی ترس به دلت افتاده ولی این ایمان شجاعت و اینکه یه بار تونستم گالری خودمو بزنم از هیچی به اون موفقیت بزرگ رسیدم حالا هم میتونم تو این کشور پیشرفت کنم و کارمو جهانی کنم،آفرین عزیزم این شجاعت اعتماد به نفس و ادامه دادنتو دوست دارم ،منم عاشق اینم که به کشور مورد علاقم ترکیه مهاجرت کنم به امید اون روز…
فقط ایمان، شجاعت ،حرکت کردن قدم برداشتن،بهت گفته میشه دست های خداوند میان واسه کمک بهت ،فقط تو ایده ی اولتو عملی کن حرکت کن، قدم بردار ،قدم های بعدی بهت گفته میشه ،آدمها،شرایط، موقعیت، برات جفت و جور میشه تو به بعدش فکر نکن،قدم الانتو، ایده ی الانتو عملی کن فقط…
مرسی از این فایل خوبتون کلی نکته داشت برام.
به نام خدا
با سلام خدمت استاد عزیز و همه دوستان
من یادمه روزی رو که خواستم شروع کنم به ایجاد شغل خودم با افتخار فست فودی ن از یک مغازه از یک دکه کوچیک کنار خیابان. من از لحاظ جمسمی و کاری شرایط خوبی داشتم توی شرکت قبلی که کار میکردم ولی تصمیم گرفتم حرکت کنم. خیلی رو دوره دوازده قدم کار کردم و قدم اول و دوم. و وقتی که این حس و این احساسم انقدر بالا رفت و حسم رو عالی نگه داشتم و من تجسم میکردم که داخل دکه خودم نشستم و این اتفاق رخ داد و زمانی که شروع کردم چون انقدر اشتیاق و شور داشتم که من روزی 30 تا 50 هزار فروش داشتم که توی همون شرایط من ن خونه مشخصی داشتم و ن یک شرایط مناسبی هیچی خانومم باردار ولی ادامه دادم. واقعا نمیدونم از کجا پول میومد از کجا خرج زندگی و دکتر میومد ولی در واقع میومد خیلی خوشحال بودم و من ی هدفی رو داشتم و به اون رسیدم و دیگه قدم های بعدی رو ادامه ندادم و الان کاملا نشانه ها داره میاد که باید تغییر کنم باید حرکت کنم و به این پنیر نچسبم و خیلی درگیر این بودم خوب الان چطوری شروع کنم از کجا شروع کنم و این فایل امد که گذشته رو به یاد بیار و از همون ها الگو بگیر که تو مسیر قبلی چطور حرکت کردم
الان که چند بار این فایل رو گوش دادم. من فهمیدم. عمل به اموزش های قدم اول و ی خورده قدم دوم منو به این خواسته رسونده پس من باید برم از همون مسیر تکاملی حرکت کنم و لذت ببرم و احساسم رو عالی کنم و برم ظرفمو بزرگتر کنم.
من الان دیگه دوست ندارم توی این شغل بمونم و میخوام برم سراغ علاقه بعدیم تعویض روغنی که بی نهایت بهش علاقه مندم ولی الان دارم فکر میکنم میگم خدایا من چطور شروع کنم. کارمو ول کنم برم برای یادگیری چطور خرج خونه همه اینها امده. ولی میگم خدا بزرگه عیبی نداره. دفعه قبلی چطوری رسوند الانم میرسونه
به نام خداوند بخشنده مهربان
عشقم ،با تو مسیرها لذت بخشه برام ،چقدر خلوت خودم و خودت ،برام زمان را استپ می کنه .
ای خدای نور اسمانهاوزمین ،هرلحطه چه زیبا و لطیف بامن سخن می گویی که فقط دوست دارم بشنوم .
هر آنچه باید نوشته بشود ،بگو وخودت هم بنویس.
پروژه تغییر را در آغوش بگیر ،گام پنجم
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
خب ،به فضل خدا خیلی موفقیتها کسب کردم،که نگاه که میکنم یکنم به الگوی همشون به الگوی همشون،شور و اشتیاق را میبینم.
ایمان وتوکل و انگیزه
یادمه میخواستم دو سال پیش، مجوز تولیدیام رو بگیرم،خودم بودم و خدای خودم بدون اینکه کسی همراهم باشه.
یه ایمانی داشتم و هیچی جلو دارم نبود،یادمه با همسرم رفته بودیم برای مجوز اون نتونست بیاد و به من گفت برو وانجامش بده.
حتی نمیتونستم در مورد تولیدی کارم توضیح بدم که من چه کار میخوام انجام بدم.
به خدا همون فردی که من رفتم برای مجوز خودش رفت برای مقام بالاتر توضیح داد و یکی یکی درها باز شد.
الان هم به فضل خدا و با این پروژه تغییرات در آغوش بگیر داره کان کارم جور میشه.
اگر الان بخوام همون الگو رو که برای مجوز موفق شدم پیاده کنم باید حرکت کنم و قدم اول رو بردارم
قدم اول اون سکه ای که گذاشتم کنار الان میتونم بفروشم و برم مغازه اجاره کنم و از نو شروع کنم با انگیزه و توکل به خدا
مثل مجوزم که خدا برام راه انداخت ین رو هم درست میکنه برام
شور و شوقی که دارم رو ادامه بدم و و ناامید نشم و بدونم خدا کنارمه مثل همون مجوز که دستهاش رو فرستاد و کارم انجام شد ان هم دستهاش رو میفرسته و کارم انجام میشه.
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور اینکه من هر کاری رو بخوام میتونم انجام بدم و با خدا میرم انجامش میدم.
حتی یه قسمتی از کار مجوزم که باید مدارک رو میبردم و نبرده بودم،به راحتی انجام شد.
پس برای خدا هیچ فرقی نمیکنه تو فقط حرکت کن یه قدم رو بردار.
هرجایی که حرکت کردم بقیه کارها انجام شد به راحتی
به نظرم باور قوی نسبت به خدا از همه باورها بیشتر به من کمک کرده و باورش بر روی آدمها حساب نکردن و قدرت ندادن به آدمها توی ذهنت
انگار اصلاً ترسی تو وجودم نبود و به بعدش فکر نمیکردم فقط میگفتم میرم انجامش میدم.
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
امروز اولین قدم رو برداشتم و درخواست کردم از خدا برای هدایتم به مسیر درست که مغازه رو بردارم یا نه
وسایل مغازه قلبش نرم شده و داره کارها به فضل خدا پیش میره
این از فضل خداست که یه قدم برمیداری یه قدمها رو خدا جور میکنه.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
درخواست کردن جا برای کار تولیدی و آماده کردن پول به فضل خدا که خودش جورش کنه.
استاد دو سه سال بود که این کار تولیدی به تعویق افتاده بود با این پروژه اره معجزهها برام میاد پشت سرهم.
انگار دیگه تسلیم خدا شدم و دیگه از هیچی نمیترسم فقط میخوام حرکت کنم.
چقدر این فایل برای من به موقع بود یق همون چیزی که لازم داشتم و خدا همزمانیها رو خودش درست میکنه.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان عزیز
نمیدونم چی باید بنویسم ولی مینویسم
من بار ها این فایل ها رو گوش داده بودم
ولی نمیدونم چرا اینسریع جنس این فایل ها احساس این فایل ها انقدر متفاوت شده و چقدر بیشتر داره به دل میشینه
استاد من فقط از قسمت اول تجربیات بچه هارو میشنوم و فکر میکنم به اتفاقات زندگی خودم و اشک از چشمانم همینجوری سراریز میشه چقدر روحم لطیف شده چقدر احساس سبکی میکنم و چقدر ارام تر شدم سپاسگزار تر شدم برای این تجربیات دوستان نازنینم که واقعا باید این فایل ها رو با طلا نوشت این فایل ها گنجینه های از طلا هستن
وقتی به سخنان تک تک از دوستان فکر میکنم به این درک میرسم که چقدر قانون ثابته چقدر همه چیز منظم و دقیق داره کارشو انجام میده چقدر همه ما یکی هستیم چقدر همه ما به یک انداره به خداوند دست رسی دارم چقدر همه ما به یک اندازه به نعمت های خداوند دست رسی دارم
واقعا خدارو شکر میکنم برای این اگاهی ها برای این دوستان خوب برای این تجربیات قشنگی که باعث میشه ما فکر کنیم به خودمون فکر کنیم به خداوند فکر کنیم به روندی که ما رو به خواسته هامون رسونده فکر کنیم به توکل کردن به خدایی که همواره با ماست درکنار ماست و باما داره حرکت میکنه و دستش تو دست ماست
هر چقدر بیشتر فکر میکنم میبینم اصلا منی در کار نبوده توانایی های منی درکار نبوده من فقط خواستم و هدایت شدم و تمام کار هارو خداوند برام انجام داده یه ادمی که از زیر صفر میاد خودشو به صفر میرسونه و الان که داره اینجا کامنت مینویسه تقریبا بالای صفره هیچی نداره بگه و فقط میگه من چه توانایی داشتم به هیچ از خودم و توانایی هام میرسم و فقط خداوند کمکم کرد تا الان اینجا هستم خداوند هدایتم کرد الان اینجا هستم بقول استاد تو لحظه به لحظه زندگیم رد پایی از رد پای خداونده ردپایی از دستان خداونده رد پایی از هدایت خداونده میرسی و فقط اشک میریزی و خوشحالی که داری کنار خداوند زندگی میکنی و تو بغل خداوندی و فقط اجازه میدیم تا خداوندما رو هدایت کنه یعنی تلاش میکنیم اگاهانه به خداوند اجازه بدیم تا هدایتمون کنه
عاشقتونم
از خدا میخوام که کمکمون کنه که تغییر در وجود ما ایجاد کنه
کمکمون کنه تا حرکت کنیم تا عمل کنیم تا فکر کنیم تا بی اندیشیم
واقعا این مسیر زیباست بشرط ایمان به شرط توکل به شرط حرکت در ها باز میشه همینجوری که برای دوستانم شده همینجوری که برای ماهاشده از بچگی تا الان بارها و بارها شده ولی خیلی راحت فراموش کردیم ولی حالا به دنبال اون هستیم با به یاد اوردن با فکر کردن که شده پس بازم میشه چطور شده من نمیدونم فقط شده فقط رخ داده پس بازم میتونه رخ بده بازم میتونه اتفاق بی افته هزاران بار دیگه ام میتونه رخ بده چون قانون خداوند ثابته
ما باید تغییر کنیم ما باید تغییرات و در خودمون در باور هامون ایجاد کنیم تا شرایط ما اتفاقات ما تغییر کنه
عاشقتونم
استاد یه دنیا از شما و خانوم شایسته عزیز سپاسگزار هستم
دوستتون دارم
اگر الان اینجا هستم بخاطر لطف خداوند و نعمت هایی چون شما دوستان فوق العاده و این اگاهی های ناب از جنس طلا تو زندگی منه خدا رو صد هزاران مرتبه شکر
سلام خدمت همهی دوستان
من قبل از اینکه فایل رو گوش بدم داشتم متن رو میخوندم و رسیدم به اون جملهای که گفت به چه چیزی علاقه داری چون همهی مشاغل به یک اندازه ثروت آفرینن
داشتم فکر میکردم که به چه شغلی علاقه دارم که فایل رو پلی کردم و شنیدم که منصوره جان حقوق خوندن ولی به نقاشی علاقه دارند
دقیقا مشابه من هستند با این تفاوت که من نقاشی رو کنار گذاشتم چون فکر میکردم از اون درامدی ندارم و وکالت رو انتخاب کردم و تو این شغل خیلی به تضاد و چالش برخورد کردم
و گاهی با خودم فکر میکنم من هم باید همین انتخاب رو میکردم
گاهی ما بین منطق و ندای قلبمون سردرگم میشیم و به سمت منطق میریم و این همونجاییکه برای خودمون چالش به وجود میاریم
الان همهی اینها گذشته و من تصمیم گرفتم انقد توسایت فایلهای مختلف رو گوش بدم و عجین بشم که راهمو پیدا کنم
اما در مورد سوالات
من همیشه درگیر احساس گناه هستم و ذهنم بر این باوره که تا وقتی در گناه باشی در هیچ کاری موفق نمیشی
اما به یاد میارم وقتایی که خدارو از ته قلبم صدا میزدم و موفق میشدم و من فقط کار خودمو انجام میدادم دفاعیهمو مینوشتم در مورد پروندم تحقیق میگردم و نتیجه رو از خدا میخواستم
در واقع من سمت خودمو انجام میدادم
حالا میخوام به ذهنم بگم
اولا خدا بخشنده و هر گناهی رو میبخشه
دوما حتی اگه در گناه باشی ازش بخوای تورو از گناه دربیاره اینکار رو برات میکنه و تو رو پاک میکنه
سوما وقتی بارها شد این بار هم میشه
چهارما حال خوب حال خوب حال خوب خیلی مهمه
حتی اگه در بدترین شرایط هستی بدون همه چی درست میشه و فقط از خدا بخواه
پنجم هرکاری که از دستت برمیاد برای هدفت انجام بده
برای هممون خیر و شادی از خداوند میخوام
سلام به استاد عزیزم مریم بانوی توانا و همه عزیزان همراه.
توی قدم قبلی موضوعی رو نوشتم که به واسطه اون به قعر مشکلات و فقر افتاده بودم و از اون نقطه خودم رو دوباره بالا کشیدم و این موضوع حدودا 10 سال منو درگیر خودش کرده بود اما نتیجه و نهایتا به استفاده من تموم شد.
حالا تمرین این گام رو با کمک از اون میخوام انجام بدم .
اگر بخواهی الگوی موفقیت قبلیات را همین امروز در چالش فعلیات کپی کنی، دقیقاً چه میکنی؟ با جزئیات داستان «از صفر تا موفقیتی» که قبلاً ساختهای را بنویس.
موضوع به صفر رسبدنم معامله اشتباهی بود که سالها پیش انجام داده بودم و روزهایی که مستعصل شده بودم با استاد و گروه بزرگ عباس منش آشنا شدم .
معامله من تعویض مغازه ای بود که داشتم و توش کار میکردم که بعد طلاقم با سوییتی معاوضه کرده بودم که هم خونه م باشه هم محل کارم اما متاسفانه بدون اینکه من بدونم اونجا حکم قلعش صادر شده بود و بعد چند ماه اجرا شد و من به صفر رسیدم حتی زیر صفر چون نه خونه ای برای نشستن داشتم نه مغازه ای برای کار کردن .
اما اون روزها که هیچ راه چاره ای نداشتم دست به آسمون بلند کردم و خدا رو کمک طلبیدم و اون همون شب دستم رو گذاشت توی دست استاد و خانواده بزرگ عباس منش الهی شکرت .
بعد اون وقتی خونه قلع شد من با خاطر جمعی و لبخند میگفتم عیب نداره قطعا حکمتی در کاره مثل دزدیده شدن ماشین استاد و واقعا همینطور بود .
طی سالها دوندگی و بالا و پایین رفتن پله های دادگاه مغازه به خودم برگشت با مبلغ دوبرابر بالاتر از سوییتی که تخریب شد و در طی مسیر این سالها بابت همون انفاق کلی تجربه و درس نصیبم شد که الان کاملا راضیم از طی این مسیر پر از نعمت. و لذت خدارو شکر .
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
باور به اینکه قطعا توی این اتفاق خیری در راهه و خداوند میخواد منو به ثروت برسونه و اینکه خدا همه جوره هوای منو داره و ازم محافظت میکنه
در کل مسیر فقط میگفتم خدایا من تسلیمم تو به من بگو چکار کنم .
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
دقیقا از همون سال و همون روز به وجود خدا کنارم ایمان داشتم و دارم و وقتی به پشت سرم نگاه میکنم میبینم بیشتر اوقات دستم توی دستلن قوی پروردگارم بوده حتی گاهی در آغوش امنش بودم که منو از مسیرهای پر خطر سالم رد کرده .پس هر لحظه ایمان و باورم به وجودش قویتر شده و هر لحظه که سرم گرم بازیچه های دنیوی شده با تلنگری به مسیر برگشتم و نزاشته ازش جدا بشم الهی شکرت.
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
اولین کاری که میکنم سجده شکر بابت وجودش و هدایت های جدیدش در راه تغییر من هست .
بعد این الهام گرفتم مجدد فایلهای توحید عملی رو گوش کنم که اتفاقا دیروز یکیشو هدایتی گوش کردم و امروز این فایل تکرار نشانه بود که بازهم فایلهای توحید عملی رو گوش کنم و نشانه هارو جدی بگیرم .
واقعا این قانون چقدر بی عیب و نقص کار میکنه خدایا شکرت .
بنام خدا
اگه بخوام الگوی موفقیتم را کپی کنم با مرور گذشتم به این موارد میرسم
باور داشتم میشود یعنی یا میمیرم یا میشود
باور داشتم ارزشش را دارد هر کاری انجام بدهم
شوق داشتم میگفتم فقط بدونم چه کاری باید انجام بدم حتی شده کوه رو جابجا میکنم
تمرکز خیلی زیادی داشتم تو حاشیه نبودم یعنی هر کی چیز مخالفی هم میگفت به خدا نمیشنیدم
امیدم خیلی زیاد بود شک نداشتم
الگوهارا زیاد میدیم حتی یادمه بعضی وقتا از دیدن الگوها از خوشحالی گریه میکردم
این موفقیتهام
قبول شدن در کنکور با رتبه زیر 900 کمتر از دو ماه درس خوندن
دومی خرید خونه
سومی مهاجرت توچند مرحله
شور و شوقی که داشتم اون موقع ها اگه بخوام ایجاد کنم باید هدف بزارم و اگه بتونم امید به امکان پذیر بودنشو بپذیرم وادامه بدم اروم اروم این نیرو کارشومیکنه
من دیشب عجیب هدایت شدم به فایل تغییر باورها به سبک استادعباس منش
دوستان این فایلو حتما ببینید عجیبه
اگه ادامه بدم اینجوری هدایت میشم دقیقا مثل اون فایل
الان در مورد اهداف جدیدم شوقم داره بیدار میشه امیدم داره بالا میره میدونم تغیرات زیادی در راهه
استاد سپاسگزارم ازتون شما شمعی هستید که نور میپراکنید
سلام به استاد عزیز
سلام به دوستان خوب خودم
حرکت کردن در ابتدا بسیار سخت است
هر روز روند زندگی من در حال سخت تر شدن بود
هر روز درگیر مشکلات بسیاری چه در محل کار و در خانه و بین دوستان بودم
وام از روی وام می گرفتن تا بدهی قبلی خودم را تسویه کنم و در نهایت بدهی ها بیشتر می شد
درگیری عاطفی بسیاری داشتم
محل کار برایم زجر آور شده بود
درگیری های بسیاری الکی وغیر منطقی داشتم
وای که چقدر من عقب بودم
چقدر بی منطق شده بودم
اما و اما
فشار بسیار زیاد سبب شد که بالاخره جرات کنم و بخواهم تغییر کنم
همین که خواستم تغییر کنم جهان هم با من همراه شد
جهان هم راه را به من نشان داد
جهان هم با من همراه شد
قدم اول استاد عزیز را سر راه من قرار داد
فایل های دانلودی و مخصوصا روزشمار تحول زندگی من در من غوغا کرد
استاد با یک جمله و یک بیت شعر من را دگرگون کرد
تو خود پای به راه در نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون بایدت کرد
این سبب شد که حرکت کنم
ادامه بدهم
ترس فردا را تا حدودی کنار بگذارم
سبب شد که فقط به قدم اول خودم نگاه کنم
از حرف ها و افکار و صحبت های دیگران کناره گیری کنم
بتوانم آزادانه با تکیه کردن بر او جلو بروم
بتوانم خیلی راحت تر تصمیم بگیرم
هر چه خواستم او به من داد
بعد به خودم می گفتم همان خدایی که دیروز به من داد پس باز هم می تواند به من بدهد
همان خدایی که به من کمک کرد از شغل کارگری بیرون بیایم و صاحب کسب و کار خودم بشوم پس باز هم می تواند من را به دیگر خواسته های خودم برساند
همان خدایی که کمک کرد تا بتوانم تمام بدهی های خودم را تسویه کنم پس باز هم می تواند کمک ام کند تا بدون قرض و وام در نهایت آرامش و بدون استرس و عجله باز خرید کنم
همان خدایی که کمک کرد تا نیروهای عالی و خوب نصیب من بشود همان باز کمک ام می کند تا بتوانم روند کار خودم را رو به رشد و بهبود ببرم
همان خدایی که کسانی را سر راه من قرار داد تا بتوانم به آسانی روزهای خودم را سپری کنم و به اهداف و برنامه های خودم برسم همان او باز هم به من کمک خواهد کرد
همه اینها از زمانی در من شکل گرفت که خواستم تغییر کنم و به این تغییر جواب مثبت دادم
چقدر روند رو به رشد همراه با آرامش و بدون استرس لذت بخش است
سپاس از خدای هدایتگر خوب خودم
سپاس از خدای فراوانی ها
سلام استاد عزیزم
سلام بچه ها
استاد واقعیتش رو بخواید، من تا حالا به قسمت اول معادله دقت نکرده بودم و چند وقته که فهمیدم مسیرو اشتباه میرفتم
استاد همونطور که خودتون هم بارها فرمودید ما باید روی خودمون کار کنیم تا قدم اول گفته بشه و بعد حرکت کنیم تا قدم های بعدی آشکار بشه و به همین ترتیب
مسئله من در تمام این سالها این بوده که نگاه روشنی در مورد کسب و کار نداشتم و فقط شروع میکردم به یسری آموزش بدون این که اصلا اون آگاهی و اون اشتیاق اولیه ایجاد بشه یا اون قدم اول گفته بشه…
مثلا شروع کردم یادگیری تعمیر لپ تاپ بدون این که کششی از درونم منو به این کار ترغیب کرده باشه و مشخصه که تهش چیزی نیست
بعد شروع کردم آموزش طراحی سایت بدون این که باز اون اشتیاقه باشه و براش هیچ دورنمایی نداشتم و به جایی نرسید
بعد شروع کردم پایتون و هوش مصنوعی ..از خودم پرسیدم هدفت چیه دقیقا؟ آیا یه هدایت تو رو به این کار ترغیب کرده یا خودت جلو تر از خدا راه افتادی برای خودت مسیر مشخص کردی؟ و متوجه شدم بازهم دارم ذهنی عمل میکنم و گذاشتم کنار
میدونی استاد..اون قدم اول تو این سالها هنوز بهم الهام نشده..چون خیلی ذهنم در حوزه مالی مقاومت داره..و واقعا خستم کرده..احساس لیاقتو خوردم استاد..واقعا احساس لیاقتو تا جایی کار کردم که درک من ازخودم به کنار، درک من از خدا هم داره دگرگون میشه و احساس شعف بی قید و شرط رو به فضل الهی در اکثر مواقع دارم و حالم خوبه
اما نمیدونم این مقاومت ذهنی چیه که نمیزاره الهامات رو دریافت کنم..بارها گفتم..تو انسان شناسی و خداشناسی و خیلی از موضوعات الهاماتی دریافت کردم و کامنت کردم که خودم انگشت به دهان موندم..بعد میگم خدایا تو که تو این همه زمینه منو هدایت کردی.. این تن بمیره تو حوزه مالی هم هدایتم کن.. و هنوز تنها پیامی که دریافت میکنم اینه که ادامه بده و روی خودت کار کن..در زمان مقتضی به تو گفته خواهد شد..
خدایا بهم صبر و رضایت بده که ادامه بدم و تسلیم نشم و روی خودم کار کنم..خدایا در قرآن بهم پاسخ دادی که خداوند به وعده اش عمل میکند..اما اکثرا ایمان ندارن..من تلاش میکنم از مومنین باشم به توفیق تو.. خدایا منو راضی کن به رضای خودت.. خدایا تو شاهدی که کسب و کار رو برای دراوردن چشم بقیه، برای رقابت و … نمیخوام.. بلکه میخوام کارمند نمونم..میخوام دنیا رو و خودم رو تجربه کنم.. احساس جوجه ای رو دارم که لانه براش خیلی کوچک شده و باید بپره
خدایا دیگه تا الهام تو نیاد، تا قدم اول گفته نشه، من دیگه اقدامی نمیکنم..خدایا خیلی منتظرم نزار.. آمین
سلام و درود خدمت استاد عزیزم
امید وارم که حالتون عالی باشه
سلام عرض میکنم خدمت خانم شایسته مهربان و تمام دوستان همراه در این مسیر
بنویس کدام باورِ آن روزها، تو را به حرکت واداشت؟
امروز همان باور را چگونه در خودت فعال میکنی؟
اولین اقدام الهامگرفتهای که ظرف 24 ساعت آینده انجام میدهی چیست؟
منصوره عزیز که داشت در مورد داستانش میگفت من داشتم خودم رو
اتفاقات زندگیم رو در اون غالب میزاشتم
و دیدم
من
شرایط الان من
موقعیت و باور های الان من
دقیقا مثل زمان حال منصوره است
یعنی مثل زمانی که منصوره تو ایتالیا تازه شروع کرده به خود باوری خودش
چون من هم دقیقا همین اتفاق برام افتاده اما به شکل دیگه
انگار خودباوری خودم رو باخته بودم
و الان با مرور اتفاقات گذشته خودم
دستاوردهای خودم
دارم به یاد میارم که من بودم این اتفاقات ررو خلق کردم
من بودم که با دست خالی حرکت کردم
رفتم دنبال اجاره مغازه برای کسب و کار خودم
من بودم که توکل کردم و گفتم میرم تو دل کار و خدا هدایتم میکنه
من بودم که با اینکه هنوز کامل به کار مسلط نبودم
کمالگرایی رو کنار گذاشتم و با ابتدایی ترین وسایل شروع کردم
و خدا دستانش رو فررستاد
پول پیش مغازه ام جور شد
لوازمم کم و بیش بیشتر شد
توکل کردم به خدا
بعد یک ماه کار کردن خدا بهم گفت که شریکت رو بزار کنار
توکل کن خودم هدایتت میکنم
توکل کردم
با کلی ترس از شروع یک کار جدید که کاملا باهاش غریبه بودم
با کلی ترس از اینکه آیا اجاره 8 ملیونی مغاز ام رو متونم در بیارم
با کلی ترس از اینکه اگر یکجا بمونم و بلد نباشم چی
با کلی ترس و رو دروایسی به شریکم گفتم یا بفروش سهمت رو یا بخر سهمم رو
و خدا وقتی ایمانم رو دید دلش رو نرم کرد و بدون مشکل سهمش رو فروخت و رفت
(هر چند بیشتر سهم مال من بود)
(اون فقط یک ابزار داشت و اونم برد)
اما من ادامه دادم
مهمترین ابزار مغازه و کمک دستم برای عیب یابی رو برده بود
من مونده بودم دست خالی
بدون پول و بدون ابزار
اما خدا که جایی نمیره
خدا دستاش رو فرستاد
ابزار خریدم
من به عرض 6 ماه هم نشد مغازه خریدم
(من کلا 6 ماه هم نشد که مستاجر بودم)
و این چیزی نیست جز لطف خدا و پاسخ به ایمان من
خدایا شکرت
همه این اقدامات عملی از یک باور ریشه ای بود
اینکه من حرکت میکنم و خدا برکت میده
خدا که با من سر لج نداره
اگر من حرکت کنم خدا هم نعمتش رو میده
و داد
و داد
استاد الان میفهمم که شما در فایل مراقبه فراوانی گفتین یعنی چی؟
(اون چیزی که شما میخواین آماده است که وارد زندگی ما بشه.فقط نیاز داره به باور ما)
دقیقا همین طوره
اینکه چه طور این باور رو در خودم فعال میکنم ؟
با مرور همین اتفاقات گذشته
همین دستاورد های گذشته
همین توکل کردن ها و درهایی که از همه جا باز شد
با به یاد آوری دستان خداوند که وارد زندگیم شدن و هرکدامشون به شکلی نعمت رو وارد زندگیم کردن
از ابزار هایی که نیاز داشتم اما نداشتم
از آگاهی ها.علم و آموزشهایی که نیاز داشتم اما نداشتم اما دستان خداوند برام آوردن
و اولین قدمی که تصمیم گرفتم در 24 ساعت آینده انجام بدم اینه که :
با توکل و اطمینان بیشتر به اینکه میشود.
به اینکه من حرکت میکنم و خدا برکت میده
ادامه بدم
با همان ذوق و شوق
با همان ایمان که میشد