تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 24


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نیلوفر گفته:
    مدت عضویت: 2200 روز

    سلام استادعزیزودوستان همراهم.

    من تقریبا هرروزبه ندای درونیم عمل میکنم نه100درصد تاجایی که بتونم.

    دیروزبعدچنددقیقه که توی پیاده روی بودم هدایت شدم ماشینو ببرم معاینه رنگ وبرگه شوبگیرم برای فروشش.بااینکه تاقبل اقدام برای معاینه رنگ روشن میشدومشکلی نداشت.دیروزکامل بیحرکت موندوروشن نشد فقط میگفتم خدایاتوگفتی بیاببرش چراپس خاموشه؟؟!روشن نمیشه!!خلاصه چندین دست خدااومدن ماشینو حرکت دادن ویه برقکش اومد دستگاه زدباطری چون استارت زیادخورده بود،خالی شده بود. بردباطری روشارژکنه.

    وقتی اومدبنده خدااتفاقی در رادیاتوبازکرد گفت چراخالیه؟گفتم نمیدونم اب ریخت کاملاخالی بوددید یه شلنگ پایین پاره شده بوده،ومن اصلانفهمیده بودم وهمینطوری ماشینو روش میکردم!وخوب این خطرناک بود.اومدن برام الهی شکر درست کردن صدیخ م ریختن ودرست کردن وتازه امروزدوباره بم زنگزدن که ازمکانیکی یه محلول بگیرم برای توی رادیات عملکردخیلی خوبی داره،رسوباتی که باضدیخ ایجادمیشه و مشکل شایدپیش بیاره رو درست میکنه ومنافذبازشده رومیبنده وکلاعملکردماشین روخیلی بهترمیکنه رو بخرم وبدم بریزن توب رادیات ومن که وقتی ماشین روشن نمیشد خیلی اعصابوروانم بهم ریخته بوداینکه الان باید کلی خرجش کنم حالاکه میخوام بفروشمش. فهمیدم مشکل اساسی پیش میومد اگر اون روز دَر

    رادیات رو خدا به دست برقکارماشین بازنمیکردوبررسی ودرست نمیشد.منم نشانه دیدم که دستهای خداهمیشه بسیارن وهست.اگربه دل ادم میندازه کاری رو خودش کارهارو بادستهای خودش راستوریس میکنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    سپیده حیدری گفته:
    مدت عضویت: 490 روز

    به خداوند مهربانی که رحمتش بی پایانست و مهربانیش بی اندازه

    سلام خدمت اساتید و دوستان آگاهم

    استاد چقدر این موضوع هدایت الهی قشنگه، از وقتی که از آموزه های گوهربار شما فهمیدم اون صدایی که از درونت بلند میشه صدای خداوند و هدایتشون هست و اون صدایی که از ذهنت بلند میشه صدای منطقت و البته بیشتر اوقات زمزمه های شیطان هست، و نتایجی که از عمل به هدایت های الهی گرفتم(هر چند کوچیک از نظر ظاهری ولی بزرگ برای من)، ایمانم کلی بیشتر از قبل شده و قلباً خداوندم رو ستایش میکنم

    تمرین این قسمت از پروژه:

    آخرین باری که به ندای درونم گوش دادم دیروز در رابطه با مساله ای درباره فرزندم بود که نتیجه عالی و رضایت بخش بود و باعث شد که ناراحتی فرزندم از مسئله ای که داشت رفع بشه، به لطف خدای بزرگم…

    در کل من هر موقع به ندای درونم گوش دادم حالم و نتیجه عالی بوده و هر موقع که صدای درونم رو تشخیص ندادم یا احساساتم (مثل غم و خشم و…) بیشتر خودشون رو نشون دادن و مانع شنیدن ندای درونم شدن، نتیجه برام تلخ، دردناک و بد بوده متاسفانه…

    اگه درست تشخیص داده باشم و با توجه به نشانه هایی که درباره سلامتیم برام میاد، خرید دوره قانون سلامتی الهامی هست که بهم شده و من دارم تلاشم رو میکنم که این دوره رو تهیه کنم چون تمرکز و انرژی من برای کار کردن روی آموزشها تقریباً پایین هست و احتمالا دلیل این الهام این موضوع هست…

    بی نهایت بابت این پروژه و این تمارین عالی سپاسگزار خداوند و شما استادان عزیزم هستم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست

    سلام و عشق به استاد عزیزم

    به استاد شایسته نازنیم

    و دوستان توحیدیم

    خدارو هزاران مرتبه شکر که

    اجازه داده در مسیرش باشم

    دیروز که فایل 9 گوش دادم

    پیروی از هدایت های الهی

    از همسرم پرسیدم چرا من هر چی فکر میکنم یادم نمیاد الهامی رو که من عمل کرده باشم

    آیا خداوند با من آنقدر واضح حرف زده؟

    اصلا من تاحالا تشخیص دادم که این الهامه؟

    میخام کامنت بنویسم اما نمیدونم چی

    .

    .

    .

    انگار زمانش بود تا دیروز بهم نشون بده

    برای یه کاری باید میرفتم مخابرات

    اما نمیدونستم کجا برم مراکز مخابرات یا دفاتر خدمات

    یه حسی میگفت برو فلان جا

    اما من با خودم میگفتم قبلا کارمو اونجا انجام دادن پس بهتره برم همونجا

    من راستش هنوز الهامات رو درست تشخیص نمیدم یعنی با توجه به مدار من صداش خیلی ضعیفه

    وقتی رفتم اونجا سیستم قطع بود و کار انجام نشد

    و از همسرم خواستم منو بزاره مترو تا خودم برم

    چون مدت زیادی بود که سوار مترو نشده بودم خط ها و ایستگاه ها رو بلد نبودم

    طبق چیزی که خودم فکر میکردم رفتم اما بعدش فکر کردم که مسیر اشتباهه واقعا گیج شده بودم

    و این واقعا یه ترمزه در من که میخام همه چیز رو باعقل و منطق خودم انجام بدم

    به همین دلیل که الهامات هم ضعیفه یعنی قدرت درکش رو ندارم

    یه صدایی در درونم گفت از مأمور مترو بپرس

    و من هی مقاومت کردم داشتم به مسیر اشتباهم ادامه میدادم

    دوباره اون ندا اومد که چرا نمیپرسی یک بار انجامش بده

    وقتی پرسیدم دیدم من تو ایستگاه درستی پیاده شدم و اگر به میخاستم به عقل اون موقع بسنده کنم مسیر اشتباه رو میرفتم

    این اتفاق دقیقا دوبار دیروز افتاد ..

    یا مثلا ایستگاهی که باید پیاده میشدم رو حواسم نبود که یه دفه یه اتفاقی می‌افتاد

    و من متوجه میشدم و سریع پیاده میشدم

    کلا دیروز روز خیلی جالبی بود برای من پر از نشانه و درس بود

    و جواب به سوال صبحم که الهام چجوریه

    من چجوری تشخیص بدم

    یه اتفاق دیگه هم افتاد

    چون نزدیک میدان انقلاب بودم

    و کتاب خوشنویسی برای پسرم باید میخریدم

    گفتم خدایا هدایت کن به راحتی پیدا کنم

    از هر مغازه‌داری که میپرسیدم همه کپی کتاب رو میاوردن که خیلی ناواضح بود

    ازشون پرسیدم که من کپی نمیخام و جواب میدادن که پیدا نمیشه

    همونجا با خودم گفتم نه

    برای من پیدا میشه

    تا اینکه رسیدم به یه مغازه ی زیر پله

    ازشون پرسیدم گفتن ما نداریم

    یهو دلم گفت از ایشون بپرس

    گفتم ببخشید اصل این کتاب رو کجا میتونم پیدا کنم

    آدرس داد همین راهروی بغل برو تا انتها مغازه ی فلانی

    باز هم اونجا مغازه رو پیدا نمیکردم

    و مقاومت داشتم برای سوال کردن

    یهو یک صدایی گفت صبح توی مترو یادت هست ؟

    گفتم باشه و پرسیدم

    و مغازه رو پیدا کردم به راحتی

    و اصل کتاب رو با قیمت خیلللی پایین تر خریدم

    ماجرای دیروز هنوز تموم نشده

    وقتی رسیدم مادرم اومد و خیلی بی مقدمه گفت

    مدارک دیپلم و دانشگاهت پیش خودته ؟ منم گفتم نمیدونم

    و یه ندایی بلندم کرد تا برم توی پوشه های مدارک بگردم

    و وقتی میگشتم یه کپی از مدارک 10 سال پیشم که برای همون کار دیروزم ضروری و لازم بود رو میدا کردم

    اصلا باورم نمیشه …

    خدای من تو چیکار میکنی

    من اصلا سال ها بود سراغ اون مدارک نرفته بودم

    انگار خداوند کل دیروز رو برای من طوری برنامه ریزی کرده بود که سراسر الهام و هدایت بود ..

    من الهام خداوند رو برای خودم خیلی سخت کرده بودم فک میکنم این باور از گذشته با منه هنوز

    که خداوند به پیامبران و امامان و افراد شایسته وحی و الهام میکرده

    در نظر من یه چیز خیلی بزرگ و دست نیافتنی بود

    اما الان حس میکنم خیلی ساده و روان هست

    در کوچیکترین اتفاقات زندگی میشه

    رد پای الهام خداوند رو پیدا کرد

    مثل امروز

    و اما

    من

    من باید صدای منیت وجودم رو کم کنم

    صدایی که همش فکر میکنه همه چیز رو میدونه و بلده

    تا بتونم صدای الهامات خداوند رو واضح تر بشنوم

    انگار توی این مورد من خیلللللی روی خودم حساب باز می‌کنم

    روی عقل خودم

    انگار که عقل و ذهن من میگه تو به کمک کسی نیازی نداری

    باید باور کنم که من در مقابل قدرت و عظمت خداوند هیچ هم نیستم ..

    خدایا سپاسگزارم برای همه ی هدایت هات

    برای اینکه داری بهم یاد میدی

    که چطور تسلیم تو باشم ..

    من تسلیمم

    من تسلیمم

    من تسلیمم

    الهامی که در قلبم هست اینه که همین طور آرام باش دقیقا مثل همین روزها

    و با این جریان آرامش بخش هم مسیر شو

    تا رستگار شوی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    زهرا بهنام گفته:
    مدت عضویت: 1534 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به اساتید عزیزم و همه دوستان

    این جلسه در مورد هدایت های الهی بود

    وقتی میخاستم برا این جلسه دیدگاه بنویسم با خودم گفتم ینی منم تونستم صدای خدا رو بشنوم؟

    تونستم به الهامی که بهم شده عمل کنم؟

    چیزی به ذهنم نرسید

    تا اینکه همین نیم ساعت پیش میخاستم لباسهای همسرمو بشورم،یه حسی بهم گفت تو جیبا رو نگا بندازم و بعدش دیدم پول تو جیب شلوار بود

    یه جرقه خورد تو ذهنم

    من همیشه فک میکردم الهام  یه چیزِ بینگ بنگه

    مثلا وقتی دیدگاه دوستان رو میخوندم که با انجام یه الهامی که بهشون شده تونستن پیشرفت های چشمگیری داشته باشن

    منم فک میکردم باید حتمااون الهام  یه چیز بزرگ یا خفن باشه

    در صورتی که وقتی مرور کردم اتفاقات زندگیم رو

    دیدم منم کم و بیش تونستم صدای الهامات رو بشنوم و گاهی هم بهشون عمل کردم

    یه موردش این بود که تونستم با ایده ای که خدا بهم گفت عکسای خواهر زادمو ادیت بزنم و بزارم تو کانال تلگرامم بعد مشتری برام اومد و من تونستم درآمد داشته باشم

    (نمیدونم چرا با کلمه ی ایده راحت ترم تا الهام،حس میکنم به این دلیله که همش شنیدم که الهام فقط مخصوص بزرگان بوده)

    بارها شده موقع ادیت به مشکل خوردم و در لحظه بهم گفته شده چیکار کنم

    یا  شده از یه راه جدید رفتم که بهتر از راه قبلی بوده

    یا یه غذا رو به شکلِ جدید که بهم گفته شده درست کنم که خوشمزه تر شده و…..

    اینم اضافه کنم این صدا بسیار ضعیفه و باید گوشام رو تیز کنم،بارها شده شک کردم  که این ایده خداونده یا توهمات ذهنم

    چند مورد تو توضیحات این جلسه بهم چشمک میزنن

    که میخام اینجا اضافه کنم

    هرگاه ندایی درونی احساس می‌کنید که شما را به سمت کاری می‌کشاند، به آن اعتماد کنید، حتی اگر در حال حاضر منطقی نباشد.

    نشان دادن ایمان یعنی عمل کردن به الهام حتی وقتی شرایط منطقی نیست.

    ایمان، یعنی تسلیم بودن در برابر ندای الهام و عمل بدون وابستگی به نتیجه یا تحلیل‌های ذهنی

    استاد شایسته خیلی سپاسگزارم که زمان میزارین و این مطالب واقعا با ارزش رو برامون مینویسن

    بارها شده باخوندن همین مطالب در مورد موضوع که در فایل صحبت شده، اون مطلب برام جا افتاده و بهتر درک کردم

    واقعا این نوشته ها شاه کلید هستن

    در پناه الله مهربان باشید

    پی نوشت:الان چشمم افتاد به مدت عضویتم

    عددش تاریخ تولدمه 1377

    همیشه دوست داشتم وقتی به این عدد رسید یه دیدگاه تو سایت بنویسم

    با اینکه به کل یادم رفته بود این موضوع رو

    و هیچ ایده ای هم برا نوشتن نداشتم

    اما خدا حواسش بود، خدا یادش نرفته بود

    خدا جون ممنونم که حواست به کوچیکترین خواسته های من هس

    عاشقتم

    همین(^_^)

    خواستم اینجا ثبتش کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  5. -
    پریسا گفته:
    مدت عضویت: 2392 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    قَالَا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ

    ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ ! ﻣﺎ ﺑﺮ ﺧﻮﺩ ﺳﺘﻢ ﻭﺭﺯﻳﺪﻳﻢ ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻧﻴﺎﻣﺮﺯﻱ ﻭ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﺣﻢ ﻧﻜﻨﻲ ﻣﺴﻠﻤﺎً ﺍﺯ ﺯﻳﺎﻧﻜﺎﺭﺍﻥ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﺑﻮﺩ .(٢٣) اعراف

    استاد عزیزم و مریم بانوی گل گلاب سلام و صد سلام به روی ماهتون

    سلام به دوستان عزیزم در این سایت الهی

    خداوند منّان رو شاکرم که یک گام دیگر رو با شما همراه هستم و لیاقت نوشتن این کامنت را از خداوندم کسب کردم

    خداوندا هر آنچه که دارم از آن توست

    گام 9

    تمرین:

    من معمولا توی تشخیص الهامات زیاد قوی نیستم و دارم روی خودم کار میکنم تا الهامات رو بهتر بفهمم و تشخیصشون بدم

    ولی خب به صورت هدایتی همه ما مسلما یه جاهایی به وضوح الهامی رو دریافت کردیم و بعدش از عمل کردن به اون الهامات نتیجشو دیدم

    و همچنین برعکسش هم برامون اتفاق افتاده

    برای من هم خیلی زیاد بوده و مخصوصا از زمانی که روی خودم دارم کار میکنم میتونم بگم هزاران بار اتفاق افتاده ولی اتفاقات و هماهنگی ها و الهامات خیلی خیلی کوچیک بودن و متاسفانه خاطرم نیست ولی تو همون تایم خیلی برام بزرگ بودن و نشانه ای بودن از جانب خداوند که باعث شدن مسیرمو ادامه بدم و الان اینجا باشم

    آخرین الهامی که به وضوح یادمه و واقعا باعث تغییر در رفتارهام شد و بعدش منو به این پدوژه هدایت کرد این بود که

    من خیلی وقت بود که توی رابطه عاطفیم سر یسری مسائل خیلی بهم میریختم و هی گیر میدادم و نتیجه تمرکز بر ناخواسته لاجرم برام درگیری ها و تضادهای بیشتر رو بهمراه داشت

    تا اینکه یک روز عمیقا از خداوند هدایت خواستم

    و یک فایل رو در پلی لیستم به صورت تصادفی انتخاب کردم واونم فایل قرآنی قدم 9 بود که در مورد اعراض بود

    انقدری این هدایت و الهام واضح و به دل نشین بود که هنوزم وقتی یادم میوفته یه حس قدرتی بهم دست میده انگار احساس کردم خود خدا بهم گفت کاری به کارای همسرت نداشته باش و فقط اعراض کن و سپاسگزار داشته هات باش

    من کاری با نتایج فوق العاده که از اون لحظه وارد زندگیم شدن اصلا ندارم من میخوام به شخصه تجربم از عمل به الهامات رو بگم

    من از اون لحظه معنای واقعی کنترل ذهن رو که سالها بود متوجهش نبودم رو فهمیدم و میوه کنترل ذهن که همون احساس آرامش درونی و صلح باخود هست رو چیدم و از طعمش نخایت لذت رو بردم

    الان هم هر وقت ذهنم میره سمت نجوا ها میگم یادت باشه خدا خودش بهت گفت اعراض کن!

    پس دیگه هیچ نگرانی نداشته باش

    خداوندا من به تو توکل کردم و تو منو آوردی تو این مسیر زیبای بهشتی

    پس خودت دستم رو بگیر و مثل همیشه اوامو داشته باش

    من بجز تو کسی رو ندارم و توبرایم کافی هستی

    من هیچ توقع و انتظاری از کسی ندارم چون تو ارباب منی و بقول استاد وظیفه ارباب بخشیدنه و وظیفه من بندگی کردن

    خودت زندگیم رو پر کن ازاین قبیل الهامات از این مدل آگاهی ها و ایمان و جسارت قوی برای عمل کردن بهشون

    بارالها خودت هدایتم کن به سمت زمان و مکان مناسب

    خداوندا من رو آسان کن برای آسانی ها و سخت کن برای سختی ها

    من تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم

    دوستون دارم استاد نازنینم و مریم بانوی پرمهرم

    به امید دیدارتون عشقای زندگی من

    در پناه الله یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1269 روز

    سلام به روی ماهتون

    به دوستان قشنگم‌در بهشت زیبای الهی

    امیدوارم که عالی باشید

    چقدر این حرف دوست عزیزمون رو منم شنیدم از پدرم که بفکر زیردستای خودت باش ومن هم همیشه میگفتم

    خیلیا هستن که ثروتمندن چرا بفکر اونا نباشیم

    یادم اومد از اون زمانی که میخواستم ارتودنسی کنم واین خواسته برای من غیرممکن بود چون ابنقدر از اطرافیانم شنیده بودم که نمیشه ونمیتونی وامثالش ….

    چون نه درامدی داشتم نه هیچ پشتوانه ی مالی

    ولی یه ندایی درونم گفت قدم بردار

    اون زمان ها اصلا بااین مسیر اشنانبودم

    ولی قدم اول رو برداشتم و

    خدا هدایتم کرد به دکتری بشیار خوش برخورد ومهربون

    که بخشی از هزینه هام رایگان شدو بخشیش رو ماهیانه پرداخت میکردم طبق چیزی که عرف بود و

    خداروشکر به راحتی به خواسته ام رسیدم

    وپولش اینقدر قشنگ‌ اوکی شد که اصلا متوجه نشدم چطور شد وچه جوری شد وجالبه که پوشه ی من اخرین پوشه با مبلغی بود که من ارتودنسی کردم وبعدش کلی افزایش قیمت داشت

    همینکه قدم برمیداری خدا دستانش رو میفرسته وهدایتت میکنه ووی ای پی هواتو داره

    خداروشکر میکنم که خدا همیشه هزاران برابر بهتر از خواسته هامومیده بهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    مهسا 🌙پیریان گفته:
    مدت عضویت: 983 روز

    به نام خدای هدایتگرم

    سلام ب استاد عزیز و مریم جان عزیزدل

    اول یه تشکر کنم بابت متن این قسمت که واقعا شاهکار و بی‌نظیره

    از لحظه ی اولی ک هرقدم از فایل تغییر روی سایت میاد یجوری هدایت میشم ب گوش دادنش و انجام تمرین هاش ک انگار خدا داره هولم میده ب سمت بهتر شدن …

    اما چند روزیه سختم بود تمرین این قسمت رو انجام بدم با اینکه مدتهاست طعم شیرین هدایت رو چشیدم

    دقیقا از قدم اول 12 قدم جلسه ی پنجم من تازه یه کوچولو درک کردم معنی هدایت رو ..

    سعی کردم صدای ذهنمو بشنوم سعی کردم تمرین کنم

    اولین چیزی ک خودم از هدایت درک کردم اینه ک هدایت منطقی نیست

    هدایت دورنما رو بهت نمیگه

    برات پلن نمیچینه

    بلکه قدم اول رو فقط بهت میگه

    اگه قدم اول رو برداشتی قدم بعدی بهت گفته میشه

    وقتی تو مسیر هدایت میری دلها عجیب برات نرم میشه

    راه ها عجیب برات باز میشه

    انگار خداوند کل جهان رو نگه داشته تا کار تو انجام بشه

    وقتی تو مسیر هدایت میری آدمای فوقالعاده ای سرراهت قرار میگیرن تا بهت کمک کنن

    من برای درک هدایت از ساده ترین چیزها شروع کردم : یه روز برای انجام کاری اداری باید به یه اداره میرفتم

    یه حسی بهم گفت فلان مدرکتو با خودت ببر درصورتی ک مطمئن بودم اون مدرکمو قبلا بردم کپی اش رو تحویل دادم و دیگه لازم نمیشه

    و کلا منطقی نبود مدام میگفتم ببرم ک چی !!

    اون روز اون مدرک رو با خودم نبردم

    ب محض اینکه وارد اداره شدم مسئول اونجا اولیت چیزی ک ازم خواست همون مدرک بود!!

    درسته ب هدایت عمل نکرده بودم اما خوشحال بودم از اینکه اون روز یه چیز جدید یاد گرفتم،یاد گرفتم هدایت منطقی نیست

    بیشتر این جمله رو درک کردم ک خدا می‌داند و من نمی‌دانم!

    دفعه ی بعد آگاهانه ب اون صدا توجه کردم

    برق محله مون قطع بود یه حسی گفت پسرت رو ببر آرایشگاه ک نزدیک خونه اس

    ذهنم میگفت: برق قطعه ها !! اینبار گفتم میدونم

    ولی هدایت همیشه درسته و منطقی نیست.خدا می‌داند و من نمی‌دانم

    نتیجه اش شد تا باز شدن آرایشگاه و اومدن برق ما اونجا یه دوری زدیم با پسرم یه خانه بازی پیدا کردیم ک تاحالا نمیدونستیم اینجا خانه بازی داره

    پسرم کلی بازی کرد من با مسئول اونجا کلی گپ زدیم و لذت بردیم و تازه خداوند بهمون تخفیف هم داد

    هم اونجا هم آرایشگاه

    تازه شب خداوند برامون پلن یه سفر یه روزه هم چید خیلی یهویی و غیر منتظره و چقدر خوشحال بودم ک به پلن خداوند اعتماد کردم و پاداشش رو دریافت کردم

    هرجا عمل کردم پله ب پله لذت بردم و احساس خوبم بیشتر شده و پاداش ها هم از راه رسیده

    هرجا عمل نکردم سرخورده و نگران و ناراحت شدم

    حتی از اون ب بعد یاد گرفتم برای گوش دادن ب فایل ها هم از هدایت خدا استفاده کنم

    حتی یجا استاد میگفت من برای اینکه از چپ برم یا راست از خدا هدایت میخام

    منم دقیقا همینطور تو اکثر وقتایی ک رانندگی میکنم عمل میکنم آگاهانه و چقدر لذتبخشِ

    هدایت شیرین ترین تجربه ی من از زندگیه

    واقعا مزه اش بی‌نظیره

    استاد سپاسگزارم واقعااااا ک شما منو با خدای خودم آشتی دادی

    از خدای مهربون براتون خیر دنیا و آخرت و شادی روز افزون میخااام

    عاشقتونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  8. -
    Ehsan Moqadam گفته:
    مدت عضویت: 2214 روز

    به نام خالق عشق و شادی و زیبایی

    درود و خداقوت به استاد عزیز و همه همراهان خوب سایت

    درک موضوع الهام برای من به شخصه خیلی اهمیت داره و برای همین قبل از اینکه بخوام این کامنت رو بنویسم خیلی بهش فکر کردم و از خدا خواستم که هدایتم کنه تا به درک درست‌تری از این مفهوم برسیم.

    از اونجایی که استاد در این فایل در مورد 2 موضوع مختلف در 2 برهه متفاوت صحبت کردن خیلی میتونه برای ما جالب توجه باشه.

    ما عمدتاً فکر میکنیم وقتی صحبت از الهام میشه یعنی باید حتماً در یک فضای خیلی خاص و معنوی قرار گرفته باشیم تا الهامات رو دریافت کنیم اما بحث دریافت الهامات محدود به لحظات خاص نمیشه. خداوند همواره داره خیر و شر را به ما الهام میکنه.

    در واقع الهامات به نوعی بازتاب و تعبیر دیگری از فرکانس هستند و به همین دلیل احساس ما در بحث دریافت الهامات بسیار مهمه.

    در سوره قصص زمانی که مادر موسی او را به آب میندازه در آیات بعدی میگه اگر ما قلب او را محکم نکرده بودیم رازش را فاش میکرد و در واقع داره یک پروسه را نشان میده که منجر به نتیجه مدنظر میشه.

    این در واقع همان موضوع مهمیه که در دوره هم‌جهت با جریان خداوند و به‌ویژه بحث مومنتوم به خوبی دربارش صحبت کردن استاد.

    هر چیزی در هر جهتی باید مومنتوم بگیره. خیلی اوقات همین موضوع باعث میشه که ما دچار کج‌فهمی و سوبرداشت از خداوند و قوانین جهان هستی بشیم.

    به‌طور مثال هم در زندگی خودم و هم در کامنت‌های دوستان زیادی دیدم با این مضمون که ما مثلاً به الهاماتمون عمل کردیم اما اونی که میخواستیم نشد. وقتی صحبت از عملکرد میشه منظور یک عمل یا برهه خاص نیست، موضوع ادامه دادن مسیره. مثل این میمونه که مثلاً یه نفر بگه آره یه ایده‌ای تو کسب‌وکار بهم الهام شد من عمل کردم اما اون نتیجه‌ای که می‌خواستم رو نداد. این به این معنا نیست که اون کار اشتباه بوده، بلکه به این معناست چیزهای دیگه‌ای هم باید انجام میشد تا نتیجه دلخواه ایجاد بشه که ما عموماً اون‌ها را در نظر نمی‌گیریم و احساسمون رو به راحتی بد میکنیم.

    وقتی داشتم به تمرین این فایل فکر میکردم متوجه شدم من جاهایی تونستم نتیجه دلخواه بگیرم از الهاماتم که مسیر رو تا انتها ادامه دادم و احساسم رو خوب نگه داشتم.

    چون داستان سربازی شد من هم دقیقاً یاد سربازی خودم افتادم. زمانی که به آخر خدمت رسیده بودم از اونجایی که من حدود6 ماه اضافه خدمت پشت دفترچه داشتم مجبور بودم که این 6 ماه رو بگذرونم و از اونجایی که نمی خواستم این کارو انجام بدم دیگه به هر دری زدم که بخشیده بشه، آخر از همه جا مونده و رانده به خدا گفتم خدایا من دیگه عقلم نمیرسه نمیدونم باید چه کار کنم، دقیقاً یک ساعت بعد یه خبری اومد مبنی بر بخشش اضافه خدمت سنواتی اونم در برهه‌ای از سال که اصلاً بی‌سابقه بود. درواقع تمام قدم‌هایی که من برداشته بودم هم با توجه به الهاماتم بود اما خدا می‌خواست در قالب این داستان بهم بفهمونه ببین کسی که اول و آخر کارت رو راه میندازه من هستم.

    حالا فرض کنید به جای اینکه من بیام خودم رو تسلیم خدا کنم میمومدم غر میزدم و گله و شکایت میکردم، حتماً کار من به تعویق میوفتاد.

    به اندازه‌ای که ما احساساتمون رو خوب میکنیم الهامات بهتر دریافت میشه و مسیر برامون آسون‌تر میشه.

    الهامات درواقع یک نمودی از فرکانس‌های ما هستند، بحث صرفاً عمل کردن به شیوه خاص نیست. به همین خاطر خیلی ها در یک کسب‌وکار یکسان نتیجه متفاوتی رو میگیرند.

    ما باید همواره متوجه احساس خودمون باشیم.

    هر اقدامی که با احساس کمبود انجام بشه منجر به کمبود بیشتر

    و هر اقدامی که با احساس فراوانی انجام بشه منجر به فراوانی بیشتر خواهد شد

    به شرط اینکه ما این موضوع را باور داشته باشیم.

    الهامات ما رابطه مستقیم با ورودی‌های ذهن ما دارند. ما نمی‌تونیم یک شبه به خدا ایمان بیاریم.

    نمی‌تونیم یک شبه انتظار داشته باشیم ایده‌هامون ثروت‌ زیاد برامون ایجاد کنه.

    این مسیر باید همواره اصلاح بشه و ادامه داشته باشه.

    به همین دلیل یک فرد یک شبه هم به جهنم نمیره.

    در هر دو صورت داره عمل میکنه.

    یکی از مهم‌ترین مثال‌هایی که من دارم در مورد بازی کردن به ویژه فوتبال و حکمه.

    وقتی من با حس بد بازی میکنم با اینکه در هر دو تاش حرف برای گفتن دارم اما به شکل عجیبی میبازم.

    اما وقتی حالم خوبه همه چیز دست به دست هم میده تا من ببرم حتی اگر من اشتباهاتی هم داشته باشم.

    الذین امنوا و عملوا صالحات

    کسانی که همواره ایمان دارند و کارهای صالح انجام میدن

    بحث یک مقطع یا عمل خاص نیست، بحث یک رونده.

    حالا ممکنه به‌خاطر باورهای بهتر روند برای بعضی‌ها زمان و مسیر کوتاه‌تر و راحت‌تری داشته باشه، ممکنه برای بعضی‌ها طولانی‌تر و دشوارتر باشه.

    از خداوند میخوام که به همه کمک کنه تا در مسیر درست قرار بگیریم

    برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و ناب‌ترین تجربیات را آرزومندم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 39 رای:
  9. -
    هاجر سیه نور گفته:
    مدت عضویت: 560 روز

    سلام و صد سلام خدمت عزیزان و اساتید محترم اقای عباسمنش و خانم شایسته!

    قطعا منم هم الهامات زیادی داشتم ک دراثر زمان یادم رفته.. هرچی فکرش میکردم چیزی یادم نبود ک بنویسم.. داشتم کامنت بچه ها رو میخوندم ک یکهو یادم افتاد

    سالها پیش من خونه خواهرم بودم. شب موقع خواب، طبق روال شبهای قبل خواستم تشک بندازم و بخوابم..یک گوشه اتاق دوتا فرش 12میری لوله شده تکیه داده بودن ب دیوار… همون شب به دلم افتاد ک تشک رو کمی اونطرف تر، بنداز، بدون هیچ دلیلی و منم کمی با جابجایی انداختم. نصف شب اهل خونه از صدای بلند و ترسناک افتادن چیزی بیدار شدن.. بله.. فرشها خودبخود از حالت ایستاده افتاده بودن دقیقا همون جایی ک شبهای قبل فقط من میخوابیدم.. اگر به اون ندا گوش نداده بودم قطعا ترکیده بودم.. خخخخخ

    یکبار داشتیم میرفتیم خونه اقوام. پیاده میرفتیم. باد تندی وزیدن گرفت به صورتی ک انگار مارو به عقب هل میداد.. من گفتم این ینی اینکه خاله خونه نیست و باید برگردیم ولی گوش ندادن. و وقتی رفتیم خاله نبود و ما برگشتبم خونه

    خلاصه اینکه بنظرم برای همه اتفاق میفته. یکنفر توجه میکنه و یکنفر بیخیالش میشه..

    چقدر خوبه ک یاد بگیریم و زبونش رو بفهمیم

    تمرین میخواد و تکامل..

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    میثم نظریان گفته:
    مدت عضویت: 1839 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و تمام بچها

    آخرین باری ک گوش کردم ب هدایت خداوند گوش کردم و چقدر ب نفعم شد البته تو اون زمان نمیدونستم دلیلش چیه فقط میفهمیدم ب شدت این هدایت جدیه و ی حالتی داشت ک نمیشد اصلا بهش توجه نکنی

    من داشتم ملک یکی از دوستان رو تبدیل میکردم ب یک کاف رستوران ک یجورایی کار شراکتی بود و مسئولیت صددرصد با خودم بود طبق نوشته ای ک باهم داشتیم کار داشت پیش میرفت ک ایشون ی رابطه ای رو شروع کرد و مدتی طول نکشید ک این الهام اومد ک دیگ انجام نده دلیلشو نمیفهمیدم هیجوره نمیرفتم اونجا حالم عالی بود میرفتم حالم بد بود و خب احساسم داشت میگعت هدایت داشت میومد ک آقا ادامه نده و من با هزینه ای ک کرده بودم تصمیم گرفتم ادامه ندم با اینکه تموم چیزها نشون میداد ک بد ضرری کردم ولی باید ادامه نمیدادم گوش میکردم

    اولین درسی ک گرفتم این شراکت احمقانه بود با اینکه خودم همه کاره بودم اصلا شراکت میخواستم چیکار.و تصمیم گرفتم دیگه شراکتی در کار نباشه تا آخر عمر تو هیچ زمینه ای

    و دلیل اون هدایت چند ماه بعدش مشخص شد ک این دوست من اصلا ب یک راههایی عجیب غریب پاهاش باز شد و هم زندگی خودشو هم خانوادشو هم اون باغش همه چیزو برد رو هوا در کل اون باغ دیگه شبیه پاسگاه پلیس شده بود از بس ماموران محترم اونجا رفتو آمد داشتن واسه دستگیری.

    زباد وارد جزییات نمیشم ولی اینو میدونم اگ ادامه داده بودم اتفاقات خیییییلی بدی در انتظارم بود و لطف خداوند شامل حالم شد و تونستم ب این الهام گوش بدم و نتیجشم دیدم و سپاس گزارتر شدم و ایمانم بیشتر شد خیییییلی

    و هدایتی ک الان اومده واسم ک اونم بخاطر این سوال عالی ک استاد یاد دادن تویه آموزهاشون.

    ک چطوری میتونم بهتر بشم؟چیکار کنم بهتر بشم؟ هدایت شدم ب شدوع از اول 12قدم تمرکزی ک اینم از امشب شروع میکنم ب یاری الله مهربان

    سپاس گزارم استاد عزیزم

    در پناه امن رب العالمین باشین انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: