تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 24 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پروانه پدرام گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    سلام به استاد عزیزم ،مریم جان عزیز دل و تمامی دوستانم

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    دقیقا امروز قرار بود برم بهداشت منطقه و دیر از خواب بیدار شدم و گفتم بیخیال نمی‌رم اما به طرز عجیبی کارهام انجام شد داخل خونه و دیدم ساعت 12:30 هست یه حسی بهم گفت برو بهداشت منم گفتم چشم

    از لحظه ای که اراده کردم برم همه کارها خیلی آسون تر از اونی که دارم می‌نویسم پیش رفت زدم اسنپ دقیقا یک دقیقه بعد ماشین اومد اونم عجب ماشین تمیز و خوبی بعد راننده منو برد چند تا مسیر تا اینکه پیدا کردم بهداشت منطقه ما کجاست اونجا که رفتم بازرس نبود و گفتن رفته بازرسی یه خانوم مهربون بهم گفت صبر کن زنگ بزنم ببینم کجا رفته از اونجایی که زمان بندی خدا خیلی خیلی دقیق هست بازرس رفته بود مغازه کنار خود مرکز بهداشت و به اون خانوم مهربون گفت بفرست بیاد ببینم کارش چی هست نگم عجب مرد محترمی بود رفتم پیشش گفت درخواست شما دستم نرسیده بازم پیگیری میکنم شماره منو داشته باش خبر بگیر یک ساعت بعد منم تشکر کردم آمدم خونه ،راننده اسنپ موقع حساب کردن بجا 4تا مسیر هزینه 2مسیر ازم گرفت اومدم خونه بعد یک ساعت تماس گرفتم به بازرس گفت همکارم جواب نداد فردا زنگ بزن منم بیخیال شدم گفتم باشه

    مغازه بودم که همکارم صدام زد کارتون دارن بیایین آمدم جلو در مغازه دیدم آقا بازرس اومده گفت اومدم چک بزنم مغازه گفتم بفرمایید مردی محترم مهربون آسان گیر که نگاه زد رفت گفت فردا زنگ بزن ببینم درخواستت دست کدوم همکارم هست برات تایید کنم به همین راحتی

    خدایا شکرت بخاطر وجودت بخاطر هدایتی که می‌کنی وقتی ما قبول میکنیم چقدر آسون راحت همه کارها پیش می‌ره جلو مرسی خدا جونم که دارمت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 669 روز

    سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته مهربانم

    1.ب آخرین باری فکر کن ک یک الهام یا ندای درونی داشتی؟

    2.آیا ب آن عمل کردی؟اگرنه چرا اگر بله چ نتیجه ایی گرفتی؟

    3.در قسمت نظرات بنویس چ تجربه ایی از گوش دادن یا گوش نکردن ب هدایت درون داری؟وقتی ب آن عمل کردی چ نتیجه ایی گرفتی؟

    من ی مدت بود از بس تضاد داشتم وب درو دیوار میخوردم ب خودم اومدم ک باید تغییر کنم با خودم گفتم چیکار کنم چیکار نکنم ک ی دوره ایی ک چند سال پیش از یک استاد دیگه گرفته بودم و نصفه گوش کرده بودم رو شروع کردم ولی هنوز اون چیزی نبود ک منو تکون بده هنوزم تو ذهنم کلی سوال بود من قبلا دورهای استاد رو جسته و گریخته تو تلگرام گوش میکردم ولی نه ب صورت مداوم، ی دفه ی حسی بهم گفت چرا با آموزشای استاد عباسمنش شروع نمیکنی گفتم من ک الان نمیتونم دوره بخرم همون حسه گفت از رایگاناش شروع کن و من اومدم تو سایت و هدایت شدم ب دوره های رایگان بی نظیر استاد عزیزم و من تو این مدت کم نشانه هایی دیدم نشانه هایی دیدم ک پر قدرت تر متعهد تر با اطمینان قلبی کامل دارم ادامه میدم و ب زودی میخام یکی از دوره های استاد عزیزم رو بخرم

    خداروشکر میکنم بابت این مسیری ک منو هدایت کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2259 روز

    به نام خدا

    سلام به همه دوستان و عزیزانم در این سایت الهی

    تمرین این قسمت

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    چند وقت پیش بود که مدام پشت کتم درد میکرد و خیلی کلافه ام میکرد و نمیدونستم باید چیکار کنم و این درد بیشتر زمانی پیش میومد که روی موتور بودم و رانندگی میکردم اما گاهی هم در طول روز این درد سراغم میومد و هنگام تمرین توی باشگاه هم بعضی وقتها نمی‌تونستم بعضی از حرکات رو بزنم ی حسی بهم گفت که چند تا حرکت وقتی که صبح از خواب بیدار شدی بزن من شروع کردم به انجام این تمرین ها و بعد همون حس گفت خوب بیا یک چسب درد هم بچسبون با اینکه میدونستم خیلی میسوزه اما انجامش دادم و یادمه فردای همون شب هم دوستم پشتم رو خوب ماساژ داد و او‌ن رگی که مشکل داشت رو خوب گرم کرد با ماساژ از اون موقع تا الان خیلی کتم بهتره به لطف خدا و همین رو الان یادم اومد که خداروشکر خوب شدن و نتیجه خیلی خوبی گرفتم در صورتی که اصلا اول کار نمی‌دونستم چرا باید این تمرین های صبحگاهی رو انجام بدم اما الان میفهمم

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    خیلی وقت ها شده که الهامی بهم شده و من انجام ندادم و نتیجه خوبی نگرفتم و این در صورتی بوده که خیلی واضح و رسا شنیدم صدای خدا رو اما انجام ندادم و بعد پشیمون شدم از اینکه چرا گوش نکردم اما خیلی وقتها هم شده که عمل کردم و نتیجه های خوبی گرفتم مثل عمل به صدای قلبم برای مهاجرت که چه درهایی به روی من باز شد و چقدر برای من بهتر شد یا اینکه جمع کردن کل زندگیم و شروع کردم کسب و کار خودم که چقدر این صدا واضح بود و من گوش کردم و انجام دادم و الان هم دارم نتیجه اش رو میبینم خداروشکر ولی بارها هم بوده گوش نکردم

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    جدیدا حسم بهم میگه که برم سراغ کارهای ثبت جواز کارم و قدم به قدم پیش برم به امید خدا ولی متأسفانه یک سری افکار توی ذهنم هستند که اجازه حرکت بهم رو نمی‌دهند و الان که دارم می‌نویسم این الگو رو دارم شناسایی میکنم و متوجه شدم توی خیلی مواردی که می‌خوام کاری رو انجام بدم این الگو بوده و هست حالا چی هست ؟

    مثلا توی ذهنم این صداها تکرار میشه که تو که پول نداری اکر رفتی و گفتند اینقدر باید هزینه کنی و تو نداشتی چی ؟

    یا اگر پول کم داشتی و خجالت زده شدی جلوشون چی ؟

    و جالبه که این الگو توی خیلی از قسمت‌های دیگه زندگیم مخصوصا برای خرید و یا چیزهای دیگر هم میاد و نمی‌ذاره که حرکت کنم اما خداروشکر الان شنیدم و شناختم ، به امید خدا ، خدا کمکم کنه بتونم این ترمز رو درست کنم و حرکت کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1593 روز

    سلام خدمت همه‌ی عزیزان

    در مورد سوال اول من سالها ارتباطاتی رو تحمل کردم که مستمر در اونها نشونه‌ای میدیدم که باید اون ارتباط رو ترک کنم اما انقد عذاب وجدان داشتم نسبت به طرف مقابلم مه نمی‌تونستم اینکار رو انجام بدم

    از ارتباط اول که با چک و لگد اومدم بیرون و واقعا طوری پیش رفت که من از اون ارتباط بیرون کشیده شدم وگرنه خودم هیچ توانی نداشتم که خودمو بکشم بیرون

    البته چون ایمان مداشتم این بیرون اومدن واقعه‌ی خوبی نبود و من مجددا در یک ارتباط بدتر از اولی گیر کردم و سالها رنج کشیدم به طوریکه میدونستم این ارتباطی نیست که من بخوامش اما باز به هاطر عذاب وجدان موندمو زجر کشیدم

    تا اینکه یه روز از خدا کمک خوایتم و انقد راحت اینکارو برام کرد که من زنده شدم

    از اونجایی که من احساس گناه زیادی در مورد دیگران دارم الان الهامم اینه که خدا میبخشه و نیازی نیست بری حبران کنی تا بخشیده بشی

    خدا همه چیز میشود همه کس را

    برای تو جبران میشه بخشش میشه و تو پاک پاکی

    البته خیلی ترمز دارم و به خودم قول دادم شش ماه مطابق این باور زندگی کنم

    البته خیلی نشونه‌های خوبی هم دیدم از وقتی این باور رو دارم در خودم ایجاد می‌کنم

    اما هنوزم یه گوشه از ذهنم مخالفت می‌کنه

    میدونید هروقت که به این الهام گوش ندادم نتایجشم دیدم که بزرگترینش هدر رفتن عمرم به مدت 11 سال بود اونهم در روابطی که هیچ‌وقت قلبا نخواستم اونها و فقط از سر عذاب وجدان و ترسهام ادامه دادم

    اما الان میخوام به این الهام قلبیم عمل کنم و قوی برم جلو و کسب و کارمو گسترش بدم

    من و خدا جون یه تیم قوی هستیم و من باید درک کنم که من قدرت تاویرگذاری روی زندگی دیگران رو ندارم پس انقدددد نکران نباشم که دارم به کسی آسیب میزنم

    البته این به منزله‌ی اون نیست که عمدا ادمارو اذیت کنم بگم من تاثیری ندارم

    موفق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    بهاره صرام گفته:
    مدت عضویت: 1549 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ

    به نام خداوندی که میدانم بر هر کاری تواناست.

    امروز که دوباره این فایل و گوش دادم و جالبه که اومده بود به عنوان نشانه امروزم پس یعنی اینکه من هدایت شدم به دوباره گوش دادن این فایل و خداوند برای من چیده بود که امروز دوباره گوش بدی واست خوبه ،

    تسلیم بودن اصل داستان هدایت هست ،

    تسلیم باشیم در برابر خداوند ،

    به قول رزا جان وابدیم ، بذاریم اون ببرتمون ،

    بذاریم خودش هدایت کنه به شرط اینکه روح و جسممون و سالم نگه داریم ،

    از خودمون مراقبت کنیم و اجازه بدیم به بهترین شکل هدایت بشیم ،

    خدای من شکرت برای مطالعه و آگاهی های امروزم ،من چون قبلا این فایل و کامنت گذاشته بودم دیگه الان سوالات و جواب ندادم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    LiLi گفته:
    مدت عضویت: 2801 روز

    سلام استاد عزیزم

    چقدر حرفاتون درست و به جا و قشنگ بود

    من این چنین تجربیاتی داشتم و بسیار بسیار خوشحالم که شنیدم و مطمئن شدم خداوند به درخواست ما پاسخ می‌دهد

    من خاطرم هست وقتی دیپلم گرفتم دانشگاه دولتی قبول شدم ولی یکی از درس‌هام درس زبان بود نمره نیاوردم و همین باعث شد که من نتونم برم دانشگاه دولتی

    هر چقدر رفتم به مدرسه خودم و از معلم زبانم التماس و خواهش کردم که کار منو راه بندازه گفت نمیشه اون زمان مدارس اینجوری بود نظام جدید بود یعنی 5 نمره باید رو برگه می‌آوردی حداکثر 5 نمره هم معلم به عنوان مستمر میداد که قبول شیم ولی معلمم خانم بازرگان قبول نکرد قبول نکرد 5 نمره رو به من بده یعنی اون پنج نمره رو به من بده که من با 5 نمره روی برگه قبول 10 بشم و نمره قبولی بگیرم با اینک دانش آموز تلاشگر و درس خونی بودم اما تو درس زبان خیلی کاهلی می‌کردم اصلاً از درس زبان خوشم نمی‌اومد چون درست یاد نمی‌دادن و خلاصه اینکه نمره منو ندادن شهریور تموم شده بود تو شهریورم نمره نیاورده بودم و اومدم خونه تو مسیر که میومدم یه خانمی که اونم برای بچه‌اش نمره نیاورده بود اومده بود و رو انداخته بود و تلاش می‌کرد و هی آیت الکرسی می‌خوند به من گفت اگه می‌خوای حاجت بگیری 14 هزار تا صلوات بفرست منم فوری قبول کردم و اومدم خونه وضو گرفتم رو سجاده‌ام نشستم و شروع کردم بین نمازا فقط رو سجاده بودم فقط برای غذا خوردن پا می‌شدم از سر سجاده پا نمی‌شدم حدوداً 7 هزار تا صلوات فرستادم نمی‌دونم چقدر طول کشید تا این صلواتا رو بفرستم ولی باعث شده بود رو خواستم متمرکز باشم یهویی دیدم برادرم تو سالن از جا پرید جیغ کشید مثل اینکه جلوی تلویزیون متوجه شدیم که مجلس مصوب کرده بود کسانی که تو یک تک درس نمره نیاوردن تو آبان ازشون امتحان می‌گیریم اگه قبول بشن می‌تونن از بهمن ماه دانشگاه دولتی ثبت نام کنند و قبولیشون کان لم یکن نخواهد شد

    از این موارد بازم برام اتفاق افتاده مثلاً من با اینکه حق التدریس بودم و استخدام آموزش و پرورشم نشده بودم و بچه و باردار بودم اومدم تهران و درخواست مرخصی دادم و به هیچکس تا اون سال مرخصی زایمان نمی‌دادند اما به خاطر درخواست من مجوز اومد که همه می‌تونستن به مدت 4 ماه از مرخصی زایمان در سال 83 استفاده کنند 3 ماه تابستان هم خورد سرش من 7 ماه کامل کنار بچه عزیزم در مرخصی زایمان بودم

    اینم برام یه برد بود بعد سال بعدش دقیقاً این مرخصی حذف شد و همه میومدن تو اداره می‌گفتند چرا این مرخصی دیگه نیست و اون اداره لینک منو می‌داد می‌گفت این خانم رفته از تهران مجوز گرفته و من در کرمان ازش استفاده کردم

    بله تهران فقط یه بخشنامه سال 67 به من داد که خیلی کم رنگ بود اما به خواست خدا و با همون برگه و درخواست کتبی من در کمیسیون استان مصوب شد که همه ی خانمهای حق التدریس بتونن به مدت قانونی از مرخصی استفاده کنن و به شانس من با تابستان 7 ماه شد که دخترم دیگه بزرگ شده بود

    الهی شکر

    یه مورد دیگه هم هست سالی که دولت احمدی نژاد می‌خواست دولت را در تهران و پایتخت کوچیک کنه می‌گفت کسانی که از پایتخت برن بیرون بهشون در شهرستان خونه یا زمین میده و من همون سال درخواست انتقالی از کرمان به تهران دادم تازه تصمیم داشتم به بهترین منطقه تهران برم و اون‌ها وقتی من درخواستمو به کرمان دادم قبول کردند و گفتند از نظر ما مانعی نداره ما با عدم نیاز در استان کرمان موافقت می‌کنیم اما بعید می‌دونیم تهران به شما ورود بده در حالی که ورودی‌های تهران کاملاً بسته شده و این دقیقاً همچین قانونی اون زمان وجود داشت و من درخواستم رو دادم و رفتم تهران توی وزارتخونه وقتی ورود کردم گفتم من حاضرم حتی مقاطع هنرستان که نه دبستانم تدریس کنم شهرستان‌هایی مثل شهر ری و غیره نمی‌خوام برم و جالب اینه که اون آقاهه به من گفت خانم رشته تو رشته فنیه و ما حتماً تو تهران از تو می‌خوایم استفاده کنیم پس تو رو به اداره کل شهر تهران معرفی می‌کنیم من به اداره کل شهر تهران رفتم و گفتم من برای تدریس در هنرستان اومدم ولی فقط می‌خوام به منطقه 2 برم اون‌ها به من گفتن که نمیشه منطقه 2 جا نداره گفتم ولی خواهش می‌کنم به من اجازه بدید من یه دختر بچه کوچیک دارم و یه زن تنهام با من همراهی کنید وقتی اومدم اداره کل شهر تهران اول باید کارشناس مقطع یعنی کارشناس رده پایین تایید می‌کرد اون از قضا همشهری من بود و هم استانی من بود و وقتی وضعیت منو دونست گفت من امضا می‌کنم ولی رئیسم امضا نمی‌کنه من گفتم شما امضا کنید خدا بزرگه بعد رفتم پیش کارشناس مسئول اون بلافاصله زنگ زد به کارشناس زیر مجموعه و گفت چطور نامشو به منطقه بالا شهر تهران اوکی کردی امضا کردی و اون گفت این مشکلاتی داره باهاش همکاری کنیم گناه داره و چون همشهری من بسیار آدم موجه و باوقار و با شخصیتی بود اون رئیسش به حرفش توجه کرد و امضای منو انجام داد بعد صدای اذان بلند شد و من رفتم تو سرویس بهداشتی که وضو بگیرم در بین جمعیتی که اومده بودند تو وضوخونه یه خانمی از در وارد شد و بلافاصله به سمت من اومد گفت برای چی اومدی تهران گفتم من یه دختر کوچولوی 7 ساله دارم کرمانه و من اومدم به این اداره کل که منو به منطقه 2 معرفی کنند و من بعدش باید برگردم و نگران و دلتنگ دخترم هستم خدای من انگار از همه چی من مطلع بود اون خانومه اصلاً نمی‌دونم اون خدا بود کی بود اصلاً با یه حالتی همه چی رو انگار می‌دونست به من گفت ببین کسی که باید نامتو امضا کنه یه سکته خفیف زده و با اورژانس بردنش بیمارستان و تا 4 عصر که آخر وقت اداری هست نمیاد چون می‌خوان مطمئن بشن حالش خوبه و تو در این فرصتی که هست باید بری پیش رئیسش که جانشینش هست و منشیش یه خانم خیلی مهربون هست امضای تو رو برات می‌گیره فقط شرح حالت رو بهش بگو من گفتم باشه گفت یادت باشه اگر فردا بخوای از از همون آقایی که مسئولشه امضاتو بگیری که از بیمارستان برگشته اون هرگز نامه تو رو امضا نمی‌کنه تاکید کرد که حتماً امروز برو امضاتو بگیر من گفتم باشه و ممنونم بعد رفتم مسجد اداره کلمون که همون گوشه بود نمازمو خوندم تعداد زیادی هم تو نمازخونه نبودن تو مسجد نبودن و من بعد از نماز برگشتم تو سرویس بهداشتی که خلوت خلوت شده بود و اون شلوغی و ازدحام وقت نمازو نداشت و گفتم حالا یک کرم ضد آفتاب بزنم یکم آرایش کنم چون صورتمو شسته بودم و بعدش ببینم چی میشه اصلاً یادم نبود باید برم طبق صحبت اون خانم امضامو بگیرم یهویی دیدم همون خانم دوباره وارد سرویس بهداشتی شد و بعد من جلو آینه بودم همینجور که داشتم کرممو می‌زدم و خط چشم و مداد لب و اینا رو می‌کشیدم به من گفت رفتی امضاتو گرفتی گفتم نه گفت مگه من به تو تاکید نکردم اگر اون آقایی که رفته بیمارستان فردا بیاد دیگه امضا نمی‌کنه تو حتماً امروز باید بری امضاتو بگیری اینقدر تاکید کرد که دیگه دلم قرص شد باید برم بگیرم با اینکه خسته بودم و دلم می‌خواست برگردم هتل فرهنگیان و استراحت کنم و برگردم کرمان چون اون روز چهارشنبه بود و با خودم فکر کردم پنجشنبه جمعه تعطیله برمی‌گردم کرمان و دوباره شنبه برمی‌گردم ولی با توجه به صحبت‌هایی که اون خانم دوباره بعد از نمازم اومد به من تاکید کرد و من رفتم تو دفتر مدیر کل و منشیش همون خانم مهربون بود شهر ماوقع رو بهش گفتم ناممو برد داخل و بعد امضامو برام گرفته اومد موافقت کرده بودند و من بلافاصله یه آژانس دربست گرفتم و بعد رفتم منطقه 2 اونجا به من گفتن ما سه تا هنرستان داریم انتخاب کن من همون لحظه انتخاب کردم که برم هنرستان میدون صنعت و بهترین جا بود دخترم با دختر مدیر مدرسه همکلاسی بودند و ظهر وقتی مدرسه دخترم تموم می‌شد مدیر مدرسه ساعت 12: 30 می‌گفت سرایدار مدرسمون بره بچه‌ها رو با ماشینش بیاره پیش ما که بعد ما تا ساعت 2 هستیم اونا میومدن ناهارشونو می‌خوردن با هم بازی می‌کردند و زنگ هنرستان میخورد بعد من و دخترم به اتفاق هم برمی‌گشتیم خونه و بسیار خوشحال بودیم شکر خدا

    صبح‌ها با هم می‌رفتیم اول دخترمون مدرسه پیاده می‌کردم و اون می‌رفت اونجا و ظهر هم میومد کلی تو مدرسه ما بازی می‌کرد و بعد با هم برمی‌گشتیم خونه همه چی خوب بود شکر خدا ولی انگار من از یه جایی خدا رو فراموش کردم و همسر سابقم ازدواج کرد و بچه‌ام اومد پیشش و من خیلی ناراحتی‌هایی کشیدم بماند سال‌ها دچار بیماری شدم سال‌ها سر کار نرفتم و حتی خونموتو کرمان در مزایده تقلبی فروختن به خاطر فشارهای روحی روانی و کلاهبرداری وکیلم و الان که فکر می‌کنم می‌بینم همه این سال‌ها خدا را فراموش کرده بودم اتفاقات خوبی که خدا برام رقم زده بود هر چقدر بیشتر با حال بد تلاش می‌کردم خونمو پس بگیرم و حتی از خانم فرهادی راهنمایی می‌گرفتم درکی نداشتم چرا کارای من انجام نمی‌شد ولی با مثال‌هایی که امروز شما زدید یادم اومد که ما با توکل به خدا حرکت می‌کردم و خداوند افرادی رو به صورت معجزه وارد زندگی من می‌کرد اما در این سال‌ها نه اینکه معجزه اتفاق نیفتاد فقط آدم‌های شرور و نامناسب وارد زندگی من شدند و من حتی آواره شدم منو از خونم بیرون کردن و به سختی و سختی بسیار افتادم شما که میگی چک و لقد من دقیقاً احساسش می‌کنم چون من دچارش شدم من به سختی و رنج بسیار هستم الان هیچ درآمدی ندارم به خاطر فشارهایی که بهم اومد با کارم قهر کردم چون محل کارم تهران بود و من مجبور شدم بیام کرمان که در دادگاه از خودم دفاع کنم اینقدر بلا سرم اومده بود که دیگه یادم رفته بود چه اتفاقای خوبی رو تجربه کردم فکر می‌کردم اون موقع آدم خوبی بودم و خدا پشت و پناهم بوده ولی شما با این داستانایی که امروز برای ما تعریف کردید به من این یادآوری رو کردید که بیام و از اول همون داستان‌ها رو مرور کنم و بگم هرجا تو قدم در راه خوب گذاشتی بدون ذره‌ای احساس بد و با توکل به خداوند همه چی درست شد و الان هم همه چی درست میشه و حتی خونه و حتی همه چیزی که می‌خوام بهم برگردونده میشه به صورتی که حتی باورشم نمیشه کرد ولی خدایی که اون روز به من کمک کرده و به شماها کمک کرده دوباره به من کمک می‌کنه و من بر اون کلاهبردارهای متقلب پیروز می‌شم و هم خونمو به دست میارم هم می‌تونم دوباره در کنار فرزندم زندگی کنم هم درآمدم برقرار می‌شه و هم اینکه می‌خوام به یه کشوری که خیلی بهش فکر می‌کنم مهاجرت کنم انشاالله

    به همین سادگی و به همین زیبایی

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    مصطفی سیار گفته:
    مدت عضویت: 1062 روز

    به نام الله یکتا یزدان پاک.

    درود بر استاد عباسمنش عزیز و بزرگوار.

    درود بر خانوم شایسته عزیز و همه دوستان.

    تمرین این قسمت:

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    آخرین باری که به الهاماتم گوش کردم حدود یک ماه پیش بود که بهم الهام شد که اگر میخوام به خواسته مهاجرت برسم باید اول تلاشم پراکنده نباشه و اگه میخوام ویلایی که در حال ساختش هستم تموم بشه دیگه گله مولد غاز و اردک توی اون نقشی نداره اون خواسته قبلی بوده و با الهامات به اون رسیدی الان خواسته ساخت ویلاست و نمیشه همه چیز کنار هم باشه چون تلاشت رو پراکنده میکنه .

    الهام این بود خواسته قبلی ازش پر شدی اونو بزار کنار و حالا سمت خواسته جدیدت برو .

    2 آیا به الهامات عمل کردی بله یا خیر چه نتیجه ای گرفتی .

    من هی به خودم میگفتم باید گوش کنم بهش .

    در لحظه گوش نکردم اما میدونستم باید بهش گوش کنم اگه نکنم زجر میکشم . و همین طور شد اینقد توش زجر کشیدم یعنی هی میگفتم این گله کل تایم منو میگیره و دیگه وقت آزادی نمیزاره که ویلا سازی کنم گله مولد تخم نمیزاره ، کلا شده هزینه و در عمل یه اهرم بشدت قوی از رنج‌و لذت ساخت که توی چند جلسه پیش که داشتم کامنت می‌نوشتم انتهای کامنتم در حال نوشتن این بودم که خداوندی که حامی و حافظ و هادی منه به وقتش هدایتم میکنه و الان هدایتم کرد و گفت سرت رو از روی گوشی بیار بالا وقتی انجام دادم ویلام جلوی چشمم بود و گفت برو ویلاتو بساز و نوشتم‌هدایتم کرد و گفت برو ویلاتو بساز .

    من بهش گوش کردم و رفتم گله غاز مولدو فروختم و پول اون رو مصالح خریدم جالبه توی خرید مصالح گفت 30 تا پاکت سیمان بخر و آهن واسه ساخت درب و پنجره بخر و خودت درب و پنجره ویلا رو بساز آبگرمکن و رنگ و زد زنگ و پیستوله الکترود و دستکش بخر .

    من همه رو خریدم‌ و هی به خودم میگم که باید به الهامات گوش کنم و دارم میبینم که همه چی نرم و روان و راحت و سریع و بدون تقلا داره پیش میره اونم به سمت رسیدن و در جهت خواسته ای که دارم . وقتی گوش می‌کنم اتفاقات تغییر میکنه انگار جهان رام میشه انگار همه چیز کمک میکنه چیزی که میخوام تجربش کنم .

    در پناه الله پاک ارباب جهان خدای عزیز شاد و سلامت و سعادتمند باشید .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محسن قنادی عرب گفته:
    مدت عضویت: 2185 روز

    سلام به استاد عزیزم و همه هم خانواده ای ها عزیزم که خداوند گفته به حقیقت کسانی که ایمان آورده اند برادر هستند

    إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْکُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ ﴿۱۰﴾

    در حقیقت مؤمنان با هم برادرند پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید امید که مورد رحمت قرار گیرید (۱۰- حجرات)

    تا این آیه رو دیدم فهمیدم چرا خانواده ی صمیمی عباسمنش هستیم

    خدا رو بسیار شاکرم که منم هم توفیق حضور در این خانواده رو دارم

    تبریک میگم به علی جان برای آشنایی در این سن و سال و قرار گرفتن در مدار هدایت

    12 مین فایل گفتگو با دوستان و شماره روی پیراهن استاد هم 12 هستش

    و بحث میاد به هدایت و این باور که خدای خیر و شر تورو بهت الهام میکنه

    من عاشق بحث هدایت هستم، معتقدم نهایت سعادت اینه که بتونی هدایت ها رو دریافت کنی و بر طبق اون عمل کنی

    چه چیزی بهتر از عمل کردن به راه خدا که داننده همه چیزه

    چقد جالب از ارتباط سربازی گفتین و چقد جالب که خرید خدمت خیال اون خانوم رو راحت کرد و این پیوستگی جریان هدایت رو میرسونه

    و به یاد آوردم وقتی میخاستم برم سربازی چقد احساسم بد بود و نمیخاستم برم و اما اونموقع اصلا نمیدونستم هدایت چیه

    قلب مگه حرف میزنه ،و رفتم سربازی و ی لحظه اون روی توجه به ناخواسته رو هم مرور کردم

    محسن به جایه اینکه هی بگی و توجه کنی که چی نمخوایی(اعراض)توجه کن که چی میخوایی و به جریان هدایت گوش فرا بده و باهوش باش

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    محمد حسین پیرانی گفته:
    مدت عضویت: 3161 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    خیلی خیلی خیلی سپاسگزارم برای این فایل های زیبایی که اخیرا ضبط شده چون واقعا بینظیره و تاثیر زیادی روی من گذاشته و باعث شده تلنگر بزرگی بخورم و بدونم مشکلاتم از کجا شروع شده!

    هیچ وقت نشده بخوام زندگیمو با کسی به اشتراک بزارم ولی الان این شهامت رو پیدا کردم بگم شاید انگیزه ای باشه برای کسی که میخواد تغییر کنه ولی هنوز شک تردید داره که درسته یا غلط!!!

    خیلی خدا رو شکر میکنم که فرصت شد بتونم دیدگاهمو بیان کنم

    درسته نشده توی کلاب با استاد و بچه ها صحبت کنم ولی از این طریق میشه نظرم رو بیان کنم

    خیلی سال پیش موقع انتخاب رشته به ندای قلبم گوش ندادم و سمت علاقم نرفتم و حرف ها و صبحتهای بقیه و خانواده که ممکنه پیشرفت نکنی جا برای پیشرفت تو این کار نیس وخیلی حرفهایی دیگه….. باعث شد برم سمت چیزی که نمیخوام رشته اشتباه رو انتخاب کردم چندین سال تلاش بیخود ضربه هایی که خوردم تو اون رشته تحقیرها و سختی های زیادی که اگر بخوام بگم واقعا سخت ترین دوران زندگم بود جاهایی نشانه می اومد ولی من گوش نمیدادم و باز راه اشتباه میرفتم و هر بار ضربه ها بزرگتر و بدتر میشد و تمام زندگیمو درگیر خودش میکرد چه از لحاظ پیشرفت تحصیلی چه روابط و چه سلامتی

    واقعا منو به زیر زیر صفر برد حتی یبارم اقدام به خودکشی کردم!!! حالا نمیخوام زیاد وارد جزئیات بشم و حال خودم و بقیه رو خراب کنم ولی میخوام عمق فاجعه رو درک کنید و بدونید من یه نمونه از کسی هستم که به ندای قلبش گوش نداد و تا مرز تباهی رفت

    حالا با هر سختی که بود درسمو تمام کردم ولی چه تمام کردنی یه انسان فروپاشیده از هر لحاظ که نتیجه ش افسردگی عدم اعتماد بنفس و زخم هایی که از اون دوران همراهم بود واقعا زندگی رو برام سخت جهنم کرده بود

    ولی یه روزکه تاریخش هیچ وقت فراموشم نمیشه ۷ بهمن ۹۵ با خودم تصمیم گرفتم که تغییر کنم اون موقع آگاهی در مورد این مسیر زیبا نداشتم و هیچی نمیدونستم ولی با تمام وجودم از خدا خواستم کمکم کنه

    راهی رو جلوم بزاره که بتونم پاشم

    شاید باورتون نشه بعد گذشت یه هفته خدا فردی رو سر راهم قرار داد که اون مسیر زندگیم رو تغییر داد، دیدم به دنیا به خود و همه چی تغییر کرد اون آدم منو با استاد عباسمنش و استادهای دیگه آشنا کرد

    و الان به خودم نگاه میکنم میبینم که اصلا ربطی به اون آدم قبلی ندارم

    شما حساب کنید از یه آدم که هیچ اعتماد به نفسی نداشته سلامتیش مشکل داشته روابطش داغون بوده

    سرپا شده و الان به لطف خدا ورزشی که دوست دارم رو انجام میدم کاری که علاقه دارم رو انجام میدم و روابطم روز به روز داره بهتر میشه این فقط از فایل های رایگان استاد بوده و به جرات میگم

    من طی این مدت فردی رو ندیدم که به این قدرت و شهامت در مورد قوانین صحبت کنه و آگاهی های فوق العاده و ناب داشته باشه چه در مورد مسائل مذهبی چه روابط چه سلامتی و چه ثروت و در تمام جنبه های زندگی

    امروز و این لحظه این فایل رو گوش دادم باعث شد منم در لحظه آخر تصمیم بگیرم از دورهای استاد استفاده کنم و شروع کنم به لطف خدا وقدرت و تعهد بیشتر چون نتیجه ش رو دیدم

    و الان احساسم میگه با دوره ۱۲ قدم شرو کنم

    و حتما بعد از اینکه دیگاهمو بگم میرم دوره رو خریداری میکنم

    این پیشرفت ها که خودم واقعا بزرگ میدونمش به واسطه لطف خدا هدایتم به شما وگوش دادن به فایل های رایگان بوده که خودش یه دانشگاهی هست برای یادگیری

    و به قول ستاد خدا میداند چه موهبت های در انتظارمه برای موفقیت بیشتر در تمام جنبه ها

    خیلی احساس فوق العاده ای دارم وقتی به خودم نگاه میکنم چقدر از اون آدم فاصله گرفتم فقط به واسطه اینکه دنبال اون چیزی هستم که مورد علاقمه

    خدا رو شکر میکنم که هدایتم کرد به سمت بهترین ها

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    سکینه کاظمی فرد گفته:
    مدت عضویت: 2423 روز

    سلام ب هدایت شدگان عزیز..

    سلام ب سیدحسین دوست داشتنی و عزیزدلشون..

    خدایا شکرت ک در مسیر الهی هستم و ب راحتی هدایت میشم و هر روز دارم رو خودم کار میکنم ک بیشتروبهتر ب درک الهامات و هدایت برسم و خداوند ب زیبایی داره کمکم میکنه..

    جالبه ک چند روز پیش ب فایل داستان هدایت ک داخل ماشین ضبط کردین هدایت شدم وهرچی بیشتر دارم تمرکز میزارم برای شنیدن الهامات و هدایت شدنم وفایل ورود ب آمریکارو دارم گوش میکنم امروزم ب این نشانه امروز من هدایت شدم ک بازم مربوط ب هدایته😀😀

    چی از این واضح تر ک فرکانسو توجهمون ب هرچی باشه جهان از همون جنس پاسخ میده و این باعث میشه ایمان ب غیبمون بیشتر بشه..

    خدارو هزار مرتبه شکر میکنم خوشحالم ک دارم هر روز تو مسیری ک هستم رشد میکنم..

    امید ب اینکه هر روز بتونیم الهامات و ندای قلبمونو با وضوح بیشتری درک کنیم تا ب آسانی و راحت مسائلمون حل بشه و هر آنچه دوست داریم در مسیرمون قراربگیره..

    سپاسگزارم از همه دوستان با نظرات زیباشون

    سپاسگزارم از سید عزیزودوست داشتنی ک راهنماشده تا ما ب راحتی و پشت سرش قدم برداریم و از همه جوانب در جهان لذت ببریم..

    🙏🙏🙏

    درپناه الله یکتا شاد سالم ثروتمندوسعادتمند دردنیا وآخرت باشید..💐

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: