این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/04/neveshteh-8.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-06 07:26:172025-11-07 19:05:43تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان ممنون بابت فایل تاثیرگذار و آگاهی ها من جواب سوال اول تمرین آخرین باری که الهام یا ندای درونی داشتم دیروز من عصر فایل 8 تغییر را در آغوش بگیر گوش دادم و تمرینشم کامنت نوشتم بعد نشسته بودم رو مبل یک حسی گفت فایل 9 تغییر را در آغوش بگیر هم گوش بده مطمئن نبودم از ذهن خودم یا از خداوند ولی وقتی گوش دادم استاد داستان خرید سربازیشون تعریف کردن منم در حال حاضر این مسئله رو دارم که باید مسئله سربازیم حل کنم و معاف بشم یا بخرم چون دوست ندارم سربازی برم بعد فکر کردم نکنه این نشونه از طرف خداعه که میگه سربازیتو برو پیگیری کن اما من از خدا باز هم درخواست نشانه های بیشتری کردم تا مطمئن بشم و بعد برم سراغ سربازیم جواب سوال بعدی چه نتیجه ای از عمل به الهام درونی یا ندای قلبی دارم، من چند وقت پیش اومدم پارکینگ سوار ماشین بشم برم بیرون دیدم لاستیک بادش خوابیده من لوازم تعویض لاستیک داشتم اما اومدم انجام بدم چون فکر میکردم پنچر شدم نباید با ماشین حرکت کنم باید زاپاس بندازم بعد اومدم با اون لوازم لاستیک باز کنم دیدم بلد نیستم بعد انگار یک حسی گفت ببر همین پنچرگیری نزدیک خونتون بعد ماشین بردم لاستیک دیدن پیچش درومده باد خالی کرده بعد تو ذهنم گفتم ببین پنچر نبوده تو بلد نبودی لاستیک پیچش باز بسته کنی خلاصه فوری باد زد حل شد فکر میکنم این یک الهام از سمت خداوند بود و جواب سوال آخر من چه الهام یا ندای قلبی دارم که وقتش رسیده عمل کنم فکر میکنم یکیش همین مسئله انتخاب شغل باشه یک شغلی انتخاب کنم شروع کنم و یکی دیگه هم فکر میکنم تعیین تکلیف این مسئله سربازیم هستش اگر درست متوجه شده باشم متشکرم
روز 13 ام از دوره تغییر رو در آغوش بگیر،جلسه نه ام
به نام خدا
خدایا شکرت بابت امروز و این لحظه
از خدا می خوام من همیشه جزو افراد با ایمان و عملگرا باشم
من چند بار در زندگیام تجربه الهام یا هدایت درونی داشتهام. یکی از مهمترین آنها مربوط به مسیر مهاجرت است. وقتی درباره یک کشور فکر میکردم، بعد از مدت کوتاهی بهطور اتفاقی فردی از همان کشور با من ارتباط میگرفت. این اتفاق برایم مثل یک نشانه بود.
احساس میکنم هنوز درک کاملی از این نوع هدایت ندارم، شاید چون تمرین کافی نکردهام. اما میدانم وقتی قلبم آرام است و ذهنم هماهنگ میشود و نجواهای منفی درونم ساکت میشود، بهتر میتوانم مسیر درست را تشخیص بدهم.
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
میدونم که همیشه الهامات درونی هست.ولی من از زمانی بهشون توجه کردم که ایمانم تقویت شد و اعتماد کردم،خیلی آرامش بخشه وقتی که در اوضاعی باشی که اذیت کننده باشه و پر از افکار منفی ولی یک نیرویی بیاد و بهت بگه آروم باش خودش در زمان مناسب درست میشه و اگر که تو اعتماد کنی بینظیره و شیرین….
و وقتی که به الهامات گوش نمیکنم آشفته ام،همش یک فکری تو ذهنم دائم میکه خودت حلش کن از این راه،از اون راه وبی نهایت گفتگوی ذهنی …
و وقتی گوش دادم به الهامات سرشار از صبر و انگیزه و حال خوب هستم و میدونم اعتماد به این قدرت اگر چیزی نداشته باشه ولی حال خوبش به دنیا ارزش داره
الان الهامی که در ذهنم هست که وقتشه بهش اعتماد کنم اینه که آروم باشم،چون همیشه من دلم می خواد آرامش درونی داشته باشم آرامشی از جنس خدا ،و میدونم با آرامش درونی واقعی و ایمان واقعی به هر آنچه میخواهم میرسم.
به نام خدایی که درگوشه به گوشه ی زندگیم تنفسش میکنم،
خدایی که هیچ گاه خواب سبک و سنگین اورا فرا نمی گیرد،
خدایی که هیچ برگی بدون اذنش بر روی زمین نمی یوفتد،
خداجانم سلام
سلام به چهره خندان استاد و روی ماه بانو
سلام به تک تک شما خوبان.
سوال این بود که آخرین بار چه الهامی رو دریافت کردی وبهش عمل کردی؟
من به لطف خودش،سعی میکنم به الهاماتم عمل کنم،به این دلیل که جنس هدایت خدا روبفهمم،که بفهمم خدا چه جوری با من صحبت میکنه،و ازهمه مهم تر من وقتی عمل میکنم و نتیجه میگیرم،باعث میشه که دفعه ی بعد اون الهام رو جدی تر بگیرم،
من چند ماه توی فروشگاه مشغول به کاربودم،بیشترین دلیلش هم به خاطر درآمد بود،
چون تلاش فیزیکی و ساعت کاریش زیاد بود،
یه روزی یه حسی بهم گفت دربیا،اولش نجوا بود که پول چی،به خونوادت چی میگی،الان میگن هیچی رو تااخر ادامه نمی دی،
اما بعد چندروز تصمیم گرفتم و بهشون گفتم نمیام،
والبته قبلش یه ایده اومده بود که پیج بزن.
بعد که دراومدم، پیج زدم و اولین پستم به لطف الله وارداکسپلورشد.
واین شد یکی ازموفقیت هام،
و دفعه بعد وقتی داشتم از خیابون میگذشتم،یه حسی بهم گفت از آموزشگاه بپرس که کلاس قوانین دارن ،بدون هیچ مقدمه ای،اولش فکرمیکردم شهرما کوچیکه و اینجور کارگاه ها و سمینارها فقط توی مراکز استان و شهرهای بزرگه،
و به خودم گفتم چه اشکالی داره برو بپرس،اینجوری با یه تیر دوتانشون زدی،هم به هدایت عمل کردی،هم تمرین اعتمادبه نفس انجام دادی،و رفتم و واقعا عمل به اون هدایت من رو وارد یه جمع و دوستان هم فرکانسی جدید قرارداد،
و طبق هدایت خدا ،چون خدا هدایتم کرد و بارها بهم گفت که تو هم باید توی زمینه ی توسعه فردی کارکنی،چیزی که من اصلا بهش فکرهم نکرده بودم،اگه توی بچگی ازمن میپرسیدن میخای چیکاره بشی،یه چیز دیگه میگفتم،
و اون جا راهی برام باز شد که صحبت کنم و مهارت سخنرانی و مدرس بودنم رو نشون بدم،
واقعااا این که استاد میگن بدون برنامه ریزی پیچیده ای هدایت شدم به آمریکا، درمورد رسالتم،همین حس رو دارم،مخاطبین با این که سن شون،تحصیلات شون،موفقیت هاشون ازمن بیشتره،بهم میگن تو تاحالا کجا بودی،آدم رو با حرف هات،با لحنت،با شمرده شمرده صحبت کردنت،میخکوب میکنی،والان ازطریق همون استاد که دستی ازدستان خداست دعوت شدم برای یه جمع دیگه صحبت کنم و کلی ایده های دیگه.
بهم میگن خیلی دایره لغاتت خوبه،خیلی کتاب خوندی؟کلاس فن بیان رفتی،
درصورتی که جواب من به این سوالات منفیه،
من فقط دهان بازمیکنم و خودش جاری میشه،
من اینارو ازشما یادگرفتم ،شما که دستی از دستان خدا بودید برای من،
چندروز پیش تولدم بود،دعوتم کردن به رستوران،سوپرایزم کردن واین تولد تاچندروز ادامه داشت،الهیییی هزاران بارشکرت
اما ایده ی آخری که نشونه اولش این بود که قلبم بهم گفت نظرت در مورد یوتیوب چیه،
ودیشب یکی از شنونده ی صحبت ها بهم گفت بهت پیشنهاد میدم یوتیوب رو شروع کنی،
و نشونه سوم شنیدن این وویس.
خدایاااااشکرت
درمورد تجربه سربازی یه اتفاق جالب درمورد برادرام بگم،برادر چهارمی ام همش میگفت من سربازی نمیرم ومعاف میشم با این وجود که من کوچیک بودم،اما همش این رو ازش می شنیدم،
واقعااا هم همین طور شد،لایحه سه برادری اومد،که اگه دوبرادر یا سه برادر رفته باشن خدمت،بعدی معاف میشه،با این وجود که برادر سومی خدمت بود ودوسه ماه فک میکنم مونده بود،ادامه داد،اما برادر چهارمی ام معاف شد.
جالبه برادر سومی بابام همش میگفت تو توی شهرخودمون و قسمت اداری میری سرباز،،هیچ اتفاقی نبود،فقط موقع بحث سربازی میشد اینارومیگفتن، واقعااا هم همین طورشد،تایمش شد اداری توی شهرخودمون،تعطیلی ها تعطیل،آخرهفته ها تعطیل بود و چقدر بهش اعتماد داشتن،که واقعااا به لطف خدا برادرای فوقالعاده ای دارم،الهی شکرررر
سلام به استاد عزیز و محترمم و خانم شایسته مهربونم و هم مسیرهای توحیدی عزیزم
تمرین گام 9:
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
من از وقتی وارد این مسیر توحیدی شدم گاهی اوقات الهامات رو تشخیص میدم( شاید قبلترها هم صدایی رو در درونم میشنیدم ولی اکثر اوقات بهش بی توجه بودم متاسفانه و همیشه نتیجه ناخوشایندی از نادیده گرفتم اون صدای درونی میگرفتم) ولی الان اگه تشخیص بدم که این صدا از درون منه حتماً بهش عمل میکنم،
آخرین بار همین امروز در مورد غذای ظهر بود که بهم الهام شد غذا رو به دو صورت درست کنم، اون لحظه متوجه نبودم که این یه ندا و یک الهام از درونمه (هنوز تو فهمیدن الهامات قوی نشدم) ولی بهش گوش دادم و نتیجه رضایت خودم، همسرم و فرزندم از غذای ظهر بود،(خدایا شکرت)
در کل چند باری رو که یادم میاد به صدای قلبم گوش دادم همش به نفع من بود و من خوشحالترین بودم به لطف الله مهربان :)
الآن چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان احساس میکنم داره بهم گفته میشه برای اینکه با درخواست خرید دوره قانون سلامتی هماهنگ بشم باید مصرف شکر و در کل کربوهیدرات رو به حداقل برسونم
آخرین باری که به ندای قلبت توجه کردی چه بود و ایا به ان عمل کردی یا نه؟
میخواهیم خونه رو نقاشی کنیم و من دوست دارم تا جایی که امکان داره عیب و ایرادای خونه گرفته بشه.یکی از ایرادا اینه که کانال کولر بازه و دیده میشه و نمای بسیار زشتی داره. چندین ساله که تنها ایده ای که به ذهنم میرسه اینه که کل اپن رو گچبری بزنیم تا اینم پوشیده بشه.و ازونجایی که هزینش خیلی بالا میشه ، بهش حتی فکر هم نمیکنم.
تا اینکه همین چند روز پیش به ذهنم رسید که یه ام دی اف کار بیاریم و فقط دور همین کانال رو مثل یک باکس دربیاره ،که حداقل ازین ظاهر زشت دربیاد.
قبل اینکه بگردم تو دیوار دنبال ام دی اف کار ،گفتم بزار به اینایی که رابیتس بندی میکنن پیام بدم ،فکر میکنم اینجوری بهتره.
به یکی پیام دادم و علاوه بر اینکه مبلغ بالایی گفت ، پیشنهاد د اد این کارتون با کناف بهتر میشه.منو میگی با خودم گفتم چطور تا الان به ذهن خودم نرسید.خلاصه اینکه تصمیم دارم همینکارو بکنم و بعد سالها ازین مسیله نجات بدم به لطف هدایت خدا. البته هنوز انجام نشده که ببینم نتیجه چیه .ولی مطمعنم خیلی خوب میشه .حداقل از الانش خیلی خیلی بهتر میشه.فقط تو دیوار با یک نفر هماهنگ کردم که بیاد ،ولی هنوز روزش دقیق مشخص نیست که بهش خبر بدم.
اینکه تا الان این مشکل حل نشده بود به این خاطره که من تا الان بصورت جدی از خدا نخواسته بودم، وگرنه زودتر ازینا حل میشد
خدایا شکرت بخاطر این هدایت ، که دریافت کردم و بهش عمل کردم .
یکی دیگه از الهامات قلبیم بعد اینکه چند تا کامنت ازین قسمت خوندم شنیدم.
این بود که پاشو همین الان تو دفترت با جزئیات کامل درباره ی محیط کارت و شغلی که دوست داری تو ش فعالیت داشته باشی بنویس واصلا هم کار نداشته باش که چجوری و چطوری.هر چی که دوست داری بنویس .و سریع عین برق از جا پریدم و رفتم نوشتم نوشتم و نوشتم با جزئیات.
و از خدا خواستم تا قبل سال 405 برام اتفاق بیفته .دیگه بسه صبر به خیال خودم.
تازه یه اپشن هم یادم اومد نوشتم .اینکه دوست دارم اون طرف خودش پیشنهاد همکاری بده .دیگه نمیدونم خدا میخواد چجوری درست کنه برام خودش میدونه.
و امروز از وقتی این فایل رو گوش کردم سعی میکنم کوچکترین چیزی که احساس میکنم درونم گفته میشه میپرم انجام میدم .مثلا با اینکه هنوز خیلی کم غذا خوردم ، میگه الان دست از غذا بکش .میگم چشم .یا همین که گفتم، پاشو الان بنویس و چند تا چیز کوچولو و بنظرم جزیی .
خدایا شکرت که بهم لیاقت دادی به صدای قلبم گوش کنم و بهش عمل کنم.حتما نتیجه ی خوبی داره حتما
چه زمانی به الهامات قلبی توجه نکردی و نتیجه چه بود
من در رابطه ی با علاقم که کار تو حوزه ی ارایشگری هست ،هر موقع ایده ای به ذهنم اومد سریع سرکوب کردم ، با احساسات منفی ترس تردید و باورهای مخرب…
من تقریبا 7-8ساله که به این حوزه علاقه دارم و یوقتایی هم یه مدت دنبالش رفتم . بخاطر شرک ادامه ندادم .ترسیدم .بهانه جویی کردم دلیل و منطق اوردم که کمرم درد میکنه سیاتیک میگیرم و….
خلاصه دنبالش نرفتم تا پارسال با دوره ی عزت نفس تصمیم گرفتم که بازم شروع کنم و دیگه اگه باز ولش کنم دیگه خودمو نمیبخشم.یه مدت دوره رفتم و حالا موندم کجا کار کنم که مهارتم بالا بره و مشتری جذب کنم.
اگه من همون چند سال پیش جا نمیزدم الان کجا بودم ؟خدامیدونه فقط
من به خودم ظلم کردم.هر وقت به اون سالها فکر میکنم که چه کارهایی میتونستم و نکردم از خودم عصبانی میشم.
ولی امید بستم بخدا . این دفعه دیگه میخوام ادامه بدم و ادامه بدم .از هر جا شد شروع میکنم دوباره
دیروز شروع کرم به گوش دادن این فایل و تصمیم گرفتم تا جایی که بتونم پیروی کنم از ندای درونم.تا اخر شب سعی کردم و چند تا از این الهامات رو انجام دادم ،بمحض اینکه دریافت کردم گفتم چشم وهمون لحظه انجام دادم .چیزای ریز بود هاااا .اومدم سرمو گزاشتم بالش که بخوابم یدفعه شنیدم گفت برو توی دیوار اگهی بزن برای کارت و رایگان شنیون مشتری بزن . بعدش گفت یه مبلغ جزیی برای وسایلی که استفاده میکنی بگیر . میخواستم بپرم از جا برم ،دیدم یه چیزی باز درونم میگه ولش کن فردا قراره بری با سالن دارها صحبت کنی واسه کار ،اینو ببخیال شو…که خداروشکر فهمیدم نجوای شیطانه و ازونجایی که به خودم تعهد داده بودم که سریع پیروی کنم ، گفتم چشم و از جا پریدم و اگهی رو ثبت کردم .
با اینکه ذهنم میگفت کار درستی نیست مشتری بیاد خونه ، یا اینکه مگه خلی رایگان کار کنی .کی میاد پیش تو ؟شنیونکار ریخته و ازین حرفا .ولی گفتم امید بخدا میرم جلو ببینم چی میشه .شاید هم بعدا لاین گرفتم.فعلا باید برم این راهو.
به لطف خدا امروز صبح که گوشیموبرداشتم دیدم ینفر پیام داده .خوشحال شدم گفتم بببن خدا داره بهم نشونه میده که راهت درسته.بعد دیدم چند نفر دیگه هم پیام دادن .که به لطف خدا تا الان دو نفر وقت گرفتن …
ینفر هم دیشب قبل اینکه اگهی دیوار بزارم از فامیلا وقت گرفت.تا الان که شنبه اس، شدن سه تا مشتری تو این هفته .
امید بخدا میرم جلو .من فقط پیشرفتم و بالا رفتن مهارتم برام مهمه فعلا . و اصلا به فکر دستمزد نیستم.
میخوام انقدر حرفه ای بشم تو اینکار که مردم برام تبلیغ کنن .تبلیغات دهان به دهان .اونموقع پول هم خودش میاد
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان ممنون بابت فایل تاثیرگذار و آگاهی ها من جواب سوال اول تمرین آخرین باری که الهام یا ندای درونی داشتم دیروز من عصر فایل 8 تغییر را در آغوش بگیر گوش دادم و تمرینشم کامنت نوشتم بعد نشسته بودم رو مبل یک حسی گفت فایل 9 تغییر را در آغوش بگیر هم گوش بده مطمئن نبودم از ذهن خودم یا از خداوند ولی وقتی گوش دادم استاد داستان خرید سربازیشون تعریف کردن منم در حال حاضر این مسئله رو دارم که باید مسئله سربازیم حل کنم و معاف بشم یا بخرم چون دوست ندارم سربازی برم بعد فکر کردم نکنه این نشونه از طرف خداعه که میگه سربازیتو برو پیگیری کن اما من از خدا باز هم درخواست نشانه های بیشتری کردم تا مطمئن بشم و بعد برم سراغ سربازیم جواب سوال بعدی چه نتیجه ای از عمل به الهام درونی یا ندای قلبی دارم، من چند وقت پیش اومدم پارکینگ سوار ماشین بشم برم بیرون دیدم لاستیک بادش خوابیده من لوازم تعویض لاستیک داشتم اما اومدم انجام بدم چون فکر میکردم پنچر شدم نباید با ماشین حرکت کنم باید زاپاس بندازم بعد اومدم با اون لوازم لاستیک باز کنم دیدم بلد نیستم بعد انگار یک حسی گفت ببر همین پنچرگیری نزدیک خونتون بعد ماشین بردم لاستیک دیدن پیچش درومده باد خالی کرده بعد تو ذهنم گفتم ببین پنچر نبوده تو بلد نبودی لاستیک پیچش باز بسته کنی خلاصه فوری باد زد حل شد فکر میکنم این یک الهام از سمت خداوند بود و جواب سوال آخر من چه الهام یا ندای قلبی دارم که وقتش رسیده عمل کنم فکر میکنم یکیش همین مسئله انتخاب شغل باشه یک شغلی انتخاب کنم شروع کنم و یکی دیگه هم فکر میکنم تعیین تکلیف این مسئله سربازیم هستش اگر درست متوجه شده باشم متشکرم
روز 13 ام از دوره تغییر رو در آغوش بگیر،جلسه نه ام
به نام خدا
خدایا شکرت بابت امروز و این لحظه
از خدا می خوام من همیشه جزو افراد با ایمان و عملگرا باشم
من چند بار در زندگیام تجربه الهام یا هدایت درونی داشتهام. یکی از مهمترین آنها مربوط به مسیر مهاجرت است. وقتی درباره یک کشور فکر میکردم، بعد از مدت کوتاهی بهطور اتفاقی فردی از همان کشور با من ارتباط میگرفت. این اتفاق برایم مثل یک نشانه بود.
احساس میکنم هنوز درک کاملی از این نوع هدایت ندارم، شاید چون تمرین کافی نکردهام. اما میدانم وقتی قلبم آرام است و ذهنم هماهنگ میشود و نجواهای منفی درونم ساکت میشود، بهتر میتوانم مسیر درست را تشخیص بدهم.
میخواهم این توانایی را بیشتر تقویت کنم.
به نام خداوندی که رحمتش بی اندازه و مهربانی اش همیشگیست
به نام خداوندی که هر آنچه دارم از آن اوست
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم
خدای مهربونم شکرت بابت سلامتیمون
با سلام خدمت استاد عزیزم و مریم جان عزیزم
میدونم که همیشه الهامات درونی هست.ولی من از زمانی بهشون توجه کردم که ایمانم تقویت شد و اعتماد کردم،خیلی آرامش بخشه وقتی که در اوضاعی باشی که اذیت کننده باشه و پر از افکار منفی ولی یک نیرویی بیاد و بهت بگه آروم باش خودش در زمان مناسب درست میشه و اگر که تو اعتماد کنی بینظیره و شیرین….
و وقتی که به الهامات گوش نمیکنم آشفته ام،همش یک فکری تو ذهنم دائم میکه خودت حلش کن از این راه،از اون راه وبی نهایت گفتگوی ذهنی …
و وقتی گوش دادم به الهامات سرشار از صبر و انگیزه و حال خوب هستم و میدونم اعتماد به این قدرت اگر چیزی نداشته باشه ولی حال خوبش به دنیا ارزش داره
الان الهامی که در ذهنم هست که وقتشه بهش اعتماد کنم اینه که آروم باشم،چون همیشه من دلم می خواد آرامش درونی داشته باشم آرامشی از جنس خدا ،و میدونم با آرامش درونی واقعی و ایمان واقعی به هر آنچه میخواهم میرسم.
استاد، سپاسگزارم فایل فوقالعاده ای بود
در پناه الله یکتا شاد و پیروز و سلامت باشید
به نام خدایی که درگوشه به گوشه ی زندگیم تنفسش میکنم،
خدایی که هیچ گاه خواب سبک و سنگین اورا فرا نمی گیرد،
خدایی که هیچ برگی بدون اذنش بر روی زمین نمی یوفتد،
خداجانم سلام
سلام به چهره خندان استاد و روی ماه بانو
سلام به تک تک شما خوبان.
سوال این بود که آخرین بار چه الهامی رو دریافت کردی وبهش عمل کردی؟
من به لطف خودش،سعی میکنم به الهاماتم عمل کنم،به این دلیل که جنس هدایت خدا روبفهمم،که بفهمم خدا چه جوری با من صحبت میکنه،و ازهمه مهم تر من وقتی عمل میکنم و نتیجه میگیرم،باعث میشه که دفعه ی بعد اون الهام رو جدی تر بگیرم،
من چند ماه توی فروشگاه مشغول به کاربودم،بیشترین دلیلش هم به خاطر درآمد بود،
چون تلاش فیزیکی و ساعت کاریش زیاد بود،
یه روزی یه حسی بهم گفت دربیا،اولش نجوا بود که پول چی،به خونوادت چی میگی،الان میگن هیچی رو تااخر ادامه نمی دی،
اما بعد چندروز تصمیم گرفتم و بهشون گفتم نمیام،
والبته قبلش یه ایده اومده بود که پیج بزن.
بعد که دراومدم، پیج زدم و اولین پستم به لطف الله وارداکسپلورشد.
واین شد یکی ازموفقیت هام،
و دفعه بعد وقتی داشتم از خیابون میگذشتم،یه حسی بهم گفت از آموزشگاه بپرس که کلاس قوانین دارن ،بدون هیچ مقدمه ای،اولش فکرمیکردم شهرما کوچیکه و اینجور کارگاه ها و سمینارها فقط توی مراکز استان و شهرهای بزرگه،
و به خودم گفتم چه اشکالی داره برو بپرس،اینجوری با یه تیر دوتانشون زدی،هم به هدایت عمل کردی،هم تمرین اعتمادبه نفس انجام دادی،و رفتم و واقعا عمل به اون هدایت من رو وارد یه جمع و دوستان هم فرکانسی جدید قرارداد،
و طبق هدایت خدا ،چون خدا هدایتم کرد و بارها بهم گفت که تو هم باید توی زمینه ی توسعه فردی کارکنی،چیزی که من اصلا بهش فکرهم نکرده بودم،اگه توی بچگی ازمن میپرسیدن میخای چیکاره بشی،یه چیز دیگه میگفتم،
و اون جا راهی برام باز شد که صحبت کنم و مهارت سخنرانی و مدرس بودنم رو نشون بدم،
واقعااا این که استاد میگن بدون برنامه ریزی پیچیده ای هدایت شدم به آمریکا، درمورد رسالتم،همین حس رو دارم،مخاطبین با این که سن شون،تحصیلات شون،موفقیت هاشون ازمن بیشتره،بهم میگن تو تاحالا کجا بودی،آدم رو با حرف هات،با لحنت،با شمرده شمرده صحبت کردنت،میخکوب میکنی،والان ازطریق همون استاد که دستی ازدستان خداست دعوت شدم برای یه جمع دیگه صحبت کنم و کلی ایده های دیگه.
بهم میگن خیلی دایره لغاتت خوبه،خیلی کتاب خوندی؟کلاس فن بیان رفتی،
درصورتی که جواب من به این سوالات منفیه،
من فقط دهان بازمیکنم و خودش جاری میشه،
من اینارو ازشما یادگرفتم ،شما که دستی از دستان خدا بودید برای من،
چندروز پیش تولدم بود،دعوتم کردن به رستوران،سوپرایزم کردن واین تولد تاچندروز ادامه داشت،الهیییی هزاران بارشکرت
اما ایده ی آخری که نشونه اولش این بود که قلبم بهم گفت نظرت در مورد یوتیوب چیه،
ودیشب یکی از شنونده ی صحبت ها بهم گفت بهت پیشنهاد میدم یوتیوب رو شروع کنی،
و نشونه سوم شنیدن این وویس.
خدایاااااشکرت
درمورد تجربه سربازی یه اتفاق جالب درمورد برادرام بگم،برادر چهارمی ام همش میگفت من سربازی نمیرم ومعاف میشم با این وجود که من کوچیک بودم،اما همش این رو ازش می شنیدم،
واقعااا هم همین طور شد،لایحه سه برادری اومد،که اگه دوبرادر یا سه برادر رفته باشن خدمت،بعدی معاف میشه،با این وجود که برادر سومی خدمت بود ودوسه ماه فک میکنم مونده بود،ادامه داد،اما برادر چهارمی ام معاف شد.
جالبه برادر سومی بابام همش میگفت تو توی شهرخودمون و قسمت اداری میری سرباز،،هیچ اتفاقی نبود،فقط موقع بحث سربازی میشد اینارومیگفتن، واقعااا هم همین طورشد،تایمش شد اداری توی شهرخودمون،تعطیلی ها تعطیل،آخرهفته ها تعطیل بود و چقدر بهش اعتماد داشتن،که واقعااا به لطف خدا برادرای فوقالعاده ای دارم،الهی شکرررر
به نام خداوند مهربانم خدایی که هدایتگرست هدابت به سمته زیبایی و فراوانی الهی صد هزاران مرتبه شکرت میگویم سپاسگزارتم
سلام له استاد عزیزم و مریم جانم
ممنونم که صحبت های این دوستان رو میذارین و برامون باور پذیر تر میشه بهتر میفهمیم
و هر روز باورسازی و افکار و فرکانس و ایمانمون رو به بالا تر میره و خیلی عالی میشه
چرخ زندگی روان تر میشه و جرات پیدا میکنیم پا روی ترسها بذاریم و قدم برداریم
جاهایی هم بوده که به ندای درونم گوش نکردم و ضربه خوردم و به ضررم شده چون با عجله و استرس و نگرانیه
ولی بیشتر جاها به ندای درونم گوش کردم چون از موقعی که با استاد آشنا شدم با آرامش قدم برمیدارم و به خودم میگم عجله نکن به کجا میخوای برسی وایستا
و کارهام روانتر انجام میشه
و خیلی خوشحالم که با قوانین آشنا شدم و سعییی میکنم تا با آرامش به ندای درونم گوش کنم و از قوانین به نفعه خودم استفاده کنم
استاد ممنونتم سپاسگزارتم که با این مطالب و آگاهیها دارم لذت میبرم و زندگی میکنم
دوستتون دارم در پناه خداوند مهربانم باشین سالم و ثروتمند باشین
سلام به استاد عزیز و محترمم و خانم شایسته مهربونم و هم مسیرهای توحیدی عزیزم
تمرین گام 9:
به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.
2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجهای گرفتید؟
من از وقتی وارد این مسیر توحیدی شدم گاهی اوقات الهامات رو تشخیص میدم( شاید قبلترها هم صدایی رو در درونم میشنیدم ولی اکثر اوقات بهش بی توجه بودم متاسفانه و همیشه نتیجه ناخوشایندی از نادیده گرفتم اون صدای درونی میگرفتم) ولی الان اگه تشخیص بدم که این صدا از درون منه حتماً بهش عمل میکنم،
آخرین بار همین امروز در مورد غذای ظهر بود که بهم الهام شد غذا رو به دو صورت درست کنم، اون لحظه متوجه نبودم که این یه ندا و یک الهام از درونمه (هنوز تو فهمیدن الهامات قوی نشدم) ولی بهش گوش دادم و نتیجه رضایت خودم، همسرم و فرزندم از غذای ظهر بود،(خدایا شکرت)
در کل چند باری رو که یادم میاد به صدای قلبم گوش دادم همش به نفع من بود و من خوشحالترین بودم به لطف الله مهربان :)
الآن چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟
الان احساس میکنم داره بهم گفته میشه برای اینکه با درخواست خرید دوره قانون سلامتی هماهنگ بشم باید مصرف شکر و در کل کربوهیدرات رو به حداقل برسونم
الهی بابت همه چی شکر
بنام خالق زیبایی ها سلام
آخرین باری که به ندای قلبت توجه کردی چه بود و ایا به ان عمل کردی یا نه؟
میخواهیم خونه رو نقاشی کنیم و من دوست دارم تا جایی که امکان داره عیب و ایرادای خونه گرفته بشه.یکی از ایرادا اینه که کانال کولر بازه و دیده میشه و نمای بسیار زشتی داره. چندین ساله که تنها ایده ای که به ذهنم میرسه اینه که کل اپن رو گچبری بزنیم تا اینم پوشیده بشه.و ازونجایی که هزینش خیلی بالا میشه ، بهش حتی فکر هم نمیکنم.
تا اینکه همین چند روز پیش به ذهنم رسید که یه ام دی اف کار بیاریم و فقط دور همین کانال رو مثل یک باکس دربیاره ،که حداقل ازین ظاهر زشت دربیاد.
قبل اینکه بگردم تو دیوار دنبال ام دی اف کار ،گفتم بزار به اینایی که رابیتس بندی میکنن پیام بدم ،فکر میکنم اینجوری بهتره.
به یکی پیام دادم و علاوه بر اینکه مبلغ بالایی گفت ، پیشنهاد د اد این کارتون با کناف بهتر میشه.منو میگی با خودم گفتم چطور تا الان به ذهن خودم نرسید.خلاصه اینکه تصمیم دارم همینکارو بکنم و بعد سالها ازین مسیله نجات بدم به لطف هدایت خدا. البته هنوز انجام نشده که ببینم نتیجه چیه .ولی مطمعنم خیلی خوب میشه .حداقل از الانش خیلی خیلی بهتر میشه.فقط تو دیوار با یک نفر هماهنگ کردم که بیاد ،ولی هنوز روزش دقیق مشخص نیست که بهش خبر بدم.
اینکه تا الان این مشکل حل نشده بود به این خاطره که من تا الان بصورت جدی از خدا نخواسته بودم، وگرنه زودتر ازینا حل میشد
خدایا شکرت بخاطر این هدایت ، که دریافت کردم و بهش عمل کردم .
بنام خالق زیبایی ها
قسمت دوم
یکی دیگه از الهامات قلبیم بعد اینکه چند تا کامنت ازین قسمت خوندم شنیدم.
این بود که پاشو همین الان تو دفترت با جزئیات کامل درباره ی محیط کارت و شغلی که دوست داری تو ش فعالیت داشته باشی بنویس واصلا هم کار نداشته باش که چجوری و چطوری.هر چی که دوست داری بنویس .و سریع عین برق از جا پریدم و رفتم نوشتم نوشتم و نوشتم با جزئیات.
و از خدا خواستم تا قبل سال 405 برام اتفاق بیفته .دیگه بسه صبر به خیال خودم.
تازه یه اپشن هم یادم اومد نوشتم .اینکه دوست دارم اون طرف خودش پیشنهاد همکاری بده .دیگه نمیدونم خدا میخواد چجوری درست کنه برام خودش میدونه.
و امروز از وقتی این فایل رو گوش کردم سعی میکنم کوچکترین چیزی که احساس میکنم درونم گفته میشه میپرم انجام میدم .مثلا با اینکه هنوز خیلی کم غذا خوردم ، میگه الان دست از غذا بکش .میگم چشم .یا همین که گفتم، پاشو الان بنویس و چند تا چیز کوچولو و بنظرم جزیی .
خدایا شکرت که بهم لیاقت دادی به صدای قلبم گوش کنم و بهش عمل کنم.حتما نتیجه ی خوبی داره حتما
بنام خالق زیبایی ها قسمت سوم
چه زمانی به الهامات قلبی توجه نکردی و نتیجه چه بود
من در رابطه ی با علاقم که کار تو حوزه ی ارایشگری هست ،هر موقع ایده ای به ذهنم اومد سریع سرکوب کردم ، با احساسات منفی ترس تردید و باورهای مخرب…
من تقریبا 7-8ساله که به این حوزه علاقه دارم و یوقتایی هم یه مدت دنبالش رفتم . بخاطر شرک ادامه ندادم .ترسیدم .بهانه جویی کردم دلیل و منطق اوردم که کمرم درد میکنه سیاتیک میگیرم و….
خلاصه دنبالش نرفتم تا پارسال با دوره ی عزت نفس تصمیم گرفتم که بازم شروع کنم و دیگه اگه باز ولش کنم دیگه خودمو نمیبخشم.یه مدت دوره رفتم و حالا موندم کجا کار کنم که مهارتم بالا بره و مشتری جذب کنم.
اگه من همون چند سال پیش جا نمیزدم الان کجا بودم ؟خدامیدونه فقط
من به خودم ظلم کردم.هر وقت به اون سالها فکر میکنم که چه کارهایی میتونستم و نکردم از خودم عصبانی میشم.
ولی امید بستم بخدا . این دفعه دیگه میخوام ادامه بدم و ادامه بدم .از هر جا شد شروع میکنم دوباره
و میدونم اگه با تمام وجودم بخوامش بدستش میارم .
بنام خالق زیبایی ها
کامنت چهارم از قسمت 9
وای چقدر پیروی از الهامات جذابه…
دیروز شروع کرم به گوش دادن این فایل و تصمیم گرفتم تا جایی که بتونم پیروی کنم از ندای درونم.تا اخر شب سعی کردم و چند تا از این الهامات رو انجام دادم ،بمحض اینکه دریافت کردم گفتم چشم وهمون لحظه انجام دادم .چیزای ریز بود هاااا .اومدم سرمو گزاشتم بالش که بخوابم یدفعه شنیدم گفت برو توی دیوار اگهی بزن برای کارت و رایگان شنیون مشتری بزن . بعدش گفت یه مبلغ جزیی برای وسایلی که استفاده میکنی بگیر . میخواستم بپرم از جا برم ،دیدم یه چیزی باز درونم میگه ولش کن فردا قراره بری با سالن دارها صحبت کنی واسه کار ،اینو ببخیال شو…که خداروشکر فهمیدم نجوای شیطانه و ازونجایی که به خودم تعهد داده بودم که سریع پیروی کنم ، گفتم چشم و از جا پریدم و اگهی رو ثبت کردم .
با اینکه ذهنم میگفت کار درستی نیست مشتری بیاد خونه ، یا اینکه مگه خلی رایگان کار کنی .کی میاد پیش تو ؟شنیونکار ریخته و ازین حرفا .ولی گفتم امید بخدا میرم جلو ببینم چی میشه .شاید هم بعدا لاین گرفتم.فعلا باید برم این راهو.
به لطف خدا امروز صبح که گوشیموبرداشتم دیدم ینفر پیام داده .خوشحال شدم گفتم بببن خدا داره بهم نشونه میده که راهت درسته.بعد دیدم چند نفر دیگه هم پیام دادن .که به لطف خدا تا الان دو نفر وقت گرفتن …
ینفر هم دیشب قبل اینکه اگهی دیوار بزارم از فامیلا وقت گرفت.تا الان که شنبه اس، شدن سه تا مشتری تو این هفته .
امید بخدا میرم جلو .من فقط پیشرفتم و بالا رفتن مهارتم برام مهمه فعلا . و اصلا به فکر دستمزد نیستم.
میخوام انقدر حرفه ای بشم تو اینکار که مردم برام تبلیغ کنن .تبلیغات دهان به دهان .اونموقع پول هم خودش میاد