تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۹ - صفحه 33 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

410 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    پریناز مرادی گفته:
    مدت عضویت: 2263 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته عزیز و دوستان بهشتی ام

    تمرین :

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    الهامات من زیاد هستند. چون تقریبا در مورد همه چیز از خداوند راهنمایی می خوام. ولی در مورد الهامی مینویسم که چند سال پیش بهم شد و عمل کردن بهش برام خیلی سخت بود. چون تو یه کامنتی در موردش نوشتم اینجا فقط یه اشاره ای می کنم. خداوند بهم الهام کرد که برو و تقاضای افزایش حقوق کن و من با هزار زحمت رفتم و این کار روانجام دادم. و متوجه شدم که من از اینکه این تقاضا رو کردم خجالت می کشم و فهمیدم من اساسا پول رو بد می دونم و شروع کردم به جاش باور مناسب ساختم و روی این باور هم کار کردم که “پول زیاد است” و جریانی از نعمت و ثروت بعدش وارد زندگیم شد.

    و یک الهام دیگه ای که باز دو سال قبل بهم شد در مورد کسب و کار شخصی ام قدم اول هم بهم گفته شد. خدای بزرگم قدم اول رو برام تابستان امسال عملی کرد. در واقع قدم اول می تونست دو نوع باشه و من نوع اول رو تجربه کردم و دیدم راضیم نمیکنه و خوشم نمیاد. ولی در مورد نوع دوم علاقه ام خیلی زیاد هست ولی کم کاری می کنم و دیروز که جلسه 24 دوره روانشناسی ثروت رو کار می کردم متوجه شدم که در مورد توانایی هام در مورد اون شغل کاملا مطمئن نیستم که به عنوان کسب و کار شخصی بهم الهام شده و من باور احساس لیاقتم کم هست و باید روی این باور احساس لیاقت در مورد توانایی هام در این زمینه به دصورت جدی کار کنم و تمرکز بیشتری روش بزارم. یعنی من می ترسم و نتونستم پا روی ترس هام بزارم. در صورتی که خداوند بزرگم چند ماهی آزادی زمانی خوبی برام ایجاد کرد که کسب و کارم رو گسترش بدم ولی من کم کاری کردم که الان می فهمم که به خاطر ترس هام بوده. ولی خب من هر لحظه زندگی ام رو خلق می کنم. تصمیم گرفتم بشینم خیلی تمرکزی روی باور احساس لیاقت توانمندی هام کار کنم و ایشالا خیلی زود تا پایان همین پروژه میام و در مورد نتایجم و آزادی زمانی ای که باز برام ایجاد شده می نویسم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    مهدی بیرانوند گفته:
    مدت عضویت: 2148 روز

    خدایا شکرت

    این مدت داره کلی اتفاق خوب برام میوفته . یه اتفاقی افتاد امروز

    من یه کتابی سفارش دادم .قرار بود بیاد دم در خونه . من از جلو دفتر اون شرکت هم رد شدم ولی دیگه نرفتم تو گفتم قراره بیاد دم در خونه نیاز نیست . قرار بود اون روز بیاد و من بشینم بخونم اون کتابو . رم خونه کوشیمو چک کردم دیدم قرار نیست بیاد دم در خونه باید از دفتر گرفت . سریع رفتم دفتر شرکت دیدم بسته . و کتابم همون جا موند . اولش خوب ناراحت شدم کتابی بود مربوط به کارم بهش نیاز داشتم . میخواستم اون روز بخونمش . گفتم چیکار کنم. این هم حتما هدایت خداونده . رفتم خونه و گفتم الان که کتاب ندارم . یه کاری بود نمیخواستم روش زمان بزارم . برای اجرا نوشته بودم و گذاشته بودمش کنار . البته احساس کردم خیلی خوب نیس . دیدم کاری نیست بکنم پس بیام یه نگاه به این کار بندازم . و همین باعث شد کلی ایده به ذهنم بیاد و اون کار کلی بهتر شد . اگه کتابم اومده بود میشستم میخوندمش و دیگه روی این کار کار نمیکردم و این همه ایده به ذهنم نمیرسید . صبحم راحت رفتم و کتابمو گرفتم .

    یجای دیگه هم بود همش تو ذهنم بود زنگ بزنم به یه مجموعه اموزشی . اونجا اینجوری بود که استادی که من میخواستم کلا دو روز بود و وقت نداشت.

    ولی من زنگ زدم و به من کفتن که اتفاقا اره داره زمانای استاد تغییر میکنه ممکنه زمانشون باز بشه . من هم گفتم پس اسم من رو هم تو لیست قرار بدید . با هدایت خداوند جلو میرم

    در پناه خداوند باشید

    یلداتون هم مبارک

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    مسعود دهقان گفته:
    مدت عضویت: 2574 روز

    با سلام خدمت سید حسین عزیز و دوست داشتنی و ازتون ممنونم بخاطر اینکه مسیری که رفتین را بهمون یاد دادین.خدا را شکر میکنم بخاطر ورودم به این مسیر

    استاد اینکه بچه ها در سن کم به نتایج عالی رسیدن و خدا را شکر که این عزیزان در مسیر درست قرار گرفتن.اما ازتون میخام اون عزیزانی که در سن بالاتر هستند هم تشویق بفرمایید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    شبنم نظری گفته:
    مدت عضویت: 2011 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    این فایلهای گفتگو با دوستان واقعا بی نظیره.

    شنیدن تجربه های دوستان که چه اتفاقاتی افتاده ،از کجا شروع کردن و چه جوری رشد کردن واقعا انگیزه بخشه و بهم نشون میده اگر منم ایمانم نشون بدم بیشتر روی ذهنم کار کنم خواسته هام عملی میشن، صحبتهای استاد هم که بعد از حرفهای دوستان در مورد قانون های استفاده شده توضیح میدن و نکات مهم اون صحبتها رو برامون تشرح میکنن واقعا عالیه.

    استاد واقعا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    نون سلیمانی گفته:
    مدت عضویت: 2706 روز

    سلام دوستان

    تشکر میکنم از به اشتراک گذاشتن نظرات عالی دوستان . برای ما که نمیتونیم تو کلاب باشیم خیلی غنیمته .

    یکی از اقوام نزدیک من دقیقا همین مورد براش پیش اومد در دبی موقع گرفتن ویزای آمریکا ، وقتی فهمیدن دوران خدمتش در سپاه بوده متاسفانه بهش ویزا ندادن با اینکه پذیرش دانشگاه هم داشت

    فکر کردم شاید به همین دلیل از استاد پرسیدن خدمت رفتین یا نه ..

    بازم ممنونم از همگی شما دست اندرکاران این سایت عالی و به ویژه استاد عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    امین دهقانی گفته:
    مدت عضویت: 2839 روز

    ه نام الله مهربان

    استادعزیزم اصلا این برنامه فوق العاده است و چقدر به ما کمک میکنه تا بهتر باور کنیم موضوعات رو

    فقط استاد این فایل ها رو یه ساعته بذاریدئ رو سایت

    ممنون از شما که هر کاری میکنید تا ما بهتر اموزس ببینییم و موفق باشیم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    گلاره گفته:
    مدت عضویت: 1314 روز

    تمرین این قسمت:

    اگر می‌خواهی توانایی شنیدن و فهمیدن هدایت الهی را در زندگی‌ات تقویت کنی، تمرین زیر را انجام بده:

    1. به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    آخرین الهام یا ندای درونیم امروز این هست که بجای اصلاح و گرفتن فیدبک تمریناتم از هوش مصنوعی از هوش طبیعی منظورم کسی که واقعا نیتیو و یا انگلیسی زبان رو داره صحبت میکنه بهره مند بشم.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    خب همین امروز یه گروه زبان که داشتم درخواست دادم و دوگروه دیگه هم اگر ازین گروه نتیجه ای نگرفتم درخواستمو میارم.

    راهایی که به ذهنم میاد رو انجام میدم و البته از الله هدایت میخام. و توی ستاره قطبی میشه خواسته م

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    تجربه گوش کردن وقتی گوشیم گم شد، هدایتی درون البته بگم طبق صحبت استاد که برا ماشینشون منم به 110 زنگ زدم و اونا فقط یه برگه که بعدا حتی ردی ازشم نبود پر کردن و گفتن حالا میتونی بیای فلان فرد توی آگاهی توی سایت همیاب24 ثبتش کنه، ولی راننده ماشین پلیس بهم گفت میتونی خودتم انجامش بدی و انجامش دادم و نتیجه ش اینه به راااااحتی گوشیم بدستم رسید

    تجربه گوش نکردن وقتی حدود 10 سال پیش گواهینامه رانندگیمو گرفتم و یه روز یه حسی بهم گفت بلند شو و یه مسیر رو خودت تنها با ماشین برو ، من ترسیدم و انجامش ندادم و بعد با تود پی در پی دو دخترم و باز ترس ها و … الان هنوز که هنوزه من پشت فرمون ننشستم

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    همونکه در جواب تمرین اول نوشتم و اقدامی هم کردم

    دیگه اینکه باید ورزش کنم و عضلاتمو تقویت کنم و نترسم از هزینه ش و یا دوری مسافتش با هوای سرد پاییزی و زمستونی یا خب بچه ها و همسزم چطو باشن و اون تایم دو ساعتی که من نیستم و یا درس دخترم چی میشه و … بایست برای خودم و جسم و وجودم احساس لیاقت بدم و انجامش بدم

    و

    اینکه تمرین های پروژه تغییر را در آغوش بگیر رو جدی بگیرم و همینطور روزشمار تحول زنگی من

    و تمرین ها و تو زندگی آوردن 12 قدم و تمرررررررین های عزت نفس و کلا کار کردن روی باورها + مهارت های کاربردی کردن زبان انگلیسی روی اسپیکینگ و البته الان به ذهنم رسید لیسنینگ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    زهرا جوهری گفته:
    مدت عضویت: 2216 روز

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام به اساتید عزیزم ودوستان خوبم

    قسمت نهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    پیروی از الهامات قلبی

    اینکه واقعیت زندگیمون رو باورهامون می‌سازند، نه وقایع وشرایط وقوانینی که افراد تعریف می‌کنند،

    رو الان با درک بهتر از قبل متوجه میشم

    دو تجربه ای که با توجه به الهامات قلبی ام وتسلیم شدن یادم میاد رو می‌نویسم:::

    یکی تجربه فروش ماشینم که با باور اشتباهی که فقط افرادی که در زمینه فروش اطلاعات دارند،می‌تونن به من کمک کنند وراه دیگه ای نداره

    وباید بهشون اعتماد کنم وهر چه گفتند بپذیرم، ،،،باعث شد بمدت چندین ماه ماشین تو سایت دیوار بارگذاری بشه( واز اونجائیکه فکر میکردم فقط خودشون میتونن اطلاعات رو به مراجعین بدهند ومن نه فرصتش رو دارم ونه شرایط قبول دید وبازدید زیاد افراد رو !!!)

    وحتی در محیط کارم به افراد زیادی سپردم وهمه پایین تر از قیمت مد نظرم میگفتن بفروش،وگرنه چون نزدیک عید هست بعدش کلا فروش نمیره وپشیمون میشی،،،این نجواها وافکار و عدم باور به خودم کم کم باعث شد که تصمیم بگیرم به همون قیمتی که میگن بفروشم،،،،که یه روز وقتی دیدم ماشین استارت نمیخوره وسر باتری رو جدا کردند تا دزد گیر صدا نده،،،گفتم خدایا خودت برام ماشین رو بفروش وهمون لحظه به ذهنم رسید ماشین رو ببرم پیش صافکاری که کار ماشین رو انجام میده وقابل اعتماد وصادق هست،،وقتی از ایشون خواستم برای فروش بهم کمک کنند،،بدون مقاومت پرسیدند،قیمت مد نظر شما چقدره ؟؟ ومن بهشون گفتم وبعد از ظهر تماس گرفتند که یه نفر میخاد ماشین رو بخره،،وقتی رفتم ،دیدم مشتاقانه اصرار به خرید دارند ونقد هم مبلغ مورد نظر وپرداخت می‌کنند، که قرار داد رو همونجا نوشتیم ودر عرض چند رو همه کارهای ماشین با همون مبلغی که گفتم نقدا وبراحتی انجام شد وبعد همون افرادی که قرار بود کمکم کنند،گفتند کی برات فروخت؟؟؟ وبه شوخی میگفتن ماشین رو قالب طرف کردی!!! ومتعجب از راحتی انجام کار بودند،،،

    مورد دوم بدنبال تماس مستاجرم جهت از کار افتادن همه شوفاژهای منزل وعدم عملکردشون

    اول ناراحت شدم ومعترض،،ولی وقتی دیدم افراد پیشنهادهای مختلفی برای فروش آهن شوفاژها واسقاطی بودن وهزینه چند ده میلیونی تعبیه مجدد رادیاتورها با قیمت‌های مختلف رو میدن به فکر فرو رفتم،،،بعد از تماس با چند نفر،،بالاخره تسلیم شدم واز خداوند هدایت خواستم وبرگشتم منزل،،صبح فرداش که از خواب بیدار شدم متوجه شدم پکیج کامل خاموش شده( منزلی که خودم زندگی میکنم) وبا تماس به شرکت بوتان وگفتن وقایع واینکه این پکیج تازه نصب شده!! بدنبال مراجعه گفتن برد سوخته،وچون گارانتی داره بدون هزینه تعویض میشه،،به ذهنم رسید به مستاجرم بگم با نمایندگی بوتان صحبت کنه تا بیان وبهتر راهنمایی مون کنند ،بعد از مراجعه شرکت وبررسی وقایع ورویت رادیاتورها گفتند که گارانتی 10 ساله داره وفقط با هزینه یک ونیم میلیون تومان براحتی تعویض کامل رادیاتورها انجام شد،،،واین باور در من تقویت شد که زمانهایی که تسلیم میشم وفقط به نشونه های هدایت خداوند توجه میکنم وقدم بر میدارم ،چقدر کارهام راحت تر انجام میشه وایمانم بیشتر میشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    سارا سهیلی گفته:
    مدت عضویت: 2073 روز

    سلام به استاد عزیز و بقیه ی دوستانی که دارن کامنتم رو میخونن. این چند وقت خب خیلی نشانه و حس درونی بود که میگفت حالا برو سراغ فلان دوره و اونو بخر ، یا اون دوره رو کار کن و این در صورتی بود که همون دوره ای هم که داشتم روش کار میکردم رو هم تازه خرید کرده بودم و هنوز به نصف جلساتش هم نرسیده بودم و مدام نگران بودم که اکی اینهمه دوره رو که من نمیتونم باهم کار کنم و نمیشه که، ولی جالبه یکم که گذشت متوجه شدم که مثلن من الان روی جلسات 7 و 8 که مربوط به فراوانی دوره همجهت هست موندم و دارم سعی میکنم آگاهی هایی که تا اون جلسات یاد گرفتم رو مرور کنم ، بعد هدایت میشم سمت احساس لیاقت میگه اکی الان که اینقدر رهایی فلان چیزا رو حذف کن که مقایسه ها بره کنار

    بعد بیا ارزش بزار برای ایده هایی که به خودت گفته میشه بعد از یه مدت بهم میگه اکی همون جلسه اول احساس لیاقت کافیه برو رو قدم دوم جلسه اول کار کن بعد اونجا من به یه مسئله ای برمیخورم ، بعد هدایت میشم سمت چت جیبیتی که منطق ترمزم رو ازش بپرسم ، بعد اون کلیییی برام توضیح میده کاملا منطقی که اقا ترمزت اینه منطقش اینه حالا چیکار کنی که درست شه وضعیتت، بعد بهم گفته شد حالا که تو این ترمزتو گفتی و فهمیدی منشاعش به کجا رسید بیا این اهرم جدید که چند هفته ست میدونی باید بنویسی و تنبلی میکنی رو بهش بگو بنویسه با تمام اون صحبتایی که قبلن بهت گفته ، گفتم اکی بیا برام اینطور و اونطور بنویس ، نمونه اهرم قبلیمم داشتم و گزاشتم ‌که برطبق همون فرمت برام بنویسه ، اهرم نوشت اصلا من 3 4 روزه رو هوام ، نمیدونم اینهمه انرژی رو از کجا اوردم!

    بعد از این همه مسیر و هدایت ، همه چیز برمیگرده به کسب و کارم و به سایتم و میرسم به این نقطه که تمرکزی تر از قبل روی فضای جدید کاریم کار کنم

    بعد الان میرسم به این فایل که میگه بله عزیزم الهامات منطقی نیستن شاید به نظر تو ولی اون کسی که ایمان داره اعتماد میکنه و انجامش میده.

    یکی دیگه از مواردی که به الهامم عمل کردم همین چند ماه پیش بود من دلم میخواست آثارم رو افراد بهتر و ثروتمند تری بخرن ولی نمیدونستم باید چیکار کنم ، یهو توی اینستا یک شرکتی فراخوان همکاری با مجسمه سازها رو داده بود و اون فراخوانش برام چشمک زد و گفتم توش شرکت میکنم

    قبلن دو یا یک بار داخل فراخوانشون شرکت کرده بودم ولی قبولم نکرده بودن

    تمام الهامات درونی این ماهم این بود که این پرتفولیویی که ازت میخواد ، این اطلاعاتی که ازت میخوادو جمع کن بنویس و شرکت کن ، انصافا هم واقعا کار زمان بری بود، خلاصه ی کلام ما نوشتیم اینو و فرستادیم و گفتن چند هفته بعد بهتون جواب میدیم ، اینا همون فردا به من پیام دادن شما قبول نشدین ، گفتم اکی باید شرکت میکردم دیگه ، همون روز یا روزای بعدش این ایده اومد که ببین با این فرمتی که نوشتی براشون بیا همون حرکتارو تو سایتت بزن برای مجسمه هات ، بیا صفحه ی پرتفولیوتم تکمیل کن دیگه با این چیزایی که اینجا نوشتی ، همش حاضر و اماده ست ، از اون روز به بعد من هر روز دارم همین ایده هارو پیاده میکنم تو سایتم

    یا مثلن سفارشی که الان دستمه ، دو سال پیش حدودا یه ایده اومد که این کارتای پاسورمون که جعبه ش اینقدر داغونه رو بردارم و خودم یه چیزی براش بسازم ، اون زمانم خیلی نه بلد بودم، نه خمیر خوبی میساختم ولی خب شروع کردم ، چندین ماه بعدش شاید یک سال و خورده ای بعدش ، یه شخصی اومد و این جعبه پاسور من رو دید گفت میشه یکی برای منم بسازی و سفارش داد بهم

    حتی یادمه دقیقا یک نفر دیگه ای هم زودتر از ایشون همون جعبه پاسور اولیه رو دید گفت بر ای من جعبه دستمال کاغذی بساز منم گفتم اکی و براش ساختم ، باز چندین ماه بعدش کارامو داشتم به یکی نشون میدادم میگفتم اره اینم جعبه دستماله دوستم ازم خواسته بود براش ساختم ، بعد طرف بهم گفت میتونی یکی رومیزی برای توی مهمون خونه بسازی ؟ و سفارش گرفتم.

    یا پیش اومده یک اثری رو خلق کردم و چندین سال بعدش فروش رفته و همون لحظه فروش نرفته

    قبلنا ناراحت میشدم که این قدر زمان میبره کارم فروش بره ولی بعد که فروشهای بیشتری رو تجربه کردم متوجه شدم خریدار مناسب هر کارم در زمان درستش میاد به سمتش ، چون کارامم همگی تک نیخه هستن برام مهمه که دست هر آدمی نره و اون فرد ادم خوبی باشه و ارزش اون اثری که دستشه رو بدونه .

    به آخرین باری فکر کن که یک الهام یا ندای درونی داشتی.

    2. آیا به آن عمل کردی؟ اگر نه، چرا؟ اگر بله، چه نتیجه‌ای گرفتید؟

    3. در قسمت نظرات بنویس:

    چه تجربه‌ای از گوش دادن یا گوش نکردن به هدایت درون داری؟

    وقتی به آن عمل کردی، چه نتیجه‌ای گرفتی؟

    الان چه الهامی در ذهن یا قلبت هست که شاید وقتش رسیده به آن گوش بدهی؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    حمزه سوری گفته:
    مدت عضویت: 1799 روز

    فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَاعْتَصَمُوا بِهِ فَسَیُدْخِلُهُمْ فِی رَحْمَهٍ مِنْهُ وَفَضْلٍ وَیَهْدِیهِمْ إِلَیْهِ صِرَاطًا مُسْتَقِیمًا ﴿175﴾نساء

    و اما کسانى که به خدا گرویدند و به او تمسک جستند به زودى [خدا] آنان را در جوار رحمت و فضلى از جانب خویش درآورد و ایشان را به سوى خود به راهى راست هدایت کند

    وَکَیْفَ تَکْفُرُونَ وَأَنْتُمْ تُتْلَى عَلَیْکُمْ آیَاتُ اللَّهِ وَفِیکُمْ رَسُولُهُ وَمَنْ یَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِیَ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ

    و چگونه کفر مى ‏ورزید با اینکه آیات خدا بر شما خوانده مى ‏شود و پیامبر او میان شماست و هر کس به خدا تمسک جوید قطعا به راه راست هدایت ‏شده است(101)آل عمران

    سلام استاد عشق و خانوم شایسته مهربان و دوستان همفرکانسیم در پروژه تغییر

    در این دو آیه ذکر شده از کلمه اعتصام استفاده شده و اعتصام به خداوند

    یعنی اینکه همیشه در مسیر خداوند باشیم و کسانی که در مسیر خداوند

    باشند به راه راست هدایت می‌شوند وکسانی در مسیر خداوند هستند که در

    هر شرایطی حالشون خوبه و این حال خوب از یه اطمینان میاد اطمینان به اینکه

    خداوند در هر شرایطی بهترین مسیر را از طریق بی نهایت دستانش پیش روی ما

    قرار می‌دهد همانطور که در داستان خدمت سربازی استاد اتفاق افتاد که چقدر زیبا

    و دقیق همه چیز کنار هم قرار گرفت تا استاد در نهایت به مسیری هدایت شد برای

    استاد بهترین مسیر بود.

    وقتی استاد این داستان را تعریف کرد من نا خواسته یاد داستان هدایت خودم در

    خدمت سربازی افتادم که بعد از پایان دوره آموزشی من از خدا خواسته بودم که

    خدمتم در تهران باشه تا بتونم بعدازظهر برم خونه که هم به ورزشم برسم هم بتونم

    در کنار خدمت یه کاری هم داشته باشم که یه باری رو از رو دوش خانواده بردارم

    وقتی نامه تقسیم رو بهم دادن دیدم افتادم تهران اما مرکز آموزش 02 که باید 2ماه

    دیگه آموزش میدیدم و با دیدن این دوره قطعا باید در یکی از مراکز آموزش در شهرستان‌ها

    مربی آموزش میشدم و احتمال اینکه در تهران خدمت کنم خیلی کم بود.

    اولش یه کم ناراحت شدم ولی بعدش یه حسی بهم گفت فعلا که برای دو ماه در تهران هستی

    بعدش هم خدا بزرگه

    یه روز در حال آموزش دیدن بودیم که اومدن گفتن کی داوطلب میشه راننده یه تیمسار بشه

    یه حسی بهم گفت دستت رو ببر بالا ولی منطق میگفت درسته با این کار تو تهران میمونی ولی

    کسی که راننده همچین کسی بشه مدام باید حاضر باشه و دیگه خونه نمیتونه بره

    ولی یه حس خیلی قوی میگفت دستت رو ببر بالا منم به حرفش گوش کردم.

    چند نفر دیگه هم غیر از من داوطلب شدن که بعداز مصاحبه از بین همه اونها من و یه نفر

    دیگه انتخاب شدیم که قرار شد فردای اون روز بریم به یگانی که قرار بود اونجا خدمت کنیم

    برای مصاحبه. وقتی رفتیم برای مصاحبه او بنده خدا که همراه من بود انقدر استرس داشت

    که به اون شخص مصاحبه کننده که یه سرهنگ بود بدون کلاه احترام نظامی گذاشت و این کار در ارتش یه گناه

    نابخشودنیه تقریبا مطمئن بودم که من انتخاب میشم و روزی که نامه تقسیم اومد من همونجا

    افتادم. من مطمئن بودم که برای من خیره و وقتی رفتم اونجا بعد از چند ساعت انتظار دیدم

    یکی یکی میان هر سربازی را میبرن یه قسمتی بعدش یکی اومد گفت راننده آقای تیمسار فلانی

    کیه بعدش اومدم بگم منم انگار زبونم قفل شده بود و همون حسی که اونجا گفته بود داوطلب شو

    همون حس اینجا بهم گفت ساکت بمون و من باز هم گوش کردم بعدش وقتی کسی جواب نداد اون

    شخص گفت کی داوطلب میشه راننده بشه و یه سرباز دیگه گفت من میام. واقعا باور کردنی نبود

    چون اسم من تو سیستم به عنوان راننده اون شخص ثبت شده بود. خلاصه اینکه من به هدایت

    خدای مهربان گوش کردم و کل خدمتم هر روز ظهر میرفتم خونه و هم به ورزشم می‌رسیدم و هم کار

    می‌کردم خدایا صدهزار مرتبه شکرت که همیشه هدایتگر ما هستی

    در حال حاضر هم چند وقتی بود تو کارم داشتم درجا میزدم و رشد نمیکردم یه حسی بهم گفت برو

    تو سایت اونجا جوابتو پیدا میکنی که هدایت شدم به این پروژه الهی و خدا میدونه که چه اتفاقات

    خوبی قراره وارد زندگیم بشه تا الان که خیلی عالی بوده خدایا شکرت که در مسیر به این زیبایی

    قرار گرفتم.

    سپاسگزار شما استاد عزیز و خانوم شایسته هستم برای این دوره الهی که آماده کردید. یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: