تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 16


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1095 روز

    به‌نام خدای که در همین نزدیکیست

    به نام خدای عشق

    به نام خدای دوست داشتن وبه نام خدای مهربانی

    سلام استاد عباس منش عزیزم واستادشایسته جانم

    مثال من .

    چند وقتی فروشم در مغازه ثابت شده بود واین منو نگران کرد یاد جمله ی شما افتادم

    که یا باید روبه جلو برم یاجهان منو روبه عقب میبره چون این یک قانونه که نباید درجایی بی حرکت بمونم.

    باید تغییر کنم و بهترشم.

    موضوع رو گرفتم و از خداوند نشانه خواستم

    هدایت شدم که برگردم دوره‌ی احساس لیاقت رو همزمان با دوره ی همجهت با جریان خداوندکار کنم.

    استارت دوره رو زدم

    تغییرات رو کم کم با چشم دیدم.

    اولین ایده ای که بعداز گوش دادن به دورهی احساس لیاقت اومد و بهش عمل کردم این بود که دوباره با همون ذوق و شوقی که برگرفته از اینکه میدونم امروز درامدی عالی دارم برم مغازه.

    حتی لباس جدید پوشیدم وخودم رو مرتب تر کردم وبا احساس خیلی بهتری میرفتم مغازه

    ایده اومد که هرچه جنس جدید میاری رو روی وات ساپ استوری کن.

    این برنامه را نصب کردم وبه ایده عمل کردم .

    استاد خدامیدونه که چه تاثیری روی فروش من گذاشت.هرچه جنس ریز ودرشت داشتم رو استوری میزاشتم .مشتری خیلی راحت به سمتم میومد.خیلی راحت تر جنس میخرید

    وتوی همین چند وقته فروش من خیلی خیلی بیشتر شد.

    تولیدی که همیشه ازش جنس تهیه میکردم بهم زنگ زد و گفت توی فاکتوری که حدود چهارماه پیش برام فرستاده اشتباهی رخ داده که حدود بیست میلیون من طلبکار میشم.

    واون تند تند بهم میگفت این کار خدا بوده .خدا خیلی دوستتون داشته که بعداز ماها من این فاکتور را نگاه کردم.

    هش گفتم بجاش برام جنس بفرسته وبا مقدار پولی هم که توی این چندوقت دستم گرفته بود دوباره خرید کردم.

    گذشت تا حدود یکهفته یکی دیگه از تولیدی ها بهم زنگ زد و گفت من براتون یک بار دویست میلیونی فرستادم باربری برین تحویل بگیرین .

    بهش گفتم چرا این کار رو کردی ?من که جنسی سفارش نداده بودم.

    من که میدونی نه چک دارم که براتون بفرستم نه الان شرایط خرید کردن دارم .

    ولی اون گفت من نه چک میخوام نه فعلا پولش رو .

    فقط چون شرایط مالی الانم عالی بوده دلم خواست این بار جدید رو برا شما بفرستم تا شما بفروشین.

    اونجا بود که من تسلیم شدم ودیگه چیزی نگفتم.

    وتو دلم گفتم اینم کار خداست .

    الان مغازه پر شده از جنس وفروش من به لطف خداوند هر روز بیشتر وبیشتر میشه.

    خدایا قربونت برم من فقط تصمیم گرفتم تغییر کنم وفقط یه قدم برداشتم وتو هزارقدم دیگه برام برداشتی

    من فقط نشانه هارو دنبال کردم و تو دستانت رو برام فرستادی.

    خدایا ازت بی نهایت سپاسگذارم

    اینا همه از نتایج دورهای شماست استاد عزیزم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    فریبا عنصری گفته:
    مدت عضویت: 423 روز

    به نام خدای مهربان

    بله .نشانه های تغییر را از 8 ماه پیش برداشتم.شروع به انجام و قدم به قدم الهامات را گوش دادم.

    الان به مرحله دیگری رسیدم که نشانه هایی میبینم که باید قدم بردارم.

    8 ماه پیش وارد دوره یآموزش یک کسب و کار شدم.

    حالا 8 ماهه آموزش دیدم.

    قدم بعدی این هست که آروم آروم پا روی ترسهام بزارم شروع کنم مواداولیه رو بیارم و خودم شروع به فروش کنم.

    نشانه هایی که میاد صحبت های اطرافیان هست که من اونها رو از طرف خدا میدونم.بهم میگن شروع کن حتی از وزن کم هم شده خودت برو دنبالش و بیار و شروع به فروش کن.و همین فایل های تغییر هم قسمتی بزرگی از نشونه های من هست.

    ترس هایی وجود داره که چطوری و از کجا شروع کنم.

    از خدای مهربان میخوام کمکم کنه مثل این 8 ماه که کمکم کرده باید اقدام کنم و قدم بعدی رو بردارم تا راهم ادامه پیدا کنه نباید متوقف کنم این مسیر زیبا رو که خودم ساختم هر لحظه هدایت خواستم و ایمان و امید زیادی دارم که با عمل به همین قوانین الهی به نتیجه های بزرگی میرسم.

    هر لحظه خدا با ماست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    شیدا میرزایی گفته:
    مدت عضویت: 2605 روز

    به نام خدایی که مهربانترین مهربانان من است

    سلام خدمت استاد عزیزم

    سلام به خانم شایسته نازنین

    به تمام دوستان مهربانم

    استاد چندین سال پیش که من دانشجو بودم

    نمیدونم الان همینجوریه یانه

    یه سری درسامون عمومی بودن

    یه سری تخصصی

    من خیلی فهمیدنیام قوی نیست

    ریاضی و زبان رو ضعیف بودم

    اما حفظ کردنی ها رو خیلی خوب پاس میکردم

    اونا رو همه پاس کردم و هی هر ترم

    تنبلی میکردم ریاضی و زبان میزاشتم

    برای ترم بعدی چون میترسیدم

    پیش خودم میگفتم من می‌دونم اگه

    این واحدا رو این ترم بگیرم حتما رد میشم

    نمیتونم پاس کنم و پولم ضرر میشه

    هی میگفتم ترم بعد یهو دیدم شد ترم آخر

    و من پاسشون نکردم

    دیگه یه روز گفتم اینم ترم آخر بالاخره باید پاسشون کنم اینجوری نمیشه

    از خدا درخواست کمک کردم

    و شروع کردم خوندن و تمرین کردن تمرکزی

    باور کنید استاد هر مسئله ای رو حل میکردم کلی خوشحال میشدم

    و واقعا اصلا وقتی رفتم تو دل ترسام دیدم اصلا سخت نیستن چه قدر برام لذت بخش بود

    من کلی از فرمولا رو حفظ کردم

    اما توی پاسخ نامه خودشون حتی نصف فرمولا رو نوشته بودن

    باور کنید یادمه تمام اون درسا رو با بالاترین نمره قبول شدم

    حتی به چند تا از دوستامم کمک میرسوندم…خخخخ.

    استاد واقعا چه قدر درست میگین چه جریان هستی همش خیره و ماییم که با مقاومت هامون سد راه این خیر و خوبیها میشیم

    استاد دیدین وقتی یه موفقیتی رو کسب میکنیم یه خبر خوشحال کننده دیدن یه عزیزی که خیلی دوسش داریم یا هر مورد قشنگ دیگه که احساس مون خوبه چرا همش خدا رو شکر میکنیم؟

    چون تمام اون خیر و خوبی از جانب خداست چون منبع تمام هستی خیره مهربونیه ثروته اون لحظه ما با خدای خودمون در هماهنگی هستیم و دوست داریم از منبعمون تشکر کنیم…خدایا شکرت الهی.

    دیروز داشتم کاری انجام میدادم گفتم خوب بزار صدای گوشیمو زیاد کنم و همزمان با کارم فایل گوش بدم

    از خدا خواستم که هدایتم کنه که کدومیک از فایلای

    دوازده قدم رو گوش بدم ؟ کدومش مناسبه الان منه

    یهو قدم دوازده جلسه چهار

    برام باز شد

    یکی دو دقیقه اول رو گوش دادم خواستم عوضش کنم برم یه فایل دیگه

    اما گفتم نه بزار ببینمش من از خدا خواستم مطمئنم خدا بهترینو برام میخواد

    یه نیم ساعت که گوش دادم دقیقا همون چیزی که من میخواستم همونی که اون روز بهش نیاز داشتم

    بهم گفته شد…دیگه برام تجربه شد که وقتی از خدا در هر زمینه ای هدایت خواستم و هدایتم کرد دیگه عجله نکنم این دست اون دست نکنم مقاومتم رو کنار بزارم تا دست در دستان خداوند به سمت خیر و خوبیها پیش برم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1192 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم که با لطف و مهربانی اش مرا هر لحظه هدایت میکند

    سلام به استاد عزیزم و مریم جانم

    استاد همیشه می‌گویند وقتی داری قدم برمیداری برای درک بیشتر قوانین و اجراکردنشون در زندگی هدابتها پشت هم می‌آیند و تو را بمباران فهمیدن

    میکنن

    دو سه روز بود که به دنبال فهمیدن معنای فرکانس و مدار و باور و ارتعاش هستم و با خودم گفتم باید معنای اینا رو درک کنم که بتونم عملی کنم و نتایج بزرگ بگیرم

    خب میخوام از درکم ردپا بذارم هم برای خودم و هم برای دوستان دیگر شاید کمک بشه بهشون

    فرکانس یعنی : حرفهایی که در طول روز با خودمون تکرار می‌کنیم در هر لحظه ، من با خودم گفتم اگر این حرفها رو کنترل کنم و آگاهانه مثبت و درست حرف بزنم و اونا رو تکرار و تکرار کنم با احساسه خوب آرام آرام در مومنتوم مثبت قرار میگیرم و

    جزئی از شخصیتم می‌شود و نتایج بزرگ میگیرم

    ارتعاش یعنی : بیشترین احساسی که در طول روز دارم ، اگر من اون حرفها رو با تکرار و احساسه خوبه بیشتری ادامه بدم و ارتعاش بفرستم نتایج بزرگ میگیرم

    مدار : جایگاهی که الان در آن قرار دارم جایگاهم با این حرفهای مثبت و تکرارشون و با داشتن احساسه خوب و عالی مسلما درهایی از نعمت و ثروت رو به رویم باز می‌کند

    باور یعنی : به یه سری افکار تکرار شونده میگن باور

    اگر ما آگاهانه این افکار رو کنترل کنیم و به سمته خوبی و مثبت و تحسین کردن جهت دهی کنیم

    میشه عادت ذهن و جزئی از شخصیتمون

    و نتایج بوم بوم بوم می‌آیند

    و من تعهد دادم به خودم که چون اینا رو فهمیدم حالا من میام عمل میکنم

    و از امروز صبح به شکر خدا و لطف و قدرتش وارد عمل شدم و میخواهم اون چیزیهایی رو که هدایت شدم به درک و فهمیدنشون عمل کنم در زندگی و کسب و کارم

    خدایا من عقلم نمیرسه من نمیفهمم من درکم نمیرسه من توان ندارم من قدرت ندارم

    خدایا من تسلیمم تو منو هدایت کن تو به من بگو من چکار کنم و از کدوم مسیر برم تا با سرعت و قدرت به خواسته هام برسم و لذت ببرم

    خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم

    استاد ممنونتم سپاسگزارتم

    در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2464 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته ی عزیزم

    سلام به دوستان الهی و ارزشمندم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    …..

    وقتی اولین فایلشو گوش دادم چنان وجودم سرشار از حس خوب شد که مدام از خودم میپرسیدم خدایا من کی هستم،برای چی به این جهان دعوت شدم،رسالت من تووی این جهان چیه؟

    با تموم وجودم خواستم و میخوام که رسالتمو زندگی کنم،بعد داشتم فکر میکردم وقتی مهاجرت کنم چه کاری رو باید اونجا انجام بدم که کسب درآمد کنم،یه حسی بهم گفت برگرد به رویای بچگیت،من تموم بچگیم یه صحنه تووی ذهنم تکرار می‌شد،اینکه من یه کوله پشتی دارم و دارم کوه به کوه میرم و دنیا رو میگردم،همین الان که دارم مینویسم دوباره اون خیال بچگیم تووی ذهنم تداعی شد،بعدها فهمیدم که من عاشق جهانگردی ام،عاشق سفر،یه حسی این چندروز داره بهم میگه یه پیج اینستاگرام درست کن از الان تا بخوای بری،کاریش نداشته باش،اما مقاومت های من سر اینکه شاید این رسالتم نباشه،شاید اصلا نشه مهاجرت کنم،میخوای تنهایی به کجا سفر کنی،اصلا با چی میخوای سفر کنی،مگه اون پیج کاری که برای مغازه ت زدی،به چه نتیجه ایی رسیدی که حالا باز بخوای به نتیجه برسی،اصلا کو تا پیجت درست راه بیوفته بخوای به درآمد برسی.تا اونموقع میخوای چیکار کنی،مگه میخوای چند تا ماجرا داشته باشی که هی بزاری تووی پیج ولی تکراری نباشه،بعد یه مدت دیگه چیزی نداری که بخوای بزاری تووی پیج،اینقدر این چندروز ذهنم این حرفهارو تکرار کرد،گفتم بیخیال پیج،چون خودمم به کار با گوشی مقاومت هم دارم،تا اینکه دیگه داشتم با دوستم صحبت میکردم،بهم گفت تو خیلی ماجراجو هستی،همیشه دنبال یه چیز جدیدی،گفتم دقیقا همینه من نمیتونم ایستا باشم،هر کاری که واردش میشم بعد از یکی دو سال ازش خسته میشم،دوباره دوست دارم یه کار جدید رو امتحان کنم،حس کردم خدا بهم نشونه داد،ماجراجویی،مارکوپولو،حتی همین کلاس کامپیوتری که دارم میرم،استادش هر جلسه میگه ببینید بچه ها شما پایان ترم،میتونید از این کلیپ ها درست کنید،انگار دارم یاد میگیرم چجوری کلیپ بسازم برای پیج،خدای من نمی‌دونم قراره چی پیش بیاد،اما هر چی هست ایمان دارم در جهت رسالتم هستش،من فقط باید قدم بردارم

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    اینکه پیج رو بزنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
    • -
      علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
      مدت عضویت: 2003 روز

      درود بر شما مرضیه خانم.

      چقدر جالب. چه حس خوبی بهم داد این آرزوی شما.

      ببینید قشنگ تجسم کردم کسی که همینجوری داره قسمت های مختلف دنیا را میگرده و ویدیو می‌ذاره و در مورد منطقه یا قانون صحبت میکنه.

      دقیقا احساسی را تجربه کردم مه خودم دارم به خواسته هام فکر میکنم. به آرزوهام.

      دقیقا احساس آزادی را تجربه کردم و چقدر قشنگه.

      والا برای من سخته خودم اون تغییر را ایجاد کنم. اون تغییر برای من خیلی عظیمه. همیشه میگم میخوام، ولی.

      ولی الان فلان کار را دارم.

      الان باید اینجا را راه اندازی کنیم.

      الان باید این کارو بکنم.

      ولی همسرم چی؟

      و خیلی ولی های دیگر…

      در کل این ولی ها خیلی جلوی منو گرفته.

      پیشنهاد از یوتیوب شروع کن.

      شورت ویدیوهای یوتیوب.

      خداروشکر که رویارو دیدی و الان به زبان آوردی.

      خدا روشکر بهش فکر کردی.

      خدا رو شکر داری منطق های مناسب برای رسیدن به خواسته ات می سازی.

      بنویس و مطمئن باش خداوند، در هر زمان و مکان حافظ توست و تو را دوست داره.

      ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2047 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    الحمد لله رب العالمین

    ایاک نعبد و ایاک نستعین

    اهدنا الصراط المستقیم

    ======================================

    سلام به استاد ابراهیم نشانم

    و استاد مریم جان مهربون و شایسته تحسینم

    و دوستای توحیدی عزیزم

    خدایا بینهایت شکرت برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی

    استاد جانم این فایل دقیقاً در راستای تصمیم و عملکرد این روزهامه…

    قوانین رو همه چیز جواب میده

    مسئله اصلی همینه که قطب نمای درونمون فعال باشه، 

    و اون هم بوسیله بمباران خودمون با آموزه های استاد جان خیلی نرم و تکاملی و براحتی فراهم میشه

    خدا رو صدهزاران بار سپاس که همواره سعی کردم با ترسهام روبرو بشم و دستاوردهای خیلی خوبی هم در این زمینه دارم

    که یکی از مهمترینهاش و بزرگترینهاش درمان سردردهای میگرنی شدیدم (که سالها باهاش درگیر بودم) با آموزشهای شما در دوازده قدم در سال 1398 بود

    استاد جانم باورهای ما و طرز نگرش ما به اتفاقات زندگیمون خیلی مهمه و تعیین کننده است،

    و ما انسانها رو از یکدیگه متمایز می کنه..

    بعنوان مثال من در قضیه آسمانی شدن تنها پسرم که در سن بیست سالگیش اتفاق افتاد، اگر  ایمان و باورم نسبت به خدا ضعیف بود، یکی از بدترین اتفاقات عمرم به حساب میامد و ممکن بود  منو افسرده و نا امید کنه..

    در صورتی که اون اتفاق کلی باعث رشد و پیشرفتم شد و خدا رو خیلی خیلی شکر کردم که همسر جانم رو از غرق شدن نجات داد..

    من اصلاً بخودم اجازه نمیدادم از خدا ناراحت یا خدای ناکرده خشمگین باشم هیچ گله و شکایتی نداشتم، چون طبق اعتقاداتم میدونستم  که  ما همه از خداییم و بازگشت همه ما بسوی خداست

    و از طرف دیگه نسبت به داماد سابقم هم اگه مثل اکثریت مردم بودم کینه بدل می گرفتم و متنفر می شدم،  که ایشون سبب شد ما برای اولین بار به جایی غیر از محدوده زیر پوشش طرح دریا بریم

    در صورتیکه رفتار من باهاش کوچکترین تفاوتی نسبت به قبل از این اتفاق نکرد و حتی یکبار هم حرفی در این مورد بهش نزدم..

    و در اون اتفاق من واقعاً برای همه الگو شدم

    و هنوزم که هنوزه وقتی که با خواهرها و برادرهام یا فامیلهامون جایی جمع میشیم، به من یادآوری میکنن که چه صبری داشتم و چقدر خوب با اون قضیه روبرو شدم، و میگن که ما هیچوقت نمی تونیم مثل شما باشیم..

    و از همون زمان تا حالا که حدود بیست سال میگذره تماماً رفتارهای زیبای پسرم و خاطرات خوش و شیرینی که با هم داشتیم بیادم میاد..

    ……….

    استاد جانم من بیش از 6 ساله که با شما همراه هستم و خدا رو صدهزار مرتبه شکر که تو این مدت هرگز به ذهنم خطور نکرده بیخیال آموزشهاتون بشم، کم کم و آهسته اما پیوسته با شما بودم و ادامه دادم..

    و هرچی جلوتر میام خدا جانم درک و فهمم رو بهتر و بالاتر میبره،دلیل رفتارهام و چرایی اتفاقات پیرامونم رو بهتر متوجه میشم، اشتباهاتم کمتر میشه و میفهمم که تا زنده هستم نیاز به گوش کردن فایلهاتون و تکرار و عمل کردن به اونها رو دارم..

    هر چقدر بیشتر به فایلها گوش بدم و عمل کنم، تشخیص نشانه ها برام واضحتر و شفافتر میشه..

    استاد جانم  دوران پندمیک برای من  هم پر از خیر و برکت بود و فرصتی طلایی برای رشد و کار کردن روی باورهام شد

    اون بیماری هرگز اجازه ورود به خونه ما رو پیدا نکرد، و من و همسرجان در این چند سال اصلاً به این بیماری دچار نشدیم خدا رو صدهزاران بار شکر

    و خدا جانم جوری برای ما چیدمان کرد که اکثر اوقات طالقان بودیم و خیلی خیلی کم با نزدیکانمون رفت و  آمد داشتیم و اینجا خدا رو شکر هیچ خبری از بیماری نبود..

    و من بخوبی از این فرصت استفاده کردم و بیشتر وقتم تو سایت میچرخیدم فایل گوش دادنم و کامنت نوشتن و خوندن  کامنتهای دوستانم و.و.و..سبب شد  جهشی چندین مدار بالاتر برم  و خدا رو صدهزاران بار شکر که همچنان تا حالا ادامه داره..

    هر روزم پر از اتفاقات خوبه، هی بهتر میشم تسلیم تر میشم اعتماد و توکلم به خداوند بیشتر میشه سپاسگزارتر میشم..

    با پروژه های گام به گام و مهاجرت به مداربالاتر که استاد شایسته جانم روی سایت میزاشت باز هم چندین  پله مدارم بالاتر رفت،

    و با دوره شگفت انگیز همجهت با جریان خداوند که دیگه واقعاً رشد و پیشرفت های چشمگیری داشتم

    و با این پروژه  جادویی تغییر باز هم همینطور..

    همواره رو به رشد، همواره در حال تغییر و اصلاح مسیر و لذت بردن از زندگی..

    ……

    یه ماجرای جالبی که پریروز داشتم این بود که بعد از پیاده روی خیلی خوبی که به اتفاق همسرجان تو کوچه باغهای طالقان داشتیم، میخواستم قبل از اینکه ساعت 10 صبح برم استخر، یه چند دقیقه ای دوچرخه سواری  کنم،

    دوچرخه رو از پارکینگ برداشتم و رفتم همینکه شروع کردم دیدم یه صدای خِرخِر مانندی میده فکر کردم روز قبلش که همسرجان دوچرخه رو برده بود برای پنچرگیری، اونجا صاحب مغازه شماره دنده  رو زیاد کرده چون دیدم روی شماره 7 بود،

    بعد کمترش کردم  دیدم هیچ فرقی نکرد باز هم همونجور صدا میده، و دیگه به همون شکل ده دقیقه ادامه دادم و بعد که پیچدیم تو کوچه مون آقای محمد پور همسایه سمت راست خونه مون رو دیدم و بهش سلام و  صبح بخیر گفتم و اون هم جواب داد و بعد گفت جک دوچرخه تون رو زمینه، اینجوری خطرناکه!!!

    تازه اونجا بود که فهمیدم دلیل صدای خرخری که میامد از چی بود! و ماجرا رو براش تعریف کردم و کلی ازش تشکر کردم..

    بعد که رفتم استخر همون اول ورودم که میخواستم گوشی رو تحویل بدم خانم عباسی یکی از مربیها گفت خانم سلیمی از دور دیدمتون، جک دوچرخه تون رو زمین بود  همینجوری داشتین میرفتین! خخخ

    خلاصه برای ایشون هم تعریف کردم قضیه چی بود…

    در مورد جک دوچرخه این رو بگم که این دوچرخه مال دامادم آقا سام همسر سمیه جان بوده و بعد که رفتن امریکا همینجا مونده، جکش هم خراب شده بوده و با یه سیمی بسته بودنش که پایین نیاد، و از چهار سال پیش که من تصمیم گرفتم یاد بگیرم بدون جک تمرین کردم تا اینکه چند ماه پیش من درحال دوچرخه سواری رفتم همون مغازه و دادم براش جک جدید گذاشت، و چون عادت نکرده بودم بعضی وقتها یادم میره جک اش رو بزنم بالا!!

    …….

    استاد جانم اگه بخوام اتفاقات خوبی که فقط در یک روز برام رخ میده رو بنویسم خودش اندازه یک کتاب میشه..

    استادهای عزیزم خداوند خیر کثیر و پاداشهای بی انتهابه شما عطا کنه

    و همینطور به دوستان جانم

    عاشقتونم و بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای همه درخواست می کنم

    خدایا شکرت برای صلاتی دیگه

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    درسته که خدا هُل نمیده اما وقتی می بینه  در فلان موضوع من نیتم  درسته ولی دارم اشتباه می کنم، از هزاران طریقی که خودش میدونه ترتیبی میده که در قایقی مستحکم بشینم و  هم جهت با جریانش  بشم، پارو نزنم   خودش قایقم رو به دریا می رسونه..

    اگر که ما هدایتو بپذیریم و اگر ما مقاومت نداشته باشیم، همون باورهای نادرست همون افکار منفی همون توجه به نکات منفی

    استاد جانم من در بخش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 57 رای:
  7. -
    حسین ح گفته:
    مدت عضویت: 2591 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و خانم شایسته و همه دوستای خوبم تو این سایت بهشتی

    • آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که

    • به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    • آن نشانه چیست؟

    • چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    • و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    نشانه تغییر بزرگ این روزها برا من که خیلی واضح این که باید یه جوری بتونم درآمد خودم بیشتر کنم چرا که نشانه ها اومده اگه قرار باشه با این رویه کار جلو بره به زودی همه جیز با مشکل روبرو خواهد شد برام واقعا مجبور میشم کمتر و کمتر هزینه کنم واسه خودم و عزیزام و این چیزی نیست که بخوام

    اما اینکه چی جلو من گرفته نمیدونم واقعا بخاطر اینه که اصلا نمیدونم چه کار دیگه ای باید انجام بدم که بتونم به اون درآمد مورد دلخواهم برسم و ار اونجایی که استاد گفتن تو یا فایلی که هیچ وقت ورودی خودتون صفر نکنید واس همین نمیخوام از این کاری که الان توش هستم بیام بیرون و منتظر دریافت نشونه و راهی هستم واسه پیدا کردن اون مسیر درست و ایشالا حرکت با قدرت تو اون مسیر و دیدن نتایج بزرگ

    کاری که الان میتونم انجام بدم این که امیدوارم باشم، با حال خوب و با مومنتوم مثبت با توجه به قسمت‌های خوب زندگیم و سپاسگذاری و دیدن ادم های موفق دور و اطراف خودم اول به خودم ثابت کنم که هست و می‌شود و با نگهداشتن حال خوب خودم نشونه ها رو ببینم و هدایت ها رو دریافت کنم و ایشالا شجاعت و جسارت لارم واس قدم برداشتن خدا بهم بده و به زودی نتایج بزرگ و تغییرات بزرگ تو زندگیم اتفاق بیفته

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    زهرا گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربانم که هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به استادان بزرگوارم خانم شایسته مهربانم و استاد عباسمنش عزیزم که با سخاوتمندی تمام این سایت را با تمام علم و آگاهی اش در اختیار ما گذاشته تا به بهترین صورت ممکن از امکانات عالی استفاده کنیم و از زندگی لذت ببریم

    اینجا جایی هست برای تغییر و هر کس مرد عمل باشه و به هدایت ها عمل کنه رستگار و خوشبختی رو تجربه میکنه

    واقعا از شما استاد عزیزم سپاسگزارم من از روزی که با شما آشنا شده ام تا به آنروز خیلی زندگیم رون تر و زیباتر شده و شما و سایت شما فضل بزرگی هست از طرف خداوند بزرگم

    چند شب پیش همینطور که داشتم توی سایت میگشتم و دنبال نشانه ای بودم برای بهبود ریشه ای تر رفتارهام و هدایت شدم به آزمون ها و سعی کردم با تمام صداقتم به درستی به تک تک سوالات پاسخ بدم و با جوابی زیبا و راه حلی شگفت انگیز روبرو شدم کار کردن روی دوره ای حل مسائل زندگی و دوره ای کشف قوانین زندگی که هر دو را دارم اما هر بار از اینکه روی این دوره ها کار کنم تنبلی میکردم و هر بار پشت گوش میندازم و بعد از خرید هر دوره ای من یک بار کل دوره را گوش میدم و نکته بردای میکنم اما با توجه به بیماری کمال‌گرایی که در من وجود داره و مانع انجام بسیاری از کارها در من شده دوره خل مسئله شده پاشنه آشیلم که از جلسه اول شروع کردم به کار کردن روزی یک جلسه اش را گوش می‌کنم و نکته برداری میکنم و از خداوند هدایت میطلبم که کمکم کنه متعهدانه و با جدیت بیشتری روی خودم کار کنم

    من همواره به هر خیری که از خدا به من برسد به آن فقیرم.

    سپاسگزارم استادان خوبم دوستتون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  9. -
    لیلا جلوداری گفته:
    مدت عضویت: 2871 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین

    تمرین این قسمت:

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟ بله

    آن نشانه چیست؟ سخنرانی کردن در جمع و نشر آگاهی ها

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    ترس از سخنرانی در جمع،یا ترس از اینکه مسخره کنند یا دوست نداشته باشند یا بدردشون نخورده یا توجه نکنند یا …

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    شروع به آماده سازی مطالب برای سخنرانی و تهیه پاورپوینت ،انشالله انجامش میدم و از نتیجه هاش میام می نویسم تا ایمان هممون قوی تر بشه

    با به اشتراک گذاشتن تجربه‌تان، نه تنها به خودشناسی بیشتری می‌رسید، بلکه ممکن است داستان شما الهام‌بخش تحولی بزرگ در زندگی فرد دیگری شود که در همین لحظه، در همان موقعیت شماست!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1889 روز

    گام یازدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر- باید پارو نزد وا داد …. – پنج شنبه ٢٢ آبان ١۴٠۴-

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    ‎تمرین این قسمت: 

    * آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    * آن نشانه چیست؟

    * چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    * و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    خوب به لطف الله یکتا و آموزه های دوره کشف قوانین + احساس لیاقت + عزت نفس که این چند ماه دارم روشون به صورت لیزری کار میکنم ، اتفاقات خیلی خیلی رویایی داره میفته

    یعنی من تا قبلش در یک موضوع مسئله سنگین داشتم اونم درخواست کردن بود ….. یعنی حرص میخوردم ، اعصاب خودمو خورد میکردم ولی درخواست نمیکردم!!!!

    الان ولی خیلی بهتر شدم ، یعنی از درخواست های کوچک مثل نوازش سگ دیگران تا درخواست افزایش مسئولیت هام در محل کارم رو به راحتی دارم بیان میکنم

    یه حوزه ای که الان عمیقا احساس میکنم که باید توش بهتر بشم و نیاز به تغییر دارم اینه که دو حوزه ای که در بیزینسم دارم روس کار میکنم

    خیییییلی بهتر بشم ، خییییلی بیشتر یاد بگیرم و مسلط بشم به مباحث و موضوعات مرتبط با اون

    اولین گامی که باید براش بردارم اینه که هرررر روز ، عین هر روز ٢-٣ ساعت دو طول روز در موردش مطالعه کنم و البته مهم تر از مطالعه ، اینه که هررررر چیزی رو که باد میگیرم سریعا وارد عمل کنم و نتیجه رو هی بهبود بدم

    با عشق ، ادامه دارد ….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای: