تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 15


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2436 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    – آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    + همه این باورها و حرکت ها از اونجایی معنا پیدا می‌کنه که باور کنیم خودمون خالق زندگی خودمون هستیم ، نترسیم و حرکت کنیم ..

    در سالیان گذشته برای من اینجوری بود که تا جهان سیلی و پاک نمی‌زد ، من حرکت نمی‌کردم ، اما تو این دفعه در حوزه کاری ام ، وقتی نشونه ها اومد که باید تغییر کنم و حرکت کنم و به قول دوست عزیزمون ، اینجا دیگه برای من پنیری نداره و چیزی هم برای یادگیری نداره برام ، با اینکه شرایط خوبی از نظر درآمد داشتم ، از اونجا خارج شدم و دارم سعی میکنم در دل ترس هام دارد شم و با ترس شروع کسب و کار شخصی خودم که همیشه آرزوی من بوده ، مواجه بشم و شروع کنم ..

    تو این مسیر ترس هست ، نگرانی هست ..

    ولی خداییش بخوان بگم ، زمان هایی که از همیشه بیشتر سعی میکنیم قلبم و آروم کنم و باورهایی که میگه :

    جهان به شجاعان پاسخ میده

    باور به نحوه کارکرد جهان که میگه ، اگه تغییر نکنی ، ضربه ها هر بار شدیدتر میشه تا مجبور به تغییر بشی

    باور به اینکه من خودم خالق زندگی خودم هستم و هیچ عامل بیرونی تو زندگی من تاثیر نداره

    خداوند از کسی که در جهت رشد و گسترش جهان قدم بر میداره ، حمایت میکنه

    وقتی با این باورها قلبم آروم میشه ، نشونه ها هم میاد و الحق که تا موقعی که حرکت نکردم ، خدا پاسخی هم نداده بود ..

    – آن نشانه چیست؟

    + برای من در حوزه کاری ام بهتره بگم نشونه ها چه بود ، از نظر درآمد و شرایط کاری ، خوب بود ، ولی واقعا احترام و ارزش من داشت زیر سوال می‌رفت ، کاری انجام میدادم که هیچ پیشرفتی در اون نبود ، ماه ها بود که تو این وضع بودم و برای من سخت ترین چیز اینه که راکد باشم ..

    من هر باری که تونستم به ترس هام غلبه کنم و حرکت کنم کلی مسیر و در جدید برام باز شده ..

    حالا به موقع هایی با چک و لگد جهان بوده و با سختی و فشار رسیدم به اون نتایج و به موقع های هم سعی کردم آگاهانه قدم بردارم مثل این بار ..

    – چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    + بزرگترین عامل میتونم بگم ترس هست ..

    شیطان از دری وارد میشه که نقطه ضعف انسان هست ..

    سعی میکنم با گفتن الگوهای شرایط مشابه خودم و دیگران ، فکرمو آروم و کنترل کنم ..

    عامل دیگه اضطراب و نگرانی از آینده هست که باز هم از جنس ترس و قدرت دادن به عوامل بیرونی هست ..

    – و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    + مدتی شروع کردم دارم دنبال ملک میگردم که کسب و کارمو شروع کنم ، من که شروع کردم ، خدا هم دستانش و فرستاد و واقعا چقدر دقیق و درست داره قوانین عمل می‌کنه ..

    العا دقیقا در وسط این تغییر هستم ..

    قطعا « الخیر فی ما وقع » هست برام و میدونم و ایمان دارم که با هر سختی و همراه اون آسانی و درس های هست که باید یاد بگیرم ..

    خدارو شکر که اینجام و یاد میگیرم ..

    استاد جان ممنون از فایل های ارزشمند و زمان و انرژی که شما و خانم شایسته برای تهیه فایل ها میزارین ..

    امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1148 روز

    بنام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی گرامی و همه دوستان نازنینم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    پاسخ: بله، تضادهای مالی که مدام پیش میاد، بالا و پایین های مداوم و بدهی هایی که نتونستم پرداخت کنم. همه اینها بهم میگه باید شیوه کاریم رو تغییر بدم باید تمرکز صد در صدی بذارم و از حواشی دور‌ بمونم.

    آن نشانه چیست؟

    مثلاً دوستی اومد و پیشنهاداتی برای کار بهم داد.

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    همون طور که استاد گفتن باید بی چون و چرا به الهامات عمل کرد ولی من مدام می‌خوام از منظر منطق به ماجرا نگاه کنم. می‌خوام دودوتای این جهان رو ملاک قرار بدم.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    اول از همه پاروم رو کنار می‌گذارم و خودمو میسپارم به جریان رودخانه که منو به دریا برسونه.

    دوم تمرکز صد در صدی روی شغلم و افزایش مهارتم میذارم

    سوم به ایده هایی عمل میکنم که با شرایط فعلیم هماهنگ باشه

    چهارم توجهم رو از حرفهای امروزه جامعه برمی‌دارم که مدام میگن بازار خرابه، ما به هرحال این حرفارو میشنویم مهم اینه که چطور بتونیم آگاهانه ذهنمون رو کنترل کنیم و کانون توجه مون رو ببریم روی زیبایی ها و خواسته هامون.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  3. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 971 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیزم و بانو شایسته مهربان ودوستان نازنین هممسیرم

    من راضیه‌ام… و امروز می‌خواهم از زیباترین نشانه‌ی تغییر در زندگی‌ام بنویسم؛ نشانه‌ای که مثل یک چراغ، مسیر آینده‌ام را روشن کرده است.

    کمنت من درباره تمرین “تغییر را در آغوش بگیر” — نسخه‌ی مثبت، روشن و الهام‌بخش

    مدتی‌ست یک حس قشنگ و عمیق در قلبم شکل گرفته؛

    حسی که می‌گوید:

    «راضیه جان… وقتش رسیده مسیرت را تبدیل به نور کنی.

    تجربه‌هایت را تبدیل به الهام کنی.

    و قلمی برداری که برکت‌اش از آسمان می‌آید.»

    من همیشه عاشق نوشتن بودم.

    هر تجربه‌ای که در زندگی‌ام داشتم — هر لحظهٔ آگاهی، هر قدم رشد، هر بیداری قلبی و هر نشانه‌ای از خدا — مثل یک پیام الهی بود که مرا به خودم نزدیک‌تر کرد.

    این تجربه‌ها نه شکست بودند و نه نقطه‌های تلخ…

    این‌ها نعمت‌هایی بودند که چشمم را باز کردند، قلبم را آرام کردند و ایمانم را عمیق‌تر ساختند.

    و حالا حس می‌کنم این تجربه‌ها باید نوشته شوند…

    باید تبدیل به کلماتی شوند که جهان را روشن‌تر کنند.

    یک ندای آرام در دلم می‌گوید:

    «از همین‌جا که هستی شروع کن.

    منتظر پله‌های بالاتر نباش.

    تو همین حالا هم الهام‌بخشی.»

    قبلاً تصورم این بود که باید کامل شوم تا بنویسم…

    اما امروز می‌دانم:

    • همین آگاهی‌هایی که دارم

    • همین آرامشی که پیدا کردم

    • همین فهمی که نسبت به خدا و جهان پیدا کرده‌ام

    • همین مسیر زیبای دوازده قدم

    • همین ایمان دوباره‌ای که در دلم زنده شده

    همه‌ی این‌ها گنج‌های نابِ نویسندگی من‌اند.

    این‌ها همان لحظه‌هایی هستند که باید از آن‌ها بنویسم.

    لحظه‌هایی که مرا به خداوند وصل کردند…

    لحظه‌هایی که نشان دادند جهان چقدر مهربان است…

    و اینکه من چقدر توانمندم وقتی با جریان خدا همراه می‌شوم.

    اگر قرار باشد امروز یک قدم کوچک بردارم،

    قدمم این خواهد بود:

    روزانه فقط ده دقیقه درباره‌ی نورهایی که در مسیرم دیدم بنویسم؛

    لحظه‌هایی که مرا بیدار، آرام و متحول کردند.

    بدون انتظار نتیجه…

    بدون کمالگرایی…

    فقط با نیت عشق، نور، و خدمت به جهان.

    و از تهی دلم این دعا را می‌کنم:

    خدایا…

    مسیر قلمم را روشن کن.

    اندیشه‌ام را هدایت کن.

    الهامی که از تو می‌آید را در دلم جاری کن.

    من خواستن را انجام می‌دهم

    و هدایت با توست.

    سپاسگزارم که مرا در مسیری قرار دادی که هم من را رشد می‌دهد و هم جهان را روشن‌تر می‌کند.

    با مهر، ایمان و رسالت قلبی

    راضیه

    نویسنده‌ای که تازه دارد بال‌های نورش را باز می‌کند

    1404/8/23

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3388 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم

    گام 11 :

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    من تو گام 6 نشانه ای در مورد کسب و کارم دریافت کردم و اقدام کردم الان منتظر قدم های بعدی هستم که بهم الهام کنه تا عمل کنم

    ولی قبل از شروع پروژه ی تغییر رو در آغوش بگیر چندباری برای من نشانه ی بهبود خودم و دوره احساس لیاقت رو بارها دریافت کرده بودم که چندروز قبل از شروع پروژه من اقدام کردم برای یکبار دیگه کار کردن دوره ی فوق‌العاده ارزشمند احساس لیاقت از اول با تمرکز لیزری برای بهبود بهتر خودم

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    گاهی ذهن میگه تو که این دوره رو کار کردی دیگه برای چی میخوای دوباره کار کنی

    طبق برنامه ریزی هام توی هر روز گذاشته بودم کار کردن روی دوره فوق‌العاده ارزشمند احساس لیاقت و نکته برداری با مدار جدیدم چون الان که دوره رو گوش میکنم یکسری چیزهایی رو می‌شنوم انگار قبلا نشنیده بودم

    ولی ذهن دنبال یه بهونه ست که طفره بره از کار کردن

    میگه پروژه تغییر رو در آغوش بگیر هست که حالا اونو بزار برای بعد این پروژه

    چون میدونم اگه به حرفش گوش بدم بعد اتمام این پروژه بازم یک بهانه هایی میاره برای انجام ندادنش بخاطر همین به حرفش گوش نمیدم

    ولی باید صادقانه بگم توی این مدت از شروع پروژه تا الان یک چند روزی رو فراموش کردم به دوره فوق‌العاده ارزشمند احساس لیاقت گوش بدم

    ولی کامنت هایی از این دوره خوندم یا برای خودم در مورد موضوع های لیاقتی نوشتم و…

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    همین برنامه ریزی های خودم و پیش ببرم و جاهایی که نیاز دارم بهبود بدم و توی یک لیست دسته بندی کنم و اولویت بندی کنم از مواردی که توی اولویت هستن شروع کنم به عمل کردن برای بهبود تا انتهای لیست

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون که زندگی من رو قشنگ تر و آسان تر و لذت بخش تر کرده

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند و مهربان از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانم فرهادی عزیز و مهربان از شما هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت

    خانوداه ی عزیزم از شماها هم بینهایت سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد

    سپاسگزار و قدردان تمام نعمت های ارزشمندی که به زندگی قشنگم هدیه میدی هستم

    که ارزشمند ترین نعمت زندگیم همین وجود من توی این جهان زیباعه

    همینکه هر روز بهم فرصت زندگی کردن رو میدی

    خدایا اگه من بخوام بابت تمام نعمت های زندگیم ازت سپاسگزاری کنم باید از شروع روز که از خواب بیدار میشم تا شب فقط در مورد نعمت هام بنویسم و سپاسگزاری کنم

    بابت همین زندگی کردنم توی این جهان زیبا هر چقدر ازت سپاسگزاری کنم کمه فقط همین یک نعمت

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  5. -
    زهرا الف گفته:
    مدت عضویت: 2014 روز

    بنام خدای یکتا

    سلام استاد عزیزم و بانو مریم جان

    این فایل و این نوشته رد پای من برای یک تصمیم ، یک مقاومت برای عملی کردنش و نهایت شد این نوشته و کامنت

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    بله ، امروز بعد از شنیدن این فایل و گوش دادن دوباره قسمت 23 روانشناسی ثروت 1، صدای توی گوشم گفت مگه تو نمیکی 12سال تو کار پیش دبستان و کار با کودک هستم , گفتم بله ، گفت پس چرا دنبال این هستی بری توی کودکستان غیردولتی کار کنی حتی بدون حقوق و کار یاد بگیری به قول استاد نباید فقط یاد بگیری باید حرکت کنی و در حین حرکت با تجربه یاد میگیری و مثال استاد یادم اومد که مغازه تعمیرات زد و گفت اگر بلد نبودم وسایل میبرم اوستا درست کنه پول مشتری هم بهش میدم به شرطی که یادم بده چجوری درستش کرده این جرقه باعث شد قانع بشم

    دوباره با خودم گفتم بله درسته من وقتشه دیگه با توجه به تکامل ام خودم برای خودم کودکستان بزنم

    اما چجوری شروع کنم حداقل 2میلیارد سرمایه میخواد ،من که نمی‌خوام چیزی بفروشم یا وام بگیرم استاد همیشه نظرش این بوده،، که یهو تو فایل روانشناسی استاد میگه من ماشینم فروختم زمین خریدم برای خیلی سال پیش فکر کنم وقتی از قم میاد بندرعباس بعد مدتی اشتباه نکنم

    بعد صدایی باز تو گوشم گفت زهرا مگه تو وقتی از همین کارت که داشتی تکامل طی میکردی سرمایه‌گذاری نکردی جاهای مختلف و گفتی با این مبالغ کم نمیشه کودکستان بزنم اما سرمایه‌گذاری میکنم مثلاً تو زمین و…هروقت خواستم بزنم میفروشم ، گفتم آره، گفت خب الان وقتش

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟ نظر همسرم نمی‌دونستم و اینکه زمین شراکتی با برادرش خریده تازه باید اونم بخواد بفروشد

    با خودم گفتم امشب با همسرم حرف میزنم و اونچیزی که باید بشنوم از زبون اون می‌شونم و وقتی حرف زدم اونم گفت آره من با استدلالات موافقم

    فقط مونده بود برادرش

    شب قرارشد بریم خونه کسی ، که زنگ زدیم گفتن مریض شدند نرفتیم همسرم زنگ زد به جای دیگه آنا هم نبودن ، یک فعهه گفتم بریم خونه داداشت که زنگ زد و هماهنگ کرد به همسرم گفتم بریم اونجا حرف فروش زمین هم بزن ببین چی میگن، و اونجا صحبت باز کردیم و اتفاقا موافق بود و قرارشد من برم دنبالش

    و خداوند چقدر قشنگ پازل چیده بود

    اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد

    قدم کوچیک‌همین صحبت با همسرم و برادرش بود

    و اینکه سمت من اینه زمین تو دیوار واملاک آگهی کنم و سمت خداوند اینه بهترین مشتری با بهترین قیمت در بهترین زمان. به سمت ما بیاره .من حدود 23روز فقط از خداوند هدایت می‌خوام و احساس میکنم این کاری که باید بکنم شک و ترذید هم هست اما اطمینان ام زورش بیشتر

    توکل به خداوند بزرگ

    در پناه خداوند یکتا

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  6. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 789 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    بله وجود دارد

    آن نشانه چیست؟

    تغیر باور هایم در رابطه با بحث ثروت و درآمدمالی و مدیریت پول

    از استارت این پروژه این نشانه به وضوح در زندگی من چشمک میزد که وقت آن رسیده باورهایم را در رابطه با ثروت تغیر دهم چون اگر به همین روند ادامه بدهم زیر فشار های جهان له میشم و تصمیم گرفتم برنامه ای رو برای تغیر باورهایم بریزم و به صورت تمرکزی این کار رو انجام بدم.

    من حدود 3 ماه پیش که تصمیم گرفتم بیام سراغ علایقم داشتم روی فایل های چگونه درآمد خود را 3 برابر کنیم کار میکردم که بعد از یک ماه درآمد من 2 برابر شد اما به هزینه هایم اضافه شد اما همین 2برابر شدن درآمدم برایم امید بخش بود که میشود که میتوانم درآمدم را بیشتر کنم با تغیر باورهایم.

    از وقتی وارد این پروژه شدم به صورت تمرکزی دارم روی اهرم رنج و لذت و ساخت باور های ثروت آفرین و منطقی کردن آنها و دیدن نشانه های فراوانی و تحسین کردن آنها کار میکنم.

    در طی همین مدت یک سری شرایط توی کار خودم داره برام محیا میشه یک ایده ای اومد به ذهنم که مطرحش کردم و عملی شدنش باعث افزایش درآمد من میشه چون هنوز این اتفاق رخ نداده راجب بهش صحبت نمیکنم و وقتی اتفاق افتاد میام و راجب بهش میگم به قول شما استاد عزیزم فقط باید یکم بندهای کفشم رو سفت تر کنم و ایده رو مطرح کردم و سپردم به خدا که اگر انجام این ایده درست هست برام شرایطتش رو محیا کنه.

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    یک سری ترس ها در ذهن من هست اما سعی میکنم بهایی بهشون ندم و خداروشکر نتونستن جلوم رو بگیرن و تونستم این ایده رو مطرح کنم.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    به نظرم بهترین قدمی که باید الان بردارم

    اینه که تسلیم باشم و از خداوند بخواهم که کارهارو برام انجام بده و شرایط رو برام محیا کنه و دل هارو برام نرم کنه و از طرفی هم عجله نکنم و بسپرم به جریان الهی و بگم خدایا من سمت خودم رو انجام دادم و حالا نوبت توعه که سمت خودت رو انجام بدی.

    عاشقتونم

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    صفاگنجی گفته:
    مدت عضویت: 2035 روز

    خدای توانمندم…

    قبل از اینکه بنویسم، ازت می‌خوام قلمم رو از عشق و صداقت و نور پر کنی.

    کمکم کن این کلمات، هم برای خودم هدایت باشه، هم برای هر کسی که می‌خونه.

    الهی آمین

    به نام خدایی که همیشه بهترین مسیر رو برام می‌چینه…

    سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

    بزرگ‌ترین “نشانه تغییر” تو زندگی من از جایی شروع شد که رابطه‌م با همسرم تحت‌تأثیر شرایط سخت بعد از بارداری‌هام قرار گرفت.

    بعد از یه بارداری ناموفق و بعدش خیلی زود دوباره باردار شدن و زایمان، یه ناراحتی عمیق ویه حس افسردگی پنهان تو وجودم شکل گرفت…

    کم‌کم هم از نظر احساسی، هم از نظر جسمی از همسرم فاصله گرفتم،

    و دخالت‌های بی‌جای اطرافیان هم این فاصله‌ها رو بیشتر کرد.

    اما ازیه جایی به بعد تو زندگیم فهمیدم که:

    این راه، راهِ من نیست.

    دیگه بااااید تغییر کنم چون می فهمیدم که اگه این طور پیش برم،مطمئنا تا چندسال آینده بدون شک ما ازهم جداخواهیم شد

    یه روز نشستم اهرم رنجولذت رو توی رابطم باهمسرم مشخص کردم

    و سعی کردم بدترین حالت ممکن رو برای اهرم رنج برای خودم بنویسم و زیباترین حالت ممکن رو برای اهرم لذت بنویسم و بارها این رو باخودم تکرار میکردم

    مخصوصا وقتی سوءبرداشتهای اطرافیان بخاطر بعضی موضوعات پوچ وبیهوده باعث می شدن مابیشتر ازهمدیگه فاصله بگیریم،به شدت انگیزه می گرفتم که خودم رو هرچه زودتر تغییر بدم

    وبلاخره تصمیم گرفتم درمانم رو از زمین نگیرم؛

    نه از قرص، نه از دکتر، نه از حرف مردم…

    انتخاب کردم از منبعی بگیرم که خودش صاحب فضل و مهربانی بی پایانه،و سخت ترین دلها رو‌میتونه نرم کنه،عاشق کنه و لطیف کنه

    تصمیم گرغتن باانجام تمرین ستاره قطبی، با کار روی خودم، وبا الهام و با اجرای قانون درست،روی بهبود شخصیتم دوباره با جدیت وتعهد فولادین تری کارکنم‌..

    کم کم با تغییردادن درون خودم با قدمهای کوچک نه اینکه قدمهای بزرگی بردارم، تغییرهای بیرونی هم به شکل معجزه‌واری شروع شد…

    قدم‌هایی که زندگی‌مون رو دوباره گرم کرد:

    🟢یاد گرفتم غرورم رو کم کنم و وقتی همسرم حرفی می‌زنه، با «چشم» جواب بدم؛ از روی عشق، نه ضعف.

    هر روز براش یک پیام عاشقانه می‌فرستم؛ پیام‌هایی که انرژی عشق رو به زندگیم برمی‌گردونه.

    ظهر که میاد خونه، با آغوش گرم استقبالش می‌کنم.

    هر صبح روی وایت‌برد چند دعا برای خودم، همسرم و بچه‌هام می‌نویسم؛ دعاهایی که هم منو پرنور می‌کنه، هم همسرم تو طول روز می‌خونه و دلگرم می‌شه.

    این قدم‌های ساده باعث شد عشق‌مون دوباره جان بگیره،

    و رابطه‌مون آروم‌آروم به روزهای قشنگ اولش برگرده…

    نشونه‌ای که این روزها دارم بهش توجه می‌کنم:

    فهمیدم یکی از چیزهایی که منو از مسیرم دور می‌کنه،

    اثر گرفتن از بعضی آدم‌های جاهل و منفی اطرافمه.

    آدم‌هایی که دخالت می‌کنن،

    حسادت می‌کنن،

    قضاوت می‌کنن،

    یا دلسوزی‌های نمایشی دارن…

    این رفتارها باعث می‌شه تمرکزم از کار کردن روی خودم بره سمت نگاه بقیه.

    همون‌جا می‌فهمم:

    دارم از مسیر عشق و آگاهی دور می‌شم.

    برای همین دارم تصمیم می‌گیرم رابطه‌م رو با بعضی از فامیل‌ها محدودتر کنم؛

    نه از روی ناراحتی،

    از روی آگاهی

    و حفظ انرژی خودم و خانواده‌م.

    چون وقتی اون‌ها زیاد وارد زندگیم می‌شن، من ناخودآگاه:

    بیش‌ازحد وابسته می‌شم

    احساساتی بی‌جا نشون می‌دم

    حس دلسوزی یا نگرانی‌های بی‌منطق پیدا می‌کنم

    و تمرکزم از روی ساختن خودم کم می‌شه

    این‌ها همگی نشونه‌هایی هستن که خدا برام گذاشته تا بفهمم مسیرم رو اصلاح کنم.

    چیزی که از این پروژه فهمیدم:

    تغییر همیشه از یک تصمیم کوچیک شروع می‌شه.

    وقتی اجازه دادم جریان خدا وارد زندگیم بشه، دیدم لازم نیست پارو بزنم…

    فقط باید مقاومت نکنم.

    من امروز دوباره انتخاب می‌کنم:

    به نشونه‌ها گوش بدم

    تمرکزم رو روی رشد خودم نگه دارم

    عشق و صمیمیت رو هر روز وارد رابطه‌م کنم

    از تأیید بقیه آزاد بشم

    و با الهاماتم زندگی کنم، نه با ترس‌هام

    ممنون از استاد عزیز وگرانقدرم

    و ممنون از دوستانی که هر کدوم‌شون با تجربه‌هاشون چراغی تو ذهن و دل من روشن می‌کنن

    الهی…

    قلبم را در مسیر عشق ثابت‌قدم کن.

    کمکم کن هر روز نسخه آرام‌تر، مهربان‌تر و آگاه‌ترِ خودم باشم.

    به من قدرت بده از هر چیزی که تمرکزم را از تو و از عشق دور می‌کند، فاصله بگیرم.

    و رابطه‌ام با همسر و فرزندانم را پر کن از نور، برکت، آرامش و هدایت الهی.

    الهی آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  8. -
    حمید معدندار گفته:
    مدت عضویت: 1276 روز

    بنام الله مهربان

    سلام به استاد ، مریم خانوم و همه عزیزان

    باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد ، خودش میبردت هر جا دلش خواست هرجا که برد بدون ساحل همونجاست

    خدایا شکرت از این همه همزمانی

    امروز داشتم قدم چهارم جلسه 5 رو نگاه می‌کردم و استاد دقیقاً در مورد همین موضوع صحبت می‌کردن که اگه داری زور می‌زنی ،ا گه داری زجر می‌کشی ، اگه داری خیلی می‌دویی ،اگه همه چی داره سخت پیش میره پس بدون تو مسیر درست نیستی

    و برگشتم به چند سال قبل ، خودم رو با الانم مقایسه کردم و دیدم که چقدر کارها واسم آسون شده ، چقدر همه چی داره بهتر پیش میره یعنی من می‌شینم باورهامو می‌سازم به اون احساس خوبه می‌رسم بعدش خیلی راحت هدایت می‌شم ، بهم الهام میشه ، بهم گفته می‌شه یا تماس ها شروع میشه و از طرق مختلف کارا خیلی راحت انجام میشه در نهایت همون چیزایی که من میخواستم اتفاق میافته

    و به خودم میگم خدایا شکرت چقدر آسان شدم با آسانی‌ها و چقدر قانون عالی جواب میده الا که این اتفاق داره می‌افته منم که خالق زندگی خودم هستم چیزای بزرگتر و بیشتری رو بخوام دارم رو اون قضیه کار می‌کنم

    دو ساعت پیش نشسته بودم پشت لپ تاپم و فایل‌های مختلف مثلا دریم بورد خودم ، مستندهای انگیزشی ، فیلم‌های انگیزشی ، زندگینامه ثروتمندان جهان و یه سری فایل‌هایی که خیلی دوسشون دارم و در مسیر خواسته‌های منه جلو چشمم بود و گفتم خدایا خودت هدایتم کن چی رو الان نگاهم و بلافاصله بهم گفت فیلم راز رو باز کن و نگاه کن

    و نشستم حدود یک س شتم فیلم رو نگاه می‌کردم داشتم فیلم رو نگاه می‌کردم ، یه چیزی رو متوجه شدم و اون درک بیشتر صحبت‌های اساتید بود

    یعنی من چند سال پیش که این فایل رو دیده بودم فقط نگاه می‌کردم می‌رفتم جلو ، البته خب فکر می‌کردم که شدنیه آدم خلق کنه زندگی خودش رو اما در حد کلام بود و به تک تک صحبت‌ها و باورهایی که داشتن دقت کردم باورتون نمیشه داشتم اشک می‌ریختم یعنی یه حس هماهنگی درونم ود که می‌گفت آره میشه قانون جواب میده راست میگن راست میگن

    به این دلیل بود که من این چند سال به کلی خواسته رسیده ام و مدارم بالاتر رفته و انگار صحبت‌های اینا خیلی دلنشین‌تر و قابل باورتر بود نسبت به اولین دفعه ای که این فیلم رو دیدم آره خیلی احساس خوبی داشتم تو یک ساعت و نیم در مورد این صحبت ک این صحبت کردن که قانون جذب چطور جواب میده

    در مورد توجه و تمرکز به زیبایی‌ها یا خواسته‌ها در مورد احساس خوب

    در مورد تجسم خواسته‌ها

    در مورد فراوانی

    در مورد اعراض از ناخواسته ها

    در مورد تمرکز بر نکات مثبت

    در مورد قدرت خلق زندگی توسط خودمون

    در مورد اینکه قانون جواب میده

    خیلی خوب و عالی و البته با مثال در مورد این مسائل صحبت کردن و چقدر برای من قابل باور و قابل درک تر بود نسبت به قبل ، خیلی خوشحالم که هدایت شدم تا این فایل بی‌نظیر رو دوباره ببینم

    خدایا هزار مرتبه شکرت که من رو در زمان مناسب در مکان مناسب و در موقعیت مناسب قرار میدی و هر کجا که میرم همونجا زمان مناسب مکان مناسب موقعیت مناسب و آدم‌های مناسب قرار دارند و در مسیرم قرار می‌گیرند

    بریم سراغ تمرین این جلسه :

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    بله نشونه‌ای که برای من اومد این بود توی کارم من وابستگی شدیدی به همکارام داشتم برای اینکه اونا برای من ماشین بخرن و بفروشند و زمانی که یکی دو ماه پیش بازار جامپ کرد من به خاطر همین وابستگی و شرکی که داشتم از بازار عقب موندم و بعدش فهمیدم که ایراد کار کجا بود ه خاطر ترس‌هام به خاطر شرکی که داشتم این اتفاق افتاد

    بعد از اینکه فهمیدم از خد چه کاری رو باید انجام بده و بهم بگه چه کاری رو بای بهم بهم بگه و خیلی سپاسگزار خداوند هستم که حمایت و هدایتم کرد و مسیر رو بهم نشون داد و بهم فهموند که خودم با توکل به خداوند باید حرکت کنم زمانی که توکل کردم حرکت کردم درها باز شد از خداوند وهاب سپاسگزارم

    مورد بعدی خواسته من اینه که یه خواننده خوب پیدا کنم و باهاش بتونم برم مراسم‌های جشن و عروسی

    دلی از اونورم ترسم اینه که نکنه خواننده خوب نباشه ، نکنه مراسم نباشه ، نکنه کیبوردم جواب نده و از این نوع ترسها

    باورسازی برای این کد مخرب وجود داره و اونم منطقی کردن برای ذهنه به این صورت ::

    یادته 23 سال پیش چطور شروع کردی رفتی مراسم عروسی آیا اون موقع فکر می‌کردی کسی به عنوان خواننده بیاد باهات کار کنه اما به محض اینکه خواسته برات ایجاد شد خیلی راحت کیبوردم برات فراهم شد و خریدی ، بعدش هم خداوند از طریق یکی از دستانش یه خواننده خوب برات آورد و بعد از 45 روز تمرین اولین عروسی هم ردیف شد رفتی ، تازه اون موقع 17 ، 18 سال سن داشتی و خیلی کم تجربه بودی ولی الان هم تجربه خیلی زیادی داری هم خیلی پخته‌تر شدی اگه قبلاً این اتفاق افتاده و تونستم صدها مجلس برم و کلی برنامه اجرا کنم پس با توجه به تجربه زیادی که دارم الانم می‌تونم برم و خیلی بهتر از قبل برنامه اجرا کنم و همون خدایی که اون موقع اون کارا رو برام انجام داده الانم برام انجام میده به قول یکی از اساتید تو فیلم راز می‌گفت وقتی که شما تو تاریکی شب با ماشینتون میرید راغ ماشینتون تا 100 متر رو روشن می‌کنه و شما با همین دید کمی که دارید می‌تونید از کالیفرنیا برید تا نیویورک یعنی شما کافیه قدم اول رو بردارید هر چقدر که میرید جلوتر درهای بیشتری باز می‌شه و و خداوند آدم‌ها رو می‌فرسته دستانش رو می‌فرسته ، کمک‌ها رو می‌فرسته ، مسیر رو برامون باز میکنه همونطور که اون سال‌ها مسیر رو برام باز می‌کرد بازم این اتفاق خواهد افتاد تازه الان من دارم آگاهانه دگیم رو خلق می‌کنم و قانون رو بهتر می‌شناسم پس نتایج هم خیلی بهتر خواهد بود

    هر چقدر که بیشتر خودم رو می‌شناسم بهتر می‌فهمم که درونم چی می‌گذره دلیل ترس‌هام چیه و دارم سعی می‌کنم که برم تو دل اون ترس‌ها مثلاً چند ماه پیش اولین بار بود که تصمیم گرفتم توی آموزشگاه موسیقی درس بدم

    اولش ذهنم می‌گفت چطور می‌خوای بری آموزش بدی تو که قبلا تو آموزشگاه این کار را انجام ندادی ، اگه نتونی یاد بدی چی ، اگه یه سوالی ازت بپرسن نتونی جواب بدی چی و کلی سوال دیگه ذهنم رو مشغول کرده بود اما به خودم گفتم من باید برم تو دل ترسام ، من باید درس بدم من توانایی اینو دارم که خیلی عالی موسیقی درس بدم بعد یادمه که چند روز توی آینه با خودم در مورد توانایی‌های خودم صحبت کردم و گفتم یادته اولین بار که رفتی شاگرد خصوصی بگیری چطور تونستی قشنگ آموزش بدی پس این کارم می‌تونی انجام بدی ، یعنی یه جوری واسه ذهنم منطقی کردم و و الان خدایا شکر تو دو تا آموزشگاه دارم کیبورد آموزش میدم و هنرجوهای فوق العاده‌ای دارم خدایا شکرت که بهترین‌ها رو سمت من هدایت می‌کنی اونایی که تشنه آموزش های من هستن رو خودت برام میاری

    الان که دارم کامنت می‌نویسم چند تا شاگرد جدید دیگه با من تماس داشتند و قراره که تو کلاس‌های خصوصی خودم شرکت کنند تازه یه سری افرادم ه چندین سال نوازنده بودند می‌خوان بیان تو کلاسام شرکت کنن و از تجربیات من استفاده کنن و اینم فهمیدم که هر چقدر من برای خودم و کار خودم ارزش قائل بشم جهان نیز به همون اندازه برام ارزش قائل میشه و افراد فوق العاده و نازنین را به سمت هدایت می‌کنه

    خدایا شکرت

    دو روز پیش یه سری اتفاقات فوق العاده را تجربه کردم که اونم برمی‌گرده به تمرین ستاره قطبی و اینکه خداوند قدرت خلق زندگیم رو داده دست خودم نه دست دیگران و یه باور دیگه اینه که : من آسان میشم به آسانی ها و همه کارا باید راحت پیش بره نمونه اش هم استاد عباس منش ببین چقدر راحت هر چی که می‌خواد رو خلق میکنه

    یادمه تو سریال زندگی در بهشت یه جا پله اتوبوس آروی خراب شد و استاد یدونه نوش رو از آمازون خرید و براش آوردن و نصبش کرد ا یه جای کار می‌لنگید و برعکس کار می‌کرد همون موقع استاد اومد بیرون و گفتش که کار نباید سخت پیش بره بریم تو دریاچه شنا کنیم و لذت ببریم ، بعداً هدایت می‌شیم

    به صورت معجزه آسایی خداوند یکی از دستانش را فرستاد و یه آقای مسن و فوق العاده اومدن اون پله رو درست کردن و بعد فهمیدیم که اون آقا نمی‌دونم 50 سال 60 سال مکانیک حرفه‌ای بوده ین یعنی آسان شدن به آسانی‌ها

    یا یه جای دیگه قرار بود پنل اینترنتی که برای آری خریده بودند روی سقف اتوبوس نصب کنن بازم خداوند یکی از دستانش رو فرستاد و یه آقای فوق العاده دیگه اومدن تمام کارای سیم کشی و نصبش رو انجام دادن

    و یه مورد دیگه واسه استاد این بود که همون جایی پله که آروی خراب شده بود یکی از دوستانشان که از بچه‌های سایت بودند چند روز قبل استاد و خانم شایسته و مایکرو دعوت کرده بودن خونشون پذیرایی کرده بودند و بازم اومده بودن تو پارک کلی غذای خوشمزه برای استاد و بقیه عزیزان آورده بودند و و این نشون دهنده این بود که اگر باور مناسب در مورد هر موضوعی داشته باشه تو اون موضوع آسان میشی به آسانی‌ها

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  9. -
    مهدیه جهانی گفته:
    مدت عضویت: 414 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    «وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ»

    (سوره بقره، آیه 216)

    چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید، حال آنکه خیر شما در آن است.

    داستان:

    مردی جوان، قایقی کوچک داشت و هر روز برای ماهیگیری به دریا می‌رفت.

    یک روز، توفان سهمگینی آغاز شد. او با ترس و لرز، پارو زد و کوشید تا به ساحل بازگردد.

    اما امواج، قایقش را به دل دریای تاریک می‌برد.

    ناامید و درمانده، فریاد زد: “خدایا، نجاتم بده!”

    ناگهان صدایی در دلش شنید:

    “پاروها را رها کن. دست از تلاش بردار و به من بسپار.”

    مرد، با بی‌اعتمادی پاروها را انداخت.

    قایق، این‌سو و آن‌سو می‌رفت، اما کم‌کم آرامش عجیبی بر دریا حاکم شد.

    باد، قایق را به سمت جزیره‌ای ناشناخته برد.

    در آن جزیره، چشمه‌ای زلال، میوه‌های فراوان و مردمانی نیکوکار یافت.

    آنجا، خانه و زندگی جدیدی بنا نهاد و دریافت:

    “ساحلی که خدا برایت برگزیده، از هر ساحلی که خود می‌جویی، سبزتر است.”

    متن شاعرانه:

    پارو از دست بگذار، ای دریانورد جان

    دل به دریا بسپار، در گهرباران عشق

    موج‌ها غرقاب کنند، هر چه باشد مال و جان

    لیک می‌بردت به ساحل، دست مهربان خدایت

    هر چه از دست برود، جای بهتر می‌دهد

    هر که بر قضای او شود راضی، همیشه شاد شود

    در دل تاریکی‌ها، چراغ راهت باشد

    تا برسانی به ساحل، در آغوش رضایت

    پند طلایی:

    گاهی زندگی، توفان می‌شود تا تو

    یاد بگیری که چگونه

    “رها کنی”

    و ببینی که دستانی بالاتر از دستان تو

    قایق وجودت را به آرامی

    به ساحل امن خویش می‌رسانند…

    《《《《《《 خدایا شکرت》》》》》》

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3258 روز

    بنام قادر یکتا ،بنام او که هرچه دارم از اوست

    وَفِی خَلْقِکُمْ وَمَا یَبُثُّ مِن دَابَّهٍ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یُوقِنُونَ

    وَاخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَالنَّهَارِ وَمَا أَنزَلَ اللَّهُ مِنَ السَّمَاءِ مِن رِّزْقٍ فَأَحْیَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا وَتَصْرِیفِ الرِّیَاحِ آیَاتٌ لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ

    و در آفرینش شما و آنچه از جنبده ها که (در هستى) پراکنده نموده، براى اهل یقین، نشانه هایى (از قدرت الهى) است.

    و شب و روز که در پى یکدیگرند و آنچه از روزى که خداوند از آسمان فرو فرستاده و زمین را به واسطه ى آن بعد از پژمردگى اش سبز و زنده نموده است و گردش بادها، براى کسانى که تعقّل کنند نشانه هایى (از قدرت الهى است.

    خدایا

    شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،

    برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسان‌هایی که فرستادی تا آینه‌ی رحمت تو باشند در کنارم.

    هر روزی که می‌گذرد، بیش از پیش درمی‌یابم که تو بی‌دلیل چیزی نمی‌ستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمی‌دهی.

    همه‌چیز‌ با نظم و محبت تو معنا می‌گیرد؛ حتی خاموشی‌ها، حتی شکست‌ها، حتی اشک‌هایی که شبانه بر گونه‌ام جاری شد.

    خدایا

    از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانه‌هایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،

    از اینکه هنوز صدایم را می‌شنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بی‌نهایت سپاسگزارم.

    هر صبح که چشم باز می‌کنم، حضور تو را حس می‌کنم و با شکر تو روزم را آغاز می‌کنم.

    هر شب که آرام می‌گیرم، به یاد تو دلم نرم می‌شود و امیدم تازه می‌گردد.

    تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمه‌ای از عشق و سپاس دارم.

    خدایا

    تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پرده‌ی لطف تو نهفته بود.

    شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.

    ای خدای بی‌همتا

    باشد که قدم‌هایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظه‌ی زندگی‌ام جلوه‌ای از عشق و رحمت تو باشد.

    شکر بی‌پایان تو، برای تمام داشته‌ها، برای تمام نداشته‌هایی که به خیرم بود، و برای لحظه‌ی اکنونی که در آرامش تو غرقم.

    سلام به استاد عزیزم

    سلام به استاد شایسته مهربانم

    سلام به دوستان بهشتی ام

    خدای مهربان، سپاسگزارم که در گامی دیگر از این پروژه‌ی شگفت‌انگیزِ «تغییر را در آغوش بگیر»، در کنار دوستانم حضور دارم و هم‌قدم مسیر رشد و تحول می‌شوم.

    وقتی به صحبتهای نگین عزیز گوش دادم دیدم دقیقا این مسیری است که همه ما به نوعی طی کردیم ،یه خواسته ای ته ذهنمون بوده که موقعیت‌ها وآدمهایی به زندگی امان هدایت شدند که وسیله ای باشند برای هدایت ما به این مسیر توحیدی

    من خودم از همون دوران نوجوانی خیلی دوست داشتم خدا را بهتر بشناسم ،حتی یه روز در دوران راهنمایی از معلم دینی مون سوال کردم خدا کیه ؟ چه جوری بوجود آمده ؟ ومعلمم در پاسخ سوالات من گفت : دیگه در این موارد سوال نکن چون اگر بخوای اینها رو بفهمی ودنبال جواب این سوالات باشی روانی میشی ،از اون روز به بعد این سوالات رو در وجودم خاک کردم

    همیشه فکر میکردم که ایراد از منه که نمیتونم ائمه رو واسطه قرار بدم بین خودم وخدا ،ایراد از منِ که نمیتونم مثل بقیه به ائمه متوسل بشم وهمین امر دلیلی شده بود برای داشتن احساس گناه وعذاب وجدان ،الان که به عقب نگاه میکنم، میبینم شاید همین سوالات دلیلی شد که وقتی تسلیم شدم ،از طریق یکی از دستانش به این مسیر هدایت بشم وبا گوش دادن فایلهای فقط روی خدا حساب باز کن وباورهای توحیدی امام علی در نامه 31 ،دعای کمیل من بعد از سالها از اون احساس گناه وعذاب وجدان رها شدم

    الان درک میکنم، این مسیری است که هرروز من باید بصورت مستمر ومتعهد ادامه بدم چرا که اگر درگیر روز مرگی های زندگی ام بشم وفکر کنم به آخر خط رسیدم از مسیر خارج میشم ، ووقتی با توکل بر خداوند واعتماد وایمان به پلنهای او قدم بر دارم هدایت میشم به قدمهای بعدی ،هدایت میشم که چگونه میتونم در تمام زمینه ها تغییر کنم ،درک کردم که تغییر باید بشه جزئی از زندگی ام چرا که جهان هرلحظه در حال رشد وپیشرفت هست واگر من نمیخوام زیر چرخ های جهان لِه بشم باید هرروزاز خودم بپرسم چطور میتونم بهتر از دیروز عمل کنم

    خدا رو سپاسگزارم،از روزی که مجدد متعهدانه در این مسیر قدم برداشتم تمرکزم روی اصل بوده وهست وسعی کردم طبق چیزهایی که در این مسیر توحیدی می آموزم زندگی کنم هرچند میدونم هنوز اول راهم ولی خوشحالم که خداوند این فرصت رو بهم داد تا قبل از مرگم زندگی ام را آنطور که دوست دارم خلق کنم

    از فرهاد عزیز ورها عزیز سپاسگزارم که دلیلی شدند تا ما صحبتهای استاد جان رو در مورد رعایت اصل خارپشتی و تمرکز بر اصل ، تسلیم بودن ودریافت نشانه ها وتعهد به هدایت ها رو بشنویم هر چند که حس میکنم هر دفعه که این صحبت‌ها رو گوش میدم، دریچه ی تازه ای از آگاهی به رویم باز میشود

    استاد عزیزم استاد شایسته مهربانم از صمیم قلبم ازتون سپاسگزارم

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    سپاسگزارم وعاشقتونم

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: