تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 14


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    نسیم گفته:
    مدت عضویت: 1627 روز

    سلام به استاد عزیزم مریم بانوی زیبا و همه عزیزان همراه.

    خدااااای من تو چقدر بزرگی و قوانینت درست اجرا میشه . خدایا شکرت که همیشه همه چیز به موقع بهم گفته میشه .

    دقیقا همین دیروز با دختر عموم راجع به همین موضوع صحبت میکردیم که آیا باید تمرکزی فقط روی یک موضوع کار کنیم یا همه دوره ها رو با هم کار کنیم درسته .

    در حقیقت من یه برنامه ریزی واسه خودم انجام دادم و یه لیست از دوره ها و تمرینهایی که باید هر روز روشون کار بشه رو تهیه کردم اما چون وقت نمیشه که همه رو با هم کار کنم هر روز اون لیست رو میزارم جلوم و هدایتی هر کدومش که جلب توجه کرد کار میکنم و جدولی که تهیه کردم رو رنگ میزنم تا آخر هفته بدونم چقدر روی خودم کار کردم و کدوم موارد مونده که هفته دیگه باید از اونایی که مونده شروع کنم .

    واقعا از این نوع تمرین راضیم فقط بعضی تمرینها مثل ستاره قطبی صبح و شب و توجه به نکات مثبت جزو برنامه هر روزه منه .

    دیروز که دختر عموم این موضوع رو گفت من شک کردم که نکنه دارم اشتباه پیش میرم .

    اما به لطف الله مثل همیشه جوابم رو به موقع گرفتم و تصمیم به ادامه همین مسیر رو دارم .

    خدایا شکرت و باز هم ممنونم بابت این پروژه فوق العاده .

    مریم جون جا داره از شما به صورت ویژه تشکر کنم که همچین پروژه هایی رو اجرا میکنی و ما رو به مسیر درست تری هدایت میکنی .

    خدا رو شاکرم بابت این فرصت و توانایی فوق العاده که به من داده تا با شما آشنا بشم و بتونم با شما پیش برم . خدا یار و یاورتون تا ابد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    درود بر شما استاد عزیزم.

    خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.

    تمرین این قسمت:

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    ● بله وجود دارد.

    آن نشانه چیست؟

    ● اینکه برم در مسیر علایقم. سایتم را ادامه بدهم، و تقویت کنم. در زمینه هایی که جریان هدایت میگه انجام بده.

    ● امروز 2 هدایت به من انجام شد.

    1. حرکت با ایمان در مسیر هنر.

    2. انعقاد قرارداد نمایندگی یا عاملیت فروش با یک شرکت تولید هویست جهت فروش محصولات ایشان در سایتم. به صورت آنلاین.

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    ● ترس از بی پولی.

    ● کویری که سالهاست براش تلاش کردم و میگم حیفه.

    ● باور نداشتن به فراوانی و فضل خداوند:

    این مورد خیلی مسئله داشتم توش. الان واقعا بهتر هستم. یعنی قبلا به وقتی بهش فکر میکردم افکاری مثل:

    1. تو هیچی بلد نیستی.

    2. حالا دوباره چند سال باید یاد بگیری تا بتونی تازه به درآمد برسی.

    3. کسی تو را نمیشناسه که بتونی محصول بفروشی.

    4. نقاشی هات اینقدر ارزشمند نیست که بفروشید.

    5. آخه کسی نقاشی میخره؟

    ولی به لطف هدایت و فضل خداوند و البته با سپاس از شما استاد عزیزم بخاطر دوره ی عالی “هم جهت با جریان خداوند” این باور ها جایگزین شده است:

    1. فراوانی و فضل خداوند بی نهایت است.

    2. در هر کاری وارد شوم، خداوند هدایتم میکند.

    3. فروش من و مشتری های من را خداوند وارد زندگی من میکند. خداست که می خرد.

    4. من با هنرم باعث خلق کردن می شوم.

    5. پایه و اساس رشد جهان بر هنر است. با هنر هست که انسان خلاق میشه و میتونه تجسمات را ببینه.

    6. مثل فیلم های تخیلی، که سالها قبل از خروج انسان از جو، انسان رویاپردازی کرده بود. بعد از دیدن این رویا پردازی انسان باور کرد که می شود.

    7. هنر میتونه یک احساس آرامش عمیق ایجاد کنه، مثل یک قطعه موسیقی. مثل یک سمفونی.

    8. اگر عاشق کارم باشم، توی هر زمینه ای بینهایت نعمت و ثروت هست برای دریافت.

    9. فراوانی و فضل خداوند بی نهایت هست. در درون من هست، منتظر اجازه ی من برای جاری شدن در زندگی من.

    10. اگر یک نفر تونسته در هنر پولی بسازه، من هم می توانم، فقط کافی است مثل اون فکر کنم و مثل اون عمل کنم.

    11. تا الان خداوند فراوانی ها را وارد زندگی‌من کرده، بعد از این هم او عطا میکند، در هر مسیری که من بخواهم، این لطف خداست که مرا در هر مسیری که میخواهم هدایت میکند.

    12. مهم میزان زمانی شروع به یادگیری نیست. مهم اینه تو به ارزشی که خلق میکنی، ایمان داشته باشی و با ایمان خودت و محصولت یا خدمات‌ات را پرزنت کنی.

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    در هنر:

    1. اولین قدم میتونه شناخت سبک های مختلف نقاشی باشه.

    2. شناخت بازارهای مناسب

    3. بررسی آموزشگاه یا دانشگاه مناسب.

    4. ثبت نام در یک کلاس آنلاین.

    5. تمرکز روی یک مسیر.

    اقدامات لازم برای خروج از کشور.

    فکر کنم موارد فعلی عالی میشه برای شروع.

    عاشقتونم استاد عزیزم.

    بینهایت سپاسگزارم بخاطر این پروژه جدید.

    ذهن آدم با سوالات مناسب باز میشه.

    ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 74 رای:
    • -
      آوه پیری نژاد گفته:
      مدت عضویت: 3388 روز

      سلام داداش علیرضا ی عزیزم

      امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگیتون

      داداش علیرضا ی عزیزم بینهایت تحسینتون میکنم بخاطر این شجاعتتون که میخواین قدم بردارین توی مسیر علاقتون و دنیا رو با نقاشی های قشنگتون زیباتر کنین و ازش ثروت خلق کنین

      راستش منم برای دل خودم نقاشی میکشم نه برای ثروت ساختن چون علاقه ی من چیز دیگست

      اینم بگم درسته من برای دل خودم میکشم ولی نقاشی خوب میکشمااآ نه اینکه بد بکشم :))))

      ولی برای منطق های ذهن شما که میگه

      3. کسی تو را نمیشناسه که بتونی محصول بفروشی.

      4. نقاشی هات اینقدر ارزشمند نیست که بفروشید.

      5. آخه کسی نقاشی میخره؟

      خواستم یک مثالی بزنم تا شاید منطقی باشه برای ذهن شما برای این 3 مورد

      من چند وقت پیش تو شهرمون رفته بودم برای کاری بعد از تموم شدن کارم رفتم یکم قدم بزنم دیدم یک دختری روی زمین یسری نقاشی گذاشته ازش پرسیدم برای فروش؟

      گفت آره

      پرسیدم قیمتش چطوره؟

      گفت هر نقاشی 250 تومن

      اگر بخواین خودتون و بکشم 350 تومن

      نقاشی ها رو روی یک چوب MP 10×15 کشیده بود

      و ایشون گفت به غیر از این نقاشی ها من کارهای دیگه ای هم (مثل نقاشی روی تیشرت های قدیمی که با نقاشی کردن روشون یک جون تازه بهشون میدم تا دوباره قشنگ بشن برای استفاده کردن و همینطور نقاشی روی کتونی و…) انجام میدم میتونین پیج اینستاگرام منو داشته باشین ببینین

      (البته چون منم کار هنری میکنم این سوال کردن و قیمت پرسیدن ازشون بخاطر این پرسیدم تا منطق بیارم برای ذهنم برای کار خودم)

      گفتم این موضوع رو برای شما بنویسم شاید منطقی باشه برای ذهن شما

      البته من با این روش پرزنت کردن و فروش کارهای هنری مخالفم

      از نظر من کارهای هنری ارزش بالایی دارن و این روش درستی برای پرزنت کردنشون نیست

      از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

      در پناه خدا باشین همیشه

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
        مدت عضویت: 2004 روز

        درود بر تو آوه ی عزیزم.

        چقدر پسر اسم زیبایی داری.

        اینقدر برام جالب بود رفتم معنای این اسم را از چت جی پی تی پرسیدم و شگفت زده شدم.

        اسم شما گره خورده در طبیعت هست. طبیعت روح افزا.

        واقعا اسمتون زیباست و نوشتن پاسخ تون برای من زیبایی درون شما را برای من نیز شیدا کرد.

        راستش شیدا کلمه ای نیست که زیاد بکار ببرم ولی اینقدر لذت بردم از اسمتون و این نیت خیرتون که احساس خوبی بهم دست داد.

        آوه ی عزیزم خیلی ممنونم که منو راهنمایی کردید. واقعا زیبا بود این موضوع.

        راستش من برای معرفی کردن خودم ترسی ندارم.

        اون باورهایی که قدیمی بود سالها منو از مسیر علایقم دور نگه داشته بود و هنوز هم همینطور هست.

        من در دوران نوجوانی تو سن 15 سالگی که زمان انتخاب رشته بود، بجای انتخاب رشته های هنری، وارد رشته ساختمان شدم.

        حتی همون موقع من قلبم به وضوح بهم گفت تو معماری دوست داری، برو هنرستانی که معماری بیاموزی. ولی وارد ساختمان سازی شدم. هیچ ربطی به معماری و علاقه ی من نداشت.

        شکر خدا مسیری بود که طی کردم.

        در اینجا به لطف هدایت الله باورهای نامناسب را در برابر باورهای مناسب نوشتم.

        چون هدایتی به قلبم شد که برو تو این مسیر، هر چیزی بخواهی بهت میدم.

        و درسته که یک سری از آثار هنری قیمت های بسیار ناچیزی دارند، ولی شخصا همیشه بهترین ها را می‌دیدم. و میگم اگر کسی میتونه از یک اثر هنری میلیارد ها دلار پول بسازه؛ منم میتونم.

        فرق اون شخص با کسی که نمیتونه از مسیر علاقه اش ثروت خلق کنه فقط تو بحث ایمان به خودش و اون احساس لیاقتی هست که در وجودش هست.

        یادمه تو دوره 12 قدم فکر کنم استاد مثال میزد، آثار هنری هستند مثلا یک تابلو رنگ شده با رنگ سفید! که چند صد هزار دلار قیمت گذاری شده است.

        یا همون موزی که با یک چسب به دیوار چسبیده بود!‌

        واقعا هنر خیلی موضوع مهمیه و قابل کار هست.

        شخصا بهت سایت هایی مثل آرت‌یونیتی را معرفی میکنم، یک سر بزن ببین در همین سایت، قیمت محصولات چقدر هست!

        نقاشی های بالای 2.500…

        هدایت الله برای من بود که شما در مورد کارهای هنری بنویسید.

        خدا را شکر میکنم، حتما یک نشانه است که ادامه دهم و در این مسیر بمونم.

        قدم بعدی آماده سازی یک پورتفولیو است از خودم و آثار هنری ام.

        بعد از اون میخوام ببینم هدایت خداوند چیه.

        فعلا چندتا از آثار قدیمی که نزدیک به 20 سال از کشیدنش میگذره را میخوام بذارم برای فروش.

        حتما خداوند بهترین ها را برای من رقم میزنه.

        عاشقتم و بینهایت ازت سپاسگزارم که برای من نوشتید.

        و در آخر شاید کج فهمی من باشه، ولی در مورد پرزنت آوار هنری، باز بر میگرده به احساس لیاقت من!

        من اگر برای کارم ارزش قائل یاشم، با ایمان پرزنت میکنم و میفروشم.

        میدونی آوه، خدا بینهایته، و بینهایت طرح میتونه به من الهام کنه بکشم و بفروشم.

        و بینهایت انسان ثروتمند حاضر هستند برای آثار من پول بدهند.

        کافیه از بحث ترند خارج باشی، و بر عکس سبک خودتو و الهامات خودت را پیش بگیری.

        میبینی که چقدر خداوند زیبا در سبک تو هدایتت میکنه و تو را آسان میکنه برای آسانی ها.

        آخرین موضوع اینه تو دوره ثروت 3 و دوره هم جهت با جریان خداوند، استاد خیلی بیشتر به این موضوع اشاره دارندکه بیشتر روی نیروی خداوند تکیه کنید تا ذهن خودتون.

        اینجوری مسیر خیلی سریع تر، راحت تر، و با احساس خوب بیشتر می گذرد.

        عاشقتم.

        ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          آوه پیری نژاد گفته:
          مدت عضویت: 3388 روز

          سلام علیرضا ی عزیزم

          امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشی و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگت

          بینهایت سپاسگزارم عزیزم بخاطر مِهر و لطفی که هدیه دادی بهم در مورد اسمم

          حالا که صحبت اسمم شد بزار یه موضوع جالبی رو بگم

          اسم منو اگه برعکس بخونین به یک موضوع فوق‌العاده ارزشمندی میرسین

          راستش من با این شجاعتی که شما بخرج دادی که بری کار مورد علاقه تو شروع کنی ، من شک ندارم که تو پرزنت کردن هم بینهایت عالی عمل میکنی

          چون حذف کاسب و کار و وارد شدن به یک کاسب و کار دیگه خودش شجاعت نیاز داره چون کلی نجوا هست

          من بیشتر بخاطر این موضوع گفتم که شما گفتین آخه کی نقاشی میخره یا اینکه نقاشی های تو ارزشمند نیست که بفروشی

          به این دلیل اون موضوع رو مطرح کردم

          البته بگم قصد بی ارزش نشون دادن یا تخریب کردن نقاشی های اون دختر خانم ندارم

          ولی وقتی شخصی با اون کیفیت نقاشی تونسته کار بفروشه قطعا برای شما راحت تره

          چون وقتی شما توی کسب و کار قبلی اونهمه پیشرفت داشتی قطعا توی کسب و کار جدیدت که عشقت هم هست بینهایت بیشتر و راحت تر پیشرفت میکنی چون یک عشق عمیق به کسب و کارت اضافه شده

          خدای درونت یک نقاش فوق‌العاده حرفه ای که اینبار اومده از جسم شما نقاش بودن رو نقاشی کشیدن رو تو این جهان تجربه کنه و خلق کنه و گسترش بده در واقع

          و در مورد پیشنهادی که بهم کردی بابت سایت هایی که معرفی کردی اینو من نشانه ای از طرف خدا میبینم که قطعا میخواد توی این سایت ها چیزی رو به من بگه

          هر چند من کارم موسیقی ولی شاید توی این سایت ها ایده هایی از خداوند باشه برای من برای کسب و کارم

          ازت بینهایت سپاسگزارم بابت سایت هایی که معرفی کردی

          منم عاشقتم علیرضا ی عزیزم

          کلی نکات ارزشمند از کامنت پُر برکتُ و فوق‌العاده ارزشمندت برداشت ‌کردم که باید یادداشت کنم و بارها مرور کنم

          دقیقا درسته پرزنت کردن خودمون و کارهامون برمیگرده به احساس لیاقت

          من برای این موضوع مثال های زیادی از زندگی خودم دارم بخاطر کوتاه کردن کامنتم دیگه بهشون اشاره نمیکنم شاید حالا یکجایی از این سایت بیام و تعریف کنم

          آره عزیزم خدا بینهایت طرحِ زیبا هست برای اجرا

          خدا میدونه شما با این باورهای قدرتمند کننده خفن قراره چه کارهای فوق‌ خفنی بکشی و جهان و زیبا تر کنی

          بابت تمام نکات فوق‌العاده ارزشمندی که در انتهای کامنتت درس مورد خدا نوشتی بینهایت زیاااااااد زیاااااااد سپاسگزارم و با تمام وجودم درک میکنم و باورشون دارم

          از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

          در پناه خدا باشین همیشه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
        • -
          آوه پیری نژاد گفته:
          مدت عضویت: 3388 روز

          سلامی دوباره علیرضا ی عزیزم

          امیدوارم همیشه شاد و سلامت و ثروتمند باشین و نور خداوند همواره جاری باشه تو ثانیه ثانیه زندگی قشنگت

          آقا من همین چند دقیقه پیش یه سر زدم به اون سایتی که معرفی کردی

          آقااااا این بار دوم که خدا از طریق دستان ارزشمندش داره بهم این نشانه رو میده

          اولین بار برمیگرده به چندماه پیش

          بزار داستانش و تعریف کنم خیلی قشنگه

          من میرفتم ساحل قدم میزدم و از عظمت و زیبایی خداوند توی دریا لذت میبردم و از بینهایت عاشق صدای موج دریا هستم

          یکروزی از این روزهای خداوند یک پسری رو دیدم دوربین عکاسی داره ، داره توی ساحل عکس میگیره از مردم کنجکاو شدم بدونم چه کار داره میکنه دقیقا یه لبخند زدم بهش و سلام کردم اومد سمتم حرف زدیم

          پرسیدم چیکار میکنی؟!

          عکاسی؟

          عکاسی خیابونی؟!

          خندید گفت نه عکاس خیابونی نیستم

          گفت برای یک نشریاتی کار میکنم بهمون میگن برین فلان مکان و عکس بگیرین از مردم و از این حرفا حالا بماند من متوجه حرفش نشدم دقیقا :))

          منم اینجا از مردم عکس میگیرم بهشون نشون میدم میگم دوست دارین اگه بخواین بیشتر هم میگیرم و از این حرفا و بابتش پول میگیرم

          منم گفتم در واقع منم برای دل خودم عکس میگیرم از طبیعت از زیبایی هایی که میبینم عکس میگیرم

          اون پسره بهم گفت شما با گوشی میگیری

          عکس گرفتن گوشی با دوربین اصلا قابل مقایسه نیست

          این لنز و من اینقدر میلیون خریدم و از این حرفا :))

          منم که مخالف این حرفا هستم چون باور دارم ابزار ، کار و انجام نمیده

          بعد یهو گفت ببینم عکس هایی که گرفتی

          منم یه چنتایی نشونش دادم

          یهو دهنش باز موند

          گفت واااوووو تو اینا رو با این گوشی گرفتی

          گفتم آره

          گفت بابا تو عکس هایی که با این گوشی گرفتی خیلی بهتر از عکس هایی که من با دوربین گرفتمِ

          که یه عکس از غروب همون روز بهش نشون دادم گفتم اینو چند دقیقه پیش گرفتم که کَف کرد :)))))

          گفت وایسا من با دوربین امتحان کنم ببینم چطور میشه

          هر چی تلاش کرد نشد که نشد

          بعد بهم پیشنهاد سایت هایی رو داد مثل سایتی که شما پیشنهاد دادی

          گفت میتونی عکس هایی که گرفتی رو توی این سایت ها بفروشی با قیمت خوب

          امروزم از سمت شما دوباره من این نشانه رو دریافت کردم

          نمیدونم خدا دقیقا چی میخواد بهم بگه

          هر چیزی اگه قراره اتفاق بیفته قطعا هدایت میشم به سمتش

          چون یقین دارم هر چیزی اگر قرار باشه رخ بده در هر صورت اون اتفاق رخ خواهد داد هیچ چیزی مانع رخ ندادنش نمیتونه بشه

          علیرضا ی عزیزم عاشقتم بینهایت

          از صمیم قلبم از اعماق وجودم بینهایت زیاااااااد زیاااااااد ثروت ، سلامتی ، آرامش ، شادی ، عشق و توحید فراوانِ فراوانِ فراوان رو برای شما آرزو میکنم

          در پناه خدا باشین همیشه

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    لیلی چشمی گفته:
    مدت عضویت: 1268 روز

    سلام به روی ماهتون

    امیدوارم که حال دلتون عالی باشه ودر اوج باشین

    اون اویل که وارد این مسیر شدم

    خیلی عجله داشتم که به خواسته ام برسم

    وباعث میشد کلی استرس بگیرم واز مسیر دور بشم

    مدتها روی خودم کار میکردم تا اینکه متوجه شدم این مسیر نیاز به تمرین وتکرار داره

    ومن هنوز ابتدای راهم

    وباید ادامه بدم تا اخرعمرم

    اونجا بود که زور نزدم ورهاشدم

    گفتم رسیدن به خواسته هم یه مسیره

    من باید در هرحال لذت ببرم

    ومهم لحظه ی حاله که زندگی منو میسازه

    بنابراین سعی میکنم لذت ببرم از مسیرم وزمان حالم

    و روی باورهام کارکنم ومهمترین کار رو کارکردن روی باورهام قرار بدم

    امیدوارم که هرروز عملگراتر بشم در این مسیر

    وتا اخرین نفسم ادامه بدم وبشم کسی که داستان زندگیم شده نماد فضل خداوند

    دوستون دارم استاد تمام عیارم

    ممنونم از خدا

    ممنونم از شما

    ممنونم از فرشته های تمام عیار این دانشگاه که

    باعث شدین هرروز زندگیم خداگونه تر شه

    دوستون دارم خیلی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای:
  4. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2161 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    آن نشانه چیست؟

    خداوند همیشه در حال راهنمایی و هدایت منه به سمت مسیرهایی که نتیجش شکوفا شدنم هست هر زمانی که دل دادم به هدایت های جانان و تسلیم بودم و گفتم من نمیدونم این تویی که میدونی تو دیدت وسیعه تو دانای نهان و آشکاری تو بگو تو نشونم بده …قلبم چنان باز شده و مسیر ها چنان برام لذت بخش و خیر بوده که اگه الهامی به قلبم میشه و بهش عمل نکنم به خودم ظلم کردم چون در پس هرررر الهامی سعادت و رستگاری و موفقیت برام بوده …

    من یه ترس بزرگ دارم خیلی بزرگ اونقدر که روی همه تجربیاتم تاثیر گذاشته اونم ترس از حیواناته فرقی هم نداره چه یه جوجه کوچولو باشه چه یه پرنده چه یه حیون درنده و بزرگترینش که کلی باهاش ماجراها دارم گربه هست یعنی از کنارم که چه از اون ور خیابونم رد میشه من سکته میکنم و این خیلی اذیتم میکنه و کلی داستان سر این قضیه کشیدم و از بس ازش میترسم و بهش توجه میکنم از در و دیوار گربه میاد اطرافم …

    یه نشونه ای که این روزا خیلی دارم میبینم غلبه به این ترسه تو دوره عزت نفس جلسه اول که یک هفتس رو همین جلسه هستم استاد میگن اگه میترسی اعتماد به نفس نداری مثلا از یه حیوونی مثل سگ میترسی بری لمسش کنی اما تو حرف آسونه ولی در عمل اصلا راحت نیست این اذیتم میکنه که ترس از حیوانات نشونه عدم‌ عزت نفس هست و خدا داره از در و دیوار بهم میگه باید پا روی این ترست بزاری …

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    ترسم که شدیده قابل گفتن نیست حدش من تابحال کسی رو اینجوری ندیدم…

    و همیشه میگم خب طبیعیه دیگه هر کسی یه ترسی داره یکی از ارتفاع میترسه یکی از تنهایی یکی از تاریکی یکی از آب و…

    و هزاران مثال عینی از حد ترس بقیه دارم مثلا خواهر من از ارتفاع اینقدر میترسه که رو پله ی اول نردبون باشه پس میوفته ، دوستم تو استخر ، آب تا زیر نافش بود چسبیده بود به من پاهاش میلرزید و….خب من از هیچکدوم اینا نمیترسم ترس من از حیواناته و همیشه اینجوری خودمو قانع کردم متأسفانه…

    و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    من کلی دلیل دارم که باید به این ضعفم غلبه کنم اما ترسم خیلی زیاده و نمیتونم یه‌ دفعه ای برم گربه بگیرم بغلم ..میخوام تکاملم رو طی کنم و قدم قدم پیش برم برای شروع تصمیم گرفتم که اگه یه گربه تو مسیرم بود راهمو کج نکنم و ادامه بدم بعدش که ترسم از رد شدن از کنارشون ریخت خودم آگاهانه وقتی گربه میبینم برم از اونجا رد بشم فعلا این دو قدم رو نوشتم تا خداوند قدم بعدم رو بگه

    یکی از دلایل محکمم برای غلبه بر ترس از حیوانات استاد هستند چون وقتی هدایت بشم به دیدن استاد انشاالله

    مرغ ها و گوسفندان و براوونی رو ببینم سکته میکنم و استادم از همون دم در شوتم میکنن بیرون و میگن من صد بار گفتم وقتی نتیجه تو دستتون هست من باهاتونم اگر نه …بعد من چی دارم که بگم…

    این از واضحاته که من باید بهش غلبه کنم و از خداوند هدایت و حمایت میخوام تو این مسیر …

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 42 رای:
  5. -
    سمیه زمانی گفته:
    مدت عضویت: 2509 روز

    بنام خداوند قادر، خداوند رزاق، خداوند وهاب و خداوند هدایتگر

    خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

    خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

    سلام و سلامتی و نور و عشق به استاد توحیدی مون، به استاد شایسته ی نازنین و رفقای غار بهشتی.

    امیدوارم در بهترین مومنتوم باشین و منتظر معجزات خداوند که در راهه.

    خدای مهربونم عاشششقتم… دلبر شیرینم شکرت برای این یاداوری قشنگ باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد. خداجونم از این قشنگترم داریم مگه؟ این روزا حسابی دستم رو تو دستات نگه داشتی و تاتی تاتی داری می بری منو همونجا که باید برم. از توحیدهای عملی نشانه ی روزانه م تا خالق زندگی خود باشیم تا مراقبه ی جلسه 15 هم جهت با جریان خداوند… بعد فیلم لی لی رو می فرستم برای سعیده جان که رو مبل وایساده و با خنده میگه بپر و می بینه من دستام رو گرفتم که بگیرمش و با اطمینان صد درصدی می پره…بعد از سعیده جان می شنوم تسلیم بودن در برابر خداوند رو گوش می کرده و می بینم چشمکت رو یا لبخند معنی دارت رو و می گم چشم… من باید به همون اندازه ی لی لی که اعتماد می کنه و حتی صدم درصد هم شک نمی کنه که من می گیرمش، باید همونجوری بپرم در آغوش تو… مگه کم شده اعتماد کردم و پریدم و تو گرفتی منو؟ چرا اون ایمان صد درصدی نیست؟ من اون ایمان و اعتماد رو می خوام. که وقتی می خوام بپرم بدون ذره ای استرس، بدون کوچکترین شکی بپرم و مطمئن باشم تو آغوشت رو باز کردی و من رو می گیری… ‌

    سوره ی نور رو هم حتما گوش می دم چشم… خداجونم شکرت که تو چندماه دوره ی بی نظیر هم جهت کلللی بهت نزدیکتر شدم… کللللی احساس کردم که در آغوشتم… کلی حس کردم فاصله ی بین من و تو کمتر شده… کلی بیشتر حضورت رو می فهمم… ولی ذهن هم خوب کارش رو بلده و با کوچکترین ناخواسته ای چنان شلوغش می کنه که تمام اون زمانهای اتصال، تمام اون پریدنها رو برات کمرنگ‌ می کنه.

    خداجونم شکرت که باز هم به لطف آموزشهای دوره ی همجهت با جریان خداوند راهکار یادگرفتیم تا از افتادن تو مومنتوم منفی جلوگیری کنیم… اصلا همین داستان مومنتوم چقدر دیدمون رو باز کرد… چقدر تایم آوت گرفتن کمک می کنه…

    خدای مهربونم شکرت که من در مدار دریافت این آگاهی ها هستم… خدایا من می خوام تغییر کنم. من می خوام به مدار بالاتر برم… چشم من رو بیناتر کن برای دیدن نشونه هات… کمکم کن تا به نشانه هات عمل کنم. من می خوام ایمانی رسوخ ناپذیر داشته باشم… من می خوام سپاسگزارتر باشم… من می خوام هم جهت تر باشم با جریان تو… تو قادر مطلقی… تو منبع هرآنچه رزق و فراوانی و ثروت در این جهانه هستی… تو منبع سلامتی و عشق هستی… و تو در من از خودت دمیدی… من تو رو تو وجودم دارم… کمکم کن اینا حک بشه تو ذهنم… اون شیارهای جدید عمیق تر بشه… خداجونم عاشقترم کن…

    استادجانم خدا رو هزاران بار شکر می کنم که می فهمم که دارم تکامل رو در دریافت نشانه ها طی می کنم… می فهمم که یه کوچولو، به ابسیلون شاخکام تیزتر شده… دیگه اون بولد شدن یکی از دوتا گزینه داره برام مفهوم تر میشه… و چقدر شیرینه. چقدر شیرینه که از ذهن من یه خواسته می گذره و بلافاصله نشونه ای می فرستی که تو ذهنم صدا می کنه… اینو من برات فرستادم تا ببینی حواسم هست… می خواد از طریق پیام عزیزانم باشه، یا حرفی که تینا می زنه یا عکسی که جلو چشمم میاد… یا هزاران راه دیگه.

    اگه بخوام فکر کنم در مورد نشونه ای که میومد و من نمی دیدمش شاید در مورد پرداخت بدهی بود که از حدود هشت نه ماه پیش یا بیشتر انگار می دیدم شرایط اونجوری که باید پیش بره نیست… نشانه ها هم میومد ولی انگار نمی خواستم ببینمشون. البته فکر می کنم دریافت نشانه ها برای کاری که دوست داری انجام بدی، قدمی که می خوای برداری راحتتر باشه تا در مورد کاری که نباید انجام بدی… ولی بهرحال قبل از شروع چک و لگد، به خودمون اومدیم و اقدام کردیم براش خدا رو شکر. اگر برمی گشتم به عقب خیلی خیلی زودتر همین اقدام‌ها رو انجام می دادم و خیلی شرایط رو آسون‌تر پیش می بردم. اما خدا رو شکر می کنم که بهرحال انجامشون دادیم و یک عالمه نشانه و هدایت تو این مسیر دیدم که آفرین درسته، من حواسم هست، دستت تو دستامه… نگران نباش.

    خدا رو شکر که فرصت شد قبل از میتینگ امروز این نیایش رو این نوشتن های دلی رو داشته باشم.

    خداجونم من به تو سپردم، من آماده م، من با عشق و شادی منتظر دریافت معجزاتت هستم… من خود معجزه هستم…

    استاد عزیزم به امید دیدارتون به زودی زود… عاشششقتونم🩵

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 71 رای:
    • -
      سمیه زحمتکش گفته:
      مدت عضویت: 1908 روز

      سلام سمیه جانم

      مرسی از کامنت دلی ات که گذاشتی

      قشنگ مرا برد به مومنتوم مثبت دوره هم جهت با جریان خدا.

      قلب مهربانت انشالله همیشه پر از عشق خدا باشه .

      همیشه از کامنت هات لذت می برم .

      هیچی به اندازه عشق به خدا وسپاسگزاری حال آدم را خوب نمی کنه .

      معلومه که ظرفیت خییییلی بزرگه

      ممنون بابت کامنت هات .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
      • -
        سمیه زمانی گفته:
        مدت عضویت: 2509 روز

        بنام خداوند قادر و رزاق و وهاب

        خداوندی که غیرممکن ها رو ممکن می کنه

        خداوندی که همواره و در هر لحظه در حال هدایت منه

        سلام به دوست هم نامم، سمیه ی عزیز.

        امیدوارم این پیام رو در بهترین حس و حال دریافت کنی و مومنتوم مثبتت سرعت بیشتری بگیره.

        بی نهایت ممنونم ازت از حس خوبی که اونروز بهم هدیه دادی رفیق عزیزم. و کلی تحسینت می کنم از اینهمه فعالیت و تعهدی که داری. کامنتهایی که می نویسی، جلسات رو که می نویسی و با تعهد بالا داری تغییر رو درآغوش می گیری…

        کلی تحسینت می کنم که دوره ی بی نظیر هم جهت با جریان خداوند رو از ابتدا شروع کردی، در کنارش کشف قوانین رو داری کار می کنی و از دوره ی احساس لیاقت هم داری لذت می بری… آفرین، آفرین به این حجم از تمرکز و کار کردن و قطعا خداوند پاداش این حرکت رو می ده و کلی نعمت و فضل و فراوانی رو روونه ی زندگیت می کنه.

        بازم سپاسگزارم از لطفی که به من داشتی و امیدوارم در پناه خداوند شاد و سلامت و ثروتمند باشی :)

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1776 روز

    بانام خداوند هدایتگر

    سلام و درود به استاد عزیز، جناب عباس‌منش بزرگوار،

    سلام به بانوی فرهیخته و الهام‌بخش، سرکار خانم شایسته

    و سلام به همه‌ی همراهان آگاه و دوست‌داشتنی خانواده‌ی سایت عباس‌من

    کامنت اول گام 11

    تمرین این قسمت: 

    • آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    • آن نشانه چیست؟

    • چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    • و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    پاسخ :

    نشانه‌ای که مرا به تغییر فرا

    می‌خواند؛ اما ترس هنوز زمزمه می‌کند

    سالهااست آموزش‌های استاد عباس‌منش چراغی بوده‌اند که مسیر زندگی‌ام را روشن‌تر کرده‌اند من از آن دسته همراهانی هستم که نه فقط آموزش‌ها را خوانده و شنیده‌ام، بلکه تا حد زیادی در زندگی‌ام به‌کار بسته‌ام و نتیجه گرفته‌ام

    نتایجی که گاهی حتی خودم را شگفت‌زده کرده‌اند:

    سلامتی وتندرستی بیشتر، ذهنی ساکت‌تر، آرامش بیشتر، اعتمادبه‌نفسی مستحکم‌تر،روابط عاطفی عالی تر ، خواب به مراتب راحت تر و حتی بهبود قابل توجه وضعیت مالی.

    اما هنوز…

    یک بخش از وجودم، بخش کوچکی که گویی هنوز در دوران گذشته گیر کرده، هنوز از تغییرات بزرگ می‌ترسد.

    و شاید دقیقاً به همین دلیل است که امروز اینجادر پروژه «تغییر» با خودم و با شما صادقانه مواجه وباان روبرو می‌شوم

    1- نشانه‌ای که می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده است؛

    هر انسانی در زندگی لحظه‌ای را تجربه می‌کند که جهان بیرون از طریق یک نشانه یک اتفاق، یک احساس یا یک کشش درونی به او می‌گوید:

    وقت آن رسیده قدم بزرگتر را برداری.

    وقت رهایی از محدوده امنی که دیگر نه امن است و نه سازنده.

    وقت قدم گذاشتن در مسیر جدیدی که روح تو مدت‌هاست تو را به سمتش فرا می‌خواند.

    برای من این نشانه خیلی روشن و تکرارشونده بوده است:

    شوق کارآفرینی در حوزه ساخت‌وساز مسکن؛

    از مدت‌ها پیش در عمق وجودم می‌دانم که علاقه و اشتیاق واقعی‌ام خلق کردن است ساختن چیزی که هم ارزش اقتصادی دارد و هم ارزش انسانی.

    این علاقه برای من در قالب ساخت‌وساز مسکن خودش را نشان داده است.

    من فقط به پول فکر نمی‌کنم

    به این فکر می‌کنم که چطور می‌توانم با یک پروژه با یک ساختمان

    ارزش، امنیت و آرامش برای دیگران خلق کنم وبه گسترش جهان کمک کنم

    و در این مسیر به ثروت قابل‌توجهی هم برسم.

    جهان وخداوندنیز در این مسیر بی‌پاسخ نمانده است.

    بافروش خانه قدیمی سازم زمین مناسب وموردلخواهم رادرکرمان خریده‌ام.

    در رفسنجان زمین ارزشمندی دارم که گذاشته‌ام برای فروش تا سرمایه اولیه پروژه‌ام فراهم شود

    این‌ها نشانه‌های واضحی هستند

    یعنی من قدم‌هایم را برداشته‌ام جهان نیز پاسخش را داده و در مقابل من «فرصت» چیده است.

    اما…

    2-اما پاشنه آشیل من هنوزگاهی فعال می‌شود ترس از تغییرات بزرگ؛

    با وجود همه موفقیت‌هابا وجود آموزش‌های استادکه به من قدرت داده‌اند

    هنوز بخش‌هایی از وجودم گاهی می‌لرزد

    بخش‌هایی که از کودکی با من بوده‌اند و هنوز گاهی زمزمه می‌کنند:

    • «اگر شکست خوردی چه؟»

    • «اگر دیگران قضاوتت کنند چه؟»

    • «اگر سرمایه‌ات رفت چه؟»

    • «اگر نتوانی مدیریت کنی چه؟»

    • «اگر این تغییر زندگی‌ات را زیر و رو کند چه؟»

    و من می‌دانم…

    این صداها نه واقعیت هستند نه آینده را پیش‌بینی می‌کنند.

    این صداها فقط بقای ذهن قدیمی هستند

    ذهنی که سال‌ها با من زندگی کرده و هنوز باور دارد «هر تغییری خطرناک است»

    این ترس‌ها دشمن من نیستند

    اما اگر آگاه نباشم

    می‌توانند رهبر من بشوند

    و این چیزی نیست که لایق آن باشم.

    3-درک یک حقیقت مهم: ترس نشانه توقف نیست نشانه رشد است؛

    چیزی که در این سال‌ها از استاد آموخته‌ام این است که:

    ترس مخالف پیشرفت نیست؛

    ترس به نوعی «تأیید» پیشرفت است

    اگر چیزی بزرگ در انتظار من باشد

    اگر آینده‌ای متفاوت پیش روی من شکل گرفته باشد

    اگر قدمی قرار باشد زندگی‌ ام را وارد سطح جدیدی کند

    ترس طبیعی‌ترین احساسی است که ذهن من تجربه می‌کند

    ذهن همیشه با ناشناخته مشکل دارد

    اما روح…

    روح عاشق ناشناخته است

    و گاهی باید تصمیم بگیری

    ذهن را دنبال کنی یا روح را؟

    4- مواجهه با حقیقت: پایداری در وضعیت فعلی امنیت نیست فقط عادت است؛

    اگر صادق باشم

    می‌دانم که این ترس‌ها هیچ ربطی به واقعیت ندارند

    نه وضعیت مالی آینده‌ام مبهم است

    نه مسیرم اشتباه است

    نه توانایی‌هایم کم است

    تمام چیزی که مانع می‌شود فقط این است

    ذهن من به وضعیت فعلی عادت کرده است.

    اما حقیقت این است که:

    • وضعیت فعلی من همان چیزی است که قبلاً می‌خواستم

    • اما امروز چیزی بزرگ‌تر می‌خواهم

    • و «وضعیت فعلی» دیگر نمی‌تواند آینده بزرگم را خلق کند

    این یعنی:

    اگر رشد می‌خواهم باید تغییر کنم

    نه از روی اجبار

    بلکه از روی انتخاب

    5- جهان با صدای بلند به من می‌گوید: «قدم بعدی را بردار»

    وقتی در مورد این مسیر فکر می‌کنم می‌بینم:

    • علاقه‌ام روشن است

    • مسیر مشخص است

    • فرصت‌ها مهیاست

    • زمین‌ اماده‌ است

    • سرمایه اولیه در حال فراهم شدن است

    • تجربه‌های گذشته‌ام ثابت کرده‌اند که توانایی موفقیت را دارم

    و مهم‌تر از همه:

    اشتیاقم خاموش نمی‌شود

    هر بار که تصور می‌کنم وارد حوزه ساخت‌وساز شده‌ام

    هر بار که خودم را در حال مدیریت یک پروژه می‌بینم

    احساس می‌کنم انرژی خاصی در بدنم فعال می‌شود

    این فقط «ایده» نیست

    این فراخوان روح است

    6- بنابراین تصمیم من چیست؟

    تصمیم من این است که:

    این‌بار ترس را به‌عنوان بخشی از مسیر بپذیرم نه مانعی برای حرکت

    من قرار نیست بدون ترس حرکت کنم

    من قرار است با وجود ترس حرکت کنم

    هر بار که ترس ظهور می‌کند

    آن را به‌عنوان بخشی از گذشته‌ام می‌بینم نه حقیقت آینده‌ام

    من امروز متعهد می‌شوم:

    • قدم‌هایم را بردارم حتی اگر کوچک باشند.

    • باورهای قدرتمندکننده‌ام را تکرار کنم

    • روی نشانه‌های جهان تمرکز کنم نه بر زمزمه‌های ذهن.

    • خودم را شایسته ثروت‌های بزرگتر بدانم.

    • پروژه ساخت‌وساز را آغاز کنم حتی اگر کامل‌ترین شرایط فراهم نباشد.

    چون حقیقت این است:

    شرایط کامل هرگز نمی‌رسد

    اما زمان درست همیشه همین «الان» است.

    7- این مسیر فقط مسیر ثروت نیست مسیر هویت جدید من است

    من نمی‌خواهم فقط پولدار شوم.

    من می‌خواهم آن نسخه‌ای از خودم را زندگی کنم که:

    • شجاع است

    • آفریننده است

    • ریسک‌پذیر است

    • بزرگ فکر می‌کند

    • اعتمادبه‌نفسش از اتصال به منبع است نه از تأیید دیگران

    • و هر روز در حال خلق ارزش است

    این پروژه یک پروژه ساختمان نیست بلکه

    یک تولد جدید درونی است.

    8 – در پایان…

    نشانه زندگی من واضح است:

    فرصت‌ها کنار هم قرار گرفته‌اند

    زمین‌ها آماده‌اند

    اشتیاقم زنده است

    و جهان قدم بعدی را روشن کرده است

    تنها کاری که باید بکنم این است:

    قدم بردارم

    تو پای به ره در نِه و از هیچ مپرس

    خود راه بگویدت که چون باید رفت

    و من «قدم گذاشتن» را انتخاب می‌کنم

    حتی اگر ترس کنارم بیاید

    اما فرمان را به او نمی‌دهم

    از این‌جا،

    از همین امروز،

    من فصل جدیدی از زندگی‌ام را آغاز می‌کنم:

    فصل ثروت ساختن و تبدیل شدن به نسخه‌ای بزرگتر از خودم.

    تادرودی دیگربدرود

    اصغرابراهیمی 23ابانماه 1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 32 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 982 روز

      به نام خداوند هدایتگرم

      سلام ب دوستان عزیزم

      اصغر و پرسیلا

      چنان موقع خوندن این کامنت وجودم پر از شور و شوق و تحسین شده بود ک انگار خودم میخام مشغول ساخت و ساز بشم

      مدام ب خودم میگفتم اگه این حد از انرژی و شور و شعف بیاد توی ساختمون

      اون ساختمون چه هیولایی میشهههه

      چقدر دلم خواست وقتی قراره ملکی بخرم همچین آدمی مثل شما سازنده ی اون ارزش باشه

      آدمی ک با عشق اون بنا رو ساخته

      این احساس خوبه ک پول میاره

      مشتری های فراوان میاره

      عزت و اعتبار میاره

      این شور و شوق موفقیت هایی میاره ک الان نمیشه تصورش کرد

      انقدر این اشتیاق قلبم رو بع وجد آورد ک نتونستم تحسینتون نکنم

      امیدوارم با همین فرمون خداوند برید جلو

      تک تک جمله هاتون قابل تحسین و تقدیر بود

      سپاسگزارم برای کامنت بی‌نظیری ک باعث هماهنگی عجیبی بین ذهن و روحم شد

      اصلا احساس کردم با این کامنت با خدای مهربونی ها همفرکانس تر شدم

      دست تنها قدرت جهان در دستان ماست

      پس نترس و نگران نباش”

      در پناه الله یکتا شاد و خوشبخت باشید و قطعا ثروتمند “

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1776 روز

        بانام خداوند هدایتگر

        باسلام وعرض ادب حضورشمادوست همراه

        سرکارخانم مهسا پیریان عزیز،

        از لطف توجه و مهربانی شما بی‌نهایت سپاسگزارم پیام پرمهر شما نه‌تنها دلگرمم کرد، بلکه برایم یادآور این حقیقت شد که حضور انسان‌های روشن‌دل چقدر می‌تواند مسیر رشد و تغییر را زیباتر کند.

        از شما بابت وقتی که گذاشتید و محبتی که نثاراینجانب کردید صمیمانه قدردانی می‌کنم امیدوارم در تمام مراحل زندگی‌تان، الهام، آرامش و برکت جاری باشد و هر روزتان سرشار از نور و آگاهی باشدقطعاحضورافرادی مثل شمانازنین درمسیررشدواگاهی انگیزه‌ای بزرگ و امیدبخش ایجاد می‌کند.

        با احترام و آرزوی بهترین‌ها برای شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1601 روز

      سلام و درود به دوست هم بهشتیم…

      چقدر نوشتهاتون “تو کله صبح بهم آرامش داد…

      اره دقیقا…روح ما موفقعیت و تجربه های جدید میخاد..

      ولی از اونطرف ذهن کارش ترسه..

      و ترس هست ولی چقدر خوبه با همون ترس برییم تو دل تجربیات جدید…

      یه روز بهم گفت باید هر صبح بری پیاده روی درون شهری..

      اینقدر این نشانه واضح بود..

      که یه روز صبح بی درنگ با وجود اینکه خانواده ام مخالف بودن..تحسینم میکردن..

      که تو عمرم این صحبتها رو توی عمر 30 خورده ایی از زندگیم ندیده بودم..

      همون پیاده روی که توی دو نوبت 6 روزه انجام شد..

      اونجاها چقدر خداوند بگهای اشتباه یه عمر از زندگیمو بهم نشون داد..

      ولی من با توکل بخداوند با استقامت پیاده روی کردم..

      بدون اینکه کم بیارم..

      یوقتایی ترسم بود…اینم بگم..

      چون یه پیاده روی الهام بخش از خداوند بود انجامش دادم…

      .

      همون پیاده رویها چه درهایی برویم باز نمود…

      الان جاهایی میرم که هر کسی میگه ..خودتنهایی!؟

      تعجب میکنه…

      من میدونم سرچشمه این جسارت از کجا اومده…

      و میدونم دلیل ترس اطرافیانم چی هست…

      و من چقدر خوشبختیهای و سعتدتمندی خداوند رو توی همین پیاده رویهای درون شهری پیدا کردم….

      اصغر جان..بهتون تبریک میگم…

      که داریید تو مسیر خاستهاتون حرکت میکنید…

      منم به لطف خودش حرکت کردم.

      چه درهایی برویم باز شد..

      چه نعمتهایی

      چه خلاقیتی توی ساخت دستکشهایی که اینروزا دارم براش طبق الهامات خداوند قدم برمیدارم..

      نوشتهاتون پر از درس؟قانون الهی رو داشت..

      واقعا ازت ممنونم که اینقدر هم جهت شدین با خداوند…

      .

      واقعا ترس….میتونه از یه جهاتی انسان رو از تمام خوشبختیهای دنیایی و آخرتی دور کنه….به نوعه همون دوزخ هست….

      ولی وقتی آگاهانه میری تو دلش..ترس میشه ملیه شادمانی…

      من از بچگی از قبرستان میترسیدم..که من بخاطرش هفته ها بیمار میشدم..

      یه روز بعد از همون پیاده رویها بهم گفت همین امروز باید بری قبرستان..

      وسط هفته اونم توی اوایل تابستون…

      .این صحبتمو مدام” توی نوشتهام میارم..

      اینقدر صدای خداوند واضح بود..

      که پاهام از شدت ترس میلرزید و ثدام کاملا گرفته بود..

      لنگ لنگان بسمت قبرستان میرفتم..

      تا اینکه بهم گفت نرگس!نگاه به این ادمهای توی خیابون نکن…

      شاید از نظر اینا یکار غیر معقول و اشتباه باشه…

      ولی من تو رو هدایت کردم.من کنارتم ..ترس نداشته باش..

      حرکت کن من بهت کمک میکنم..

      و

      صحبتی کرد..بهم گفت ؟مگه نمیخای به موفقعیت برسی..

      کارافرین بشی…

      گفتم اره!!!

      بهم گفت اگه الان بر این ترس غلبه نکنی خبری از موفقعیتتت نیست….

      خبر از رسیدن به خاستهات نیست..

      این پلن جزو خاستهات هست..

      و من قدرتم قوی شد..

      گفتم خدایا من نمیخام توی کتگوری خودم بمونم..

      دوستدارم بعدهای قوی تری رو از خودم بسازم..

      میخام چیزهای جدیدی رو تجربه کنم.

      مهاجرت کنم به یه شهر دیگه.

      یه فرد قوی تو راهم بیاد..

      اصغر جان!!

      منم خاستهام میگفتم قدرتم قوی تر میشد و آرامشم قوی تر…

      و ادامه دادم…..و رفتم تو دل قبرهای شلوغ….

      هر قدمی که گفت من بر داشتم..

      ناگفته نمونه

      چند تا اشخاص رو بسمتن فرستاد..تا من یکم آرامتر باشم.تا دم دمای غروب..همون اذان مغرب تو قبرستان بودم..

      اون خوابی که یه شخص اومد تو خوابم تا ببخشمش رو مزارش رفتم..گفتم من اشتباه کردم…

      و بخشیدمش..

      بعد یه شب دیگه اومد خوشحال بود..

      و ناگفته نمونه روی قبر شخص نزدیکم نشستم لز خوشحالی و غلبه بر همون ترس گریه میکردم..

      بخدا یه شخص با دو تا بچه هاش..تا من اونجا بودم ایشون اونطرف من …از من محافظت میکردم تا من بتونم این تمرین رو انجام بدم..

      الله اکبر…..

      و نور خدا اونجا چشمانم محو شد..و دور سرم چرخید….

      .

      واقعا اونروز بیاد ماندنی شد برام…

      و دقیقا یه شخصیم فوت کرده بود…

      و به عکس یادگاری گرفتم…

      خودش بهم گفت…

      تمام قدمهامو عکسبرداری کردم…

      واقعا چه جسارتهایی..که همه رو لطف خودش میبینم…

      اصغر جان..یچیزی رو خوب دارم درک میکنم!

      اونم اینه!!!اگه ترس از آینده داسته باشم..ترس از تعقییر داشته باشم..

      توی دوزخ خودم میمونم و هیچ پیشرفتی نمیکنم…

      .

      بهمین خاطر سعی کردم الان خیلی بهتر شدم..مقاومتام کمتر شده….

      چه درهایی اینروزا داره بسمتم جاری میشه..

      انشالله شما هم این قدم رو پیش ببریین..

      حتما نتیجشو میبینین..بعد میدونین چقدر خوشبخت هستین..

      ممنونم دوست خوبم در پناه خداوند باشید..

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        اصغر و پرسیلا گفته:
        مدت عضویت: 1776 روز

        بانام خداوند رحمان

        باسلام وادب خدمت دوست همراه خانم نرگس نازنین

        بانویی که از دل تاریکی نور ساخت

        گاهی در مسیر رشدجهان با نشانه‌هایی کوچک اما پرمعنا خودش را به ما نشان می‌دهد گاهی یک کلمه یک نگاه یا حتی کامنتی ساده زیر یک گام معنوی تبدیل می‌شود به پلی میان دل‌هانوشته ای که از قلب برخاست به قلب دیگری رسید و آن‌قدر صادق و روشن بود که تو رابانوی عزیز به واکنش واداشت و این آغاز گفت‌وگویی شد از جنس نور، مهر و شجاعت

        خانم نرگس عزیز…

        محبت شما همان نسیمی بود که روی سطح آرام یک دریاچه می‌وزد و موج‌های کوچکی از آگاهی و احساس ایجاد می‌کند. انسان‌هایی که با نیت پاک سخن می‌گویند هر جمله‌شان بذر آرامشی است که در زمین ذهن دیگران سبز می‌شودپاسخ شما، لطف شما و مهم‌تر از آن مسیر شجاعتی که پیموده‌ایدسزاوار درنگ و تحسین است.

        ترس بخشی از وجود انسان است

        همزاد اوست از نخستین روز.

        اما در میان همه‌ی انسان‌هاتنها آنان که در سکوت شب‌های فراوان با خویشتن خویش دست‌وپنجه نرم کرده‌اندمی‌دانند که ترس در اصل دعوتی است برای بیدارشدن.

        شما از قدم‌زدن وپیاده روی به تنهایی در دل شب گفته‌اید…

        از عبور از مسیرهایی که برای خیلی‌ها حتی تصورش لرزه‌آور است.

        اما حقیقت این است:

        هر گامی که در تاریکی برداشته‌اید چراغی در جان‌تان روشن کرده‌است.

        گاهی کافی است انسان فقط یک‌بار به دل آنچه می‌ترسد بزند تا بفهمد که ترس نه دیوار است و نه سرنوشت

        ترس فقط سایه‌ای است روی دیوارذهن و انسان آگاه کافی است برگردد نور را بلندتر بگیردتا ببیند که هیچ هیولایی وجود ندارد.

        اماماجرای رفتن شما به قبرستان…

        محلی که برای بسیاری نماد پایان تهی و هراس است؛

        اما برای دل‌های بیدارمی‌تواند مکانی باشد برای تجدید حیات.

        شما به آنجا قدم گذاشته‌اید

        نه برای ماجراجویی

        نه از سر اجبار

        بلکه برای اینکه ثابت کنید:

        چیزی بزرگ‌تر از ترس درون شماست

        قبرستان برای فرد شجاع تنها محلی است که انسان را به یاد ارزش زندگی قدرت حضور و زیبایی لحظه‌ها می‌اندازد.

        شما با رفتن به آنجا در حقیقت نشان دادید که زنده‌بودن آگاه‌بودن و پیش‌رفتن را انتخاب کرده‌اید.

        شما نه‌تنها به ترس نزدیک شدیدبلکه از آن عبور کردید.

        و این یعنی تولدی دوباره.

        وقتی فردی در مسیر رشد قرار می‌گیرد کلماتش دیگر معمولی نیستند

        نظر دادن اوتوجه کردن او ابراز لطفت او…

        همه بوی آگاهی می‌دهند.

        محبتی که نثار اینجانب کردید گواه روح بخشنده و لطیف شماست؛

        روحی که نه‌تنها از تاریکی گذر کرده بلکه نورش را با دیگران هم تقسیم می‌کند.

        پاسخ‌دادن به محبت شماتنها پاسخ به یک جمله نیست؛

        پاسخ به قلبی است که با صداقت سخن گفته

        و به انسانی که با شجاعت زندگی کرده است

        هر انسانی که بر ترس خود غلبه می‌کند بخشی از جهان را برای دیگران امن‌تر می‌سازد.

        شجاعت شما الهامی است برای همه‌ی کسانی که هنوز در مسیر می‌ترسند قدم بگذارند.

        داستانی که به اشتراک گذاشتید شاید برای شما ساده و شخصی باشد

        اما برای بسیاری چراغی است که نشان می‌دهد:

        «می‌توان رفت.

        می‌توان عبور کرد.

        می‌توان به نور رسید.»

        آدم‌ها گاهی حتی نمی‌دانند که چقدر اثرگذارند.

        اما حقیقت این است که جهان از همین لحظات کوچک ساخته می‌شود.

        از همین صداقت‌ها،همین تجربه‌ها، همین دل‌دا‌دن‌ها

        خانم نرگس نازنین …

        نمی‌دانم چند نفر در مسیر زندگی‌تان این را گفته‌اند یا نه؟

        اما بگذار من بگویم:

        شما شجاعید.

        شما آگاهید.

        و شما ارزشمندید.

        اینکه به دل ترس زده‌اید،

        اینکه مسیر رشد را انتخاب کرده‌اید،

        و اینکه هنوز قلب‌تان آن‌قدر لطیف است که بتوانید محبت کنید،

        برای من و برای هر انسانی که حقیقت را می‌بیند شایسته‌ی احترام است.

        امیدوارم این نوشته پاسخی باشد درخور زیبایی روح و بزرگی قدم‌هایی که برداشته‌اید.

        با احترام و آرزوی بهترین‌ها برای شما

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
        • -
          فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
          مدت عضویت: 1601 روز

          سلام دوست عزیز من…

          سلامی دوباره به روح بزرگتون که اینقدر زیبا نوشته ایید..

          چقدر لفظتون معنای خداوند سر میده..

          خوشحالم که دوستانی دارم…

          که جنسی از بلور نور الهی اند..

          من وقتایی میشه چشمامو میزارم روی هم..نور خدا رو می بینم که فقط؟تحسینش میکنم…اینم شده بازی کنترل ذهن من..

          که بخودم یادآوری کنم..

          خداوند از رگ گردن بهم نزدیکه…

          الان که دارم مینویسم با باران چشمانم دارم برات مینویسم..

          خیلی خیلی خوشحالم …

          همین امروز از کله صبح چقدر توی کارم پیشرفت کردم چه دریافتهایی از خداوند داشتم..

          اونم از طریق دستانش …الله اکبر…

          تو دنیا چه کسی میتونه بهمچنین دقتی این همزمانیها رو ایجاد کنه..

          دوست عزیزم هر چقدر اطرافمو میبینم..

          بیشتر درک میکنم “چقدر خوشبختیم که با خداوند دوست و رفیق همیشگی شدییم..

          چقدر خوشبختیم که با ذهنمون تصمیم نمیگیرییم..

          دارییم با هدایت الله پیش؟میرییم..

          وای خدای من…امروز از طریق دیتانش بهم گفت پاشو بلند شو برو فلانجا..

          چه همزمانی چه صحبتهایی چه درهایی الله اکبر..

          بدون یه زره هزینه و نیازمند دیگران بودن..با چند تا کار ساده

          خیلی خیلی احساس خوشبختی میکنم..

          امشب بازم جاهای تاریک دیگر توی یکساعت خورده ایی رفتم پیاده روی…تو راه چقدر با خداوند صحبت کردم..

          چقدر من خوشبختم!!!!

          چقدر خوشبختم!!!

          چقدر خوشبختم!!!

          چقدر اون ساعتها برای من زمان نیست…

          اون ساعتها فقط؟عشق و حال و احساس خوبه…

          چه هدایتهایی چه مسیری برای پاسخ به سوامم.

          دوست عزیزم هر کسی از من اینروزا سوال میکنه…و میبینه که من خودم تنهایی این مسیرها رو میرم!بهم میگه نمیترسی!؟

          نمیدوننننن.

          من خدایی دارم که هر لحظه دارم با هدایتهاش قدم برمیدارم برای قدمهای بزرگتری از زندگیم….

          من اینروزا دیوانه شدم…دیوانه ایی مثل نوشتن شما !!!

          دوستتدارم!!! روحی از خودم…ما دو تا هیچ چیزی بینمون نیست..حتی مسافتمون….

          در پناه خداوند همیشه توحیدی باشی و توحیدی بمانی…

          نشانه امروزم همین نکته بود

          فعلا!!!

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    محبوبه گفته:
    مدت عضویت: 1572 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست

    باید پارو نزد وا داد باید دل را به دریا زد …..

    سلام و درود

    امیدوارم حال دلتون عالی باشه

    خداوندا ازت یاری میخواهم که ذهنی آرام و رها داشته باشم

    خداوندا ازت میخواهم که توحیدی باشم و توحیدی عمل کنم

    خداوندا ازت میخواهم که مومنتوم مثبت را رعایت کنم و شکر گزار باشم و به نکات مثبت انسانها و اطرافیان توجه کنم و در مسیر دریافت قوانین الهی باشم

    خدایا یاریم بده قدرت نه گفتن در مکان و زمان مناسب به هر کسی را داشته باشم

    خداوندا یاریم بده مدام و مستمر در مسیر یادگیری و عمل به قوانین جهان هستی باشم و تو را قدرت یاری دهنده هست و من محتاج هر خیری که برمن نازل کنی هستم

    هر خیری به من میرسه از طرف خداست و هر شری به من میرسه از طرف خودم هست

    من باید هدایت را بپذیرم و خدا خیلی ساده هدایت میکند

    خدایا عاشقتم همین که من و به سمت این سایت هدایت کردی بسیار سپاسگزارت هستم

    استاد خیلی سپاسگزارت هستم من که فکر میکنم به این روش موفق شدن انگار برگزیده ی خدا هستی وقتی به اتفاقات و روند زندگیتون توجه میکنم چیزی جز همت خودتون نمبینم و نظر لطف خداوند که تا این حد موفق هستین و تبریک میگم و تحسینتون میکنم و براتون بهترینها را از خداوند خواستارم من فقط در سایت و دوست دارم و اینستا نمیرم همین مورد که فرمودید خیلی منحرف میشم ولی سایت فقط اطلاعات خود سایت را میبینی و برای زحمت شما و خانم شایسته و دیگر اعضای سایت بینهایت سپاسگزارم

    خدایا سپاس الان از کویر برگشتم بعداز یکسری کارها دیگه اومد سایت ویه کم سر دردم و می‌دونم یه کم مطالب را گوش بدهم و آموزش ببینم عالی میشم

    خدایا من نمیدانم تو میدانی مرا یاری بده خدایا تو بهم بگو چه مسیری راحتترو بهترین و ثروتمند ترین و شادترین و سلامت ترین هست

    در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  8. -
    محمد توکلی گفته:
    مدت عضویت: 999 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربانم

    درود استاد عزیزم و خانم شایسته

    تمرین و سوال جلسه

    ایا هم اکنون در زندگی تان (نشانه ای )وجود دارد که به شما میگوید زمان تغیر فرا رسیده اما شما به دلایلی(ترس .عدات.نگرانی از نظرات دیگران.یا…)از انجام ان طفره میروید؟

    استاد عزیزم چند وقت هست که به تضاد خیلی شدید برخورد کردم و اینکه توی ذهنم همش مهاجرت هست و اینکه میدونم باید تغیر اساسی انجام بدم چون هم از قبل میخواستم که پیشرفت داشته باشم و زندگی خوبی رو در ثروت و نعمت توی کشور خوبی شروع کنم و اینکه اون تضاد چندبار اتفاق افتاده و این نشونه بوده برام و هربار من کوتاه اومدم اما یروز داشتم یکی از فایلاتون رو گوش میکردم که یهو الهام شد که این همون تضاد هست و حرکت کن این به نفع من هست و باید حرکت کنم

    آن نشانه چیست؟

    استاد نشانه هاش اینکه که یه حرفایی میشنوم از ی کسایی که دارن باهم حرف میزنن اما انگار دارن با من حرف میزنن یا اینکه دیگه اخرینش یکی از دوستام بود داشت دیگه داد میزد سرم و میگفت تو حقت باید زندگیت خوب باشه باید پیشرفت کنی باید واسه خودت زندگی کنی اجازه نده که زندیگت با تصمیمات دیگران خراب بشه گفت اگه من هم سن تو بودم همین الان حرکت میکردم ویکی از ترسهام این بود که فکر میکردم سنم رفته بالا و دیدم که خدا بازهم داره باهام صحبت میکنه و میگه نترس بنده من،من باهاتم و هدایتت میکنم به بهترین زمان بهترین مکان بهترین موقعیت

    چه چیزی شمارا از عمل کردن باز میدارد؟

    درحال حاضر دارم ی دوره میبینم واسه ارتقا شغلم که کامل وارد بشم توی اون حرفه و این یکم توی زمان داره جلومو میگیره

    و اینکه پدرم درحال ساخت ساز هست و روی من خیلی حساب میکنه و من هم دارم از لحاظ مالی و کاری کمک میکنم اما اصلا نمیخوام که حتی ی روز هم وایستم ولی ی پام از این بر گیر هست ی پام از اینکه توی ذهنم میگم اگه برم چی میشه سنشون بالاست

    واگر قرار بود همین امروز همین حالا یک قدم کوچک به سمت ان تغیر بردارید ان قدم چه میتوانست باشد؟

    استاد قصد مهاجرت دارم و میخوام که یه زندگی عالی شروع کنم توی رفاه ثروت نعمت موفقیت و اسایش

    ولی از چند نفر که سوال پرسیدم ی راهایی میگند که اصلا من میگم اینجوری نیست این راه من نیست یجا مثل اون بنده خدایی که به شما مشاوره داد به منم داشت مشاوره میداد و یکی از دوستام هم میگه از طریق قاچاق که اصلا نمیتونم یعنی میگم این راه واسه من نیست

    اما دارم در همه حال از خدای خودم هدایت میخوام و میدونم که اون راهمو به زیبایی به راحتی باعشق و احترام فراوان نشونم میده توی همون مسیر که همیشه دارم میگم هدایتم کن مسیر پراز شادی زیبایی احترام انسانهای خوب و درستکار

    خدایا خودت هدایتم کن راهو نشونم بده من نمیدونم من نمیدونم تو میدونی توهم به من میگی باعشق با اسانی به زیبایی خیلی زود هدایتم کن ای وهاب ای بزرگ ای گشاده دست

    اموزهای جلسه

    خداوند به بی نهایت طریق درحال هدایت من هست

    وقتی به#الهامات خودم عمل میکنم درها باز میشه واسم#

    تنها جریان حاکم بر هستی#جریان خیرو برکت و خوبی هست#و من باور دارم و ایمان دارم به خدای پاکم که خیرو خوشی و برکت رو به من بخشیده چون من لایق بهترین زندگی در بهترین شرایط در بهترین کشور دنیا با بهترین مردم دنیا هستم

    رشد در هر حوزه ای را از منبع ان پیگیر باشم و به دنبال#واسطه نباشم#

    تمرکز خارپشتی : خوارپشت از یک اصل و استراتژی ساده پیروی میکند

    او تعدادی خار دارد و تمام تمرکزش استفاده درست از همین ویژگی که خدا به او داده است هست

    وقتی #نشانه ای# دریافت کردم،برای عمل به ان #هرگز به دلم شک راه ندهم#

    موضوعات کلیدی در زندگی

    (تجربیات خودم)

    1 عبور از گذشته

    وقتی متوجه شدم که گذشته دیگه تمام شده و باید درحال زندگی کرد و اونو به زیبایی و باعشق و خوشحالی و به امید پروردگار بخشنده مهربان حرکت کرد زندگی واسم پرنور شد و فهمیدم که باید از حالا درست حرکت کنم و از خدای بخشنده ام هدایت بخوام و اونم منو داره هدابت میکنه به اسانی و زیبایی در زمان مناسب و مکان مناسب در شرایط مناسب

    2 شکستن مقاومت (با وجود ترس و مقاومت و وحشت ذهنی تصمیم شروع از صفر آگاهانه به سمت خواسته ام حرکت کنم)

    استاد عزیزم واسه مهاجرت خیلی مقاومت داشتم و ی ترسهای داشتم که واسم شده بود یه کوه بزرگ که نمیشد ازشون عبور کرد اما به لطف خدای پاکم و لطف شما با اموزشها و اگاهی های شما خیلیاشونو شکستم و از ریشه خشک کردم و هنوز یجاهایی این ترسها و مقاومتهام هنوز هستن و دارم کار میکنم و از خدای بخشنده ام هدایت میخوام و اونم داره هدایت میکنه به زیبایی و باعشق

    3 قطب نمای درون یکی از فایلهای بی نظیرتون که منو با قطب نمای درونم اشنا کرد و میتونم بگم که از همون لحظه فعال شد و روشن شد فایل فرودگاه شما بود و چقدر به من توی کارهام کمک کرد حتی من یادگرفتم که از یه راه ساده هم ازش استفاده کنم

    4 عدم حل مشکلات ریشه ای : استاد من توی خیلی از کارهام مشکلاتی داشتم که منو واقعا زمین گیر کرده بود و بسته بودم ولی میتونم یکی از بهترین و اصلی ترین حل مشکلاتمو که از اموزشهای شما درک کردم همین احساس لیاقت بود که من به این دلیل که به این دنیا اومدم لایق زندگی فوق العاده هستم توی این دوره هر جلسه اش واقعا میلیاردها دلار ارزش داره و اموزشهایش واقعا بی نظیر و امیدوارم به لطف خدای بخشنده ام که همینطور تا زمان زندکی ام ازشون استفاده کنم و حرکت کنم به سمت خواسته هام و موفقیت ثروت و نعمت

    5 چالش اهرم رنج و لذت : من این چالشو وقتی ثروت 1 رو تهیه کردم انجام دادم و واقعا چقدر کمکم کرد و باید اعتراف کنم که این خودم بودم که دیگه ادامه ندادمش و میتونم بگم که همون مقداری هم که انجام دادم هنوز که هنوره دارم از نعماتش سود میبرم به لطف خدای مهربان و بخشنده ام

    هر خیری که به من میرسد از طرف خدای بخشنده ام هست و هر شری که به من برسد از طرف خودم است

    خداوند و خریان هستی فقط (خیر مطلق و سلامتی و ثروت )هست

    و با باورهای مناسب (خدای من بی نهایت بخشنده هست اون خدای حضرت یوسف هست اون خدای حضرت سلمان هست خدای من وهابه من اولیای اون هستم)و افکار مثبت(اون منو هدایت میکنه به اسانی به راحتی به زیبایی از طریق بی نهایت راهای درست و زیبا از طریق بیرنهایت دستهاش منو هدایت میکنه از طریق بی نهایت زبانها بامن صحبت میکنه) و عدم مقاومت(من تسلیمم به درگاه پاکت من بنده خوب تو هستم و هرخیزی از تو به من برسه من به اون فقیرم و میدونم که جز خوبی ثروت و نیکی چیز دیگه ای نیست برای من) ورود به وفور فراوان این نعمتها در زندکی ام هستم

    استعاره قایق در رودخانه

    این رود خانه زیبا در ارامش پر از نعمتهای فراوان پراز لطف تو ای خدای پاک من که منو درش قرار دادی به اقیانوس راه داره و من به درگاهت تسلیم هستم سر تعظیم به درگاهت فرود میارم و فقط از تو هدایت میخوام ای صاحب قدرت و قوت ای فرمان روای اسمانها و زمین ای روزی دهنده من به درکاهت تسلیم هستم ومیدونم که جز خیرو برکت ثروت اعتبار نیک موفقیت احترام و… چیز دیگه ای برام درنظر نداری

    موفقیت در مسیر قبلی

    به لطف خدای بخشنده ام که نجاتم داد و هدایتم کرد به مسیر روشن راه درست راه انهایی که بهشان نعمت داده به هرچیز که میخواستم رسیدم و الان قصد دارم که پیشرفت کنم و یه زندگی عالی تر و بهتر رو خواستار هستم و طلب میکنم و دارم حرکت میکنم به سمتش قبل ازاینکه به چکش جهان بخوام تغیری کنم

    تشخیص نشانه ها(جابه جابی پنیر)

    من با اینکه درحال حاضر از لطف و بخشش خداوند مهربان و وهابم در وضعیف مناسبی هستم و میتونم بازهم در همین راه ثروت بسازم اما میخوام که حرکت کنم نمیخوام همینطور اینجا بشینم یچیزی درونم داره داد میزنه استاد داره میگه باید حرکت کنم چون میتونم چون توانایی شو دارم و بیشتر این احساس قوی و خوب از ایمان به خدای بخشنده ام میاد و باورهام بهش و اون نشانه ها داره خیلی قشنگ پیش میاد

    دیشب جایی بودم غذا داشتم میبردم گذاشتم روی میز که یهو ی قندون پر از حبه های قند ریخت و من اصلا ندیده بودمش که اونجا بوده و خورده بود بهش

    یهو یکی از دوستام که اونجا نشسته بود و دیدش این صحنه رو با عشق با یه حال خوب که حسش کردم گفت میخواد یه اتفاقای خوبی بیوفته واست که خیلی شیرینه

    و بازهم این بخشندگی این لطف این نشانه ها این سخنای زیایی خدای پاکم به من گفته شد

    نتیجه شگفت انگیز

    من هیچ اعتباری به خودم نمیدم چون بدون لطف خدای پاکم و هدایتهاش هیچم و هیچ وهرچی دارم از لطف و بخشندگی و گشاده دستی خدای پاکم هست و سپاسگزارتم ای صاحب عشق ای صاحب قدرت و قوت ای بی نیاز ای ثروتمند ای دهنده با عشق به من

    یه تجربه دارم از ایمانم و نتیجه شگفت انگیزش

    زمانی که خیلی اوضاعم خوب نبود و خدا نجاتم داد از اون شرایط(شکرت هزار مرتبه شکرت هزار هزار هزار مرتبه شکرت ای خدای پاکم) جایی مشغول کار شدم و اونجا دوتا مدل کار بود که یکشیو داشتند از رده خارج میکردند و یکیشو چون خیلی پر کار بود و سنگین بود و کسی نمیتونست انجام بده کنسل میکردن و چند دست اخرش بود رو تمام کردم و هرکس که میدید ذوق میکرد یادم یه نفر اونجا بود گفت هنر نزد ایرانیانستو بس و خدا شاهده استاد جوری روی این دوتا کار سفارش میومد که من از صبح زود تا اخر شب همش داشتم کار میکردم و هم واسه خودم ثروت میساختم و هم برای دیگران و چه لبهایی و دلهای رو با این دوتا کار شاد و خوشحال کردم طوری شده بود که خیلی میخواستن ازشون کپی کنن اما نمیتونستن و یه نفر که خیلی ادعا داشت اومده بود زده بود و از لطف خدا کار منم همون موقع باهاش رسیده بود و اون دهنش باز مونده بود از کار من و اونم نتونست رقابت کنه و هروقت یاد این بزرگی و عظمت و بخشندگی خدای پاکم رو میبینم و یادم می افته اشک توی چشمام حلقه میزنه و بازم ازش هدایت میخوام و اون منو به اسانی و زیبایی هدایت میکنه به راحتی و زیبایی با عشقش به من من سر تعظیم به درگاه پاک و برزگت فرود میارم ای خدای پاک بخشنده مهربانم

    4 تکنیک عملی(چشمک الهی)

    1 تسلیم کامل#خدای پاک من هر خیری که از تو به من برسه من به اون فقیرم#من نمیدونم و تو میدونی توهم به من میگی به زیبایی و اسانی

    2 دریافت نشانه ها#من توی ای خدای پاکم خواستم و توهم از بی نهایت راه ها و تشانه ها به من میگی ای عشق من#

    3 عمل بدون شک#خدای من هیچ چیزی رو که بخواد به من ضرری بزنه به من نمیده و نمیفرسته به سمت من و منم با ایمان و باورهام،نترس جلو میرم و عمل میکنم به الهاماتم #

    4 تعهد به هدایتها#من اجازه دادم به خدای پاکم و اون منو به راحتی به اسانی به زیبایی هدایتم میکنه و اون راهو نشونم میده و از قلبم با من صحبت میکنه با احساس خوبم#

    خدای پاک من شکرت در هر لحظه و هر زمان

    استاد عزیزم سپاس ازتون

    ردپا

    1404/8/23

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    کاویان تیموری گفته:
    مدت عضویت: 179 روز

    سلام دوستان

    من واقعا الان نشانه های خداوند نمی بینم

    از نظر روحی اوکی نیستم

    تازه کار م و از دستت دارم ورشکسته شدم تمام کسب و کارم و از دست دادم کلی طلب کار دارم . الانم اومدم ترکیه که از نو شروع کنم ولی الان یک ماه دارم دست و پا میزنم . خیلی روز ا دارم نگاه میکنم ببینم خواست خداوند چی بوده چرا اومدم اینجا چرا فرار کردم چرا نموندم . کلا تصمیم درست نمی دونم چیه . به خاطر خمین خیلی دوست دارم بدونم الانم چیه و هدایت خداوند چیه .

    چطوری شد من اومدم و چطوری شد الان اینجام .

    روز ی هزار میگم خدایا تو میدونی تو فهمیدی من نفهمیدم چرا اینجام . چرا اومدم . خیلی خوشحال میشم که دوستان میگن هدایت شدند و ساده رسیدن و کارهایی کردن که هدایت شدن . دوست دارم اون نور امید تو دل منم بیاد منم بفهمم هدایت من چی بوده چرا اینجام و میخوام چی کار کنم . این قدر فکرم درگیر و کلی مشکلات و کارها و پیامد ها که نمی تونم ببینم .

    قدم اول من به سمت تغییر واقعا برام شفاف نیست . نمیدونم بمونم یا برگردم و اونجا درست کنم . به خاطر همین حدود یک ماه در گیرم با خودم .

    ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مسعود اسماعیلی دوغ آباد گفته:
    مدت عضویت: 360 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم هر آنچه که می بینم شکوه جلال آفرینش اوست

    با سلام خدمت استاد عباس منش و دوستان سایت عباس منش واقعا خوشحالم که کامنتای عالی بچه های سایت عباس منش می خوانم

    آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید

    بله وجود دارد اینکه بچه هایم روز به روز بزرگتر می شوند تقاضای آنها بیشتر می شود ومن هم از پس آنها بر نمی آیم وهزارن دلیل دیگر تا حالا 2 بار استعفا دادم اما قبول نکردن نمی دانم ایمان قلبی ندارم یا ترس یا هنوز وقتش نیست

    چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد

    عمل می کنم اما نمیدانم که خالص نیست یا هر علت دیگه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: