این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-12 07:19:262025-11-13 17:17:28تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدای من اصلا گذاشتن این فایل ها و عنوان تک تکشون چیزی جز هدایت نیست
بهتر الان میفهمم ک من هم چقدر ساده و راحت در مسیر جریانِ تغییر قرار گرفتم
این جریان خودش داره منو میبره ب سمت جلو
بقول شما خداوند مارو هول نمیده بلکه خداوند یک جریانِ..
خیلی جاها تو زندگیم بوده بخاطر ترس هام و دقیقا بخاطر عادتهام و باورهای کمبودی ک داشتم از قدم برداشتن ترسیدم
اما انقدر خواسته ی مقابلش برام حیاتی و مهم بوده ک حس میکنم ناخودآگاه اهرم رنج و لذت تو مغزم کار میکرده و ب سمت لذت حرکت میکردم د دقیقا مثل نگین عزیز بعدش انقدر همه چیز لذتبخش بوده ک به خودم میگفتم چرا زودتر انجامش ندادم
چرا انقدر مقاومت داشتم !!
الانم 2 تا موضوع هست ک خیلی وقته داره ب من آلارم میده برای تغییر
یکیش همین جابه جاییه ک میدونم بخاطر ترسهام حرکت نکردم تا الان
ایمان دارم ب هرسمتی توجه کنم خداوند منو ب اون سمت هدایت میکنه ”
یه موضوع دیگه ام راجب هدایت توی گوش کردن فایلها
من برای دوره ی 12 قدم همیشه سوال میپرسم از خداوند
ک خدایا امروز کدوم جلسه رو گوش کنم ک بهم کمک کنه
بعد بطور معجزه آسایی یه جمله از یه جلسه ک من خیلی بهش توجه کرده بودم و یادم بوده ک مربوط ب کدوم قدمه میاد تو ذهنم و من هربااااار ک اینجوری فایلهارو گوش کردم نتیجه های خفنی گرفتم
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
تمرکز خارپشتی روی هدف
وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
1. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
2. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
3. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال 99 (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
4. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره 12 قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
5. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
بنام خداییکه در همه لحظات زندگیم “در حال هدایت و حمایت من است..
…..
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
……………………
استاد عزیزم….من خیلی سعی کردم و دارم سعی میکنم هر روز در این مسیر بفکر بهبود شخصیتم.و مهارتیم توی تمامی جنبه ها باشم!
نشانها هر بار با توجه به درخواستهایم…تعقییر میکند..
چون !!!اینو خوب درک کردم..و هنوزم باید بیشتر درک کنم….
من باید هر روز بهتر از دیروز عمل به قوانین الهی داشته باشم!!!!
چون عمل نکردن به قوانین…یعنی از بیین رفتن…
…..
ترسها هست….نمیگم نیست !!
نگرانی هست…نمیگم نیست!!
ولی میدونم اگه در برابرنشانه های الهی شک و تردید کنم.احتمالا افتادن توی زندگی روزمره..مخصوصا باورهای امروزی جامعه زیاد هست…
چون قانون هیچ وقت احساس دلسوزی نداره…
هیچ وقت مو لای درزش نمیره..
چون طبق قانون با هر منطقی…احساس خوب ..اتفاق خوب…
احساس بد …..اتفاق بد…
و میدونم باید همیشه بهش توجه کنم و اونو توی هر موردی از جنبه های زندگیم بهش توجه کنم..
تنها راه خوشبختی من!!!مدام از خداوند میخام…خدایا هدایتم کن…
کمکم کن…خدایا من نمیدونم چه مسیری رو برم ..چه راهی رو برم…
کجا برم….
خدایا خودت هدایتم کن یاریم کن که در مسیر تو باشم…
من از طریق هدایت خداوند و نشانها بود تونستم بهترین ورژنها رو توی کارم بدست بیاورم..
من نزدیک به 10 تا 15 سال هنوزم بیشتر توی بیزنس خودم بودم..
چرا اون موقعها نتونستم به همچنین ورژنی برسم!؟
چون ناآگاه عمل میکردم..
چرا خیلیا توی هر موقعیتی هستند هنوزم احساس خوشبختی توی جنبه های زندگیشون ندارن..و یه باگ تکراری رو همیشه باهاش برخورد میکنن!؟
بخاطر عمل نکردن به قوانین..
و روی عقل خودشون استفاده کردن..
من همیشه بخودم میگم!!!نرگس از شب عید 403 ..این الهام بیزنس بصورت تمرکزی وارد زندگیت شد..یجاهایی یه نشانه یا ایده میومد..سعی میکردم با شک و تردیش انجامش بدم..
یکم ظاهرش ناجالب بود..
ولی چقدر همون مسیر توی قدمهای بعدی بهم کمک کرد..
چقدر من همجوره رشد کردم…
واقعا خوشحالم..
بقول قرآن یه روز نورشو محکم زد بر قلبم…
که نرگس ..
اگر بازگردی!!!!!ما نیز بازمیگردییم…
نشانه های تعقییر هر روز توی زندگیم هست…و سعی کردم خیلی زیاد با توکل بخودش نشانه ها رو دریافت و عملی کنم..
اینروزا یه الهام بهم رسید..یفردی رو خداوند از شخص نزدیکم برام فرستاده..
بهم گفته کمکت میکنم..
دیروز زیر دوش حمام خداوند مثال دوره عزت نفس .قسمت نهم..آخر این دوره از زبان شما استاد عزیزم.بهم گفت..بزار این شخص بهت کمک کنه..یکم مقاومت داشتم..ولی بازم این ایده اومد..
یسری کارای جدید انجام دادم…و همین دریافت نشانه باعث سد تعقییرات جدیدی توی فروش دستکشهای الهامیم انجام بدم..
امروز عصر انشالله قدمها رو میبرم برای “یه کتگوری جدید..الحمدالله رب العالمین..
……….
تمرین بعدی….
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
….
بله میگفتم…..من طی چند ساعت فهمیدم…این مسیر که داره از طُرقهای مختلف بهم گفته میشه..
نشانه خداوند هست…
اولش یکم مقاومت داشتم نسبت به اینکار…
چون خودم فکر میکردم فروشم از اون روش باشه بهتره..
اتفاقا ایتاد عزیزم دیروز هدایت شدم.طی روزهایی که دارم سریال زندگی در بهشت رو ادامه میدم الان قسمت 238.239 هستم..
روز گذشته توی قسمت 238..شما صحبت زیبایی راجع به ناودون همین هیولای پردایسمون کردیم..
که گفتین من راجع بهش مقاومت داشتم.
دوستنداشتم به این شکل انجام بشه..
دیگه تمام ایده هامونو انجام دادییم.
ولی از اونجایی که باران پردایس بسیار شدیده..دیگه به این سمتی که مقاومت داشتم هدایت شدم…و الان داره کارش انجام میشه..
استاد این صحبتتون باعث دلگرمیم شد..من حقیقتا یه ایده اونم بصورت شدید دریافت کردم.که یه کانال جدید به اسم فروش دستکشهام بزارم..
و همینجور میگفتم خدایا میخام به فلان روش بشه..
ولی ایده میومد !!بهم میگفت نه..
باید کاناتو راه بندازی…
و از طریق دستانش..یه شخص نزدیکم بهم گفت میام به کمکت..و این شخص گفت کنارتم و کاری میکنم بهترین بشی..
یادم از صحبتتون توی جلسه آخر عزت نفس افتاد.
استاد دستمو بالا گرفتم….گفتم خدایا من تسلیم توام..
ببخش دارم مقاومت میکنم..
هر چی گفتی!!!درست بود مقاومت وجود داست..
ولی بازم تسلیمتم….
منو ببخش…
منم با عزت نفس بالا به ایشون پیام دادم!گفتم!!
عزیزم بیا بهم کمک کن تا این پیچ رو شروع کنیم..
بازم نمیدونم …
پلن خدا چیه!!!ولی میدونم پلنش درست و دقیقه..
استادم من بدون تک تومن هزینه کنم..بصورت رایگان..
نحوه عکسبرداری و تدوین ..همجوره مهارت پیدا کردم..
همون دوخت دستکش و سایزبندیاش..اونم توی 6 ورژن..انشالله از نمونه کارم براتون میفرستم..
اصلا مانندش حقیقتا جایی ندیدم….خیلی شکل ظاهریش ساده هست…ولی پر از سود..و بسیار پوشنندگی راحت و آسان داره…
اره میگفتم..در ادامه صحبتهام..سعی کردم تسلیمش باشم..
و نخام خودم از مسیری که نمیدونم ” مساوره بدم..
بقول شما..باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد..
[پیامبر] گفت: پروردگارا! به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که وصف می کنید، از او یاری می خواهند.
……
اینم هدایت من به این ایه!!!
منم سعی میکنم..تو مسیر درست و نشانه های خداوند باشم…
چون میدونم هیچی بدتر از شک و تردید نیست…
چون شک و تردید نمیزاره من از اون اتفاق حالا ظاهرش؟هر چیزی هست..استفاده کنم..و برم برای قدمهای بعدی..
دستکش نرگس….فقط با همین ورژن ساخته شد..جز این دیگه هیچ راهی ندارم..جز اینکه عمل کنم و ادامه بدم…
و بتونم شک و تردیدها رو کنار بزارم و بهترینهای خودم بشم!!
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم نمود بهترینهای خودم بشم…
و زندگی رو از ته وجودم” با وجود الهی گونه خودم به بهترین مسیرها بکشونم…
خیلی خوشحالم…واقعا واقعا.
استادم !!!میدونم تنها تنها تنها مسیری که من میتونم توی تمام جنبه های زندگیم موفق باشم.و بهترینها شامل حالم بشه…فقط فقط همین مسیر هست…
و من هر لحظه که میخام از نشانهای خداوند دوری کنم…اولین صحنه ایی که میبینم….همون دوزخه…
دوزخی که بهم الهام شد…
که بهم گفت نرگس.اگه از مسیر من دوری شدی..بهمچنین ورژنی میرسی….
و من به لطف خدا..دیشب اولین قدمش برداشته شد..امروزم قدم بعدایش از طریق دستانش..و ما بقیشم بخودش سپردم…
من که بجز خودش هیچکسی را ندارم…
من یه امید دارم یه چرا غ راه دارم فقط خداونده..
میدونم دوری ازش..یعنی ناتوان و بیچاره شدن خودم..
و میدونم تنها حقی که برگردن خودم دارم…اینه!!!که گوش بفرمایش باشم….
همین و بس!!
استاد عزیزم از همینجا….با تمام وجودم بوسه های فراوان رو براتون میفرستم..
اینقدر گوش بفرمای شما هستم..
که یه لحظه میفتم تو دام افکارهای گذشتگانم.که اونم شاخه ایی از این مسیر هیت..که بقول خودتون بازم توی دوره عزت نفس گفتین..که افراد موفق..دلیل موفقعیتشون بخاطر همین نجواها بوده…
دقیقا نقطعه عطف منم دیدم دوزخ در زندگیم هست..و به محض اینکه بسمتم حرکت میکنه فورا اونو با لبه شمشیرم ..از بیین میبرم…
من خیلی خیلی ساعتها از خداوند هدایت میخام..چون میدونم تنها نیروی کمکیم چه در دنیا و چه در اخرت…فقط خودشه..
من این ورژن الهی رو توی پیاده رویهای شبنه روزم درک کردم..
و همیشه بدون هیچ کتگوری خاصی با یه لباس راحتی..بدون گکشی و کیف و فلان..دل میزنم به دریا ساعتها پیاده روی هر جا که دلم خاست میرم..
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بی نظیرم و همه ی هم گامان عزیزم
بی نهایت احساس خوبی دارم در این لحظه و واقعا احساس خوب لحظات کامنت نوشتن واقعا قابل مقایسه با هیچ احساس خوبی نیست
صبح نشسته بودم و بعد از بیداری داشتم کامنت می خوندم و این سوال رو از خداوند داشتم که خدایا چرا کار کردن روی خودم رو دارم به زور انجام میدم و سر خودم رو با کارها شلوغ کردم؟ و خداوند هدایتم کرد که برو کامنت بنویس
اومدم و لپ تاپم رو روشن کردم و دیدم قسمت 19 تغییر را در آغوش بگیر اومده و دقیقا سوال دوستمون توی این فایل در مورد این موضوعه که چطور میشه که ما از یه جایی به بعد کار نمی کنیم روی خودمون و جواب استاد عزیز در مورد رنج و لذت و غرور واقعا هدایت گر من بود.
بعد از شنیدن اون فایل اومدم تا برای این جلسه کامنت بذارم و فایلش رو پلی کردم و باز در مورد رنج و لذت دوستمون صحبت کردن و واقعا هدایت خداوند رو در این فایل ها دارم می بینم و نکته جالب صحبتی که استاد در مورد سایت و فایل های هدایتی کردن که خداوند داره جواب میده و دقیقا در همین لحظه با فایل هایی که دارم گوش میکنم داره برام اتفاق میفته
و اما برسیم به تمرین این جلسه
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
نشانه های تغییر همیشه میان و الانم میان و هستن ولی واقعا دارم تلاش می کنم بهشون عمل کنم.
اما یه نشونه و هدایتی هست که خیلی خیلی میاد اما واقعا مقاومتم زیاده. این نیست که بهش عمل نکنم اتفاقا عمل می کنم. اما مشکلی که در این دارم اینه که یه روز به هدایت عمل می کنم و انجامش می دم و نشونه و نتیجه و همه چیزم میاد. ولی فردایی گم می شم و یادم میره. الان بارها داره این موضوع تکرار میشه و من متوجه میشم که مقاومتم بهم اجازه نمیده یادم بمونه و یادم میره. اما چون دارم تکامل طی می کنم خودم رو سرزنش نمی کنم و داره این تغییر در من بیشتر ریشه می کنه. قبلا وقتی یادم میرفت عمل به قوانینه که داره برام نعمت میاره، 6 ماه بعد یادم میومد که از مسیر خارج شدم، الان این موضوع یکی دو روز طول میکشه.
آن نشانه چیست؟
نشانه ای که دارم اینه که به محض اینکه می مونم ورودی های ثروت و نعمت رو آگاهانه و با تمرکز به خورد ذهنم میدم سریع نتیجه های مالی میاد توی زندگیم. اما سریع دوباره میرم سراغ کار ها به جای خوراک دادن به ذهنم.
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
این باور که ثروت با کار کردن به وجود میاد. این مقاومت شدید باعث میشه که همش تمایل به سمت کار کردنه داشته باشم نه به سمت خوراک دادن آگاهانه به ذهنم. البته اصلا خودم رو سرزنش نمی کنم بلکه خودم رو تشویق هم می کنم به خاطر پیشرفت چشمگیری که داشتم و الان سریعا می فهمم و نتایجی که دارم به دست میارم اصصصصلا قابل مقایسه با قبلم نیست.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
نوشتن همین کامنت قدمی بود که هدایت شدم انجامش بدم و به لطف خدا الان قدم رو برداشتم و نشونه های مالی هم همین وسط کامنت نوشتنم اومد.
واقعا سپاسگزارم خداوندم که در هر لحظه داره هدایتم می کنه و بهم این همه لطف داره و در هر لحظه کنارمه.
خدایا سپاسگزارم بابت تموم نعمت هایی که به راحتی وارد زندگیم کردی
استاد عزیزم بی نهایت از شما برای این فایل های بی نظیر و تمریناتش سپاسگزارم
سلام وخداقوت به استاد عباس منش وعزیزدلشون مریم جان دوستان فوق العاده سایت الهی درجه اول ازهمه سپاسگزارم که هستید و کامنت مینویسد و فعالیت دارید خدامیدونه کل زندگی من شده هدایت وازوقتی شروع شدکه من دوره هم جهت با جریان خداوند را خریداری کردم ومومنتوم رودرک کردم وهرروز به دنبال تغییر در خودم در تمام جنبههای زندگیم هستم بچهها این دوره که عرض کردم فوق العاده ست و اگردرکش کنید براحتی مسیر زندگی انسان تغییر میکنه وازتویک انسان مثبت وسپاسگزار خوش بین میسازه خدایا هرآنچه دارم از آن توست وهرخیری از جانب تو من بهش فقیرم خدایا تنها تو را مپرستم و تنها از تو یاری میجوییم مارابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنان نعمت دادی نه راه کسانی که بر آنان غصب کردی و نه گمراهان عالم آمین استاد ماهم خوشحالیم که استادی فوق العاده دوست داشتنی مثل شما داریم استاد سپاسگزارم که هستی دوستان خوبم سپاسگزارم که هستید خدایا سپاسگزارم که منو هدایت کردی به این مسیر پرازعشق وپرازمعجره وپرازحال خوب خدایا آسانم کن برای آسانی ها خدایا من بی تو هیچم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم درپناه الله یکتا شادوسلامت و ثروتمند و سعادتمند دردنیاواخرت باشید خدانگهدار عزیزانم
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
سلام و درودی دوباره
استاد جان بعد از نوشتن کامنت قبلی در این بخش برای خوندن صلات ظهر آماده شدم یه دفه یه الهامی بر قلبم جاری شد ناهید آگاهی الهی دیروز که بر قلبت جاری کردم را تو سایت بنویس
من چشم گفتم و بعد از پایان صلات با عشق اومدم بنویسم
استاد قبل اینکه بنویسم بگم جقدر از دیروز تا حالا هر جقدر اون الهام و نشونه ها را برا خودم مرور میکنم قلبم گشایش پیدا میکنه آرامش درونم بیشتر میشه که ناهید ادامه بده مسیر همینه فقط ادامه بده
استاد جان دیروز اومدم انبار پیش همسر جان تا در کارها بهش کمک کنم
جواد جان با دستگاه برش سنگ میداد بهم گفت برو چسب سنگا بیار
ازش پرسیدم داخل دفتره اما اون بخاطر دستگاه متوجه سوال من نشد یه حسی بهم گفت خودت برو تو دفتر دنبالش بگرد
اومدم تو دفتر دیدم نیست استاد جان دقیقا اون لحظه با تمام وجودم احساس کردم کسی داره باهام حرف میزنه یه حس عجیب آرامش تو وجودم بود بهم گفت برو بیرون انبار حالا برو اینطرف حالا اینطرف دو بار منا دور انبار تابوند یه لحظه ذهنم بهم گفت از خود جوادجان بپرس دیگه اینجا نبود اومدم سوال کردم
گفت باید داخل دفتر باشه
خدا شاهده تا برگشتم به سمت دفتر بیام ذکری بر زبانم جاری شد
خدایا تنها وتنها تو رامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا هدایتم کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
ذکر خودش بر زبانم جاری بود و یه حسی بهم میگفت ادامه بده نوامید نشو عجله نکن با آرامش و ایمان وباور ادامه بده مطمین باش پیدا میشه که یه دفه چشمم به باغچه افتاد چی میبینم زیر برگا یه سفیدی بهم نشون داد با خوشحالی نمیدونی با چه ذوقی رفتم طرفش چسب بود منا بگو میگفتم خدایا یعنی کارت حرف نداره
دیدم چسب خالیه
همون حس بهم گفت عیب نداره پرشم پیدا میشه
برو داخل دفتر
اومدم داخل دفتر گفت ببین از یه جا که فکرشا نمیکنی پیدا میشه
اومدم طرف همون جا که همیشه چسبا بود یه پلاستیک مشکی بهم چشمک زد گفتم این چیه
خدای من برش داشتم دیدم چسب زیرش افتاده
ایندفه چسب داشت اما کم بود
همون حسه بهم گفت ادامه بده بیا پشت این سنگا را ببین خدای من یه جسب هم اینجا افتاده
اما این یکی بیشتر بود
استاد منا بگو اشک تو جشمام جاری شد خدایا جیا میخواهی به من بفهمونی تو با این نشونه ها جیا میخواهی به من بگی
استاد بعد از اون حالم و سوال پرسیدن
خداوند بر قلبم نور ایمانش را این جنین جاری کرد
ناهید همین مسیر درسته ادامه بده با آرامش ادامه بده عجله نکن نوامید نباش ایمان داشته باش باور داشته باش فقط آرام باش و با ایمان ادامه بده قدم هایت را آرام بردار نشونه ها میاد نتایج میاد
نتایج از جایی میاد که اصلا فکرشم نمیکردی
دیدی اصلا فکرشا میکردی این چسبا اینجاها افتاده باشه ببین اول نشونه اومد اون چسبه تو باغچه اما خالی بود تو با اینکه خالی بود ذوقشا کردی شکر کردی بعد اون چسب کمتره دوباره ذوقشا کردی نوامید نشدی رها بودی و تسلیم هدایت های من ادامه دادی بعد اون چسب که بیشتر بود
ناهید جان این ها همه نشانه هاییست برای کسانیکه ایمان می آورند و می اندیشند
استاد جان شب که هنسر جان کارش تموم شد و اومد تو دفتر رفت سراغ کابینت و کلی چسب تازه ونو داخل اونجا بود
منا بگو چشمام پر از اشک بود خدایا این نشونه ی همون فراوانیه
ادامه بده با عشق ایمان ادامه بده ثروتی به تو میدم که نتونی بشمری
استاد جان دقیقا بعد از هدایت های الهی و نشونه ها و آگاهی های الهی خداوند و اون حس عحیب آرامش درونی من هر نیم ساعت یه مشتری برا خرید سنگ به انبار هدایت میشد
مشتریانی که همه ثروتمند خوش برخورد دست و دلباز بودند و نقدا به راحتی خرید کردند
و اینکه چقدر از همسرجان و اخلاقش تعریف کردند از منصف بودنش
و اینکه خودشون سراغ کارت های انبار میرفتند و از اون ها بر میداشتند
استاد جان هر آنچه داریم از خداونده
خداوند هنیشه سمت خودشا انجام داده این ما هستیم که باید خودمونا آماده دریافت کنیم
آخیش اللهم آخیش
استاد جان این الهامی بود که سر نماز بهم شد با همون حس که برو جریان هدایت های دیروز را اینحا بنویسم
منم لبیک گفتم به امر الهی
خدایا شکرت بابت آرامشی که بر قلبم جاری میکنی
استاد جان عااااشقتونم
سپاسگزار اون روح الهیتون هستم که با عشق این آگاهی های الهی و نورش را بر قلبمون به لطف خداوند جاری میکنی
تازه کار م و از دستت دارم ورشکسته شدم تمام کسب و کارم و از دست دادم کلی طلب کار دارم . الانم اومدم ترکیه که از نو شروع کنم ولی الان یک ماه دارم دست و پا میزنم . خیلی روز ا دارم نگاه میکنم ببینم خواست خداوند چی بوده چرا اومدم اینجا چرا فرار کردم چرا نموندم . کلا تصمیم درست نمی دونم چیه . به خاطر خمین خیلی دوست دارم بدونم الانم چیه و هدایت خداوند چیه .
چطوری شد من اومدم و چطوری شد الان اینجام .
روز ی هزار میگم خدایا تو میدونی تو فهمیدی من نفهمیدم چرا اینجام . چرا اومدم . خیلی خوشحال میشم که دوستان میگن هدایت شدند و ساده رسیدن و کارهایی کردن که هدایت شدن . دوست دارم اون نور امید تو دل منم بیاد منم بفهمم هدایت من چی بوده چرا اینجام و میخوام چی کار کنم . این قدر فکرم درگیر و کلی مشکلات و کارها و پیامد ها که نمی تونم ببینم .
قدم اول من به سمت تغییر واقعا برام شفاف نیست . نمیدونم بمونم یا برگردم و اونجا درست کنم . به خاطر همین حدود یک ماه در گیرم با خودم .
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله وجود دارد
آن نشانه چیست؟
تغیر باور هایم در رابطه با بحث ثروت و درآمدمالی و مدیریت پول
از استارت این پروژه این نشانه به وضوح در زندگی من چشمک میزد که وقت آن رسیده باورهایم را در رابطه با ثروت تغیر دهم چون اگر به همین روند ادامه بدهم زیر فشار های جهان له میشم و تصمیم گرفتم برنامه ای رو برای تغیر باورهایم بریزم و به صورت تمرکزی این کار رو انجام بدم.
من حدود 3 ماه پیش که تصمیم گرفتم بیام سراغ علایقم داشتم روی فایل های چگونه درآمد خود را 3 برابر کنیم کار میکردم که بعد از یک ماه درآمد من 2 برابر شد اما به هزینه هایم اضافه شد اما همین 2برابر شدن درآمدم برایم امید بخش بود که میشود که میتوانم درآمدم را بیشتر کنم با تغیر باورهایم.
از وقتی وارد این پروژه شدم به صورت تمرکزی دارم روی اهرم رنج و لذت و ساخت باور های ثروت آفرین و منطقی کردن آنها و دیدن نشانه های فراوانی و تحسین کردن آنها کار میکنم.
در طی همین مدت یک سری شرایط توی کار خودم داره برام محیا میشه یک ایده ای اومد به ذهنم که مطرحش کردم و عملی شدنش باعث افزایش درآمد من میشه چون هنوز این اتفاق رخ نداده راجب بهش صحبت نمیکنم و وقتی اتفاق افتاد میام و راجب بهش میگم به قول شما استاد عزیزم فقط باید یکم بندهای کفشم رو سفت تر کنم و ایده رو مطرح کردم و سپردم به خدا که اگر انجام این ایده درست هست برام شرایطتش رو محیا کنه.
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
یک سری ترس ها در ذهن من هست اما سعی میکنم بهایی بهشون ندم و خداروشکر نتونستن جلوم رو بگیرن و تونستم این ایده رو مطرح کنم.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
به نظرم بهترین قدمی که باید الان بردارم
اینه که تسلیم باشم و از خداوند بخواهم که کارهارو برام انجام بده و شرایط رو برام محیا کنه و دل هارو برام نرم کنه و از طرفی هم عجله نکنم و بسپرم به جریان الهی و بگم خدایا من سمت خودم رو انجام دادم و حالا نوبت توعه که سمت خودت رو انجام بدی.
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
…..
وقتی اولین فایلشو گوش دادم چنان وجودم سرشار از حس خوب شد که مدام از خودم میپرسیدم خدایا من کی هستم،برای چی به این جهان دعوت شدم،رسالت من تووی این جهان چیه؟
با تموم وجودم خواستم و میخوام که رسالتمو زندگی کنم،بعد داشتم فکر میکردم وقتی مهاجرت کنم چه کاری رو باید اونجا انجام بدم که کسب درآمد کنم،یه حسی بهم گفت برگرد به رویای بچگیت،من تموم بچگیم یه صحنه تووی ذهنم تکرار میشد،اینکه من یه کوله پشتی دارم و دارم کوه به کوه میرم و دنیا رو میگردم،همین الان که دارم مینویسم دوباره اون خیال بچگیم تووی ذهنم تداعی شد،بعدها فهمیدم که من عاشق جهانگردی ام،عاشق سفر،یه حسی این چندروز داره بهم میگه یه پیج اینستاگرام درست کن از الان تا بخوای بری،کاریش نداشته باش،اما مقاومت های من سر اینکه شاید این رسالتم نباشه،شاید اصلا نشه مهاجرت کنم،میخوای تنهایی به کجا سفر کنی،اصلا با چی میخوای سفر کنی،مگه اون پیج کاری که برای مغازه ت زدی،به چه نتیجه ایی رسیدی که حالا باز بخوای به نتیجه برسی،اصلا کو تا پیجت درست راه بیوفته بخوای به درآمد برسی.تا اونموقع میخوای چیکار کنی،مگه میخوای چند تا ماجرا داشته باشی که هی بزاری تووی پیج ولی تکراری نباشه،بعد یه مدت دیگه چیزی نداری که بخوای بزاری تووی پیج،اینقدر این چندروز ذهنم این حرفهارو تکرار کرد،گفتم بیخیال پیج،چون خودمم به کار با گوشی مقاومت هم دارم،تا اینکه دیگه داشتم با دوستم صحبت میکردم،بهم گفت تو خیلی ماجراجو هستی،همیشه دنبال یه چیز جدیدی،گفتم دقیقا همینه من نمیتونم ایستا باشم،هر کاری که واردش میشم بعد از یکی دو سال ازش خسته میشم،دوباره دوست دارم یه کار جدید رو امتحان کنم،حس کردم خدا بهم نشونه داد،ماجراجویی،مارکوپولو،حتی همین کلاس کامپیوتری که دارم میرم،استادش هر جلسه میگه ببینید بچه ها شما پایان ترم،میتونید از این کلیپ ها درست کنید،انگار دارم یاد میگیرم چجوری کلیپ بسازم برای پیج،خدای من نمیدونم قراره چی پیش بیاد،اما هر چی هست ایمان دارم در جهت رسالتم هستش،من فقط باید قدم بردارم
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
سلام بر استاد جانم و سلام بر خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
استاد من یه مدته از لحاظ سلامتی به مشکل برخوردم یعنی نشونه ها میاد که برو دوره قانون سلامتی رو تهیه کن ،خیلی ذهنم مقاومت میکنه ،اگه بری این رژیم دیگه این نمیتونی بخوری ،اونو نمیتونی بخوری و.. در صورتیکه دقیقا نشانه روزانه م درمورد قانون سلامتی بود گفتم باران از این واضح تر مگه داریم ،و ذهتم خیلی مقاومت میکنه در مورد دوره قانون سلامتی ولی قول میدم تعهد میدم حتما بخرمش چون واقعا دیگه بدنم داره بهمهشدار میده ،این مواد غذایی برات اصلا خوب نیست ،انشالله ب8 امید خدای مهربان خریداریش میکنم تو اولین فرصت .
ممنونم ازتون استاد عزیزم و ممنون. از سما خانوم شایسته عزیز.
به نام خدایی ک همواره با منه همواره در درون منه
منو میبینه منو میشنوه
منو دوست داره عاشق منه
همواره بهم کمک میکنه
هدایت و حمایتم میکنه
به نام خدایی ک برای من کافی ترینِ
سلام ب استاد عزیزم و خانم شایسته ی مهربان
و تمام دوستهای قشنگم در مسیر تغییر
خدای من اصلا گذاشتن این فایل ها و عنوان تک تکشون چیزی جز هدایت نیست
بهتر الان میفهمم ک من هم چقدر ساده و راحت در مسیر جریانِ تغییر قرار گرفتم
این جریان خودش داره منو میبره ب سمت جلو
بقول شما خداوند مارو هول نمیده بلکه خداوند یک جریانِ..
خیلی جاها تو زندگیم بوده بخاطر ترس هام و دقیقا بخاطر عادتهام و باورهای کمبودی ک داشتم از قدم برداشتن ترسیدم
اما انقدر خواسته ی مقابلش برام حیاتی و مهم بوده ک حس میکنم ناخودآگاه اهرم رنج و لذت تو مغزم کار میکرده و ب سمت لذت حرکت میکردم د دقیقا مثل نگین عزیز بعدش انقدر همه چیز لذتبخش بوده ک به خودم میگفتم چرا زودتر انجامش ندادم
چرا انقدر مقاومت داشتم !!
الانم 2 تا موضوع هست ک خیلی وقته داره ب من آلارم میده برای تغییر
یکیش همین جابه جاییه ک میدونم بخاطر ترسهام حرکت نکردم تا الان
اولین قدمی ک براش امشب برمیدارم
میشینم لذت هایی ک میتونم توی خونه ی مستقل خودم تجربه کنم رو مینویسم
لذت رسیدن و حرکت کردن و مینویسم
ایمان دارم ب هرسمتی توجه کنم خداوند منو ب اون سمت هدایت میکنه ”
یه موضوع دیگه ام راجب هدایت توی گوش کردن فایلها
من برای دوره ی 12 قدم همیشه سوال میپرسم از خداوند
ک خدایا امروز کدوم جلسه رو گوش کنم ک بهم کمک کنه
بعد بطور معجزه آسایی یه جمله از یه جلسه ک من خیلی بهش توجه کرده بودم و یادم بوده ک مربوط ب کدوم قدمه میاد تو ذهنم و من هربااااار ک اینجوری فایلهارو گوش کردم نتیجه های خفنی گرفتم
اولین نتیجه در همون لحظه آرامش و احساس خوب بوده
خدایا شکررررت ک تو هدایت کننده ی منی *
باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد
خودش میبرتت هرجا دلش خواست
به هرجا برد بدون ساحل همینجاست
عاشقتونم زیااد
بسم الله الرحمن الرحیم
بنام خداوند بخشنده مهربان
موضوع این قسمت: باید پارو نزد…
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
مفاهیمی که در این گفتوگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
خداوند به بینهایت طریق در حال هدایت ماست
وقتی به الهامات خود عمل میکنی، درها باز میشود
تنها جریان حاکم بر هستی، جریان خیر و خوبی است؛ اما باورهای محدودکننده ما، مانعِ جاری ماندن این جریان در زندگیمان میشوند
رشد در هر حوزهای را از منبعِ آن پیگیر باش و به دنبال واسطه نباش
تمرکز خارپشتی روی هدف
وقتی نشانهای دریافت کردی، برای عمل به آن، هرگز به دلت شک راه نده
در این گفتگوی شنیدنی و صمیمی، ما همراه با دو نفر از اعضای خانواده عباس منش، «نگین» و «فرهاد»، و همچنین توضیحات تکمیلی استاد، سفری عمیق به مفهوم هدایت الهی، مقاومتهای ذهنی و قدرت تغییر را تجربه میکنیم.
این فایل مجموعهای از داستانهای واقعی و درسهای عملی است که به شما نشان میدهد چگونه قوانین بدون تغییر خداوند در زندگی روزمره افراد، از تحصیل و روابط گرفته تا کسب و کار، معجزه میآفریند.
1. داستان «نگین»: چگونه از تلخی شکست به شیرینی هدایت برسیم؟
سفر تحول «نگین» عزیز، داستان بسیاری از ماست. او گفتگوی خود را با این سوال مهم آغاز میکند که چگونه گاهی یک «خواسته کوچک» در اعماق قلبمان، ما را قدم به قدم به سمت افراد و شرایطی هدایت میکند که مسیر زندگیمان را تغییر میدهد.
موضوعات کلیدی در این بخش:
عبور از گذشته تلخ: نگین از تجربه بسیار تلخ و سخت دوران اول دانشگاه خود میگوید و «حسرتی» که سالها با دیدن دانشجویان شاد دیگر احساس میکرد.
شکستن «مقاومت»: او توضیح میدهد که چگونه با وجود ترس و «مقاومت وحشتناک» ذهنی، تصمیم گرفت دوباره از صفر شروع کند (با یک فوق دیپلم) و این بار آگاهانه «خواست» که از تحصیل لذت ببرد و دقیقاً همان اتفاق هم افتاد.
قطبنمای درون: کشف اینکه آن «دلشورهها» و حال بدی که در مسیر اشتباه داشت، در واقع همان قطبنمای درونیاش بوده که سعی داشته او را متوقف کند.
آشنایی معجزهآسا: میشنویم که چگونه در شب امتحان کارشناسی ارشد، به خاطر عدم یادگیری تندخوانی، او را از طریق یک همکلاسی به فایلهای استاد عباس منش هدایت میشود.
حل مشکلات ریشهای: او توضیح میدهد که چگونه آموزههای استاد به او کمک کرد تا بر مشکلات عمیقی مثل «عدم توانایی در نه گفتن» غلبه کند و چگونه هدایت شد تا قرآن را به شیوهای درک کند که برایش قابل فهم باشد.
چالش فعلی (اهرم رنج و لذت): نگین صادقانه چالش فعلی خود را مطرح میکند: او میداند که باید تغییراتی (مثل جابجایی محل زندگی) ایجاد کند، اما احساس میکند هنوز «رنج» ماندن در شرایط فعلی آنقدر بزرگ نشده که او را به حرکت وادارد و انگار منتظر است تا «خدا او را هُل بدهد».
2. پاسخ کلیدی استاد: خدا «هُل نمیدهد»، خدا «جریان» است
در پاسخ به نکته پایانی «نگین»، استاد عباس منش یکی از اساسیترین مفاهیم توحیدی را به شکلی شفاف توضیح میدهد:
«هر خیری به شما میرسد از طرف خداست و هر شری به شما میرسد از طرف خودتان است.»
استاد توضیح میدهد که خداوند یا جریان هستی، فقط خیر مطلق، سلامتی و ثروت است. این «ما» هستیم که با باورهای نادرست، افکار منفی و «مقاومت»هایمان، جلوی این جریان نعمت را میگیریم.
استعاره قایق در رودخانه: درک این مفهوم با یک مثال ساده روشن میشود: «اگر قایق را در رودخانهای بیندازید که به دریا میرود، لازم نیست پارو بزنید. فقط کافیست اجازه دهید جریان شما را ببرد.» مشکل ما «پارو زدن» در جهت مخالف جریان (مقاومت) است.
3. داستان «فرهاد»: هنر «تغییر» قبل از اجبار
داستان «فرهاد» نمونهای درخشان از عمل به قانون «تغییر» است. او مثالی کامل از کسی است که منتظر «هُل دادن» دنیا نمیماند.
موضوعات کلیدی در این بخش:
موفقیت در مسیر قبلی: فرهاد در شغل قبلی خود (چاپ و تبلیغات) بسیار موفق بوده و حتی توانسته دو آپارتمان در تهران بخرد.
تشخیص نشانهها (جابجا شدن پنیر): او با وجود موفقیت، سیگنالها را دریافت میکند که این بازار در حال «اشباع» شدن است.
شیفت آگاهانه: «قبل از اینکه دنیا به او بزند»، او آگاهانه و آرام آرام، تمرکزش را به سمت علاقه واقعی خود (طراحی سایت) منتقل میکند.
نتیجه شگفتانگیز: او میگوید که سال 99 (در اوج دوران پندمی که برای همه سخت بود) بهترین سال زندگی او بوده است. این ثابت میکند که وقتی در مسیر درست و هماهنگ با قوانین باشید، شرایط بیرونی نمیتواند مانع شما شود.
4. تکنیک عملی استاد برای انتخاب: چگونه «چشمک» الهی را ببینیم؟
«فرهاد» سوالی میپرسد که سوال بسیاری از ماست: «من دوره 12 قدم را تمام کردهام، حالا دوباره آن را تکرار کنم یا دورههای روانشناسی ثروت را شروع کنم؟»
پاسخ استاد یک تکنیک عملی و فوقالعاده برای تصمیمگیری در تمام جنبههای زندگی است:
تسلیم کامل: در مقابل گزینههایتان (چه انتخاب دوره باشد، چه مشتری، چه مسیر شغلی یا حتی شهری برای سفر) بگویید: «خدایا من نمیدانم و تو میدانی. مرا هدایت کن.»
دریافت نشانه: استاد میگوید: «من این کار را که میکنم، انگار یکی از گزینهها برایم “چشمک” میزند یا “Bold” میشود. یک چیزی توجهم را به آن جلب میکند.»
مهمترین بخش (عمل بدون شک): استاد تأکید میکند که سختترین قسمت کار اینجاست: «وقتی آن نشانه را دریافت کردی، دیگر نباید شک کنی. نباید بگویی نکند اشتباه فهمیدم؟ نکند آن یکی بهتر بود؟»
تعهد به هدایت: «من همان را که چشمک زد انتخاب میکنم و با تمام وجود ادامه میدهم. حتی اگر ظاهرش اول جالب نبود، میگویم حتماً خیری در آن هست.» استاد دلیل «آسان» به دست آوردن خواستهها در زندگیاش را، همین «اجازه دادن به هدایت» و «شک نکردن به آن» میداند.
5. درس تمرکز: چرا استاد در شبکههای اجتماعی نیست؟
در پاسخ به درخواست «رها» برای فعالیت بیشتر در اینستاگرام، استاد یک درس حیاتی در مورد «تمرکز» (اصل خارپشتی) میدهد:
او توضیح میدهد که از همان ابتدا با «الهام» تصمیم گرفته تمام تمرکز خود را به جای شبکههای اجتماعی، روی وبسایت بگذارد.
او شبکههای اجتماعی را باعث «اتلاف وقت» و «حواسپرتی» برای اکثر کاربران میداند، در حالی که سایت (با بخشهایی مثل «عقل کل»، فایلهای هدیه، دورههای آموزشی کامنتهای ارزشمند، و قابلیتهای فنی) یک فضای آموزشی متمرکز و طبقهبندی شده است.
نکته مهم: استاد میگوید حتی حضورش در کلابهاوس (محل ضبط همین گفتگو) نیز فقط در راستای هدف اصلی، یعنی «تولید محتوای جدید برای سایت» است. این یک درس بزرگ برای هر کسب و کار یا هر فردی است که میخواهد به اهدافش برسد.
بنام خداوند بخشنده مهربان
بنام خداییکه در همه لحظات زندگیم “در حال هدایت و حمایت من است..
…..
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
……………………
استاد عزیزم….من خیلی سعی کردم و دارم سعی میکنم هر روز در این مسیر بفکر بهبود شخصیتم.و مهارتیم توی تمامی جنبه ها باشم!
نشانها هر بار با توجه به درخواستهایم…تعقییر میکند..
چون !!!اینو خوب درک کردم..و هنوزم باید بیشتر درک کنم….
من باید هر روز بهتر از دیروز عمل به قوانین الهی داشته باشم!!!!
چون عمل نکردن به قوانین…یعنی از بیین رفتن…
…..
ترسها هست….نمیگم نیست !!
نگرانی هست…نمیگم نیست!!
ولی میدونم اگه در برابرنشانه های الهی شک و تردید کنم.احتمالا افتادن توی زندگی روزمره..مخصوصا باورهای امروزی جامعه زیاد هست…
چون قانون هیچ وقت احساس دلسوزی نداره…
هیچ وقت مو لای درزش نمیره..
چون طبق قانون با هر منطقی…احساس خوب ..اتفاق خوب…
احساس بد …..اتفاق بد…
و میدونم باید همیشه بهش توجه کنم و اونو توی هر موردی از جنبه های زندگیم بهش توجه کنم..
تنها راه خوشبختی من!!!مدام از خداوند میخام…خدایا هدایتم کن…
کمکم کن…خدایا من نمیدونم چه مسیری رو برم ..چه راهی رو برم…
کجا برم….
خدایا خودت هدایتم کن یاریم کن که در مسیر تو باشم…
من از طریق هدایت خداوند و نشانها بود تونستم بهترین ورژنها رو توی کارم بدست بیاورم..
من نزدیک به 10 تا 15 سال هنوزم بیشتر توی بیزنس خودم بودم..
چرا اون موقعها نتونستم به همچنین ورژنی برسم!؟
چون ناآگاه عمل میکردم..
چرا خیلیا توی هر موقعیتی هستند هنوزم احساس خوشبختی توی جنبه های زندگیشون ندارن..و یه باگ تکراری رو همیشه باهاش برخورد میکنن!؟
بخاطر عمل نکردن به قوانین..
و روی عقل خودشون استفاده کردن..
من همیشه بخودم میگم!!!نرگس از شب عید 403 ..این الهام بیزنس بصورت تمرکزی وارد زندگیت شد..یجاهایی یه نشانه یا ایده میومد..سعی میکردم با شک و تردیش انجامش بدم..
یکم ظاهرش ناجالب بود..
ولی چقدر همون مسیر توی قدمهای بعدی بهم کمک کرد..
چقدر من همجوره رشد کردم…
واقعا خوشحالم..
بقول قرآن یه روز نورشو محکم زد بر قلبم…
که نرگس ..
اگر بازگردی!!!!!ما نیز بازمیگردییم…
نشانه های تعقییر هر روز توی زندگیم هست…و سعی کردم خیلی زیاد با توکل بخودش نشانه ها رو دریافت و عملی کنم..
اینروزا یه الهام بهم رسید..یفردی رو خداوند از شخص نزدیکم برام فرستاده..
بهم گفته کمکت میکنم..
دیروز زیر دوش حمام خداوند مثال دوره عزت نفس .قسمت نهم..آخر این دوره از زبان شما استاد عزیزم.بهم گفت..بزار این شخص بهت کمک کنه..یکم مقاومت داشتم..ولی بازم این ایده اومد..
یسری کارای جدید انجام دادم…و همین دریافت نشانه باعث سد تعقییرات جدیدی توی فروش دستکشهای الهامیم انجام بدم..
امروز عصر انشالله قدمها رو میبرم برای “یه کتگوری جدید..الحمدالله رب العالمین..
……….
تمرین بعدی….
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
….
بله میگفتم…..من طی چند ساعت فهمیدم…این مسیر که داره از طُرقهای مختلف بهم گفته میشه..
نشانه خداوند هست…
اولش یکم مقاومت داشتم نسبت به اینکار…
چون خودم فکر میکردم فروشم از اون روش باشه بهتره..
اتفاقا ایتاد عزیزم دیروز هدایت شدم.طی روزهایی که دارم سریال زندگی در بهشت رو ادامه میدم الان قسمت 238.239 هستم..
روز گذشته توی قسمت 238..شما صحبت زیبایی راجع به ناودون همین هیولای پردایسمون کردیم..
که گفتین من راجع بهش مقاومت داشتم.
دوستنداشتم به این شکل انجام بشه..
دیگه تمام ایده هامونو انجام دادییم.
ولی از اونجایی که باران پردایس بسیار شدیده..دیگه به این سمتی که مقاومت داشتم هدایت شدم…و الان داره کارش انجام میشه..
استاد این صحبتتون باعث دلگرمیم شد..من حقیقتا یه ایده اونم بصورت شدید دریافت کردم.که یه کانال جدید به اسم فروش دستکشهام بزارم..
و همینجور میگفتم خدایا میخام به فلان روش بشه..
ولی ایده میومد !!بهم میگفت نه..
باید کاناتو راه بندازی…
و از طریق دستانش..یه شخص نزدیکم بهم گفت میام به کمکت..و این شخص گفت کنارتم و کاری میکنم بهترین بشی..
یادم از صحبتتون توی جلسه آخر عزت نفس افتاد.
استاد دستمو بالا گرفتم….گفتم خدایا من تسلیم توام..
ببخش دارم مقاومت میکنم..
هر چی گفتی!!!درست بود مقاومت وجود داست..
ولی بازم تسلیمتم….
منو ببخش…
منم با عزت نفس بالا به ایشون پیام دادم!گفتم!!
عزیزم بیا بهم کمک کن تا این پیچ رو شروع کنیم..
بازم نمیدونم …
پلن خدا چیه!!!ولی میدونم پلنش درست و دقیقه..
استادم من بدون تک تومن هزینه کنم..بصورت رایگان..
نحوه عکسبرداری و تدوین ..همجوره مهارت پیدا کردم..
همون دوخت دستکش و سایزبندیاش..اونم توی 6 ورژن..انشالله از نمونه کارم براتون میفرستم..
اصلا مانندش حقیقتا جایی ندیدم….خیلی شکل ظاهریش ساده هست…ولی پر از سود..و بسیار پوشنندگی راحت و آسان داره…
اره میگفتم..در ادامه صحبتهام..سعی کردم تسلیمش باشم..
و نخام خودم از مسیری که نمیدونم ” مساوره بدم..
بقول شما..باید پارو نزد وا داد باید دل رو به دریا داد..
خودش میبردت هر جا دلش خاست…
هر جا دلش خاست…
هر جا دلش؟خاست…
به هر جا برد بدون ساحل همونجاست…
قُلْ إِنَّمَا یُوحَىٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ ۖ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
بگو: به من فقط وحی می شود که معبود شما خدای یکتاست؛ پس آیا تسلیم [فرمان ها و احکام او] می شوید؟
بله!!!
فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُلْ آذَنْتُکُمْ عَلَىٰ سَوَاءٍ ۖ وَإِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ أَمْ بَعِیدٌ مَا تُوعَدُونَ
پس اگر روی برگرداندند بگو: من به شما به طور یکسان آگاهی و هشدار دادم، و نمی دانم آنچه شما را [از عذاب] به آن وعده داده اند، آیا نزدیک است یا دور؟
إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ مِنَ الْقَوْلِ وَیَعْلَمُ مَا تَکْتُمُونَ
بی تردید او سخن آشکار را و آنچه را پنهان می دارید، می داند.
وَإِنْ أَدْرِی لَعَلَّهُ فِتْنَهٌ لَکُمْ وَمَتَاعٌ إِلَىٰ حِینٍ
و من نمی دانم شاید این [تأخیر عذاب] آزمایشی برای شما و بهره مندی اندکی [از نعمت ها] تا مدتی معین است.
قَالَ رَبِّ احْکُمْ بِالْحَقِّ ۗ وَرَبُّنَا الرَّحْمَٰنُ الْمُسْتَعَانُ عَلَىٰ مَا تَصِفُونَ
[پیامبر] گفت: پروردگارا! به حق داوری کن و پروردگار ما مهربان است و [مؤمنان] بر خلاف واقعیتی که وصف می کنید، از او یاری می خواهند.
……
اینم هدایت من به این ایه!!!
منم سعی میکنم..تو مسیر درست و نشانه های خداوند باشم…
چون میدونم هیچی بدتر از شک و تردید نیست…
چون شک و تردید نمیزاره من از اون اتفاق حالا ظاهرش؟هر چیزی هست..استفاده کنم..و برم برای قدمهای بعدی..
دستکش نرگس….فقط با همین ورژن ساخته شد..جز این دیگه هیچ راهی ندارم..جز اینکه عمل کنم و ادامه بدم…
و بتونم شک و تردیدها رو کنار بزارم و بهترینهای خودم بشم!!
خداوند را سپاسگزارم که هدایتم نمود بهترینهای خودم بشم…
و زندگی رو از ته وجودم” با وجود الهی گونه خودم به بهترین مسیرها بکشونم…
خیلی خوشحالم…واقعا واقعا.
استادم !!!میدونم تنها تنها تنها مسیری که من میتونم توی تمام جنبه های زندگیم موفق باشم.و بهترینها شامل حالم بشه…فقط فقط همین مسیر هست…
و من هر لحظه که میخام از نشانهای خداوند دوری کنم…اولین صحنه ایی که میبینم….همون دوزخه…
دوزخی که بهم الهام شد…
که بهم گفت نرگس.اگه از مسیر من دوری شدی..بهمچنین ورژنی میرسی….
و من به لطف خدا..دیشب اولین قدمش برداشته شد..امروزم قدم بعدایش از طریق دستانش..و ما بقیشم بخودش سپردم…
من که بجز خودش هیچکسی را ندارم…
من یه امید دارم یه چرا غ راه دارم فقط خداونده..
میدونم دوری ازش..یعنی ناتوان و بیچاره شدن خودم..
و میدونم تنها حقی که برگردن خودم دارم…اینه!!!که گوش بفرمایش باشم….
همین و بس!!
استاد عزیزم از همینجا….با تمام وجودم بوسه های فراوان رو براتون میفرستم..
اینقدر گوش بفرمای شما هستم..
که یه لحظه میفتم تو دام افکارهای گذشتگانم.که اونم شاخه ایی از این مسیر هیت..که بقول خودتون بازم توی دوره عزت نفس گفتین..که افراد موفق..دلیل موفقعیتشون بخاطر همین نجواها بوده…
دقیقا نقطعه عطف منم دیدم دوزخ در زندگیم هست..و به محض اینکه بسمتم حرکت میکنه فورا اونو با لبه شمشیرم ..از بیین میبرم…
من خیلی خیلی ساعتها از خداوند هدایت میخام..چون میدونم تنها نیروی کمکیم چه در دنیا و چه در اخرت…فقط خودشه..
من این ورژن الهی رو توی پیاده رویهای شبنه روزم درک کردم..
و همیشه بدون هیچ کتگوری خاصی با یه لباس راحتی..بدون گکشی و کیف و فلان..دل میزنم به دریا ساعتها پیاده روی هر جا که دلم خاست میرم..
میگم خدایا…
این زمان قیامت هست…
خدایا من ناتوانم !!!من فقیر توام!!!…خدایا هدایتم کن کمکم کن یاریم کن…
هر جا هر چیزیکه خودت میدونی…که من باشم منو هدایت کن…خدایا من تنها اومدم.تنها میرم…
خدایا تا نفس میکشم کنارم باش..
من تو این بیزنس هیچ مقصدی ندارم..تو خودت بهم کمک کن…
و همیشه لطفش شامل حالم میشه…و دیشب خیلی راحت به یه مسیر جدید و شادی هدایت شدم..الله اکبر ..که برم برای قدم بعدی..
الهی امیدی به امید خودت..
فعلا این قدم نشانه رو برم بازخورد بگیرم میام تجربیات بعدامو به اشتراک میزارم
الحمدالله رب العالمین..
به نام خداوند بخشنده مهربان
پروردگارا تنها تو را می پرستم و فقط از تو یاری می جویم
پروردگارا مرا به راه راست به راه آنان که به آنها نعمت دادی هدایت فرما
سلام به استاد بی نظیرم و همه ی هم گامان عزیزم
بی نهایت احساس خوبی دارم در این لحظه و واقعا احساس خوب لحظات کامنت نوشتن واقعا قابل مقایسه با هیچ احساس خوبی نیست
صبح نشسته بودم و بعد از بیداری داشتم کامنت می خوندم و این سوال رو از خداوند داشتم که خدایا چرا کار کردن روی خودم رو دارم به زور انجام میدم و سر خودم رو با کارها شلوغ کردم؟ و خداوند هدایتم کرد که برو کامنت بنویس
اومدم و لپ تاپم رو روشن کردم و دیدم قسمت 19 تغییر را در آغوش بگیر اومده و دقیقا سوال دوستمون توی این فایل در مورد این موضوعه که چطور میشه که ما از یه جایی به بعد کار نمی کنیم روی خودمون و جواب استاد عزیز در مورد رنج و لذت و غرور واقعا هدایت گر من بود.
بعد از شنیدن اون فایل اومدم تا برای این جلسه کامنت بذارم و فایلش رو پلی کردم و باز در مورد رنج و لذت دوستمون صحبت کردن و واقعا هدایت خداوند رو در این فایل ها دارم می بینم و نکته جالب صحبتی که استاد در مورد سایت و فایل های هدایتی کردن که خداوند داره جواب میده و دقیقا در همین لحظه با فایل هایی که دارم گوش میکنم داره برام اتفاق میفته
و اما برسیم به تمرین این جلسه
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
نشانه های تغییر همیشه میان و الانم میان و هستن ولی واقعا دارم تلاش می کنم بهشون عمل کنم.
اما یه نشونه و هدایتی هست که خیلی خیلی میاد اما واقعا مقاومتم زیاده. این نیست که بهش عمل نکنم اتفاقا عمل می کنم. اما مشکلی که در این دارم اینه که یه روز به هدایت عمل می کنم و انجامش می دم و نشونه و نتیجه و همه چیزم میاد. ولی فردایی گم می شم و یادم میره. الان بارها داره این موضوع تکرار میشه و من متوجه میشم که مقاومتم بهم اجازه نمیده یادم بمونه و یادم میره. اما چون دارم تکامل طی می کنم خودم رو سرزنش نمی کنم و داره این تغییر در من بیشتر ریشه می کنه. قبلا وقتی یادم میرفت عمل به قوانینه که داره برام نعمت میاره، 6 ماه بعد یادم میومد که از مسیر خارج شدم، الان این موضوع یکی دو روز طول میکشه.
آن نشانه چیست؟
نشانه ای که دارم اینه که به محض اینکه می مونم ورودی های ثروت و نعمت رو آگاهانه و با تمرکز به خورد ذهنم میدم سریع نتیجه های مالی میاد توی زندگیم. اما سریع دوباره میرم سراغ کار ها به جای خوراک دادن به ذهنم.
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
این باور که ثروت با کار کردن به وجود میاد. این مقاومت شدید باعث میشه که همش تمایل به سمت کار کردنه داشته باشم نه به سمت خوراک دادن آگاهانه به ذهنم. البته اصلا خودم رو سرزنش نمی کنم بلکه خودم رو تشویق هم می کنم به خاطر پیشرفت چشمگیری که داشتم و الان سریعا می فهمم و نتایجی که دارم به دست میارم اصصصصلا قابل مقایسه با قبلم نیست.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
نوشتن همین کامنت قدمی بود که هدایت شدم انجامش بدم و به لطف خدا الان قدم رو برداشتم و نشونه های مالی هم همین وسط کامنت نوشتنم اومد.
واقعا سپاسگزارم خداوندم که در هر لحظه داره هدایتم می کنه و بهم این همه لطف داره و در هر لحظه کنارمه.
خدایا سپاسگزارم بابت تموم نعمت هایی که به راحتی وارد زندگیم کردی
استاد عزیزم بی نهایت از شما برای این فایل های بی نظیر و تمریناتش سپاسگزارم
سلام وخداقوت به استاد عباس منش وعزیزدلشون مریم جان دوستان فوق العاده سایت الهی درجه اول ازهمه سپاسگزارم که هستید و کامنت مینویسد و فعالیت دارید خدامیدونه کل زندگی من شده هدایت وازوقتی شروع شدکه من دوره هم جهت با جریان خداوند را خریداری کردم ومومنتوم رودرک کردم وهرروز به دنبال تغییر در خودم در تمام جنبههای زندگیم هستم بچهها این دوره که عرض کردم فوق العاده ست و اگردرکش کنید براحتی مسیر زندگی انسان تغییر میکنه وازتویک انسان مثبت وسپاسگزار خوش بین میسازه خدایا هرآنچه دارم از آن توست وهرخیری از جانب تو من بهش فقیرم خدایا تنها تو را مپرستم و تنها از تو یاری میجوییم مارابه راه راست هدایت کن راه کسانی که به آنان نعمت دادی نه راه کسانی که بر آنان غصب کردی و نه گمراهان عالم آمین استاد ماهم خوشحالیم که استادی فوق العاده دوست داشتنی مثل شما داریم استاد سپاسگزارم که هستی دوستان خوبم سپاسگزارم که هستید خدایا سپاسگزارم که منو هدایت کردی به این مسیر پرازعشق وپرازمعجره وپرازحال خوب خدایا آسانم کن برای آسانی ها خدایا من بی تو هیچم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم خدایا سپاسگزارم درپناه الله یکتا شادوسلامت و ثروتمند و سعادتمند دردنیاواخرت باشید خدانگهدار عزیزانم
به نام پروردگارم که فضل و رحمتش بی اندازست و مهربانیش همیشگی
سلام و درودی دوباره
استاد جان بعد از نوشتن کامنت قبلی در این بخش برای خوندن صلات ظهر آماده شدم یه دفه یه الهامی بر قلبم جاری شد ناهید آگاهی الهی دیروز که بر قلبت جاری کردم را تو سایت بنویس
من چشم گفتم و بعد از پایان صلات با عشق اومدم بنویسم
استاد قبل اینکه بنویسم بگم جقدر از دیروز تا حالا هر جقدر اون الهام و نشونه ها را برا خودم مرور میکنم قلبم گشایش پیدا میکنه آرامش درونم بیشتر میشه که ناهید ادامه بده مسیر همینه فقط ادامه بده
استاد جان دیروز اومدم انبار پیش همسر جان تا در کارها بهش کمک کنم
جواد جان با دستگاه برش سنگ میداد بهم گفت برو چسب سنگا بیار
ازش پرسیدم داخل دفتره اما اون بخاطر دستگاه متوجه سوال من نشد یه حسی بهم گفت خودت برو تو دفتر دنبالش بگرد
اومدم تو دفتر دیدم نیست استاد جان دقیقا اون لحظه با تمام وجودم احساس کردم کسی داره باهام حرف میزنه یه حس عجیب آرامش تو وجودم بود بهم گفت برو بیرون انبار حالا برو اینطرف حالا اینطرف دو بار منا دور انبار تابوند یه لحظه ذهنم بهم گفت از خود جوادجان بپرس دیگه اینجا نبود اومدم سوال کردم
گفت باید داخل دفتر باشه
خدا شاهده تا برگشتم به سمت دفتر بیام ذکری بر زبانم جاری شد
خدایا تنها وتنها تو رامیپرستم و تنها از تو یاری میجویم
خدایا هدایتم کن به مسیر درست مسیر کسانیکه نعمت دادی
ذکر خودش بر زبانم جاری بود و یه حسی بهم میگفت ادامه بده نوامید نشو عجله نکن با آرامش و ایمان وباور ادامه بده مطمین باش پیدا میشه که یه دفه چشمم به باغچه افتاد چی میبینم زیر برگا یه سفیدی بهم نشون داد با خوشحالی نمیدونی با چه ذوقی رفتم طرفش چسب بود منا بگو میگفتم خدایا یعنی کارت حرف نداره
دیدم چسب خالیه
همون حس بهم گفت عیب نداره پرشم پیدا میشه
برو داخل دفتر
اومدم داخل دفتر گفت ببین از یه جا که فکرشا نمیکنی پیدا میشه
اومدم طرف همون جا که همیشه چسبا بود یه پلاستیک مشکی بهم چشمک زد گفتم این چیه
خدای من برش داشتم دیدم چسب زیرش افتاده
ایندفه چسب داشت اما کم بود
همون حسه بهم گفت ادامه بده بیا پشت این سنگا را ببین خدای من یه جسب هم اینجا افتاده
اما این یکی بیشتر بود
استاد منا بگو اشک تو جشمام جاری شد خدایا جیا میخواهی به من بفهمونی تو با این نشونه ها جیا میخواهی به من بگی
استاد بعد از اون حالم و سوال پرسیدن
خداوند بر قلبم نور ایمانش را این جنین جاری کرد
ناهید همین مسیر درسته ادامه بده با آرامش ادامه بده عجله نکن نوامید نباش ایمان داشته باش باور داشته باش فقط آرام باش و با ایمان ادامه بده قدم هایت را آرام بردار نشونه ها میاد نتایج میاد
نتایج از جایی میاد که اصلا فکرشم نمیکردی
دیدی اصلا فکرشا میکردی این چسبا اینجاها افتاده باشه ببین اول نشونه اومد اون چسبه تو باغچه اما خالی بود تو با اینکه خالی بود ذوقشا کردی شکر کردی بعد اون چسب کمتره دوباره ذوقشا کردی نوامید نشدی رها بودی و تسلیم هدایت های من ادامه دادی بعد اون چسب که بیشتر بود
ناهید جان این ها همه نشانه هاییست برای کسانیکه ایمان می آورند و می اندیشند
استاد جان شب که هنسر جان کارش تموم شد و اومد تو دفتر رفت سراغ کابینت و کلی چسب تازه ونو داخل اونجا بود
منا بگو چشمام پر از اشک بود خدایا این نشونه ی همون فراوانیه
ادامه بده با عشق ایمان ادامه بده ثروتی به تو میدم که نتونی بشمری
استاد جان دقیقا بعد از هدایت های الهی و نشونه ها و آگاهی های الهی خداوند و اون حس عحیب آرامش درونی من هر نیم ساعت یه مشتری برا خرید سنگ به انبار هدایت میشد
مشتریانی که همه ثروتمند خوش برخورد دست و دلباز بودند و نقدا به راحتی خرید کردند
و اینکه چقدر از همسرجان و اخلاقش تعریف کردند از منصف بودنش
و اینکه خودشون سراغ کارت های انبار میرفتند و از اون ها بر میداشتند
استاد جان هر آنچه داریم از خداونده
خداوند هنیشه سمت خودشا انجام داده این ما هستیم که باید خودمونا آماده دریافت کنیم
آخیش اللهم آخیش
استاد جان این الهامی بود که سر نماز بهم شد با همون حس که برو جریان هدایت های دیروز را اینحا بنویسم
منم لبیک گفتم به امر الهی
خدایا شکرت بابت آرامشی که بر قلبم جاری میکنی
استاد جان عااااشقتونم
سپاسگزار اون روح الهیتون هستم که با عشق این آگاهی های الهی و نورش را بر قلبمون به لطف خداوند جاری میکنی
در پناه خداوند همواره توحیدی بمانیم
سلام دوستان
من واقعا الان نشانه های خداوند نمی بینم
از نظر روحی اوکی نیستم
تازه کار م و از دستت دارم ورشکسته شدم تمام کسب و کارم و از دست دادم کلی طلب کار دارم . الانم اومدم ترکیه که از نو شروع کنم ولی الان یک ماه دارم دست و پا میزنم . خیلی روز ا دارم نگاه میکنم ببینم خواست خداوند چی بوده چرا اومدم اینجا چرا فرار کردم چرا نموندم . کلا تصمیم درست نمی دونم چیه . به خاطر خمین خیلی دوست دارم بدونم الانم چیه و هدایت خداوند چیه .
چطوری شد من اومدم و چطوری شد الان اینجام .
روز ی هزار میگم خدایا تو میدونی تو فهمیدی من نفهمیدم چرا اینجام . چرا اومدم . خیلی خوشحال میشم که دوستان میگن هدایت شدند و ساده رسیدن و کارهایی کردن که هدایت شدن . دوست دارم اون نور امید تو دل منم بیاد منم بفهمم هدایت من چی بوده چرا اینجام و میخوام چی کار کنم . این قدر فکرم درگیر و کلی مشکلات و کارها و پیامد ها که نمی تونم ببینم .
قدم اول من به سمت تغییر واقعا برام شفاف نیست . نمیدونم بمونم یا برگردم و اونجا درست کنم . به خاطر همین حدود یک ماه در گیرم با خودم .
ممنون
بسم الله الرحمن الرحیم.
سلام به استادعزیزم و خانوم شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
بله وجود دارد
آن نشانه چیست؟
تغیر باور هایم در رابطه با بحث ثروت و درآمدمالی و مدیریت پول
از استارت این پروژه این نشانه به وضوح در زندگی من چشمک میزد که وقت آن رسیده باورهایم را در رابطه با ثروت تغیر دهم چون اگر به همین روند ادامه بدهم زیر فشار های جهان له میشم و تصمیم گرفتم برنامه ای رو برای تغیر باورهایم بریزم و به صورت تمرکزی این کار رو انجام بدم.
من حدود 3 ماه پیش که تصمیم گرفتم بیام سراغ علایقم داشتم روی فایل های چگونه درآمد خود را 3 برابر کنیم کار میکردم که بعد از یک ماه درآمد من 2 برابر شد اما به هزینه هایم اضافه شد اما همین 2برابر شدن درآمدم برایم امید بخش بود که میشود که میتوانم درآمدم را بیشتر کنم با تغیر باورهایم.
از وقتی وارد این پروژه شدم به صورت تمرکزی دارم روی اهرم رنج و لذت و ساخت باور های ثروت آفرین و منطقی کردن آنها و دیدن نشانه های فراوانی و تحسین کردن آنها کار میکنم.
در طی همین مدت یک سری شرایط توی کار خودم داره برام محیا میشه یک ایده ای اومد به ذهنم که مطرحش کردم و عملی شدنش باعث افزایش درآمد من میشه چون هنوز این اتفاق رخ نداده راجب بهش صحبت نمیکنم و وقتی اتفاق افتاد میام و راجب بهش میگم به قول شما استاد عزیزم فقط باید یکم بندهای کفشم رو سفت تر کنم و ایده رو مطرح کردم و سپردم به خدا که اگر انجام این ایده درست هست برام شرایطتش رو محیا کنه.
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
یک سری ترس ها در ذهن من هست اما سعی میکنم بهایی بهشون ندم و خداروشکر نتونستن جلوم رو بگیرن و تونستم این ایده رو مطرح کنم.
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
به نظرم بهترین قدمی که باید الان بردارم
اینه که تسلیم باشم و از خداوند بخواهم که کارهارو برام انجام بده و شرایط رو برام محیا کنه و دل هارو برام نرم کنه و از طرفی هم عجله نکنم و بسپرم به جریان الهی و بگم خدایا من سمت خودم رو انجام دادم و حالا نوبت توعه که سمت خودت رو انجام بدی.
عاشقتونم
خدانگهدار.
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
چه چیزی شما را از عمل کردن باز میدارد؟
…..
وقتی اولین فایلشو گوش دادم چنان وجودم سرشار از حس خوب شد که مدام از خودم میپرسیدم خدایا من کی هستم،برای چی به این جهان دعوت شدم،رسالت من تووی این جهان چیه؟
با تموم وجودم خواستم و میخوام که رسالتمو زندگی کنم،بعد داشتم فکر میکردم وقتی مهاجرت کنم چه کاری رو باید اونجا انجام بدم که کسب درآمد کنم،یه حسی بهم گفت برگرد به رویای بچگیت،من تموم بچگیم یه صحنه تووی ذهنم تکرار میشد،اینکه من یه کوله پشتی دارم و دارم کوه به کوه میرم و دنیا رو میگردم،همین الان که دارم مینویسم دوباره اون خیال بچگیم تووی ذهنم تداعی شد،بعدها فهمیدم که من عاشق جهانگردی ام،عاشق سفر،یه حسی این چندروز داره بهم میگه یه پیج اینستاگرام درست کن از الان تا بخوای بری،کاریش نداشته باش،اما مقاومت های من سر اینکه شاید این رسالتم نباشه،شاید اصلا نشه مهاجرت کنم،میخوای تنهایی به کجا سفر کنی،اصلا با چی میخوای سفر کنی،مگه اون پیج کاری که برای مغازه ت زدی،به چه نتیجه ایی رسیدی که حالا باز بخوای به نتیجه برسی،اصلا کو تا پیجت درست راه بیوفته بخوای به درآمد برسی.تا اونموقع میخوای چیکار کنی،مگه میخوای چند تا ماجرا داشته باشی که هی بزاری تووی پیج ولی تکراری نباشه،بعد یه مدت دیگه چیزی نداری که بخوای بزاری تووی پیج،اینقدر این چندروز ذهنم این حرفهارو تکرار کرد،گفتم بیخیال پیج،چون خودمم به کار با گوشی مقاومت هم دارم،تا اینکه دیگه داشتم با دوستم صحبت میکردم،بهم گفت تو خیلی ماجراجو هستی،همیشه دنبال یه چیز جدیدی،گفتم دقیقا همینه من نمیتونم ایستا باشم،هر کاری که واردش میشم بعد از یکی دو سال ازش خسته میشم،دوباره دوست دارم یه کار جدید رو امتحان کنم،حس کردم خدا بهم نشونه داد،ماجراجویی،مارکوپولو،حتی همین کلاس کامپیوتری که دارم میرم،استادش هر جلسه میگه ببینید بچه ها شما پایان ترم،میتونید از این کلیپ ها درست کنید،انگار دارم یاد میگیرم چجوری کلیپ بسازم برای پیج،خدای من نمیدونم قراره چی پیش بیاد،اما هر چی هست ایمان دارم در جهت رسالتم هستش،من فقط باید قدم بردارم
و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه میتوانست باشد؟
اینکه پیج رو بزنم
درود بر شما مرضیه خانم.
چقدر جالب. چه حس خوبی بهم داد این آرزوی شما.
ببینید قشنگ تجسم کردم کسی که همینجوری داره قسمت های مختلف دنیا را میگرده و ویدیو میذاره و در مورد منطقه یا قانون صحبت میکنه.
دقیقا احساسی را تجربه کردم مه خودم دارم به خواسته هام فکر میکنم. به آرزوهام.
دقیقا احساس آزادی را تجربه کردم و چقدر قشنگه.
والا برای من سخته خودم اون تغییر را ایجاد کنم. اون تغییر برای من خیلی عظیمه. همیشه میگم میخوام، ولی.
ولی الان فلان کار را دارم.
الان باید اینجا را راه اندازی کنیم.
الان باید این کارو بکنم.
ولی همسرم چی؟
و خیلی ولی های دیگر…
در کل این ولی ها خیلی جلوی منو گرفته.
پیشنهاد از یوتیوب شروع کن.
شورت ویدیوهای یوتیوب.
خداروشکر که رویارو دیدی و الان به زبان آوردی.
خدا روشکر بهش فکر کردی.
خدا رو شکر داری منطق های مناسب برای رسیدن به خواسته ات می سازی.
بنویس و مطمئن باش خداوند، در هر زمان و مکان حافظ توست و تو را دوست داره.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
به نام خداوند بخشنده مهربان
باران :
سلام بر استاد جانم و سلام بر خانوم شایسته عزیز و همه دوستان
آیا هماکنون در زندگیتان “نشانهای” وجود دارد که به شما میگوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره میروید؟
آن نشانه چیست؟
استاد من یه مدته از لحاظ سلامتی به مشکل برخوردم یعنی نشونه ها میاد که برو دوره قانون سلامتی رو تهیه کن ،خیلی ذهنم مقاومت میکنه ،اگه بری این رژیم دیگه این نمیتونی بخوری ،اونو نمیتونی بخوری و.. در صورتیکه دقیقا نشانه روزانه م درمورد قانون سلامتی بود گفتم باران از این واضح تر مگه داریم ،و ذهتم خیلی مقاومت میکنه در مورد دوره قانون سلامتی ولی قول میدم تعهد میدم حتما بخرمش چون واقعا دیگه بدنم داره بهمهشدار میده ،این مواد غذایی برات اصلا خوب نیست ،انشالله ب8 امید خدای مهربان خریداریش میکنم تو اولین فرصت .
ممنونم ازتون استاد عزیزم و ممنون. از سما خانوم شایسته عزیز.
در پناه خدای مهربان باشید .
خدانگهدار