تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۱ - صفحه 10 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

409 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1918 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،در حالت‌های مختلف :

    ‌وقتی که اندوهگین هستی، تماشا کن،

    وقتی که شاد هستی، ‌تماشا کن،

    وقتی بی‌تفاوت هستی، تماشا کن،

    وقتی ناامید شده‌ای، تماشا کن،

    وقتی که سرشار از امید هستی تماشا کن،

    در خواهش، در ناکامی …

    میلیون‌ها حالت در اطراف تو هست:

    به تماشا کردن ادامه بده .

    بگذار هر حالت پنجره‌ای باشد که خودت را از آن نگاه کنی،

    از تمامی رنگ‌های رنگین کمان، خودت را ببین.

    وقتی که تنها هستی تماشا کن.

    وقتی که تنها نیستی تماشا کن .

    به کوهستان برو،

    در انزوا، ‌خودت را تماشا کن

    به کارخانه برو، به اداره، تماشا کن که چگونه تغییر می‌کنی، در کجا تغییر می‌کنی .

    به تماشا کردن ادامه بده

    هرگز برای یک ثانیه هم این تماشا کردن را متوقف نکن

    وقتی که به رختخواب می‌روی،

    به تماشاکردن ادامه بده، وقتی ادامه می‌دهی، به خواب می‌روی به تماشاکردن ادامه بده که چگونه به‌خواب می‌روی “

    به تماشاگری ادامه بده …

    اجازه نده هیچ چیزی گذر کند بدون اینکه آن را تماشا کرده باشی .

    فقط همین یادآوری خویش، همین مطالعه‌ی خود، کفایت می‌کند .

    نیازی نیست بپرسی:

    پس از تماشاکردن چه کنم؟

    نیازی به هیچ چیز نیست،

    زمانی که نفرت خودت را تماماً‌ مشاهده کردی، ازبین می‌رود .

    و معیار این است :

    آنچه که با مشاهده‌ کردن ازبین برود،

    گناه است،

    و آنچه که با مشاهده کردن رشد کند،‌ فضیلت است .

    این تنها معیاری است که می‌توانم به شما بدهم .

    من نمی‌گویم که ”این گناه است

    و این فضیلت است .

    نه، گناه و ثواب مورد عینی ندارند .

    آنچه که با تماشاکردن رشد کند ثواب است ،

    آنچه که با مشاهده‌کردن ناپدید شود گناه است .

    خشم توسط مشاهده‌کردن ازبین می‌رود،

    عشق رشد می‌کند .

    نفرت ازبین می‌رود،

    مهر رشد می‌کند .

    خشونت ازبین می‌رود،

    نیایش رشد می‌کند،

    شکرگزاری رشد می‌کند .

    پس هرآنچه که توسط مشاهده‌کردن ازبین برود یک گناه است .

    هیچ کار دیگری نباید با آن کرد .

    فقط آن را تماشا کن و ازبین خواهد رفت .

    درست همانگونه که تاریکی ازبین می‌رود وقتی که نور را وارد اتاق کنی .

    اتاق از بین نمی‌رود، تاریکی ناپدید می‌شود .

    با تماشاکردن، تو ازبین نمی‌روی .

    درواقع، توسط تماشاگری،‌ تو آشکار می‌گردی .

    فقط تاریکی ناپدید می‌شود :

    تاریکی خشم،

    تاریکی مالکیت،

    تاریکی حسادت

    تمام این‌ها ازبین می‌روند.

    فقط تو باقی خواهی ماند در خلوص کامل خودت .

    فقط فضای درونی تو باقی خواهد ماند خالی، تهی!

    یکی‌شدن با الوهیت توسط مطالعه‌ی خویش رخ می دهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1381 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    جهان آغوشش باز است برای تغییر

    خداوند هر نفر را از هزاران طریق هدایت میکند و هدایتگر همه ما خداوند است

    اینکه من اینجا کامنت می‌نویسم کامنت میخونم همه از هدایت های خداوند. است

    و فقط باید هواسم باشد که من هستم چخ زندگی خودم را خلق میکنم

    هیچ کس دست در کار. من ندارد

    و این من هستم زندگی خودم را خلق میکنم و همه ما را خدا هدایت میکند فقط باید هم مدار باشم با کلام الله

    خداراشکر گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    زهرا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 2065 روز

    سلام ودرود خدمت استاد عزیز که با بیان شیرین ودلپذیرشون هدایت ها رو برامون واصحتر وروشن تر می‌کنند.

    بینهایت خدا روسپاسگزارم بابت وجوداساتیدم. وهمچنین خانم شایسته مهربان.

    درحال حاصر نشانه ای که دارمد دریافت میکنم دررابطه با کسب وکارم هست که بهم الهام میشه بیاتوی ایتا کانال تشکیل بده وشال وروسری ها روبه مخاطبینت معرفی کن. راستش من توی یک مغازه شال وروسری به عنوان یک فروشنده دارم کار میکنم. وطی این مدت ذهنم دررابطه با فروش با استفاده از پروسه تغییر را درآغوش بگیر بازتر شده وخدا روشکر فروش های خوبی را انجام میدم. مشتری هایی که به سمتم میان تعدادشون بیشتر شده.وطبق عزت نفس احساس میکنم که لایق دریافت وحقوق بیشتری هستم الهامی که بهم شده اینه که یک کانال بزنم در رابطه با کارم. اما برای زدن کانال انگار یک ترسی دارم نکنه صاحب کار بفهمه ؟ودراین مورد هم میگم که خوب بهشون میگم. بعد میگه خوب اگه بزنی چه سودی برای تو داره؟ میگم که آماده میشم برای اینکه فروشندگی را به صورت حرفه ای ادامه بدم. اما باز ذهن نجوا میکنه. با اینکه نشونه ها داره میاد وباید کارهای دیگه ای هم انجام بدم. تصمیم گرفتم که با صاحب کارم هم صحبت کنم وببینم پیشنهادش چی هست.

    البته من قبلا فروش را ازطریق نتورک مارکتینگ آموزش دیدم. اما نمیدونم این اهمال کاری برای چی هست وچرا ترس ایجاد کرده. وبا اینکه میدونم ترسش بی‌مورد هست اما باز دارم امروز وفردا میکنم. یک باوری هم دلرم واینکه نکنه به من بگن تو از اعتماد ما سواستفاده کردی ویا دورو هستی. راستش یکی از معیارهایی که برام خیلی ارزشمند هست صداقت هست واینکه صادق باشی با اینکه صربه ام خوردم از این صادق بودن اما همچنان یکی از ازش هام هست.

    بهش افتخار میکنم که حاضر نیستم حق کسی را ضایع کنم وبهش خسارت وارد کنم

    الهی شکرت بابت استا دهای خوبم وشکر باز هم به خاطر وجود دوستان کامنت های نابی که می‌گذارند. سپاسگزارم ازتون دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1710 روز

      سلام زهرا عزیز

      آفرین به شما که اینقدر صداقت داری.

      صاحب کار فروش میخاد و شما میتونی باهاش درمیون بزاری که من کانال میزنم و میفروشم .

      به نظرم به خودت و صاحب کارت خدمت کردی.

      حتما با صاحب کار مشورت کن در مورد زدن کانال

      موفق باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3424 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام و درود.

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی عباسمنش و استاد بزرگوار و مهمانان این جلسه،برای این فایل هدیه ای عالی.

    من با توضیحات استاد عباسمنش در مورد شبکه های اجتماعی کاملاً موافقم و از وقتی که فیسبوک و اینستاگرام را دیلیت اکانت کردم اول از همه تمام بدهکاریهای من به صورت معجزه آسایی پرداخت شد و از وقتی که تمرکزی فقط روی مطالب آموزشی سایت استاد عباسمنش کار میکنم زندگی روی بهتری را به من نشان داد.

    در مورد پاسخ من به تمرین این جلسه،هم اکنون پس از شنیدن صدای خانم نگین یک تصمیم مهم برای تغییر کردن گرفتم…

    سال ها پیش من پس از شنیدن مجموعه فایل های هدیه ای ذهنیت محدود کننده در مقابل ذهنیت قدرتمند کننده از سایت استاد عباسمنش،تصمیم گرفتم که ادامه تحصیل بدهم و در دانشگاه آزاد اسلامی شهرستان ثبت نام کردم و من هم مانند خانم نگین از وضعیت دانشگاه و هم ترمی ها و… ناراضی بودم و نتوانستم تحمل کنم و با وجود اینکه 23واحد ترم اول دانشگاه را با موفقیت پاس کردم تصمیم گرفتم که دیگر ادامه ندهم و اوضاع برای من در سر کلاس های فیزیک و…غیر قابل تحمل بود و دیگر نمی‌توانستم آن شرایط را تحمل کنم و پس از شنیدن توضیحات خانم نگین به این فکر ٱفتادم که در آینده دوباره در یک رشته ای تحصیلی دلخواهم در دانشگاه علمی کاربردی ثبت نام کرده و به رویای بزرگ زندگی ام که داشتن تحصیلات دانشگاهی است جامعه ای عمل بپوشانم…

    موفق و پیروز باشید

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    رضا گفته:
    مدت عضویت: 2466 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیز و همه دوستان گرامی

    – آیا هم‌اکنون در زندگی‌تان “نشانه‌ای” وجود دارد که به شما می‌گوید زمان تغییر فرا رسیده، اما شما به دلایلی (ترس، عادت، نگرانی از نظر دیگران، یا…) از انجام آن طفره می‌روید؟

    + همه این باورها و حرکت ها از اونجایی معنا پیدا می‌کنه که باور کنیم خودمون خالق زندگی خودمون هستیم ، نترسیم و حرکت کنیم ..

    در سالیان گذشته برای من اینجوری بود که تا جهان سیلی و پاک نمی‌زد ، من حرکت نمی‌کردم ، اما تو این دفعه در حوزه کاری ام ، وقتی نشونه ها اومد که باید تغییر کنم و حرکت کنم و به قول دوست عزیزمون ، اینجا دیگه برای من پنیری نداره و چیزی هم برای یادگیری نداره برام ، با اینکه شرایط خوبی از نظر درآمد داشتم ، از اونجا خارج شدم و دارم سعی میکنم در دل ترس هام دارد شم و با ترس شروع کسب و کار شخصی خودم که همیشه آرزوی من بوده ، مواجه بشم و شروع کنم ..

    تو این مسیر ترس هست ، نگرانی هست ..

    ولی خداییش بخوان بگم ، زمان هایی که از همیشه بیشتر سعی میکنیم قلبم و آروم کنم و باورهایی که میگه :

    جهان به شجاعان پاسخ میده

    باور به نحوه کارکرد جهان که میگه ، اگه تغییر نکنی ، ضربه ها هر بار شدیدتر میشه تا مجبور به تغییر بشی

    باور به اینکه من خودم خالق زندگی خودم هستم و هیچ عامل بیرونی تو زندگی من تاثیر نداره

    خداوند از کسی که در جهت رشد و گسترش جهان قدم بر میداره ، حمایت میکنه

    وقتی با این باورها قلبم آروم میشه ، نشونه ها هم میاد و الحق که تا موقعی که حرکت نکردم ، خدا پاسخی هم نداده بود ..

    – آن نشانه چیست؟

    + برای من در حوزه کاری ام بهتره بگم نشونه ها چه بود ، از نظر درآمد و شرایط کاری ، خوب بود ، ولی واقعا احترام و ارزش من داشت زیر سوال می‌رفت ، کاری انجام میدادم که هیچ پیشرفتی در اون نبود ، ماه ها بود که تو این وضع بودم و برای من سخت ترین چیز اینه که راکد باشم ..

    من هر باری که تونستم به ترس هام غلبه کنم و حرکت کنم کلی مسیر و در جدید برام باز شده ..

    حالا به موقع هایی با چک و لگد جهان بوده و با سختی و فشار رسیدم به اون نتایج و به موقع های هم سعی کردم آگاهانه قدم بردارم مثل این بار ..

    – چه چیزی شما را از عمل کردن باز می‌دارد؟

    + بزرگترین عامل میتونم بگم ترس هست ..

    شیطان از دری وارد میشه که نقطه ضعف انسان هست ..

    سعی میکنم با گفتن الگوهای شرایط مشابه خودم و دیگران ، فکرمو آروم و کنترل کنم ..

    عامل دیگه اضطراب و نگرانی از آینده هست که باز هم از جنس ترس و قدرت دادن به عوامل بیرونی هست ..

    – و اگر قرار بود امروز، همین حالا، یک قدم کوچک به سمت آن تغییر بردارید، آن قدم چه می‌توانست باشد؟

    + مدتی شروع کردم دارم دنبال ملک میگردم که کسب و کارمو شروع کنم ، من که شروع کردم ، خدا هم دستانش و فرستاد و واقعا چقدر دقیق و درست داره قوانین عمل می‌کنه ..

    العا دقیقا در وسط این تغییر هستم ..

    قطعا « الخیر فی ما وقع » هست برام و میدونم و ایمان دارم که با هر سختی و همراه اون آسانی و درس های هست که باید یاد بگیرم ..

    خدارو شکر که اینجام و یاد میگیرم ..

    استاد جان ممنون از فایل های ارزشمند و زمان و انرژی که شما و خانم شایسته برای تهیه فایل ها میزارین ..

    امیدوارم شاگرد خوبی براتون باشم

    دوستون دارم

    ارادتمند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1802 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست

    سلام و درود و عشق بی پایان

    به استادان عزیزم

    و خانواده ی صمیمی و توحیدی عباسمنش

    خداروشاکرم که باز هم توفیق دریافت اگاهی جدید رو به من داد

    و اجازه داد در این مسیر نور همسفرانی چون شما هم مسیرم باشند.

    شنیدن داستان نگین عزیز من رو برد به خیلی سال ها قبل

    تقریبا نزدیک 14_15سالگی بود حدود 20 سال پیش

    که من وارد شناخت دنیای جدید خودم شدم.

    مقوله ی حجاب و قرآن و مذهب و

    در انتها شناخت خداوند

    تمام آموزش ها و باورهای جامعه من رو محدود میکرد هم جسمم رو هم روحم رو

    در واقع خدایی که به من نشون میدادن

    با اون نوری که من در وجودم حسش میکردم

    (دقیقا از کلمه حس استفاده میکنم چون من یک نیرویی رو درونم با تمام وجودم احساس میکردم)

    زمین تا آسمون فرق داشت

    و هر چقدر جلوتر میرفتم و سوال هام بیشتر می‌شد این بهم ریختگی بیشتر می‌شد

    و هر چقدر که من بیشتر میپرسیدم انگار که یک گناه بزرگ مرتکب شدم و احساس بدی به من دست می‌داد

    خدای درون من یک خدای مهربان بود

    مثل باران که وقتی می‌بارد بر سر همه می‌بارد

    مثل خورشید وقتی طلوع می‌کند

    به همه جا می‌تابد

    فارغ از تفاوت ها

    خدای من مثل یک جریان آرام بود که همیشه حضور داشت

    در خواب و بیداری

    در بین بازیو تفریح با دوستانم در کوچه

    در درس و مدرسه

    اما از اون طرف آموزش های خانواده و جامعه خلافش رو به من نشون میدادن

    خدایی که اگه نماز نخونی میندازتت تو جهنم

    خدایی که اگه یه تار موهات دیده بشه

    تو رو از همون یه تار آویزون میکنه و عذابت میکنه

    حتی با همه ی این باورهای عموم، خدا در نظرم سراسر مهربانی بود

    خدایی که من رو همینجوری که هستم دوست داره

    هر چقدر که من بزرگتر میشدم و رفتار و منش آدم ها رو میدیدم اون باورهای اشتباه مثل سیمان سخت و محکم تر میشد

    اما بازهم اون نور توی وجودم بود

    با خودم گفتم تنها راه شناخت خداوند کتابش هست رفتم سراغ قرآن

    اون موقع ها میگفتن قرآن هفت بطن داره که هر بدنش دوباره هفتاد بطن داره

    که کار هر کسی نیست خوندن و فهمیدن و تفسیر کردنش

    تو میخای بیای کلام خدا رو درک کنی

    تو در حد این حرف ها نیستی

    خلاصه انقدر بت بزرگی در ذهن ما ساختن

    که شکستنش کار حصرت ابراهیم بود

    اما باز هم اون الهام قوی بود

    من قرآن رو میخوندم

    اما هر روز گیج تر و سردر گم تر میشدم

    به چه دلیل

    چون من با یک سری پیش زمینه و باورهای قبلی اشتباه که انقدر نامحسوس بودن میخاستم قرآن درک کنم و خدارو بشناسم

    و طبق قانون نتیجه برعکس می‌شد..

    یکی از اون دلایلی که خیلی طول کشید من متوجه بشم این بود که در اثر سالها القای باور های مذهبیون،

    من یک انسان برتر بودم

    من دینم کامل بود

    من نسبت به دیگر انسان ها یک برتری عظیم داشتم

    و اون منیت و خودبرتربینی در وجودم بود

    من با این نگاه سراغ قرآن رفتم و وقتی به ایه های یشا و یرید رسیدم

    چقدر احساسم بد شد

    و خودم رو بی هدف و بدون اختیار و مثل برگی در باد میدیدم

    خیلی خوب یادمه

    با تمام این سردرگمی ها اون نور همیشه روشن بود و بهم میگفت نا امید نشم

    سر نمازهام همیشه دعا میکردم

    که خدایا خودت رو به من بشناسون

    بهم نشون بده اون چیزی که حقیقت هست

    خود واقعی تو

    در قلب من همیشه یک ندایی بود در تمام اون سالها….

    که یک رازی در این جهان هستی ،هست

    مطمئنم که هست و من باید پیداش کنم

    دانشجو بودم و خیلی دوست داشتم که بتونم از انجمن های دانشجویی کمک بگیرم

    یک بار در فیس بوک من به گروهی دعوت شدم و اصلا هم نمیدونم به چه طریقی

    وقتی پست ها رو میخوندم ادمهای متفاوت از هر قشری با هم صحبت می‌کردند و حتی بحث

    اون جا من با آدمهایی اشنا شدم که خدا ناباور بودن

    و خیلی تفاوت در دیدگاه و عقیده داشتیم

    من از یک دنیای کوچیک که همه شون مثل خودم بودن

    ولی من به خاطر اون حسی که در قلبم داشتم رفته بودم دنبال جوابم

    و حالا وارد دنیایی شده بودم که اصلا نمیتونستم تصور کنم .

    اوایل خیلی بحث و گفتگو داشتم با بعصی ها دوست و با خیلی ها دشمن شده بودم

    اما شروع تغییرات من از همونجا بود

    من توی اون گروه طی دوسال تونستم بپذیرم

    که به عقاید آدم ها احترام بگذارم و بپذیرم

    که کسی می‌تونه مخالف من عقیده داشته باشه

    اما در کمال احترام بتونیم باهم گفتگو داشته باشیم .

    چون من این الگو رو دیده بودم و کم کم پذیرفتم که من فقط به خاطر شیعه بودنم برتری نسبت به هیچ کس ندارم .

    اما باز هم سوالهام بود

    تا با دوستی از همون گروه صمیمی تر شدم سوال هام میپرسیدم

    ایشون خیلی به من کمک کرد

    باور های توحیدی بسیار خوبی داشت

    و منطق بسیار قوی برای اثباتش و باهمه هم خوب و مهربون بود

    حالا من در مقابل یک انسان به شدت واکنش گرا

    خلاصه که ایشون به من گفت زهرا مشکل تو اینه که تو بی طرفانه نمیخای به دنبال شناخت بری

    تو در پستوهای ذهنت هنوز اون باورهای پدران مون رو در خودت داری

    اما بدون که با این روش نمیشه

    چون تو یا به دنبال تایید هستی یا میخای ایراد و اشکال در بیاری

    تغییرات بسیار آرام آرام شکل گرفت

    در همین بین ما با چالش های خیلی بزرگی در زندگی شخصیم برخورد کردیم

    هم مالی هم عاطفی هم اخلاقی

    در همه ی جنبه های زندگی

    اونقدر درگیر حل این چالش ها بودم که بلکل همه چیز فراموش کردم

    و رسیده بودم به مرحله ی نا امیدی و خستگی و تقریبا افسردگی

    با اون حال بد هر چقدر که من در خواست میکردم جهان اطراف من هم همون احساس بد رو به من بازتاب می‌داد

    تا بهار 1400 که به طور جدی با استاد شروع کردم

    به واسطه ی اموزه های قبلیم میتونستم حرف های استاد رو بفهمم

    اما شنیدن کجا و عمل کردن کجا

    من تونسته بودم خیلی کم خدارو بشناسم

    اما انقدر درگیر مشکلات زندگی شده بودم

    که احساس می‌کردم وسط،گردباد گم شدم

    تا ضربه های جهان اون قدر قوی شد که من از خواب بیدار بشم

    مهرماه 1401بود که با تمام وجودم خواستم اون زهرا قبلی بمیره و یک زهرای جدید متولد بشه

    و خداوند اجابت کرد

    نمیگم سخت نبود چرا خیلی هم زیاد سخت بود

    به این دلیل که من اعتماد کردن و توکل کردن بلد نبودم

    من نمیتونستم رها کنم جهان اطرافم رو

    این رها کردن برای من به اندازه مردن سخت بود

    من فقط داشتم تقلا میکردم و خودم رو به جریان رود نسپردم انقدر پارو زدم که پارو شکست

    و در واقع در مرحله ی آخر تنها کاری میتونستم کنم رها کردن و تسلیم شدن بود

    و اون جریان من رو هم جهت کرد با خداوند

    همه ی این تجربه ها رو نوشتم برای اینکه با صحبت های نگین عزیز یاد مسیر خودم افتادم

    یه زمانی در 15 سالگی من خواستم که خدای واقعی رو پیدا کنم

    و الان در سن 35 سالگی میتونم خوشحال باشم که این مسیر شناخت و رشد رو پیدا کردم .

    در برخورد با تضادهای بزرگ زندگیم یک زمانی همش از خودم میپرسیدم خدایا

    چرا من

    چرا من

    اما الان به این درک رسیدم که اون اتفاقات پیش نیاز پیدا کردن این مسیر شناخت بوده

    حتما بوده

    اون چالش ها میتونست خیلی راحت‌تر بشن اگر من اعتماد میکردم

    به هر حال لازمه ی رشد من بود

    یک زمانی گفتن این حرف ها حتی برای خودمم سخت بود

    هیچ کس نمیدونه که من چقدر در خودم شکستم و سرپا شدم

    هیچ کس نمیدونه چند بار نا امید شدم اما بازم دستمو به سمتش دراز کردم

    هیچ کسی نمیدونه چه ظلم هایی در حق خودم کردم

    اما الان بهش رسیدم

    الان میتونم با شجاعت با کمی ترس و با خجالت و با شعف به خودم بگم که

    همه ی اون تضادها

    و سختی ها می ارزید به پیدا کردن صراط

    المستقیم

    می ارزه به آرامشی که الان دارم

    و الان جواب خیلی از چراها رو پیدا کردم و

    این مسیر همچنان ادامه دارد

    یک زمانی من از خداوند درخواست کردم که من رو وارد مسیر شناخت خودش کنه

    و الان میتونم بفهمم تماااااااام چالش های زندگیم در رسیدن به پاسخ سوال خودم بوده

    چقدر اون درخواست من قوی بود و الان چقدر خوشحالم

    خوشا دلی که پسِ رنج‌ها رسید به خدا

    سبک شد و آرام شد… پر از عشق و دعا

    خدای مهربانم سپاسگزارم برای تک تک لحظات 35 سال ،چون که همیشه همراه من بودی

    عاشقتم عشق جانم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  7. -
    الهام پاشازاده گفته:
    مدت عضویت: 2438 روز

    سلام به استادعزیزوخانم شایسته مهربانم وهمه دوستانم دراین سایت گرانبها /استاد بی صبرانه منتظرم کهاین گفتگوی شما با دوستان روی سایت قرار بگیره لذت میبرم از دیدن وشنیدن این تجربه های ارزسمندن دوستان که هرکدام برایم هدایت ودرسی به دنبال دارد وصحبتهای شما که مثل یک کامل کننده هست وقتی تجربیات دوستان را گوش میدم وموردی که ذهنم رو درگیر میکنه وبلافاصله شما همون مورد رو توضیح میدین لذت مبرم وبه گریه میوفتم که چقدر عمیق وزیبا مسایل وقانون جهان رو درک کردین وتحسین میکنم تلاش وپشتکارتون رو /خدارو شکر میکنم که باشما وسایت فوق العادهتون اشنا شدم /من اولین بار اینجا مینویسم وخداروشکر میکنم که تغییرات عالی در زندگیم رخ داده /از خدا میخوام هدایتم کنه تا به الهامات درونم بیشترتوجه کنم /هر ضربه ای درزندگیبرام پیش امده بعدا متوجه شدم که به الهامات درونم عمل میکردم این مشکلات پیش نمیامد…/خدایاشکرت /خدایا سپاس/روز معلم رو به شما استاد عزیزتبریک میگم شادوسلامت باشید/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  8. -
    خدایا عاشقتم گفته:
    مدت عضویت: 2001 روز

    سلام🙏 و درود بیکران خداوند👑 بر استاد عباسمنش عزیزم و خانم شایسته خواهرمهربونم و همچنین خانواده صمیمی و دوستان عباسمنشی گلم🌹

    بخدا که نمیدونم از کجا شروع کنم و چطوری حرفای دلم و ذهنم رو تعریف کنم از بس ک بهتون عشق و علاقه دارم . امیدوارم ک بتونم ی گوشه کوچیک از حرفای دلم رو خدمتتون عرض کنم

    من افشین رضائی ۲۷ساله که فردا سیزدهم اردیبهشت روز تولدمه و میشه ۲۸ سالم😊و بینهایت سپاسگزارم خداوندم👑

    و الآن که دارم این کامنت رو مینویسم رو زمین تو رخت دراز کشیدم تو خونه چون ۳روزه که زانوی پای چپم رو جراحی کردم.البته پای راستم هم جراحی کردم حدود ۶ماه پیش و خداروشکر خیلی بهترم.

    پاهای من مشکل انحراف دارن که خداروشکر الآن دیگه ندارن.

    خواستم بگم با همچین وضعیتی بازم هیچ چیزی واسه نگرانی وجود نداره و با عشق به زندگی ادامه میدم چون میدونم خوشبختی و موفقیت در انتظارمه و دوستان هرگز و هیچوقت ناامید نشن و واسه خودشون محدودیت درست نکنن

    با خدا👑 باش و پادشاهی کن…

    من کلا خیلی کم کامنت یا دیدگاه میزارم چون میگم باید خیلیییی بیشتر و کاملتر و پخته تر بشم و بعدش کامنتایی بزارم که هم خودم لذت ببرم هم دوستای گلم بتونن استفاده کنن و میدونم دوستان زیادی مثل من هستن.این خیلی برام جالب و عجیبه که دوستانی ک استاد رو دنبال میکنن چه تو سایت و چه اینستا کامنتاشون به قول استاد فوق العادس👌چون هم بسیار پرمحتواس هم طولانی و پر از عشق و صداقت و موفقیت و انگیزه هست که آدم دوس داره و عشق میکنه و سیر نمیشه از خوندنشون

    از این بابت از تمامی دوستان واقعا سپاسگزارم🙏🌹🙏برا منم دعا کنید ک منم انقد پیشرفت کنم که همیشه بتونم اینطوری کامنت بزارم و لذت ببرم چون وقتی آدم اینطوری حرفای دلشو میزنه یجوری احساس سبکی و لذت میکنه

    وقتی تجربه هاشو با هم فرکانسی های عزیزش به اشتراک میزاره واقعا لذت میبره

    استاد عزیزم من از هزاران لقب واسه شما استفاده میکنم چون برای من تو این دنیا بعد از خدا👑 بخدا قسم ک بالاترید چون بایدم اینطور باشه.چون هزار و یک دلیل دارم برای حرفم و هیچ مبالغه ای در کار نیست.

    من قبل از شما خیلیییی ضعیفتر بودم از همه لحاظ و هرچی فکر میکنم کم کم دارم از اون جلد کامل درمیرم و دیگه اگه خدا👑بخواد ک قطعا میخواد هیچ ربطی به اون آدم قبلی ندارم و نخواهم داشت

    با اینکه من حدود چند ماهه با شما بصورت هدایتی آشنا شدم و مدت کمی هست ک بصورت جدی شما و کاراتون رو دنبال میکنم اما انقلابی از تغییرات در درونم اتفاق افتاده ک خودم در حیرتم بخداقسم

    از تغییرات اخلاقی و تصمیماتی ک گرفتم و خواهم گرفت تا باورهایی ک ساختم و خوام ساخت که اونا هم بموقع و بعد از موفقیت خدمتتون عرض خواهم کرد

    امیدوارم تا اینجا تونسته باشم خوب بنویسم هرچند نوشتن هم خودش مثل بقیه موارد زندگی تکامل میخواد و میدونم قطعا هربار بهتر از قبل میشم با یاری خداوند👑 متعال

    خدایا👑 بینهایت شکرت🙏❤🙏

    من خیلی حرف دارم باهات استاد

    انقد باهات حرف دارم ک میدونم اگه حضوری در خدمتت باشم ساعتها طول میکشه و لذت میبرم و همینطورم خواهد شد به امید خداوند👑 متعال

    یقین دارم

    دوس دارم بشینم در حضور گرم و نازنین شما کل زندگیم و هدایتها و تغییرات و همه چی رو از اول تا آخر با تمام جزئیات با عشق تمام تعریف کنم

    استاد شما پیامبر زمان ما هستین بخدا که این جمله از ته قلبم هست و کاملا واقعیت داره

    البته ک این جمله فقط جمله من نیست و جمله هزاران نفر هست و این تعداد روز ب روز بیشتر خواهد شد و این خیلی خوشحال کننده هست ک این جمع روز به روز بزرگتر و تعدادشون بیشتر خواهد شد

    من ک از خدا میخوام هر روز و همیشه در طول زندگیم با همچین دوستان عباسمنشی با ذهنیت الهی ارتباط برقرار کنم و صمیمی بشم

    و آدمایی ک هم فرکانس نیستن و افکارشون الهی نیستن از زندگیم برن حتی اگه خانوادم باشن و نزدیکترین فامیل و دوستام چون بهم هیچ کمکی نمیکنن جز آسیب رسوندن

    و یقینا و مطمئنا هم همینطور هست اگه طبق قانون بریم جلو و به حرفای استاد توجه کنیم و باور کنیم

    استاد عزیزم من تو این مدت فایلهای(سریال زندگی در بهشت)(سریال تمرکز بر نکات مثبت)(فایلهای مصاحبه با استاد)(سریال سفر ب دور امریکا تا قسمت۱۸ فکر کنم ک بقیشم دانلود کردم و دارم روزی چند قسمت نگاه میکنم)(گفت و گو با دوستان)چندین کتاب از شماو صدها فایل دیگه در رابطه با معرفی دوره ها و موارد مهم دیگه که بینهایت تاثیر گذار بودن و هستن و بسیار سپاسگزارم🙏🙏و ایشالا تا چند مدت دیگه شروع میکنم خرید دوره ها و شاهد تغییرات بزرگ جدیدی خواهم بود

    خدارو👑 بینهایت سپاسگزارم 🙏

    با اینکه تازه شروع کردم کامنت نوشتن ولی بازم خوب بود و تونستم یکم حرفای دلم رو بگم و یکم سبک شدم

    فک میکردم نمیتونم ۲ خط بنویسم

    البته این امر هم مثل بقیه چیزای دیگه طبیعی هست و به قول استاد قبل از هرکاری آدم همینطور فکر میکنه و میگه نمیشه و نمیتونم و…اما باید رفت تو دل کار و بعدش میبینی ک اصلا چیزی واسه ترسیدن وجود نداره

    البته اینم بگم کسایی ک رو خودشون کار کردن و میکنن و ترساشون رو از بین بردن اینطور نیستن و قبل از شروع دلهره و ترس ندارن

    این فایل گفت و گو با دوستان هم مثل بقیه فایلهای دیگه بسیار عالی و تاثیر گذار هست و از استاد و دوستانی که صادقانه میان تجاربشون و مسائلشون رو توضیح میدن و تعریف میکنن سپاسگزارم🙏🌹🙏

    قطعا ک باعث انگیزه و انرژی و موفقیت بیشتر میشه واسه هممون و من خودم شخصا عاشق همچین برنامه ای هستم چون با دیدن و شنیدن همچین حرفایی پر از انگیزه و عشق و انرژی میشم

    موفق باشید🙏🌹🙏

    خدایا👑بینهایت سپاسگزارم

    امیدوارم تونسته باشم کامنت خوبی نوشته باشم و مورد تایید استاد و دوستان باشه

    خودم که حالم خیلی خوبتر شد

    خدایا👑شکرت🙏

    خواهش میکنم دوستانی ک کامنتم رو میخونن نظرشون رو بهم بگم ک بتونم کاستی هامو برطرف کنم و بازم بتونم با عشق تمام کامنت بزارم🙏🌹🙏

    خلاصه که کم و کاستی ها رو به بزرگی خودتون ببخشید🙏🙏عشقید🌹❤🌹

    بینهایت ازتون ممنون و متشکرم استاد عباسمنش عزیز و خانم شایسته خواهر مهربون🙏🌹🌹🙏

    شماها عشقای منید بخداقسم🙏❤❤🙏

    برای شما و تمامی دوستان از خدا👑 سلامتی،موفقیت،ثروت،سعادت و آگاهی در دنیا و آخرت خواستارم🙏🙏

    خدا👑 یار و نگهدار همگی شما دوستان🌹گلم

    👋👋👋❤❤❤🌹🌹🌹😘😘😘

    موفق باشید🙏❤❤🌹🌹🙏

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    محمد رضا دشت پیما گفته:
    مدت عضویت: 2502 روز

    سلام استاد جان

    روز معلم رو به شما تبریک میگم

    استاد جان شما الگوی با ارزشی در همه زمینه ها برای من هستید دلیل اینکه من شما رو به عنوان استاد خودم انتخاب کردم و متعهد شدم که به تمام آموزش های شما عمل کنم اینه که من دارم هر روز نتایج شما رو به وضوح میبینم چیزی که هیچ یک از اساتید موفقیت نشون نمیدن یا معلوم نیست خودشون نتیجه گرفتن یا نگرفتن

    دوم این هست که شما خودتون به آموزش هایی که میدید عمل میکنید و تا چیزی رو خودتون عمل نکنید به شاگرداتون درس نمیدید

    سوم اینکه در هر حیطه ای وارد شدید شما همه تمرکز و انرژی تون رو صرف اون حیطه کردید و تا کاملا به درک نرسیده باشید اون موضوع رو رها نکردید مثلا اینکه زمانی که شما کتاب مطالعه میکردید یک کتاب رو سی چهل بار میخوندید چیزی که خیلی از ما ها شاید کتابی رو دو یا سه بار بیشتر نخونیم یا موقعی که قرآن رو شما ۶۰ مرتبه خوندید و روی کلمه به کلمه اش تحقیق کردید تا اصل رو از فرع بشناسید و به درک واقعی رسیدید و بعد اون رو اموزش دادید در مورد رابطه و ثروت هم همینطور تمرکز لیزری گذاشتید و قوانینشو یاد گرفتید

    وقتی شما گفتید که برای تغییر باورهاتون فایلهایی رو میلیاردها بار گوش دادید و بعد نتیجه گرفتید مغز من هنگ کرد که چقدر تعهد و چقدر میخاد که کسی به درک و باور رسیده باشه که به ایمانی که آورده عمل کنه

    استاد جان بسار سپاسگزارم از شما به خاطر آموزش هاتون

    و بسیار سپاسگزارم به خاطر ایده های قشنگی که از اونها استفاده میکنید و هر روز سایتتون بهتر از روز قبل هست بی نهایت متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  10. -
    محمد آسوده گفته:
    مدت عضویت: 1853 روز

    به نام خدا

    سلام به شما عزیزان و استاد محترم

    چون من در قسمت گفت و گو جمعی نمی توانم شرکت کنم اگر ایجازه دهید حرف خودم را در این قسمت دیدگاه ها به گویم

    من محمد آسوده هستم ۱۲ سالم است از قم من ۳ ( در اصل قبلا با اسم دیگران وارد سایت می شدم ) ساله با شما هستم چون ۲ سال اول این موضوع را شل گرفته بودم برای همین اتفاقات بزرگ برای من پیش نیامده است ولی قدم هایی را برای موفقیت برداشته ام . خدا روشکر که من از کسانی بودم که زیاد از دنیا ضربه نخورده است .

    داستان من به این سایت استاد : من اول روابط آشقانی خوبی نداشتم و چون همه به من می گفتند که الان بچه ای نمی تونی درآمد کنی ، برای همین ههی زمانم را یا توی درس یاد گرفتم می کردم یا بازی می کردم ( نمرات درس هم همیشه اول نمی شد ) بعد از چند وقت پدرم چون در وضعیت مالی خیلی بدی افتاد کم کم به سایت شما هدایت شد . پدرم اعضای خانواده ی خود را به این سایت معرفی می کرد ولی من و برادرم کمی مشکوک شدیم آمدیم در سایت و برادرم بعد از ۱ این موضوع را سفت گرفت تا به پیش ببرد من هم از همان اول بعضی از کار هایش را انجام می دادم که خیلی تعجب آور به خواسته های کوچک هم می رسیدم مثلا : یک روز با پدرم سوار موتور شدیم و پدرم به سمت مغازه اش رفت و من هم باهاش بودم از کنار یک زیر گزر زیبا رسیدیم همان جا به خدایم گوفتم « خدایا می شه خونمون کنار این باشه تا من بتوانم هروز این منطقه ی زیبا را ببینم . بعد از یک سال خانی ما خراب شد و امدیم در کنار این منطقه زندگی کردیم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای: