تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 27


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهاره نوروزی گفته:
    مدت عضویت: 1537 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام استاد قشنگم سلام و صد سلام

    چقدر من ازین گفتگو لذت بردم

    چقدر عاشق انرژی شکیبا جان شدم

    چقدر هر سه تاشون و تحسین کردم

    آقای سید علی خوشدل که اصلا تو قلب ما جا دارن اصلا وقتی بچه ها خودشون و معرفی کردن و اسم سید علی خوشدل و شنیدم خیلی ذوق زده شدم

    استاد ازتون ممنونم که به بچه ها تو تغییر کردن بهشون کمک کردین و ما شاهد نتایجشون بودیم

    من این فایل و انقدر دوست داشتم که دوبار گوش دادم هر دوبارشم اشک ریختم

    یبار دیروز گوش دادم که تو کتابخونه و بودم و بغض گلوم و گرفته بود و مدام اشکم و از گوشه چشمم پاک می‌کردم و امشبم گفتم گوشش کنم و براش کامنت بزارم انقدر که این فایل بهشتی بود و امشب دیگه راحت اشکام از سر شوق جاری شد

    خیلی خب وقت وقته جواب دادن به سوالای این قسمته

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    برای من توی این قسمت دو تا چیزه

    اولیش یادگیری برنامه نویسی زبان های c و پایتون

    دومیش کار کردن توی حوزه برنامه نویسی سایت

    الان درحال یادگیری برنامه نویسی بصورت رایگان از دانشگاه هاروارد هستم اما مدام تعلل تو انجام تمرینات و تقویت قدرت حل مسئله ی خودم دارم و البته توی این هفته ی گذشته سعی کردم بهش قلبه کنم و انجامش بدم و تقریبا موفق بودم

    و مدام استاد یاد حرف شما میوفتم که گفتید انقدر تمرین کنید انقدر تکرارش کنید تا توش ماهر بشید

    دومین موضوع همش میگم انقدر که طراحی سایت انجام ندادی و نمونه نداری کسی نمیخوادت بعلاوه خیلی چیزارو یادت رفته

    جالبه اینارو میدونم و نمیشینم پاش تا دوره کنم و انجامش بدم و رزومه بسازم برای خودم

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    اگر اون دو تا کار بالا رو انجام ندم ممکنه باعث تعویق افتادن یک خواسته ی خیلی بزرگی بشه که در سر دارم و اگر قبول نشم مجبورم یکسال دیگه هم صبر کنم و اونموقع با حسرت به گذشته مجبورم بشینم تا برنامه نویسی و انجام بدم

    بحرانی که ممکنه پیش بیاد اینه که ممکنه این شرایط آرومی که دارم ازبین بره و سیلی های محکم درباره کمبود پول بخورم و مجبور بشم توی سختی‌خیلی زیاد اقدام به یادگیریش کنم

    اما الان که اوضاع خوبه باید تغییر کنم تا به اون تضادهای گنده نخورم و درعوض در آرامش زندگی کنم

    واقعیتش خودم خیلی به این موضوع فکر می‌کنم گه بهاره به قولی استاد حرف خوبی می‌زنند که لازم نیست حتما شکست بخوری تا به موفقیت برسی درحالی که می‌تونی آگاهانه توی مسیر درست قرار بگیری و بدون حتی یک شکست به خواسته هات برسی

    لازمه موفقیت، شکست نیست؛ بودن تو مسیر درسته

    حرفای قشنگم خوبه ها بهاره اما به این شرط که بهشون عمل کنی

    به یاد بیار زمان کرونا چطور همسن و سالای تو، کل تایمشون و می‌خوابیدن و تو گوشی میچرخیدن و می‌نالیدن ازینکه نمی‌تونن برن بیرون اما تو در عوضش اوم روزا 5 صبح بیدار میشدی و با عشق زبان می‌خوندی و همین الان بلد بودن دو تا زبانت و مدیون بهاره ای هستی که زمان پندمیک هدف پیدا کرده بود برای زندگیش

    به یاد بیار اون زمان پندمیک و که قبل ازینکه به بحران بخوری تا تو بحران تغییر کنی شروع به یادگیری انگلیسی کردی و خیلی با سرعت بالا تکاملت طی شد و نفهمیدی چیشد که فهمیدی که داری حرفای افرادی که مردم به انگلیسی حرف می‌زنن و متوجه میشی اونم شاید توی یه بازه کوتاه 6 ماهه ها!!

    و سال بعدش که وارد دهم شدی و رشته کامپیوتر برداشتی چقدر برات کار راحت شده بود، وقتی دوازدهم زبان تخصصی داشتید همه بچه ها تو امتحانش گیر کرده بودن اما چون تو زبانت خوب بود اصطلاحات مربوط به کامپیوتر رو هم خیلی راحت فرا گرفته بودی و امتحانا رو عین آب خوردن پاس می‌کردی اونم با نمره خوب

    همون زبان خوندن زمان کرونا به تو تا جایی کمک کرد که زبان کنکور رو 100 زدی!! و با خودت گفتی واقعا سوالاش آسون بود!!

    بهاره به یاد بیار اون موقع رو که تو به خودت قول دادی سه سال آخر مدرسه رو خوب بخونی و با معدل بالا قبول بشی و تو با معدل 19.36 قبول شدی و حالا به لطف درس خوندن اون سه سال با خیال راحت برای هر دانشگاهی تو هرجای دنیا بخوای مدرک بفرستی خیالت راحته چون معدلت بالاس

    مورد بوده طرف آیلتس 7 و نیم و کلی مدرک و مقاله داشته اما چون معدل دیپلمش 17 بود رد شده بوده

    بهاره تو قبل ازینکه اوضاع وخیم بشه و به مشکل بخوری خیلی جاها توی نقطه امنت شروع به تغییر کردی قبل ازینکه تبدیل به حسرت بشه

    به یاد بیار دخترررر

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییرحیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    تمام تلاشم و کنم هرروز برنامه نویسی و انجام بدم و درسامو ببینم حتی اگه 5 ساعت طول بکشه

    اما نتیجه ای خواهد داشت که اگر انجامش ندهم حسرت گریبانم و میگیره

    سعی کنم یواش یواش بشینم اون مباحث ساده برنامه نویسی سایت و بررسی کنم و تکرار کنم و یسری پروژه های ناقص و تکمیل کنم و دنبال کار بگردم و نگرانش نباشم و ایمان داشته باشم که خدا من و به جای درست هدایت می‌کنه و توی محیط کارهم قطعا کلی چیز یاد خواهم گرفت

    خدایاشکرت

    استاد و خانم شایسته نازنینم بابت مطرح کردن این سوالات ازتون ممنونم

    واقعا عشقید

    اتفاق دیروز جلسه 5ام گام اول دوازده قدم و دیدم و واقعا لذت بردم چقدر زیبا بود مبحث هدایت

    ان‌شاءالله هروقت نتایج مربوط به جلسه پنجم و دریافت کردم حتما کامنت خواهم گذاشت

    دوستت دارم استاد نازنینم

    و شکیبا و عادله نازنینم و علی آقای دوست داشتنی ممنون که از نتایجتون گفتید من که از علی آقا گل کلی درس یاد گرفتم

    دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1443 روز

    سلام

    خدایاشکرت برای گام 12 پروژه

    به نظرم مهم ترین قدم برای تغییر کنترل ورودی مرورموفقیت های قبلی که چه کارهایی انجام دادم وچه کارهایی انجام ندادم که باعث شدبه خواسته هام برسم البته نه همشون بلکه بخش بیشترش واینواپلای کنم برای رسیدن به خواسته های دیگم

    تومرحله ای هستم که ثروت به نظرم مهم ترین تغییرهست درتمام ابعادزندگیم ازسلامتی زیبایی معنویت اعتمادبه نفس …تأثیر گذاشته

    خیلی دوس دارم استقلال مالی مکانی داشته باشم

    خونه داشته باشم اونم خونه که استایلش تقریبامثل خونه چوبی استاددرپرادایس ازچوب خیلی خوشم میاد زندکی درطبیعت خیلی دوس دارم

    چقدرتحسین میکنم استادعزیزم که درتمام جوانب زندگی ازهرچی که بخوای استادهمشوداره ویه الگوی بی نظیر برای باورسازی

    این که چندتااستایل خونه داره هم شهری هم طبیعت هم ترکیبی ازاین دو ماشین موتور ازهرمدلی واقعا چقدرفراوانی موج میزنه

    تقریبا اکثر روزها ی هفته میرم توبرنامه دیوار وخونه هارومیبینم ویلایی شهری درتهران وشمال البته که مقصد خاصی نبایدتعیین کرد ولی نمیدونم چرا هی این دوتا رودوس دارم ببینم اولش بابی میلی میدیدم میگفتم من که صفرم بی خودی دارم وقت میزارم ولی الان ذوق دارم برای دیدنش نه خیلی اتَشین ولی میفهمم تکاملی داره حسم بهترمیشه اهرم رنج ولدت ثروت ضبط کردم گوش می‌کنم چندتازباورهای محدودکننده ثروت پیداکردم درخودم خداروشکرت خااهدایتم کردولی خداروشکرمیکنم که میتونم درموردخواسته هام بنویسم عکس هاروببینم صحبت کنم درصورتی که قبلا حتی فکرکردن به خونه مستقل برام کارسختی بود اصلانداشتم این خواسته یااین که برم خونه هاروببینم

    دوس دارم این جابنویسم واین ردپاروگداشته باشم که ازکجا به کجارسیدم وقتی یه روزاومدم کامنت های الانم خوندم

    واقعاخیلی جرات میخواد بزنی بیرون ازخونه ونمیدونم کجا میخوای بری ولی میدونی به هرحال یه راهی بازمیشه

    وقتی این فایل گوش کردم همزمان شد بااتفاقات وتصادهایی که بااطرافیانم داشتم فقط برای یه لحطه این فکراومدتوسرم چقدرجرات داری بری دنبال خونه بادست خالی دیدم واقعاندارم دیدم روی ایمانم بایدخیلی کارکنم که برام مهم نباشه بقیه چه فکری میکنن یااین که اصلا مگه اونا میزارن میکن کجا یه دخترتنها با کدوم پول واقعا جسارت وایمان بالایی میخواداین کارکه ندیدم این ایمان درخودم ازخداهدایت میخوام کمکم کنه این جسارت وایمان بهم بده یاازدستان بی نهایتش یه راهی بازکنه چون من سی سالم ولی هنوزمستقل نیستم ازلحاظ مالی ومکانی تومنطقه امن خودم موندم ومیدونم که بایدتغییرکنم اما جراتشوندارم فعلا…

    خدایاخودت تواین پروژه کمکم کن جسارت انجام این کارپیدا کنم چون دوس ندارم به کسی باج بده وقتی کسی استقلال نداره بخاطرترس هاش مجبوره یه سری چیزها روتحمل کنه ولی دوس ندارم ازاونطرفم آواره بشم بزنم بیرون بااین ترس ناامیدی به جای بدتری هدایت بشم .

    جدیدا که بازپخش یوسف که میدیدم باخودم گفتم چطوراین تکامل فرکانسشو طی کرد آخه قابل باورنیس کسی تواون وضعیت مالی ازفقر مطلق درعرض چندروزبره توقصری که انقدر فاصله داره باجایی که بوده هرباراین سوال میپرسیدم این ج میومد که ایمان شخصیت یوسف حیلی تفاوت داشت بابقیه برادراش به نسبت سنش خیلی بالغ بودبرای همین بوده همیشه به یادخدابود جهان این کاررککرد امکان نداره که توتکامل شخصیتی طی کنی وجهان شرایط توروتعییرنده این به حدی رسیده بود که دیگه وقتش بود که جدابشه ازخانوادش

    دور اطرافیان یوسف بخاطر ایمان وشخصیت بی نظیرش خیلی شگفت زده میشدن ومن وخانوادم خیلی متاثرمیشدیم یه لحظه یه چیزی توقلبم حس کردم که میگفت ماادم ها هیچ وقت اون چیری که داریم نمیبینیم وقتی باورهای توحیدی یوسف و هدایت های خدارومیدیدم اشک میریختم ویادم اومد که ما هم الان یه گنجی داریم که خیلی هامون ازجمله خودم اونقدرکه باید قدرنمیدونم ازوجود استادعباسمنش عزیز واین سایت بهشتی که هرروز یاد خداداره زنده می‌شه مسیرخوشبحتی وسعادت هرروزداره منتشرمیشه ولی هرکسی به اندازه ظرفش داره درک میکنه واستفاده میکننه

    هرچندکه تاالان خداروشکرت خیلی هدایت های خدا رودریافت کردم وعمل کردم وواقعااشکم دراومد چندسال پیش وقتی این سریال میدیدم اصلا نمیفهمیدمش معماهای پشت این اتفاقات درزندگی یوسف واطرافیانش رو ازجمله پدرش که بخاطر وابستگی انقدرسال ها ازیوسف دورموند

    من ازاستاد عباس منش خیلی تشکرمبکنم بخاطروجودش بخاطر این که خدای واقعی روشناخت وقوانین جهان روشناخت ودرزندگیش عملی کردومیلیون هانفردارن ازاموزش هاش استفاده میکنن

    ازخداتشکرمیکنم بخاطروجوداستادعباس منش عزیز وازش میخوام که کمکم کنه دراین مسیر ثابت قدم باشم وادامه بدم تانتایج بزرگ تر بشه که مثل استادالگویی باشم از آزادی درهمه ی جوانب زندگی شادی ثروت معنویت روابط که هم خودم خوب زندگی کنم وهم کمک کنم دنیاجای بهتری برای زندکی کردن باشه

    آمین …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    محمد امین ایلونی کشکولی گفته:
    مدت عضویت: 413 روز

    به نام خدا

    شکر الله بابت این فایل و دوستان هم فرکانسی که اینقدر زیبا با هم پیش میرن

    خیلی خوشحالم که این روند این قدر زیباس و پایانش این قدر جذابه

    خیلی شکر گزار الله هستم بابت اینکه در این مسیرم و میخوام خیلی زیبا ادامه اش بدم!

    واقعا دوستان خیلی عالی دارن ادامه میدم و نتیجه میگیرن و برای من هم خیلی لذت بخشه

    اگر من بتونم با تضادها دوست باشم و به جای اینکه بخوام گیر الکی بدم به اونها به زمین و زمان فحش بدم بابت اینکه شرابطم اینطوره ، میتونم درک کنم که تضاد ها دوست من هستند و اونها اومدن که من رو پیشرفت بدن ، اونها اومدن که من رو در مسیر درست قرار بدن و این روند رو برام ادامه دار کنند!

    تضاد ها و مسائلی که در زندگی من هستند اومدن که من رو در مسیر درست هدایت کنند و باعث بشن که من در مسیر درست قدم بردارم و روندم رو زیبا پیش ببرم

    تضاد ها به قول استاد می تونند بزرگ ترین انگیزه باشند برای من!

    خیلی ثدردان خدایم هستم که من رو وارد این سایت کرد و من باید با تعهدی قوی این مسیر رو عالی ادامه بدم و لذت ببرم!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    زیبا گفته:
    مدت عضویت: 2786 روز

    به نام خداوند جهان آفرین

    سلام استاد سلام مریم جان سلام

    سلام به علی آقا خوشدل

    عادله و شکیبا

    چقدر خوشحالم صدای پر از شوق و خنده شما عزیزان را میشنوم

    و بهتون تبریک میگم که محدودیت ها باعث پیشرفتها شد ایول بهتون

    استاد واقعا وقتی نداریم تمام تلاش برای شدن میکنیم

    و توکل میکنیم

    میدونید باید حرکت کرد و یاد گرفت همیشه یاد بگیریم و بدونیم با یادگیری و گسترش آگاهی در زمان درست در مکان درست قرار میگیریم

    خدایا شکرت بابت آگاهی این فایل

    و یه مطلب ما همیشه نتیجه افکارمون رو چه خوب چه بعد با فاصله میبینیم

    اینو بینهایت درک کردم وقتی میگیم میشه و این رو میخوام چند روز یا ماه بهش میرسیم و نگاه کنیم میبینیم خودشه

    به قول بزرگی شما نتیجه افکار 3تا 5سال پیش خودتون هستید

    از الان برای 3سال دیگه برنامه بریزید

    خدایا شکرت که با توکل و اعتماد به تو دارم رقم میزنم بهترینها رو و شکر گذار لحظه لحظه زندگیم هستم خدایا شکرت بابت همه چیز

    شاد موفق و ثروتمند باشید در پناه خداوند متعال

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  5. -
    Moonlight گفته:
    مدت عضویت: 469 روز

    سلام استاد

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    خب همین اول که سوال رو خوندم اینجوری بودم که وای نه.

    معمولا وقتی مشکلی برام پیش میاد اصن دلم نمیخواد بهش فکر کنم از بس میترسم. توی بحث تغییر هم همینه. اصن دلم نمیخواد به این موضوع فکر کنم ولی بالاخره جهان میزنه توی سرم و قبل اینکه شروع کنه به زدن باید تغییر کنم و وای خیلی میترسم از فکر کردن بهش.

    اون مهارت و تغییر ضروری، زبان و درس خوندنه.

    چون من الان زبانم به جایی رسیده که کاملا همه چیز رو میفهمم ولی توی حرف زدن مشکل دارم چون هیچوقت حرف نمیزنم و همیشه انگلیسی حرف میزنم بجای زبان کشوری که توش هستم.(فقط با معلم ها به زبان خودشون حرف میزنم و با دوستام انگلیسی)

    چون اولا از لهجه م متنفرم بعد مغزم میگه هیچکس یک ساله توی زبان خوب نشده(دقیقا عین بحث گیتارم که میگفت هیچکس یه هفته ای نمیتونه در بیاره این آهنگ رو و تو هم کلا یکی دو هفته س داری ساز میزنی چجوری میخوای در بیاری این آهنگ رو . ولی من تونستم. فقط ذهنم همش میگفت برای همه طول کشیده چرا برای تو طول نکشید؟باید طول بکشه!!!)

    بحث زبان هم همینه

    من با اینکه واقعا جلو ام ولی ذهنم میگه نه نمیشه اینقدر سریع هیچکس جلو نمی ره و موفقیتی که دارم رو باور نمیکنه

    واسه همین روی زبانم کار نمیکنم چون مغزم میگه نمیتونی اینقدر سریع خوب بشی و انگیزه مو ازم گرفته خیلی وقت پیش.(درحالی که واقعا زبانم خوبه و فقط اگه بیشتر کار کنم عین نیتیو ها میشم و لهجه م هم بهتر میشه)

    ولی خب اره

    باید بیشتر درس بخونم

    و زبان

    و میدونم نباید ازش فرار کنم

    چون اگه نمیتونستم تا اینجا بیام خدا منو نمی ذاشت کنار بچه های نیتیو(الان همه دوستام نیتیو هستن و من تنها خارجی توی گروه دوستامم)

    همه حرف هاشون رو هم میفهمم ولی ترجیح م بازم انگلیسیه

    که خب باید روی درس هام و زبانم کار کنم. بهتر بشم. بیشتر درس بخونم چون سال دیگه (توی هیفده سالگی)میرم دبیرستان(اینجا یک سال اضافه میتونی برداری و من برداشتم)و توی دبیرستان باید همش به همون زبون صحبت کنم چون درس هام خیلی خیلی سنگین تر میشه.

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    یا حضرت عباس اصلا نمیخوام حتی بهش فکر کنم چون توی بحث زبان همیشه جلو تر بودم و همیشه قبل چک و لگد ها تغییر کردم

    ینی در واقع

    قبل اینکه جهان چیزی بگه من خودم تغییر کردم و اون اوایل سطح زبانم خیلی بالا بود

    الان پیشرفت هام کمتر شده چون همش ذهنم میگه نمی تونی هیچکس نتونسته اینقدر سریع یاد بگیره..اخه منکه «هیچکس»نیستم…منکه مثل بقیه نیستم…من تنها کسی م که بعد از 9 ماه کلاس زبان رفتن زبانش اوکی شد و رفت پیش بچه های نیتیو…اونم تازه زبان سوممه حتی زبان دومم نیست!

    ولی اگه الان تغییر نکنم و مثل قبل دوباره حسابی خفن نشم…خب سال دیگه جهنم میشه برام چون نه میشه دوست پیدا کرد نه میتونی درس هارو بفهمی تازه اونم درس های سخت دبیرستان اونم رشته موسیقی!

    هیچی نمیفهمی عملا اگه زبانت حسابی قوی نباشه

    برای دوست پیدا کردن و وارد جامعه شدن هم که

    اگه زبان بلد نباشی عملا پرتت میکنن بیرون

    هیچ جایی توی جامعه نداری

    و واقعا اوضاع سخت میشه چون اگه الان شروع نکنم به یادگیری مطمئنم سال دیگه ضعیف میشم و ی سال جهنمی برای خودم درست میکنم و گند میخوره توی سال اول دبیرستانم(که اگه ایران بودم سال آخر بود ولی اینجا فرصت دوباره پیدا کردم که دیرتر ادامه بدم و خیلی هم عادیه اینجا…)

    خلاصه که زبان ینی مسئله مرگ و زندگی برای منه چون اگه تا سال دیگه حرفه ای و نیتیو نشم رسما هیچ جایی توی مدرسه ندارم و تنها میمونم و درس هامم یاد نمیگیرم!!!!

    واقعا مسئله حیاتیه

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    وای

    خیلی میترسم از فکر کردم بهش…

    ولی خب…

    قدم های کوچیک و جدی برمیدارم

    ازین به بعد هرروز چند صفحه کتاب میخونم به زبان اینجا چون ی کتاب خوب امروز پیدا کردم(که چند جلدی عه و خیلی خوشم اومد ازش)

    برای تقویت مهارت خوندن و افزایش دایره لغات م

    و ازین به بعد اینترنتم رو صرف میکنم برای دیدن فیلم به این زبان(بجای چرخیدن توی اینستاو تیک تاک و..)

    و برای اسپیکینگ هم صدام رو ضبط میکنم هرروز چون این تمرین ضبط صدا خیلی کمک کرد انگلیسی م قوی بشه توی مدت کوتاه(همینطور ویدیو دیدن)و میدونم روش خوبیه

    تمرینات سختی نیست فقط باید نا امید نشم چون نتایج در بلند مدت میان و اصلا متوجه شون نمیشی مخصوصا وقتی بحث زبانه…یعنی میفهمی و حرف میزنی ها ولی خودت متوجه نیستی چقدر تغییر کردی و فکر میکنی همیشه اینقدر خوب بودی…

    مرسی از هردو استاد های عزیزم بابت ضبط این فایل ها و بروز رسانی شون و سوال های ارزشمندی که می پرسین

    اگه من امروز به این فایل بر نمیخوردم شاید مدت ها طول میکشید که خودم به فکر بیوفتم و مغزم قانع بشه که زبان مو بهتر کنم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    فرشته گفته:
    مدت عضویت: 2486 روز

    به نام خداوند بخشنده و بسیار مهربان

    استاد نهایت عزیزم چقدر صحبت های این دوستان ما شیرین و دقیق بود.

    من هشت ماه روی پروژه‌ای داشتم کار میکردم ک هیچ سرمایه‌ای نداشتم براش و دنبال سرمایه‌گذار بودم. در کنارش انگلیسی هم بلد نیستم و منی ک درآمد کارمندی کمی دارم و با ظرفیت کوچیکم دارم پا میذارم توی ی کار جهانی و چقد دست و پا زدم و اذیت شدم و چقد سخت بود کنترل ذهنم. اعتراف میکنم با اینکه حرفای شما رو میشنیدم و فکر میکردم دارم روی خودم کار میکنم ولی داشتم خودمو گول میزدم و میخاستم قانون رو دور بزنم.

    الان ده روزی میشه ک اونو گذاشتم کنار و از طریق اون ب ی سایتی هدایت شدم ک مناسب با علاقه‌ی منه و میتونم توش کار کنم و هیچ سرمایه‌ای هم نمیخاد.. فقط علاقه لازمه و طی کردن تکامل با باورهای درست.

    استادجان من الان تو مسیر عمل ب آموزه های شما قرار گرفتم و متوجه شدم ک من اصلا تغییری نکرده باورهام. دارم تقلا میکنم و دست و پا میزنم.

    الان ک باید باورسازی داشته باشم و طبق گفته های روانشناسی ثروت پیش برم می‌بینم کلا ایراد دارم و اون همه مدت ک کار کرده بودم روی خودم ،در واقع فکر میکردم ک دارم روی خودم کار میکنم و من عوض شدم.

    استاد دارم ،برای پیش رفتن توی علاقم پیش میرم ک ی سری چیزا رو ،فک کن تو مغازه داری و میخای بفروشی و من عمق فاجعه و باورهای مخرب خودمو میبینم ک حتی جرات نمیکنم قدم اول رو بردارم. جرات نمیکنم حتی بهش فک کنم و… اینجا فهمیدم داستان چیه و فرشته کجا قرار داره!

    استاد نمیدونم ولی تغییر دادن باورهام برام خیلی سخته خیلی درد داره و حتی ب گریه و تقلا میفتم ولی میگم هرطوری شده باید جلو برم باید با ترس هام روبرو بشم. اینایی ک من ازشون میترسم فقط توی ذهن منه و واقعیت ندارن. من میتونم اون طرف خوش قضیه باشم و راحت و با لذت پیش برم و…

    واقعا نمیدونم چی بگم. فقط چن روزه متوقّف شدم فک میکنم بخاطر همین ترس ها و مقاومت های وحشتناکی هستش ک باید باهاشون روبرو بشم و هی مغز من میخاد فرار بکنه.

    این فایل واقعا ب موقع اومد و مثل دوستمون ک سیزده ماه طول کشیده تا ب درآمد برسه ،منم باید استمرار داشته باشم برای برطرف کردن باورهای مخرب خودم و بعد اون دیگه پول خودش میاد.

    الان میفهمم چرا وضعیت مالیم بعد ده ونیم ماه بهتر نشده چون من اصلا تغییری نکردم.

    از خداوند هدایت و شجاعت برای تغییر ذهنیت مخرب گذشتم میخام و رفتن سمت توحید.آمین.

    خیلی ازتون سپاسگزارم

    در پناه خدای مهربون باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    رویا وثوقی گفته:
    مدت عضویت: 1175 روز

    سلام

    من شغلم گیاهان داروییه ، میدونم که هر چی بیشتر در این زمینه مطالعه کنم و یا کلاسهای آموزشی برم بهتر میتونم کار کنم ولی برای خودم بهانه تراشی میکنم .پیش خودم میگم من این شغل رو به عنوان شاخه ایی از تجارت نگاه میکنم دلم میخواد رو زمینه ی تجارت داخلی و خارجی این رشته کار کنم نه به عنوان درمانگر ، خب این یه بهانه است ، من رو پله ایی ایستادم که باید با قدرت پشت سرش بذارم تا به پله ی بعدی برسم و همینطور پله های بعدی تا به هدفم برسم

    و البته که باید مهارت کنترل ذهنم رو اول یاد بگیرم و متاسفانه خودم متوجه هستم که اونقدری که باید کار نکردم

    با شنیدن این فایل یه جان تازه گرفتم

    ممنونم از استاد

    ممنونم از خانم شایسته عزیز

    ممنونم از دوستان خوبمون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    سیده سعیده موسوی گفته:
    مدت عضویت: 737 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام سعیده جان

    دوست عزیزم این که داری خودت رو محک میزنی چی رو دوس داری

    خیلی خوبه

    اره عزیزم اگه کاری داری انجام میدی و خوشحالی و اگه بهت دستمزد هم ندن بازم حاضری انجامش بدی

    اون کار یعنی عشقی که باید نگهش داری و روش کار کنی

    درس دادن به بچه دبستانی‌ها

    خیلی لذت بخشه

    بودن با اونا همش فان و خنده اس.

    من سالها این کار کردم و حتی بدون دستمزد او خونه ام با عشق این کارو کردم

    اما از یه جایی فهمیدم برای بعضی ها نگرفتن حق التدریس

    یعنی بی ارزشی کار

    خلاصه از این که داری خودت رو تجربه می کنی خوش حال باش

    ولی سعی کن زیاد این شاخه به اون شاخه نپری.

    ببین کجا واقعاً حال دلت خوبه

    به حرف دیگران کار نداشته باش

    ببین دلت کجا آرومه.

    برای آرزوی خوشبختی و موفقیت و شادکامی و ثروتمندی دارم

    در پناه نور و عشق خدا باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    من دوست داشتنی گفته:
    مدت عضویت: 172 روز

    به نام خدای مهربونم

    سلام و درود به استاد عزیزم و مریم جانم و همه دوستانم در این جمع صمیمی

    این فایل رو هم گوش دادم جالب و جذاب و شنیدنی بود لذت بردم پا ب پای صحبت‌های دوستان گریه کردم چرا که تو سن 40سالگی هنوز خیلی راه دارم ارتباط صفر عزت نفس و اعتماد به نفس صفر مالی صفر دوست داشتن خودم زیر صفر دلسوزی و کمک کردن هزار وقت نداشتن خودم صفر و صفر و صفر آخه تا کی چرا ب خودت نمیای چرا هر کاری رو نیمه راه رها میکنی چرا هنوز نمیدونی ب چی علاقه داری چرا نمیدونی عاشق چ کاری هستی میدونم که همش میگی من گذشته و کودکی بدی داشتم اما بهونه نیار تغییر کن ب آرزوهات برس آرزوهات رو زندگی کن لذت ببر

    خدایا تو کمکم کن تو هدایتم کن ب بهترین مسیر در بهترین زمان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  10. -
    متین گفته:
    مدت عضویت: 1925 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان همراه

    خیلی جالبه این قسمت دوازدهم از تغییر در مورد 12 قدم صحبت شد . تلاقی جالبی بود . نشانه ها در مورد اینکه منم 12 قدم رو بخرم و شروع کنم پشت هم داره برام مییاد . ولی هنوز ترس دارم . که الان پولمو احتیاج دارم حالا بعدا میخرم . یکم بگذره . اگه بخرم انجام ندم چی . اگه اون نتیجه ای که میخوام نگیرم چی . خلاصه نشخوار فکری زیادی دارم .

    ولی حتما میخرم و به امید خدا منم مثل دوستان از نتایج خفنم میام صحبت میکنم .

    من قبلا این صحبتهارو شنیده بودم و دوباره بعد چند سال شنیدم . و واقعا هر دفعه گفتم آفرین به این پشتکار و خوب کار کردن روی قانون و این عشق و ذوقی که دوستان دارند کاش دوباره خبر ازشون میشنیدم و تغییرات خفنترشونو بهمون میگفتن .حتما الان به خارج از کشور مهاجرت کردن .

    نکته زیاد داشت . اینکه از خانواده پولدار و پدر پولدار باشی ولی هیچ امکاناتی در اختیارت نباشه واقعا سخته ولی با تمام سختیها حرکت کردن و از اون مکان خودشونو جدا کردن . مثل زمانی که استاد میگن اگر میتونی خودت آگاهانه جاتو عوض کن و دور شو از آدمایی که همفرکانست نیستن .

    منم میخوام شروع کنم 12 قدم رو چون خیلی چالش دارم تو زندگیم البته نه اون چالشی که بقیه دارن ولی در حد منه و برای من سخته .

    مثلا من همیشه باید از پدرم پول بگیرم و همین که بخوام بهش بگم برام چالش بزرگیه و سختمه چون باید توضیح بدم قانع کنم و اینکه دستم جلوش دراز باشه و بخوام درخواست بدم خیلی سخته و هردفعه ذهنم درگیر میشه تا بخوام بگم حتی شده که بعضیوقتا براحتی پول در اختیارم گذاشته و گفتم چرا انقد خود درگیری داشتم ولی همش آرزو میکنم که روزی برسه من مستقل بشم خودم خرج کامل خودمو بدم یا حداقل براحتی بدون اینکه بگم پول کافی در اختیارم گذاشته بشه . و پدرم هم خودش هرچقدر دوست داشت بدون اینکه بگم پول در اختیارم بزاره . خب کی بدش مییاد همینجوری پول بگیره خیلی هم خوب و لذتبخشه .

    نه شنیدن واقعا برام سخته و اذیت میشم احساس میکنم بهم توهین شده ، دوست داشتنی نیستم . مهم نیستم . من پولی که بدست مییارم متاسفانه همش باید بگم چی بخرم اولویتم باشه .معمولا لباس میخرم باپولی که بسازم ولی با این قیمتها و متاسفانه کم پول ساختن من بدلیل نبودن تو فرکانس بالا باعث میشه درگیری ذهنم زیاد باشه و همش بگم باید چیکار کنم .

    من چالش ازدواج هم دارم تو کامنتهای قبلی هم گفتم که تو رابطه مشکل دارم و زود کات میشه و سنم هم 41 سالمه و واقعا دوست دارم ازدواج کنم و زندگی متاهلی رو تجربه کنم . و دوست دارم با فردی اشنا بشم که اونم از هنرجوهای استاد باشه و در فرکانس خیلی بالا . من از کسی که میدونستم از هنرجو استاد هستند راهنمایی خواستم چون دوست داشتم عشق و مودت رو بخرم ولی ایشون پیشنهاد 12 قدم رو بهم دادن . چون خودشون کار کرده بودن و الان در رابطه خوبی هستن و از نظر کاری هم موفق هستن خداروشکر و بعد اون نشانه ها هنینجور مییاد که من خرید کنم . امیدوارم بتونم به اون جایگاهی که دوست دارم برسم به اون خواسته ها و اهدافم . چون عمر کوتاهه و خواسته ها زیاد و از خدا میخوام بتونم بسرعت بالا برم و تکاملم رو هم طی کنم ولی بسرعت

    :)))))))

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای: