این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-12.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-15 06:48:282025-11-16 18:06:33تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
آن مهارت و تغییر ضروری که از آن می ترسید یا تعلل می کنید چیست ؟
اگر امروز آن را انجام ندهید پیش بینی می کنید جهان در آینده چطور شما را مجبور به یادگیری آن خواهد کرد مثلا چه بحرانی پیش می آید برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی چه تصمیم جدی را همین الان می گیرید ؟
از خیلی سال پیش متوجه بودم که درآمد خودم و درآمد همسرم یه آب باریکه اس که سال به سال باریکتر هم میشد و خیلی اقدامات انجام دادم تا وضعیت بهتری در زندگی مان ایجاد بشه ولی در ذهنم نمی گنجید که از شغل معلمی ام خارج بشم ولی همیشه می گفتم زمانی که بازنشسته شدم کسب و کاری راه میندازم
تا اینکه با استاد آشنا شدم و یک سال بعد هدایت شدم به کسب و کاری که بهم الهام شد و از حقوقمان پس انداز میکردیم تا سرمایه جمع کنیم و خداوند وقتی تعهد ما را دید کمک کرد و دو برابر پولی که پس انداز داشتیم به دستمون رسوند نه وام بود نه قرض و مغازه رو دایر کردیم اون موقع یک سال مونده بود بازنشسته بشم و همسرم پیشنهاد داد که خودش مغازه رو مدیریت کنه تا این یک سال هم بگذره و من بازنشسته بشم
مدتی گذشت گاهی خودم هم مغازه می رفتم و متوجه شدم که این کاری نیست که من دوستش داشته باشم و تمایل من داشتن کارگاه تولیدی است و همیشه به یه سری محصولات برای تولید فکر میکردم
که یه جورایی به رشته ی تحصیلی ام هم ربط داره
تا اینکه تابستون امسال به خودم اومدم تغییراتی درافکارم ایجاد شد اتفاقاتی افتاد و دیدم این آب باریکه حالا در زمان بازنشستگی داره قطره ای میشه مصمم شدم و به دنبال تغییرات فکری که داشتم خواسته ام کاملا برایم واضح شد
و اولین قدم برایم جور کردن سرمایه از حقوق بازنشستگی ام بود که دو ماه انجامش دادم و از خرید کردن های غیر اولویت دارم گذشتم و خداوند خیلی جادویی صد میلیون به دستم رسوند که نه قرض بود نه وام
و الان که دارم این کامنت رو می نویسم پول خرید وسایلم رو برای شرکت مد نظر واریز کردم قراردادی که برام تیپاکس شد رو امضا کردم و یه نمونه اش رو برای شرکت ارسال کردم و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
و اما استاد جان می خوام در راستای صحبت های آقا علی که گفتن ایده ای که تو رو مجبور به هزار تومن قرض کنه ایده ی تو نیست دو تا اتفاق جالب رو که در روزهای پایینی آبان ماه پیش اومد تعریف کنم که اولی الهام بخش دومی شد
ماجرا از این قراره که پسرم مبلغی پول برام واریز کرد و قرار شد دو روز دیگه مقدار دیگری هم واریز کنه و جمعا براش
طلا بخرم
منم با ذوق و شوق فراوان رفتم بازار به قصد فقط نگاه کردن و تصمیم به خرید نداشتم پیش خودم گفتم بزار بقیه پول هم واریز بشه بعد خرید میکنم
ولی آنقدر ذوق و شوق داشتم و از خداوند پرسیدم که پیش کی برم اسم کسی روبه خاطرم آورد که اصلا یادم نبود وقتی هم رفتم تو مغازه طرف گفت چند دقیقه قبل از اینکه شما بیاین گرمی ده میلیون و 750 بود شما که اومدین شد ده و 550 و این نشونه باعث شد که خودبخود تصمیم گرفتم خرید کنم
طرف تعدادی نیم ست نشونم داد که قیمت همگی از پول من بیشتر بود و من با تاکید بهش گفتم چیزی می خوام که به اندازه پول الانم باشه
طرف آشنا بود و خیلی اصرار می کردکه تعارف نکنم و همه نسیه میبرن و از این حرفها
ولی من تشکر کردم و قبول نکردم و یه نیم ست خوشگل قلبی شکل برام آورد گفت این به نظرم به پولت می خوره وزن کرد دیدم که بعله حدود یک و نیم میلیون هم از پولم میمونه این فقط برای نیم ست بدون زنجیر بود و بهش گفتم انشالله چند روز دیگه میام زنجیر رو میبرم برای خریدن زنجیر هم کلی اصرار می کرد و من قبول نکردم
دو روز بعد پسرم پولی رو که گفته بود برام واریز کرد ولی من تو فرکانس بالایی نبودم و گفتم خدایا دوست دارم در فرکانس بالایی باشم برم براش خرید کنم مثل خرید قبلی
و یه روز صبح ساعت 8 یه حسی بهم گفت غذاتو بار بذار و برو زنجیر رو بخر و من به الهامم گوش کردم و رفتم و دویاره همون شور و شوق قبلی رو داشتم و زنجیر مورد نظرم رو گرفتم که یه زنجیر با کیفیت هم بود و در هر دو مورد هم طرف بدون اینکه من تخفیف بخوام بهم تخفیف خیلی خوبی داد و با خوشحالی به خونه برگشتم
و جالبی ماجرا این بود وقتی اومدم خونه و رسید رو نگاه کردم دیدم قیمت گرمی ده و 444 بوده و از خوشحالی پرواز کردم چون توی مغازه اصلا نپرسیدم قیمت چنده
و خوشحالی من به خاطر این بود که با تمام وجودم حمایت الله رو از کسانی که قرض نمی کنن یا حرص نمی ورزن رو دیدم و به راهم ایمان آوردم
و اتفاق بعدی چند روز پیش بود که باید برای شرکت پول خرید دستگاه ها رو واریز می کردم و به علت اینکه مقداری مواد اولیه در شروع کار همراه دستگاه می فرستن دیگه به فکر خرید مواد اولیه بیشتر نبودم
ولی طرف می گفت این مقدار کمه و شما باید مقدار بیشتری خرید کنین
و من دیدم دیگه پول ندارم و یه استرسی نسبتا زیادی به من وارد شد
وقتی گفتم تمام پول من همینه گفتن اشکال نداره شما نصف قیمت دستگاه رو بپردازین بقیه اش رو براتون قسط بندی می کنیم و با بقیه پول مواد اولیه بخرین
حسم خیلی بد شده بود ترس و اضطراب به سراغم اومد اون روز هیچ جوابی بهشون ندادم خودم رو بمباران کردم با فایل های 12 قدم مخصوصا قدم 8 جلسه 2 و روانشناسی ثروت 3 جلسه 2و 3 و 4
روز بعد گفتم خدایا هدایتم کن تو بهترین مشاوری
به خدا قسم فورا خداوند مهربان نحوه خرید طلا رو به یادم آورد و آرامش عجیبی وجودم رو فرا گرفت و فورا به شرکت زنگ زدم گفتم من دستگاه رو که میتونم الان نقد بخرم رو می خرم مواد اولیه رو هر وقت پول داشتم سفارش میدم هیچ عجله ای ندارم و طرف هم خیلی راحت قبول کرد و کلی برام دعای خیر کرد
خدایا بی نهایت شکرت که اینبار نیز در دام حرص و طمع و قرض و وام گرفتار نشدم
استاد جان همین کارها و تعهد ها باعث شده گفتگوهای بسیار مثبتی در ذهنم مرتب پلی بشه و باورهای قدرتمندی در ذهن و قلبم شکل بگیره که خیلی احساسم در طول روز عالیه خدا رو بی نهایت شکر
انشالله بیام و از نتایج فوق العاده کسب و کارم براتون بگم
استاد جان و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ازتون سپاسگزارم
خواهر عزیز و مهربانم الان ساعت هشت صبحه و من با چشمانی اشک بار از خواندن کامنت شما و دلی خوشحال و سرزنده از توانایی های شما در کنترل ذهن در دریافت هدایت ها و استمرار شما در رسیدن به هدف میخوام از آسان شدن شما بگم چقدر زیبا شما خودت رو آسان کردی برای آسانی ها قرض نگرفتن و وام نگرفتن خیلی سخته جلوی احساس طمع و احساس اینکه دیگه اون کالا به این قیمت گیرم نمیاد و … رو گرفتن سخته ولی وقتی جلوش وایسی و توکل کنید به رب نتیجه میشه خرید زنجیر طلا به قیمت پایین تر میشه تخفیفی که تو اصلا خبر نداری میشه آسانی میشه خیال راحت از اینکه من به کسی بدهکار نیستم و من قدر پولی که داشتم دستگاه رو خریدم حالا جور شدن مواد اولیه که کار من نیست کار خداست خودش صاحب همه چیزه و خودش میرسونه
من منتظر هدایت های زیبا و نتایج مالی فوق العاده شما هستم
از اینکه وقت ارزشمندتون رو صرف خوندن و پاسخ به کامنت من کردید سپاسگزارم
و از احساس قشنگتون احساساتی شدم
ایمانی که این روزها در دلم خیلی قوی شده ایمان به مدیریت جهانی خداونده و این ایمان باعث شد که موقع خرید طلا حرص و طمع رو مغلوب کنم
و خدا رو بی نهایت شکر می کنم
و بارها و بارها این اتفاق رو در ذهنم مرور می کنم تا یادم نره
به قول استاد این ایمان یک شبه ساخته نمیشه باید استمرار داشته باشیم و مرتب گفتگوهای ذهنی رو رصد و کنترل کنیم و به نفع خودمون تغییرشون بدیم و به سمت گفتگوهایی هم جهت با جریان خداوند سوق دهیم و مطمئن باشیم که وقتی خداوند ما را از حرص و طمع نهی می کنه حتما و حتما برای کسی که به دستور خداوند عمل کنه پاداشی در نظر گرفته
امیدوارم همه مون در این جهت ثابت قدم باشیم و به پاداشهای الهی دست یابیم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد من و خواهرهام همشرایطی مثل خیلی از بچه ها تو دوران کودکی داشتیم و تو خونواده ای بزرگ شدیم که بی نقص نبود ، چالش و تضاد زیاد بهش برمیخوردیم و اونموقع تا چندسال پیش فکرمیکردمکه پدر ومادر خوبی ندارم و با ما درست برخورد نکردنو هر نتیجه ای که ما الان بهش رسیدیم حاصل تفکرات اونها بوده و ما چقدر بهمون ظلم شده و همه تقصیراتو مینداختم گردن اونا
ولی وقتی با شما آشنا شدم وقتی قوانین خداوندو بهتر درک کردم به این درک رسیدم اون ها داشتن اونطوری که فکر میکردن درسته با ما برخورد میکردن مارو بزرگ میکردن درک و نگاهشون از زندگی و قوانین جهان همونقدر بوده و تقصیراتو کمتر گردنشون انداختم سعی کردم به درون خودم نگاه کنم و بیرون از خودمو مقصر ندونم
اگر پدر ومادرمون هرچقدر موفق بودن یا نبودن الان به ما ربط نداره ما میتونیمزندگی خودمون رو اون طور که هست رقم بزنیم
اگه فقط بخوایم اون هارو مقصر بدونیم عوامل بیرونی رو مقصر بدونیم هیچوقت حرکتی نمیکنیم و همش منتظر این هستیم که یکی دیگه بیاد زندگی مارو درست کنه درصورتی که قانون جهان اینه تا خودمون حرکت نکنیم جهان هم کاری برای ما نمیکنه نتیجه ای نمیگیریم هیچ پسرفت هممیکنیمو ازبین میریم؛ پس باید فقط روی خودمون تمرکز کنیم ما میتونیم زندگی خودمون رو خلق کنیم تغییر بدیم الگوهای مناسب به ذهن مون نشون بدیم و نخوایم از کسی انتظاری داشته باشیم
باید همیشه توکلمون به خدا باشه
ممنون از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
برای من اون چیزی که درش تعلل داشتم و طول کشید تا کنار بذارم دلسوزی بود اونم بی حدش که واقعا نه تنها کمکی به هیچکس نمیکنه بلکه به خودم بیش از هر کسی آسیب زد .
اوایل چون به قولی با باورهای غلط که توی ذهن مارو پر کردن و ما بزرگ شدیم با اون ها یکیش همین دلسوزی هستش که به ما گفتن آدم خوب کسیه که به اطرافیان اهمیت بده اگه کاری دارن براشون انجام بده آدم خوب از خودگذشتگی داشته باشه و غیره که همه ما با اینها رشد کردیم ولی کسی نگفت آدم خوب کسیه که به تکامل خودش تمرکز کنه و مسیر خودش رو ببینه همه ما توی مسیر زندگی برای کامل شدن چالش های رو تجربه کردیم که رشد کنیم ولی تحت تاثیر همون باور غلط این درک رو برای بقیه نداریم من خودم رو میگم اگه دوستی یا کسی چالشی داشت من دیگه خواب و خوراک نداشتم همش فکر میکردم وای بنده خدا گناه داره الان میخواد چیکار کنه چطوری زندگی کنه من آدم خوبیم بذار کمکش کنم اینقدر دلسوزی میکردم و شاید یه جاهایی بیجا که باعث شده بود انرژی و فرکانس خودم پایین بیاد صبحا دیگه انگار شوقی برای بیدار شدن نداشتم بجای اینکه ذوق کنم که خدای من بازم کن رو لایق دیده که امروزم بهم فرصت زندگی داده امروزم میتونم پاشم و از این معجزه بزرگ که نصیب من شده لذت ببرم به این فکر میکردم خوب الان باید یه راه چاره برای اون موضوع پیدا کنم جالب بود با اینکه نقشم آدم خوب بود ولی لذتی در کار نبود تا اینکه از خدا نشونه خواستم و به فایلی رسیدم که کلا باورهامو زیر و رو کرد و متوجه شدم که نه تنها آدم خوبی نبودم بلکه تا الان نقش یه مانع رو داشتم چون داشتم توی کار جهان دخالت میکردم و نمیداشتم تکامل آدما طی شه به خودم گفتم زندگی خودتو ببین مگه تو کم چالش گذروندی جز خدا کسی پیشت نبود و هزاران بار شاکرم که اون چالش ها و گذروندم چون رشد کردم پس لطفاً این اجازه رو به بقیه هم بده با دلسوزی بیجا تکامل بقیه رو بهم نزن به تو ربطی نداره اون آدم به این اتفاقا نیاز داره که خودش رو پیدا کنه همینجور که من تونستم و جالبی داستان این بود من با اینکه هر بار مثلا کمکی میکردم اون چالش برطرف شه برای اون شخص شاید باورش براتون سخت باشه ولی بعد از یه مدت کوتاه بازم همون اتفاق برای اون آدم تکرار میشد و فهمیدم که چقدر اشتباه کردم و تصمیم گرفتم فقط روی خودم تمرکز کنم و مانعی نباشم چون همه ما به شکلی که برامون مناسبه تکامل رو طی میکنیم و جهان برنامه خودش رو داره و من به این درک رسیدم الان نه ناراحت میشم نه دیگه کاری میکنم چون جهان رو به جلو درحال حرکته و مقاومت ما باعث میشه از رومون رد شه نه که برامون صبر کنه .
انشالله هر جا که هستید در پناه خالق یکتا بهترین و زیباترین مسیر رو داشته باشید.
بگو به من خبر دهید اگر عذاب خدا به طور ناگهانی یا آشکار به سوی شما آید، آیا جز گروه ستمکار هلاک میشوند؟ (انعام 47)
و پیامبران را جز مژده دهنده و بیم رسان نمیفرستیم؛ پس کسانی که ایمان بیاورند و اصلاح کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند (انعام 48)
سلام به توحیدی ترین استاد های دنیا و همه ی دوستای عزیزم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه دوازدهم :
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
خب باید بگم که خدا رو صد هزار مرتبه شکر من خیلی وقته که دارم در مسیری که علاقه دارم حرکت میکنم و نتیجش اینه که الان که همه دارن از گرونی دلار و طلا و این صحبت ها مینالن، من و همسرم صبح ها با یکی از مراقبه هایی که در دورهی هم جهت با جریان خداوند بر قلب استاد جان نازل شد از خواب بیدار میشیم،در کمال آرامش روتین صبحمون رو انجام میدیم، کلام خدا جون رو بر زبانمون جاری میکنیم، میریم سر درس و مشقمون ( نوشتن دوره ها و پروژه های استاد عزیزمون ) و بعدش میریم میشینیم تو اتاق کارمون پشت کار مورد علاقمون و سعی میکنیم فقط برای همون روز هر ایده ای که در جهت بهتر شدن مهارتمون و کیفیت کارمون بهمون گفته میشه رو انجام بدیم، به این صورت داریم این مسیر رو طی میکنیم و بیشترین و قابل لمس ترین نتیجش حالمونه که در اکثر اوقات خوبه، که به قول استاد جان شب سرمون رو میذاریم رو بالشت راحت خوابمون میبره:) و البته که این وسط نجوا هم میاد، پر رنگ ترینش اینه که بدو عجله کن که عقب موندی و دیر شد، عقب از کی واقعا؟ عقب از چی؟ همه درگیر اهداف و زندگی خودشونن بابا، کی وقت میکنه به تو فکر کنه آخه؟ :) ولی ما از تکنیک هایی که تو دوره ی بی نظیر و کاملِ هم جهت با جریان خداوند یاد گرفتیم استفاده میکنیم و از خدا جون میخوایم که خودش هدایتمون کنه و قدم هامون رو استوار کنه و در جهت صبارِ شکور شدن یاریمون کنه و اونم هر روز داره با نشانه های کوچیک و بزرگش بهمون میگه : Consider it done ، فقط ادامه بدین عشق های من و بهمون لبخند میزنه
استاد جان ممنووونم ازتون بخاطر خلق سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا که فقط زیبایی خالصه و ذهنمون رو تربیت کرده که شخصیتی زیبابین بسازیم از خودمون و امشب که داشتیم قسمت 192 سریال زندگی در بهشت رو نگاه میکردیم بسیار انگیزه گرفتم که منتظر نمونم همه چی درست باشه بعد اون حرکتی که باید رو بزنم، من باید در جهت تغییر حرکت کنم و هر تضادی که وسط راه اومد با کمک خدا جون حل مسئله کنم و اصلا به این شکل جهان گسترش پیدا میکنه
چند روز هست این فایل فوق العاده رو گوش دادم اما نمیتونستم کامنتی بنویسم.
خیلی صحبت هاشون برام جذاب بود و تحسین می کنم انسانهای متعهدی که با ایمان به آموزه های استاد عمل میکنند.
من گذشته سخت و دردناک نداشتم. من هیچوقت سختی رو تحمل نکردم که بخواد این تضاد من رو به حرکت در بیاره. بقول استاد که در جلسه اول قدم یک گفتن« بعضی از آدمها هستن که زندگی سختی ندارن اما ذهن زندگی رو براشون جهنم میکنه»
کار ذهن من این بود که مدام در حال بدبخت نشون دادن من، غوطه ور شدن در خاطرات گذشته، ترس از آینده و چسبیدن به باورهای غلط و از کاه کوه درست کردن، نادیده گرفتن داشته هام و چسبیدن به ناخواسته ها. در حالی که من زندگی نرمال و آرومی رو داشتم و در گذشته رابطه دوستانه و عاشقانه ای با پدر و مادر داشتم و دارم. بعد از ازدواج هم زندگی آروم و با شغلی که همیشه دوست داشتم و…
اما هر روز الکی ناراحت بودم صبح ها با کلمه باز شروع شد از خواب بیدار میشدم و غصه مردم رو میخوردم حالا که مثلا برنج گرون شده فلانی چه جوری میخره و کمر همت به تغییر زندگی آدم هایی که دوست داشتم و نصحیت کردن و از این قبیل چرت و پرت ها.
اما همیشه با خودم میگفتم این نوع زندگی درست نیست و اینکه چرا بعضی ها شرایط فوق العاده دارن و بعضی ها نون شب ندارن و همیشه این مسئله تو ذهنم بود و واقعا از خدا بخاطر این موضوع دلگیر بودم. میگفتن تو کتابهای شهید مطهری جوابش هست من که خوندم و نفهمیدم.
تا اینکه پارسال با استاد آشنا شدم و در داستان هدایت من نوشتم با شروع دوره ها با استاد اولین مسئله من که عدالت بود براحتی حل شد و باور کنید اینقدر خوشحال بودم و میگفتم پس اینه عدالت خداوند و درسته همینه. (صدهزار مرتبه شکر به جواب رسیدم)
بار مسئولیت دیگران و دلسوزی های الکی از روی دوشم برداشته شد.
خیلی از قبل بهتر شدم و دیگه آدم ناشکری نیستم.
البته هنوز جای کار دارم و باید بیشتر بیشتر روی خودم کار کنم من با یه کم کار کردن تونستم موردهایی که آزارم میداد رو رفع کنم و هنوز تا شکل گیری درست شخصیتم و باورهام جای کار زیادی دارم.
آن تغییری که میدانم باید ایجادش کنم یادگیری زبان انگلیسی است که چندین بار تا حدی انجامش داده ام ورها کرده ام ومیدانم که اگر یادش نگیرم جهان با محروم کردن من از اجابت خواسته هایم من را مجازات خواهد کرد چون میدانم شرط هم مداری با تمام خواسته هایم یادگیری این مهارت است
واما اینکه چه اقدامی برای یادگیری آن انجام داده ام
من یک نرم افزار آموزش زبان روی گوشی خود نصب کرده ام که سعی میکنم هر روز زبانم را یاد بگیرم خدایا به خاطر هدایتت به سمت این اقدام از تو سپاسگزارم
استاد عزیزم به خاطر این پروژه عالی از شما سپاسگزارم
چقدر برام منطقی تر میشه وقتی حرفهای دیگرانو میشنوم که با توکل به خدا و تغییر یکباره و تصمیم گیری های عاقلانه و قدم برداشتن
میشود زندگی رو اونجوری که میخوایم بنویسیم.حرفهای آخر فایل استاد خیلی تامل برانگیز هست و منی که همش داشتم به ی کاری توی خونه فکر میکردم ولی اصلا نمیدونستم چجوری کاری باشه،متوجه شدم من خیلی علاقه به کار حسابداری دارم و توی هشت ماه آخر کارم اونو تا حدودی یاد گرفتم و عاشقانه داشتم انجامش میدادم،خیلی علاقه دارم که توی این حوزه کار کنم امید دارم خداوند درهای رحمتش رو به زودی برام باز میکنه و من توی خونه به این کار میرسم.الهی شکر که منو انقدر قشنگ داری هدایت میکنی.یا حق
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
من سالهاست که فروشندگی میکنم و فقط اجناس و تو مغازه میفروشم هیچ پیجی برای کسب و کارم ندارم خیلی مقاومت برای پیج زدنم دارم وقتی که میخوام پیج بزنم فکر استوری گذاشتن بودم فکر اینکه چطور پست بزارم یا چطور عکاسی کنم و برای اینکه از زیر بار شونه خالی کنم خیلی راحت بیخیال پیجم میشدم مثل همون داستان رفتن به سمت بندر عباس که با یه پنچر شدن ماشین کلا مسافرت و کنسل میکردم و دور میز م و برمیگشتم اینجا کاملا هدایتی وارد سایت شدم چند روزی هست که سایت و دنبال نمیکنم چون تصمیم گرفتم البته وقتی که دیدم اوضاع داره بدتر میشه و با نشونه هایی که برام میومد باید از نقطه اونم خارج میشدم که پیجم و راهاندازی کنم برای اینکه بتونم کار کنم اول پیج شخصی برای خودم درست کردم و با اون دارم تمرین میکنم تا عادت بشه برام تا بدونم که اگه میخوام اوضاع بهتر بشه باید دست به عمل بشم خیلی وقته کامنت نمیزارم برای اینکه از خودم رضایت کامل ندارم چون مقاومت زیادی دارم چون میترسم نمیدونم چرا ولی اعتراف میکنم که ترسها منو احاطه کرده و برای اینکه حرکت کنم باید وارد ترسام بشم دوسال پیش من پیجم و راه اندازی کردم و چقدر دخترم تلاش کرد ولی من اهمیت ندادم شاید اشتباه فهمیده بودم منی کلا با آموزهای استاد دارم زندگی میکنم شاید خیلی افراطی برخورد کردم تمرکز تو کارم نداشتم همش دنبال یه راهی بودم که بیشتر درآمد داشته باشم ولی راه و اشتباه میرفتم نسبت به قبلم از لحاظ بینشم نسبت به جهان و خداوند عالی تغییر کردم شاید من جزئ اون افرادی شدم که از اونور خر افتادم در حالت سکون قرار گرفتم و چند روزی هست که تصمیم گرفتم تغییر و تو زندگیم ایجاد کنم شاید این پروسه رو من باید رد میکردم شاید این اتفاقات باید رخ میداد که الان من اینجا دارم کامنتم و میزارم شاید هدایت خداوند بوده که الان من اینجا هستم و دارم مینویسم خلاصه من از آینده خبری ندارم ولی این و میدونم و تصمیم گرفتم که باییید وارد ناشناخته ها بشم اگه دنبال بهتر شدن اوضاع هستم باید چیز یاد بگیرم باید به خودم متکی باشم باید خودم دست به عمل بشم باید خودم و مجاب کنم که حرکت کنم اتفاقات زمانی رخ میده که من تصمیم بگیرم که حرکت کنم هنوز فایل و نگاه نکردم و گوش به حرفهای استاد و دوستانم ندادم ولی تصمیم گرفتم که کامنتم و بنویسیم و رد پایی برای خودم گذاشته باشم اینجا خونه ی منه و کسی که وارد خونش میشه بی شیره پیره و راست و حسینی باشه ادا در نیاره مثل مار وقتی که وارد خونش میشه راست و درست وارد میشه متعهد شدم که باید تغییر و تو کسب و کارم ایجاد کنم مثل گذشتهام نباشم به قول حضرت علی باید به روز زندگی کرد باید وارد مقاپمتهام بشم باید وارد ترسام بشم اگه این کارو انجام ندم من یک انسان ترسویی هستم هیچ کس نمیتونه زندگی منو تغییر بده الا خود خود خودم و ازخداوند میخوام که در این مسیر راهنما و راهگشای من باشه به امید روزی که اولین فروشم و از پیجم کلید بزنم و بیام بگم که من انجام دادم
هیچ وزنه ای سنگین تر از بلند کردن خودت در روزهای ناامیدی نیست.
روزهایی که زانو زدی. هیچ راهی نمیبینی. هیچ چیز آرومت نمیکنه. همه جا تاریک و سرده. خودت رو در سیاه چاله میبینی. هیچ نوری نیست. احساس ترس، غم، خشم، درد، عصبانیت و …همه رو با هم تجربه میکنی. وقتی که قلبت از رنج فشرده میشه. گویا که داری جون میدی.
و بعد یه کورسویی نمایان میشه. یه نشونه میاد. یه دلیل یه انگیزه یه راه پیدا میکنی. و کم کم دوره نقاهت طی میشه. خودت حس میکنی که دوران سوگواری داره تموم میشه. و دیگه با غم کنار میای. نه که فراموش شده باشه نه که جاش پر شده باشه. بنظرم فقط به مرور زمان میتونی بپذیری که کاری ازت ساخته نبود.
درسته منم یه دوره ای از زندگیم این احساسات رو تجربه کردم. بعد با خدا عهد بستم و به عهدم وفادار ماندم. جایی که هیچ کس به جز خدا نداشتم. هیچکس دردم رو نفهمید. هیچکس ….
و کم کم راه ها باز شد. دیدم دارم لذت میبرم از آواز یه پرنده از نسیم خنک صبحگاهی. از گل و فصل ها و رودخونه و دشت و ...
مدتهاست که از اون روزهای سخت میگذره. ولی هر بار یادم میاد همون بغض رو دارم. شاید هنوز حل نشده. شاید بازم باید زمان بگذره.
روزهای سخت ما رو قویتر میکنه. میسازه. به خودت که میای میبینی تنهایی حرکت کردی. منتظر نموندی. از کسی توقع نداری دیگه.
الان فقط میخوام زمان های از دست رفته رو جبران کنم. سفر برم. طبیعت برم. بگردم. لذت ببرم.
بسم الله الرحمن الرحیم
1.آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟
الان در شرایط هستم که بسیار بسیار از لحاظ مالی در فشار هستیم مغزم کار نمیکنه نمیدونم کجام بتید چیکار کنم
حتی نمیدونم اون کاری که منو آزاد میکنه کاری که از انجامش روحم آزاد میشه چیه؟؟
کاری که حتی اگر پولم نگیرم باز انجامش میدم
خدایا من ضعیفم من ناتوانم من نمیدونم من نمیفهمم شما بگو شما بگو شما بگو
چیکار باید بکنم بهبود های باوری و شخصیتم خودت هدایت کن خودت بگو
خدایا خودت آزادم کن از لحاظ مالی خودت به من لذت کاری که توش روحم بزرگ بشه آزاد بشه قرار بده
خدایا شما بزرگی شما دانای مطلقی شما قادر مطلقی شما سمیعی شما بصیری شما نزدیکی شما رزاقی شما وهابی
خدایا من هیچی نیستم خودت بگو خودت آزادم کن ایراد دارم ضعف دارم خودت بگو چطور برطرفشون کنم ؟؟
خدایا من به هر خیری از سوی شما فقیرم
خدایا شرایط حساس شرایط خاصه خودت منو بگیر خودت مراقبم باش خدایا خدایا خدایا هیچی نمیدونم مغزم کار نمیکنه
تنهاو تنها و تنها تو رامیپرستم و تنها و تنها وتنها از تو یاری میطلبم و تنها و تنها و تنها به خودت توکل دارم
خدایا خودت برای همه چیز کافی هستی مرا در پناه پر مهر امن خودت از این شرایط به راحتی و باعشق لذت عبور بده
به نام پروردگار رب العالمینم
سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی
آن مهارت و تغییر ضروری که از آن می ترسید یا تعلل می کنید چیست ؟
اگر امروز آن را انجام ندهید پیش بینی می کنید جهان در آینده چطور شما را مجبور به یادگیری آن خواهد کرد مثلا چه بحرانی پیش می آید برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی چه تصمیم جدی را همین الان می گیرید ؟
از خیلی سال پیش متوجه بودم که درآمد خودم و درآمد همسرم یه آب باریکه اس که سال به سال باریکتر هم میشد و خیلی اقدامات انجام دادم تا وضعیت بهتری در زندگی مان ایجاد بشه ولی در ذهنم نمی گنجید که از شغل معلمی ام خارج بشم ولی همیشه می گفتم زمانی که بازنشسته شدم کسب و کاری راه میندازم
تا اینکه با استاد آشنا شدم و یک سال بعد هدایت شدم به کسب و کاری که بهم الهام شد و از حقوقمان پس انداز میکردیم تا سرمایه جمع کنیم و خداوند وقتی تعهد ما را دید کمک کرد و دو برابر پولی که پس انداز داشتیم به دستمون رسوند نه وام بود نه قرض و مغازه رو دایر کردیم اون موقع یک سال مونده بود بازنشسته بشم و همسرم پیشنهاد داد که خودش مغازه رو مدیریت کنه تا این یک سال هم بگذره و من بازنشسته بشم
مدتی گذشت گاهی خودم هم مغازه می رفتم و متوجه شدم که این کاری نیست که من دوستش داشته باشم و تمایل من داشتن کارگاه تولیدی است و همیشه به یه سری محصولات برای تولید فکر میکردم
که یه جورایی به رشته ی تحصیلی ام هم ربط داره
تا اینکه تابستون امسال به خودم اومدم تغییراتی درافکارم ایجاد شد اتفاقاتی افتاد و دیدم این آب باریکه حالا در زمان بازنشستگی داره قطره ای میشه مصمم شدم و به دنبال تغییرات فکری که داشتم خواسته ام کاملا برایم واضح شد
و اولین قدم برایم جور کردن سرمایه از حقوق بازنشستگی ام بود که دو ماه انجامش دادم و از خرید کردن های غیر اولویت دارم گذشتم و خداوند خیلی جادویی صد میلیون به دستم رسوند که نه قرض بود نه وام
و الان که دارم این کامنت رو می نویسم پول خرید وسایلم رو برای شرکت مد نظر واریز کردم قراردادی که برام تیپاکس شد رو امضا کردم و یه نمونه اش رو برای شرکت ارسال کردم و خدا رو بی نهایت سپاسگزارم
و اما استاد جان می خوام در راستای صحبت های آقا علی که گفتن ایده ای که تو رو مجبور به هزار تومن قرض کنه ایده ی تو نیست دو تا اتفاق جالب رو که در روزهای پایینی آبان ماه پیش اومد تعریف کنم که اولی الهام بخش دومی شد
ماجرا از این قراره که پسرم مبلغی پول برام واریز کرد و قرار شد دو روز دیگه مقدار دیگری هم واریز کنه و جمعا براش
طلا بخرم
منم با ذوق و شوق فراوان رفتم بازار به قصد فقط نگاه کردن و تصمیم به خرید نداشتم پیش خودم گفتم بزار بقیه پول هم واریز بشه بعد خرید میکنم
ولی آنقدر ذوق و شوق داشتم و از خداوند پرسیدم که پیش کی برم اسم کسی روبه خاطرم آورد که اصلا یادم نبود وقتی هم رفتم تو مغازه طرف گفت چند دقیقه قبل از اینکه شما بیاین گرمی ده میلیون و 750 بود شما که اومدین شد ده و 550 و این نشونه باعث شد که خودبخود تصمیم گرفتم خرید کنم
طرف تعدادی نیم ست نشونم داد که قیمت همگی از پول من بیشتر بود و من با تاکید بهش گفتم چیزی می خوام که به اندازه پول الانم باشه
طرف آشنا بود و خیلی اصرار می کردکه تعارف نکنم و همه نسیه میبرن و از این حرفها
ولی من تشکر کردم و قبول نکردم و یه نیم ست خوشگل قلبی شکل برام آورد گفت این به نظرم به پولت می خوره وزن کرد دیدم که بعله حدود یک و نیم میلیون هم از پولم میمونه این فقط برای نیم ست بدون زنجیر بود و بهش گفتم انشالله چند روز دیگه میام زنجیر رو میبرم برای خریدن زنجیر هم کلی اصرار می کرد و من قبول نکردم
دو روز بعد پسرم پولی رو که گفته بود برام واریز کرد ولی من تو فرکانس بالایی نبودم و گفتم خدایا دوست دارم در فرکانس بالایی باشم برم براش خرید کنم مثل خرید قبلی
و یه روز صبح ساعت 8 یه حسی بهم گفت غذاتو بار بذار و برو زنجیر رو بخر و من به الهامم گوش کردم و رفتم و دویاره همون شور و شوق قبلی رو داشتم و زنجیر مورد نظرم رو گرفتم که یه زنجیر با کیفیت هم بود و در هر دو مورد هم طرف بدون اینکه من تخفیف بخوام بهم تخفیف خیلی خوبی داد و با خوشحالی به خونه برگشتم
و جالبی ماجرا این بود وقتی اومدم خونه و رسید رو نگاه کردم دیدم قیمت گرمی ده و 444 بوده و از خوشحالی پرواز کردم چون توی مغازه اصلا نپرسیدم قیمت چنده
و خوشحالی من به خاطر این بود که با تمام وجودم حمایت الله رو از کسانی که قرض نمی کنن یا حرص نمی ورزن رو دیدم و به راهم ایمان آوردم
و اتفاق بعدی چند روز پیش بود که باید برای شرکت پول خرید دستگاه ها رو واریز می کردم و به علت اینکه مقداری مواد اولیه در شروع کار همراه دستگاه می فرستن دیگه به فکر خرید مواد اولیه بیشتر نبودم
ولی طرف می گفت این مقدار کمه و شما باید مقدار بیشتری خرید کنین
و من دیدم دیگه پول ندارم و یه استرسی نسبتا زیادی به من وارد شد
وقتی گفتم تمام پول من همینه گفتن اشکال نداره شما نصف قیمت دستگاه رو بپردازین بقیه اش رو براتون قسط بندی می کنیم و با بقیه پول مواد اولیه بخرین
حسم خیلی بد شده بود ترس و اضطراب به سراغم اومد اون روز هیچ جوابی بهشون ندادم خودم رو بمباران کردم با فایل های 12 قدم مخصوصا قدم 8 جلسه 2 و روانشناسی ثروت 3 جلسه 2و 3 و 4
روز بعد گفتم خدایا هدایتم کن تو بهترین مشاوری
به خدا قسم فورا خداوند مهربان نحوه خرید طلا رو به یادم آورد و آرامش عجیبی وجودم رو فرا گرفت و فورا به شرکت زنگ زدم گفتم من دستگاه رو که میتونم الان نقد بخرم رو می خرم مواد اولیه رو هر وقت پول داشتم سفارش میدم هیچ عجله ای ندارم و طرف هم خیلی راحت قبول کرد و کلی برام دعای خیر کرد
خدایا بی نهایت شکرت که اینبار نیز در دام حرص و طمع و قرض و وام گرفتار نشدم
استاد جان همین کارها و تعهد ها باعث شده گفتگوهای بسیار مثبتی در ذهنم مرتب پلی بشه و باورهای قدرتمندی در ذهن و قلبم شکل بگیره که خیلی احساسم در طول روز عالیه خدا رو بی نهایت شکر
انشالله بیام و از نتایج فوق العاده کسب و کارم براتون بگم
استاد جان و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ازتون سپاسگزارم
بنام خداوند هدایتگر
سلامی به گرمی آفتاب و درودی به لطافت گلهای بهاری
خواهر عزیز و مهربانم الان ساعت هشت صبحه و من با چشمانی اشک بار از خواندن کامنت شما و دلی خوشحال و سرزنده از توانایی های شما در کنترل ذهن در دریافت هدایت ها و استمرار شما در رسیدن به هدف میخوام از آسان شدن شما بگم چقدر زیبا شما خودت رو آسان کردی برای آسانی ها قرض نگرفتن و وام نگرفتن خیلی سخته جلوی احساس طمع و احساس اینکه دیگه اون کالا به این قیمت گیرم نمیاد و … رو گرفتن سخته ولی وقتی جلوش وایسی و توکل کنید به رب نتیجه میشه خرید زنجیر طلا به قیمت پایین تر میشه تخفیفی که تو اصلا خبر نداری میشه آسانی میشه خیال راحت از اینکه من به کسی بدهکار نیستم و من قدر پولی که داشتم دستگاه رو خریدم حالا جور شدن مواد اولیه که کار من نیست کار خداست خودش صاحب همه چیزه و خودش میرسونه
من منتظر هدایت های زیبا و نتایج مالی فوق العاده شما هستم
سلام به دوستان گرامی ام
آقا محمدامین و مریم خانم
امیدوارم حال دلتون عالی باشه
از اینکه وقت ارزشمندتون رو صرف خوندن و پاسخ به کامنت من کردید سپاسگزارم
و از احساس قشنگتون احساساتی شدم
ایمانی که این روزها در دلم خیلی قوی شده ایمان به مدیریت جهانی خداونده و این ایمان باعث شد که موقع خرید طلا حرص و طمع رو مغلوب کنم
و خدا رو بی نهایت شکر می کنم
و بارها و بارها این اتفاق رو در ذهنم مرور می کنم تا یادم نره
به قول استاد این ایمان یک شبه ساخته نمیشه باید استمرار داشته باشیم و مرتب گفتگوهای ذهنی رو رصد و کنترل کنیم و به نفع خودمون تغییرشون بدیم و به سمت گفتگوهایی هم جهت با جریان خداوند سوق دهیم و مطمئن باشیم که وقتی خداوند ما را از حرص و طمع نهی می کنه حتما و حتما برای کسی که به دستور خداوند عمل کنه پاداشی در نظر گرفته
امیدوارم همه مون در این جهت ثابت قدم باشیم و به پاداشهای الهی دست یابیم
به نام خداوند بخشنده مهربان، خداوند هدایتگر من و همه دوستان به شرط باور قلبی به خودش
استاد من و خواهرهام همشرایطی مثل خیلی از بچه ها تو دوران کودکی داشتیم و تو خونواده ای بزرگ شدیم که بی نقص نبود ، چالش و تضاد زیاد بهش برمیخوردیم و اونموقع تا چندسال پیش فکرمیکردمکه پدر ومادر خوبی ندارم و با ما درست برخورد نکردنو هر نتیجه ای که ما الان بهش رسیدیم حاصل تفکرات اونها بوده و ما چقدر بهمون ظلم شده و همه تقصیراتو مینداختم گردن اونا
ولی وقتی با شما آشنا شدم وقتی قوانین خداوندو بهتر درک کردم به این درک رسیدم اون ها داشتن اونطوری که فکر میکردن درسته با ما برخورد میکردن مارو بزرگ میکردن درک و نگاهشون از زندگی و قوانین جهان همونقدر بوده و تقصیراتو کمتر گردنشون انداختم سعی کردم به درون خودم نگاه کنم و بیرون از خودمو مقصر ندونم
اگر پدر ومادرمون هرچقدر موفق بودن یا نبودن الان به ما ربط نداره ما میتونیمزندگی خودمون رو اون طور که هست رقم بزنیم
اگه فقط بخوایم اون هارو مقصر بدونیم عوامل بیرونی رو مقصر بدونیم هیچوقت حرکتی نمیکنیم و همش منتظر این هستیم که یکی دیگه بیاد زندگی مارو درست کنه درصورتی که قانون جهان اینه تا خودمون حرکت نکنیم جهان هم کاری برای ما نمیکنه نتیجه ای نمیگیریم هیچ پسرفت هممیکنیمو ازبین میریم؛ پس باید فقط روی خودمون تمرکز کنیم ما میتونیم زندگی خودمون رو خلق کنیم تغییر بدیم الگوهای مناسب به ذهن مون نشون بدیم و نخوایم از کسی انتظاری داشته باشیم
باید همیشه توکلمون به خدا باشه
ممنون از شما استاد عزیز خیلی دوستون دارم و دوست دارم بیام امریکا از نزدیک ببینمتون
بنام خالق بی همتا
درود به استاد عزیز و خانم شایسته مهربان
برای من اون چیزی که درش تعلل داشتم و طول کشید تا کنار بذارم دلسوزی بود اونم بی حدش که واقعا نه تنها کمکی به هیچکس نمیکنه بلکه به خودم بیش از هر کسی آسیب زد .
اوایل چون به قولی با باورهای غلط که توی ذهن مارو پر کردن و ما بزرگ شدیم با اون ها یکیش همین دلسوزی هستش که به ما گفتن آدم خوب کسیه که به اطرافیان اهمیت بده اگه کاری دارن براشون انجام بده آدم خوب از خودگذشتگی داشته باشه و غیره که همه ما با اینها رشد کردیم ولی کسی نگفت آدم خوب کسیه که به تکامل خودش تمرکز کنه و مسیر خودش رو ببینه همه ما توی مسیر زندگی برای کامل شدن چالش های رو تجربه کردیم که رشد کنیم ولی تحت تاثیر همون باور غلط این درک رو برای بقیه نداریم من خودم رو میگم اگه دوستی یا کسی چالشی داشت من دیگه خواب و خوراک نداشتم همش فکر میکردم وای بنده خدا گناه داره الان میخواد چیکار کنه چطوری زندگی کنه من آدم خوبیم بذار کمکش کنم اینقدر دلسوزی میکردم و شاید یه جاهایی بیجا که باعث شده بود انرژی و فرکانس خودم پایین بیاد صبحا دیگه انگار شوقی برای بیدار شدن نداشتم بجای اینکه ذوق کنم که خدای من بازم کن رو لایق دیده که امروزم بهم فرصت زندگی داده امروزم میتونم پاشم و از این معجزه بزرگ که نصیب من شده لذت ببرم به این فکر میکردم خوب الان باید یه راه چاره برای اون موضوع پیدا کنم جالب بود با اینکه نقشم آدم خوب بود ولی لذتی در کار نبود تا اینکه از خدا نشونه خواستم و به فایلی رسیدم که کلا باورهامو زیر و رو کرد و متوجه شدم که نه تنها آدم خوبی نبودم بلکه تا الان نقش یه مانع رو داشتم چون داشتم توی کار جهان دخالت میکردم و نمیداشتم تکامل آدما طی شه به خودم گفتم زندگی خودتو ببین مگه تو کم چالش گذروندی جز خدا کسی پیشت نبود و هزاران بار شاکرم که اون چالش ها و گذروندم چون رشد کردم پس لطفاً این اجازه رو به بقیه هم بده با دلسوزی بیجا تکامل بقیه رو بهم نزن به تو ربطی نداره اون آدم به این اتفاقا نیاز داره که خودش رو پیدا کنه همینجور که من تونستم و جالبی داستان این بود من با اینکه هر بار مثلا کمکی میکردم اون چالش برطرف شه برای اون شخص شاید باورش براتون سخت باشه ولی بعد از یه مدت کوتاه بازم همون اتفاق برای اون آدم تکرار میشد و فهمیدم که چقدر اشتباه کردم و تصمیم گرفتم فقط روی خودم تمرکز کنم و مانعی نباشم چون همه ما به شکلی که برامون مناسبه تکامل رو طی میکنیم و جهان برنامه خودش رو داره و من به این درک رسیدم الان نه ناراحت میشم نه دیگه کاری میکنم چون جهان رو به جلو درحال حرکته و مقاومت ما باعث میشه از رومون رد شه نه که برامون صبر کنه .
انشالله هر جا که هستید در پناه خالق یکتا بهترین و زیباترین مسیر رو داشته باشید.
بگو به من خبر دهید اگر عذاب خدا به طور ناگهانی یا آشکار به سوی شما آید، آیا جز گروه ستمکار هلاک میشوند؟ (انعام 47)
و پیامبران را جز مژده دهنده و بیم رسان نمیفرستیم؛ پس کسانی که ایمان بیاورند و اصلاح کنند نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین میشوند (انعام 48)
سلام به توحیدی ترین استاد های دنیا و همه ی دوستای عزیزم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر، جلسه دوازدهم :
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسید یا تعلل میکنید، چیست؟
2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیشبینی میکنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش میآید)؟
3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن میگیرید؟»
خب باید بگم که خدا رو صد هزار مرتبه شکر من خیلی وقته که دارم در مسیری که علاقه دارم حرکت میکنم و نتیجش اینه که الان که همه دارن از گرونی دلار و طلا و این صحبت ها مینالن، من و همسرم صبح ها با یکی از مراقبه هایی که در دورهی هم جهت با جریان خداوند بر قلب استاد جان نازل شد از خواب بیدار میشیم،در کمال آرامش روتین صبحمون رو انجام میدیم، کلام خدا جون رو بر زبانمون جاری میکنیم، میریم سر درس و مشقمون ( نوشتن دوره ها و پروژه های استاد عزیزمون ) و بعدش میریم میشینیم تو اتاق کارمون پشت کار مورد علاقمون و سعی میکنیم فقط برای همون روز هر ایده ای که در جهت بهتر شدن مهارتمون و کیفیت کارمون بهمون گفته میشه رو انجام بدیم، به این صورت داریم این مسیر رو طی میکنیم و بیشترین و قابل لمس ترین نتیجش حالمونه که در اکثر اوقات خوبه، که به قول استاد جان شب سرمون رو میذاریم رو بالشت راحت خوابمون میبره:) و البته که این وسط نجوا هم میاد، پر رنگ ترینش اینه که بدو عجله کن که عقب موندی و دیر شد، عقب از کی واقعا؟ عقب از چی؟ همه درگیر اهداف و زندگی خودشونن بابا، کی وقت میکنه به تو فکر کنه آخه؟ :) ولی ما از تکنیک هایی که تو دوره ی بی نظیر و کاملِ هم جهت با جریان خداوند یاد گرفتیم استفاده میکنیم و از خدا جون میخوایم که خودش هدایتمون کنه و قدم هامون رو استوار کنه و در جهت صبارِ شکور شدن یاریمون کنه و اونم هر روز داره با نشانه های کوچیک و بزرگش بهمون میگه : Consider it done ، فقط ادامه بدین عشق های من و بهمون لبخند میزنه
استاد جان ممنووونم ازتون بخاطر خلق سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا که فقط زیبایی خالصه و ذهنمون رو تربیت کرده که شخصیتی زیبابین بسازیم از خودمون و امشب که داشتیم قسمت 192 سریال زندگی در بهشت رو نگاه میکردیم بسیار انگیزه گرفتم که منتظر نمونم همه چی درست باشه بعد اون حرکتی که باید رو بزنم، من باید در جهت تغییر حرکت کنم و هر تضادی که وسط راه اومد با کمک خدا جون حل مسئله کنم و اصلا به این شکل جهان گسترش پیدا میکنه
عاشقتونم و به خدای وهابم میسپارمتون
به نام خداوند مهربانم
سلام به دوستان و استاد عزیزم
چند روز هست این فایل فوق العاده رو گوش دادم اما نمیتونستم کامنتی بنویسم.
خیلی صحبت هاشون برام جذاب بود و تحسین می کنم انسانهای متعهدی که با ایمان به آموزه های استاد عمل میکنند.
من گذشته سخت و دردناک نداشتم. من هیچوقت سختی رو تحمل نکردم که بخواد این تضاد من رو به حرکت در بیاره. بقول استاد که در جلسه اول قدم یک گفتن« بعضی از آدمها هستن که زندگی سختی ندارن اما ذهن زندگی رو براشون جهنم میکنه»
کار ذهن من این بود که مدام در حال بدبخت نشون دادن من، غوطه ور شدن در خاطرات گذشته، ترس از آینده و چسبیدن به باورهای غلط و از کاه کوه درست کردن، نادیده گرفتن داشته هام و چسبیدن به ناخواسته ها. در حالی که من زندگی نرمال و آرومی رو داشتم و در گذشته رابطه دوستانه و عاشقانه ای با پدر و مادر داشتم و دارم. بعد از ازدواج هم زندگی آروم و با شغلی که همیشه دوست داشتم و…
اما هر روز الکی ناراحت بودم صبح ها با کلمه باز شروع شد از خواب بیدار میشدم و غصه مردم رو میخوردم حالا که مثلا برنج گرون شده فلانی چه جوری میخره و کمر همت به تغییر زندگی آدم هایی که دوست داشتم و نصحیت کردن و از این قبیل چرت و پرت ها.
اما همیشه با خودم میگفتم این نوع زندگی درست نیست و اینکه چرا بعضی ها شرایط فوق العاده دارن و بعضی ها نون شب ندارن و همیشه این مسئله تو ذهنم بود و واقعا از خدا بخاطر این موضوع دلگیر بودم. میگفتن تو کتابهای شهید مطهری جوابش هست من که خوندم و نفهمیدم.
تا اینکه پارسال با استاد آشنا شدم و در داستان هدایت من نوشتم با شروع دوره ها با استاد اولین مسئله من که عدالت بود براحتی حل شد و باور کنید اینقدر خوشحال بودم و میگفتم پس اینه عدالت خداوند و درسته همینه. (صدهزار مرتبه شکر به جواب رسیدم)
بار مسئولیت دیگران و دلسوزی های الکی از روی دوشم برداشته شد.
خیلی از قبل بهتر شدم و دیگه آدم ناشکری نیستم.
البته هنوز جای کار دارم و باید بیشتر بیشتر روی خودم کار کنم من با یه کم کار کردن تونستم موردهایی که آزارم میداد رو رفع کنم و هنوز تا شکل گیری درست شخصیتم و باورهام جای کار زیادی دارم.
خداروشکر بخاطر بودن در این سایت بهشتی.
بسم الله رحمن رحیم
سلام استاد عزیزم مریم بانوی شایسته زیبا
آن تغییری که میدانم باید ایجادش کنم یادگیری زبان انگلیسی است که چندین بار تا حدی انجامش داده ام ورها کرده ام ومیدانم که اگر یادش نگیرم جهان با محروم کردن من از اجابت خواسته هایم من را مجازات خواهد کرد چون میدانم شرط هم مداری با تمام خواسته هایم یادگیری این مهارت است
واما اینکه چه اقدامی برای یادگیری آن انجام داده ام
من یک نرم افزار آموزش زبان روی گوشی خود نصب کرده ام که سعی میکنم هر روز زبانم را یاد بگیرم خدایا به خاطر هدایتت به سمت این اقدام از تو سپاسگزارم
استاد عزیزم به خاطر این پروژه عالی از شما سپاسگزارم
و خدایی که در این نزدیکیست.
چقدر برام منطقی تر میشه وقتی حرفهای دیگرانو میشنوم که با توکل به خدا و تغییر یکباره و تصمیم گیری های عاقلانه و قدم برداشتن
میشود زندگی رو اونجوری که میخوایم بنویسیم.حرفهای آخر فایل استاد خیلی تامل برانگیز هست و منی که همش داشتم به ی کاری توی خونه فکر میکردم ولی اصلا نمیدونستم چجوری کاری باشه،متوجه شدم من خیلی علاقه به کار حسابداری دارم و توی هشت ماه آخر کارم اونو تا حدودی یاد گرفتم و عاشقانه داشتم انجامش میدادم،خیلی علاقه دارم که توی این حوزه کار کنم امید دارم خداوند درهای رحمتش رو به زودی برام باز میکنه و من توی خونه به این کار میرسم.الهی شکر که منو انقدر قشنگ داری هدایت میکنی.یا حق
به نام خداوند بخشنده هدایتگرم
عرض سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته مهربون و دوستان هم فرکانسم
من سالهاست که فروشندگی میکنم و فقط اجناس و تو مغازه میفروشم هیچ پیجی برای کسب و کارم ندارم خیلی مقاومت برای پیج زدنم دارم وقتی که میخوام پیج بزنم فکر استوری گذاشتن بودم فکر اینکه چطور پست بزارم یا چطور عکاسی کنم و برای اینکه از زیر بار شونه خالی کنم خیلی راحت بیخیال پیجم میشدم مثل همون داستان رفتن به سمت بندر عباس که با یه پنچر شدن ماشین کلا مسافرت و کنسل میکردم و دور میز م و برمیگشتم اینجا کاملا هدایتی وارد سایت شدم چند روزی هست که سایت و دنبال نمیکنم چون تصمیم گرفتم البته وقتی که دیدم اوضاع داره بدتر میشه و با نشونه هایی که برام میومد باید از نقطه اونم خارج میشدم که پیجم و راهاندازی کنم برای اینکه بتونم کار کنم اول پیج شخصی برای خودم درست کردم و با اون دارم تمرین میکنم تا عادت بشه برام تا بدونم که اگه میخوام اوضاع بهتر بشه باید دست به عمل بشم خیلی وقته کامنت نمیزارم برای اینکه از خودم رضایت کامل ندارم چون مقاومت زیادی دارم چون میترسم نمیدونم چرا ولی اعتراف میکنم که ترسها منو احاطه کرده و برای اینکه حرکت کنم باید وارد ترسام بشم دوسال پیش من پیجم و راه اندازی کردم و چقدر دخترم تلاش کرد ولی من اهمیت ندادم شاید اشتباه فهمیده بودم منی کلا با آموزهای استاد دارم زندگی میکنم شاید خیلی افراطی برخورد کردم تمرکز تو کارم نداشتم همش دنبال یه راهی بودم که بیشتر درآمد داشته باشم ولی راه و اشتباه میرفتم نسبت به قبلم از لحاظ بینشم نسبت به جهان و خداوند عالی تغییر کردم شاید من جزئ اون افرادی شدم که از اونور خر افتادم در حالت سکون قرار گرفتم و چند روزی هست که تصمیم گرفتم تغییر و تو زندگیم ایجاد کنم شاید این پروسه رو من باید رد میکردم شاید این اتفاقات باید رخ میداد که الان من اینجا دارم کامنتم و میزارم شاید هدایت خداوند بوده که الان من اینجا هستم و دارم مینویسم خلاصه من از آینده خبری ندارم ولی این و میدونم و تصمیم گرفتم که باییید وارد ناشناخته ها بشم اگه دنبال بهتر شدن اوضاع هستم باید چیز یاد بگیرم باید به خودم متکی باشم باید خودم دست به عمل بشم باید خودم و مجاب کنم که حرکت کنم اتفاقات زمانی رخ میده که من تصمیم بگیرم که حرکت کنم هنوز فایل و نگاه نکردم و گوش به حرفهای استاد و دوستانم ندادم ولی تصمیم گرفتم که کامنتم و بنویسیم و رد پایی برای خودم گذاشته باشم اینجا خونه ی منه و کسی که وارد خونش میشه بی شیره پیره و راست و حسینی باشه ادا در نیاره مثل مار وقتی که وارد خونش میشه راست و درست وارد میشه متعهد شدم که باید تغییر و تو کسب و کارم ایجاد کنم مثل گذشتهام نباشم به قول حضرت علی باید به روز زندگی کرد باید وارد مقاپمتهام بشم باید وارد ترسام بشم اگه این کارو انجام ندم من یک انسان ترسویی هستم هیچ کس نمیتونه زندگی منو تغییر بده الا خود خود خودم و ازخداوند میخوام که در این مسیر راهنما و راهگشای من باشه به امید روزی که اولین فروشم و از پیجم کلید بزنم و بیام بگم که من انجام دادم
سلام استاد عزیز
الهی جهانت را سپاس، نشانه ها را سپاس
هیچ وزنه ای سنگین تر از بلند کردن خودت در روزهای ناامیدی نیست.
روزهایی که زانو زدی. هیچ راهی نمیبینی. هیچ چیز آرومت نمیکنه. همه جا تاریک و سرده. خودت رو در سیاه چاله میبینی. هیچ نوری نیست. احساس ترس، غم، خشم، درد، عصبانیت و …همه رو با هم تجربه میکنی. وقتی که قلبت از رنج فشرده میشه. گویا که داری جون میدی.
و بعد یه کورسویی نمایان میشه. یه نشونه میاد. یه دلیل یه انگیزه یه راه پیدا میکنی. و کم کم دوره نقاهت طی میشه. خودت حس میکنی که دوران سوگواری داره تموم میشه. و دیگه با غم کنار میای. نه که فراموش شده باشه نه که جاش پر شده باشه. بنظرم فقط به مرور زمان میتونی بپذیری که کاری ازت ساخته نبود.
درسته منم یه دوره ای از زندگیم این احساسات رو تجربه کردم. بعد با خدا عهد بستم و به عهدم وفادار ماندم. جایی که هیچ کس به جز خدا نداشتم. هیچکس دردم رو نفهمید. هیچکس ….
و کم کم راه ها باز شد. دیدم دارم لذت میبرم از آواز یه پرنده از نسیم خنک صبحگاهی. از گل و فصل ها و رودخونه و دشت و ...
مدتهاست که از اون روزهای سخت میگذره. ولی هر بار یادم میاد همون بغض رو دارم. شاید هنوز حل نشده. شاید بازم باید زمان بگذره.
روزهای سخت ما رو قویتر میکنه. میسازه. به خودت که میای میبینی تنهایی حرکت کردی. منتظر نموندی. از کسی توقع نداری دیگه.
الان فقط میخوام زمان های از دست رفته رو جبران کنم. سفر برم. طبیعت برم. بگردم. لذت ببرم.
و شعارم اینه؛ تحت هر شرایطی تمرکز روی زیبایی ها
سپاس بابت آگاهی های دوره.