تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۲ - صفحه 32


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

597 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مینا محسن پور گفته:
    مدت عضویت: 260 روز

    به نام خداوند هستی بخش، رب العالمین

    درودها به استاد عزیزم و مریم جان

    و درود به دوستان همراه

    سپاسگزار پروردگارم که در این مسیر هستم.

    خدا رو هزاران بار شکر که این همه شادی و انرژی رو از این فایل از شما دوستان عزیز دریافت کردم، الهی شکر که چنین دستاوردهای بزرگی دارین و نعمت هاتو در حال فزونی هست، الهی هزاران بار شکر که دوستانم به پیشرفت جهان کمک میکنند.

    درودها و احترام های بسیار به شما دوستان عزیزم، شکیبا جان، عادله جان و علی عزیز

    بغل و بوسه به شما

    همه ما در آغوش امن پروردگاریم

    الهی شکر شکر شکر

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  2. -
    عطیه خسروآبادی گفته:
    مدت عضویت: 135 روز

    سلام دوستان عزیزم ممنون میشم راهنمایی کنید به یه چیز جالب رسیدم من میخواستم هنرم رو ول کنم برم یه جا مهارت دیگه یاد بگیرم و بعد یه پیشنهاد عجیب غریب از اون کار گرفتم منی که نهایت 30 تا دونه عمده سفارش گرفتم سفارش هزارتایی پیشنهاد شد بهم اما من دیگه نمیخواستم

    بعد وارد یه کار دیگه شدم بعد یه مدت میخواستم این کار رو هم رها کنم و دلایل کاملا منطقی بودن رو ول کنم دو نفری که اصلا نمیومدن گفتن میخوان بیان کار کنن اما من دیگه نمیخواستم و یعنی یه چیز عجیب بود خودشون پیگیری میکردن میخواستن اما من دیگه واقعا نمیخواستم

    بعد وارد یه کار دیگه شدم و الان میخوام خارج بشم و مدام یهو چالشا گل و بلبل میشه اگه برگردم به سمت کار دوباره چالش میشه میخوام رها کنم نشونه خوب میاد اما من دیگه واقعا نمیخوام

    جریان چیه چرا؟

    دیدگاه خود من این بود که خوب جهان هستی میخواد ببینه روی تصمیمم جدی هستم یا نه به خاطر همین گل و بلبلش میکنه یه آن

    ولی دیدگاه دیگه ای که الان ایجاد شده اینه که شاید اونا نشونه بوده که تو اگه توی این کار بمونی آینده می‌شده اون اتفاق های خوب و تجربه های مثبت که یعنی باید میموندم تو اونا و درست میکردم نکات منفی رو ریشه ای

    نمیدونم واقعا گیج شدم الان کار سوم رو میخوام رها کنم شک کردم

    آیا من دارم اشتباه میکنم این کار هایی که میدونم اشتباه هست رو رها میکنم یا نمیدونم جریان چیه اگه کسی اطلاع داشت یا تو شرایط مشابه بود ممنون میشم کمک کنه بهش نیاز دارم

    شکر وجود تک تک عزیزان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
    • -
      بهاره صرام گفته:
      مدت عضویت: 1519 روز

      سلام عزیزم ،

      اول از همه بهت بگم که به این بهشت خوش اومدی، اینجا بهشت زمینیه که کم کم باهاش آشنا میشی ،

      من چون شرایط شما رو تقریبا تجربه کردم اومدم واست بنویسم که این مشکل نیست که کار اولی که شما انجامش دادی اشتباهه یا مسیرت نیست ،نه اصلا این فکرو نکن شما فقط باید استمرار داشته باشید و هروز و هروز به خودت انگیزه بدی ، سرت توی کار خودت باشه ، مقایسه نکنی و فقط ادامه بدی قطعا درهایی واست باز میشه که فکرشو نمیکنی،

      فکرنکن که اگه بری سراغ یه کار دیگه بهتر میشه نه اصلا اینجوری نیست ،مشکل از کار نیست مشکل از باورهای خودته ،

      پس سر همون شغل و‌هنر اول بمون و فقط با انگیزه و شوق ادامه بده و روز به روز یادبگیر و ادامش بده ،مطمعن باش موفق میشی کافیه 3 هفته استمرار داشته باشی دیگه ثابت قدم میشی و محکم ادامه میدی ،

      برو جلو عزیزم ، در پناه خداوند شاد باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        عطیه خسروآبادی گفته:
        مدت عضویت: 135 روز

        شکر وجود پاکتون بابت اینکه از آگاهی مسیرتون با من به اشتراک گذاشتید

        من کار اول رو رها کردم چون تنها بودم آرزو به دل بودم با یک نفر صحبت کنم همه کارهاش رو خودم انجام می‌دادم پس ترجیح دادم برم سراغ یه کاری که اونم کار آفرینی باشه ولی توش با آدم ها ارتباط داشته باشم

        کار دوم رو برای این رها کردم که نمیتونستم به صورت بلند مدت انجامش بدم و فرسایشی بود آینده ای نداشت برای من چون از نظر فیزیکی کم می‌آورم

        کار سوم آدم دورم زیاده تو خونه هم میتونم پیش ببرم پس فرسایشی نیست ولی بار مسئولیت خیلی زیادی روی دوشمه که احساس میکنم نمیکشم احساس تنهایی روحی دارم دوست دارم حامی داشته باشم که کنارم باشه و راهنماییم کنه که کار رو درست و انسانی انجام بدم همین یعنی دلیل اینکه میخوام رها کنم فقط همینه حالا به نظرتون اینجا بمونم چون دو سال هست دارم زمان میزارم کار خودمم هست یعنی باید تاب آوری داشته باشم و صبر درسته؟

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
        • -
          بهاره صرام گفته:
          مدت عضویت: 1519 روز

          سلام عطیه جان عزیزم اینایی که گفتی درسته ولی فکرکنم کمی ذهنت خسته شده ،

          نمیدونم چند سالتونه کجایین و چه میکنین اما فقط پیشنهاد من اینه ببین کجا و چطوری حالت خوبه همون جا باش ،

          پیشنهاد دوم اینجایی که هستی سایت و رها نکن دائما ببین بشو عمل کن و جلو برو همه چیز درست میشه در وقت مناسبش …

          در پناه خداوند شاد و‌ثروتمند باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  3. -
    جواد صنمی گفته:
    مدت عضویت: 2230 روز

    به نام خدا

    تمرین قسمت 12

    1.آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    این مهارت که باید یاد بگیریم و بهتر بشم درش و خیلی وقت‌ها هم بهش فکر میکنم مهارتم در یادگیری رنگ‌کاری یعنی بهتر کردن خودم و کارم که می‌دونم نیاز دارم و باید توی این مار پیشرفت کنم و هر بار بهتر بشم

    2.اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    اگر این کار را انجام ندهم صد درصد چک و لگد محکمی از جهان میخورم با کم شدن مشتری هام و کم شدن ورودی مالی خودم و احساس نارضایتی از خودم و زندگیم

    باید در اولین فرصت به خودم کمک کنم و این مهارت رو در خودم به وجود بیارم و بهترش کنم الان خوب هستم اما باز هم باید بهتر بشم و کارم با کیفیت تر بشه

    3.برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    باید تکلیف خودم رو روشن کنم با خودم اول اینکه چه کاری رو می‌خوام انجام بدم چون در حال حاضر هم نجاری انجام میدم و هم رنگ‌کاری و اصلا تمرکز درستی روی هیچ کدوم ندارم و انرژی خیلی زیادی ازم داره می‌گیره و زمان تحویل کار به مشتری هام هم داره می‌ره بالا و دلخوری پیش میاد

    پس باید به نظر خودم و حس خودم اعتماد کنم و رنگ‌کاری که دوسش دارم و کلی زحمت کشیدم براش رو انجام بدم و مهارت عام رو در این زمینه ببرم بالا و یکبار دیگر اعتماد کنم به خدا چون اون قدم به قدم هدایتم کرده و دستم رو گرفته پس باز هم کمکم می‌کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    مرضیه جعفری گفته:
    مدت عضویت: 3246 روز

    سلام به همه دوستان

    در کار یا زندگی شخصی شما، آن “مهارت سختی”، “تغییر رفتاری دشواری” یا “اقدام مالی چالش‌برانگیزی” که به وضوح می‌دانید اگر آن را انجام دهید، جهشی بزرگ در زندگی‌تان رخ می‌دهد، اما به دلیل سختی آن را عقب می‌اندازید، کدام است؟

    1)آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    بالا بردن درآمدم افزایش درآمدم

    من تو بحث ورودی مالی مشکل دارم بشدت گنجشک روزی هستم آدم کاری هستم خیلی عالی با تعهد و احساس مسئولیت بالا در اوج امانت داری و دست پاکی واقعا کار میکنم نه هوله میرم نه وقت کشی میکنم انصافا با جون و دل مایه میگذارم و کار میکنم حتی بیشتر از خود صاحب کار انرژی میگذارم اما دهانه طرف من بشدت بشدت تنگه فرقیم نمیکنه با کی و کجا کار کنم.

    2)اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    با توجه به تورمی که هست همین بخور و نمیر هم بعید می‌دونم بتونم داشته باشم و شرایط خیلی برام سخت و دشوار میشه

    سنم می‌ره بالاتر و اگه به آنچه که می‌خوام نرسیده باشم خوب افسرده میشم انگیزه هام رو از دست میدم

    دیگه خیلی از خواسته هام واقعا برام رویا میشه و دست نیافتنی و این خیلی بده

    همین تلاش کردنها و نشدن ها باعث میشه احساس لیاقتم رو هم بشدت کاهش بده و احساس عدم لیاقت یعنی احساس بد و احساس بد مساوی اتفاقات بد هست.

    3)برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    بشینم یه واکاوی اساسی بکنم یه شخمی بزنم ببینم چرا واقعا اینقدر گنجشک روزی موندم چرا اینقدر نوسان دارم که می‌دونم پاشنه اساسی من در احساس لیاقت و باور فراوانی هست بیشتر نجواهای ذهنم تو طول روز این دوتاست که بیشتر از همه تو ذهنم داره تکرار میشه و میفهمم احساس من دست این دوتا باور دست به دست میشه.

    چون من واقعا از اون دسته افرادی هستم که کار میکنم زیادم کار میکنم اما کمتر روی باورسازی تمرکز دارم یعنی نسبتش 30 به 70 هست شایدم 15به 85 بیشتر فکر من سمت اینه بیشتر باید بدون بیشتر باید کار یدی کنم صبح برم شب بیام تا پول بیشتری بسازم قبلاً هم گفتم نمیتونم بشینم یک جا روی باورهام تو زمینه ثروت تمرکزی کار کنم جوری که واقعا ساخته بشه شکل بگیره این باورها در وجودم به این دلیل که به این قطعیت نرسیدم که ثروت یه موضوع ذهنیه و من کافیه در مدار ثروت قرار بگیرم تا خودبخود وارد زندگیم بشه با کمترین تلاش و بیشترین بهره فکر میکنم وقتم تلف میشه از کارم(کار یدی بدو بدو)عقب میوفتیم زمانم از دست می‌ره.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    محمد عظیمی گفته:
    مدت عضویت: 857 روز

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و دوستان خیلی ممنونم از آگاهی های این فایل و جواب تمرین این فایل شماره 12 براتون مینویسم، آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن میترسم یا تعلل میکنم چیست؟ اینکه سراغ آدم هایی نروم که باعث بشن من از مسیر درست و هدایت خداوند خارج بشم اونها به من ورودی منفی ندن بخاطر اینکه دوستشون دارم و دوست دارم باهاشون در ارتباط باشم و باهم رفت و آمد کنیم من ضربه بخورم، البته من بارها تضاد دریافت کردم و باعث آشفتگی من شد و هرسری تضاد قوی تر از قبل سراغم اومده اگر من تغییر نکنم و این وابستگی درونی بهبود نبخشم و تسلیم خداوند نباشم فکر میکنم تضاد های بعدی منجر به ضربه سنگین تری از طرف اون آدم ها به من خواهد بود و منو از مسیر درست تغییر و بهبود طبق قانون تکامل و هدایت و الهامات و نزدیکی به خداوند خارج خواهد کرد. من چه تصمیمی میتونم الان بگیرم، اینکه تسلیم خداوند باشم و آدم هایی دوستشون دارم و بهشون وابسته ام تا حدودی رها کنم به خدا اعتماد کنم حتما یک چیزی میدونه که برای من مناسب نیستن و من برای اینکه به منبع خداوند که درونم هستش وصل بشم باید راه درست برم و اینکه تسلیم خداوند باشم بزارم خودش هر زمان خواست آدما وارد زندگیم کنه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  6. -
    علیرضا طاهرزاده اصفهانی گفته:
    مدت عضویت: 2004 روز

    درود بر شما استادان عزیزم. استاد عباسمنش عزیز و استاد شایسته عزیز.

    خداروشکر میکنم با شما استادان عزیزم در این سایت الهی هم جهت شدم با جریان خداوند.

    1. آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    مهارت در دو زمینه است که من قبل از نوشتن این کامنت شروع کردم.

    1. نقاشی کشیدن را مجدداً تمرین کنم. چون نزدیک به 15 سالی هست که دست به قلمو نشدم و یکم سختم هست الان نقاشی کشیدن.

    2. یاد گرفتن استانداردها و نحوه تولید جرثقیل استاندارد. مطابق با استانداردهای کشور و جهان.

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    نقاشی موضوعی است که واقعاً بهش علاقه دارم. یکی از موضوعات و دلایلم برای نقاشی این هست که خودم مسئول 100% کار خودم هستم. دنباله نداره. شاید نگاه درستی نباشه ولی من دوست دارم وقتی محصول فروخته میشه، تازه اینجوری نباشه برم کار کنم، و بعد بیام تسویه حساب کنم.

    خیلی دوست دارم محصول آماده بفروشم که درگیر فرعیات نشوم.

    تا به امروز در مورد نقاشی دوست دارم این موضوع را پیگیری کنم چون هم علاقه ی شدیدی به این موضوع دارم و هم لذت بخش هست برای من و هم میدونم میتونم با حرکت در این مسیر، بتونم درآمدی داشته باشم که شاید سالها در همین کار ساخت سوله و کارخانه داری نمیتونستم تصور کنم. چون ارزشمند هستند الهاماتی که به من میشه. و من عاشق به نمایش گذاشتن نقاشی هایم هستم. و فروش اونها. من دوست دارم بتونم خودم را معرفی کنم و باعث رشد جهان باشم. میدونم میتوانم تغییر ایجاد کنم. کافیه در مسیر علایقم حرکت کنم و این امکان پذیر هست برای من.

    جرثقیل:

    شرکت ما سالهاست داره جرثقیل میسازه. بی تعارف با خودم. بابام داره میسازه. و من خیلی واضح میدونم که اگر میخواهم یک شرکت پایدار در زمینه ساخت و فروش جرثقیل باشم باید بتوانم برند خودم را معرفی کنم، استانداردهای لازم را برای این برند بگیرم و مطابق با استاندارد ساخت انجام بدهم. این از واجبات است. نمونه اش میشه همین چند وقت پیش که یک شرکت 2 عدد جرثقیل به ارزش حدود 9 میلیارد تومان میخواست و به دلیل اینکه من حتی اسم استاندارد ها را بلد نبودم، نتونستم باهاش قرارداد بنویسم.

    بنابراین خیلی مهم هست که بتونم ساخت جرثقیل از هویست تا پل و راهبر و … را خودم بسازم. با برند خودم، و دیگه بقیه اش با خداوند هست.

    اولین قدم بهم الهام شده راستش یکم تنبلی میکنم. الان که پنجشنبه است. به امید خدا همین امشب تماس میگیرم، اگر خوب بود با یکی از دوستانم که دکترای رشته عمران داره برای طراحی جرثقیل صحبت میکنم.

    میدونم اگر همین جوری با تجربه بخواهیم بسازیم یک ضد تبلیغ برای شرکت است. چون امکان داره جرثقیل بعد از نصب دچار مشکلاتی بشه که بعداً برای ما مسئله ایجاد کنه.

    همین الان که داشتم می نوشتم به هدایت الله تماس گرفتم با دوستم و ایشان خیلی استقبال کردند برای همکاری در زمینه جرثقیل و هویست.

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید؟»

    جدی ترین کار فروش هست برای من. من توانایی تولید فراوانی دارم. شرکت من یک کارخانه به متراژ 15000 متر مربع هست که نزدیک به 5 مگاوات برق دارم و میدونم میتونم تولید کنم.

    اصلا این ها هم نبود قبلا تو یک کارگاه 380 متری باز هم تولید میکردم. توانایی ام بالاست برای تولید. من میدونم میتونم.

    برای همین میخوام که حتما این کار را انجام بدهم. هم لذت می برم از ساخت. هم لذت می برم از گسترشی که ایجاد می کنم و هم لذت میبرم از رشدی که ایجاد می کنم. و پولی که می سازم. چون دارم ارزش می آفرینم.

    تو نقاشی هم همین طور.

    عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  7. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 776 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدایا شکرت خدایا شکرت به خاطر اینکه روزهاست در اوج سکوت و تنهایی هستم ولی لحظه ای احساس تنهایی نکردم

    خدایا شکرت که منو رها کردی از وابستگی هام که به خاطر نبودن یا توجه نکردن خانواده م یا هرکس دیگه ای مثل قبل به فروپاشی نرسم

    خدایا شکرت که باور کردم باارزشم و لایق عشق و ثروت چون حضور پیدا کردم و روح تو در من هست

    خدایا شکرت که منو از شرطی شدگی جلب محبت و عشق دیگران با فداکاری و پیگیری و به اصطلاح معرفت یک طرفه رهاندی این بزرگترین نعمت منه که من خودمو ارزشمند میدونم ارزشمندم به خاطر هزاران دلیل و فارغ از هر دلیلی الهی شکرت

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، خانم شایسته ی عزیزدلم و تمام دوستان خوبم

    خداروشکر برای دریافت این اگاهی ها، برای اشک شوقی که دوستانم ریختند، برای رابطه ی عاطفی قشنگی که شکل گرفته و برای ثروتی که خلق شده الهی هزاران بار شکرت . در طول این دوره من یادگرفتم که هدایت رو هرچه بیشتر جدی بگیرم برای هرچیز ساده وپیچیده ای اینکه فلان کفش رو بخرم یا نه اینکه فلان چیزو بخورم یا نه و احساس میکنم هرروز بیشتر دارم عادت میکنم که برای هررررر چیزی از خداوند هدایت بخوام و حواسم رو جمع کنم که درکش کنم . منم دوره ی 12 قدم رو شروع کردم و الان قدم دومم و هرروز ستاره ی قطبی روانجام میدم و خیلی خوشحالم که منم از این دوره دارم بهره مند میشم . من نمیخام برگردم به تضادهای گذشته م فقط در این حد اشاره میکنم که از حدود 11 سالگی تا همین چند سال پیش به خاطر خاطرات تلخ بچگیم و اتفاقاتی که برام افتاد که هیچکس جز من و خدا نمیدونه و حتی فکر کنم خود اون فرد هم یادش رفته باشه روزی چندبار گریه میکردم، همیشه از خودم بدم میومد به خاطر اون مسائل، همیشه مینه ونفرت داشتم همیشه خودمو نالایق میدونستم چون کسی که اون همه تحقیر شده بود و آزار دیده بود و نتونسته بود اعتراض کنه یا به کسی بگه حتی به پدر و مادرش و میگفتم هم فکر نمیکنم اقدامی رخ میداد خلاصه ش کنم که نتونسته بودم بگذرم و ببخشم ورها کنم و کمرم از کوله بار نفرت وکینه و خشم و خاطرات بد ویادآوریشون هرروز داشت خم وخم تر میشد و البته که فهمیدم علت تضادهای مالی و عاطفیم هم همینه . من یه جایی تصمیم گرفتم تمام اعضای خانواده م رو ببخشم و رها کنم قرار نیست چون گذشته ی بدی داشتم آینده م رو هم خراب کنم گذشته ای دیگ وجود نداره من با همون حال داغون بهترین رشته توو بهترین دانشگاه قبول شدم و درآمدم هم بهتر شده و کلی رابطه ی خوب دارم امروز دوباره تصمیم گرفتم از گذشتم مهاجرت کنم البته خیلی خیلی بهتر شدم اینکه تا ذهنم میخاد بازیم بده اعراض میکنم، اینکه احساس ارزشمندیم خیلی بیشتر شده اینا همه پیشرفته الان هرروز از خدا میخام هرچیزی که باید فراموش کنم رو از یادم ببره الهی شکرت

    نکات فایل :

    گفت و گو با شکیبا : من از 16 سالگی با شما آشنا شدم و روی فایل‌های رایگان و دوره 12 قدم کار کردم من خیلی زندگی سختی رو پشت سر گذاشتم و درسته که 20 سالمه ولی فشارهای زندگیم به اندازه یه آدم 30 _40 ساله بوده می‌تونم بگم که تا سن 18 سالگی هیچ وقت خونه رو ترک نکردم چون عزت نفس خیلی پایینی داشتم و هر وقت بیرون می‌رفتم سرمو پایین مینداختم که کسی منو نبینه و سریع برمی‌گشتم خونه و یه دختر کاملاً افسرده و داغون بودم و خداناباور شده بودم، خواب آرومی نداشتم، خیلی استرس داشتم و دو بار اقدام به خودکشی کردم یه مدت با خودم فکر کردم واقعاً میخوای به زندگی این شکلی ادامه بدی؟؟ چون یه روتینی شده بود توو زندگیم که به علت فرکانس بدی که دائماً از خودم میفرستادم، مدام اتفاقات بد و بدتری وارد زندگیم میشد . در اون زمان دنیا منو توو منگنه گذاشت و مجبورم کرد که تغییر کنم من و خواهرم خیلی با هم رابطه خوبی نداشتیم و اصلاً احساس نمی‌کردم که یه خواهر دارم اواخر سال 95 بود که عادله با شما آشنا شد و ما شروع کردیم به گوش دادن فایل‌های شما . اولش فقط ازشون آرامش میگرفتیم و به نظرمون قشنگ بود بعد سال 98 دوره 12 قدم رو شروع کردیم و پول دوره‌ها معجزه آسا جور میشد . قدم اول شما گفتین که میخواین وزن کم کنین منم وزنم زیاد بود ولی بهش بی‌توجه بودم در حالی که یه سری مشکلات داشتم مثلاً انرژیم پایین بود و نمیتونستم برم دوچرخه سواری یا کوهنوردی بر خلاف همسن‌هام و داشتم زانو درد میگرفتم منم با شما شروع کردم به کاهش وزن و الان در حال حاضر 30 کیلو کم کردم من اصلاً اون آدم قبلی نیستم و خدا رو پیدا کردم و چقدر آرامش درونم بیشتر شده . خانواده من وضع مالی خوبی داشتند ولی ما هیچ وقت نمی‌تونستیم از اون پول و امکانات استفاده کنیم و یه جوری بود که باید از اول روی پای خودت می‌ایستادی و من و شکیلا همیشه دوست داشتیم مستقل باشیم . دوران 12 قدم من دانشگاهی که میخواستم رشته ی مورد علاقم قبول شدم و الان دیگه معلم شدم و دستم تو جیب خودمه و دوتا کتاب چاپ کردم و الان دارم سومین کتابم رو ترجمه میکنم و خیلی موفقیت‌هام بزرگه . وقتی آدم خودشو عوض نکنه و پیشرفت نکنه چک و لگدهای جهان شروع میشه چون تو نمی‌تونی یه جا ثابت بمونی یا باید پیشرفت کنی یا به عقب برگردی . الان اون آدم‌هایی که من برای خودم بت کرده بودم از زندگی من خارج شدن و من مهاجرت کردم به مشهد و پیش خواهرم هستم

    گفت و گو با علی : من در یک خانواده خیلی مذهبی با

    عقاید عجیب و غریب درباره ی خداوند بزرگ شدم . اولین بار فایل چگونه درآمد خود را سه برابر کنید رو گوش دادم و با شما آشنا شدم در مهر سال 97 این تعهد رو نوشتم و اون موقع درآمدم 500 هزار تومان بود الان به جایی رسیدم که در عرض 2 و نیم سال مداوم کار کردن و منطقی کردن باورها به عدد 100 میلیون در ماه رسیدم و خیلی سریع داره رشد میکنه طوری که نمیتونم کنترلش کنم و حتی موقع خواب یا وقتی سر کار نباشم این پول میاد چون روی جریان هدایت الهی قرار گرفته . من همیشه اعتقاد دارم که باید از محدودیت‌ها ثروت بسازم و اگر نسازم کمبود تفکر منه در حالی که خداوند داره دائماً به ما ایده الهام میکنه مثل همین اپ کلاب هاوس که یه ایرانی سریعا برای اندروید اون رو راه‌اندازی کرد و الان کلی نصب گرفته یعنی در عین اینکه یه محدودیت‌های خیلی ساده‌ای وجود داره و همه تمرکزشون رو روی اون گذاشتن، یه نفر از همین محدودیت به صورت کاملاً طبیعی ثروت خلق میکنه مثل همین پاندمی که من خدا رو شکر میکنم براش چون فرهنگ‌های غلط ما رو تغییر داد و ما رو به شکلی با تکنولوژی آشنا کرد که مجبوریم ثروت سازی آسان را انجام بدیم و به نظرم این هدایت اجباری خداوند برای ما بود که ما به سمت خلق ثروت بریم . من همیشه میگم از صبح تا شب باید هدایت‌های الهی رو حتی از راه رفتن یک بچه حتی از یک مورچه دریافت کنم اگر ما سرتاپا پذیرای هدایت الهی باشیم دیگه مگه میشه عاشق کارمون نباشیم مگه میشه تضاد بیاد و ازش درس نگیریم برای پیشرفت . الان خداوند اونقدر به ما عقل و آگاهی بخشیده که از هر اتفاقی باید درس بگیریم میلیون‌ها مثال وجود داره که از حداقل‌ها شروع کردند من همیشه به خودم میگم اگه ایده‌ای که میخوای اجرا کنی حتی باید هزار تومن براش قرض بگیری و با توانایی فعلی تو 1 درصد هم فاصله داره اون ایده مال تو نیست . باید با حداقل‌هایی که داریم شروع کنیم و بعد خداوند ما رو به یه جایی میرسونه که حتی میتونیم از کج بودن یه درخت هم پول بسازیم فقط باید ادامه داد مثل دانلود کردن یه اپلیکیشنه که اگه 99 درصدش دانلود شده باشه و ما توقف رو بزنیم به نتیجه نمیرسیم زندگی هم همینه باید با تعهد ادامه بدیم، خود من بعد از 13 ماه و سه روز تلاش مداوم درآمدم 150 برابر شد

    گفت و گو با عادله : من و خواهرم در خانواده‌ای بودیم که پر از تضاد عاطفی بود و همه تنش‌ها به ما برمیگشت زمانی که به یه بحران روحی رسیده بودیم گفتیم دیگه باید از اینجا بریم و اون زمان روی قدم دوم کار میکردیم، ما با 50 هزار تومان از اون خونه اومدیم بیرون بدون اینکه به کسی چیزی بگیم شاید از نظر خیلی‌ها اون کار اشتباه بوده ولی احساس ما این بود که باید بریم بیرون بعد از اون به مدت سه ماه در یک اتاق 9 متری زندگی میکردیم و من مشغول به تدریس زبان بودم و خرجمون رو میدادم و قدم‌ها رو هم تهیه میکردم . بعد از اون با بچه‌های سایت آشنا شدیم و تمام افراد منفی به کل از زندگی ما حذف شدند و با بچه‌های سایت کلی سفر رفتیم و گشتیم و تجربه‌های عالی داشتیم و بعد مهاجرت کردیم به یک شهرستان بزرگتر در گیلان در حالی که هیچ جاشو نمیشناختیم ولی تکاملمون رو طی کردیم و با شرایط یه شهر بزرگتر آشنا شدیم . بعد از اون خیلی زود من به مشهد مهاجرت کردم و شکیبا به رشت بعد اینکه درس شکیبا تموم شد به مشهد مهاجرت کرد من در مشهد با علی کار میکردم و بعد از اینکه خیلی خوب همو شناختیم، فهمیدیم که همراه خوبی برای هم هستیم و با هم ازدواج کردیم و داریم با هم زندگی می‌کنیم و خیلی خوشحالیم . زمانی که میخواستم از گیلان مهاجرت کنم کلی بهم پیشنهاد کار شد و من همه رو رد کردم و همه پل‌های پشت سرم رو خراب کردم چون احساسم به من می‌گفت که باید حرکت کنم البته تمام مسیر برام مشخص شده بود مثل اینکه توو همون روزی که میخواستم مهاجرت کنم بلیط هواپیما آف خورده بود و کار و خوابگاه خیلی راحت برای من پیدا شد و اومدم مشهد و کاری رو شروع کردم که هیچی ازش نمی‌دونستم یعنی برنامه نویسی و طراحی سایت بعد 2 سال فهمیدم این، اون کاری نیست که من بدون پول هم انجامش بدم و عاشقش باشم فقط به خاطر اینکه ورودی داشته باشم انجام میدم . الان دارم مسیر علاقم رو یعنی ورزش از صفر و با شجاعت و با ایمان دنبال میکنم و نمیگم که سال‌ها زبان خوندم و کار سایت کردم چون فکر میکنم این تنها چیزیه که اگه بابتش بهم پول هم ندن من انجامش میدم . من الان 4 ساله که هیچ قرصی نخوردم و دکتر هم نرفتم .

    یکی از مواردی که خیلی از بچه‌ها ممکنه درگیرش باشند اینه که ما به خاطر خانواده‌مون به خاطر شرایطی که داشتیم نتونستیم موفق بشیم، اگر پدر و مادر من رابطه‌شون خوب بود اگه فلان مسئله پیش نمیومد ما هم موفق میشدیم اینو من زیاد شنیدم که دلیل موفق نشدن و وضعیت بدی که داریم، خانواده س، اون شرایطیه که تو خونه داشتیم، اون کتک‌هایی که خوردیم، اون مسائل مالی، اون دعواها و بی‌آبرویی‌ها به ما ضربه زد و برای ما مشکل ایجاد کرد و الان دیگه ما یه آدم عادی نیستیم و ضربه خوردیم و این معمولاً دستاویز خوبیه برای اینکه آدم‌ها توجیه کنند چرا نتایج بهتری نگرفتند و همینم خیلی زیاده درحالیکه عادله و شکیبا هم میتونستن همین بهانه رو بیارن ولی در دنیا شاید هیچ کسی نباشه که بگیم در یک خانواده بی‌نقص بزرگ شده و هیچ وقت عزت نفسش زیر سوال نرفته و پدر و مادرش بهترین تربیت ممکن رو در موردش اجرا کردند یا زندگی خیلی بی‌نقصی داشته و هم به لحاظ روابط هم به لحاظ مالی همه چی عالی بوده، شاید در دنیا یک نفر هم نباشه . همه ما ممکنه توو زندگیمون به یه سری تضادها برخورده باشیم و بزرگ شده باشیم اما این دلیل نمیشه که ما اون روندی رو بریم که خانوادمون رفته اگه روند درستی نبوده . مثلاً میگیم تو چرا انقدر عصبی هستی و با همه درگیری؟؟ میگه من توو خونه‌ای بزرگ شدم که همش درگیری بوده یا ما خانوادگی آدم‌های عصبی هستیم و ما اینجوری بزرگ شدیم و چقدر نقص‌های شخصیتی در افراد هست که میگن ما چون اینجوری بزرگ شدیم همینیم که هستیم ولی وقتی آدم میاد خودشو درست میکنه و فارغ از اینکه توو چه شرایطی بزرگ شده تصمیم میگیره که تغییر کنه، اون وقت جهان پاداش‌های بزرگی بهش میده . هیچ بهونه‌ای پذیرفته نیست در مورد پدر و مادرمون اون‌ها سعی کردند که برای ما زندگی خوبی فراهم کنند حالا یا درست یا غلط یا تونستند یا نتونستند دلیل نمیشه که ما شرایط بدمون رو بندازیم گردن پدر و مادرمون و تغییر نکنیم همه ما به یک اندازه دسترسی داریم به خداوند، همه ما به یک اندازه توانایی تغییر داریم حتی اون‌هایی که در شرایط سخت‌تری بزرگ شدند به خاطر انگیزه‌های بیشتر احتمال پیشرفتشون خیلی هم بیشتره اتفاقاً کسی که در فقر بزرگ شده انگیزه ی خیلی بیشتری داره برای ثروتمند شدن تا کسی که در ثروت بزرگ شده یعنی احتمال اینکه آدم‌ها از تضادهاشون کمک بگیرند برای پیشرفت، خیلی زیاده اما خیلی از افراد متاسفانه همون تضادها رو بهونه می‌کنند برای اینکه پیشرفت نکنند . این مسیر نتایجش میتونه بی‌نهایت بزرگتر باشه در هر زمینه‌ای مثل درآمد بهتر، رابطه عاطفی بهتر، سفرهای بیشتر و انتهایی نداره برای خوشبختی و پیشرفت . به این صحبت‌ها فکر کنید به قسمت‌هایی از زندگیتون که باید تغییر کنه فکر کنید به این فکر کنید که من کجاها در زندگیم بهبود ببخشم قبل از اینکه اوضاع بدتر بشه و الان که شرایط اونقدر بد نیست خودم بیام شرایط بهتری رو برای خودم رقم بزنم . دلیل پیشرفت من همین بوده که قبل از سخت‌تر شدن اوضاع و شدیدتر شدن فشارها دنبال این بودم که اوضاع رو بهتر کنم . مثلاً هر کسی در شغلش یه مهارتی هست که میدونه اگه اون رو بلد باشه خیلی درآمدش میره بالاتر و کارش خیلی با کیفیت‌تر و سریع‌تر پیش میره ولی چون سختشه و مسئولیت پذیری میخواد، نمیره سراغش پس باید بگردیم و ببینیم من کجای زندگیم باید بیشتر یاد بگیرم و بهتر بشم و پیشرفت کنم و خودم رو بندازم در اون چالش و همین الان برای همون قسمت از زندگیمون تصمیم بگیریم این‌ها قسمتی از اون روندیه که قبل از اجبار جهان ما خودمون تغییر می‌کنیم .

    از پیشرفت دیگران انگیزه بگیریم که اگر تغییر نکنیم زیر چرخ‌های جهان نابود میشیم و اگر خودمون رو بهبود بدیم و دنبال پیشرفت همیشگی باشیم، پاداش‌های جهان بی‌نهایته .

    اون مهارتی که میترسم شروعش کنم و همش مقاومت دارم مهارت فروشه درحالیکه خانوادت ی من همشون توو این کار بودن و مهارت بالایی داشتن و میدونم که من هم توانشو دارم ولی دائما ازش فرار میکنم . امروز درکامنت اقای توحیدی عزیز خوندم که این ترس به خاطر ورود به یه دوره ی دیگه ای از زندگیمونه و ترس از سختی نیست و چقدر این جمله عالی بود میدونم که اگر به این الهامم عمل نکنم مجبور میشم کاری که دوست ندارم رو انجام بدم و قطعا درآمد خوبی هم نخواهم داشت و قراره بعد از اینهمه تلاش شرمنده بشم هم شرمنده ی خدا هم شرمنده ی خودم هم شرمنده ی تمام ادمایی که دوستم دارن میدونم که همه ی این تضادها منو آماده کرده بودن برای دریافت این الهامات وعمل به اونا از همه مهم تر نمیخام آدم بی ایمانی باشم نمیخام باور کمبود داشته باشم میخام اونقدر ثروتمند بشم که هرروز بیشتر به خدا نزدیک شم و درون من فعلا اینو به من گفته . تصمیم جدیم ذو گرفته ام و شروعش کردم و دوره ی اموزشی ای که تهیه کردم دارم میگذرونم و به امید خدا همین روزا خودم کارم روشروع میکنم

    خیلی سپاسگزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    دنیابین گفته:
    مدت عضویت: 2391 روز

    بنام خدای مهربان

    سلام به استاد عباس منش عزیزم و خانم شایسته مهربونم و به همه دوستان قشنگم

    میخواستم بگم که این قسمت برای من فقط یک آموزش نبود… انگار کسی داشت از درونِ خودم با من حرف می‌زد. سال‌ها فکر می‌کردم گذشته سخت و شرایطی که داشتم توجیهی هست برای اینکه کمتر تلاش کنم، کمتر بجنگم… اما امروز فهمیدم همین تلخی‌ها، همان سوختی بودند که من را تا اینجا رساندند.

    جایی که استاد گفت: «یا قبل از اینکه جهان مجبورَت کند تغییر کن، یا زیر چرخ‌های جهان له می‌شی»…

    واقعاً لرزوندم. چون الان دقیقاً وسط همین نقطه‌ی انتخاب هستم.

    1. تغییری که همیشه ازش می‌ترسیدم:

    من مدت‌ها می‌دونستم باید قدم بزرگ‌تری بردارم… می‌دونستم که باید ریسک کنم و از منطقه راحتی‌ام بیرون بیام. ولی بین ترس و تردید گیر کرده بودم.

    اما بالاخره جرأت کردم: کسب‌وکار خودم رو زدم.

    ریسک بزرگی بود، ترسناک بود… اما حالا، در شغلی که عاشقشم، دارم نفس می‌کشم. دارم رشد می‌کنم. دارم لذت می‌برم. و همین نشونم داد که تصمیم‌های سخت، همون‌هایی هستن که زندگی رو می‌سازن.

    2. اگر امروز شروع نمی‌کردم…

    کاملاً مطمئنم اگر این قدم رو برنمی‌داشتم، جهان منو مجبور می‌کرد. یا با فشار مالی، یا با خستگی روحی، یا با گیر افتادن در شغلی که هیچ عشقی بهش نداشتم.

    می‌فهمم امروز که انتخابِ “پیشرفت آگاهانه” همیشه خیلی شیرین‌تر و سبک‌تر از “تغییر اجباری”ه.

    3. تصمیم جدی من از همین امروز:

    تصمیم گرفتم ادامه بدم. قوی‌تر از قبل. مهارت‌هایی که لازم دارم—هرچقدر هم سخت—یاد بگیرم.

    تصمیم گرفتم خودم رو بسازم، نه منتظر بمونم تا جهان منو مجبور به ساختن کنه.

    می‌خوام گذشته‌ام فقط یک خاطره نباشه… می‌خوام تبدیلش کنم به موتور جهشم.

    و مهم‌تر از همه:

    از مسیر جدیدی که شروع کردم و از شغلی که عاشقشم، لذت می‌برم—و این بزرگ‌ترین پیروزی زندگی منه.

    این فایل واقعاً مثل یک چراغ بود. چراغی که نشونم داد تنها کسی که می‌تونه آینده‌مو بسازه، خودمم.

    و این فهمیدن… خودش یک معجزه‌ست.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  9. -
    مولود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 639 روز

    سلام

    ب استادم و خانم شایسته و دوستان عزیزم

    آن مهارت یا تغییر ضروری که از آن می‌ترسید یا تعلل می‌کنید، چیست؟

    2. اگر امروز آن را انجام ندهید، پیش‌بینی می‌کنید جهان در آینده چطور شما را “مجبور” به یادگیری آن خواهد کرد (مثلاً چه بحرانی پیش می‌آید)؟

    3. برای شروع یادگیری یا انجام آن تغییر حیاتی، چه “تصمیم جدی” را همین الآن می‌گیرید

    در جواب سوال بگم ک من در تضادهای زیادی هستم بیشتر از شروع کسب و کار تعلل دارم

    اگه امروز آن را شروع نکنم در آینده با با بی پولی و اتفاقات بد گذشته دوباره رو ب رو میشم و سرزنش دیگران ..افسردگی و کلی اتفاق ک میتونه منو از پا در بیاره

    تصمیم جدی ای ک گرفتم با توجه ب شرایط درونی باور ب این ک من خالق زندگی خودم هستم حتی شده یک قدم از امروز بردارم و متعهدانه ادامه بدهم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    حسن کفاش دوست گفته:
    مدت عضویت: 3215 روز

    به نام خداوند جان آفرین

    حکیم سخن بر زبان آفرین

    سلام استاد گرامی

    خانم شایسته و دوستان همفرکانسی

    من به صورت هدایتی به یکی از پاشنه های آشیل بزرگ و بی نهایت محکم خودم رسیده بودم و تا حالا چندین بار دیگر هم به این پاشنه آشیل برخورده بودم اما یا آن را جدی نمی گرفتم و یا اینکه فکر می کردم این پاشنه آشیل من نیست. ولی الان چند روزه که به صورت خیلی جدی (از اول آذرماه 1404) به صورت خیلی جدی و تمرکزی تصمیم گرفته ام که روی این پاشنه آشیل و این ترمز مخربی که سالهای سال جلوی پیشرفت من را مخصوصا در زمینه مالی گرفت است کار کنم .

    این پاشنه آشیل چیزی نیست جزء احساس لیاقت ثروتمند شدن

    من توی سال 1399 توی یکی از کامنتهایی که خودم نوشته بودم به این درک و آگاهی رسیده بودم که این پاشنه آشیل من است ولی آن را جدی نگرفته بودم و دنبال این بودم که به قول استاد آشغالها را زیر مبل کنم.

    اما با هدایت الله مهربان خودم باز هم به این درک رسیدم که باید و باید روی این موضوع به صورت ریشه ای کار کنم .

    من در خیلی از موارد دیگر احساس لیاقت خیلی خوبی دارم

    ولی در مورد ثروت نه.

    دلایل زیادی پیدا کرده ام برای خودم که از حوصله دوستان شاید خارج باشد

    ولی با خود عهد کرده ام و گفتم اینجا هم برای خود یک رد پا بجا بگذارم که به یاد خودم باشد که من متعهد شده ام که روی این پاشنه آشیل به صورت خیلی خیلی جدی کار کنم.

    به امید الله مهربان به زودی زود از نتایج خودم در این مورد خواهم گفت

    در پناه الله یکتا شاد باشید و سربلند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: