تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محمد کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1539 روز

    بنام آنکه هرآنچه دارم از اوست

    خدایا سپاسگزارتم برای هر لحظه زندگی کردن در این دنیای زیبا

    خدایا سپاسگزارتم برای تمام هدایتهات

    امروز میخوام درباره هدایتی که استاد عزیز همیشه ازش صحبت میکنه به اندازه درکم و عملم اینجا از نتایجم بنویسم تا رد پای بشه برای من در آینده و برای این ذهن فراموشکارم

    چند وقتی بود که درگیر پرونده ای شده بودم که بخاطر باورهای خراب مالی حسابی گرفتارش شده بودم ،برای منی که توی کل زندگیم همچین مسئله ای نداشتم بسیار سخت بود روبرو شدن باهاش

    ولی از موقعه ای که با مباحث استاد آشنا شدم میفهمیدم که اینها همون تضادهای هست که اولا خود من باعث بانیشم و دوم برای رشد و تکامل من سر راه من قرار گرفتن

    بهمین خاطر با تمام ظاهر پیچیده ای که داشت تصمیم به حل کردنش گرفتم و با ایدهای که در لحظه بهم الهام میشد شروع به حرکت کردم ،اوایلش بسیار سخت بود برام چون هیچ ایده ای نداشتم و ظاهرا از درو دیوار برام مشکل ایجاد میشد ،اما چون تصمیم خودمو گرفتم که حلشون کنم و مسیر درست در پیش بگیرم هر بار از خداوند هدایت میخواستم و عمل میکردم به ایدهای که بهم الهام میشد

    جریان از این قرار بود که من توی پرونده ای که تمام بدهی خودمو به شخص شاکی پرداخت کرده بودم ولی بخاطر سفته ای که دستش بود محکوم به پرداخت مبالغی شدم که حتی بیشتر از بدهی من بود ،و هر چقدر که تقلا کردم تا ازش رضایت بگیرم اصلا متقاعد نمیشد چون حکم به نفعش صادر شد و تازه من فهمیدم چقدر ساده لوحانه باعث شدم محکوم بشم

    از اونجای که همه چیز بر علیه من بود از خداوند هدایت خواستم که بدون به دردسر افتادن خانواده و عزیزانم این مسئله رو حل کنه برام و چون مطمئن بودم اینکارو برام انجام میده ازش درخواست کردم .همه میگفتن وکیل بگیرم و حتی تا پای امضا با وکیل رفتم ولی هدایتها اومد و بدون نیاز به وکیل راهای بهم الهام شد که خیلی راحت بدون صرف هزینه برای وکیل تونستم حکم تبرئه خودمو بگیرم ،و جالب اینکه حتی خود وکیلهای که باهاشون مشورت میکردم میگفتن هیچ راهی نیست به جز صرف پروسه قانونی و شکایت

    من یه جمله ای رو توی یه کامنت خونده بودم که دوست عزیزی نوشته بودم وکیل من خداست و احتیاج به هیچ وکیلی نیست و همین جمله رو که به استناد آیه قرآن اورده بود نوشتم و بالای سر خودم قرار دادم که همیشه ببینمش و تکرارش کنم و همیشه وقتی نگران میشدم و نجواها میومد با خودم تکرارش میکردم هر چند نگرانی همیشه داشتم ولی هر بار تکرارش کردم آرومتر شدم و دقیقا به قول دوست عزیزم که میگفت مثل قرص مسکن عمل میکرد برام این آیه

    امروز به لطف خدا وقتی که از در دادگاه اومدم بیرون که جزوه ستاره قطبی من بود که وقتی از در دادگاه اومدم بیرون لبخند روی لبم باشه با خودم تکرار میکردم که وقتی خداوند وکیل مدافع آدم باشه احتیاج به هیچ وکیلی نیست

    خدایا نمیدونم چطور ازت تشکر کنم بابت این هدایتهات و این فکت که باعث میشه قوت بگیرم برای حل بقیه مسائل دیگم

    این جریان دلم میخواست اینجا مکتوب کنم وتا رد پایی بشه برای ذهن منطقی و نجوا گر من که هیچ کس هیچ قدرتی در مقابل کسی که وکیل مدافعش خداوند و به اون توکل میکنه نداره هیچکس

    استاد عزیزم سپاسگزارتم برای هر کلمه ای که از دهن شما جاری شد که مثل وحی منزل برای من و با هر بار گوش دادن بهش راه از چاه فهمیدم و اصل رو از فرع تشخیص دادم

    خدا میدونه قرار چه اتفاقات خوبی رقم بزنم با همین منطقها و همین عمل کردن به قوانین ثابت خداوند

    سپاسگزارم

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1942 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام قربونت برم ،عشق ماندگارم.

    نمی دونی چه حال می کنم که هرروز صبح بیدار میشم وزنده ام ونفس میکشم .

    نمی دونی چه ذوقی می کنم که هرروز زکدهای روزانه ام را بنویسم وبه خودم یادآوری کنم ،که من خالق تمام و کمال زندگیم هستم .

    گام 13از پروژه معجزه ،تغییر را دراغوش بگیر

    : آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    یادمه زمانی که مجوز تولیدی را گرفتم ،اولش بلد نبودم حتی سرسیم ها را درست پرس کنم وخراب میشد .

    و از اینکه مشتری‌ها ناراضی بشند خیلی می‌ترسیدم شب و روز پای تولید کردن نشسته بودم .

    فقط از جسمم کار می‌کشیدم که بیشتر تولید کنم و همش ترس ونگرانی توی وجودم بود.

    همش این افکار در ذهنم می‌چرخید که من تازه کار هستم ،کسی من را نمی شناسه.

    و همین شرک وشک باعث شد ،مشتری ها بروند سمت بقیه که تولید می کردند و بهانه هایی می آوردند. که تعجب می کردم وچونه می زدند ومفت می خریدند .

    پول کارم را یا نمی دادند یا با تقلا می دادند.

    تا اینکه نشستم نشستم باخودم صحبت کردم که تو که کارت خوبه چرا مشتری یا ناراضیه یا درست پول نمی ده .

    این جوابی بود که اومد از الهاماتم‌.

    که من همش دارم تقلا میکنم با جسمم وکار بیشتر مشتری ها را بیارم سمتم .

    توی باورهای این هست که من لایق کار راحت وپول زیاد نیستم .

    باید یه سختی باشه دیگه ،باید خاک ،کار را بخوری حسابی چند سال زحمت بکشی تا تجربه به‌دست بیاری .

    دیگه سعی کردم حالم را خوب کنم وتوکل کنم به خدا که خودش مشتری ها را میاره .

    به خدا زود جواب داد و مشتری خودش شماره را پیدا می کرد وزنگ میزد وسفارش می داد.

    یعنی احساس می کردم رها شدم وتسلیم جریان خدا که من یه قدم بردارم بقیه اش را خدادرست می کنه .

    ومی فهمم همه چی از توحید و حساب کردن روی خداست .

    همه چی از باورهای من ،نتایج را در بیرون برام به وضوح نشون میده .

    من بگم خدا بزرگه و جهان پر از فراوانیه ،جهان من هم میگه تو درست میگی،بله.

    من بگم می ترسم از کمبود یا شروع کنم به کار ونمیشه ،جهان من هم میگه بله تو درست میگی .

    همه چی به خدا از من شروع میشه .

    من باید درست باشم تا انسانها و مسیرها برام درست باشه .

    این تو حرف نیست که یه سری حرف قشنگ بزنم ولی باور نداشته باشم .

    الان تازه با شنیدن دوره کشف قوانین جلسه یک دارم باورش می کنم .

    احساس خوب ،همه چیه

    احساس خوب ،یعنی من باور دارم درست میشه

    احساس خوب ،یعنی من می سپارم به نیروی برتر

    احساس خوب ،یعنی من در اکنون وحال زندگی می کنم وسپاسگزار میشم از هر چیزی که دارم .

    احساس خوب ،یعنی خدایا شکرت برای همین لحظه ام .

    و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    خونه‌ای که ما تهران 5روز شد جور شد به راحتی با احساس خوب وتوکل به خدا بود .

    با این باور که خدا گفته کسانی که هجرت می کنند روزی بهشتی دریافت می کنند .

    یه خدا الان که فکر می کنم ،همش باور وایمان بود که خدادرستش می کنه .

    اگر احساس نگرانی داشتم اصلا قدم بر نمی داشتم اصلا حرکت نمی کردم.

    هرجا احساس رهایی داشتم وگفتم من باید روی خودم کار کنم وعلی بی غم شدم ،جهان پاسخ داد به من

    هرجا تقلا کردم نشد برام

    باید با خواسته هم مدار شدهمین .

    خدایا تو هستی کنارم کافیه

    تو من را در مدار وهم فرکانس یا این سایت واستاد عباس منش قرار دادی .

    چون آماده بودم برای این آگاهی ها

    چون همیشه فراتر از چیزی که جامعه فکر می کرد وباور داشت ،باور داشتم .

    همیشه الهامات بودن ومی دونستم نیرویی داره کمک می کنه .

    پس شاگرد که آماده میشه استاد از راه می رسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1052 روز

      سلام به دوست عزیزم در این بهشت الهی

      کامنت شما چقدر به دلم نشست

      چقدر حرف دلم بود منو به فکر فرو برد

      منم دقیقا همین پاشنه آشیل رو دارم

      همش فکر میکنم خب باید خاک کارم رو بخورم این کاری ک شروع کردم بلدش نیستم، من عصن تجربه ندارم، طبیعیه که مشتری کم باشه!!!!

      خب باید یک کار عملی انجام بدم یا همون تقلا کردن!!!!

      اما !!!!!! واقعیت اینه که

      من لایق کار راحت و پول زیاد هستم

      من لایق دریافت نعمتهای زیاد خداوند هستم

      خداوند از راه های آسون منو به خواسته ام میرسونه

      قطعا خدایی که منو تا اینجا به آسونی آورده از این به بعد هم میبره!!

      خدا هیچوقت منو تنها نمیزاره، از رگ کردن به من نزدیک تره ، پس من چرا فکر میکنم همه کارهارو باید خودم انجام بدم چرا رها نمیکنم؟؟ چرا تسلیم نمیشم؟؟؟ من تجربه ام کمه خدا که سالهاست داره خدایی میکنه؟؟ مگه از خدایی خدا چیزی کم میشه که بخوای و بهت نده؟؟

      به قول استاد یبار میگفت بعضیا فک میکنن اگه از خدا زیاد بخوان خدا بهشون میگه نه دگ بنده من پرو نشو، دگ هرچی خواستی من بهت دادم دگ روتو زیاد نکن!!!!!مثلا موتور خواستی دادم، پراید خواستی دادم دگ بسه!!! ماشین شاسی بلند دگ خیلی زیاده نمیدم بهت!!!!!

      نهههههه خدا خیـــــلی مهــــــربونه….. فقط

      به قول سعیده عزیز به قدر ایمان و باور تو خودشو نشون میده

      اگر من باور کردم که میتونم کسب و کار شخصی خودمو داشته باشم، پس همون خدا که منو به این مسیر هدایت کرد، میتونه مسیر رو برام هموار تر کنه ، همون خدا میتونه منو پیش ببره، همون خدا میتونه مشتری کسب و کار من بشه

      همون خدا….همون خدا….

      خدایا شکرت که هستی و هدایت میکنی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سمیه زحمتکش گفته:
        مدت عضویت: 1942 روز

        سلام به دوست عزیز هم فرکانسی ام ،عاطفه جان

        می دونی چقدر کامنت شما به موقع بود برام .

        آخه از خدا نشانه می خواستم وشما شدی نشانه ای شدی برای مسیرم که درسته .

        مشخصه دوره هم جهت با جریان خدا را کار کردی

        وکلام استاد را که تو جلسه سوم دوره گفت ،را اینجا نوشتی،نمی دونی چقدر این جمله (همون خدا )قلبم راتکون میده .

        احساسم گفت بیام جواب بدم زیر کامنتت

        چون حرف هات دقیقا زمانی که جلسه دوم دوره کشف قوانین را شنیدم را دیدم

        وچقدر خدا هم زمان همه چیز را جور ن می کنه وبه موقع .

        هدایت می کنه همه مارا به هزاران طریق .

        سپاسگزار خداوندم برای دوستان خوبی مثل شما

        وسپاسگزار کامنت پر از آگاهی ات.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    بر بلندای آسمان گفته:
    مدت عضویت: 2234 روز

    با سلام به همه ی دوستای خوب هم فرکانسیم…

    استاد واقعا ممنون از اینکه این برنامه رو گذاشتید و با دوستان صحبت میکنید این فایلها واقعا عاااالی هستن من هربار گوش میدم بیشتر و بیشتر ایمان پیدا میکنم که میشه و.من هم میتونم. شاید باورتون نشه اما هربااار واقعا هربار صدای دوستانم رو.میشنوم که از اتفاقاتی که براشون افتاده و نتایجی که گرفتن صحبت میکنن گریه ام سرازیر میشه و خدارو هزاران بار شکر.میکنم به خاطر قوانینش و لطف و فضلی که شامل حال بندگانش میکنه و وقتی کلی گریه میکنم احساس میکنم قوی تر از قبل شدم انرژی عالی میگیرم.ممنونم از فرزانه عزیز و همسرش که تجربیات عالیشونو مطرح کردن و براشون از صمیم قلبم خوشحال هستم.

    استاد و مریم عزیزم بینهایت سپاسگذارم که این فایل رو در سایت قرار دادید که این فایل روز منو ساخت و چند روزی بود که به این صحبتها احتیاج داشتم. ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  4. -
    آینا راداکبری گفته:
    مدت عضویت: 3667 روز

    سلام

    موارد مهم

    چهار گروه از انسانها هستند که در مقابل تغییر واکنشهای متفاوتی دارند و تغییر برای آنها معنایی مختلف دارد و آن هم به خاطر عملکرد خود شان است:

    گروه اول گروهی اند که این قدر بلاسرشان می آید که بعد از این همه بلا و بدبختی تازه می فهمند که باید تغییر کنند که که نسبت به گروههای دیگر عقبتر هستند.

    گروه دوم گروهی هستند که تا لب پرتگاه می روند یعنی این قدر گوش نمی دهند گوش نمی دهند و تغییر نمی کنند که دیگه مجبور می شوند که تغییر کنند یعنی دیگه راهی برایشان باقی نمانده است

    گروه سوم گروهی هستند که با اولین نشانه ها می فهمند که باید تغییر کنند و مسیرشان را بهبود ببخشند و عوض کنند و باید تغییراتی را به وجود آورند

    گروه چهارم بهترین گروه هستند قبل از اینکه مجبور بشوند که تغییر کنند خودشان با اراده خود و با لذت و تصمیم خودشان تغییر را انتخاب می کنند و همیشه دنبال بهبودی هستند و این گروه هم هر وقت که تغییر ایجاد شود از قبل کاملا آماده اند و با لذت و خوشی کارشان را ادامه میدهند بدون کوچکترین و استرسی. چرا که این گروه یکسره دنبال بهبود مستمر خود بوده اند و همیشه برای بهتر شدن تلاش کرده اند و همیشه آماده تغییرات هستند.

    وقتی قانون را درک کنیم و وقتی که در مسیر درست باشیم همه چیز به خوبی پیش می رود و آدمها و شرایط و موقعیتها طوری هماهنگ می شود که به نفع ماست و ما در مسیر درست هستیم یعنی من در زمان مناسب با آدمهای مناسب برخورد می کنم.

    همیشه باید روی بهبودی خود کار کنیم و همیشه بخواهیم که روی خود کار کنیم و روی بهبودی خودمان کار کنیم هر چه که بیشتر روی خود کار کنیم آماده هر نوع تغییراتی هستیم.

    وقتی روی خودمان کار کنیم نمی خواهد ما کاری بکنیم مثل بازاریابی و تبلیغ فلان ووو ما در مدار درست هستیم و آدمها خوب و موقعیتهای خوب و شرایط خوب به طرف ما می آیند بدون هزینه ای.

    آدم مناسب آدمی است که دنبال تغییرات است و دنبال بهبود مستمر خودش است.

    به جای تبلیغ و بازاریابی و ووو من روی خودم کارمی کنم که در مسیر درست باشم و در مدار مناسب و درست باشم و فرکانسهای خوبی داشته باشم این طوری خود به خود آدمهایی مناسب که یعنی آدمهایی که دنبال تغییرات هستند خودشان به سمت من می آیند یعنی نمی خواهد من کاری کنم فقط باید روی خودم کار کنم، موقعیتهای خوب و شرایط خوب به سمت می آیند.

    وقتی جهان جهان فرکانسی است و من دارم روی خودم کار می کنم و به فراوانی باور دارم و روی اصل فراوانی یکسره درحال کار کردن است؛ آدم مناسب در زمان مناسب خودش به طرف من می آید .

    وقتی ما در مسیر درست یک قدم بر میداریم جهان برای ما صد قدم بر میدارد. یعنی به این کار یعنی در مسیر درست قرار گرفتن و ادامه دادن ما در راستای هدف جهان و خدا قرار می گیریم و باعث میشه که خیلی پیشرفت کنیم.

    روی اصل کار کنیم نه روی فرعیات و حاشیه ها وقتی توجه ما روی اصل است و روی خود کارمی کنیم موارد حاشیه ای خود به خود درست هستند و خداوند هم ما را هدایت می کند یعنی ما هدایتهای همیشگی خدا را بهتر درک میکنیم.

    به جای اینکه تقلا کنیم که بقیه ما را بشناسند کافیست که روی خودمان بیشتر کار کنیم و روی تواناییها و مهارتهایمان بیشتر کار کنیم این طوری بقیه خودشان پیدا میشوند.

    موارد کمک کننده

    با در مسیر درست قرار گرفتن و ادامه دادن ما در راستای هدف جهان و خدا قرار می گیریم و باعث میشه که خیلی پیشرفت کنیم.

    امروز یک سوال در کسب و کار، توی ذهنم داشتم و گفتم خدایا خودت جواب را به من بگو؛ وقتی این فایل را گوش کردن شما دیگه از این واضح تر نمی شد که به من بگویید که باید چه کار کنم. تشکر استاد خوبم

    این فایل بیشتر مرا یاد این انداخت که ثروت 100 درصد ذهنی است اصلا توی ثروت و هر کاری و هر موفقیتی تو روی خودت کار کن بقیه خود به خود درست میشه.

    به خودم گفتم عجب خدای عادلی داریم خدایا شکرت می گه تو فقط در هر کاری برای پیشرفت خودت گام بردار بقیه را من درست می کنم.

    اقدامات و برنامه هایم

    کار کردن بیشتر روی نرم افزاری که مد نظر دارم و جز الویتهایم قرارش دهم یعنی روی تواناییها و استعدادهایم بیشتر کار کنم.

    JUST DO IT NOW

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      افسانه نوشادی گفته:
      مدت عضویت: 2198 روز

      سلام آینا جانم

      نمیدونید که من چقدر دوست دارم شما رو

      اینقدر که شما فقط سرتون به کار خودتونه،یعنی من عاشق آدمایی ام که سرشون به کار خودشونه و به دنبال پند و نصیحت دیگران نیستند

      این صلح و هماهنگی با خودتون رو تحسین میکنم آینا جانم

      دقیقا من هم چند روز از خدا میخواستم که فقط روی اصل متمرکز باشم و در گیر فرعیات و حاشیه ها نباشم و چقدر خوب دیروز خداوند هدایتم کرد به این فایل استاد که همش رو اصل تاکید داشتند و درموردش صحبت کردند

      خلاصه بگم آینا جانم خیلی دوستون دارم

      الهی که همیشه بمونید برامون عزیز دلم❤

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    نازنین خشنود گفته:
    مدت عضویت: 1741 روز

    به نام خداوند بخشنده ی،مهربان

    سلام استاد جان

    امیدوارم که حال دلتون عالی باشه

    میدونین چی بهم لذت میده و اشکمو درمیارره؟

    اینکه به این فکر میکنم ک خدا داره بااین نشونه ها بااین،فایل ها با صحبت های دوستام در گفتگو با دوستان بهم میگه ببین تو نفر بعدی هستی ک قراره بیای از نتایج فوق العادت صحبت کنی

    داره امادم میکنه

    داره ب این باور میرسونتم که منم میتونم بقول شما در دوره دوازده قدم فرمودید که وقتی صدنفر بیان به ما از یک اتفاق بگن ما بیشتر باور میکنیم

    تااینک ی نفر بیاد بگه یچیزیو دیده

    و،جالبه ک من بعد از 2سال و نیم که توی این سایت الهی عضوم تازه دارم میفهمم شما چی،میگین

    تازه دارم خودم رو ب این موفقیت ها نزدیک میبینم قبلا نتایج دوستان رو میدیدم حسادت میکردم استاد جان من الان یک ماهه. ک میام فایلای گفتگو با دوستان رو میبینم میدونید چرا چون عصبی میشدم ازینک صدای خوشحال ادمای دیگرو میشنیدم ک میان از نتایج بزرگشون حرف میزنن

    توی نشانه هام هروقت ک گفتگو بادوستان بود نمیدیدم انگار تحمل نداشتم وجودم طاقت نمیاورد ک بشنوه صدای ادمای،دیگرو ک ب موفقیت رسیدن

    جالبه من همین الان بخدا متوجه شدم ک چقدر تغییر کردم

    چرا؟چون الان باصحبتای فرزانه و محمد اشک ریختم و سپاسگزاری کردم بخودم گفتم ببین

    میششه ی همچییین معجزه هایی میشه

    توالان بزرگترین رویات ی ماشینه

    دوستات ب بزرگترشم رسیدن پس ببین براهمه قانون جواب میدع

    الان اصلا عاشق اینم ک بیام فایلای گفتگوبادوستان رو ببینم و البته ک شاید اماده نبودم اون زمان

    باخودم در صلح نبودم ولی الان وقتی میبینم. ادمای اطرافم پیشرفت کردن الگو میگیرم بجای اینک حالم بدشه

    اصلا استاد گل از گلم شکفت

    من تغییر کردم شخصیتم تغییر کرده البته و صدالبته ک دوره احساس لیاقت و بحث مقایسه کردن در من خیلییی تاثیر گذاشته

    البته ک قدم سوم قسمت چهارم ک میگه هرکس در هر جایگاهیی ک هست جای درستشه

    حسادت من رو کم کرده در حدی ک قبلا دلم نمیخواست صدای خوشی کسی بشنوم الان با معجزه های زندگیشون اشک شوق میریزم

    استاد نمیگم ک الان کاملا اون نجوا. ها ازبین رفته

    چون مثلا فرزانه جون گفتن بعد دوسال یاشما اینهمه نتیجه گرفتن من یکم حسم بد شد ک دوسال نیم عضو سایتم و به این چیزا نرسیدم اما بعد اون بحث مقایسه ی احساس لیاقت بهم کمک کرد به خودم گفتم تو ک تازه یک ماهه متعهد به قانون و سایت وفایلا شدی

    تو مگ میدونی مسیر فرزانه جون وهمسرشون چی بوده

    مگ میدونی اونا با چه تعهدی کار کردن چه پیش زمینه ای داشتن

    پس مقایسه کردن خودت بااونها خنده داره و بعد اروم شدم

    و فقط سعی کردم درسارو بگیرم

    خیلی اروم ترم استاد نسبت ب اطرافیان حسادتم خیلیییی کم رنگ شده من بخودم افتخار میکنم استاد جان

    من به شما ک استادمین که دارین کمکم میکنین توی این راه افتخار میکنم

    خداوند شمارو برای ماحفظ کنه

    خداوند نگهدارتون باشه همیشه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  6. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2132 روز

    سلاااام

    خدایا شکرت بابت قسمت بعدی پروژه تغییر بینظیر

    خدایا شکرت بابت دوستانم بابت استاد فوق العادم و نتایج دوستان هم کلاسی عزیزم

    صد در هزار خیلی بیشتر هستن کسایی که نتیجه گرفتن ولی تو کلاب هاوس شرکت نکردن

    استاد بازم کلاب هاوسس برامون بزارید ما اون دوره تو فرکانسش نبودیم من خودم و میگم یادمه میگفتم من که آیفون ندارم بعد دیدم سید علی گفت برای اندروید هم اومده بعدش چند ماه بعدش من ایفون خریدم حتی تو کلاب هاوس هم تنها گپی که توش حضور دارم گروه تحقیقاتی عباسمنش هست ولی بعدش دیگه اصلا شما نتایج دوستان و جور دیگه روی سایت بارگزاری کردین بچه ها خودشون ویدیو ارسال کردن و من همیشه با خودم میگم ندا اونقدددر نتایج بزرگ و ملموس بگیر که یه ویدیو محشر برای قدردانی از بینظیرترین استاد دنیا بفرستی

    اول کامنتم بگم قبل اینکه صدای فرزانه عزیز و گوش بدم که قشنگ نتایجشون تو خاطرم بود ولی دیالوگ هایی که برقرار میشد و انگار اولین بار بود یسری هاش و میشنیدم با خودم گفتم ندا برو ادامه دوره ثروت چون حدود 1ماه و نیم میشه روی پروژه تغییر و دوره هم جهت بودم و فعلا استاپ کرده بودم ولی همین چند ساعت پیش با خودم گفتم برم مجدد سراغش که فرزانه جون راجع بهش گفتن و من این و نشانه میگیرم

    درباره عدم رها نکردن و برخورد با ادم های مناسب کلی تجربه دارم که بگم ولی یکیش که مربوط به بحث روابط هست و میگم

    چون دیشب وقتی به نتایجم فکر میکردم ذهن میخواست بگه نتیجه کو نگرفتی که و فقط دنبال نتیجه مالی بزرگه مثلا همون خونه ماشین درامد عالی در صورتی که من وقتی گذشته خودم و میبینم در همین بحث مالی واقعا احساس میکنم از ته ته جهنم رسیدم به بهشت از زندگی در چه محله هایی با چه متراژ خونه رسیدم به بینظیرترین محله که روزی چندین بار خدا رو براش شکر میکنم از سوراخ بودن درامدم با اینکه خوب پول میساختم رسیدم به حذف هزینه های غیر متقربه /0هنوزم نمیدونم درست مینویسمش یا نه :)))

    ازینکه درامدم داره درست و عالی رشد میکنه از بحث شخصیت که اصلا بیگانم با شخصیت قبلی م کن فیکون از توووووحید از توحییید جوری بگم که احساس میکنم خدا تبدیل شده به صمیمی ترین یار و همراه من که نشسته با من صحبت میکنه

    از بحث سلامتی روابط که بارها دربارش گفتم من دکترای روابط اجتماعی روابط عاطفی دارم به فضل خداوند بزرگم

    حالا میخوام این و بگم من یادمه روابط عاطفی م یه چیزی فرای داغون بود هرچقدر همیشه روابط اجتماعی و دوستانم عالی (که الان عالی تر شده ) روابط عاطفی م زیر صفر به جایی رسیده بودم که بپذیرم خوب همینه دیگه شاید من برای روابط عاطفی ساخته نشدم

    یادم میاد با پسری دوست بودم که دو سال اول رابطمون عالی بود عالی که به نوبه خودش خوب بود در اون سن و اون طرز فکر من و به نوعی اولین رابطه عاطفی و طولانی مدت من محسوب میشد جوری که همش منتظر بودم از یه جا خراب بشه و میگفتم عادی نیست همه چیز اینطوری خوب پیش بره و خوب طبق قانون بدون تغییر خداوند از سمت خودم و باورهای خرابم گند زدم بهش سنمم کم بود 19سالگی با ایشون اشنا شدم و نزدیکای 21 22 سالگی کات کردیم بعد 6ماه دوباره خودم یه سرکی کشیدم که تو رابطه که ایشون با کسی دیگه ای تو رابطه بود و مثل اینکه اون خانوم جدا شده بود و سنش خیلی بیشتر از ایشون بود میگفت چند وقت دیگه باهاش تموم میشه رابطم چون مادرم انا هم راضی نیستن و این خانوم هم داره وابسته م میشه و ازین داستانا ذهن شیطانی من میگفت و منم بهش میگفتم گفتم من اون موقع دیگه وارد رابطه میشم نمیتونم صبر کنم که تو کات کنی منم خاطرخواها صف کشیدن منتظر جواب من (ایموجی خنده معمولی) نمیخوام قضاوتی بدم راجع به خودم بهرحال طرز فکرم تو اون زمان اینطوری بوده خلاصش کنم این کش مکش ها برو بیاها اون بره تو رابطه های کوتاه منم برم ذهن و خاموش کنم تو رابطه های کوتاه مدت چون اون زمان با هرکسی دوست میشدم بعد از یه مدتی رابطه جنس میخواست و من فکر میکردم تنها پسری که از من رابطه جنسی نمیخواد همین فرد مور نظره و تمام این چسبیدن ها و رها نکردن ها 4سال کشید و من دیگه به معنای واقعی رها کردم و به خودم اومدم گفتم دیگه بزرگ شدی بچه که نیستی چسبیدی به یه نفر که هنوزم نمیدونی میخواهی باهاش باشی یا نه چون یه دوره ای دوباره برگشتیم و مجدد یک سال بعد کات کردیم ما دیگه مسیر قیچی رو یاد گرفته بودیم :))) اصلا نمیدونستیم همدیگر و دوس داریم یا نه و بعدش من رها کردم و خواسته هام هدف هام تغییر کردم دنبال اونا رفتم و ایشون هم دنبال خواسته هاش یادمه حتی لاتاری هم برنده شد و طبق یه سری دلایلی که واضح یادم نیست نتونسته که بره تا این حد فرکانس همه چیزه لاتاری که دیگه راحت ترین روش برای مهاجرت هست و همه میگن این دیگه ظرف عسل ولی من کسی رو میشناختم که نه بی پول بود برای خرید بلیط و مراحل اولیه ش و نه کارهای خروج از کشورش و سربازی و ایناش مشکل داشت

    خلاصه ترش کنم من دیدگاهم متفاوت شد دیگه رابطه عاطفی رو فقط برای اینکه باشه نمیخواستم قلبا دلم میخواست با کسی باشم که کنار هم از لحظه های زندگی لذت ببریم و دیگه به هدف های دیگم تمرکز کرده بودم و این رهایی خودش دوباره روابط جدید و بهتر وارد زندگیم کرد و البته که چون اساسی باورهای عاطفی م مشکل داشت اون موقع هم باگ داشتم ولی بعدها به هدایت خداوند وقتی تمرکزی تصمیم گرفتم روشون کار کنم و با سایت بهشتی استاد آشنا شدم دیدم طبیعی نیست اینکه روابط مشکل دار داشته باشی و داستان بینظیر عشق و مودت و رابطه عاطفی اللهی م که هدیه خداوند بود و هنوز هم در زندگیم جاری هست وارد زندگی من شد که بارها داستانش و تو کامنتهای مختلف گفتم وقتی من رها کردم وقتی فهمیدم طبیعی نیست تو حوزه ای مشکل داشته باشم وقتی لحظه به لحظه باگ ها و باورهای مخرب و شناسایی کردم و روشون کار کردم و کار میکنم الان نمیگم اصلا پی اچ دی دارم تو این قضیه ولی از اون دختر 19 ساله که چه بنا بر بی تجربگی چه تضادها و هرچیز دیگه ای اون روابط و ایجاد کرده بود رسیدم به خوشبختی و آرامش در رابطه م رابطه بدون وابستگی و پر از عشق که تمام اطرافیانمون لحظه ای نیست که چه به زبون بیارن چه با عشق نگاهشون مارو الگوی خودشون نکنن و من لحظه ای نیست که سپاسگزار نباشم و هر لحظه بگم میدونم چون از خودت خواستم خودت هم بهم دادیش و نمیدونم تردیدم چیه پام کجا روی ترمز هست که این مسیر اللهی در رسیدن به خواسته م و برای حوزه مالی م هنوز که هنوزه نتونستم اجرا کنم برای همین تازه تونستم اون ایمان و اون مطمئن بودن به اینکه میرسم و تو دلم بکارم و دارم روی این بخش هم خیلی تمرکزی تر کار میکنم قطعااا وقتی به نتیجه برسم همه جای سایت جار میزنم :))) خدایا شکرت

    ممنونم ازتون استاد بینظیر من دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  7. -
    پریسا خورسندی گفته:
    مدت عضویت: 2837 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام استاد عزیزم، در رابطه با سوالی که پرسیده بودین

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟

    بله، نزدیک 2 سال و نیم پیش میخواستم کار انلاین رو شروع کنم درخواستش رو هر روز داخل دفتر سپاسگذاریم میکردم و از خداوند میخواستم که هدایتم کنه که داخل چه پلتفرمی کار رو شروع کنم و کجا برام مناسب تره،از طریق هدایت ها متوجه شدم که فعلا ایتا پلتفرم داخلی بهترین گزینه برای منه، در صورتی که دور اطرافیان همه میگفتن اشتباه میکنی اخه کی برای دیزاین و طراحی داخلی میاد ایتا همه مشتری ها داخل اینستا هستن و البته درست میگفتن منم اول ذهنم روی اینستا بود چون معمارهای دیگه رو دیده بودم که همه پیج اینستا دارن و اصلا این پیج شده دفتر کارشون ولی خوب یه چیزی که داخل فایل های رایگان و دوره هاتون خیلی راجع بهش صحبت میکردین این بود که هدایت جنسش فرق داره منطقی نیست و اکثر موافق خلاف تفکر جامعه و حتی خود ماست،این ایمانم رو بیشتر میکرد که من نمیدونم فقط باید مثل استاد عباس منش به خداوند اعتماد کنم مطمئنن الان صلاحم در شروع در ایتاست، الان متوجه نمیشم دلیلش رو ولی به قول استاد در طول مسیر که جلو برم در بلند مدت وقتی به عقب برگردم متوجه میشم چرا این مسیر بهترین و مناسب ترین مسیر بوده

    یه نکته خیلی مهمه دیگه راجع به تبلیغات که باید بگم این بود که خواهرم قبلا دوره های تولید محتوا، بازریابی و تبلیغات شرکت کرده بودن و بهم میگفتن باید تبلیغات بدی باید برای شروع محتوات این کار رو انجام بدی وگرنه نمیشه، ولی من در فایل های رایگان چگونه درامد خود را سه برابر کنیم که بارها و بارها گوشش داده بودم و خیلی از فایل های دیگتون همیشه میشنیدیم که شما میگفتین با همون چیزهایی که داری شروع کن کاری به بقیش نداشته باش تو با صداقت شروع کن و به خداوند و عظمتش ایمان داشته باش خود خدا بقیش روحل میکنه و منم همین کار رو کردم کانال ایتام رو راه اندازی کردم با همون مهارت هایی که در معماری داشتم و با 35٠هزار تومن پول همین،یه چیزی که هست ایتا مثل اینستا نیست که راحت بدون چیزی بری داخل اکسپلور و تا نزدیک 1٠٠٠ نفر فالوو کنن، در ایتا من همه افراد رو میدیدم که اول کار هم باید تبلیغات بدن و مبلغ های بالایی هم باید میدادن، ولی گفتم خدا هدایتم میکنه و هدایتم شدم که اول برم دور و اطراف خونمون خودم معرفی کنم و کانالمم پیشنهاد بدم با این کار حدود 6٠ نفر وارد کانالم شدن بعدش هدایت شدم در حد 35٠ هزار با پولی که خودم داشتم سه،چهار تا تبلیغ دیگه داخل کانال های ایتا دادم نزدیک 2٠٠ نفر دیگه وارد کانالم شدن و کار رو شروع کردم

    باورتون نمیشه بعد از یک ماه یکی از بزرگترین کانال های دیزاین خانه فالوم کردن بعد از سه ماه بهم پیام دادن که میتونیم همکاری داشته باشیم اوایل به دلیل باورهای اشتباه قبول نکردم چون میگفتم فقط خودم و خدا باید باهم پیش بریم شریک نمیخوام، ولی سه ماه بعد متوجه هدایت ها شدم که مسیر تو اینه باید همکاری رو فعلا اینجا شروع کنی گفتم چشم اگر دوباره پیام دادن جوابم مثبته و دقیقا چند روز بعد پیام دادن و ما استارت کار رو زدیم کانال عمومی ایشون اون موقع،منظورم شهریور 14٠2 که همکاری رو شروع کردیم نزدیک 5٠ هزار نفر کاربر داشت که بزرگترین کانال دیزاین در ایتا بود،بعد ایشون یه کانال دومم زده بودن که کسانی که مشاوره های تخصصی تر میخوان داخل اون کانال عضو بشن چون کانال اولشون عمومی بود برای گرفتن تبلیغات، باورتون نمیشه وقتی گفتن این کانال کامل در اختیار شما خودتونم مدیر کانال میتونین محتوا تولید کنین،با کاربرها درارتباط باشین،هر کمکی هم خواستین بندت هستم هنگ بودم و فقط میگفتم خدایا شکرت اعتمادم جواب داد و حالا بعد از 6 ماه بدون هیچ تبلیغ خواستی و پول زیاد برای تبلیغات یه کانال با 2٠٠٠هزار کاربر داشتم این بود قدرت خدا که باورش کردم واقعا برام سنگ تموم گذاشت و ما کار رو شروع کردیم و هنوز همکاری ادامه داره، یه نکته مهم دیگه این هست که این انسان بزرگی که خداوند به عنوان همکار و شریک کنارم گذاشت کلی به رشد شخصیتیم کمک شد چون بسیار آدم درست و منطقی و مهربانی هستن و ایشون انقدر به بنده اعتماد داشتن که ادمین بودن رو هم بهم سپردن یعنی میتونستم خودم مستقیم با تمام کاربرانی که پیام میدادن در ارتباط باشم کهباعث شد تو این دوسال کلی تجربه کسب کنم و بعد از 3 ماه همکاری حتی همه حساب کتاب ها رو دست خودمم دادن و خودشون هیچ دخالتی در هیچ قسمت نمیکردن حرفشونم این بود شما طراح و متخصصی هرچی صلاح میدونی انجام بده، الان نزدیک 2 سال و 3 ماه از همکاریمون میکذره و هر روز بهتر از قبل، بنده هر ماه درصد ایشون رو به شماره کارتشون میزنم و تنها کلمه ای که همیشه برام مینویسن پرکت برکت باشه انشاالله، در این دوسال هیچ اذیت خواستی نشدم اگر جایی مشکل یا تضادی هم بود فقط برای عملکرد اشتباه خودم بوده و تجربه برای بهبود بیشتر، در اخر بعد از دو سال و خورده ای به عقب که برمیگردم میبینم این مسیر بهترین مسیر برای من بود و هر بار بهتر متوجه میشم ما نباید طبق الگوی جامعه همه یه جور بریم جلو ما باید از خداوند بخوایم که هدایتمون کنه و مسیری که برای ما نسبت به باورها، اهداف و شخصیتمون مناسبه رو بهمون بگه هیچ انسانی مسیر هدایتش با انسان دیگه یکی نیست، ممنون استاد جان همیشه دعاگوتون هستم شما بهترین لطف خداوند در زندگیم بودین و هستین ،من با آشنا شدن با شما دوباره متولد شدم و هر بار با گوش دادن به صحبت های گرانبها و ارزشمند شما دارم بهتر از قبل میشم واقعا گنج زمان هستین، خدایا برای وجود ارزشمند استاد عباس منش عزیز شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1916 روز

    بنام خدای مهربان

    یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ ۚ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ ۖ وَإِنْ یَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَیْئًا لَا یَسْتَنْقِذُوهُ مِنْهُ ۚ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ

    ای مردم! مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که غیر از خدا می‌خوانید، هرگز نمی‌توانند مگسی بیافرینند، هر چند برای این کار دست به دست هم دهند! و هرگاه مگس چیزی از آنها برباید، نمی‌توانند آن را باز پس گیرند! هم این طلب‌کنندگان ناتوانند، و هم آن مطلوبان

    من قبلا در شغل بازارریابی بودم در یه شرکت با برندهای خوب بازار

    و طبق قوانین شرکت کل شهر تفکیک شده بود بین بازارریاب ها و تقریبا هم عادلانه بود به گفته خودشون

    اما چیزی خیلی جالب که اونجا مدام تکرار میشد و بعد از اشنایی با قانون علتشو فهمیدم این بود که اگر حال جمعی بچه های شرکت خوب بود می‌گفتند بازار این روزا خوبه و اگر یک تنش و اختلافی در شرکت به وجود می آمد میگفتند بازار همه خرابه

    و من میدیم اون موقع های که می‌گفتند بازار خرابه یه چند تا بازار یاب خیلی خوب کارشونو انجام میدادن و رییس شرکت‌ میگفت اگر بازار خرابه پس چرا برای فلانی خراب نیست . والان میفهمم چون اون هیچ وقت به شرکت نمیومد برای اینکه شهرستان ویزیت می‌کرد و در مدار منفی شرکت نبود

    یا مثلا می‌گفتند این محصول در مسیری که من بازار یابی میکنم فروشی نداره و بعدا به جای آن شخص یه نفر دیگه بازار یاب اون مسیر میشد و اون محصولو خیلی عالی میفروخت

    یا مثال دیگه اکثرا می‌گفتند این مسیر از اون مسیر دیگه بهتره یا بدتره و اون کسی که به این باور داشت همون نتیجه رو می‌گرفت و بارها شده تعویض مسیر کردند ونتیجه جالبش این بود اون شخصی که می‌گفت فلان مسیر از بهتره و می‌رفت نتیجه نمی‌گرفت چون باورش این بود که دیگری بهتره

    یا مثلا چقدر سعی می‌کردند به یک مشتری امتیاز بدهند و اون مشتری خیلی بزرگ می‌کردند در ذهنشون و بعدا همون مشتری براشون دردسر ساز میشد

    یا اینکه می‌خواستند فروش بالاتری داشته باشند فروش اعتباری و چکی می‌کردند و بعد از مدتی به جای اینکه بازار یاب فکرش به فروش باشه کل تمرکزشو می‌گذاشت برای پول کردن اون چک

    و الان به خوبی درک میکنم که این مدار و فرکانس هستش که تمام کارها را انجام می‌دهد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  9. -
    دنیابین گفته:
    مدت عضویت: 2425 روز

    الحمد الله خدارو شکر

    سپاسگذارم از استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم

    در مورد این فایل میخواستم بگم که :

    برای من، مفهوم «هماهنگی با خواسته‌ها» همیشه یک جمله‌ی زیبا بود؛ اما این فایل باعث شد بفهمم هماهنگی یعنی جای دیگری ایستادن… یعنی انتخابِ یک سطح جدید از بودن.

    فهمیدم که رسیدن به خواسته‌هام، بیشتر از اینکه به تلاش‌های بیرونی وابسته باشد، به شکلِ حضور من در زندگی بستگی دارد.

    به اینکه از چه نقطه‌ٔ درونی تصمیم می‌گیرم، چه باوری را حمل می‌کنم و چه نیتی پشت قدم‌هایم هست.

    وقتی تازه کسب‌وکار خودم را راه انداختم، فقط یک تصمیم شغلی نبود.

    انگار داشتم خودم را وارد یک مدار جدید می‌کردم.

    ریسکش زیاد بود، آینده‌اش نامعلوم… اما یک چیز روشن بود:

    اگر می‌خواستم وارد دنیایی متفاوت شوم، باید نسخه‌ای متفاوت از خودم را فعال می‌کردم.

    از همان روزهای اول، دیدم هر وقت به «تقلا» نزدیک می‌شوم، مسیرم سنگین می‌شود؛

    و هر وقت می‌گذارم نیت، ایمان و کیفیت کارم جلوتر از اضطراب باشد، همه چیز روان‌تر می‌شود.

    به‌جای اینکه دنبال مشتری بگردم، روی این دو چیز تمرکز کردم:

    اینکه چه انسانی دارم می‌شوم

    باورم را درباره فراوانی و شایستگی بازنویسی کردم.

    خودم را در مدار آدم‌هایی گذاشتم که می‌خواستم جذب کنم، نه آدم‌هایی که از آن‌ها می‌ترسیدم.

    اینکه کارم چقدر می‌تواند «نماینده من» باشد

    تلاش نکردم بیشتر دیده شوم؛ تلاش کردم کاری انجام بدهم که خودش به من اعتبار بدهد.

    نتیجه؟

    آدم‌هایی وارد زندگی‌ام شدند که حتی نمی‌دانستم چطور باید پیدایشان کنم.

    پروژه‌هایی آمد که از مسیرهایی کاملاً غیرمنتظره باز شد.

    و مهم‌تر از همه، در کاری که عاشقش هستم، احساس آرامش و لذت واقعی پیدا کردم.

    نه فقط درآمد… بلکه هویت.

    امروز بیشتر از همیشه باور دارم:

    هماهنگی با خواسته‌ها یعنی به جای فشار آوردن به جهان، خودت را در حالتی قرار بدهی که جهان بتواند تو را پیدا کند.

    در تجربه‌ی شخصی من، زمانی که تقلا را کنار گذاشتم و روی کیفیت حضورم کار کردم، فرصت‌ها یکی‌یکی به شکلی طبیعی وارد زندگی‌ام شدند.

    بدون شتاب، بدون اضطراب…

    انگار جهان فقط منتظر بود من درِ درونی‌ام را باز کنم.

    این تجربه را نوشتم چون شاید کسی مثل گذشته‌ی خودم، فکر می‌کند باید بیشتر بجنگد…

    در حالی که گاهی کافی است جای درست بایستی تا همه چیز شروع به حرکت کند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای:
  10. -
    مینو گفته:
    مدت عضویت: 1824 روز

    به نام پروردگار رب العالمینم

    سلام فراوان خدمت استاد گرانقدر و سرکار خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی

    آیا تا به حال تجربه ای داشته اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکی زیاد برای رسیدن به یک خواسته ( پیدا کردن مشتری ، حل یک مشکل ، خریدن چیزی )

    تصمیم گرفته اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان ، احساس خوبتان و هم راستا شدن با آن خواسته کار کنید ؟

    و بعد از آن چطور دیدید که جهان به شکل معجزه آسا آدم ها شرایط یا فرصت هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود ؟

    مثالهای زیادی دارم که رها کردم و آن خواسته به راحتی برآورده شده

    مثال 1 :

    یه سال وارد مدرسه ی جدیدی شدم ویکی از همکاران که هم رشته خودم بود خیلی سر ناسازگاری با من داشت یه مدت هر چی می گفت جوابش می دادم تا اینکه تصمیم گرفتم کاری به کارش نداشته با شم و بی توجه شدم و همینکه تصمیم گرفتم بی توجه باشم خود اداره ایشون رو برد مدرسه ی دیگه ا ی که دبیرشون جراحی کرده بود و مرخصی رفته بود

    خدا رو شکر من دیگه هرگز ندیدمشون

    مثال 2:

    خیلی دوست داشتیم سربازی پسرم کوتاه مثلا یک ساله بشه یک ساله به این خاطرکه خیلی از دوستاش به خاطر امتیاز ایثارگری پدراشون سربازی شون یک ساله و کمی هم کمتر بود و ما هیچ تقلایی نکردیم

    و پسرم افتاد بانه و همون بانه رفتن 7 ماه از سربازی اش کم شد بعد مدتی معجزه وار اعلام شد که سه ماه از سرباز ی افرادی که تو مرز هستند کم میشه و آخرین ماه هم بهش مرخصی دادن و کامل خونه بود

    و سربازی پسرم 13 ماه شد و عین برق و باد و به سلامتی تموم شد خدا رو بی نهایت شکر

    مثال 3:

    یه روز یکی از دوستام با ماشین خودش که تازه خریده بود اومد خونمون و من کلی بهش تبریک گفتم وقتی از خونمون رفت با خودم فکر کردم که من چم کمتره چرا به فکر یادگیری رانندگی نیستم

    و روز بعد رفتم ثبت نام کردم و خیلی زود گواهینامه رو گرفتم یه روز از مدرسه بهم زنگ زدن مدیرمون بود گفت مینو جان گواهینامه داری گفتم تازه گرفتم چطور

    گفت با همکاری بانک ملی به بعضی از همکارا معرفی نامه میدیم برن سایپا یه دستگاه پراید بخرن تو هم جزو اونا هستی زود بیا مدرسه معرفی نامه رو ببر بانک ، بانک هم بهت حواله میده و ببر سایپا

    و دو ماه بعد از اون روز که دوستم اومد خونمون من صاحب یه پراید صفر شدم

    مثال 4:

    چند وقت پیش که به فکر اجاره ی یه مغازه برا کسب و کارم بودم گفتم خدایا من هر چی فکر می کنم می بینم همه چی رو راحت به دست آوردم برا پیدا کردن مغازه چکلر کنم

    گفت برو تو سایت دیوار

    و رفتم

    دیدم اجاره ها و پول پیش سر به فلک کشیده در بین اونا یه مغازه رو دیدم که شرایطش خوب بود با همسرم رفتیم نگاه کردیم و یه لحظه خورد تو ذوقم گفتم خدایا من دوست دارم کف و دیوارهاش سرامیک باشه درش خوشگل باشه یه جای خوب باشه مطمئنم گزینه های دیگه ای هم داری

    ایده اومد که دوباره تو سایت بگرد و من یه مغازه دیگه با همون شرایط اجاره ای پیدا کردم و رفتم از نزدیک دیدم و واقعا خوشحال شدم از دیدنش ، نو و کلید نخورده تا به حال اجاره نرفته بود کف و دیوارها سرامیک درب خوشگل محله ی بهتر

    با صاحب مغازه صحبت کردیم و به توافق رسیدیم تازه یک سوم مبلغ پیش هم کم کرد و بهمون تخفیف داد

    و دو تا نشانه ی خیلی خوب دیدم اولی این بود که پر داخل مغازه شاید 20 ، 30 تا گلدان هایی با گل های دیفن بسیار زیبا و شمعدانی های جذاب فکر کردم برا فروش گذاشته خانمش گفت خودم علاقه دارم به پرورش گل و کلی تعارف کرد که هر کدوم رو دوست دارم برا خودم بردارم

    و وقتی ازشون خداحافظی کردیم یه وانت پر از انار دیدیم یه دفعه همسرم هوس کرد که انار بخره و همسرم که اغلب اوقات تو انتخاب انار موفق نیست این بار انارها انارهای بهشتی بودن به تمام معنا قرمزی که به سیاه میزد خوشمزه و آبدار و شیرین

    به همسرم گفتم کی رو می شناسی که بره مغازه اجاره کنه و با مغازه نو و تر و تمیز و پر از گل های زیبا رو برو بشه و با این انارهای بهشتی مهمون خدا بشه

    خدا رو بی نهایت شکر که آسان شده ام برای آسانی ها

    استاد عزیزم و خانم شایسته نازنین و دوستان گرامی ام ازتون بی نهایت سپاسگزارم

    در پناه امن خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 10 رای: