این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-18 06:50:042025-11-19 18:36:49تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من در بین ان چهار دسته که استاد گفت جز کدام دسته هستم در هربخش زنده گی ام.
روش نزدیک شدن به دسته چهارم: همیشه هر وقت سوال کنی چه کنم از این بهتر شود روابط، زنده گی ام، درامد ام. بپرس و هرچه دانستی عمل کنی.
من اکثرا در دسته دوم یا سوم قرار گرفتن
در قسمت رفتار با جسم در دسته سوم قرار گرفتم. یک مقدار بدنم مشکل بر میخواره دنبال بهبودش هستم. و مدام ورزش میکنم
در زمینه مالی یا نتیجه زندهگی من در دسته دوم هستم. چون هنوز نمردم هیچ چیزی ندارم و تا حالا خودم تغییر ندادم بخاطر باور های محدود کننده که در این کشور نمی شود با این شرایط نمی شود من باید فلان جا بروم یا باشم
پسر نشانه های خدا بگیر و عمل کن
بی تمرکزی بگذار کنار
بی باوری به خود و خدا را بگذار کنار
Porn بگذار کنار
این همه مدت نتیجه اش دیدم.
اگر بهبود نبخشم این شرایط که است نابود میشود و حالا صفر هستم میروم زیر صفر نابودی
اگر مهارت کسب نکنم از صفر میروم زیر صفر همه چیزم میرود زیر صفر
درامد
روابط
صحت
اعتماد بهنفس
احساس خود ارزشی
باید بتوانم این کثافات ترک کنم با این همه بلای و فشار ذهنی که بالای خودم ایجاد کردم.!
اگر متمرکز کار نکنم باید 10 سال دیگر هم مثل حالا باید بدوم و نتیجه شاید بیاید یا نیاید.
یک بار این موضوع که پاره کرده من را یادش بیگرم که اعتماد بهنفس ام درمان شوه بعد دیگرانش هم میشود
فکر کنم تمرین مناسب برای این است که بگویم چه کار ها را نکنم تا اینکه بگویم چه بکنم.
چه باید نکنم که روابط ام از خوب و عالی تبدیل شود؟
• مزاق های بجا و نام گذاشتن مانند شیرینو فلان و فلان
• حرف زیاد نزم ولی گوش کنم
• احساس بی ارزشی به بقیه ندهم حتی اگر علاقه مند نباش به اون موضوع
چه نکنم کیفیت زنده گی ام بهتر شود
• پورن نبینم
• خودم را مقایسه نکنم
• در جریان کار کردن یا یادگیری حرف نزنم
• در وسط کار انترنت یا هر کاری دیگر نکنم
• مختل روی ذهنم کار نکنم
• برای بقیه کاری نکنم مثالا…
و اینکه من روی خودم کار میکنم به دنبال مشتری افراد نمی روم. برای من از جمله باور های لول خیلی بالا است. و عمل کردن بهش واقعا ایمان و تعهد و باور قوی میخواهد مخصوصا تا به حال نتیجه نگرفته باشی. و همین نتیجه نگرفتن میشه یک منطق قوی برای خودم باشد. من این راه رفتم و دویدم و دویدم به هیچ جای نرسیدم مثال که در یک گودال دویده باشم. خواب نکردم و دویدم در گودال. حالا سخت است قبولش و مخصوصا عمل بهش ولی به امتحان اش می ارزد.
نکته بهبود و کسب مهارت از که در جود من این نبوده.
من متعهد میشوم که هر روز یک نکته یک اموزش یاد بیگیریم در زمینه که فکر میکنم باید پیشرفت کنم که مال من زبان، و IT است تا همین روز دنبال این بودم که نفر مناسب پیدا کنم و باهش کار کنم و یاد بیگیرم و بعد پول مولی یک چیزی گیر بیارم. حالا میخواهم روی ذهنم و کسب مهارت کار کنم هر روز یک نکته جدید یک اموزش یک شماتیک یک چیزی
قبلا که من تغییر نکردم و از لحاظ اعتماد به نفس ووووو ضربه خیلی خیلی خوردم. نشانه ها امد که باید درست کار کنی تمرکز کنی روی درس هات، من باور غلظ که ادم موفق درس نمی خواند پوهنتون نمی خواند و فلان. نتیجه از یک امتحان فیل شدم بعدی و بعدی و بعدی. موقع که خواستم کاری انجام دهم به مشکلات بر خوردم ، کمبود دانش هم بی اثر نبود. خلاصه فریز کردم و فکردم و بک کمی به هوش امدم.
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان الهی ام
خداراسپاسگزارم به خاطر این دم واین لحظه
خداراسپاسگزارم که امروز به من فرصت نوشتن داد
خداراسپاسگزارم به خاطر امروزم به خاطر آرامشم ،احساس عالی که از گفتگو وذوق وهیجان دوستانم واستاد عزیزم گرفتم
من از صمیم قلبم محمد عزیز وفرزانه جان را تحسین میکنم موفقیتهاشون را تبریک میگم وامیدوارم روز به روز شاهد پیشرفت بیشتر دوستانم در تمام زمینه ها باشم
استاد جان وقتی مشخصات چهار گروه افراد را فرمودید خیلی فکر کردم کل زندگی ام از قبل از آشنایی باشما وبعد از آن را بررسی کردم وفکر کردم
قبل از آشنایی با قانون وشماوقتی در زندگی سابقم به انتهای خط رسیدم ودست از تقلا وتلاش بیهوده برداشتم وگفتم خدایا من عاجزم من نمیدونم تو کمکم کن توراه را به من نشان بده خیلی راحت فهیمه ای که بخاطر وابستگی ،بخاطر دلسوزی بی جا ،نمی تونست از زندگی ای که پر از …بود.والبته که الان که نگاه میکنم پر از درس بود برام که سبب شد من خودساخته ومستقل بشم به چیزی یا کسی وا بسته نباشم وخواسته هام را به واضح بشناسم آن زمان جز افراد دسته دوم بودم که دنبال راهی برای رهایی بودم که با شما وسایت هدایت شدم
در ابتدا ذهنم به خیلی مطالب وفایلها مقاومت داشت ولی چیزهایی که از فایلهای مختلف یاد گرفتم عمل کردم به هیچ وجه اخبار را گوش نمیدادم دیگه دنبال این نبودم که کجا چه اتفاقی افتاده وچرا افتاده هرچند اولش هم بیشتر سرم به زندگی خودم بود ولی آن یه ذره هم که بود کم کردم سعی میکردم فقط روی قدرت خدا حساب کنم وبه او توکل کنم که گاهی مواقع از این مسیر دور میشدم باخرید دوره عزت نفس رو عزت نفس وارزشمندیم کار کردم وزندگی ای خیلی خیلی بهتر از قبل برا خودم ساختم همراهی وارد زندگیم شد کاملا اتفاقی وهدایتی خداوند جوری مرا هدایت کرد به این زندگی واین فرد که الان که با موضوع هدایت آشنا شدم متوجه میشم همه اینها هدایت خداوند بوده برای رسیدن من به خواسته هام
ولی خب من هنوز آنقدر که باید در این مسیر تکاملم را طی نکرده بودم وگاهی مواقع فراموش میکردم قانون چیه ؟
این بود که زندگیم بالا وپایین داشت در این برهه از زندگیم جز دسته سوم بودم نشانه ها را می دیدم ودرک میکردم که باید تغییر کنم دعواها وبحث های الکی سر موضوعات بی ارزش وقت بیشتری در سایت بودم وفایل گوش میدادم ولی کامنت خیلی کم می نوشتم تا اوضاع زندگیم خوب شد وبه روال عادی برگشت ولی در اصل آتش زیر خاکستر بود دوباره بی راهه رفتماز مسیر خارج شدم به خودم غره شدم سپاسگزار بودم ولی نه با احساس خوب فراموش کردم حتی نفس کشیدنم به اراده وخواست اوست باردار بودم وهمه نازم را میکشیدند بازم نشانه ها بود ولی من اعتنا نکردم ووقتی در مسیر باشیم ودوباره خارج بشیم این دفعه به نکته پایین تر از قبل سقوط میکنیم ووضعیت من به سمتی پیش رفت که جز گروه اول ودوم بودم آنقدر که میتونم به جرأت بگم خداوند عمر وفرصتی دوباره به من داد
همون لحظه تعهد دادم که بیشتر رو خودم کار کنم تا در این مسیر تکاملم را طی کنم والان میتونم بگم جز گروه چهارم هستم هر روز از زندگیم را باهدایت وقدرت خداوند در این مسیر حرکت میکنم وتمام تلاشم را گذاشتم برا تغییر خودم وبهبود شخصیتم
استاد تقریبا هر فایلی که میاد روی سایت و تمرینی داره،من تقریبا همیشه این احساس رو دارم که من چیزی برای گفتن ندارم،قبلا ها رها میکردم،بیخیال نوشتن میشدم،انگار دوباره همون حس بچگی درم بیدار میشد که وسط کلاسم،همه بلدن جواب بدن به جز من،انگار که من فقط تووی اون کلاس بودم ببیننده و شنونده باشم،خودم چیزی نداشتم که از خودم بگم،این روند ادامه داشت که روی همه ی جنبه های زندگیم تاثیر بزرگی گذاشته بود یه باور محدود کننده تووی ذهنم ایجاد شده بود که من فقط اومدم تووی این دنیا ببینم،نیومدم که بدست بیارم،همه ی زندگیم پر از حسرت گذشت که چرا من نمیتونم جز این دسته آدم ها باشم که منم حرفی برای گفتن داشته باشم،چرا ازدواج رویایی برا دیگران داره اتفاق میوفته،چرا من نه،چرا مسافرت ها برای بقیه ست چرا من نه،و هزاران چرای دیگه که بی جواب مونده بود،تا یه جایی که من دیگه ناامید شده بودم،و پذیرفته بودم که من اومدم تووی این دنیا که فقط ببینم و نیومدم که بدست بیارم،تووی اوج ناامیدی،خداوند منو هدایت کرد به سمت آشنایی با قانون جذب و آروم آروم تکاملم رو طی کردم تا به شما رسیدم،بیش از شش سال با شما هستم،اما این دفعه این باور داره خودشو به یه شکل دیگه نشون میده که من حرفی برای گفتن ندارم تووی مشارکت کامنت نوشتن،من همش باید بخونم که بقیه چطور روی خودشون کار کردن و نتیجه گرفتن،من نمیتونم جزءشون باشم،چون بلد نیستم به قانون درست عمل کنم یا اونقدر دقت ندارم،آگاه نیستم به اتفاقات زندگیم،تا اینکه دوباره شروع کردم به کارکردن روی دوره احساس لیاقت که بعد از مدتی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و خبر خوش تر برای من این بود که مکمل این پروژه،دوره احساس لیاقت و خدا میدونه من چقدر خوشحال شدم،و تصمیم گرفتم برای تمام جلسات تووی بخش کامنت ها مشارکت کنم،برای بعضی از جلسات باز هم این فکر هست که من حرفی برای گفتن ندارم،بعد که جلسه رو بارها و بارها گوش میدم و کامنت ها رو میخونم،و تلاش میکنم به یاد بیارم اتفاقات زندگی مو،میفهمم که منم حرفی برای گفتن دارم،و الان میخوام تمرین گام 13 رو با شما به اشتراک بزارم.
بسم الله الرحمان الرحیم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
وقتی ایران خودرو سرکار بودم،و تموم اون فشارها نشون میداد که باید قبل از پایان قرارداد از کارم بیام بیرون،با تموم ترسهایی که تووی کامنت های قبلی نوشتم رو داشتم،یه ترس دیگه داشتم که حالا از کارم بیام بیرون،خواسته ی ماشین خریدنم چی میشه،اونموقع اونقدر تحت فشار نجواهای ذهنم بودم که اصلا نمیتونستم نشونه ها رو تشخیص بدم،من هر روز صبح که میرفتم سرکار و برمیگشتم هر خانمی رو که میدیدم پشت فرمون با تموم وجودم تحسینش میکردم،باور فراوانی مو. تقویت میکردم که ببین وقتی برای دیگران شده پس یعنی برای من هم میشه،تووی همون مدت دو تا از همکارهام ماشین خریدن،میشنیدم تووی بخش های دیگه از شرکت مون بعضی از نیروها ماشین خریدن،خدا داشت اینجوری بهم نشونه میداد اما من متوجه نبودم،تا اینکه روی تموم اون ترسها پا گذاشتم و یه شب به کارفرما پیام دادم که من دیگه نمیام سرکار،و با حس خوب برگشتم شهرمون،و اونقدر حالم خوب شده بود که همش به گُل و گشت بودم و همینکه رها کردم دست از تقلا کردن برداشتم،درهای رحمت الهی به روم گشوده شد،خونه ایی که با معجزه ی خداوند رهن کرده بودم،قبل از پایان قراردادم،تووی فصلی که مستاجر کم پیدا میشد،که جایگزینم بشه،قبل از عید،مستاجر پیدا شد و من پول رهنمو گرفتم،برادرم وامش جور شد،دادش به من،تووی همین موقعیت برادر کارفرمام خواست ماشینشو بفروشه و براحت ترین شکل ممکن من ماشین خریدم،بعد از مدتی باز بهش فکر کردم،من همیشه دوست داشتم برای ماشینی که میخرم دزدگیر نصب کنم،هیچوقت تووی ذهنم این نبود برای امنیت،کلا دوست داشتم دزدگیر داشته باشه،بعد یادم اومد که من وقتی ماشین رو خریدم،دزدگیر روش نصب بود،بعد وام برادرم،چون خودم کاراشو انجام داده بودم همون موقع وام رو بیمه کردم،وقتی فوت شد،کل وام رو بیمه پرداخت شد و تازه یه مبلغ اضافه تر رو بیمه پرداخت کرد که اون مبلغ هم به من رسید،و من اینجوری صاحب ماشین شدم
و یه مورد دیگه همون موقع که خواستم خونه رهن کنم،کل موجودی من صد میلیون بود که اونم وام بود،من همیشه میگفتم اگه من برم اهواز خونه بگیرم،دوست دارم پادادشهر بگیرم،همینجوری یه چیزی توو هوا گفته بودم وقتی که مهاجرت کردم به اهواز براحت ترین شکل ممکن خدا برام خونه رو تووی بهترین لوکیشن پادادشهر رهن کرد اونم با صد میلیون،که به هر کی میگفتم خونه رو به این مبلغ رهن کردم،شاخ هاش از تعجب داشت در میومد
خدایا شکرت که تونستم به تعهدم عمل کنم و برای هر گام تا به الان کامنت نوشتم و تمرین مو انجام دادم
استاد چند شب دارم پشت سر هم خواب های قشنگ میبینم،دیشب خواب دیدم شما وسط یه محیط پر از گل،که وسطش یه رودخونه ی زلال میگذشت و هوا بشدت مطبوع عالی کمپ زدید با استاد شایسته،به ما تووی سفر به دور امریکا نشون میدی،بعد من فرداش تووی همون محیط اومدم،و رفتم وسط ابرهایی که به زمین اومدن و دارم اون خیسی شبنم اون هوای مطبوع رو روی پوستم حس میکنم و با خودم میگم حس میکنم بهشت دقیقا همچین حسی هست و دارم به خونواده م میگم استاد عباسمنش دیشب اینجا بود،حالا من اینجام،که خواب ها قطعا نشونه ست و خبرهای خوبی در راه اگر من این مونتوم مثبت رو ادامه بدم،خدایا کمکم کن ادامه بدم….
سلام به همه دوستان همفرکانسی ام در این سایت الهی و این پروژه بهشتی و پر برکت
گام 13
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خیلی به این سوال فکر کردم و بجورایی ذهنم داشت گولم میزد که تو که کار خاصی نکردی و نتیجه خاصی هم نداری پس نمیخواد کامنتی بزاری ولی از جایی که من قول دادم کامنت بزارم برای هر جلسه نشستم فکر کردم و دیدم این فقط یه تله ذهنیه و کلی تغییرات توی زندگی من رخ داده که اتفاقا دقیقا زمانی بوده که من دست از تلاش و تقلا برداشتم
مثلا توی بحث روابط که پاشنه آشیل من بوده تو این مدت چند ساله آشناییم با قوانین هر وقت که من طبق قانون پیش رفتم و وابسته نبودم به طرف مقابل و با باورهای درست پیش رفتم و رو خودم کار کردم و” رها” بودم در یک کلمه نتابج عالی و بینظیر بوده
ولی متاسفانه این روند عمل به آگاهی ها انقدری در من سینوسی بوده که همواره در حال آزمون و خطا بودم و همواره در حال تردد در مسیر درست و اشتباه بودم و این باعث شده بود که من به مدت خیلی کوتاه نتایج کوتاه و گذرا بگیرم و دوباره برم تو جاده خاکی و با اون باورهای سمّی و زهر آلود مادرانمون و پدرانمون از گذشته زندگی رو به کام خودم زهر میکردم و رابطمو هر روز خرابتر میکردم
دوباره چون به تضاد شدید میخورم و چک و لگد هارو قشنگ نوش جان میکردم باز میومدم یه مدت کار میکردم و وقتی تازه داشت نتایج میومد بازم تحت تاثیر حرف ها و باورهای اشتباه اطرافیانم قرار میگرفتم و بازم برمیگشتم به همون مسیر
اصلا انقدری من توی رفت و برگشت بودم که خودم کلافه میشدم ینی مسیر درست رو میدیدم ولی انقدر ورودی هام و ادم های اشتباه دور وبرم زیاد بود که نمیتونستم تمرکز کنم
ولی این واسم واضح بود که هروقت به گفته های استاد که همون عمل به قوانینه عمل میکردم و طبق قانون پیش میرفتم همه چیز خیلیی آروم و بدون تقلا پیش میرفت
مثلا وقتی تقلا بیهوده میکردم برای کنترل رفت و آمدهای همسرم و کارهاش و رفتارهاش فقط و فقط تنش و اضطراب و درگیری نصیبم میشد و هیییییییچ نتیجه ی مثبتی عایدم نمیشد جز حال بد
ولی وقتی میومدم روی باورهای درست کار میکردم اصلا همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش میرفت و من فقط متعجب و متحیر میموندم
تا اینکه شرایط طوری پیش رفت به لطف الله مهربان و هدایتگر که اون انسانهای اشتباه از زندگبم حذف شدن و من از وقتی که دیگه ندیدمشون دارم هر روز بهتر و قشنگتر روی خودم کار میکنم و نتیجشو میبینم
خداوندا خودت من رو هدایت کن که همواره در زمان مناسب در مکان مناسب باشم
خدایا خودت هدایتم کن به سمت زیبایی ها به سمت سلامتی و نعمت و ثروت بی انتها
خداوندا من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم و تو برایم کافی هستی
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم رو به خودش واجب کرده
سپاسگزارم که هدایتم کرد به این آگاهی های توحیدی
و سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که چراغ راهم هستید در این مسیر زیبا
جمله ی زیبایی گفتید که خیلی به دلم نشست:
«««مهمتراز نتایج ،اینکه، بفهمیم این ابزاره که داره جواب میده»»»
و این ابراز های ارزشمند،آگاهی های این سایت هستند
هیییچ کاری ارزشمند تر و تأثیر گذار تر از ،زندگی به شیوه قوانین نیست
وقتی ذره ای از این آموزش ها فاصله میگیری و به سمت سخت شدن زندگی میری ، میفهمی که هیییییچ چیزی مهم تر از ماندن دراین فضا نیست .
{شنیدن دائمی این آگاهی ها = عمل کردن = نتیجه گرفتن }
وقتی جهان ،جهانِ فرکانسیِ پس من با شدت و تعهد هرچه تمام تر باید روی خودم کار کنم و اونوقت توی مسیر درست قرار میگیرم و همچنان رو باورهام کار کنم تا هدایت شم به انجام کار درست ،اونوقت در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیرم و نتایج خود به خود اتفاق خواهند افتاد.
واین فرآیند زیباست و این فرآیند لذت بخشه و حقیقت محضِ
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
عاشقتونم و عششششششق برای همه ی دوستانم در این سایت توحیدی.
بارها بار ثابت شدن خودم که یکم کم کاری میکنم در باره تغییرم
یاد زمانی می افتم که چقدر زندگی داغونی داشتم
از همه لحاظ لح بودم .
از روابط
از کار
از سرمایه
از اعتبار
از محل زندگی
از اعتبار
از کار
از همه و همه لحاظ لح لح بودم
و اونجایی که دیگه به مو رسیده بود داشت از هم پاره میشد نخ زندگی ام
دیگه اونجا شروع کردم روی خودم کار کردن
به تغییر کردن برسم
و تعهدی به خودم دادم که باید تغییر کنم
در این جهان فراوانی و آرامش
جای من کجاست
آیا جای من خوشبختی است یا بدبختی
این باور به من داده بودن جهان اصلا جای خوشی نیست
ولی من قبول نداشتم البته تحت ذهنم قبول نداشتم
یک جاهایی هم خودم تایید میکردم
و وقتی دیدم یک سری ها در بهشت زندگی میکنند
در خوشی زندگی میکنند
باورم نصبت به اون باور بهم ریخت و شروع کردم به تغییر افکارم
و هدایت شدم از بیکاری به کارگری
از کارگری به درآمد یک ذره بهتر
و از درآمد یک ذره بهتر به صاحب شرکت شدن
و حالا بینهایت نعمت در زندگی دارم
درآمد های چند صد میلیونی را دارم میسازم
و اینها همه از تغییر باورهایم شروع شده
الان که سه سال هست دارم روی روند تغییر کار میکنم مدام در حال تلاش هستم باورهام رو درست کنم تا اینکه فیزیکی کار کنم
و این روند ادامه دارد
و حالا خواسته ها بزرگتر شده
بزرگتر شده
و اگر من با روند تغییر باورها، تغییر افکارم تغییر فرکانس ها ،تغییر مدار ،تغییر مسیر زندگی در هر الهامی که میشود میتونم باز هم نعمات بیشتر خداوند را دریافت کنم
قبل از این که شرایطم بدترو سخت تر بشه باید تصمیم به تغییر بگیرم باید هرروز توی تمام قسمت های زندگیم به دنبال بهبود و پیشرفت و تغییر باشم و سعی کنم همواره هی بهترو بهترشون کنم
نشونه های کوچیکو تایید و تحسین کنم و سپاسگزاری کنم تا نتایج بیشتری بگیرم
اگه من در مسیر درست قرار بگیرم در زمان مناسب در شرایط مناسب و با ادم های مناسب برخورد میکنم فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم یعنی روی اصل کار کنم اونوقت بقیشو خداوند انجام میده من باید سمت خودمو انجام بدم فقط
برای رسیدن به نتایج ملموس باید اماده باشم و فایلهارو ببلعم و عمل کنم به تک تک فایلها تا نتیجه بگیرم
من ب تازگی برای اولین بار ب لطف الله کسب و کارم رو راه اندازی کردم ک عطاری دارم. کره بادام زمینی تو مغازم میگیرم. ولی کسی نمیدونست ک من این کارو میکنم. همین نزدیکی مغازم باشگاه هست ک میرم اونجا تمرین. همش میگفتم چطور ب صاحب باشگاه و اعضا بگم ک دارم و بیان خرید. چن روزی فکرم درگیرش بود. تو ستاره قطبیم مینوشتم و میخواستم درامدم بیشتر شه. چن روز گذشت ولی خبری نمیشد. تا اینکه متوجه شدم من کلید کردم رو این قضیه و دارم پافشاری میکنم، از اونجایی ک گفتین هر فشار و زوری پشت کارها بذارید، مسیر عکس رسیدن بهش رو داریم میریم اومدم روند نوشتن و فکر کردن بهش رو قطع کردم، و یک روز خیلی عادی پیج باشکاه رو تو اینستا دیدم، همینجوری فالو کردم، فرداش بهم خداوند الهام کرد ک برای اولین بار تو پیجم بیام و از کارم استوری بذارم و توضیح بدم. اینکارو کردم، خود صاحب باشگاه چند ساعت بعدش اومد کلی خرید کرد، برا رفیقشم خرید کرد، گوشیشو دراورد از کره بادوم ک براش گرفتم فیلم گرفت استوری کرد، گفت برگه چاپ کن بیار بچسبون تو باشگاه، و بعد خودش چندین نفر دیگه اومدن و بازم ازم خرید کردن و کره گرفتن ازم جوری ک کیسه بادوم هام نصف شده و باید یکی دیگه سفارش بدم. هرچند ک از حرف تا عمل خیلی فاصله هست، ولی دارم تلاش میکنم قوانین رو توی عمل اجرا کنم تا بتونم آگاهانه راه ها رو یاد بگیرم ک چطور کسب وکارم رو با باورهام رونق بدم.
استاد جان در تلاشم، و همین روند اروم اروم رو ادامه میدم تا انشالله کاملا اگاهانه متوجه چم و خم کسب و کار و باورهای مناسب باهاش رو بدست بیارم برای رشد مالی و کاریم
در و گوهر از زبانتون جاریه استاد چه نکته ای چه سخنی چه استادی چه کلامی، تا قبل از آشنایی با شما و حتی اوایل من سعیم بر این بوده چیزی خلق کنم که همه بتونن ازش استفاده کنن همه بتونن بخرنش از یه طرف میتونه این باشه که اقا من نگاه انسان دوستانه دارم میخوام به همه کمک کنم اما اونجایی که شما گفتی شما نمیتونی به هیچ کس نه کمک کنی نه ظلم کنی فقط روی خودت سرمایه گذاری کن چون فقط میتونی به خودت کمک کنی یا خودتو از ثروت محروم کنی پذیرشش اول سخت بود ولی وقتی پذیرفتم دیدم نه هنوز این عملکرده توی وجودم هست که من میخوام واسه همه تولید کنم ریز شدم توی خودم ببینم ریشه چیه دیدم من این باور دارم ک برای اینکه پولدار بشم باید چیزی تولید کنم که همه بتونن بخرنش چون بیشتر ادما خب فقیرن مگ چندتا ثروتمند هست بتونه از من بخره من به ثروت برسم
بعد دیدم عه پس اون ظاهر انسان دوستانه قاب و ظاهر جریان بود اصل کار اینه که فکر میکنم ثروتمندا کمن یه چی تولید کنم که اکثر جامعه بخره
اقا نگم ک نشستم اینو خوردش کردم با پیدا کردن الگوهایی مثل استاد عباس منش مثل ایلان ماسک مثل شرکت اپل و…..
و نتیجش مشخصه یه اختراع خفن بهم الهام شد هزینه ثبتش 100 میلیون بود
بابام تا فهمید گفت چه خبره تو به این فکر کن همه نمیتونن بخرنش تو مگ نمیخوای به مردم کمک کنی هزینه های تمام شدنش و درنظر بگیر
بعد یادمه من اون لحظه فقط گفتم بابا من قرار نیست با کل جامعه کار کنم آیفون مال همه نیست ماشین الکترونیکی تسلا مال همه نیست تردمیل شخصی توی خونه مال همه نیست…. بهم خندید گفت من احساس میکنم تو فکر میکنی ما خریم پاهاتو بزار روی زمین راه برو همش تو فضایی جوابش ندادم ولی ته دلم به جای تمرکز به نکات منفی گفتم وای من عاشق سفر به فضام یادم باشه اینو به لیستم اضافه کنم😂🇱🇷
به نام خدای عزیز و مهربونم
سلام به حضرت استاد سلام به بانو شایسته ی بسیاااااار شایسته
سر صبحی کامنت های دوستان عزیزمو خوندم و لذت بردم
خانم سلیمی عزیز توی چه جمع شاد و پر انرژی ای بودند منم دلم همچین جمع بی نظیری رو خواست
چه معجزه ها برای دوستانم رخ داده و البته که خداوند همیشه جاریست
استاد عزیزم من بچه قمم و از فلافلی چهارمندون ( چهار مردان ) و معروفیت فلافلی های اون خیابون شنیدم
الان که تو هر خیابون و کوچه و پس کوچه ای چندین و چند فلافلی هست، طبق قانون فراوونی،
ما تقریبا اواخر خرداد مهاجرت کردیم به چالووووس زیبا
اینجا با دوستان بسیار فوق العاده آشنا شدم استاد جان بدون هیچ تقلایی بصورت کاملا معجزه آسا
افتادم وسط یه باشگاه که مدیریتش انسان بسیار مهم و معروف شهر هست.ایشون معلم بسیار باسابقه
و مربی چندین رشته ورزشی و مدیر باشگاه آبشار در دو شعبه و همچنین دو دوره عضو شورای شهر بودند
و واقعا محترم و کاردان هستند.الان که تقویم جلوی رومه اجازه بدید دقیق قید کنم تا فراموشم نشه
و به یاد بیارم معجزات خداوند قادر رو در زندگی بعد از مهاجرتم
اونم چه مهاجرتی بسیار آسان
قرارداد خونه رو از تاریخ 15 خرداد نوشتیم و دو هفته بعد اومدیم اینجا
جمعه 23 خرداد خونه مامان جمع بودیم تولد ویانا دختر برادرم رو جشن گرفتیم
از طرفی با ماشین باربری برای یکشنبه 25 خرداد هماهنگ کرده بودیم که شنبه صبح از جنگ و حمله باخبر شدیم
ماشین که انصراف داد ولی ما اثاث ها رو جمع کرده بودیم وبه دنبال ماشین…تا اینکه به مورد پیدا شد
برای فرداش یعنی دوشنبه عصر کار ما تموم شد و کل شب تو جاده بودیم جاده هراز که در از ماشین بود
انگار کل تهران داشتند می اومدند مازندران خخخخ استاندار گفت 6 میلیون نفر وارد مازندران شدند
خواهرم میگفت اگه شما نرفته بودید الان 5 میلیون و نهصد و نود و شش نفر اونجا بودند خخخخخخ
با تمااااام خاطراتش ما سه شنبه ظهر اثاث رو خالی کردیم
تقریبا ده روز با کمک همسرجان خونه رو چیدیم و از شنبه 7 تیر زدم بیرون برای کار
تا دو سه روز به جاهای مختلف سرزدم و با حالات نه چندان خوب برمی گشتم خونه
گاهی حس امید گاهی ناراحتی و نگرانی
اینم بگم که فایل و کامنت خوندن کار هرروزه من بوده و هست
ولی انگار اون حس خوبه زورش بیشتر شد خانم کریمی عزیز مدیر مهدکودکی که برای مربیگری
به اونجا سر زده بودم شماره منو گرفت و وقتی متوجه شد که من سالهای زیادی تو باشگاه بودم
شماره مادر یکی از بچه ها رو بکن داد منم به نازنین جونم رنگ زدم و قرار شد دوشنبه یعنی 9 تیر
عصر رفتم باشگاه با مدیریت صحبت کردم و گفتم که سابقه دارم ولی کارت ندارم ایشون به طرز معجزه آسایی
قبول کردند و من سه شنبه و چهارشنبه هم رفتم باشگاه و تمرین خودمو شروع کردم
اون دو روز تعطیلات رو خواهر همسرم مهمان ما بودند و چه هدایای با ارزشی برامون آوردند
خدایاااا شکرت
دیگه من و دخترم روزای زوج میرفتیم باشگاه تمرین بدون هیچ هزینه ای
من 10 تیر تمرینمو شروع کردم و 12 مرداد اولین شاگردم اومد و با هم تمرین میکردیم
بعد مدیر جان پیشنهاد همکاری بعنوان منشی و مسئول ثبت نام ها رو داد چون به شناخت نسبی
از من رسیده بود در نهایت 25 مرداد من کارمو شروع کردم و جمعه 28 شهریور اولین حقوق که برام
واریز شد گفتم خدایا من بیشتر میخام
شنبه که بچه های ووشو اومدند و مرضیه اون پیشنهاد حیرت انگیز رو داد اصلا باورم نمیشد
بله باوررررم نشد و اون موقعیت عالی ( اجاره دادن هتل آپارتمان تو کلاردشت و رستوران مولانا )
که از سمت خدای خودم بود انقدر تو ذهنم عجیب و دور از انتظار بود با خودم میگفتم تا من نرم
اونجا و توی اون مکان مستقر نشم باورم نمیشه ، ما دو بار با مهندس درویش جلسه گذاشتیم و تمام
کارها انجام شد پرونده دخترم هم از مدرسه گرفتم و با همسایه خداحافظی کردیم تااا چهارشنبه
17 مهر بود که خانم مهندس تماس گرفت و گفتن فردا ساعت ده اونجا باشید
دیگه این فرکانس باوررر نکردن زورش بیشتر شد و 10 دقیقه بعدش مرضیه تماس گرفت و گفت
کلاردشت منتفیه رستوران آتیش گرفته
استاد شاید مهمترین فایده یک این حرکت ثبت نام دخترم النا، تو مدرسه جدیده
یعنی انقدر که این مدرسه ،کادرش، بچه هاش و معلمش بی نظیرند من میگم جهان اینکاراااا رو کرد تا
مدرسه النا عوض بشه چون تو مدرسه قبلی اصلا خوشحال نبود و دوسش نمی داشت
ولی اینجا رو با عشق میره
درس بعدیم این بود که ظرفم ،ظرفیتم رو بزرگ تر کنم به پیشنهاد عالی بهم میشه اینقدر دور از تصوراتم
خب کاااار خدا بوده چرا باور نمیکنی
و بعد به این فکر افتادم چرا خودم جایی رو نگیرم و اجاره ندم
استاد به ذهنم رسید که سال بعد یه خونه دوطبقه یا دو واحدی چیزی که درب مستقل داشته باشه
و یه سمتش رو خودمون اجاره شبانه بدیم
کار کاملا مستقل بدون اینکه اسیر شخص دیگه ای باشیم
عه الان فهمیدم شاید یکی از ترمزها و موانع نرسیدن به اون کار همین بوده من فکر میکردم که
اسیرررر میشم از صبح تا شب باید همونجا بمونم و اسیرررر میشم
خلاصه که انقدر شخصیت خانم و آقای مهندس رو دوست دارم امیدوارم توی مدارهای بالاتر که رفتم
دوباره ببینمشون و ملاقاتشون کنم
من که از کارم استعفا داده بودم دوباره با لطف پروردگارم بعد از دو هفته برگشتم اونم چه برگشتنی
شعبه دوم که باشگاه بدنسازیه میز طبقه پایین هست بچه ها برای تمرین به طبقه بالاتر میزند
و اینجا هیچ کس و هیچ چیز نیست من هستم و موبایل( یعنی همش فایل همش کامنت همش فکر)
دارم روی خودم کار میکنم بصورت خیلی مورچه ای که چه عرض کنم موریانه ای والا. آنقدر که آهسته
پیش میرم)
تازگیا داشتم فکر میکردم چقدر این شخصی سازیه سخته
یعنی من میام آگاهی ها رو دریافت میکنم ولی وقتی نمیتونم تو زندگی خودم بکار ببرم
چراااا
اون جاهایی که مسئله من با مسائل یکی از دوستان مشترک باشه خب راه حل آسونه
دقیقا میام سوال از خودم میپرسم که اگه استاد بود الان چکار میکرد، بعد متوجه شدم خانم سلیمی عزیز
هم همین سوالو از خودشون می پرسند
ولی گاهی یعنی اغلب مسائلی پیش میاد که برای منه هیچ کس جای من نیست و نبوده که ببینم
چه تصمیمی میگرفته، اینجاست که میگم شخصی سازی آگاهی ها برام سخت میشه
چه جاااالب
میدونی الان به چی پی بردم
به این که من دنبال راه حل بیرون از خودم میگشتم در حالی که راه حل درون ماست
من دنبال راه حل بیرون از خودم میگشتم در حالی که راه حل درون خود من هست
راه حل درون خود من هست
عه عه عه عه هی خانم شایسته میگه بنویسید چقدر تاکید میکنند که حتما بنویسید
الان من چقدر چیز دستگیرم شد خداجون
خدااااااای من مرسی که هوامو داری
سپاسگزارم از تک تک مولکول های اکسیژنی که وارد ریه هام میشه
واااااای خدای من چقدر من ارزشمندم چقدر لیاقت یک زندگی با کیفیت رو دارم
خداااای مهربونم چون تو با مایی نباشد هیچ غم
از استادان عزیزم تشکر می کنم که حالا حالا ها مونده من بفهمم شیمااااا کی هستید
ا
من در بین ان چهار دسته که استاد گفت جز کدام دسته هستم در هربخش زنده گی ام.
روش نزدیک شدن به دسته چهارم: همیشه هر وقت سوال کنی چه کنم از این بهتر شود روابط، زنده گی ام، درامد ام. بپرس و هرچه دانستی عمل کنی.
من اکثرا در دسته دوم یا سوم قرار گرفتن
در قسمت رفتار با جسم در دسته سوم قرار گرفتم. یک مقدار بدنم مشکل بر میخواره دنبال بهبودش هستم. و مدام ورزش میکنم
در زمینه مالی یا نتیجه زندهگی من در دسته دوم هستم. چون هنوز نمردم هیچ چیزی ندارم و تا حالا خودم تغییر ندادم بخاطر باور های محدود کننده که در این کشور نمی شود با این شرایط نمی شود من باید فلان جا بروم یا باشم
پسر نشانه های خدا بگیر و عمل کن
بی تمرکزی بگذار کنار
بی باوری به خود و خدا را بگذار کنار
Porn بگذار کنار
این همه مدت نتیجه اش دیدم.
اگر بهبود نبخشم این شرایط که است نابود میشود و حالا صفر هستم میروم زیر صفر نابودی
اگر مهارت کسب نکنم از صفر میروم زیر صفر همه چیزم میرود زیر صفر
درامد
روابط
صحت
اعتماد بهنفس
احساس خود ارزشی
باید بتوانم این کثافات ترک کنم با این همه بلای و فشار ذهنی که بالای خودم ایجاد کردم.!
اگر متمرکز کار نکنم باید 10 سال دیگر هم مثل حالا باید بدوم و نتیجه شاید بیاید یا نیاید.
یک بار این موضوع که پاره کرده من را یادش بیگرم که اعتماد بهنفس ام درمان شوه بعد دیگرانش هم میشود
فکر کنم تمرین مناسب برای این است که بگویم چه کار ها را نکنم تا اینکه بگویم چه بکنم.
چه باید نکنم که روابط ام از خوب و عالی تبدیل شود؟
• مزاق های بجا و نام گذاشتن مانند شیرینو فلان و فلان
• حرف زیاد نزم ولی گوش کنم
• احساس بی ارزشی به بقیه ندهم حتی اگر علاقه مند نباش به اون موضوع
چه نکنم کیفیت زنده گی ام بهتر شود
• پورن نبینم
• خودم را مقایسه نکنم
• در جریان کار کردن یا یادگیری حرف نزنم
• در وسط کار انترنت یا هر کاری دیگر نکنم
• مختل روی ذهنم کار نکنم
• برای بقیه کاری نکنم مثالا…
و اینکه من روی خودم کار میکنم به دنبال مشتری افراد نمی روم. برای من از جمله باور های لول خیلی بالا است. و عمل کردن بهش واقعا ایمان و تعهد و باور قوی میخواهد مخصوصا تا به حال نتیجه نگرفته باشی. و همین نتیجه نگرفتن میشه یک منطق قوی برای خودم باشد. من این راه رفتم و دویدم و دویدم به هیچ جای نرسیدم مثال که در یک گودال دویده باشم. خواب نکردم و دویدم در گودال. حالا سخت است قبولش و مخصوصا عمل بهش ولی به امتحان اش می ارزد.
نکته بهبود و کسب مهارت از که در جود من این نبوده.
من متعهد میشوم که هر روز یک نکته یک اموزش یاد بیگیریم در زمینه که فکر میکنم باید پیشرفت کنم که مال من زبان، و IT است تا همین روز دنبال این بودم که نفر مناسب پیدا کنم و باهش کار کنم و یاد بیگیرم و بعد پول مولی یک چیزی گیر بیارم. حالا میخواهم روی ذهنم و کسب مهارت کار کنم هر روز یک نکته جدید یک اموزش یک شماتیک یک چیزی
قبلا که من تغییر نکردم و از لحاظ اعتماد به نفس ووووو ضربه خیلی خیلی خوردم. نشانه ها امد که باید درست کار کنی تمرکز کنی روی درس هات، من باور غلظ که ادم موفق درس نمی خواند پوهنتون نمی خواند و فلان. نتیجه از یک امتحان فیل شدم بعدی و بعدی و بعدی. موقع که خواستم کاری انجام دهم به مشکلات بر خوردم ، کمبود دانش هم بی اثر نبود. خلاصه فریز کردم و فکردم و بک کمی به هوش امدم.
دیگر نمی خواهم اون ادم ضعیف و توهمی را.
بنام خداوند بخشنده ومهربان
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم عزیزم ودوستان الهی ام
خداراسپاسگزارم به خاطر این دم واین لحظه
خداراسپاسگزارم که امروز به من فرصت نوشتن داد
خداراسپاسگزارم به خاطر امروزم به خاطر آرامشم ،احساس عالی که از گفتگو وذوق وهیجان دوستانم واستاد عزیزم گرفتم
من از صمیم قلبم محمد عزیز وفرزانه جان را تحسین میکنم موفقیتهاشون را تبریک میگم وامیدوارم روز به روز شاهد پیشرفت بیشتر دوستانم در تمام زمینه ها باشم
استاد جان وقتی مشخصات چهار گروه افراد را فرمودید خیلی فکر کردم کل زندگی ام از قبل از آشنایی باشما وبعد از آن را بررسی کردم وفکر کردم
قبل از آشنایی با قانون وشماوقتی در زندگی سابقم به انتهای خط رسیدم ودست از تقلا وتلاش بیهوده برداشتم وگفتم خدایا من عاجزم من نمیدونم تو کمکم کن توراه را به من نشان بده خیلی راحت فهیمه ای که بخاطر وابستگی ،بخاطر دلسوزی بی جا ،نمی تونست از زندگی ای که پر از …بود.والبته که الان که نگاه میکنم پر از درس بود برام که سبب شد من خودساخته ومستقل بشم به چیزی یا کسی وا بسته نباشم وخواسته هام را به واضح بشناسم آن زمان جز افراد دسته دوم بودم که دنبال راهی برای رهایی بودم که با شما وسایت هدایت شدم
در ابتدا ذهنم به خیلی مطالب وفایلها مقاومت داشت ولی چیزهایی که از فایلهای مختلف یاد گرفتم عمل کردم به هیچ وجه اخبار را گوش نمیدادم دیگه دنبال این نبودم که کجا چه اتفاقی افتاده وچرا افتاده هرچند اولش هم بیشتر سرم به زندگی خودم بود ولی آن یه ذره هم که بود کم کردم سعی میکردم فقط روی قدرت خدا حساب کنم وبه او توکل کنم که گاهی مواقع از این مسیر دور میشدم باخرید دوره عزت نفس رو عزت نفس وارزشمندیم کار کردم وزندگی ای خیلی خیلی بهتر از قبل برا خودم ساختم همراهی وارد زندگیم شد کاملا اتفاقی وهدایتی خداوند جوری مرا هدایت کرد به این زندگی واین فرد که الان که با موضوع هدایت آشنا شدم متوجه میشم همه اینها هدایت خداوند بوده برای رسیدن من به خواسته هام
ولی خب من هنوز آنقدر که باید در این مسیر تکاملم را طی نکرده بودم وگاهی مواقع فراموش میکردم قانون چیه ؟
این بود که زندگیم بالا وپایین داشت در این برهه از زندگیم جز دسته سوم بودم نشانه ها را می دیدم ودرک میکردم که باید تغییر کنم دعواها وبحث های الکی سر موضوعات بی ارزش وقت بیشتری در سایت بودم وفایل گوش میدادم ولی کامنت خیلی کم می نوشتم تا اوضاع زندگیم خوب شد وبه روال عادی برگشت ولی در اصل آتش زیر خاکستر بود دوباره بی راهه رفتماز مسیر خارج شدم به خودم غره شدم سپاسگزار بودم ولی نه با احساس خوب فراموش کردم حتی نفس کشیدنم به اراده وخواست اوست باردار بودم وهمه نازم را میکشیدند بازم نشانه ها بود ولی من اعتنا نکردم ووقتی در مسیر باشیم ودوباره خارج بشیم این دفعه به نکته پایین تر از قبل سقوط میکنیم ووضعیت من به سمتی پیش رفت که جز گروه اول ودوم بودم آنقدر که میتونم به جرأت بگم خداوند عمر وفرصتی دوباره به من داد
همون لحظه تعهد دادم که بیشتر رو خودم کار کنم تا در این مسیر تکاملم را طی کنم والان میتونم بگم جز گروه چهارم هستم هر روز از زندگیم را باهدایت وقدرت خداوند در این مسیر حرکت میکنم وتمام تلاشم را گذاشتم برا تغییر خودم وبهبود شخصیتم
استادجان ومریم نازنین صمیمانه از شما سپاسگزارم وجودتون وکلامتون پراز عشق ناب والهی هست
سپاسگزار خداوندم بخاطر وجود شما ودوستان نازنینم که از کامنتهای بی نظیرشون درس میگیرم
دوستتون دارم
درپناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت ولیاقتمند باشید در دنیا وآخرت
به نام خدای ارزش ها و لیاقت ها
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم
استاد تقریبا هر فایلی که میاد روی سایت و تمرینی داره،من تقریبا همیشه این احساس رو دارم که من چیزی برای گفتن ندارم،قبلا ها رها میکردم،بیخیال نوشتن میشدم،انگار دوباره همون حس بچگی درم بیدار میشد که وسط کلاسم،همه بلدن جواب بدن به جز من،انگار که من فقط تووی اون کلاس بودم ببیننده و شنونده باشم،خودم چیزی نداشتم که از خودم بگم،این روند ادامه داشت که روی همه ی جنبه های زندگیم تاثیر بزرگی گذاشته بود یه باور محدود کننده تووی ذهنم ایجاد شده بود که من فقط اومدم تووی این دنیا ببینم،نیومدم که بدست بیارم،همه ی زندگیم پر از حسرت گذشت که چرا من نمیتونم جز این دسته آدم ها باشم که منم حرفی برای گفتن داشته باشم،چرا ازدواج رویایی برا دیگران داره اتفاق میوفته،چرا من نه،چرا مسافرت ها برای بقیه ست چرا من نه،و هزاران چرای دیگه که بی جواب مونده بود،تا یه جایی که من دیگه ناامید شده بودم،و پذیرفته بودم که من اومدم تووی این دنیا که فقط ببینم و نیومدم که بدست بیارم،تووی اوج ناامیدی،خداوند منو هدایت کرد به سمت آشنایی با قانون جذب و آروم آروم تکاملم رو طی کردم تا به شما رسیدم،بیش از شش سال با شما هستم،اما این دفعه این باور داره خودشو به یه شکل دیگه نشون میده که من حرفی برای گفتن ندارم تووی مشارکت کامنت نوشتن،من همش باید بخونم که بقیه چطور روی خودشون کار کردن و نتیجه گرفتن،من نمیتونم جزءشون باشم،چون بلد نیستم به قانون درست عمل کنم یا اونقدر دقت ندارم،آگاه نیستم به اتفاقات زندگیم،تا اینکه دوباره شروع کردم به کارکردن روی دوره احساس لیاقت که بعد از مدتی این پروژه تغییر را در آغوش بگیر روی سایت قرار گرفت و خبر خوش تر برای من این بود که مکمل این پروژه،دوره احساس لیاقت و خدا میدونه من چقدر خوشحال شدم،و تصمیم گرفتم برای تمام جلسات تووی بخش کامنت ها مشارکت کنم،برای بعضی از جلسات باز هم این فکر هست که من حرفی برای گفتن ندارم،بعد که جلسه رو بارها و بارها گوش میدم و کامنت ها رو میخونم،و تلاش میکنم به یاد بیارم اتفاقات زندگی مو،میفهمم که منم حرفی برای گفتن دارم،و الان میخوام تمرین گام 13 رو با شما به اشتراک بزارم.
بسم الله الرحمان الرحیم
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
وقتی ایران خودرو سرکار بودم،و تموم اون فشارها نشون میداد که باید قبل از پایان قرارداد از کارم بیام بیرون،با تموم ترسهایی که تووی کامنت های قبلی نوشتم رو داشتم،یه ترس دیگه داشتم که حالا از کارم بیام بیرون،خواسته ی ماشین خریدنم چی میشه،اونموقع اونقدر تحت فشار نجواهای ذهنم بودم که اصلا نمیتونستم نشونه ها رو تشخیص بدم،من هر روز صبح که میرفتم سرکار و برمیگشتم هر خانمی رو که میدیدم پشت فرمون با تموم وجودم تحسینش میکردم،باور فراوانی مو. تقویت میکردم که ببین وقتی برای دیگران شده پس یعنی برای من هم میشه،تووی همون مدت دو تا از همکارهام ماشین خریدن،میشنیدم تووی بخش های دیگه از شرکت مون بعضی از نیروها ماشین خریدن،خدا داشت اینجوری بهم نشونه میداد اما من متوجه نبودم،تا اینکه روی تموم اون ترسها پا گذاشتم و یه شب به کارفرما پیام دادم که من دیگه نمیام سرکار،و با حس خوب برگشتم شهرمون،و اونقدر حالم خوب شده بود که همش به گُل و گشت بودم و همینکه رها کردم دست از تقلا کردن برداشتم،درهای رحمت الهی به روم گشوده شد،خونه ایی که با معجزه ی خداوند رهن کرده بودم،قبل از پایان قراردادم،تووی فصلی که مستاجر کم پیدا میشد،که جایگزینم بشه،قبل از عید،مستاجر پیدا شد و من پول رهنمو گرفتم،برادرم وامش جور شد،دادش به من،تووی همین موقعیت برادر کارفرمام خواست ماشینشو بفروشه و براحت ترین شکل ممکن من ماشین خریدم،بعد از مدتی باز بهش فکر کردم،من همیشه دوست داشتم برای ماشینی که میخرم دزدگیر نصب کنم،هیچوقت تووی ذهنم این نبود برای امنیت،کلا دوست داشتم دزدگیر داشته باشه،بعد یادم اومد که من وقتی ماشین رو خریدم،دزدگیر روش نصب بود،بعد وام برادرم،چون خودم کاراشو انجام داده بودم همون موقع وام رو بیمه کردم،وقتی فوت شد،کل وام رو بیمه پرداخت شد و تازه یه مبلغ اضافه تر رو بیمه پرداخت کرد که اون مبلغ هم به من رسید،و من اینجوری صاحب ماشین شدم
و یه مورد دیگه همون موقع که خواستم خونه رهن کنم،کل موجودی من صد میلیون بود که اونم وام بود،من همیشه میگفتم اگه من برم اهواز خونه بگیرم،دوست دارم پادادشهر بگیرم،همینجوری یه چیزی توو هوا گفته بودم وقتی که مهاجرت کردم به اهواز براحت ترین شکل ممکن خدا برام خونه رو تووی بهترین لوکیشن پادادشهر رهن کرد اونم با صد میلیون،که به هر کی میگفتم خونه رو به این مبلغ رهن کردم،شاخ هاش از تعجب داشت در میومد
خدایا شکرت که تونستم به تعهدم عمل کنم و برای هر گام تا به الان کامنت نوشتم و تمرین مو انجام دادم
استاد چند شب دارم پشت سر هم خواب های قشنگ میبینم،دیشب خواب دیدم شما وسط یه محیط پر از گل،که وسطش یه رودخونه ی زلال میگذشت و هوا بشدت مطبوع عالی کمپ زدید با استاد شایسته،به ما تووی سفر به دور امریکا نشون میدی،بعد من فرداش تووی همون محیط اومدم،و رفتم وسط ابرهایی که به زمین اومدن و دارم اون خیسی شبنم اون هوای مطبوع رو روی پوستم حس میکنم و با خودم میگم حس میکنم بهشت دقیقا همچین حسی هست و دارم به خونواده م میگم استاد عباسمنش دیشب اینجا بود،حالا من اینجام،که خواب ها قطعا نشونه ست و خبرهای خوبی در راه اگر من این مونتوم مثبت رو ادامه بدم،خدایا کمکم کن ادامه بدم….
شعار من:استمرار،استمرار،استمرار تا پیروزی…
خدایا شکرت
دوستون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
وَکَمْ قَصَمْنَا مِن قَرْیَهٍ کَانَتْ ظَالِمَهً وَأَنشَأْنَا بَعْدَهَا قَوْمًا آخَرِینَ
ﻭ ﭼﻪ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ [ ﺍﻫﻠﺶ ] ﺳﺘﻤﻜﺎﺭ ﺑﻮﺩﻧﺪ ، ﺩﺭﻫﻢ ﺷﻜﺴﺘﻴﻢ ، ﻭ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﻮﻣﻰ ﺩﻳﮕﺮﭘﺪﻳﺪ ﺁﻭﺭﺩﻳﻢ .(١١) انبیاء
سلام و صد سلام به استاد عزیزدلم
سلام به مریم بانوی زیبا و بینظیرم
سلام به همه دوستان همفرکانسی ام در این سایت الهی و این پروژه بهشتی و پر برکت
گام 13
تمرین:
آیا تا به حال تجربهای داشتهاید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفتهاید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «همراستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟
و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزهآسا، آدمها، شرایط یا فرصتهایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟
خیلی به این سوال فکر کردم و بجورایی ذهنم داشت گولم میزد که تو که کار خاصی نکردی و نتیجه خاصی هم نداری پس نمیخواد کامنتی بزاری ولی از جایی که من قول دادم کامنت بزارم برای هر جلسه نشستم فکر کردم و دیدم این فقط یه تله ذهنیه و کلی تغییرات توی زندگی من رخ داده که اتفاقا دقیقا زمانی بوده که من دست از تلاش و تقلا برداشتم
مثلا توی بحث روابط که پاشنه آشیل من بوده تو این مدت چند ساله آشناییم با قوانین هر وقت که من طبق قانون پیش رفتم و وابسته نبودم به طرف مقابل و با باورهای درست پیش رفتم و رو خودم کار کردم و” رها” بودم در یک کلمه نتابج عالی و بینظیر بوده
ولی متاسفانه این روند عمل به آگاهی ها انقدری در من سینوسی بوده که همواره در حال آزمون و خطا بودم و همواره در حال تردد در مسیر درست و اشتباه بودم و این باعث شده بود که من به مدت خیلی کوتاه نتایج کوتاه و گذرا بگیرم و دوباره برم تو جاده خاکی و با اون باورهای سمّی و زهر آلود مادرانمون و پدرانمون از گذشته زندگی رو به کام خودم زهر میکردم و رابطمو هر روز خرابتر میکردم
دوباره چون به تضاد شدید میخورم و چک و لگد هارو قشنگ نوش جان میکردم باز میومدم یه مدت کار میکردم و وقتی تازه داشت نتایج میومد بازم تحت تاثیر حرف ها و باورهای اشتباه اطرافیانم قرار میگرفتم و بازم برمیگشتم به همون مسیر
اصلا انقدری من توی رفت و برگشت بودم که خودم کلافه میشدم ینی مسیر درست رو میدیدم ولی انقدر ورودی هام و ادم های اشتباه دور وبرم زیاد بود که نمیتونستم تمرکز کنم
ولی این واسم واضح بود که هروقت به گفته های استاد که همون عمل به قوانینه عمل میکردم و طبق قانون پیش میرفتم همه چیز خیلیی آروم و بدون تقلا پیش میرفت
مثلا وقتی تقلا بیهوده میکردم برای کنترل رفت و آمدهای همسرم و کارهاش و رفتارهاش فقط و فقط تنش و اضطراب و درگیری نصیبم میشد و هیییییییچ نتیجه ی مثبتی عایدم نمیشد جز حال بد
ولی وقتی میومدم روی باورهای درست کار میکردم اصلا همه چیز به طرز شگفت انگیزی پیش میرفت و من فقط متعجب و متحیر میموندم
تا اینکه شرایط طوری پیش رفت به لطف الله مهربان و هدایتگر که اون انسانهای اشتباه از زندگبم حذف شدن و من از وقتی که دیگه ندیدمشون دارم هر روز بهتر و قشنگتر روی خودم کار میکنم و نتیجشو میبینم
خداوندا خودت من رو هدایت کن که همواره در زمان مناسب در مکان مناسب باشم
خدایا خودت هدایتم کن به سمت زیبایی ها به سمت سلامتی و نعمت و ثروت بی انتها
خداوندا من تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم و تو برایم کافی هستی
در پناه الله یکتا
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم رو به خودش واجب کرده
سپاسگزارم که هدایتم کرد به این آگاهی های توحیدی
و سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که چراغ راهم هستید در این مسیر زیبا
جمله ی زیبایی گفتید که خیلی به دلم نشست:
«««مهمتراز نتایج ،اینکه، بفهمیم این ابزاره که داره جواب میده»»»
و این ابراز های ارزشمند،آگاهی های این سایت هستند
هیییچ کاری ارزشمند تر و تأثیر گذار تر از ،زندگی به شیوه قوانین نیست
وقتی ذره ای از این آموزش ها فاصله میگیری و به سمت سخت شدن زندگی میری ، میفهمی که هیییییچ چیزی مهم تر از ماندن دراین فضا نیست .
{شنیدن دائمی این آگاهی ها = عمل کردن = نتیجه گرفتن }
وقتی جهان ،جهانِ فرکانسیِ پس من با شدت و تعهد هرچه تمام تر باید روی خودم کار کنم و اونوقت توی مسیر درست قرار میگیرم و همچنان رو باورهام کار کنم تا هدایت شم به انجام کار درست ،اونوقت در زمان مناسب در مکان مناسب قرار میگیرم و نتایج خود به خود اتفاق خواهند افتاد.
واین فرآیند زیباست و این فرآیند لذت بخشه و حقیقت محضِ
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم که این آگاهی ها رو دراختیارمون قرارمیدین
عاشقتونم و عششششششق برای همه ی دوستانم در این سایت توحیدی.
سلام به استاد عباسمنش و استاد شایسته عزیز
سلام به بچههای تغییر
خداراشکر گذارم که مدام بهم یاد آوری میکند که
تغییر کن
تغییر کن
تغییر کن
بارها بار ثابت شدن خودم که یکم کم کاری میکنم در باره تغییرم
یاد زمانی می افتم که چقدر زندگی داغونی داشتم
از همه لحاظ لح بودم .
از روابط
از کار
از سرمایه
از اعتبار
از محل زندگی
از اعتبار
از کار
از همه و همه لحاظ لح لح بودم
و اونجایی که دیگه به مو رسیده بود داشت از هم پاره میشد نخ زندگی ام
دیگه اونجا شروع کردم روی خودم کار کردن
به تغییر کردن برسم
و تعهدی به خودم دادم که باید تغییر کنم
در این جهان فراوانی و آرامش
جای من کجاست
آیا جای من خوشبختی است یا بدبختی
این باور به من داده بودن جهان اصلا جای خوشی نیست
ولی من قبول نداشتم البته تحت ذهنم قبول نداشتم
یک جاهایی هم خودم تایید میکردم
و وقتی دیدم یک سری ها در بهشت زندگی میکنند
در خوشی زندگی میکنند
باورم نصبت به اون باور بهم ریخت و شروع کردم به تغییر افکارم
و هدایت شدم از بیکاری به کارگری
از کارگری به درآمد یک ذره بهتر
و از درآمد یک ذره بهتر به صاحب شرکت شدن
و حالا بینهایت نعمت در زندگی دارم
درآمد های چند صد میلیونی را دارم میسازم
و اینها همه از تغییر باورهایم شروع شده
الان که سه سال هست دارم روی روند تغییر کار میکنم مدام در حال تلاش هستم باورهام رو درست کنم تا اینکه فیزیکی کار کنم
و این روند ادامه دارد
و حالا خواسته ها بزرگتر شده
بزرگتر شده
و اگر من با روند تغییر باورها، تغییر افکارم تغییر فرکانس ها ،تغییر مدار ،تغییر مسیر زندگی در هر الهامی که میشود میتونم باز هم نعمات بیشتر خداوند را دریافت کنم
استاد ازتون ممنونم
به نام خدای هدایتگر
تعهد240
قبل از این که شرایطم بدترو سخت تر بشه باید تصمیم به تغییر بگیرم باید هرروز توی تمام قسمت های زندگیم به دنبال بهبود و پیشرفت و تغییر باشم و سعی کنم همواره هی بهترو بهترشون کنم
نشونه های کوچیکو تایید و تحسین کنم و سپاسگزاری کنم تا نتایج بیشتری بگیرم
اگه من در مسیر درست قرار بگیرم در زمان مناسب در شرایط مناسب و با ادم های مناسب برخورد میکنم فقط باید روی خودم و باورهام کار کنم یعنی روی اصل کار کنم اونوقت بقیشو خداوند انجام میده من باید سمت خودمو انجام بدم فقط
برای رسیدن به نتایج ملموس باید اماده باشم و فایلهارو ببلعم و عمل کنم به تک تک فایلها تا نتیجه بگیرم
بنام خدا
استاد جان سلام. ️
من ب تازگی برای اولین بار ب لطف الله کسب و کارم رو راه اندازی کردم ک عطاری دارم. کره بادام زمینی تو مغازم میگیرم. ولی کسی نمیدونست ک من این کارو میکنم. همین نزدیکی مغازم باشگاه هست ک میرم اونجا تمرین. همش میگفتم چطور ب صاحب باشگاه و اعضا بگم ک دارم و بیان خرید. چن روزی فکرم درگیرش بود. تو ستاره قطبیم مینوشتم و میخواستم درامدم بیشتر شه. چن روز گذشت ولی خبری نمیشد. تا اینکه متوجه شدم من کلید کردم رو این قضیه و دارم پافشاری میکنم، از اونجایی ک گفتین هر فشار و زوری پشت کارها بذارید، مسیر عکس رسیدن بهش رو داریم میریم اومدم روند نوشتن و فکر کردن بهش رو قطع کردم، و یک روز خیلی عادی پیج باشکاه رو تو اینستا دیدم، همینجوری فالو کردم، فرداش بهم خداوند الهام کرد ک برای اولین بار تو پیجم بیام و از کارم استوری بذارم و توضیح بدم. اینکارو کردم، خود صاحب باشگاه چند ساعت بعدش اومد کلی خرید کرد، برا رفیقشم خرید کرد، گوشیشو دراورد از کره بادوم ک براش گرفتم فیلم گرفت استوری کرد، گفت برگه چاپ کن بیار بچسبون تو باشگاه، و بعد خودش چندین نفر دیگه اومدن و بازم ازم خرید کردن و کره گرفتن ازم جوری ک کیسه بادوم هام نصف شده و باید یکی دیگه سفارش بدم. هرچند ک از حرف تا عمل خیلی فاصله هست، ولی دارم تلاش میکنم قوانین رو توی عمل اجرا کنم تا بتونم آگاهانه راه ها رو یاد بگیرم ک چطور کسب وکارم رو با باورهام رونق بدم.
استاد جان در تلاشم، و همین روند اروم اروم رو ادامه میدم تا انشالله کاملا اگاهانه متوجه چم و خم کسب و کار و باورهای مناسب باهاش رو بدست بیارم برای رشد مالی و کاریم
سلام و صد سلام به مرد توحیدی پردایس
در و گوهر از زبانتون جاریه استاد چه نکته ای چه سخنی چه استادی چه کلامی، تا قبل از آشنایی با شما و حتی اوایل من سعیم بر این بوده چیزی خلق کنم که همه بتونن ازش استفاده کنن همه بتونن بخرنش از یه طرف میتونه این باشه که اقا من نگاه انسان دوستانه دارم میخوام به همه کمک کنم اما اونجایی که شما گفتی شما نمیتونی به هیچ کس نه کمک کنی نه ظلم کنی فقط روی خودت سرمایه گذاری کن چون فقط میتونی به خودت کمک کنی یا خودتو از ثروت محروم کنی پذیرشش اول سخت بود ولی وقتی پذیرفتم دیدم نه هنوز این عملکرده توی وجودم هست که من میخوام واسه همه تولید کنم ریز شدم توی خودم ببینم ریشه چیه دیدم من این باور دارم ک برای اینکه پولدار بشم باید چیزی تولید کنم که همه بتونن بخرنش چون بیشتر ادما خب فقیرن مگ چندتا ثروتمند هست بتونه از من بخره من به ثروت برسم
بعد دیدم عه پس اون ظاهر انسان دوستانه قاب و ظاهر جریان بود اصل کار اینه که فکر میکنم ثروتمندا کمن یه چی تولید کنم که اکثر جامعه بخره
اقا نگم ک نشستم اینو خوردش کردم با پیدا کردن الگوهایی مثل استاد عباس منش مثل ایلان ماسک مثل شرکت اپل و…..
و نتیجش مشخصه یه اختراع خفن بهم الهام شد هزینه ثبتش 100 میلیون بود
بابام تا فهمید گفت چه خبره تو به این فکر کن همه نمیتونن بخرنش تو مگ نمیخوای به مردم کمک کنی هزینه های تمام شدنش و درنظر بگیر
بعد یادمه من اون لحظه فقط گفتم بابا من قرار نیست با کل جامعه کار کنم آیفون مال همه نیست ماشین الکترونیکی تسلا مال همه نیست تردمیل شخصی توی خونه مال همه نیست…. بهم خندید گفت من احساس میکنم تو فکر میکنی ما خریم پاهاتو بزار روی زمین راه برو همش تو فضایی جوابش ندادم ولی ته دلم به جای تمرکز به نکات منفی گفتم وای من عاشق سفر به فضام یادم باشه اینو به لیستم اضافه کنم😂🇱🇷