تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۳ - صفحه 6 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

626 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سودا مختاری گفته:
    مدت عضویت: 2273 روز

    به نام خدای هدایتگرم به سمت خواسته هایم به سادگی و زیبایی و عزتمندانه و به صورت کاملا طبیعی و بدیهی هذا من فضل ربی

    سلام به استاد جان و مریم عزیزم و دوستان هم مسیر

    به جای تقلا برای گرفتن سهم کوچکی از بازار، روی خودتان کار کنید تا به «مغناطیس» جذب بهترین‌ها تبدیل شوید.

    آیا تا به حال تجربه‌ای داشته‌اید که به جای تقلا و تلاش فیزیکیِ زیاد برای رسیدن به یک خواسته (پیدا کردن مشتری، حل یک مشکل، خریدن چیزی)، تصمیم گرفته‌اید رهایش کنید و فقط روی باورهایتان، احساس خوبتان و «هم‌راستا شدن» با آن خواسته کار کنید؟ و بعد از آن، چطور دیدید که جهان به شکلی معجزه‌آسا، آدم‌ها، شرایط یا فرصت‌هایی را سر راه شما قرار داد که آن خواسته به راحتی برآورده شود؟

    همین لحظه که دارم این کامنت رو مینویسم ورودی مالی راحت و عزتمندانه داشتم از سمت یه مشتری خوب و این فروش راحت با مشتری های عالی از دیروز برای بار دوم دارم تجربه میکنم و دقیقا بدون هیچ تقلا و تلاش فیزیکی این فروش اتفاق افتاد درست از چهار روز پیش که در کامنت جلسه دوازده نوشتم که چطور با باورهای توحیدی و باور لیاقت تغییر در رفتار و عملکردم با همسایه روبرویی خونمون داشتیم با همین یه ذره درک کوچولو از باورهای توحیدی و لیاقت و عمل بهش ما به راحتی به مشتری خوب و فروش عالی هدایت شدیم

    خدا گواهه که من چقدر درک کردم که نعمتها جاری هستند ولی این باورهای مخفی شرک الود احساس گناه و عذاب وجدان که از باورهای مذهبی فرهنگ سازی نادرست ورودیهای اشتباه دارم چطور خودم ، با دست خودم نعمتها رو دارم دور میکنم که فقط با کمی درک کردن و کار کردن روی خودم و هدایت شدنم با دیدن نشونه ها درهای رحمت رو به روی من باز کرد بدون هیچ تقلایی خدا خودش به ما گفت که محصولمون رو به چه کسی معرفی کنی و ما عمل کردیم و خیلی راحت و سریع و نقد فروش رفت و پول عزتمندانه جاری شد

    خدا میدونه چقدرررررر باورهای نادرست و شرک الود و احساس گناه و بی لیاقتی در ناخوداگاه ذهن من هست که نمیزاره این نعمتی که به راحتی و به وفور در دسترس من هست جاری بشه البته که هرگز خودم رو سرزنش نمیکنم بلکه سعی میکنم با ایمان و تعهد بیشتری فقط روی خودم باورهام کار کنم تا به مغناطیس جذب بهترین نعمتها تبدیل بشم دیگه رها باشم از هر تقلا و تلاش فیزیکی سخت و فقط روی باورهام کار کنم روی ارزشمندی محصولم کار کنم

    حتی من برای فروش محصولی که دارم بهم الهام میشه که بیام اون وسیله رو تمیز کنم مرتبش کنم و بعد به راحتی به فروش میره یعنی از اون محصول با تمیز کردنش قدردانی میکنم و براش ارزش قائل میشم این کاری هست که من برای ارزشمندی محصولم انجام میدم

    چطور این توحید عملی بت شکنی که در قسمت قبلی این پروژه نوشتم {شکستن سکوی جلوی در خونه و درخواست اجاره از همسایه برای شش روزی که مبلش در انباری ما بود و دریافت پولش }دروازه نعمت ها و احساس لیاقت و ارزشمندی درونی و ارامش و احساس خوب رو به راحتی به راحتی به راحتی به روی من باز کرد

    وقتی رو این باروها کار کردیم پرده از جلوی چشمای من و خواهرم کنار رفت و فهمیدیم داریم از چی ضربه میخوریم و با نشونه ها سریع اقدام و عمل کردیم بت شکنی کردیم بدون هیچ احساس گناه و عذاب وجدانی و ثروت جاری شد

    و چطور بارها و بارها همه از این کار ما احساس رضایت داشتند و بیشتر برام محرض میشد که این کار از توحید و احساس لیاقت درونی انجام شد و پاداش ها رسید واقعا معبودی جز خدا نیست بر هر کاری تواناست و شکست ناپذیر و حکیم است

    هم مدار شدن با ادمهای خوب دیگه ای که در غالب مشتری باهاشون ارتباط گرفتیم باور فراوانی ما رو در مورد ادمهای خوب بی نهایته تقویت کرد

    باور شرک الود دیگه ای که رگه هاش رو در خودمون پیدا کردیم که ما از اینکه همسایه ها ما و خانواده ما و گذشته و اصل و نصب ما رو میشناسند و در واقع اعتبار گرفتن از این طریق چطور مانع مهاجرت میشه و تو به نقطه امن خیالی خودت میچسبی در حالی که با این اعتبار توهمی تا حالا هیچ چیز مثبتی عاید ما نشده بلکه ما رو محدود کرده و ازادی و تغییر راحت رو که به ما ارامش بیشتری میده رو گرفته و خدا میدونه با این درک اگاهی و تغییر در افکار چه درهای فضل جدید و نعمتهای بیشتری به روی ما باز میشه

    از خداوند میخوام کمک کنه تا باورهای نادرست رو بیشتر در خودم شناسایی کنم و بی مقاومت و تسلیم هدایت تغییر کنم تا نعمتها لاجرم وارد زندگیم بشه در همه ابعاد سلامتی معنویت ثروت و روابط عاطفی عالی عشق و احترام و شادی آاااازادی و ارامش رو بیشتر و بیشتر تجربه کنم

    برای این تغییر مثبت خودم و خواهرم که در این مسیر باهم هم فرکانسیم از خداوند بی نهایت سپاسگزارم و برای این شجاعت و جسارتی که از فضل خدا برای تغییر در خودمون ایجاد کردیم به خودم و خواهرم افتخااااااار میکنم و از خودمون تشکر و قدردانی میکنیم و مشتاق تر برای تغییرات مثبت دیگه از خداوند عاجزانه طلب هدایت میکنیم تا در زمان حیاتمون از گمراهان نباشیم

    تائید این خواسته من توسط خداوند و مهر اجابتش از تابش مستقیم نور خورشید درست در همین لحظه که روی چشمان من هست خورده شد خدایا صد هزاران مرتبه شکرت

    خدایا عاااااشقتم که عاشقمی بی قید و شرط و تا ابد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  2. -
    ناهید رحیمی تبار گفته:
    مدت عضویت: 1462 روز

    سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی .

    یادمه دورانی که همسرم تو شغل و حرفش از نبود مشتری ناله می‌کرد و تقریباً مشتریاش به صفر رسیده بود من ناامید و دل خسته نبودم با وجود شرایط مالی خیلی معمولی اما خیلی امیدوار بودم همیشه یه حسی بهم می‌گفت درست میشه و از اونجایی که با توجه به شناختی که از همسرم داشتم و اینکه مطمئن بودم از دست همسرم کاری بر نمیاد ولی ته دلم با توجه به باورهای خوبی که ساخته بودم می‌گفتم من نمی‌دونم چطور و چ جور قراره این اتفاق درست بشه اما می‌دونم خدا دری رو برامون باز می‌کنه که برامون خوب خواهد بود و همینم شد یادمه اون موقعه ها خودم به همسرم خیلی انگیزه میدادم و مدام بش می‌گفتم با انرژی و فرکانس مثبت و باورهای درست سر کار بره و تحت تاثیر حرفهای بقیه قرار نگیره و همکلام و هم صحبت با دیگران نشه و از کمبودها و یاس و ناامیدی حرفی نزنه .

    یه وقتایی بهم می‌گفت ناهید دنبال چی می‌گردی واقعیت همینه اوضاع خیلی خراب شده و وقتی اطرافیانش رو شبیه خودش می‌دید بیشتر باور می‌کرد که باید این اوضاع رو بپذیره و اینکه کاری از دستش بر نمیاد اما من بازم در کنار این افکارش سعی می‌کردم افکار مثبت و باورهای درست رو قالب کنم و چون فرد وابسته‌ای به من هستش به طور ناخودآگاه حرفهای منو می‌پذیرفت اینجا که گفتم اوضاع و شرایطشو می‌پذیرفت این پذیرش به معنای این نیست که حرکتی نکنی و بدون هیچ تلاشی منتظر وقوع اتفاق خوبی باشی به هیچ وجه چنین پذیرشی نتیجه ی خوبی نخواهد داشت .

    منظور از پذیرش اتفاقات ناجالب و دیدن تضادها اینه که تو تشخیص بدی که آیا تو شرایطی که هستی نیاز هست حرکتی کنی یا نه ؟! در خیلی از مواقع نیازه که ما شروع به تلاش و حرکت دیگه‌ای بکنیم و خیلی جاها تسلیم بشیم و تو جایگاهی که هستیم دست و پای بیخود نزنیم . دیدن تضادها در اکثر مواقع نشون دهنده ی اینه که تو حرکتی متفاوت بزنی و سماجت و تقلای بی‌مورد رو تو اون زمینه نداشته باشی چون در آخر نتیجه همونی خواهد بود که هست اگه دنبال نتیجه ی متفاوت هستیم باید متفاوت عمل کنیم باید جسارت به خرج بدیم و با شهامت و توکل بر خدای قدرتمند پیش بریم بفهمیم چرا و ب چ علت دچار چنین نتایجی شدیم . اینکه در لحظه از خداوند هدایت بخواهیم خیلی خوبه چون دلگرمی خاصی بهمون میده و یه حس خوبی مدام همراهمونه که خدا کنارمونه و داره ازمون مراقبت می‌کنه و اینکه هر مسیری نشونمون میده حتماً مسیر درستیه به دلیل ناآگاهی ها و ترسهای زیادی که داریم هدایت طلبیدن خیلی مثمر ثمره و همیشه نتایج خوبی میده زمانی که فقط بخوام رو کله و عقل خودم راه برم بیشتر به بن‌بست می‌خورم و ایده‌های خیلی کمی به ذهنم خطور می‌کنه اما زمانی که با همفکری خدا پیش میرم ناخودآگاه پیامهای زیادی از طرف دستان زیادی به سمتم هدایت میشه و این اون چیزیه که من در آرامش به دستش میارم .

    همسر منم سعی کرد خودشو تو این اوضاع و شرایط نابسامانش کنترل کنه و تکیه به آموخته‌هامون کنه که خدا رو شکر خیلی زود نتیجه ی مثبت داد و به مسیر خوبی هدایت شد و شغل و حرفه ی خوبی البته که با تکامل به دست اوورد.

    هیچ وقت و هیچ زمانی باورم نمیشد که همسرم 7 صبح سر کار بره ، نظم تو کارش پیدا کنه ، مسئولیت پذیر بشه به خصوص نسبت به کارش و اینکه مصمم به ادامه ی همین راه باشه خدا رو شکر می‌کنم و از این بابت بسیار خوشحال هستم اگه قرار بود خودم کاری انجام بدم و یا اینکه خودم بشینم فکر کنم هیچ وقت به چیزی که الان رسیدم نمی‌رسیدم. همه ی اینا رو مدیون آگاهی‌های نابی که از سمت استاد عزیزم یاد گرفتم هستم زمانی که به خداوند اعتماد می‌کنیم یه جوری خودش یه پلن خوبی می‌چینه که وقتی واردش میشی باورت نمیشه که تو ، تو همچین جایگاهی هستی امیدوارم تو همه ی زمینه‌ها همینطور درست و خوب پیش برم

    داشتن باورهای مثبت و قوی و زوم کردن روی فراوونی‌هاو نعمتهای خداوند ، دیدن داشته‌ها و تمرکز کردن روی زیبایی‌ها و اعراض و دوری کردن از هر آنچه که فکر تو رو منفی می‌کنه کلاً تمرکز گذاشتن روی خودت تو رو سمت و سویی می‌بره که باورت نمیشه که اگر قرار می‌بود خودت فکر کنی به همچین جایی نمیرسیدی .

    خدا رو شکر همچین تجربه‌های قشنگی رو دارم تجربه میکنم و اگه جایی با نقص و ضعف رفتار کردم سریع متوجه شدم و سعی کردم خودم رو سمت مومنتوم مثبت بکشونم چون می‌دونم موندن تو اون حال چ عواقبی میتونه داشته باشه .

    استاد جونم عاشقتم دوستت دارم

    مرسی که هستید

    الهی که همیشه باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  3. -
    حسینی ترین نرگس دنیا گفته:
    مدت عضویت: 2728 روز

    «به نام خداوند بخشنده مهربان»

    دم آقامحمد و فرزانه‌جان‌ گرم واقعا. تحسینشون میکنم حقیقتا. امیدوارم هرکجا که هستند بهترین‌ها نصیبشون بشه که صد البته همینطور هست.

    خیلی از آدمها اگه جای این دو عزیز بودند و چنین اتفاق مشابهی براشون رخ می‌داد سالها می‌رفتند توی نقش قربانی‌بودن و یکسرررره میگفتند که ما سرمایه زندگیمون رو توی بورس از دست دادیم. بعد هم تمام تقصیرها رو مینداختند گردن ایران و حکومت و ادامه ماجرا.

    اینکه توی اون شرایط ننه من غریبم بازی در نیاوردند و بلند شدند و تصمیم گرفتند به ندای درونشون عمل کنند خیلی جسارت و زرنگی میخواد.

    من که خیلی کیف کردم با این صحبتها.

    شاید توی اون لحظه که می‌خواستند برن دوره ثروت یک رو بخرند نگران بودند که نکنه این پول موجود هم از بین بره و … و این براشون اون لحظه حتی نوعی ریسک هم به حساب میومده.

    ولی اینکه تصمیم گرفتند عمل کنند به اونچه که میدونستند خیلی خیلی ارزشمنده.

    خیلی چیز یاد گرفتم ازتون عزیزای من.

    در پناه الله باشید هر کجای این کره خاکی که هستید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  4. -
    رونیا داودی گفته:
    مدت عضویت: 2218 روز

    سلام و حس بی نظیر من بعد از دیدن این فایل تقدیم استاد عزیز و مریم جان نازنین

    و تمام دوستانی که این پیام رو می خونن.

    داستان آشنایی من با استاد و مریم جان و این سایت داستان شنیدنیه که حتما بعد بیشتر می نویسم.

    این فایل بی نظیره و اگر من بتونم صددرصد آگاهی های همین یک فایل رو بااااااور کنم نه فقط ببینم و بشنوم؛ بلکه بااااااور کنم زندگی و جریاناتش فقط و فقط خواسته های من خواهد بود…

    این رو کسی میگه که یک ساله به طور مستمر داره از این سایت و آگاهی هاش استفاده میکنه و تا قدم پنجم هم پیش رفته…

    اما متوجه شدم که دیدن و شنیدن یک آگاهی،صرفا باور نیست!!!!

    متوجه شدم که صرف دانستن یک باور در ما ایجاد باور نمیکنه و بیشتر اوقات دچار توهم باور میشیم

    دقیقا توهم باور….

    که مثل لبه تیغ میمونه و باعث میشه ما دست از کار کردن روی باورهامون به طور مستمر برداریم

    و تصور کنیم که چون یک آگاهی رو شنیدیم و یا خوندیم پس برای ما ایجاد باور کرده پس باید این باور برای ما کار کنه و در نتیجه منتظر نتایجی در راستای اون باور بمونیم که متاسفانه اغلب نتیجه برعکسه…..

    کم کم دارم یاد میگیرم به قول استاد آگاهی ها رو منطقی کنم تا بتونم تبدیل به باورش کنم

    کم کم دارم یاد میگیرم باورامو از توهم باور جدا کنم و تمرکزی روشون کار کنم…

    کم کم دارم یاد میگیرم که جدی تر بگیرم کار کردن روی باورهامو مثل غذا خوردن و نوشیدن و نفس کشیدن…

    دقیقا مثل نفس کشیدن….

    الان که دارم می نویسم متوجه میشم که حتی نه مثل غذا خوردن و نوشیدن که اونا رو هم میشه کم و زیاد کرد؛ بلکه مثل نفس کشیدن که هر لحظه برای حیاتمون لازمه…

    این فایل بی نظیره نه اینکه استاد صحبت جدیدی کردن که من ازشون نشنیده بودم بلکه حتما من امروز در مدار مناسبی نسبت به درخواستم قرار داشتم که این فایل اینقدر برام تاثیرگذار بود تا جایی که بخوام حسم رو باهاتون به اشتراک بذارم

    شاید چون دارم با دقت بیشتر از قدم اول رو که پارسال تهیه کردم،کار میکنم…

    به قول خودتون،اییییییی ملت بخدا همه چیز فرکانسه…

    من باید توی مدار مناسبی قرار داشته باشم که بتونم آگاهی های این فایل رو بشنوم و درک کنم و منطقی کنم و باااور کنم و باهاش نتایج دلخواهمو خلق کنم….

    حتی اگر صد بار این فایل رو بشنوم با توجه به مداری که اون لحظه درش قرار دارم درک متفاوتی از همین صحبتهای استاد و همین یک فایل می تونم داشته باشم…

    بعد از یک سال دوباره دارم قدمهارو از یک میبینم تا برسم به قدم پنج که پارسال خریداری کردم و ادامه بدم تا بتونم نتایج بینظیری که گرفتم رو پایدار کنم.

    نکته همین جاست پایداری نتایج فقط و فقط با باور ایجاد میشه که با توهم باور اشتباه میگیریم…

    بعد گیج و گنگ میشیم که چرا این باور برای من کار نمیکنه؟؟!!!

    چون باوری ایجاد نشده…

    صرف دانستن یک اگاهی، برای ما ایجاد باور نمیکنه..

    به قول خودتون استاد:

    می خوایم ببینیم که چه باوری رو ایجاد کردیم؟؟؟

    باید به نتایجمون نگاه کنیم……!!!!!

    خیلی دوستون دارم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 25 رای:
    • -
      محبوبه گفته:
      مدت عضویت: 565 روز

      سلام دوست عزیز

      ممنون از کامنت خوبتون. جواب سؤالی که دو روزه تو ذهنم بود رو در کامنت شما یافتم.

      پس مشکل من همین بود که فکر می کردم باورهام رو تغییر دادم.

      درسته صرفا دانستن یک آگاهی، برای ما ایجاد باور نمیکنه.

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
  5. -
    اسماعیل احمدی پور گفته:
    مدت عضویت: 2620 روز

    به نام خداوند هدایتگر

    سلام به استاد عزیزم حضرت عشق سید عباس منش

    سلام به خانم شایسته عزیز و همه دوستان خوبم

    خدایا ازت سپاسگزارم که در مدار دریافت این آگاهی ها هستم

    حضرت عشق بفرما که دلم خانه توست

    سر عقل آمده هر بنده که دیوانه توست

    بی وجود تو سعادت نشود حاصل من

    تا نفس هست تو ای عشق بمان در دل من

    استاد عباس منش حضرت عشق عاشقتم من

    عاشقتم که هر چی بر زبان میاری کلام خداست

    استاد دارم میبلعم این فایلهای گفتگو با بچه ها رو که فوق العاده ست

    من تو سیستمم فایلها رو دو دسته کردم یکی فایلهای دانلودی یکی محصولات که اومدم این گفتگو با دوستان و جزو محصولات گذاشتم چون این یک دوره بسیار بسیار با ارزش هست که شما به ما هدیه دادین

    نکته های طلایی این فایل

    یک اصل وجود داره که ما باید این اصل رو بپذیریم و باورش کنیم و در مسیرش حرکت کنیم و اون اصل اینه

    این جهان یک جهان فرکانسی هست و وقتی من میام رو خودم و رو باورهام کار میکنم و در مسیر درست حرکت میکنم و عمل میکنم آدم های مناسب در زمان مناسب با من برخورد میکنند

    آدم مناسب کیه ؟

    اون آدمی هست که به اون کار یا خدمتی که من دارم ارائه میدم نیاز داره و لازم نیست من برم دنبالش بگردم و پیداش کنم

    من فقط باید به جریان هدایت و به قوانین خداوند اعتماد کنم و در مسیر درست حرکت کنم و جهان خودش بقیه کارها رو انجام میده

    اگه این قانون رو درک کنیم دیگه تلاشی نمیکنیم آدمها رو به برنامه هامون معرفی کنیم

    استاد به خدا دارم دیوونه میشم

    من هر جمله طلایی که شما تو این فایل گفتین و بارها و بارها نوشتم و الان چند روز هست که دارم با خودم تکرار میکنم

    و اومدم این جمله ها رو تو برنامه گوگل کیپ هم نوشتم و هرروز صبح که بیدار میشم میاد رو گوشیم مثل الارم و من نگاه میکنم بهشون و تکرار میکنم و

    رو این اصل تمرکز میکنم

    استاد به خدا امروز اومدم دفتر یه مشتری برام اومد و اینم بگم که از وقتی دارم رو خودم کار میکنم نو و نه درصد مشتریام هم فرکانس خودم هستن

    این مشتری اومد خیلی آدم موفقی بود هم بازیگر بود و هم یه شغلی داشت و این بود که یه سایتی داشت که اونجا مشاغل و معرفی و تبلیغ میکردن براشون

    من که اصلا نمیدونستم این آدم کیه و شغلش چیه

    وقتی کارش و براش انجام دادم گفت من خیلی ازت خوشم اومده تو خیلی مهربون و پر انرژی هستی من شغلم اینه…..

    استاد عین جمله ای که بهم گفت

    چون عکسهای قشنگی ازم گرفتی منم تو سایتم تو رو معرفی میکنم و نمیخواد تو هیچ هزینه ای پرداخت کنی

    دقیقا گفت تو نمیخواد کاری داشته باشی کارتم و شماره منو گرفت شماره خودشم بهم داد

    و بهم گفت تو خیلی انرژیت خوبه مثل خودمی ما همدیگرو جذب کردیم

    و بهم گفت من تو رو به دوستانم و بازیگرا و کارگردان ها معرفی میکنم

    و گفت اینم هدیه من به تو

    بخدا من اصلا نمیدونستم این آدم کیه اصلا یک کلمه بهش نگفتم برای من تبلیغ کن خودش بهم گفت

    تازه هزینه کاری هم که براش انجام داده بودم رو هم پرداخت کرد بهم

    و من فقط گفتم این خود خدا بود

    استاد من از این مثالها خیلی دارم تو کارم البته از وقتی که قانون رو درک کردم

    استاد من تو کامنت روانشناسی ثروتم نوشتم اینجا هم مینویسم که بچه ها باورشون قوی تر بشه

    استاد من روزهای اولی که اومدم تو این ساختمون که الان هستم یه خانم آرایشگر بود تو همین ساختمون که بهم گفت چرا اومدی اینجا مگه نمیدونستی که اینجا نمیزارن تابلو بزنی این ساختمون اصلا خوب نیست نحصه هیچ کسی پاش و اینجا نمیزاره من هم دارم میرم از اینجا

    منم فقط یه سوال از خودم پرسیدم که اگه اینجا نحصه اگه مشتری نمیاد اگه دید نداره اگه تابلو نداره چرا این دکتر دندانپزشک که اینجاست وقت نداره سرش و بخارونه

    چرا نود درصد افرادی که میان تو ساختمون مشتری اینن

    چرا انقدر سرش شلوغه

    اگه نحصه برای اینم باید نحص باشه دیگه

    و من اونجا فهمیدم که به قول استاد یه قانونی هست که من ازش خبر ندارم

    یه قانون دیگه داره کار میکنه

    و الان من به قدری اینجا پیشرفت کردم که خود مشتریا میان منو پیدا میکنن

    استاد من یه سبک کار خاصی دارم تو کارم و چند وقت پیش یه مشتری برام اومد و من تا نمونه کارم و بهش نشون دادم گفت آهان من دنبال همین کار بودم

    هرچی گشتم هرجا رفتم نمیتونستنن انجام بدن

    و گفت خیلی اتفاقی اومده بود تو ساختمون کار داشت و از راهنمای طبقات ما رو پیدا کرده بود و حاضر بود هر مبلغی که من میگم پرداخت کنه و من عین اون کاری که میخواد و براش انجام بدم

    من رو مهارت هام کار کردم و اون آدمی که به این مهارت من نیاز داشت خودش اومد

    یعنی خداوند همه چیز و هماهنگ کرد

    اینارو مینویسم که به خودم یادآوری کنم

    استاد من به اندازه ای که رو این اصل تمرکز کردم مشتریانی رو خدا برام فرستاد که اگه خودم میخواستم با بازاریابی پیداشون کنم هرگز نمیتونستم

    چون من هر دو روی سکه رو دیدم چون من هر دو روش و امتحان کردم

    چون من کلاسهای بازاریابی میرفتم که بهم یاد داده بودن برو هرطور شده مشتری جذب کن با هزار ترفند و به قول استاد هزار تا ادا و اطفار

    و همیشه سرگردون بودم و هرچی انرژی داشتم میزاشتم برای پیدا کردن مشتری و یادم رفته بود که بیام مهارتهام و افزایش بدم

    بچه ها بخدا این خیلی نکته مهمیه

    به جای اینکه انرژیمون رو بزاریم برای مشتری پیدا کردن انرژیمون رو بزاریم برای افزایش توانایی هامون

    ولی از وقتی همه چیز تغییر کرد که

    استاد عباس منش بهم یاد داد

    *اگه من در مسیر درست قرار بگیرم خداوند کارها را انجام میدهد همونطور که برای موسی و ابراهیم و محمد انجام داد

    *من باید رو اصل کار کنم و خداوند مهره ها رو در زمان مناسب میچینه

    *من رو خودم کار میکنم و خداوند من را هدایت میکند

    *من باید رو خودم کار کنم نه فقط رو باورهام بلکه رو توانایی هام و مهارت هام

    *وظیفه من بندگی کردن و وظیفه خدا انجام صحیح کارهای من است

    *وقتی من یک قدم در مسیر درست برمیدارم خداوند هزار قدم برای من برمیداره

    *به جای اینکه فکر کنم چی کار کنم که افراد با بیزینس من آشنا بشن بگم که من چی کار کنم که در مدار مناسب قرار بگیرم

    *اینا اسمش بازاریابی نیست اینا اسمش فرکانسه اینا اسمش در مسیر درست بودنه

    و در آخر

    مهمتر از نتایج اینه که بفهیم این مسیر داره جواب میده

    یعنی این نگاه متفاوت به دنیا داره جواب میده و این نگاه متفاوت مثل یه ابزاری میمونه که به ما کمک میکنه که نتایج ماندگار تر بشه

    وقتی ما رو خودمون کار میکنیم نتایج کوچیک شروع میشن و باورهای ما قوی تر میشه و چون باورهامون قوی تر میشه باز نتایج بزرگتر میشه و ما باید یادمون بیاد که این نتایج برای چی داره به وجود میاد

    چون یه قانون دیگه ای هست که داره کار میکنه

    ما باید از این نگاه متفاوت و از این قانون برای خلق زندگی بهتر در تمام زمینه ها استفاده کنیم

    خدایا شکرت که تو گفتی و من نوشتم

    خدایا ازت سپاسگزارم برای تمام ایده های قشنگ و پولسازی که بهم الهام میکنی و من انجام میدم

    خدایا من این مسیر و میرم چون استاد هم همین مسیر رو رفته

    خدایا همواره به راه راست هدایتم کن راه کسانی که به آنان نعمت داده ای

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    گزارش نقض قوانین سایت
    • -
      آرزو رضائیان گفته:
      مدت عضویت: 1146 روز

      درود بر شما آقای احمدی پور

      حدود دوسال پیش این کامنت رو گذاشتین و مطمئنا الان پیشرفت قابل توجهی در کارتون داشتین ، سپاسگزارم از کامنتی که گذاشتین

      منم امروز که داشتم برای توسعه مهارتم وقت میزاشتم هی تو ذهنم تکرار میشد بسه دیگه برو سراغ فلان شیوه بازاریابی ، مشتری چی میشه، تو به اندازه کافی مهارت داری برو روش های بازاریابی رو یاد بگیر و یه چیزی تو این مایه ها که برو یقه مشتری رو بگیر بیار با تبلیغ و با فنون مذاکره و با فنون بازاریابی ، تموم مغزم پر شده بود از اینکه کدوم شیوه بهتره کدوم جوابگو تره تا اینکه خسته شدم و به این فایل و البته به کامنت شما هدایت شدم که چرا فراموش کردی آرزو ، تو قرار نیس بری دنبال کسی تو قراره باورهای مناسب بسازی و مهارتتو ارتقا بدی و کاری به اون طرف ماجرا که فرایند جذب مشتری چجوری میشه نداشته باشی ، هزار راه داره تو سمت خودتو انجام بده دختر ،

      مرسی که بهم یادآور شدین

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    شینا زرگوشی گفته:
    مدت عضویت: 920 روز

    به نام پروردگار جهانیان

    سلام ، سلام ، سلام

    سلام به همه چه روز خوبی خورشید فصل بهارو کلی درختای سرسبز که از خواب بیدار شدن

    و سلام به بچه های سایت و سلام به استاد عزیز

    ممنونم که کامنت من رو خواندید برام یک دنیا ارزش داشت من در روز چهار شنبه 29 فروردین ماه من این کامنت رو شروع کردم به نوشتن و امروز که یکشنبه است دارم ادامش مینویسم.

    امروز هوا عالی است نه سرد ونه گرم خیلی اینجا هوا خوبه

    من دوست دارم که کامنتم رو شروع کنم

    یه روز داشتیم می رفتیم به گل فروشی تاگل های خوشگل برای خانه بخریم و خیلی گل اونجا بود و یک عالمه گلدان های مختلف هر گلدان سنگ ریزه های رنگی خوشگلی پایش چیده بودن که من خیلی دوست داشتم و خیلی هم برام عجیب بود از بابام پرسیدم چرا این سنگها رو پای گلدون چیدن گفت که برای اینکه وقتی آب میریزن پاش، خاکش نیاد بالا بعدش یه گل دیدم تو آب بود فقط و از بابام سوال کردم بهم گفت این گلدون بامبو است و برای رشد نیاز به خاک نداره فقط باید تو آب باشه! منم برام تعجب بود و فهمیدم هر گلی برای رشد احتیاج به یه چیزی داره.

    استاد من زیاد آدم تخیلی هستم و همیشه با گوشی بابام از خودم فیلم میگیرم و بابام کلی به من میخنده من هرجاکه باشم عاشق نقاشی هستم و در موردش چیز های جالبی می کشم مثلا در باره ی حیوانات یا پرندگان من نقاشی رو بصورت داستانی می کشم مثلا امسال 1403 یک کتاب داستان نوشتم که اسمش خورشید و ابر سیاه هستش من اون رو خودم درست کردم

    ………………………

    من امروز یک شنبه انشا خوندم پایه تخته انقدر روان خواندم که تعجب می کردم که من دارم می خونم یا دوستم. من اول سال روان خوانیم خیلی خوب نبود بعد امروز وقتی انجام تموم شد معلمم انشام رو امضا کرد و برام نوشته بود آفرین شینا جان دانش آموز زرنگم تو هر روز درحال پیشرفت و تلاش کردن هستی من به تو افتخار می کنم دختر خوبم خیلی حس خوبی بهم دست داد که من انشام خوب شده

    من عاشق پیشرفت هستم و خیلی تلاش می کنم و زیاد زیادم به خودم سخت نمی گیرم

    من می خوام درباره ی دانشمند ابوریحان بیرونی هم بگم که استاد فقط دنبال علم، و دانش بوده این رو توی درس جدیدمون درس فارسی نوشته بود. اون یک دانشمند و یک فیلسوف بوده و ریاضی دان و این دانشمند تالحظه ی آخر دنبال کسب علم می گشته من هم دوست دارم مثل اونها بشم این یکی از آرزو هام از خداوند است.

    مرسی ، مرسی از کسانی که برام کامنت نوشتن همشون رو خوندم و مرسی از محمد حسن جان دوست خوبم هم سفرم مرسی کامنت نوشتی برام من دوست دارم یک روزی مثل نو نویسنده خوبی بشم

    ممنونم از خاله سعیده که برام کامنت نوشت ممنون از خاله شیما، و خاله رویا جان و خاله فهیمه و خاله رضوان دوستون دارم فراوان.خداحافظ

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 24 رای:
    • -
      فهیمه زارع گفته:
      مدت عضویت: 3290 روز

      بنام خداوند بخشنده ومهربان

      سلام به روی ماهت شینا جان

      احسنت وهزار آفرین خاله جان ماهم هرروز شاهد پیشرفت شما هستیم وچه خوبه که از الان برا آینده ات برنامه داری

      عزیز دلم این حس کنجکاوی ات ستودنی است وچه زیباست که همه توجه ات به زیبایی ها ست

      خیلی دوست دارم مهربونم

      یا حق

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    راضیه کریمی گفته:
    مدت عضویت: 1003 روز

    بسم‌الله‌النور

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیز، بانوی شایسته‌ی زیبا، و همه‌ی همراهان نورانی این مسیر تحول.

    امروز با تمام وجودم می‌خواهم درباره یکی از عمیق‌ترین درس‌هایی که از این مسیر آموخته‌ام بنویسم؛ درسی که زندگی مرا از «تقلّا» به «توکلِ عمیق» و از «دوندگی بیرونی» به «فراوانی درونی» برد.

    استاد عزیز فرمودند که به جای تقلا برای جذب مشتری، معرفی خودشان یا رسیدن به خواسته‌ها، تصمیم گرفتند فقط روی «اصل» تمرکز کنند؛ یعنی روی باور، ارزشمندی، و هماهنگی با جریان خداوند.

    این جمله، سال‌ها تجربه‌ی من را در چند کلمه خلاصه کرد؛ تجربه‌ای که بارها و بارها در زندگی‌ام اتفاق افتاده است.

    تجربه واقعی من از رها کردن تقلّا و دیدن معجزه

    یکی از واضح‌ترین تجربیاتم مربوط می‌شود به زمانی که به شدت دنبال یک خانه مناسب می‌گشتم.

    هفته‌ها تلاش کردم، ده‌ها جا رفتم، با چندین نفر صحبت کردم، اما هر بار یک چیزی جور نمی‌شد؛ یا قیمت بالا بود، یا فاصله زیاد، یا حس قلبم آرام نبود.

    من داشتم از شدت فکر، استرس و خستگی «می‌افتادم».

    تا اینکه یک روز، درست همان روزی که دیگر بریده بودم، نشستم و گفتم:

    «خداوندا… من رهایش می‌کنم.

    تو خودت بهتر می‌دانی کجا برای من بهترین است.

    من فقط روی آرامش و فراوانی درونم کار می‌کنم.»

    از همان لحظه دیگر حتی یک تلاش فیزیکی هم نکردم.

    فقط مراقبه، دعا، سپاسگزاری و هماهنگ شدن با این باور که:

    «خدای من بی‌نهایت است؛ خانه‌ی من هم با آرامش و لطف خودش از راه می‌رسد.»

    و درست 48 ساعت بعد…

    یکی از دوستان قدیمی که حتی مدت‌ها با او در ارتباط نبودم، ناگهان با من تماس گرفت و گفت:

    «راضیه! دقیقاً یک خانه با مشخصاتی که همیشه می‌خواستی، تازه خالی شده. صاحب‌خانه هم آدم خیلی محترمی است. اگر خواستی همین امروز بریم ببینیم.»

    وقتی وارد آن خانه شدم، انگار تمام سلول‌های بدنم می‌گفتند: این خانه توست!

    قیمتش عالی، موقعیتش عالی، حسش عالی…

    و من آنجا یک بار دیگر فهمیدم که:

    وقتی دست از تقلا برداری و فقط با جریان خداوند هماهنگ شوی، دنیا برایت خم می‌شود.

    درس بزرگ من از این تجربه

    من آموختم که:

    جهان با دوندگی ما تکان نمی‌خورد،

    با ارتعاش ما تکان می‌خورد.

    وقتی باورهایم را آرام کردم، وقتی ذهنم را از ترس پاک کردم، وقتی به جای جست‌وجوی بیرونی، اتصال درونی را قوی کردم…

    درهای بسته یکی‌یکی باز شدند.

    آدم‌ها، شرایط، فرصت‌ها… همه از راهی آمدند که من حتی تصورش را نمی‌کردم.

    امروز، هر وقت می‌خواهم به خواسته‌ای برسم، به خودم یادآوری می‌کنم:

    «راضیه‌جان… قبل از تلاش بیرونی، از درونت شروع کن.

    تولید کن، آرام شو، باور بساز، و بگذار جهان تو را پیدا کند.»

    پایان و سپاسگزاری

    خدایا،

    سپاسگزارم که هر بار با ظرافت و عشق، به من یاد می‌دهی که توکّل واقعی یعنی آرام بودن در آغوش تو.

    سپاسگزارم برای تمام هدایت‌ها، برای تمام خانه‌ها، راه‌ها، انسان‌ها و فرصت‌هایی که با نور خودت سر راهم می‌گذاری.

    سپاسگزارم که هر بار به من ثابت می‌کنی:

    وقتی با تو هماهنگ باشم، جهان آرام‌ترین و زیباترین شکلش را به من نشان می‌دهد.

    و از استاد مهربان‌ و بانوی شایسته‌ی گرامی سپاسگزارم که مسیر شناخت خداوند را برای ما روشن‌تر و عاشقانه‌تر می‌کنند.

    باشد که داستان من الهامی باشد برای کسی که امروز بین «تقلّا» و «اعتماد» مردد مانده است.

    با عشق قلبی،

    راضیه کریمی

    دختر نوری خدا

    1404/8/30

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 26 رای:
  8. -
    زهرا حسینی گفته:
    مدت عضویت: 1804 روز

    به نام خدایی که هرچه دارم از آن اوست

    سلام درود به همه ی شما خوبان

    استاد وقتی فایل رو برای بار چندم گوش دادم

    متوجه شدم شما چقدر تاکید کردین رو این قضیه

    و چه اصل مهم و پایه ای رو برای ما باز کردین

    که اگر ما درست درکش کنیم و بهش عمل کنیم

    واقعا زندگی مون بهشت میشه

    اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند در زمان مناسب، انسانهای درست را در سر راه ما قرار میدهد

    خداوند شرایط متناسب با خواسته ی ما را در سر راه ما قرار می‌دهد

    اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم خداوند کار ها را انجام میدهد ،همان طور که برای ابراهیم و موسی و پیامبر انجام داد

    اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم جهان هزاران قدم برای ما بر می دارد

    این اصل اساسی رو که یاد گرفتیم

    اون چیزی که مهمه اینه که ما بدونیم این مسیر درست چی هست

    این مسیر از دو قسمت تشکیل شده

    قسمت اول کار کردن روی باورها هست و به صورت دورنی هست

    قسمت دوم کار کردن روی مهارت ها مون

    کار کردن روی شخصیت مون

    کار کردن روی رفتارمون که به صورت بنیادی تغییر کنیم به صورت بیرونی باید نمود پیدا کنه

    در قسمت باورها

    توحید ،حساب باز کردن فقط روی خداوند،قدرت ندادن به آدم ها و نترسیدن ازشون ، اینکه خداوند من رو هدایت میکنه ،نگران نبودن ،صبور بودن ، شکر گزار بودن ،باور به فراوانی،

    اینکه خداوند همواره در حال اجابت کردن خواسته های ماست ،باور به قدرت خلق کنندگی و

    هزاران باوری که استاد در تمام دوره ها دارن به ما آموزش میدن باید روی همشون به صورت لیزری کار بشه

    قسمت دوم

    کار کردن به صورت عملی هست

    هم روی مهارت هامون هم روی رفتار و گفتار و عملکردمون

    هر کدوم از ما بنابر علایق و سلایق که داریم به یک حوزه علاقه مندیم که کافیه یک قدم هر چند کوچیک در مسیرش برداریم

    و طبق قانون خداوند بقیه ی امکانات و شرایط رو در سر راه ما قرار میکرد

    نکته ی مهم دیگه اینه که ما هر کدوم بنا بر نقش هایی که داریم یک سری وظایف و عملکردهایی داریم نسبت به آدم ها و جهان اطرافمون

    به عنوان مثال نقش همسر ،مادر، فرزند ،خواهر برادر ،دوست ،شهروند ،معلم، دکتر، فروشنده، خریدار،دانش آموز،همسایه ،رئیس

    و هزاران نقشی که در طول روز ممکنه داشته باشیم و در راس همه این ها

    بنده ی موحد بودن هست

    باید خودمون رو بهبود بدیم

    و رشد بدیم و مرحله به مرحله بریم بالاتر

    و این مسیر بهبود میتونه تا بی نهایت ادامه داشته باشه

    پس ما در طول روز خیلی کارها برای انجام دادن داریم

    از کوچیک ترین موارد شروع کنیم تا هر روز هی به ما گفته بشه که روی چه مواردی باید بیشتر کار کنیم

    و فکر میکنم همه ی ما خصوصیات و ویژگی های بد و نقاط ضعف شخصیتی و عملکردی خودمون رو خیلی واضح بشناسیم

    یعنی حداقلش این هست که ما چند موردی رو داریم که می‌دانیم باید تغییر کنه

    و هیچ آدمی نیست که بیاد بگه من هیچ خصیصه ی بد اخلاقی ندارم و کامل هستم

    روی همین موارد کار کنیم و

    از اون طرف هم، اصل و روح ما مسیر درست میشناسه

    و به ما میگه که این کار یا این خصیصه یا این مسیر ،مسیر صراط المستقیم هست

    و ما میتونیم از ستاره ی قطبی(احساسمون) که در درون مون هست خیلی استفاده های خوبی ببریم در جهت بهتر شدن خودمون

    وقتی که بتونیم همه ی موارد رو رعایت کنیم در مسیر درست قرار گرفتیم

    کاری که وظیفه ی ما بوده و ما شروعش کردیم

    و اینجاست که خداوند وارد عمل میشه

    و همه موارد لازم رو برای رسیدن به خواسته مون

    در سر راه ما قرار میده

    استاد عزیزم این جلسه واقعا فوق العاده رود و احساس میکنم بسیار سبک تر و رها تر شدم بعد از درک این اگاهی ها

    از خداوند قادر هم میخام که در این مسیر بهم کمک کنه تا من هم عمل کننده به حرف های خودم باشم

    و از دوستان عزیزم هم جهانی سپاس گزارم برای کامنت هاشون

    واقعا مثل یک گنج پنهان هستند و با خوندن شون قلب من باز میشه و گواهی بر قوانین ثابت جهانِ خداوند هستند

    در پناه عشق و مهر خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 28 رای:
  9. -
    نوید گفته:
    مدت عضویت: 3441 روز

    اگر من در مسیر درست قرار بگیرم، خداوند کارها رو برای من انجام می‌ده

    همونطور که برای ابراهیم، موسی و محمد انجام داد

    همونطور که من و خلق کرد

    من برای موجود شدن تو این جهان مگه تقلا کردم؟

    ی نطفه‌ی ناچیز بودم

    9 ماه در مسیر درست قرار گرفتم، بعد نتیجه آشکار شد

    یادم میاد زمانی که تو کار پوشاک بودم

    همیشه تو سایت بودم

    همیشه در حال کامنت خوندن

    فایل گوش کردن

    کامنت نوشتن

    و کلا سعی می‌کردم وارد هیچ بحث و گفتگویی نشم

    اتفاقات خودشون میومدن سمت من

    ی بار یکی از بازاریا پیشنهاد داد ی جنسی رو ازش بخرم، منم خریدم

    همون جنس بعد از مدتی ی سود خیلی زیادی به من داد

    یادمه بیشتر از سه برابر شد

    من اصلا هیچ کاری براش نکردم

    اون موقع‌ها فقط دوری می‌کردم از بدنه‌ی جامعه و کاملا توسایت غرق بودم

    و قانون چقدر دقیق کار می‌کرد برام

    اگر الان نتایج ضعیف شده، دلیلش خودمم

    خدایا هدایتم کن

    حمایتم کن تا بتونم تو مسیر درست ادامه بدم

    بتونم صبر کنم

    و شرک رو در عمل بذارم کنار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای:
  10. -
    مصطفی شاه محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1478 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام

    استاد الان داستان خریدن همین خونه ای که الان دارم توش زندگی میکنم رو یادم اومد که خواستم بنویسم .

    خواسته من خرید یک خانه سه خوابه ، خوش نقشه در یکی از مناطق خوش آب و هوای بالای شهر و بقول بچه ها ( یک منطقه با کلاس بود )

    حالا من یک واحد آپارتمان حدود 80 ,90 متری دوخواب داشتم که داشتم اونجا زندگی میکردم و یک آپارتمان 90, 100 متری که داده بودم رهن و اجاره و خواستم این بود که هر دوتا رو بفروشم و یک آپارتمان بززرگتر با شرایطی که بالا نوشتم بخرم

    اول اینکه مدتها گذشت و من خانه دلخواهم رو پیدا نمیکردم .

    مدتها گذشت و ما به گشتن ادامه دادیم ، جوری شد که پریا دختر کوچکم میگفت ، بابا اینقدر دونبال خونه گشتیم من بنگاه میبینم حالم بد میشه .

    و حدود یکسال خورده ای هم بود که خونه ای که رهن و اجاره داده بودم فروش نمیرفت .

    همکارم که خونش جای خیلی خوبی بود ، بمن میگفت بیا یک خونه درحال ساخت روبروی خونه ماهست بخر .

    منهم هرچی دو دوتا چهارتا میگردم جور در نمیومد .

    یکروز که با سرویس برمیگشتم منو بزور برد خونه درحال ساخت رو که هنوز مرحله سفت کاری بود ببینیم .

    منهم چون اسرار ایشون رو دیدن رفتم ، البته فقط برای اینکه حرف ایشون رو زمین نداخته باشم و شماره سازتده رو برام گرفت و صحبت کردنم و بیشتر یقین پیدا کردم که نمیشه .

    دیگه ولش کردم چون تفاوت قیمت زیاد بود و من نمیخواستم بغییر از خونه دوم چیز دیگه ای بفروشم

    چند ماهی گذشت و من بیخیال اون خونه شدم و به گشتن ادامه دادم و نه خونه دلخواهم پیدا میشد و نه خونه دوم فروش میرفت .

    یک روز عصر دوباره رسیدن جلوی در خونه همکارم و ایشون دست منو گرفت و بزور برد که بریم خونه در حال پایانه .

    در ساختمان نمیه باز بود و ما رفتیم داخل

    وقتی که وارد یکی از واحدها شدم ، قلبم شروع به تپیدن کرد .

    همون خونه ای که میخواستم با تنام جزییات

    شب دوباره زنگ زدم به سازنده .

    و ایشون گفت که شما که خریدار نیستی چند ماهی هست که با هم صحبت کردیم

    بهش گفتم یه مشکلی هست من هر دوتا خونه رو باهم نمیتونم بفروشم

    گفت خوب این طبیعیه یکی رو بفروش پولش رو بمن بده ، بعد اون یکی دیگه رو بفروش .

    چون زمین خریده بود و میخواست شروع به ساخت کنه پول لازم داشت .

    گفتم یه مسیله وجود داره

    گفت چیه

    گفتم خونه ای توش هستم مشتری داره ، اگه بفروشم کجا برم ، خونه رو تحویل میدی .

    یکم فکر کرد و گفت باشه تحویل میدم

    گفتم اگه دومی در زمان کوتاه فروش نرفت چی؟

    گفت قیمت میزاریم من برمیدارم

    با ده میلیون قولنانه توشتیم و وقتی اومدیم خونه رو ببینیم ، پریا که بقل من بود هی میکفت بابا کلید رو بگیر .

    سازنده فهمید و پرسید چی میگه

    گفتم میگه کلید رو بگیر

    سازنده لبخندی زد و گفت باشه این کلید و رفت و خونه با ده میلیون تحویل ماشد .

    جالبه که بعد از یک هفته خونه دوم بفروش رفت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 27 رای: