تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
موضوع این قسمت: مسئولیت مسائل زندگیات را بپذیر
مفاهیمی که در این گفتگو مورد بررسی و توضیح قرار گرفته است:
- شما فقط توان تغییر آنچه را داری که میپذیری خودت به وجود آوردهای. پس اولین قدم برای تغییر شرایط این است: “مسئولیت شرایط کنونی زندگیات را بپذیر”؛
- وقتی می پیذری که با باورهایت این شرایط را خلق کردهای، خود به خود تعهد و اراده لازم برای تغییر آن باورها در وجود شما شکل میگیرد؛
- چگونه نتایج را بزرگتر کنم؟
- آگاهی از گفتگوهایی است که در ذهن ما میگذرد؛
- سازندهترین بخش موفق شدن، ایمان و عزت نفسی است که به شما ثابت میکند که: “امکان پذیر است”
این فایل یکی از گفتگوهای بسیار الهامبخش میان استاد عباسمنش و دو نفر از دانشجویان ایشان است که هر کدام با بیان تجربهی شخصی خود، مسیر عبور از تضاد، رنج و محدودیتهای ذهنی به سوی قدرت، عشق و معجزه را روایت میکنند.
در این گفتوگو، استاد عباسمنش مفهومی بنیادین از آموزههای خود را با قدرت توضیح میدهد: مسئولیتپذیری کامل نسبت به نتایج زندگی، آغاز رهایی و معجزه است.
در ابتدای گفتگو، الهام عزیز با احساسات عمیق خود تعریف میکند که چگونه در اوج تضادهای خانوادگی و درونی، توانست با پذیرش مسئولیت کامل زندگیاش، دیوارهای ذهنی خود را فرو بریزد.
او لحظهای را توصیف میکند که تصمیم گرفت بهجای سرزنش والدین، شرایط، یا حتی خداوند، بپذیرد که “من خودم این واقعیت را ساختهام و خودم هم میتوانم آن را تغییر دهم.”
از همان لحظه، مسیر زندگیاش معجزهآسا دگرگون میشود: مهاجرتش، تحصیل در رشتهی مورد علاقهاش، بهبود روابط خانوادگی و پر شدن قلبش از عشق و آرامش.
استاد عباسمنش در پاسخ، بر همین نقطهی طلایی تأکید میکند:
وقتی انسان میپذیرد که خودش خالق موقعیتهای زندگیاش است، قدرت تغییر را بهدست میآورد. اما وقتی تقصیر را به گردن پدر، مادر، حکومت یا حتی خدا میاندازد، عملاً از قدرت خلق و تغییر محروم میشود.
او میگوید:
«ما در جهانی فرکانسی زندگی میکنیم؛ هر نتیجهای بازتاب فرکانسهای ماست. وقتی بپذیریم که جهان پاسخِ ارتعاشات ماست، همانجا کلید تغییر را در دست گرفتهایم.»
در ادامه، آرام عزیز از تحول عظیمی که با عملکردن به آموزههای استاد تجربه کرده میگوید:
از استادی دانشگاه با درآمد محدود، به مدیر ارشد یک شرکت بینالمللی تبدیل شده است. او با ایمان و تعهد، از ساعت ۴ تا ۸ صبح هر روز روی فایلها و آموزشهای استاد کار میکند، مینویسد، میاندیشد، و بهصورت مستمر باورهایش را تغییر میدهد.
در نتیجه زندگیاش از تنگناهای مالی و محدودیت ذهنی به وفور، آرامش و موفقیت جهانی رسیده است.
استاد عباسمنش در این بخش از گفتگو، راز تفاوت افراد موفق با دیگران را در یک کلمه خلاصه میکند:
تعهد.
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
استاد با یادآوری سالهای ابتدایی زندگیاش در بندرعباس، شرایط سخت مالی و گرمای طاقتفرسای آن شهر را مثال میزند.
اما همانجا، در تاکسیِ بدون کولر و در میان چالشها، با ایمان و اشتیاق فایلها را گوش میداد، کتابها را مینوشت و عمل میکرد. و درست از همان شرایط، معجزهها شروع شدند اولین زمین، اولین پیشرفت مالی، اولین نشانهها از تغییر ارتعاش و هماهنگی با جریان خداوند.
پیام کلیدی: نتایج بزرگ به دلیل اتفاقات بزرگ رخ نمیدهند؛ آنها نتیجه تعهد مستمر به بهبود دائمی و کنترل ورودیها هستند.
پیام اصلی این جلسه
این گفتگو، یادآور حقیقتی عمیق است:
زندگی هیچکس از بیرون تغییر نمیکند. وقتی درونت را تغییر دهی، جهان بیرونت با تو همراستا میشود.
خداوند همیشه آمادهی یاری است، اما زمانی حرکت میکند که تو اولین قدم را برداری — قدمِ مسئولیت، قدمِ ایمان، قدمِ تعهد.
و آنگاه، همانطور که الهام گفت:
«وقتی من یک قدم برداشتم، خدا هزاران قدم به سویم آمد.»
تمرین این قسمت:
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
تجربهتان را با جزئیات بنویسید تا همه از داستان موفقیتتان الهام بگیریم و زنجیره معجزات را ادامه دهیم.
پاسخت را کامل در قسمت کامنتهای همین صفحه بنویس تا هم برای خودت نقشهی راه شود و هم الهامبخش دیگران.
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل صوتی تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴15MB17 دقیقه














راز تفاوت افراد موفق با دیگران خلاصه شده در یک کلمه:
تعهد
تعهد به مسیر رشد، به تغییر باورها، و به استمرار در کار روی ذهن و احساس. او میگوید:
«نتیجه همیشه به اندازهی تعهد ماست. هرقدر عمیقتر، صادقتر و مداومتر روی خودت کار کنی، نتایجت بزرگتر و معجزهآساتر میشود.»
—————————————-
به نام الله
به نام خالق
به نام رب العالمین
این فایل برای من یک نشونه خوب بود، به فال نیک میگیرم
امروز یکی از آشناها به من زنگ زد و پیشنهاد کاری به ظاهر خوب رو داد
کار تو دستگاه دولتی با حقوق مکفی و مزایایی مثل پنجشنبه ها سر کار نرفتن!!!
قطعا اگر در ورژن قبلی ام بود چقدر ذوق میکردم
چقدر خوشحال میشدم که بالاخره یک نفر برای من هم پارتی شد
من میتونم با پارتی وارد یک اداره و دستگاهی بشم با خیال راحت حقوق بگیرم، چند سال بعد احتمالا رسمی بشم و ….
اما این عاطفه اون عاطفه قبلی نیست
به ایشون زنگ زدم ضمن اینکه کلی هم احترام گذاشتم و تشکر کردم از پیشنهادشون اما این گزینه رو با اطمینان رد کردم، چون قراره که اوضاع به شکل دگه ای پیش بره به لطف خدا !!
تنها کاری که باید بکنم اینه که در این مسیر دلخواهی که انتخاب کردم ادامه بدم
ادامه ….ادامه….ادامه….. حفظ مومنتوم مثبت…..تعهد به مسیر ….. و قطعا همون خدایی که منو تا اینجا آورده از این به بعد هم پیش میره و خیلــــی خوشگل تر همه چی رو برام میچینه
چیزی به اسم پارتی وجود نداره؛ وقتی بزرگترین پارتی من خداست
چیزی به اسم کارمندی برای من معنی نداره، وقتی میتونم خودم بهترین شغل و کار دنیارو داشته باشم که به آزادی زمانی و مکانی و مالی برسم…. فقط باید بند کفشم رو محکم تر ببندم!
چیزی به اسم ناامیدی وجود نداره، وقتی همه امید من به خدایی هست که برگی بدون اجازه او از درخت نمی افته
چیزی به اسم تنهایی وجود نداره، وقتی خداوند از رگ گردن به من نزدیک تره و همواره منو میبینه و هدایتگر منه
خدایا کمکم کن متعهد بمونم؛ من جز تو کسی رو ندارم
سلام به سعیده جان شهریاری
که این روزها قلمش برای من پر شده از معجزات خداوند
خیلی مشتاقم بنویسم از اتفاقاتی که افتاده، امیدوارم خداوند کمکم کنه بتونم احساسم و اتفاقات رو به خوبی بنویسم که ببینی چه دست خوشگلی از دستان خدا شدی برای من
کامنت قبلی شما در جلسه 14 دوره تغییر را در آغوش بگیر همزمان شد با کامنت خودم در جلسه 17 روانشناسی ثروت1
احساس فوقالعاده خوبی موقع نوشتن اون کامنتم داشتم و در اون از سوره انشراح نوشتم این سوره رو از وقتی تو یکی از فایلها از استاد شنیدم خیلییییی به دلم چسبید، هرموقع حالم خیلی خوبه ازش کمک میگیرم، همون روز هدایت شدم به کامنت شما و شما هم از سوره شرح نوشته بودی!!
چندتا همزمانی دگه هم لابه لای نوشته ها بود که الان خاطرم نیست اما خیلی حالم رو خوب کرد
بیام سر کامنت امروز شما
بزار کمی از قبل تر بگم
دیشب کمی به هم ریخته بودم و ذهنم درگیر بود، حتی اخر شب رفتم تو حیاط قدم میزدم و با خودم و خدا صحبت میکردم و قول و قرار میذاشتم…..
صبح که بیدار شدم خیلی حالم خوب نبود و افکار منفی همینطور میچرخید تو سرم….
پناه بردم به دوره هم جهت با جریان خداوند و مراقبه جلسه 12. و بعدش هم دوره روانشناسی ثروت1…
اینو گوشه ذهنت داشته باش که موقعی که میخواستم جلسه روانشناسی ثروت1 رو گوش بدم روی یک برگه نوشتم خدایا میخوام امروز برای فلان محصولم مشتری بفرستی که ازم خرید کنه ( تو دلمم میخواستم که مشتری از تهران نباشه)
خلاصه که در حال تایم اوت گرفتن بودم از این حال دربیام و با هر تلاش کمی بهتر میشدم. کمی کامنت هارو خواندم و بعد یسری کارها انجام دادم و بعدش یک خواب کوتاه که کمی بهتر بشم!!
و همینطور هم شد
بعد از ناهار دوباره من که ول کن داستان نیستم پناه آوردم به خواندن کامنتها اینبار از روی جیمیل و کامنت دوستانی که اطلاع رسانی شو روشن کردم که برام ایمیل بشه!!
و همونطور که حدس میزنی کامنتی که الان از شما ریپلای کردم رو شروع کردم به خواندن
و موج احساس خوب اتفاق افتاد
همونطوری که استاد میگه موقعی که دارید فایل گوش میدید طوطی وار گوش ندید ، استاپ کنید درموردش فکر کنید یا بنویسید تعمق کنیدو….
وسطای کامنتت جایی که گفتی
اما به طرز خیلی ماهرانه احساسم رو خوب نگه داشتم و نزاشتم احساس ارزشمندیم زیر سوال بره و گفتم من همینجوری ارزشمندم و من نباید توکلم روی حساب بانکیم باشه بلکه باید توکلم روی خدا باشه …
اینجا موج اون الهامات و آگاهی رو تونستم دریافت کنم
هر خطی که میخوندم نوت گوشی رو باز میکردم و مینوشتم ::::::::::::::::::::::::
عاطفه تو الان که پول نداری، نباید بزاری احساس ارزشمندیت بره زیر سوال
تو ارزشمند هستی فارغ از اینکه چقدر به خانواده پول دادی یا ندادی
همینه که احساس تورو بد میکنه
میخوای ولخرجی کنی برای همه ادم خوبه باشی و الان چون هنوز به اون فراوانی نرسیدی داری احساستو بد میکنی
خدااااااایااااااااااا شکرت
من ارزشمند هستم
من خودم به خودی خود آدم مهم و ارزشمندی هستم
این دستاورد های من نیست که ب من ارزش میده من به خودی خود ارزشمندم من لیاقت بهترین رفتارهارو دارم همونطور که دوستم منو دوست داره مامانم هم منو دوست داره بابا هم منو دوست داره داداشام خواهرام همه منو به خاطر خودم دوست دارن
خواهرزاده ها منو برای خودم میخوان نه برای کادو تولدی ک براشون میخرم
واااااااای که من چقدر غافل بودم و هستم!!!!
خدایا شکرت
خدایا شکرت
خدایا شکرت
شکرت برای این آگاهی تو منو هر لحظه داری نجات میدی
پول ابزاری هست برای راحتی من نه اینکه بخواد ب من احساس ارزشمندی بده
خدایا شکرت که مرا لایق آفریدی لایق محبت لایق عشق لایق کارافرین بودن لایق مثل بلبل انگلیسی صحبت کردن لایق دوست داشته شدن لایق الگو بودن خدایا من رو ارزشمند خلق کردی من خودم اشرف مخلوقات خداوند هستم
خدایا دوستت دارم
پاشنه آشیل من مامانه !!!!
وقتی مقایسه میکنه ماهارو باهمدیگه داداشت چیزی نخرید اون یکی پول نداد خواهرت اینو خرید داداشت اینو خرید و تو همه حواس و توجهتو میدی به مامان ! انرژی تو میدی به مامان
عاطفه تو نباید بزاری چیزی حس تو رو خراب کنه
خیلییییی باید حواست جمع باشه کانون توجهتو در مقابل مامان کنترل کنی خیلی بهش قدرت دادی
خیلی میزاری انرژی تو بخوره
عاطفه تو خودت ارزشمند هستی فارغ از هر نتیجه و دست آوردی که حالا هنوز بهش نرسیدی
کوه میخوای بری میگی مامان
لباس میخوای بخری میگی مامان
سینما میخوای بری میگی مامان
وااااااااااااای خدایا
دلیل رفتن توی مومنتوم منفی تو همینه خودتو مقایسه میکنی میری تو این فکر که هنوز نتونستی چه چیزهایی رو فراهم کنی و حست بد میشه
:::::::::::::::::::::::
میدونم که باورت میشه بعدش چه اتفاقی افتاد
حدود ساعت 4 بعدازظهر شد که حالم کاملا خوب بود و گرفتم با خیال راحت خوابیدم
وقتی بیدار شدم حس خوبی داشتم، به این داشتم فکر میکردم که این آگاهی و پیدا کردن این پاشنه آشیل روزی امروز من بود، و به خودم یادآوری کردم که روزی فقط پول نیست همینکه از مومنتوم منفی درومدم و حالم خوب شد و به این مشکلم از این زاویه جدید نگاه کردم، خودش برای من کلی دستاورده !!!خدایا شکرت
یکهو گوشیم ویبره زد
دیدم پیام اومد مشتری که اول صبح نوشته بودم رو خدا فرستاد!!!!!
و دقیقا همون محصولی رو خرید که خواسته بودم
و دقیقا از شهری غیر از تهران
خدایا الله اکبر از بزرگی تو !!!
اینجور موقعا انگار از رگ گردن هم نزدیکتری خدایا !!!!
بلند شدم که پتو رو از روی خودم بردارم و بلند بشم، دیدم خواهرزادم اومد یک پاکت بهم داد با مهربونی:
خاله جان تولدت با تاخیر مبارک این هدیه برای تو !!!!!
خدای من الله اکبر !!!!!!!!!!!!!!!!
من اون موقع که حس خوبی از کامنتت داشتم و داشتم تند تند غلط غلوط تو نوت گوشی یادداشت میکردم همچین متنی نوشتم!!! نوشتم که خواهرزاده هام منو به خاطر خودم دوست دارن و این محبتی که از یکی شون دریافت کردم پاسخ به همین احساس ارزشمندی بود
حالا که در مورد مامانم نوشتم اینم بگم که
بماند که این مدت من رابطه ام با مادر عزیزم خیلییی بهتر از قبل شده خیلییییی بهتر ، که در مواردی به وضوح این نتیجه عالی رو در روابطمون میبینم و بابتش خدارو هزاران بار شکر میکنم اما خب هنوز جای کار داره بهتر بشه!
خدا خدا خدا خدا
خدایا من دگه زبونم بند اومده
خدایا شکرت با همه بند بند وجودم
خدایا عاشقتم با همه بند بند وجودم
خدایا تو به سعیده گفته بودی اون متنهارو بنویسه
خدایا تو در زمان مناسب منو به خوندن کامنت سعیده هدایت کردی
خدایا تو موقعیتهارو اینجوری میچینی !!!!
واقعا چطوری انقدر انقدر دقیقی؟؟؟؟
خدایا من قلبم داره از سینه میزنه بیرون
نمیدونم این کامنت رو باید چطوری تموم کنم
پناه میبرم به خودت که من خیلی به تو نیازمندم خدایا
سلام به برادر توحیدی ام محسن عزیز
احساس میکنم اینجای زندگی گیر کردم
«رهاکن. خـــــدا کارش رو بلده.»
هرچی وقت میذاری مینویسی، بشه اعمال نیکی که دعا میکنم هم در این دنیا هزاراااان برابر خیرشو ببینی هم در اون دنیا که قطعا هم همینه
مرسی که مینویسی
بعضی حرفا رو که عمیق میشی روش، میبینی دقیقا با توعه!!
اینجای زندگی گیر کردم
رها کن بره، خدا کارش رو بلده
به نتیجه نچسب تو فقط سمت خودتو انجام بده
اونیکه داره صددرصد کارهاتو انجام میده خداست فقط کافیه بیشتر اعتماد کنی
بعضی وقتا به خودم حق میدم گیر کنم، از بس که سالهای گذشته یاد گرفته بودم تقلا کنم
حالا اومدم برعکسشو به خودم یاد میدم !!
هی به خودم میگم آروم باش دختر ، خدا کارش رو بلده، خدا هیچوقت دیر نمیکنه، هرچیزی در بهترین زمان و مکان به تو میرسه، خدا میبینه تورو، آگاهه به تو ، از رگ گردن نزدیک تره……
همون جمله خودت که تو یکی از کامنت ها نوشته بودی، چند وقتی روی تخته روبروی میز کارم تو اتاق نوشته بودم
مگه با خدا درموردش حرف نزدی؟
پس دگه نگران نباش !
اعتراف میکنم سختمه
گیر کردم
قانون انقدر ساده ست که گیر کردم!!!
یک عمری زور زدم یاد بگیرم باید تقلا کنم
حالا هی باید یادآوری کنم به خودم که آروم بگیر ، تقلا نکن، زور نزن
خدا برات بهترشو انجام میده
خدا برات بهترشو انجام میده
خدا برات بهترشو انجام میده
نمیدونم ! چقدر آخه مسیر رو کجکی رفتیم؟؟
چقدر خدا رو گم کردیم!!
خودش میگه من میدونم ، بهتون میگم، آروم باشید ، به من بسپارید کارهاتونو، ایمان بیارید به من ، آسونتون میکنم برای آسونی ها
همه کارهاتونو ردیف میکنم
به قول استاد یکاری میکنم روی دوش من بشینید!!!
بعد ما میگیم نه خدا جون نه تو خیلی مثلا کار کردی خسته ای بزار خودم درستش میکنم!!!! مگه داریم همچین چیزی آخه چرا واقعا !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
یاد مثال استاد افتادم
میگفت خیلی از ماها وقتی تو یک جای شلوغ دنبال جای پارک میگردیم، میگیم خدایا یک جای پارک برای من ردیف کن بعد همون لحظه یکی از پارک درمیاد و ما سریع میگم عاااااااااا مرسی خداجون نمیخواد خودم پیدا کردم!!! خودم پیدا کردم !!!!!!!
خدای عزیزم مارو ببخش که اینقدر غافلیم
ما حتی قدرت نفس کشیدن هم نداریم
ما حتی قدرت تپش قلب خودمونو هم نداریم
حتی همین نوشتن هم تو اجازه دادی! من این کامنت آقامحسن رو یکبار چند روز پیش خونده بودم اما به ذهنمم نیومد در موردش چیزی بنویسم اما الان هدایتم کردی به نوشتن!!!
هیچ منــــــــی در مقابل تـــــــو وجود نداره بار الهی!!!!!
دلم میخواد جمله های قشنگتو اینجا بنویسم محسن جان ::::::
احساس لیاقت و ارزشمندی
تعهد واقعی
قانون رهایی و اعتماد به خدا
وقتی سه چیز کنارهم قرار بگیرد – لیاقت، رهایی، اعتماد ـ معجزه، طبیعـــــی ترین اتفاق جهان میشه
رهـــــایی از وابستگی به نتیجه
«خدایا من حرکت میکنم، تو نتیجه رو بده. من لیاقت بهترین رو دارم، چون تو منو لایق آفریدی، لایق شنیدن هدایت هات واقدام اونها .»
نتیجه مال من نیست. از سمت خداست. یا نتیجه موردنظرمو بهم میده یا بهترشو
وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ/خدا میدونه و شما نمیدونید. 🫀 وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ/هرکس بر خدا توکل کنه، خدا براش کافی میشه
خدایا تو برای من کافی هستی
همینکه از رگ گردن به من نزدیک تری و هر لحظه مرا اجابت میکنی خیلییییی خوبه خیلییییی آرامش بخشه
اعتراف میکنم همونی هستی که همواره بارهای سنگینم را از روی دوشم برداشتی و راهم را هموار کردی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
أَلَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ ﴿1﴾آیا براى تو سینه ات را نگشاده ایم (1)
وَوَضَعْنَا عَنْکَ وِزْرَکَ ﴿2﴾و بار گرانت را از [دوش] تو برنداشتیم (2)
الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ ﴿3﴾[بارى] که [گویى] پشت تو را شکست (3)
وَرَفَعْنَا لَکَ ذِکْرَکَ ﴿4﴾و نامت را براى تو بلند گردانیدیم (4)
فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿5﴾پس [بدان که] با دشوارى آسانى است (5)
إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا ﴿6﴾آرى با دشوارى آسانى است (6)
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانْصَبْ ﴿7﴾پس چون فراغت یافتى به طاعت درکوش (7)
وَإِلَى رَبِّکَ فَارْغَبْ ﴿8﴾و با اشتیاق به سوى پروردگارت روى آور (8)
خدایا هر دری را کوبیدیم و جواب نگرفتیم، تو را در دل خواندیم و جواب دادی
تو قادر مطلقی سپاسگزارم که خدای منی و مرا میبینی و اجابتم میکنی
در پناه رب العالمین مسرور و سربلند باشی محسن عزیز
درست زدی به هدف! چه مهر تایید قشنگی زدی به احساسم!!
به نام الله
به نام ربی که امروز رفیق دوست داشتنی من محسن عزیز رو فرستاد تا با قلمش بهم بگه درست فهمیدم!!!
احساس میکنم این یک بازیه که من با خدا شروع کردم و انــــــــقدر خوشحالم از این بازی ای که دستم تو دست خداست که دلم نمیخواد هیچ چیزی مانع این بازی و ارتباط بشه!!
دیروز در کامنتی که یکهو پیش اومد و نوشتم …. فقط دلم میخواست بنویسم…نمیدونم چی…و نوشتم!!!
بعد از این چند روز گیر کردن و احساس اینکه عاطفه رها کن…دست از تقلا بردار…… خدا بهت بهترشو میده…. نچسب به خواسته هات …گیر نده…. خدا بلده …. (((( خودش گفته :إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ
بی تردید هدایت کردن بر عهده ماست.))))
به یک احساس سبکی رسیدم و آروم شدم و خدا معجزاتش رو نشون داد. از هدیه ای که گرفتم. از مشتری محترمی که خیلی خرید راحتی انجام داد و کلی تشکر کرد و …..از انرژی ای که احساس کردم توی بدنم جریان پیدا کرده و قوی تر شده و ….. . حس رهایی بعد از تقلا خیلی قشنگه:) .
تو جلسه 17 دوره تغییر نوشتم:
یک کوچولو اشاره کردم به چیزی که دریافت کرده بودم! حس تغییر … حس پوست انداختن… حس تغییر مدار و یک ریزه آگاه تر شدن… دقیقا همون حس سبک شدن و رهایی که خودت اشاره کردی! همون سختی و آسونی سوره انشراح
مع العسر یسرا
یعنی آسونی کنار سختیه… نه بعدش.
حالا کامنت زیبای تو رفیق عزیزم پاسخ خداوند بود به این احساس خوب من
اینها همون هدایتی هست که استاد همیشه بهش اشاره میکنه
تو درخواست میکنی
و خدا به هزاران طریق بهت پاسخ میده
دلم میخواد اینو بنویسم محسن جان تو به خدا خیلی وصلی
بقیه حرف دلمو از زبون خودت مینویسم همونهایی که به فهیمه عزیز گفتی:
—————————————————————–
برای همین ، قدر میدونم بودنِ تو رو ، نوشتنِ تو رو، همصحبتیِ تو رو. چون آدمهایی مثل تو، نورن…
نورهایی که دست خداوند هستن و مسیر رو روشن میکنن، دلها روبیدار میکنن، و ایمان رو زنده نگه میدارن.
خواستم آخرش یه چراغ نورانی هم از علی بن ابیطالب اضافه کنم؛
چون میدونم این مسیر، مسیر نور و حقانیته ؛؛؛
قِیمَهُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ… => قیمت و ارزش هر کس به اندازه کارى است که مى تواند آن را به خوبى انجام دهد. ( اینجای کلام دقیقا شمارو داره میگه خود خود محسن توحیدی! خیلی خوب مینویسی و دقیقا در درست ترین جایی هستی که باید باشی دوبار بخونش!)
و زیرش سیّد رضى نوشته: این از کلماتى است که قیمتى براى آن تصور نمى شود و هیچ سخن حکیمانه اى هم وزن آن نیست و هیچ سخنى نمى تواند هم ردیف آن قرار گیرد.
منم به دلم افتاد اینو بهش اضافه کنم :
ارزش آدم به اون نعمتیه که خدا بهش داده، نه به چیزی که دنیا بهش بده ؛ پس نفس خودتو بالاتر از هر چیز بدان.
پس با خودم عهد میکنم که همون راهِ توحیدی و آگاهی رو ادامه بدم؛
و از خدا بخوام که پای قدم هام رو ثابت کنه.
—————————————————————
نشانی کامنت دیروزم:
https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-19/comment-page-14/#comment-1847206
رَبِّ إِنِّی لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَیَّ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ
پروردگارا! به آنچه از خیر بر من نازل می کنی، نیازمندم.