تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

444 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2236 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من

    سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم

    من همش از زیر مسئولیت پول ساختن به سکل های مختلف فرار میکردم و همش با این نگاه که همسرم داره با عشق و بدون منت اینکارو میکنه و مخارج رو میده خودمو گول میزدم

    تا اینکه با آگاهی های دوره های استاد متوجه شدم که من مسئولم و باید من ارزش خلق کنم و این منم که میتونم پول بسازم و وقتی وارد کسب و کار شدم متعهد شدم که هر کاری باشه انجام میدم من پا روی ترس هام گذاشتم و دستم رو توی دست خدا و پیش رفتم من با چرخ خیاطی صنعتی کارمو شروع کردم و برای همسرم کار می‌کردم و دوخت های روکش صندلی های اداری رو انجام می‌دادم وبی منتظر نمیموندم هر ایده ای میومد انجام می‌دادم هر پیشنهادی می‌شد تجربه میکردم از دوخت کوسن گرفته از بالشتک مسافرتی واسه گردن گرفته از دوخت زیپ شلوار هر چیزی با خودم بسته بودم فقط پیش میرم تو ماه اول 8 میلیون درآمد داشتم بدون اینکه حتی لحظه ای به پول فکر کنم من با هدف بالا بردن مهارت ها . بالا بردن اعتماد به نفس . خلق ارزش. هدفمندی وارد کسب و کار شدم و پول رو توی ذهنم صفر کردم و تو مدار ثروت قرار گرفتم توی یک هفته 4 میلیون درآوردم منی که قبلا اصلا فکر نمیکردم بتونم پول بسازم و توی خانواده ای بزرگ شدم که این نگاه رو داشتن که زن فقط باید به خونه برسه ولی الان فقط دام نمیخاد خلق ارزش کنم و توی مسیر کسب و کارم مسائل بیشتری از آدمها رو حل کنم و ذهنم خیلی خلاق شده و در پی برداشتن قدم از سمت خودمم خیلی لذت میبرم عاشق کارمم روحم با صدای چرخ نوازش پیدا میکنه توی این یک ماه به صورت پلکانی 4 بار پول پیدا کردم اول هزار تومنی بعد دو هزار تومنی بعد پنج هزار تومنی امروز هم پنجاه هزار تومنی و من به این نشانه ها تا دلتون بخواد وزن سنگین میدم که من در مسیر ثروتم من اول مسئولیت زندگی خودمو پذیرفتم و بعد متعهد شدم هر قدمی باشه برمیدارم و هر کاری پیشنهاد بشه انجام میدم و هر روز برای کسب و کارم یه ایده ای رو پیاده میکنم حتی اگه کاری نباشه محل کارمو که تدی خونمه تمیز میکنم و میدونم فقط باید با عشق و لذت ادامه بدم نتایج بزرگ هم از همین مسیره

    خدایاااااا شکرررت به خاطر قوانین بدون تغییرجهانت

    خدایاااا شکرت که منو در مسیر آگاهی و درک آگاهی و عمل به آگاهی قرار دادی

    خدایااااا شکرت که استاد عباس منش استاد منه که اینقدر خوب بهمون منطق این آگاهی ها رو آموزش میدن

    استاد جانم و مریم جانم از شما هم خیلییییی سپاسگزارم که همش در حال ارتقا و بهبود این سایت فوق العاده هستین

    دمتون گرممم

    در پناه خداوند باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  2. -
    محسن گفته:
    مدت عضویت: 2334 روز

    به نام قدرت مطلق الله.

    سلامی گرررم و با محبت به استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان همکلاسی.

    استاد از شما بخاطر پروژه تغییر بی نهایت سپاسگزارم.

    خدارو شکر من تازه دوره قانون آفرینش رو تهیه کردم و اصلا نمیدونید چه امیدواری به تغیرات بنیادین در زندگی ام دارم.

    دوره قانون آفرینش یه ا‌َبَر آگاهی هست که باید با مدار بالا بهش گوش بدی و اما تمرین جلسه 14 پروژه تغییر….

    سوال؟

    در زندگی تان،بزرگ ترین دیوار ذهنی که خودتان ساخته اید چه بود؟مثل ترس از شکست،سرزنش دیگران،یا باورهای محدود کننده!؟

    پاسخ: من تا قبل از آموزش های استاد عباسمنش،برای راه اندازی کسب و کار خیلی ترس داشتم و اصلا روی خدا حساب نمی کردم،چون خداوند رو درست نمیشناختم،البته الان هم زیاد درست نمیشناسم،ولی خب به اندازه الان نبود و من ترس داشتم که مثلا اگر مغازه راه انداختم مشتری برام نمیاد و من بعد از چند ماه بر شکست میشم و با کلی چک دست مردم باید فرار کنم ی جایی تا کم کم بدهکاریمو بدم.

    من درباره راه اندازی کسب و کار اینقدر ذهنم محدود بود و اما الان،من به رحمت خداوند امیدوارم،من به هدایت های خداوند امیدوارم،من الان میدونم اگر برم دنبال عشق و‌علاقه ام که فعالیت در زمینه عطر و‌ ادکلن هست و راه درست رو برم و ادامه بدم،حتما با کمک الله موفق میشم.

    من الان می دونم در کسب و کارم دسته چک نباید داشته باشم و فروشم فقط باید نقدی باشه،یعنی نقد بخرم و نقد بفروشم.

    وای استاد عباسمنش چقدر با یک شیب ملایم از شما درس یاد گرفتیم.

    خدارو شکر که در این راه قرارم دادی تا این همه تغیرات ذهنی درونم انجام بشه.

    من دیوار ذهنی که همش ترس بود رو کم کم شکستم،و جاده رو صاف کردم،دقیقا مثال اون کاشی سیاه رو که استاد میزنن که باید ده ها سطل رنگ روی اون کاشی سیاه بریزیم تا با یک شیب ملایم رنگش روشن و روشن بشه تا در نهایت بشه سفید.

    این بود مثال من در باره دیوار ذهنی و در مورد سوال بعدی.

    من از زمانی که کاملا متوجه شدم هر شرایطی دارم رو خودم ساختم و اگر من الان مستاجر هستم،کسی منو بزور مستاجر نکرده،بلکه خودم خونه ی دسته گلمو فروختم و گذاشتم داخل بورس و خونم پودر شد رفت هوا.از اون موقع بطور خیلی جدی مسئولیت زندگیم رو‌ پذیرفتم و خدا رو شکر در این زمینه نتایج خوبی هم داشتم چه در روابط،چه در کسب ‌وکار و‌چه در بحث‌مالی.

    در کل وقتی میدونی هرچه کنی به خود کنی،گر همه نیک و بد کنی….. یک آرامش و حال خوشیِ خوبی داری.

    ممنون که وقت گذاشتید و کامنت منو خوندید.

    خداوندا،ما در پی هم روان شده ایم تا بدانیم آنچه نمی دانیم از هستی و نیستی،خداوندا تاریکی‌ها را تجربه نموده ایم،مارا با روشنایی ها آشنا گردان تا به فرمان عقل نزدیک شویم و به مکانی برسیم که از آنجا انشعاب یافته ایم.آمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  3. -
    هدایت شده گفته:
    مدت عضویت: 185 روز

    به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم

    باسلام به استاد عزیزم و مریم مهربون و دوستان گلم

    از اعماق وجودم خدا روشکر میکنم به خاطر این لحظاتی که درونش قرار دارم به خاطر ثانیه ثانیه سپری شدنشون

    امروز صبح بعد از شکر گزاری هایم از خدای بزرگ درخواست کردم که از تایپیست که یک ماه و خورده ای کتابم رو برای تایپ داده بودم خبر خوبی رو بشنوم

    واااااااااای خدایا شکرت که در هر لحظه مارو میبینی و صدامون رو میشنوی

    قرار بود آخر آبان فایل آماده شده رو تحویل بده ولی گفتن یخورده اش مونده

    امروز پیام دادن که کارم تمام شده و تمام دست نوشته هایم تبدیل به فایل ورد شده واااااااااای که داشتم بال در می اوردم

    ایشون فایل رو برام ارسال کرد

    خیلی لحظه شیرینی بود

    خیلی لحظه نابی بود

    این که تو هیچی از خودت بلد نباشی

    و فقط قدم اول رو برداری

    بعد الله بی همتا دستت رو بگیره

    و بهت بگه حالا چی بنویس

    و چکار کن و بعد بیای ببینی که نوشته هات تایپ شده

    اسمت به عنوان نویسنده

    نوشته شده

    بعد ببینی به زیبایی فهرست بندی و صفه آرایی و ویراستاری شده

    و تو فقط قدم اول رو برداشتی و کارهای دیگه رو خدا برات درست کرده

    چه احساس توصیف ناپذیری داره

    خدایااااااااااا شکررررررررررت

    حالا قراره که من باز بینی کنم و دوباره فایلم رو ارسال کنم

    و فایل نهایی روتحویل بگیرم و به امید خدا طراحی جلد و قرار داد با انتشارات

    من اول به دنبال انتشارات گشتم

    و خیلی هدایتی به یک انتشارات برخوردم

    که از قضا در حوزه نوشته های من فعالیت میکنن که این هم یکی از نشانه های پروردگارم بود

    و خود انتشارات تایپیست رو معرفی کرد

    و من خیلی راحت دست نوشته هام رو پست کردم

    و فقط تلفنی کارم رو سفارش کردم

    و وقتی تحقیق کردم دیدم هم تایپیست بسیار ماهر و با سابقه است هم انتشاراتی

    که خدای بزرگ بر سر راهم قرار داده بود

    در این مدت من اشخاصی رو دیده بودم که چندین روز وقت میزارن

    و تحقیق میکنن تا بهترین تایپیست و انتشارات رو پیدا کنند

    و بعد با زحمت از مسافت دور میرن و حضوری کارشون رو تحویل میدن

    تا مطمئن باشن طرف آدم حسابیه و کارش خوبه

    ولی به لطف الله بی همتا

    این افراد خودشون در مسیر من قرار گرفتن و من به راحتی و با خیال راحت کارم رو ارسال کردم

    و بعد از چند وقت که به سایت آنها نگاهی انداختم

    متوجه مهارت و درستکاری آنها شدم

    من ایمان دارم کتابم در سطحی قرار میگیره که حتی استاد بزرگوارم و مریم عزیز یه فایلی میزارن رو سایت

    و با بچه ها از لطفی که خدای مهربون به من داشته

    و دست آوردهای من صحبت میکنن من کاملا دارم به طور کاضح این روز رو میبینم

    حتی لحظاتی که استاد با خوشحالی دارن صحبت میکنن و مریم جون هم با تکان دادن سرشون تایید میکنن رو میبینم

    لحظه ای که استاد از طریقه ای که خداوند من رو مورد عنایت قرار داد و هدایتم کردو اشتیاق من برای گوش کردن به فایل های هدایتی ایشون و به سرانجام رسیدن اهدافم صحبت میکنن

    ومن داخل تراس خانه رویایی ام مشغول گوش کردن به این فایل هستم رو میبینم

    که بسیار نزدیک است

    و خداوند هرگز خلف وعده نخواهد کرد

    سپاس فراوان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  4. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1939 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    الابذکر الله تطمئن القلوب

    صبار شکور ،کشتی من در میان دریای بی انتهای زندگی روان است که اگر تو آن را حرکت ندهی گم می شوم .

    گاهی سر در گم می شوم وبه دنبال روزنه امید که تو همیشه نشانه ای از زبان افرادیا دیدن فراوانی برگ های روی زمین ،به یادم می اندازی که همیشه هستی واز فضل تو بخواهم .

    نمی دانم چه حکمتی است که همیشه در این سایت به موقع یه فایل میاد و قلبم را آرام می‌کنه که نیاز داشتم .

    اصلا به این کلمه تعهد که رسیدم که استاد گفت ،گفتم می خواهی نتیجه بگیری واز این پروژه سربلند بیرون بیای ،تعهد هر روز لازمه .

    حرفت با عملا یکی باشه

    زور نزن برای اینکه با حرف جهان را به نغعت کنی .

    جهان ،تعهدات ،تلاش ذهنی ات را می بینه وپاسخ میده به جهان تو ،به باورهای تو .

    امروز داشتم با خودم فکر می کردم از صبح (میگم تو فکر بودم واین فایل به موقع اومد وگفتم خدایا شکرت )که آیا من به اندازه استاد کار می کنم تا انتظار نتایج را داشته باشم ؟

    من اگر جهان وفرکانس باشم واز بیرون نگاه کنم نعمت وثروت خوشبختی را به من میده جهان وخدا؟

    تمرین این قسمت:

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    بزرگترین دیوار ذهنی من ترس وشرک وبی ایمانیه

    باورهای من جلوی خودم را گرفته

    باورهایی که وجودم میگه درست نیست ولی باورشون‌ کردم چون دیدم شنیدم و درگیری بین آنچه که ذهن میگه وقلبم میگه همش کشمکش دارم بین این دوتا .

    الان دیگه به این قطعیت رسیدم که باورهایی که از جامعه و خانواده و رسانه به خوردم دادم ،مثل یه دیوار بتنی جلوی خودم گذاشتم ،ودیوار به دیوارش

    را چیدم رفتم بالا .

    حالا چکار کنم این دیواری که خودم ساختم وقدم اول این هست خودم رابمیاران کنم با دوره ها و کامنت بخونم حتما .

    واقعا چقدر برام مهمه خوشبختی ،پس ترمزی مثل ترس وباورهای محدودکننده را باید ریشه ای حل کنم .

    یه دیوار ذهنی من ،ترس از حرف مردم بوده و هنوز هم هست ،قضاوت کردنم ،احساس گناه از موفق شدن وبعدش که آزادی ام گرفته بشه ،شده یه ترمز برام .

    احساس سرزنش دیگران که نیازمندم بشوند ومن احساس گناه کنم یه ترمز

    هم رابطه ام را با همسرم دوست دارم هم از اینکه مهاجرت کنم وفرکانس جدا بشه یا آزادی هام گرفته بشه یه ترمز .

    اینقدر زیاده که با نوشتن دارم بیشتر می فهمم

    بیشتر می فهمم که خودم این دیوار را گذاشتم پیاپی خرابش کنم با منطق ساختن برای ذهنم .

    راه ساکن شدن ذهن اینکه فقط منطق براش بیاری

    و الگو نشونش بدی .

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟

    در زمینه مهاجرت ،من در دوره کشف قوانین یه ترمزی که داشتم برای مهاجرت ،برداشته شد وراحت مهاجرت کردم به تهران .

    درزمینه شغل چون قبلاًمجوز گرفته بودم ،باعث شد راحت مجوز بعدی را بگیرم .

    در زمینه روابط ،دوره قانون آفرینش را تهیه کردم وعالی شد روابطم .

    اینقدر تمرکز می کردم روی این دوره توی ده ماه که همه نتایجم از لحاظ شغل روابط ومادی ومعنوی عالی شد .

    انگار کدها وتزمزها یکی یکی برداشته می شد و دیوارهای باورهای محدود کننده ام را خودم تخریب کردم .

    ولی اگر ادامه میدادم وتعهد همیشگی داشتم ،نتاسح هم بزرگتر و پایدار می شد .

    ولی چون ادامه ندادم علف های هرز رشد کردند ونتایج هم رفت .

    پس هرروز کار کردن وتعهد نوشتن برای من مثل نفس کشیدن واجبه .

    هرروز دارم تعهد می نویسم در دفترم ویه مورد را یادداشت می کنم وشب نگاه می کنم که چقدر انجام دادم واگر خودم راضی نبودم فردا می نویسم وباز کار می کنم .

    امروز داشتم می رفتم توی مومنتوم منفی وسعی کردم خودم را مشغول کار در خانه کنم واین گام را بشنوم تا تایم اوت بگیرم .

    وخداراشکر همه چی خوب پیش رفت .

    یه مو میرسه اما پاره نمیشه .

    نگران نباش

    این خداست که همه چی رو میچینه ،نه آدم ها.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  5. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 235 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    در زندگی‌تان، بزرگ‌ترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساخته‌اید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟

    چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزه‌ای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟ بزرگترین دیوار ذهنی و ترس من در زندگیم مسائل مالی بود. همیشه میترسیدم که اگه قرار باشه یه روز به تنهایی خرج زندگیم رو بدم اصلا از پسش برنمیام. دقیقا وقتی همچین ترس عمیقی داشتم جهان همین ترسم رو وارد زندگیم کرد. شرایطی پیش اومد که مجبور شدم به تنهایی خرج زندگیم رو بدم یادمه ماه‌های اول اینقدر میترسیدم که اگه پول نداشته باشم کرایه خونمو بدم باید توی کوچه بخوابم و بدبخت میشم. یادمه حتی بعضی شبا از شدت ترس گریه میکردم. بخاطر همین ترس‌هام اوایل مجبور بودم به سختی کار کنم و خیلی اذیت میشدم اما از یکجایی به بعد شروع کردم به کار کردن روی باورهام و خدا رو شکر با طی کردن تکاملم شغل راحت‌تری با شرایطی که دوست داشتم پیدا کردم. الان یکسال نیم هست که به تنهایی خرج زندگیم رو میدم و از کسی کمک نگرفتم. همیشه خدا هوامو داشته و هیچ وقت نگذاشته تنها بمونم. الان که به اون روزا فکر میکنم با خودم میگم اون موقع چقدر باورهای اشتباه داشتم که اینقدر میترسیدم و چقدر آروم مسیر تکاملم رو طی کردم و الان خدا رو شکر یه زندگی با آرامش دارم که روزبه‌روز هم شرایط زندگیم بهتر میشه. خدایا صد هزار مرتبه شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  6. -
    صابر صبوری گفته:
    مدت عضویت: 1616 روز

    سلام به استاد عزیز استاد شایسته عزیزوتمام دوستان من در اوایل نو جوانیم خانوادم (پدرم) را خیلی بت کرده بودم می ترسیدم ازش نمی توانستم حرف دلم در جمع خانواده دوستان یا هر جا او می بود بزنم زهنم طوری شرطی شد در تمام موارد باید بزرگ تر ها تصمیم بیگیرد این روند تا حالا هم ادامه دارد یعنی در خانواده مااین دیوار زهنی ساخته شده است تمام موضوعات باید بزرگترها تعین کند من که تازه با اموزش های استاد اشنا شده بودم دو سال پیش اولین تصمیم که گرفتم پوهنتون را ترک کردم وخودم با همان باور های محدودم شروع کردم کار گری در مغازه پرده فروشی در کابل وخانوادم خیلی نا راحت شد ازین کارم ونگران شد از آینده ام یعنی من با خواندن کتاب های موفقیت و گوش دادن به فایل استاد فهمیدم اگر من این مسیر را برم نتجه اش فقط یک کارمند دولت با حقوق بخور نمیر میشم حالا اولین قدم که برداشتم این است که باید خودم کاری کنم و مسولیت بپذیرم که منم همه کاره زندگیم. پدرم معلم است نزدیک باز نشسته گی است برادرم هم کارمند معارف است که خیلی به مشکل زندهگی شو می چرخاند من که به اینا نگاه کردم گفتم من باید تصمیم های بهتری در این مدت که با آموزه استاد عزیز آشنا خیلی ایده ها را اجرا کردم ولی نتیجه که منتظر بودم را نگرفتم چون می خواستم یک شبه ره صد ساله را برم صبر نداشتم ولی در شجاعت وایمان به خداوند خیلی بهتر شدم اجرای توکل در عمل را بهتر یاد گرفتم.

    انشالله که بتوانم اجرای توکل در عمل صبر پایداری و طی کردن تکاملم در مسیر اهدافم حرکت کنم درپناه حق باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    نعمت اله صادقی گفته:
    مدت عضویت: 2933 روز

    سلام استاد عزیز و بزرگورارم حضور بهشتی ات رو تو این جهان زیبا ارج می نهم و همیشه به خودم می بالم که در مسیر سعادتی که چراغ قوه هدایتش را شما در دست داری و به ما از اون بالا گرا می دهی می بینم و خداوند را سپاسگزارم همانطور که فرمودین بنده هم یکی از اون افرادی هستم که نتایج ارزشمندی به دست آوردم که نتیجه اش را با یک سرچ ساده تو گوگل با کلمه تردد سبز می توان مشاهده نمود و به همه آدمها میگویم که من راهم روشن شد واین به لطف خودم بود که خواستم و در جهانی قدم گذاشتم که خداوند استاد عباسمنش را در آن گویای قوانین قرار داد . ممنونم از حضور بهشتی تان در این دنیای منور !

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  8. -
    لیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 903 روز

    بنام خالق فراوانی ها وزیبایی ها

    سلام استاد عزیزم خانم شایسته عزیزم از راه دوردستان شمارومیبوسم و اون دوعزیز همکارگرامی در ایران هستن سپاسگزارم ازشما که دست خدا روزمین شدید برای ما برای من . استاد من قدم 4 ج 5 گوش میدادم چقدر نکته داره چقدر لذت بردم چندین بارنوشتم تکرار کردم چقدر حالم خوب شد احساسی از اطمینانی که امکان پذیره تودلم جونه زد و اومدم این فایل شنیدم چقدر لذت بردم باور پذیر تر شد که می‌شود دیدی الهام رسید تجربش کرد منم تجربش میکنم استاد ایشالا شرایطی بعدها فراهم بشه ما شاگردهای جدیدتون بانتیجهای قشنگی که گرفتیم از سایت آموزش‌های شما بیام اینطوری صحبت کنیم و من بیام با عشق از نتیجهای از جریانی از خوشبختی که راحت آسان وارد زندگیم شد حتی بیشتر از آنچه خواستم شد والان دارم تجربش میکنم بگم دوست دارم این برنامه در آینده برای ماهم فراهم بشه من خیلی حالم خوبشد با اطمینان بیشتری به جلو حرکت میکنم وقتی نتیجهارو میشنونم ممنونم از همه کسانی که روی خودشون کار میکنن تعهد میدن و چراغ راه بقیه میشن از خودمم ممنونم همه روز فقط تمرکزی دارم روی خودم کار میکنم سپاسگزارم

    واقعا به قول استاد نتیجه کار کردن روی خودمون میشه جریانی از سعادت خوشبختی ثروتها نعمت‌ها که همیشکی دائمی وارد زندگیمون میشه و تجربه میکنیم به همین راحتی به همین سادگی ممنونم از خانواده بزرگ تاثیر گزار عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1220 روز

    خدایا

    هرروز راهنمایم باش وهدایتم کن

    فقط تو می دانی که خیر من در چیست

    در خرد وعشق توست که من در آسایش و آرامشم.

    سلام به استادعزیزم ومریم جانم

    وهمه دوستانم در این سایت ارزشمند

    خداروشکر دیدن یک روز زیبای دیگروسلامتی جسم و روحم وحاضری زدن در این دانشگاه توحیدی .

    وقتی مسئولیت تمام اتفاقات زندگیم را پذیرفتم چقدر آرام شدم واین آرامش بر تمام ابعاد وجودیم تاثیر خودش را گذاشت ،باید از جایی تغییرات شروع می شد وبودن در این مکان وهرروز باعشق ادامه دادن با تعهدنامه ای که باید نوشته می شد وعمل می شد ،تعهد نامه ای بین من وخدایم .

    باید از زندانی که خودم دور خودم ساخته بودم آزاد ورها می شدم واین مستلزم تمرکز روی بهبودیم بود ،لذت این بهبودی از همان روزهای اول به من جان دوباره بخشید ،فرکانس ها داشتند کار خود را معجزه وار انجام می دادند وباورهایی که دستخوش تغییرات اساسی می شدند وتغییر من سرآغاز نوشدن همه چیز در وجودم واین بی نظیر بود

    ،عمل به قانون و تمام نوجه ات معطوف به آن در نوع خودش درسی بود که باید هرروز روی آن تمرکز کرده و ذهنم را بازوپاک نگه می داشتم تا تربیتی اساسی پیدا کند ودرک کند قانون جهان را.

    متعهدانه هرروز ادامه دادم وانجام تعهد بیشتر به طبع نتایج هم عالی تر ومن هرروز در محضر خداوند واستادم حاضری زدم ،به الگوی ناب خود با توجه عالی نگاه کردم ،آموختم وسعی کردم عملگرا باشم ،الگویی که فقط حرف خالی نبود ،هرچه که دیده بودم در زندگی حرف وعمل شان متناقض بود اما استاد با نتایج صحبت می کردند ومن هم دوست داشتم با نتایجم برای خودم الگو باشم ،استاد یک نفر بود اما یک دنیا نتایج عالی ومثمرثمر برای من ومن هم آرام آرام با شرایط خودم پیش رفتم وقدرت ایمان وباورهای عالی کار خودش را به نحو احسن انجام می داد،من سهم خودم را انجام می دادم وخداوند هم معجزاتش را پدیدار می کرد ،واقعا داستان،داستان همان عمل به تعهد روزهای اولم بود که هرروز عمل به این تعهد عادت زندگیم شد ومرا به‌سمت تغییرات عالی در تمام ابعاد سوق می داد ولذتش را به جانم می بخشید ،چقدر آگاه زندگی کردن فوق‌العاده است ،انسان های عالم وآگاه وعمل گرا، برترین انسان ها هستند واین در استادمان کاملا مشهود بوده وهست.

    به لطف خداوند واستادم وهرروز متعهدانه عمل کردن ولذت بردن از این مسیر ،هدف ها نیز یک به یک تیک خورده وبه آسانی روندی رو به رشدوپیشرفت در تمام زمینه ها وایده ها والهاماتی که هرروز برای رشدوپیشرفت عالی تر مان ،خداوند مارا به سمت شان هدایت می کند .

    در پناه خداوندمهربانم هرنفس شاد، سلامت وعالی باشید و بدرخشید، عاشقتونم.

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    سید جواد همتی گفته:
    مدت عضویت: 2252 روز

    به نام خدا که به شدت کافیست

    به شرط پاکی دل وطهارت روح وپرهیز از معامله با شیطان

    سلام خدمت استاد عزیزم بانو شایسته مهربان و تمام دوستان وعاشقان این مسیر توحیدی

    مسیولیت پذیری وتعهد و هدف داشتن

    چقدر زیبا و جالب بود وقتی داشتم این فایل فوق العاده رو گوش میکردم که نشانه من بود امروز دقیقا به یاد فایل انگیزشی شماره 3استاد افتادم چون یه فایلی هست که خلاصه تمام قوانین در ان هست و از خیلی از موارد اونجا استاد عزیزم با یه اهنگ فوق العاده در پس زمینه فایل صحبت میکنه وفایل تصویریش که خیلی عالیه هست و من از ابتدای اشنایی با شما استاد عزیزم از اولین فایل هایی که به سمتش هدایت شدم همین فایل انگیزشی شماره 3 بود که بعد از گذشت چهار پنج سال هنوز هم هر روز اولین فایل این فایل هست که گوشش میدم وواقعا باهاش یه حس عجیب ونزدیکی به خداوند دارم که از تمام قوانین به نظرم قانون تکامل حس خوب کنترل ذهن از تمرکز بر نکات مثبت عزت نفس حس ارزشمندی وانگیزه ومسیولیت پذیری وتعهد وشور وشوق واراده داشتن و هدف داشتن در زندگی و یه پکیج کامل هست که خیلی فوق العاده است که همه چیز به نظر من در 7 دقیقه خلاصه شده البته اگر در مدار دریافتش باشم و جالبی داشتن اینه که من از این فایل هفت دقیقه ای هر بار که گوش میکنم چیزای جدیدی درک میکنم واگاه تر میشم حالا فایل های دیگه بماند که چندین ساعت هستن ومحصولات که تا عمر دارم باید گوششون بدم تا ازشون استفاده کنم ودر مسیر بمانم و هدایت رو دریافت کنم و بیشتر دلیل اینکه چرا انقدر این فایل رو من گوش میدم هر روز به خاطر اینه کخ من برام تعهد وبیشتر کردن هر روزه تعهد در این مسیر الهی برام مهمه مسیولیت پذیری کل اتفاقات شرایط وادم ها یی که هستن و تمام نعمت تمام هدایت و درکل مسیولیت پذیری در قبال هر انچه در زندگی ام خلق میشود براینم مهم است و در نهایت هدف یه جایی تو این فایل انگیزشی استاد اشاره میکنید یادت باشه اگر هدف نداشته باشی تو زندگیت با سرعت هر چه بیشتر داری رو حیه ات رو نابود میکنی واز بین میبری و من واقعا هر دفعه این جمله رو از شما استاد عزیزم میشنوم فکر میکنم واقعا هدفم چیه ایا هدفی دارم چقدر هدفم برام مهمه چون به همین اندازه مهمه که اگر بی هدف داری نفس میکشی حتی تو مردی فقط یه مرده هستی که داره نفس میکشه و برام بیش از حد مهم هست هدف داشتن واونم واضح ومشخص سپاسگزارم استاد عزیزم

    حالا میخوام درباره تمام موضوعاتی که در این فایل هم بچه ها الهام و ارام و مهیار عزیزم واقعا ازتون متشکرم به خاطر این حد از عزت نفس وحسی که درونی بود ومنتقل شد واز این حد از نتایجی که داشتید تحسینتون میکنم امید وارم هر کجا هستید شادتر وموفق تر باشد در همه جنبه های زندگیتون دوستتون دارم

    اولین موضوع مسیولیت پذیری

    خوب من از کودکی با توجه به شرایط خان.ادگی ام مسیولیت های زیادی رو بر عهده داشتم و این باعث شد در درون من این حس تقویت شود وهمین طور در درون من به وجود بیاد ورشد کنه خوب یادمه از سن پنج وشش سالگی خرید خونه رو انجام میدادم چون پدرم مریض شده بود ویکی از پاهاش هم در تصادف شکسته بود حدود یک سال ونیم این مسیولیت های خونه نون میگرفتم میوه واینا میگرفتم وبعضی مواقع که دیگه خرید های اساسی برای خونه داشتیم همراه مادرم میرفتم وانجامش میدادم خوب اون موقع که من خیلی بچه بودم وسرم نمیشد که مثلا میرفتم نون بگیرم بهم نون کهنه بهم میدادن یا میرفتم میوه بگیرم خودم که دستم نمیرسید باید برام جدا میکرد بهم میداد و همین اشتباهات باعث شد من تجربیات زیادی در خرید کردن وانجام کار های خونه داشته باشم البته مادرم هم خدا عمر با عزت بهش بده خیلی کمک میکرد هر دفعه اشنباه میکردم بهم یاد میداد ومنم واقعا از اون بچگی شجاعت خوبی داشتم همیشه خودم رو تحسین میکنم میرفتم نون وایی دیگه مادرم بهم یاد داده بود اگه میدیدم نون کهنه است میگفتم نمیخوام یه نون دیگه بهم بده اونا هم همیشه گوش میکردن یا میرفتم میوه بگیرم نگاه میکردم میوه ها رو اگر میدیدم خرابه پس میدادم یا بهش میگفتم برام عوض کنه و توی اون دوران کودکی خیلی چیزای خوبی رو از مسیولیت پذیری درک کردم وهمیشه خدار و شکر میکنم به خاطر این اتفاق واین شجاعت وجسارت خانواده ام مخصوصا مادرم که دیگه همه چیز دست به دست هم داد تا من خیلی چیزا رو درک کنم و خدا هم همیشه هوامو داشت هیچ وقت نشد من به مشکل جدی بخورم همیشه کارار انجام میشد و همه چیز خیلی روان و ارام انجام میشد بدون نگرانی کمی ترس بود ولی اونم هر دفعه گم وگور میشد و خوب بعد از بهبود پدرم من خودم دیگه تو اون حال وهوای بچگی انگار یه تصمیم درونی گرفته بودم که انگار من دوست دارم اینجوری بودن رو اینکه مسیولیت کارام با خودم باشه هی نگم بابا مامن خوب خواهر و برادر هم که نداشتم تا هفت سالگی وتناه بودم وخدا روشکر این تنهایی هم خیلی بهم کمک کرد که خیلی چیزا رو درک کنم همون موقع ها در درونم مثلا رابطه ام با خدا خیلی عمیق تر بود بهتر بود و شروع شده بود ومیفهمیدش چون کسی هم نبود و مسیولیت کارهای خودم رو پذیرفته بودم یه موقع هایی دیدی جا میخوری اه چه جوری این انجام شد چطور این کار درست شد خیلی تو زندگیم از همون بچکی معجزه هاییی میدیدم و درک میکردم چون خودم وخودش بودیم بیشتر جالب بود بهش میگفتم باهاش صحبت میکردم میگفتم ببین یا تو داری اینکار رو میکنی یا من انجامش دادم بعضی موقع ها باهم بحثمون میشد و خیلی جالب بود با یه چیزی در درونم باهم میخندیدیم با هم دعوا میکردیم باهم اقدام میکردیم اون میگفت من میگفتم وخیلی حس خوبی بود و مسیولیت پذیری در من از همون دوران رشد کرد وهر چه میومد م بالاتر وبزرگ تر میشدم چون خودمم واکنش نشون میدادم وعلاقه نشون میدادم که دوست دارم مسیولیت پذیر باشم خانواده هم مقاومتی نمیکردن چون نتیجه های اون مدت دیده بودن دیگه منم خودم اقذام میکدم مثلا تو سن ده سالگی تصمیم گرفتم دوچرچه نو بخرم و تصمیمم رو گرفتم وبه سه ماه تابستون که رسید رفتم به بابام گفتم میشهمن سه ماه رو برات شاگردی کنم وبیام سرکار باهات تا اخر تابستون دوچرخه بخرم با پولش بابام گچ کار بود خیلی هم مقاومت داشت که من برم سر این کار چون خودش هم بهش علاقه ای نداشت اما من رفتم گفتم وقبول کرد سه ماه تابستون رفتم سر کار بعد اینجوری بود صبح ساعت هفت پا میشدیم میرفتیم تا پنج بعد از ظهر سرکار بعد من میومدم عصر خونه میخوابیدم تا فردا صبحش که بابام بیدارم کنه بریم سر کار یعنی ببین من عاشق این بودم که برم تو کوچه عصر ها بازی کنم با بچه ها ولی انقدر کار سنگین بود و سخت بود که نمیتونستم عصر که میومدم همه بدنم داشت تیکه میشد و دیگه باید اینکار میکردم خیلی هم سخت بود ولی خیلی غد بودم و سر این موضوعات پاش وایمیسادم هر روز تجسم میکردم دوچرخه رو خریدم باهاش میرم مدرسه عصر ها میرم تو کوچه با بچه ها بازی میکنیم میتونم باهاش خیلی جاها برم و همین باعث میشد صبح به هر شکلی شده پا شم برم سرکار هر چی بابام میگفت امروز بمون استراحت کن مادرم میگفت نمیخواد بری مثلا یه موقع هایی که دیگه خیلی داغون بودم ولی باز میگفتم میام پا میشدم هر جوری بود میرفتم و در نهایت اخر تابستون دوچرخه رو خریدم یعنی انگار بنز خریدم یه لذتی داشت که انگار دنیا رو بهم دادن بیشتر میدونی اون حسی که خودت کار کردی تلاش کردی واون حس اینکه مفید بودی برا خودت ویه حرکتی کردی تا به هدفت برسی من رو خوشحال میکرد و این مزه دلچسب مسیولیت پذیری و اون لذت رسیدن به هدف با حرکت کردن خودم رفت زیر زبونم و خوب خیلی عوامل دیگه هم دخیل بود در این مسیولیت پذیری من خوب وضعیت مالی خانواده ام وضعیت کاری پدرم اینکه میدیدم بنده خدا داره صبح تا عصر کار میکنه تمام وجودش رو میزاره اما هنوز نیاز های اولیه زتدگیمون هم به زور تا مین میشه یهمینه میه انگیزه خیلی خوبی بهم میداد که باید خودت حرکت کنی تلاش کن و مسیولیت خودت رو حداقل بپذیر یادمه خیلی کم سعی میکردم پول تو جیبی بگیرم یا درخواست کنم خوب هر تابستون که سعی میکردم یه جایی برم سرمار همراه پدرم یا جاهای دیگه یه خورده پول تابستونم رو پس انداز میکردم یه خورده هم پول خورده هایی که توخونه پیدا میکردم به بابام یا مادرم میگفتم میشه این مال من باشه و همون پول خورد ها رو جمع میکردم ووقتی میشد میرفتم یه چیزی میخریدم ومیخوردم کیک ونوشابه شیشه ای بود بیشتر یا از اسن شیر های شیشه ای بود بالاخره که این حس در دونم رشد کرد وانگار یه چیزی د ردرونم بود که این رو تایید میکرد که باید خودت دست به کار بشی منتظر کسی نمون انجامش بده خوب من انگار هر چه بزرگ تر میشدم اینم در درونم قوی تر میشد یادمه توی نو جوانی میخواستم موتور بخرم و باز هم شروع کردم هر موقع تو تابستون توی مدرسه هر موقع وقت میکردم سعی میکردم کار کنم وکار کردم وپس انداز کردم وموتور نو خودم رو خرید ودر ادامه اش هم در سن بیست ودو سالگی این حدودا میخواستم ماسین بخرم وباز شروع کردم وجاهای مختلف کار کردن تا بتونم ماشینم رو بخرم وهر دفعه در مسیر واقعا خداوند هدایت میکرد ودرها رو برام باز میکرد و انگار اون موقع هم من به قول استاد داشتم به بعضی از قوانین حالال به صورت نا خوداگاه عمل میکردم میفهمیدم کار ها درست میشه پول داره میاد هی بیشتر جور میشه این کار اینطور شد اونجا درست شد و بالا خره من ماشین رو خریدم با چهل و پنج میلیون سال 98ماشین خریدم و یادمه تو دوران دانشگاهم بود ومن میرفتم کلاس میرفتم دانشگاه تا دوساعت استراحت میخورد یا کلاسی کنسل میشد من سر کار بودم و تابستون هم که کلا سر کار بودم و خدا روشکر ماشین رو خریدم واون لذت رسیدن به هدف خیلی عالی بود و بیشتر خرجی ها وهزینه های زندگی ام با خودم بود حالا اون موقع که خونه پدرم بودم بعضی مواقع هم سعی میکردم خرید خونه هم انجام بدم خودم پدرم ومادرم ناراحت میشدن اما من بهم لذت میداد از درامد خودم اینکار رو انجام بدم والان که دیگه مستقل شدم که دیگه اصلا یکی از دلایلی مستقل شدم اینه که تجربه بیشتری از همین مسیولیت پذیری داشته باشم و رشد کنم

    خوب همه این موارد رو گفتم که بگم اون موقع ها من قانون رو رو نمیدونستم ولی این در درون من رشد کرد و خیلی چیزای دیگه که الان پنج سالی هست که استاد با استاد عزیزم اشنا شدم درک کردکم که خیلی از اون خصوصیات شخصیتی ورفتار وحس های درونی که داشتم قبل از اینکه با قانون وفرکانس ومدار اشنا بشم درست بوده ویکیش این بوده مسیولیت پذیری ولی الان بعد دیگه ای از مسیولیت پذیری که این فراتر از همه چیز هست به نظر من اونم

    مسیولیت پذیری در قبال هر چیزی که داره خلق میشه مسیولیت فرکانس هایت باورهایت مداری که توش هستی اتفاقاتی که داره خلق میشه چه به سمت خوب وچه به سمت بد دیگه بهونه ای در کار نیست در هیچ چیزی وقتی من فهمیدم که من دارم خلق میکنم دیگه مسیولیت همه اینا با منه چون خداوند داره دقیق عمل میکنه قانون سر سوزنی اشتباه نمیکنه اون بی عیب ونقص هست اونی که امکان خطا داره منم پس هیچ چیز وهیچ کس دیگه مقصر نیست در هیچ چیزی در هیچ اتفاقی و این منم و خداوند وقوانین واین سیستمی که وجود دارد و داره دقیق کارش رو انجام میده اگر بهش هویج بدی اب هویج میده اگر سیب بدی اب سیب میده هر چی ورودی بدی همون رو تجویل میگیری من واقع خدا روشکر خیلی وقته دیگه هر بار سعی میکنم والان که خیلی خوب شده دیگه نا خوداگاهنه تر شده هر چقدر روش کار کنیم بهتر میشه دیگه من میپذیرم یعنی هر اتفاقی میوفته خوب باشه میگم خدایا اعتبارش به توهست منم دمم گرم یه تیکه کوچولو از سهم خودم رو انجام دادم ونتیجه خوب شد من وخدا یه سیستم هستیم و با هم هستیم چیزی از ما جدا نست و اگر نتیجه نگرفتم یا نتیجه بد شد بازهم گفتم منم من یه جایی رو درست نرفتم یه جای کارم لنگ خورده هیچ کس مقصر نیست باید ایراد رو پیدا کنم وحلش کنم یعنی دیگه قشنگ این انگشت اشاره کامل سمت خودمه هیچ کس مقصر نیست من من من ببین جواد چیکار کردی میخوای بهتر بشه باید خودت بهتر بشی میخوای همین جوری بمونه همین طور ادامه بده میخوای بد تر بشه ولش کن قانون احساسی ندارد دقیقه ودرست عمل میکنه خودتو هیچ وقت گول نزن این تویی که کامل نیستی وممکنه خطا کنی هر چقدر به قانون بیشتر عمل کنی نتیجه بهتر میشه نزدیک تر بشی نتایج بزرگ نزدیک تر میشن دور بشی نتیجه که هیچ خودتم فراموش میکنی از خودت هم دور میشی و هیچ دست ئیگه ای در کار نیست فقط همینه و خدا روشکر با شما استاد عزیزم و دوره ها وراهنمایی های شما خدا یاری ام کرد که این مسیولیت رو هم بپذیرم و بتونم خودم رو تغیر بدم در تمام جنبه ها و نتایجش هم مشخصه خدا روشکر وقبول دارم ابتدای راه سخته ولی باید ادامه بدی ومتوقف نشی فقط جواب میده واین عضله هم قوی میشه واین پذیرفتن هم برام بهتر و ارام تر و روان تر پیش میره خدا روشکر

    پس در هر صورت مسیولیت همه چیز با خودمه البته مسیولیت همه چیز خودم نه دیگران هرکسی خودش میدونه . نتیجه خودش رو هم میگیره

    خوب بریم سراغ بحث تعهد

    خوب تعهد هم خیلی بحث مهمی هست دیگه وواقعا یه چیز درونی هست که فقط با کنترل ذهن میشه گفت امکان پذیر هست ومن خودم خیلی موقع ها تعهد دادم ولی دفعه اول کامل انجامش ندادم ولی خوبه همین که اقدام کنم ومتعهد باشم تکاملم پشتش میاد خوب برای بعضی چیزا با دفعه اول تعهد دادن انجام شده ونتیجه هاشم دیدم خدا روشکر ولی بعضی چیزا هم چندین دفعه تعهد دادم تا بتون باز شروع کنم وعمل کنم وانجامش بدم هر چقدر توی کنترل ذهن قوی تر بشم انگار تعهدم هم بیشتر میشه ولی تصمیم گیرنده برای تعهد در هر زمینه ای و اون حد از کنترل ذهنی که نیاز داره تا ائن کار رو انجام بدی یا انجام ندی بستگی به خودمون داره بستگیه به میزان تضادی که بهش خوردم داره بستگی داره که بخام چقدر چک بخورم چقدر تضاد ببینم تا بتونم کامل به تعهدم عملم کنم من که اگاه هستم که راهی جز این نیست کنترل ذهن خوب تعهد هم میشه همون کنترل ذهن پس باید با امید و یقین واعتماد وایمان روش کار کنیم و من خودم یه خصوصیت اخلاقی که دارم خیلی در تعهد داشتن به خودم سخت گیر عمل میکنم ودرونن هم سعی میکنم همیشه حواسم بهش باشه تا جایی که نا خوداگاه بشه ورشد کنم خدا روشکر خوب عمل میکنم خیلی هنوز راه دارم ولی اینی هم که هستم در تعهد خیلی خوبه خدا روشکر و هر روز هم داره بهتر میشه و واقعا نتایج بیشتر تعهد بیشتر رو مبخواد مثلا من خودم الان یه دوسه روزی هست که تعهد دادم دست چک نگیرم وچک نکشم دیگه وسفته هم به کسی ندم خدا میدونه دوسه بار شرایطش پیش اومد که برای کارم باید اینکار رو میکردم با این که نیاز داشتم ولی بازهم گفتم من قبل از اینکه به کار نیاز داشته باشم به ایمان درذونی ام به خدا نیاز دارم به توکل به ازادی ذهنم از چک وسفته واینا نیاز دارم نیاز دارم که شرک نورزم دسته چک رو پاره کردم وهر دفعه هم شرایطش پیش اومد باز هم گفتم نه وخداوند پداش میدهد خداوند و قانون ضایع نمیکنه ایمان کسی رو که فقط به خداوند توکل میکنه وثابت قدم میمونه ومتعهد وایمیسه وپا پس نمیکشه و منم خدا روشکر الان هنوز چند روزه شروع کردم این تعهد رو و نتیجه کوچولوش رو دیدم همین چند روزه و انقدر خوشحالم که میخوام بالا در بیارم واقعا وو در همه چیز اینه فکر کنم دیگه هممون تجربه اش کرده باشیم وقتی به یه چیزی ایمان داری و پاش وایمیسی خدا هم میگه ببین این بنده من من رو باور داره محاله ممکنه جواب نده جواب میده قانون اینه خداوند به اندازه ای که من ایمان میارم وشجاعت و جسارت دارم پاسخ میدهد و من تازگیا سعی میکنم تعهدم در حد مرگ باشه یعنی راه بهونه ای براش نزارم وخودمم درو نزنم دیگه بالاتر از مرگ که نداریم نهایتش اینه که میمیرم خوب بمیرم تعهد میدم واقدام میکنم و راه ها ودرها باز میشه وادامه میدی وانجام میشه وهمه چیز بهتر وخوب تر میشه و این نتایج کوچولو که میاد بیشتر باور میکنی تعهدت تقویت میشه و و همین جوری میوفتی تو سیکل مثبت وخوب وجلو میری البته باید ادامه بدی تضاد هاتئ به یاد بیاری ازشون انگیزه بگیری اهرم رنج ولذت بنویس وادامه بده و این تعهد هم خیلی خوبه من خودم سعی میکنم در موضوعات کوچک وبزرگ همیشه تعهد بدم چون بیشتر یادم میمونه که حواسم باشه این داستانش چیه الان تصمیم درست چیه تا سهم خودم رو درست انجام بدم

    خوب بریم سراغ هدف

    هدف هم که یه موضوع خیلی مهم هست که همیشه باید باشه واقعا همیشه این مثال رو برای خودم میزنم ودر درون خودم تجسمش میکنم همیشه به خودم میگم من نه تنها باید هدف مشخصی داشته باشم و واضح باشه بلکه باید مثل یه لامپ هزار وات همیشه جلوی چشمم باشه خیلی مهمه هم هدف داشتن وهم اینکه هدفت رو گم نکنی باید انقدر واضح باشه و انقدر تکرار بشه وانقدر بهش فکر کنم وتجسمش کنم ودرخئاست کنم که همیشه یادم باشه هدف چیه وقراره به چی برسیم و واقعا هر چنر وقت یکبار باید بیام بنئیسم هدف هام رو وواضح ترشون کنم واقدام کنم انگیزه داشته باشم وو از مسیرش لذت ببرم و بهش برسم و این رسیدن به هدف خیلی به من کمک میکنه در شناخت خودم در شناخت قوانین خداوند و این خیلی فوق العاده است وخودم خدا روشکر همیشه سعی کردم هیچ موقع بی هدف نباشم ویه هدف دارم همیشه و براش حرکت میکنم وهر بار خودم رو چک میکنم ایا تو مسیرش هستم ایا قدمی براش برداشتم دارم چیکار میکنم زمانم برای هدفم داره میره یا جای دیگه داره تلف میشه و مهمه واقعا برام مهمه که از این زندگی لذت ببرم ودر تمام جنبه ها تجربه کنم و پیش برم خدا روشکر میکنم

    استاد عزیزم ازتون ممنونم وسپاسگزارم بانو شایسته دوست داشتنی ممنونم از شما سپاسگزارم ازتون به خاطر تمام انرژی نیرو وتوان وقدرت وهمه چیزای خوبی که د دردونتون وجو داره ودر این مسیر توحیدی هم برای ما به اشتراک میزارین هم به خودتون بیشتر وبیشتر کمک میکنیددوستتون دارم عاشقتونم

    و یکی از هدف های زندگیم ایم هدف قشنگ استاد هست که ببهم یاد داده وبه ارامش خاصی میده

    اینکه خودم زیا زندگی کنم وکمک کنم جهان زیبا تر بشه برای زندگی دیگران

    سپاسگزارم از همگی دوستتون دارم وممنونم از تمام دوستان و عاشقان این مسیر توحیدی

    سپاسگزارم از همتون

    براتون زبایی و قشنگی وشادی و نعمت ورزق وروزی بیشتر روز از خداوند خواستارم چون لیاقتش رو دارید

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: