این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/14.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-11-22 09:07:202025-11-23 13:14:37تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۴
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
همچنین کلام خود را به فرمان خود به تو وحى کردیم. تو نمىدانستى کتاب و ایمان چیست. ولى ما آن را نورى ساختیم تا هر یک از بندگانمان را که بخواهیم بدان هدایت کنیم و تو به راه راست راه مىنمایى،
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلبمون…
سلام به بچه های پاک این منزل …
خدارو صد هزار بارر شکر که امروز به لطف خودش تونستم در این منزل توحید صلاتی رو بجا بیارم و سجده شکر بجا بیارم برای فضل و نعمتهایی که همچون باران بر سرمن و بر ظرف وجودیم میبار الهی شکرت ربمن بینهایت شکر و سپاس از تو رب ودود من ….
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
بسم الله…
بزرگترین دیوار ه ساخت بودم این بود که من نمیتونم من باید این باش و اون باشه و اینجور باشه و هر چیزهایی که مورد نیاز باشه من تا اینها نباش انجام نمیدم…
بزرگترین دیوار که داشتم این بود باورهای نابود کنند که نه نمیشه که نمیتونینم و ……..
من همیشه ترسی باهام بود برای زندگی کردن یا کار کردن و نمتونستم که به تنهایی کاریرو انجام بدم اما الان بعد از در اگاهیاااا بعد از درک همجهت شدن با خدا و صحبتهای بینظیر استاد نازنینم تونستم با توکل به خدا بتونم کم رنگترشون کنم و بتونم قدم بردام و شروع کردم و نشانه ها هر روز میاد و خدا چند روزی که دار امتتحانم میکنم با حرف اطرافیانم و سری خودمو جم و جور میکنم و ازش درخواست کمک میکنم و ازش میخوام به قلبم نور بباره تا بتونم از این شرایط به ظاهر نامناسب خارج بشم …
و به لطف خودش تونستم تا امروز و از این به بعد هم از خودش درخواست کمک و هدایت و عشق دارم و دستگیرم باشه و ببرم جایی که بشنوم اون چیزایرو که باید بشنوم و ببینم اون چیزهایرو که باید ببینم….
همین الان که دارم مینویسم نجواها اومدن که تو صب تویه دفتر ستاره قطبیت نوشتی ببرم جایی که شنوم اون چیزایرو که باید بشنوم خو بردمت شنیدی که گفتن وام خوبه وام خوبه باید بگیر…
ولی من بازم شکرش رو بجا اوردم و گفتم خودت کمک کن من میتونم و تشخصی نمیدوم اینرو از درخواستی که کردم و رها شدم و اومدم یه دوش اب گرم گرفتم و اومدم درام این کامنت رو مینویسم به لطف خودش…
خدایا صد هزار بار شکرت و بینهایت سپاس از تو دوستت دارم…
باورهااا دارم تمرکیزی روی باورهام کار میکنم و نتایج پیوسته دار رغم میخوره به لطف رب و هر نشانه و چیزیرو میبنم که همراستا با قانون داره برام رغم میخورم میگممم اره همینه شدددددد شددددد چطور از این بهتر و چطور از این دایمی تر و کارا تر …
اره دارم میفرستممممممم اون فرکانس رو دارم میرم به مدار بالا ارررررررررررررررره همین الهی شکرت رب من بینهایت شکر….
خدایا سپسا گزارم ازت که دوباره این خونه و این کامنتا و صحبتهای استاد عزیزم چراغ سبزی شد برای اره مسیر درست همینه…
خدایا شکرت و سپاس از تو….
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد و عاشق باشید….
فقط برای اینکه بگم انیس امروز رو فقط برای امروز قدم بردار دیروز گذشت و هرقدمی برداشتی برای دیروز بود و فردا تضمینی برای بودنش نیس امروز هستی و فرصت داری پس حرکت کن و قدمهای امروز رو بردار
من اینجام چون به اصل خودم رسیدم چون میخوام در 41 سالگی مرزهارو بشکنم میخوام اونی باشم که با تغییراتش باعث تغییرات و گسترش جهان میشه که ارزش خلق میکنه
همه در سن 35 سالگی از قهرمانی بازنشسته میشن
من در سن 41 سالگی برای اولین بار قهرمان جهان هستم و میخوام سالهای سال این قهرمانی رو حفظ کنم
میخوام الگویی باشم که نشون میده نه تنها قهرمانی محدود به سن نیست بلکه میشه در سنین بالاتر هم شروع کرد و ادامه داد
هم سلامتی هم خوش هیکلی هم قهرمانی هم ثروت خلق میکنی هم به دیگران کمک میکنی امید و انگیزه بگیرن
من هرروز از خداوند میپرسم اون چه مساله ای هست که در جهان به دست من حل میشه اون چه گره ای هست که به دست من باز میشه ؟ من سالها عاشق قهرمانی بودم از نوجوانی ام اما وقتش الان بوده برای اینکه گره ای رو در این زمان از جهان باید بدست من باز میشده
من اینجام چون خودم رو اینجا پیدا کردم چون همینجا هم به هدفم میرسم خیلی زود میگم خیلی زود چون توی مدارشم و اتفاقها داره برام پشت سرهم رقم میخوره
همه میگن وقتی میخوای کاری انجام بدی چیزی نگو بزار نتیجه سروصدا کنه اما من اینجا میگم و فریاد میزنم تا جهان بدونه که باید برای من چکار کنه و چه درهایی رو برام باز کنه و بدونه چه وظایفی داره
فریاد میزنم تا بدونین که من چطور رسیدم به خواسته م تا انگیزه ای باشم برای شما دوستان خوبم
و فریاد میزنم تا عهدم رو با خودم هرروز تکرار و تازه کنم
شما خونواده من هستین
و همه بچه ها میان تو خونه با ذوق از هدفشون میگن ، من الان همون بچه ام
هربار که قدمی بردارم و نتیجه بگیرم میام با ذوق براتون مینویسم
همیشه توی خونوادم وقتی میپرسیدم بارزترین ویژگیم چیه میگن خدانکنه بخوای کاریو انجام بدی هیچ چیزی جلودارت نیس و اون کار رو انجام میدی و اراده ای قوی داری
سلام به استاد و دوستان عزیزم ، داستانی که میخوام تعریف کنم شاید صد درصد مرتبط به فایل نباشه ولی خیلی بیراه هم نیست
دیروز با خواهرم داشتم صحبت میکردم و از این میگفتم که چقدر ما قانون رو باور نکردیم با اینکه توی این چهار سال معجزاتی که واسه مون اتفاق افتاده که اگه برای یه پیامبر اتفاق میافتاد شاید بهش ایمان میاوردیم!
اما هنوز وقتمون رو توی اینستا و… تلف میکنیم جای اینکه هر لحظه رو یه فرصت بدونیم برای شکرگزاری و فرستادن فرکانس مناسب به جهان
و من از سه هفته پیش سر عصبانیتی که از دوست صمیمیم داشتم و ضربه هایی که از اعتماد بی جا و عزت نفس کم خوردم مشکل معده گرفتم ، منی که معده ام سنگ رو آب میکنه!
به جرئت میگم بارها پیش اومده چند تا چیز با هم خوردم که همه گفتن از معده درد میمیری ولی هیچیم نشده ، چنان معده درد و حالت تهوعی داشتم تو این سه هفته که با قرص هم درمان نشد
یعنی باورم نمیشد دقیقا تو زمان امتحانا من دل دردی گرفتم که با هیچ قرص و دارویی خوب نمیشد و هی بسته به فرکانس من شدتش تغییر میکرد
روزایی که خوب بودم خیلی کم و محو میشد و روزایی که حالم بد بود شدت میگرفت و من نزدیک سه هفته ست از ترس غذا نمیخورم چون میخوام به کارهام و درس هام برسم و ترجیح میدم گرسنه باشم تا دل درد بکشم
دیشب با حس خوب از حرفای خودم و خواهرم خوابیدم خیلی اگاهی های خوبی بهم الهام شده بود و امروز از 4 صبح بیدار شدم هی بهم گفت از جات پاشو قبول نکردم تا 5
و گفت پاشو یه دونه سیر خام بخور با آب مثل قرص!
اول ذهنم اومد بگه از نظر پزشکی فلان و بهمان ، بعد خودم خندم گرفت …
گفتم بنده خدا ، کل بدن رو خدا خلق کرده! علم پزشکی ای که بهش مینازی 1٪ ش رو هم نتونسته کشف کنه و تو با همون 1٪ داری به صدها بیمار کمک میکنی، تو میخوای علم خودتو با خدا مقایسه کنی؟فکر میکنی کی هستی آخه؟
خیلی جوابش کوبنده بود واسه همین شیطان از در دیگه ای وارد شد گفت اگه نجوا بوده باشه و هدایت نبوده چی؟و بدتر دل درد بگیری دوباره؟
منم گفتم مگه قرار نشد من مسئولیت زندگیم رو قبول کنم؟ اگه نجوا به نظر من قشنگ تر از صدای خدا باشه حتما من تو فرکانس بدی هستم و نتیجه اعمال خودمه و حداقل یاد میگیرم فرکانسمو ببرم بالاتر
پاشدم سیر رو خوردم ، خوردنش همانا و آروم شدن معده من همان…
یعنی انگار آب روی آتیش
همه اون سنگینی توی معده ام از بین رفت حتی حس گرسنگیم و میخوام هنوز چیزی نخورم تا خدا بگه
یعنی باورم نمیشه وقتی از قرص و دکتر ( تو بحث سلامتی ) ، از خانواده و دوست و پارتنر ( تو بحث عشق) و از مشتری و رئیس ( تو بحث پول) دست میکشی
و فقط یک درصد
یک درصد یا حتی کمتر
باور میکنی قدرت خدارو
از یه راه های عجیبی همه چی رو درست میکنه که باورت نمیشه همینقدر ساده! همینقدر عجیب
ولی درست شد
واقعا استاد ممنونم که هستید
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم و نتایجم هر روز بزرگتر بشه
سارا در مسیر خودشناسی :)
پ.ن :
استاد یادم اومد دو سال پیش یه بار ریه هام خیلی اذیت بود چون گه گداری سیگار میکشیدم
و وقتی توبه کردم و گذاشتم کنار ، یه بار که خیلی اذیت بودم خدا گفت برگ درخت کاج دم کن و من گوش دادم و تمام عفونت ریه و بینیم درمان شد
بعدا تحقیق کردم دیدم بله
بعضی گونه های کاج خاصیت درمانی دارن از قضا دقیقا همون درختی که رو به روی من بود و خدا گفته بود از همون درمانی هاش بود
خدایا من مسئولیت صد در صد تمام اتفاقات شرایط موقعیتها و هر آنچه تا کنون تو زندگیم بوده و هست را میپذیرم
خدایا من تعهد میدهم که از این لحظه به بعد با تعهد بیشتر روی خودم کار کنم.
خدایا بابت استاد عباس منش که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت سایت عباس منش و تمام کسانی که در این سایت تلاش میکنند بینهایت سپاسگزارم
خدایا بابت تمام نعمتهایی که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت همه چیز بینهایت سپاسگزارم.خدایا امشب مادرم داشت فیلم دکتر قریب را میدید و من یه لحظه چشمم افتاد دیدم که در اون زمان وقتی مردم میخواستند حمام برند
خزینه بوده و چقدر با سختی و آلودگی آب حمام میکردند
و همان موقع خیلی بیشتر متوجه شدم که این آب پاک در دسترس که ما توی خانه هامون داریم ارزشمنده و چه نعمت بزرگی است که برای ما بدیهی شده
خدایا بابت نعمت آب که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.خدایا بابت نعمت آب گرم و راحت و آسان و تمیز که در خانه هایمان داریم و از آن استفاده میکنیم بینهایت سپاسگزارم
خدایا بابت تمام نعمتهای برق تلفن اینترنت گاز تمام سوختها موبایل و بیشمار نعمتهایی که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت این فایل ارزشمند که من دوباره امشب سعادتش را داشتم گوش کنم و با اون دوست عزیزم اشک ریختم و قانون دوباره برایم تکرار شد بینهایت سپاسگزارم.خدایا بابت اینکه امشب من را هدایت کردی که دوباره تعهد دادم و متعهد هستم برای انجام قوانین برای اینکه مصمم تر روی خودم کار کنم بینهایت سپاسگزارم.
خدایا عاشقتم
سپاسگزارم
استاد عباس منش عاشقتم
خدایا ما را به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان
از اعماق وجودم خدا روشکر میکنم به خاطر این لحظاتی که درونش قرار دارم به خاطر ثانیه ثانیه سپری شدنشون
امروز صبح بعد از شکر گزاری هایم از خدای بزرگ درخواست کردم که از تایپیست که یک ماه و خورده ای کتابم رو برای تایپ داده بودم خبر خوبی رو بشنوم
واااااااااای خدایا شکرت که در هر لحظه مارو میبینی و صدامون رو میشنوی
قرار بود آخر آبان فایل آماده شده رو تحویل بده ولی گفتن یخورده اش مونده
امروز پیام دادن که کارم تمام شده و تمام دست نوشته هایم تبدیل به فایل ورد شده واااااااااای که داشتم بال در می اوردم
ایشون فایل رو برام ارسال کرد
خیلی لحظه شیرینی بود
خیلی لحظه نابی بود
این که تو هیچی از خودت بلد نباشی
و فقط قدم اول رو برداری
بعد الله بی همتا دستت رو بگیره
و بهت بگه حالا چی بنویس
و چکار کن و بعد بیای ببینی که نوشته هات تایپ شده
اسمت به عنوان نویسنده
نوشته شده
بعد ببینی به زیبایی فهرست بندی و صفه آرایی و ویراستاری شده
و تو فقط قدم اول رو برداشتی و کارهای دیگه رو خدا برات درست کرده
چه احساس توصیف ناپذیری داره
خدایااااااااااا شکررررررررررت
حالا قراره که من باز بینی کنم و دوباره فایلم رو ارسال کنم
و فایل نهایی روتحویل بگیرم و به امید خدا طراحی جلد و قرار داد با انتشارات
من اول به دنبال انتشارات گشتم
و خیلی هدایتی به یک انتشارات برخوردم
که از قضا در حوزه نوشته های من فعالیت میکنن که این هم یکی از نشانه های پروردگارم بود
و خود انتشارات تایپیست رو معرفی کرد
و من خیلی راحت دست نوشته هام رو پست کردم
و فقط تلفنی کارم رو سفارش کردم
و وقتی تحقیق کردم دیدم هم تایپیست بسیار ماهر و با سابقه است هم انتشاراتی
که خدای بزرگ بر سر راهم قرار داده بود
در این مدت من اشخاصی رو دیده بودم که چندین روز وقت میزارن
و تحقیق میکنن تا بهترین تایپیست و انتشارات رو پیدا کنند
و بعد با زحمت از مسافت دور میرن و حضوری کارشون رو تحویل میدن
تا مطمئن باشن طرف آدم حسابیه و کارش خوبه
ولی به لطف الله بی همتا
این افراد خودشون در مسیر من قرار گرفتن و من به راحتی و با خیال راحت کارم رو ارسال کردم
و بعد از چند وقت که به سایت آنها نگاهی انداختم
متوجه مهارت و درستکاری آنها شدم
من ایمان دارم کتابم در سطحی قرار میگیره که حتی استاد بزرگوارم و مریم عزیز یه فایلی میزارن رو سایت
و با بچه ها از لطفی که خدای مهربون به من داشته
و دست آوردهای من صحبت میکنن من کاملا دارم به طور کاضح این روز رو میبینم
حتی لحظاتی که استاد با خوشحالی دارن صحبت میکنن و مریم جون هم با تکان دادن سرشون تایید میکنن رو میبینم
لحظه ای که استاد از طریقه ای که خداوند من رو مورد عنایت قرار داد و هدایتم کردو اشتیاق من برای گوش کردن به فایل های هدایتی ایشون و به سرانجام رسیدن اهدافم صحبت میکنن
ومن داخل تراس خانه رویایی ام مشغول گوش کردن به این فایل هستم رو میبینم
1- در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
من ترس داشتم همیشه از اینکه دیگران منو قضاوت نکنند یا سرزنش نکنند یا راجب من بد فکر نکنند یا منو آدم حسابی بدونن چون من زمانیکه مدرسه میرفتم خیلی بچه ها به من میگفتن تو خیلی ساکتی و مثبتی و احساس پوچی میدادن با حرف هاشون و توی تصمیم گیری ها به حرف و نظر من اهمیت نمیدادن این یک روندی بود ک عزت نفس منو خیلی نابود کرده بود و خداروشکر میکنم ک اینو متوجه شدم و روی خودم کار کردم و سعی میکردم ک عزت نفسم رو بالا ببرم و اینو فهمیدم ک اون کسایی ک به من حس بی ارزشی میدن اصلا رفیق و دوست من نیستند و خودشون یه کمبودی توی وجودشان داشتن و من ازشون دوری کردم و چقدررررر من حالم خوب شده چقدر آدمای بهتری جاشون رو گرفته و ازین بهتر هم میشه و من اینو از شما شنیدم ک من نمیتونم اینو کنترل کنم که دیگران توی ذهنشون راجب من چی فکر میکنند این از کنترل من خارجه پس من تمرکزم رو روی چیزی میزارم که روش کنترل دارم مثل تغییر شخصیتم تغییر ذهنیتم و مهم نیست اصلا بقیه راجب من چی فکر میکنند و این آنقدر فشارش زیاد بود ک مردم راجب من چی فکر میکنند ک دیگ من دوست نداشتم بیرون از خونه برم چون توی ذهنم باورهایی بود ک من کافی نیستم و همیشه منو قضاوت میکنند درحالی ک این باور محدود کننده من بود و الان خیلی راحت سعی میکنم با بقیه ارتباط بگیرم جدا از این فکر محدود کننده ام من ارزشمندم همینکه روی زمین حضور دارم این خیلی ارزشمنده و فارغ از هر چیزی فارغ از تحصیلاتم ثروتم خانوادم چهره ام جنسیتم فارغ از هر چیزی من ارزشمندم و میدونم که خداونده ک هر لحظه داره منو هدایت میکنه و کنار منه و من با این باور های قدرتمند کننده ام با هدایت های خدا اتفاقات خوبی رو بوجود میارم.
و این ترس از شکست باعث شده بود ک من درجا بزنم و هیچ حرکتی نکنم ذهنم میگفت تو ک این کارو بلد نیستی کلا ولش کن درحالی ک هیچکسی از زمان نوزادیش ک توی کاری استعداد نداشته ک کار کرده و تمرین و تکرار کرده و به اینجا رسیده پس مهم اینه ک شروع کنم قدم اول رو بردارم و خدا هست بقیش رو من خدا رو دارم توحید و یکتاپرستی.
2-چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
الان ک من دارم این باورهامو شناسایی میکنم و باورهای قوی رو جایگزینش میکنم قدم بر میدارم و تا حدودی میرم در دل ترس هام روابطم عالی شده منی ک هیچ دوستی نداشتم الان با آدمای خوبی معاشرت میکنم و اینم درک کردم ک این آدم ها با فرکانس من هماهنگ بودن ک اینا وارد زندگیم شدن و صحبت کردنم خیلی خوب شده اعتماد بنفسم بالا رفته هر چقدرم از وارد جمع شدن بترسم باز ب خودم میگم باید بری توی جمع و اعتماد بنفس داشته باشی بایددددد.
و الان اعتماد بنفسم بالا رفته و خودم رو لایق ثروت و درآمد داشتن میدونم که به امید خدا یه کاری رو میخام شروع کنم و اینو خوب میدونم که خداست این دست هدایت خداست و من روی خودش حساب کردم نه روی دستانش چون دستان خداوند بینهایته و خداوند در کنار منه.
الان که میبینم عزت نفسم بهتر شده من عاشق خودم دارم میشم و همین جوری که هستم خودم رو میپذیرم همین چهره همین اندام همین فاطمه همین زندگی و خانواده ام و حالم دیدم داره بهتر میشه من اول میگفتم باید به همه خواسته هام که دارم برسم بعد اونوقت حالم خوب میشه اونوقت با همه دوست میشم اونوقت زندگی جای بهتری میشه و ….. ولی خوب راستش خواسته های من با این جایگاه الانم خیلی فاصله دارند و ذهنم منو نا امید میکرد چون سنگ بزرگی رو برمی داشتم و خسته میشدم از همه چی ولی الان فهمیدم اولین قدم پذیرشه اولین قدم حال خوبه خودمه اولین قدم لذت بردن از این لحظه ی حاله ازین حضورم در کنار خانوادمه باید خودمو بپذیرم باید با حال خوب زندگی کنم و اینجوری اتفاقات بهتری هم می افته که باید شجاعت به خرح بدم . و اینو فهمیدم که باید تکاملم رو طی کنم هیچ عجله ای در کار نیست و باید روی این باور و باورهای قوی دیگه ام کار کنم کنترل ذهن مهم ترین بخش زندگیه.
و شکر خدا بابت وجوتون استاد گلم الان روی فایل های سایت تون کار میکنم و تغییر رو نسبت به 1-2 سال پیش احساس میکنم خدارو شاکرم
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم جان شایسته عزیز و دوستان نازنین
من مسولیت زندگیم را میپذیرم که شرایط کنونی زندگیم را خودم با باور هام خلق کردم
من دیروز از خداوند پاداش گرفتم که خیلی خوشحالم و میخوام با شما شیر کنم
من در این یکی دوهفته فایل های تغییر در آغوش بگیر سعی کردم گوش بدم و بهتر بفهمم و به حرف ها و آموزش های استاد توجه کنم
و مدتی هست که برای خودم یک بیزنس کوچولو با حقوق باز نشستگیم شروع کردم
و چند تا مشتری دارم که ازم نسیه خریدن
یکی از این مشتری ها خواهر زاده ام بود که اوضاع مالی خوبی هم داره اما هنوز با هام تسویه نکرده بود و من خودم هم چند باری بهش و به بقیه ی مشتری ها گفته بودم که تسویه کنید اما خبری نشد و همسر هم میگفت پولت رو دادن ؟ چرا نمی دن
من این چند روز اخیر با توجه به آموزه های استاد و گوش دادن به فایل های تغییر رو در آغوش بگیر سعی کردم باورهام رو تغییر بدم در مورد همه چی سعی کردم سعی کردم در حد توانم روی باورهای کار کنم
و تا اینکه خواهر زاده ام بعد از دو ماه بهم زنگ زد گفت میام خونتون و حتی در مورد پول هم اشاره کرد که ببخشید دیر شده البته همین اتفاق دو ماه قبل هم افتاده بود که اومد خونمون و حتی گفت پرداخت میکنم و اما خبری نشد من هم خیلی روم نمیشد بگم چون خاله بودم گفتم حالا بچه خواهرم اومده خونمون درست نیست که من بگم پول بده یا بگم حسابت رو تسویه کن
وقتی خواهر زاده پریشب باهام تماس گرفت من با توجه به حرف های و آموزه های استاد نازگل قبلی نبودم خیلی ذهنم و باور هام رو تغییر داده بودم وقتی گفت میام من واقعا خوشحال شدم و خودم و خونه رو برای وردش آماده کردم
اینجا من سعی کردم آموزش های استاد رو اجرا کنم گفتم خب ناز گل تا حالا باورهات روی کمبود بوده و نکات منفی افراد حالا که استاد روش حل مسئله رو بهت داده معطل نکن و شروع کن عمل کردن
گفتگوهای ذهنی من با خداوند در حین آماده کردن خونه رو برای میهمان به خدا گفتم خدایا شکرت که دختر خواهرم سالم و سلامته و داره میاد خونمون خدایا شکرت که خواهر زاده ام شغل خوب و پولسازی داره خدایا شکرت که خواهر زاده ام باهوشه که تونسته شغل خوبی داشته باشه خدایا شکرت که برام میهمان فرستادی که حال من رو خوب کنی خدایا شکرت که برام میهمان فرستادی که من خونه رو آب و جارو کنم خدایا شکرت برام مهمان فرستادی که من برای پسر و همسرم غذای خوشمزه لوبیا پلو درست کنم ی پرانتز باز میکنم که بچه خواهرم غذای دم پختی منو خیلی دوست داره مثل سبزی پلو لوبیا پلو گوجه پلو خدایا شکرت که دختر خواهرم از غذاهام و دست پختم تعریف میکنه خدایا شکرت برای درآمد خواهرزادم که تو بهش دادی خدایا شکرت که تو خواهرزادم رو از فرش به عرش رسوندی که همه این ها از فضل تو هست خدا جونم خدایا شکرت که به خواهرزادم اینقدر پول دادی که میتونه سفر بره میتونه با هواپیما بره مسافرت و خوشی کنه خدایا شکرت همه ی این ها رو تو دادی چون تو رزاقی چون تو وهابی خدایا تو امشب میزبانی من رو مدیریت کن و بهترین میهمانی رو برای خواهرزادم برپا کن
من سعی میکردم خوشحال باشم و به خوشحالیم هم ادامه بدم و از همه مهمتر سعی کردم اصلن به طلبم فکر نکنم فقط به این که من یک میهمان دارم و امشب میخوام در حد توانم از میهمانم پذیرایی کنم و خوش باشم فکر میکردم
اون شب میهمانی خیلی خوب و خوشی رو گذروندم که پریشب باشه و به خانوادم خودم و مهمانم خیلی خوش گذشت و ایشون هم در طول میهمانی به طلب و تسویه حساب اشاره نکرد و حرفی هم نزد و من هم هیچگونه حرفی نزدم این رو هم بگم که ذهنم خیلی خیلی شیطنت میکرد که منو ببره تو فاز منفی اما من مسیرش رو تغییر میدادم
فردای اون روز که خواهر زادم رفته بود که دیروز صبح باشه من همچنان با کنترل ذهن به خوشی های دیشب فکر میکردم و شکر گزاری میکردم و بعداز نوشتن ستاره ی قطبیم گوشیم رو برداشتم و پیام ها رو که باز کردم دیدم واریزی دارم و پیام خواهر زادم رو دیدم که طلبم رو واریز و تسویه کرده که چقدرررر تشکر کرد و عذرخواهی بابت دیر پرداختش
استاد عزیز من خیلی بابت این دریافت طلبم خوشحالم بی نهایت خوشحالم و از دیروز تا الان هنوز خوشحالم خیلی ازتون ممنونم از آموزش هاتون از درس های نابی که بهمون میدید سپاسگزارم خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز سپاسگزارم
به نام خدای مهربانم. سلام استاد جونم و سلام به خانم شایسته عزیزم و بچه ها نازنین سایت. وای چقدر این فایل عالی بود بالغ بر صد بار گوشش دادم یعنی 2 سال پیشم گوش داده بودم ولی آگاهیهای الانمو نداشتم والان درک متفاوتی از این فایل دارم بخاطر بالا رفتن آگاهیهام استاد جونم مریم جونم من هم عاشقتونم و اولین سپاسگزاری بعد از وجود خدا، شما هستید دوستتون دارم عاشقانه و ازتون هر لحظه سپاسگزارم برای تمام زحماتتون و آگاهیهای نابی که تو هیچ کتاب و جایی نیست. از اون روزی که این فایل آمد رو سایت همش میگم مسئولیت 100 در صدی زندگیتو بپذیر هرکسی توالان هست و هر چیز و شرایطی در زندگیم هست همش باعث بانیش خودم هستم خودم خودم با باورها فرکانسهام خودم ساختم انهار و وباتغییر اونها خودم بهترینها رو برای خودم میسازم. هیچ عامل بیرونی وجود ندارد نه خانواده نه دعا نه جادو نه جنبل نه دوستام نه پارتنرم هیچ کس جاست خودم خودم خودم وای احساس خوبیه وقتی این باورو درونی میکنی هر حسادت کینه اس بخل ازت دور میشه ناخودآگاه آدمها رو میبخشی چون اگه ظلمی به ظاهر بهت شده همه از طرف خودت بوده نه دیگران وای دوست دارم این رهایی حس خالق بودن رو خدایا شکرت برای قدرت افریندنگی که به ما بندگانت دادی و هرروز سه فایل مراقبه مخصوصا فایل قسمت 15 هم جهت با جریان خداوندو گوش میکنم صبح وشبودائم به خودم یادآوری میکنم مسئولیت تما م اتفاقات زندگیمو میپذیرم و تغییر فرکانسام و باورهام و حس خوبم وکارکردن هر روز هر لحظه روی آموزه های شما استادم عزیزم قدرت خلق کنندگی زندگیمو میپذیرم اونو خلق میکنم واما تعهد چه مبحثشیرینی اس همه چیز تعهد ه که هر روز روی این سایت بهشتی و دوره های استاد کارکنم از همون روز اول من هر روز روزی 4 5 ساعت متعهدانه دارم روی دوره احساس لیاقت که پاشنه اشیلمه کارمیکنم تمرین میکنم وزندگیم بوی بهشت گرفته و مراقبه ها رو گوش میکنم وای چه دنیای قشنگی همه چیز در درون ماست زندگی ما اینه درون ماست هیچ چیز جز آن نیست دارم کم کم نتایج کوچیک از کار کردن روی خودم میبینم وکلی براشون جشن میگیرم بیرون زتو نیست هرچی در عالم هست . در خود بطلب که هرانچه خواهی که تویی
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
وَکَذَٰلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا ۚ مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَٰکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا ۚ وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَىٰ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ(شوری 52)
همچنین کلام خود را به فرمان خود به تو وحى کردیم. تو نمىدانستى کتاب و ایمان چیست. ولى ما آن را نورى ساختیم تا هر یک از بندگانمان را که بخواهیم بدان هدایت کنیم و تو به راه راست راه مىنمایى،
سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلبمون…
سلام به بچه های پاک این منزل …
خدارو صد هزار بارر شکر که امروز به لطف خودش تونستم در این منزل توحید صلاتی رو بجا بیارم و سجده شکر بجا بیارم برای فضل و نعمتهایی که همچون باران بر سرمن و بر ظرف وجودیم میبار الهی شکرت ربمن بینهایت شکر و سپاس از تو رب ودود من ….
در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
بسم الله…
بزرگترین دیوار ه ساخت بودم این بود که من نمیتونم من باید این باش و اون باشه و اینجور باشه و هر چیزهایی که مورد نیاز باشه من تا اینها نباش انجام نمیدم…
بزرگترین دیوار که داشتم این بود باورهای نابود کنند که نه نمیشه که نمیتونینم و ……..
من همیشه ترسی باهام بود برای زندگی کردن یا کار کردن و نمتونستم که به تنهایی کاریرو انجام بدم اما الان بعد از در اگاهیاااا بعد از درک همجهت شدن با خدا و صحبتهای بینظیر استاد نازنینم تونستم با توکل به خدا بتونم کم رنگترشون کنم و بتونم قدم بردام و شروع کردم و نشانه ها هر روز میاد و خدا چند روزی که دار امتتحانم میکنم با حرف اطرافیانم و سری خودمو جم و جور میکنم و ازش درخواست کمک میکنم و ازش میخوام به قلبم نور بباره تا بتونم از این شرایط به ظاهر نامناسب خارج بشم …
و به لطف خودش تونستم تا امروز و از این به بعد هم از خودش درخواست کمک و هدایت و عشق دارم و دستگیرم باشه و ببرم جایی که بشنوم اون چیزایرو که باید بشنوم و ببینم اون چیزهایرو که باید ببینم….
همین الان که دارم مینویسم نجواها اومدن که تو صب تویه دفتر ستاره قطبیت نوشتی ببرم جایی که شنوم اون چیزایرو که باید بشنوم خو بردمت شنیدی که گفتن وام خوبه وام خوبه باید بگیر…
ولی من بازم شکرش رو بجا اوردم و گفتم خودت کمک کن من میتونم و تشخصی نمیدوم اینرو از درخواستی که کردم و رها شدم و اومدم یه دوش اب گرم گرفتم و اومدم درام این کامنت رو مینویسم به لطف خودش…
خدایا صد هزار بار شکرت و بینهایت سپاس از تو دوستت دارم…
باورهااا دارم تمرکیزی روی باورهام کار میکنم و نتایج پیوسته دار رغم میخوره به لطف رب و هر نشانه و چیزیرو میبنم که همراستا با قانون داره برام رغم میخورم میگممم اره همینه شدددددد شددددد چطور از این بهتر و چطور از این دایمی تر و کارا تر …
اره دارم میفرستممممممم اون فرکانس رو دارم میرم به مدار بالا ارررررررررررررررره همین الهی شکرت رب من بینهایت شکر….
خدایا سپسا گزارم ازت که دوباره این خونه و این کامنتا و صحبتهای استاد عزیزم چراغ سبزی شد برای اره مسیر درست همینه…
خدایا شکرت و سپاس از تو….
در پناه جان جانان رب العامین شاد سلامت و ثروتمد و عاشق باشید….
با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا….
طلب کن آنچه میخواهی ، مهیا کردنش با من
چو خوردی روزی امروز ، مارا شکر نعمت کن
غم فردا مخور ، تامین فردا کردنش با من
به قرآن آیه رحمت ، فراوان است ای انسان
بخوان این آیه را ، تفسیر و معنا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی ، مشو نومید از رحمت
تو نامه توبه را بنویس ، امضا کردنش با من
کلی گریه کردم وقتی این ابیات رو مینوشتم
چه حس قشنگیه وقتی خدا باهات حرف میزنه
استادِ جانم درود خداوند برشما
من اینجام دوباره فقط برای یک منظور
فقط برای اینکه تازه خودمو پیدا کردم
فقط برای اینکه با خودم و خدای خودم تجدید عهد کنم
فقط برای اینکه بخودم یادآوری کنم چرا اینجام
فقط برای اینکه بگم انیس امروز رو فقط برای امروز قدم بردار دیروز گذشت و هرقدمی برداشتی برای دیروز بود و فردا تضمینی برای بودنش نیس امروز هستی و فرصت داری پس حرکت کن و قدمهای امروز رو بردار
من اینجام چون به اصل خودم رسیدم چون میخوام در 41 سالگی مرزهارو بشکنم میخوام اونی باشم که با تغییراتش باعث تغییرات و گسترش جهان میشه که ارزش خلق میکنه
همه در سن 35 سالگی از قهرمانی بازنشسته میشن
من در سن 41 سالگی برای اولین بار قهرمان جهان هستم و میخوام سالهای سال این قهرمانی رو حفظ کنم
میخوام الگویی باشم که نشون میده نه تنها قهرمانی محدود به سن نیست بلکه میشه در سنین بالاتر هم شروع کرد و ادامه داد
هم سلامتی هم خوش هیکلی هم قهرمانی هم ثروت خلق میکنی هم به دیگران کمک میکنی امید و انگیزه بگیرن
من هرروز از خداوند میپرسم اون چه مساله ای هست که در جهان به دست من حل میشه اون چه گره ای هست که به دست من باز میشه ؟ من سالها عاشق قهرمانی بودم از نوجوانی ام اما وقتش الان بوده برای اینکه گره ای رو در این زمان از جهان باید بدست من باز میشده
من اینجام چون خودم رو اینجا پیدا کردم چون همینجا هم به هدفم میرسم خیلی زود میگم خیلی زود چون توی مدارشم و اتفاقها داره برام پشت سرهم رقم میخوره
همه میگن وقتی میخوای کاری انجام بدی چیزی نگو بزار نتیجه سروصدا کنه اما من اینجا میگم و فریاد میزنم تا جهان بدونه که باید برای من چکار کنه و چه درهایی رو برام باز کنه و بدونه چه وظایفی داره
فریاد میزنم تا بدونین که من چطور رسیدم به خواسته م تا انگیزه ای باشم برای شما دوستان خوبم
و فریاد میزنم تا عهدم رو با خودم هرروز تکرار و تازه کنم
شما خونواده من هستین
و همه بچه ها میان تو خونه با ذوق از هدفشون میگن ، من الان همون بچه ام
هربار که قدمی بردارم و نتیجه بگیرم میام با ذوق براتون مینویسم
همیشه توی خونوادم وقتی میپرسیدم بارزترین ویژگیم چیه میگن خدانکنه بخوای کاریو انجام بدی هیچ چیزی جلودارت نیس و اون کار رو انجام میدی و اراده ای قوی داری
استاد من شاگرد شمام من انجامش میدم
گل و شیرینی و خلاصه گاو و گوسفندارو آماده کنین
بعدا نگین نگفتمااا
عاشقتونم استاد بوووس به کلتوووووون
به نام خدای مهربون
سلام به خودم و همه دوستان
این کامنتو ردپایی برای خودم مینویسم
دیروز 7 آذر تولدم یعنی سالروز تولد 47 سالگیم بود.خیلی خوشحال بودم و هستم
امسال کلا احساسم خیلی بهتره و احساس خنثی هم زیاد دارم برا همینه که خیلی اتفاقات
خوب نمی افته و اتفاقات بد هم خیلی خیلی کم
دیروز دختر و همسرم برام یه رژلب خیلی قشنگ و گوگولی و قرمز عنابی و به جفت کتونی
بسیار شیک کادو گرفتند خیلی ذوق کردم خیلی سپاسگزاری کردم.ظهر هم هوا عالی بود تا
متل قو و عباس آباد رفتیم تو ساحل نشستیم چای نوشیدیم و تورهای ماهیگیری رو که با
تراکتور جمع می کردند دیدیم
به روستای تیلور شرقی و بندپی نارنج رفتیم با چند تا خانم مسن تو خیابون فکوری صحبت
کردم و خلاصه روز رو عالی سپری کردم خدارو شکر
یه آگاهی از جانب پروردگار مهربانم به قلبم وارد شد در مورد شناخت بیشتر خودم
اینکه من خیلی ریزبینم یعنی در مورد هرچیزی هرچیزی هرمسئله ای هر چیزززززی
شاید بخاطر همینه که فکر می کردم من تو هر کاری که برم موفق میشم چون با چشم ریزبینی
که دارم تمام جزئیات اون کارو می دیدم
دست به هر کاری هر هنری بزنم عالی انجامش دادم ولی چرا اغنام نمیکرد .من فقط تو اون
مسائل خورد میشدم خرد شدن یعنی تا ته ته مسئله رو با جزئیات تمام تو ذهنم اسکن میکردم
ولی بطور کل اونا رو دوست نمی داشتم
فعلا فقط این ویژگی منحصر به فرد برام محرض شده و خیلی خوشحالم که باب جدیدی برام باز
شد.حالا نمیخوام توضیح بدم که چقدر باعث دردسر شده چقدر باعث شده که احساسم بد
بشه و چقدر عیب آدما رو دراوردم خدا منو ببخشه، بجای پرداختن به خودم دنبال اینو اون بودم
به قول دوستم آقای رضا احمدی باید پاک پاک پاک بود تا…
منم میگم هزاران بااااار میگم استغفرالله ربی و اتوبوا علیه
بععععله اینم هدیه تولد خداجونم بود حالا در مورد این خصوصیت مثبت خودم بیشتر فکر
میکنم ببینم دیگه به چی میرسم واقعا قدم به قدم داره گفته میشه پرده ها دارن میرن کنار
یکمی داره واضحتر میشه
خدایا شکررررررررت خدایا شکررررررررت
امروز از کانال یوتیوب ی مقدار از جلسه چهار احساس لیاقت استادو گوش دادم
خیلی کنجکاوم میخواستم بدونم در مورد چی صحبت میکردم
بعد اون حرف استاد که تو اول محصولات میگه
اگه این محصول از جای دیگه ای به دستتون رسیده بنده به هیچ عنوان رضایت ندارم
این حرف دقیقا با همون لحن و صدا اومد تو گوشم
یکمی دیگه گوش دادم و توجیه می کردم خودش اومد بالا من که دنبالش نگشتم
حالا استاد میخام بگم اولا که ببخشید حلال کنید
بعد هم این که از خدا میخوام منو در مدار شنیدنش قرار بده
من این دوره و دوره هم جهت رو میخام
از چه طریقی..نمی دونم من فقط اعلام میکنم من ایییییین دو دوره ی فوق العاده رو میخوام
یه جمله ای به من خیلی آلارم داد که استاد گفتن
هرکس مشرک باشه بلا سرش میاد
انگار اولین باره که این حرفو میشنوم اینقدرررر واضح پیام داد
من خیلی جاها مشرک بودم و البته که الآنم هستم و خودم خبر ندارم
وقتی نتیجه راضی کننده نیست یه اشکالی دارم و اون اشکال شرک شناخته شد
حالا من هی دنبال راهکارهای دیگه بودم
شرک شرک شرک
اینکه چقدر امیدم به اشخاص دیگس
اینکه چقدر از دیگران توقع دارم
اینکه چقدر حرف که نه طرز فکر مردم برام مهم بودن
اینکه چقدر دنبال راضی نگه داشتن دیگران بودم
و اینکه های زیادی دارم…
پس وقتی میفرمایند همه چیز توحیده یعنی همین
همه چیز توحیده
همه چیز توحیده
خدایا روز به روز خالص ترم کن از شرکهای وجودم پاکم کن
قلبم رو صاف کن صیقل بده و با نور خودت بتاب به اعماقش
البته که تو با منی در قلب منی وجودمو از ناخالصی ها پاک کنم تجلی پیدا می کنی
خدایا تو این راه کمک حالم باش و کمک حال دستان مهربانت استاد عزیز و توحیدی ام
بوس به کله همه شما عزیزانم
به نام الله صمد
سلام به استاد و دوستان عزیزم ، داستانی که میخوام تعریف کنم شاید صد درصد مرتبط به فایل نباشه ولی خیلی بیراه هم نیست
دیروز با خواهرم داشتم صحبت میکردم و از این میگفتم که چقدر ما قانون رو باور نکردیم با اینکه توی این چهار سال معجزاتی که واسه مون اتفاق افتاده که اگه برای یه پیامبر اتفاق میافتاد شاید بهش ایمان میاوردیم!
اما هنوز وقتمون رو توی اینستا و… تلف میکنیم جای اینکه هر لحظه رو یه فرصت بدونیم برای شکرگزاری و فرستادن فرکانس مناسب به جهان
و من از سه هفته پیش سر عصبانیتی که از دوست صمیمیم داشتم و ضربه هایی که از اعتماد بی جا و عزت نفس کم خوردم مشکل معده گرفتم ، منی که معده ام سنگ رو آب میکنه!
به جرئت میگم بارها پیش اومده چند تا چیز با هم خوردم که همه گفتن از معده درد میمیری ولی هیچیم نشده ، چنان معده درد و حالت تهوعی داشتم تو این سه هفته که با قرص هم درمان نشد
یعنی باورم نمیشد دقیقا تو زمان امتحانا من دل دردی گرفتم که با هیچ قرص و دارویی خوب نمیشد و هی بسته به فرکانس من شدتش تغییر میکرد
روزایی که خوب بودم خیلی کم و محو میشد و روزایی که حالم بد بود شدت میگرفت و من نزدیک سه هفته ست از ترس غذا نمیخورم چون میخوام به کارهام و درس هام برسم و ترجیح میدم گرسنه باشم تا دل درد بکشم
دیشب با حس خوب از حرفای خودم و خواهرم خوابیدم خیلی اگاهی های خوبی بهم الهام شده بود و امروز از 4 صبح بیدار شدم هی بهم گفت از جات پاشو قبول نکردم تا 5
و گفت پاشو یه دونه سیر خام بخور با آب مثل قرص!
اول ذهنم اومد بگه از نظر پزشکی فلان و بهمان ، بعد خودم خندم گرفت …
گفتم بنده خدا ، کل بدن رو خدا خلق کرده! علم پزشکی ای که بهش مینازی 1٪ ش رو هم نتونسته کشف کنه و تو با همون 1٪ داری به صدها بیمار کمک میکنی، تو میخوای علم خودتو با خدا مقایسه کنی؟فکر میکنی کی هستی آخه؟
خیلی جوابش کوبنده بود واسه همین شیطان از در دیگه ای وارد شد گفت اگه نجوا بوده باشه و هدایت نبوده چی؟و بدتر دل درد بگیری دوباره؟
منم گفتم مگه قرار نشد من مسئولیت زندگیم رو قبول کنم؟ اگه نجوا به نظر من قشنگ تر از صدای خدا باشه حتما من تو فرکانس بدی هستم و نتیجه اعمال خودمه و حداقل یاد میگیرم فرکانسمو ببرم بالاتر
پاشدم سیر رو خوردم ، خوردنش همانا و آروم شدن معده من همان…
یعنی انگار آب روی آتیش
همه اون سنگینی توی معده ام از بین رفت حتی حس گرسنگیم و میخوام هنوز چیزی نخورم تا خدا بگه
یعنی باورم نمیشه وقتی از قرص و دکتر ( تو بحث سلامتی ) ، از خانواده و دوست و پارتنر ( تو بحث عشق) و از مشتری و رئیس ( تو بحث پول) دست میکشی
و فقط یک درصد
یک درصد یا حتی کمتر
باور میکنی قدرت خدارو
از یه راه های عجیبی همه چی رو درست میکنه که باورت نمیشه همینقدر ساده! همینقدر عجیب
ولی درست شد
واقعا استاد ممنونم که هستید
امیدوارم این مسیر رو ادامه بدم و نتایجم هر روز بزرگتر بشه
سارا در مسیر خودشناسی :)
پ.ن :
استاد یادم اومد دو سال پیش یه بار ریه هام خیلی اذیت بود چون گه گداری سیگار میکشیدم
و وقتی توبه کردم و گذاشتم کنار ، یه بار که خیلی اذیت بودم خدا گفت برگ درخت کاج دم کن و من گوش دادم و تمام عفونت ریه و بینیم درمان شد
بعدا تحقیق کردم دیدم بله
بعضی گونه های کاج خاصیت درمانی دارن از قضا دقیقا همون درختی که رو به روی من بود و خدا گفته بود از همون درمانی هاش بود
واقعا نمیدونم چی بگم
خوشحالم که اینجام و تو این مسیرم
همین…
سلام به همه
من مسئولیت کامل نتایج روابط و رفتار دیگران با خودم رو میپذیرم
من مسئولین کامل نتایج کاری و مالی زندگی رو میپذیرم
میپذیرم که شرایط جسمی که الان دارم نتایج افکار و فرکانسها و باورهای خودمه
متعهد میشوم که به طور عمیق و مداوم و تمرکزی روی خودم کار کنم تا نتایج بیان
وقتیکه تمرکز ما 50 درصد است قطعا نتیجه صفر میشود،
در گذشته وقتیکه یه دوره شکرگزاری رو شروع کردم
و بیشتر روی خودم کار کردم نتایج باورنکردنی از لحاظ سلامتی برایم رخ داد که بینظیر بودن
با آرزوی بهترینها برای همه
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدایا من هر آنچه که دارم از آن توست
خدایا من مسئولیت صد در صد تمام اتفاقات شرایط موقعیتها و هر آنچه تا کنون تو زندگیم بوده و هست را میپذیرم
خدایا من تعهد میدهم که از این لحظه به بعد با تعهد بیشتر روی خودم کار کنم.
خدایا بابت استاد عباس منش که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت سایت عباس منش و تمام کسانی که در این سایت تلاش میکنند بینهایت سپاسگزارم
خدایا بابت تمام نعمتهایی که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت همه چیز بینهایت سپاسگزارم.خدایا امشب مادرم داشت فیلم دکتر قریب را میدید و من یه لحظه چشمم افتاد دیدم که در اون زمان وقتی مردم میخواستند حمام برند
خزینه بوده و چقدر با سختی و آلودگی آب حمام میکردند
و همان موقع خیلی بیشتر متوجه شدم که این آب پاک در دسترس که ما توی خانه هامون داریم ارزشمنده و چه نعمت بزرگی است که برای ما بدیهی شده
خدایا بابت نعمت آب که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.خدایا بابت نعمت آب گرم و راحت و آسان و تمیز که در خانه هایمان داریم و از آن استفاده میکنیم بینهایت سپاسگزارم
خدایا بابت تمام نعمتهای برق تلفن اینترنت گاز تمام سوختها موبایل و بیشمار نعمتهایی که به ما داده ای بینهایت سپاسگزارم.
خدایا بابت این فایل ارزشمند که من دوباره امشب سعادتش را داشتم گوش کنم و با اون دوست عزیزم اشک ریختم و قانون دوباره برایم تکرار شد بینهایت سپاسگزارم.خدایا بابت اینکه امشب من را هدایت کردی که دوباره تعهد دادم و متعهد هستم برای انجام قوانین برای اینکه مصمم تر روی خودم کار کنم بینهایت سپاسگزارم.
خدایا عاشقتم
سپاسگزارم
استاد عباس منش عاشقتم
خدایا ما را به راه راست هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه کسانی که مورد غضبت قرار گرفتند و نه راه گمراهان
عاشقتونم
در پناه الله یکتا باشید
به توکل نام اعظمت بسم الله الرحمن الرحیم
باسلام به استاد عزیزم و مریم مهربون و دوستان گلم
از اعماق وجودم خدا روشکر میکنم به خاطر این لحظاتی که درونش قرار دارم به خاطر ثانیه ثانیه سپری شدنشون
امروز صبح بعد از شکر گزاری هایم از خدای بزرگ درخواست کردم که از تایپیست که یک ماه و خورده ای کتابم رو برای تایپ داده بودم خبر خوبی رو بشنوم
واااااااااای خدایا شکرت که در هر لحظه مارو میبینی و صدامون رو میشنوی
قرار بود آخر آبان فایل آماده شده رو تحویل بده ولی گفتن یخورده اش مونده
امروز پیام دادن که کارم تمام شده و تمام دست نوشته هایم تبدیل به فایل ورد شده واااااااااای که داشتم بال در می اوردم
ایشون فایل رو برام ارسال کرد
خیلی لحظه شیرینی بود
خیلی لحظه نابی بود
این که تو هیچی از خودت بلد نباشی
و فقط قدم اول رو برداری
بعد الله بی همتا دستت رو بگیره
و بهت بگه حالا چی بنویس
و چکار کن و بعد بیای ببینی که نوشته هات تایپ شده
اسمت به عنوان نویسنده
نوشته شده
بعد ببینی به زیبایی فهرست بندی و صفه آرایی و ویراستاری شده
و تو فقط قدم اول رو برداشتی و کارهای دیگه رو خدا برات درست کرده
چه احساس توصیف ناپذیری داره
خدایااااااااااا شکررررررررررت
حالا قراره که من باز بینی کنم و دوباره فایلم رو ارسال کنم
و فایل نهایی روتحویل بگیرم و به امید خدا طراحی جلد و قرار داد با انتشارات
من اول به دنبال انتشارات گشتم
و خیلی هدایتی به یک انتشارات برخوردم
که از قضا در حوزه نوشته های من فعالیت میکنن که این هم یکی از نشانه های پروردگارم بود
و خود انتشارات تایپیست رو معرفی کرد
و من خیلی راحت دست نوشته هام رو پست کردم
و فقط تلفنی کارم رو سفارش کردم
و وقتی تحقیق کردم دیدم هم تایپیست بسیار ماهر و با سابقه است هم انتشاراتی
که خدای بزرگ بر سر راهم قرار داده بود
در این مدت من اشخاصی رو دیده بودم که چندین روز وقت میزارن
و تحقیق میکنن تا بهترین تایپیست و انتشارات رو پیدا کنند
و بعد با زحمت از مسافت دور میرن و حضوری کارشون رو تحویل میدن
تا مطمئن باشن طرف آدم حسابیه و کارش خوبه
ولی به لطف الله بی همتا
این افراد خودشون در مسیر من قرار گرفتن و من به راحتی و با خیال راحت کارم رو ارسال کردم
و بعد از چند وقت که به سایت آنها نگاهی انداختم
متوجه مهارت و درستکاری آنها شدم
من ایمان دارم کتابم در سطحی قرار میگیره که حتی استاد بزرگوارم و مریم عزیز یه فایلی میزارن رو سایت
و با بچه ها از لطفی که خدای مهربون به من داشته
و دست آوردهای من صحبت میکنن من کاملا دارم به طور کاضح این روز رو میبینم
حتی لحظاتی که استاد با خوشحالی دارن صحبت میکنن و مریم جون هم با تکان دادن سرشون تایید میکنن رو میبینم
لحظه ای که استاد از طریقه ای که خداوند من رو مورد عنایت قرار داد و هدایتم کردو اشتیاق من برای گوش کردن به فایل های هدایتی ایشون و به سرانجام رسیدن اهدافم صحبت میکنن
ومن داخل تراس خانه رویایی ام مشغول گوش کردن به این فایل هستم رو میبینم
که بسیار نزدیک است
و خداوند هرگز خلف وعده نخواهد کرد
سپاس فراوان
به نام خداوند روزی رسان
سلام و درود به استاد گلم و خانم شایسته گلم
1- در زندگیتان، بزرگترین ‘دیوار’ ذهنی که خودتان ساختهاید چه بوده (مثل ترس از شکست، سرزنش دیگران، یا باورهای محدودکننده)؟
من ترس داشتم همیشه از اینکه دیگران منو قضاوت نکنند یا سرزنش نکنند یا راجب من بد فکر نکنند یا منو آدم حسابی بدونن چون من زمانیکه مدرسه میرفتم خیلی بچه ها به من میگفتن تو خیلی ساکتی و مثبتی و احساس پوچی میدادن با حرف هاشون و توی تصمیم گیری ها به حرف و نظر من اهمیت نمیدادن این یک روندی بود ک عزت نفس منو خیلی نابود کرده بود و خداروشکر میکنم ک اینو متوجه شدم و روی خودم کار کردم و سعی میکردم ک عزت نفسم رو بالا ببرم و اینو فهمیدم ک اون کسایی ک به من حس بی ارزشی میدن اصلا رفیق و دوست من نیستند و خودشون یه کمبودی توی وجودشان داشتن و من ازشون دوری کردم و چقدررررر من حالم خوب شده چقدر آدمای بهتری جاشون رو گرفته و ازین بهتر هم میشه و من اینو از شما شنیدم ک من نمیتونم اینو کنترل کنم که دیگران توی ذهنشون راجب من چی فکر میکنند این از کنترل من خارجه پس من تمرکزم رو روی چیزی میزارم که روش کنترل دارم مثل تغییر شخصیتم تغییر ذهنیتم و مهم نیست اصلا بقیه راجب من چی فکر میکنند و این آنقدر فشارش زیاد بود ک مردم راجب من چی فکر میکنند ک دیگ من دوست نداشتم بیرون از خونه برم چون توی ذهنم باورهایی بود ک من کافی نیستم و همیشه منو قضاوت میکنند درحالی ک این باور محدود کننده من بود و الان خیلی راحت سعی میکنم با بقیه ارتباط بگیرم جدا از این فکر محدود کننده ام من ارزشمندم همینکه روی زمین حضور دارم این خیلی ارزشمنده و فارغ از هر چیزی فارغ از تحصیلاتم ثروتم خانوادم چهره ام جنسیتم فارغ از هر چیزی من ارزشمندم و میدونم که خداونده ک هر لحظه داره منو هدایت میکنه و کنار منه و من با این باور های قدرتمند کننده ام با هدایت های خدا اتفاقات خوبی رو بوجود میارم.
و این ترس از شکست باعث شده بود ک من درجا بزنم و هیچ حرکتی نکنم ذهنم میگفت تو ک این کارو بلد نیستی کلا ولش کن درحالی ک هیچکسی از زمان نوزادیش ک توی کاری استعداد نداشته ک کار کرده و تمرین و تکرار کرده و به اینجا رسیده پس مهم اینه ک شروع کنم قدم اول رو بردارم و خدا هست بقیش رو من خدا رو دارم توحید و یکتاپرستی.
2-چطور با پذیرش مسئولیت و یک قدم کوچک تعهد آمیز، آن را شکستید و چه معجزهای در روابط، کار یا درآمدتان اتفاق افتاد؟
الان ک من دارم این باورهامو شناسایی میکنم و باورهای قوی رو جایگزینش میکنم قدم بر میدارم و تا حدودی میرم در دل ترس هام روابطم عالی شده منی ک هیچ دوستی نداشتم الان با آدمای خوبی معاشرت میکنم و اینم درک کردم ک این آدم ها با فرکانس من هماهنگ بودن ک اینا وارد زندگیم شدن و صحبت کردنم خیلی خوب شده اعتماد بنفسم بالا رفته هر چقدرم از وارد جمع شدن بترسم باز ب خودم میگم باید بری توی جمع و اعتماد بنفس داشته باشی بایددددد.
و الان اعتماد بنفسم بالا رفته و خودم رو لایق ثروت و درآمد داشتن میدونم که به امید خدا یه کاری رو میخام شروع کنم و اینو خوب میدونم که خداست این دست هدایت خداست و من روی خودش حساب کردم نه روی دستانش چون دستان خداوند بینهایته و خداوند در کنار منه.
الان که میبینم عزت نفسم بهتر شده من عاشق خودم دارم میشم و همین جوری که هستم خودم رو میپذیرم همین چهره همین اندام همین فاطمه همین زندگی و خانواده ام و حالم دیدم داره بهتر میشه من اول میگفتم باید به همه خواسته هام که دارم برسم بعد اونوقت حالم خوب میشه اونوقت با همه دوست میشم اونوقت زندگی جای بهتری میشه و ….. ولی خوب راستش خواسته های من با این جایگاه الانم خیلی فاصله دارند و ذهنم منو نا امید میکرد چون سنگ بزرگی رو برمی داشتم و خسته میشدم از همه چی ولی الان فهمیدم اولین قدم پذیرشه اولین قدم حال خوبه خودمه اولین قدم لذت بردن از این لحظه ی حاله ازین حضورم در کنار خانوادمه باید خودمو بپذیرم باید با حال خوب زندگی کنم و اینجوری اتفاقات بهتری هم می افته که باید شجاعت به خرح بدم . و اینو فهمیدم که باید تکاملم رو طی کنم هیچ عجله ای در کار نیست و باید روی این باور و باورهای قوی دیگه ام کار کنم کنترل ذهن مهم ترین بخش زندگیه.
و شکر خدا بابت وجوتون استاد گلم الان روی فایل های سایت تون کار میکنم و تغییر رو نسبت به 1-2 سال پیش احساس میکنم خدارو شاکرم
خیلی دوستون دارم درپناه الله یکتا باشید
سلام به استاد عباس منش عزیز و مریم جان شایسته عزیز و دوستان نازنین
من مسولیت زندگیم را میپذیرم که شرایط کنونی زندگیم را خودم با باور هام خلق کردم
من دیروز از خداوند پاداش گرفتم که خیلی خوشحالم و میخوام با شما شیر کنم
من در این یکی دوهفته فایل های تغییر در آغوش بگیر سعی کردم گوش بدم و بهتر بفهمم و به حرف ها و آموزش های استاد توجه کنم
و مدتی هست که برای خودم یک بیزنس کوچولو با حقوق باز نشستگیم شروع کردم
و چند تا مشتری دارم که ازم نسیه خریدن
یکی از این مشتری ها خواهر زاده ام بود که اوضاع مالی خوبی هم داره اما هنوز با هام تسویه نکرده بود و من خودم هم چند باری بهش و به بقیه ی مشتری ها گفته بودم که تسویه کنید اما خبری نشد و همسر هم میگفت پولت رو دادن ؟ چرا نمی دن
من این چند روز اخیر با توجه به آموزه های استاد و گوش دادن به فایل های تغییر رو در آغوش بگیر سعی کردم باورهام رو تغییر بدم در مورد همه چی سعی کردم سعی کردم در حد توانم روی باورهای کار کنم
و تا اینکه خواهر زاده ام بعد از دو ماه بهم زنگ زد گفت میام خونتون و حتی در مورد پول هم اشاره کرد که ببخشید دیر شده البته همین اتفاق دو ماه قبل هم افتاده بود که اومد خونمون و حتی گفت پرداخت میکنم و اما خبری نشد من هم خیلی روم نمیشد بگم چون خاله بودم گفتم حالا بچه خواهرم اومده خونمون درست نیست که من بگم پول بده یا بگم حسابت رو تسویه کن
وقتی خواهر زاده پریشب باهام تماس گرفت من با توجه به حرف های و آموزه های استاد نازگل قبلی نبودم خیلی ذهنم و باور هام رو تغییر داده بودم وقتی گفت میام من واقعا خوشحال شدم و خودم و خونه رو برای وردش آماده کردم
اینجا من سعی کردم آموزش های استاد رو اجرا کنم گفتم خب ناز گل تا حالا باورهات روی کمبود بوده و نکات منفی افراد حالا که استاد روش حل مسئله رو بهت داده معطل نکن و شروع کن عمل کردن
گفتگوهای ذهنی من با خداوند در حین آماده کردن خونه رو برای میهمان به خدا گفتم خدایا شکرت که دختر خواهرم سالم و سلامته و داره میاد خونمون خدایا شکرت که خواهر زاده ام شغل خوب و پولسازی داره خدایا شکرت که خواهر زاده ام باهوشه که تونسته شغل خوبی داشته باشه خدایا شکرت که برام میهمان فرستادی که حال من رو خوب کنی خدایا شکرت که برام میهمان فرستادی که من خونه رو آب و جارو کنم خدایا شکرت برام مهمان فرستادی که من برای پسر و همسرم غذای خوشمزه لوبیا پلو درست کنم ی پرانتز باز میکنم که بچه خواهرم غذای دم پختی منو خیلی دوست داره مثل سبزی پلو لوبیا پلو گوجه پلو خدایا شکرت که دختر خواهرم از غذاهام و دست پختم تعریف میکنه خدایا شکرت برای درآمد خواهرزادم که تو بهش دادی خدایا شکرت که تو خواهرزادم رو از فرش به عرش رسوندی که همه این ها از فضل تو هست خدا جونم خدایا شکرت که به خواهرزادم اینقدر پول دادی که میتونه سفر بره میتونه با هواپیما بره مسافرت و خوشی کنه خدایا شکرت همه ی این ها رو تو دادی چون تو رزاقی چون تو وهابی خدایا تو امشب میزبانی من رو مدیریت کن و بهترین میهمانی رو برای خواهرزادم برپا کن
من سعی میکردم خوشحال باشم و به خوشحالیم هم ادامه بدم و از همه مهمتر سعی کردم اصلن به طلبم فکر نکنم فقط به این که من یک میهمان دارم و امشب میخوام در حد توانم از میهمانم پذیرایی کنم و خوش باشم فکر میکردم
اون شب میهمانی خیلی خوب و خوشی رو گذروندم که پریشب باشه و به خانوادم خودم و مهمانم خیلی خوش گذشت و ایشون هم در طول میهمانی به طلب و تسویه حساب اشاره نکرد و حرفی هم نزد و من هم هیچگونه حرفی نزدم این رو هم بگم که ذهنم خیلی خیلی شیطنت میکرد که منو ببره تو فاز منفی اما من مسیرش رو تغییر میدادم
فردای اون روز که خواهر زادم رفته بود که دیروز صبح باشه من همچنان با کنترل ذهن به خوشی های دیشب فکر میکردم و شکر گزاری میکردم و بعداز نوشتن ستاره ی قطبیم گوشیم رو برداشتم و پیام ها رو که باز کردم دیدم واریزی دارم و پیام خواهر زادم رو دیدم که طلبم رو واریز و تسویه کرده که چقدرررر تشکر کرد و عذرخواهی بابت دیر پرداختش
استاد عزیز من خیلی بابت این دریافت طلبم خوشحالم بی نهایت خوشحالم و از دیروز تا الان هنوز خوشحالم خیلی ازتون ممنونم از آموزش هاتون از درس های نابی که بهمون میدید سپاسگزارم خانم شایسته عزیز و دوستان عزیز سپاسگزارم
به نام خدای مهربانم. سلام استاد جونم و سلام به خانم شایسته عزیزم و بچه ها نازنین سایت. وای چقدر این فایل عالی بود بالغ بر صد بار گوشش دادم یعنی 2 سال پیشم گوش داده بودم ولی آگاهیهای الانمو نداشتم والان درک متفاوتی از این فایل دارم بخاطر بالا رفتن آگاهیهام استاد جونم مریم جونم من هم عاشقتونم و اولین سپاسگزاری بعد از وجود خدا، شما هستید دوستتون دارم عاشقانه و ازتون هر لحظه سپاسگزارم برای تمام زحماتتون و آگاهیهای نابی که تو هیچ کتاب و جایی نیست. از اون روزی که این فایل آمد رو سایت همش میگم مسئولیت 100 در صدی زندگیتو بپذیر هرکسی توالان هست و هر چیز و شرایطی در زندگیم هست همش باعث بانیش خودم هستم خودم خودم با باورها فرکانسهام خودم ساختم انهار و وباتغییر اونها خودم بهترینها رو برای خودم میسازم. هیچ عامل بیرونی وجود ندارد نه خانواده نه دعا نه جادو نه جنبل نه دوستام نه پارتنرم هیچ کس جاست خودم خودم خودم وای احساس خوبیه وقتی این باورو درونی میکنی هر حسادت کینه اس بخل ازت دور میشه ناخودآگاه آدمها رو میبخشی چون اگه ظلمی به ظاهر بهت شده همه از طرف خودت بوده نه دیگران وای دوست دارم این رهایی حس خالق بودن رو خدایا شکرت برای قدرت افریندنگی که به ما بندگانت دادی و هرروز سه فایل مراقبه مخصوصا فایل قسمت 15 هم جهت با جریان خداوندو گوش میکنم صبح وشبودائم به خودم یادآوری میکنم مسئولیت تما م اتفاقات زندگیمو میپذیرم و تغییر فرکانسام و باورهام و حس خوبم وکارکردن هر روز هر لحظه روی آموزه های شما استادم عزیزم قدرت خلق کنندگی زندگیمو میپذیرم اونو خلق میکنم واما تعهد چه مبحثشیرینی اس همه چیز تعهد ه که هر روز روی این سایت بهشتی و دوره های استاد کارکنم از همون روز اول من هر روز روزی 4 5 ساعت متعهدانه دارم روی دوره احساس لیاقت که پاشنه اشیلمه کارمیکنم تمرین میکنم وزندگیم بوی بهشت گرفته و مراقبه ها رو گوش میکنم وای چه دنیای قشنگی همه چیز در درون ماست زندگی ما اینه درون ماست هیچ چیز جز آن نیست دارم کم کم نتایج کوچیک از کار کردن روی خودم میبینم وکلی براشون جشن میگیرم بیرون زتو نیست هرچی در عالم هست . در خود بطلب که هرانچه خواهی که تویی