این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-3.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-01 08:25:342025-12-02 18:44:39تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
درود بر استاد عزیزم و درود خدمت خانم شایسته عزیزم و دوستان جان
موضوع امشب درباره خود سرزنشی هست
این چیزی بود که من خیلی خیلی باهاش مشکل داشتم ،،امروز عصر جلسه دوم عزت نفس را نت بردای میکردم و شما در این جلسه فرمودید
یکی از ویژگی های افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند اینه که برای هر کاری چه در روابط و چه در ثروت حتی در مورد یک نمره ای ضعیفی که در امتحانی گرفتند مدام خودشون را سرزنش میکنن و به یک احساس بد میرسن و بدون اینکه بدونن احساس بدی را در مورد خودشون تجربه میکنند وطبق قانون حال خوب =اتفاقات خوب و همین اصل و رعایت نکردنش و ماندن در احساس بد منجر به اتفاقات بد میشه
و این یک اصل بزرگه که خیلی خیلی باید حواسمان بهش باشه ،، درسته ما انسانیم طبیعیه که خطا کنیم و حتی احساس بد را بعد از کارمون تجربه کنیم ولی ماندن در احساس بد را نباید ادامه بدیم بقول رزای عزیز ماندن در احساس بد ،،هرگز
و این همزمانی جالب بود برای من که در این جلسه کلاب هوس بهش پرداخته شد
و خیلی بازتر و کاملتر فرمودید
من همون طور که اول کامنت گفتم در این مورد خیلی مشکل داشتم و واقعاحس خیلی بدی پیدا میکردم از حرفی که به دیگران میزدم و احساس گناه داشتم
ازگاهی رفتارم با بچه هام با همسرم یا همون مثال نگرفتن نتیجه دلخواه از یک آزمون را خیلی تجربه کردم
یادمه دوران مدرسه و دانشگاه بقدری به خودم سخت میگرفتم تا نمره عالی بگیرم و خودم را از کلی خوشی و آرامش محروم میکردم و اگر نمره جالبی نمی گرفتم ساعتها و بلکه روزها حسم بد بود اون زمان از قانون بی خبر بودم و بطور ناخواسته در مسیر احساس بد اتفاقات بد قرار میگرفتم ولی الان به لطف خدا خیلی تغییر کردم با گوش دادن به جلسات عزت نفس خیلی تغییر کردم
یکی از مثالهای رایج که وجود داره احساس گناه در محافل مذهبی هست که ریشه در باور های غلط دینی ما ایرانی ها داره
مجالس عزاداری ها مملو از ایجاد احساس گناه بود
اینکه ما روسیاه درگاه خداوندیم
اینکه منه گنه کار،،منه خطاکار و همون حزنی که استاد فرمودید در قرآن چقدرررر خداوند منع کرده و با لای نفی اومده و این برگرفته از شیطانه
در این مورد هم استاد جان به لطف جلسات قرآنی دوره دوازده قدم باورهای مذهبی من شخم زده شد و الان چنان به آرامش رسیدم که تا باحال این آرامش را تجربه نکرده بودم
واین تغییرات بزرگی بود که در من ایجاد شد و منجر به احساس خوب و بدنبال آن اتفاقات خوب برام رقم خورد
الهی شکر بابت این تغییرات الهی شکر بابت وجود نازنین شما و مریم عزیز و آقا ابراهیم عزیز و خانم فرهادی نازنین
همین امروز با گوش دادن به این فایل، حس کردم باید از نو متولد بشوم. همیشه فکر میکردم تغییر فقط برای زمانهای بحرانی و اجبار است، اما حالا فهمیدم انتخاب تغییر، یعنی دعوت کردن نور خدا به لحظاتم. من بارها در تلاطم افکار سرزنشکننده گیر افتادم، تا همین چند روز پیش که یک جمله از استاد مثل جرقهای در من آتش انداخت: “هر بار احساست را بهتر کنی، راه جدیدی پیش پایت باز میشود”. تصمیم گرفتم هر روز حتی برای کوچکترین نارضایتی، به جای سرزنش، از خودم بپرسم چطور میتوانم امروز یک گام بهتر شوم؟ نتیجه خارقالعاده بود؛ دیگر منتظر نبودم جهان من را مجبور کند. خودم انتخاب کردم خوشحالتر باشم، حتی وسط سختیها. این مسیر برایم مثل عبور از تاریکی به نور است؛ باور دارم اگر به ندای قلب الهیام گوش کنم، خداوند همواره راهی برایم میگشاید. حالا میدانم حس خوب، فقط یک حس نیست؛ بلکه قدرتی است برای ساختن زیباترین لحظات زندگی ام. سپاس برای اینکه دوباره یادم دادید نیازی نیست همیشه منتظر معجزه باشم، خودِ انتخاب تغییر، بزرگترین معجزه است.
هنوز گوش ندادم ولی چیزایی دارم که حتما باید بنویسمشون
*روز دوم تعهد چون دیروز کامنت مو یادم رفت ارسال کنم با اینکه نوشته بودمش و بجاش امروز یکی جدید مینویسم
این پاشنه اشیل منه(کمال گرایی و خود سرزنشی و گفت و گو های ذهنی منفی و کمبود احساس لیاقت)
امروز هم بشدت خودش رو نشون داد چون که
من و دوستم امروز برای بچه های کلاس موسیقی مون، اجرا کردیم(سه تا گروهیم توی کلاس و همه گروه ها اجرا کردن، از جمله من و دوستم)
البته فقط تمرینی بود
چون اجرای اصلی همه هفته ی دیگه ست و هنوز هیچ کس کامل نکرده آهنگ رو ، هیچکس کاملااا اماده نیست.
*بجز من که کل آهنگ رو بلدم و حفظم همرو
ولی از یه طرف توی اجرا ضعف دارم و بشدت استرس میگیرم
یعنی خود آهنگ رو بلذم ولی آمادگی ذهنی ندارم.
خلاصه که ما اجرا کردیم همه اجرا کردن فقط من از شدت استرس واقعا دست و پام می لرزید و اصلا به خوبی حالت عادی م آهنگ رو نزدم
بعدش وقتی اجرا ی بقیه رو دیدم از شدت افسردگی واقعا حال خیلی خرابی داشتم کل راه مدرسه تا خونه میخاستم گریه کنم ولی نکردم چون توی خیابون بودم…
اول بخاطر مقایسه خودم با بقیه
بعدش بخاطر احساس ضعف ازینکه من این همه تمرین کردم آخرش استرس گرفتم و خراب کردم(واقعا از شدت استرس داشتم می لرزیدم سر اجرا)
هیچکس استرس نداشت همه در آرامش اجرا کردن و خوب هم اجرا کردن ولی من واقعا استرس داشتم.
و خب طبیعتا بعدش خیلی خیلی حالم خراب بود.
چون اصلا به خوبی وقتی تنها ساز میزنم، نزدم.
مثلا فک کنین جلوی دوستام و وقتی تنهام عالییییی میزنم فقط اگه چهارتا بیننده بگیرم از شدت استرس احتمال داره واقعا غش کنم از بس میترسم منو قضاوت کنن و به اندازه کافی خوب نباشم و مسخره م کنن.
ولی
میدونین چیه
من متوجه شدم
هرچقدرررررر که ذهنم بخواد بگه من بی استعدادم
هرچقذرررررر احساس لیاقت م ضعیف باشه و خودمو مقایسه کنم
هرچقدرر هم بد اجرا کنم
هرچقدر ذهنم تلاش کنه مانع من بشه و هرچقدر استرس بگیرم
هرچقدر تلاش کنم به خودم بقبولونم که تمومش کنم و ادامه ندم،
بازم نمیتونم موسیقی رو بذارم کنار.
چون وقتی رسیدم خونه
دوباره نشستم گیتارزدم
یه آهنگ جدید یاد گرفتم
حتی نمیتونم گیتار رو ول کنم برای یک روز
همینطور خوندن رو
یعنی هرچقدر عزت نفسم ضعیف باشه بازم ازینور اونقدر دوستش دارم این کارو که نمیتونم ادامه ندم…
و باید خودسرزنشی هام
مقایسه هام
همه این احساس بی لیاقتی و بی ارزشی رو بهش پایان بدم
میدونم یروزه تموم نمیشه
ولی باید تمومش کنم
چون من باید اجرا کنم چون نمیتونم موسیقی رو بذارم کنار! یعنی واقعا هرچقدر ذهنم بگه تو بدرد اینکار نمیخوری من قبول ندارم، ته قلبم میدونم من موسیقیدانم!
و هرچقدر ذهنم مقاومت کنه بدنم دست برنمیداره و ناخودآگاه میرم سمت آواز خوندن و گیتار زدن و نمیتونم دست بردارم ازش
نمیتونم ادامه ندم
و برای ادامه دادن باید عزت نفس مو بسازم که بتونم برای بقیه اجرا کنم…
و هفته ی بعد اجرا دارم…حتی دلم نمیخواد لغو ش کنم از ته قلبم دلم میخواد انجامش بدم من عاشق اینکارم
و باید بین استرس و گفت و گو های ذهنی منفی و عزت نفس پایین یا موسیقی، یکی رو انتخاب کنم.
چون در هرصورت من میرم سمت موسیقی و نیاز دارم اجرا کنم و ازین کار هم خوشم میاد فقط ترمز های ذهنم جلوم رو گرفته و نمیذاره حرکت کنم.
پس باید ترمز هام رو بردارم و حرکت کنم…چون استرس گرفتن از من محافظت نمیکنه در برابر نظرات منفی دیگران…کمال گرایی کمک نمیکنه عالی تر بشم فقط کمک میکنه ضعیف تر بشم و اجرا هام استرسی تر و بدتر بشه.
یعنی گفتید استاد،این داستان خودسرزنشی و احساس گناه پاشنه ی آشیلمنه و من از وقتی وارد سایت شدم از زمین تا آسمون فرق کردم در مورد این موضوع خب به طبع آدمهای اطرافم مقاومت هایی داشتن در مورد این موضوع و تصمیماتی که گرفتم در این مورد و خب افراد به طرق مختلفی میخوانبا باورهای مخربشون به تو این احساس گناه و سرزنش رو بدن اما الان خداروشکر که عزت نفسم بهتر شده و خیلییی خوب شدم تو این موضوع یعنی من از خودم مطمئنم بابت تصمیمی که گرفتم یه زمانی ولی آدمها میخوان تو رو مقصر جلوه بدن و سرزنش کنن و احساس گناه بدن ولی من انقدر الان برای خودم ارزش قائلم و خودمو دوست دارم که به خاطر هیچی دوست ندارم خودمو سرزش کنم و احساس گناه بدم به خودم و در صلح و آرامش باشم با خودم و زندگیم و با جریان زندگی همراه باشم و حال خودمو بد نکنم به خاطر هیچ چیزی نه اینکه آگاهانه هر رفتار بدی داشته باشم بعد بگم احساس گناه نمیکنم فقط سعی میکنم بابت تصمیمات و حرفها و گذشتم خودمو سرزنش نکنم و احساس گناه نداشته باشم و به خودم عشق بیشتری بدم انصافا این موضوع پاشنه ی آشیلم هست چون در یک خانواده و طایفه ی مذهبی تر و معتقد تری بودیم که بابت کوچکترین اشتباه و خطا احساس گناه دادن بهمون و دچار خود سرزنشی شدیم دیگه یه جورایی عادی شده این حس بد و منفی اما من خداروشکر تو این موضوع خیلی بهتر شدم و با تغییر باورهام بیشتر خودمو دوست دارم و از این حس بد دورم واقعا این بیشترین باور مخرب و پاشنه ی آشیل ماست اصن و بیشترین حس بد از همین باور بده،مخصوصا که حالا دارم باورهای خودمو سبک خودمو و طبق قوانین زندگی میکنم این احساس گناهه از طرف دیگران ممکنه باشه ولی خب خداروشکر از وقتی مدارم رفته بالاتر دیگه اون آدمهایی که فرکانسشون پایینه ،هم مدارم نیستن و منفی هستند رو حذف کردم و دور شدن ازم ولی باز هم باید مواظب افکارت بود و نزاری احساستو بد کنه
وبخوام بگم منم سعی میکنم با دیدن نشونه تغییر کنم و نخوام خودمو سرزنش کنم بابت تصمیمات یا تغییرات ایجاد نشده در گذشته و آینده من در نهایت میخوام همین حس خوب و لذت رو تجربه کنم با رسیدن به هر چیزی خودم و احساس خودم مهمتر و ارزشمند تر از هر چیز دیگریه و عزت نفس واقعا خیلی مهم و مهمتر از هر چیز دیگه ایه و دوست دارم روی این موضوع تا میتونم کار کنم،تو از کجا میدونی اگه فلان وقت تو فلان کار رو میکردی فلان تصمیم رو میگرفتی بهتر بود تو از اون ور ماجرا خبر نداری و تو همیشه در هر زمانی باتوجه به مدارت فرکانست باورهات بهترین تصمیم رو گرفتی و لازم بوده برای رشدت برای بودن در اینجایی که الان هستی
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و نعمت
سلام به استادانم و همه دوستانم
چقدر این قسمت از سلسله فایل های پروژه تغییر برام خوب بود اتفاقا من در همین حالت سرزنش رفته بودم البته خودم رو لول میکردم از نظر احساسی چون به قول استاد توی ذهنم احساس بد رو مترادف کردم با اتفاقات بد واسه همین راهی پیدا میکردم که به احساس بهتر برسم
من چند وقت پیش رفتیم ماشین بخریم 35 میلیون کم داشتیم و نشانه اومد برام که نباید اینجوری بخریم ولی همسرم پافشاری کرد و خریدیم و بعدش همسرم هم متوجه شد که باید صبر میکردیم من هم چون هدایت ها رو دیده بودم احساس گناه و بی ایمانی میکردم ولی بعد اینکه یکم آرام شدم گفتم من که اونور قضیه رو ندیدم شاید لازم بود همسرم این تجربه رو میکرد که درس بگیره اگه جلوشو میگرفتم شاید به ضرر من میشد خلاصه اینکه امروز که مرور میکنم متوجه میشم همسرم درسشو گرفته و داره بهتر عمل میکنه
ـ در مورد اهرم رنج و لذت راستش من هنوز نتونستم به خوبی از این اهرم استفاده کنم و ازش نتیجه بگیرم. دوست دارم شیوه دقیق استفاده کردن ازش رو یاد بگیرم و مطمئنم که در بهترین زمان به سمتش هدایت میشم.
ـ بدترین احساس، احساس گناه و خودسرزنشی است. واقعا نتایج بدی رو ایجاد میکنه. همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشم به نحوی که باعث بهبود عملکرد بشه نه بدتر شدنش.
_ «فرصتها همیشه هستند» میتونه باور درستی درمقابل احساس گناه ناشی از عمل نکردن به ایده ها و فرصتها باشه.
ـ احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد. این یک اصل است که باید همه چیز را نسبت به این سنجید.
ـ تمامی موارد با ریشه «حزن» در قران بصورت نفی آمده است.
ـ نتیجه ایمان به خدا و عمل صالح و ایمان به آخرت، این است که نه ترسی وجود دارد نه غمی.
ـ نجوا از سوی شیطان است برای اینکه غمگین کند. میتوانم از این ترکیب نتیجه بگیرم که غم، هرررررررررر نوعی از غم، از سوی شیطان است و کسانی که غمگین میشوند از شیطان پیروی میکنند.
ـ خیلی از مواردی که فکر میکنیم اشتباه کردیم به این دلیل است که از یک سو به قضیه نگاه میکنیم. به همین دلیل است که به ما احساس بد میدهد. پس باید طوری نگاه کنم که به من احساس بهتری بدهد.
ـ حسی که حمید عزیز نسبت به کوه داره رو من نسبت به سایت دارم. اینجا کلاااا یه ادم دیگه هستم. رو ابرام. میام بیرون از داخل سایت دوباره از روی ابرا میام پایین :)))
ـ وقتی مهیا باشم خدا منو به بینهایت طریق هدایت میکنه. باید خودم رو برای دریافت آماده کنم.
_ کسی هست که با شنیدن بغض آقا حمید اشک نریخته باشه؟! من که بدرجوری احساساتی شدم.
به نام خداوند بخشنده و مهربان
درود بر استاد عزیزم و درود خدمت خانم شایسته عزیزم و دوستان جان
موضوع امشب درباره خود سرزنشی هست
این چیزی بود که من خیلی خیلی باهاش مشکل داشتم ،،امروز عصر جلسه دوم عزت نفس را نت بردای میکردم و شما در این جلسه فرمودید
یکی از ویژگی های افرادی که اعتماد به نفس پایینی دارند اینه که برای هر کاری چه در روابط و چه در ثروت حتی در مورد یک نمره ای ضعیفی که در امتحانی گرفتند مدام خودشون را سرزنش میکنن و به یک احساس بد میرسن و بدون اینکه بدونن احساس بدی را در مورد خودشون تجربه میکنند وطبق قانون حال خوب =اتفاقات خوب و همین اصل و رعایت نکردنش و ماندن در احساس بد منجر به اتفاقات بد میشه
و این یک اصل بزرگه که خیلی خیلی باید حواسمان بهش باشه ،، درسته ما انسانیم طبیعیه که خطا کنیم و حتی احساس بد را بعد از کارمون تجربه کنیم ولی ماندن در احساس بد را نباید ادامه بدیم بقول رزای عزیز ماندن در احساس بد ،،هرگز
و این همزمانی جالب بود برای من که در این جلسه کلاب هوس بهش پرداخته شد
و خیلی بازتر و کاملتر فرمودید
من همون طور که اول کامنت گفتم در این مورد خیلی مشکل داشتم و واقعاحس خیلی بدی پیدا میکردم از حرفی که به دیگران میزدم و احساس گناه داشتم
ازگاهی رفتارم با بچه هام با همسرم یا همون مثال نگرفتن نتیجه دلخواه از یک آزمون را خیلی تجربه کردم
یادمه دوران مدرسه و دانشگاه بقدری به خودم سخت میگرفتم تا نمره عالی بگیرم و خودم را از کلی خوشی و آرامش محروم میکردم و اگر نمره جالبی نمی گرفتم ساعتها و بلکه روزها حسم بد بود اون زمان از قانون بی خبر بودم و بطور ناخواسته در مسیر احساس بد اتفاقات بد قرار میگرفتم ولی الان به لطف خدا خیلی تغییر کردم با گوش دادن به جلسات عزت نفس خیلی تغییر کردم
یکی از مثالهای رایج که وجود داره احساس گناه در محافل مذهبی هست که ریشه در باور های غلط دینی ما ایرانی ها داره
مجالس عزاداری ها مملو از ایجاد احساس گناه بود
اینکه ما روسیاه درگاه خداوندیم
اینکه منه گنه کار،،منه خطاکار و همون حزنی که استاد فرمودید در قرآن چقدرررر خداوند منع کرده و با لای نفی اومده و این برگرفته از شیطانه
در این مورد هم استاد جان به لطف جلسات قرآنی دوره دوازده قدم باورهای مذهبی من شخم زده شد و الان چنان به آرامش رسیدم که تا باحال این آرامش را تجربه نکرده بودم
واین تغییرات بزرگی بود که در من ایجاد شد و منجر به احساس خوب و بدنبال آن اتفاقات خوب برام رقم خورد
الهی شکر بابت این تغییرات الهی شکر بابت وجود نازنین شما و مریم عزیز و آقا ابراهیم عزیز و خانم فرهادی نازنین
و شکر بابت این سایت بی نظیر و این دوره فوق العاده
همین امروز با گوش دادن به این فایل، حس کردم باید از نو متولد بشوم. همیشه فکر میکردم تغییر فقط برای زمانهای بحرانی و اجبار است، اما حالا فهمیدم انتخاب تغییر، یعنی دعوت کردن نور خدا به لحظاتم. من بارها در تلاطم افکار سرزنشکننده گیر افتادم، تا همین چند روز پیش که یک جمله از استاد مثل جرقهای در من آتش انداخت: “هر بار احساست را بهتر کنی، راه جدیدی پیش پایت باز میشود”. تصمیم گرفتم هر روز حتی برای کوچکترین نارضایتی، به جای سرزنش، از خودم بپرسم چطور میتوانم امروز یک گام بهتر شوم؟ نتیجه خارقالعاده بود؛ دیگر منتظر نبودم جهان من را مجبور کند. خودم انتخاب کردم خوشحالتر باشم، حتی وسط سختیها. این مسیر برایم مثل عبور از تاریکی به نور است؛ باور دارم اگر به ندای قلب الهیام گوش کنم، خداوند همواره راهی برایم میگشاید. حالا میدانم حس خوب، فقط یک حس نیست؛ بلکه قدرتی است برای ساختن زیباترین لحظات زندگی ام. سپاس برای اینکه دوباره یادم دادید نیازی نیست همیشه منتظر معجزه باشم، خودِ انتخاب تغییر، بزرگترین معجزه است.
به نام فرمانروای کل کیهان و جهان هستی
خدایا شکرت میگویم که برای رزق و روزی فراوان امروزم
خدایا شکرت برای آگاهی و سلامتی خودم و خانواده ام
خدایا شکرت برای هدایت هام خدایا شکرت که به من فرصت میدهی تا قدمهای عالی بردارم برای بهتر شدنم
خدایا شکرت برای احساسه خوبم برای ثروتم
سلام به استاد عزیزم و مریم جانم
وای خیلی خوشحال شدم که فایل جدبد نشست روی سایت
خاموش کردن خود سرزنشی
خود سرزنش کردن یکی از دامهایی ست که اگر در آن بیافتیم خیلی اذیت میشیم تا بیرون بیایم
خود سرزنش احساسه بد و احساسه گناه و نا امیدی و بی هدفی و دلسردی دارد
و عقب میمانی از جهان
پس باید حرکت کنی و تو هم خودتو با قانون جهان تغییر بدی برای یکم بهتر شدن
دنبال الگو پیدا کردن و شدنها و بودنها
در دو سریال زندگی در بهشت و سفر دور امریکا
همش الگوست
الگوی زیبایی و فراوانی اوانی و خوبی زندگی با عشق و نعمت و ثروتمند شدن و شغلهای زیاد .ووو استاد ممنونتم سپاسگزارتم
دوستتون دارم در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خداوند زیباییها
درود به استاد عزیز، خانم شایسته و همه دوستان
.
چقدر این فایل پرمحتوا بود
چقدر درس داشت
.
من تو این دو سال
سه بار سریال «زندگی در بهشت» و «سفر به دور آمریکا» رو دیدم
.
از همون اولین روزی که وارد سایت شدم
با همین دو سریال شروع کردم
و واقعاً مدارم رو جابهجا کرد
باعث شد حرف های استاد رو بهتر بفهمم
.
تمرکز منو گذاشت روی زیباییها
روی نعمتها
روی آرامش
.
قبلاً مستندخونهها و ویلاهای لاکچری زیاد میدیدم
اما این دو سریال یه چیز دیگهست
یه حس عمیق داره
یه جوری میبرتت داخل زیباییها
.
این سریالها مدار رو تغییر میدن
نشون میدن ورودی خوب یعنی چی
نشون میدن توجه درست
چطور درک آدم و روح آدم رو بزرگ میکنه
.
یکی از خواستههام بعد از تماشای اینا این شد
که برم تو طبیعت زندگی کنم
برای خودم مزرعه داشته باشم
رویای بچگیم زنده شد
و مطمئنم بهش میرسم
–
من قبلاً خیلی آدم جوشی و کمالگرا و عصبی بودم
مدام خودم رو میکوبیدم
اما از وقتی روی خودم کار کردم
اوضاع خیلی بهتر شده
سعیدجان وقتی روی خودت کار میکنی درکت میره بالا
دوره ها و مطالب استاد رو بهتری میفهمی
و این درک ارام ارام اتفاق می افته
.
دوره احساس لیاقت و عزت نفس
پایه یه شخصیت توحیدی رو میسازن
.
من قبلا خیلی در گذشته زندگی میکردم
دلسوزی و احساس گناه داشتم
زیر بار مسئولیت بقیه و خانواده میرفتم
و از مسئولیت خودم فرار میکردم
احساس قربانی بودن داشتم
خیلی کمال گرا بودم
اما تا اینجا دوره احساس لیاقت بهم
کمک کرده بهتر بشم و بارم سبک تر بشه
که باید بازم این مسیر رو ادامه بدم
.
عزیزم دوره ها و فایل های هدیه بهت اگاهی میده
اما این منم که باید بهش عمل کنم
و چقدر تغییر کنم مهمه
.
مثلاً ده روز پیش
بدون فکر یه خرج بیهوده کردم
و از اونجایی که بحث مالی همیشه پاشنهآشیل من بوده
باید تا الان له میشدم
.
ولی نه
به خودم گفتم اشکالی نداره
درسشو میگیرم و دیگه این اشتباه
رو تکرار نمیکنم
اینکه احساسی عمل نکنم
خودمو بیشتر بشناسم
.
هیچ ناراحتی هم نداشتم
.
به طرف مقابل هم گفتم
اونم فاکتور رو بست که پولمو برگردونه
.
تو این چند روز
خصوصاً روزهای اخیر
دیدم چقدر نسبت به گذشته آرومتر شدم
چقدر راحتتر خودم رو میبخشم
.
این برای من یعنی رشد
یعنی بهبودی
یعنی ادامه بده
.
دیشب یه درس گرفتم
و همون لحظه عملیش کردم
و دوست دارم اینجا به عنوان ردپا ثبتش کنم
.
من از یه هدایت رب
به این مفهوم رسیدم
که برای هر روزم
انتظارات مثبت داشته باشم
.
یعنی با شناخت خدا
و نامحدود بودنش
بیام تو روزم
اتفاقات مثبت رو منتظر باشم
و به خودم بگم و بقبولونم
.
نتیجه این بود که
امروز اینو پیاده کردم
و خدا عصر
یه ایده
یه هدایت
فرستاد برام
.
کاملاً مطابق شخصیت من
عشق کردم
.
و همینطور امروز روزم انقدر باکیفیت ترشده بود
که خودم لذت بردم
.
و توی این یه هفته
به یه درک مهم دیگه رسیدم
.
اونم اینه که
اوضاعِ فعلی
قرار نیست “همین باشه”
من مجبور نیستم قبولش کنم
.
همین هفته
یه کاری بود
ازش دست کشیدم
گفتم من این مسیر رو قبول نمیکنم
.
و خدا
بعد سه روز
یه راه آسونتر
جلوی پام گذاشت
.
خدایاشکرت
به نام خدا
دیشب بعد از اینکه اون کامنتو نوشتم و کارهامو انجام دادم،
یه موضوع رو بیاد اوردم.
اونم این بود که کلیپ از Mr.Beast رو دیده بودم.
یه بازی بود که 5 مرحله داشت،
و هر مرحله یه سری افراد حذف میشدن.
میون این همه شلوغی و کٌری خوندن،
یه دختر تا مرحله پایانی رفت.
اونجا باید توپ شلیک میکردن
به سمت یه قلب شیشهای.
که افراد کنار میرفتن و
برنده صاحب 100 هزار دلار میشد.
این دختر، میون ادعاهای بقیه،
همه توپها رو هدر داد.
و یک جون داشت وداشت حذف میشد
همه توپ ها رو خطا زد،
خنده دار بود ،
هیچی اینو رقیب نمیدید،
و باهم رقابت داشتن
جالب این که همدیگه رو حذف میکردن.
و رسیدن به شلیک آخر،
که همین دختر یه شلیک درست زد و برد.
بعدش این ایده اومد تو ذهنم:
«پسر، هیچ وقت ناامید نباش.
خودتو بابت گذشته سرزنش نکن.
همه چی میتونه عوض بشه.
خداوند کارها رو انجام میده.
هیچ وقت نمیدونی پشت در بعدی چه هدیه ای منتظره
امروز هم از صبح داره بارون میباره،
رحمت خداوند جاریه.
پیامش اینه که:
همه چی عوض میشه
مثل این باران که جان تازه داد.
خیابونها پر از آب شده بودن،
جاهایی آب گرفته بود،
انگار همه چی روشستن ،
هوا بشدت مطبوع
واقعا
از جایی که گمانش رو نمیکنی،
همه چی عوض میشه.
پس ادامه بده.
بنام خداونده بخشنده و مهربانم
سلام به استاد عزیزم و مریم بانو استاد پر از عشقم
خدایا شکرت برای این فایل که در بهترین زمان به دستم رسید و خداروشکر میکنم برای این همزمانی الهی شکرت رب نازنینم سپاس از تو بینهایت الهی شکرت
الان که دارم تایپ میکنم تویه رختخوابم میخواستم بخواب از خدا خواستم یه نشانه و هدایت برام بفرست و اومد تویه سایت دیدم این قسمت دقیقاااا
احساس امروز عصر من است
الهی شکرت رب من
امروز سر کار ما یه هم کار جدیدی داریم که تازه اومد و همش درگیر گله گی و ایراد گرفتن و فرار کردن از کار و یا به دنبال ترحم…
و روز اول که اومد زیاد غر میزد و هی گله میکرد رفتم باهاش حرف زدمگفتم درست میشه شما اومدی و کارهایی که بود رو باید باهم انجام بدیم و همچیز درست میشه
و روز های بعدش گفتم نکن اینکارو کارت روکن و پذیرشت رو ببر بالا و درست میشه
هی رفت رفت هی غر غر و غررررررر
هر روز بقیه بچه ها میومد میگن این اینطور اونطور
آموزشش میدادم میدیم اصن دل نمیده میگفتم برو در مورد این تحقیق کن و بازم هیچ و فقد منتظر بود تایم کار تمام بشه و بر خونه…
ما چند روزیه رفتیم تویه اورحال و کار زیاد
و هر کجا میزاشتیمیش کار و انجام نمیداد تا بالا سرش نباشیم…
امروز بهش گفتم اینجاها رو تمیز کن و اینم وردار گفت میرم میام بر میدارم گفتم نه الان بردار و گفت تو با من مشکل داری گفتم جمع کن بروووو
و نتونستم کنترل ذهن کنم و رفتم بهش گفتم و باهاش با صدای بلند دعوا کردم
و بعدش خیلی ناراحت شدم که چرا ایکارو کردم
و احساس گناه میکردم
تا این که از خدا هدایت و راهنمایی خواستم به این فایل هدایتم کرد و همزمانیرو آورد برام خدایا شکرت سپاس از تو رب من
و از فردا بینهایت به لطف رب تغییر میکنم و اصلن کاری به کارش ندارم و اعراض میکنم از رفتاراش
خود جهان برای من خوب میچین به امید رب نازنینم
و به امید فردایی پر از برکت و سلامتی و آرامش و عشق به امید رب پر از احساس عالی وخوب
خدایا صد هزار بار شکرت بینهایت سپاس از تو الهی شکرت رب نازنینم سپاس از تو خدایا خودت دستم رو بگیر و ببر اونجایی که باید بشنوم چیزیرو که باید بشنوم
ببر جایی که باید ببینم اونچیزیرو که باید ببینم
در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا….
وای استاد چقدر ایمان دارم که این فایل برای منه
هنوز گوش ندادم ولی چیزایی دارم که حتما باید بنویسمشون
*روز دوم تعهد چون دیروز کامنت مو یادم رفت ارسال کنم با اینکه نوشته بودمش و بجاش امروز یکی جدید مینویسم
این پاشنه اشیل منه(کمال گرایی و خود سرزنشی و گفت و گو های ذهنی منفی و کمبود احساس لیاقت)
امروز هم بشدت خودش رو نشون داد چون که
من و دوستم امروز برای بچه های کلاس موسیقی مون، اجرا کردیم(سه تا گروهیم توی کلاس و همه گروه ها اجرا کردن، از جمله من و دوستم)
البته فقط تمرینی بود
چون اجرای اصلی همه هفته ی دیگه ست و هنوز هیچ کس کامل نکرده آهنگ رو ، هیچکس کاملااا اماده نیست.
*بجز من که کل آهنگ رو بلدم و حفظم همرو
ولی از یه طرف توی اجرا ضعف دارم و بشدت استرس میگیرم
یعنی خود آهنگ رو بلذم ولی آمادگی ذهنی ندارم.
خلاصه که ما اجرا کردیم همه اجرا کردن فقط من از شدت استرس واقعا دست و پام می لرزید و اصلا به خوبی حالت عادی م آهنگ رو نزدم
بعدش وقتی اجرا ی بقیه رو دیدم از شدت افسردگی واقعا حال خیلی خرابی داشتم کل راه مدرسه تا خونه میخاستم گریه کنم ولی نکردم چون توی خیابون بودم…
اول بخاطر مقایسه خودم با بقیه
بعدش بخاطر احساس ضعف ازینکه من این همه تمرین کردم آخرش استرس گرفتم و خراب کردم(واقعا از شدت استرس داشتم می لرزیدم سر اجرا)
هیچکس استرس نداشت همه در آرامش اجرا کردن و خوب هم اجرا کردن ولی من واقعا استرس داشتم.
و خب طبیعتا بعدش خیلی خیلی حالم خراب بود.
چون اصلا به خوبی وقتی تنها ساز میزنم، نزدم.
مثلا فک کنین جلوی دوستام و وقتی تنهام عالییییی میزنم فقط اگه چهارتا بیننده بگیرم از شدت استرس احتمال داره واقعا غش کنم از بس میترسم منو قضاوت کنن و به اندازه کافی خوب نباشم و مسخره م کنن.
ولی
میدونین چیه
من متوجه شدم
هرچقدرررررر که ذهنم بخواد بگه من بی استعدادم
هرچقذرررررر احساس لیاقت م ضعیف باشه و خودمو مقایسه کنم
هرچقدرر هم بد اجرا کنم
هرچقدر ذهنم تلاش کنه مانع من بشه و هرچقدر استرس بگیرم
هرچقدر تلاش کنم به خودم بقبولونم که تمومش کنم و ادامه ندم،
بازم نمیتونم موسیقی رو بذارم کنار.
چون وقتی رسیدم خونه
دوباره نشستم گیتارزدم
یه آهنگ جدید یاد گرفتم
حتی نمیتونم گیتار رو ول کنم برای یک روز
همینطور خوندن رو
یعنی هرچقدر عزت نفسم ضعیف باشه بازم ازینور اونقدر دوستش دارم این کارو که نمیتونم ادامه ندم…
و باید خودسرزنشی هام
مقایسه هام
همه این احساس بی لیاقتی و بی ارزشی رو بهش پایان بدم
میدونم یروزه تموم نمیشه
ولی باید تمومش کنم
چون من باید اجرا کنم چون نمیتونم موسیقی رو بذارم کنار! یعنی واقعا هرچقدر ذهنم بگه تو بدرد اینکار نمیخوری من قبول ندارم، ته قلبم میدونم من موسیقیدانم!
و هرچقدر ذهنم مقاومت کنه بدنم دست برنمیداره و ناخودآگاه میرم سمت آواز خوندن و گیتار زدن و نمیتونم دست بردارم ازش
نمیتونم ادامه ندم
و برای ادامه دادن باید عزت نفس مو بسازم که بتونم برای بقیه اجرا کنم…
و هفته ی بعد اجرا دارم…حتی دلم نمیخواد لغو ش کنم از ته قلبم دلم میخواد انجامش بدم من عاشق اینکارم
و باید بین استرس و گفت و گو های ذهنی منفی و عزت نفس پایین یا موسیقی، یکی رو انتخاب کنم.
چون در هرصورت من میرم سمت موسیقی و نیاز دارم اجرا کنم و ازین کار هم خوشم میاد فقط ترمز های ذهنم جلوم رو گرفته و نمیذاره حرکت کنم.
پس باید ترمز هام رو بردارم و حرکت کنم…چون استرس گرفتن از من محافظت نمیکنه در برابر نظرات منفی دیگران…کمال گرایی کمک نمیکنه عالی تر بشم فقط کمک میکنه ضعیف تر بشم و اجرا هام استرسی تر و بدتر بشه.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم
میدونین چی یادم اومد
تاکید همیشگی شما استاد جانم به اینکه
بچه ها همواره الگوهای درست به ذهن تون بدید و ببینید وبشنوید چون ذهن منطق میخواد…
ذهن منطقی تون این الگوهای درست باید ببینه و باورپذیری خواسته راحت تو ذهن شما شکل بگیره..
خداروشکر خداوند سنگ تموم گذاشته
و مارو هدایت کرده به این سایت بهشتی و
بی نظیرترین استادهای توحیدی که
الگویی همیشگی و بی مانند هستید …
الگویی در تمام ابعاد زندگی، این از همه مهمتره …
اتفاقا امروز وقتی داشتم کامنتم تو سریال زندگی
دربهشت قسمت 91می نوشتم
همین موضوع الگوپذیری درست رو نوشتم…
سریال هایی که برای من ،
روی خوش زندگی هستن
ومنه فاطمه هربار داره ذهنم میبینه که
میشه در فراوانی و نعمت و سلامتی
و روابط بی نظیر زندگی کرد …
میشه هرلحظه نشانه وهدایت خدارو دریافت کرد
میشه زندگی آگاهانه کرد در آغوش خدا
میشه هربار کارها رو ساده تر انجام داد
میشه در آزادی زمانی ومکانی زندگی کرد
میشه میشه میشه ….
من کجا دنبال چی بگردم ؟!
وقتی ردپاهای خدارو تو هرلحظه از زندگی
شما میبینم …
زبونم بند میاد از شاهکارهای خدا
اینکه میشه تسلیم قدرت خدا بود
میشه رها وسبکبال بود
میشه از خدا سوال پرسید
میشه هرروز بهتر وبهتر شد
میشه تمرکز روی خوبی های زندگی گذاشت
میشه نعمت ها وداشته ها رو دید
میشه آدمها رو دوست داشت و پذیرفت
میشه به صلح درون رسید وآرامش داشت
میشه سکوت قلبی کرد
میشه هم جهت با خداوند شد
میشه میشه میشه …
خدایی که هرلحظه داره مارو هدایت میکنه
منه فاطمه باید از مقاومتهام کم کنم …
نمیدونم از چی بگم اصلا !!!
احساس گناه و گفتگوهای درونی وخودسرزنشی …
اون روزی که برای اولین بار جلسه دوم دوره احساس لیاقت گوش دادم
افکارمو فقط حدود سه ساعت نوشتم
دیدم چه خبره تو ذهن من ؟!
اشتباه چهارسال پیش خودمم کاملا با جزییات
یادم بود ولی توانمندی هام نه !!!!!
استاد جان عزیزم خدامیدونه
جلسه ی 11 دوره ی احساس لیاقت
چه کرد با زندگی مون ….
انجام تمرین این جلسه برای من
عزت نفس عجیبی به همراه داشت
هنوزم نوشته هامو میخونم
خودباوری درونم رو احساس میکنم …
سکوت قلبی و آرامش عمیقی وجودمو
فرا میگیره ….
خیلی بهتر دارم خودمو تحسین میکنم
خداروشکر دارم تمرین میکنم و در مرحله یادگیری هستم که اگه یه صفحه زیبایی و ویژگی مثبت
کسی رو مینویسم ، دوصفحه ازخودم مینوسم..
خداروشکر دارم یادمیگیرم خودموتحسین کنم…
در زمینه ی کم کردن خودسرزنشی
توکامنت قبلی اشاره کردم که
اومدم چهاربخش برای اشتباهاتم گذاشتم
و هربار اشتباهی تو ذهنم میاد
بلافاصله میگم:
1. من اشتباه کردم ومیپذیرم.
2. من فهمیدم چرا؟علتش از چیه؟
3. من دیگه تکرار نمیکنم!!!
4. من ارزشمندم و تمام …
همین چهارمرحله خیلی کمک میکنه
البته که هنوز هم خیلی کاردارم
و درحال بهبود دادن خودم هستم و
تکاملی پیش میرم ….
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت
پروژه در آغوش تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
بنام خداونده بخشنده و مهربانم
سلام به فاطمه بانو و رسول جان من و عشققق های من
الهی کهحال دلتون در پناه جان جانان پرررررر از عشققق و پر از احساس خوب باشه و لذت دنیارو ببرید کنار همه و بچه ها
فاطمه خانوم دقیقا این چهار بخش رو چند روز پیش
انجام دادم اما به شکل خودم
روز اولی که اتفاق افتاد که تویه همین بخش کامنتت کردم
بینهایت ناراحت بودم ومیگفتم من چراااا اینکارو کردم چراااا
بعدش نشستم فکر کردم وگفتم من هم خیلی وقتا خارج میشم دیگه و اشکالی نداره من حالا برای یه لحظه از کور در رفتم مشکلی نداره که
و تمام تلاشم رو میکنم که دیگه اتفاق نیوفته
و تغییر میکنم تویه این قضیه که کسینتونه تاثیر بدی روی من بزار
و این اتفاق اتفاق خوبی بود و برای من درسی داشت خداروشکرررررر
صد هزار بار و خوابیدم
و صب که رفتم سر مار کل داستان تغییر کرده بودو همون شخص با خودم فقد مار میکرد و بینهایت اصن عوض شده بود تویه یک شب تا صب به لطف رب
چون پذیرفتم اشتباهم رووخودم رو بخشیدم و سپاس گزار رب بود
الهی شکر برای این کامن بر برکتت و الهی شکر برای حضور شما و خانواده قشنگتون
در پناه جان جانان رب العامین پر از سلامتی شادی وروت و عشق باشید
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
قبل از شروع کلاسم دانشگاه خدایا شکرت برای این مسیر دوستت دارم بوسسسسس خدا جون
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به حسین عزیزومیناجانم
عاشقتونیم یه عالمههه
سپاسگزارم از مهرولطفتون
کامنت پربرکت تون خوندم
وبی نهایت تحسین تون میکنم
برای نتایج ارزشمندتون ….
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای حس وحال خوب
و پذیرش خودتون
خداروشکر برای صلح درون تون
خداروشکر برای رابطه ی عاطفی
فوق العاده قشنگ تون
خداروشکر برای تعهد وعملگرایی هاتون
یه عالمه دوستتون داریمممم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به اجی فاطمه پر از عشق و قلب قشنگمون چقدر لذت میبرم وقتی کنار اسمم اسم مینا خانوم میاد یه حس عجیب ناب الهی برای من….
الهی شکر که شمارهارو دارم سپاس گزار رب نازنینم هستم…
الهی شکر برای امروز که دوباره اومدم کامنتتون رو خوندم و فرصت شد برای دیدن زیبایی های اطرافم….
الهی شکر برای اینجا بودنم برای استاد نازنینم برای شما اقا رسول و تمام بچه هاییی که صمیم قلبم دوستشون دارم و دوستتون دارم…
الهی شکر برای این صلات برای الان که دارم تایپ میکنم و خداروشکر میکنم که بهم فرصت تا تا قبل از خوندن نماز مغربم کامنت بنویسم….
الهی شکر الهی شکر الهی شکر…….
دوستتون دارمو از صمیم قلبم یه عالم عشق از جنوب تا پیش شماااااااااااااااا
در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید فاطمه اجی قشنگ قلب
با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا
سلام
یعنی گفتید استاد،این داستان خودسرزنشی و احساس گناه پاشنه ی آشیلمنه و من از وقتی وارد سایت شدم از زمین تا آسمون فرق کردم در مورد این موضوع خب به طبع آدمهای اطرافم مقاومت هایی داشتن در مورد این موضوع و تصمیماتی که گرفتم در این مورد و خب افراد به طرق مختلفی میخوانبا باورهای مخربشون به تو این احساس گناه و سرزنش رو بدن اما الان خداروشکر که عزت نفسم بهتر شده و خیلییی خوب شدم تو این موضوع یعنی من از خودم مطمئنم بابت تصمیمی که گرفتم یه زمانی ولی آدمها میخوان تو رو مقصر جلوه بدن و سرزنش کنن و احساس گناه بدن ولی من انقدر الان برای خودم ارزش قائلم و خودمو دوست دارم که به خاطر هیچی دوست ندارم خودمو سرزش کنم و احساس گناه بدم به خودم و در صلح و آرامش باشم با خودم و زندگیم و با جریان زندگی همراه باشم و حال خودمو بد نکنم به خاطر هیچ چیزی نه اینکه آگاهانه هر رفتار بدی داشته باشم بعد بگم احساس گناه نمیکنم فقط سعی میکنم بابت تصمیمات و حرفها و گذشتم خودمو سرزنش نکنم و احساس گناه نداشته باشم و به خودم عشق بیشتری بدم انصافا این موضوع پاشنه ی آشیلم هست چون در یک خانواده و طایفه ی مذهبی تر و معتقد تری بودیم که بابت کوچکترین اشتباه و خطا احساس گناه دادن بهمون و دچار خود سرزنشی شدیم دیگه یه جورایی عادی شده این حس بد و منفی اما من خداروشکر تو این موضوع خیلی بهتر شدم و با تغییر باورهام بیشتر خودمو دوست دارم و از این حس بد دورم واقعا این بیشترین باور مخرب و پاشنه ی آشیل ماست اصن و بیشترین حس بد از همین باور بده،مخصوصا که حالا دارم باورهای خودمو سبک خودمو و طبق قوانین زندگی میکنم این احساس گناهه از طرف دیگران ممکنه باشه ولی خب خداروشکر از وقتی مدارم رفته بالاتر دیگه اون آدمهایی که فرکانسشون پایینه ،هم مدارم نیستن و منفی هستند رو حذف کردم و دور شدن ازم ولی باز هم باید مواظب افکارت بود و نزاری احساستو بد کنه
وبخوام بگم منم سعی میکنم با دیدن نشونه تغییر کنم و نخوام خودمو سرزنش کنم بابت تصمیمات یا تغییرات ایجاد نشده در گذشته و آینده من در نهایت میخوام همین حس خوب و لذت رو تجربه کنم با رسیدن به هر چیزی خودم و احساس خودم مهمتر و ارزشمند تر از هر چیز دیگریه و عزت نفس واقعا خیلی مهم و مهمتر از هر چیز دیگه ایه و دوست دارم روی این موضوع تا میتونم کار کنم،تو از کجا میدونی اگه فلان وقت تو فلان کار رو میکردی فلان تصمیم رو میگرفتی بهتر بود تو از اون ور ماجرا خبر نداری و تو همیشه در هر زمانی باتوجه به مدارت فرکانست باورهات بهترین تصمیم رو گرفتی و لازم بوده برای رشدت برای بودن در اینجایی که الان هستی
سپاس از این فایل خوب که واقعا دوسش داشتم.
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و نعمت
سلام به استادانم و همه دوستانم
چقدر این قسمت از سلسله فایل های پروژه تغییر برام خوب بود اتفاقا من در همین حالت سرزنش رفته بودم البته خودم رو لول میکردم از نظر احساسی چون به قول استاد توی ذهنم احساس بد رو مترادف کردم با اتفاقات بد واسه همین راهی پیدا میکردم که به احساس بهتر برسم
من چند وقت پیش رفتیم ماشین بخریم 35 میلیون کم داشتیم و نشانه اومد برام که نباید اینجوری بخریم ولی همسرم پافشاری کرد و خریدیم و بعدش همسرم هم متوجه شد که باید صبر میکردیم من هم چون هدایت ها رو دیده بودم احساس گناه و بی ایمانی میکردم ولی بعد اینکه یکم آرام شدم گفتم من که اونور قضیه رو ندیدم شاید لازم بود همسرم این تجربه رو میکرد که درس بگیره اگه جلوشو میگرفتم شاید به ضرر من میشد خلاصه اینکه امروز که مرور میکنم متوجه میشم همسرم درسشو گرفته و داره بهتر عمل میکنه
خداروشکرررررر
«به نام خدای قشنگم»
ـ در مورد اهرم رنج و لذت راستش من هنوز نتونستم به خوبی از این اهرم استفاده کنم و ازش نتیجه بگیرم. دوست دارم شیوه دقیق استفاده کردن ازش رو یاد بگیرم و مطمئنم که در بهترین زمان به سمتش هدایت میشم.
ـ بدترین احساس، احساس گناه و خودسرزنشی است. واقعا نتایج بدی رو ایجاد میکنه. همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشم به نحوی که باعث بهبود عملکرد بشه نه بدتر شدنش.
_ «فرصتها همیشه هستند» میتونه باور درستی درمقابل احساس گناه ناشی از عمل نکردن به ایده ها و فرصتها باشه.
ـ احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب و احساس بد مساوی است با اتفاقات بد. این یک اصل است که باید همه چیز را نسبت به این سنجید.
ـ تمامی موارد با ریشه «حزن» در قران بصورت نفی آمده است.
ـ نتیجه ایمان به خدا و عمل صالح و ایمان به آخرت، این است که نه ترسی وجود دارد نه غمی.
ـ نجوا از سوی شیطان است برای اینکه غمگین کند. میتوانم از این ترکیب نتیجه بگیرم که غم، هرررررررررر نوعی از غم، از سوی شیطان است و کسانی که غمگین میشوند از شیطان پیروی میکنند.
ـ خیلی از مواردی که فکر میکنیم اشتباه کردیم به این دلیل است که از یک سو به قضیه نگاه میکنیم. به همین دلیل است که به ما احساس بد میدهد. پس باید طوری نگاه کنم که به من احساس بهتری بدهد.
ـ حسی که حمید عزیز نسبت به کوه داره رو من نسبت به سایت دارم. اینجا کلاااا یه ادم دیگه هستم. رو ابرام. میام بیرون از داخل سایت دوباره از روی ابرا میام پایین :)))
ـ وقتی مهیا باشم خدا منو به بینهایت طریق هدایت میکنه. باید خودم رو برای دریافت آماده کنم.
_ کسی هست که با شنیدن بغض آقا حمید اشک نریخته باشه؟! من که بدرجوری احساساتی شدم.
عاشقتونم.