تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 20


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1908 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    عزیز دلم ،تنهاوبهترین رفیقم .

    دوستت دارم که مرا از وجود خودت خلق کردی وارزشمند بودم که انسان شدم .

    من چون تویی دارم

    ولی تو چون خودی نداری .

    چقدر خوبه به یه نیرویی وصل باشی که کل جهان در ید قدرتشه وچه قدرتی می گیری .

    قسمت اول این فایل ارزشمند یه چیزی تو مغزم روشن کرد .

    بچگی هام ،فیلم کارتونی هایدی را خیلی دوست داشتم ،اینقدر بااین کارتون هم ذات پنداری می کردم ،که همیشه تابستون ها هدایت میشدم به خونه مادر بزرگ و خاله ام که خونه شون در دل طبیعت بود .

    یعنی از فرکانس های بد دور میشدم به موقع و می‌رفتم خونه خاله ام که بهترین خاطراتم در همون جا بود .

    کلبه چوبی می ساختم وفرش می کردم داخلش را وبا دختر خاله هام می رفتیم و در جنگل اشپزی می کردیم .

    ودر زمان ازدواجم هم هدایت شدم جایی که همش کوچه باغ و ویلا بود .

    واقعا اگر فیلم دکتر ارنست وهایدی را نمی‌دیدم چطور خواسته ام شکل می گرفت و هدایت میشدم

    دقیقا سریال زندگی در بهشت هم برام همین تجربه ها را ایجاد می کنه .

    هر دفعه که به قسمت زندگی در بهشت وبا سفرنامه را می بینم هدایت میشم به سفر .

    اینقدر با این سریال سفر رفتن و همون تجربه های استاد در سفر را تجربه کردم ،که هر زمان سفر دوست داشته باشم به قسمت از این سفر نامه بهشتی را می بینم .

    ذهن را میشه تربیت کرد که هر چیزی را می خوای بری از همون را ببین تا جذبش کنی ،که ایمان آوردم که قانون درسته که تانبینی باور نمی کنی .

    چون ذهن منطقی می خواد وبا دیدن افرادی که توانستند براش منطقی میشه که برای من هم میشه .

    برای بخش دوم این فایل ،لستاد در دوره قانون آفرینش اینقدر واضح و قشنگ توضیح دادید که رفت توی ذهنم که با هر منطقی دست کنم تو آتیش دستم می سوزه .

    قانون با هیچ کسی شوخی نداره،مخصپصا که در مورد یعقوب که محزون شد وچشم هاش کور شد ،بیشتر ایمان آوردم که قانون دقیق است .

    برای بخش سوم هم بیشترین احساس بد من در مورد احساس خود سرزنش بود واحساس گناه .

    پوست خودم را کندم با این احساس .

    اینقدر که لبخند وشادی یادم رفته بود به خاطر احساس خود سرزنشی.

    از شاد بودن هم احساس گناه می کردم .

    خودمون سر خودمون بلا میاریم با احساس گناه .

    حاضر نیستم احساس گناه بدم به خودم ،به هیچ دلیلی ،اینقدر که خسارت زدم به خودم .

    توی دوره هم جهت با جریان خدا که در مورد سپاسگزاری واحساس گناه نکردن برای نعمت ها مفاسد دیگه فهمیدم برای هیچی نباید به خودم سخت بگیرم .

    جز تعهد و حرکت کردن در مسیر بهبودی و رشدم.

    چقدر این گام به دلم نشست ،مخصوصا بعد از نوشتن خلاصه این جلسه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  2. -
    سمیه زحمتکش گفته:
    مدت عضویت: 1908 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    من 24 سالمه و از یه جایی که شروع کردم با شما آشنا شدم،دستان خدا بود که هدایتم کرد.

    یه شغلی وارد شدم که باید رشد می‌کردم،که اون رشدکمک کرد که با سایت استادعباسمنش آشنا شم.

    مخصوصا با سریال زندگی در بهشت

    پاسخ استاد

    اصلا مهم ترین هدفی که سریال زندگی در بهشت درست شد به خاطرش، همون الگو دادن هایی بود که ببینیم چه جورای دیگه ای هم میشه زندگی کرد.

    من به این نتیجه رسیدم وقتی که آدم الگوهای مناسب،داشته باشه خواسته‌های مناسب شکل می گیره وباور پذیر میشه براش رسیدن به اون خواسته ها .

    به خاطر همین اومدیم سریال را اصلاً..

    اینکه ما داشتیم،این جوری زندگی می کردیم ،بعد گفتیم بیایم کمک کنیم به گسترش جهان .

    با این نگاهی که داره جهان گسترش پیدا می کنه،ما اومدیم این سریال را آماده کردیم .

    خودم خیلی جاها دیدم یه فردی یه شکل خاص خوب زندگی داره بعد باور کردم.

    اولاً که یک سری چیزها رو نمی‌دونستیم وجود داره،مثلاً در مورد طبیعت و سرسبزی رو تا موقعی که شمال کشور رو ندیده بودم،من نمی‌دونستم که یک همچین جایی در جهان می‌تونه مثل شمال کشور وجود داشته باشه تا ندیده بودم،واقعا باورم نمیشد .

    ولی وقتی که اومدم دیدم گفتم که من یه همچین چیزی رو می‌خوام.

    تاوقتی ندیده بودم ،اصلااین خواسته شما نگرفته بود .

    به خاطر همین، سریال زندگی در بهشت،ما گفتیم بیایم به این خواسته‌هایی که بچه‌ها اثر ندونن که میشه یه همچین زندگی رو داشت،ندونن که میشه یه همچین روابطی را داشت،ندونن که همچین آزادی زمانی و مکانی و مالی را داشت، حق هم دارند ندیدند.

    اولاً که تعداد افراد خیلی خیلی کمی همچین زندگی را دارند،در تمام جنبه‌ها هم سلامتی، هم روابط، هم آزادی زمانی، هم آزادی مکانی، هم آزادی مالی.

    هم اون تعداد کم هم که این زندگی را داشته باشند ،نیامدند تصویر کنند زندگیشون را .

    ما که بچه بودیم ،یه سریالی بود به نام خانواده دکتر ارنست ،بچه های کوه آلپ.

    من هیچ وقت اون صحنه را یادم نمیره که اون ها توی یه جزیره ای می افتند، که با خیزران میاد شمع درست می کنه وبا اون شمع روشنایی درست می کنند خونه درست می کنند .

    چقدر اینها به ما این باور را داد که چه چیزهایی را می توانیم، بسازیم .

    یا بچه های کوه آلپ ،نگاه می کردی یه سرسبزی بزرگ روی تپه ،یه سری گوسفندها داشتند میچریدند.

    یه زندگی روستایی، که میشه یه همچین طبیعتی ،یه همچین فضایی را داشت،

    واین ها خواسته تولید می کنه.

    وقتی که آدم الگوی مناسب می بینه،خواسته های مناسبی یراش ایجاد می‌شود،وبعد باور پذیرتر می شود،که میشه به این خواسته‌ها رسید، که ما داریم تو سریال زندگی در بهشت انجام می‌دیم.

    و به همون نسبت افراد می‌توانند به این خواسته‌ها برسند،به همین چیزی که ما رسیدیم.

    وبه همون نسبت جهان گسترش پیدا می کنه .

    در این تاپیک که زدید، زمانی که باید تغییر ایجادبشه، من توی کارم، یه جایی که خیلی فشار میاد روم، اونجا می فهمم یه جای کار مشکل داره، باید یه تغییری ایجاد کنم.

    اونجاست که به فکر تغییر میفتم ،دقیقا همون جایی که خیلی فشار میاد روم ،چه از مسئله مالی، چه از مسئله فکری، بعد اونجا میگم که بایدیه تغییر کرد،اونجا دیگه جهان داره یه پسی می‌زنه به من که بفهمم و اگر با این پسی نفهمم بدتر میشه .

    من فروشنده بیمه ام من، پارسال توی تابستون خیلی فشار مالی روم بود، و گفتم که باید یه تغییری ایجاد کنم یک حرکتی بشه.

    هم از فشار مالی هم از جایگاه شغلیم باید ارتقا پیدا می‌کرد،عادی بودن یه خورده برام ناراحت کننده بود.

    و از اول پاییز شروع کردم،یکی از دوستان من یک راهنمایی از دوره شما کرد به من و اون تمرین اهرم رنج و لذت من استفاده کردم و برای پاییز توی دفترم نماینده برتر شدم.

    یعنی تو یک فصل توی سه ماه فروش پشت سر هم رو داشتم .

    اونجا بود که تغییر برام ایجاد شد توی فروشم و توی درآمدم.

    پاسخ استاد

    هدف ما این است توی این صحبت‌ها،گفتگو با دوستان هدف ما این است که قبل از اینکه جهان فشار زیادی را به ما بیاره ما تغییر کنیم.

    یعنی حالت عالی زندگی این است که،من این رو دارم به خودم میگم ،خیلی باید گوش کنم این صحبت‌ها درک کنم و عمل کنم.

    قبل از اینکه اوضاع به چک و لگد برسه که جهان بلند کنه اون سنگه رو برداره بکوبه توی کله ما، بیایم خودمون هر بار بررسی کنیم مسیر زندگی مون را .

    هر بار فکر کنیم که چه جور میشه بهتر حالا توی بحث کارمون با خلاقیت مون.

    چه توی زندگیمون ،چه تو سلامتیمون.

    ببینیم این نتایجی که داریم می‌گیریم،چطور می‌تونه بهتر بشه چطور می‌تونه با کیفیت‌تر بشه.

    بیایم ایده‌های جدید رو امتحان کنیم بیاییم بپرسیم از خداوند، بیاییم بگیم ما می خواهیم باز هم زندگیمون بهتر بشه.

    خدارا صدهزار مرتبه شکر زندگیمون عالی هست، خیلی خوب هست بار می خوایم بهتر بشه .

    کارمون عالی هست خوب هست بازم می‌خوایم بهتر بشه.

    وقتی که ما توی مسیر هر روز بهتر شدن،هر روز پرسیدن از خداوند،که چطور باز هم بهتر شود ،وبازهم بهتر شود .

    و چطور می توانم بهبود بدهم ،توی هر جنبه ای از زندگیمون که واجب تره، نمیشه که همزمان همه مسائل رو با هم حل کرد.

    برسیم به این مسئله‌ای حلش کنیم به هدف برسیم و بعد از اون هدف ایمان بگیریم اعتماد به نفس بگیریم الگو بگیریم برای هدف‌های بعدی ‌

    ولی این ترکیبی که باعث بشه،که ما همیشه به دنبال بهبود باشیم،به دنبال برطرف کردن نقاط ضعف و قوی‌تر کردن نقاط قوت باشیم باعث میشه که زندگی واقعا سرشار از شادی بشه سرشار از خوشبختی بشه.

    و خیلی تضادها تو زندگی کم بشه یعنی مسائل ناراحت کننده به شدت کم می شود وقتی که شما هرروز به دنبال بهبود هستید.

    نه وقتی که کاری نمی کنید ،تغییری ایجاد نمی کنید،واجازه می دهی جهان با چک ولگد تورو بیدار کنه.

    بدترین احساسی که فرکانس هارا خراب می کند ،احساس گناه است ،احساس خود سرزنشی ،خود سرکوبی ،احساس گناه یه فرکانسی است که واقعا نتایج بدی را برای آدم به وجود میاره .

    بنابراین همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشیم ،به نفعی که باعث بشه عملکرد مون بهتر بشه

    این نباشه که بیاییم بگیم ،من می‌زنم یارو را می کشم ،اصلاهم احساس گناه نمی کنم .

    به یه نحوی باشه که باعث بشه عملکردمون بهتر شود نه اینکه بدتر شود .

    ولی اگر توی یه همچین مثالی ،که یک فرصتی بوده من عمل نکردم، و نرفتم .

    اینکه بیای به خودت بگی من چه فرصتی رو از دست دادم چقدر اشتباه کردم هیچ کمکی نمی‌کنه

    باید برعکس عمل کنی بگی حتماً یه خیریتی توش بوده فرصت‌ها همیشه هستند همیشه موقعیت‌ها هستند.

    توی ذهنش اینه که چون بیماری اومده فرصت‌ها کم شده ولی من افراد بسیار زیادی رو می‌شناسم که توی همین پندمیک،وسط همین پندمیک مهاجرت کردند.

    می‌خوام بگم این هم باورتون نباشه که چون،این بیماری هست الان درها بسته شده.

    ولی کلاً نیاییم خودمون رو،به خاطر اینکه یک اتفاقی در گذشته افتاده یک تصمیم اشتباهی گرفتی اینقدر خودمون رو سرکوب کنیم،که باعث بشه فرصت‌های جدید رو نبینیم هی بگیم اه شانس در خونه من رو زد من گوش نکردم دیدی.

    دیدی گوش نکردم دیدی پرید, دیدی فرصت پرید .

    خیلی‌هامون این کارو می‌کنیم خبلی‌هامون می‌شینیم خودخوری می کنیم ،خیلی ها می‌شینیم این نوار را تکرار می کنیم توی ذهنمون،که موقعیت پرید ،که من گوش نکردم،که فرصت پرید،حواسمون نبود به قانون عمل نکردم،خدا به من نعمت داد من ناسپاسی کردم.

    و به بی‌نهایت طریق می‌آییم که نوار که محتوای نوار،محتوای اون نوار ذهنی که رپیت می‌کنیم توی ذهن مون احساس بده.

    و طبق قانون کلی،که احساس بد مساویست با اتفاقات بد و احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب

    ما با گوش دادن به اون نواری که تهش احساس بد میده یا احساس سرزنش میده یا احساس گناه می‌دهد یا احساس از دست دادن فرصت‌ها میده،ما خودمون رو داریم از فرصت‌ها محروم می‌کنیم.

    به خاطر همین نیاییم بشینیم هی خودمون رو تنبیه کنیم،به خاطر یک تصمیمی که فکر می‌کنیم اشتباه بوده.

    تازه فکر می‌کنیم اشتباه بوده،

    تو یک سری چیزا من خوبم ،تو یک سری چیزا خوب نیستم توی بحث عمل کردن به قوانین .

    یک سری از چیزها که من توش خوبم ،من خودم رو سرزنش نمی‌کنم.

    یعنی اگر یک تصمیم اشتباه بگیرم،به هر دلیلی اون تصمیم اشتباه را بگیرم خیلی زود سعی می‌کنم بگم اشتباه کردم از نتیجه‌اش درس بگیرم،و به جای اینکه خودم رو تنبیه کنم،دنبال فرصتی باشم که،اون اشتباه رو تکرار نکنم و مسیر درست رو برم و نتیجه بگیرم.

    و این باعث شده که زندگی همش روی خوشش رو به من نشون بده.

    به خاطر اینکه من نمیام ،یه نوار صوتی خود سرزنشی را توی ذهن خودم پخش کنم و هربار بگم چه اشتباهی کردم ،چرااین تصمیم را نگرفتم چرا این کارو نکردم چرا این را نفروختم.

    و خیلی از چیزهایی که تو ذهن خیلی از ما هست.

    این هم به خاطر اینه که من این قانون احساس اتفاقات بد احساس خوب اتفاقات خوب را خیلی خوب،فهمیدم و درکش کردم.

    این اصل است .

    یعنی همه چیز دیگر را باید با این قانون بسنجی.

    این اصل است .

    این که من اومدم توی اولین فایل های قرآنی ،اومدم دست گذاشتم،روی کلمه حزن ،روی ریشه حزن را توی قرآن بررسی کردم .

    و یه غوغایی کرد، برای اون‌هایی که به قرآن علاقه داشتند و بیدار شدند، مخصوصاً بچه‌های مذهبی‌تر وگفتندکهچطور تا حالا هیچ کسی نیامده ،از این منظر به قرآن نگاه کنه،دلیلش همین بود که پیش خودم گفتم وقتی که با قانون جذب آشنا شدم ،گفتم این قانون اگر در یک جمله بخواد تعریف بشه این است که، احساس بد اتفاقات بد احساس خوب اتفاقات خوب.

    و این درسته چرا می‌گفتم درسته؟

    به خاطر اینکه تجربش کرده بودم

    هر کجا که احساسم بد بود نتایج بد و بلا سرم میومد

    هر کجا که احساسم خوب بود خوشحال بودم آرامش بیشتری داشتم نتایج بهتری هم برام رقم می‌خورد.

    بعد از یک مدت کوتاهی این رو درک کردم که این 100 صحیح است.

    گفتم حالا برم توی قرآن،قرآنی هم که به حقانیتش ایمان آورده بودم،بعد از اون داستان کشتی.

    گفتم بیام این قانون را احساس بد مساویست با اتفاقات بد و احساس خوب مساویست با اتفاقات خوب را بیام تو قرآن پیدا کنم.

    و مطمئن بودم که این هست،قرآن یک کتاب فرکانسی است،یه کتابی است که به پیامبر الهام شده و قرار بوده که یک مسیر زندگی را بده

    این باید این قانون توش باشه

    مگه میشه این قانون توش نباشه.

    ولی اینکه بقیه بهش توجه کردن یا نکردند،شاید این یه موضوعی باشه که بقیه از این منظر بهش نگاه نکردند.

    بعد من اومدم فکر کردم که چه کلمه عربی می‌تواند مظهراحساس بد باشد .

    فکر می کردم به کلمات .همین جوری خوندم وخوندم وتوی همون آیه های اولیه سوره بقره می‌رسیم به ایه های لا خوف علیهم و لاهم یحزنون

    که میگه اون‌هایی که ه میگه اون‌هایی که به روز آخر ایمان دارند و عمل صالح انجام می‌دهند در دنیا عقبی ،بعدمیگه لا خوف علیهم ولاهم یحزنون

    و این آیه‌ها تکرار می‌شه تو چند جای ،دیگه توی قرآن به صد طریق این آیه و این جنس.

    بعد من گفتم خوف را میاد میگه ،حزن هم میاد میگه

    ،خوف را میاد می‌ذاره برای ترس ،برای چیزی که در آینده ممکن است در آینده اتفاق افتاده باشه وادم ازش بترسه .

    حزن برای چیزیه که در گذشته ممکن است اتفاقا افتاده باشه وادم غمگین باشه براش .

    بعد گفتم که حالا میریم سراغ آیه های خوف می‌ریم ،میریم سراغ آیه های حزن .

    اومدم کل ریشه کلمه ح ز ن،این ریشه حزن را آمدم در قرآن سرچ کردم ،ودیدم که در تمام موارد از کلمه حزن ،که توی قرآن استفاده شده ،با لای نفی اومده.

    به مادر موسی میگه لا تحزن ،لا یحزنون .

    همش لا،همش با.

    یعدکنپگفتم که ببین ،تپس اون آیه معروف مادر موسی ،که مادر موسی بهش الهام میشه ،که بچه را بیندازد توی رود نیل ،این آیه میاد .

    که غمگین مباش به خاطر این داستان ،ما برمی گردانیم بچه را بهت.

    وبعد توی آیه هایی که میگه کسانی که به خدا ایمان دارند،میگه نتیجه ایمان به خداوند،عمل صالح ،ایمان به آخرت ،نتیجه اش لاخوف علیهم ولاهم یحزنون ،در دنیا و آخرت .

    در تمام این موارد به لای نفی اومده ،که مباش.

    یک جا با ل (ل ،برای آمده)یک جا اومده توی قرآن که میگه :ان مع النجوا ،من الشیطان ،لیخزن المومنین .

    اونجا میاد میگه نجوا از سوی شیطان است برای اینکه غمگین کند .

    شیطان ،کلمه حزن و کلمه مومنین ،یه ترکیب است .

    و قشنگ توی مغز من ،همه چیز درست شد.

    مگه میشه ،شما بیای از هر زاویه ای نگاه کنی ،که این کلمه توی قرآن ،30وخورده ای ،بار این ریشه تکرار شده باشه ودر تمام موارد با لایه نفتی اومده باشه .

    فقط یکجا بدون لباس نفی اومده باشه .وبا ل ،ل برای ،اومده باشه .

    واون هم در مورد شیطان باشه،برای اینکه شیطان می خواهد غمگین کند مومنین را .

    یعنی بقیه جاها گفته نباشید،یعنی نیستند.

    وبعد اون فایل معروف جذب در قرآن ،اماده شد وچقدر آدم ها ازش استفاده کردندوچه تحولی ایجاد کرد .

    هم برای خودم ،هم برای میلیون ها نفر که این فایل را تازه شنیدند ودر آینده خواهند شنید .

    یه خاطر همین امر این اصل را داشته باشید سعی می کنید ،که دهنتون را جوری کنترل کنید که به خاطر تصمیمات بعضا، به ظاهر اشتباه تون.

    این‌ها را میگم برای اینکه ذهنتون بهتر کار کنه ،

    خیلی از تصمیماتی که ما فکر می‌کنیم اشتباه کردیمبه این دلیل است که ما یه طرف قضیه را دیدیم ،یه طرفش را ندیدیم .

    مثلاً اوان عزیز گفت من، اون قسمت مهاجرت را نرفته انجام بده که ببینیم چه اتفاقی افتاده.

    یعنی اون یه چیز مجهولی است براش ،ایکس است

    فکر می‌کنه که اون خوب بوده ،ولی انجام نشده که مطمئن بشه که خوب است .

    این سر قضیه را دیده فکر می کنه ،که این ور قضیه احتمالا توی مقام مقایسه با اون چیزی که فکرمی کنه ،که اون ایکس که فکر میکنه، خوبه ،داره فکر می‌کنه بد است دیگه .

    به خاطر همین خیلی جاها در مورد تصمیماتی که اون ورش را نمی‌دونید ،قضاوت را به شکلی انجام ندید، که به شما احساس بدی بدهد .

    منطقی این است که اوان بیاد به خودش بگه ،بگه که من که نمی دونم اگر می‌رفتم خوب بود یا نبود .

    فکر می کنم خوب بود ،ولی نرفتم که ببینم که خوب بود یا نبود که .

    بنابراین بیاد به خودش جوری نگاه کنه،وبه خودش جوری انرژی بده ،که بهش احساس بهتری بدهد .

    خدایا شکرت برای درک بهتر این فایل

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  3. -
    حسین نظری گفته:
    مدت عضویت: 3369 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام استاد جانم واستاد شایسته مهربانم ودوستان ارزشمندم

    الهه هستم

    اصل قانون اینکه احساس خوب =اتفاقات خوب

    احساس گناه احساسی که نمی‌زاره من به خوشبختی برسم

    به نظر من که چند روزه به این نتیجه رسیدم چشم زخم از احساس گناه میاد اینکه ما بعد از اینکه کسی متوجه موفقیت ما میشه و بلاسرمون میاد از اینکه احساس گناه میکنیم که اون آدم این موفقیت من رو ماشین من خونه من رونداره و دلمون براش میسوزه و ناخودآگاه احساس گناه میکنیم از اینکه چرا ما داریم و دیگری نداره و بعد که بلاسرمون میاد اونو ربط میدیم به چشم زخمی که هیچ موقع وجود نداشته

    در مورد خودم همیشه حس سرزنشی داشتم که چرا طلاهامو فروختم و اگه الان بودن این قیمت بودن و باور کمبود هم میاد همراهش که دیگه با این قیمت طلا نمیشه خرید و از وقتی دارم روی فراوانی و فرصت خرید طلا و این باور که خداوند اونقدر به من میده که نتونم بشمرم و بیشتراز قیمت طلا بهم فراوانی و ثروت میده که راضی بشم چون خدای من بی نهایت بخشنده است همه جا دارم نشانه میبینم از طلا یعنی اینکه باورهام دارن شکل میگیرن و مومنتوم داره کار خودش رو می‌کنه

    اینکه ما فراوانی رو باور کنیم چیزی که واقعا من توش ضعیفم و همیشه باید روش کارکنم و باور احساس گناه داشتن از دریافت نعمت ها به خاطر دیگران از وقتی روی این دوتا دارم کار میکنم و خداوند با فایل های استادو با قرآن داره هدایتم می‌کنه تا بهتر این دوتا موضوع رو در ذهنم بهتر درک کنم

    و خداوند به احساس ما واکنش نشون میده و بیشتر احساس خوب من وقتی که سرم توی زندگی خودمه کانون توجهم روی زیبایی های و سپاسگذارم برای نعمت هایی که بهم داده و نتایج هم میشه اتفاقات خوبی که برام میوفته از آرامش گرفته تا نتایج مالی ومهرو محبت دیگران

    واقعا خدارو سپاسگذارم که اونقدر عادله که قدرت خلق زندگیمو به خودم داده

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  4. -
    حبیب گفته:
    مدت عضویت: 417 روز

    به نام خداوند هدایتگر مهربان

    با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه دوستان هم فرکانسی

    قسمت شانزدهم پروژه تغییر را در آغوش بگیر

    الگوها به ما یک پیام میدن و آن مفهوم خواستن هست و وقتی ما یک چیزی را می بینیم که وجود داردفعل خواستن در ما به وجود می آید و دلیل به وجود آمدن وساختن سریال زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا به قول استاد شکل گرفتن خواسته در ذهن مخاطب هست؛

    به نظر من انسان شاد آفریده شده و باید شاد زندگی کند و شاد هم از دنیا می رود و دلیل اینکه حزن در قرآن با لای نفی آمده هم همین هست و بارها در قرآن تاکید شده که یک انسان نباید محزون باشد و این با قوانین الهی و قرآن در تضاد هست! و به نظر من در فرهنگ ما دقیقا متضاد این آیات قرآن عمل می شود و این را ما در بسیاری از مناسبت های مذهبی می بینیم مثل قضیه محرم و عاشورا و به نظر من این با اصل قرآن در تضاد هست که یک انسان که به خاطر اهداف وآرمان هایش به شهادت رسیده ، انسان دیگری بیاید و برای این انسان عزاداری کند تا جایی که ما دربعضی از شهرها مراسم قمه زنی دیده ایم که شخص به خاطر عزای شهادت پیشوای خود با قمه سر خود را مجروح می کند؛اگر می خواستند نام و یاد امام حسین رو زنده نگه دارند به نظر من باید اول به قرآن مراجعه می کردند که ببینند نظر قرآن درباره غم وعزا چیه و آیا این عزاداری با قوانین خدا و قرآن منافاتی ندارد!؟و میتوانستند با یک مراسم شادتر و مناسب تر یاد و نام امام خود رو زنده نگه دارند…

    و طبق قانون بدون تغییر الهی غم و غصه و اندوه برای هر انسان دیگر غم و اندوه وغصه های بیشتری را وارد زندگی انسان میکند و قانون الهی نمیاد بگه: اُکی شما برای امام حسین عزاداری میکنید و این فرق داره ما اینجا قانون را نادیده می گیریم و استثنا قایل میشویم و شما بفرمایید عزاداریتون را انجام بدهید چون این عزاداری برای امام حسین هست و امام حسین پیش ما جایگاه بالایی دارد و عزاداری برای ایشان اشکالی ندارد!!!

    قانون غیرتغییر الهی برای همه یکسان است میخوای نوح باش یا یعقوب یا یونس یا یوسف یا موسی یا پیرو و عاشق امام حسین فرقی نداره، وقتی محزون باشی بلا سرت می آید این یک قانون است و تغییر نمی کند…

    طبق قانون باور فراوانی فرصت ها همیشه وجود دارند و مفهومی به نام فرصت های از دست رفته ما نداریم و همیشه در بدترین حالت ممکن که یک انسان فکر می کند فرصت هست و همیشه از درون فرصت های از دست رفته فرصت های جدیدی هست که از فرصت ها ی قبلی هم ارزشمند تر هستند؛

    مخرب ترین فرکانسی که استاد همیشه آن را معرفی کردند احساس گناه هست و واقعاً احساس گناه از درون کاری با انسان می کند که مانع از ورود نعمت وشادی و سلامتی و ثروت در انسان میشود و هرچه نوار ذهنی این احساس گسترش یابد باعث افسردگی حاد در انسان می شود ؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  5. -
    ساره🤍 گفته:
    مدت عضویت: 204 روز

    سلام به استاد عباسمنش عزیز و همه دوستانم

    واقعا احساس گناه بدترین احساس هست این احساس باعث میشه آدم احساس عذاب وجدان داشته باشه و همینجور فرکانس آدم پایین بیاد و نزاره آدم از نعمت‌های دنیا لذت ببره و چیزی هست که آدم رو به احساس پوچی میرسونه و اونجا هست که آدم به ته خط میرسه و دیگه ممکنه هرکار نادرستی هم انجام بده. بنظرم اصولا آدم‌هایی که خودشون زیاد احساس گناه میکنن به بقیه هم احساس گناه میدن. امیدوارم که بتونیم این احساس رو در وجودمون به کمترین میزان ممکن برسونیم تا بتونیم بیشترین لذت رو از زندگیمون ببریم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    مرضيه ابراهيمي گفته:
    مدت عضویت: 2465 روز

    به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست

    سلام به اساتید عزیزم

    سلام به دوستان الهی و ارزشمندم

    خدارو شکر می‌کنم که از اولین گام تا گام 16 تووی مسیر تغییر هستم،هدفم بهبود در روابطم بوده،که خدارو شکر آدم هایی که باید از زندگیم حذف میشدن،حذف شدن،دوستای جدید پیدا کردم که فقط وقتهایی که با هم هستیم خیلی خوشیم،بدون وابستگی،آرامشم بیشتر شده،و اینکه الان یک خواستگار فول اپشن دارم،که منو بر سر دوراهی قرار داده…

    خب استاد من نوشته بودم که هدفم مهاجرت،دوست دارم مهاجرت کنم،تضاد اصلی که باعث شد،سالها این تصمیم رو داشته باشم،آب و هوای گرم خوزستان،و رویای بچگیم که همیشه خودم رو با یه کوله پشتی میدیدم که دارم کوه به کوه میرم که دنیا رو بگردم…خب من تصمیم جدی گرفتم که انگار دیگه وقتشه که مهاجرت کنم،داشتم کارهاشو انجام میدادم،کلاس میرفتم،که از دل همین کلاس برای من خواستگار اومده،منو سر دو راهی قرار داده،ازدواج یا مهاجرت؟دنباله نشونه ها که کدوم برای من درسته،اطرافیانم دارند بهم فشار میارن که ازدواج کنم چون سنم داره میره بالا،من 36سالمه،از یه طرف میگم خدایا آرزوهام چی میشه،و این تکیه توضیحات استاد شایسته خیلی منو به فکر فرو برده

    طبق قانون، چیزی به نام ” فرصت فقط یک بار در خانه‌ات را می‌زند” وجود ندارد. همیشه فرصت‌های بهتر هست؛

    اطرافیانم دارند بهم میگن حالا که فرصت عالی ازدواج پیش اومده،ازدواج کن،خودمم ترس‌هایی دارم که نکنه جواب رد بدم،دیگه موقعیت اینجوری گیرم نیاد،نکنه اصلا خدا اینو فرستاده که ازدواج کنم،چون مهاجرت به صلاحم نیست،نکنه من قبول کنم ازدواج کنم بعد پشیمون بشم چرا مهاجرت نکردم،واقعا اینجا همون جایی که من واقعا تسلیمم،نه اینکه اغراق کنم،واقعا تسلیمم،چون هیچی نمی‌دونم،فقط از خداوند هدایت میخوام،خدایا من نمی‌دونم تویی دانای دانایان،خدایا هر چی بگی انجام میدم،هر چی،هر چی،بگی ازدواج کنم،میگم چشم،بگی مهاجرت کنم باز هم میگم چشم،فقط تو بگو،من گوش به فرمان توام،منتظر هدایت توام،هدایتم کن لطفا…

    خدایا شکرت برا همه چیز

    دوستون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1601 روز

      سلام مرضیه عزیز…

      بهتون تبریک میگم..که اینقدر متاهد بکارتون هستین…

      مرضیه عزیز..راجع به خاستگار و اون نقطعه ایی که دوستداشتین “رو”گفتین!!!

      اتفاقا استاد توی یه فایلی…راجع بهمین توضیح میده…

      نمیدونم چی صلاحتون هست..قطعا خداوند هدایتت میکنه…

      یچیزی هست….که من از اون فایل درک کردم….

      بهم گفت..وقتی نشونها رو دریافت کردی…

      که اینفرد با اونچیزی که میخایید هماهنگی کامل رو داره…

      شک و تردید رو بزاریید کنار” بریید تو دلش..

      فکر نکن که اینده میخاد چی بشه..

      من تو موقعیت شما نیستم!هر کسی صلاح خودشو.بیشتر میدونه….

      حتما نشانها میاد و راهتو تیون میکنه..

      میخام یه داستان برات تعریف کنم.برای سال 97 هست..

      الهامی که من از بچگی بهم رسیده بود…

      و دقیقا سال 97 این شخص وارد زندگیم شد..

      اونروز که اون شخص به طرز بسیار زیبا و با همزمانی عالی ما با همدیگه آشنا شدییم..

      ولی یجا رابطمون جوری شد.که این شخص دو دل شد…

      با وجود اینکه ما مورد پسند همدیگه بودییم..

      یجورایی این رابطه کنسل شد.

      اونجا لطف خدا شامل حالم شد..

      و من اونجا فهمیدم من هنوز لایق اون شخص نیستم..

      چون من هنوز آمادگی داشتن رابطه نبودم…..

      اون آمادگی داشت” با احساس خوب وارد شد..

      ولی من بخاطر ترس..خودمو دور کردم…

      و اونجا اون خواب کودکیم به روئت پیوست..

      و الهامات پشت الهامات اومد..که نرگس..باید تعقییر کنی تضادها پشت سر همدیگه میومد..تا اینکه من کم کم وارد این مسیر شدم روی خودم کار کردم…

      و الان که در جوار این بهشتم.یه موقعهایی میگفتم!!! خدایا اون شخص طبق برنامه زندگیم هست.من میخام فلان موقعیت فلان شرایط؟رو داشته باشم.یجورایی بازم احساس شک و تردید رو داشتم..

      و من خواب دو فرشته دیدم و به من تبریک گفت….

      و بهم گفت تو زمان درستش؟که من میگم وارد زندگیت میشه..

      تو باید آمادگی این ازدواج رو داشته باشی…

      و خواب و الهامات مدام این خاسته رو تاییید میکرد و شک و تردیامو از بیین میبرد….

      استاد تو این فایل..میگه!!!تو فعلا برو توی این رابطه…تو داری بعداشو قضاوت میکنی..

      تو برو این خوشیا سر راهت قرار گرفته…

      تجربه کنی….

      چیزای جدید ببینی تا فلان موقعیت در اینده…

      من میگم این رابطه رو انجام بده…

      من میگم این شخص برای شماست…

      من میگم کارت درسته….

      شک و تردید بزار کنار..

      و از طریقی که فکرشو نمیکردم خداوند این شخص رو بهم نشون داد.بدون اینکه کسی بدونه…

      و کسی خبر داشته باشه.از راه غیبی و اشکار…

      و طبق تکامل..

      دوست عزیزم….درسته فرصتها زیاده…بنظر من همه چیز هدایته..

      انشالله خداوند بهترینها رو برات بخاد…

      من بخودم یادآوری میکنم…

      که بگم…

      توی این موقعیتها همه لطف خدا بود الان نزدیک به هشت سال هست..مدام خداوند میگه …ادامه بده ..

      از بی نهایت طریق…

      و من سعی کردم با آرامش تکاملمو طی کنم تا این خاسته تو زمانش بسمت من هدایت شود..

      مرضیه جان..انشالله خداوند برات بهترینها رو بچینه.هر چی بصلاحت انجام بشه…

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    فاطمه ابراهیمی گفته:
    مدت عضویت: 1918 روز

    روز سی و سوم

    به نام خداوند بخشنده ومهربان

    سلام

    خدا رو شکر می کنم برای این فایل و آن چند دقیقه آخر فایل که چقدر درست و به جا بود برای من که یکی از بزرگترین پاشنه های آشیلم خود سرزنشی و احساس گناه است.

    خدا را شاکرم که بسیار بسیار نسبت به گذشته از این حس رهایی پیدا کردم ولی از آنجا که پاشنه آشیلم است ، گاهی اوقات ناخوداگاه می بینم دارم برای چیزهای بی ارزش خودم را سرزنش می کنم. البته سرزنش خود در کل فرکانس ناخواسته است مهم نیست که آن مساله چقدر با ارزش باشد یا بی ارزش .

    این چند روز یک ناخواسته ای رخ داد که تاثیراتش در زندگی من و خانواده ام احساسات منفی بود. از آنجا که ذهنم ناخوداگاه دنبال مقصر می گشت و همیشه این انگشت به سمت خودم می رفت شروع کردم به خود سرزنشی.

    مشکلی که پیش آمده بود بیماری وخیم مادر همسرم بود و باالطبع احساس همسرم و ما خوب نبود. حالا ذهن من چطور نجوا می کرد:

    ذهن من آنقدر منطقی بود که بیماری دیگری را به گردن من نیاندازد. اما از آنجا که خود سرزنشی جز ضعف های بزرگم هست که همیشه باید حواسم به آن باشد از همین آموزه ها برای دادن احساس بد به من استفاده می کرد.

    به چه صورت؟

    به این شکل که می گفت ببین این نشان می دهد که باید یک تغییر بزرگ بکنید. نکنه این چک و لگد جهان است برای اینکه به خود بیایی و سعی کنی تغییرات درست تری در زندگی ات ایجاد کنی .

    و این صحبت ها من را در احساس بد می برد. در حالیکه من تلاش کرده ام و خدا رو شکر این مدت در احساس خوب بوده ام و کلی هم اتفاقات خوب و عالی این مدت پیش امده است.

    اما ذهن جایی که بخواهد نجوا می کند.

    این فایل و سخن استاد که قران یک کتاب فرکانسی است و مطالبی که بار دیگر درباره حزن شنیدم را سخن مستقیم خداوند به خودم تلقی کردم. من این فایل ها را بارها گوش کرده ام. اما در زمان مناسب احساس می کنی خداوند اختصاصی داره به تو تذکر می دهد.

    خدا رو شکرت.

    گفتم این وضعیت پیش آمده تا درسهای خیلی خوبی به ما بدهد.

    1- درس اول اینکه مرگ یک حقیقت در این جهان است و اگر نتیجه حتی منجر به مرگ بشود باید با یاد خداوند که ما همگی به سوی او باز می گردیم نه تنها این موضوع را ترسناک نبینیم بلکه یک بازگشت به سوی اصل و منبع آفرینش بدانیم و از این بازگشت و روند جهان خرسند باشیم.

    2- عشق و علاقه ای که به واسطه این مساله بین تمام افراد خانواده شکل گرفته بود. همگی به هم دلداری می دادند و در کارها دست هم را می گرفتند. اجازه نمی دادند بار و سنگینی کاری روی دوش کسی باشد.

    3- آن همدلی و عشقی که همیشه بین خانواده همسرم بود و اکنون برایم بسیار پررنگ تر و تحسین برانگیز تر شد.

    4- اگر بتوانیم از این مساله درست و با کنترل ذهن خوب بیرون بیاییم پاداش بزرگی از جانب خداوند دریافت می کنیم.

    5- سپاسگزار خداوند بودن برای نعمتهایی که هم اکنون داریم از سلامتی گرفته تا ثروت و برخورداری که بتوانیم اوضاع را مدیریت کنیم.

    6- یادکردن مادر با خاطرات خوشش و مهربانی بی پایانش و خصوصیات بی نهایت خوبش

    خدایا سپاسگزارم. اگر در گذشته بود خود موضوع چقدر پریشانم می کرد. چقدر غمگینم می کرد. اما خدا رو شکر خیلی بهترم. حتی این نجوایی که دیروز تا حالا یکدفعه در ذهنم زمزمه می کرد هم با این فایل زیبا و همینطور نکات ارزشمندی که در این مساله دیدم از بین رفت.

    یک بار دیگر به خودم بگویم اصل احساس خوب = اتفاقات خوب است . مهم نیست با چه دلیل منطقی یا بی منطق با دانستن این قوانین یا بدون دانستن آن به هر شکلی اگر احساست بد است تو تجربیات بدی را خواهی داشت.

    این هشدار دائمی را باید همیشه در گوشه ذهنم داشته باشم و تلاش کنم مثل همین بالا دنبال پیدا کردن نکات مثبت در هر موقعیتی باشم و برای آنها سپاسگزار باشم. انشالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
  8. -
    حامد حسامی گفته:
    مدت عضویت: 3394 روز

    به نام خدا

    سلام و درود

    بسیار سپاسگزارم از گروه تحقیقاتی استاد عباسمنش به خاطر این دوره ای هدیه.

    واقعاً یکی از مهمترین بخش های صحبت های استاد عباسمنش همین بحث حزن در قرآن است که با توجه کردن به الهامات وجود خودشان به این موضوع رسیدن و با توضیح دادن این مباحث احساس گناه و بی ارزشی را از وجود مخاطبان خود پاک میکنند.

    واقعاً آدم هرچه قدر که اشتباه کند میتواند به موفقیت و سربلندی برسد مانند حضرت موسی که یکی از سربازان فرعون را به قتل رساند و زمانی که تسلیم خداوند و جریان هدایت وجود خودش شد به مقام پیامبری رسید یا حر بن ریاحی که در دقایق پایانی واقعه ای عاشورا توبه کرد و در کنار امام حسین علیه السلام به مقام شهادت رسید.

    یا ریاست جمهوری قبلی کشور عزیزمان ایران،خیلی از مردم در زمان اعتراضات از او ناراحت بودن ولی آقای رییسی عاقبت توانست که رفتار مأموران امنیتی را بامردم به سمت خوبی اصلاح کند و در راه خدمت به مردم،به مقام شهادت رسید و اکنون آقای پزشکیان دارد در همان مسیر صحیح و درست اصلاحات به سمت خوبی حرکت میکند.

    از این موضوع ها متوجه میشویم که انسان هرچقدر که اشتباه کند میتواند در مسیر درست قرار بگیرد و خودش را اصلاح کند و احساس گناه را از خود دور کرده و به جای احساس گناه،احساس لیاقت را در وجودش ایجاد کند.

    واقعاً دوره ای احساس لیاقت یک دوره ای فوق العاده عالی است و من شکر الله یکتا موفق شدم دوره ای احساس لیاقت و هم جهت با جریان خداوند را تهیه کنم و میخواهم هم زمان مطالب4دوره ای قدم دهم،احساس لیاقت و هم جهت با جریان خداوند و تغییر را در آغوش بگیر را کار کنم و دیروز جلسه ای اول دوره ای احساس لیاقت را نگاه کردم و واقعاً همان مطالب گفته شده در جلسه ای اول به بیشتر از قیمت دوره در سایت ارزش داشت و انشالله که به نتیجه ای مورد نظرم برسم.

    موفق و پیروز باشید

    خدانگهدار.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  9. -
    محمد گفته:
    مدت عضویت: 537 روز

    سلام به استادعزیز و خانم شایسته گل ،دوستان همیشگی.

    احساس گناه یا احساس ترس بدترین احساسی هستند که باید جلوشون رو بگیریم با رسیدن آرام آرام به فرصت هایی که هرو روز برایمان مهیا می‌شود من خودم هر کاری که بهم احساس خوبی رو میده انجام میدم مثلا وقتی دارم روی قوانین داخل سایت کار میکنم یا پیاده رو در پارک ….

    ولی بعضی موقع ها احساس گناه هم میکنم که داری از مسیر خارج میشی پس باید همیشه روی خودمان و احساساتمان کار کنیم و آرام آرام به احساس شادی احساس خوشبختی برسیم و یا حتی احساس شکر گذاری .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  10. -
    منیر گفته:
    مدت عضویت: 2189 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم

    استاد جان واقعا سریال زندگی در بهشت معجزه ها برای من رقم زد و این یکی از خواسته های منه که مجدد این سریال برقرار بشه چون یک الگو سازی بسیار قدرتمند برای من و فرزندم بود اون زمانی که من اون سریال رو نگاه میکردم که هنوز هم نگاه میکنم کلی جذب های عالی برای من رقم خورد استاد واقعا این دو تا سریال کودکانه رو هم من عاشقشون بودم همون موقع ها که بچه بودم و واقعا سریال زندگی در بهشت یه دوره ناب هست پر از درس برای تغییر اسان گیری کارها بی نقاب بودن در زندگی باورهای فراوانی

    استاد بعد از دیدن فایلهای زندگی در بهشت من کاملا روال زندگیم شکل گرفت بر اسان گیری کارها مخصوصا برای مهمانی ها و غذا درست کردن ها چنان من به اسانی رسیدم و تغییر کردم که قابل وصف نیس

    =======

    استاد همین چند لحظه پیش روی مراقبه فراوانی بودم نیمه های فایل به خودم گفتم دیگه در ارامش هستی اما حفظ این ارامش مهمه حفظ بودن در مسیر این مهمه و به خودم گفتم قطعا ارامشی بالاتر از این ارامش وجود داره چون خداوند بی نهایت هست و قطعا مسیر تغییر هم نامحدود هست چون جهان نامحدود و اگر من روی خودم کار نکنم در اوج ارامش قطعا از این جایگاه نه تنها بالاتر نمیرم بلکه ممکنه به مرور زمان با چالش ها به خاطر کار نکردن پایین کشیده بشم و واقعا همینکه فایلهای دانلودی مثل همین فایل های تغییر و پروژه های مدار بالاتر و خانه تکانی ذهنی خیلی کمکم کرده روند تغییر رو یکسره ادامه بدم و هر روز این ارامش رو یک درجه بیشتر کنم

    =======

    استاد واقعا دوره احساس لیاقت کمک کرد من این خودسرزنشی ها رو درونم از بین ببرم و یکی از دلایل ارامشم همین از بین بردن خودسرزنشی ها بود قبل از دوره احساس لیاقت برای کوچیکترین چیزی خودم رو سرزنش میکردم و یکسره در احساس ناخوب میموندم و تازه دنبال تایید از طرف دیگران هم میگشتم وقتی حالت های خودسرزنشی پیش میومد یکسره برمیداشتم تلفن زدن به این و اون و ماجرا رو تعریف کردن مگر اینکه از کسی تایید بگیرم تا اروم بشم

    واقعا خداروشکر میکنم که تو روند این دوره قرار گرفتم واقعا خداروشکر میکنم که این ارامش رو الان از درونم دارم و دیگه اون حالتها رو تجربه نمیکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای: