تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 23


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سعيده رضايى گفته:
    مدت عضویت: 2280 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد جانم. امیدوارم که عالی باشید و همین الان یه لبخند بزرگ روی لبتون نشسته باشه.

    استاد شایسته خانم عزیزم سلام و ارادت دارم و بسیار دلم براتون تنگه. برای دیدن و شنیدن و رفاقت با احساس قشنگ آرامشتون.

    خدا حفظتون کنه.

    استاد جان بالاخره بعد از گذشت سالیان دراز در احساسی از جنس آگاهی، آرامش، امید و هدفمندی دارم سیر می کنم. به لطف الله هدایتگرم و دستان پرقدرت و ارزشمندش که اولین و تاثیرگذارترینش شمایید.

    استاد سالهاست با شما و آموزشهاتون همراهم ولی هیچوقت تا بحال اینقدر احساس کافی بودن نکردم.

    من در جنبه های مختلفی از شما درس گرفتم، از اتفاقات و تضادهای این مدت آشناییم با قوانین درس برداشت کردم و خیلی از لحاظ روابط، معنویت، آرامش، شرایط اقتصادی، عزت نفس و احساس ارزشمندی رشد کردم

    اما همیشه یک قسمت از کار می لنگید و شده بود نقطه ضعف من که باعث میشد به قول شما اون نوار خودسرزنشی همواره در پس زمینه ذهنم در حال پخش باشه. فقط در همین یک مورد:

    «شغل و فعالیت مورد علاقه ام.»

    نمیگم بیکار نشستم و هی فکر کردم چیکار کنم، حرکت می کردم، قدمهای بعضاً محکمی هم برمی داشتم اما چون شناخت مناسبی از خودم کسب نکرده بودم و احساس ارزشمندیم. تا این حد تقویت نشده بود که دنبال چیزی برم که از نگاه جامعه چشمگیر نیست، یا اینکه نیاز به از صفر شروع کردن داره،

    پس ذهنم پیداش نمی کرد.

    شما در دوره شیوه حل مسائل بارها و بارها تکرار کردید که راه حل مسائل بسیار ساده و در دسترسه، فقط کافیه دست از تلاش برای برنج کاشتن در کویر برداریم و ذهنمون رو باز بگذاریم تا راه حلهای متفاوتی که اتفاقا در دسترس و در دل خود موضوع هستند برامون نمایان بشن.

    من سالها و سالها چون علاقه مندی اصلیم رو که متناسب با شخصیت درونگرا و هنرپسندم بوده پیدا نمی کردم، در حال سرزنش خودم بودم.

    مدتها در گوشه های مخفی ذهنم خودم رو بی عرضه و بی دست و پا خطاب می کردم.

    خودم رو پشت تحصیلاتم یا فرزند داشتنم قایم می کردم تا بیکار بودن و در واقع سردرگم بودنم رو پنهان کنم.

    من سالها دنبال بخشی از وجودم می گشتم که داشت فریاد میزد ولی من نمی شنیدمش.

    ایجاد کسب و کار شخصیم تنها موضوعی بود که حل کردنش برام بغرنج شده بود با اینکه مدام تکرار می‌کردم: نباید سخت باشه، باید راه آسونی که با شرایط من سازگاره وجود داشته باشه، باید جوری باشه که روح منو به پرواز دربیاره، اما پس کجاست؟ چرا نمی بینمش؟ چرا نمی فهمم باید چکار کنم؟

    به دوره هم جهت با جریان خداوند که رسیدیم یواش یواش قفلهای مغزم باز شدن، فقط با پارو نزدن و تقلا نکردن.

    با هم جهت شدن بیشتر ذهن نجواگر و سرزنشگر (نفس لوّامه) با روح الهیِ همیشه امیدوار و همواره عاشق.

    قلبم که آرام گرفت جایزه ها پشت سر هم از راه رسیدند.

    چه انسانهای ارزشمندی وارد زندگیم شدند. چه برکتها و نعمتها و سفرها و محبتها و رزقهای مادی و معنوی….

    چه آسانیهایی در کارهام رخ می داد و هنوز هم در جریانه.

    فضل خداوند رو در وجود خودم پیدا کردم.

    روحم سبکتر شد.

    و بالاخره پاسخ از راه رسید.

    می دونستم بالاخره یک روز جواب میاد. اطمینان و ایمان داشتم.

    روزی دستم به قلم رفت تا از مهارتی که 26 سال پیش وقتی کلاس اول دبیرستان بودم آموخته بودم، یک طرح بکشم.

    مهارت تذهیب و نگارگری رو معلم هنرمون در حد آماتور بهمون یاد داده بود و من از همون موقع وقتی نگارگری می کردم از تمام دنیا فارغ می شدم. بسیار ظریف و باحوصله می کشیدم و رنگ می کردم، نقش فرش یاد گرفته بودم و خلاقیتم گل می کرد موقع طراحی.

    وقتی دوستانم طرح هام رو دیدند دست نازنین خداوند در شمایل رفیق بهشتیم فاطمه جان محرمی ظاهر شد و پیشنهاد شگفت انگیزش تاریکیهای ذهنم رو روشن کرد.

    من ساخته شدم تا طرح های ظریف بکشم. منِ درونگرای عاشق طراحی، که با اندکی آموزش در این هنر بسیار پیشرفت کرده بودم، مغزم طوری سیم پیچی شده که ساعتها بشینم و یک اثر هنری خلق کنم بدون اینکه حتی پلک بزنم.

    همینه، همینه بخدا که همینه.

    جهان به من سیلی زد اونجا که تقلا می کردم معلم مدرسه باشم.

    اونجا که رفتم پول قرض کردم و دوتا دوره ماساژ شرکت کردم و حتی یک ریال هم ازش پول نساختم.

    تمام اون سالهایی که به سختی درس خوندم و فکر می کردم عاشق فیزیکم ولی نبودم.

    حالا اول راهم، تازه شروع کردم به آموزش دیدن اصولی تر و کاملتر.

    منابع آموزشی عین فواره داره رو سرم میریزه و من برای خودم هدف تعیین کردم تا پله پله خودم رو رشد بدم.

    آینده زیبایی رو تصویرسازی می کنم و اصلا ذهنم ناخودآگاه سر رشته رو می گیره و منو با خودش میبره به رویاهای دست یافتنی بزرگ و کوچیک.

    هیچوقت تو زندگیم هدفمندیم اینقدر رویایی و خوشمزه نبوده.

    هیچوقت توی کل عمرم برای هیچ موردی خلاقیت و ایده های نو به ذهنم نرسیده بود.

    اینها همه نشونه اینه که راهم درسته و با ذاتم هماهنگ شدم.

    الهی بی اندازه شکرت.

    بقول مولانا

    عشق فرو ریخت زر تا برهاند اسیر

    واقعا که عشق به الله منو از اسارت ذهن محدودکننده ام آزاد کرد و باز هم قدرت بی انتهاش رو به رخم کشید.

    با تک تک سلولهام سپاسگزارش هستم.

    استاد جان با بند بند وجودم سپاسگزارتون هستم که راه خودشناسی و رشد رو از مسیر عشق الله و توحید برای ما باز کردید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 68 رای:
    • -
      آزاده گفته:
      مدت عضویت: 2484 روز

      سلام سعیده جان چقدر عالی شد امروز کامنتتو خوندم و تونستم دهن ذهنمو ببندم منم با مثل شما هنوز نتونستم اون علاقمندیمو که ساعت رو فراموش کنم و از انحامش خسته نشم پیدا نکردم همش ذهنم می گفت ببین همه که در سایت هستن تونستن متوجه بشن به چی علاقه دارن ولی تو اندر خم یک کوچه ای

      عزیزم با کامنتت فهمیدم باید دنبال راه ساده و آسون باشم نباید دنبال سخت و خاص بودن اون حوزه باشم عزیزم امیدوارم در راه پیش رو هر روز موفق و عالی باشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
      • -
        سعيده رضايى گفته:
        مدت عضویت: 2280 روز

        سلام دوست خوبم

        ممنونم از محبتتون. الهی شکر ما همگی تکمیل کننده پازل بزرگتری هستیم که در نهایت به خودمون کمک میشه.

        من هم خیلی سالها درگیر این موضوع بودم و غبطه می خوردم به دوستانی از سایت و غیره که حوزه علاقه مندیشون رو پیدا کردن و انگار روحشون از قفسی آزاد شده، خلاق شدن، شاد و سرحالن و درآمد افزاینده و پایدار دارن.

        من که هنوز وارد بخش درآمدزایی نشدم ولی بسیار قلبم روشنه و امیدوارم که به موقعش حتما رخ میده.

        برای شما هم آرزوی این روزهای شگفت انگیز رو دارم.

        موفق و دلشاد باشی.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
        • -
          آزاده گفته:
          مدت عضویت: 2484 روز

          سلام سعیده جان امروز با دیدن نقطه آبی که برام فرستادی خیلی لذت بردم و یه نشونه فوق العاده بود برام اول هفته منم دارم حوزه های مختلفی که به قول استاد فقط کافی بند کفش تو سفت تر ببندی امتحان می کنم عزیزم هر روز موفق تر از روز قبل باشی

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    عاطفه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1093 روز

    به نام خدا که رحمتش بی اندازه است و مهربانیش همیشگیست

    با درود و سپاس خدمت استاد گرامی و مریم خانم گل و دوستان همفرکانسیم

    یک دنیا درس، یک دنیا آموزش، یک دنیا عشق بی شائبه، استاد جان ممنون از این همه فایلهای بینهایت ارزشمندتون

    به کدوم نکته توجه کنم، برای کدوم آگاهی کامنت بنویسم، کلمه به کلمه ی فایلها همه اش نکته های ناب و زندگی سازند.

    اوقات زیادی که از کار روزانه ام فارغ می شم، به شما فکر می کنم عاشقانه تمام افکار و احساسات و یکرنگی در رفتارهاتون رو درک می کنم.

    هر مثالی در مورد خودتون می زنید و مراحل تغییر رو میگید من بدون تقلا و تلاش همون تغییرات مثبت در وجودم ایجاد می شه. استاد باورتون میشه من فایل ج 4ق2دوره ی12ق رو کلمه به کلمه اش رو حفظ ام همه باورهاش رو ایجاد کردم

    استاد دوره ی 12ق رو فقط ق 1و2 رو خریدم و هر دفعه که گوش می دم یه ایده و یک باور جدید و یه در جدید از آگاهی به روم باز میشه.

    من اینقدر نتیجه گرفتم که لحظه ای نیست شگفت زده نشم.

    هرچی باور محدود کننده که می گفتید من می گفتم من که اینها رو ندارم ولی هر بار که گوش می کردم و باورهائی که می گفتید ایجاد میشد تازه می فهمیدم من هم به همون شدت این باورها رو داشتم ولی نمی دونستم.

    حرف های زیادی برای گفتن دارم، گاهی با شما توی ذهنم صحبت می کنم و در مورد همون مواردی که مثال می زنید با شما صحبت می کنم و حتی بهتون تعهد میدم در مورد اون باور مثل شما تلاش کنم و نتایجم رو بهتر کنم.

    استاد من در مورد تمرکز روی کار که همش تاکید دارید خیلی فکر می کنم گاهی باشما صحبت می کنم و ازتون راهکار می گیرم، زندگی، شغل و کار دلخواهم و شوق من کنار هم هستن، هر کی میاد خونه ام نظم و تمیزی خونه ام رو تحسین می کنه، همه عملکرد من رو توی شغلم تائید می کنند و تو موسیقی هم خیلی هدفمند و اصولی کار می کنم و همیشه استادم تحسینم می کنه، خدا رو شکر تو روابط هم عالیم، این رو می خوام بگم که شما درست می فرمائید اگر بیشتر تمرکزم رو روی کار مورد علاقه ام بگذارم بی شک زودتر نتیجه می گیرم، ولی تمرکزم روی موسیقی کمه چون دائم برام مهمون میاد یا مجبورم روزهائی دنبال کارهای مربوط به همسرم برم که خود ایشون نمی تونن انجام بده ولی شاید باورتون نشه استاد من با تایم کمی که روی موسیقی صرف می کنم و بینهایت نتایج خوب میگیرم که برای خودم هم مایه تعجبه ولی دوست دارم اولویتم رو بیشتر روی این کار بگذارم.

    همین الان اگه از این دنیا برم خوشحالم چون خوب زندگی کردم و تلاشم رو برای بهتر کردن زندگیم انجام دادم مهمتر از همه الگویی همچون شما داشتم. با تمام وجودم ازتون تشکر می کنم حال خوب الآنم رو مدیون شما هستم در پناه حق باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  3. -
    سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
    مدت عضویت: 1138 روز

    بنام خدا

    سلام بر استاد عزیز و مریم بانوی گرامی‌ و همه دوستان نازنین

    احساس گناه

    وقتی برای اولین بار از استاد در مورد احساس گناه بعنوان بزرگترین ترمز توی‌ زندگی شنیدم سعی کردم خودمو بررسی کنم. چقدر درگیر این حس بودی محمد؟ خیلی هروقت گناهی ازم سر میزد عذاب وجدان شدید میومد سراغم، احساس گناه خفم میکرد، مدام خودمو سرزنش میکردم و عدم نتیجه رو‌ وصل میکردم به گناهانی که مرتکب شدم.

    وقتی شبهای قدر میرسید از ترس عذاب و باز شدن گره مشکلات مثل ابر بهار اشک‌ میریختم و استغفار میکردم.

    نماز میخوندم چون تکلیف میدونستم. روزه میگرفتم چون فکر میکردم عذاب میشم.

    بجای اینکه با خدا دوست باشم و حسم خوب بشه با آوردن اسمش ترس از عذاب منو وادار میکرد به عبادت.

    بعد از آموزه های استاد دیگه عبادت و حرف زدنم با خدا به شیوه خودمه، نماز به سبک خودم، دیگه خودمو سرزنش نمیکنم، احساس گناه رو ریختم دور‌ و چقدر احساس سبکی دارم، چقدر خدارو دوست دارم، چقدر خوندن قرآن برام شیرین شده .

    خدا توی‌ ذهن هرکدوم ما با تصورات خودمون شکل میگیره، اگه من خدا رو رحمان و رحیم بدونم خدا رحمان و رحیمه، اگه جبار تصورش کنم حتما جبار برام. خدا خودش میگه من نزدیکم. خدا در وجود همه ماست حالا ما چه خدایی رو‌ دوست داریم؟

    استاد شما جوری مطالب دینی و اعتقادی رو‌ برام شکافتی که خیلی از ابهامات من برطرف شده، میدونم با طی شدن تکاملم بهترم میشه.

    بابت همه چیز ممنونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
    • -
      اعظم پورهدایتی گفته:
      مدت عضویت: 1763 روز

      سلام داداش چقدر دلنوشتهات اثرگذار بود برای من

      تمامشون از جنس حرفهای منه

      وقتی برای اولین بار از استاد در مورد احساس گناه بعنوان بزرگترین ترمز توی‌ زندگی شنیدم سعی کردم خودمو بررسی کنم. چقدر درگیر این حس بودی محمد؟ خیلی هروقت گناهی ازم سر میزد عذاب وجدان شدید میومد سراغم، احساس گناه خفم میکرد، مدام خودمو سرزنش میکردم و عدم نتیجه رو‌ وصل میکردم به گناهانی که مرتکب شدم.

      آره دقیقا درسته مطرح کردین آقا محمد

      همین احساس گناه نزاشت خدای درونمونو خوب عالی بشناسیم

      وقتی شبهای قدر میرسید از ترس عذاب و باز شدن گره مشکلات مثل ابر بهار اشک‌ میریختم و استغفار میکردم.

      نماز میخوندم چون تکلیف میدونستم. روزه میگرفتم چون فکر میکردم عذاب میشم.

      درست مثل خود من به زور اشک میریختم فکر میکردم اینجوری خدا داره غمگین شدم منو میبینی ومن میشم یکی از بندگان خالص درگاهش

      خیلی خوشحالم الان همه چی به سبک و انتخاب دلخواه خودم هست

      بعد از آموزه های استاد دیگه عبادت و حرف زدنم با خدا به شیوه خودمه، نماز به سبک خودم، دیگه خودمو سرزنش نمیکنم، احساس گناه رو ریختم دور‌ و چقدر احساس سبکی دارم، چقدر خدارو دوست دارم، چقدر خوندن قرآن برام شیرین شده .

      آفرین داداش عزیزم

      بهترین و قشنگترین دلنوشتهات که از دل براید خوش آید برام ارزشمند و الماسی شد که درخششون برام قوی بود

      مبهم چشمک زد تو قلبم و بیدارم کرد تا به خودم بگم اعظمی یادت باشه چقدر تغییر کردی

      خوب به یادت بیاد هر آنچه داری از من به تو رسیده

      آقا محمد بزرگوار بینهایت سپاسگزارم اثر گذاشت دلنوشتهات

      دوستت دارن آبجی اعظم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
      • -
        سید محمد بنی سعید لنگرودی گفته:
        مدت عضویت: 1138 روز

        سلام خدمت آبجی عزیزم، ممنونم از لطفی که به من داشتی، وقتی ذهن ما پر شده از یک سری حرفهای غلط و اعتقادات مذهبی ما شکل گرفته بود با همون حرفها نتیجش میشه خداترسی، عذاب وجدان، ترس از شب قبر و…..

        واقعا استاد یه راهنماست، یه پیامبر که خالصانه داره خدارو به همه ما نشون میده، خدای واقعی که مهربونه، خدایی که هرگز نمیخواد مارو عذاب بده، اگه عذابی هست نتیجه رفتارهای خودمونه.

        من با استاد ارتباط درست با خدارو درک کردم، دیگه شب قدر برای من اون 3 شب نیست که برم گریه زاری کنم و قرآن به سرم بگیرم که خدا منو ببخشه و اتفاقات یکسال منو خوب رقم بزنه! همین یه مطلبو درک کردم برام کافیه.

        خدا این جهان رو با قوانینش آفریده بعد توی شب قدر فرشته هاش مینویسن که من توی یکسال چی سرم میاد؟!

        نماز نخونم بلا سرم میاد؟ روزه نگیرم کفاره داره عذابم میکنن؟

        چقدر خوراک مسموم به خورد مغزمون دادیم و از درک خدای واقعی غافل شدیم.

        بازم از لطفی که داشتی ممنونم، من از همه دوستان عزیزم یاد میگیرم، همه شماها انسانهای بی نظیری هستید که به لطف خدا سر راه من قرار گرفتید، برای همتون بهترینها رو آرزومندم.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    مهدی وجدی گفته:
    مدت عضویت: 779 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم.

    سلام به استاد عزیزم و خانوم‌شایسته عزیز و دوستان عزیز هم مسیر.

    آیا خداوند برای بنده اش کافی نیست؟

    این جمله از خداوند رو هروقت که برای خودم بازگو‌ میکنم خیلی احساس فوق الاده ای بهم میده یک حس اطمینان یک حس قدرت یک حس وصل بودن به خداوند.

    خداوندا از تو بینهایت سپاسگزارم بابت اینکه برای بنده ات کافی هستی.

    امروز داشتم فایل داستان مهاجرت شمارو به آمریکا گوش میدادم

    تمامی فایل در رابطه با توحید و هدایت های خداوند بود

    چقدر اون فایل باعث شد تفکر کنم و بگم اگر برای استاد شده برای منم میشه

    اینکه همه میگفتن نمیشه اما استاد باور داشته که خدا هدایتش میکنه و هدایتش کرده به سادی ترین مسیر و مهاجرت کرده.

    یک سوال توی ذهنم شکل گرفته بود امشب در رابطه با تظادی که توی کار دارم(ساعت کاری زیاد)که باعث شده آزادی من گرفته بشه.

    یه جایی ذهنم خیلی داشت فشار میاورد که برم به مدیر فروش بگم که من ساعت کاریم زیاده و شروع کنم به بحث کردن اما سریع متوجه شدم گفتم ببین پسر خوب شما اول باید بیای باورهات رو درست کنی وقتی باوروهات رو درست کنی خداوند به صورت طبیعی شرایطی رو برات به وجود میاره که ساعت کاریت کمتر بشه.

    و امشب اومدم و توی این فایل چقدر قشنگ خداوند از زبان این دوست عزیزمون با من صحبت کرد که چیکار کنم براش و از چه تمرینی استفاده کنم برای اینکه این تضاد رو به راحتی برطرف کنم و اون تمرین میشه تمرین اهرم رنج و لذت.

    از وقتی دارم روی فایل های توحیدی کار میکنم خیلی کمتر سعی میکنم بخوام تقلا کنم تا کاری انجام بشه یا‌مشکلی رو برطرف کنم سریع این جمله میاد تو ذهنم:

    خداوند همه چیز میشود همه کس را

    و سریع به خودم میگم خداوند برام همه چی میشه

    آزادی زمانی میشه

    آزادی مالی میشه

    آزادی مکانی میشه

    ثروت میشه

    همسر خوب میشه

    روابط عالی میشه

    دوستان خوب میشه

    فقط کافیه من سمت خودم رو انجام بدم

    من باید با توجه به خواسته ای که دارم باورهای درست بسازم تا فرکانس های مناسب و در جهت رسیدن به اون خواسته رو ارسال کنم.

    برای مثال همین ساعت کاری زیاد

    وقتی بهش فکر میکنم اولین پاشنه آشیل که میاد اینه که خب اگه ساعت کاریت کم بشه حقوقتم کم میشه و چون اینطور باور کردم که ثروت ساختن به ساعت کاری ربط داره و اگر بخوام ثروت بیشتری داسته باشم باید بیشتر کار کنم ذهنم میگه خب ولش کن حتی اگه میتونی بیشترم کار کن تا ثروت بیشتری خلق کنیم اما اینطور نیست.

    ثروتی که ما به دست میاریم هیچ ربطی به ساعت کاری ما نداره

    چون دادم میبینم افرادی رو که شاید در روز 2 ساعت کار مفید انجام میدن و ثروت های بسیاری ام خلق میکنن.

    بهترین الگو استاد عباسمنش

    که در آزادی زمانی و مکانی و مالی داره زندگی میکنه.

    چقدر قشنگ گفتین که هدف از فایل های سریال زندگی در بهشت و سفر به دور امریکا هدف الگو برداری هست.

    واقعا هم درسته هیچکس تاحالا از ثروتمندان نیومده زندگیش رو سریال کنه و نشون بده تا برای بقیه باورپذیدتر بشه.

    ممنونم از شما استاد عزیزم که این لطف رو کردین و این سریال فوق الاده رو آماده کردین.

    دارم تو خواب و بیداری مینویسم

    نمیخواستم بنویسم اما حسم گفت بنویسومنم گفتم چشم

    وقتی بیایم و اجازه بدیم که خداوند جریان پیدا کنه توی زندگیمون و اجازه بدیم که اون‌کارهارو انجام بده خیلی قشنگ تیکه های پازل رو کنار هم میچینه فقط باید ایمان بیاریم بهش.

    باید نشونه های کوچیک کوچیک رو ببینیم و به خودمون یارآوری کنیم که ببین وقتی اجازه دادم چقدر قشنگ داره میچینه برام چقدر روابطم سرشار از عشق شده وقتی ببینیم و تایید کنیم ایمانمون بیشتر میشه.

    من هدایت شدم به جواب سوالم به این فایل این خودش یک نشانس که داده خدا هدایتم میکنه.

    خدا همواره در حال هدایت کردنه

    عاشقتونم

    خدانگهدار

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 16 رای:
  5. -
    مریم بذرا گفته:
    مدت عضویت: 1085 روز

    به نام خدایی که‌در همین نزدیکیست

    به‌نام خدای عشق

    به‌نام خدای دوست داشتن

    وبه‌ نام خدای مهربانی

    سلام ودرود براستادعباس منش عزیزم وبچهای خوب پروژه..

    امروز داشتم جلسه ی 9 از دوره ی احساس لیاقت رو گوش میدادم که درمورد احساس گناه بود.

    و گام 16 این پروژه همزمان به این موضوع ،احساس گناه ،اشاره داره

    خداروهزاران بار سپاسگذارم بابت این همزمانی

    امروز دنبال فرصت مناسب میگشتم که در همین مورد کامنت جلسه ی 9احساس لیاقت رو بزارم و بگم که چقدر توی این زمینه پیشرفت داشتم که هدایت شدم به نوشتن در این صفحه

    خدای من الان یکسالی میشه که دیگه خودمو سرزنش نمیکنم .ومانند یک دوست مهربون با خودم رفتار میکنم.

    الان دیگه یکسالی میشه هوای بدنمو دارم

    یکسالی میشه که اشتباهاتمو خیلی خوب میپذیرم و درسشونو میگیرم .

    دیگه خبری از اون احساس گناهایی که به واسطه ی مذهب بهمون میدادن نیست.

    دیگه خیلی وقته رابطم با خدا درست شده و باهم دوست شدیم وقرار نیست خداوند منو به خاطر کوچیک ترین اعمالم مجازات کنه.

    دیگه خیلی وقته نه خودمو به خاطر اشتباهاتم سرزنش میکنم نه بچهام و نه همسرم رو

    خیلی وقته به پسرم یاد دادم که اشتباه کردن جزئی از یادگیریه.

    با جلسه ی 2احساس لیاقت یادگرفتم که نجواهای ذهنیم رو کنترل کنم و نزارم منو توی هر زمینه ای تخریب کنن.

    وبا جلسه ی 6دوره ی همجهت با جریان خداوند یادگرفتم که این ذهن اکه نجوایی هم میده ببینم هماهنگ با روحمه یا نه

    اگه نیست بیام وبا دیدگاه روح هماهنگش کنم.

    خدایا شکرت

    که تونستم یه گام دیگه در جهت خودشناسی بردارم وازاین بابت خوشحال وسپاس گذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  6. -
    عباس نوربخش گفته:
    مدت عضویت: 915 روز

    بنام انرژی بی پایان جهان هستی بخش

    سلام وادب واحترام

    خداراشاکرم بابت اینکه هستم وبازیک روزشگفت انگیزدیگه رودارم میسازم ومیبینم/خدایاسپاسگزارم/

    بنده حقیقتا دراین فایل اینقدرداستان هدایتی دارم که میتونم روزهاوماههادرموردش صحبت کنم

    امادرموردهمین اتفاقات بی نظیرامروزم میگم:اولین اتفاق زیبادیدن کارتن دکترارنس بادوفرزندانم “بودکه اونم یک نشانه است که دراین فایل استادحرفشونوزدن ویا اینکه من درکانالم امروزبه صورت کاملا هدایتی درموردحل مسائل:کاری وزندگی که هرکس یک نگاهی بهش داره مثل:تضادورنج وشکست وچالش ومشکل وو…صحبت کردم و فایلی که خدابه صورت هدایتی بهم گفتش “ودرکانالم مطرح کردم” روخودم 10بارفقط گوش دادمش تاالان وهرباریک درس جدیدازش گرفتم وخیلی جالب هست که بگم که این مسئله چون برای همه آدمهای جهان بوده وهست وخواهدبودروبه صورت کاملا هدایتی امروزخدام بهم گفت بگوبااینکه طبق فایلهای گذشته ام درکانال اینم بدون اینکه درموردش فکرکنم یابنویسم فقط میومدومن میگفتم ونمیدونیدچه ارتعاشاتی داشته تابه امروزخداروشکرچون همش ازخدام بهم گفته میشه ومن البته اینجوری نبودم اماازسال1395به اینوراززمانی که قرآن روبه صورت هدایتی وبه زبان مادری 6بارخواندم وبعدازاینکه درسال1398بااستادآشناشدم که اونم به صورت یک درخواست ازخدام وهدایت خدام مستقیم به استادبدون واسطه بقول امام علی که به امام حسن میگه کاری داشتی باخداحتی منم واسطه نگیرآشناشدم بااستادوازاونجاکه ازبچگی آدم کنجکاوی هستم تاته یک مسئله ای رونبینم ول کن مسئله نیستم وخداروشکرازقوانین خداوندآگاهی دارم وهرروزهم این قوانین روازلحظه بیداری تاموقع خواب رعایت میکنم “زندگیم لحظه به لحظه زیباتر”زیباترمیشه وتاآخرعمرتعهددادم به خودم وخدای خودم که همین راه روهرروزادامه بدم وهم خودم وهم به تمام جهانیان صدای خداموبرسونم وبگم همه چی خودمونیم وتمام///

    راستی اینم بگم من هرتضادی توزندگیم پیش میادمیگم آخ جون چون ازدلش الماسی به وجودمیارم که بیاوبپرس چطوری؟/خخخ/واین خیلی خیلی موضوع مهمی هست که اونم درزمان ومکان مناسب مطرح خواهم کرد”البته درکانالم درایتامطرح کردم اماچون اونجابه صورت تصویری وصوتی صحبت کردم راحت تونستم این موضوع مهم روبازکنم وامیدوارم یک روزی هم درسمینارخودم درموردهمین اصل مهم باهمه عزیزان دلم درجهان صحبت کنم/

    عاشقتونممممممممممممممم/بوس بوس/

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    مهدی باخدای اشتیوانی گفته:
    مدت عضویت: 236 روز

    بنام خدا

    پروردگارا من هرآنچه دارم از تو دارم

    تغییررادراغوش بگیر قسمت پانزدهم.

    سلام خدمت استادعباسمنش وخانم شایسته عزیزوهمه دوستان هم فرکانسی من

    چقدر من خوشحال شدم دوستان باسن وسال پایین در اول جوانی شروع به تغییر می‌کنند وهدایت پروردگارشامل حالشون می‌شود

    بله دقیقا استاد شماالگویی هستین برای تغییر در تمام جنبه های زندگی مخصوصا که باهرباردیدن. سریال زندگی در بهشت برای من باورپذیر میشودکه اگر روی باورهام کارکنم وشروع به تغییرکنم حال خوب فراوانی این همه خرید وسایل و ابزارآلات ماشینهای زیبا و زندگی زیبا وارامش واسایش هم برای خودوخانواده نتیجه این تغییر میباشدوتحسین میکنم علی آقا رو که درزندگی شون تغییر کردن و نتایج خوبی رو گرفتن وچقدرتحسین برانگیزه که استاد مون بااین همه نتایج بینظیر هنوز تشنه بهترشدن هستن ومن هم میخواهم خداوند کمکم کند که هرروز بهتر وبهتربشم وبارسیدن به هر هدفم ودیدن الگوهایی هم جهت بااهدافم مسیرم روتغییربدم به سمت خوبی وااحساس گناه راازخودم دورکنم که عمل کردم بهتر شود وهرگزبه فرصتهای ازدست رفته نگران نباشم وباخودم یادآوری کنم که فرصت‌ها زیاده و هرروز فرصت برای ساختن ثروت بیشتر میشود

    ودقیقا احساس خوب اتفاقات خوب می‌باشد نشر ازنظر آگاهی های شما درباره قرآن ومسیرزندگی برای میلیونها مشتاق تغییر

    تشکر از استادوخانمم شایسته عزیز و همه دوستان گلم

    در پناه الله یکتا شاد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    فهیمه زارع گفته:
    مدت عضویت: 3248 روز

    بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هر چه دارم از اوست

    إِنَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللّهُ وَلاَ تَکُن لِّلْخَآئِنِینَ خَصِیماً

    وَاسْتَغْفِرِ اللّهَ إِنَّ اللّهَ کَانَ غَفُوراً رَّحِیماً

    همانا ما این کتاب را بحقّ بر تو فروفرستادیم تا میان مردم به آنچه خدا (از طریق وحى) تو را آموخته ونشان داده، داورى کنى وبه نفع خیانت کاران به مخاصمت برنخیز.

    و از خداوند طلب آمرزش کن که همانا خداوند آمرزنده مهربان است.

    خدایا…

    این روزها دلم لبریز از حضورت شده است.

    هر بار که به زندگی‌ام نگاه می‌کنم، ردّ مهربانی تو را می‌بینم…

    در نفس‌هایی که به‌آرامی در سینه‌ام بالا و پایین می‌رود،در لبخندی که بی‌دلیل بر لبم می‌نشیند،در نوری که از درونم می‌تابد، حتی وقتی دنیا تاریک است.

    گاهی در سکوت شب، سرت را به دل من نزدیک می‌کنی،آنجا که تمام واژه‌ها کم می‌آورند و فقط اشک و لبخند باقی می‌ماند.

    می‌دانم که می‌شنوی…

    می‌دانم که حتی اگر نگویم، صدای قلب خسته‌ام را می‌فهمی.

    من در آغوش مهربانی تو آرام می‌گیرم،چون هیچ جای دیگری این‌گونه امن نیست.

    خدایا، تو را که دارم، چه باک از هیچ‌کس و هیچ‌چیز؟

    وقتی تو با منی، حتی رنج‌ها رنگ دیگری می‌گیرند،

    دردها، درسی می‌شوند و اشک‌ها، روشنی دل.

    تو معنای تمام “خوبی‌ها”ی منی،دلیل آرامشم در تلاطم روزها.

    من گاهی از دنیا خسته می‌شوم، اما از تو نه…

    از تو فقط سیراب می‌شوم،از نگاهت، از حضورت، از عشقی که در رگ‌هایم جاری است.

    در لحظه‌هایی که ناامید می‌شوم، تو لبخند می‌زنی

    و در گوشم نجوا می‌کنی: «من اینجام، فرزندم، تنها نیستی.»

    و ناگهان، کودکی می‌شوم که دست در دست پدرش،بی‌هیچ ترسی از تاریکی عبور می‌کند.

    خدایا، چقدر زیباست که تو را دارم…

    حتی اگر همه چیز از من گرفته شود،داشتنت یعنی همیشه غنی بودن.

    گاهی می‌گویم:

    خدایا! من لایق این‌همه عشق نیستم…

    و تو آرام در پاسخ می‌گویی:

    «عشق من لایق‌خواستن نیست، همیشه هست…»

    تو را شکر که هستی،که همیشه با منی، بی‌آنکه من گاهی لیاقتت را داشته باشم.

    تو را شکر برای حضورت در هوایی که نفس می‌کشم،در نوری که صبح‌ها بر زمین می‌تابانی،

    در لبخندهایی که از درونم می‌شکفند.

    ای خدای مهربانم…

    دوستت دارم،

    بی‌قید، بی‌دلیل، بی‌پایان.

    و چه خوشبختم که تو را دارم…

    . . .

    خدایا

    شکر تو را برای عقل و خردی که به من بخشیدی تا بتوانم راه درست را بشناسم،

    برای احساسی که در دلم کاشتی تا عشق را بفهمم و مهربانی را زندگی کنم،برای انسان‌هایی که فرستادی تا آینه‌ی رحمت تو باشند در کنارم.

    هر روزی که می‌گذرد، بیش از پیش درمی‌یابم که تو بی‌دلیل چیزی نمی‌ستانی و بدون حکمت هیچ چیز نمی‌دهی.

    همه‌چیز‌ با نظم و محبت تو معنا می‌گیرد؛ حتی خاموشی‌ها، حتی شکست‌ها، حتی اشک‌هایی که شبانه بر گونه‌ام جاری شد.

    خدایا

    از اینکه دلم را به نور هدایتت روشن کردی واز سردرگمی نجاتم دادی،از اینکه با نشانه‌هایت مرا دعوت کردی به بهتر شدن،از اینکه هر بار لغزیدم، فرصت برخاستن دوباره دادی،

    از اینکه هنوز صدایم را می‌شنوی حتی زمانی که زبانم سکوت کرده است… بی‌نهایت سپاسگزارم.

    هر صبح که چشم باز می‌کنم، حضور تو را حس می‌کنم و با شکر تو روزم را آغاز می‌کنم.

    هر شب که آرام می‌گیرم، به یاد تو دلم نرم می‌شود و امیدم تازه می‌گردد.

    تو آغاز و پایان همه چیز هستی، و من در برابر عظمتت، تنها زمزمه‌ای از عشق و سپاس دارم.

    خدایا

    تو را شکر، برای هر نعمتی که دیدم و برای هزاران نعمتی که نیافتم اما در پس پرده‌ی لطف تو نهفته بود.

    شکر که وجودم را با ایمان آراستی، قلبم را به مهربانی پر کردی،و مرا آموختی تا به جای شکایت، همیشه سپاس گویم.

    ای خدای بی‌همتا

    باشد که قدم‌هایم در مسیر رضای تو استوار بماند،و هر لحظه‌ی زندگی‌ام جلوه‌ای از عشق و رحمت تو باشد.

    شکر بی‌پایان تو، برای تمام داشته‌ها، برای تمام نداشته‌هایی که به خیرم بود، و برای لحظه‌ی اکنونی که در آرامش تو غرقم.

    سلام به اساتید توحیدیم ودوستان بهشتی ام

    خدایا هزاران هزار بار تو را شکر وسپاس به خاطر این لحظه این دم ،تو را شکر وسپاس که به اجازه یه صلاه دیگه رو در این مکان مقدس دادی

    خدایا هزاران هزار بار تورا شکر وسپاس که در بهترین زمان شرایط سفر رو برام مهیا کردی وکمکم کردی با توکل به خودت از هرلحظه از این روزها لذت ببرم

    خدایا هزاران هزاربار شکر وسپاس که این روزها هرچی به عقب نگاه میکنم ،به مسیری که طی کردم بیشتر درک میکنم که مسیر زندگی، مسیر بهبودهای همیشگی است ،چرا که اگر یک لحظه غفلت کنم ،جهانت مرا با فشار مجبور به تغییر میکند واین قانون جهانی است که هرلحظه در حال گسترش هست ومن هرچقدر بتونم باکار کردن روی خودم زندگی بهتری برای خودم بسازم و به خواسته های بیشتری برسم به رشد وگسترش جهانت بیشتر کمک میکنم

    خدایا شکرت در این مسیر آموختم هرچقدر من بتونم احساس خوبی، با سپاسگزاری بخاطر داشته هام ،باتوجه به زیبایی ها باکنترل ورودیهای ذهنم داشته باشم اتفاقات دلخواه بیشتری رو جذب میکنم

    خدایا شکرت که مدت زمان زیادی است که احساس گناه واحساس خودسرزنشی از درونم رخت بربسته وخیلی بیشتر از قبل با خودم وباجهان اطرافم در صلح قرار گرفتم

    خدایا شکرت که در این مسیر آموختم از اشتباهاتم درس بگیرم وگذر کنم چراکه باور دارم اشتباهات هم جزئی از مسیر رشدِ

    خدایا شکرت که یاد گرفتم زندگی همین لحظه هست وفارغ از هرنتیجه ای هرچقدر بتونم احساس خوبی داشته باشم هم جهت با جریان هستی ،قرار میگرم

    خدایا شکرت….شکرت….شکرت

    عاشقتونم ….

    در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 17 رای:
  9. -
    سید حسن گفته:
    مدت عضویت: 1341 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    سلام استاد عباسمنش

    و همه عزیزان خانواده عباسمنشی من

    اولین جمله ای که به گوشم خورد

    کمک کردن به گسترش جهان بود

    این جمله منو برد در مسیری که

    چقدر من تا به حال به گسترش جهان کمک کردم

    همین سرشب داشتم خریدهایی میکردم که یک مقدار هزینه را بالا برده بود

    چقدر داشتم لذت می‌بردم

    به خودم گفتم ببین

    من هر چه بیشتر دارم پول خرج میکنم

    دارم به همان مبلغی که خرج میکنم

    سه برابر آن پول را دارم دعوت میکنم به زندگی ام

    چرا ؟

    چون دارم به گسترش جهان کمک میکنم

    چون دارم خیلی از خانواده هارو به پول می‌رسونم

    چون دارم آرامش را می‌سازم بازخرید هایم

    هم لذت برای خانواده خودم

    هم آن کسی که اون رو تولید کرده

    هم اون باربری که حمل کرده آن رو

    هم آن شخصی که کل فروش بوده

    هم آن کسی که جز فروش است

    و حتی آن شخصی که کارگر اون مغازه است

    چرا که با خرید هایی که انجام میدادم

    قرار بود کار درست شود

    و فعالیت های فیزیکی و فعالیت های ذهنی ایجاد شود

    که برای تولید محصول جدید

    چطور ؟

    اول از همه فعالیت ذهنی که ایجاد شود که کیفیت بهتری تولید شود

    و یا اینکه افرادی فعالیت فیزیکی هم دارن تلاش کنند. و پول و ثروت بسازند

    و این خرید ها کلی حالم را خوب کرد

    چرا که من دارم به اقتصاد جهان کمک میکنم به گسترش جهان کمک میکنم

    و این باور به کمک کردن به جهان هستی

    خیلی عمیق‌تر در من ایجاد شد

    کی ؟

    درست شش ماه پیش یک ابهامی بهم شد

    که از درآمدی که کسب میکنم هر ماه یک سکه بهار آزادی بخرم

    برای پروژه ای که قراربود آن را عملی کنم و تمامش کنم طی پنج ماه

    ولی نگرانی سراغم اومد که هر روز اگر این کارو به تعویق بیندازم

    در هر روز قیمت طلا بیشتر میشود و دیگه موقعیت و فرصت رو از دست میدهم

    و اینکه اون ایده ای هم که بهم شده بود

    با شرایطی که من دارم جور لود

    چون درآمد خوبی را در هر ماه دارم

    و لطمه ای به کارو زندگی من نمی‌زد

    ولی اون ترس درونی باعث شد که نتونم به الهامی که بهم شده عمل نکنم

    یعنی جوری پیش رفت که یکم مسیرم سخت شد

    درآمدم کم نشد

    ولی به تضاد هایی برخورد کردم که منو منع میکرد از خرید سکه بهار آزادی

    و هر روز نگرانی بیشتر میشد که دیگه دارم

    موقعیت را از دست میدهم

    که همین یک ماه اخیر سختی بدی. را کشیدم

    که چند شب پیش به این موضوع فکر کردم که آقا

    دارم چکار میکنم

    دارم مسیرم را دور میکنم

    کار پاره اشتباه پیش می‌ره

    و من تونستم بفهمم که آره

    ترسی را داشتم از دیر شدن و یا از دست دادن موقعیتی که برام خدا هدایت کرده

    و هر روز اتفاقات داره چپه عمل میکند

    و دارم بیشتر فرو میروم

    و باورم را تغییر دادم

    و این دو روزه کلی اتفاقات تغییر کرده

    انگار همون یک ترمز بود که پامو برداشتم اتفاقات خوب داره.ر قم میخورد

    و در رحمت فراوانی به زندگی ام باز شده

    استاد این موضوع کامل با شرایط من جور بود

    که آره اگر تغییر ندهم باورهایم را از مسیر خارج میشوم و دور میشوم

    و این مهر تاییدی بود که شما برام ایجاد کردین که پا بزارم روی ترس هام و عمل کنم با شجاعت بالا به الهامات الهی

    الهی همیشه در پناه الله بهترین ها رو دریافت کنید

    همه و همه عزیزان من هستند در این سایت الهی

    خانواده عزیزم

    که هر لحظه من با آنها همراه هستم

    دوستتون دارم

    عشقای من

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1590 روز

    بسم الله الرحمن الرحیم…

    راجع به این باوری که شما استاد عزیزم راجع به صحنه بهشتمیون سریال زندگی در بهشت گفتین..

    من همون روزهای اوایلم به سایت…هدایت الله اومد که سریال زندگی در بهشت رو آغاز کنم..

    من که!””” نه شناختی نسبت بخودم داشتم..

    و نه شناختی برای رسیدن به خاستهام..

    ولی با دیدن تمرکز روی زندگی شما..فهمیدم..یه عمر اشتباه توی نحوه زندگی کردنم داشتم..

    و من با درک کردن و عمل به قوانین و خرید دوره ها و عمل به اموزه های دانلودی..و دیدن سریال زندگی در بهشت…

    کم کم ریشه های عصبی در ذهنم شکسته شد..

    استاد من توی سریال و دیدن شما از نحوه ساختن باور..به این درک رسیدم باید قدم به قدم پیش برم.

    شما یجا توی سریال گفتین.باور …یعنی شما اونکار که نیدونید انجام بشه “””رو انجام بدیین.!!!.

    و من همیشه دوستداشتم یچیزی رو خلق کنم.چون توی رشته ما اکثرا”بصورت مزون دوزی کار میکنند.

    من دوستداشتم فضای کاریم جوری باشه که مشتری رو نبینم..

    و بخام مثل رفتارهای گذشته ام “باشم.

    چون خیلی توی نحوه کارم تضادها داشتم..

    و هر قدمی که شما توی پردایس انجام میدادین..

    منم توی زندگی شخصیم و کاریم …قدم برمیداشتم..

    تا اینکه کار به جایی کشید..

    منیکه از سال 85 این حدودا توی این رشته محصل بودم.و نزدیک به 10 سال کم و بیش بیزنس خودم رو داشتم…

    من همون نرگس ترسو از پایه و رشته تحصیلیم بود.اونم الگو کشی..

    استادم نتیجه شما رو که میدیدم و آنوزه هاتونو گوش؟میکردم..و یسری گفته ها بخداوند میگفتم و الهامات رو میشنیدم..

    میگفتم…نرگس باید مثل استاد برخورد کنی..اگه نکردی خیال خام خوردی…

    و من از صفر مطلق به یاری الله…کل فصل دوره شب و عروس اونم با رعایت اصل قانون الگو شناسی و یسری حرکتها تونستم.بزنم!!!و اونو ازصفر برسونم به 100….

    و من تا یکسال فقط الگو کشی کردم اونم تمرکزی..و در کنارش فایلها دانلودی ..

    تا تونستم خودمو توی این رشته که پایه اش الگوشناسی بود قوی کنم..

    و الهام اومد فصل سیزده…و من تکاملی بازم روی این موضوع کار کردم..تا سال 403..الهام تمرکز گذاشتن 100 در صدی روی دستکش…

    من الگوی این دستکش.رو با میلی متر ساختم..

    الگویی که نیاز به دقت زیادی. داشت..

    ولی من تونستم به یاری الله وارد سایز بندی و با 6 ورژن حدید امروزی به جاهای خیلی خوبی هدایتش کنم‌.

    استاد عزیزم.الان نزدیک به یکسال خورده ایی..

    هر پروجکتی.کردم….یه مسئله از کارم حل شد…

    و هر چقدر نگاه به شما و الگوهاتون اونم بصورت تصویری میدیدم..

    میگفتن نرگس..نگاه کن استاد اینکار رو انجام داده ها…

    من با هر چیزی که دم دستم بود..شروع کردم..

    چه درهایی بروم باز شد..چقدر من قوی شدم‌.چقدر کارم زیبا شد…

    همه رو لطف خداوند میبینم…که اینقدر دقیق بهم الهام کرد و من تونستم…

    همینکه شما میگید… گسترش جهان رو پیش ببرم…..

    من چیزی رو تولید کردم..که نمونه و مشابهشو هیجا ندیدم…

    اینقدر زیبا..و اینقدر اصولی و درست…

    نه فقط توی بحث الگو بلکه توی بحث دوخت..

    چون هر انگشتی باید بصورت سه بعدی دوخت میشد..

    و حتی ورودی دست..

    هر نکته ایی که بازخورد خانم ها رو توی سایتا مختلف میدیدم..مشکل ناخنکاری و مشکل بزرگ شدن دست بود..

    به لطف خداوند هم در الگو و هم در دوخت..سعی کردم رعایتش کنم..

    استاد عزیزم.همین دستکش چقدر میتونه باعث مباهات افرادی بشه..که دوستدارن دستکشهای توری شیک برای هر مجلسی رو بخرن…و براشون کاربردی باشه..

    ولی بخاطر اون نبود الگوی نامناسب که اکثرا از چین وارد میشه..و سایز بندی درست و بجا نداره..چقدر میتونه حلال باشه..

    به لطف خداوند…این دستکش خودش جعبه داره..که میزاری داخلش و خودش بسته میشه..

    همه از یه خلاقیت ساده و راحت.و دریافت از الهامات خداوند بود…

    میخام بگم..من بجز ساخت این ایده برای بیزنسم..

    تونستم “توی روابط..مثل خانم شایسته عزیز!! رو توی تک به تک قسمتها با شما ..استاد…رو بخوبی حس کنم…

    ..اونم یه خانم که دور از خانواده و کشورش..اینقدر با خودش؟در صلح باشه..که همچنین کارهایی رو انجام بده..

    واقعا این خودش؟جسارت به تمام معنایی میخاد…

    و چیزیکه من بازم عائلم شد..چقدر حلال زندگی خودم شدم..چقدر با خودم در صلح شدم..

    چقدر کارهام بنفع عالی بدون حضور بودن کسی….

    و خیلی توی بحث روابط توی جنبه های مختلف چقدر عالی شدم…

    استاد عزیزم..دیدن الگوها باعث شد..من بجز خودشناسی…با خداوند یکی بشم..الهامات رو درک کنم..

    روش؟بیزنس…اون غول فلان رو بشکنم و هدایت بشم به چیزیکه…که تمام هم دوره های من زوم کرده بودن به فلان تکنیک در دوره شب و عروس…من بچسبم به یچیزیکه ..اصلا توی هیجا نیست..

    و هیچکسی “هنوز نتونطته بهمچنین دقتی مثل من هدایت بشه..

    بقول خودتون..با یه ایده ساده میشه چندینهااااا پول ساخت..

    که من هر روز دارم مدام بهبود میدم…

    و هر بار با هر پروجکتی بهبوده ها بهتر و راحتر و اسانتر شد…

    در نهایت….سپاسگزار خدادندم که در مسیر گسترش دارییم قدم برمیدارییم..

    و جهان مدام داره بهم نشون میده….که من بجز خالق خودم هستم…و اون احساس لیاقت داشتن.و اون احساسی که من برای رشد و شکوفایی دنیاییم پا به این جهان گذاشتم..بهم یاداوری کند..

    و من تا زنده ام این مسیر را ادامه خواهم داد..

    استادم میخام همجوره مثل شما آزادی رو در تمامی جنبه ها داشته باشم….

    و طبق پیشرفت …هر روز براش گام بردارم…

    استادم واقعا جا داره شما رو تحسین کنم.که زندگی شما هیچ ربطی به گذشتتون نداره..

    چقدر یه انسان میتونه همجوره رشد کنه..و از باورهای گذشتگانش” بیرون بیاد..

    و غاری که از قبل براش آماده کردند سرپیچی کنه..و رها باشه بال بزنه بسمت گسترش خودش.

    منم با همین بال بسمت شما و دستاوردهاتون سعی میکنم قدم بردارم و هر روز بهترین های خودم توی مسیر بهبودها باشم‌‌.

    .

    تحسین استاد عزیزم…به امید بهترینها…برای تمامی ماها که در مسیر آرامش و بهبودهای دائمی قدم برمیدارییم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      اصغر و پرسیلا گفته:
      مدت عضویت: 1765 روز

      بسم‌الله الرحمن الرحیم

      به نام خدای مهربانی‌ها؛ خدایی که آرامش دل‌ها در یاد اوست. خدایى که در سختی‌ها پناه، در خوشی‌ها همراه و در هر لحظه نزدیک‌تر از رگ گردن است.

      باسلامی دوباره

      باسلامی به گرمی دلها

      نرگس‌جان عزیز و دوست‌داشتنی

      کامنت زیبایت را خواندم و حقیقتاً قلبم گرم شد… چقدر لذت‌بخش است که می‌بینیم انسان‌هایی مثل تو، این‌قدر با ایمان، با عشق، با توکل و با فهم قوانین الهی، مسیر زندگی‌شان را می‌آفرینند و قدم‌به‌قدم جلو می‌روند. هر کلمه‌ای که نوشتی، برای من یادآور این حقیقت بود که وقتی انسان خودش را در مدار صحیح قرار می‌دهد، جهان مثل یک دوست مهربان در کنارش می‌ایستد و معجزه‌ها پشت سر هم اتفاق می‌افتند.

      وقتی از مسیر تولید دستکش‌های مختلف گفتی، از پشتکارت، از اراده‌ات و از نشانه‌هایی که خدا سر راهت گذاشت… دقیقاً همان انرژی‌ای را حس کردم که خودم در مسیر ساخت‌وسازمسکن دارم تجربه میکنم. این‌که می‌گویی «معجزات خدا یکی پس از دیگری رسید» دقیقاً همان جمله‌ای است که من هم این روزها دائماً زیر لب تکرار می‌کنم. چون من هم مثل تو، در لحظه‌لحظه‌ی این مسیر، حضور خدا و هدایتش را احساس کردم ومیکنم.

      از وقتی با ایمان کامل قدم در علاقه‌ام گذاشتم یعنی ساخت‌وساز مسکن

      اتفاقاتی افتاد که اگر برای کسی تعریف کنم شاید فکر کند اغراق می‌کنم اما خودت دقیقاً می‌فهمی چه می‌گویم… چون تو هم همین حضور را لمس کرده‌ای.

      همه‌چیز از همان جایی شروع شد که تصمیم گرفتم از مسیر ترس و تردید بیرون بیایم. به خودم گفتم:

      وقتی خدا این میل را در دلم گذاشته یعنی راهش را هم باز می‌کند.

      و دقیقاً همین شد.

      اولین نشانه، خرید همان زمین رؤیایی در کرمان بود. زمینی که وقتی برای اولین‌بار دیدمش بدون اینکه دلیل منطقی خاصی داشته باشم فقط از اعماق وجودم حس کردم:

      «این همون جاییه که باید باشم… این همون هدیه‌ست.»

      و واقعاً هدیه بود.

      بعد از آن انگار تمام مسیر برایم صاف شد. خدا یکی از بهترین بندگانش را در مسیرم گذاشت انسانی که حضورش خودش یک نعمت بودوهست کمک کرد تا تصمیم‌هایم روشن‌تر شود.

      دوهفته پیش زمین پربرکت آفتاب را با سرعتی فروخت که هنوز هم وقتی به آن فکر می‌کنم لبخند عمیقی روی لبم می‌نشیند.

      کار طراحی نقشه دقیقاً همان‌طور که می‌خواستم پیش رفت

      مراحل صدور پروانه مثل آب خوردن جلو رفت

      و هر بار یک نشانه‌ی جدید، یک چراغ دیگر از طرف خدا برایم روشن شد.

      اما معجزه‌ی بزرگ آخر… همین دو روز پیش اتفاق افتاد.

      پیش‌بینی ما برای عوارض شهرداری برای صدورپروانه ساخت بین 700 تا 800 میلیون بود.

      همه‌ی محاسبات همین عدد را نشان می‌دادند.

      امادوروزپیش وقتی توسط شهرداری فیش صادر شد دیدیم فقط 220 میلیون است!

      لحظه‌ای بود که اشک در چشمانم جمع شد…

      نه از شوق پول کمتر

      بلکه از این‌که باز هم خدا داشت به من می‌گفت: «ببین وقتی در مسیرت باشی من راه را برایت هموار می‌کنم»

      این نشانه همان‌قدر که تو را در مسیرت محکم‌تر کرده برای من هم یک مهر تأیید دوباره بود.

      این تجربه‌ها، این اتفاقات، این نشانه‌ها چیزی جز آفرینش آگاهانه نیست.

      وقتی تو دقیقاً در مسیری قدم می‌گذاری که هم‌راستای قلبت است

      جهان با کوچک‌ترین جزئیاتش به شکل معجزه‌آسا در خدمت تو قرار می‌گیرد.

      نرگس‌جان، از ته قلبم می‌خواهم بگویم:

      خواندن تجربه‌هایت، دیدن ایمان و پشتکارت، انرژی فوق‌العاده‌ای به من داد.

      تو نمونه‌ی واقعی این حقیقت هستی که وقتی انسان به منبع وصل باشد وقتی باورش ریشه‌دار باشد وقتی از درون روشن باشدهیچ‌چیز نمی‌تواند جلوی موفقیتش را بگیرد.

      وقتی از دستکش‌ها و تولیداتت میگویی من آن قدرت درونی‌ای را دیدم که پشت آن‌هاست… همان قدرتی که خدا در هر انسان گذاشته اما فقط کسانی مثل تو آن را فعال می‌کنند.

      تو نه فقط موفقی

      تو آفریننده‌ای هستی توکارافرین موفقی هستی که جهان دارد با تو همکاری می‌کند.

      من هم در مسیر خودم دقیقاً همان حس را دارم.

      هر قدمی که برمی‌دارم هر مانعی که کنار می‌رود هر کمکی که ناگهان از جایی غیرمنتظره می‌رسد… همه برایم تبدیل شده‌اند به یادآوری‌های زیبا:

      یادآوری این‌که «من در مسیر درست هستم.»

      و این همان حرفی است که امروز می‌خواهم به تو بزنم:

      تو هم دقیقاً در مسیر درست هستی.

      امیدوارم معجزه‌های الهی همین‌طور پشت سر هم در زندگی‌ات ظاهر شوند

      امیدوارم تولیداتت بزرگ‌تر و گسترده‌تر شود.

      امیدوارم روزی برگردی و به این نقطه نگاه کنی و بگویی:

      «وای خدا… این‌ها فقط آغاز راه بودند!»

      از تو ممنونم که با نوشتن کامنتت چنین انرژی زیبایی را با من و با همه‌ی افراد این مسیر به اشتراک گذاشتی.

      تو الهام‌بخشی نرگس‌جان…

      من از خواندن تجربه‌هایت واقعاً لذت میبرم.

      با عشق، با قدردانی، و با ایمان کامل به اینکه آینده‌ات باشکوه‌ است

      نرگس جان یادم افتاد درنوشته قبلی ات گفته بودی برم یوتیوپ کلیپ زیبایت راببینم که حال هوای خانه دل انگیزت وداستان ان پروانه روببینم اما من ازوی پی ان استفاده نمیکنم منتظرهستم تاخداوندشرایطی بوجودبیاورد تابدون فیلترشکن به همه اپلیکیشن هاونرم افزارهای خارجی دسترسی داشته باشیم

      باعشق واحترام

      ابراهیمی 14اذر1404

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
      • -
        فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
        مدت عضویت: 1590 روز

        آقای ابراهیمی عزیزم..

        پدر مهربون سایتم…

        خیلی دوستتون دارم..مشخصه خصلت گرم جنوبی داری..

        دوستدارم بابت هر کامنتی که مینویسی برات بنویسم…

        میدونی چرا!؟

        چون خودت میدونی چی میگم!!

        چون گفتی نوه دارم.گفتم هیچ اسمی برازنده پدر نیست…

        درسته ما ساعتها از همدیگه دورییم…ولی دلمون بهمدیگه متصله…

        مثل دریای خزر هست..

        چه بوشهر باشه..چه بتدرعباس یا سیستان بلوچستان..

        همه بنام خلیج فارس هست…

        پدر عزیزم…..خداوند چند هفته پیش..ملائم بهم گفت…برو برای فروش شرکتتت..

        من سال 95 شرکتمو ثبت کردم..

        بنام ابریشم سرای کرشمه فراشبند..

        بهم گفت برو دنبال پیگیراشش.

        و منم قدم به قدم پیش رفتم..

        همون کارکنان اداره کار بهم گفتند چکارش داری..

        گفتم تصمیم گرفتم بفروشمش.

        چون من سعی کردم هر چی بگه انجام بدم..

        چون هر موقع شک و تردید کردم..احساس میکنم همون لحظه…از خداوند و درکش سرپیچی کردم..

        ناگفته نمونه…

        شک و تردید و ترسم بود.ولی سعی کردم انجامش بدم.و کاری به حرف دیگران نداشته باشم..

        گفتم الان قیمت فروشش چنده..چون چند جا پروجکت داشتم..

        بهم گفتند 3 میلیون…گفتم چه جالب…

        و من بخودم گفتم..لابد خداوند پلن خیلی خوبی برام چیده..

        تا اینکه یکم وقفه افتاد..

        تا دوروز پیش..

        مادرم فهمید…

        ما جنوبیا از مادر میگیم.(دِییی)..

        دِییم میگفت…دختر چکار سهام شرکتت داری بفروشیش..

        بقول ما..مه کِرم داری..خخخ

        گفتوم دِی..ینفر ازوم گفته حالا بفروشیش بنفعته!

        گفت!!اون سِی خودش. میگووه

        هیچی ما عصبی شدییم..خیلیم خودمو کنترل کردم.احساس گناه رو از خودم دور کردم سعی کردم با احساس خوب..بگذرییم..

        وقتی یکم حرف زور و یحرفی تکرار میشه

        ادمیزاده میریزه بهم..

        ولی سعی خودمو کردم..کنترلش؟کنیم و همینم شد..

        چون مثل تیغ دولبه هست..ممکنه یسری اتفاقاتی که باید نیفته …پیش بیاد..

        بگذرییم…

        یه حسی بهم گفت ..بیا پایین و اوندم..دیدم کامنتی راجع به نتیجه یکی از بچها قبول شدن در وکلات بود..

        و اسم ایشونو سرچ کردم دیدم شماره واتساب داره..

        بر بچ خودمون بود..پایه وکالت درجه یک در تهران. با هم اشنا شدییم و براش؟نوشتم..

        و منو معرفی کردن به کارشناس..

        و یسری تماسها گرفتم..

        و هی سرچ کردم تا رسیدم به یه شخصی بنام خانم نیک اندیش ایشون برای فروش؟شرکت کار میکردن..

        ایشون بهم گفت..خانم علی پور قیمت 100 میلیون برات میزارم..ببینم چی میشه…

        ولی اگه میخاد کارشناس دادگستری برات بنویسه..باید بری اونا برات انجام بدم..

        گفتم اشکال نداره.خودتون بر حسب پروسه شرکتم کارشو انجام بدیین.

        و من شرکتم هیچ مشکل مالیاتی نداره… و ایشون فروش؟100 میلیون تومن بهم داد.

        گفتم خدایا اون کارمند شهرم گفت فلانی فروخته 3 میلیون….

        چون فروش؟100 میلیون..

        .فعلا رفته تو این فضا‌..

        .نمیدونم پلن بعداش؟چیه…

        فقط میدونم ..

        خداوند کولاک میکنه..

        اگه فروش؟بره..با این قیمت..چقدر ایمانم از این مسیر قوی میشه…

        نمیدونم!!!هنوز از مسیر ایمان به غیب…

        انشالله که هر چی خیره انجام بشه…

        بخودش؟گفتم…خدایا..من قبلنا بخاطر شرکهام چقدر خوشحال میشدم..

        وقتی یه شخص بهم قول میداد.

        و بعداشم برام دردسر میشد…اون خوشحالیها برام زهر مار میشد..

        ولی الان که تو بهترینها رو بهم عطا کرده ایی..خوشحالیم..پایین اومدن سرم در برابر عظمت تو هست..

        واقعا زبانم از قدرتش قفل میکنه..

        یه خاسته ایی داشتم…

        بخدا پدر جان…

        به کمال ناباوری.بدون اینکه کسی بدونه…بدونه اینکه اون شخص که سالها اونو از من پوشوند…

        خیلی راحت…خیلی راحت..خیلی راحت..

        یه صبح خداوند بیدارم کرد..بهم گفت..نرگس این شماره رو سیو کن…

        شماره رو سیو کردم…

        بهم گفت برو واتساب..الله اکبر.

        گفت همون خاسته ات هست که داستی براش احساستو بد میکردی شرک میورزیدی..

        و بعد قدم به قدم اون خاسته واضح شد…

        و بازم قبل این داستان..بازم این خاسته به یه طریق دیگه.بهم داده شد..

        یادم اوگد من بچه که بودم …همین تصویر رو توی رویای صادقانه ام دیده بودم.

        که همیشه میگفتم خدایا این شخص کیه..

        پدر جان.اون شخص همسر من در اینده بود.

        من در کودکی خوابشو دیده بودم.دقیقا 5.تا 6 سالم بود…

        سال 97 وارد زندگیم شد.طی یه شرایطی که لطف خدا بود این شخص از زندگیم رفت..

        تا اینکه قبل از همین عید به یه طریقی من بدون اینکه ..فرد نزدیکش بدونه ..

        اونفرد رو بهم نشون داد.

        بهم گفت..

        تو زمان خودش اتفاق میفته..

        الله اکبر..قدرت خدا رو بدون…چقدر ما راحت هدایت میشیم..

        یچیزی بگم!.من کلا”یه شخصیتی دارم..

        مخصوصا تو بحث روابط اونم ازدواج..همیشه این ندا تو درونم بود..

        که من لایق همسر خوب و الهی ..همیشه میگفتم خداوند کارها رو انجام میده..

        نمیدونم خیلی خیالم از این بابت راحت بود..

        ولی نسبت به دیگر خاستهایم نداشتم..

        هر خاستگاری که میومد.اینقدر قدرتم زیاد بود که نصفه نیمه همچیز خراب میشد با وجود اینکه بقول باورهای اطرافیانم سنم برای ازدواج زیاد هست..

        ولی من خودم فکر میکنم 15 سالمه…

        من خیلی خوب بچگی کردم.نوجوانی کردم .جوانی کردم..من هر چیزی که تو زندگیم بهش رسیدم‌ همه لطف خداوند بوده..

        اصلا احساس نمیکنم زندگیمو باختم..

        همه بهم میگن…من 37 سالمه.67 هستم.

        فقط میخام بگم..من بسیار خوش گذروندم..

        واقعا زمان تحصیلم لذت بردم.

        خیلی سعی میکردم خوشحال باشم..

        و حالا هم سعی میکنم خیلی خوشحالتر باشم..

        من هیچی از اون شخص نمیبینم.و شناختی بهش ندارم.

        فقط دستور خداونده…و واقعا میدونم و دیدم ایشونم فرد موفقی هستند..

        و فردیه که روی پاهای خودشه.

        و بسیار همجوره اون تاییدهای منه.و روحم باهاش هم فرکانس.

        چون الهامات خداوند مهر تاییدشو زد..بهم گفت این مسیر درسته..پس درجا نزن.فقط پیش برو..همه مسیرها رو بهم گفته میخاد چجور اتفاق بیفته..فقط دارم تکاملمو میگذرونم..

        پدر عزیزم.من خانواده امم هیچی نمیدونن..

        چون معجزات خداوند رو بهش ایمان ندارن..

        و فقط بدنبال شرکهای خودشونم.

        ولی من درکش کردم سعی کردم بهش عمل کنم.و امروز …

        بقول استاد هر آنچه که دارم از آن خودشه…

        ببخش پیامم زیاد شد..ولی این عشق باید نوشته بشه…

        دوستتوندارم..همیشه بدرخشی..

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: