تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۶ - صفحه 29


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

411 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    Geloria گفته:
    مدت عضویت: 792 روز

    سلام سلام دوستان.

    من ی چیزی پیدا کردم چند روزه و کلی من و بهم ریخته.اونم اینکه من فهمیدم خدا رو مثل بابام میبینم . بابام تو بچگی وقتی ازش تقاضایی داشتم چندروز پشت گوش مینداخت و انجام نمی‌داد و من باید مدام بهش میگفتم و التماس میکردم تا برام اون کار رو انجام بده مثل اینکه دوچرخه من و تعمیر کنه تا من سوار بشم یا اگر می‌خواست من رو ببره شهربازی باید چند روز بهش میگفتم و التماس میکردم تا من رو ببره یا اگه قرار بود برام چیزی بخره همین داستان بود تا بزرگ شدنم و الانم تقریباً همینطوره. یا وقتی بچه بودم یا تو همین بزرگی وقتی باهاش در مورد ی چیزی حرف میزدم

    نمی شنید و حواسش به تلویزیون و گوشی بود و هست و باید چندبار براش توضیح بدم . الان این موضوع رو در رابطه با خدا میبینم که احساس میکنم خدا بهم توجهی ندارد و صدای من رو نمی‌شنوه و باید هی مدام بهش خواسته هام رو بگم تا تازه متوجه بشه من چی بهش میگم و تازه بعد کلی التماس کردن برام انجام بده.

    و ی چیزی دیگه اینکه من همیشه تو هر کاری قبل از انجامش ته مغزم ی چیزی میاد و خیلی قوی میگه نه نمیشه و فهمیدم من منتظرم اون اتفاق رخ ندهد و منتظر بی توجهی هستم و این مورد رو هم در خدا میبینم که منتظرم خدا برام انجام نده.

    و در دیگران هم این حس رو دارم که هیچکس حرف من رو نمی‌فهمه و قبول نمیکنه و برای خودم و حرفهام ارزش قایل نیستند و می‌خوان من رو بپیچونن

    و از خود خدا می‌خوام که خودش این باور های اشتباه رو از درون و ذهنم پاک کنه و جاش امنیت و اعتماد و دوستی و مهر و محبت و دادن خواسته هام رو جایگزین کنه.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    ساناز گفته:
    مدت عضویت: 136 روز

    درود بر خداوند یکتا

    سلام بر استاد جان و همراهان همیشگی

    من فکر می‌کنم هممون دچار این احساس خودسرزنشی در زندگی به دفعات شدیم،

    خب کسی نبوده راهنمایی مون کنه، یا در موردش تحقیق نکرده بودیم و متاسفانه این حس رو بارها و بارها تجربه کردیم..

    من خودم خیلی وقته که سعی میکنم دیگه با این حس روبرو نشم، چون اینو میدونم که هر زمان هر تصمیمی گرفتم با علم اون زمان و شرایط اون موقع، اون تصمیم گرفته شده و میتونم بگم شاید بهترین تصمیم زمان خودش بوده با توجه به شرایط…

    حالا اگر بعدش متوجه بشیم اشتباه کردیم، باید بشه درسی که تکرارش نکنیم…

    این سرزنش کردن یکی از بدترین حس هایی هست که تجربه ش میکنیم و باید خیلی قوی روش کار کنیم تا هیچ وقت تکرار نشه.

    ما تسلیم خداوند یکتا هستیم و در حال هدایت

    حال خوب مساوی احساس خوب

    احساس خوب یعنی در مسیر درست قرار گرفتن

    خدایا ازت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    آباندخت گفته:
    مدت عضویت: 1552 روز

    سلام به دوستان عزیزم

    این فایل خیلی برای این روزای منه

    من مدام احساس گناه دارم و ذهنم همیشه میگه تا جبران نکنی بخشیده نمیشی

    متاسفانه خیلی وقته این باور منو اذیت می‌کنه

    اما به خودم تعهد دادم که شش ماه روی این باور کار کنم که طلب بخشش از خداوند کافیه و به قول استاد جان اینکه باید سعی کنیم اون اشتباه رو تکرار نکنیم و مسیرمون رو درست کنیم

    این بزرگترین چالش من تو زندگیمه که متوجه بشم این باورم درسته یا نه

    خود سرزنشی واقعا هیچ تاثیری نداره و ما باید با قدمهای کوچیک مسیرمون رو درست کنیم

    سپاسگزار استاد جان و مریم جان هستم که با عشق این فایلهارو برای ما آماده می‌کنند

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    حسین عبادی گفته:
    مدت عضویت: 2112 روز

    بنام خداوند بخشنده و مهربانم….

    سلام به استاد عزیزم و استاد مریم بانو قشنگ قلب

    سلام به بچه های پاک این منزل توحیدی…

    الهی شکرت رب من برای امروز که با فضل و مهربانی و عشق تو به پایان رسید ازت سپاس گزارم رب نازنیم سپاس از تو بینهایت رب من سپاس از تو رب من الهی شکرت شکرت بینهایت شکرت….

    خدایا…..

    دوستت دارم نه از روی عادت نه از ترس نه از نیاز…..

    دوستت دارم چون هر بار که دلم می لرزه تویی که ارامش را مثل باران بی منت روی روحم می پاشی…..

    چون هر جا کم اوردم تو بی صدا کنارم ماندی….

    چون وقتی هم جا تاریک شد.فقط نور تو بود که راه را شناخت….

    من تورو دوست دارم رب من….

    برای لحظه هایی که کسی نمی فهمید دلم چه می خواهد اما تو فهمیدی…..

    برای وقت هایی که حرف نمی زنم ولی تو از سکوت من هم مراقبت می کنی…..

    خدایا من عاشق توام…..

    به خاطر مهرباینت صبرت پناه بودنت فضلت عشقت….

    به خاطر اینکه همیشه حتی وقتی از تو دورم تو از من دور نمی شوی……..

    خدایا شکرت بینهایت برای تمام قشنگیات الهی شکرت رب من ……

    خدایا شکرت برای اینکه تهش هیچکس نمیمونه جز تو….

    خدایا شکرت برای برای دست که هر روز روی سرم و هدایت گر راهم….

    خدایا شکرت که ایندمو بهتر از من بلدی……

    خدایا شکرت برای عزتی که بهم دادی خدایا شکرت ….

    خدایا شکرت تا جایی که اسمونت جا داره بوسسسسسسسسسسسس……

    در پناه جان جان رب العامین شاد سلامت ثروتمند و پر از عشق باشید….

    با عشق حسین عباید بنده خوب و لایق خدا……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    بیتا کریمی گفته:
    مدت عضویت: 765 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    به نام خدایی که همه ی قدرت ها به دست اوست

    به نام خدایی که به هر دل راه داره

    به نام خدایی که جهان رو به خدمت من درمیاره اگر فقط به او توکل کنم

    الهی شکرت الهی شکرت

    با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم، مریم عزیزم و تمام دوستان خوبم

    الهی شکر برای برداشتن گام 16 م پروژه ی تغییر الهی شکر برای آگاهی هایی که نجات دهنده س . شاید یکی از بزرگترین تغییرات مثبتی که من داشتم همین خاموش کردن نوار خودسرزنشیه چون آدمی بودم که برای هرررچیزی دائما خودم رو سرزنش میکردم و از خودم ایراد میگرفتم و جهان هم اون سرزنش هارو از طریق آدم های مختلف به من برگشت میداد . مهم ترین چیزی که کمک میکنه به ما برای ترک این عادت مخرب، عزت نفسه وقتی بپذیریم که برای دوست داشتنی بودن و برای لایق چیزهای خوب بودن نیازی نداریم که حتما کامل و بی نقص باشیم و ما هم مثل همه ی آدم ها امکان خطا داریم ولی این به معنای بد و نالایق بودن ما نیست . این نگاه که ما اونور فرصت هارو ندیدیم و فقط فکر میکنیم که خیلی میتونست نتیجه بخش باشه واقعا موثره برای دراومدن از مدار حسرت و غم الهی شکرت . سقف آرزوهای من هم با دیدن الگوها شکست و وقتی تصمیم گرفتم به جای حسادت کردن و انگ بی لیاقتی و بدبخت بودن به خودم زدن، لذت ببرم و تحسین کنم و خداروشکر کنم و از همه مهم تر باور کنم که من هم میتونم به این ها برسم مثلا در مورد روابط وقتی دیدم دوستانم پارتنرهای فوق‌العاده‌ با رفتارهای عالی دارند، با خودم گفتم دنیای فراوانیه و قطعا هزاران آدم این شکلی و حتی بهتر هست و منم لایق رابطه با همچین افرادی هستم الهی شکرت

    نکات فایل :

    گفت و گو با علی :

    من فروشنده ی بیمه هستم پارسال خیلی به تضاد مالی برخوردم و گفتم حتماً باید یه تغییری ایجاد کنم و همچنین عادی بودم برام سخت بود و می‌خواستم یه ارتقایی داشته باشم، شروع کردم به استفاده از اهرم رنج و لذت و در یک فصل بهترین فروش رو داشتم و درآمدم تغییر کرد . الان وقتی به تضادها برمیخورم، میفهمم که یه جای کارم ایراد داره و باید تغییرش بدم با سریال زندگی در بهشت خیلی توقعات من جابجا شد و فهمیدم میتونم زندگی خیلی خیلی بهتری داشته باشم .

    مهمترین هدف ساخت سریال زندگی در بهشت الگو دادن بود که ببینیم میشه به چه شکل زندگی کرد . من به این نتیجه رسیدم که وقتی آدم الگوهای مناسب داشته باشه، خواسته‌های مناسب هم براش شکل میگیره و باورپذیر میشه که میتونه به اون خواسته‌ها برسه، ما با این نگاه که به گسترش جهان کمک کنیم این سریال را آماده کردیم . خودم خیلی وقت‌ها دیدم که یه نفر یه شکل خاصی از زندگی رو داره و باور کردم که میشه من هم داشته باشم مثلاً قبل از اینکه شمال ایران رو ببینم اصلاً نمیدونستم یه جای اینقدر سرسبز در ایران وجود داره و باورم نمیشد ولی وقتی اومدم و دیدم، این خواسته در من شکل گرفت که من یه همچین چیزی رو میخوام در این سریال هم شما آزادی زمانی و مکانی و مالی و روابط عالی و شرایط زندگی ما رو دیدید، ممکن بود قبلاً اصلاً ندونین یه همچین زندگی‌ای میتونه وجود داشته باشه چون ندیده بودین به این علت که اولاً تعداد خیلی کمی از افراد هستند که همه ی اینهارو با هم دارند دوما اون تعداد کم هم نیومدن زندگیشون رو وایرال کنند . وقتی آدم الگوهای مناسب رو میبینه خواسته‌های مناسب براش ایجاد میشه و البته باورپذیرتر میشه که میتونه به اون خواسته‌ها برسه و وقتی افراد به خواسته‌هاشون میرسن، به همون نسبت جهان گسترش پیدا میکنه اصلاً مفهوم کلی این سریال‌ها همین بوده .

    هدف ما اینه که قبل از اینکه جهان به ما فشار زیادی وارد کنه، خودمون یه تغییری ایجاد کنیم، خیلی باید این موضوع رو درک کنیم و بهش عمل کنیم و خودمون هر بار مسیر زندگیمون رو بررسی کنیم و ببینیم در هر بعد چطور میشه بهتر عمل کرد و بهتر نتیجه گرفت . بیایم از خداوند بپرسیم، بیایم ایده‌های جدید رو امتحان کنیم و بگیم چطور زندگیمون و کارمون از این بهتر میشه . اول در هر جنبه‌ای که واجب‌تره تغییر ایجاد کنیم چون نمیشه که همه مسائل رو با هم حل کرد، “یه هدفی رو تعیین کنیم و به اون برسیم و از اون الگو بگیریم و با ایمان قوی‌تر بریم سراغ هدف‌های بعدی” این ترکیبی هست که باعث میشه ما همیشه به دنبال بهبود باشیم، به دنبال برطرف کردن نقاط ضعف و قوی‌تر کردن نقاط قوتمون باشیم و باعث میشه زندگی واقعاً سرشار از شادی و خوشبختی بشه و تضادها و مسائل ناراحت کننده کمتر به وجود بیاد .

    بدترین احساسی که فرکانس‌ها رو خراب میکنه، احساس گناه و خود سرزنشیه که واقعاً نتایج بدی رو برای آدم به وجود میاره بنابراین همیشه باید به دنبال رفع احساس گناه باشیم به نحوی که باعث بشه عملکردمون بهتر شه نه اینکه بگیم من این طرف رو میکشم و اصلاً احساس گناه نمیکنم نه به یه نحوی باشه که باعث بشه عملکرد ما بهتر شه نه اینکه بدتر بشه . مثلا اگر یه فرصتی بوده و ازش استفاده نکردی، اینکه به خودت بگی من چقدر اشتباه کردم و فرصتم رو از دست دادم هیچ کمکی نمیکنه بلکه باید برعکس عمل کنی و بگی حتماً یه خیریتی بوده، همیشه فرصت‌ها و موقعیت‌ها هستند . مثلا در مورد مهاجرت در همین دوران پاندمی افراد بسیار زیادی مهاجرت کردند و نباید این باور رو داشته باشیم که به خاطر این بیماری راه‌ها بسته شد و خودمون رو به خاطر یه اتفاق در گذشته یا یه تصمیم نادرست اونقدر سرزنش کنیم که باعث بشه فرصت‌های جدید رو نبینیم و

    فکر کنیم دیگه هیچ فرصتی نخواهد بود . خیلی‌هامون دائماً خودخوری میکنیم و توو ذهنمون تکرار می‌کنیم که من گوش نکردم و فرصت پرید، موقعیت پرید، خدا نعمت داد و من ناسپاسی کردم و … خلاصه یک نوار ذهنی با محتوای احساس بد رو دائماً در ذهنمون تکرار می‌کنیم و طبق این قانون که احساس بد= اتفاقات بد و احساس خوب = اتفاقات خوب ما با گوش دادن به اون نوار که بهمون احساس بد، احساس گناه، احساس از دست دادن فرصت‌ها رو میده، خودمون را از فرصت‌های بعدی محروم میکنیم بنابراین به خاطر تصمیمی که فکر میکنیم اشتباه بوده، دائماً خودمون رو تنبیه نکنیم .

    در بحث عمل به قوانین من، در یه سری چیزها خوبم و در یه سری چیزها نه و سرزنش نکردن موضوعیه که من در اون خوبم یعنی اگر به هر دلیلی یه تصمیم اشتباه بگیرم خیلی زود سعی میکنم به خودم بگم که باید از نتیجه ی اشتباهم درس بگیرم و به جای اینکه خودم را سرزنش کنم دنبال فرصتی باشم که اون اشتباه رو تکرار نکنم و مسیر درست رو برم و این باعث شده زندگی همیشه روی خوش خودش رو به من نشون بده چون من قانون احساس بد = اتفاق بد رو خیلی خوب فهمیدم و درکش کردم، این اصله و همه چیز رو باید با این اصل سنجید . من در اولین فایل‌های قرآنی دست گذاشتم روی کلمه ” حزن ” و ریشه اون را در قرآن بررسی کردم دلیلش این بود که وقتی با قانون جذب آشنا شدم و فهمیدم که احساس بد = اتفاقات بد و احساس خوب = اتفاقات خوب و البته که تجربه کرده بودم که این اصل درسته، گفتم حالا بگردم این قانون رو در قرآن هم پیدا کنم چون قبلاً به حقانیت قرآن ایمان آورده بودم و مطمئن بودم که این اصل در قرآن که یک کتاب فرکانسیه و قرار بوده مسیر زندگی رو به ما بگه، هست حالا ممکنه بقیه بهش توجه نکرده باشند . با خودم فکر کردم که کدام کلمه عربی میتونه مظهر احساس غم باشه و رسیدم به ریشه سه حرفی “حزن” مثلاً در سوره بقره آمده “بَلَىٰ مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

    آری، کسانی که همه وجود خود را تسلیم خدا کنند در حالی که نیکوکارند، برای آنان نزد پروردگارشان پاداشی شایسته و مناسب است، نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می شوند” و این آیه به طرق مختلف تکرار میشه . من گفتم “خوف” یعنی “ترس” برای چیزی که ممکنه در آینده رخ بده و “حزن” یعنی “غم” برای چیزی که در گذشته اتفاق افتاده . بعد ریشه :حزن” رو در قرآن سرچ کردم و دیدم در تمام موارد این کلمه با “لا” نفی اومده مثلاً وقتی به مادر موسی الهام میشه که بچه رو در رودخانه نیل بندازه میگه غمگین نباش، ما بچه رو بهت برمی‌گردونیم یا در آیه‌های دیگه میگه نتیجه ی ایمان به خدا و آخرت و انجام عمل صالح اینه که هیچ غم و ترسی ندارند در تمام موارد این کلمه با “لا” نفی اومده و فقط یه جا با “ل” به معنی “برای” اومده که میگه ” إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

    جز این نیست که گفتگوی محرمانه از شیطان است تا مؤمنان را اندوهگین کند، ولی نمی تواند هیچ گزندی به آنان برساند مگر به فرمان خدا. و مؤمنان فقط باید بر خدا توکل کنند ”

    دیدم ریشه “حزن” 42 بار در قرآن اومده و همه جا با ” لا” نفی بوده فقط همین یه آیه با “ل” بوده که یعنی شیطان میخواد مومنین رو غمگین کنه . اگر این اصل رو به یاد داشته باشید سعی می‌کنید ذهنتون رو جوری کنترل کنید که به خاطر تصمیمات بعضاً به ظاهر اشتباه، خودتون رو سرزنش نکنید چون خیلی از اوقات ما فکر میکنیم یه تصمیم اشتباهه به این دلیل که یه طرف قضیه رو داریم می‌بینیم مثلاً ممکنه یه نفر فکر کنه اگه مهاجرت کنه خیلی براش خوبه و حالا که مهاجرت نکرده دیگه این فرصت رو از دست داده در حالی که فقط فکر میکنه براش خیلی خوب میشده ولی چون این اتفاق نیفتاده نمیتونه با اطمینان و قطعیت بگه که حتماً خوب میشده پس در مواردی که اونور تصمیماتتون رو نمی‌دونید به شکلی قضاوت نکنید که به شما احساس بدی بده چون شما با قطعیت نمی‌دونید اونور قضیه خوب میشده یا بد

    خیلی سپاسگزارم از همگی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    سیده فاطمه حسینی فر گفته:
    مدت عضویت: 2158 روز

    درود استاد عزیز

    الهی حضورت را سپاس

    پیدا کردن الگوهای مناسب باعث شکل گیری خواسته های مناسب میشه و همینطور باور امکانپذیر بودن رو بوجود میاره. اون شخص تونسته پس منم میتونم.

    احساس سرزنش و گناه در بسیاری از موارد زندگیمون وجود داره.

    مهمونی خوب پیش نمیره. آزمون خراب میشه. کلاس دیر میشه. بچه ها رو دعوا کردیم و بعد احساس بدی داریم. با دوستمون تند صحبت کردیم. با مشتری برخورد خوبی نداشتیم. شرایط کمک به کسی نداشتیم. زندگی نزدیکان مون خوب نیست یا بیماری دارن و …‌

    اینجور مواقع میگم که بیشتر از این از دستم برنمیاد. من تمام تلاشم رو کردم. اون فرد بخاطر باورهای خودش در اون شرایطه. اگه دوسش نداره. باید تغییر کنه. این افکار تونسته تا حدی بهم کمک کنه ولی کافی نیست و باید خیلی تمرین کنم‌.

    واقعا احساس گناه فرد رو به زانو در میاره. تمام احساسات خوب رو تحت تاثیر قرار میده. تمام خوبی هایی که در حق فرد کردی رو از بین میبره.

    ” یک سوال دارم”

    اگه کسی ناخواسته باعث فوت کسی شده باشه. مثلا فرد مسافر بوده و تصادف شده و شخص فوت شده. یا پزشکی داروی اشتباه داده. یا در زمان نامناسب به کوه رفتن و کسی فوت شده….چطوری باید این احساس گناه رو از بین برد ؟! چه فایلی میتونه کمک کنه؟

    سپاس بابت آگاهی های دوره

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    ندا گلی گفته:
    مدت عضویت: 2087 روز

    سلام بر همه عزیزان

    خدایا شکرت برای قسمت دیگر

    یعنی من چقدر عاشق شما هستم همون زمان که این قسمتهای گفتگو با دوستان رو گوش میدادم میفهمیدم تحول و عظمتی در من داره قل قل میکنه میفهمیدم واااو عجب درک درستی از قانون ولی الان دارم ده برابر شاید صد برابر اون موقع بهتر میفهمم و درک میکنم

    بعدها شاید 200 برابر درک کنم

    حتی تو تک تک جملات نوشتاری این فایل هم کلی نکات هست

    چقدر با شما یاد گرفتم خود سرزنشی هام و خاموش کنم و چقدر زاویه دید و تغییر نگاه مخصوصا تو این یک سال اخیر بهم درس داد و هربار دارم تقویتش میکنم

    من اگه قرار بود زندگی قبلی م و ادامه بدم یه سرزنش و احساس گناهی سراغم میومد از بابت موضوعی که شاید حتی کار من و به تیمارستان میکشوند واقعا میگم

    چقدر روی این موضوع روی خودم کار کردم

    و چقدر هربار برای حتی کوچکترین موارد هم سریع برای خودم الارم گذاشتم که سمت خود سرزنشی و احساس گناه نرم

    حتی یوقتایی الانم با خواهرم وقتی یه کاری رو انجام نمیدیم فوری با خودمون میگیم نه شاید اگه قرار بود انجام بشه فلان اتفاق میفتاد در صورتی که ذهن چموش میاد میگه من میدونم قرار بود بعنوان مثال کلی خوش بگذره اره سر خودت شیره بمال اینجوری ولی با منطق و ذهن قوی کم کم شروع شد و الان میفهمم وقتی صدای ذهن در یسری موارد خیلی کم میشه و کلام خداوند بالا میاد یعنی چی

    استاد یه موضوع جالب که شاید ربطی به این فایل نداشته باشه ولی گفتنش بی اهمیت نیست

    در محل کارم یسری فاکتورها و گزارش های قدیمی که بایگانی ش از قبل گم شده بود و مجدد برای یسری موارد دارم وارد میکنم کنار کنارم و برای اینکه خیلی خسته کننده نباشه برام یه بازی برای خودم راه انداختم یوقتایی به دوستام و خواهرم میگیم کلی میخندیم و سرگرم میشیم

    میگم مثلا عدد فروش هر روز هرچقدر جمع شد میتونی باهاش مثلا خونه بخری از فلان تاریخ تا فلان تاریخ ماشین همینجوری یک سال و پیش رفتم باورتون میشه :))) هم سرعت کارم بیشتر شد هم انگیزم :)) و میایم برای خواسته هامون ساعتها یوقتایی با خواهرم صحبت میکنیم جوری که انگار واقعا داریمشون اینجوری حتی کانون توجه مون هم مثبت میشه من چون ازین بازی های زیاد انجام دادم برام طبیعیه اوایلش احساسم بد میشد ازین که ندارمشون بعدها متوجه شدم تو دوره ثروت که احساس بد حتی در این قضیه به ظاهر مثبت هم داره از خواسته ت دورت میکنه اگه اشتباه نکنم جلسه سوم گفتینش ولی بعدها چون از خودم دور ندیدمش و یجورایی خودم و هم فرکانس کردم باهاش الان نه تنها احساسم بد نمیشه بلکه یوقتایی از خوشحالی میخوام بال در بیارم

    حتی یسری خواسته های کوچیک و اینجوری جذب کردم دارم یاد میگیرم اروم اروم که ذهنم براش باور پذیرتر بشه برم سمت خواسته هاس بزرگتر به لطف پرودگار

    خدایا شکرت استاد ممنونم بابت این جلسه بینظیر و ممنونم بابت تاثیرتون در زندگی من و هزاران نفر مثل من دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    محسن توحیدی گفته:
    مدت عضویت: 688 روز

    🟢🟣 از 200 هزار تومان تا شش ویلا: داستان مردی که وقتی «رهـــــا کرد»، جهان بغلش کرد

    بعضی روزها توی زندگی آدم هست که آدم به خودش هم مشکوک میشه. به تصمیم هاش، به حساب و کتابش، به آینده ش، به اینکه اصلا داره درست پیش میره یا نه.

    من سالها تو چنین روزهایی گیرکرده بودم. روزهایی که هر شب قبل از خواب، با ماشین حساب گوشی و یه برگه چروکیده مینشستم و دنبال «200-300 هزار تومن کم و زیاد شده» میگشتم.

    همون 200 هزار تومنی که شاید ازنگاه دیگران شوخی باشه، اما برای من اون روزها، اندازه یه کوه سنگینی داشت.

    نه اینکه محتاج نان شب باشم، نه… فقط باور فراوانی تو من هنوز متولد نشده بود. ذهنم مثل یه کشوی قدیمی بود، هرقدر چیز جدید توش میریختم، بازتهش بوی ترس میداد.

    شروع ماجرا: وقتی رهایی وارد زندگیم شد

    دقیق یادم نیست. ولی توی ذهنمه یه عصر خاکستری بود. از اون عصرها که هیچ چیز سرجاش نیست. موبایلم تو جیبم زنگ خورد و یکی از دوستام یه لینک فرستاد: «ببین این ویدیو رو… شاید به دردت بخوره.»

    ویدیو رو بازنکردم. هچند ساعت بعد تو پیاده روی شبانه، یه لحظه یادم افتاد و پلی کردم.

    چند دقیقه که گذشت، یه حس عجیب اومد.

    نه الهام بود، نه اشک، نه شوک…

    یه جور سبک شدن، بود .

    انگار ذهن سنگینم یه لحظه از روی دوش زندگیم برداشته شد.

    انگار کسی گفت: «محسن… رها کن. از چی میترسی؟»

    ● این اولین جایی بود که قانون رهایی، حتی قبل ازاینکه اسمش رو بدونم، آروم وارد زندگی م شد… و بعد آروم آروم، گویی خودش راه رو پیدا کرد.

    قانون فراوانی ازکجا شروع شد؟؟ نه از پول… از احساس خوب

    باید راستش رو بگم: من با فایل های رایگان استاد، از مال دتیا بی نیاز شدم. چون یه چیزی رو از دست دادم: ترس.

    همون روزهایی که هنوز درآمدم مثل سابق بود، ولی حس میکردم بی نیاز شدم. یجور بی نیازی عجیبی که نـــــمیتونستی توضیحش بدی.

    حتی ب ِ خودم میگفتم: «محسن، تو هنوز هیچ درآمد اضافه ای نداری، چرا اینقدر خیالت راحت شده؟»

    اما صاحب قانون فراوانی ، همینجا درگوشم میگفت:

    فراوانی اول تو دل تو فعال میشه، بعد تو زندگیت.

    همین باعث شد بی پروا وبدون استرس، دوتا دوتا وام بگیرم.

    نه ازروی حماقت؛ از روی این احساس که دیگه «کمبود» فرمانده ذهنم نیست.

    جایی که رهایی واقعی اتفاق افتاد

    وقتی محصولات غیر رایگان استاد رو تهیه کردم، تازه فهمیدم این مسیر شوخی نیست. قانون داره ‌ . دیدم ذهنم داره از نو قالب گیری میشه.

    یه روز وسط گوش دادن، ناگهان یه جمله مثل پتک فرود اومد:

    «تو داری وام میگیری چون فکرمیکنی تنها راهه؛ وگرنه چرا وابسته باشی؟»

    این جمله بدجوری تکونم داد. بهم نشون داد چقدر ازسر استرس و نگرانی‌ تصمیم گرفته بودم، نه از سر لیاقت.

    اون روز برای اولین بار تو زندگیم

    وام گرفتن برام بززگترین اشتباه مالی حس شد.

    تازه نه فقط از نظر مالی…

    از نظر احساسی.

    قانون رهایی اینجاست == > وقتی وابستگی رو رها میکنی، جهان راهی برات بازمیکنه که قبلا نمی دیدی.

    و ازهمونجا رشد من شروع شد.

    جریان درآمدی ام تغییر کرد، نه از راه سخت… از راه درست ، ساده و آسون

    درآمدم بالا رفت. اما نه از اون مدل های عجیب و نزدیک به معجزه که مردم تعریف میکنن.

    نـــــه…

    خیلی زمینی بود و هست. خیلی واقعی.

    کیفیت کارم بالا رفت.

    جرئتم بیشتر شد.

    تصمیم هام قاطع تر شد.

    خـــــدا رو باخودم شریک‌ کردم.

    اصلا خـــــدا شد کارگزارم :(((( ؛ یه کارگزار عاشق 🩵

    آدمایی هایی که باهاشون کار میکردم حسی که از من میگرفتن عوض شد.

    فرصت هایی که قبلا نـــــمی دیدم، جلوی چشمم رژه رفتن.

    وقتی ذهنم از کمبود، رها شد…

    پول اومد. حال خوب و مومنتوم مثبت رشد کرد…

    نه از یه مسیر…. از چند مسیر.

    و تــــــــــازه فهمیدم قانون فراوانی یه باور قشنگ نیس؛ یه انتخابه.

    ○ انتخاب اینکه به جای کنترل،

    ○ به جای نگرانی،

    ○ به جای چسبیدن، ==>> «رهـــــا کنی».

    جایی که رهایی یعنی اعتماد؛؛؛

    و اعتماد یعنی باز شدن مسیرهایی که قبلا وجود نداشتن ( من هروقت در‌مورد رهـــــایی براتون مینویسم اشک امونمو میبره… یه حال خوبی دارم ؛ اگر این قانون توی زندگی ‌من نبود… میمُردم )

    یادم هست یه شب نشسته بودم تو حیاط خونه. هوا تاریک بود، اما ذهنم روشن. داشتم حساب میکردم که چطور درآمدم چندبرابر شده، بدون اینکه کارم چندبرابر شده باشه.

    همین وسط مسطا یهو یه جمله از ذهنم رد شد که اولش یه لبخند روی صورت… اما بعدش بغضم ترکید: محسن…اینجا اینقدر بزرگه تو الان توی همین حیاط خونه ت میتونی شش تا خونه ویلای مستقل بسازی… داریو چیوحساب میکنی‼️ «وَفِی السَّمَاءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ» /و روزی شما در آسمانهاست و آنچه به شما وعده داده می ‌شود نیز همانجاست

    باورم نمیشد.

    من؟ همون کسی که روزی نگران 200 هزار تومان بود؟ حالا داشت درمورد ساخت شش تا ویلا حرف میزد؟ جالب اینجاست => احساس کردم حقش رو دارم. لایقشم.

    و این نقطه طلایی زندگی منه : حس لیاقت.

    چیزی که تمام آموزه ها، تمام فایل ها، تمام تمرینها تهش قرار هست تو ایجاد کنه. وقتی احساس لیاقت جامیگیره:

    ○ تصمیم هات عوض میشه،

    ○ خودت رو کوچک نمی بینی،

    ○ و جهان به تو چیزهایی نشون میده که قبلا اصلا نمی دیدی.

    سقف آرزوها چرا میشکنه؟چون میفهمی «چیزهای بزرگ مربوط به تو هم هست.»

    خیلی وقت ها ما واقعا کمبودنداریم؛

    کمبود «دیدن» داریم.

    من سالها الگوهای درست رو نمی دیدم. فکر میکردم زندگی سطح بالا متعلق به یه سری آدم خاصه؛ به من چه‼️

    اما وقتی الگو دیدم – نه از نزدیک، از پشت موبایل- ذهنم فهمید: «این سبک زندگی وجود داره، پس قابل داشتن و قابل وصول هست.» همین یه جمله کافی هست جهان آدم روعوض کنه.

    (هم توی ایران هم خارج ایران)=>> وقتی دیدم آدمهایی در آرامش زندگی میکنن،

    آزاد از مکان و زمان کار میکنن،

    درآمدشون محدود نیست،

    و میشه بدون ترس، بدون نگرانی، بدون چسبیدن، «زندگی کرد»…

    من هم آرام آروم باورکردم که میشه ==>> و خواستم.

    و وقتی خواستم، راه باز شد.

    درس تغییر: اگرخودت تغییر نکنی، جهان مجبورت میکنه

    قبل از اینکه وارد مسیر آگاهی بشم، همیشه منتظر می موندم تا زندگی بهم فشار بیاره. تا کارد به استخوان برسه. تا جهان پس گردنی بزنه ( ناخودآگاه تقریبا)

    اما بعد فهمیدم:

    آدمهای آگاه و “خالق” قبل از درد تغییر میکنن، نه بعد از اون.

    اون روزها کمبودها، فشارها، نگرانی ها رو تحمل میکردم تا بالاخره یه روز منفجر شم. اما حالا هر روز از خودم میپرسم:

    «محسن، از چه چیزی باید بهتر بشم؟ چه چیزی رو باید رها کنم؟ کجا داری زیاد کنترل میکنی؟»

    ■ همین یه عادت باعث شد مشکلاتم کم بشن. چون همیشه یه قدم جلوترم.

    قانون فراوانی فقط پول نیس؛ یه نگاهه و نگرشه

    اگر بخوام ساده بگم، کل زندگی من با یه چیز تغییر کرد:

    نگرش فراوانی + رهایی از کنترل.

    وقتی دستت رو از روی نگرانی برمیداری، وقتی بِ جای چسبیدن، خشک شدن و ترسیدن، «باز» میشی ==>> جهان از راه هایی به تو میده که هیچوقت فکرش رو نمی کردی. وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ 🩷️ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

    مثل همون روزی که بِ خودم اومدم و دیدم حیاط خونه م جای شش تا ویلا داره. نه اینکه فقط پولش باشه… ذهنم کشش داشتنش رو پیداکرده بود.

    ~~~~~~~~~

    محسن… ؛ کسی که روزی آخرشب دنبال دویست هزار تومن گم شده میگشت، امروز از جایی که فکرش رو نمی کردم، به نقطه ای رسیدم که آینده ام نه تنها روشنه، که «جاریه» .‌

    همه ش هم با یه چیز شروع شد:

    رها کردن ترس.

    باز کردن ذهن.

    باور به فراوانی.

    و یه قدم کوچک… ولی واقعی.

    این مسیر هنـــــوز ادامـــــه داره؛

    چون فراوانی پایان نداره.

    مثل رهــــــــــایی.

    مثل لیــــــــــاقت.

    مثل مـــــا.

    ~~~~~~~~

    پینوشت‌)) اونموقع 200 هزار تومن دَه دلار بود ، الان اندازه دو دلار هم نیست. البته تا بهار میشه یک دلار‌ !!

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 58 رای:
    • -
      باران و ایوب گفته:
      مدت عضویت: 1887 روز

      به نام خداوند بخشنده مهربان

      باران :

      سلام محسن جانم ،سلام داداش عزیزم ،سلام پسر توحیدی ،من این وقت شب هدایت شدم به کامنت زیبای شما ،الهی هزاران هزار مرتبه شکرت برا پیشرفتت ،برا موفقیت های بی نظیرت ،چقدر قشنگ در مورد رهایی گفتی ،اخه من قربون اون اشکات که از رها بودن میگی و میگید اشک امونو میبره ،چه حس قشنگیه داداش ،من به ایوب جان گفتم من برا محسن جان بی نهایت خوشحالم و تحسینت میکنم که قشنگ همه چیو به خدای مهربان سپردی و رها کردی ،بی نهایت بی نهایت بی نهایت برات خوشحالم .

      محسن جان منم وقتی همه چیو رها کردم تسلیم شدم ،خدا قشنگ همه چیو برام چید به بهترین شکلش ،اگه با عقل خودم پیش میرفتم امکان نداشت پیشرفت کنم ،ولی خدا همه چیو زیبا چید ،از شغل ایوب جان گرفته و ارتقا شغلیش ،تا خونه بزرگ قشنگم ،روابطم ،حال خوبم ،کنترل ذهنم ،ایمان قویم ،روابط عالیم با خدای قشنگم همه چی تغییر کرد من دقیقا تو‌ چاه بودم ،یه ادم منفی ،ناشکر از زمین و زمان شکایت داشت ،الان شدم یه آدم مثبت اندیش،سپاسگزار از خدا و بنده هاش و نور خدا تو زندگیم قشنگ جریان داره ،رو‌دوش خدام و لذت میبرم ،خدام نازمو میکشه بی منت ،محبت میکنه و هوامو داره و همه چیو بهم میده ،دیگه من چی میخوام از زندگی ،عاشقی با خدا لذت بخش ترین حس برام ،وقتی باهاش حرف میزنم شادترینم ،بعضی وقتام غر میزنم ولی سریع نازمو میکشه از دلم درمیاره میگه نبینم ناراحت شی ،نگران شی ،بترسی ،اینا وسوسه های شیطانه ،نرو اون مسیر ،بیا خودم هواتو دارم بهم اعتماد کن ،با آغوش باز ازم مراقبت میکنه ،اینه خدای قشنگ من .

      محسن جان خیییلی لذت بردم از کامنتت ،انشالله نور الله یکتا همیشه بدرقه راهت باشه ،این مسیر الهی رو سرعت هرچی بیشتر با موفقیت های عالی طی کنی .

      خداوند حافظ و نگهدارت باشه .

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        بارانِ نازنین و نورانیِ خدا… سلام خواهرمهربونم، سلام به دلِ بارونی و صاف و شفافِ تو . خوندم‌ و… ،،، بارون یهو شروع میکنه آروم‌ آروم روی سقف میباره… یِ دفعه حس میکنی خدا باقطره‌ ها داره حرف میزنه. خداشاهده همین حسو بهم دادی.

        بارانِ عزیز… توخودت اسمت بارونه، ولی حرف زدنت… مثل برفیه که از آسمون میاد و زمینو آروم و سفید میکنه.

        آرام… لطیف… ولی عمیق ==> خدا پیامشوپیچیده تو کلماتت فرستاده بود.

        “وقتی رها کردم خداخودش همه چیو چید…” =>>چقدر که این جمله ت مثل یه برفِ نرم نشست رو دل آدم… من واقعا از خوندنش آروم شدم. از همون حال ‌و‌هوایی حرف زدی که من این چند وقت توش بودم:

        رهایی… سپردن… اشکهایی که ازسبک شدن میاد… و خدایی که نازمیکشه… آره… آره… من عاشق همین خدام، همین خدای مهربون و بی قید وشرط.

        باران جان… گفتی “خدام نازمو میکشه” ==>> انگار صدای شرشر یه بارون پاییزی اومد… که خدا بعد از هر غر زدن، دست میذاره رو دل آدم ومیگه: نبینم ناراحت شی… من هواتو دارم… :'( این جمله ت منو برد یه جای خیلی روشن…‌نگم برات … .

        ▪︎ اینکه ازچاه اومدی بیرون،

        ▪︎ اینکه نور اومده توزندگیت،

        ▪︎ اینکه رابطه ت باخدا شده عین هوای برفی صبحهای سرد…

        ساکت، تمیز، شفاف، پر ازحضور… ==> خودت با دستای خودت آسمونو کشیدی سمتت. الله اکبـــــر !!

        خواهر بارونیم… از ته دل خوشحالم که این مسیر رو چشیدی. نـــــور خـــــدا وقتی میاد توزندگی کسی، مثل برفیه که روی همه چیز میشینه وهمشو یکدست سفیـــــد وپـــــاک میکنه.

        از خوندن پیامت لذت بردم… مثل قدم زدن توبرف نرمِ اول صبح ِ اول ِ زمستون بود… آروم… قشنگ… مقدس.

        خـــــداوند همیشه مثل بارونِ رحمتش رو زندگیت بباره،

        ومثل برف، پاکی وآرامش رو روی دلت بذاره.

        راهت روشن، دلت امن،

        و نورخـــــدا همیشــــــــــه همسفر لحظه‌ هات

        ~~~

        با محبت و احترام ، برادرت محسن [ یه اتفاقات بارونی برام افتاد ؛ شاید توی جلسه 18 تغییر را در آغوش بگیر نوشتمش؛ با اذن خدا ]

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای:
    • -
      زهرا کاسه ساز گفته:
      مدت عضویت: 1761 روز

      فراوانی

      لیاقت

      این دو پاسخ من به تمرین جلسه 17 پروژه تغییربود که تودفترم نوشتم وبعد

      هدایت شدم به این کامنت پرازنشونه و پرازاگاهی وحس ناب محسن جان توحیدی

      سلام نورخدا تودل تاریکی شب

      باصدای نم نم بارونی مه روی دریچه کولرمیخوره و این روزا برام شده قشنگترین صدا

      شده فضل و رحمت خدا

      همیشه کامنتاتو میخونم و ازچندتاپاسخی که برام نوشتی جز هدایت نور وعشق بی قیدو شرطی که به همه عالم داری چیزی دریافت نکردم صبح هدایت شدم به این کامنت پرازاگاهی و همون موقع حس کردم باید برات بنویسم و خدای برنامه ریز من روتااین موقع شب بیدارنگه داشته و همه چیو هماهنگ کرده چون میدونم قراره بازم نور به قلبم بتابونی

      چند وقت پیش یه درخواستی ازخدا داشتم که یه روزه بود یعنی گفتم توکه وهابی و رزاق امروز این خواستمو براورده کن و برام معجزه کن براتوکه کاری نداره میخوام ایمانم بهت بیشتربشه

      میدونی چیکارکرد::؛

      خیلی واضح از زبان دخترم گفت:

      زهراجانم خودت سد ساختی توذهنت اگرنه برای من کاری نداره

      حالا ازاون روز دنبال اینم که چه برنامه مشخص وخاصی بریزم برای،شکستن این سدهای ذهنیم

      چون میدونم چی هستن تقریبا

      سد بزرگ ذهنم که اجازه ورود نعمتهارو نمیده باور کمبود

      وسد بعدی احساس بی لیاقتی

      البته بگم که همین الان پرازنتیجه هستم از لحاظ حال خوب وداشتن ارامش روابط عالی ودرامدی که ازصفر به 9میلیون ماهه پیش رسیده واین ماه هم به فضل خدابیشترمیشه اما اینو میدونم که هنوزخییییییلی باورکمبود دارم

      هنوز خیلی جاها مثل قبل رفتار میکنم

      وقتی این جمله از کامنتتو خوندم که

      “”فقط باور فراوانی تو من هنوز متولد نشده بود. ذهنم مثل یه کشوی قدیمی بود، هرقدر چیز جدید توش میریختم، بازتهش بوی ترس میداد.””

      انگارخود خودم بودم

      یه عالمه روی باورام کارمیکنم بعد بعضی جاها به عمل که میرسه دوباره مثل قبل عمل میکنم مثل دیشب که برای خریدن یه وسیله برای دخترم مقاومت داشتم و میگفتم نیازی نداری بخری اماهمون جاتومغازه خدانشونه فرستاد وخریدمش

      میدونی چی دوست دارم:::

      خرج کردن بدون هیچ حساب کتابی با باوراینکه هرچی نیاز دارم میخرم وپول فراوانه

      نه خرجای احساسی والکی نه

      خرج های روزمره که میخوام ازهرچیزی بهترینشو داشته باشم اما هنوز سد دارم توذهنم

      رفاه مالی داشتن وخوش گذرونی وتفریح زیاد باوریه که خدا بایه تضادبهم گفت هنوزباورنداری که لایق رفاه مالی و شادی بی نهایت هستی

      مثل باورفراوانی که میدونم نعمتها فراوانه اما هنوز باورنکردم

      میدونم این پلن خداست برام تاباشکستن این 2تاسد توذهنم نعمتها و رزق بیحسابش،رو وارد زندگیم کنه

      میبینم روزیو که این سدارو شکوندم ودرفراوانی بینهایت زندگی میکنم اما دوست دارم سریعتربهشون حمله کنم و درستشون کنم و تکاملی که درحال طی شدنه سرعت بگیره و خلق کنم همه خواسته هام رو

      تبریک میگم بینهایت بهت

      تحسینت میکنم بی نهایت

      این شجاعت و ایمان وتوکل تورو میرسونه که به این حد از رفاه مالی رسیدی

      نوش جونت محسن جان حتماکه لایقشی

      نوربتابون به قلبم برای،شکستن این سدها

      منتظر پیام خداوند ازطرف توهستم که هربار شگفت زدم میکنه

      درپناه نورباشی

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
      • -
        محسن توحیدی گفته:
        مدت عضویت: 688 روز

        زهراجان… رفیق قدیمی سلام . خوندم، اما بیشتر دیدم ؛که جانان داره بهت میگه : “من اینجام… دارمت… میبینمت…”

        صدای نم‌ نم بارون شده “فضل و رحمت خدا” ؟؟؟

        درسته که این جمله ت یعنی چشمت داره درست میبینه… درسته که همین نگاه، یعنی فراوانی در رگهات جاریه… حتی اگر ذهن هنوز گاهی بوی کمبود بده…. اما… من وقتی بخوام کارایی کنم که میدونم برام خیلی سخته… یا از اون مهمتر و سخت تر، بخوام روی درونم کار کنم که یه چیزی رو تغییر بدم… اگه بخوام سیرتکاملم با سرعت بیشتری طی بشه… میدونی چکار میکنم ؟ ….. میذارمش برای روزای بارونی‼️ رد خور نداره! محاله که نتیجه نگیرم.

        آره ، بارون… لطیفه… نازه… آرومه… اما چنان قدرتی داره که فکر نکنم‌ چیزی از پسش بربیاد! حداقل برا من اینجوریه . سوار قالیچه سلیمان شدن یک چیزه… اما‌سوار باران شدن ، 10 تا چیز.

        میخوام یه چیزی رو خیلی صادقانه بگم: *تو الان هم در فراوانی‌ ای هستی که خیلیا آرزو دارن لمسش کنن.

        صفر به نُه میلیون؟ / آرامش؟ / روابط عالی؟ / الهامات لحظه‌ ای؟

        اینها نشونه‌ های واضحیه که میگه خدا در زندگیت فعاله.

        تو الان داری همون “سدهای قدیمی” رو میبینی،

        نه برا اینکه بترسی… برا اینکه وقت شکستن شون رسیده.

        خب خدا از زبان دخترت نازنینت هم باهات حرف زد… “خودت سد ساختی، وگرنه برای من کاری نداره.” ==> زهرا ، این جمله، از اون خالص‌ ترین پیامهای الهیه که آدم میتونه دریافت کنه. مردم سالها دعا میکنن، ولی نمیشنون.

        خب تو شنیدی. یعنی آماده ای. یعنی ذهن داره نرم میشه، داره جا باز میکنه برای تغییر مدار.

        میخوای این سدها رو “سریع‌ تر” بشکنی ؟

        اولا که خیلی فهم عمیقی داری که پیگیر‌این‌ موضوعی؛

        ولی یه نکته کوچیک:

        سریع ‌تر شدن اتفاق میفته… =>> وقتی بجای حمله کردن، “آغوش باز کنی”

        چرا ؟ چـــــون سدهای ذهنی دشمن نیستن؛ یادگارهای نسخه قدیمی زهرا هستن… نسخه ‌ای که قرار بوده امروز ازش عبور کنی. چجور ازش عبور‌کنی ؟ اصلا بهش فکر‌نکنی. اعراض ‌کنی . به قول استاد عباسمنش حتی با خدا هم در‌موردش صحبت نکنی.

        اما‌ بهاشو باید بپردازی . بهاش چیه ؟‌ مومنتوم ِ مثبت ِ چیزی رو که‌ میخوای توی ذهنت ایجاد کنی… بعد الهاماتی که بخاطر اون مومنتوم ِ خوب به قلبت میفته رو عملی کنی :

        بـــــدون ترس ؛

        با اطمـــــینان قلبی از خدا تـــــمرکز ؛

        و تســـــلیم کامل ِ بودن برای عملی کردن ِ تمام جزییاتی که بهت الهام شده.

        ● نکته : باور هست که اقدام رو میسازه ؛ برعکسش نیستا ==> هیچ اقدامی باور نمیسازه‌ . اما وقتی باور ساخته شد… باید الهاماتش عملی بشه ، وگرنه خدا دیگه چیز بدرد بخوری به دل نمیندازه ‌… چون خودمون نخواستیم.

        به به… ولی وقتی با اشتیاق و بدون ترس و اطمینان قلبی الهام رو عملی کنیم ، خدا با هر بار اقدام یک پاداش خوب هدیه میده… ==>>> وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ ۚ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ۚ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ ۚ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

        “میخوام خرج کنم بدون حساب ‌کتاب، نه ولخرجی… فقط از باور این که خدا تأمین‌کننده‌ست.” ==>> این… چیزیه که خدا میخواد بهت یاد بده. نه ○ خرجِ بی ‌فکر، نه ترسِ خرج کردن.

        ○ بلکه آرامشِه خرج کردن.

        ○ آرامشِه داشتن.

        ○ آرامشِه کافی‌ بودن.

        ○ آرامشِه لیاقت ===>>> فقط کافیه زاویه دیدت رو نسبت به موضوعات تغییر بدی ؛‌ به همیـــــن سادگی .

        زهرا… تو الان باور فراوانی رو میدونی، ولی میخوای “باور کنی” . این دو مرحله متفاوتن.

        یعنی از سمت ذهن بیای به سمت روح . که فقط یک‌ مسیر داره‌ =>>> “مسیر توحید” == مسیر نترسیدن از خرج کردن . مسیر نگران نشدن از بابت هرچیزی ‌. مسیر سپردن 99٪ ِ همه نگرانیها و اقدامات به جانان و رها شدن . مسیری که مثل غذا خوردن بایدهر روز براش وقت گذاشت… .

        🟣 و خدا داره کم ‌کم این مسیر رو باز میکنه:

        با تضادهای کوچکِ خرید یک وسیله | با الهامات لحظه ‌ای | با کلمات دخترت | با نوشته‌های خودت | حتی با هدایت شدن به همین کامنت امشب ==>> هیچکدوم هم اتفاقی نیس.

        عزیز دلم گفتی “نور بتابون به قلبم برای شکستن این سدها.”

        زهراجان… نور همیشه وجود داره.

        تو فقط باید چشمهات رو چند درجه بازتر کنی.

        خدا همین الان داره میتابونه.

        از طریق تضادت،

        از طریق اشتیاقت،

        از طریق همین نوشتن،

        از طریق همین پیامی که الان داری میخونی.

        من فقط یک انعکاسم… نور از خداست. من و تو و همه، فقط آینه ‌ایم.

        و از ته دل یه چیز رو میگم:

        تو لایق فراوانی بینهایتی. لایق رفاه، شادی، آرامش، نعمت، برکت. اگر لایق نبودی، خدا این مسیر رو جلوت نمیذاشت.

        ذات خدا یعنی بخشش… =>> پس ذات تو هم یعنی لیاقت دریافت. فقط چیزی که مهمه اینه که : من و تو و ما ، هر روز به هم یاد آوری‌ کنیم ‌که ” ورودی هات رو کنترل کن” . ورودی هایی که گاهی خیلی ساده و یواشکی وارد ذهنمون میشن : حرف پدر و مادر و همسر و همسایه ؛ رسانه ها ؛ خاطرات قدیمی ؛ چیزایی که حواسمون نیست و راجبش حرف میزنیم و… .

        میدونی چیه ‼️؟‌ ما باید خودمون رو ببندیم به ورودی های مناسب… که ورودی های نامناسب ( که 90٪ جوامع رو شامل‌ میشه ) اصلا فرصت نکنن بیان .

        🟢 گاهی فکر‌میکنم مگه ما اصلا توی زندگی چه کاری داریم جز اینا :

        1 . کنترل ورودی و باور سازی 2 . حفظ مومنتوم مثبت+تمرکز

        3 ‌. دریافت الهامات 4 ‌. اقدام کردن ِ الهامات .

        خـــــب… وقتی همه چی فراوانه ، وقتی ما هم لایق بهترین ها هستیم ، وقتی ابزار قوی ِ شکرگزاری+تجسم هم توی دستمونه ؛ وقتی خود ِ خدا هم گفته آقاااا رهــــــــــا کن و بسپار به من ==>> واقعا اگه دیگه به خواسته هامون نرسیم باید تعحب کنیم . تازه اونم از مسیرهای آسون و ساده‌ ‌ 🩵

        ~~~~~□

        زهراجان برو بیرون… بارون رو عمیق بو بکش… استشمام ش کن…. بارونو نفس بکش…. نفس عمیق …

        بذار روحت تازه بشه ؛ بذار ذهنت به روحت تعظیم کنه .

        این عطر الهی رو استشمام کن…

        همین لحظه… همین الآن…

        اون رایحه نم‌ خورده ‌ای که از خاک بلند میشه،

        انگار خدا داره از بین ذرات هوا، دست میکشه رو روحت و میگه: “آروم باش… من اینجام… بیا باهم حرف بزنیم…‌من حامی توام”

        بوی بارون فقط بوی آب و خاک نیس‌ که…

        بوی تازه شدنه، بوی پاک شدنه، بوی رهایی از فکرهای کهنه‌ ست،

        بوی شروع دوباره ‌ست.

        هر نفسی که میکشی ، یادآوری همون جمله‌ است: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَى “هدایتت با ماست”…

        پس بوی بارون رو عمیق نفس بکش، بذار برسه تا ته وجودت،

        تا جایی که سالهاست خسته ‌ست، تا جایی که میخواد تازه شه…

        بارون همیشه پیام داره وبنظرم امشب پیامش اینه:

        تو تنها نیستی. نور نزدیک‌ تر از همیشه‌ ست. وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنتُمْ

        ~~~~~~~~

        در پناه نور… در امن‌ ترین آغوش دنیا…

        همونی که همیشه داشته تورو هدایت میکرده.

        🪶بارون رو‌ که لمس‌ کردی… دعام کن .

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 770 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    قسمت 16

    تغییر را در آغوش بگیر

    سوره سجده

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان الم ﴿1﴾

    الف لام میم (1)

    تَنْزِیلُ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ ﴿2﴾

    نازل شدن این کتاب که هیچ [جاى] شک در آن نیست از طرف پروردگار جهانهاست (2)

    أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْمًا مَا أَتَاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ ﴿3﴾

    آیا مى‏ گویند آن را بربافته است [نه چنین است] بلکه آن حق و از جانب پروردگار توست تا مردمى را که پیش از تو بیم‏ دهنده‏ اى براى آنان نیامده است هشدار دهى امید که راه یابند (3)

    اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ ﴿4﴾

    خدا کسى است که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفرید آنگاه بر عرش [قدرت] استیلا یافت براى شما غیر از او سرپرست و شفاعتگرى نیست آیا باز هم پند نمى‏ گیرید (4)

    خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست از فضل توست

    من بدون تو هیچی نیستم من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم و همواره در راه راست هدایت شده باشم

    خدایا شکرت استاد دقیقاً زندگی منم با دیدن سریالهای تاثیر گذارتون خیلی تغییر عالی کرد

    وقتی رفتارها و عملکردهای شماو ‌ مریم نازنینم رو می‌دیدم این خواسته های زیبا در کن هم شکل می‌گرفت

    اول بزرگترین خواسته من داشتن روابط عاطفی عالی بود .

    همیشه سریالها رو که تماشا میکردم لذت می‌بردم و میگفتم برای استاد شده برای منم می‌شود و مثله یک شاگرد خوب رو مودم مار میکردم

    شما گفتی رو خودتون کار کنید جهان بقیه کارها را انجام میدهد

    برای من کمی طول کشید درک و فهم این جمله

    همیشه دردم داشت من که مشکلی ندارم طرف مقابلم باید تغییر کنه .

    ولی از وقتی تکاملی با گوش دادن مستمر به فایلهای سایت و تمرین انجام دادن و ممارست و توکل و اعتماد و شکر گذاری ادامه دادم

    به چیزهایی دستگیرم شد

    با دوره هم جهت با جریان خداوند دیگه تیر خلاص رو زد خداوند و معجزه رخ داد و روابط عاطفی من بینظییییر شد .

    بدون اینکه من تقلا کنم

    چک و لگد ها رو قبلا خورده بودم

    دیگه کنار کشیدم و گفتم من تسلیمم هر جور خودت میدونی برام درستش کن و به خدا قسم هدایت‌های الهی اومد اتفاقات عالی رخ داد

    دستان خداوند وارد زندگیم شدهمه چی به نفع من شد

    لطف خداوند متعال بوده

    والا من با همین سندها دارم حرکت میکنم برای ترمیم بقیه جنبه های زندگی ام

    با همون ایمان که خدای من همون خدایی که نشدنی ذهن منو شدنی کرد

    پس بازم میشود بازم می‌تونه خدای من توانا و دانا و قادر مطلق است.

    همه کار برام می‌کنه در مسیر درست استمرار داشته باشم خداوند مسیرم را سرشار از زیبایی و لذت و شادی و آرامش و صلح درونی و ثروت و برکت و رحمت خاص خودش میکند .

    چقدر این نعمتها و بیاد اوردنشون بهم ایمان و شجاعت بیشتری میده برای حرکت در مسیر درست

    خدایا شکرت

    استاد همیشه دوست داشتم روابطم مثله شما باشه

    میگفتین ساعتها با عزیز دلم میشینیم و درباره قانون جهان و اتفاقات خوبی که برامون رخ میده صحبت میکنیم

    استاد چنان ذوق برای داشتن این خواسته در درون من بود

    که به خداوندی خدا الان به عزیز دلم میشینیم و ساعتها در مورد قانون حرف می‌زنیم و لذد میبرم و سجده شکر بجا میارم و میگم اینا همه از فضل خدای منه.

    و الان با سوال پرسیدن هر روز چطور از این بهتر چطور زیباتر

    چطور آسانتر

    و من همواره هدایت شده هستم.

    خدایا شکرت که ذهن و روحم در هماهنگی بیشتری است

    خدایا شکرت برای احساس خوبم

    خدایا شکرت برای اتفاقات خوب زندگی ام

    خدایا شکرت برای ایمانم به هدایت‌های الهی و حرکت کردن در مسیر درست و پایه گذاری توحید در تمام جنبه های زندگی ام

    خدایا شکرت که خودمو ریختم و دارم از نو میسازم بر پایه توحید الهی شکرت

    خدایا شکرت که هر بار داری منو به بهترینها هدایت می‌کنی

    هربار بهتر

    هر بار فرصتهای عالی تر

    هر بار ایده های بینهایت و لذت بخش

    خدایا شکرت که برای روحم ارزش بیشتری قائل هستم و با خودم بیشتر در صلح هستم و خودمو دوست دارم و ظلم بخودم کمتر شده

    خودمو تنبیه نمیکنم

    از اشتباههاتم درس میگیرم و سعی میکنم دیگه تکرار نشه

    اگر هم تصمیم غلط بگیرم سرزنش نمیکنم سعی میکنم اونجا هم بگم شاید برای اون موقع من این تصمیم خوبی بوده الان که فهمیدم تغییر میدم و دیگه دنبالش نمی‌رم.

    دوستان خدا نه غمی دارند و نه ترسی

    شیطان همیشه کارش ترس و نگرانی هست

    هر موقع دیدم داره احساسم بد میشه بفهمم که این مسیر اشتباه است و باید سریعا تغییر زاویه دید و تغییر نگرش داشته باشم و به احساس خوب برسم

    با افکارم با تغییر زاویه دید با تکرار باورهای توحیدی با باور و توکل و اعتماد به خدا خودمو به احساس خوب برسونم .

    چقدر خواندن کامنتا و نوشتن و مشارکت بهم حس خوب میده

    همین الان که یه تضاد مالی تو زندگیم هست

    یه حس آرامش و اعتماد به خدا در درونم هست

    تا ذهن میخواد نجوا کنه

    با بیاد آوردن نعمتها و صبور و شکر گذار بودن بابت نعمتها و لذت بردن از داشته ها ووجود نور خداوند که همواره در زندگی ام می‌تابد بهم احساس خوب و امید و توکل و باور به اینکه خدای من خدای فراوانی هاست

    خدا بهتر می‌دونه

    من الان هیچ کنترلی بر این موضوع ندارم که

    پس بهتره توجهم رو از روش بردارم و به چیزهایی بزارم که به من احساس بهتری میدهد

    فکر کردن و سعی کردم و ماندن در این مسیر اصلا خودش حس امنیت و رضایت و آرامش را بهم میدهد

    بخدا که هر چقدر دارم روی این موضوع کار میکنم و توجهم بر نعمتهای بیشمار دیگری که دارم می‌ره اصلا اون یه تضاد رو متوجه نمیشم بیشتر اوقات

    و حس آرامش درونی و خوبی که بهم دست میده و احساس میکنم خدا داره قلقلکم میده تا من فقط بخندم و شاد باشم و لذت ببرم

    که اون تضادموهبت خداست بهش خوش آمد بگم که برای رشد و پیشرفت ما اومده

    اگه این تضاد نبوده مطمئن هستم با اطمینان قلبی دارم اینجا می‌نویسم که برام بمونه ..

    خدا می‌دونه ما با همون روند قبلی الان چه بلاهایی سرمون اومده بود فقط لطف خداوند بوده که ما با این تضاد درسهامونو یاد بگیریم و بیشتر روی خدا حساب باز کنیم و توحید رو بیاریم تو زندگیمون

    من با این تضاد

    الان هر اتفاقی بیوفته الخیر فی ما وقع میبینم

    هر نعمتی بیاد تو زندگیم فقط یاد گرفتم کت با قلبم بگم این از طرف خدا وند است این فصل خداست

    یاد گرفتم نعمتهامو ببینم

    یاد گرفتم زندگی در گذر است بیشتر لذت ببرم

    یاد گرفتم با خود روراست و درصلح باشم

    تو این دنیا فقط منو خدا هستیم

    با خدا باشم و پادشاهی کنم .

    و خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت بینهایت ازت ممنونم

    واقعاً من برگزیده خدا دردانه خداوند هستم

    مرا خالق زندگی ام کرد تا این توانایی ام را بولد کنم و از خالق بودنم لذت ببرم

    از اینکه من دارم اتفاقات را خلق میکنم پس از خلق کردن خوبیها و زیبایی ها در تمام جنبه ها لذت ببرم

    از آنچه که دارم و الان در دسترسم هست لذت ببرم .

    خدای من خدای فراوانی هاست

    من بخدای خودم اعتماد دارم

    من تسلیمم و تمام امورات زندگی ام را بخدا سپرده ام و ایمان دارم که خداوند شاهکار میکند

    معجزات و سورپرایز هاش همیشه براهه

    منو غرق خودش کرده

    منو غرق شکر گذاری کرده

    چه نعمتی بالاتر از شکر گذاری بهم بده

    مگه داریم

    شکر گذار باش تا شما را بیفزایم .

    بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را.

    خدایا شکرت من نمیدووووونم و نمیتونم تو در طول مسیرم همواره چراغ راهم باش و منو یاری کن و بهم راه درست زندگی کردن را نشان بده

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  10. -
    فاطمه پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1766 روز

    به نام خدای مهربان

    خدایا من سپاسگزارم که اینجا م.

    استاد عزیزم سلام

    و سلام به همگی دوستان عزیز.

    آره استاد چه خوب می گویید ، من وقتی پرادایس رو دیدم، اون همه مرغ، خروس ، جوجه، مرغابی ، بوقلمون ، اسب ، گوسفند یا حتی اون همه بز که اون خانم مسن تو سریال زندگی در بهشت که چقققققدر لذت بخش بود وقتی پاکیزه می کرد و شیر می پوشید این خواسته ها با دیدن این الگو ها در من شکل گرفت که خدا جونم منم می خوام.

    یا موتور سواری مریم جان، دوچرخه‌سواری ، یا اون دریاچه آب واسه شنا، ، اون خونه ی چوبی روی آب ، اون همه نور پردازی، در و دیوار ، و یه عالمه خواسته‌های دیگه که من اصلا خبر نداشتم که وجود دارند.

    اما خداوند لطف کرد و منو هدایت کرد به این سایت و بهم گفت جهان پر از فراوانی ست ، تو چی می خوای ؟

    من از وقتی این همه ثروت ، این همه آزادی مال، استقلال مالی، رهایی، رابطه های خوب و عاشقانه و کلی زیبایی و کلی نعمت‌ها، تنوع ها ، رو می بینم ، آره منم به خدا میگم خدا جونم مرسی که هر آنچه در آسمانها و زمین و در بین آنها ست برای منه، متعلق به منه، چون این جهان مثل یک رستوران سلف سرویس ه.

    و ورودی من هم همین که اجازه دادی بیام اینجا و تجربه کنم، زندگی کنم ، یعنی دگه همه چی مسخ منه،،،،،

    هر جایی هم که بلد نباشم یا خبر نداشته باشم خودت هدایت می کنی.

    به شرط ایمان

    به شرط اجازه بدم وارد زندگیم بشی.

    اما در مورد اون چک و لگد های جهان باید بگم لطف خداست که خیلی بهتر شدم ، قبلاً به جا می نشستم و فقط نگاه می کردم تا خوب بخورم از جهان

    اما امروز دارم چقققققدر یاد می گیرم که هدف که انتخاب کردم و بهش رسیدم، برم واسه استارت بعدی، البته با نشانه ها، با هدایت ها.

    در مورد سرزنش هم من هنوز خیلی کار دارم، البته خیلی بهتر شدم اما به جاهایی می رم واردش میشم ، وقتی نجواها میان و حالم بده میشه ، فکر می کنم می بینم آره ریشه ش، از سرزنش شروع شده.

    سرزنش اصلأ نمی گذاره من پیشرفت کنم

    نمی گذاره من آرام باشم

    و خیلی بهمم می ریزه.

    خدا رو سپاسگزارم که بهم کمک می کنه، هوامو داره، که من راحت دارم زندگی می کنم.

    من هر روز اندازه چندین سال دارم زندگی می کنم

    خدایا من سپاسگزارم

    خدایا من سپاسگزارم

    .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: