این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-05 07:53:192025-12-06 20:44:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من دقیقا 4سال پیش یکی از دوستام بهم دوره دوازده قدم دو سه تا ویسشو داد ولی من گوش دادم ولی به لطف خدا نتونستم بقیه ویس هارو گوش بدم همش میگفتم ای کاش بقیشم ازش گرفته بودم ولی چون قدم 4 رو گوش نداده بودم دیگه ویس پنجم رو بهم نداد ولی الان خوشحالم چون هزینشو نداده بودم و دلم میخواد خودم بخرمش و اگر خونده باشید توی چند ویس قبلی نوشتم که ما ورشکست شدیم و از صد به صفر رسیدیم از خدا هدایت خواستم وباز شمارو بهم یادآوری کرد دوباره ؛ ولی اینبار ثبت نامکردم صفحه خودمو ساختم و اینکه اول رفتم توی یوتیوب دوره کشف قوانین رو پنج قدم نصفه ونیمه ازش رو گوش دادم ولی گفتم اگر من الان پولشو ندارم ولی عشقشو دارم که روی خودم کار کنم باید از طریق حلال باشه واسه همین کل اون کانال یوتیوب و دیدنش رو قطع کردم و با عشق دارم تمام فایل های رایگان روگوش میدم و قدم گزاشتم توی راهی که برام خیره مطمئن هستم میام همینجا مینویسم با عشق بیشتر ثروت فراوان برام جاریه و با عشق اولین بسته ای که میخرم کشف قوانین زندگی هست و بعد هم بقیه دوره ها ؛دوستون دارم
و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى (از عذاب خدا) را از کسى دفع نمى کند و هیچ شفاعتى از کسى پذیرفته نمى شود، و از کسى غرامت و بدلى گرفته نشود ویارى نخواهند شد.
خدایا…
گاهی فقط دلم میخواهد بنشینم و با تو حرف بزنم، بیهیچ خواهشی، بیهیچ واژهی درست و رسمی.
تو که خودت دلم را میخوانی، میدانی چقدر گاهی دلم لبریزِ «شکر» میشود بیآنکه بتوانم وصفش کنم.
برای آرامشی که بیصدا در وجودم مینشانی… ممنونم.
برای لحظههایی که میترسم و با یک نشانه کوچک، اطمینان را در قلبم میگذاری… سپاسگزارم.
خدایا،وقتی خستهام، حضور تو مثل نسیم نرمِ صبح است.
یادم میآوری چه چیزهایی واقعاً مهماند،و چگونه حتی در دلِ تاریکی، میشود نور را پیدا کرد.
برای عشق، برای نفس، برای قدرتِ دوباره برخاستن، ممنونم.
میدانم هر چه دارم، از توست ،حتی لبخندی که بیدلیل به دلم مینشیند.
خدایا،
راستش نمیدانم همیشه لایق این همه مهربانیات هستم یا نه،ولی میدانم که تو مرا میفهمی، حتی وقتی سکوت میکنم.
پس همین سکوتِ سپاس را بپذیر…
از دلی که هنوز باور دارد:
تو همیشه نزدیکتر از رگ گردنی
سلام به استاد نازنین
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه گام دیگه از این پروژه شگفت انگیز ،شکرت که در مدار دریافت این آگاهیها قرار دارم
گام 17
شما در زندگی تان کدام طناب
اتکا به غیر خدا را رها کردید ؟؟
وقتی در زمینه سلامتی ام به تضاد برخوردم ،با اینکه شرایط برای کارم اوکی بود ومدیریت پذیرفته بود با همون شرایط به همکاری ام ادامه بدم وتمام حقوق ومزایام سرجاش بود وبه موقعه پرداخت میشد ،یه حسی از درونم گفت که باید از این کار کارمندی که 17 سال هست بخاطر ترسام وشرک بهش چسبیدم بیام بیرون ،اولش که این فکرآمد واقعا ترسیدم گفتم چه جوری همسرم به تنهایی از عُهده هزینه های زندگی بربیاد ،تا الان کنار هم زندگی خوبی داشتیم ولی هنوز مستأجریم ومنم باید کار کنم تا بتونیم خونه رو بسازیم ولی اون حسِ قوی تر بود وچون میخواستم تمرکزم روی سلامتی ورشد شخصیت فردی ام باشه با تمام مخالفتهای مدیر وهمکارام وخانواده ام که میگفتند حقوق ومزایای خوبی داری (عملا تمام مایحتاج زندگی ام توسط شرکت پرداخت میشد )،این همه تلاش کردی وصبر کن تا چند سال دیگه که بازنشسته بشی ، من استعفادادم واون طناب اتکاء به غیر خدا رو رها کردم ،و ایمانم رو نشون دادم ودرها یکی یکی پشت سرهم باز شدند ، اول اینکه مدیریت با اینکه استعفا داده بودم ولی چند ماه آخر سال رو پاداش وپشت لیستی من رو طبق روال قبل به حسابم واریز کرد وبعد از بوسیله یکی از دستان خداوند هدایت شدم که کارهای بازنشستگی ام رو انجام بدم وبه ساده ترین وراحت ترین شکل فقط با یک جلسه من بازنشسته شدم اونم زودتر از موعد ،وبطرز جادویی همسرم تونست در کمتر از یکسال ساخت خونه ویلایی که مدنظرمون بود رو به اتمام برساند وبعد از آن تجربه حس سبکی وآرامشی که داشتم ،دیگه عجله وبدو بدویی نداشتم خداروشکر از تمام لحظات زندگی ام لذت میبردم وشاد بودم
تصمیم گرفتم وتعهد دادم که هرروز روی خودم در این مسیر زیبا کار کنم وخداروشکر هدایت شدم به خرید دوره های 12 قدم واحساس لیاقت ودوره هم جهت با جریان خداوند که دری از آگاهی به رویم باز شد ،درک کردم هرچقدر من خودم رو لایق آرامش وخوشبختی بدونم همانقدر هم آن رو تجربه میکنم ،درک کردم برای رسیدن به خواسته هام نیاز به تلاش فیزیکی خاصی نیست بلکه باید از نظر ذهنی من آماده باشم ،چقدر سپاسگزارتر ورهاتر از قبل هستم ،الان دیگه لذت بردن از مسیر برام شیرین تر شده تا رسیدن به اون خواسته
وجالبه همین دیروز داشتم به خودم میگفتم از مسافرت که برگشتم باید با تمرکز وتعهد بیشتری شروع کنم به کار کردن روی خودم ،چون میدونم که هنوز نیاز دارم به تغییردر تمام زمینه هام
خداروشکر تا حدودزیادی باورهای توحیدی خوبی درونم ساختم وتمام تلاشم اینه که بغیر از خدا تکیه نکنم وفکر میکنم همین امر سبب شد کمتر نگرانی وترس در شرایط ناجالب به سراغم بیاید خدایا شکرت …شکرت…شکرت
عاشقتونم …..
از صمیم قلبم از اساتید عزیزم ودوستان بهشتی ام سپاسگزارم
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
خدای یکتا ،شکرت برای هم زمانی دوباره این گام 17با حال این روزهای من که چقدر نیازمند این آگاهی ها بودم .
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
دقیقا چندروز میشه دارم می فهمم اتکا و طنابم به غیر خدا وصل بوده تا حالا .
زمان هایی که خودم را انداختم تو بغل خدا درها باز شد برام .
ولی به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا ،به نعمت می چسبیموفراومش می کنیم اتکا باید به خدا باشه واکر دستان خدا میان ،از جانب خدا میان من نباید اون کسی که دست را آورده فراموش کنم و بچسبم به دست خدا.
همیشه تاخواستم به حرکتی کنم ،به خاطر شرک وتکیه به آدم ها ،تو نقطه امنم ماندم.
دیشب ،روی کسی که حساب می کردم ،اب پاکی را ریخت روی دستم .
و فهمیدم ،وای که من چه کردم با شرک هام .
روی کی وی حساب کردم به چی تکیه کردم .
منتظر بیرون از خودم هستم یا روی خدا حساب کردم؟
وقتی که قشنگ درک نکنم که خدا من را خالق آفریده ،شرک می ورزم ،رو یادم ها حساب می کنم. .منتظر معجزه میشم .
سالها بشینم که یه نفر بیاد دستم را بگیره و هیچ کسی جز خودم نیست که خودم را بلند کنه .
تکیه به دیواری که خودش سست است ،تورا هم نابود می کنه .
انگار قبل از اینکه یه گام جدی میاد ،خدا من را با اون ترمز که استاد یک خواد بگه رویه رو می کنه .
چند روز درگیر این مسئله شدم و به تضاد خوردم وازهمون افرادکه روی حرف هاشون حساب کردم ،ورپی پول هاشون ،دارم چک ولگد جهان را می خورم .
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
برای شغل
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
باور توحید
داشتن شغل ودرآمد که براش کاری نکردم و منتظر شدم و هیچی درست نشد.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
همین الان هم دارم می بینم ،که داره به من فشار میاره این مسئله درآمد .
وابستگی وشرک وحساب کردن روی آدم ها ،وخفت و کوچیک شدن .
همین الان دارم میبینم که چطور طرف مغرور شده که این ملک من است ومال منه و داره خودش را برتر می دونه .
ومی فهمم که دارم کوچیک میشم واحساس بی ارزشی می کنم که اگرمن پول نسازم تا چند وقت دیگه ،نه پنج سال هم ،دیگه باید التماس کنم ودستم جلوی بقیه دراز باشه .و دنبال خرده نون به دست آدم ها باشم .
واقعا از این انرژی ام که می تونستم خودم را رشد بدهم ،گذاستم برای رشد بقیه (احساس ارزشمندی ام به موفقیت و رضایت بقیه گره خورد)وکالت همون افرادپیشرفت کردن ومن هیچی .
من با این فایل خیلی اشک ریختم ،چون دقیقا با همین مسئله درگیرم که حاضرم توهین بشنوم ولی چرا تحمل می کنم خودم برای درآمد کاری نمی کنم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر خودم درآمد داشته باشم ،دیگه ترسی ندارم
سرم بالاست
دیگه کسی نمی تونه توهین کنه به من
دیگه می تونم مهاجرت کنم
دیگه وابسته نیستم
هر چی خواستم می گیرم بدون حساب کتاب کردن وراضی کردن بقیه
شرک نمی ورزم وروی خدا حساب می کنم
قدرت را به خدا میدهم .
ملک می خرم و تجربه به دست میارم .
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
می رم به سراغ کار حتی اگر مطابق میلم نباشه .
پول در میارم و به خودم ثابت می کنم که من هم قدرت خلق کنندگی دارم وردی آدم ها حساب کردن مساوی با شرک وبدبختیه .
وبه خودم یادآوری می کنم که حرکت نکنم از این بدتر میشه .
ولی اگر حرکت کنم خدا کمکم می کنه واونرزق به غیر الحساب میده واز جایی که فکرش را نمی کنم برام می رسونه .
سلام به استاد عزیزم، بانو شایستهی نازنین، و همهی دوستان نوری این مسیر توحیدی.
امروز از عمق جان میخواهم تجربهام را دربارهی تمرین «تغییر را در آغوش بگیر» با شما به اشتراک بگذارم؛ تمرینی که قلبم را تکان داد و باعث شد یک تصمیم مهم و عقبافتاده را بالاخره روشن و شفاف ببینم.
1. تصمیم بزرگ و ترسناک من — شروع نویسندگی
سالهاست که رویای بزرگ من «نویسندگی» است. همیشه در قلبم حس میکردم قرار است اتفاقهای بزرگی از مسیر قلم من وارد زندگیام شود؛ اما نمیدانم چرا هر بار که میخواستم قدمی بردارم، ذهنم پر میشد از بهانههای کوچک و بیاساس.
بهانههایی مثل:
«کتابچه و قلم مناسب ندارم…»
«الان وقتش نیست، شرایط کامل نیست…»
«تو هنوز آماده نیستی…»
و همین حرفهای کوچک اما مخرب، بارها مرا از اقدام باز داشت.
درواقع، ترس از شروع، ترس از کامل نبودن و ترس از شکست، مرا در همان نقطه نگه داشته بود.
2. رنج 5 سال بعد اگر دوباره فرار کنم
وقتی با خودم صادق شدم، دیدم اگر 5 سال دیگر همینطور این رؤیا را عقب بیندازم، چه بلایی سر قلبم میآید:
– پنج سال دیگر هنوز حسرت میخورم که چرا از همانجایی که بودم شروع نکردم.
– پنج سال دیگر شاید این استعداد، این اشتیاق و این الهامات خاموش شود.
– پنج سال دیگر ممکن است دنیا عوض شود، فرصتها عوض شوند، و من با دستهای خالی بمانم.
– و از همه دردناکتر: پنج سال دیگر شاید خودم را بهعنوان یک زن توانمند، خلاق و هدایتشونده فراموش کنم.
این تصویرِ رنج، قلبم را سوزاند… چون واقعی بود.
3. لذت 5 سال بعد اگر همین حالا شروع کنم
بعد چشمم را بستم و از خدا خواستم آیندهام را در صورتی که شجاع باشم به من نشان بدهد…
دیدم که پنج سال بعد:
– من نویسندهی چندین متن الهامبخش هستم؛
– من کسی هستم که کلماتش آرامش میبخشد، امید میدهد، و قلبها را روشن میکند؛
– من درآمدم را از راه قلم، عشق و رسالتم بهدست میآورم؛
– و مهمتر از همه، پنج سال بعد «راضیهای» را دیدم که با خودش صادق، قوی و هماهنگ با خداوند شده است.
این تصویر، قلبم را پر از نور کرد… دقیقاً همان نوری که باعث اقدام میشود.
4. تصمیم من: اتکای مطلق به خداوند و قطع امید از غیر خدا
تمام این ماهها و هفتهها، خداوند با نشانههای مختلف داشت با من حرف میزد.
هر روز یک نشانه جدید…
انگار میگفت: «راضیه، همینجا و همینطور که هستی شروع کن.»
و من… از دیشب تصمیم گرفتم تسلیم این هدایت شوم.
از همانجا که بودم، با همان امکاناتی که داشتم، با همان شرایطی که بود… اولین قدم را برداشتم و نوشتم.
و چه آرامشی آمد…
انگار خداوند خودش دستم را گرفت و در قلبم چراغی روشن کرد.
اکنون تصمیم گرفتهام امیدم را از هرکس و هرچیز قطع کنم—نه پدر، نه خانواده، نه هیچکس دیگری—و با اتکای صددرصدی به خداوند، آرامآرام اما پیوسته قدم بردارم.
چون میدانم هر قدم کوچک من، با هدایت او، قدمی عظیم میشود.
جمعبندی از قلبم:
– دیگر نمیگذارم ترس از کامل نبودن مرا متوقف کند.
– دیگر هیچ بهانهای را نمیپذیرم.
– دیگر از تغییر نمیگریزم.
– من با خدا هستم، پس هیچ محدودیتی مرا محدود نمیکند.
امروز با تمام وجودم میگویم:
«خدایا شکرت که نشانههایت را دیدم. شکرت که دستم را گرفتی. شکرت که مرا در مسیر رسالتم قرار دادی.»
از استاد عزیزم، بانو شایستهی مهربان، و همه دوستان نوری سپاسگزارم که حضورشان مثل چراغ در این مسیر است.
از خدای بینهایت مهربانم هزاربار هزاربار سپاسگزارم که هر روز مرا به نور، آرامش و ایمان بیشتر هدایت میکند.
واقعاً باشنیدن صحبت های این دوستان عزیز اشک از چشمانم سرازیر شد که چه احساسات پاک و خالصی دارند ومن هیچ شکی ندارم که همه کسانی که عضو این سایت میشوند طبق قانون فرکانس همین احساسات را دارند !
صحبت های این دوست عزیزم درباره استفاده از فایلهاو دوره های استاد از منابع غیرقانونی و نادرست من رو یاد یک موضوعی انداخت که گفتم بیام و درباره اش صحبت کنم؛
در یکی از همین شبکه های اجتماعی خارجی که بیشتر دوره های استاد از همین شبکه به صورت غیر قانونی به فروش میرسه شخصی که از طریق کانال اقدام به فروش دوره های استاد میکرد یک فایل صوتی گذاشته بود و من اون فایل رو از یک جایی از طریق یکی از دوستانم که به دستم رسید شنیدم؛
توی این فایل صوتی این شخص عنوان کرده بود که دوره ها رو من خودم از سایت عباسمنش دات کام خریداری کرده ام و خودش رو با این دیدگاه توجیه میکرد که وقتی انسان یک کالا یا محصولی رو میخره حق داره اون محصول رو بفروشه و یا هر کاری دوست داره با اون محصول انجام بده و اینکه استادعباسمنش میگه کسی حق نداره این محصول رو بجز خانواده اش ازش استفاده کنه این غیر قانونی هست و من این محصولات رو خودم خریداری کرده ام و حق دارم هرکاری میخوام با این محصول انجام بدهم یا حتی این محصول را به افراد دیگری بفروشم !!!
و این شخص داشت میگفت که استاد عباسمنش این حرفها رو توی ذهن افراد میکاره تا به اونها احساس گناه بده که محصولات رو فقط از سایت خودش بخرند و از جاهای دیگر تهیه نکنند و به کسان دیگری هم ندهند!!!
و یک فایل بیست دقیقه ای از خودش منتشر کده بود و کار فروش محصولات را با این دیدگاه ها توجیه کرده بود!!
و با این کار ها و این دیدگاه ها افراد را به خریدن محصولات استاد تشویق و ترغیب میکنند!!!!
و به نظر من این شخص فرق دوره های آموزشی را با خیار و گوجه و سیب زمینی اشتباه گرفته!!
و به نظر من بهترین راه برای رسیدن به موفقیت به قول استاد از راه پاکی ،راستی و درستی هست؛
و بهترین سرمایه یک انسان صداقت وپاکی و درستی هست؛
و راه کج هیچوقت به سرمنزل مقصود نمیرسه؛
و به نظر من تنها انسانهایی عضو این سایت میشوند که این خصوصیت پاکی ،صداقت و درستکاری را دارند؛
و من افتخار میکنم که عضو این سایت هستم و با این همه انسان پاک و با صداقت و درستکار هم فرکانس هستم…
سلام به استاد بزرگ و مریم بانوی زیبا و همه عزیزانی که دراین مسیر زیبا و هموار همراهم هستند.
راستش این فایل رو من سالها پیش شنیده بودم و چون خیلی دوسش داشتم چندین بار گوش کردم و هر بار گریه کردم . اول از شنیدن حرفهای مهناز عزیز که عین تجربه خودم فایلها رو توی تلگرام پیدا کرده بود و خریده بود منم پا به پای مهناز گریه کردم و بعدش فایلهای روانشناسی ثروت رو که به صورت اشتباه خریده بودم چون اطلاعی از سایت نداشتم و بعد که متوجه شدم نمیدونستم باید چکارش کنم چون پول اونم با فروش تنها انگشتری که داشتم ودر شرایط بسیار سختی به سر میبردم جور کردم و دلم نمیومد از دستشون بدم اما بعد شنیدن این فایل همه رو پاک کردم و از فایلهای رایگان شروع کردم و به لطف الله از اتفاقات خوبی که واسم افتاد تونستم به مرور زمان 4 تا دوره رو بخرم و با خیال راحت ازشون استفاده کنم و نتیجه بگیرم .خدایا شکرت.
فقط هنوز نتونستم دوباره روانشناسی ثروت رو بخرم که اونم به این خاطره که دارم از پایه بالا میام و فعلا دوره های دیگه رو واجب تر میبینم .ولی در کل هر دوره ای مکمل دوره های دیگه ست.
درباره اهرم رنج و لذت باید بگم تا به حال سه بار این اهرم رو نوشتم اما نمیدونم چرا اندازه تمرینهای دیگه بهم نچسبیده و نتونستم یک بار کامل 21 روز رو متوالی بخونمش ولی اینبار همون نوشته های خودم رو صوتی هم کردم و دیدم خوندنش در من حسی به وجود نمیاره چون روزنامه وار داشتم میخوندم و تصمیم گرفتم صوتی کنم تا حس بیشتری بهم بده .
الان داشتم خودم رو سرنزش میکردم که چرا نتیجه ای از این تمرین نگرفتم ،اما یهو به خودم اومدم و گفتم دقیقا از همون روزی که این تمرین رو انجام دادم بیشتر متعهد شدم به هدفم و روزی چندین ساعت پای تمرین میشینم و پیگیر شروع کار جدیدم هستم و خستگی ناپزیر فقط تمرین میکنم اما به اشتباه توی سرم نجواهایی هست که همش فکر میکنم دیر شده و یا خودم رو شماتت میکنم که چرا تا به حال دست به کار نشدم و زودتر از اینا باید حرکت میکردم که اینم دیشب طی شنیدن فایلهای دوره عزت نفس متوجه شدم که خود سرزنشی از کمبود عزت نفس هست .
از دیشب با خودم عهد بستم بجای خودسرزنشی بابت عملکرد بهبودگرایی خودم رو بابت حرکت کردنم تشویق کنم و بدونم عجله کار درستی نیست و من باید برای طی کردن تکامل آهسته و پیوسته عمل کنم و خودم رو دست خداوند بسپارم فقط گوش به فرمان هدایت های الهی بدم تا بدونم چه قدمهایی رو باید بردارم .
خدا جونم منو هدایت کن به مسیر درست و به من بگو هر لحظه چه قدمهایی رو باید بردارم که به موفقیتهای روز افزون برسم .
استاد خدا شما رو برای ما حفظ کنه که شما پیام آور زمانی و خدا رو هزار مرتبه شکر که منو جزو بندگان خوشبخت قرار داد تا با شما آشنابشم .
سلام خدمت همه دوستان من تصمیم دارم شغلی که 10سال دارم ادامه میدم ولی در حد بخور نمیره .جمع کنم وارد شغل که عاشقانه دوستش دارم وارد شوم انشاالله در آینده نزدیک از تغییرات جدید می نویسم به امید الله در پناه حق
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به اساتید عزیز و نازنینم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم که هر روز دارم با خوندن کامنت هاشون چیز یاد میگیرم
خدارو شکر میکنم که همون سال اول فقط روانشناسی ثروت یک رو به صورت جعلی خریدم،که اونموقع پولشو نداشتم بخرم ولی گوش که میدادم همش عذاب وجدان بود،مدام تکرار میکردم،استاد پول بیاد دستم حتما از طریق سایت میخرم،اما نتونستم این روند رو ادامه بدم،از فایلهای هدیه شروع کردم،آروم آروم رشد کردم و در همین حین بهم درخواست میشد که از افراد جعلی خرید کنم اما گفتم نه من میخوام از خوده استاد بخرم،و من آروم آروم شروع کردم به دوره خریدن از تووی سایت،الان نه تنها روانشناسی ثروت یک،بلکه خیلی از دوره ها رو که لازم دونستم بخرم،خریدم و سالها عضو سایت هستم و قانونی و از راه حلال دوره ها رو دارم.
استاد بخدا همین چندروز گذشته بود که داشتم فکر میکردم باید اهرم رنج و لذتی رو بنویسم،ایندفعه راجب تغییر کردن باشه،چون من وقتی میخوام دوره ایی رو شروع کنم،اولش میام تووی صفحات اول دفترم اهرم رنج و لذت کار کردن روی اون دوره رو مینویسم،این بار هی فکر میکردم دوباره برای ثروت یک یا دوره احساس لیاقت بنویسم یا دوره هم جهت،ذهنم مقاومت زیادی داشت که نمیتونم هر روز برای سه تا دوره بخونم شاید وقت نشه،شاید یه روز فلان بشه،بهونه هایی که ذهن میاره،گفتم یه اهرم رنج و لذت کلی بنویسم برای تغییر کردن،و شما تیر خلاص رو برام زدی،اهرم رنج و لذت در مورد تغییر کردن بنویسم،چون هر چقدر روی خودم کار میکنم تا یه جایی میام بعد اون مومنتوم قطع میشه چون از یه جایی به بعد ذهنم مقاومت میکنه برای انجام تمرین های هر فایل یا جلسات هر دوره چون ادامه نمیدم،نشونه ها در حد نشونه میمونند بعد هم که آروم آروم نشونه ها ناپدید میشن،واقعا میخوام که تغییر کنم قبل از اینکه جهان چک و لگدمالم کنه،چون انگار دیگه وقتشه،این شرایطی که یکی دو ساله دارم یه روزی آرزوم بود،یکی دو ساله دارم این شرایط رو زندگی میکنم و دیگه برام بدیهی شده،میخوام مدارهای بالاتری رو تجربه کنم،که اگر تغییر نکنم همینی ام که دارم ازم گرفته میشه،ترس اینکه این سطح از استقلال مالی،جایگاهی که بین آدم ها دارم،جایگاهی که تووی جامعه دارم رو از دست ندم،باعث شده به فکر تغییر بیوفتم،و با تموم وجودم این مدت خواستم و میخوام که تغییر کنم،شرک پنهانی که به دوستم داشتم که کمک مالی بهم میشد رو بیش از یک ماه که قطعش کردم،گفتم که میخوام از طریق کسب و کار خودم رشد کنم،چون انگار داشتم بهش تکیه میکردم،هر چی به ذهنم میگفتم ایشون دستی از دستان خداوند،باز تا کم میوردم ذهنم یاد گرفته بود که نگاهش به دست دوستم باشه،منم با چک و لگد فراوان از جهان بالاخره اون دست رو قطع کردم و گفتم که میخوام خودم رشد کنم،با اینکه ظاهر قضیه نشون میده که من تووی پسرفت مالی هستم،اما من میدونم این ظاهر قضیه ست،ذهنم هی میگه بیچاره شدی،همین هایی هم که با کمک دوستت بدست آوردی باید بفروشی خرج هزینه هات کنی،فکر میکنی بخوای مهاجرت کنی اصلا پولی برات میمونه،اما من میگم اگه خداست که روزی رسان منه که روزی منو میده مگه من یه زمانی همچین آدمی رو میشناختم،خدا سر راهم قرارش داد،خدا بود که از طریق ایشون به من روزی میرسوند،حالا خدا هم باز روزی منو از یه طریق دیگه میده،همینطور که قبلا داده،دیگه ذره ذره اون نجواها داره تووی ذهنم کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه،میخوام فقط تکیه مو به خدا بدم،این باز جایی حس کنم ذهنم داره تکیه میکنه به عوامل بیرونی،میخوام قبل از اینکه چک و لگد بخورم،اینو تکیه گاه رو خراب کنم،تکیه گاه من یکیه،اونم خداست،استاد الان ظاهر قضیه داره نشون میده که من دارم پسرفت مالی میکنم،اما من از شما یاد گرفتم که همینجاست که باید ایمانمو نشون بدم و فقط از خدا بخوام،ذهنم یه بار میبرم سمت وام گرفتن،یه بار میبرم سمت پول قرض کردن،یه بار میگرده برگرد پیش دوستت،وسوسه ام میشم چون من انسانم،اما خدا هر بار درم میاره که برنگردم به شرایط قبلی،و ادامه بدم،سپاسگزار داشته هام باشم،حسم میگه روی جلساتی که استاد در مورد باور فراوانی گفته کار کن،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره روانشناسی ثروت یک،جلسات هدیه باور فراوانی،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره هم جهت با جریان خداوند در کنارش دوره احساس لیاقت….
و اما تمرین این جلسه:
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
هدفم رفتن به مدارهای بالاتر ثروت،نعمت و فراوانی
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
کار کردن روی باور فراوانی،
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر روی باور فراوانی کار نکنم،همینی ام که دارم از دست میدم،ماشینم رو از دست میدم دوباره پای پیاده میشم در هوای گرم خوزستان،دوباره باید منتظر باشم کسی بیاد منو جایی ببره،دوباره باید حسرت بخورم که ماشین ندارم،
اگر روی باور فراوانی کار نکنم،کسب و کارم رو از دست میدم،چون وقتی مشتری نیاد،کم کم چسب هام تاریخ شون میگذره،فاسد میشن،سرمایه مو از دست میدم،نه تنها تووی کارم شکست میخورم بلکه باید برگردم برای دیگران کار کنم،حرف بخورم،خفت رو تحمل کنم،صبح تا شب جون بکنم برای چندرغاز
اگه روی باور فراوانی کار نکنم چون درآمدی ندارم،دیگه نمیتونم باشگاه برم،غذای سالم بخورم و به اندام ایده ال برسم،چون غذای سالم نمیخورم،بیمار میشم و باید بدبختی،درد و رنج رو تحمل کنم و در فقر بمیرم
اگه روی باور فراوانی کار نکنم،فقیر میشم،و در فقر میمیرم و وقتی برم اون دنیا و فرشته ها ازم بپرسند که در زمین چیکار کردی باید بگم که مستضعف و فقیر بودم،میگن چرا مهاجرت نکردی و جای من در جهنم خواهد بود،به قول حضرت علی خدایا شاید بتونم عذاب جهنم رو تحمل کنم اما دوری از تورو چجور تحمل کنم
اگه روی باور فراوانی کار نکنم،پولی ندارم که مهاجرت کنم،باید بمونم در هوای گرم خوزستان زندگی کنم،زجر بکشم و زندگی که دوست داشتم در هوای معتدل و بارونی رو تجربه کنم با خودم به گور ببرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
و اما اگر روی باور فراوانی کار کنم،کسب و کارم رونق پیدا میکنه،از در و دیوار نعمت وارد زندگیم میشه،نه تنها میتونم هر ماشینی رو که دلم بخواد بخرم بلکه میتونم ماشین قبلیم رو هم نگه دارم،ماشینی با امکانات بالاتر بخرم
اگر روی باور فراوانی کار کنم،مشتری های فراوان به سمتم هدایت میشن،با قیمت خوب ازم خرید میکنند،درآمد کسب میکنم،دیگه انتخاب میکنم کسب و کارم رو جمع کنم یا نکنم،دیگه مجبور نمیشم که کسب و کارمو جمع کنم بلکه انتخاب میکنم انتخاب،چقدر لذت داره اینکه انتخاب کنم تا اینکه مجبور به انجام کاری باشم
اگر روی باور فراوانی کار کنم چون درآمد دارم،قانون سلامتی رو رعایت میکنم،ورزش میکنم و سلامتی و اندام ایده الم که یکی از ارزوهامه رو تجربه میکنم
اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروتمند میشم و وقتی میمیرم،فرشته ها میان ازم میپرسن که در زمین چیکار کردی با سربلندی و سرافرازی میگم که ثروتمند بودم،مهاجرت کردم و جهان رو تجربه کردم و با استقبال باشکوه به بهشت دعوتم میکنند
اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروت،نعمت و فراوانی وارد زندگیم میشه و مهاجرت میکنم و به رویای بچگیم که جهانگردی بوده،بهش میرسم
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
الان بیش از یک ماه میشه که این گام شجاعانه رو برداشتم و شرک پنهان که به دوستم داشتم رو قطع کردم و دارم تلاش میکنم از طریق کسب و کار خودم رشد کنم
خدایا شکرت که تونستم تا گام 17 بیام و برای 17گام کامنت بنویسم،خدایا شکرت
اولین چیزی که با شنیدن این فایل درونم ظهور پیدا کرد مفهوم “صبر” بود. من کاملاً موافق هستم که بهمحض اینکه ما شروع میکنیم به تغییر کانون توجه اتفاقات متفاوتی را تجربه میکنیم اما نباید فراموش کنیم که روند اتفاقات خوب بهشکل پایدار نتیجه استمرار و ادامه مسیر درسته، چیزی که مسلماً خیلی از ما و از جمله خود من ممکنه خیلی راحت فراموش کنیم و اینجاست که صبر معنا پیدا میکنه.
صبر=ادامه دادن در مسیر درست و با امیدواری منتظر نتایج خوب و معجزات بودن. مسیر درست یعنی کارکردن مداوم روی باورها. درسته که یه درخت وقتی بزرگتر میشه استقامتش بیشتر و شرایط نگهداریش آسانتر میشه اما به این معنا نیست که نیاز به مراقبت و تغذیه مناسب نداره.
همه ما در موضوعات مختلف جایگاه فرکانسی متفاوتی داریم و باید در خودمون پژوهش کنیم که چه قسمتهایی از زندگی ما نیاز به تعهد، تمرکز و تلاش بیشتر داریم و واقعاً متعهدانه برای بهبود و پیشرفت اقدام کنیم.
ذهن و بدن ما به خیلی از لذتها عادت نداره و درمقابل به خیلی از رنجها عادت کرده و کاری که اهرم رنج و لذت میکنه اینکه میاد این هماهنگی را قبل از اینکه نتایج بزرگ رخ بده در ذهن و بدن ایجاد میکنه، در واقع سیستم عصبی و شیمی بدن حتماً باید با موقعیت جدید هماهنگ بشه وگرنه هیچ نتیجهای متفاوت از قبل نخواهد بود.
مدل فکری سیستم عصبی ما باید تغییر کنه، یعنی ما باید حتماً به شکل متفاوتی به زندگی فکر و نگاه کنیم تا نتایج هم تغییر کنه که این بوسیله کار کردن روی باورها اتفاق میفته اما نکتهای که خیلی مهمه بهش توجه کنیم اینکه این سیستم یک شبه شکل نگرفته که یک شبه بخواد تغییرات عظیم ایجاد کنه، به همین خاطر ما باید برای این تغییر صبور باشیم و باور کنیم که اگر ما ادامه بدهیم تغییرات ایجاد خواهد شد و آگاه باشیم که این تغییر ممکنه همیشه امیدوارکننده نباشه، ممکنه ترسناک باشه که این کاملاً موضوع طبیعی هست اما به مرور ذهن و بدن به تغییرات جدید عادت میکنند و نتایج بهصورت خود به خود رقم میخوره.
همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، بهویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاسگزاری احساسمون رو خوب نگه داریم.
سپاسگزاری کمک میکنه منطقهای لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراقآمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما بهمحض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاسگزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقیتر میشد، هم مسیر آسانتر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.
ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانسهای ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانسها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.
واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم و معجزات بینظیری وارد زندگیم شده از جمله آشنایی با استاد و قوانین قدرتمند و بدون تغییر الهی.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
دقیقا همینه..ذهن ما اهرم رنج رو خیلی خوب درک کرده..
یادم از گذشته خودم اومد قبل از این آگاهیها..
همیشه یکی از درون بهم میگفت..نرگس تو باید زندگی خوبی رو در دنیا تجربه کنی.
خیلی زیبا و آرام بهم میگفت..
چون زبان ذهنم بلند بود…بهم میگفت دروغ میگه….بحرفش گوش نکن..و حالم بد میشد.
خدا شاهده بدون استثنا من هر لحظه تو زندگیم با این دو نوع جنس برخورد میکردم.و حالم بد میشد..
و اونجا بود..که گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چکار کنم.
تو مدام یچیزی بهم میگی..
تو خوابم میومد…تصویرشو برام میورد…مدام بهم گفته میشد..
گفتم خدایا این چه نشانه ایی..این چه چیزیه که شب و روزمو گرفته..
تا اینکه تضاد یه شخص شب بهم یه تو گوشی حسابی زد..
گفتم ای نرگس…
باید تعقییر کنی…
دقیقا همینه….و اون شب نقزعه شروع من توی مسیر بهشتی به لطف خودش شروع شد..
احساسن جان!من از 7 مهرماه شب در تاریکی شروع کردم پیاده روی..من جاهایی میرفتم..که هیچکسی نبود بدون گوشی فقط خودمو لباس تنم و با فرد اصلی کار..که خودتم میدونی..اون خدای بزرگم.روح مقدسم..
مدام بهم میگفتن.اونجاها نرو..یکی میگیره میبردتا..ولی من سعی کردم بحرفشون گوش ندم..
.
چون سال گذشته…خداوند یه روز بهم گفت باید بری قبرستان..در راستای بیزنسم بود.
گفتم میترسم..
چون اهرم رنج و لذت رو چشیده بودم بخاطر عملکردم..
گفتم نرگس!؟درسته سختته..درسته برام یچیز نشده.تو همیشه از قبرستان مخصوصا از اون قسمت تاریک پشت قبرها میترسیدی..
ولی باید عمل کنی..این حس خیلی قوی هست..
گفتم خدا صبح برم!؟
گفت نه..همین عصر باید بری تا شب بشه!!
الله اکبر..
گفتم تو راه قبرستان باغه کوهه غارهای بزرگه…من میترسم..
گریه میکردم پاهام میلرزید..
یکم بخودم دلداری کردم.
گفتم چون خدا گفته الان مقاومتش زیاده…
قبلنا هم میترسیدم.ولی اینم باید انجام بدم.
گفتم باشه..
چشماممو پاک کردم.پا6ام میلرزید حالم خیلی بد بود..
مامانم گفت دختر کجا..
گفتم کار واجب دارم..
تو راه گفتم خدایا هدایتم کن قدم به قدم هدایتم کرد..
خدا بهم گفت..نرگس…اگه حرکت نمیکردی…
اگه بحرفم گوش؟نمیکردی.خبر از موفقعیتتت نبود.
مگه نمیخاستی کارافرین بشی؟
گفتم اره…
بهم گفت ..تو بحرف این خانمهای تو خیابون نگاه نکن.که اگه بهشون بگی میخام برم فلان جا..بگن دیوانه ایی.
شاید از طرف اینا یچیز پوچ و بی هدف باشه..
ولی از نظر من خیلی مهمه…
باید ادامه بدی..
احسان جان!!قدم به قدم هر حا که از کودکی ترس داشتم.بخاطرش شب باید مامانم کنارم میخوابید..
من تمام اون قدمها رو رفتم تا شب.شد.بخداوندی خدا…
خداوند یه شخص رو برام فرستاد با سه تا بچهاش.تا زمانی که من قبرستان بودم اسکورت منو میدادن تا من نترسم..
و من وقتی دم دمای غروب و شب بود تو وسط اون نخلستان اومد ..یه قسمتی از حیاط همسایه اون قسمت نشستم چقدر باد الهی رو که نسیمش روی صورتم مبخورد رو نوازش کردم..
روی قبری که نشسته بودم بهم گفت عکس بگیر یادگاری بزار.اونجا چشمانم محو شد نور خدا برام روشن شد..
احسان حان من بعد اون چند مرحله حتی ساعت 8..9 شبم اون مسیر رو رفتم..
یه شب رفتم تو گور یه شخصم نگاه کردم..
وای ترسم بود ولی تجربش کردم..
احسان عزیز…بعد اون چه دستاوردهایی برای بیزنسم شکل گرفت…
زمانش طولانی میشه..
فقط میخاستم بهت بگم.حرفت کاملا درسته..
ما همیشه باید صبر داشته باشیم و هوشمندانه باشیم و بتونم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
به نام خداوند بخشنده و مهربان
استاد مهربانم و مریم شایسته مهربان
من دقیقا 4سال پیش یکی از دوستام بهم دوره دوازده قدم دو سه تا ویسشو داد ولی من گوش دادم ولی به لطف خدا نتونستم بقیه ویس هارو گوش بدم همش میگفتم ای کاش بقیشم ازش گرفته بودم ولی چون قدم 4 رو گوش نداده بودم دیگه ویس پنجم رو بهم نداد ولی الان خوشحالم چون هزینشو نداده بودم و دلم میخواد خودم بخرمش و اگر خونده باشید توی چند ویس قبلی نوشتم که ما ورشکست شدیم و از صد به صفر رسیدیم از خدا هدایت خواستم وباز شمارو بهم یادآوری کرد دوباره ؛ ولی اینبار ثبت نامکردم صفحه خودمو ساختم و اینکه اول رفتم توی یوتیوب دوره کشف قوانین رو پنج قدم نصفه ونیمه ازش رو گوش دادم ولی گفتم اگر من الان پولشو ندارم ولی عشقشو دارم که روی خودم کار کنم باید از طریق حلال باشه واسه همین کل اون کانال یوتیوب و دیدنش رو قطع کردم و با عشق دارم تمام فایل های رایگان روگوش میدم و قدم گزاشتم توی راهی که برام خیره مطمئن هستم میام همینجا مینویسم با عشق بیشتر ثروت فراوان برام جاریه و با عشق اولین بسته ای که میخرم کشف قوانین زندگی هست و بعد هم بقیه دوره ها ؛دوستون دارم
بنام خالق بی همتا ،بنام اوکه هرچه دارم از اوست
وَاتَّقُواْ یَوْماً لاَّ تَجْزِی نَفْسٌ عَن نَّفْسٍ شَیْئاً وَلاَ یُقْبَلُ مِنْهَا شَفَاعَهٌ وَلاَ یُؤْخَذُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلاَ هُمْ یُنصَرُونَ
و بترسید از روزى که هیچ کس چیزى (از عذاب خدا) را از کسى دفع نمى کند و هیچ شفاعتى از کسى پذیرفته نمى شود، و از کسى غرامت و بدلى گرفته نشود ویارى نخواهند شد.
خدایا…
گاهی فقط دلم میخواهد بنشینم و با تو حرف بزنم، بیهیچ خواهشی، بیهیچ واژهی درست و رسمی.
تو که خودت دلم را میخوانی، میدانی چقدر گاهی دلم لبریزِ «شکر» میشود بیآنکه بتوانم وصفش کنم.
برای آرامشی که بیصدا در وجودم مینشانی… ممنونم.
برای لحظههایی که میترسم و با یک نشانه کوچک، اطمینان را در قلبم میگذاری… سپاسگزارم.
خدایا،وقتی خستهام، حضور تو مثل نسیم نرمِ صبح است.
یادم میآوری چه چیزهایی واقعاً مهماند،و چگونه حتی در دلِ تاریکی، میشود نور را پیدا کرد.
برای عشق، برای نفس، برای قدرتِ دوباره برخاستن، ممنونم.
میدانم هر چه دارم، از توست ،حتی لبخندی که بیدلیل به دلم مینشیند.
خدایا،
راستش نمیدانم همیشه لایق این همه مهربانیات هستم یا نه،ولی میدانم که تو مرا میفهمی، حتی وقتی سکوت میکنم.
پس همین سکوتِ سپاس را بپذیر…
از دلی که هنوز باور دارد:
تو همیشه نزدیکتر از رگ گردنی
سلام به استاد نازنین
سلام به استاد شایسته مهربانم
سلام به دوستان بهشتی ام
خدایا شکرت بخاطر یه گام دیگه از این پروژه شگفت انگیز ،شکرت که در مدار دریافت این آگاهیها قرار دارم
گام 17
شما در زندگی تان کدام طناب
اتکا به غیر خدا را رها کردید ؟؟
وقتی در زمینه سلامتی ام به تضاد برخوردم ،با اینکه شرایط برای کارم اوکی بود ومدیریت پذیرفته بود با همون شرایط به همکاری ام ادامه بدم وتمام حقوق ومزایام سرجاش بود وبه موقعه پرداخت میشد ،یه حسی از درونم گفت که باید از این کار کارمندی که 17 سال هست بخاطر ترسام وشرک بهش چسبیدم بیام بیرون ،اولش که این فکرآمد واقعا ترسیدم گفتم چه جوری همسرم به تنهایی از عُهده هزینه های زندگی بربیاد ،تا الان کنار هم زندگی خوبی داشتیم ولی هنوز مستأجریم ومنم باید کار کنم تا بتونیم خونه رو بسازیم ولی اون حسِ قوی تر بود وچون میخواستم تمرکزم روی سلامتی ورشد شخصیت فردی ام باشه با تمام مخالفتهای مدیر وهمکارام وخانواده ام که میگفتند حقوق ومزایای خوبی داری (عملا تمام مایحتاج زندگی ام توسط شرکت پرداخت میشد )،این همه تلاش کردی وصبر کن تا چند سال دیگه که بازنشسته بشی ، من استعفادادم واون طناب اتکاء به غیر خدا رو رها کردم ،و ایمانم رو نشون دادم ودرها یکی یکی پشت سرهم باز شدند ، اول اینکه مدیریت با اینکه استعفا داده بودم ولی چند ماه آخر سال رو پاداش وپشت لیستی من رو طبق روال قبل به حسابم واریز کرد وبعد از بوسیله یکی از دستان خداوند هدایت شدم که کارهای بازنشستگی ام رو انجام بدم وبه ساده ترین وراحت ترین شکل فقط با یک جلسه من بازنشسته شدم اونم زودتر از موعد ،وبطرز جادویی همسرم تونست در کمتر از یکسال ساخت خونه ویلایی که مدنظرمون بود رو به اتمام برساند وبعد از آن تجربه حس سبکی وآرامشی که داشتم ،دیگه عجله وبدو بدویی نداشتم خداروشکر از تمام لحظات زندگی ام لذت میبردم وشاد بودم
تصمیم گرفتم وتعهد دادم که هرروز روی خودم در این مسیر زیبا کار کنم وخداروشکر هدایت شدم به خرید دوره های 12 قدم واحساس لیاقت ودوره هم جهت با جریان خداوند که دری از آگاهی به رویم باز شد ،درک کردم هرچقدر من خودم رو لایق آرامش وخوشبختی بدونم همانقدر هم آن رو تجربه میکنم ،درک کردم برای رسیدن به خواسته هام نیاز به تلاش فیزیکی خاصی نیست بلکه باید از نظر ذهنی من آماده باشم ،چقدر سپاسگزارتر ورهاتر از قبل هستم ،الان دیگه لذت بردن از مسیر برام شیرین تر شده تا رسیدن به اون خواسته
وجالبه همین دیروز داشتم به خودم میگفتم از مسافرت که برگشتم باید با تمرکز وتعهد بیشتری شروع کنم به کار کردن روی خودم ،چون میدونم که هنوز نیاز دارم به تغییردر تمام زمینه هام
خداروشکر تا حدودزیادی باورهای توحیدی خوبی درونم ساختم وتمام تلاشم اینه که بغیر از خدا تکیه نکنم وفکر میکنم همین امر سبب شد کمتر نگرانی وترس در شرایط ناجالب به سراغم بیاید خدایا شکرت …شکرت…شکرت
عاشقتونم …..
از صمیم قلبم از اساتید عزیزم ودوستان بهشتی ام سپاسگزارم
در پناه الله یکتا همواره شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید
به نام خداوند بخشنده مهربان
خدای یکتا ،شکرت برای هم زمانی دوباره این گام 17با حال این روزهای من که چقدر نیازمند این آگاهی ها بودم .
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
دقیقا چندروز میشه دارم می فهمم اتکا و طنابم به غیر خدا وصل بوده تا حالا .
زمان هایی که خودم را انداختم تو بغل خدا درها باز شد برام .
ولی به قول استاد در دوره هم جهت با جریان خدا ،به نعمت می چسبیموفراومش می کنیم اتکا باید به خدا باشه واکر دستان خدا میان ،از جانب خدا میان من نباید اون کسی که دست را آورده فراموش کنم و بچسبم به دست خدا.
همیشه تاخواستم به حرکتی کنم ،به خاطر شرک وتکیه به آدم ها ،تو نقطه امنم ماندم.
دیشب ،روی کسی که حساب می کردم ،اب پاکی را ریخت روی دستم .
و فهمیدم ،وای که من چه کردم با شرک هام .
روی کی وی حساب کردم به چی تکیه کردم .
منتظر بیرون از خودم هستم یا روی خدا حساب کردم؟
وقتی که قشنگ درک نکنم که خدا من را خالق آفریده ،شرک می ورزم ،رو یادم ها حساب می کنم. .منتظر معجزه میشم .
سالها بشینم که یه نفر بیاد دستم را بگیره و هیچ کسی جز خودم نیست که خودم را بلند کنه .
تکیه به دیواری که خودش سست است ،تورا هم نابود می کنه .
انگار قبل از اینکه یه گام جدی میاد ،خدا من را با اون ترمز که استاد یک خواد بگه رویه رو می کنه .
چند روز درگیر این مسئله شدم و به تضاد خوردم وازهمون افرادکه روی حرف هاشون حساب کردم ،ورپی پول هاشون ،دارم چک ولگد جهان را می خورم .
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
برای شغل
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
باور توحید
داشتن شغل ودرآمد که براش کاری نکردم و منتظر شدم و هیچی درست نشد.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
همین الان هم دارم می بینم ،که داره به من فشار میاره این مسئله درآمد .
وابستگی وشرک وحساب کردن روی آدم ها ،وخفت و کوچیک شدن .
همین الان دارم میبینم که چطور طرف مغرور شده که این ملک من است ومال منه و داره خودش را برتر می دونه .
ومی فهمم که دارم کوچیک میشم واحساس بی ارزشی می کنم که اگرمن پول نسازم تا چند وقت دیگه ،نه پنج سال هم ،دیگه باید التماس کنم ودستم جلوی بقیه دراز باشه .و دنبال خرده نون به دست آدم ها باشم .
همون شرک ورزیدن وسقوط در چاه خواری وخفت پسرم جلوی بقیه پایین بودنه .
واقعا از این انرژی ام که می تونستم خودم را رشد بدهم ،گذاستم برای رشد بقیه (احساس ارزشمندی ام به موفقیت و رضایت بقیه گره خورد)وکالت همون افرادپیشرفت کردن ومن هیچی .
من با این فایل خیلی اشک ریختم ،چون دقیقا با همین مسئله درگیرم که حاضرم توهین بشنوم ولی چرا تحمل می کنم خودم برای درآمد کاری نمی کنم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر خودم درآمد داشته باشم ،دیگه ترسی ندارم
سرم بالاست
دیگه کسی نمی تونه توهین کنه به من
دیگه می تونم مهاجرت کنم
دیگه وابسته نیستم
هر چی خواستم می گیرم بدون حساب کتاب کردن وراضی کردن بقیه
شرک نمی ورزم وروی خدا حساب می کنم
قدرت را به خدا میدهم .
ملک می خرم و تجربه به دست میارم .
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
می رم به سراغ کار حتی اگر مطابق میلم نباشه .
پول در میارم و به خودم ثابت می کنم که من هم قدرت خلق کنندگی دارم وردی آدم ها حساب کردن مساوی با شرک وبدبختیه .
وبه خودم یادآوری می کنم که حرکت نکنم از این بدتر میشه .
ولی اگر حرکت کنم خدا کمکم می کنه واونرزق به غیر الحساب میده واز جایی که فکرش را نمی کنم برام می رسونه .
دیگه هرچی نشستم و منتظر ناجی شدم بسه .
یا حرکت می کنم یا له میشم زیر چرخ های جهان
و جهان شاهین آره با هیچ کسی .
راکد بودن =بی انگیزگی وناامیدی
حرکت =توحید ودر جنب و جوش وسرزندگی بودن
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به استاد عزیزم، بانو شایستهی نازنین، و همهی دوستان نوری این مسیر توحیدی.
امروز از عمق جان میخواهم تجربهام را دربارهی تمرین «تغییر را در آغوش بگیر» با شما به اشتراک بگذارم؛ تمرینی که قلبم را تکان داد و باعث شد یک تصمیم مهم و عقبافتاده را بالاخره روشن و شفاف ببینم.
1. تصمیم بزرگ و ترسناک من — شروع نویسندگی
سالهاست که رویای بزرگ من «نویسندگی» است. همیشه در قلبم حس میکردم قرار است اتفاقهای بزرگی از مسیر قلم من وارد زندگیام شود؛ اما نمیدانم چرا هر بار که میخواستم قدمی بردارم، ذهنم پر میشد از بهانههای کوچک و بیاساس.
بهانههایی مثل:
«کتابچه و قلم مناسب ندارم…»
«الان وقتش نیست، شرایط کامل نیست…»
«تو هنوز آماده نیستی…»
و همین حرفهای کوچک اما مخرب، بارها مرا از اقدام باز داشت.
درواقع، ترس از شروع، ترس از کامل نبودن و ترس از شکست، مرا در همان نقطه نگه داشته بود.
2. رنج 5 سال بعد اگر دوباره فرار کنم
وقتی با خودم صادق شدم، دیدم اگر 5 سال دیگر همینطور این رؤیا را عقب بیندازم، چه بلایی سر قلبم میآید:
– پنج سال دیگر هنوز حسرت میخورم که چرا از همانجایی که بودم شروع نکردم.
– پنج سال دیگر شاید این استعداد، این اشتیاق و این الهامات خاموش شود.
– پنج سال دیگر ممکن است دنیا عوض شود، فرصتها عوض شوند، و من با دستهای خالی بمانم.
– و از همه دردناکتر: پنج سال دیگر شاید خودم را بهعنوان یک زن توانمند، خلاق و هدایتشونده فراموش کنم.
این تصویرِ رنج، قلبم را سوزاند… چون واقعی بود.
3. لذت 5 سال بعد اگر همین حالا شروع کنم
بعد چشمم را بستم و از خدا خواستم آیندهام را در صورتی که شجاع باشم به من نشان بدهد…
دیدم که پنج سال بعد:
– من نویسندهی چندین متن الهامبخش هستم؛
– من کسی هستم که کلماتش آرامش میبخشد، امید میدهد، و قلبها را روشن میکند؛
– من درآمدم را از راه قلم، عشق و رسالتم بهدست میآورم؛
– و مهمتر از همه، پنج سال بعد «راضیهای» را دیدم که با خودش صادق، قوی و هماهنگ با خداوند شده است.
این تصویر، قلبم را پر از نور کرد… دقیقاً همان نوری که باعث اقدام میشود.
4. تصمیم من: اتکای مطلق به خداوند و قطع امید از غیر خدا
تمام این ماهها و هفتهها، خداوند با نشانههای مختلف داشت با من حرف میزد.
هر روز یک نشانه جدید…
انگار میگفت: «راضیه، همینجا و همینطور که هستی شروع کن.»
و من… از دیشب تصمیم گرفتم تسلیم این هدایت شوم.
از همانجا که بودم، با همان امکاناتی که داشتم، با همان شرایطی که بود… اولین قدم را برداشتم و نوشتم.
و چه آرامشی آمد…
انگار خداوند خودش دستم را گرفت و در قلبم چراغی روشن کرد.
اکنون تصمیم گرفتهام امیدم را از هرکس و هرچیز قطع کنم—نه پدر، نه خانواده، نه هیچکس دیگری—و با اتکای صددرصدی به خداوند، آرامآرام اما پیوسته قدم بردارم.
چون میدانم هر قدم کوچک من، با هدایت او، قدمی عظیم میشود.
جمعبندی از قلبم:
– دیگر نمیگذارم ترس از کامل نبودن مرا متوقف کند.
– دیگر هیچ بهانهای را نمیپذیرم.
– دیگر از تغییر نمیگریزم.
– من با خدا هستم، پس هیچ محدودیتی مرا محدود نمیکند.
امروز با تمام وجودم میگویم:
«خدایا شکرت که نشانههایت را دیدم. شکرت که دستم را گرفتی. شکرت که مرا در مسیر رسالتم قرار دادی.»
از استاد عزیزم، بانو شایستهی مهربان، و همه دوستان نوری سپاسگزارم که حضورشان مثل چراغ در این مسیر است.
از خدای بینهایت مهربانم هزاربار هزاربار سپاسگزارم که هر روز مرا به نور، آرامش و ایمان بیشتر هدایت میکند.
من آمادهام… و این بار از ته قلبم شروع کردهام
با عشق وآرامش قلبی
راضیه کریمی
دختری الهام گیر والهام بخش خدا
1404/9/16
به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر
با سلام خدمت استاد عباسمنش وهمه دوستان هم فرکانسی
قسمت17پروژه تغییر را در آغوش بگیر
واقعاً باشنیدن صحبت های این دوستان عزیز اشک از چشمانم سرازیر شد که چه احساسات پاک و خالصی دارند ومن هیچ شکی ندارم که همه کسانی که عضو این سایت میشوند طبق قانون فرکانس همین احساسات را دارند !
صحبت های این دوست عزیزم درباره استفاده از فایلهاو دوره های استاد از منابع غیرقانونی و نادرست من رو یاد یک موضوعی انداخت که گفتم بیام و درباره اش صحبت کنم؛
در یکی از همین شبکه های اجتماعی خارجی که بیشتر دوره های استاد از همین شبکه به صورت غیر قانونی به فروش میرسه شخصی که از طریق کانال اقدام به فروش دوره های استاد میکرد یک فایل صوتی گذاشته بود و من اون فایل رو از یک جایی از طریق یکی از دوستانم که به دستم رسید شنیدم؛
توی این فایل صوتی این شخص عنوان کرده بود که دوره ها رو من خودم از سایت عباسمنش دات کام خریداری کرده ام و خودش رو با این دیدگاه توجیه میکرد که وقتی انسان یک کالا یا محصولی رو میخره حق داره اون محصول رو بفروشه و یا هر کاری دوست داره با اون محصول انجام بده و اینکه استادعباسمنش میگه کسی حق نداره این محصول رو بجز خانواده اش ازش استفاده کنه این غیر قانونی هست و من این محصولات رو خودم خریداری کرده ام و حق دارم هرکاری میخوام با این محصول انجام بدهم یا حتی این محصول را به افراد دیگری بفروشم !!!
و این شخص داشت میگفت که استاد عباسمنش این حرفها رو توی ذهن افراد میکاره تا به اونها احساس گناه بده که محصولات رو فقط از سایت خودش بخرند و از جاهای دیگر تهیه نکنند و به کسان دیگری هم ندهند!!!
و یک فایل بیست دقیقه ای از خودش منتشر کده بود و کار فروش محصولات را با این دیدگاه ها توجیه کرده بود!!
و با این کار ها و این دیدگاه ها افراد را به خریدن محصولات استاد تشویق و ترغیب میکنند!!!!
و به نظر من این شخص فرق دوره های آموزشی را با خیار و گوجه و سیب زمینی اشتباه گرفته!!
و به نظر من بهترین راه برای رسیدن به موفقیت به قول استاد از راه پاکی ،راستی و درستی هست؛
و بهترین سرمایه یک انسان صداقت وپاکی و درستی هست؛
و راه کج هیچوقت به سرمنزل مقصود نمیرسه؛
و به نظر من تنها انسانهایی عضو این سایت میشوند که این خصوصیت پاکی ،صداقت و درستکاری را دارند؛
و من افتخار میکنم که عضو این سایت هستم و با این همه انسان پاک و با صداقت و درستکار هم فرکانس هستم…
سلام به استاد بزرگ و مریم بانوی زیبا و همه عزیزانی که دراین مسیر زیبا و هموار همراهم هستند.
راستش این فایل رو من سالها پیش شنیده بودم و چون خیلی دوسش داشتم چندین بار گوش کردم و هر بار گریه کردم . اول از شنیدن حرفهای مهناز عزیز که عین تجربه خودم فایلها رو توی تلگرام پیدا کرده بود و خریده بود منم پا به پای مهناز گریه کردم و بعدش فایلهای روانشناسی ثروت رو که به صورت اشتباه خریده بودم چون اطلاعی از سایت نداشتم و بعد که متوجه شدم نمیدونستم باید چکارش کنم چون پول اونم با فروش تنها انگشتری که داشتم ودر شرایط بسیار سختی به سر میبردم جور کردم و دلم نمیومد از دستشون بدم اما بعد شنیدن این فایل همه رو پاک کردم و از فایلهای رایگان شروع کردم و به لطف الله از اتفاقات خوبی که واسم افتاد تونستم به مرور زمان 4 تا دوره رو بخرم و با خیال راحت ازشون استفاده کنم و نتیجه بگیرم .خدایا شکرت.
فقط هنوز نتونستم دوباره روانشناسی ثروت رو بخرم که اونم به این خاطره که دارم از پایه بالا میام و فعلا دوره های دیگه رو واجب تر میبینم .ولی در کل هر دوره ای مکمل دوره های دیگه ست.
درباره اهرم رنج و لذت باید بگم تا به حال سه بار این اهرم رو نوشتم اما نمیدونم چرا اندازه تمرینهای دیگه بهم نچسبیده و نتونستم یک بار کامل 21 روز رو متوالی بخونمش ولی اینبار همون نوشته های خودم رو صوتی هم کردم و دیدم خوندنش در من حسی به وجود نمیاره چون روزنامه وار داشتم میخوندم و تصمیم گرفتم صوتی کنم تا حس بیشتری بهم بده .
الان داشتم خودم رو سرنزش میکردم که چرا نتیجه ای از این تمرین نگرفتم ،اما یهو به خودم اومدم و گفتم دقیقا از همون روزی که این تمرین رو انجام دادم بیشتر متعهد شدم به هدفم و روزی چندین ساعت پای تمرین میشینم و پیگیر شروع کار جدیدم هستم و خستگی ناپزیر فقط تمرین میکنم اما به اشتباه توی سرم نجواهایی هست که همش فکر میکنم دیر شده و یا خودم رو شماتت میکنم که چرا تا به حال دست به کار نشدم و زودتر از اینا باید حرکت میکردم که اینم دیشب طی شنیدن فایلهای دوره عزت نفس متوجه شدم که خود سرزنشی از کمبود عزت نفس هست .
از دیشب با خودم عهد بستم بجای خودسرزنشی بابت عملکرد بهبودگرایی خودم رو بابت حرکت کردنم تشویق کنم و بدونم عجله کار درستی نیست و من باید برای طی کردن تکامل آهسته و پیوسته عمل کنم و خودم رو دست خداوند بسپارم فقط گوش به فرمان هدایت های الهی بدم تا بدونم چه قدمهایی رو باید بردارم .
خدا جونم منو هدایت کن به مسیر درست و به من بگو هر لحظه چه قدمهایی رو باید بردارم که به موفقیتهای روز افزون برسم .
استاد خدا شما رو برای ما حفظ کنه که شما پیام آور زمانی و خدا رو هزار مرتبه شکر که منو جزو بندگان خوشبخت قرار داد تا با شما آشنابشم .
سلام خدمت همه دوستان من تصمیم دارم شغلی که 10سال دارم ادامه میدم ولی در حد بخور نمیره .جمع کنم وارد شغل که عاشقانه دوستش دارم وارد شوم انشاالله در آینده نزدیک از تغییرات جدید می نویسم به امید الله در پناه حق
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به اساتید عزیز و نازنینم
سلام به دوستان الهی و ارزشمندم که هر روز دارم با خوندن کامنت هاشون چیز یاد میگیرم
خدارو شکر میکنم که همون سال اول فقط روانشناسی ثروت یک رو به صورت جعلی خریدم،که اونموقع پولشو نداشتم بخرم ولی گوش که میدادم همش عذاب وجدان بود،مدام تکرار میکردم،استاد پول بیاد دستم حتما از طریق سایت میخرم،اما نتونستم این روند رو ادامه بدم،از فایلهای هدیه شروع کردم،آروم آروم رشد کردم و در همین حین بهم درخواست میشد که از افراد جعلی خرید کنم اما گفتم نه من میخوام از خوده استاد بخرم،و من آروم آروم شروع کردم به دوره خریدن از تووی سایت،الان نه تنها روانشناسی ثروت یک،بلکه خیلی از دوره ها رو که لازم دونستم بخرم،خریدم و سالها عضو سایت هستم و قانونی و از راه حلال دوره ها رو دارم.
استاد بخدا همین چندروز گذشته بود که داشتم فکر میکردم باید اهرم رنج و لذتی رو بنویسم،ایندفعه راجب تغییر کردن باشه،چون من وقتی میخوام دوره ایی رو شروع کنم،اولش میام تووی صفحات اول دفترم اهرم رنج و لذت کار کردن روی اون دوره رو مینویسم،این بار هی فکر میکردم دوباره برای ثروت یک یا دوره احساس لیاقت بنویسم یا دوره هم جهت،ذهنم مقاومت زیادی داشت که نمیتونم هر روز برای سه تا دوره بخونم شاید وقت نشه،شاید یه روز فلان بشه،بهونه هایی که ذهن میاره،گفتم یه اهرم رنج و لذت کلی بنویسم برای تغییر کردن،و شما تیر خلاص رو برام زدی،اهرم رنج و لذت در مورد تغییر کردن بنویسم،چون هر چقدر روی خودم کار میکنم تا یه جایی میام بعد اون مومنتوم قطع میشه چون از یه جایی به بعد ذهنم مقاومت میکنه برای انجام تمرین های هر فایل یا جلسات هر دوره چون ادامه نمیدم،نشونه ها در حد نشونه میمونند بعد هم که آروم آروم نشونه ها ناپدید میشن،واقعا میخوام که تغییر کنم قبل از اینکه جهان چک و لگدمالم کنه،چون انگار دیگه وقتشه،این شرایطی که یکی دو ساله دارم یه روزی آرزوم بود،یکی دو ساله دارم این شرایط رو زندگی میکنم و دیگه برام بدیهی شده،میخوام مدارهای بالاتری رو تجربه کنم،که اگر تغییر نکنم همینی ام که دارم ازم گرفته میشه،ترس اینکه این سطح از استقلال مالی،جایگاهی که بین آدم ها دارم،جایگاهی که تووی جامعه دارم رو از دست ندم،باعث شده به فکر تغییر بیوفتم،و با تموم وجودم این مدت خواستم و میخوام که تغییر کنم،شرک پنهانی که به دوستم داشتم که کمک مالی بهم میشد رو بیش از یک ماه که قطعش کردم،گفتم که میخوام از طریق کسب و کار خودم رشد کنم،چون انگار داشتم بهش تکیه میکردم،هر چی به ذهنم میگفتم ایشون دستی از دستان خداوند،باز تا کم میوردم ذهنم یاد گرفته بود که نگاهش به دست دوستم باشه،منم با چک و لگد فراوان از جهان بالاخره اون دست رو قطع کردم و گفتم که میخوام خودم رشد کنم،با اینکه ظاهر قضیه نشون میده که من تووی پسرفت مالی هستم،اما من میدونم این ظاهر قضیه ست،ذهنم هی میگه بیچاره شدی،همین هایی هم که با کمک دوستت بدست آوردی باید بفروشی خرج هزینه هات کنی،فکر میکنی بخوای مهاجرت کنی اصلا پولی برات میمونه،اما من میگم اگه خداست که روزی رسان منه که روزی منو میده مگه من یه زمانی همچین آدمی رو میشناختم،خدا سر راهم قرارش داد،خدا بود که از طریق ایشون به من روزی میرسوند،حالا خدا هم باز روزی منو از یه طریق دیگه میده،همینطور که قبلا داده،دیگه ذره ذره اون نجواها داره تووی ذهنم کمرنگ تر و کمرنگ تر میشه،میخوام فقط تکیه مو به خدا بدم،این باز جایی حس کنم ذهنم داره تکیه میکنه به عوامل بیرونی،میخوام قبل از اینکه چک و لگد بخورم،اینو تکیه گاه رو خراب کنم،تکیه گاه من یکیه،اونم خداست،استاد الان ظاهر قضیه داره نشون میده که من دارم پسرفت مالی میکنم،اما من از شما یاد گرفتم که همینجاست که باید ایمانمو نشون بدم و فقط از خدا بخوام،ذهنم یه بار میبرم سمت وام گرفتن،یه بار میبرم سمت پول قرض کردن،یه بار میگرده برگرد پیش دوستت،وسوسه ام میشم چون من انسانم،اما خدا هر بار درم میاره که برنگردم به شرایط قبلی،و ادامه بدم،سپاسگزار داشته هام باشم،حسم میگه روی جلساتی که استاد در مورد باور فراوانی گفته کار کن،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره روانشناسی ثروت یک،جلسات هدیه باور فراوانی،جلسات مربوط به باور فراوانی دوره هم جهت با جریان خداوند در کنارش دوره احساس لیاقت….
و اما تمرین این جلسه:
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
هدفم رفتن به مدارهای بالاتر ثروت،نعمت و فراوانی
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
کار کردن روی باور فراوانی،
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر روی باور فراوانی کار نکنم،همینی ام که دارم از دست میدم،ماشینم رو از دست میدم دوباره پای پیاده میشم در هوای گرم خوزستان،دوباره باید منتظر باشم کسی بیاد منو جایی ببره،دوباره باید حسرت بخورم که ماشین ندارم،
اگر روی باور فراوانی کار نکنم،کسب و کارم رو از دست میدم،چون وقتی مشتری نیاد،کم کم چسب هام تاریخ شون میگذره،فاسد میشن،سرمایه مو از دست میدم،نه تنها تووی کارم شکست میخورم بلکه باید برگردم برای دیگران کار کنم،حرف بخورم،خفت رو تحمل کنم،صبح تا شب جون بکنم برای چندرغاز
اگه روی باور فراوانی کار نکنم چون درآمدی ندارم،دیگه نمیتونم باشگاه برم،غذای سالم بخورم و به اندام ایده ال برسم،چون غذای سالم نمیخورم،بیمار میشم و باید بدبختی،درد و رنج رو تحمل کنم و در فقر بمیرم
اگه روی باور فراوانی کار نکنم،فقیر میشم،و در فقر میمیرم و وقتی برم اون دنیا و فرشته ها ازم بپرسند که در زمین چیکار کردی باید بگم که مستضعف و فقیر بودم،میگن چرا مهاجرت نکردی و جای من در جهنم خواهد بود،به قول حضرت علی خدایا شاید بتونم عذاب جهنم رو تحمل کنم اما دوری از تورو چجور تحمل کنم
اگه روی باور فراوانی کار نکنم،پولی ندارم که مهاجرت کنم،باید بمونم در هوای گرم خوزستان زندگی کنم،زجر بکشم و زندگی که دوست داشتم در هوای معتدل و بارونی رو تجربه کنم با خودم به گور ببرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
و اما اگر روی باور فراوانی کار کنم،کسب و کارم رونق پیدا میکنه،از در و دیوار نعمت وارد زندگیم میشه،نه تنها میتونم هر ماشینی رو که دلم بخواد بخرم بلکه میتونم ماشین قبلیم رو هم نگه دارم،ماشینی با امکانات بالاتر بخرم
اگر روی باور فراوانی کار کنم،مشتری های فراوان به سمتم هدایت میشن،با قیمت خوب ازم خرید میکنند،درآمد کسب میکنم،دیگه انتخاب میکنم کسب و کارم رو جمع کنم یا نکنم،دیگه مجبور نمیشم که کسب و کارمو جمع کنم بلکه انتخاب میکنم انتخاب،چقدر لذت داره اینکه انتخاب کنم تا اینکه مجبور به انجام کاری باشم
اگر روی باور فراوانی کار کنم چون درآمد دارم،قانون سلامتی رو رعایت میکنم،ورزش میکنم و سلامتی و اندام ایده الم که یکی از ارزوهامه رو تجربه میکنم
اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروتمند میشم و وقتی میمیرم،فرشته ها میان ازم میپرسن که در زمین چیکار کردی با سربلندی و سرافرازی میگم که ثروتمند بودم،مهاجرت کردم و جهان رو تجربه کردم و با استقبال باشکوه به بهشت دعوتم میکنند
اگر روی باور فراوانی کار کنم،ثروت،نعمت و فراوانی وارد زندگیم میشه و مهاجرت میکنم و به رویای بچگیم که جهانگردی بوده،بهش میرسم
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
الان بیش از یک ماه میشه که این گام شجاعانه رو برداشتم و شرک پنهان که به دوستم داشتم رو قطع کردم و دارم تلاش میکنم از طریق کسب و کار خودم رشد کنم
خدایا شکرت که تونستم تا گام 17 بیام و برای 17گام کامنت بنویسم،خدایا شکرت
دوستون دارم
به نام خداوند بخشنده مهربان
سلام.
از وقتی قسمت دوم تغییر را در اغوش بگیر رو سایت اومد،
که گفتگو با رزای عزیز بود،
و ایشون توضیح داد که چطور اون موقع که به این درک رسید،
خودش باید بلند بشه و کاری کنه،
و منتظر کسی نباشه،
بهش خیلی فکر کردم.
اون موقع تا الان،
خب درک من نسبتاً کمتر بود،
اما هرچقدر اومدیم جلوتر و بهش فکر کردم،
و تمرین کردم،
بیشتر ابعادش برام باز میشد،
که توحید در زندگی اصله .
خصوصاً تو این چند روزه که با اتفاقی به دیدگاهیی رسیدم،
و بیشتر دارم توی زندگی خودم ابعادی رو میبینم،
که شرک و عدم خودباوری ،
بهم ضربه زده.
یعنی این ابعادش رو داره بهم نشون میده.
همه اعمال فرع میشن در مقابل توحید،
هیچ باور و عملکردی جواب نمیدهد
بدون دیدگاه توحیدی
مهم نیست که یه چیزی رو بقیه بگن،
و تو تأیید کنی،
ولی اینکه یه مطلبی رو خودت به درکش برسی مهمه.
برای من که اینطوره.
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟
اگه تو چند روز پیش بودم،
میگفتم میخوام کسب و کار خودم رو راه بیندازم،
و تو فلان زمینهها تغییر کنم،
و تا قسمتی جلو رفتم،
اما الان میبینم اونا خوبن،
اما برای من تغییر یه باور بنیادین،
که خودم منجی خودم هستم،
ارجحیت به هر مسئله داره.
این باور همه چی رو تو زندگیم پوشش میده،
و این چند روز این خیلی برام واضح شد،
که این اصله،
و بقیه ارفتارها ز این اقیانوس تغذیه میشن.
قبل از نوشتن اهرم رنج و لذت باید بفهممش و
مرورش کنم که برام جا بیوفته
اهرم رنج:
اگر روی توحید نکنم،
هیچ وقت نمیتونم یه زندگی پر از نعمت و شادی و حال خوب داشته باشم،
و همیشه در سختی و رنج هستم.
اهرم لذت:
با کارکردن روی دیدگاه توحیدی میتونم به هرچی که تو رویامه برسم.
زندگی عالی و پر از نعمت و برکت و شادی رو تجربه کنم،
و لذت ببرم.
تعهد توحیدی:
تعهدی که مسئولیت زندگیم رو بپذیرم،
و یه بررسی با این نگرش بکنم از چه جاهایی دارم ضربه میخورم،
و دونهدونه روش کار کنم،
و بهبودش بدم.
باید به این باور برسم،
که منتظر هیچ کسی نباشم.
پ. ن:
از جلسه 16 که به این نتیجه رسیدم:
که مشکل من یه باور اصلیه،
اومدم سه تا تغییر مهم کوچک رو پیاده کردم،
و میخوام بازم جلوتر برم،
و از کم شروع کنم.
چندتا نشونه گرفتم،
که تأییدش کرد،
و باید ادامه بدم.
به نام خالق عشق و شادی و زیبایی
درود و خداقوت به استاد عزیز و همه دوستان خوب سایت
اولین چیزی که با شنیدن این فایل درونم ظهور پیدا کرد مفهوم “صبر” بود. من کاملاً موافق هستم که بهمحض اینکه ما شروع میکنیم به تغییر کانون توجه اتفاقات متفاوتی را تجربه میکنیم اما نباید فراموش کنیم که روند اتفاقات خوب بهشکل پایدار نتیجه استمرار و ادامه مسیر درسته، چیزی که مسلماً خیلی از ما و از جمله خود من ممکنه خیلی راحت فراموش کنیم و اینجاست که صبر معنا پیدا میکنه.
صبر=ادامه دادن در مسیر درست و با امیدواری منتظر نتایج خوب و معجزات بودن. مسیر درست یعنی کارکردن مداوم روی باورها. درسته که یه درخت وقتی بزرگتر میشه استقامتش بیشتر و شرایط نگهداریش آسانتر میشه اما به این معنا نیست که نیاز به مراقبت و تغذیه مناسب نداره.
همه ما در موضوعات مختلف جایگاه فرکانسی متفاوتی داریم و باید در خودمون پژوهش کنیم که چه قسمتهایی از زندگی ما نیاز به تعهد، تمرکز و تلاش بیشتر داریم و واقعاً متعهدانه برای بهبود و پیشرفت اقدام کنیم.
ذهن و بدن ما به خیلی از لذتها عادت نداره و درمقابل به خیلی از رنجها عادت کرده و کاری که اهرم رنج و لذت میکنه اینکه میاد این هماهنگی را قبل از اینکه نتایج بزرگ رخ بده در ذهن و بدن ایجاد میکنه، در واقع سیستم عصبی و شیمی بدن حتماً باید با موقعیت جدید هماهنگ بشه وگرنه هیچ نتیجهای متفاوت از قبل نخواهد بود.
مدل فکری سیستم عصبی ما باید تغییر کنه، یعنی ما باید حتماً به شکل متفاوتی به زندگی فکر و نگاه کنیم تا نتایج هم تغییر کنه که این بوسیله کار کردن روی باورها اتفاق میفته اما نکتهای که خیلی مهمه بهش توجه کنیم اینکه این سیستم یک شبه شکل نگرفته که یک شبه بخواد تغییرات عظیم ایجاد کنه، به همین خاطر ما باید برای این تغییر صبور باشیم و باور کنیم که اگر ما ادامه بدهیم تغییرات ایجاد خواهد شد و آگاه باشیم که این تغییر ممکنه همیشه امیدوارکننده نباشه، ممکنه ترسناک باشه که این کاملاً موضوع طبیعی هست اما به مرور ذهن و بدن به تغییرات جدید عادت میکنند و نتایج بهصورت خود به خود رقم میخوره.
همه ما بدون تردید اگر به زندگیمون نگاه کنیم اتفاقات خوب بسیاری رو میتونیم ببینیم که میتونیم بابتشون شکرگزار باشیم و مسیر درست رو به خودمون یادآوری کنیم، بهویژه در روزهایی که شرایط چندان وفق مراد نیست. باید آگاه باشیم که این شرایط تغییر خواهد کرد اگر ما متعهدانه در مسیر بمانیم و بتونیم با سپاسگزاری احساسمون رو خوب نگه داریم.
سپاسگزاری کمک میکنه منطقهای لازم برای اهرم رنج و لذت ایجاد بشه چون وقتی فکر میکنم به اولین باری که من با مفهوم اهرم رنج و لذت آشنا شدم بسیاری از چیزهای اغراقآمیزی که در اهرم لذت نوشته بودم برام قابل پذیرش نبود یعنی یه مدت برام کار میکرد اما بهمحض برخورد با تضاد یکم از ریتم خارج میشد و دوباره انگار نیاز به یک تلاش برای برگشتن به مسیر بود، درصورتی که اگر همان زمان هم میتونستم با نگاه سپاسگزاری به این اهرم نگاه کنم مسلماً هم برام خیلی منطقیتر میشد، هم مسیر آسانتر میشد و هم با قدرت بیشتری به مسیر ادامه میدادم.
ما باید همیشه روی خودمون کار کنیم، نه برای صرفاً گرفتن یه نتیجه خاص. نتایج وقتی فرکانسهای ما به اندازه کافی تغییر کنند تغییر میکنند و فرکانسها زمانی تغییر میکنند که ما عادت کرده باشیم که روی خودمون کار کنیم.
واقعاً خداروشکر میکنم که در این مسیر هستم و معجزات بینظیری وارد زندگیم شده از جمله آشنایی با استاد و قوانین قدرتمند و بدون تغییر الهی.
برای خودم و همه دوستان عزیزم بهترین لحظات و نابترین تجربیات را آرزومندم
سلام آقای مقدم گل گلاب…و هوشمندانه…
احسان اقا!متشکرم که اینقدر زیبا نوشتی..
بقول ضرب المثل زبان ما!!!
پاتهِ نادِی رِیش…
یعنی …پاهاتو گذاشتی روی نقطعه اصلی….
احسان مقدم عزیز….
دقیقا همینه..ذهن ما اهرم رنج رو خیلی خوب درک کرده..
یادم از گذشته خودم اومد قبل از این آگاهیها..
همیشه یکی از درون بهم میگفت..نرگس تو باید زندگی خوبی رو در دنیا تجربه کنی.
خیلی زیبا و آرام بهم میگفت..
چون زبان ذهنم بلند بود…بهم میگفت دروغ میگه….بحرفش گوش نکن..و حالم بد میشد.
خدا شاهده بدون استثنا من هر لحظه تو زندگیم با این دو نوع جنس برخورد میکردم.و حالم بد میشد..
و اونجا بود..که گفتم خدایا من واقعا نمیدونم چکار کنم.
تو مدام یچیزی بهم میگی..
تو خوابم میومد…تصویرشو برام میورد…مدام بهم گفته میشد..
گفتم خدایا این چه نشانه ایی..این چه چیزیه که شب و روزمو گرفته..
تا اینکه تضاد یه شخص شب بهم یه تو گوشی حسابی زد..
گفتم ای نرگس…
باید تعقییر کنی…
دقیقا همینه….و اون شب نقزعه شروع من توی مسیر بهشتی به لطف خودش شروع شد..
احساسن جان!من از 7 مهرماه شب در تاریکی شروع کردم پیاده روی..من جاهایی میرفتم..که هیچکسی نبود بدون گوشی فقط خودمو لباس تنم و با فرد اصلی کار..که خودتم میدونی..اون خدای بزرگم.روح مقدسم..
مدام بهم میگفتن.اونجاها نرو..یکی میگیره میبردتا..ولی من سعی کردم بحرفشون گوش ندم..
.
چون سال گذشته…خداوند یه روز بهم گفت باید بری قبرستان..در راستای بیزنسم بود.
گفتم میترسم..
چون اهرم رنج و لذت رو چشیده بودم بخاطر عملکردم..
گفتم نرگس!؟درسته سختته..درسته برام یچیز نشده.تو همیشه از قبرستان مخصوصا از اون قسمت تاریک پشت قبرها میترسیدی..
ولی باید عمل کنی..این حس خیلی قوی هست..
گفتم خدا صبح برم!؟
گفت نه..همین عصر باید بری تا شب بشه!!
الله اکبر..
گفتم تو راه قبرستان باغه کوهه غارهای بزرگه…من میترسم..
گریه میکردم پاهام میلرزید..
یکم بخودم دلداری کردم.
گفتم چون خدا گفته الان مقاومتش زیاده…
قبلنا هم میترسیدم.ولی اینم باید انجام بدم.
گفتم باشه..
چشماممو پاک کردم.پا6ام میلرزید حالم خیلی بد بود..
مامانم گفت دختر کجا..
گفتم کار واجب دارم..
تو راه گفتم خدایا هدایتم کن قدم به قدم هدایتم کرد..
خدا بهم گفت..نرگس…اگه حرکت نمیکردی…
اگه بحرفم گوش؟نمیکردی.خبر از موفقعیتتت نبود.
مگه نمیخاستی کارافرین بشی؟
گفتم اره…
بهم گفت ..تو بحرف این خانمهای تو خیابون نگاه نکن.که اگه بهشون بگی میخام برم فلان جا..بگن دیوانه ایی.
شاید از طرف اینا یچیز پوچ و بی هدف باشه..
ولی از نظر من خیلی مهمه…
باید ادامه بدی..
احسان جان!!قدم به قدم هر حا که از کودکی ترس داشتم.بخاطرش شب باید مامانم کنارم میخوابید..
من تمام اون قدمها رو رفتم تا شب.شد.بخداوندی خدا…
خداوند یه شخص رو برام فرستاد با سه تا بچهاش.تا زمانی که من قبرستان بودم اسکورت منو میدادن تا من نترسم..
و من وقتی دم دمای غروب و شب بود تو وسط اون نخلستان اومد ..یه قسمتی از حیاط همسایه اون قسمت نشستم چقدر باد الهی رو که نسیمش روی صورتم مبخورد رو نوازش کردم..
روی قبری که نشسته بودم بهم گفت عکس بگیر یادگاری بزار.اونجا چشمانم محو شد نور خدا برام روشن شد..
احسان حان من بعد اون چند مرحله حتی ساعت 8..9 شبم اون مسیر رو رفتم..
یه شب رفتم تو گور یه شخصم نگاه کردم..
وای ترسم بود ولی تجربش کردم..
احسان عزیز…بعد اون چه دستاوردهایی برای بیزنسم شکل گرفت…
زمانش طولانی میشه..
فقط میخاستم بهت بگم.حرفت کاملا درسته..
ما همیشه باید صبر داشته باشیم و هوشمندانه باشیم و بتونم بهترینها رو برای خودمون رقم بزنیم..
مرسی عزیزم..روز یا شب خوبی داشته باشید..
به امید الله بزرگ میسپارمت…