تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷ - صفحه 15


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

333 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    آوه پیری نژاد گفته:
    مدت عضویت: 3387 روز

    سلام استاد عباس منش عزیزم عاشقتم

    سلام استاد شایسته عزیز و سخاوتمند

    سلام آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم

    سلام خانم فرهادی عزیز و مهربان

    سلام خانواده ی عزیزم عاشقتونم

    گام 17 :

    آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداخته‌اید، چیست؟ (مانند راه‌اندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)

    من 2 سال پیش به پیشنهاد یکی از دوستان وارد بازار ارز دیجیتال شدم و بعد از مدتی یکی از نزدیکان من فهمید من ارز دیجیتال دارم گفت چرا به من نگفتی منم میخوام و از این حرفا من گفتم من پیشنهاد نمیدم چون هیچ چیز ثابتی نداره شاید همون پولی که آوردی و کلا از دست بدی شایدم که یک در تیلیارد سود کنی

    حالا چرا میگم یک در تیلیارد

    وقتی با این نگاه که میخواد ارز دیجیتال به من پول بده

    این قطعا شرکِ

    و نتیجه شرک قطعا عذاب و درد و رنج

    و نتیجه شرک دوویدن و نرسیدن هست

    دوویدن برای بهتر کردن اوضاع ولی لذت نبردن هست

    چون من دارم مسیر و اشتباه میرم

    من چون2 سال پیش که وارد این مسیر شدم به این اندازه ایمانی که به خدا دارم نداشتم میشه گفت تو باقالی ها بودم برای خودم یِلخی رفتار میکردم

    اصلا از خدا هدایت بخواه

    از خدا نشانه بخواه

    خودت و بسپر به خدا که هرگز

    اصلا از اینا خبری نبود

    الان تقریبا 1 الی 2 ماهی میشه این صدا رو تو وجودم میشنوم که رها کن این مسیرو

    شجاعت و ایمان و نشون بده

    استاد جان وقتی من به این فکر میکنم بفروشم و رها کنم فقط یک چیزی برای من مانع میشه

    گفت گویی توی ذهنم میاد که تو الان بفروشی پول اون شخص بدی به این فکر کردی که اگه بعد فروش تو این ارز گرون بشه اگه اون همیشه تو رو سرزنش کنه یکم دیگه صبر میکردی الان هر دومون پول خوبی دستمون میومد حال تو رو بد میکنه؟؟

    حالا جالبه ها این فرد همیشه میگه من میدونم چون من سرمایه گذاری کردم این رشد نمیکنه همینکه من بفروشم این مثل موشک میره هوا

    و میدونم من نهایت این شجاعت و نشون میدم و خودمو رها میکنم از این بند شرکی که خودم برای خودم درست کردم

    بارها برای تصمیم های مهم تو دل نجواهایی که لحظه ای سکوت نمیکردن من بدون اینکه بهشون توجهی بکنم کار خودم و کردم و شجاعت و نشون دادم

    و چون چندبار به این سوال جواب دادم و جوابش چیزی جز شرک نبوده

    همیشه به این موضوع فکر میکنم این سوال از خودم میپرسم آوه تو زمانی که قدم برداشتی توی این مسیر ارز دیجیتال آیا با این نگاه بوده که روزی این رشد کنه تو سود کنی؟؟

    وقتی فکر میکنم به اون زمانی که این قدم و برداشتم میگم آره من با این نگاه قدم تو این مسیر برداشتم

    و بدون شک خدا کسی که شرک میورزه رو نمیبخشه

    و بدون شک کسی که شرک میورزه نتیجه خوبی نخواهد گرفت

    استاد جان بابت یه موضوعی خیلی خوشحالم

    پارسال این ارز رشد کرد و ارز من به یک رقم چشمیگیری رسید و من تصمیم به فروش داشتم و رهایی از این مسیر

    و اطرافیانم بهم گفتن حالا که رشد کرده اینقدر سود کردی یکم دیگه بمون بیشتر سود کنی و من طمع کردم و نفروختم که بیشتر رشد کنه و سود بیشتری کنم

    و الان ارزش ارز من به جایی رسیده که 95٪ کاهش پیدا کرده

    و همه میگن کاش اونروز میفروختی

    ولی من به خودم اینو میگم بهتر که نفروختم

    چون اگه میفروختم پاداش اشتباه به ذهنم میدادم

    و اینکه دوست ندارم از مسیر شرک ثروت وارد زندگیم بشه

    از نظر من هر چیزی که از طریق مسیر شرک وارد زندگیم بشه نمیگم فقط ثروت ، هر چیزی تو هر جنبه ای باشه ارزش استفاده کردن نداره (این نظر شخصی منه)

    این دیدگاهی که از بچگی دارم که از مسیر نادرست چیزی وارد زندگی من نشه و شرک هم مسیر نادرستِ و خداروشکر میکنم تمام تلاشم و کردم بتونم بهش عمل کنم

    خیلی خوشحالم که درکم نسبت به قوانین و خداوند تغییر کرده که توی رفتارهام و تصمیماتم از خدا درخواست هدایت و نشانه میکنم

    حتی کوچکترین تصمیمات

    استاد جان هر وقت به این فکر میکنم که این تصمیم و اجرا کردم و شجاعتم و ایمانم و به خدای عزیزم نشون دادم چنین تصویری توی ذهنم میاد که در بهشت به روم باز میشه ، دری که منو به رزق و نعمت های ارزشمند و خداگونه وصل میکنه

    استاد عباس منش عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت آموزش های ارزشمندتون که منو به اصلم بیشتر وصل میکنه که فقط خود خدا میدونه چه نوری به زندگی من جاری کردین با آموزش های ارزشمندتون

    چقدر منو آسون تر کردین

    چقدر منو شجاع تر کردین

    چقدر منو با ایمان تر کردین

    و از همه مهم تر و ارزشمند تر منو با خدا آشنا کردین

    استاد جان من قربونتون برم ، استاد من خیلی خیلی شما رو از صمیم قلبم دوست دارم میدونم الان دارین لبخند میزنین ، من این لبخند های قشنگ شما رو هم دوست دارم عاشقتونم با تمام وجودم

    استاد شایسته عزیز و سخاوتمند ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی سایت ، بابت مثال های ارزشمندی که از تجربیات خودتون نسبت به آموزش های استاد عباس منش میفرمایین چقدر درک منو نسبت به آگاهی ها بیشتر میکنین

    آقا ابراهیم دوست داشتنی عزیزم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد مدیر فنی خفن سایت abasmanesh.com ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی این سرزمین بهشتی مون

    خانم فرهادی عزیز و مهربان ازتون بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک تلاش های ارزشمندتون توی این سرزمین بهشتی مون

    خانواده ی عزیزم از شماها هم بینهایت زیاااااااد سپاسگزارم بابت تک تک کامنت های ارزشمندتون

    خدای عزیزم

    عشق ثانیه ثانیه های زندگیم تا روزی که نفس میکشم عاشقتم خیلییییی زیاااااااد و سپاسگزار و قدردان تمام نعمت هات هستم با تمام وجودم

    خدایا عاشقتم که عاشقمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  2. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1213 روز

    بنام خدا

    سلام استاد خوبم

    الهی شکر بابت یه فایل دیگه در جهت تغییر و اهرم رنج و لذت…

    استاد جان من 9 سال پیش ناخودآگاه از اهرم رنج و لذت استفاده کردم اون زمان با شما آشنا نبودم ولی یه تصمیم بزرگ باید میگرفتم و بشدت هم ترس داشتم و میدونستم که اگه ادامه بدم این وضعیتو حتما چندسال دیگه بیشتر ضرر خواهم کرد و همه چی خیلی بدتر میشه و خدا کمک کرد و بالخره با کلی ترس این تصمیم رو گرفتم و به خانواده اعلام کردم که میخوام طلاق بگیرم و چقدر ترسا پوشالی بود و همه چیز سریع و راحت پیش رفت از آینده خبر نداشتم ولی مطمئن بودم که ادامه مسیر فعلیه زندگیم سر از ناکجا آباد در میاره …و خب من جدا شدم یکی دو ماه بعد با شما آشنا شدم و کلی فایل رایگان شب و روز گوش دادم و کلی هم نتایج عالی داشتم…..استاد جان این تصمیمات اساسی که باید بگیرم واقعا برام ترسناکن همین طلاق من فردای عقد فهمیدم که چه اشتباهی کردم ولیکن به کلی دلایل واهی این تصمیم دوسال طول کشید تا عملی بشه.‌‌.یعنی دیگه رسید به چک و لگد…ولی بازم بنظر خودم و خیلیا تصمیم جسورانه ای بود و البته که دلم به خدا گرم بود و احساسم خوب بود انگار باری از دوشم برداشته شده و آزاد شدم…یه جایی خوندم که اول مرگ همسر بیشترین استرس رو وارد میکنه و بعد طلاق…حالا اگه من تونستم با وجود اون همه ترس و استرس بیام تصمیم بگیرم و جدا بشم و مطمئن باشم که چندسال دیگه اگه بهتر نباشه بدتر هم نیست پس بازم میتونم تصمیمای مهم بگیرم و تغییر بدم شرایطمو…

    استاد تصمیمه در حال حاضرمن کار کردن درست و حسابی روی دوره ها و قوانین و رسیدن به خودشناسی هست نه اینکه فک کنم دارم کار میکنم رو ذهنم ولی نتایج نشون بده که درست دوره ها رو کار نکردم… دارم تلاشمو میکنم ولی بازم بعضی مواقع اصلا قادر به کنترل ذهن و زبانم نیستم…میخوام برای خودم اهرم رنج و لذت بنویسم و بزارم یه جایی که مرتب جلو چشمم باشه رنج اینکه اگه ذهنم رو کنترل نکنم بازم کلی اتفاق ناخواسته وارد زندگیم میشه و دوباره منو میکشه پایین و کلی دوباره باید انرژی بزارم که حالمو خوب کنم و مدارمو بیارم بالا….و لذت اینکه اگه حدیث بیشتر حواستو جمع کنی دیگه مواظب واکنش‌هات باشی مواظب گفتگوهای ذهنیت باشی مواظب کلماتی که برای تایید خودت و کلا زمانی که توی جمع هستی از دهنت بیرون میاد باشی…پنج سال دیگه حتما حتما تو کلی تغییرات عالی داری و کلی هم برات اتفاقات خوب افتاده و به هدف هات هم رسیدی…تصمیم تمرکز تصمیم حواس جمعی تصمیم بیراهه نرفتن‌‌‌…امان از این ذهن استاد…بعضی مواقع اصلا حواسم نیست و دارم توی ذهنم با بقیه میجنگم جدیدا زودتر متوجه میشم و سریع تمومش میکنم..‌بنظرم سخت ترین کار دنیا کنترل ذهنه اونم جاهایی که پاشنه آشیل هست…راستی استاد تصمیم دارم پاشنه آشیل که چند وقت پیش خیلی واضح بهم گفته شد رو روش کار کنم..‌اونم شرک نورزیدن بود که درسته فهمیدم ولی روش کار نکردم بازم همون ذهنیت قبل و همون حرفا…استاد یه دنیا ممنونتم…در پناه خدا باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  3. -
    عفت غضنفری گفته:
    مدت عضویت: 1246 روز

    سلام به استاد عزیزم و مریم نازنین و دوستان در سایت

    چرا زمانی که میدونین کاری درست هست ولی انجامش نمیدیم؟

    تجربه من برای این سوال در تاریخ1404/9/16

    از اول سال من با همسرم صحبت کردم که باهم سال 1404رو سال خرید نقدی قرار بدیم و دیگه هیچ چیز رو قسطی و شرایطی نخریم متاسفانه 6ماه اول رو سر این قول و قرار نبودیم و با قرض یه تیکه زمین شریکی با دوتا از برادر شوهر هام خریدیم به این صورت که ما پول نداشتیم اونها پول رو پر اخت میکردند و ما قرض دارشون می‌شدیم

    تا شهریور که ما قرضها رو تسویه کردیم و فقط وام‌های بانکی بود که برای خرید خونه از بانک گرفته بودم رو داشتیم

    من یه ده میلیون پس انداز کرده بودم که بابت اون پول زمین‌ها به همسرم دادم تا قرضهارو بده ایشون اون پول رو به من بر گردون و من از خدا مهربونم هدایت خواستم که با این پول چه کاری بکنم که سراسر خیر باشه که به فایل آقا رضا توی سایت رسیدم و داستان ایشون که چجوری بدهی هاشون رو پرداخت کردن منم از ایشون الگو گرفتم و به همسرم پیشنهاد دادم که بیا پولهامون رو پس انداز کنیم و وام بانکی رو تسویه کنیم

    وام‌های ما به صورتی بود که باید کل وام رو می‌دادیم و نمیشد مثلاً یک ماه دو یا سه قسط با هم داد

    و باورتون نمیشه در عرض دو ماه 140میلیون پس انداز کردیم و امروز یکی از وامها تسویه شد و از اون وام 20 میلیون سودش کسر شد

    ما با وجودی که میدونین وام بانکی برکت رو از زندگی هامون می‌بره با این وجود اولین گزینه برای خرید هر چیزی وام میاد توی ذهن مون، و ما این اولین اقدامی بود که انجام دادیم و دستان خداوند رو در زندگیمون دیدیم و با انگیزه‌ای بالا برای رسیدن خواست‌های بعدی مون قدم بر میداریم و کلی برنامه ریزی کردیم برای آینده

    موضوع بعدی که در این باره ،داشتن شریک کاری هست که همسرم با برادرهایش توی کار شریک هست با آموزه‌های شما این موضوع رو داریم حل می‌کنیم و بهشون اعلام کردیم که ما دیگه نمی‌خوایم شریکی کار کنیم و فعلا کار جدید قبول نکردن تا کارهایی که نیمه هست رو به سر انجام برسونم و این هم یه تغییر بزرگ دیگه توی زندگی ما بود خدا رو شکر داریم باورها مون رو در این زمینه تغییر میدهیم تا به اهداف مون قدم به قدم برسیم

    آن شالله در آینده، حتما از تصمیمات دیگه و نتایجش برای شما عزیزان می‌نویسم

    ببخشید طولانی شد از استاد یاد گرفتم با جزییات مسایل رو بگم که دوستان بهتر روند تغییر رو درک کنند

    خواستم از خدای خوبم تشکر کنم

    و استاد که با آموزه هاشون مسیر رو برای ما روشن میکنن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  4. -
    اصغر و پرسیلا گفته:
    مدت عضویت: 1775 روز

    به نام خدای مهربانی‌ها؛ خدایی که آرامش دل‌ها در یاد اوست.

    خدایى که در سختی‌ها پناه. در خوشی‌ها همراه و در هر لحظه نزدیک‌تر از رگ گردن است.

    سلام براستادعزیزم ،خانم شایسته نازنین وهمه دوستان بهشتی ام

    ● اهرم رنج و لذت؛ نیروی پنهان که زندگی انسان را متحول می‌کند مقدمه‌:

    هر انسانی در مسیر زندگی لحظه‌ای را تجربه می‌کند که احساس می‌کند تمام جهان علیه اوست سال‌ها تلاش می‌کند، مبارزه می‌کند، سختی می‌کشد… اما نتیجه‌ای نمی‌گیرد.

    همان لحظه‌ای که ذهن، روح و جسم فریاد می‌زنند: «دیگر نمی‌توانم!»

    اما دقیقاً همین‌جا همان نقطه‌ی شکست‌پنداشته، نقطه‌ی تولد یک انسان جدید است.

    برای بسیاری از ما این نقطه زمانی اتفاق می‌افتد که رنج به اوج می‌رسد.

    وقتی دیگر نمی‌خواهیم همان آدم قبلی باشیم.

    وقتی بهداشت ذهنی‌مان، سلامتمان، روابطمان یا وضعیت مالی‌مان به حدی از رنج می‌رسد که تصمیم می‌گیریم به هر قیمت تغیر کنیم.

    اینجا همان نقطه‌ای است که قانون اهرم رنج و لذت وارد می‌شود.

    قانونی که اگر کسی آن را بفهمدنه‌تنها تغیر می‌کند

    بلکه همواره درحال تغیر می‌ماند.

    ● اهرم رنج و لذت چیست؟

    اگر این قانون را در یک جمله تعریف کنیم:

    انسان تنها زمانی تغیر می‌کند که رنج ماندن در وضعیت فعلی بیشتر از رنج تغیر باشد.

    و تنها زمانی یک رفتار جدید را ادامه می‌دهد که لذت حاصل از آن بیشتر از لذت رفتارهای قبلی باشد.

    ماانسانها موجوداتی احساسی هستیم.

    به‌ظاهر فکر می‌کنیم منطقی تصمیم می‌گیریم.

    اما در واقعیت تمام انتخاب‌های زندگی ما توسط دونوع احساس اصلی هدایت می‌شود:

    1. رنج

    چیزی که از آن فرار می‌کنیم.

    2. لذت

    چیزی که به سمتش حرکت می‌کنیم.

    این دو نیروی قدرتمندهر لحظه بی‌وقفه زندگی ما را شکل می‌دهند

    ●چرا اکثر آدم‌ها تغیر نمی‌کنند؟

    چون هیچ‌چیز در زندگیشان آن‌قدر دردناک نشده که مجبور شوند تغیر کنند.

    یا هنوز لذت کافی در مقصد جدید ندیده‌اند که انگیزه حرکت را ایجاد کند.

    بسیاری می‌گویند:

    • «می‌خواهم وزن کم کنم…»

    • «می‌خواهم شغلم را عوض کنم…»

    • «می‌خواهم آرامش داشته باشم…»

    اما این‌ها خواستن واقعی نیست.

    خواستن واقعی زمانی شروع می‌شود که رنج ادامه مسیر قبل ،از توانت بیشتر شود.

    این همان نقطه‌ای است که انسان از ته وجودش می‌گوید:

    «دیگر بس است… من این زندگی را نمی‌خواهم»

    و درست در همین لحظه است که نیروی خلق، نیروی عزت‌نفس و نیروی تغیر فعال می‌شود.

    ●نقطه انفجار: زمانی که رنج تو را بیدار می‌کند

    هرکسی در زندگی دوران‌هایی را تجربه می‌کند که انگار همه چیز علیه اوست:

    روزهایی که از بیماری، مشکلات روانی، فشارهای ذهنی، بی‌خوابی‌ها یا اضطراب‌ها خسته شده‌.

    همان روزهایی که سال‌هاست تلاش کرده‌ اما نتیجه‌ای ندیده‌.

    اما در مسیر رشد این لحظات هدیه‌اند.

    چون ما انسان‌ها معمولاً قبل از تجربه رنج شدید تغیر نمی‌کنیم.

    رنجی که ما را به نقطه تصمیم می‌رساند.

    رنجی که تو را از گذشته جدا می‌کند.

    رنجی که تو را مجبور می‌کند خود جدیدت را بسازی.

    این همان رنج مقدس است.

    و وقتی انسان تصمیم می‌گیرد یعنی وارد مرحله فعال شدن اهرم رنج شده.

    یعنی ذهن زیرکانۀ خودش را کنار می‌گذارد و می‌گوید:

    «من دیگر نمی‌خواهم این وضعیت را تجربه کنم.»

    این همان نقطه بیداری است.

    ● لذت؛ محرک اصلی ثبات و ادامه مسیر

    رنج فقط انسان را به حرکت می‌اندازد.

    اماچیزی که او را در مسیر نگه می‌دارد لذت است.

    انسانی که هر روز نتیجه‌های کوچک اما واقعی می‌بیندانگیزه‌اش صدها برابر می‌شود.

    لذت آرامش ذهنی

    لذت سبک شدن

    لذت بهبود حال جسم

    لذت تغیرات کوچک اما پایدار

    لذت حس کنترل داشتن بر زندگی

    لذت واقعی

    “خود یک انسان جدید بودن”

    همین لذت‌ها هستند که تغیر را پایدار می‌کنند.

    بدون لذت ،تغیر فقط یک هیجان زودگذر است.

    با لذت، تغیر تبدیل به سبک زندگی می‌شود.

    ●پیوستگی، ایمان و انسجام درونی

    انسانی که تغیر می‌کند فقط رفتارهایش عوض نمی‌شود

    هویتش تغیر میکند.

    هویت یعنی:

    «من کی هستم؟»

    وقتی کسی به این نقطه برسد که بگوید:

    • «من انسانی سالمم»

    • «من ذهنی آرام دارم»

    • «من ارزشمندم»

    • «من مسئول زندگی‌ام هستم»

    از همان لحظه تمام رفتارهایش با هویت جدید هماهنگ می‌شود.

    وقتی هویت تغیر کند:

    • انتخاب‌ها تغیر می‌کند

    • عادت‌ها تغیر می‌کند

    • واکنش‌ها تغیر می‌کند

    • حتی روابط، بدن، انرژی و محیط تغیر می‌کند

    اهرم رنج و لذت، فقط یک تکنیک نیست؛

    یک بازسازی هویت است.

    ● شکرگزاری، ایمان و وفاداری به مسیر

    وقتی نتایج کوچک ظاهر می‌شوند.

    وقتی آرامش وارد زندگی می‌شود.

    وقتی حس قدرت درونی رشد می‌کند.

    وقتی می‌بینی دیگر آن آدم قبلی نیستی…

    احساس قدردانی تو را فرا می‌گیرد.

    قدردانی، ارتعاش تو را بالا می‌برد.

    ایمانت را زیاد می‌کند.

    و تو را در مسیر نگه می‌دارد.

    اینجاست که تغیر شکل می‌گیرد و «عادی» می‌شود.

    نه از روی اجبار

    بلکه از روی عشق

    ● جمع‌بندی؛ نیرویی که زندگی را از نو می‌سازد

    اهرم رنج و لذت،

    قانونی ساده اما عمیق است که اگر کسی واقعاً آن را بفهمد:

    • هویت خود را تغیر می‌دهد

    • مسیر زندگی‌اش را تغیر می‌دهد

    • آینده‌اش را بازنویسی می‌کند

    این قانون یادآور این حقیقت است که:

    همه چیز از درون ما آغاز می‌شود.

    هیچ تغیری از بیرون نمی‌آید.

    و هیچ قدرتی در جهان قوی‌تر از انسانی که تصمیم گرفته تغیر کند نیست.

    وقتی رنج گذشته را ببینی

    و لذت آینده را حس کنی

    تبدیل می‌شوی به انسانی که نه‌تنها تغیر کرده

    بلکه متولد شده است.

    تمرین این قسمت:

    داستان موفقیت من با تمرین اهرم رنج و لذت

    سال 98 برای من نقطه تولدی دوباره بود.

    دوره‌ای که انگار خداوند از صمیم قلبم صدایم را شنید و من را به مسیر زیبای تغیر هدایت کرد.

    مسیرى که با آشنایی با استاد عباس‌منش و آموزه‌های تحول‌آفرین ایشان شروع شد و عملاً زندگی مرا از نو ساخت.

    یکی از بزرگ‌ترین اتفاقاتی که در همان ماه‌های اول برای من رخ دادتجربه‌ای بود که هنوز هم باورش برایم زیبا و الهام‌بخش است.

    من تقریباً 20 سال با سردردهای شدید میگرنی، احساسات آزاردهنده و دوره‌های طولانی افسردگی دست‌وپنجه نرم کرده بودم.

    سالهای مداومی که زیر بار فشارهای ذهنی و روحی بودم و برای کنترل آن‌ها انواع داروهای آرام‌بخش و قرص خواب مصرف می‌کردم.

    تا اینکه با تمرین اهرم رنج و لذت در جلسه 2 و 4 دوره ثروت 1 آشنا شدم.

    تمرینی که ابتدا ساده به‌نظر می‌رسید اما وقتی با تمام وجود انجامش دادم دریافتم که چقدر قدرتمند است

    من در یک بازه 22 روزه با تکرار و انجام دقیق همین تمرین شگفت انگیزتوانستم به مرحله‌ای برسم که انگار لایه‌های عمیقی از رنج‌های سال‌ها انباشته‌شده از درونم راپاک میکردم.

    احساس می‌کردم هر روز که این تمرین را انجام می‌دهم بخشی از گذشته‌ام که سال‌ها مرا آزار می‌داددر حال فرو ریختن است.

    نتیجه‌اش برای خودم هم شگفت‌انگیز بود:

    تمام علائم و تجربه‌های 20 ساله‌ام

    چه در زمینه سردردهای میگرنی و چه حال و هوای افسرده کاملا تغیر کرد و من وارد دوره‌ای از آرامش ذهنی، روحی روانی، سلامتی جسمانی ،سبکى و انرژی شدم که سال‌ها دنبالش بودم.

    من شفایافتم.

    این اتفاق ایمان و انگیزه‌ای به من داد که نمی‌توانم با کلمات توصیفش کنم.

    انگار درونم مطمئن شد که:

    «اگر ذهن من درمان شود زندگی‌ام درمان می‌شود»

    از آن روز تا امروزکه حدود شش سال می‌گذردهر بار در آینه خودم را نگاه می‌کنم می‌بینم آن آدم قبلی دیگر وجود ندارد.

    انگار از صفر بازسازی شده‌ام.

    چه از نظر فکری، چه از نظر روحی، چه از نظر آرامش درونی.

    در این سال‌ها حتی نیاز مراجعه به پزشک پیدا نکردم و اگر گاهی سرماخوردگی کوچکی بوده همان نسخه ساده اماشفابخش وانرژی بخش استادبوده:

    یک لیوان آب ولرم + یک قاشق عسل طبیعی + نصف لیموترش تازه

    برای من کافی بوده تا دوباره سرپا شوم.

    امروز که به عقبه خود نگاه می‌کنم می‌بینم بزرگ‌ترین هدیه این مسیرفقط بهبود حالت جسمانی ام نبوده

    بلکه به دنیا آمدن یک “من” جدید بوده

    منی که مسئولیت زندگی‌اش را پذیرفته.

    منی که آرامش را به‌جای اضطراب انتخاب می‌کند.

    منی که ایمان دارد خداوند او را در بهترین مسیر قرار داده است.

    تمرین اهرم رنج و لذت برای من فقط یک تکنیک نبود…

    شروع تحول زندگی‌ام بود.

    درسی بود که فهمیدم:

    وقتی تصمیم بگیری از رنج گذشته جدا شوی خداوند بی‌وقفه راه‌های جدید را به رویت باز می‌کند.

    بااحترام وعشق

    اصغرابراهیمی 16اذر1404

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 31 رای:
  5. -
    لیلا رضایی گفته:
    مدت عضویت: 871 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به همگی

    سلام به استاد عزیزم سلام به استاد مریم شایسته عزیزم استاد شمابهترین انسان روی زمین هستیددست خدا شدید برای من برای بچهای سایت منم اشکم جاری شد اشک شوق سپاس اسناد که اشک اشک شوقه ممنونم بزرگوار .استاد من قدم 5 امروز خریدم از فردا شروع کنم استاد قدمها بی نظیرن واقعا کسانی که اول راه هستن از قدمها شروع کنن استاد بی نهایت سپاسگزارم إز شما از مریم شایسته عزیزم از تک تک فایلهایی که عاشقانه تهیه میکنید سفرنامه هروزمیبینم لذت میبرم از اعماق وجودم تشکر میکنم از استادم مریم شایسته عزیزم برای فایلهای سفرنامه عاشقتم مریم جان بهترین الگویید شما و استاد جان چقدرقلبم بازشده توحیدی تر شدم حالم خوبه خودم قرنطینه کردم روی قدمها کارمیکنم تغییر کنم و هروز با درک قوانین قلبم باز میشه از تنهاییم لذت میبرم از راه دور دست شما و مریم شایسته عزیزم میبوسم برای تمام زحماتی که با عشق برای ما انجام میدید از خانم فرهادی عزیز و آقا ابراهیم ممنونم سپاسگزارم إز تمام دوستان که کامنت میزارن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  6. -
    حسین بیضاوی گفته:
    مدت عضویت: 2027 روز

    سلام استاد عزیزم

    سپاسگزارم

    از خداوند که مسیر رسیدن به او ساده است

    از شما که دست خداوندی برای ما

    از زمین و زمان از کون و مکان از شرق تا غرب از شمال تا جنوب از زمین تا آسمان سپاسگذارم بابت هرچیزی که سبب شده تا من امروز از نعمت سلامتی بهره مند باشم و بتوانم در مسیر خواسته هام تلاش کنم.

    شما به من یاد دادید که در اوج تنهایی تنها یک نفر هست که بودنش جایگزین همه تنهاییاست و تنها یه نفر هست که می‌تونه بهم کمک کنه از جام بلند شم و فقط دست رو زانوهای یه نفر باید بزارم و بلند شم و شروع کنم به سبز شدن و گل کردن و شکوفه دادن ولی یادم باشه قبلش باید ریشه هامو قوی کنم و تکاملمو طی کنم بابت تمام اموزشهاتون سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 8 رای:
  7. -
    فاطمه سليمى گفته:
    مدت عضویت: 2046 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‌

    بنام خدا که رحمتش بی اندازه است

    و مهربانی اش همیشگی

    سلام به استاد ابراهیمی عزیزم  و استاد شایسته جان مهربونم، که دلم بیتاب دیدن روی ماه هر دوی شما عزیزای دلم هست

    و سلام به دوستان توحیدی نازنینم که همگی بینظیرین و بوجودتون افتخار می کنم

    روزگارتون خرم و پر از آرامش الهی باشین

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی

    که سحر وقتی بیدار شدم و سایت رو چک کردم دیدم صفحه ی سایت رو با قدومش آراسته کرده..الهی شکر

    گام 17

    من هم مثل استاد جانم و اکثر بچه ها خیلی احساساتی شدم و اشکم جاری شد از شنیدن صحبتهای دوستان

    الهی هرجا و در هر شرایطی که هستن موفقیتهاشون مستدام و روز افزون باشه..

    شما در زندگی‌تان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا می‌دانید که باید رها کنید)؟

    استاد جانم من از وقتی که بیاد میارم، به ریسمان خدا آویزون بودم و محکم گرفتمش،

    هیچوقت نبوده که به غیر از خودش به فرد دیگه ای متکی باشم،

    همیشه بدنبال بهبود و اصلاح مسیرم بودم

    استاد جانم من بر خلاف اکثر دانشجوهاتون، هیچ بیگ بنگی در زندگیم رخ نداده، چه قبل از آشنایی با شما و چه پس از اون،

    و خدا جانم از اول دستمو گرفت و صاف و مستقیم منو سر کلاس 12 قدم نشوند،

    یادمه خیلی درک درستی از آموزشهاتون نداشتم،

    از فرکانس و مدار و این چیزها خبر نداشتم، نمی دونستم هدایت و الهام چجوری میشه و یا اینکه میشه خودمون زندگی خودمونو خلق کنیم..

    ولی اینو میدونم که قلبم گواهی میداد  حرفاتون صد در صد درسته..

    داستان هدایتم هم شاهد بر این ادعامه..

    الان با آموزشهایی که از شما گرفتم، می فهمم که چرا خدای عزیزم این کارو با من کرد؟

    به این دلیل که اول من خدا رو انتخاب کرده بودم،

    و خداجانم دورش بگردم پاداش خیلی بزرگ و فراتر از تصورم بمن داد، الهی شکر..

    استاد جانم حقیقتش اینه که من از اهرم رنج و لذت بطور مکتوب استفاده نکردم، چون نیازی بهش نداشتم،

    چون همیشه از تغییر استقبال می کردم، اصلاً برام رنج آور نبوده،

    همواره در حرکت رو به جلو بودم و هستم، شکست در زندگیم جایی نداره،

    همواره وارد ترسهام شدم

    خدا رو صدهزار مرتبه شکر که همیشه بمن نشون داده از مادر بر من مهربونتره،

    همیشه هوامو داشته،

    همیشه زندگیمو به بهترین شکل مدیریت کرده،

    همیشه بهترین پلن ها رو برام چیدمان کرده،

    همیشه از بلاها حفظ و حمایتم کرده،

    همیشه آسونم کرده برای آسونیها،

    همیشه پاداشهای اکسترا بمن داده،

    همیشه دستان نازنینش رو به کمکم فرستاده،

    همیشه روی خوش آفریده هاشو بمن نشون داده،

    همیشه اطرافم رو پر از انسانهای نازنین و شایسته و موفق کرده،

    همیشه دیگران با محبت و احترام با من صحبت می کنن، که صد البته من خودم همیشه با محبت و محترمانه با دیگران صحبت می کنم ووو…

    خدا رو میلیاردها بار شکر برای همه نعمتهاش

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای نعمت وجود استادهای عزیزم

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای نعمت دوستان عزیزم

    خدا رو صدهزاران بار سپاس برای صلاتی دیگه تو این سایت بهشتی که همزمان با اذان مغرب شد

    الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    استاد جانم و استاد شایسته جانم عاشقتونم

    به امید دیدارتون در همین سفر کانادایی که یک هفته دیگه در پیش دارم

    بهترین های دنیا و آخرت رو از درگاه رب العالمین برای همه درخواست می کنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 65 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 982 روز

      به نام خدای هدایتگرم ک همواره ب سمت بهترین ها هدایتم میکنه

      سلاااامی گرم ب خانوم سلیمی جانم

      از وقتی راجب شما تو کامنت های دخترهاتون خوندم همیشه تحسین تون کردم تا به کامنت های خودتون هدایت شدم

      واقعا برای من یه الگوی فوقالعاده اید عزیزدل،

      از این حد رهاااایی آزادی اعتماد ب خدا

      همیشه تو کامنت تون یه خبر خوب یه اتفاق فوقالعاده یه رشد قشنگی هست

      واقعا با تمام وجود تحسین تون میکنم

      ک انقدر قشنگ دستهای خدا رو محکم گرفتید

      و کسی ک فقط نگاهش ب خدا باشه از همون اول تو مسیر درسته و نیازی ب رنج برای تغییر نداره….

      چقدر ب حضورتون افتخار میکنم

      مطمئنم سفر فوقالعاده زیبایی رو پیش رو دارید

      کسی ک روی دوش خداوند سواره قطعاااا ب سمت لذت های بیشتر هدایت میشه

      مطمئنم با کلی خبرهای خوب و رویایی برمی‌گردید

      در پناه رب العالمین همیشه خنده رو خوشبخت و شاد باشید

      عاشقتونمممممم مهربون بانو

      روی ماهتون رو میبوسم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
      • -
        فاطمه سليمى گفته:
        مدت عضویت: 2046 روز

        هزاران سلام و درود به مهسا جان زیبا رو و زیبا سیرتم

        خیلی متشکرم از تلگراف پر مهر و محبتت که از قلب زلالت برام نوشتی و بر قلبم نشست..

        و چقدر در وقت مناسب بود..من چند ساعتی تو خونه مشغول آماده کردن لباسها و وسائل سفرمون بودم بعد نشستم که چند دقیقه استراحت کنم، و صفحه سایت رو آوردم دیدم نقطه آبی دارم

        خلاصه که کامنت شما خستگی رو از تنم بدر کرد!

        البته شوخی کردم، خدا رو صدهزار مرتبه شکر هر چقدر دلت بخواد انرژی دارم، مخصوصاً وقتی که بغل کردن نوه هامو بیاد میارم دیگه قند تو دلم آب میشه:)

        مهسا جان هر چقدر که میگذره بیشتر این موضوع رو درک می کنم که خیلی راحت و ساده میشه زیبا زندگی کنیم، کافیه که قانون احساس خوب= اتفاقات خوب رو رعایت کنیم، اونوقت خودبخود فقط به زیباییها توجه می کنیم، و سپاسگزاری می کنیم،بعد هم طبق قانون زیبایی بیشتری می بینیم و..همین طور اتفاقات خوب بشکل تصاعدی زیاد و زیادتر برامون رخ میده..

        در همه زمینه ها اگه حواسمون به احساس خوبمون باشه، همه چی خوب و زیبا میشه

        راجع به نکات منفی صحبت نمی کنیم، رفتار نازیبا انجام نمیدیم، با همسر و بچه هامون خوب حرف می زنیم و خوب رفتار می کنیم، با دیگران هم همینجور..

        میشه همونی که استاد جان میگه:

        خوب زندگی کنیم و دنیا رو جای بهتری برای زندگی کنیم..

        به همین سادگی به همین خوشمزگی،

        خدا هم وقتی یه قدم کوچولو از ما ببین هزار قدم بطرف ما برمیداره..

        خدا رو صدهزار مرتبه شکر برای قوانین ثابتش..

        منم عاشقتم نازنینم، و بهترین های دنیا و آخرت رو از خدای مهربان برات درخواست می کنم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
        • -
          مهسا 🌙پیریان گفته:
          مدت عضویت: 982 روز

          به نام خدایی ک نصفه قدم ب سمتش برمیدارم اون دروازه ای از نعمت ب روم باز میکنه

          بازم سلاااام و صد سلااااام ب خانم سلیمی عزیز دردونه ی خداوند

          بقول لی لی جان اسفندیاری

          شایسته ندیدم این برکت و نعمت خداوند رو بی پاسخ بزارم

          آخ که چه نقطه آبی پربرکتی!!!

          تو حال و هوای سفر و جمع کردن چمدون ها

          به به من عاشق این لحظه هام ک دارم خودمو آماده میکنم برای تجربه های جدید

          واقعاااا سپاسگزارم ک این حس خوب رو با ما شریک شدید

          مخصوصا ک دوباره یادم آوردید احساس خوب =اتفاقات خوب

          امروز صدهزار مرتبه شکررررررر پر از احساس ناب خدایی بودم پر از سپاسگزاری پر از امید و شور وشوق

          لحظه ای ک پیام پر مهر شمارو خوندم گفتمممم خدای مننننن تو چقدر مهربونی در عرض دوساعت این پیام و ب من رسوندی

          چقدرررر این احساس خوب ب همه چیز سرعت میبخشه

          ممنونم برای دنیایی از عشق و محبت ک تو کلامتون همیشه جاریه

          از ته دل دوستتون دارم

          در پناه خداجووونی سالم و خوشبخت و شاااااد و همیشه ب سفر باشید

          نوه های خوشگل تون هم از طرف من محکم ببوسید ک هدیه های نازنینِ خداوندن

          عاشقتونمممم

          میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
    • -
      الهام رحیمی گفته:
      مدت عضویت: 536 روز

      به نام خدای رزاق،وهاب و هدایتگرم

      سلام به روی ماه و مهربونتون خانم سلیمی عزیزم

      چقدرررر شما خوب می نویسید

      چقدرررر شما الگوی خوبی هستید

      خدا رو شکر برای وجود ارزشمندتون در این سایت بهشتی

      خدا رو شکرر برای این حد از ایمان و توحیدتون

      خدا رو صد هزار مرتبه شکرررر برای تمام قشنگیای زندگیتون

      برای دخترهای نازنینتون

      برای نوه های قشنگتون

      خدا رو شکر برای سفر پر برکتی که پیش رو دارید و امید دیدار اساتید عزیزمون رو دارید

      چقدر من لذت میبرم از تمام دل نوشته هایی که با هر فایل روی سایت میزارید

      و من با عشق میخونمشون

      دعا میکنم سفری پر از خیر و برکت پیش رو داشته باشید و سراسر لذت بشید از دیدن روی ماه عزیزانتون

      و اگه دیدن استاد جان ها هم روزیتون شد حتما سلام پر از عشق و سپاسگزاری ما رو هم بهشون برسونید

      در پناه رب العالمین همواره شاد و سلامت باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    مریم بانو گفته:
    مدت عضویت: 2738 روز

    به نام رب فرمانروای کل هستی

    استاد سلام

    تا ذهنم آماده هست بدون هیچ مقدمه ای مینویسم

    تمرین

    1..آن تصمیم بزرگ وترسناکی که همیشه به تعویق انداخته اید چیست؟

    من درتمام زندگیم از بابت مالی توفقرمطلق بودم وهربارجهان به هزاران طریق داره بهم چک ولگد میزنه ،توخونه پدرم همیشه برای گرفتن 5ریال برای رفت و5ریال برای برگشتم از مدرسه یه دعوای حسابی بود ،بابام میگفت چرا صبح اول صبح بیدارم کردی برای پول شب بهم بگو وشب دوباره دادوفریاد که صبح بگو ،این درحالی بود که من مدرسه نمونه دولتی درس میخوندم وباید یه مسیربسیار طولانی میرفتم تا به مدرسه برسم ،حالا بماند که من هیچ وقت تغذیه نداشتم وتاظهر دیگه خودتون میدونید چطوریه ،وقتی سوم راهنماییم تموم شد پدرومادرم تصمیم گرفتن من دیگه از وقت ازدواجم گذشته وباید برم سرخونه زندگیم ،همسری که برام انتخاب کردن بسیار وضع مالی خوبی داشت اما با معیارهای من برای وضع خوب خیلی تفاوت داشت ،نمیخوام بازش کنم وهمینقدر بگم که اونم به واسطه یه سری اتفاقات پشت سرهم دچار وضع مالی بدی شد وتا همین لحظه ادامه داره ..

    میخوام بگم من به هردری زدم تاکارکنم اما همسرم اجازه نمیداد ودچارافسردگی شدید شدم وتصمیم گرفت شوهرم اجازه بده کارکنم ورفتم آرایشگری یادگرفتم ومشغول کار شدم وبعداز اون خیاطی رویاد گرفتم وکار کردم ،استاد توتمام مدتی که من آرایشگر بودم همسرم یک ریال به من نمیداد وبعداز اون توتمام مدتی که خیاط شدم هم بهم یک ریال نمیداد ،نه برای خرج خونه ونه برای بچه ها ،من تصمیم گرفتم کار نکنم وهمیشه مشکلم این بود که مثلا اگر من یک ماه کار میکردم ویک میلیون درآمد داشتم ،همسرم 30 میلیون درآمد داشت ومسخرم میکرد ومیگفت برو باهمون پاچه کوتاه کردن زندگی کن ،فقط این اواخربرای دخترا یه سری هزینه ها میکرد یا اینکه با هزارتا دعوا کارتش روخودم میبردم وخرید میکردم ووقتی تمام یخچال تموم میشد دوباره جروبحث سر پول ،یه موقع هایی که تمرین ها روانجام میدادم بهتر میشد اما بازم به همه پول میدادالامن وهمیشه میگه کارت من که دراختیار خودته همه چی میخری منظورش وسایل برای پخت غذا هست دیگه پول میخوای چکار وانگار این روند بابام همیشه داره تکرار میشه

    جواب سوال بالا این میشه که من باید به طورجدی بیزینس خودم روراه اندازی کنم اما میترسم با این روند کم بیارم وهمیشه یه مدت کار میکنم ودوباره به عقب برمیگردم ومیگم گور باباش بره کار کنه خرج کنه دیگه دیوونه شدم از بس باید توضیح بدم که این کاری که میکنم یه کم زمان میبره تا بیفته رودور ،

    پس بنابراین شروع جدی بیزینسم وآنلاین کردنش به جای اینکه مشتری به محل کارم رفت وآمد کنه برای من بهترین گزینه هست

    2…رنج:اگراین تصمیم روبه مدت 5سال دیگه نگیرم چه بلاهایی به سرزندگیم میاد به وضوح وبابزرگنمایی

    اولین بلا اینه که الان 43سال دارم واون موقع درآستانه 50 سالگی توان کار کردنم کمه ،حتی همین الان هم اوضاع بدنم خرابه ودارم روز به روز فرسوده تر میشم

    بلای بعدی اینه که روز به روز باید آرزوی زندگی کردن بهتر روبه گورببرم ،همین الان ماشین لباسشوییم خرابه برام نه میخره ،نه درستش میکنه

    جاروبرقیم خرابه نه میخره ونه درستش میکنه

    گازم خرابه نه میخره نه درستش میکه

    خونمون 15ساله ننیمه کاره رهاشده وتویه زیرزمین زندگی میکنیم که 2متر زیرزمینه

    هیچ لباس نویی توکمدم ندارم وچندین ساله یه خرید درست وحسابی نرفتم وهرسال کهنه سال قبلم رومیپوشم .

    آرزودارم تغذیم روعوض کنم اما پول خرید گوشت ندارم ومجبورم اونی که ماهی یک بارخریده میشه اینقدر به بسته های کوچیک تبدیلش کنم که یه ماه وخورده ای برسه

    آرزوی یه مسافرت درست وحسابی تودلم مونده

    آرزودارم یه باربرم یه رستوران وبدون نگاه کردن به قیمتش سفارش بدم تازه همون که تا دررستوران برم هم شده رویا چه برسه به خرید

    آرزو دارم یه تکه طلا داشته باشم

    آرزوی یه ماشین تودلم مونده ،حالا یه پراید معمولی ماشین خوب که دیگه بماند

    وهزارتا آرزوی دیگه

    بنابراین اگر پا روی ترسم نزارم وشروع نکنم

    اول افسردگیم برمیگرده که اینقدرحالت رنج آوری هست که نمیتونم توصیفش کنم فقط اونی که تجربش کرده متوجه حرف من میشه

    دوم دچار بیماریهای جسمی زیادی میشم از جمله اضافه وزنم به واسطه تغذیه نادرستم اونقدربالا میره که فلج میشم چون همین الانم خیلی اضافه وزن دارم وداره روزبه روز پاهام روبدتر میکنه ودردشدیدی دارم

    هرگز نمیتونم لذت پسافرت خوب روبچشم

    هرگز نمیتونم یه ماشین خوب سوار شم

    همیشه خجالت زده هستم از لباسهای کهنه وکفش وکیف کهنم

    اگر بیزینسم به پول ودرآمدبالا نرسه همیشه شرمنده بچه هام خستم چون اونا بیشتر از من پول توجیبشون دارن

    نمیتونم برای دخترم جهیزیه بگیرم همین طور که بابام به خودم جهیزیه ندادواینقدرفحش خوردم وبد وبیراه شنیدم که یادمه یه بار مرگ موش خوردم که بمیرم اما بدنم اونقدرقوی بود که چیزیم نشد

    اگر پول نسازم نمیتونم جاهای دیگه دنیا روببینم

    اگر پول نسازم هرگز تجربه یه خونه تمیز ومرتی روندارم وتوهمین خونه آجری وکف سیمانی وپارکینگ بدون دروسقفی که همیشه توبارون آب ازش میاد وخونه بدون وسابل نوروباید تحمل کنم

    هرگز نمیتونم تجربه وسایل نوروداشته باشم

    هرگز نمیتونم توتخت بخوابم

    حتی هرگز تابستونا کولر نداریم وهرگز نخواهم داشت

    اگر پول نداشته باشم رفتار تحقیر آمیز دیگران روبایدتحمل کنم

    همین الان هم خیلیها باتحقیروترحم بهم نگاه میکنن ومن از ترحم دیگران نسبت به خودم متنفرم

    اگرزندگی الانم رو5سال دیگه بایدتحمل کنم قطعا سکته میکنم ومیفتم گوشه خونه چون همین الان حالم خیلی بده وتقریبا هرشب دارم باهمسرم دعوا میکنم که این چه وضعشه

    قطعا5سال دیگه حتی این خونه ای که توش هستیم هم میفروشیم ومیخوریم همین طور که ماشینمون روفروختیم برای اینکه چندماه بود غذانداشتیم وطلب کارا دیوونمون کرده بودن ودیگه نتونستیم ماشین بخریم

    3…لذت::

    اگر همین امروزاین تصمیم روبگیرید وموفق شویدلذت ودستاوردشمادر5سال آینده چگونه خواهدبود؟؟؟

    فکرکردن به این جمله اشکم رو سرازیر کرد ،حالانمیدونم از رنجهایی که نوشتم بودیا فکرکردن به زندگی رویاییم

    اینکه بدونم موفق میشم تو5سال آینده حالم روخوب کرد

    اگر موفق بشم قطعا میتونم تجربه یه زندگی لذت بخش روداشته باشم ،اول از همه شرایط جسمی وسلامتیم عالی میشه ووقتی سلامتی جسمی داشته باشم میتونم کارهای شخصیم روبه راحتی انجام بدم

    موفق که باشم وپرکیفم وکارت بانکیم پول باشه بدون ترس خرید میکنم ودیگه به تگ قیمتهانگاه نمیکنم

    هررستورانی که دوست داشته باشم میرم

    هرچقدردوست داشته باشم گوشت میخورم .

    هرچقدردلم خواست مسافرت میرم بدون ترس

    توهرهتلی که دوست داشته باشم میرم

    حتی اگر بخوام میتونم برای خودم آروی بخرم

    میتونم برم قواصی رویادبگیرم وزیردریاها روببینم

    میتونم برم کلاس شنا وشناکردن رویادبگیرم

    میتونم برتی دخترم هرچقدردوست داشت جهیزیه تهیه کنم ،

    میتونم چندتا خونه بخرم

    چندتاماشین داشته باشم

    من عاشق لکسوس 570 هستم میتونم به راحتی بخرمش

    من عاشق ماشین سنگین هستم ومیتونم چندتا ماشین سنگین هم بخرم

    عاشق داف هستم ،عاشق اسکانیا ،ماک ،مان ،وازهمه مهمتر عاشق زندگی کردن توآمریکام

    میتونم به راحتی مهاجرت کنم به کشورموردعلاقم

    میتونم به راحتی از این قاره به قاره دیگری برم بدون نگرانی

    ازهمه مهمتر اینه که وقتی لحظه مرگم برسه من راحت سرم رومیزارم زمین ومیمیرم بدون حسرت اینکه کاش بهترزندگی کرده بودم

    دوست دارم وقتی با خودم روبرو میشم از خودم راضی راضی باشم

    4…تعهدتوحیدی

    اکنون که اهرم فعال شد،شماچطور (امیدتان به حمایت دیگران)راقطع میکنید وبا اتکای مطلق به خداونداین گام شجاعانه روبرمیدارید؟؟

    اول باشکرگزاری روزانه شروع میکنم وکم کم برای ذهنم جامیندازم که این خداونده که داره کارها روبرات انجام میده

    تمرین برای اینکه هدایت هایی که میگیرم رواجراکنم

    تمرین لیاقت داشتن یه زندگی خوب ،باید باورکنم من لایق تمام این نعمت هایی که میخوام هستم

    بایدباورکنم که اگر به خداوند توکل کنم خداوند برام کافیه

    باید اینایی که نوشتم روباصدای خودم ضبط کنم تا اونقدر تکرارش کنم که باور کنم من موفق میشم

    باید باور کنم که خداوند وجود داره

    باید باور کنم فرمانروای کل هستی اونه وفقط وفقط از اون کمک بخوام

    استاد نمیدونم اینایی که نوشتم درسته یا غلط اما من تا چند روز آینده این تمرین روهرروز مینویسم تا به درک درستی ازش برسم من چندین ساله که توسایت عضوم واونقدرترس هام زیاد بودن که نتونستم این تمرین روانجام بدم واز ترس موفق نشدن هربار عقب انداختمش با اینکه میدونستم باید به ترسم غلبه کنم ،امروز برای اولین بار درزندگیم نوشتمش وامیدوارم درست نوشته باشم واستاد دعا میکنم خداوند اینقدربهم شجاعت بده که خودم رولایق یه زندگی عالی بدونم ،چندین بار به هزاران طریق هدایت شدم که کارم روآنلاین کنم اما نکردم ،ولی امروز به خودم وخداوند تعهد میدم انجامش میدم ونوشتن این کامنت بهم کمک کردحالم خیلی خیلی بهتر بشه ،

    دوستتون دارم استاد این پروژه بینظیره ودسته بندیش حرف نداره مرسی که به رایگان دراختیارمون قرارش دادید من قدرش رومیدونم وکارم روحتما آنلاین میکنم واز نتایجش حتما براتون مینویسم انشاالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
    • -
      ابراهیم گفته:
      مدت عضویت: 1680 روز

      مریم عزیز سلام

      فقط 5 ستاره کم بود و باید ازت تشکر کنم.

      واقعا اهرم رنج و لذت رو یادم دادی

      در طول خواندن رنجم زیاد و لذتم بی شمار شد.

      امیدوارم به خواسته‌های قلبیت برسی که حق هر خلیفه اللهی است

      هر کس بر خدا توکل کنه و از غیر خدا ببره واقعا به ریسمان محکمی چنگ زده.

      بعد از ایمان هم نیاز به کنترل ذهن است و استمرار تا انشاالله نتایج حاصل بشه.

      ما لایق بهترین نعمت‌ها هستیم چون خلیفه الله هستیم

      ما لایق آرامش هستیم چون نیاز به نا آرامی نداریم

      ما درخواست میکنیم و خدا اجابت میکنه.

      امیدوارم روزی بیای و بنویسی به همه خواسته هات رسیدی

      سپاسگزارم

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
      • -
        مریم بانو گفته:
        مدت عضویت: 2738 روز

        ابراهیم عزیزسلام

        سپاسگزارم که برام نوشتی ومطمئنم کردی که تمرینم رودرست انجام دادم

        خودم هم امید دارم روزی بیاد که به تمام خواسته هام رسیده باشم ،از خداوند میخوام که همه به خواسته های قلبیشون برسن .

        من به شخصه وقتی که میبینم یکی موفق شده از صمیم قلبم براش خوشحال میشم

        متشکرم که برام از توکل وایمان نوشتی

        انشاالله که همیشه یادم بمونه

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
      مدت عضویت: 1600 روز

      سلام مریم عزیز…

      واقعا به شجاعتتون تبریک میگم که میتونید جنجالهای زندگیتونو جمع کنید…

      واقعا این خودش یه استقامت و صبر بزرگی رو میطلبه..

      خقیتا نوشته بودین یبار مرگ موش خوردم.بدونم اینقدر قوی بود که عمل نکرده بود..

      خندمم گرفت..ولی این خودافشاییتونو تحسین میکنم..

      انشالله خداوند همیشه یارو نگهبانت باشه..و از غار زندگیت بیرون بیایی و بهتربنها رو برای خودت بسازی..

      دوست عزیزم….یه لحظه خودمو جای شما گذاشتم…

      واقعا درکش نیاز به صبر قوی هست…

      من یه دختر مجردم.و کل خواهرام به لطف خدا ازدواج کردن..

      بعد از اینکه خواهرم ازدواج کرد مسیر تضاد برام اومد.و لطف خدا شامل حالم شد بیام تو ابن مسیر..

      و فهمیدم اگر تعقییر نکنم..من میمیرم..و یه روز حسرت میخورم..

      نه فردی بودم هر ازدواجی رو بهم تحمیل کنن.

      نه فردی بودم مثل اکثرا دوستانم..بتونم به اون روش زندگی کنم..

      لطف خداوند شامل حالم شد.و امروز در این بهشتم..

      و لطف خداوند و خوردن اون مرگ موش…برای شما بزرگترین خیر و خوبی از طرف خودشه..

      و خداوند میدونسته شما موقعه مرگتون نیست…

      مرگ رو تجربه کردم..توی یه تصادف..

      ولی اونجا دقیق دیدم یکی منو بغل کرد گذاشت روی زمین.توی کمتر از یه چشم بهم زدن.

      دوست عزیزم…بهتون افتخار میکنم.این مسیر توحیدی رو ادامه بده..

      همین اذان مغرب خداوند یا ایه الذین امنوا..رو بهم یاداور شد.

      و وعده بهشت و وعده.شو بهم داد..

      بهم گفت حتما وعده خداوند حقه..و بهت میرسه..

      راسی چهرتون بسیار زیبا و الهی هست..تحسینت میکنم مادر عزیزم..

      روزتونم مبارک مادر بهشتی و با استقامت.

      انشالله خداوند توی این غار باورهای گذشته ات به زودی نجاتتت دهد….

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        مریم بانو گفته:
        مدت عضویت: 2738 روز

        نرگس عزیزم سلام

        خوشحالم که از اون تصادف نجات پیداکردی وخداوند روشاکرم

        من اولین بار بود که داستان مرگ موش روگفتم وهنوز هیچکس از خانوادم نمیدونن واصلا یادم نبودنوشتمش امروز برگشتم عقب وکامنتم رو دوباره خوندم وبرای خودم عجیب بودنوشتنش

        من 15سال داشتم که ازدواج کردم وامروز 43سال عمر از خداگرفتم ،تواین سالها هرگز از کاری که اون لحظه کردم پشیمون نشدم چون اینقدر شرایطم دردناک بود که احساس میکردم اگر بمیرم برام بهتره ،کلاسهای مختلفی روبعد از اون امتحان کردم ورفتم وهمشون رایگان دراختیارم بود

        اون کلاسها کمی کمکم کرد تا شرایط رو برام قابل تحمل تر کنه ،تا اینکه واردسایت شدم ویک دنیای جادویی رو دیدم با یه خدای بسیار متفاوت از خدای توذهن خودم

        تمام زندگیم عوض شده غیر از مشکل مالی اصلا نمیفهمم چرا این یکی درست نمیشه انگار باور ندارم که خداهم بتونه درستش کنه ،

        من تواین چند سال مسائلی روحل کردم که فقط کار خدابود که انجام بشه

        اما مالی هرگز ونمیفهمم چرا

        به هرحال ممنونم ازت که برام نوشتی وباعث شدی برگردم به کامنتم ویه سری اشتباهات رو توتمرینم متوجه بشم

        ومتشکرم دختر عزیزم بابت تبریک صمیمانت ،

        برات آرزو میکنم طعم خوشبختی روبچشی هرجور که دوست داری

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1888 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،彡

    اگر زندگی تو سراسر مهر و همدردی شود، نشانه‌ای مطمئن از آن است که در درون دگرگون شده‌ای؛ تمام تنش‌ها و تشویش‌ها از بین رفته‌اند و اکنون آرامش، سکوت و صلح بر قرار است ــ تو به خانه رسیده‌ای.

    مهر و شفقتِ تو، نماد و معیار و مظهر چیزی است که در درونی‌ترین هسته‌ی وجودت رخ داده… مراقبه، در درون رخ می‌دهد، و «مهر» تجلی و نمای بیرونی آن است.

    هیچکس نمی‌تواند حالت مراقبه (آگاهانه‌زیستن) را در کسی ببیند؛ اما همه می‌توانند مهر و عشقی که او را فرا گرفته است مشاهده کنند. او سراسر مهر و همدردی است.

    به ژرفای مراقبه برو تا به مهر دست یابی. این حقیقت نهایی زندگی است.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  10. -
    حسن گرامی گفته:
    مدت عضویت: 1626 روز

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ

    سلام به استاد عباسمنش عزیزم و دوستان محترم

    وقتی این فایل رو گوش دادم یاد جمله استاد عباسمنش افتادم که گفتن، من سمت خودمو درست انجام بدم خداوند سمت خودشو همیشه داره خیلی عالی انجام میده

    به نظر من موضوع فقط اهرم رنج و لذت ماجرا نیست اون صد در صد هستش ولی یکطرفه قضیه هم برمیگرده به اینکه چقدر به خداوندی که نیروی هدایتگر ماست اعتماد داریم که به اون چیزهایی که در هر روز به تک تکمون گفته میشه عمل می‌کنیم

    مثلاً من وقتی خداوند همین 3-4 هفته پیش بهم الهام کرد که از آموزشگاهی که با خونه ما به مدت زمانی 2 ساعت فاصله داشت انتقالی بگیرم به آموزشگاه نزدیک خونمون، تنها کاری که من کردم این بودش که اول از همه از خداوند کلی تشکر کردم دوم دست به عمل شدم

    یعنی شاید میشه گفت لذت انجام دادن به الهامات رو توی ذهنم اینقدر زیاد کردم که حتی اگر هم ترسی باشه بازهم زورش به اون حس خوب انجام دادن به الهاماتم نمیرسه

    میدونید چی میگم…؟

    مثلاً یادمه پارسال خداوند یه مشتری رو به سمتم هدایت کرد براش سایت بسازم

    دقیقاً یادمه که یه ترسی افتاده بود توی وجودم که اگر نتونم چی! ولی بازهم اون ترس واهی مانع از انجام دادن هدایتی که شدم نشد و من انجامش دادم با وجود تمام مسائلی که به وجود امد و یکی یکی با یاری خدا حل کردم تجربه کردم و گذر کردم از اون مرحله

    یعنی دیگه این نبود بشینم اهرم رنج و لذت توی مغزم بسازم تا منجر به عمل بشه چون اون اهرمه از قبل ساخته شده بود

    با چی؟؟؟

    با باورهای توحیدی

    بابت همین هم هستش که توی همین فایل حامد عزیز داره به استاد اینجوری میگه که استاد داره اتفاقات عجیب و غریبی میوفته

    این حرف حامدجان داره چی رو نشون میده؟؟

    هدایت هایی که حامد عزیز شده و این آدم عمل کرده چون اگر به عقل خودش بوده که اینجوری با هیجان نمیومد در مورد اتفاقات خوب کاریش صحبت کنه

    خداوند از جایی که طرف نمیدونسته هدایت کرده بعدش امده عمل کرده دیده چقدر خوبه 

    بابت همین لذت عمل کردن به الهامات و هدایت های خدا اینقدر بیشتر شده که حتی اگر هم ترسی هم باشه زورش به لذت عمل به هدایت های خدا توی زندگی نمیرسه

    خدای من شاهده چند روزه همش داره این توی ذهنم میاد که آقا من هر جایی که روی خداوند حساب کردم و عمل کردم به هدایت های خدا به معنای واقعی کلمه آسون شدم برای آسونی ها

    و هر جایی هم که روی عقل محدود خودم حساب کردم و به عقل خودم خواستم یکسری اقداماتی داشته باشم رسماً آسون شدم برای سختی ها

    دیگه قوی تر از این چی میتونه اهرم رنج و لذت رو توی ذهن بسازه تا آدم عمل کنه به چیزهایی که بهش الهام میشه

    هر چند بالاخره آدم روی یکسری چیزها باید روی ذهنش کار کنه تا بتونه همون الهام یا هدایت های خدارو دریافت کنه

    که به لطف الله خودم به شخصه احساس میکنم نسبت به یکی دو سال پیشم توی دریافت و عمل کردن به هدایت های خدا در زندگیم بهتر شدم ولی میدونم که این مسیر انتهایی نداره و باید حواسم باشه که همیشه گوش به فرمان خداوند باشم

    این همون تفکیک وظایفی هستش که من از استاد عباسمنش یاد گرفتم که من باید تمام و کمال مسئول سمت خودم باشم و خدا هم سمت خودش رو عالی انجام میده

    مثلاً بارها شده توی آیات مختلف از قرآن، خدا از ایمان و انجام کارهای درست گفته

    آیه 88 سوره کهف خداوند میفرماید:

    وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُ جَزَاءً الْحُسْنَىٰ ۖ وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا

    و اما هر که ایمان آورده و کار شایسته انجام داده است، پس بهترین پاداش برای اوست، و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد

    دقیقاً توی همین یه دونه آیه داره همینو میگه، خودم همین الان برای اولین باره دارم همچین چیزی که خدا توی قرآنش گفته رو میخونم یعنی دقیقاً همین الان هدایت شدم به این آیه

    ایمان داشتن و اعتماد کردن به خدا و کاری که به من گفته شده و میدونم باید انجام بدم رو خدا توی همین آیه داره میگه تو انجام بده

    این سمت منه

    سمت خدا چیه؟

    وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا یُسْرًا

    (و ما هم از سوی خود تکلیفی آسان به او خواهیم داد)

    جدی الان خودم تعجب کردم از اینکه همین الان که داشتم در مورد همین موضوع مینوشتم خداوند هدایتم کرد به همچین آیه ای که دقیقاً داره همینو میگه

    عمل کردن به هدایت های خدا مساوی است با آسونی و لذت و پیشرفت

    این دیگه باعث نمیشه آدم گیر کنه بگه من میدونم باید فلان کارو انجام بدم ولی نمیدونم چرا انجامش نمیدم! چون اینقدر انجام دادن به هدایت های خدا شیرینه که فقط دوست داری انجام بدی

    تمومو شدو رفت

    اتفاقاً هر بار هم آدم عمل میکنه باعث میشه سری های بعد راحت تر عمل کنه

    مثلاً 3-4 سال پیش که من هنوز به طور کامل تمرکزی وارد مسیر کاری خودم نشده بودم نشونه های خدا خیلی واضح میگفت که تو فقط باید همین کاری که حست نسبت بهش خوبه رو انجام بدی ولی من به دلیل یکسری باورهای اشتباه داشتم پدر خودمو در میوردم ولی همون باعث اهرم رنج من شد طوری که از یک جایی به بعد گفتم من فقط میخوام همین کاری که حسم باهاش خوبه رو انجام بدم و از اون موقع تا حالا خدا شاهده مرحله به مرحله توی مسیر کاریم با هدایت های خدا پیش رفتم یعنی عمل کردم به هدایت هایی که میشدم چون میگفتم این کارو که من دوست دارم خدا هم هر چی میگه برای من خوبه و از طرفی از شغل قبلیم فراری بودم خب همین باعث شد مثل بچه آدم عمل کنم دیگه

    آهان یکی از چیزهایی که باعث شد من بهتر از قبل به هدایت های خدا توی زندگیم عمل کنم اینه که هر روز هدایت هایی که شدم رو با خودم صحبت میکنم

    تقریباً هر روز اینکارو میکنم

    هر هدایتی که شدم مثلاً مسائلی که با هدایت های خدا حل شد یا جاهایی که با هدایت های خدا رفتم یا کارهایی که با هدایت های خدا انجام دادم، میخواد هر چی باشه‌ها کلاً هر هدایتی که شدم رو با خودم صحبت میکنم

    اینم خوب بوده شاید همینم باعث شده بهتر از قبل به هدایت های خدا توی زندگیم عمل کنم

    پس موضوع عمل کردن یا عمل نکردن به چیزی که میدونیم برمیگرده به اعتماد کردن یا نکردن به خداوندی که نیروی هدایتگر ماست

    از استاد عزیزم بابت این پروژه بینظیر ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 40 رای: