این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-05 07:53:192025-12-06 20:44:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربونی که دست مارو گرفت و آورد نشوند سر کلاس استاد عباسمنش عزیز
خداروهزاران بار شکر که اینجا در جمع عباس منشی ها هستم
استاد از وقتی که اهرم رنج و لذت رو برای ثروتمند شدن و مشتاق تر شدن تو کارم نوشتم و دوره چهل روزه برای خودم گذاشتم که هر روز ویسی که با صدای خودم ضبط کرده بودم رو گوش بدم و روی فایلهای روانشناسی ثروت کار کنم، اومدم تو سایت کامنت خوندم ، کامنت نوشتم و در کل سعی کردم آموزه های شمارو در عمل بیشتر و تمرکزی تر انجام بدم، احساس میکنم همه چیز یک level بالاتر رفته از حال خوبم و آرامشم بگیر تا نگاهم به اتفاقات و همه چیز در همه ابعاد
احساس رشد در همه ابعاد رو با همه وجودم دارم احساس میکنم و در یک کلمه دنیا داره خیلی جای قشنگتری برای زندگی میشه
خدایا مرسی که هوای ما رو داری
خدایا مرسی که هر روز بی نهایت نعمت و برکت به زندگی ما میاری
خدایا مرسی برای خواب آرام هر روز
خدایا مرسی برای پول تو کارت مون
خدایا مرسی برای اعتباری که بین مردم بهمون دادی
خدایا مرسی برای نوشتن و قدرتش
خدایا مرسی برای حضور آدمهای ناب توی زندگی مون که نعمت های بزرگی هستن
خدایا مرسی که هرجا تقلا نمیکنم خودتو نشون میدی و شاهکار میکنی
خدایا مرسی که داری یادم میدی چطوری روی دوش تو بشینم و آروم بگیرم
خدایا مرسی که همه چی داره دست به دست هم میده تا مارو با جریان خودت که تنها جریان خیر و برکت و نعمت هست یکی و هم جهت کنه
خدایا مرسی برای نوشته های خوب دوستان که با مثالهایی که میزنن این آموزه ها خیلی طبیعی تر و عمیق تر به جان و دل آدم نفوذ میکنه
خدایا مرسی برای اجازه نوشتن سپاسگذاری
خدایا مرسی برای نفس کشیدن
خدایا مرسی برای آروم بودن در عین شلوغی و ندانستن
مرسی برای آگاه تر شدن
مرسی برای اجازه توکل کردن روی خودت
مرسی برای رهایی
مرسی برای باز شدن قلب و جاری شدن اشکها از سر ذوق
خدایا مرسی که همیشه چیزهای زیادی برای یادگیری هست که کمک میکنه رشد کنیم
خدایا من به این نوشتن های تو سایت عباسمنش دات کام خیـــــــــلی نیاز دارم کمکم کن با اعمال و رفتار و فرکانسی که ارسال میکنم در این مکان بهشتی بمونم و رشد کنم
یکشنبه 16 آذر 1404، امیر آباد تهران، عاطفه ای که مشتاقانه منتظره معجزات خداونده ، 888 مین روز عضویتم در سایت:)
آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین
راستش من الان در شرایطی هستم که وقتم کامل درگیر دوتا بچه کوچیکم هست و خیلی حس بدی دارم چون به هیچ کاری برای خودم نمیرسم و نمیتونم برای خودم برنامه ریزی کنم یه جورایی هر روز هر قولی به خودم میدم که فلان کارو بکنم وووو با بودن بچه ها بهم میخوره و چون صبح با صدای اینا از خواب بیدار میشم و شب با خستگی تمام از بچه داری و کار خونه و یکنواختی زندگیم به رختخواب میرم هدف های قبلیم کامل موندن و هیچ برنامه ای هم نمیتونم برای خودم تعریف کنم قبلا از خوابم میزدم و شب تا صبح بیدار میمونم که بتونم به کارهای شخصی خودم برسم ولی الان آنقدر خسته هستم که اینکارم در توانم نیست به خاطر همین تمام تصمیماتی که میگیرم در این شرایط پودر میشه … خوب چکاری میتونم بکنم0؟نمیدونم واقعا از خدا هدایت میخوام چون این نشدن ها برام کلی حس بد آوردن و انگیزه هیچ کاری رو ندارم
شاید تصمیم بزرگ و ترسناکم آموزش دادن هنرم هست که با اتفاقاتی که برام افتاد که رفتم توی دل ترسهام قرار از این هفته به عنوان استادیار کنار دست یه استاد حرفه ای وایسم و کار یاد بگیرم که خیلی حس خوبی بهم میده و واقعا این مراحلش با دستان خدا پیش رفت برام و اینو حمایت خدا میدونم خدایا شکرت تو همیشه هوای منو داری بهم صبر بده و کمکم کن بتونم این شرایط و مدیریت کنم و به علایقم بپردازم و درآمد داشته باشم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
اگر من روی خودم کار نکنم پنج سال دیگه دوباره تو همین نقطه گیر میکنم
اگر اینکارو انجام بدم و توی هنرم پیشرفت کنم پنج سال آینده استاد بی بدیل و بین المللی توی حوزه هستم و از همه نظر پیشرفت چشم گیری میکنم
من کامنتت رو خوندم من هم شرایط تو را دارم اینکه یک پسر شش ماهه و یک پسری که دو سالونه ماهه دارم. من قبل از اینکه پسر کوچیکم بدنیا بیاد و باردار بشم منتظر بودم این پسرم که الان تقریبا سه سالشه بزرگتر که شد به صورت تمرکزی برم و کارمو که کار هنری تو خونه انجام میدم رو شروع کنم مخصوصا که تازه با این آگاهیها آشنا شده بودم. ولی زمانی که فرزند کوچکم رو باردار شدم اونموقع بود حسم بد شد که دیگه نمیشه یا خیلی دیر میشه. و خیلی افکار محدود کننده دیگه.
ولی الان حالم خوبه حسم خوبه. همون موقع ها هم تو بارداری حالم خوب بود مخصوصا وقتی که همون اوایل تو دوره همجهت با جریان خداوند وارد شدم.
همین که میگی صبح با صدای بچهها از خواب بیدار میشی. و شب انقدر خسته ای که سریع خوابت میبره.این خودش یک نعمت خیلی خیلی بزرگه و خداوند رو به خاطرش شکرگزار باش. چون دقیقا من هم همین حال و هوای تو را دارم. صبح زود با صدای بچههام از خواب بیدار میشم و همون موقع میگم خدایا شکرت که بچههام با خنده از خواب بلند شدند. نه با گریه و نق نق کردن. شب هم راحت خوابم میبره. قبلا اینجور نبود هزارتا فکر و خیال میومد تو سرم آخرشم خواب از سرم میپرید. صبح هم تا لنگ ظهر خواب بودم. الان هزار بار خدارا شکر میکنم به خاطر وجود بچههام.
و این رو بدون اگر حست رو خوب کنی در هر شرایطی حتی در شرایط سخت خداوند شرایطی رو برایت فراهم میکنه که بتونی کار مورد علاقهات رو انجام بدی اینکه بگی بخاطر بچهها نمیشه نمیتونم این خودش یه ترمزه. و چون تو باور داری نمیشه برای تو واقعا نمیشه. ترمز رو بردار. همونجور که من برداشتم.
من هم دقیقا نگاه تو را داشتم. میگفتم نمیشه تو این شرایط. تا اینکه چند هفته پیش یکی از اقوام گفتند که من میخواستم بهت سفارش بدم ولی پیش خودم گفتم که الان نمیتونی بچه کوچیک داری. یا اینکه فلان کس هم میخواست براش سفارش قبول کنی من گفتم وقتشو نداره.
یکی دو مورد دیگه هم همینجوری به خاطر شرایط من بدونه اینکه به من بگن و من بدونم منصرف شدن از اینکه به من سفارش بدن چون فکر میکردن که من شرایطش رو ندارم.
من وقتی که این موارد رو فهمیدم به طرف مقابلم گفتم خوب بهم میگفتین من حالا در مدت زمان بیشتری ازتون وقت میگرفتم تا سفارشتون رو تحویل بدم.
ولی بعد که به این جریان فکر کردم دیدم که این ترمز رو خودم گذاشتم که نمیشه به خاطر بچهها.
پیش خودم میگفتم همین که وسایلامو رو میز بزارم پسرم میاد بهم میریزه و خراب میکنه. در حالی که این ذهنیت من بود. یک روز در کمال ناباوری وقتی وسایل کارم رو گذاشتم روی میز که کارم رو شروع کنم پسر سه سالم اصلا طرفش هم نیومد و الان که تقریبا سه هفتهای هست کارم رو شروع کردمو وسایلام تو این سه هفته کاملا روی میز بوده و من اصلا این طور نبوده که چون از سر میز بلند میشه جمش کنم فقط میاد یه نگاه میکنه و میره اصلا اینجور نیست که بخاد دست بزنه با اینکه خیلی راحت دستش میرسه.
تازگیها هم از وقتی کامنت فاطمه جان محرمی رو خوندم که کانال یوتویوپ زده من هم این ایده اومده که منم میتونم و از روی کارهام فیلم بگیرم و تو یوتویوپ بذارم. و الان درسته که به سرعت قبل نمیتونم کارهام رو انجام بدم. ولی اصلا اصلا ناراحت نیستم. چون میدونم خداوند به موقعش هدایتم میکنه یه جوری هدایتم میکنه و یه جوری درها رو برام باز میکنه که تمام اون کار نکردنها و تموم اون پول نساختنها جبران بشه. فقط کافیه بهش ایمان داشته باشیم. و سمت خودمون رو خوب انجام بدیم. سمت خودمون چیه؟ سمت خودمون اینکه حسمون رو خوب کنیم و سپاسگذاری کنیم با حس خوب سپاسگذاری کنیم. به قول استاد شما اگر سپاسکذاری میکنید ولی حستون خوب نمیشه و حالتون خوب نیست شما سپاسگذاری نمیکنید….و این جواب نمیدهد…
سپاسگذاری واقعی وقتی که شما همراهش حستون هم خوب میشه قلبتون باز میشه.
مثلا وقتی که میگین خدایا شکرت به خاطر وجود بچهم ولی خیلی حستون عادیه و بیتفاوتید و حسی ندارید این جواب نمیده استاد میگه باید اون حس خوبتون رو هنگام سپاسگذاری، جهان دریافت کند تا بهتون جهان هم واکنش نشان بدهد.
خدایا شکرت به خاطر تمام داشتههای زیبای زندگیم.
خدایا شکرت من رو هدایت کردی به خواندن کامنتهای سایت.
خدایا شکر ب خاطر وجود دوستان نازنین این سایت. خدایا شکرت بخاطر وجود استادم.
خدایا شکرت خدایا شکرت.
فاطمهی عزیزم امیدوارم همیشه و در همه حال موفق و سعادتمند باشی.
اوایل که با سایت آشنا شده بودم و اصلا محصولی نداشتم،
فقط فایل های رایگان رو گوش میدادم خیلی نتایج شگفت انگیز بود ،
و هر روز اوصاع بهتر و بهتر میشد ، چون خیلی ورودی هارو کنترل می کردم و خیلی توی سایت بودم و فایل گوش میدادم و همه رو وحی منزل میدیدم و باور می کردم ، که همینه و می شود ،
البته همین اهرم رنج و لذت رو می نوشتم و باور می کردم که اگر فایل گوش ندم چه اتفاقی میفته و اگر عمل کنم چه اتفاقی و برای همین ، سخت ترین و عالی ترین شرایط رو می نوشتم و همین باعث شده بود که کلی شوق و ذوق داشته باشم ، مثلا در مورد تصویر سازی انقد واضح تصویرسازی می کردم که هر وقت به خودم میومدم میدیدم که اشک ذوق ریختم ، یا همیشه حین راه رفتن با خودم حرف میزدم ، اون موقع من ماشین نداشتم ، ،کارگاه ام تکمیل نبود ، زمین نداشتم ، زن و خونه نداشتم و هزار تا خواسته کوچیک دیگه ، اما خدا شاهده حس و حالم خیلی خیلی بهتر بود ، اما الان با اینکه به خیلی از اون خواسته ها رسیدم ولی اون حس و حال نیست ، چون اون اهرم رنج و لذت رو فراموش کردم ، چون فقط فایل گوش میدم ،چون ورودی هامو زیاد کنترل نمی کنم چون…..
نتیجه میاد ها ولی یو یو یعنی شش ماه کار سنگین یه مدت بیکار ، یا چن ماه حال خوب چن ماه حال عادی رو به پایین و….
یا مثلا من مهاجرت کردم تا بیام دنبال اهدافم ، اما دارم همون راهی رو میرم که شهرستان می رفتم ، یعنی فقط کار می کنم دنبال یه گام برای هدفم نیستم ، انگار که فقط مکانم عوض شده من همون آدم هستم البته با باورهای ضعیف تر و ترس از اینکه تازه مهاجرت کردی حواست باشه ، چون من ماه های اول مهاجرت خیلی سختی کشیدم الان خیلی محتاتانه میرم جلو ، خیلی محتاتانه خرج می کنم ،
انشالله که بتونم همون اهرم رنج و لذت رو بنویسم و بتونم عمل کنم ،
و بر خدا اعتماد کن همین بس که خدا نگهبان [تو]ست (3)
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
عجب فایلی بود
چقدر همزمانی ها برام اتفاق افتاد و مومنتوم مثبت و تایید نشانه ها و ایمان بخدا و تسلیم شدن و رها کردن و اعتماد به جریان خداوند نتیجه شد یک فایل بینظییییر و پر از آگاهی و حس خوب
پیرو حرفهای اولین دوست
منم پنج سال پیش که نمیدونستم سایت هست از گروه تلگرام چندتا از محصولات استاد رو خریدم وهمون موقع هم داشتم به فایلهای هدیه هم گوش میدادم ولی انگار قلبم نمیزاشت برم سمت او. یکی فایلهای خریداری شده به جز قانون سلامتی که اصلا فکر میکنم هدایت خدا بود و برای طی شدن تکامل من اون موقعکه در وضعیت نامناسبی از سلامتی بودم و خدا از طریق کانال تلگرام منو هدایت کرده بود که امروز اینجا باشم و با افتخار و سربلندی بگم من بلطف خداوند در سلامتی کامل هستم و با عشق و تمام وجودم سه سال پیش که متوجه سایت شدم و عضو شدم تمام فایلهای تلگرام رو حذف کردم و از سایت هر محصول که در مدارس باشم تهیه کردم با عشق با بند بند وجودم خدا هدایتم میکند و پول دوره قانون سلامتی رو دوسال پیش در سایت که اونم خودش یه پروسه معجزه آسا بود فضل خدا بود که تونستم با خواهرام پول دوره جمع شد و پرداخت شد .
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست
استاد من یادمه همون موقع که با شما از طریق همسر عزیزم آشنا شدم
و در روابط عاطفی تنش داشتم
یادمه یه بار خود همسرم برگشت گفت چقدر فایل گوش میدی
این همه هم گوش میدی برات نتیجه داشته
و من یادمه همون موقع گفتم پنج سال دیگه میبینی من چقدر رشد کردم و موفق شدم
با اینکه هیچی نمیدونستم و درکم اون موقع به اندازه الآنم نبود
با این که الآنم باز میگم من هیچی نمیدووووونم و با تمام وجودم پنج سال میدونم که رشد بهتری نسبت به الان داشته ام
اون موقع من نه کاری انجام میدادم
نه کلاسی
نه رشدی
نه سلامتی
من روابط درست و حسابی
ن آرامشی
ن ….
ولی الان از اون موقع چند سال گذشته و تفاوت الهام الان با الهام اون موقع زمین تا اسمونه
اصلا اون الهام رو نمیشناسم
و این روندو رشد واقعا برام جذاب و لذت بخشه
آرامشی که الان دارم
از روابط عالی
از سلامتی
از ارتباطم با خدا
از کسب و کار راحت و زیبا و عالی که فقط اجرای ایده های الهی رو میگیرم و بقیه کار رو خدا انماپ میده
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم.
استاد چقدر اترم رنج و لذت تمرینی شگفت انگیز است
الان هر موقع خسته میشم میگم دوست داری برگردی به گذشته
یا نه این مسیر زیبا که خدا هر بار با سعی و تلاش تو داره آسانت میکنه بر آسانی ها ادامه بدی
بعد با قدرت میکنم دوست دارم ادامه بدم
میخوام رستگار و روسفید برگردم بسوی ابدیت
دوست دارم موقع رفتن و گرفتن جانم با تمام وجودم بگم من از زندگی هر چی که میخواستم رو تجربه کردم و لذت بردم از این جهان
بزن بریم تا ابد در نور و روشنایی و بهشت جاودانه باشم
خدایا شکرت
استاد بینهایت از وجود شما در زندگی ام از خداوند سپاسگزارم
به خدا با یه ذره هم جهت شدنم با جریان خداوند اینقدر پاداشهای بزرگ الهی در زندگی ام بوده که خدا میداند و بس
یعنی الان هیچ بهونه ای نیست که بخواد منو از حرکت باز داره.
هربار نجواها بیاد دیگه اینقدر چک لیست از نعمات و برکات و معجزات و اتفاقات خوب تو دستم دارم که با هر نجوا اونا رو میگویم تو صورتش و میگم خدای من همون خدایی هست که روابط منو نجات داد
خدای من همون خدایی که منو با افراد درست و نازنین و شریف هدایت کرده
خدای من همون خدایی که هر لحظه داره منو هدایت میکند
خدای من همون خدایی که هم زمانی ها رو کنارهم میچینه و در زمان مناسب نعمتها را به زندگی ام از بینهایت طریق که من فکر و عقلم بهش نمیرسه داره با آسانی و عزت و احترام وارد میکند
خدای من همون خدایی که امروز مونده بودم ناهار چی درست کنم که مادر همسرم صدا زد و گفت من ناهار زیاد گذاشتم
خدای من همون خدایی که امروز برام چند کیلو گوشت از رزق و فضلش در زندگی ام وارد کرد
خدای من همون خدایی که خانواده همسرم برا همسرم تولد گرفتن و امشبم باز مارا مهمان وی آی پی خودش کرده
خدای من چکار که نکرده بخداااااااشاهکار داره میکنه
من چطور این نعمتها رو نبینم و بازم بهونه بیارم که حرکت نکنم
خدای من همون خدایی که دوتا گوش شنواتر بهم داده که تا بهم میگه با فلانی حرف بزن
به فلانی پیشنهاد محصولات رو بده
به فلانی امروز زنگ بزن
و من لطف خداوند شامل حالم شده و گوش میدم و سهم و حرکت خودتو انجام میدم با احساس خوب
با درک صدای قلبم و انجام دادنش و دیگه مناظر نتیجه نیستم
چون ایمانم قوی تر شده و به ابن باور رسیده ام که خدای من خدای وهاب و فراوانی و رزاق و مهربانه
از هر راهی که خودش میدونه بهم میده من باید سمت خودمو درست انجام بدم بقیش با خدا
تقسیم کار با خدا کردم
و تمام اموراتم را به دستان قدرتمند خداوند سپرده ام و آرامتر و رهاترم
خدایا شکرت
خدایا تو خدای نشدن هایی
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت که مد همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است
من به خدا وصلم خدای من خدای آسانی هاست
خدایا شکرت که همواره دستان خوبت در زندگی ام بیشتر و بیشتر میشود
خدایا شکرت که هر روز از هر نظر بهتر هستم
خدایا شکرت که درآمدم هر روز افزایش دارد
خدایا شکرت که از خزانه الهی نعمت و ثروت و فراوانی هر روز جاری و ساری است.
خدایا شکرت برای سرمایه زندگی ام که راستی و درستی و صداقت است.
خدایا شکرت که هدفم داشتن شادی و آزادی مالی است
خودت هر روز داری منو در این مسیر زیبای الهی ثابت قدم تر میکنی
خدایا شکرت برای داشتن آرامش و سپردن واقعی به خودت و رهاشدن و تسلیم شدنم در مقابل خودت
خدایا شکرت برای باز شدن قفل زبانم که وقتی از عزیزانم تشکر و قدردانی میکنم و از درونم به خدا وصلم و میگم میدونم که همه کاره تویی و از این طریق هوامو داری سپاسگزارتم .
خدایا شکرت که حس خوب درونی هم در وجودخودم شکر میگیره و هم به عزیزان حس خوب میدم . و ذوق تو چشماشون رو میبینم و همین کار چه درهایی از رحمت و برکت الهی را به زندگی ام جاری کرده
خدا یا شکرررررررررت که خودت برایم کافی هستی
من به خدای خودم اعتماد دارم
خدای من خدای فراوانی هاست
من به خدای خودم وصل و وابسته هستم
تنها تکیه گاهم خداست و فقط روی خدا حساب باز کرده ام.
دورامو زدم و امن ترین جاییکه میتونستم بهش خودمو قفل بزنم آغوش نور و مهربان خالقم بود .
خدایا شکرت که منو به خودت بازگردانیدی.
تا از همینجا بتونم تو را در وجودم پیدا کنم و با رستگاری بهت باز گردم.
خدایا شکرت که همواره به راه راست هستم.
این مسیر زیبای الهی ادامه دارد…و این از فضل خدای من است.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
این نشون میده ذوق و شوق خداوند تو درون تک به تکمون که از روح الله هستیم زیاد شده..
دیشب یه دوستیمو بعد از 6 سال پیش دیدم..ایشون گفت نرگس پیدات نیست..
خیلی با هم صحبت کردیم.راجع به خلق دستکشهام اگهی کردم..
گفتم ناراحت نشیا…حقیقتا برام عزیز هستین..ولی من مسیرم با شما متفاوته..
شما یه دغدغه ایی داریید.
منم یه دغدغه دیگه..
اصلا حوصله این جلسه ها رو ندارم..
نمیتونم بیام توی جمعتون..فرصتم محدوده…
ایشون خندید..بهم گفت راست میگی..
ما بچه دارییم و گرفتاریم…
تو هم کارت واجبتره..
دوست عزیزم..بودن با شماها دوستان بهشتیم…
و بودن در این مسیر خیلی برام ارزشمنده.
و امن امروز که دارم این کامنت رو مینویسم..و روحم با روح خدا پیوند خورده..
بنظرت!؟
ادم عاقل میتونه از این مسیر بازگشت بخوره..
نمیگما..خودم یوقتایی کم میارم.ولی سعی کردم به یاداوری نتایجم و مخصوصا خلق دستکشهام که برای اولین بار تو جهان…چون تحقیقی که کردم.از نمونه کار من هنوز کسی نتونسته به الگوی و دوخت درست و دقیق برسه..
ولی من به لطف خدا رقمش زدم..
طراحی و دوخت.دستکش پارچه ایی کشی زنانه کاربردی نرگس..
و امروز خوشحالم که از پسش براومدم..و میدونم تا 5 سال دیگه من یه فریلنسر قوی ای هستم خیلی برنانه ها دارم..
و من باید بتونم بهترینهای خودمو خلق کنم..
چون درونم از رشدو گسترش هست..
خدای من بهم وعده داد..
یه شب منو روی دوشم گذاشت..
و روی بهشت منو پرواز داد..
و اونجا قبلش بهم گفت..راه میانه رو برو تعادل داشته باش…
نرگسم تو در مسیر بهشتی…
تو فقط همینراهو ادامه بده..
دوست عزیزم.منم دارم تکاملمو توی زمینه سلامتی میگذرونم..من شبانه روز تمام ذوق و شوقم روی دریافت این تجربه هست..
همین الان توی تلوزیون بهم گفت بنویس ..دریافت تجربه..
انشالله…..
من امیدم بخداست میدونم منو همراهی میکنه..و میدونم…باید به خاستهام برسم..
چون داشتن یه بدن سالم…نیاز به ساخت یه اهرم رنج و لذت قوی هست…
در ادامه ..ممنونم دوست عزیزم..منم همینو همیشه میگم..نرگس ادامه بده و کم نیار…باید بتونی به خاسته ات برسی..
اهرم رنج و لذت خوب “برام ساخته شده ؛”همین باعث شده تا بتونم بهترینها رو برای خودم رقم بزنم.و رقم خواهم زد…
این تمرین عالی رو من 2سال قبل توی ثروت1 نوشتم و عمل کردم و استاد از همون اولش داشت عالی پیش میرفت ولی انگار یهو توی باد اون پیشرفت خوابیدم و دچار روزمرگی شدم و بکلی فراموشش کردم و از اون برنامه هام بکل عقب افتادم،اما این وقت محترم و عزیز دوباره به لطف خدای پاک برام محیا شده و یکی از نشانه هاش و هدایتهاش برای من هست به سمت خواسته هام
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ:پرودگارم فرمود این کار برای من اسان است
تمرین قسمت:اهرم رنج و لذت
من همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگم(کاری یا شخصی)که بدلیل#ترس از ان فرار میکنم#این اهرم رو فعال میکنم؟
1_تصمیم بزرگ و ترسناکی که به تعویق انداختم چیست؟مهاجرت و رسیدن به درامد بالا و شرایط عالی زندگی هست و حدودا 7سال هست که جلوی منو گرفته بود و اجازه اقدام و حرکتو به من نمیداد
2_رنج: اگر این تصمیم رو به مدت 5 سال دیگر نگیرم #بلاهایی که بر سر زندگی ام میاد#چیست؟(با بزرگ نمایی بنویسم،رنج ماندن موجود در ان وضع رو شفاف بگم که دیگر نتونم در اون بمانم)
اگر حرکت نکنم تا 5 سال اینده پیشرفت خاصی ندارم چون به اون خواسته هایی که میخوام نمیرسم و بیشتر دچار روزمرگی میشم و از اهدافم فاصله میگیرم و مشکلات دیگه و تضادهای دیگه که هر روز تکرار میشن و خوشایند نیستند برام
3_لذت: اگر همین امروز این تصمیم رو بگیرم و موفق شوم#صددرصد موفق میشم#(لذت و دستاوردهای#من#در 5سال اینده چگونه خواهد بود) این لذت به اینده باید منو جذب کنه و منو بکشه به جلو(باید لذت به اینده رو بزرگ و زنده کنم)
توی روابط و احترام به خودم شدیدا دارم کار میکنم و معجزاتشو میبینم و حتما توی 5 سال اینده دیگه ربطی به محمد امروز ندارم و از لحاظ شخصیتی خیلی قوی هستم از نظر احترام به خودم و قطب نمای درونم و و حل مشکلات ریشه ایم توی 5 سال اینده بدون شک توی کشوری هستم که میخوام باشم،اون ارتباطات خوب وعالی با افراد مناسب و شرایط مناسب و عالی رو در بهترین موقعیت زمانی و مکانی رو دارم ازادی مالی و ازادی زمانی و ازادی مکانی رو دارم اون زندگی عالی که میخوام رو دارم اون درامد بالا و بیشتر رو دارم به اون قرار دادها و درامدهای مد نظرم و حتی بالاتر میرسم
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ پروردگارم فرمود این کار برای من اسان است
(البته استاد همینجا هم دارم اما من بیشتر و بهتر میخوام)
4_تعهد توحیدی:اکنون که اهرم فعال شده،من چطوری#امیدم رو به حمایت دیگران قطع میکنم#و با اتکای مطلق به خداوند#این گام شجاعانه رو برمیدارم#؟
استاد عزیزم من خیلی وقته که دیگه جز خداوند بزرگ و بخشنده ام و اموزهای پر از اگاهی شما به هیچکسی اتکا ندارم و اصلا نیازی به حمایت کسی ندارم چون خدای پاکم این صاحب قدرت و قوت این روزی دهنده ثروت مند فرمانروای اسمانها و زمین منو در اغوش پراز مهرش گرفته و منو هدایتم میکنه به مسیر راست پراز نعمت و ثروت و خیرو برکت و اون داره منو میبره به بهترین مکان و زمان و موقعیت هرجا که هستم همونجا بهترین مکان بهترین زمان بهترین شرایط و موقعیت هست در حال حاضر تا اتمام این دوره قول دادم که تصمیم قطعی نگیرم ولی اونقدر حاضر هستم و اماده هستم و ایمان دارم به خداوند و توانایی های خودم که میدونم اگه الان هم حرکت کنم خیلی زود به نتیجه میرسم چون خدارو دارم در هر لحظه ام و اون هدایتم میکنه و راهو نشونم میده من بهش ایمان دارم اون خدای سلیمان نبی هست این نیکو بنده خدای یوسف پیامبر هست خدای موسی(ع)هست و خدای من هست و منو به راحتی هدایتم میکنه و به اسانی کارهای منو درست میکنه از بی نهایت طریق موقعیت های خوب و دستان خودش چون من لایق دریافت بهترین نعمتها هستم
خدای پاکم شکرت در هر لحظه هر زمان و هر مکان
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ پرودگارم فرمود این کار برای من اسان است
استاد عزیزم سپاس ازت بابت تمام این اگاهی های ناب و درست شکر خدارو میگم هر لحظه که هدایتم میکنه و شمارو دوباره بخشید به من استاد عزیزم دوستت دارم و مشتاقانه منتظر دیدارت هستم در امریکا
طنابی که من رها کردم وابستگی بسیار زیاد به همسرم بود
در تمام این سال ها من فکر میکردم که باید کاری کنم ایشون تغییر کنند
در واقع همون شرک
این وابستگی هم از لحاظ عاطفی بود و هم مالی
در واقع من ایشون رو منبع رزق خودم میدونستم
و تمام توقعات و خواسته های مالیم از ایشون بود
و چون به دلیل مشکلات اون خواسته ها برآورده نمیشد ،من تمام شعی و تلاشم این بود که ایشون رو تغییر بدم
حالا این تغییر در تمام جنبه ها بود
اونجوری که من دوست دارم بهم مهر و محبت کنه و عشق و علاقه نشون بده
تغییر در اخلاقیات و رفتارهایی که دوست نداشتم
تغییر در زمینه ی مالی که حواسم باشه تصمیمات اشتباهی نگیره و من باید همیشه ایشون رو کنترل کنم
خب نتیجه ی شرک همیشه با مخ زمین خوردن هست …
و من کم کم به صورت تکاملی روی خودم کار میکردم که وابستگیم به ایشون کمتر بشه چون مدت زمان زیادی من درگیر این قضیه بودم و رنج های بی نهایتی کشیده بودم از این شرک و وابستگیم
اما ارام ارام روی خودم کار میکردم و زندگی ما مثل یویو شده بود از لحاظ فرکانسی بالا پایین بالا پایین
و این شد که در تصمیم شجاعانه و با اگاهی هایی که از استاد کسب کرده بودم ایشون رو رها کردم ..
به مغز و ذهن و قلبم دیکته کردم که بسه دیگه
تو فقط باید به فکر خودت باشی و تو هیچ توانایی
در تغییر ایشون نداری
با خودم یک تعهد سفت و سخت بستم که من الان باید تمرکزم فقط روی خودم باشه
خب واقعا متعهد موندن خیلی سخت بود و حتی جاهایی اشکم در میومد
اما هی به خودم الگوهایی که داشتم از کامنت های بچه ها ،یاداوری میکردم و میگفتم زهرا
تو تعهد دادی
یک بار ایمانت رو کامل به خداوند نشون بده تا درها رو برات باز کنه و همش کامنت ها و الگوهایی رو به خودم یاداوری میکردم
و نتیجه این بود که خداوند هم از فضل خودش درها رو باز کرد و نعمت و برکت ها و اتفاقات خوب وارد زندگی مون میشد
و همسرم خودش تصمیم به تغییر گرفت حالا شاید مسیر شروع تغییراتش متفاوت از من باشه اما هدف همون حال خوب و لذت بردن از زندگی هست
همون در مسیر صراط المستقیم بودن هست
و همه ی اون خواسته هایی که من سالها ازش داشتم رو خودش داره با عشق انجام میده و تازه لذت هم میبره
و چقدر خداروشاکرم برای حس و حال الان مون
و معنای رها کردن رو من با تمام وجودم تونستم درک کنم
در مورد اهرم رنج و لذت هم تجربه ای که دارم مربوط به چندین ساله پیش هست و به نظرم هنوز هم ادامه داره چون من باید توش خیلی بهتر و عالی تر بشم
من اهرم رنج و لذت رو برای تغییر رفتار خودم و ویژگی های اخلاقی خودم نوشته بودم
و چون بسیار زودباش و واکنش گرا بودم و خیلی زود عصبی میشدم همیشه مشکلات زیادی پشت سر این قضیه بود
و حتی یک الگوی نامناسب برای فرزندم بودم چون میدیدم همون رفتاری که من دارم انجامش میدم و میدونم چقدر ناپسند هست رو فرزندم داره انجام میده مثل عصبانی شدن و فریاد زدن
یک لیست بسیار بلند بالایی نوشتم از این مورد
و مهم ترینش هم این بود که میخام فرزندی ارام و مهربان داشته باشم در آینده، که به راحتی بتونیم باهم گفت و گو داشته باشیم
هر چقدر هم که نظرات مون باهم متفاوت باشه بتونیم باهم حرف بزنیم و بیانش کنیم همراه با صلح و آرامش و محبت
فک کردن به همین رنج ها و لذت ها تاثیر بسیار زیادی در شخصیت من داشت با اینکه ما هنوز گاهی اوقات باهم چالش داریم،من تمام سعیم این هست که بتونم در آرامش باهاش صحبت کنم
از خودم راضی هستم چون گفت گوهای ذهنیم بسیار خوب و مثبت شده و دیگه اون احساس عذاب وجدان و خود سرزنشی رو ندارم یا اگر هم باشه خیلیییی خیلللی کم شده
دیگه اون احساس مسئولیت سنگین که وظیفه ی من هست تا ایشون رو خوب تربیت کنم رو، روی دوش خودم احساس نمیکنم
و میتونم خشم و ناراحتی و یا عصبانیت خودم رو در مقابلش تا حد خوبی کنترل کنم
خداروشکر …این هم از برکات اهرم رنج و لذت هست که کمک بسیار بزرگی بوده برای شروع تغییرات من
سپاس گزارم از همه دوستانم که با گوش دادن به صحبت هاشون من فقط الگو می میم
همین طور دوستانی که کامنت مینویسن
واقعا این سایت و اعضاش نعمت بسیار بزرگی هستن
از استاد عزیزم و خانم شایسته هم جهان جهان سپاس گزارم
خانم شایسته بزرگوار مقاله هایی که برای هر فایل مینویسید خیلی به فهم و درک ما از صحبت های استاد کمک میکنند
و برای خود من با عشق شده که من شوق و ذوق بیشتری داشته باشم برای کامنت نوشتن
باز هم خداروشکر میکنم که به من فرصت رشد و بندگی کردن دادن تا بتونم از این زندگی لذت ببرم
خجالت میکشم که بیام و اینجا کامنت بزارم بعد از سالها عضویت در سایت و خریدن دوره های 12 قدم و عزت نفس و دوره عشق و مودت در روابط و کتاب های استاد در سایت، ولی فقط گوش دادم و عمل نکردم به هیچکدوم از دوره ها
الان چکش بزرگه رو خوردم تا به خودم بیام و چقدر سخت بود و هست. دچار اضطراب و استرس شدید شدم و همه اش حالم بد هست و هیچ حسی به زندگی ندارم و یه جورایی افسردگی گرفتم. چون من هم روابط داغونی داشتم و دارم و هم توی کارم موفق نبودم و ضربه های زیادی خوردم از کار و نداشتن درآمد خوب.که البته اگه به آگاهی های دوره 12 قدم عمل میکردم حتما توی کارم و حتی روابطم بهتر میشدم و حالم هم بهتر میشد چون خواهرم نتایج عالی گرفته از دوره 12 قدم البته نه همون لحظه اما دقیقا بعد از پایان دوره یعنی یک سال بعد نتایج عالی دید .
اگه نیومدم و کامنتی نگذاشتم برای این بود که چیزی برای گفتن نداشتم.
و الان هم که دوره عشق و مودت در روابط رو تازه گرفتم دارم از جلسه اول کار می کنم و یادداشت برداری می کنم و میخوام که عمل کنم اما این اضطراب و استرس و حال بد نمیراره. استاد گفتند که توجه خودم رو ببرم سمت موضوعات دیگه حتی اگه بی ربط که حالم خوب بشه اما من همه اش فکر می کنم که خوب نمیشم و این حال بدی ها همیشه با من هست. می دونم باید خیلی روی خودم کار کنم. الان نزدیک به چهار ماه هست که همه اش حالم بد هست و نمی تونم کار کنم و همه اش می ترسم، ترس از انجام دادن هر کاری رو دارم . شب ها نمی تونم بخوابم و تپش قلب شدید میگیرم و نمی دونم با این نشخوار فکری چیکار کنم.
می دونم که استاد این کامنت رو نمی خوانند و شاید خانم شایسته و دوستان هم نخوانند چون استاد کامنت های با فرکانس پایین رو منتشر نمی کنند توی سایت.
می دونم ولی من این کامنت رو میزارم که یادم بمونه که در چه وضعیتی بودم و بعد ها اگه حالم بهتر شد بیام و بگم که منم تونستم و تغییر کردم هر چند که خیلی سخته.
استاد من چند مدت پیش منظورم تابستان هست توی تمرین ستاره قطبی نوشتم که خدایا به من کاری بده که عاشقش باشم و توی اون کار آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و کارم راحت و آسوده باشه و من هر ماه درآمد داشته باشم اونم درآمد عالی و روابطی عالی میخوام یه رابطه ای عاشقانه و سراسر عشق و احترام . و داشتم روی دوره 12 قدم یه کم کار می کردم و به نظر حالم خوب بود و یه کاری داشتم که داشتم توی اون کار شناخته میشدم و تازه روی دور افتاده بودم . من مجری کودک هستم و جشن ها و مراسمات شاد برای بچه ها انجام میدم که بیشتر احراهام برای مدارس بود و البته فقط وقتی مراسمی بود مثلا جشن آغاز سال تحصیلی یا شب یلدا یا عید نوروز و یا جشن پایان سال من اجرا داشتم و بقیه روزهای سال من عملا هیچ درآمدی نداشتم و فقط سرگرم نوشتن نمایش کودک و شعر کودک بودم که این هم حاصل سال ها تلاش من بود که تونسته بودم خودم شعر کودکانه شاد و موزیکال بنویسم و همچنین نمایش های کودک شاد و موزیکال و طنز می نوشتم و میرفتم تمرین با بچه ها و بعد هم اجرا برای مدارس اما کارم خیلی زحمت داشت و درآمد خیلی کم چون بیشتر پولی که درمی آوردم خرج خرید تن پوش و لباس و وسایل اجرا و صداگذاری آهنگ ها در استودیو میشد و این باعث شده بود که من خیلی ناامید بشم و خسته و از خدا خواستم که راه رو بهم نشون بده و بعد بدون هیچ مشکلی از قبل من روز دهم محرم همین امسال سال 1404 حالم خیلی بد شد و به گفته دکترها من یه پنیک (حمله عصبی شدید) رو داشتم و بعد از اون ترس و اضطراب و استرس شدید اومد سراغم و نتونستم غذا بخورم و اصلا زندگی نمیکردم و یه مدت هم قرص های افسردگی خوردم ولی گفتم نه نمیخوام عادت کنم به خوردن این قرص ها و دیگه نخوردم و همیشه با گوش دادن به فایل های شما حالم بهتر میشد اصلا صداتون حالم رو خوب میکرد و اصلا روزهای اول با صدای شما خواب میرفتم . نمیگم الان خیلی خوب شدم چون باید تغییر کنم، باید بخوام و تسلیم باشم تا تغییر کنم و حالم خوب بشه. استاد من هنوز دارم با خودم فکر می کنم که چرا من بعد از این حال بدی که برام اتفاق افتاد دیگه نمی تونم برم اجرا، هر کاری رو می تونم انجام بدم بجز اجرا رفتن یا نوشتن نمایش و شعر و اصلا نمی دونم این چکش بزرگه رو برای این خوردم که دیگه بسه و رها کنم این کار رو یا نه! من واقعا نمی دونم ولی میخوام الان به گفته خودتون توی دوره عشق و مودت گفتید میخوام سه ماه فقط روی خودم کار کنم و خودم رو ببندم به آموزش ها و بعد از سه ماه که خودم تغییر کردم و حالم خوب شد اونوقت الهامات الهی رو دریافت می کنم و مسیر به من گفته میشه چون توی حال بد هر ابهامی از سمت شیطان هست و واقعا هم حالم بد میشه با این فکرهایی که میاد سراغم و آرامش توش نیست.خیلی برام سخته اما همه اجراهام رو کنسل کردم البته چون واقعا حالم خوب نیست برای اجرای جشن شاد برای بچه ها و دارم می پذیرم البته هنوز اول راه هستم.
روابطم هنوز خوب نشده و من که همیشه کار داشتم الان بیکارم و یه جورایی کلافه ام و حالم رو دارم سعی می کنم که خوب کنم. با این وضعیت میخوام شروع کنم اول هم دوره روابط و بعد عزت نفس و بعد دوره 12 قدم از اول
استاد من شما رو همیشه دستی از دستان خدا می دونم برای خودم و شما از دیدگاه من و خواهرام پیامبر زمانه هستید.ازتون میخوام راهنماییم کنید و بهم بگید چیکار کنم؟ همین کاری که میخوام انجام بدم درسته که سه ماه فقط روی خودم کار کنم که بتونم آرامش رو بدست بیارم و حالم خوب بشه یا اینکه باید برم اجرا و ادامه بدم کارم رو حتی با حال بد و اضطراب و استرس شدید؟
لطفا منو راهنمایی کنید!
خیلی حرف ها دارم برای گفتن از روابطم و شرایطی که توش هستم اما میزارم هر کدوم رو توی دوره ای که خریدم کامنت میزارم و مطمئنم که اونجا هدایت میشم به جواب درست
فکر می کردم اول کامنت گریه کنم و اصلا نتونم چیزی بنویسم اما نمی دونم چرا اینقدر آروم شدم و الان حالم بهتره.
استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم دوستون دارم و خوشحالم که توی این سایت هستم و می تونم از این آموزش های ناب استفاده کنم.
استاد عاشقتونم و امیدوارم بتونم شاگرد شما بشم و بیام کامنت بزارم از موفقیت هام . الهی آمین!
استادجون من توی فایل گذشته «قدم 16» اینو اعتراف کردم که دوره هاتون به شیوه نادرست به دستم رسیده بود
البته قبل از اومدنم به این سایت بود که دوره هاتون رو پیدا کردم و خیلی خوشحال شدم
من اکثر وقتا نمیتونم تصویری به فایل ها نگاه کنم « یعنی الان اگاهانه تلاش میکنم به سریال های سایت تصویری نگاه کنم» اما قبلا که فایل ها به دستم رسیده بود نگاه نمیکردم
اما وقتی استاد خودش اسم سایت رو میاورد اومدم سرچ کردم و بالا اومد
بعد از اومدن تو سایت هر فایل هدیه رو میدیدم احساس میکردم یه چیز خیلی تبلیغاتی و وقت گذرونی هست
یعنی اگه اگاهی دوره ها صد از صد باشه، اگاهی فایل ها یک از صد هست
تا این حد دوره ها برام یه چیز عجیب و غریب بود، حتی تا یه ماه پیش هم همینطور بود
تا اینکه همین دو سه روز اخیر همه فایل رو حذف کردم
اصلا هیچی نمیفهمیدم ازش
به خودم گفتم تو واقعا دلت میخواد نتیجه بگیری درسته؟ پس حتما استاد یه چیزی رو میدونه که میگه از دانلودی ها شروع کنین
به هر حال وقتی حذف کردم و اینحا اعتراف کردم یه صدایی درونم گفت « دیگه استاد از تو بدش میاد، میگه کار غیر اخلاقی کردی و….
ولی اگاهانه به خودم گفتم: استاد میدونه انسان ممکنه خطا کنه و حتما منو میبخشه
همانطور که خداوند عفور رحیمه
و حقیقتا خوشحالم که احساسمو بد نکردم و خوشحالترم که شما راهحلش رو بهمون گفتین، استاد جان
و یه جمله زیبایی که گفتین و من رو متعهد تر کرد این بود که « اگه هنوز فایل های هدیه، بهتون کمک نکرده یعنی محصولات هم اصلا بدردتون نمیخوره»
یعنی چقدر جمله شما عشقه استاد
من خیلی از اساتید رو دیدم که موقع دوره فروختن وقتی میگفتی هزینشو الان ندارم، میگفتن از یکی قرض بگیر
یعنی راحت اینو قبول میکردن
اما استاد چقدر شما باورهاتون درسته، چقدر صادقین، صرفا نیت شما فقط فروش دوره نیست مهمترینش نتیجه گرفتن ماست
استادجان به خودم افتخار میکنم که از میان همه اساتید، استادم شما هستین
یکی از افتخارات زندگیم همینه، خدارو شکر میکنم همیشه بابتش
استاد جان از وقتی اومدم تو همین سایت و فقط فایل گوش میدم
از روز اولش احساسم بشدت عالی شد جوری که الانم پر از اشتیاقه درونم
بعدش فرداش 50تومن تو جیب پالتوم پیدا کردم
شبش تو کمدم 150 تومن بود
اصلا یجور عجیب خوشحالم کرد و همه اینارو فقط نشونه اومدنم به این مسیر زیبا و اصولی رو خودم کار کردن میبینم
حتی همین امروز به مامانم یه مدل خاص لباسرو نشون دادم و گفتم میشه برام بدوزی اونم اصلا مخالفتی نکرد « برخلافش که قبلا خواهر کوچیکم ازش همونو خواست بشدت مخالفت کرد»
واقعا خیلی خوشحالم تو همین دو روز اینقدر نشونه دیدم
تمرین این قسمت
استاد من تو این فایل یه چیزی رو شنیدم بهتره بگم درک کردم که چندین وقت و چندین ماه بود که دنبالش بودم و جوابی پیدا نمیکردم
حتی از دوره هاتون که غیر اصولی استفاده کردمم این درک عمیق رو نداشتم
اونم چیزی نبود جز: اهــــرم رنـــج و لـــذت
وایی استاد این چقدر بهم کمک میکنه خداییش ،
حتی به متعهد بودنم در این مسیر کمک میکنه
همیشه این تو ذهنم بود که:
من چطور میتونم متعهدانه تو این مسیر باشم؟؟( بقولی ده روز متعهدم ولی فرداش نیستم، اینطوری نباشه کاملا با جان و دل پیش برم»
چطوری میتونم طبق خواسته خودم پیش برم؟؟
چطوری میتونم به شغل دیگه ای برم تو شهرستان و….
خلاصه جواب همه تو همین یه جمله یا همین یه تکنیک خلاص شد
من خیلی زیاد اسم اهرم رنج و لذت رو شنیده بودم ولی همین الان دو هزاریه برام افتاد
خب استاد جونم الان تا 44 روز میخوام یه شخصیتی رو در خودم ایجاد کنم اونم اینکه هر روز کامنت بخونم و کامنت بنویسم و فایل گوش بدم و تا حد امکان بهش عمل کنم و مورد بعدی هم هر روز جلوی اینه با خودم با عشق حرف بزنم « چون راستش این از بچکی یکی از پاشنه اشیلام بوده که از شکل صورتم متنفر بودم ولی الان میخوام خودمو بپذیرم»
و برای همین موضوع میخوام این اهرم رنج و لذت رو به کار ببندم
واقعا همین که این فایل رو گوش دادم و به این اهرم فکر کردم
مثلا اگه من متعهد باشم بعد از 44 روز اصلا چقدر اعتماد به نفسم میره بالا، چقدر از نودم راضی تر میشم و حتی از شکل صورتم چقدر خوشم میاد « واقعا فکر کردن بهش حس ادمو خوب میکنه»
مورد بعدی:
اتفاقا همین چند روز اخیر تو عقل کل در موردش سوال پرسیدم
گفتم همش هر کار دلخواهی که میخوام انجام بدم رو نمیتونم انجام مخصوصا پدر و مادرم اگه مخالفت کنن
همش فکرم درگیرش بود که من چرا نمیتونم؟
و وقتی به خودم میگفتم اگه با مخالفت پدر و مادرم انجام بدم چی میشه؟ ذهنم میگفت کتک میخوری
یعنی همش ترس داشتم و نمیتونستم انجامش بدم « اینم بگم من 99 درصد خواسته هام، پدر و مادرم باهاش مخالفن
چون بشدت مذهبی هستن و منم خلاف اونام»
الان که فایل استاد رو گوش دادم قشنگ برام دو هزاریه افتاد
گفتم استاد جون قربون این دهن پر برکتتون برم که اینقدر کمک میکنه به ما، چقدر زیبا گفتی، حالا پیدا کردم موضوع اصلی چی بوده
وقتی پدر و مادرم مخالفت میکردن من نمیتونستم انجام بدم
چرا؟
چون رنج وجود داره، چون کتک میخورم و این یعنی رنج
اما اگه از خواسته خودم بزنم، درسته از خواستم میزنم ولی حداقل در امانم و اون رنج بدنی وجود نداره
یعنی دقیقا این اهرم برعکس توی ذهنم جای گذاری شده بوده
و هیچ وقت من نمیتونستم طبق خواسته خودم پیش برم
پس کاری که باید بکنم، لذت رو باید طرف خواسته بزارم
تا این رنج موقتی به چشمم یه جیز خیلی کوچیک بیاد
اون لذت بعد از رسیدن به خواسته، اون لذت رصایت از خودم، اون لذت ازادی و….
حتی الان فکر میکنم قشنگ دلم میخواد بدون فکر کردن به کتک برم سمت خواسته ام / ههههههههه
و مورد بعدی در مورد مهاجرت:
در مورد مهاجرت هم این اهرم رنج و لذت بشدت مشکل داره
خب من از سن 17 سالگیم « الان 19 سالمه» پیش مادرم کار خیاطی میکردم اونم تو خونه خودمون و یجورایی اصلا از اجتماع کاملا دوریم و توی روستای دور افتاده هستیم
تو این روستا رسم اینه که دختر فقط باید خانه داری کنه و نباید کار کنه
و من اینو نمیخوام
دلم میخواد برم یه شهرستان، توی کار حقوقی باشم فعلا « چون نمیدونم کار مورد علاقم چیه و دوست دارم شغل متفاوتی رو تجربه کنم»، توی اجتماع باشم و ازادی داشته باشم از نظر مکانی
ولی ذهنم این مهاجرت رو یه چیز گنده میدونه
میگه اگه بری و در به در بشی چی، اگه فلان و فلان شدی
یعنی همش تمرکزش روی رنج هاست
و رنج الان رو یه رنج کوچیک تر میبینه و برای همین همش فرار میکنه و من نمیتونم مهاجرت کنم
همش ترس میندازه به دلم
طبق گفته استادجان اگه من بذت بعد از رسیدن به این خواسته رو تجسم کنم و با نرفتنم چه رنجی قراره بچشم رو تجسم کنم
ذهنم بدو بدو به سمتش میره و رنج های کوچیک الان مثل مخالفت و مقاومت خانواده و… رو نادیده میگیره
واقعا استاد محشررررریـــن شما،،،
مثل همیشه بینظیرین…. خیلی ممنونم از شما که این حرف شما چقدر تو زندگیم بهم کمک کنندست
ـ
احساس میکنم با انجام همین یه تکنیک قراره خیلی برم جلوو.. اونم خیلی خیلی جلو
دقیقا در زمانی که بهش نیاز داشتم شنیدمش
مرسی استاد عزیز مننننن…
الهی هر جا باشین همیشه شاد و سرحال و ثروتمند تر از همیشه باشین، « واقعا نمیدونم چطوری از شما تشکر کنم
وقتی دیدم که جلسه جدید تغییر رو در آغوش بگیر اومده روی سایت خیییلی خوشحال شدم, تازه از همه اینا گذشته موضوع فایل چی بود (( چرا می دانیم اما عمل نمی کنیم؟)) سوالی که من همیشه خیلی درگیر اش بودم و جواب اش رو همیشه می خواستم که بدونم , خدایا شکرررررت!
چقدر این فایل الگو های فوقالعاده ای داشت خصوصا حامد عزیز و عرفان که توی 16 و 17 سالگی توی یک منطقه محروم اونم از صفر و حتی زیر اون بتونن موفق بشن و خودشون رو به اینجا برسونن, خدا چقدر بزرگه که پسری که تا به حال همه امید و زندگی اش پدر اش بوده رو هدایت می کنه و کمک اش می کنه که بتونه خودش به تنهایی روی پاهای خودش به ایسته و زندگی اش رو بسازه این الگو واقعا برای من فوقالعاده بود.
تمرین:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟هدفی که به تعویق انداختم در واقع تغییر باور همیشه کار کردنه , این باوری هست که باعث شده همیشه به این فکر کنم که من باید بی وقفه روی خودم و زندگی ام کار کنم و این باعث شده که به خودم استراحت ندم , دستاورد هام رو نبینم , فقط به دنبال نتیجه باشم , از مسیر لذت نبرم , و نتونم روی اهداف و کار هام درست تمرکز کنم , من هم مثل تمام موجودات به استراحت و لذت بردن از زندگی نیاز دارم. اینکه بتونم درک کنم که وقتی استراحت می کنم یا لذت می برم گناه نمی کنم و در حق خودم بدی نمی کنم. چون هر وقت استراحت میام بکنم ذهنم پر می شه از افکاری که به من می گه تو داری وقت ات رو هدر می دی و هیچ پیشرفتی نخواهی کرد این مدلی و هیچ وقت نمی تونم در آرامش از استراحت کردنم لذت ببرم.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟ من اگر تا پنج سال دیگه این باور رو تغییر ندم اتفاقی که می افته اینه که از کار مورد علاقه ام و همین طور علاقه ام بی کار می شم و هر کار دیگه ای رو هم که شروع کنم ازش نا امید می شم و نمی تونم ادامه اش بدم چون همش به فکر نتیجه و کار کردن هستم نه لذت بردن و زندگی کردن و در نتیجه هم اعتماد به نفس و هم احساس خود باوری ام رو از دست می دم و قدرت ساختن زندگی خودم رو از خودم می گیرم و در نتیجه در ناامیدی و تاریکی غرق می شم و روز به روز پسرفت می کنم بجای پیشرفت تا جایی که دیگه به آخر خط برسم که یا به زور تغییر کنم و یا بمیرم.
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ دیگه استرس و نگرانی از استراحت کردن ندارم و می تونم با خیال راحت استراحت کنم بدون هیچ نشخوار ذهنی و عذاب وجدانی و نهایت لذت رو از زندگی ام ببرم و از مسیر لذت ببرم از حرکت کردن در مسیر علاقه ام لذت ببرم , از هر روز زندگی کردن لذت ببرم , از هر قدمی که بر می دارم لذت ببرم و دیگه به فکر نتیجه نباشم , اینجوری به قدری عشق و لذت وارد زندگی ام و کارم می شه که هم توی کارم بی نهایت پیشرفت می کنم و بالا می رم و هم زندگی ام برام خیلی زیبا می شه و اونموقع من دیگه نه تنها لذت می برم بلکه پیشرفت هم می کنم و با آرامش و ذهنی باز روی خودم کار می کنم.
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟ من به خودم تعهد می دم که این باور رو ریشه کن کنم و با یک باور سازنده جایگزین اش کنم و برای انجام این کار فقط از خدای بزرگ درخواست می کنم که من رو هدایت کنه چون من نمی دونم و اون داناست, اونه که راه درست رو می دونه و ازش درخواست می کنم که توی این راه به من کمک کنه و من رو هدایت کنه.
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این فایل و این پروژه شگفت انگیز و چقدر جالب و عجیب که این قسمت دقیقا با شرایط حال حاضر این روزهای من هماهنگه و این فایل دقیقا نشونه خدا بود چون چند روزه که ذهنم درگیر گرفتن یک تصمیم اساسی هست و خیلی دارم روی این موضوع به وسیله دوره ها و فایل های رایگان کار میکنم و همچنین شروع کردم به دیدن سریال زندگی در بهشت از قسمت اول و دیشب که این فایل اومد من همزمان داشتم قسمت 68 سریال رو میدیدم که موضوع اون قسمت هم درباره گرفتن تصمیمات اساسی هست و خیلی با این فایل برای من مرتبط و کمک کننده بود خدایا شکرت که همیشه و همیشه در حال هدایت ما هستی…
اما تمرین این قسمت
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
از وقتی پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع شد من به خودم تعهد دادم که حتما این پروژه رو با دقت دنبال کنم و برای هر قسمت کامنت بنویسم و تمرینات مربوطه رو انجام بدم.
قبل از شروع دوره هدف من این بود که بیزنسم رو گسترش بدم به شکلی که الان هست و سالها بوده و خیلی ها به جز من هم این بیزنس رو سالهاست دارن به شکل یکسان انجام میدن.
در طول پروژه شگفت انگیز تغییر هرچقدر جلوتر رفتم فهمیدم که من باید یک تغییر اساسی در نحوه و اجرای بیزنسم انجام بدم و به یه عالمه تضاد هم برخوردم که هربار هدفم رو مشخص تر میکرد اما این تغییر برای ذهن من خیلی ترسناکه و هنوز جرات انجام اون تغییر اساسی رو ندارم .
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگه من حرکت نکنم و اگه تصمیم نگیرم و اگه تغییر نکنم زندگی من همین جایی که هست نمی مونه بلکه اوضاع بدتر میشه سخت تر میشه از لحاظ مالی اوضاع خیلی بد میشه و اوضاع مالی بد همه ی ابعاد دیگه رو تحت تأثیر قرار میده اعتماد به نفس و عزت نفسم نابود میشه نمیتونم اون زندگی که هرروز تجسم میکنم و توی دریم برد بهش نگاه میکنم رو خلق کنم و همیشه باید حسرت بخورم اگه تغییر نکنم باید «اون چیزها» رو تحمل کنم(چون «اون چیزها»خیلی خصوصی هست از نوشتن در اینجا خودداری میکنم ولی توی دفترم نوشتم) و تحمل برای من یعنی مرگ اگه تغییر نکنم باید هرروز شاهد کاهش درآمدم باشم اگه تغییر نکنم تا پنج سال آینده دیگه حتی نمیتونم یه مسافرت کوچیک برم چه برسه به اون کشورهایی که دوست دارم از نزدیک ببینم و من اگه سفر نرم دیوانه میشم چون من عاشق سفر هستم اگه تغییر نکنم دوباره باید برگردم به کار کارمندی و کارمندی برای من عذاب آور ترین شغل دنیاست اگه تغییر نکنم یه آدم معمولی هستم من از معمولی بودن بیزارم من دلم میخواد خاص باشم اگه تغییر نکنم حتی از مدار بودن در سایت عباس منش دات کام خارج خواهم شد چون این سایت جای آدم هایی که اهل تغییرند و همخودشون خوب زندگی میکنن هم کمک میکنن جهان جای بهتری برای زندگی باشه و نبودن در این سایت و این جمع الهی برای من بزرگترین رنج دنیاست…
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند)
اگر من تغییر کنم و اون کار اساسی رو در بیزنسم انجام بدم خدا میدونه چه لذت هایی وارد زندگیم میشه مهمترینش رسیدن به آزادی مالی و مکانی و زمانی است چیزی که از روزی که الگویی مثل استاد رو دیدم آرزوی داشتن آزادی مالی و مکانی و زمانی حتی یک روز هم از ذهنم خارج نشده و اگه من اون تغییر رو انجام بدم حتما به اون آزادی مالی و مکانی و زمانی میرسم میتونم بدون دغدغه و با لذت ماه ها و سال ها مسافرت برم اگه تغییر کنم اعتماد به نفس و عزت نفسم کلی افزایش پیدا میکنه میتونم برای عزیزانم هرچیزی که دلشون میخواد رو بخرم و بهشون هدیه بدم که عاشق این کار هستم مرزهای جدیدی در بیزنسم تعریف خواهم کرد و در بیزنس خودم به آقای خاص این حوزه تبدیل خواهم شد زندگیم خیلی توحیدی میشه چون لازم نیست منتظر هیچکس و هیچ چیز بمونم و این یعنی بهترین زندگی…
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
استاد در جلسه ششم قدم هفتم میگه:
دلیل تصمیمات جدید،دلیل حرکت های جدید،دلیل تغییر مسیرها شجاعت و ایمان است…
همچنین در جلسه 22 روانشناسی ثروت سه میگن:
همیشه از خودت بپرس در هر لحظه از خودت سوال کن:
1)من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟
2)من چرا این کار رو انجام نمیدم؟
در جواب این سوال ها نوشتم که من میترسم از بی پولی من میترسم از نشدن ها ،من میترسم از خارج شدن از نقطه امن و جذاب فعلی…
وقتی کل این صحبت ها رو میزارم کنار هم به یک راه حل بیشتر نمیرسم:
توحید
من باید بیام از اول باورهای توحیدی رو در ذهنم کد نویسی کنم بعد با توجه به اهرم رنج و لذت اون اقدام اساسی رو انجام بدم چون از لحاظ مهارت و تجربه در شغلم خودم رو بهترین در ایران میدونم اما از اون ور هم اصلا باورهای توحیدی مناسبی ندارم پس اولین گام من بیزاری از کهنه خدایی است که بقیه کردن توی ذهنم و ایمان آوردن به خدایی که گنج آسمان ها و زمین در دستان اوست و جالب اینکه کلید این گنج ها رو هم به خودم داده(اقتباس گرفته از خطبه 31 نهجالبلاغه)…
به نام الله
به نام خالق
به نام رب العالمین
به نام خدای مهربونی که دست مارو گرفت و آورد نشوند سر کلاس استاد عباسمنش عزیز
خداروهزاران بار شکر که اینجا در جمع عباس منشی ها هستم
استاد از وقتی که اهرم رنج و لذت رو برای ثروتمند شدن و مشتاق تر شدن تو کارم نوشتم و دوره چهل روزه برای خودم گذاشتم که هر روز ویسی که با صدای خودم ضبط کرده بودم رو گوش بدم و روی فایلهای روانشناسی ثروت کار کنم، اومدم تو سایت کامنت خوندم ، کامنت نوشتم و در کل سعی کردم آموزه های شمارو در عمل بیشتر و تمرکزی تر انجام بدم، احساس میکنم همه چیز یک level بالاتر رفته از حال خوبم و آرامشم بگیر تا نگاهم به اتفاقات و همه چیز در همه ابعاد
احساس رشد در همه ابعاد رو با همه وجودم دارم احساس میکنم و در یک کلمه دنیا داره خیلی جای قشنگتری برای زندگی میشه
خدایا مرسی که هوای ما رو داری
خدایا مرسی که هر روز بی نهایت نعمت و برکت به زندگی ما میاری
خدایا مرسی برای خواب آرام هر روز
خدایا مرسی برای پول تو کارت مون
خدایا مرسی برای اعتباری که بین مردم بهمون دادی
خدایا مرسی برای نوشتن و قدرتش
خدایا مرسی برای حضور آدمهای ناب توی زندگی مون که نعمت های بزرگی هستن
خدایا مرسی که هرجا تقلا نمیکنم خودتو نشون میدی و شاهکار میکنی
خدایا مرسی که داری یادم میدی چطوری روی دوش تو بشینم و آروم بگیرم
خدایا مرسی که همه چی داره دست به دست هم میده تا مارو با جریان خودت که تنها جریان خیر و برکت و نعمت هست یکی و هم جهت کنه
خدایا مرسی برای نوشته های خوب دوستان که با مثالهایی که میزنن این آموزه ها خیلی طبیعی تر و عمیق تر به جان و دل آدم نفوذ میکنه
خدایا مرسی برای اجازه نوشتن سپاسگذاری
خدایا مرسی برای نفس کشیدن
خدایا مرسی برای آروم بودن در عین شلوغی و ندانستن
مرسی برای آگاه تر شدن
مرسی برای اجازه توکل کردن روی خودت
مرسی برای رهایی
مرسی برای باز شدن قلب و جاری شدن اشکها از سر ذوق
خدایا مرسی که همیشه چیزهای زیادی برای یادگیری هست که کمک میکنه رشد کنیم
خدایا من به این نوشتن های تو سایت عباسمنش دات کام خیـــــــــلی نیاز دارم کمکم کن با اعمال و رفتار و فرکانسی که ارسال میکنم در این مکان بهشتی بمونم و رشد کنم
یکشنبه 16 آذر 1404، امیر آباد تهران، عاطفه ای که مشتاقانه منتظره معجزات خداونده ، 888 مین روز عضویتم در سایت:)
سلام به استاد عزیزم
آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین
راستش من الان در شرایطی هستم که وقتم کامل درگیر دوتا بچه کوچیکم هست و خیلی حس بدی دارم چون به هیچ کاری برای خودم نمیرسم و نمیتونم برای خودم برنامه ریزی کنم یه جورایی هر روز هر قولی به خودم میدم که فلان کارو بکنم وووو با بودن بچه ها بهم میخوره و چون صبح با صدای اینا از خواب بیدار میشم و شب با خستگی تمام از بچه داری و کار خونه و یکنواختی زندگیم به رختخواب میرم هدف های قبلیم کامل موندن و هیچ برنامه ای هم نمیتونم برای خودم تعریف کنم قبلا از خوابم میزدم و شب تا صبح بیدار میمونم که بتونم به کارهای شخصی خودم برسم ولی الان آنقدر خسته هستم که اینکارم در توانم نیست به خاطر همین تمام تصمیماتی که میگیرم در این شرایط پودر میشه … خوب چکاری میتونم بکنم0؟نمیدونم واقعا از خدا هدایت میخوام چون این نشدن ها برام کلی حس بد آوردن و انگیزه هیچ کاری رو ندارم
شاید تصمیم بزرگ و ترسناکم آموزش دادن هنرم هست که با اتفاقاتی که برام افتاد که رفتم توی دل ترسهام قرار از این هفته به عنوان استادیار کنار دست یه استاد حرفه ای وایسم و کار یاد بگیرم که خیلی حس خوبی بهم میده و واقعا این مراحلش با دستان خدا پیش رفت برام و اینو حمایت خدا میدونم خدایا شکرت تو همیشه هوای منو داری بهم صبر بده و کمکم کن بتونم این شرایط و مدیریت کنم و به علایقم بپردازم و درآمد داشته باشم خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
اگر من روی خودم کار نکنم پنج سال دیگه دوباره تو همین نقطه گیر میکنم
اگر اینکارو انجام بدم و توی هنرم پیشرفت کنم پنج سال آینده استاد بی بدیل و بین المللی توی حوزه هستم و از همه نظر پیشرفت چشم گیری میکنم
خدایا من امیدم به توست فقط خودت فقط خودت
سلام فاطمه جان عزیزم
من کامنتت رو خوندم من هم شرایط تو را دارم اینکه یک پسر شش ماهه و یک پسری که دو سالونه ماهه دارم. من قبل از اینکه پسر کوچیکم بدنیا بیاد و باردار بشم منتظر بودم این پسرم که الان تقریبا سه سالشه بزرگتر که شد به صورت تمرکزی برم و کارمو که کار هنری تو خونه انجام میدم رو شروع کنم مخصوصا که تازه با این آگاهیها آشنا شده بودم. ولی زمانی که فرزند کوچکم رو باردار شدم اونموقع بود حسم بد شد که دیگه نمیشه یا خیلی دیر میشه. و خیلی افکار محدود کننده دیگه.
ولی الان حالم خوبه حسم خوبه. همون موقع ها هم تو بارداری حالم خوب بود مخصوصا وقتی که همون اوایل تو دوره همجهت با جریان خداوند وارد شدم.
همین که میگی صبح با صدای بچهها از خواب بیدار میشی. و شب انقدر خسته ای که سریع خوابت میبره.این خودش یک نعمت خیلی خیلی بزرگه و خداوند رو به خاطرش شکرگزار باش. چون دقیقا من هم همین حال و هوای تو را دارم. صبح زود با صدای بچههام از خواب بیدار میشم و همون موقع میگم خدایا شکرت که بچههام با خنده از خواب بلند شدند. نه با گریه و نق نق کردن. شب هم راحت خوابم میبره. قبلا اینجور نبود هزارتا فکر و خیال میومد تو سرم آخرشم خواب از سرم میپرید. صبح هم تا لنگ ظهر خواب بودم. الان هزار بار خدارا شکر میکنم به خاطر وجود بچههام.
و این رو بدون اگر حست رو خوب کنی در هر شرایطی حتی در شرایط سخت خداوند شرایطی رو برایت فراهم میکنه که بتونی کار مورد علاقهات رو انجام بدی اینکه بگی بخاطر بچهها نمیشه نمیتونم این خودش یه ترمزه. و چون تو باور داری نمیشه برای تو واقعا نمیشه. ترمز رو بردار. همونجور که من برداشتم.
من هم دقیقا نگاه تو را داشتم. میگفتم نمیشه تو این شرایط. تا اینکه چند هفته پیش یکی از اقوام گفتند که من میخواستم بهت سفارش بدم ولی پیش خودم گفتم که الان نمیتونی بچه کوچیک داری. یا اینکه فلان کس هم میخواست براش سفارش قبول کنی من گفتم وقتشو نداره.
یکی دو مورد دیگه هم همینجوری به خاطر شرایط من بدونه اینکه به من بگن و من بدونم منصرف شدن از اینکه به من سفارش بدن چون فکر میکردن که من شرایطش رو ندارم.
من وقتی که این موارد رو فهمیدم به طرف مقابلم گفتم خوب بهم میگفتین من حالا در مدت زمان بیشتری ازتون وقت میگرفتم تا سفارشتون رو تحویل بدم.
ولی بعد که به این جریان فکر کردم دیدم که این ترمز رو خودم گذاشتم که نمیشه به خاطر بچهها.
پیش خودم میگفتم همین که وسایلامو رو میز بزارم پسرم میاد بهم میریزه و خراب میکنه. در حالی که این ذهنیت من بود. یک روز در کمال ناباوری وقتی وسایل کارم رو گذاشتم روی میز که کارم رو شروع کنم پسر سه سالم اصلا طرفش هم نیومد و الان که تقریبا سه هفتهای هست کارم رو شروع کردمو وسایلام تو این سه هفته کاملا روی میز بوده و من اصلا این طور نبوده که چون از سر میز بلند میشه جمش کنم فقط میاد یه نگاه میکنه و میره اصلا اینجور نیست که بخاد دست بزنه با اینکه خیلی راحت دستش میرسه.
تازگیها هم از وقتی کامنت فاطمه جان محرمی رو خوندم که کانال یوتویوپ زده من هم این ایده اومده که منم میتونم و از روی کارهام فیلم بگیرم و تو یوتویوپ بذارم. و الان درسته که به سرعت قبل نمیتونم کارهام رو انجام بدم. ولی اصلا اصلا ناراحت نیستم. چون میدونم خداوند به موقعش هدایتم میکنه یه جوری هدایتم میکنه و یه جوری درها رو برام باز میکنه که تمام اون کار نکردنها و تموم اون پول نساختنها جبران بشه. فقط کافیه بهش ایمان داشته باشیم. و سمت خودمون رو خوب انجام بدیم. سمت خودمون چیه؟ سمت خودمون اینکه حسمون رو خوب کنیم و سپاسگذاری کنیم با حس خوب سپاسگذاری کنیم. به قول استاد شما اگر سپاسکذاری میکنید ولی حستون خوب نمیشه و حالتون خوب نیست شما سپاسگذاری نمیکنید….و این جواب نمیدهد…
سپاسگذاری واقعی وقتی که شما همراهش حستون هم خوب میشه قلبتون باز میشه.
مثلا وقتی که میگین خدایا شکرت به خاطر وجود بچهم ولی خیلی حستون عادیه و بیتفاوتید و حسی ندارید این جواب نمیده استاد میگه باید اون حس خوبتون رو هنگام سپاسگذاری، جهان دریافت کند تا بهتون جهان هم واکنش نشان بدهد.
خدایا شکرت به خاطر تمام داشتههای زیبای زندگیم.
خدایا شکرت من رو هدایت کردی به خواندن کامنتهای سایت.
خدایا شکر ب خاطر وجود دوستان نازنین این سایت. خدایا شکرت بخاطر وجود استادم.
خدایا شکرت خدایا شکرت.
فاطمهی عزیزم امیدوارم همیشه و در همه حال موفق و سعادتمند باشی.
بنام خدای بخشنده و مهربان
سلام بر همه دوستان
اوایل که با سایت آشنا شده بودم و اصلا محصولی نداشتم،
فقط فایل های رایگان رو گوش میدادم خیلی نتایج شگفت انگیز بود ،
و هر روز اوصاع بهتر و بهتر میشد ، چون خیلی ورودی هارو کنترل می کردم و خیلی توی سایت بودم و فایل گوش میدادم و همه رو وحی منزل میدیدم و باور می کردم ، که همینه و می شود ،
البته همین اهرم رنج و لذت رو می نوشتم و باور می کردم که اگر فایل گوش ندم چه اتفاقی میفته و اگر عمل کنم چه اتفاقی و برای همین ، سخت ترین و عالی ترین شرایط رو می نوشتم و همین باعث شده بود که کلی شوق و ذوق داشته باشم ، مثلا در مورد تصویر سازی انقد واضح تصویرسازی می کردم که هر وقت به خودم میومدم میدیدم که اشک ذوق ریختم ، یا همیشه حین راه رفتن با خودم حرف میزدم ، اون موقع من ماشین نداشتم ، ،کارگاه ام تکمیل نبود ، زمین نداشتم ، زن و خونه نداشتم و هزار تا خواسته کوچیک دیگه ، اما خدا شاهده حس و حالم خیلی خیلی بهتر بود ، اما الان با اینکه به خیلی از اون خواسته ها رسیدم ولی اون حس و حال نیست ، چون اون اهرم رنج و لذت رو فراموش کردم ، چون فقط فایل گوش میدم ،چون ورودی هامو زیاد کنترل نمی کنم چون…..
نتیجه میاد ها ولی یو یو یعنی شش ماه کار سنگین یه مدت بیکار ، یا چن ماه حال خوب چن ماه حال عادی رو به پایین و….
یا مثلا من مهاجرت کردم تا بیام دنبال اهدافم ، اما دارم همون راهی رو میرم که شهرستان می رفتم ، یعنی فقط کار می کنم دنبال یه گام برای هدفم نیستم ، انگار که فقط مکانم عوض شده من همون آدم هستم البته با باورهای ضعیف تر و ترس از اینکه تازه مهاجرت کردی حواست باشه ، چون من ماه های اول مهاجرت خیلی سختی کشیدم الان خیلی محتاتانه میرم جلو ، خیلی محتاتانه خرج می کنم ،
انشالله که بتونم همون اهرم رنج و لذت رو بنویسم و بتونم عمل کنم ،
دوستتون دارم استاد
به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم
سلام عزیزان جان
قسمت 17
پروژه تغییر را در آغوش بگیر
سوره احزاب
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا ﴿1﴾
اى پیامبر از خدا پروا بدار و کافران و منافقان را فرمان مبر که خدا همواره داناى حکیم است
(1) وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ﴿2﴾
و آنچه را که از جانب پروردگارت به سوى تو وحى مى شود پیروى کن که خدا همواره به آنچه مى کنید آگاه است (2)
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ وَکَفَى بِاللَّهِ وَکِیلًا ﴿3﴾
و بر خدا اعتماد کن همین بس که خدا نگهبان [تو]ست (3)
خدایا شکرت که هر آنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم
خدایا تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
الهی صد هزار مرتبه شکرررررررررت
عجب فایلی بود
چقدر همزمانی ها برام اتفاق افتاد و مومنتوم مثبت و تایید نشانه ها و ایمان بخدا و تسلیم شدن و رها کردن و اعتماد به جریان خداوند نتیجه شد یک فایل بینظییییر و پر از آگاهی و حس خوب
پیرو حرفهای اولین دوست
منم پنج سال پیش که نمیدونستم سایت هست از گروه تلگرام چندتا از محصولات استاد رو خریدم وهمون موقع هم داشتم به فایلهای هدیه هم گوش میدادم ولی انگار قلبم نمیزاشت برم سمت او. یکی فایلهای خریداری شده به جز قانون سلامتی که اصلا فکر میکنم هدایت خدا بود و برای طی شدن تکامل من اون موقعکه در وضعیت نامناسبی از سلامتی بودم و خدا از طریق کانال تلگرام منو هدایت کرده بود که امروز اینجا باشم و با افتخار و سربلندی بگم من بلطف خداوند در سلامتی کامل هستم و با عشق و تمام وجودم سه سال پیش که متوجه سایت شدم و عضو شدم تمام فایلهای تلگرام رو حذف کردم و از سایت هر محصول که در مدارس باشم تهیه کردم با عشق با بند بند وجودم خدا هدایتم میکند و پول دوره قانون سلامتی رو دوسال پیش در سایت که اونم خودش یه پروسه معجزه آسا بود فضل خدا بود که تونستم با خواهرام پول دوره جمع شد و پرداخت شد .
خدایا شکرت هر آنچه دارم از آن توست
استاد من یادمه همون موقع که با شما از طریق همسر عزیزم آشنا شدم
و در روابط عاطفی تنش داشتم
یادمه یه بار خود همسرم برگشت گفت چقدر فایل گوش میدی
این همه هم گوش میدی برات نتیجه داشته
و من یادمه همون موقع گفتم پنج سال دیگه میبینی من چقدر رشد کردم و موفق شدم
با اینکه هیچی نمیدونستم و درکم اون موقع به اندازه الآنم نبود
با این که الآنم باز میگم من هیچی نمیدووووونم و با تمام وجودم پنج سال میدونم که رشد بهتری نسبت به الان داشته ام
اون موقع من نه کاری انجام میدادم
نه کلاسی
نه رشدی
نه سلامتی
من روابط درست و حسابی
ن آرامشی
ن ….
ولی الان از اون موقع چند سال گذشته و تفاوت الهام الان با الهام اون موقع زمین تا اسمونه
اصلا اون الهام رو نمیشناسم
و این روندو رشد واقعا برام جذاب و لذت بخشه
آرامشی که الان دارم
از روابط عالی
از سلامتی
از ارتباطم با خدا
از کسب و کار راحت و زیبا و عالی که فقط اجرای ایده های الهی رو میگیرم و بقیه کار رو خدا انماپ میده
خدایا شکرت من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم.
استاد چقدر اترم رنج و لذت تمرینی شگفت انگیز است
الان هر موقع خسته میشم میگم دوست داری برگردی به گذشته
یا نه این مسیر زیبا که خدا هر بار با سعی و تلاش تو داره آسانت میکنه بر آسانی ها ادامه بدی
بعد با قدرت میکنم دوست دارم ادامه بدم
میخوام رستگار و روسفید برگردم بسوی ابدیت
دوست دارم موقع رفتن و گرفتن جانم با تمام وجودم بگم من از زندگی هر چی که میخواستم رو تجربه کردم و لذت بردم از این جهان
بزن بریم تا ابد در نور و روشنایی و بهشت جاودانه باشم
خدایا شکرت
استاد بینهایت از وجود شما در زندگی ام از خداوند سپاسگزارم
به خدا با یه ذره هم جهت شدنم با جریان خداوند اینقدر پاداشهای بزرگ الهی در زندگی ام بوده که خدا میداند و بس
یعنی الان هیچ بهونه ای نیست که بخواد منو از حرکت باز داره.
هربار نجواها بیاد دیگه اینقدر چک لیست از نعمات و برکات و معجزات و اتفاقات خوب تو دستم دارم که با هر نجوا اونا رو میگویم تو صورتش و میگم خدای من همون خدایی هست که روابط منو نجات داد
خدای من همون خدایی که منو با افراد درست و نازنین و شریف هدایت کرده
خدای من همون خدایی که هر لحظه داره منو هدایت میکند
خدای من همون خدایی که هم زمانی ها رو کنارهم میچینه و در زمان مناسب نعمتها را به زندگی ام از بینهایت طریق که من فکر و عقلم بهش نمیرسه داره با آسانی و عزت و احترام وارد میکند
خدای من همون خدایی که امروز مونده بودم ناهار چی درست کنم که مادر همسرم صدا زد و گفت من ناهار زیاد گذاشتم
خدای من همون خدایی که امروز برام چند کیلو گوشت از رزق و فضلش در زندگی ام وارد کرد
خدای من همون خدایی که خانواده همسرم برا همسرم تولد گرفتن و امشبم باز مارا مهمان وی آی پی خودش کرده
خدای من چکار که نکرده بخداااااااشاهکار داره میکنه
من چطور این نعمتها رو نبینم و بازم بهونه بیارم که حرکت نکنم
خدای من همون خدایی که دوتا گوش شنواتر بهم داده که تا بهم میگه با فلانی حرف بزن
به فلانی پیشنهاد محصولات رو بده
به فلانی امروز زنگ بزن
و من لطف خداوند شامل حالم شده و گوش میدم و سهم و حرکت خودتو انجام میدم با احساس خوب
با درک صدای قلبم و انجام دادنش و دیگه مناظر نتیجه نیستم
چون ایمانم قوی تر شده و به ابن باور رسیده ام که خدای من خدای وهاب و فراوانی و رزاق و مهربانه
از هر راهی که خودش میدونه بهم میده من باید سمت خودمو درست انجام بدم بقیش با خدا
تقسیم کار با خدا کردم
و تمام اموراتم را به دستان قدرتمند خداوند سپرده ام و آرامتر و رهاترم
خدایا شکرت
خدایا تو خدای نشدن هایی
خدایا شکرت که همه کاره ام تویی و همه جوره هوامو داری بوووووس خداجونم قربونت برم
خدایا شکرت که مد همواره در بهترین زمان و بهترین مکان و بهترین شرایط قراردارم
خدایا شکرت که من همواره هدایت شده هستم
خدایا شکرت که معنوی ترین کار دنیا ثروتمند شدن است
من به خدا وصلم خدای من خدای آسانی هاست
خدایا شکرت که همواره دستان خوبت در زندگی ام بیشتر و بیشتر میشود
خدایا شکرت که هر روز از هر نظر بهتر هستم
خدایا شکرت که درآمدم هر روز افزایش دارد
خدایا شکرت که از خزانه الهی نعمت و ثروت و فراوانی هر روز جاری و ساری است.
خدایا شکرت برای سرمایه زندگی ام که راستی و درستی و صداقت است.
خدایا شکرت که هدفم داشتن شادی و آزادی مالی است
خودت هر روز داری منو در این مسیر زیبای الهی ثابت قدم تر میکنی
خدایا شکرت برای داشتن آرامش و سپردن واقعی به خودت و رهاشدن و تسلیم شدنم در مقابل خودت
خدایا شکرت برای باز شدن قفل زبانم که وقتی از عزیزانم تشکر و قدردانی میکنم و از درونم به خدا وصلم و میگم میدونم که همه کاره تویی و از این طریق هوامو داری سپاسگزارتم .
خدایا شکرت که حس خوب درونی هم در وجودخودم شکر میگیره و هم به عزیزان حس خوب میدم . و ذوق تو چشماشون رو میبینم و همین کار چه درهایی از رحمت و برکت الهی را به زندگی ام جاری کرده
خدا یا شکرررررررررت که خودت برایم کافی هستی
من به خدای خودم اعتماد دارم
خدای من خدای فراوانی هاست
من به خدای خودم وصل و وابسته هستم
تنها تکیه گاهم خداست و فقط روی خدا حساب باز کرده ام.
دورامو زدم و امن ترین جاییکه میتونستم بهش خودمو قفل بزنم آغوش نور و مهربان خالقم بود .
خدایا شکرت که منو به خودت بازگردانیدی.
تا از همینجا بتونم تو را در وجودم پیدا کنم و با رستگاری بهت باز گردم.
خدایا شکرت که همواره به راه راست هستم.
این مسیر زیبای الهی ادامه دارد…و این از فضل خدای من است.
در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم
سلام الهام جان…
میخاستم با تمام وجودم از دستاوردهایی که بدست اورده ایی اونم با توکل و ایمانت بهتون تبریک بگم..
الهام حان..دقت کردی جهش بچها ها تو سایت چقدر قوی شده..
این نشون میده ذوق و شوق خداوند تو درون تک به تکمون که از روح الله هستیم زیاد شده..
دیشب یه دوستیمو بعد از 6 سال پیش دیدم..ایشون گفت نرگس پیدات نیست..
خیلی با هم صحبت کردیم.راجع به خلق دستکشهام اگهی کردم..
گفتم ناراحت نشیا…حقیقتا برام عزیز هستین..ولی من مسیرم با شما متفاوته..
شما یه دغدغه ایی داریید.
منم یه دغدغه دیگه..
اصلا حوصله این جلسه ها رو ندارم..
نمیتونم بیام توی جمعتون..فرصتم محدوده…
ایشون خندید..بهم گفت راست میگی..
ما بچه دارییم و گرفتاریم…
تو هم کارت واجبتره..
دوست عزیزم..بودن با شماها دوستان بهشتیم…
و بودن در این مسیر خیلی برام ارزشمنده.
و امن امروز که دارم این کامنت رو مینویسم..و روحم با روح خدا پیوند خورده..
بنظرت!؟
ادم عاقل میتونه از این مسیر بازگشت بخوره..
نمیگما..خودم یوقتایی کم میارم.ولی سعی کردم به یاداوری نتایجم و مخصوصا خلق دستکشهام که برای اولین بار تو جهان…چون تحقیقی که کردم.از نمونه کار من هنوز کسی نتونسته به الگوی و دوخت درست و دقیق برسه..
ولی من به لطف خدا رقمش زدم..
طراحی و دوخت.دستکش پارچه ایی کشی زنانه کاربردی نرگس..
و امروز خوشحالم که از پسش براومدم..و میدونم تا 5 سال دیگه من یه فریلنسر قوی ای هستم خیلی برنانه ها دارم..
و من باید بتونم بهترینهای خودمو خلق کنم..
چون درونم از رشدو گسترش هست..
خدای من بهم وعده داد..
یه شب منو روی دوشم گذاشت..
و روی بهشت منو پرواز داد..
و اونجا قبلش بهم گفت..راه میانه رو برو تعادل داشته باش…
نرگسم تو در مسیر بهشتی…
تو فقط همینراهو ادامه بده..
دوست عزیزم.منم دارم تکاملمو توی زمینه سلامتی میگذرونم..من شبانه روز تمام ذوق و شوقم روی دریافت این تجربه هست..
همین الان توی تلوزیون بهم گفت بنویس ..دریافت تجربه..
انشالله…..
من امیدم بخداست میدونم منو همراهی میکنه..و میدونم…باید به خاستهام برسم..
چون داشتن یه بدن سالم…نیاز به ساخت یه اهرم رنج و لذت قوی هست…
در ادامه ..ممنونم دوست عزیزم..منم همینو همیشه میگم..نرگس ادامه بده و کم نیار…باید بتونی به خاسته ات برسی..
اهرم رنج و لذت خوب “برام ساخته شده ؛”همین باعث شده تا بتونم بهترینها رو برای خودم رقم بزنم.و رقم خواهم زد…
به نام خداوند بزرگ و قدرتمند
درود به استاد عزیزم و همه عزیزان
این تمرین عالی رو من 2سال قبل توی ثروت1 نوشتم و عمل کردم و استاد از همون اولش داشت عالی پیش میرفت ولی انگار یهو توی باد اون پیشرفت خوابیدم و دچار روزمرگی شدم و بکلی فراموشش کردم و از اون برنامه هام بکل عقب افتادم،اما این وقت محترم و عزیز دوباره به لطف خدای پاک برام محیا شده و یکی از نشانه هاش و هدایتهاش برای من هست به سمت خواسته هام
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ:پرودگارم فرمود این کار برای من اسان است
تمرین قسمت:اهرم رنج و لذت
من همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگم(کاری یا شخصی)که بدلیل#ترس از ان فرار میکنم#این اهرم رو فعال میکنم؟
1_تصمیم بزرگ و ترسناکی که به تعویق انداختم چیست؟مهاجرت و رسیدن به درامد بالا و شرایط عالی زندگی هست و حدودا 7سال هست که جلوی منو گرفته بود و اجازه اقدام و حرکتو به من نمیداد
2_رنج: اگر این تصمیم رو به مدت 5 سال دیگر نگیرم #بلاهایی که بر سر زندگی ام میاد#چیست؟(با بزرگ نمایی بنویسم،رنج ماندن موجود در ان وضع رو شفاف بگم که دیگر نتونم در اون بمانم)
اگر حرکت نکنم تا 5 سال اینده پیشرفت خاصی ندارم چون به اون خواسته هایی که میخوام نمیرسم و بیشتر دچار روزمرگی میشم و از اهدافم فاصله میگیرم و مشکلات دیگه و تضادهای دیگه که هر روز تکرار میشن و خوشایند نیستند برام
3_لذت: اگر همین امروز این تصمیم رو بگیرم و موفق شوم#صددرصد موفق میشم#(لذت و دستاوردهای#من#در 5سال اینده چگونه خواهد بود) این لذت به اینده باید منو جذب کنه و منو بکشه به جلو(باید لذت به اینده رو بزرگ و زنده کنم)
توی روابط و احترام به خودم شدیدا دارم کار میکنم و معجزاتشو میبینم و حتما توی 5 سال اینده دیگه ربطی به محمد امروز ندارم و از لحاظ شخصیتی خیلی قوی هستم از نظر احترام به خودم و قطب نمای درونم و و حل مشکلات ریشه ایم توی 5 سال اینده بدون شک توی کشوری هستم که میخوام باشم،اون ارتباطات خوب وعالی با افراد مناسب و شرایط مناسب و عالی رو در بهترین موقعیت زمانی و مکانی رو دارم ازادی مالی و ازادی زمانی و ازادی مکانی رو دارم اون زندگی عالی که میخوام رو دارم اون درامد بالا و بیشتر رو دارم به اون قرار دادها و درامدهای مد نظرم و حتی بالاتر میرسم
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ پروردگارم فرمود این کار برای من اسان است
(البته استاد همینجا هم دارم اما من بیشتر و بهتر میخوام)
4_تعهد توحیدی:اکنون که اهرم فعال شده،من چطوری#امیدم رو به حمایت دیگران قطع میکنم#و با اتکای مطلق به خداوند#این گام شجاعانه رو برمیدارم#؟
استاد عزیزم من خیلی وقته که دیگه جز خداوند بزرگ و بخشنده ام و اموزهای پر از اگاهی شما به هیچکسی اتکا ندارم و اصلا نیازی به حمایت کسی ندارم چون خدای پاکم این صاحب قدرت و قوت این روزی دهنده ثروت مند فرمانروای اسمانها و زمین منو در اغوش پراز مهرش گرفته و منو هدایتم میکنه به مسیر راست پراز نعمت و ثروت و خیرو برکت و اون داره منو میبره به بهترین مکان و زمان و موقعیت هرجا که هستم همونجا بهترین مکان بهترین زمان بهترین شرایط و موقعیت هست در حال حاضر تا اتمام این دوره قول دادم که تصمیم قطعی نگیرم ولی اونقدر حاضر هستم و اماده هستم و ایمان دارم به خداوند و توانایی های خودم که میدونم اگه الان هم حرکت کنم خیلی زود به نتیجه میرسم چون خدارو دارم در هر لحظه ام و اون هدایتم میکنه و راهو نشونم میده من بهش ایمان دارم اون خدای سلیمان نبی هست این نیکو بنده خدای یوسف پیامبر هست خدای موسی(ع)هست و خدای من هست و منو به راحتی هدایتم میکنه و به اسانی کارهای منو درست میکنه از بی نهایت طریق موقعیت های خوب و دستان خودش چون من لایق دریافت بهترین نعمتها هستم
خدای پاکم شکرت در هر لحظه هر زمان و هر مکان
هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ پرودگارم فرمود این کار برای من اسان است
استاد عزیزم سپاس ازت بابت تمام این اگاهی های ناب و درست شکر خدارو میگم هر لحظه که هدایتم میکنه و شمارو دوباره بخشید به من استاد عزیزم دوستت دارم و مشتاقانه منتظر دیدارت هستم در امریکا
ردپا
1404/9/16
به نام خدایی که هر چه دارم از آن اوست
سلام و درود فراوان به شما عزیزان
کدام طناب اتکا به غیر خدا رو رها کردید؟؟
طنابی که من رها کردم وابستگی بسیار زیاد به همسرم بود
در تمام این سال ها من فکر میکردم که باید کاری کنم ایشون تغییر کنند
در واقع همون شرک
این وابستگی هم از لحاظ عاطفی بود و هم مالی
در واقع من ایشون رو منبع رزق خودم میدونستم
و تمام توقعات و خواسته های مالیم از ایشون بود
و چون به دلیل مشکلات اون خواسته ها برآورده نمیشد ،من تمام شعی و تلاشم این بود که ایشون رو تغییر بدم
حالا این تغییر در تمام جنبه ها بود
اونجوری که من دوست دارم بهم مهر و محبت کنه و عشق و علاقه نشون بده
تغییر در اخلاقیات و رفتارهایی که دوست نداشتم
تغییر در زمینه ی مالی که حواسم باشه تصمیمات اشتباهی نگیره و من باید همیشه ایشون رو کنترل کنم
خب نتیجه ی شرک همیشه با مخ زمین خوردن هست …
و من کم کم به صورت تکاملی روی خودم کار میکردم که وابستگیم به ایشون کمتر بشه چون مدت زمان زیادی من درگیر این قضیه بودم و رنج های بی نهایتی کشیده بودم از این شرک و وابستگیم
اما ارام ارام روی خودم کار میکردم و زندگی ما مثل یویو شده بود از لحاظ فرکانسی بالا پایین بالا پایین
و این شد که در تصمیم شجاعانه و با اگاهی هایی که از استاد کسب کرده بودم ایشون رو رها کردم ..
به مغز و ذهن و قلبم دیکته کردم که بسه دیگه
تو فقط باید به فکر خودت باشی و تو هیچ توانایی
در تغییر ایشون نداری
با خودم یک تعهد سفت و سخت بستم که من الان باید تمرکزم فقط روی خودم باشه
خب واقعا متعهد موندن خیلی سخت بود و حتی جاهایی اشکم در میومد
اما هی به خودم الگوهایی که داشتم از کامنت های بچه ها ،یاداوری میکردم و میگفتم زهرا
تو تعهد دادی
یک بار ایمانت رو کامل به خداوند نشون بده تا درها رو برات باز کنه و همش کامنت ها و الگوهایی رو به خودم یاداوری میکردم
و نتیجه این بود که خداوند هم از فضل خودش درها رو باز کرد و نعمت و برکت ها و اتفاقات خوب وارد زندگی مون میشد
و همسرم خودش تصمیم به تغییر گرفت حالا شاید مسیر شروع تغییراتش متفاوت از من باشه اما هدف همون حال خوب و لذت بردن از زندگی هست
همون در مسیر صراط المستقیم بودن هست
و همه ی اون خواسته هایی که من سالها ازش داشتم رو خودش داره با عشق انجام میده و تازه لذت هم میبره
و چقدر خداروشاکرم برای حس و حال الان مون
و معنای رها کردن رو من با تمام وجودم تونستم درک کنم
در مورد اهرم رنج و لذت هم تجربه ای که دارم مربوط به چندین ساله پیش هست و به نظرم هنوز هم ادامه داره چون من باید توش خیلی بهتر و عالی تر بشم
من اهرم رنج و لذت رو برای تغییر رفتار خودم و ویژگی های اخلاقی خودم نوشته بودم
و چون بسیار زودباش و واکنش گرا بودم و خیلی زود عصبی میشدم همیشه مشکلات زیادی پشت سر این قضیه بود
و حتی یک الگوی نامناسب برای فرزندم بودم چون میدیدم همون رفتاری که من دارم انجامش میدم و میدونم چقدر ناپسند هست رو فرزندم داره انجام میده مثل عصبانی شدن و فریاد زدن
یک لیست بسیار بلند بالایی نوشتم از این مورد
و مهم ترینش هم این بود که میخام فرزندی ارام و مهربان داشته باشم در آینده، که به راحتی بتونیم باهم گفت و گو داشته باشیم
هر چقدر هم که نظرات مون باهم متفاوت باشه بتونیم باهم حرف بزنیم و بیانش کنیم همراه با صلح و آرامش و محبت
فک کردن به همین رنج ها و لذت ها تاثیر بسیار زیادی در شخصیت من داشت با اینکه ما هنوز گاهی اوقات باهم چالش داریم،من تمام سعیم این هست که بتونم در آرامش باهاش صحبت کنم
از خودم راضی هستم چون گفت گوهای ذهنیم بسیار خوب و مثبت شده و دیگه اون احساس عذاب وجدان و خود سرزنشی رو ندارم یا اگر هم باشه خیلیییی خیلللی کم شده
دیگه اون احساس مسئولیت سنگین که وظیفه ی من هست تا ایشون رو خوب تربیت کنم رو، روی دوش خودم احساس نمیکنم
و میتونم خشم و ناراحتی و یا عصبانیت خودم رو در مقابلش تا حد خوبی کنترل کنم
خداروشکر …این هم از برکات اهرم رنج و لذت هست که کمک بسیار بزرگی بوده برای شروع تغییرات من
سپاس گزارم از همه دوستانم که با گوش دادن به صحبت هاشون من فقط الگو می میم
همین طور دوستانی که کامنت مینویسن
واقعا این سایت و اعضاش نعمت بسیار بزرگی هستن
از استاد عزیزم و خانم شایسته هم جهان جهان سپاس گزارم
خانم شایسته بزرگوار مقاله هایی که برای هر فایل مینویسید خیلی به فهم و درک ما از صحبت های استاد کمک میکنند
و برای خود من با عشق شده که من شوق و ذوق بیشتری داشته باشم برای کامنت نوشتن
باز هم خداروشکر میکنم که به من فرصت رشد و بندگی کردن دادن تا بتونم از این زندگی لذت ببرم
در پناه عشق و مهر خداوند باشید️
سلام
سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته عزیزم
خجالت میکشم که بیام و اینجا کامنت بزارم بعد از سالها عضویت در سایت و خریدن دوره های 12 قدم و عزت نفس و دوره عشق و مودت در روابط و کتاب های استاد در سایت، ولی فقط گوش دادم و عمل نکردم به هیچکدوم از دوره ها
الان چکش بزرگه رو خوردم تا به خودم بیام و چقدر سخت بود و هست. دچار اضطراب و استرس شدید شدم و همه اش حالم بد هست و هیچ حسی به زندگی ندارم و یه جورایی افسردگی گرفتم. چون من هم روابط داغونی داشتم و دارم و هم توی کارم موفق نبودم و ضربه های زیادی خوردم از کار و نداشتن درآمد خوب.که البته اگه به آگاهی های دوره 12 قدم عمل میکردم حتما توی کارم و حتی روابطم بهتر میشدم و حالم هم بهتر میشد چون خواهرم نتایج عالی گرفته از دوره 12 قدم البته نه همون لحظه اما دقیقا بعد از پایان دوره یعنی یک سال بعد نتایج عالی دید .
اگه نیومدم و کامنتی نگذاشتم برای این بود که چیزی برای گفتن نداشتم.
و الان هم که دوره عشق و مودت در روابط رو تازه گرفتم دارم از جلسه اول کار می کنم و یادداشت برداری می کنم و میخوام که عمل کنم اما این اضطراب و استرس و حال بد نمیراره. استاد گفتند که توجه خودم رو ببرم سمت موضوعات دیگه حتی اگه بی ربط که حالم خوب بشه اما من همه اش فکر می کنم که خوب نمیشم و این حال بدی ها همیشه با من هست. می دونم باید خیلی روی خودم کار کنم. الان نزدیک به چهار ماه هست که همه اش حالم بد هست و نمی تونم کار کنم و همه اش می ترسم، ترس از انجام دادن هر کاری رو دارم . شب ها نمی تونم بخوابم و تپش قلب شدید میگیرم و نمی دونم با این نشخوار فکری چیکار کنم.
می دونم که استاد این کامنت رو نمی خوانند و شاید خانم شایسته و دوستان هم نخوانند چون استاد کامنت های با فرکانس پایین رو منتشر نمی کنند توی سایت.
می دونم ولی من این کامنت رو میزارم که یادم بمونه که در چه وضعیتی بودم و بعد ها اگه حالم بهتر شد بیام و بگم که منم تونستم و تغییر کردم هر چند که خیلی سخته.
استاد من چند مدت پیش منظورم تابستان هست توی تمرین ستاره قطبی نوشتم که خدایا به من کاری بده که عاشقش باشم و توی اون کار آزادی زمانی و مکانی داشته باشم و کارم راحت و آسوده باشه و من هر ماه درآمد داشته باشم اونم درآمد عالی و روابطی عالی میخوام یه رابطه ای عاشقانه و سراسر عشق و احترام . و داشتم روی دوره 12 قدم یه کم کار می کردم و به نظر حالم خوب بود و یه کاری داشتم که داشتم توی اون کار شناخته میشدم و تازه روی دور افتاده بودم . من مجری کودک هستم و جشن ها و مراسمات شاد برای بچه ها انجام میدم که بیشتر احراهام برای مدارس بود و البته فقط وقتی مراسمی بود مثلا جشن آغاز سال تحصیلی یا شب یلدا یا عید نوروز و یا جشن پایان سال من اجرا داشتم و بقیه روزهای سال من عملا هیچ درآمدی نداشتم و فقط سرگرم نوشتن نمایش کودک و شعر کودک بودم که این هم حاصل سال ها تلاش من بود که تونسته بودم خودم شعر کودکانه شاد و موزیکال بنویسم و همچنین نمایش های کودک شاد و موزیکال و طنز می نوشتم و میرفتم تمرین با بچه ها و بعد هم اجرا برای مدارس اما کارم خیلی زحمت داشت و درآمد خیلی کم چون بیشتر پولی که درمی آوردم خرج خرید تن پوش و لباس و وسایل اجرا و صداگذاری آهنگ ها در استودیو میشد و این باعث شده بود که من خیلی ناامید بشم و خسته و از خدا خواستم که راه رو بهم نشون بده و بعد بدون هیچ مشکلی از قبل من روز دهم محرم همین امسال سال 1404 حالم خیلی بد شد و به گفته دکترها من یه پنیک (حمله عصبی شدید) رو داشتم و بعد از اون ترس و اضطراب و استرس شدید اومد سراغم و نتونستم غذا بخورم و اصلا زندگی نمیکردم و یه مدت هم قرص های افسردگی خوردم ولی گفتم نه نمیخوام عادت کنم به خوردن این قرص ها و دیگه نخوردم و همیشه با گوش دادن به فایل های شما حالم بهتر میشد اصلا صداتون حالم رو خوب میکرد و اصلا روزهای اول با صدای شما خواب میرفتم . نمیگم الان خیلی خوب شدم چون باید تغییر کنم، باید بخوام و تسلیم باشم تا تغییر کنم و حالم خوب بشه. استاد من هنوز دارم با خودم فکر می کنم که چرا من بعد از این حال بدی که برام اتفاق افتاد دیگه نمی تونم برم اجرا، هر کاری رو می تونم انجام بدم بجز اجرا رفتن یا نوشتن نمایش و شعر و اصلا نمی دونم این چکش بزرگه رو برای این خوردم که دیگه بسه و رها کنم این کار رو یا نه! من واقعا نمی دونم ولی میخوام الان به گفته خودتون توی دوره عشق و مودت گفتید میخوام سه ماه فقط روی خودم کار کنم و خودم رو ببندم به آموزش ها و بعد از سه ماه که خودم تغییر کردم و حالم خوب شد اونوقت الهامات الهی رو دریافت می کنم و مسیر به من گفته میشه چون توی حال بد هر ابهامی از سمت شیطان هست و واقعا هم حالم بد میشه با این فکرهایی که میاد سراغم و آرامش توش نیست.خیلی برام سخته اما همه اجراهام رو کنسل کردم البته چون واقعا حالم خوب نیست برای اجرای جشن شاد برای بچه ها و دارم می پذیرم البته هنوز اول راه هستم.
روابطم هنوز خوب نشده و من که همیشه کار داشتم الان بیکارم و یه جورایی کلافه ام و حالم رو دارم سعی می کنم که خوب کنم. با این وضعیت میخوام شروع کنم اول هم دوره روابط و بعد عزت نفس و بعد دوره 12 قدم از اول
استاد من شما رو همیشه دستی از دستان خدا می دونم برای خودم و شما از دیدگاه من و خواهرام پیامبر زمانه هستید.ازتون میخوام راهنماییم کنید و بهم بگید چیکار کنم؟ همین کاری که میخوام انجام بدم درسته که سه ماه فقط روی خودم کار کنم که بتونم آرامش رو بدست بیارم و حالم خوب بشه یا اینکه باید برم اجرا و ادامه بدم کارم رو حتی با حال بد و اضطراب و استرس شدید؟
لطفا منو راهنمایی کنید!
خیلی حرف ها دارم برای گفتن از روابطم و شرایطی که توش هستم اما میزارم هر کدوم رو توی دوره ای که خریدم کامنت میزارم و مطمئنم که اونجا هدایت میشم به جواب درست
فکر می کردم اول کامنت گریه کنم و اصلا نتونم چیزی بنویسم اما نمی دونم چرا اینقدر آروم شدم و الان حالم بهتره.
استاد عزیزم و خانم شایسته مهربونم دوستون دارم و خوشحالم که توی این سایت هستم و می تونم از این آموزش های ناب استفاده کنم.
استاد عاشقتونم و امیدوارم بتونم شاگرد شما بشم و بیام کامنت بزارم از موفقیت هام . الهی آمین!
تجربه 1404/9/16
سلام و صد سلام استاد مهربون و دوست داشتنی من
استادجون من توی فایل گذشته «قدم 16» اینو اعتراف کردم که دوره هاتون به شیوه نادرست به دستم رسیده بود
البته قبل از اومدنم به این سایت بود که دوره هاتون رو پیدا کردم و خیلی خوشحال شدم
من اکثر وقتا نمیتونم تصویری به فایل ها نگاه کنم « یعنی الان اگاهانه تلاش میکنم به سریال های سایت تصویری نگاه کنم» اما قبلا که فایل ها به دستم رسیده بود نگاه نمیکردم
اما وقتی استاد خودش اسم سایت رو میاورد اومدم سرچ کردم و بالا اومد
بعد از اومدن تو سایت هر فایل هدیه رو میدیدم احساس میکردم یه چیز خیلی تبلیغاتی و وقت گذرونی هست
یعنی اگه اگاهی دوره ها صد از صد باشه، اگاهی فایل ها یک از صد هست
تا این حد دوره ها برام یه چیز عجیب و غریب بود، حتی تا یه ماه پیش هم همینطور بود
تا اینکه همین دو سه روز اخیر همه فایل رو حذف کردم
اصلا هیچی نمیفهمیدم ازش
به خودم گفتم تو واقعا دلت میخواد نتیجه بگیری درسته؟ پس حتما استاد یه چیزی رو میدونه که میگه از دانلودی ها شروع کنین
به هر حال وقتی حذف کردم و اینحا اعتراف کردم یه صدایی درونم گفت « دیگه استاد از تو بدش میاد، میگه کار غیر اخلاقی کردی و….
ولی اگاهانه به خودم گفتم: استاد میدونه انسان ممکنه خطا کنه و حتما منو میبخشه
همانطور که خداوند عفور رحیمه
و حقیقتا خوشحالم که احساسمو بد نکردم و خوشحالترم که شما راهحلش رو بهمون گفتین، استاد جان
و یه جمله زیبایی که گفتین و من رو متعهد تر کرد این بود که « اگه هنوز فایل های هدیه، بهتون کمک نکرده یعنی محصولات هم اصلا بدردتون نمیخوره»
یعنی چقدر جمله شما عشقه استاد
من خیلی از اساتید رو دیدم که موقع دوره فروختن وقتی میگفتی هزینشو الان ندارم، میگفتن از یکی قرض بگیر
یعنی راحت اینو قبول میکردن
اما استاد چقدر شما باورهاتون درسته، چقدر صادقین، صرفا نیت شما فقط فروش دوره نیست مهمترینش نتیجه گرفتن ماست
استادجان به خودم افتخار میکنم که از میان همه اساتید، استادم شما هستین
یکی از افتخارات زندگیم همینه، خدارو شکر میکنم همیشه بابتش
استاد جان از وقتی اومدم تو همین سایت و فقط فایل گوش میدم
از روز اولش احساسم بشدت عالی شد جوری که الانم پر از اشتیاقه درونم
بعدش فرداش 50تومن تو جیب پالتوم پیدا کردم
شبش تو کمدم 150 تومن بود
اصلا یجور عجیب خوشحالم کرد و همه اینارو فقط نشونه اومدنم به این مسیر زیبا و اصولی رو خودم کار کردن میبینم
حتی همین امروز به مامانم یه مدل خاص لباسرو نشون دادم و گفتم میشه برام بدوزی اونم اصلا مخالفتی نکرد « برخلافش که قبلا خواهر کوچیکم ازش همونو خواست بشدت مخالفت کرد»
واقعا خیلی خوشحالم تو همین دو روز اینقدر نشونه دیدم
تمرین این قسمت
استاد من تو این فایل یه چیزی رو شنیدم بهتره بگم درک کردم که چندین وقت و چندین ماه بود که دنبالش بودم و جوابی پیدا نمیکردم
حتی از دوره هاتون که غیر اصولی استفاده کردمم این درک عمیق رو نداشتم
اونم چیزی نبود جز: اهــــرم رنـــج و لـــذت
وایی استاد این چقدر بهم کمک میکنه خداییش ،
حتی به متعهد بودنم در این مسیر کمک میکنه
همیشه این تو ذهنم بود که:
من چطور میتونم متعهدانه تو این مسیر باشم؟؟( بقولی ده روز متعهدم ولی فرداش نیستم، اینطوری نباشه کاملا با جان و دل پیش برم»
چطوری میتونم طبق خواسته خودم پیش برم؟؟
چطوری میتونم به شغل دیگه ای برم تو شهرستان و….
خلاصه جواب همه تو همین یه جمله یا همین یه تکنیک خلاص شد
من خیلی زیاد اسم اهرم رنج و لذت رو شنیده بودم ولی همین الان دو هزاریه برام افتاد
خب استاد جونم الان تا 44 روز میخوام یه شخصیتی رو در خودم ایجاد کنم اونم اینکه هر روز کامنت بخونم و کامنت بنویسم و فایل گوش بدم و تا حد امکان بهش عمل کنم و مورد بعدی هم هر روز جلوی اینه با خودم با عشق حرف بزنم « چون راستش این از بچکی یکی از پاشنه اشیلام بوده که از شکل صورتم متنفر بودم ولی الان میخوام خودمو بپذیرم»
و برای همین موضوع میخوام این اهرم رنج و لذت رو به کار ببندم
واقعا همین که این فایل رو گوش دادم و به این اهرم فکر کردم
مثلا اگه من متعهد باشم بعد از 44 روز اصلا چقدر اعتماد به نفسم میره بالا، چقدر از نودم راضی تر میشم و حتی از شکل صورتم چقدر خوشم میاد « واقعا فکر کردن بهش حس ادمو خوب میکنه»
مورد بعدی:
اتفاقا همین چند روز اخیر تو عقل کل در موردش سوال پرسیدم
گفتم همش هر کار دلخواهی که میخوام انجام بدم رو نمیتونم انجام مخصوصا پدر و مادرم اگه مخالفت کنن
همش فکرم درگیرش بود که من چرا نمیتونم؟
و وقتی به خودم میگفتم اگه با مخالفت پدر و مادرم انجام بدم چی میشه؟ ذهنم میگفت کتک میخوری
یعنی همش ترس داشتم و نمیتونستم انجامش بدم « اینم بگم من 99 درصد خواسته هام، پدر و مادرم باهاش مخالفن
چون بشدت مذهبی هستن و منم خلاف اونام»
الان که فایل استاد رو گوش دادم قشنگ برام دو هزاریه افتاد
گفتم استاد جون قربون این دهن پر برکتتون برم که اینقدر کمک میکنه به ما، چقدر زیبا گفتی، حالا پیدا کردم موضوع اصلی چی بوده
وقتی پدر و مادرم مخالفت میکردن من نمیتونستم انجام بدم
چرا؟
چون رنج وجود داره، چون کتک میخورم و این یعنی رنج
اما اگه از خواسته خودم بزنم، درسته از خواستم میزنم ولی حداقل در امانم و اون رنج بدنی وجود نداره
یعنی دقیقا این اهرم برعکس توی ذهنم جای گذاری شده بوده
و هیچ وقت من نمیتونستم طبق خواسته خودم پیش برم
پس کاری که باید بکنم، لذت رو باید طرف خواسته بزارم
تا این رنج موقتی به چشمم یه جیز خیلی کوچیک بیاد
اون لذت بعد از رسیدن به خواسته، اون لذت رصایت از خودم، اون لذت ازادی و….
حتی الان فکر میکنم قشنگ دلم میخواد بدون فکر کردن به کتک برم سمت خواسته ام / ههههههههه
و مورد بعدی در مورد مهاجرت:
در مورد مهاجرت هم این اهرم رنج و لذت بشدت مشکل داره
خب من از سن 17 سالگیم « الان 19 سالمه» پیش مادرم کار خیاطی میکردم اونم تو خونه خودمون و یجورایی اصلا از اجتماع کاملا دوریم و توی روستای دور افتاده هستیم
تو این روستا رسم اینه که دختر فقط باید خانه داری کنه و نباید کار کنه
و من اینو نمیخوام
دلم میخواد برم یه شهرستان، توی کار حقوقی باشم فعلا « چون نمیدونم کار مورد علاقم چیه و دوست دارم شغل متفاوتی رو تجربه کنم»، توی اجتماع باشم و ازادی داشته باشم از نظر مکانی
ولی ذهنم این مهاجرت رو یه چیز گنده میدونه
میگه اگه بری و در به در بشی چی، اگه فلان و فلان شدی
یعنی همش تمرکزش روی رنج هاست
و رنج الان رو یه رنج کوچیک تر میبینه و برای همین همش فرار میکنه و من نمیتونم مهاجرت کنم
همش ترس میندازه به دلم
طبق گفته استادجان اگه من بذت بعد از رسیدن به این خواسته رو تجسم کنم و با نرفتنم چه رنجی قراره بچشم رو تجسم کنم
ذهنم بدو بدو به سمتش میره و رنج های کوچیک الان مثل مخالفت و مقاومت خانواده و… رو نادیده میگیره
واقعا استاد محشررررریـــن شما،،،
مثل همیشه بینظیرین…. خیلی ممنونم از شما که این حرف شما چقدر تو زندگیم بهم کمک کنندست
ـ
احساس میکنم با انجام همین یه تکنیک قراره خیلی برم جلوو.. اونم خیلی خیلی جلو
دقیقا در زمانی که بهش نیاز داشتم شنیدمش
مرسی استاد عزیز مننننن…
الهی هر جا باشین همیشه شاد و سرحال و ثروتمند تر از همیشه باشین، « واقعا نمیدونم چطوری از شما تشکر کنم
به نام خدا
سلام به استاد و دوستان عزیزم
وقتی دیدم که جلسه جدید تغییر رو در آغوش بگیر اومده روی سایت خیییلی خوشحال شدم, تازه از همه اینا گذشته موضوع فایل چی بود (( چرا می دانیم اما عمل نمی کنیم؟)) سوالی که من همیشه خیلی درگیر اش بودم و جواب اش رو همیشه می خواستم که بدونم , خدایا شکرررررت!
چقدر این فایل الگو های فوقالعاده ای داشت خصوصا حامد عزیز و عرفان که توی 16 و 17 سالگی توی یک منطقه محروم اونم از صفر و حتی زیر اون بتونن موفق بشن و خودشون رو به اینجا برسونن, خدا چقدر بزرگه که پسری که تا به حال همه امید و زندگی اش پدر اش بوده رو هدایت می کنه و کمک اش می کنه که بتونه خودش به تنهایی روی پاهای خودش به ایسته و زندگی اش رو بسازه این الگو واقعا برای من فوقالعاده بود.
تمرین:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟هدفی که به تعویق انداختم در واقع تغییر باور همیشه کار کردنه , این باوری هست که باعث شده همیشه به این فکر کنم که من باید بی وقفه روی خودم و زندگی ام کار کنم و این باعث شده که به خودم استراحت ندم , دستاورد هام رو نبینم , فقط به دنبال نتیجه باشم , از مسیر لذت نبرم , و نتونم روی اهداف و کار هام درست تمرکز کنم , من هم مثل تمام موجودات به استراحت و لذت بردن از زندگی نیاز دارم. اینکه بتونم درک کنم که وقتی استراحت می کنم یا لذت می برم گناه نمی کنم و در حق خودم بدی نمی کنم. چون هر وقت استراحت میام بکنم ذهنم پر می شه از افکاری که به من می گه تو داری وقت ات رو هدر می دی و هیچ پیشرفتی نخواهی کرد این مدلی و هیچ وقت نمی تونم در آرامش از استراحت کردنم لذت ببرم.
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟ من اگر تا پنج سال دیگه این باور رو تغییر ندم اتفاقی که می افته اینه که از کار مورد علاقه ام و همین طور علاقه ام بی کار می شم و هر کار دیگه ای رو هم که شروع کنم ازش نا امید می شم و نمی تونم ادامه اش بدم چون همش به فکر نتیجه و کار کردن هستم نه لذت بردن و زندگی کردن و در نتیجه هم اعتماد به نفس و هم احساس خود باوری ام رو از دست می دم و قدرت ساختن زندگی خودم رو از خودم می گیرم و در نتیجه در ناامیدی و تاریکی غرق می شم و روز به روز پسرفت می کنم بجای پیشرفت تا جایی که دیگه به آخر خط برسم که یا به زور تغییر کنم و یا بمیرم.
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ دیگه استرس و نگرانی از استراحت کردن ندارم و می تونم با خیال راحت استراحت کنم بدون هیچ نشخوار ذهنی و عذاب وجدانی و نهایت لذت رو از زندگی ام ببرم و از مسیر لذت ببرم از حرکت کردن در مسیر علاقه ام لذت ببرم , از هر روز زندگی کردن لذت ببرم , از هر قدمی که بر می دارم لذت ببرم و دیگه به فکر نتیجه نباشم , اینجوری به قدری عشق و لذت وارد زندگی ام و کارم می شه که هم توی کارم بی نهایت پیشرفت می کنم و بالا می رم و هم زندگی ام برام خیلی زیبا می شه و اونموقع من دیگه نه تنها لذت می برم بلکه پیشرفت هم می کنم و با آرامش و ذهنی باز روی خودم کار می کنم.
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟ من به خودم تعهد می دم که این باور رو ریشه کن کنم و با یک باور سازنده جایگزین اش کنم و برای انجام این کار فقط از خدای بزرگ درخواست می کنم که من رو هدایت کنه چون من نمی دونم و اون داناست, اونه که راه درست رو می دونه و ازش درخواست می کنم که توی این راه به من کمک کنه و من رو هدایت کنه.
همه شما رو به خدای بزرگ می سپارم
به نام خدای مهربان سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان خوبم و خانم شایسته نازنین
خداروشکر بابت این فایل و این پروژه شگفت انگیز و چقدر جالب و عجیب که این قسمت دقیقا با شرایط حال حاضر این روزهای من هماهنگه و این فایل دقیقا نشونه خدا بود چون چند روزه که ذهنم درگیر گرفتن یک تصمیم اساسی هست و خیلی دارم روی این موضوع به وسیله دوره ها و فایل های رایگان کار میکنم و همچنین شروع کردم به دیدن سریال زندگی در بهشت از قسمت اول و دیشب که این فایل اومد من همزمان داشتم قسمت 68 سریال رو میدیدم که موضوع اون قسمت هم درباره گرفتن تصمیمات اساسی هست و خیلی با این فایل برای من مرتبط و کمک کننده بود خدایا شکرت که همیشه و همیشه در حال هدایت ما هستی…
اما تمرین این قسمت
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
از وقتی پروژه تغییر را در آغوش بگیر شروع شد من به خودم تعهد دادم که حتما این پروژه رو با دقت دنبال کنم و برای هر قسمت کامنت بنویسم و تمرینات مربوطه رو انجام بدم.
قبل از شروع دوره هدف من این بود که بیزنسم رو گسترش بدم به شکلی که الان هست و سالها بوده و خیلی ها به جز من هم این بیزنس رو سالهاست دارن به شکل یکسان انجام میدن.
در طول پروژه شگفت انگیز تغییر هرچقدر جلوتر رفتم فهمیدم که من باید یک تغییر اساسی در نحوه و اجرای بیزنسم انجام بدم و به یه عالمه تضاد هم برخوردم که هربار هدفم رو مشخص تر میکرد اما این تغییر برای ذهن من خیلی ترسناکه و هنوز جرات انجام اون تغییر اساسی رو ندارم .
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگه من حرکت نکنم و اگه تصمیم نگیرم و اگه تغییر نکنم زندگی من همین جایی که هست نمی مونه بلکه اوضاع بدتر میشه سخت تر میشه از لحاظ مالی اوضاع خیلی بد میشه و اوضاع مالی بد همه ی ابعاد دیگه رو تحت تأثیر قرار میده اعتماد به نفس و عزت نفسم نابود میشه نمیتونم اون زندگی که هرروز تجسم میکنم و توی دریم برد بهش نگاه میکنم رو خلق کنم و همیشه باید حسرت بخورم اگه تغییر نکنم باید «اون چیزها» رو تحمل کنم(چون «اون چیزها»خیلی خصوصی هست از نوشتن در اینجا خودداری میکنم ولی توی دفترم نوشتم) و تحمل برای من یعنی مرگ اگه تغییر نکنم باید هرروز شاهد کاهش درآمدم باشم اگه تغییر نکنم تا پنج سال آینده دیگه حتی نمیتونم یه مسافرت کوچیک برم چه برسه به اون کشورهایی که دوست دارم از نزدیک ببینم و من اگه سفر نرم دیوانه میشم چون من عاشق سفر هستم اگه تغییر نکنم دوباره باید برگردم به کار کارمندی و کارمندی برای من عذاب آور ترین شغل دنیاست اگه تغییر نکنم یه آدم معمولی هستم من از معمولی بودن بیزارم من دلم میخواد خاص باشم اگه تغییر نکنم حتی از مدار بودن در سایت عباس منش دات کام خارج خواهم شد چون این سایت جای آدم هایی که اهل تغییرند و همخودشون خوب زندگی میکنن هم کمک میکنن جهان جای بهتری برای زندگی باشه و نبودن در این سایت و این جمع الهی برای من بزرگترین رنج دنیاست…
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند)
اگر من تغییر کنم و اون کار اساسی رو در بیزنسم انجام بدم خدا میدونه چه لذت هایی وارد زندگیم میشه مهمترینش رسیدن به آزادی مالی و مکانی و زمانی است چیزی که از روزی که الگویی مثل استاد رو دیدم آرزوی داشتن آزادی مالی و مکانی و زمانی حتی یک روز هم از ذهنم خارج نشده و اگه من اون تغییر رو انجام بدم حتما به اون آزادی مالی و مکانی و زمانی میرسم میتونم بدون دغدغه و با لذت ماه ها و سال ها مسافرت برم اگه تغییر کنم اعتماد به نفس و عزت نفسم کلی افزایش پیدا میکنه میتونم برای عزیزانم هرچیزی که دلشون میخواد رو بخرم و بهشون هدیه بدم که عاشق این کار هستم مرزهای جدیدی در بیزنسم تعریف خواهم کرد و در بیزنس خودم به آقای خاص این حوزه تبدیل خواهم شد زندگیم خیلی توحیدی میشه چون لازم نیست منتظر هیچکس و هیچ چیز بمونم و این یعنی بهترین زندگی…
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
استاد در جلسه ششم قدم هفتم میگه:
دلیل تصمیمات جدید،دلیل حرکت های جدید،دلیل تغییر مسیرها شجاعت و ایمان است…
همچنین در جلسه 22 روانشناسی ثروت سه میگن:
همیشه از خودت بپرس در هر لحظه از خودت سوال کن:
1)من چرا دارم اینکار رو انجام میدم؟
2)من چرا این کار رو انجام نمیدم؟
در جواب این سوال ها نوشتم که من میترسم از بی پولی من میترسم از نشدن ها ،من میترسم از خارج شدن از نقطه امن و جذاب فعلی…
وقتی کل این صحبت ها رو میزارم کنار هم به یک راه حل بیشتر نمیرسم:
توحید
من باید بیام از اول باورهای توحیدی رو در ذهنم کد نویسی کنم بعد با توجه به اهرم رنج و لذت اون اقدام اساسی رو انجام بدم چون از لحاظ مهارت و تجربه در شغلم خودم رو بهترین در ایران میدونم اما از اون ور هم اصلا باورهای توحیدی مناسبی ندارم پس اولین گام من بیزاری از کهنه خدایی است که بقیه کردن توی ذهنم و ایمان آوردن به خدایی که گنج آسمان ها و زمین در دستان اوست و جالب اینکه کلید این گنج ها رو هم به خودم داده(اقتباس گرفته از خطبه 31 نهجالبلاغه)…
خدایا شکرت
ممنونم از استاد عزیزم بابت این فایل زیبا
ممنون از بچه های سایت بابت کامنت های عالی.