این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2021/05/neveshteh-4.webp8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-12-05 07:53:192025-12-06 20:44:46تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۱۷
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک تمرین دیگه را از پروژه تغییر را در آغوش بگیر انجام بدم
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
این طناب، اتکا به حقوق کارمندی برای من بوده و البته یک بار هم 5 سال پیش اقدام کردم برای رها کردن این طناب و انصراف از کار کارمندی ولی چون قول استاد از جایگاه فرکانسی ناهماهنگی این اقدام را انجام دادم و با شرایط آن زمانم به صلح نرسیدم بسیار بسیار بهای سنگینی را پرداختم تا یادم بماند اولین قدم برای تغییر پذیرش و به صلح رسیدن با خودم و شرایط زندگی و کار و روابطم هست تا یاد بگیرم مسئولیت شرایطی که در آن قرار دارم را از همه لحاظ بپذیرم و با انجام کارهای درونی و بهبود ریشهها و باورهای مخرب ایجاد کننده اون شرایط جهان هم کمکم کنه و طبق قانون شرایط بیرونی را برای من تغییر بده و زمانی که در شرایط کاری سختی به سر میبردم که به خاطر وجود باورهای نامناسب و ناهماهنگ با قوانین الهی در ذهنم بود تنها راه نجات و رهایی از آن شرایط را فقط بازنشستگی پیش از موعد میدونستم و تمام آرزو و وجودم این خواسته را میخواست و درحالیکه بسیار بسیار داشتم تقلا میکردم و برای رسیدن به این خواسته دست و پا میزدم این راهنمایی الهی به قلبم الهام شد که تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را،و الان که تقریباً دو سال میگذره و با هدایت الله دوره احساس لیاقت و دوره کشف قوانین زندگی را گذروندم حدس میزنم که تونستم تا حد زیادی اون باورهای نامناسب را در ذهنم کنار بگذارم و به عبارتی بازنشستهشون کنم تا دیگه برای من کار نکنند و شرایط سخت و گرفتاری را برام ایجاد نکنند،و الان هم که در آزادی زمانی و مکانی هستم و هدفمند دارم روی خودم کار میکنم به الهامی که به قلبم شد با انجام تمرین یکی از جلسات پروژه تغییر عمل کردم و به دانشگاه مراجعه کردم تا بتونم همین طور که در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی دورهها و دریافت آگاهیها و یادگیری و کشف قوانین جهان هستی و بهبود باورهام و خودشناسی و خداشناسی بیشتر و بیشترم هست بتونم به کارم در مسیر مورد علاقم همزمان ادامه بدم و پیشرفت کنم در حوزه کاری مورد علاقم و پیشنهادم رو به مدیریت دانشگاه اطلاع دادم و بسیار پذیرا بودند و قرار هست تا چند روز آینده تصمیم نهاییشون را در این زمینه به من اطلاع بدن، چون من به هدایتم عمل کردم و یک قدم برداشتم ، مطمئناً طبق قانون جهان یا خداوند هزاران قدم برای من برداشته و نتایج فوق العاده به زودی در زندگیم ایجاد خواهد شد انشاالله به امید الله
3) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
واقعیتش الان که فکر میکنم همیشه دوست داشتم یک زندگی راحت و زیبا و سراسر آرامش و فراوانی را تجربه کنم اما از راهاندازی یک بیزینس جدید و ترک شغل فعلیم بینهایت ترس داشتم و دارم،و شاید یکی از دلایل آن هم این باشد که هنوز نمیدانم که حوزه مورد علاقه من چی هست و من به چه چیزی علاقه دارم ولی تا همین جا کاملاً میدونم یکی از کارهایی که خیلی بهش علاقه دارم و برام لذت بخش هست بودن در سایت و انجام تمرینات و ادامه دادن کار کردن روی دورهها و شناخت و درک جدیدی از قوانین ابدی جهان هستی و تلاش برای نزدیکتر کردن باورهای بنیادین و درونی ذهنم به این قوانین هست،خیلی دوست دارم که به باورهای ناخودآگاهم که اتفاقاً خیلی قدیمی و عمیق هستند آگاه بشم اونها رو پیدا کنم و با منطق نادرستیشون رو مشخص کنم و بپذیرم و تغییرشون بدم و بهبودشون بدم تا به سمت جریان طبیعی جهان هستی متمایل و هم جهتتر بشن،،ولی هنوز نمیدونم چطوری این علاقه خودم را و کاری که دارم در طول شبانه روز با عشق و علاقه انجام میدم رو به شغل و بیزینس خودم تبدیل کنم و هم به خودم و هم به جهان همزمان خدمت کنم و بتونم از همین طریق پول بسازم و ثروت خلق کنم چون طبق قانون اگر در مسیر مورد علاقهمون حرکت کنیم و باورهای متضاد با ثروت در ذهنمون را تغییر بدیم در واقع کلید درهای خوشبختی به روی خودمون را در دست گرفتیم و خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت را نصیب خودمان کردیم،حالا فعلاً من دارم پیش میرم و حرکت میکنم و اقدامی که بهم گفته شده رو هم انجام دادم و انشاالله انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو بلده که چطوری انجام بده و پازلها کنار هم چیده بشن و طبق قانون ابدی جهان هستی جریانی از نعمت و ثروت که همیشه جاری بوده رو در زندگی خودم تجربه کنم و اجازه بدم خداوند به شکل ثروت و پول و نعمت و فراوانی و برکت و شادی و خوشبختی و روابط عالی در زندگیم جاری بشه
ولی در تمام این مدت و در طول مسیر زندگیم که خداوند آگاهم کرد و با قوانین خودش آشنایم کرد اونچه که مطمئن هستم باید تغییر بدم باورهای نامناسب و متضادی هست که در ذهنم نسبت به ثروت و پول و ثروتمند شدن و ثروتمندان دارم به خصوص باورهای مذهبی که در مورد تضاد ثروت با خداوند و معنویت در ذهن من بسیار بسیار وحشتناک قوی وجود داره و میدونم که باید تغییر کنه ولی همیشه به تعویق انداختمش و خیلی جدی واردش نشدم شاید چون فکر میکنم خیلی کار میبره خیلی انرژی میخواد و من از عهدهاش بر نمیام و خیلی سخته که بخوام این باورها رو که مثل سیمان به مغز من چسبیدن جدا کنم و تغییرشون بدم و باورهای جدید رو جایگزین اونها کنم چون میدونم حتی برای استاد هم چند سالی طول کشیده تا تونسته به صورت بنیادین اونها را تغییر بده و نتایج مالی پایدار را در زندگیش ایجاد کنه،حتی با وجود اینکه نشانههای وجود این باورهای متضاد با ثروت و قویتر شدنشون و بیشتر کار کردنشون در پس پرده آگاهی من در زندگیم کاملاً مشهود هست و نشانه های هم داره بیشتر و واضح تر تو زندگیم مشخص میشه و بطور محسوسی قدرت خریدم نسبت به قبل کمتر شده و شرایط مالی نامناسبی رو دارم میگذرونم و دارم میبینم که پنیرم داره تموم میشه،ولی به قول استاد رنج نگه داشتن و تغییر ندادن این باورهای نامناسب ذهنی و رنج این شرایط مالی سخت و کاهش دریافتیها و افزایش قیمتها و هر روز و هر روز بیشتر زدن از خواستهها و نیازها و کم کردن هزینههای روزمره زندگی ام به دلیل کافی نبودن درآمدم هنوز انقدر زیاد نشده که بخوام تمام تمرکز و تمام انرژی و تمام قدرتم را برای تغییر این باورهای سنگین و این صخرههای سیمانی نامناسب ذهنیم بگذارم و با تعهد یک بار برای همیشه نادرستی این باورها را در ذهنم بپذیرم و تغییرشون بدم و باورهای درست رو در ذهنم جا بدم و لذت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی مالی داشتن هم هنوز در ذهن من رشدی نکرده که من را ترغیب کنه به تغییر این باورهای نادرست
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من نخوام باورهای متضاد با ثروت در ذهنم را، به خصوص باورهایی که نشون دهنده تضاد ثروت و ثروتمند شدن با خداوند و معنویت و در راه خدا بودن هست را ،تغییر بدم و همچنان اجازه بدم بی پایه و اساس و فقط چون از دیگران شنیدم و از بچگی در کتابها و فیلمها و سریالها خوندم ودیدم و چون از بزرگترها که اون موقع قبولشون داشتم شنیدم و در ترجمههای زیرنویس قرآنی که یک انسان دیگری مثل خود من ترجمه کرده بوده ،دیدم و شنیدم و بهمون میگفتند و باور کردم و در نتیجه تجربه کردم و بیشتر باور کردم،در ذهنم بمونند و کار کنند،، اگه نخوام باورهای ضد ثروتم را تغییر بدم،وضعیت من و شرایط زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
همچنان در فقر و بیپولی بیشتری می مونم و هر روز شرایط مالی من سختتر و بدتر میشه و قدرت خریدم کمتر و کمتر میشه
واقعا دیگه به نون شبم محتاج میشم ونمیدونم دیگه جواب بچههام و نیازهای اولیهشون رو هم حتی چی بدم
این باورها مثل خوره تمام انرژی و تمرکز و احساس خوب من رو میخورند و با ایجاد فقر و بیپولی بیشتر و بیشتر در زندگی من ترس و ناامنی بیشتری رو ایجاد میکنند
دیگه نمیتونم به خودم اعتماد داشته باشم و به خودم به عنوان خود ثروت بودن اتکا کنم و این تجربه رو داشته باشم که بگم ثروت خود منم
اگر این باورها رو بررسی نکنم که آیا واقعاً درست بودند یا نبودند وتغییر ندمشون وبا اونها بمیرم نمیدونم میخوام جواب خداوند رو در اون دنیا چی بدم که آگاهم کرده بود به این اصل اساسی جهان هستی که فقط باورهات هستند که دارند زندگیت رو رقم می زنند و آیا این منطقی بود که باورهای متضاد با ثروتت را همچنان بدون چک کردن درست بودن یا نادرست بودنشون تو ذهنت نگه داشتی و هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکردی و با همان سطح فرکانسی پایین از دنیا رفتی؟من که آگاهت کردم,چرا خودت رو و عزیزانت رو از داشتن و تجربه یک زندگی بسیار زیبا و راحت و پر از فراوانی و نعمت محروم کردی؟چرا همچنان وعده شیطان رو انجام دادی که همیشه تو را به فقر دعوت میکرد و نخواستی دعوتش رو رد کنی و با تغییر ندادن باورهای خراب ضد ثروتت در واقع وعده شیطان را باز هم پذیرفتی و تصمیم گرفتی که فقیر و بیچیز بمونی، همینطوری بیخودی و الکی و برای هیچی،چون دروغی به نام معنوی بودن فقر را باور کرده بودی؟حالا به من بگو چه معنویتی در فقر و بیپولی و بیچیزی و کمبود و ناامیدی و ترس ایجاد شده به دنبال اون دیدی که قبول کردی آگاهانه که فقیر و بدبخت بمونی؟
آیا آدم فقیر ضعیف و بدبخت نبود؟
آیا فقر با خودش استضعاف و سرافکندگی نمیآورد؟
آیا فقر و بیپولی اعتماد به نفست رو به گور نمیبرد و تا زیر زمین پایین نمیبردت؟
آیا فقر و نداری وبیپولی کشیدنت باعث نشد که ایمان بقیه به مسیر درستی که داشتی میرفتی کم بشه و از بین بره؟آیا دیگه کسی به حساب میآوردت که بخواد ازت الگو بگیره ؟ایا میتونستی اصلاً از من و توحید داشتن نسبت به من حرفی بزنی؟
آیا فقر و نداری ترس تو دلت نمیآورد که یه دفعه اصلاً یاد من رو از خاطرت ببری و نگرانی از ضعیت خراب آیندهات را جایگزینش کنی؟
آیا وقتی بی پول و ترسان بودی میتونستی اصلاً به من فکر کنی؟آیا به خودت و به من شک نمیکردی؟آیا آدمهای فقیر و بیچیز رو نمیدیدی که خود شیطان مجسم شده بودند و فقط دنبال یه تیکه نون یا دست گدایی جلوی بقیه دراز کردن این طرف اون طرف میدویدند؟آیا چیزی از انسان بودن و شرف و عزت در اونها میدیدی؟نمیدیدی چون فقر و بیپولی،عزت آدم رو ازش میگیره،فقر و نداری و ترس از بیپولی و گرسنگی و بیخانمانی و آوارگی انسان را بسیار بسیار مشرک و حقیر و ترسو و بزدل میکنه طوری که حاضر هست به هر خفتی تن در بده،پس چرا الماس وجودت رو پیدا نکردی؟چرا نخواستی حتی درستی یا نادرستی اون باورهای ریافت شدهات از دیگران را بررسی کنی و بفهمی که آیا واقعاً حقیقت داشتند یا فقط ساخته ذهن انسانهای گمراه و نادان و جاهل به حقیقت جهان هستی وکافر به فراوانی نعمتهای الهی در جهان هستی بودند؟تو که آزادی زمانی داشتی و میدونستی و میدیدی که نشانهها دارن بهت میگن که شرایط مالی و اوضاع مالیت داره بدتر و وخیمتر میشه
من لیلا جلوداری واقعاً میپذیرم که حداقل میتونستم با آگاهی الانم و ذهن آگاهم و با منطقی که الان ر بزرگسالی میتونم شواهدش رو در دنیا ببینم و پیدا کنم بررسی کنم که آیا اون باورهای مخالف ثروت و پول که از قبل به ما گفته بودند درست بودند یا نه؟و حداقل میتونستم خودم تحقیق کنم و بفهمم که آیا واقعاً خداوند با ثروت و پول مشکل داره یا نه و آیا این تضادی که توی ذهن من در مورد پول و ثروت با خداوند و معنویت وجود داره و ساخته شده واقعاً درسته، حقیقت داره یا نه؟
من که میدونستم و به یقین رسیده بودم که فقط باورهام هستند که دارند کارها رو انجام میدن و نه هیچ کس دیگری و نه هیچ چیز دیگری،حالا آیا لازم نبود بیام این باورهام رو بررسی کنم و ببینم آیا واقعاً درستند ؟یا حقیقت ندارند؟
استغفرالله ربی و اتوب الیه،خداوندا ازت هدایت میخوام و میخوام کمکم کنی که بتونم عمیقاً درک کنم که اولاً چه باورهای متضادی با ثروت و پول و نعمتهای تو و فراوانی تو،توی ذهنم وجود داره و ثانیاً بتونم درستی یا نادرستی اونها رو کاملاً واضح و شفاف بررسی کنم و بفهمم که آیا واقعاً درستند یا نه و بعد تصمیم بگیرم که هنوز میخوام اونها رو باور کنم یا نه دیگه میخوام باورهای دیگهای رو جایگزین اونها کنم؟
چون میدونم تا وقتی برای ذهن منطقی خودم درستی یک موضوع را نتونم منطقی کنم و درک کنم،نمیتونم باورش کنم ودلم میخواد به مسیری هدایت بشم که بتونم عیناً و دقیقاً درستی یا نادرستی حقیقی اون باورهایی که سالهای سال تو ذهنم نگه داشتم بر علیه ثروت و پول و همه ثروتمندان ،رو درک کنم و بفهمم و اون وقت تصمیم بگیرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر من با هدایت خداوند بتونم نادرستی باورهای متضاد با ثروت و پول و ثروتمندان که در ذهنم دارم رو درک کنم و بپذیرم و باور کنم وضعیت و شرایط مالی و زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
قطعاً هدایت میشم به مسیرها و آدمها و موقعیتهایی که شرایط مالی من را دگرگون میکنند
خدا را بیشتر باور میکنم و معنای واقعی رزاق بودن و وهاب بودن و بخشنده بودن خداوند را درک میکنم
میتونم نعمتهای خداوند را در زندگیم بیشتر و بیشتر داشته باشم و استفاده کنم و اینطوری قدردانی و شکر نعمتم را به خداوند عرضه کنم
میتونم خیلی راحت به عنوان تکهای از خداوند از امکانات بینهایت این جهان هستی استفاده کنم و نعمتها را تجربه کنم و لمس کنم و زیباییهای بیشتری از جهان را ببینم و درک کنم و تجربه کنم
میتونم با شرف و عزت بیشتر و بیشتری در جهان با سربلندی زندگی کنم و میتونم الگوی بسیار فوقالعادهای از یک زندگی توحیدی در جهان باشم
میتونم توحیدیتر عمل کنم و نیاز ندارم به کسی باج بدم یا وابستگی داشته باشم و شرک بورزم
میتونم به تمام خواستهها و آرزوهام خیلی راحتتر و خیلی زیباتر وخیلی سریعتر برسم و اونها رو تجربه کنم و با تجربه اونها و رسیدن به خواستههام به رشد و گسترش جهان هم همزمان کمک کنم
میتونم برای بچههام و افراد خانوادهام نشانه و الگوی فوق العادهای از تعهد و عمل به قوانین الهی و ثابت خداوند نزدیکتر شدن به اونها بشم
میتونم زندگی بسیار خوبی که همیشه آرزوش را داشتم تجربه کنم
میتونم هر وقت هر جایی دوست داشتم برم و زندگی کنم میتونم هر جایی باشم و میتونم آزادی زمانی کافی داشته باشم تا به روح خودم رسیدگی کنم و اون رو در وجود خودم رشد بدم
نیاز نیست ترس و نگرانی از بابت هزینههای مالی زیاد یا گرانی ها یا دلهرههای زمان خرید مایحتاج روزانه ام داشته باشم
میتونم زمانهای بیشتر و بیشتری را در احساس خوب سپری کنم
آرامشم بیشتر میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه احساس لیاقتم بیشتر میشه و احساس رضایت قلبی و رضایتمندیام از زندگی بیشتر و بیشتر میشه در نتیجه سپاسگزارتر میشم خود به خود
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
من تعهد میدم به خودم و خداوند که درون خودم هست که تمام تلاشم رو در این مسیر انجام بدم و هدایتهای خداوند را در نظر بگیرم که بتونم درستی یا نادرستی حقیقی این باورهایی که در کودکی دریافتشون کردم و از گذشتگانم و از نسل ها و نسل ها قبل به من رسیده و از ادمهایی که دور و برم بودند و اونها هم از دیگران شنیده بودند،شنیدم و دیدم و باور کردم و پذیرفتم رو خیلی منطقی درک کنم و حقیقت رو برای خودم روشن کنم و در صورتی که برام اثبات بشه که اون باورها از پایه و اساس و از ریشه با حقیقت جهان هستی و قوانین ابدی خداوند مشکل داشتند و متضاد این قوانین بودند و در حقیقت خداوند خود ثروت بوده و هیچ وقت نگفته بوده که ثروت بده و هیچ وقت نخواسته بوده که ما فقیر و بدبخت بمانیم و هیچ وقت نگفته بوده که فقر خوبه وهمه اینها اشتباه بوده و دروغ بوده،اون وقت تمام تلاشم را بکنم تا بتونم اونها را تغییر بدم و کنارشون بگذارم و باورهای جدید و صحیح و هم جهت با ثروت و خداوند و پول و نعمت های الهی را در ذهنم جایگزین کنم حتی اگر روزها و ماهها وقت لازم باشه تمرکز بگذارم و انرژی بگذارم و یک بار برای همیشه این قضیه رو در ذهن خودم روشن کنم و مشخص کنم برای خودم که چرا این همه سال دارم این باورها رو با خودم حمل میکنم،این مسئله و این موضوع اولویت اول زندگی من خواهد بود تا زمانی که بتونم حقیقت را کاملاً درک کنم و بفهمم که کجای کارم
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد.
و این باعث شده که نتوانیم به خوبی تصمیماتی بگیریم که میشود شرایط را تغییر داد
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
خرید خونه
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ ترس اینک هر سال خونه ها گران میشود و ایده ای هنوز ندارم که چطور خونه بخرم
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من در پنج سال آینده خونه ام را خریداری نکنم اعتماد به نفس خودم. ا از دست میدهم
و از باورهایی که ساختم دور میشوم
اگر در پنج سال آینده خونه نخرم باید رهن های بیشتر بدهم و هر سال جابجا شدن بابت اسباب کشی زجر زیاد را باید تحمل کنم و من آفریده شده ام در این جهان لذت ببرم
این نداشتن خونه
سختی های من را تا پنج سال آینده بیشتر هم میکند
هم اینکه بچه ها بزرگتر هم میشوند و اجاره کردن خونه سختتر میشود صاحب خونه ها به خانواده هایی که بچه های بزرگ دارند خوب اجاره نمیدهند و این باز یک رنج دیگر است که باید تحمل کنم
باید در پنج سال آینده من به دلیل بیشتر شدن اجاره ها مکان های ضعیفتر را خونه پیدا کنم
باید در پنج سال آینده اجاره هایی بدهم که همه از جیب رفته و منفعتی برای رشد من نکرده است و هر سال پول پیش خونه کم ارزش تر هم میشود چون نصبت به تورم هیچ پیشرفتی نداشته ام پس این هم یک سختی دیگر
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
من اگر تمرکز کنم بر فراوانی ها که این همه خونه داره ساخته میشود و این همه افراد دارم خونه میخرند پس منم میتونم خریداری کنم
چون در جهان فراوانی هستم
من میتونم با خرید خونه. را پنج سال آینده خونه دیگری را هم خریداری کنم
من اگر خونه را خرید کنم کلی دارم به اقتصاد جهان هم کمک میکنم به گسترش جهان آرم کمک میکنم
همین امشب جلوی یک خونه نوساز ایستاده بودم دیدم خانوم اقای جوانی اومدن برای بازدید خونه بزرگ این یعنی اینکه من هم میتونم خریداری کنم و سادهترین کار خرید خونه است من پسند میکنم و خداوند هدایت میکند تا بتونم خونه دلخواهم را خریداری کنم
و در پنج سال آینده کلی خونه من ارزشمندتر هم میشود
در پنج سال آینده اعتماد به نفس من بالاتر میرود که بتونم این نتیجه را پله کنم برای نتایج و خواسته های بعدی
من در پنج سال آینده میتونم آزادانهتر زندگی کنم میتونم هرزمان که دوست دارم مهاجرت کنم و سفرهای خارج از کشور بروم و هر زمان که برگردم خونه از خودم دارم
و خداوند این وعده را بهم داده است تا بتونم خلق کنم خرید خونه را
خداوند و قوانین جهان هستی در حال کارند تا بهترین نعمات را وارد زندگی من کنند.
خدایا شکرت
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
همانطور که من از کارگری تونستم به صاحب شرکت خودم برسم بدون اینکه کسی منو حمایت کند به غیر از خداوند. پس من میتونم خونه رو هم بخرم
من که درآمد 10 میلیونی داشتم و حالا رسوندن به درآمد 400 میلیونی
که با حمایت و الهامات خداوند بوده و من هم میتونم باز هم از حمایت خداوند. استفاده کنم . خونه دلخواهم را بخرم
من با این روش که اهرمی ساختم که درآمدم 10 میلیون بود اهرمی ساختم در ذهنم برای تغییر باورم
من درآمد را افزایش دادم و افزایش دادم و رسوندن به درآمدهای تصاعدی و این ایمان منو قوی کرده که بتونم نعمات دیگر خداوند را هم داشته باشم چون خداوند. دوست دارد که من بهترین ها رو داشته باشم
خداوندا یاریم بده قانون را راحت اجرا کنم و عمل کنم و بهترینها را برای خودم رقم بزنم
قانون آسونه
کافیه احساسات را خوب نگه داری مثل امروز که اتفاقی عجیب در زندگیم افتاد و میدونم که نهایتا به خیر و صلاح من هست
از خداوند منان خواستم که آرامشم را حفظ کنم و حالم را خوب نگه دارم
واین بود که من رمز گوشیم را یادم رفت و به هیچ وجه یادم نیومد و اصلا این چیز برای من امکان نداشت مگه میشه رمز گوشیم که هر روز چند بار میزدم را یادم بره رمز که چند ماهه بود و…خیلی برام عجیب بود ولی اصل موضوع و نتایج را بعد از مدتی که اجرا کردم میام براتون از نتایج و دستاوردام مینویسم با اینکه حالم به سمت حال بدی میرفت تونستم کنترل کنم و به سمت حال خوبی برم و نهایتا منجر به این شد که تمام اطلاعات گوشیم یعنی تماما پاک شده هر چه عکس و فایل دانلودی و…داشتم تماما پاک شد و خیر هست و تماما به نفع من هست
من آماده هستم که در احساسات مثبت و کنترل ذهن باشم و مومنتوم مثبت را رعایت کنم و بهترینها را برای خودم رقم بزنم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند و ثروتمند باشید
وسط فایل یهویی اومدم کامنت بنویسم چون دیگه نمیتونم صبر کنم واقعا باید این نکات رو بگم
اولین نکته برای من توی همه فایل های گفت و گو با دوستان اینه که شما همیشه با دانش اموز هاتون مهربونی، هیچوقت سخت نمیگیرین بهشون که خب غلط کردی چرا اینطوری عمل نکردی چرا از سایت خودمون نخریدی…اصلااا اینجوری حرف نمیزنین
همیشه خیلی مهربونین همیشهههه
اصلاااا سخت نمیگیرین
اصلا قضاوت نمیکنین
بعد من همیشه موقع کامنت نوشتن ذهنم میگفت اینارو ننویس استاد میگه اینا چیه نوشتی برو بابا اصن عمل نمیکنی اصن قانون رو نفهمیدی فلان…ولی شما هیچوقت همچین حرف هایی نمیزنین به دانش اموز هاتون
بعد اینکه
من واقعا یمدت از آموزه ها فاصله گرفته بودم و این فاصله باعث شده بود هرچی یاد داشتم از آموزه ها، رو چپه کنم توی ذهنم
یعنی اشتباه درک شون کنم و ذهنم تصورات خودشو با ظاهر قانون بع خوردم بده.
بعد سر همین وقتی دوباره برگشتم به آموزه ها اینجوری بودم که وای نه نکنه میس اندرستندینگ داشته باشم نکنه نفهمیده باشم قانون رو…
خلاصه خیلی به خودم سخت میگرفتم توی همه چییییییی همه چی(کمال گرایی و سخت گیری به خود و خودسرزنشی و احساس گناه عظیم ترین پاشنه های اشیل من هستن)
ولی توی این فایل ها شما خیلییییی مهربونین خیلی همش تکرار میکنین عزیزم قربونت برم بعدش خیلی منطقی و مهربون و بدو ن سخت گیری و خیلی ساده قانون رو توضیح میدین و اصلا سرزنش نمیکنین دانش اموژ هاتون رو یا نمیگین تقصیر خودت بوده الان خودت درستش کن یا هرچیز دیگه ای.
کلا خیلی آسون گیر و مهربونین
و این یاد میده که
من خودم باید با خودم همینجوری رفتار کنم
وقتی استاد من از من ایراد نمیگیره چرا من باید از خودم ایراد بگیرم
وقتی استاد من نمیاد منو سرزنش کنه چرا من باید خودمو سرزنش کنم؟
وقتی خود استادم اینقدر آسون گیره چرا من باید سخت گیر باشم
واقعا این فایل ها خیلی اموزنده ن حتی از نحوه حرف زدن شما با دانشجو هاتون میشه کلی درس یاد گرفت
مخصوصا برای من کمال گرا که همش ذهنم ازم ایراد میگیره
این فایل ها و نحوه حرف زدن شما بهم یاد داد با خودم مهربون باشم
اخه حتی شما هم از دانشجو هاتون ایراد نمیگیرین دیگه من چرا باید ایراد بگیرم…من تمام سعی م اینه که درست به قانون عمل کنم و وقتی شما ایراد نمیگیرین یعنی منم باید از خودم کمتر ایراد بگیزم با خودم مهربون تر باشم…
واقعا هروقت شما با دانشجو هاتون حرف میزنین اشک من در میاد چون هیچوقت ایراد نمیگیرین سرزنش نمیکنین و من همیشه ذهنم داره سرزنش م میکنه و بهم احساس گناه میده…
حالا نکته دوم بعدی…
نتایجی عه که من از شما گرفتم فقط و فقط با گوش کردن به فایل ها این چند روز
چون حتی وقت نکردم عمل کنم
اکثر ش فقط گوش کردن بوده
و نوشتن ویژگی های مثبت مامان بابام
حالا نتایج مو مینویسم یکی یکی با دیتیل
1. بابام کار پیدا کرد اونم کار استیبل با قرارداد!!!!!
یعنی من نمیدونم چجوری بگم از اول که مهاجرت کرده بودیم ما سر کار بابام درگیری داشتیم چون کار پیدا نمیکرد و من دو سه روز به نقاط مثبت ش توجه کردم و بابا کار پیدا کرد
تازه توی آزمون زبانش هم نمره ش تقریبا بیست شد و اصلا تعجب اوره برای من
قبل ازون همه آزمون هاش رو بابام میوفتاد ولی من یه چندروز اومدم روی ویژگی های مثبت ش تمرکز کردم و ولش کردم و اینجوری شد..!(من خودم خواسته اصلی م این بود که بابام کار پیدا کنه و قرارداد ببنده و آزمون هاشو قبول بشه! چون قبلش واقعا خیلییییی فقیر بودیم یمدت اوایل مهاجرت مون و اصلا پول نداشتیم)
2. رفتیم دوباره مسافرت المان
اونم بدون برنامه ریزی! و به آسانی در حالی که قبلا خیلی خیلی سخت بود برامون!
3. قضیه بلیت کنسرت رو قبلا نوشتم توی یه کامنتی ولی دوباره مینویسم
یه بایت داشتم برای یه کنسرت با شخصی که ازش خوشم نمیومد و اون شخص خودش پیشنهاد داد بلیت شو بفروشه به دوستم و الان با دوست صمیمی م میرم!
همه این اتفاقاتی که مینویسم بجز بلیت مال این هفته بوده(بلیت مال هفته پیش بود)
و نتیجه گوش کردن و یکم عمل به جلسات تغییر
4. این نتیجه مال دو سه روز پیشه، که دو تا لباسی که لازم داشتم رو خریدم و بشدت خوشگل و خفنن و یکی ش موقع خریدش برام پنجاه درصد تخفیف خورد درحالی که نمیدونستم اصلا تخفیف داره! قیمتش واقعا به طرز قابل توجهی اومد پایین!
5. با سه تا از دوستای خیلی نژدیکم رفتیم بیرون اونم بدون برنامه ریزی، رفتیم ناهار بیرون خوردیم
درحالی که قبلا برای همین کار باید از دو سه هفته قبل برنامه ریزی میکردیم(چون یکی از دوستام معمولا همیشه کار داره و ماهی یبار میاد بیرون)
و خلاصه همه چی خیلی راحت پیش رفت
همه خواسته هام این هفته خیلی راحت محقق شد
هم لباس های خیلی خفن و با کیفیت خریدم اونم ارزون (درحالی که نمیدونستم تخفیف میخوره آخرش!و موقع حساب کردن بهم گفت تخفیف داره)
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و برکت و عشق
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
فقط باااااید قانون اهرم رنج و لذت رو جدی بگیریم و روش کار کنیم تا تصمیمات شجاعانه بگیریم وگرنه امکان نداره پیش رفت
من خودم از این اهرم خیلییی خوب توی انجام کارهای خونه و آشپزی و پیاده روی و تحرک و ارتباطات و کنترل ورودی ها و آموزش هام استفاده کردم و ادامه دادم
باید بتونیم جای اهرم رنج و لذت رو به نفع خودمون و در مسیر درست تغییر بدیم برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده
من همه اینا رو دارم به خودم میگم چون توی دو مورد پاشنه آشیل دارم که باید بتونم اهرم رو درست جا به جا کنم از خدا خواستم تا بلا سرم نیومده هدایت و حمایتم کنه
الهی شکرررر به خاطر آگاهی
البته وضعم و احساسم نسبت به قبل خیلییییی بهتره چون تونستم با خدا رفیق باشم. از سرزنش و احساس گناه خودمو دور کنم با ایجاد باورهای درست مثل اینکه خدا همیشه با منه بیشتر از من میخاد من پیشرفت کنم چون من جانشینش روی زمینم واسه گسترش منم که خاصیت خداگونه دارم و خالق شرایط خودمم خدا از فرشته هاش خواسته به من سجده کنن و با همین نگاه ها که توی قرآن بهش اشاره شده و استاد هم توی دوره های مختلف در موردش توضیح داده من خودمو به خدا خیلیییی نزدیک میدونم حتی صبح ها بیدار میشم حس اینو دارم که خدا اومده تو وجودم و از روحش در من دمیده و بیدارم کرده که با هم بریم واسه خلق زندگی و اون لحظه به لحظه هدایت و حمایتم میکنه
تمرین این فایل برام یه ویکآپ ال بود و همزمان شد با یه موضوعی که ناخواسته ای برای عزیزی شنیدم و مچ خودمو گرفتم کههههه مواظب باشم که از این تضاد و ناخواسته کارم به مشت و لگد نکشه
تمرین این قسمت:
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
رسیدگی به سلامت دندون هام
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
مسواک زدن مرتب، نخ دندون کشیدن ، مراجعه به دندان پزشکی و معاینات و اقدامات لازم
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
دندونهای طبیعی و خدادایم رو به اجبار کشیده بشن و یا نهایت با صرف مبلغ زیاد مجبور به ترمیم، عصب کشی ها ، روکش یا همون کشیدن بشن
درد زیاااد. هزینه زیاااد اونم برای از دست دادن دندان سالم و طبیعی که خدا داده و هیچی جاش رو نمیگیره حتی ایمپلنتم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
لبخند زیباااا دارم
دندان های سااالم دارم
همیشه سلامت و حس خوب در دهان دارم
هزینه ای برای دندونپزشکی صرف نمیشه فقط معاینات چکاپ
درد و ریسک ندارم تو دندون
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
مسئولیت بدنم و خوبی و بدی و سختی و راحتیش فقط و فقط به خودم مربوطه و حتی دندانپزشک و روش های علمی مث ایمپلنت و حتی هر پولی که هست از هرجایی رو بهش دل خوش نکنم و کارم در نهایت به ضرورت و درد و کسی نمیرسه و خداروشکر خودم و خدا کافی میشیم با استمرار در مسیر درست
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و میهمانان برنامه و تیم تحقیقاتی استاد برای شکل گیری این فایل هدیه
چقدر صحبت های میهمانان برنامه خوب و از عمق وجودشان بود و به دل مینشست.
خود من خیلی از صحبت های آقای حامد تحت تأثیر قرار گرفتم و خیلی زندگیم به شرایط آقای حامد شباهت دارد،و تا حدودی همان سختی هارا تجربه کردم و از نظر اسم کوچک هم مانند هم هستیم.
خیلی از صحبت های آقای حامد درس گرفتم و شخصیت توحیدی ایشان را تحسین میکنم که شجاعانه از خانواده جدا شدن و با توکل به قدرت خدا تصمیم گرفتن خودشان شرایط زندگی خودشان را تغیر بدهند و با موفقیت های مالی که خودشان کسب کرده اند به کشور مورد علاقه خودشان مهاجرت کنند نه اینکه مجبور باشند در مکان مورد علاقه ای خانواده ای خودشان زندگی کنند.
شکر الله یکتا من هم موفق شدم که دوره ای احساس لیاقت را خریداری کنم و ترکیب آن دوره با دوره ای هدیه ای تغیر را در آغوش بگیر خیلی عالی و جادویی است و تاکنون فقط جلسه ای اول دوره ای احساس لیاقت را نگاه کرده ام و خداوکیلی همان گفته ها وآموزش های استاد در همان جلسه ای اول به نظر من ارزشی بیشتر از بهای کل دوره دارد.
آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
*خدا را شکر من الان در حال تغییر هستم تصمیممو گرفتم تصمیمی که حدوداً دو سالی میشه که فهمیدم رسالتم چیه ولی گامی براش برنداشتم ولی امسال عزممو جزم کردم ه حتماً اون بیزینس خودمو کسب و کار شخصی خودمو راه بندازم و قدم به قدم دارم جلو میرم و فایلهای تغییر رو دارم پیش میرم باهاشون
*اگه بخوام صادقانه بگم و این تصمیمو به تاخیر بندازم مطمئناً من 5 سال دیگه مدارس تاپو نخواهم داشت تعداد دانش آموز زیاد و نخواهم داشت چون مزایده هست اصلاً ممکنه سالی هیچ مدرسهای به من داده نشه مزایده برنده نشم اجارهها بالا باشه و خیلی مسائل دیگه
*و اگه این تصمیمو بگیرم من دیگه نیازی به مزایده نیست هر سال یک جایی مشخص هستم اولیا منو میشناسند رضایتمندیشون باعث میشه شاگردهای دیگه به سمت من بیان حتی بچههای بعدیشون حتی نوههاشونو بیارن پیش من و اینکه اولیایی که اونجا هستند وقتی مسئولیت پذیری منو میبینن عشق به بچهها رو در من میبینن وقتی مدیریت عالی منو میبینن مطمئناً همینها باعث میشه من ورودی دانش آموزای زیادی داشته باشم و روز به روز تو کارم پیشرفت داشته باشم به محل کارم عشق بورزم اونجوری که دوست دارم اونجا رو تزیین کنم اونجوری که دوست دارم صندلیهاشو بچینم دکورشو بچینم برام خیلی جذابه که اونجایی که کارم هست بتونم زندگی کنم مثلاً مثلاً وقتی که پسرم کلاسش تموم میشه مستقیم میاد اونجا پیش خودم چقدر جالب میشه که اونجا اون محیط کار من محیط زندگیم میشه دیگه چالش اینو ندارم که اگه کاری داشتم اگه پروسه جدیدی داشتم اگه خواستم مثلاً بچه دومی داشته باشم نگران باشم دیگه اونجا راحت به همه اون چیزایی که میخوام میرسم , چقدر میتونم از نظر مالی پیشرفت کنم چقدر میتونم برنامهریزیهای درست داشته باشم چیزهای جدیدی یاد بگیرم
*من برای این کار روی هیچ کسی هیچ حسابی نکردم سالهای ساله که در کودکستانهای دولتی کار کردم مبالغشو جمع کردم یه زمین داشتیم و اونو برای استارت کارمون برای فروش گذاشتیم حتی فروش این زمین و سپردم دست خدای مهربان
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم مالک یوم الدین ایاک نعبد و ایاک نستعین اهدنا الصراط المستقیم صراط الذین انعمت علیهم غیر المغضوب علیهم و لا الضالین
خدایا شکرت که تونستم یک تمرین دیگه را از پروژه تغییر را در آغوش بگیر انجام بدم
شما در زندگیتان، کدام «طناب اتکا به غیر خدا» را رها کردید (یا میدانید که باید رها کنید)؟
این طناب، اتکا به حقوق کارمندی برای من بوده و البته یک بار هم 5 سال پیش اقدام کردم برای رها کردن این طناب و انصراف از کار کارمندی ولی چون قول استاد از جایگاه فرکانسی ناهماهنگی این اقدام را انجام دادم و با شرایط آن زمانم به صلح نرسیدم بسیار بسیار بهای سنگینی را پرداختم تا یادم بماند اولین قدم برای تغییر پذیرش و به صلح رسیدن با خودم و شرایط زندگی و کار و روابطم هست تا یاد بگیرم مسئولیت شرایطی که در آن قرار دارم را از همه لحاظ بپذیرم و با انجام کارهای درونی و بهبود ریشهها و باورهای مخرب ایجاد کننده اون شرایط جهان هم کمکم کنه و طبق قانون شرایط بیرونی را برای من تغییر بده و زمانی که در شرایط کاری سختی به سر میبردم که به خاطر وجود باورهای نامناسب و ناهماهنگ با قوانین الهی در ذهنم بود تنها راه نجات و رهایی از آن شرایط را فقط بازنشستگی پیش از موعد میدونستم و تمام آرزو و وجودم این خواسته را میخواست و درحالیکه بسیار بسیار داشتم تقلا میکردم و برای رسیدن به این خواسته دست و پا میزدم این راهنمایی الهی به قلبم الهام شد که تو باید باورهات را بازنشسته کنی نه خودت را،و الان که تقریباً دو سال میگذره و با هدایت الله دوره احساس لیاقت و دوره کشف قوانین زندگی را گذروندم حدس میزنم که تونستم تا حد زیادی اون باورهای نامناسب را در ذهنم کنار بگذارم و به عبارتی بازنشستهشون کنم تا دیگه برای من کار نکنند و شرایط سخت و گرفتاری را برام ایجاد نکنند،و الان هم که در آزادی زمانی و مکانی هستم و هدفمند دارم روی خودم کار میکنم به الهامی که به قلبم شد با انجام تمرین یکی از جلسات پروژه تغییر عمل کردم و به دانشگاه مراجعه کردم تا بتونم همین طور که در مسیر مورد علاقم که کار کردن روی دورهها و دریافت آگاهیها و یادگیری و کشف قوانین جهان هستی و بهبود باورهام و خودشناسی و خداشناسی بیشتر و بیشترم هست بتونم به کارم در مسیر مورد علاقم همزمان ادامه بدم و پیشرفت کنم در حوزه کاری مورد علاقم و پیشنهادم رو به مدیریت دانشگاه اطلاع دادم و بسیار پذیرا بودند و قرار هست تا چند روز آینده تصمیم نهاییشون را در این زمینه به من اطلاع بدن، چون من به هدایتم عمل کردم و یک قدم برداشتم ، مطمئناً طبق قانون جهان یا خداوند هزاران قدم برای من برداشته و نتایج فوق العاده به زودی در زندگیم ایجاد خواهد شد انشاالله به امید الله
3) نسخهی عملی برای «تصمیمهای بزرگ»: اهرم رنج و لذت
سؤال یکی از دوستان: چرا با وجود مطالعه و شنیدن فایلها، هنوز برای تصمیمهای بزرگِ کاری میترسم؟
پاسخ: هر تغییرِ پایدار، از اهرم رنج و لذت میگذرد.
تا وقتی «رنجِ تغییر نکردن» در ذهنتان کمتر از «رنجِ تغییر کردن» باشد، حرکت نمیکنید.
باید «لذتِ آینده» را چنان بزرگ و زنده کنید که شما را بکشد به جلو، و «رنجِ ماندن در وضع موجود» را آنقدر شفاف کنید که دیگر نتوان در آن ماند.
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد. استاد در پاسخ به این ترس، راهحل قدرتمند اهرم رنج و لذت را معرفی کردند.
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
واقعیتش الان که فکر میکنم همیشه دوست داشتم یک زندگی راحت و زیبا و سراسر آرامش و فراوانی را تجربه کنم اما از راهاندازی یک بیزینس جدید و ترک شغل فعلیم بینهایت ترس داشتم و دارم،و شاید یکی از دلایل آن هم این باشد که هنوز نمیدانم که حوزه مورد علاقه من چی هست و من به چه چیزی علاقه دارم ولی تا همین جا کاملاً میدونم یکی از کارهایی که خیلی بهش علاقه دارم و برام لذت بخش هست بودن در سایت و انجام تمرینات و ادامه دادن کار کردن روی دورهها و شناخت و درک جدیدی از قوانین ابدی جهان هستی و تلاش برای نزدیکتر کردن باورهای بنیادین و درونی ذهنم به این قوانین هست،خیلی دوست دارم که به باورهای ناخودآگاهم که اتفاقاً خیلی قدیمی و عمیق هستند آگاه بشم اونها رو پیدا کنم و با منطق نادرستیشون رو مشخص کنم و بپذیرم و تغییرشون بدم و بهبودشون بدم تا به سمت جریان طبیعی جهان هستی متمایل و هم جهتتر بشن،،ولی هنوز نمیدونم چطوری این علاقه خودم را و کاری که دارم در طول شبانه روز با عشق و علاقه انجام میدم رو به شغل و بیزینس خودم تبدیل کنم و هم به خودم و هم به جهان همزمان خدمت کنم و بتونم از همین طریق پول بسازم و ثروت خلق کنم چون طبق قانون اگر در مسیر مورد علاقهمون حرکت کنیم و باورهای متضاد با ثروت در ذهنمون را تغییر بدیم در واقع کلید درهای خوشبختی به روی خودمون را در دست گرفتیم و خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت را نصیب خودمان کردیم،حالا فعلاً من دارم پیش میرم و حرکت میکنم و اقدامی که بهم گفته شده رو هم انجام دادم و انشاالله انجام میدم و خداوند هم سمت خودش رو بلده که چطوری انجام بده و پازلها کنار هم چیده بشن و طبق قانون ابدی جهان هستی جریانی از نعمت و ثروت که همیشه جاری بوده رو در زندگی خودم تجربه کنم و اجازه بدم خداوند به شکل ثروت و پول و نعمت و فراوانی و برکت و شادی و خوشبختی و روابط عالی در زندگیم جاری بشه
ولی در تمام این مدت و در طول مسیر زندگیم که خداوند آگاهم کرد و با قوانین خودش آشنایم کرد اونچه که مطمئن هستم باید تغییر بدم باورهای نامناسب و متضادی هست که در ذهنم نسبت به ثروت و پول و ثروتمند شدن و ثروتمندان دارم به خصوص باورهای مذهبی که در مورد تضاد ثروت با خداوند و معنویت در ذهن من بسیار بسیار وحشتناک قوی وجود داره و میدونم که باید تغییر کنه ولی همیشه به تعویق انداختمش و خیلی جدی واردش نشدم شاید چون فکر میکنم خیلی کار میبره خیلی انرژی میخواد و من از عهدهاش بر نمیام و خیلی سخته که بخوام این باورها رو که مثل سیمان به مغز من چسبیدن جدا کنم و تغییرشون بدم و باورهای جدید رو جایگزین اونها کنم چون میدونم حتی برای استاد هم چند سالی طول کشیده تا تونسته به صورت بنیادین اونها را تغییر بده و نتایج مالی پایدار را در زندگیش ایجاد کنه،حتی با وجود اینکه نشانههای وجود این باورهای متضاد با ثروت و قویتر شدنشون و بیشتر کار کردنشون در پس پرده آگاهی من در زندگیم کاملاً مشهود هست و نشانه های هم داره بیشتر و واضح تر تو زندگیم مشخص میشه و بطور محسوسی قدرت خریدم نسبت به قبل کمتر شده و شرایط مالی نامناسبی رو دارم میگذرونم و دارم میبینم که پنیرم داره تموم میشه،ولی به قول استاد رنج نگه داشتن و تغییر ندادن این باورهای نامناسب ذهنی و رنج این شرایط مالی سخت و کاهش دریافتیها و افزایش قیمتها و هر روز و هر روز بیشتر زدن از خواستهها و نیازها و کم کردن هزینههای روزمره زندگی ام به دلیل کافی نبودن درآمدم هنوز انقدر زیاد نشده که بخوام تمام تمرکز و تمام انرژی و تمام قدرتم را برای تغییر این باورهای سنگین و این صخرههای سیمانی نامناسب ذهنیم بگذارم و با تعهد یک بار برای همیشه نادرستی این باورها را در ذهنم بپذیرم و تغییرشون بدم و باورهای درست رو در ذهنم جا بدم و لذت داشتن یک زندگی مرفه و آزادی مالی داشتن هم هنوز در ذهن من رشدی نکرده که من را ترغیب کنه به تغییر این باورهای نادرست
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من نخوام باورهای متضاد با ثروت در ذهنم را، به خصوص باورهایی که نشون دهنده تضاد ثروت و ثروتمند شدن با خداوند و معنویت و در راه خدا بودن هست را ،تغییر بدم و همچنان اجازه بدم بی پایه و اساس و فقط چون از دیگران شنیدم و از بچگی در کتابها و فیلمها و سریالها خوندم ودیدم و چون از بزرگترها که اون موقع قبولشون داشتم شنیدم و در ترجمههای زیرنویس قرآنی که یک انسان دیگری مثل خود من ترجمه کرده بوده ،دیدم و شنیدم و بهمون میگفتند و باور کردم و در نتیجه تجربه کردم و بیشتر باور کردم،در ذهنم بمونند و کار کنند،، اگه نخوام باورهای ضد ثروتم را تغییر بدم،وضعیت من و شرایط زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
همچنان در فقر و بیپولی بیشتری می مونم و هر روز شرایط مالی من سختتر و بدتر میشه و قدرت خریدم کمتر و کمتر میشه
واقعا دیگه به نون شبم محتاج میشم ونمیدونم دیگه جواب بچههام و نیازهای اولیهشون رو هم حتی چی بدم
این باورها مثل خوره تمام انرژی و تمرکز و احساس خوب من رو میخورند و با ایجاد فقر و بیپولی بیشتر و بیشتر در زندگی من ترس و ناامنی بیشتری رو ایجاد میکنند
دیگه نمیتونم به خودم اعتماد داشته باشم و به خودم به عنوان خود ثروت بودن اتکا کنم و این تجربه رو داشته باشم که بگم ثروت خود منم
اگر این باورها رو بررسی نکنم که آیا واقعاً درست بودند یا نبودند وتغییر ندمشون وبا اونها بمیرم نمیدونم میخوام جواب خداوند رو در اون دنیا چی بدم که آگاهم کرده بود به این اصل اساسی جهان هستی که فقط باورهات هستند که دارند زندگیت رو رقم می زنند و آیا این منطقی بود که باورهای متضاد با ثروتت را همچنان بدون چک کردن درست بودن یا نادرست بودنشون تو ذهنت نگه داشتی و هیچ تلاشی برای تغییر اونها نکردی و با همان سطح فرکانسی پایین از دنیا رفتی؟من که آگاهت کردم,چرا خودت رو و عزیزانت رو از داشتن و تجربه یک زندگی بسیار زیبا و راحت و پر از فراوانی و نعمت محروم کردی؟چرا همچنان وعده شیطان رو انجام دادی که همیشه تو را به فقر دعوت میکرد و نخواستی دعوتش رو رد کنی و با تغییر ندادن باورهای خراب ضد ثروتت در واقع وعده شیطان را باز هم پذیرفتی و تصمیم گرفتی که فقیر و بیچیز بمونی، همینطوری بیخودی و الکی و برای هیچی،چون دروغی به نام معنوی بودن فقر را باور کرده بودی؟حالا به من بگو چه معنویتی در فقر و بیپولی و بیچیزی و کمبود و ناامیدی و ترس ایجاد شده به دنبال اون دیدی که قبول کردی آگاهانه که فقیر و بدبخت بمونی؟
آیا آدم فقیر ضعیف و بدبخت نبود؟
آیا فقر با خودش استضعاف و سرافکندگی نمیآورد؟
آیا فقر و بیپولی اعتماد به نفست رو به گور نمیبرد و تا زیر زمین پایین نمیبردت؟
آیا فقر و نداری وبیپولی کشیدنت باعث نشد که ایمان بقیه به مسیر درستی که داشتی میرفتی کم بشه و از بین بره؟آیا دیگه کسی به حساب میآوردت که بخواد ازت الگو بگیره ؟ایا میتونستی اصلاً از من و توحید داشتن نسبت به من حرفی بزنی؟
آیا فقر و نداری ترس تو دلت نمیآورد که یه دفعه اصلاً یاد من رو از خاطرت ببری و نگرانی از ضعیت خراب آیندهات را جایگزینش کنی؟
آیا وقتی بی پول و ترسان بودی میتونستی اصلاً به من فکر کنی؟آیا به خودت و به من شک نمیکردی؟آیا آدمهای فقیر و بیچیز رو نمیدیدی که خود شیطان مجسم شده بودند و فقط دنبال یه تیکه نون یا دست گدایی جلوی بقیه دراز کردن این طرف اون طرف میدویدند؟آیا چیزی از انسان بودن و شرف و عزت در اونها میدیدی؟نمیدیدی چون فقر و بیپولی،عزت آدم رو ازش میگیره،فقر و نداری و ترس از بیپولی و گرسنگی و بیخانمانی و آوارگی انسان را بسیار بسیار مشرک و حقیر و ترسو و بزدل میکنه طوری که حاضر هست به هر خفتی تن در بده،پس چرا الماس وجودت رو پیدا نکردی؟چرا نخواستی حتی درستی یا نادرستی اون باورهای ریافت شدهات از دیگران را بررسی کنی و بفهمی که آیا واقعاً حقیقت داشتند یا فقط ساخته ذهن انسانهای گمراه و نادان و جاهل به حقیقت جهان هستی وکافر به فراوانی نعمتهای الهی در جهان هستی بودند؟تو که آزادی زمانی داشتی و میدونستی و میدیدی که نشانهها دارن بهت میگن که شرایط مالی و اوضاع مالیت داره بدتر و وخیمتر میشه
من لیلا جلوداری واقعاً میپذیرم که حداقل میتونستم با آگاهی الانم و ذهن آگاهم و با منطقی که الان ر بزرگسالی میتونم شواهدش رو در دنیا ببینم و پیدا کنم بررسی کنم که آیا اون باورهای مخالف ثروت و پول که از قبل به ما گفته بودند درست بودند یا نه؟و حداقل میتونستم خودم تحقیق کنم و بفهمم که آیا واقعاً خداوند با ثروت و پول مشکل داره یا نه و آیا این تضادی که توی ذهن من در مورد پول و ثروت با خداوند و معنویت وجود داره و ساخته شده واقعاً درسته، حقیقت داره یا نه؟
من که میدونستم و به یقین رسیده بودم که فقط باورهام هستند که دارند کارها رو انجام میدن و نه هیچ کس دیگری و نه هیچ چیز دیگری،حالا آیا لازم نبود بیام این باورهام رو بررسی کنم و ببینم آیا واقعاً درستند ؟یا حقیقت ندارند؟
استغفرالله ربی و اتوب الیه،خداوندا ازت هدایت میخوام و میخوام کمکم کنی که بتونم عمیقاً درک کنم که اولاً چه باورهای متضادی با ثروت و پول و نعمتهای تو و فراوانی تو،توی ذهنم وجود داره و ثانیاً بتونم درستی یا نادرستی اونها رو کاملاً واضح و شفاف بررسی کنم و بفهمم که آیا واقعاً درستند یا نه و بعد تصمیم بگیرم که هنوز میخوام اونها رو باور کنم یا نه دیگه میخوام باورهای دیگهای رو جایگزین اونها کنم؟
چون میدونم تا وقتی برای ذهن منطقی خودم درستی یک موضوع را نتونم منطقی کنم و درک کنم،نمیتونم باورش کنم ودلم میخواد به مسیری هدایت بشم که بتونم عیناً و دقیقاً درستی یا نادرستی حقیقی اون باورهایی که سالهای سال تو ذهنم نگه داشتم بر علیه ثروت و پول و همه ثروتمندان ،رو درک کنم و بفهمم و اون وقت تصمیم بگیرم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
اگر من با هدایت خداوند بتونم نادرستی باورهای متضاد با ثروت و پول و ثروتمندان که در ذهنم دارم رو درک کنم و بپذیرم و باور کنم وضعیت و شرایط مالی و زندگی من در 5 تا 10 سال آینده به چه شکل خواهد بود؟
قطعاً هدایت میشم به مسیرها و آدمها و موقعیتهایی که شرایط مالی من را دگرگون میکنند
خدا را بیشتر باور میکنم و معنای واقعی رزاق بودن و وهاب بودن و بخشنده بودن خداوند را درک میکنم
میتونم نعمتهای خداوند را در زندگیم بیشتر و بیشتر داشته باشم و استفاده کنم و اینطوری قدردانی و شکر نعمتم را به خداوند عرضه کنم
میتونم خیلی راحت به عنوان تکهای از خداوند از امکانات بینهایت این جهان هستی استفاده کنم و نعمتها را تجربه کنم و لمس کنم و زیباییهای بیشتری از جهان را ببینم و درک کنم و تجربه کنم
میتونم با شرف و عزت بیشتر و بیشتری در جهان با سربلندی زندگی کنم و میتونم الگوی بسیار فوقالعادهای از یک زندگی توحیدی در جهان باشم
میتونم توحیدیتر عمل کنم و نیاز ندارم به کسی باج بدم یا وابستگی داشته باشم و شرک بورزم
میتونم به تمام خواستهها و آرزوهام خیلی راحتتر و خیلی زیباتر وخیلی سریعتر برسم و اونها رو تجربه کنم و با تجربه اونها و رسیدن به خواستههام به رشد و گسترش جهان هم همزمان کمک کنم
میتونم برای بچههام و افراد خانوادهام نشانه و الگوی فوق العادهای از تعهد و عمل به قوانین الهی و ثابت خداوند نزدیکتر شدن به اونها بشم
میتونم زندگی بسیار خوبی که همیشه آرزوش را داشتم تجربه کنم
میتونم هر وقت هر جایی دوست داشتم برم و زندگی کنم میتونم هر جایی باشم و میتونم آزادی زمانی کافی داشته باشم تا به روح خودم رسیدگی کنم و اون رو در وجود خودم رشد بدم
نیاز نیست ترس و نگرانی از بابت هزینههای مالی زیاد یا گرانی ها یا دلهرههای زمان خرید مایحتاج روزانه ام داشته باشم
میتونم زمانهای بیشتر و بیشتری را در احساس خوب سپری کنم
آرامشم بیشتر میشه اعتماد به نفسم بیشتر میشه احساس لیاقتم بیشتر میشه و احساس رضایت قلبی و رضایتمندیام از زندگی بیشتر و بیشتر میشه در نتیجه سپاسگزارتر میشم خود به خود
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
من تعهد میدم به خودم و خداوند که درون خودم هست که تمام تلاشم رو در این مسیر انجام بدم و هدایتهای خداوند را در نظر بگیرم که بتونم درستی یا نادرستی حقیقی این باورهایی که در کودکی دریافتشون کردم و از گذشتگانم و از نسل ها و نسل ها قبل به من رسیده و از ادمهایی که دور و برم بودند و اونها هم از دیگران شنیده بودند،شنیدم و دیدم و باور کردم و پذیرفتم رو خیلی منطقی درک کنم و حقیقت رو برای خودم روشن کنم و در صورتی که برام اثبات بشه که اون باورها از پایه و اساس و از ریشه با حقیقت جهان هستی و قوانین ابدی خداوند مشکل داشتند و متضاد این قوانین بودند و در حقیقت خداوند خود ثروت بوده و هیچ وقت نگفته بوده که ثروت بده و هیچ وقت نخواسته بوده که ما فقیر و بدبخت بمانیم و هیچ وقت نگفته بوده که فقر خوبه وهمه اینها اشتباه بوده و دروغ بوده،اون وقت تمام تلاشم را بکنم تا بتونم اونها را تغییر بدم و کنارشون بگذارم و باورهای جدید و صحیح و هم جهت با ثروت و خداوند و پول و نعمت های الهی را در ذهنم جایگزین کنم حتی اگر روزها و ماهها وقت لازم باشه تمرکز بگذارم و انرژی بگذارم و یک بار برای همیشه این قضیه رو در ذهن خودم روشن کنم و مشخص کنم برای خودم که چرا این همه سال دارم این باورها رو با خودم حمل میکنم،این مسئله و این موضوع اولویت اول زندگی من خواهد بود تا زمانی که بتونم حقیقت را کاملاً درک کنم و بفهمم که کجای کارم
انشاالله تعالی
سلام
تمرین این قسمت:
بزرگترین مانع ما برای ایجاد تغییرات بزرگ، ترس از شکست است که ما را در حالت روزمرگی و رکود نگه میدارد.
و این باعث شده که نتوانیم به خوبی تصمیماتی بگیریم که میشود شرایط را تغییر داد
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
خرید خونه
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ ترس اینک هر سال خونه ها گران میشود و ایده ای هنوز ندارم که چطور خونه بخرم
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
اگر من در پنج سال آینده خونه ام را خریداری نکنم اعتماد به نفس خودم. ا از دست میدهم
و از باورهایی که ساختم دور میشوم
اگر در پنج سال آینده خونه نخرم باید رهن های بیشتر بدهم و هر سال جابجا شدن بابت اسباب کشی زجر زیاد را باید تحمل کنم و من آفریده شده ام در این جهان لذت ببرم
این نداشتن خونه
سختی های من را تا پنج سال آینده بیشتر هم میکند
هم اینکه بچه ها بزرگتر هم میشوند و اجاره کردن خونه سختتر میشود صاحب خونه ها به خانواده هایی که بچه های بزرگ دارند خوب اجاره نمیدهند و این باز یک رنج دیگر است که باید تحمل کنم
باید در پنج سال آینده من به دلیل بیشتر شدن اجاره ها مکان های ضعیفتر را خونه پیدا کنم
باید در پنج سال آینده اجاره هایی بدهم که همه از جیب رفته و منفعتی برای رشد من نکرده است و هر سال پول پیش خونه کم ارزش تر هم میشود چون نصبت به تورم هیچ پیشرفتی نداشته ام پس این هم یک سختی دیگر
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
من اگر تمرکز کنم بر فراوانی ها که این همه خونه داره ساخته میشود و این همه افراد دارم خونه میخرند پس منم میتونم خریداری کنم
چون در جهان فراوانی هستم
من میتونم با خرید خونه. را پنج سال آینده خونه دیگری را هم خریداری کنم
من اگر خونه را خرید کنم کلی دارم به اقتصاد جهان هم کمک میکنم به گسترش جهان آرم کمک میکنم
همین امشب جلوی یک خونه نوساز ایستاده بودم دیدم خانوم اقای جوانی اومدن برای بازدید خونه بزرگ این یعنی اینکه من هم میتونم خریداری کنم و سادهترین کار خرید خونه است من پسند میکنم و خداوند هدایت میکند تا بتونم خونه دلخواهم را خریداری کنم
و در پنج سال آینده کلی خونه من ارزشمندتر هم میشود
در پنج سال آینده اعتماد به نفس من بالاتر میرود که بتونم این نتیجه را پله کنم برای نتایج و خواسته های بعدی
من در پنج سال آینده میتونم آزادانهتر زندگی کنم میتونم هرزمان که دوست دارم مهاجرت کنم و سفرهای خارج از کشور بروم و هر زمان که برگردم خونه از خودم دارم
و خداوند این وعده را بهم داده است تا بتونم خلق کنم خرید خونه را
خداوند و قوانین جهان هستی در حال کارند تا بهترین نعمات را وارد زندگی من کنند.
خدایا شکرت
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
همانطور که من از کارگری تونستم به صاحب شرکت خودم برسم بدون اینکه کسی منو حمایت کند به غیر از خداوند. پس من میتونم خونه رو هم بخرم
من که درآمد 10 میلیونی داشتم و حالا رسوندن به درآمد 400 میلیونی
که با حمایت و الهامات خداوند بوده و من هم میتونم باز هم از حمایت خداوند. استفاده کنم . خونه دلخواهم را بخرم
من با این روش که اهرمی ساختم که درآمدم 10 میلیون بود اهرمی ساختم در ذهنم برای تغییر باورم
من درآمد را افزایش دادم و افزایش دادم و رسوندن به درآمدهای تصاعدی و این ایمان منو قوی کرده که بتونم نعمات دیگر خداوند را هم داشته باشم چون خداوند. دوست دارد که من بهترین ها رو داشته باشم
خدایا شکرت
استاد سپاس گذارم
به نام خدای مهربونم
خداوندا هر آنچه دارم بی شک از آن توست
خداوندا یاریم بده قانون را راحت اجرا کنم و عمل کنم و بهترینها را برای خودم رقم بزنم
قانون آسونه
کافیه احساسات را خوب نگه داری مثل امروز که اتفاقی عجیب در زندگیم افتاد و میدونم که نهایتا به خیر و صلاح من هست
از خداوند منان خواستم که آرامشم را حفظ کنم و حالم را خوب نگه دارم
واین بود که من رمز گوشیم را یادم رفت و به هیچ وجه یادم نیومد و اصلا این چیز برای من امکان نداشت مگه میشه رمز گوشیم که هر روز چند بار میزدم را یادم بره رمز که چند ماهه بود و…خیلی برام عجیب بود ولی اصل موضوع و نتایج را بعد از مدتی که اجرا کردم میام براتون از نتایج و دستاوردام مینویسم با اینکه حالم به سمت حال بدی میرفت تونستم کنترل کنم و به سمت حال خوبی برم و نهایتا منجر به این شد که تمام اطلاعات گوشیم یعنی تماما پاک شده هر چه عکس و فایل دانلودی و…داشتم تماما پاک شد و خیر هست و تماما به نفع من هست
من آماده هستم که در احساسات مثبت و کنترل ذهن باشم و مومنتوم مثبت را رعایت کنم و بهترینها را برای خودم رقم بزنم
در پناه خداوند یکتا شاد و سعادتمند و ثروتمند باشید
سلامممم استاد عزیزم
وسط فایل یهویی اومدم کامنت بنویسم چون دیگه نمیتونم صبر کنم واقعا باید این نکات رو بگم
اولین نکته برای من توی همه فایل های گفت و گو با دوستان اینه که شما همیشه با دانش اموز هاتون مهربونی، هیچوقت سخت نمیگیرین بهشون که خب غلط کردی چرا اینطوری عمل نکردی چرا از سایت خودمون نخریدی…اصلااا اینجوری حرف نمیزنین
همیشه خیلی مهربونین همیشهههه
اصلاااا سخت نمیگیرین
اصلا قضاوت نمیکنین
بعد من همیشه موقع کامنت نوشتن ذهنم میگفت اینارو ننویس استاد میگه اینا چیه نوشتی برو بابا اصن عمل نمیکنی اصن قانون رو نفهمیدی فلان…ولی شما هیچوقت همچین حرف هایی نمیزنین به دانش اموز هاتون
بعد اینکه
من واقعا یمدت از آموزه ها فاصله گرفته بودم و این فاصله باعث شده بود هرچی یاد داشتم از آموزه ها، رو چپه کنم توی ذهنم
یعنی اشتباه درک شون کنم و ذهنم تصورات خودشو با ظاهر قانون بع خوردم بده.
بعد سر همین وقتی دوباره برگشتم به آموزه ها اینجوری بودم که وای نه نکنه میس اندرستندینگ داشته باشم نکنه نفهمیده باشم قانون رو…
خلاصه خیلی به خودم سخت میگرفتم توی همه چییییییی همه چی(کمال گرایی و سخت گیری به خود و خودسرزنشی و احساس گناه عظیم ترین پاشنه های اشیل من هستن)
ولی توی این فایل ها شما خیلییییی مهربونین خیلی همش تکرار میکنین عزیزم قربونت برم بعدش خیلی منطقی و مهربون و بدو ن سخت گیری و خیلی ساده قانون رو توضیح میدین و اصلا سرزنش نمیکنین دانش اموژ هاتون رو یا نمیگین تقصیر خودت بوده الان خودت درستش کن یا هرچیز دیگه ای.
کلا خیلی آسون گیر و مهربونین
و این یاد میده که
من خودم باید با خودم همینجوری رفتار کنم
وقتی استاد من از من ایراد نمیگیره چرا من باید از خودم ایراد بگیرم
وقتی استاد من نمیاد منو سرزنش کنه چرا من باید خودمو سرزنش کنم؟
وقتی خود استادم اینقدر آسون گیره چرا من باید سخت گیر باشم
واقعا این فایل ها خیلی اموزنده ن حتی از نحوه حرف زدن شما با دانشجو هاتون میشه کلی درس یاد گرفت
مخصوصا برای من کمال گرا که همش ذهنم ازم ایراد میگیره
این فایل ها و نحوه حرف زدن شما بهم یاد داد با خودم مهربون باشم
اخه حتی شما هم از دانشجو هاتون ایراد نمیگیرین دیگه من چرا باید ایراد بگیرم…من تمام سعی م اینه که درست به قانون عمل کنم و وقتی شما ایراد نمیگیرین یعنی منم باید از خودم کمتر ایراد بگیزم با خودم مهربون تر باشم…
واقعا هروقت شما با دانشجو هاتون حرف میزنین اشک من در میاد چون هیچوقت ایراد نمیگیرین سرزنش نمیکنین و من همیشه ذهنم داره سرزنش م میکنه و بهم احساس گناه میده…
حالا نکته دوم بعدی…
نتایجی عه که من از شما گرفتم فقط و فقط با گوش کردن به فایل ها این چند روز
چون حتی وقت نکردم عمل کنم
اکثر ش فقط گوش کردن بوده
و نوشتن ویژگی های مثبت مامان بابام
حالا نتایج مو مینویسم یکی یکی با دیتیل
1. بابام کار پیدا کرد اونم کار استیبل با قرارداد!!!!!
یعنی من نمیدونم چجوری بگم از اول که مهاجرت کرده بودیم ما سر کار بابام درگیری داشتیم چون کار پیدا نمیکرد و من دو سه روز به نقاط مثبت ش توجه کردم و بابا کار پیدا کرد
تازه توی آزمون زبانش هم نمره ش تقریبا بیست شد و اصلا تعجب اوره برای من
قبل ازون همه آزمون هاش رو بابام میوفتاد ولی من یه چندروز اومدم روی ویژگی های مثبت ش تمرکز کردم و ولش کردم و اینجوری شد..!(من خودم خواسته اصلی م این بود که بابام کار پیدا کنه و قرارداد ببنده و آزمون هاشو قبول بشه! چون قبلش واقعا خیلییییی فقیر بودیم یمدت اوایل مهاجرت مون و اصلا پول نداشتیم)
2. رفتیم دوباره مسافرت المان
اونم بدون برنامه ریزی! و به آسانی در حالی که قبلا خیلی خیلی سخت بود برامون!
3. قضیه بلیت کنسرت رو قبلا نوشتم توی یه کامنتی ولی دوباره مینویسم
یه بایت داشتم برای یه کنسرت با شخصی که ازش خوشم نمیومد و اون شخص خودش پیشنهاد داد بلیت شو بفروشه به دوستم و الان با دوست صمیمی م میرم!
همه این اتفاقاتی که مینویسم بجز بلیت مال این هفته بوده(بلیت مال هفته پیش بود)
و نتیجه گوش کردن و یکم عمل به جلسات تغییر
4. این نتیجه مال دو سه روز پیشه، که دو تا لباسی که لازم داشتم رو خریدم و بشدت خوشگل و خفنن و یکی ش موقع خریدش برام پنجاه درصد تخفیف خورد درحالی که نمیدونستم اصلا تخفیف داره! قیمتش واقعا به طرز قابل توجهی اومد پایین!
5. با سه تا از دوستای خیلی نژدیکم رفتیم بیرون اونم بدون برنامه ریزی، رفتیم ناهار بیرون خوردیم
درحالی که قبلا برای همین کار باید از دو سه هفته قبل برنامه ریزی میکردیم(چون یکی از دوستام معمولا همیشه کار داره و ماهی یبار میاد بیرون)
و خلاصه همه چی خیلی راحت پیش رفت
همه خواسته هام این هفته خیلی راحت محقق شد
هم لباس های خیلی خفن و با کیفیت خریدم اونم ارزون (درحالی که نمیدونستم تخفیف میخوره آخرش!و موقع حساب کردن بهم گفت تخفیف داره)
هم با دوستام رفتم بیرون بدون برنامه ریزی
هم مسافرت بدون برنامه ریزی رفتیم
خلاصه که همین:)اینم نتایج ما:)
به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من به سمت فراوانی و برکت و عشق
سلام به استادانم و سلام به همه دوستانم
فقط باااااید قانون اهرم رنج و لذت رو جدی بگیریم و روش کار کنیم تا تصمیمات شجاعانه بگیریم وگرنه امکان نداره پیش رفت
من خودم از این اهرم خیلییی خوب توی انجام کارهای خونه و آشپزی و پیاده روی و تحرک و ارتباطات و کنترل ورودی ها و آموزش هام استفاده کردم و ادامه دادم
باید بتونیم جای اهرم رنج و لذت رو به نفع خودمون و در مسیر درست تغییر بدیم برای ترک عادت های مخرب و ایجاد عادت های سازنده
من همه اینا رو دارم به خودم میگم چون توی دو مورد پاشنه آشیل دارم که باید بتونم اهرم رو درست جا به جا کنم از خدا خواستم تا بلا سرم نیومده هدایت و حمایتم کنه
الهی شکرررر به خاطر آگاهی
البته وضعم و احساسم نسبت به قبل خیلییییی بهتره چون تونستم با خدا رفیق باشم. از سرزنش و احساس گناه خودمو دور کنم با ایجاد باورهای درست مثل اینکه خدا همیشه با منه بیشتر از من میخاد من پیشرفت کنم چون من جانشینش روی زمینم واسه گسترش منم که خاصیت خداگونه دارم و خالق شرایط خودمم خدا از فرشته هاش خواسته به من سجده کنن و با همین نگاه ها که توی قرآن بهش اشاره شده و استاد هم توی دوره های مختلف در موردش توضیح داده من خودمو به خدا خیلیییی نزدیک میدونم حتی صبح ها بیدار میشم حس اینو دارم که خدا اومده تو وجودم و از روحش در من دمیده و بیدارم کرده که با هم بریم واسه خلق زندگی و اون لحظه به لحظه هدایت و حمایتم میکنه
الهی شکرررررر
بنام خداى مهربان
سلام استاد عزیز و مریم جان
خداروبى نهایت بار سپاسگزارم براى لحظه هاى زندگى ام که در حال عالى تر شدن است..
خوشحال و سپاسگزارم خداوندم رو که دستى از دستان الهى ش رو در این زمانه براى ما راهنما قرار داد…
الهى شکر که توفیق شنیدن هدایت هاى الله یکتارو داریم از زبان استاد عزیز ..
استاد فقط میخوام الهامى که این لحظه به قلبم شده رو اینجا بنویسم و بگم شما براى این زمانه پیامبر هستید…
خدارو بى نهایت بار سپاسگزارم که همه ما بچه هاى سایت هدایت شده ى صراط المستقیم هستیم…
با تمام وجود به تک تک حرفاتون گوش میدم و عمل میکنم و به لطف الله هروزم بهتر و عالى تر میشه در هر جنبه از زندگى ام…
دوستتون دارم 🩷🩷
تمرین این فایل برام یه ویکآپ ال بود و همزمان شد با یه موضوعی که ناخواسته ای برای عزیزی شنیدم و مچ خودمو گرفتم کههههه مواظب باشم که از این تضاد و ناخواسته کارم به مشت و لگد نکشه
تمرین این قسمت:
شما همین حالا برای کدام یک از اهداف بزرگ (کاری یا شخصی) که به دلیل ترس از آن فرار میکنید، میخواهید این اهرم را فعال کنید؟
رسیدگی به سلامت دندون هام
لطفاً دقیقاً بنویسید:
1. آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
مسواک زدن مرتب، نخ دندون کشیدن ، مراجعه به دندان پزشکی و معاینات و اقدامات لازم
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
دندونهای طبیعی و خدادایم رو به اجبار کشیده بشن و یا نهایت با صرف مبلغ زیاد مجبور به ترمیم، عصب کشی ها ، روکش یا همون کشیدن بشن
درد زیاااد. هزینه زیاااد اونم برای از دست دادن دندان سالم و طبیعی که خدا داده و هیچی جاش رو نمیگیره حتی ایمپلنتم
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
لبخند زیباااا دارم
دندان های سااالم دارم
همیشه سلامت و حس خوب در دهان دارم
هزینه ای برای دندونپزشکی صرف نمیشه فقط معاینات چکاپ
درد و ریسک ندارم تو دندون
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
مسئولیت بدنم و خوبی و بدی و سختی و راحتیش فقط و فقط به خودم مربوطه و حتی دندانپزشک و روش های علمی مث ایمپلنت و حتی هر پولی که هست از هرجایی رو بهش دل خوش نکنم و کارم در نهایت به ضرورت و درد و کسی نمیرسه و خداروشکر خودم و خدا کافی میشیم با استمرار در مسیر درست
سلام وصدسلام به تک تک شماخوبان
اون اوایل که وارد این مسیر شدم
فایل ها
رو به طرق نامناسب از دوستام دریافت کردم
به اون ارامش رسیده بودم
ولی راضیم نمیکرد تااینکه همه رو پاک کردم و رفتم رایگان ها رو گوش دادن
وکم کم هدایت شدم به خرید دوره ها
والان خداروشکر
هرروز درک بهتری دارم از دوره ها وخداو قانون
وروز به روز عملگراتر و بهتر میشم در این مسیر
از خدا میخوام تااخرین نفس تو این مسیر بمونم
وبانتایجم جهانم رو زیباتر کنم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و درود
بسیار سپاسگزارم از استاد عباسمنش و میهمانان برنامه و تیم تحقیقاتی استاد برای شکل گیری این فایل هدیه
چقدر صحبت های میهمانان برنامه خوب و از عمق وجودشان بود و به دل مینشست.
خود من خیلی از صحبت های آقای حامد تحت تأثیر قرار گرفتم و خیلی زندگیم به شرایط آقای حامد شباهت دارد،و تا حدودی همان سختی هارا تجربه کردم و از نظر اسم کوچک هم مانند هم هستیم.
خیلی از صحبت های آقای حامد درس گرفتم و شخصیت توحیدی ایشان را تحسین میکنم که شجاعانه از خانواده جدا شدن و با توکل به قدرت خدا تصمیم گرفتن خودشان شرایط زندگی خودشان را تغیر بدهند و با موفقیت های مالی که خودشان کسب کرده اند به کشور مورد علاقه خودشان مهاجرت کنند نه اینکه مجبور باشند در مکان مورد علاقه ای خانواده ای خودشان زندگی کنند.
شکر الله یکتا من هم موفق شدم که دوره ای احساس لیاقت را خریداری کنم و ترکیب آن دوره با دوره ای هدیه ای تغیر را در آغوش بگیر خیلی عالی و جادویی است و تاکنون فقط جلسه ای اول دوره ای احساس لیاقت را نگاه کرده ام و خداوکیلی همان گفته ها وآموزش های استاد در همان جلسه ای اول به نظر من ارزشی بیشتر از بهای کل دوره دارد.
به امید دیدار در امریکا
خدانگهدار
به نام خداوند یکتا
سلام به استاد عزیز و مریم بانوی عزیز
آن “تصمیم بزرگ و ترسناکی” که به تعویق انداختهاید، چیست؟ (مانند راهاندازی بیزینس جدید، ترک شغل فعلی، یا تغییر یک باور بنیادین.)
2. رنج: اگر این تصمیم را به مدت 5 سال دیگر نگیرید، “بلاهایی” که بر سر زندگیتان میآید (به وضوح و با بزرگنمایی) چیست؟
3. لذت: اگر همین امروز این تصمیم را بگیرید و موفق شوید، “لذت” و “دستاورد” شما در 5 سال آینده چگونه خواهد بود؟ (این لذت باید شما را جذب کند.)
4. تعهد توحیدی: اکنون که اهرم فعال شد، شما چطور «امیدتان به حمایت دیگران» را قطع میکنید و با اتکای مطلق به خداوند (نه پدر، نه خانواده، نه شریک)، این گام شجاعانه را برمیدارید؟»
*خدا را شکر من الان در حال تغییر هستم تصمیممو گرفتم تصمیمی که حدوداً دو سالی میشه که فهمیدم رسالتم چیه ولی گامی براش برنداشتم ولی امسال عزممو جزم کردم ه حتماً اون بیزینس خودمو کسب و کار شخصی خودمو راه بندازم و قدم به قدم دارم جلو میرم و فایلهای تغییر رو دارم پیش میرم باهاشون
*اگه بخوام صادقانه بگم و این تصمیمو به تاخیر بندازم مطمئناً من 5 سال دیگه مدارس تاپو نخواهم داشت تعداد دانش آموز زیاد و نخواهم داشت چون مزایده هست اصلاً ممکنه سالی هیچ مدرسهای به من داده نشه مزایده برنده نشم اجارهها بالا باشه و خیلی مسائل دیگه
*و اگه این تصمیمو بگیرم من دیگه نیازی به مزایده نیست هر سال یک جایی مشخص هستم اولیا منو میشناسند رضایتمندیشون باعث میشه شاگردهای دیگه به سمت من بیان حتی بچههای بعدیشون حتی نوههاشونو بیارن پیش من و اینکه اولیایی که اونجا هستند وقتی مسئولیت پذیری منو میبینن عشق به بچهها رو در من میبینن وقتی مدیریت عالی منو میبینن مطمئناً همینها باعث میشه من ورودی دانش آموزای زیادی داشته باشم و روز به روز تو کارم پیشرفت داشته باشم به محل کارم عشق بورزم اونجوری که دوست دارم اونجا رو تزیین کنم اونجوری که دوست دارم صندلیهاشو بچینم دکورشو بچینم برام خیلی جذابه که اونجایی که کارم هست بتونم زندگی کنم مثلاً مثلاً وقتی که پسرم کلاسش تموم میشه مستقیم میاد اونجا پیش خودم چقدر جالب میشه که اونجا اون محیط کار من محیط زندگیم میشه دیگه چالش اینو ندارم که اگه کاری داشتم اگه پروسه جدیدی داشتم اگه خواستم مثلاً بچه دومی داشته باشم نگران باشم دیگه اونجا راحت به همه اون چیزایی که میخوام میرسم , چقدر میتونم از نظر مالی پیشرفت کنم چقدر میتونم برنامهریزیهای درست داشته باشم چیزهای جدیدی یاد بگیرم
*من برای این کار روی هیچ کسی هیچ حسابی نکردم سالهای ساله که در کودکستانهای دولتی کار کردم مبالغشو جمع کردم یه زمین داشتیم و اونو برای استارت کارمون برای فروش گذاشتیم حتی فروش این زمین و سپردم دست خدای مهربان