این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خداوند بزرگ و بلند مرتبه که به شدت برایم کافی ست.
سلام به استادان عزیز و دانایم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت دوم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
به قدری تغیرات در من آرام آرام و مرحله و مرحله طی د که وقتی الان به گذشته م نگاه میکنم فکر میکنم همیشه همینطوری بودم ولی در واقع شخیصیت من قبل از تغییر یک شخصیت بسیار بسیار بسیار معترض ، گلایه مند ، مقایسه گر بود .
تا میدیدم کسی پیشرفت داشته ذهن من میگشت دنبال اینکه اون پیشرفت رو با بهانه تراشی ها زیر سوال ببره و براش عوامل بیرونی رو در نظر بگیره و در یک کلام اصلا و به هیچ عنوان نمیتونستم کسی رو ببینم که از من بالاتر و بهتر باشه . و از ارتباط گرفتن با آدم هایی که تو هر جنبه و زمینه ( زیبای ظاهری ، وضعیت مالی خوب ، جایگاه اجتماعی بالاتر و …) امتناع میکرد . انقد معترض و گلایه گر بودم که برای همه آدم ها نسخه میپیچیدم و اطهار نظر میکردم و حتی کار به جایی کشیده بود ک میگفتم خدا باید تو فلان شرایط فلان کار رو انجام میداد . وای که چقدز داغون و له بودم و فقط خدا میدونه که تا اون سن اولین آشنایی من با شما که 25 ، 26 بودم ، چقدر درها رو روی خودم بسته بودم .
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
استاد من سال96 اولین بار با شما آشنا شدم که اوایل دوره های شما رو بصورت غیر قانونی استفاده میکردم ، هربار که شما اول دوره میگفتید من راضی نیستم و حرام است قلبم میگفت گوش نده ولی ذهنم میگفت بزن جلو تا این تیکه رو نشنوی و میگفت از نتیجه ای که از این فایل ها گرفتی برو و پول رو تو سایت پرداخت کن و من شاید تا دو سه سال خودمو گول زدم تا جایی که واقعاااا نتیجه ی آنچنان نگرفتم ، همونقدر نتایج که گرفتم مطمئنم از فایل های رایگان بوده ، و دیگه نتونستم صدای قلبم رو خاموش کنم و کلا هرچی دوره از شما داشتم پاککردم و بعد نشستم فقط فایل های دانلودی و سری اول سفر به دور آمریکا و توحید عملی هایی که گذاشته بودید اونموقع سه قسمت اومده بود فک کنم .
اولین فایلی که تکونم داد فایل دعای کمیل بود انقلابی در من بوجود آورد که خدایا چی هستی دقیقااااااا ، مخصوصا اونجاش که گفتید اگه قرار بود بخاطر گناهان خدا رو مواخذه کنه ما باید تو همون سال های اول زندگی مون نابود میشدیم
یا فایل شعر پروین اعتصامی در مورد اون پیرمرد که پولی نداشت و به همه کس رو میزد ، هنوزم که هنوزه وقتی این فایل روگوش میدم بی اختیار میشم و اشک ها هست سرازیر میشه .
اولین دوره ای که خریدم دوره در صلح بودن با خودمان بود که جلسه 5 و 6 خیلی خیلی خیلییییییی برام چراغ بود تا تاریکی های ذهنم و تونستم اون تار عنکبوتی که تمام وجودم رو گرفته بود کنار بزنم .
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام این بود که تو محیط کار ، تو جمع خونواده ، یا فامیل و دوستان اگر کسی راجع به نفری که حضور نداشت خواست اظهار نظر کنه و در یک کلمه غیبت کنه ، و اگر از من نظری میخواست هیچی نمیگفتم و اونموقع البته بلد نبودم خوبی هاش رو بگم ولی همینکه همراهی نمیکردم برای من قدم بزرگی بود و سکوت میکردم و میگفتم الله اعلم .
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
اولی ش این بود که اعراض کردم از هرچیزی که دوست نداشتم ، اگر تو خیابونی تصادفی دعوایی میدیدم به هیچ عنوان بهش توجه نمیکردم و و همه ی توجهم رو زیبایی های طبیعت محل زندگی م بود مخصوصا اینکه موهبت جنگل و دریا رو تو شمال با هم داریم ما و تو استپ دوم چون بزرگترین مانع ذهنی م رو پدرم میدیدم ( بخاطر نقطه ی مقابل هم بودنمون تو تفکرات مخصوصا مساله حجاب و پوشش و اعتقادی ) خیلی سخت بود اوایل که تو رفتار ها و شخصیت پدرم دنبال نکات مثبت باشم ولی ؛ تمام تلاشمو میکردم که انجام بدم .
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
تو همون مثال مشخص پدرم یه روزهایی پیش میومد که بحث بوجود بیاد اونروزا اصلاااااا نمیتونستم یا وقتایی که میخواستم برم بیرون با ترس و لرز اینکه الان گیر میده و وقتایی ک شب اجازه نمیداد جایی بمونم با وجود اینکه من تو اون سن و سال واقعااااا دوست داشتم تجربه کنم ارتباطات دختر و پسر رو ( هرچند که کار خودمو میکردم ولی همراه با حس ترس و غذاب وجدان و احساس گناه ) ، با وجود سخت گیری هاش ذهنم نجوا میکرد و میگفت این دیگه چه خونواده داغونی و من قفل میکردم و واقعااااااا هیچ خوبی ازشون به ذهنم نمیرسید ولی چون هدفم استقلال و تنها زندگی کردن بود ، میرفتم تو خاطرات بچگی م میگشتم و یاد کادوها و محبت هایی که بهمون میکرد میفتادم و همش برای خودم مرور میکردم و از فایل های روابط دوره قانون آفرینش یاد گرفتم که هییییچ بدی در موردش نباید به زبون و ذهنم بیارم .
بعد از سه چهار ماه ایشون خودشون اومدن گفتن که اکر میخوای بری تهران و کاری که برات در تظر کرفته شده ، برو و فقط مراقب خودت باش و من معجزه رو به چشم خودم دیدم و هرکی میشنید من مستقل شدم از تعحب شاخ در میورد ، حتی برادرم به پدرم میگف چرا اجازه دادی ، ولی بهرحال من با آموزه های شما به ارزوم رسیدم و چهار سال تو آزادی کامل بودم و با وجود اینکه تو بدترین تجربه عاطفی م برکشتم شمال ولی بعدها متوجه شدم که چقدر خیر و برکت در اون اتفاق نهفته بود ، و اکر برنمیکشتم شاید نابودی در انتظار من میبود .
و وقتی برگشتم دوباره خودم رو به سایت و محصولات شما بستم و ازتون فاصله نگرفتم باید اعتراف کنم تو زندگی مستقلم از شما دور بودم و فراموش کردم که قانون رو باید همواره و همواره بهش عمل کنی بقول خودتون نمیشه یه بشکه غذا خورد و گفت تا یکسال غذامو خوردم و نمیخوام دیگه بخورم ، قانون رو باید هر روز و هر روز بهش عمل کرد .
و این جمله ای که همه تو این سایت میگن که منِ الان هیچ ربطی به منِ قبلا نداشته
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل و همه ی دوستان خوبم
من دیشب ساعت ۱۱ بود که چندتا از فایل های صوتی استاد رو دانلود کردم و بعد با هندزفری شروع به گوش دادن فایل ها کردم دو تا از فایلها رو گوش دادم که ساعت ۱۲ شد و داشت خوابم میبرد که این فایل هم به ترتیب که دانلود کرده بود خودش پلی شد و من با اینکه خوابم می یومد وقتی صدای یک خانم رو شنیدم که میخواد از نتایجش بگه گفتم نه بذار گوش بدم بعد بخوابم صحبت های سحر جون که تموم شد و استاد توضیح دادو رفت سراغ نفر بعدی گفتم بذار ببینم کیه وقتی رزا جون شروع کرد به صحبت کردن اصلا خواب از سرم پرید و من با صحبت های سحر جون اشک میریختم و می گفتم خدایا ممنون که من رو هدایت کردی که در این لحظه به این فایل گوش کنم و انگار این فایل در جواب خواسته من از خدا ساخته شده بود که در زمانی که من نیاز به شنیدنش داشتم به دستم رسید(خدایا شکرت……)
رزا جون ممنونم ازت که اینقدر زیبا صحبت کردی و حرف هات به دلم نشست و چیزهایی گفتی که من بهش نیاز داشتم😍😍😍هر کجا هستی شاد و موفق باشی
من بعد از فایل به خدا گفتم خدایا منم میخوام مثل رزا باشم و تو منو هدایت کنی و من هم تسلیم تو باشم و گفتم خدایا برای این مشکلی که امروز برام پیش اومده هدایت میخوام که چکار کنم و بعد خدا بهم گفت همین الان از رختخوابت بلند شو و این کار رو انجام بده و من گفتم خدایا میشه بگی یه کار دیگه انجام بدم این کاری که گفتی رو دوست ندارم و یادم اومد که تصمیم گرفتم که مثل رزا تسلیم باشم و بعد بلند شدم و رفتم اون کار رو انجام دادم و چقدر احساسم خوب شد وقتی انجامش دادم. کاری که قبلش دوست نداشتم انجام بدم ولی بعد از انجامش احساس بسیار خوبی داشتم و معنی تسلیم بودن رو فهمیدم و خیلی خوشحال بودم و خدا هم به من گفت آفرین که انجامش دادی و تسلیم من بودی بزن قدش( کاری که من همیشه با دخترم انجام میدم وقتی که یک حرکت جدید ژیمناستیک رو درست انجام میده و خوشحال میشه).
خدایا شکرت خدایا شکرت
ومن دیشب یاد گرفتم که وقتی کارم رو به خدا بسپارم چقدر آرامم و چقدر احساس خوبی دارم ودیگه نگران نتیجه نیستم چون میدونم خدا بهترین راه رو به من نشون میده و من باید فقط تسلیم باشم.😗😗😗😗
واقعا خداره شکر به خاطر این دوستان خوبی که دارم حالا مثلا سحرخانم میگه که از درآمد صفر و وابسته به خانواده رسیدم به ماه هشتاد میلیون تومن ، چقدر باورپذیری میشود برای همه مان که یک انسان میتواند تا این حد تغییر کند .
فقط باید تکیه به خدایی کرد که صاحب و مالک همه چیز است .
چقدر نشانه واضح بود برای من که برم و یکبار دگه فایلهای توحیدی را گوش بدم.
چندروزه که ذهنم درگیر بورسیه است اما ذهنم میگه که نمیشه چطور ازین کشور میبرای آیا امکان دارد. دولت نمیگذاره بدون محرم تا یک ولایت دگه بری امان از روزیکه ازین کشور برای که اصلا امکان ندارد .
اما میگم قدرت از آن خداوند است و من باید بتوانم این باور را در خودم ایجاد کنم که
خداوند قادر مطلق است
خداوند بهترین بورسیه میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
خداوند کافی کافیست
اگر که من با او خالص شوم و از او بخواهم و تنها قدرت را در دست او بدهم او همه چیز میشود.
این یعنی توحید که فقط از خدا بخواهم و تنها روی او حساب باز کنم.
رزای عزیز این باور را درمن ایجاد کرد که میشود که تحت صفر شروع کرد و شرایط دلخواه را ساخت.
دقیقا کارهایکه من انجام میدهم این روزها که حتی از کوچکترین چیزهایی که دارم کوشش میکنم لذت ببرم و به قاطعیت میتوانم بگویم هر روز شکر گذاری هایم زیاد و زیادتر شده روان است .
چی دیدگاه عالی در مورد خداوند مثل جوان نیرومندی که همه کار میکنه و خسته نمیشه .
من هم قبل از شرکت در دوره ها بلا تکلیف بودم نه مسیرم مشخص بود نه میدونستم که از کجا باید شروع کنم و چه طوری و خلاص از محل کارم زدم بیرون و حود به خود پل ها پشت سرم خراب شد
و نمیدونستم چه کار کنم و اومدم کارم رو از یه نقطه کوچک و کم رفت و امد در خومه تهران شروع کردم و کار من طوری بود که باید حضوری سفارش میشد بگیری و این ایده ذو هم میدونستم که چه طوری از اینترنت خرید و فروش کرد و با همون امکانات اومدم کارمو استارت زدم همون دو روز اول که رفتم الزار خریدم مستری اول بهم زنگ رد و سفارش داد
خدا هم بهم نشتری رسوند بدون این که مراجعه حضوری باشه و پول هم برام رسود کار رو بزرگ و برزگتر شد و من فقط توکل کردم بهش و ته دلم میدونستم که مسیر درسته یادش میفتم چه روزای قشنگی بود و الان یه دفتر اجاره کردم کلی جنس و امکانات و غیره همشو خدا بهم داد
که چند ماه اونجا کار کردم اوایل خیلی شور وشوق داشتم و خوب کار میکرد شرکت و هر روز هم شرکت پیش رفت میکرد و هم من از لحاظ توانایی هر روز پیش رفت میکردم
تا این که کار به جایی رسید که شرایط معمولی شده بود همه چی عادی شده بود بالاترین حد خودم در اون شرکت رسیده بودم
هیچ جای پیش رفت برام نداشت و من باید درگیر روز مرگی میشدم
خب من منم که به دنبال پیشرفت بودم خیلی جاها سر زدم که برم یه جای بزرگ تر ولی نشد و منم نمیتونستم روزمرگی رو قبول کنم
و من از جلسه فک کنم بیستم یا بیستو یکم روانشناسی ثروت یاد گرفته بودم که برای کار خودم ارزش قائل باشم
و من هر جا که باشم یعنی احساس لیاقتی که برای خودم قائل هستم اندازه اونجاست
البته اون موقع دوره احساس لیاقت نبود
من شروع کردم به کار کردن روی احساس لیاقت که من لیاقتم بیشتر از اینجاست من اون شرکت مشغول کار بودم ولی هیچ مشکلی نداشتم با اونجا و میگفتم که من کار خوب داشته باشم خیلی خوب میشه اگه نباشه هم من مهتاجش نیستم
و شروع کردم به کار کردن دو سه ماه طول کشید بعد خداوند هدایتم کرد و اتفاق هایی افتاد با یک شرکت خیلی خیلی بزرگ تر آشنا شدم که ده پله پیشرفت کردم اون موقع هم از لحاظ کاری هم درآمد و غیره
ویکی دو ماه بعد از این که من از شرکت قبلی استعفا دادم
شنیدم که اون شرکت قبلی ورشکسته شده و کلا جمع شده
و من اگر اون موقع تغییر نمیکردم با همون شرکت ادامه میدادم
تعدیل نیرو میشد و من بیکار میشدم و احساسم بد میشد و اتفاقات بد برام میافتاد
و خدارو سپاسگزارم که اون موقع تونستم ذهنمو کنترل کنم
بنام خدایی که مارو افرید و از روح پاک خودش درونمون دمید تا در این جهان زیبا زندگی کنیم و این دنیای قشنگو تجربه کنیم
سلام به اساتید عزیزم . استاد عباس منش و استاد شایسته.
سلام بتو دوست خوبم
قبل تغیر کجا بودم.
من زندگی وحشتناکی با همسرم داشتم.
اوضاع مالی داغون که من موبایل نداشتم با یک فرزند دو سه ساله که افسرده بودم و بچه رو شیر ندادم و هزینه خرید شیر خشک نداشتیم
رابطم با همسرم وحشتناک که منجر به خیانت من شده بود .
زندگی در یک خونه ای که همش بیست متر بود .
حال بد و احساس دائمی بد
من بخودم ظلم کردم و تو جهنم زندگی میکردم.
رابطم با فرزندم افتضاح.
ثابقه خودکشی با قرص داشتم و رگ گردنمو با تیغ زده بودم.
افسردگی و خود سرزنشی و مشکلات مالی و بیماری پنیک.
پنیک بهم حمله میکرد و یکجا میوفتادم و نه میتونستم به پسرم علی غذا بدم نه میتونستم اب بدم.
با اقایی در رابطه بودم که از اطرافیان بود و ایشون عاشق من شده بود و شروع کرده بود به تهدید که اگر من از پیشش برم شمعدونیا دق میکنن خخخخ.
خلاصه ایشون شروع کرده بود به تهدید که ابرومو میبره و غیره و من روز بروز مشرکتر میشدم و میترسیدم از سایه خودمم میترسیدم .
کلی مشاوره میرفتم و دارو مصرف میکردم و اوضاع بدترو بدتر میشد.
همسرم فایلای استادو گوش میداد و من از صبح تا شب تو اتاق سیگار میکشیدم و خود زنی میکردم و غیره.
همسرم میخاست منم بیام تو مسیر ولی من مشرک بودم و نمیفهمیدم استاد چی میگن و ببخشید استاد به همسرم میگفتم این اقاهه چی میگه یعنی چی ما زندگی خودمونو رقم میزنیم و غیره و غیره من نمیفهمیدم تو مدار نبودم.
همسرم متوجه رابطع من شده بود ولی بخشیده بود و کلا کاری بکارم نداشت و شده بود دستان خدا برای من.
منو سفر میفرستاد و غیره.
تا اینکه استاد فایلای اقا رضارو میزاشتن و همسرم فایلارو گوش میداد و منم میشنیدم و برام جالب شد این خداهه کیه که اقا رضا انقدر تغیر کرده.
خلاصه تکاملی فایلارو گوش میدادم.
فایلای توحیدی و روی خدا حساب باز کن و غیره.
من هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم و اون اقاهم تهدیداش بود .
مدام فایل گوش میدادم و گریه میکردم و یادمه ساعتها. با لباس تو حموم میشستم و اشک میرختم و بچمم داشت نابود میشد .
تا اینکه زمان عمل کردن رسید.
استاد میگفت خدا قلب هارو اروم میکنه.
خدا مارو دوست داره .
دقیقا مرداد سال چهارصدو دو بود من اون اقارو بلاک کردم و ایشون همه چیو لو داد به همه و حتی به پدرم و غیره.
اینجا معجزاتو میخام بگم .
پدرم بمن میگفت طلاق بگیرم خودشو میکشه.
حالا یک اقایی زنگ زده بهش و گفته از مشهد برو دخترت بامن بوده و تهدید کرده و پدرمم گفته فدای سرش .
خداوند دلهارا ارام میکند و پدرم محکم پشتم وایستاد و بشدت خانواده مذهبی دارم و پدرم گفته بود عکساش پخش بشع مهم نیست یعنی اون پدرم نبود خوده خدا بود .
من به خدا گفته بودم یا میمیرم یا زندگیمو باتو میسازم
همسرم بشدت پشتم در اومد و جلو خانوادش وایستاد و رفت از طرف شکایت کنه و از طرف امضا و تعهد گرفتن
همه چی به نفع من تموم شد و من شدم عزیز دل همه.
اون اقا تهدید میکرد که منو میکشه و غیره.
من فقط میگفتم خدا بامنه . خدا بامنه.
اون شب محدثه قبلی مرد و یک ادم جدید متولد شد .
قبل تغیر من با همه دعوا داشتم . تو خیابون یکی نگاهم میکرد میرفتم میگفتم هااا چته نگا مکنی .
الان نگام میکنن یک لبخند و چشمک برا ادما میفرستم.
قبلا به پدرم پیام میدادم تو لایق داشتن دختر نیستی تو منو بدبخت کردی .
قبلا با مادر شوهرم مشکلات وحشتناک داشتم و خواهرشوهرمو زده بودم و دعوای شدید کردیم.
الان با مادر شوهرم پیام بازی میکنیم و پیامهای عاشقانه میفرستیم.
قبلا پسرم ازم میترسید و الان میگه مامان تو بهترین مامان دنیایی.
قبلا به خدا فحش میدادم و دعوا داشتم.
الان فقط با خدا عشق بازی میکنم
قدیم همش احساسم بد بود.
همش قربانی بودم.
مداممم غرغر میکردم و گریع میکردم.
وابستگی زیاد داشتم .
ته ته جهنم بودم.
اقدام عملیم بلاک کردن اون اقا بود .
بعد شروع کردم به شکر گذاری و دیدن نعمتها اصلا انقدر این معجزه برام بزرگ بود که من متحول شدم نزدیک دوسال اون اقا در زندگی من بود.
اعتیاد به سیگار و ناس و قلیون داشتم.
ولی الان پاک پاکم .
دیگه تو مسیر موندم.
هرروز روی خودم کار میکنم.
احساس لیاقتو جلسه دورو دارم کار میکنم.
از مسیر خارج نشدم .
کنترل ورودی و انجام تمرینها در عمل.
من رابطه عالی با همسرم دارم .
دوتا فرزند گل پسز دارم و رابطمون عالیه.
قانون سلامتی رعایت میکنم و حالم خوبه.
رابطم با الله هرروز بهترو بهتر میشه.
همش تو سایتم و ورودیهامو کنترل میکنم.
درامد همسرم از زیر صفر که اجاره خونمون و خرجی خونمونو پدرم میداد.
الان درآمد همسرم بالای ماهی صدو صدوپنحا ملیونه
روزی یک الی دو کیلو گوشت میخوریم.
لباسهامو در گذشته از پایینترین نقاط شهر که ارزان بود میخریدم( قسمت ساختمان یا حر در مشهد)
الان خریدام از پاساژ ارمیتاژ و سجاد و فقط یک مانتو چهار پنج ملیونی میخرم.
قبلا پول خرج میکردم انگار روح از بدنم داره جدا میشه.
الان به راحتی پول خرج میکنم.
خونمون در منطقه خوب مشهد.
کل وسایل خونه رو عوض کردیم و نو خریدیم که خریده وسایل خودش معجزه بود .
خودمو دوست دارم.
جسممو دوست دارم.
برای خودم تو لیوان و سینی شیک چایی میریزم.
تو بهترین ظرفام غذا میخورم.
خودمو حسابی تحویل میگیرم و جهانم منو تحویل میگیره.
کل زندگیم معجزس .
امشبم بت شکنی کردم.
ویدیو از رقصم گرفتم و گذاشتم یتیوب .
نجواها میومد که زشته وای رقص عیبه و بدنتو کسی نباید ببینه و مردم چی فکر میکنن و نکنه کامنت بد بزارن و کلی ترس بجونم انداختن ولی من روشون کار کردع بودم و صعیفتر شده بودن و من اقدام عملی کردم و تعهد دادم تا سال دیگه کلی ثروت از رقص خلق کنم.
در گذشته هنرم رقصیدنو بد میدونستم و از خودم متنفر بودم که چرا رقصو دوست دارم ولی الان افتخار میکنم به هنرم .
حتی تو عقل کل سوال پرسیدع بودم که میخام برقصم و از پدرم میترسم.
ولی الان ترسی ندارم چون خدا بامنه.
چون خدا دلهارو آرام میکنه.
چون من یک روح ازادم که میخام این دنیارو تجربع کنم.
سلاممممممممم به شما استاد عزیزم که صدای قشنگتون توی این فایل طنین انداز شده بود
سلاممممممم به استاد شایسته عزیز و مهربانم که چقدر دوستون دارم
سلاممممممم به دوستان عزیزم
با لطف و عشق پروردگار بریم تا تمرین این جلسه رو انجام بدیم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود
راستش من از سن خیلی کم استاد و میشناختم و صحبت هاشون و میشنیدم اما از اون جایی که در فرکانس حرف های استاد نبودم هیچی نمیفهمیدم و یاد نمی گرفتم
تا اینکه سال 2023 تابستون خیلی دلی و هدایتی خدا من به سمت فایل های شما دوباره هدایت کرد اون موقع من 14 سالم بود قبلش هم فایل های استاد و خیلی خیلی کم میشنیدم ولی نه استمرار داشتم و نه عملی
بعد من اون سال اومدم تو سایت و انگار وارد یک دروازه جادویی شده بودم انگار وارد یک دنیای جادویی و پر نعمت شدم
که این دنیا یک کلبه جادویی داشت به اسم تغییر ( کلبه ای که بوی چوب . بارون. و صدای خنده و شادی میومد ازش ) که همه وارد این کلبه میشدن
به قول معروف افتادم رو دور…
روز هام با فایل های رایگان میگذشت
چقدر خوش میگذشت چقدر زندگی من عوض شده بود
چقدر خوشحال بودم
چقدر همه چی حس تازگی میداد
استاد الان که دارم مینویسم یک چیزی یادم اومد
یادمه من همیشه دوست داشتم دختر در انرژی و شاد و مثبتی باشم
و تا اون زمان بودم اما به تظاهر اما غیر واقعی
ولی خیلی دوست داشتم همچین آدمی باشم
از نظر دیگران همچین آدمی بودم ولی از درون نه
اما وقتی اومدم تو سایت
دیگه واقعا شدم همون آدم
الان دیگه توی این دوسال واقعا همون آدمی هم که اون موقع میخاستم حتی خیلی از آدمی که فکر میکردم
الان هم با تمام وجودم میخام بهتر بشم رشد کنم و تکامل رو تی کنم
استاد زندگی من و شما به لطف خدا خیلی پرورش دادین و بهتر کردین
من همه ی این ها رو مدیون خدام که من و با شما آشنا کرد
خدایا شکرت که من و وارد این مسیر کردی
خدایا شکرت که من و نجات دادی
خدایا شکر که لطفت و شامل حالم کردی
خدایا عاشقتم
خدایا مرسی که من و هدایت میکنی که آدم بهتری بشم
خدایا مرسی که هدایت میکنی یاد بگیرم
خدایا شکرت که هدایت میکنی تا خوب زندگی کنم و دنیا رو جای بهتری برای زندگی خودم و آدم های دیگه کنم
خدایا مرسی که هدایت میکنی تا سعادتمند بشم هم در دنیا و در آخرت
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
یکی از اولین کارهایی که انجام دادم پیدا کردن علاقم بود
که من انیمیشن رو انتخاب کردم
من الان انیماتور شدم و تو این صنعت کار میکنم و درس میخونم
چیزی که الان حتی اگه هزار بار برگردم عقب بازم همون و انتخاب میکنم
چیزی که با تک تک سلولام دوستش دارم
این از اولین کار ها بود که مسیرم رو مشخص کنم
بعد شروع کردم به انجام تمرینات ستاره قطبی
که چقدر نگاه آدم رو روی مسیر و هدف متمرکز میکنه و هدف گزاری کردم این کار باعث شد به مسیرم متعهد بمونم و ادامه بدم
بعد اومدم به نوشتن صحبت های شما استاد و جمله های که باور تاکیدی داشت رو جدا کردم و یک لیست درست کردم و هر روز شروع کردم به خواندن و تمرکز کردن بهشون
و به خودم یادآوری میکردم که باید چیکار کنم
استاد یکی از ترمز های من این بود که واقعا حواسم پرت میشد و مسیرم و فراموش میکردم اما با تعهد و استمرار تونستم غلبه کنم
الان هم این اتفاق ممکنه بیوفته اما خیلی کم پیش میاد و سریع خودم و جمع و جور میکنم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من پارسال موقع امتحانات آخر سالم شده بود کلا به خاطر درس هام همه این هارو ول کردم
و من نزدیک 1ماه و نیم کلا از مسیر خارج شدم
من میدونستم بازم با امتحانم توی مسیر خاستم پیش برم اما به خاطر یک شاخه پراکنده دیگه کل مسیرم و ول کردم
اما بعد اومدم با هدف گزاری و الویت بندی مسیرم و مشخص کردم و به امید خدا در تلاشم توی مسیرم به مونم پیش برم و به سمت مدار های بالاتر پرواز کنم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد
من کارم رو شروع کردم
هنوز درآمدی ندارم اما خداروشکر دارم روی خودم و بیزینسم کار میکنم
حالم به لطف خدا عالیییییییییه و روز به روز بهتر میشه استاد جان
مدام اهدافم و خواسته هام توی ذهنم دارن میرقصن و با عشق بهشون فکر میکنم و براشون تلاش میکنم
چون میدونم که میشه
چون میدونم که میتونم
چون میدونم که خدا هست
خدایا خودت کمکم کن من بدون تو هیچم من بدون تو هیچ کاری نمیتونم پیش ببرم
رزا جان نمیدونی چقدررررررر با گوش دادن به حرفات ایمانم قوی تر شد
چقدر خوشحال شدم
چقدر بهم ثابت شد که میشه که تو میتونی
چقدر الگو گرفتم
چقدر هدایت شدم به کارهایی که باید انجام بدم
من همیشه از خواندن و گوش کردم دوستان کلی انگیزه میگرم و یاد میگیرم
چقدر فایل بی نظیری بود امیدوارم تو مدار ها و مقام های بالاتر ببینمت رزا جان
چقدر اون جمله ای که گفتی : خدا به مو میرسونه اما پاره نمیکنه
چقدررررر تمام وجودم لرزید چقدر بغض کردم
چقدر خیالم راحت شد
استاد جانم ممنون بابت این پروژه و این فایل زیبا
ممنونم دوستان عزیزم که تا اینجا کامنت من و خوندیم امیدوارم مفید باشه
عاشقتونم انشاالله خوشحال و خوشبخت و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشین هم در دنیا و هم در آخرت
واقعا حسی که الان دارم رو به سختی میتونم با کلمات توصیفش کنم ولی مطمئنم همه دوستای هم فرکانسم این موضوع رو با قلبشون متوجه میشن و خودشون هم این حس زیبا و ضنگ رو تجربه کردن که خداوند چجوری همه چیز رو بهم وصل میکنه و آدم فقط انگشت به دهان میمونه که اصلا چطور ممکن بود همچین چیزی از همچین راهی به من برسه اما وقتی میرسه به قدری درست و منطقی میرسه که خیلی ها که از بیرون میبینن فکر میکنن شانس یا تقدیر بوده اما فقط کسی که اون اتفاق رو با کار کردن بر روی خودش و ایمانش خلق کرده میدونه که شانس هیچ جایگاهی در نظم و مشیت الهی نداره.
وقتی پروژه تغییر را در آخوش بگیر بر روی سایت قرار گرفت، من اوایل پروژه روزشمار تحول زندگی بودم، ام یه حسی بهم گفتش که بیا و این پروژه رو با خود استاد شروع کن و ادامه بده. طبق فرکانس هایی که داشتم اون پروژه هم تا قسمت 10 بیشتر گوش ندادم اما شاید بتونم بگم تنها قسمتی از پروژه که به شدت اون موقع روی من تاثیر گذاشت و باعث شد هم اسم دوست هم فرکانسی که توی اون قسمت داستانش رو گفت، و هم شماره قسمت یادم بمونه، همین شماره بود. داستان زیبا، شنیدنی و بسیار قوی از لحاظ فرکانسی رزای عزیز.
خدا میدونه وقتی امروز بعنوان نشانه روز خودم توی سایت این فایل رو دیدم چقدر ذوق کردم که این فایل چقدر به وضعیت الانم میخوره چون یادمه که حس خوبی که این فایل بار اولی که گوش دادم به من داد به قدری خوب بود که تا شب حالم خوب بود. و همینطور هم خدا میدونه که الان که دوباره این فایل رو گوش کردم، چقدر درس و نکته از توش برام مرور شد و یاد گرفتم و چندین بار اشک شوق از چشمام جاری شد. جوری که نمیتونستم کنترلش کنم. اگه این آرامش ناشی از خدا و حضورش نیست، پس چیه؟
یکی از جاهایی که داستان رزای عزیز باعث شد اشکم دربیاد وقتی بود که گفت من از هیچ چیز شکرگزاری رو شروع کردن. یاد خودم افتادم که تا چند وقت پیش دائم با خودم درگیر بودم و دنبال این بودم که دستم تو جیب خودم باشه و بتونم برای خودم کار کنم و پولی از مادرم نگیرم و بتونم خودم ثروت رو هم مثل بقیه جنبه های زندگیم خلق کنم. اما از وقتی شروع کردم به کار کردن روزانه روی خودم، از وقتی یاد گرفتم که چقدر مهمه که شکرگزار لحظه به لحظه و تک تک چیزهای زندگیم باشم، شروع کردم به شکرگزای کردن بابت تمام چیزهایی که دارم. اول از همه شروع کردم بابت شکرگزاری بابت همونپول توجیبی ای که مادرم بهم میده. گفتم عیب نداره. اگه خدا داره فعلا به من از این طریق میرسونه، بذار برسونه. من شکرگزارشم. درسته من دوست دارم که دستم توی جیب خودم باشه و خودم پول دربیارم اما فعلا کاری که روش دارم کار میکنم خاک خوری داره و طول میکشه تا درست بشه و بیفته روی غلتک، اما من هم بای تکاملم رو طی کنم. پس شکرگزارشم که فعلا داره پول رو به این شیوه که خودش صلاح میدونه بهم میرسونه. فعلا میدونه که کار من خاک خوری داره و میدونه که تکامل کار من باید طی بشه و میدونه که هرروز دارم برای کارم قدم بر میدارم و تلاش میکنم برای همین سپردم به خودش. همه چیز رو سپردم به خودش.
به قول رزای عزیز که یه بار دیگه این جملهش اشک رو از چشمام جاری کرد: اگه یه بار تونسته باز هم میتونه. اگه یه بار تونستم به لطفش با کار توی مدرسه پول دربیارم و به لطف هدایت خودش و حسی که داشتم از مدرسه اومدم بیرون، پس با هدایت خودش هم میتونم دوباره پول دربیارم و با طی کردن تکاملم ثروتی که اون به من میده رو دریافت کنم.
میتونم بگم بهترین چیزی که میتونست بعنوان نشانه امروز من توی صفحهم ظاهر بشه همین فایل بود. روندی که توی این چند روز طی کردم تا زندگیم از لحاظ زیبایی، آرامش، لذت، شادی و خنده به بیشترین حدی که تا الان تجربه کردم برسم و چطوری روند تکاملی توی این مدت کم به این حد پیشرفت کنه، ببین اگه من متعهد به خودم و کار کردن روی ذهنم باشه در دراز مدت چه تاثیری روی من میذاره و منو توی چه فرکانس قوی و چه مدار بالایی میذاره.
بنام خداوند وهابم که عاشق منه و با عشق منو به شما هدایت کرد تا خوشبختی و آرامش وعشق رو به آسانی تقدیمم کنه
خدایا شکرت من محبوب خدا هستم چون من به سایت شما هدایت کرد
من عزیز کرده خدا هستم چون هر لحظه کنارمه و نمیزاره آب تو دلم تکون بخوره و از من حمایت میکنه
من عاشق این خدا هستم و همواره دارم با عشق بازی با خودش لذت میبرم
خدای عزیزم رو عاشقانه میپرستم و سپاسگزارشم که راه ها رو همیشه برام باز کرده و آسون کرده و چقدر قشنگ آدمها شرایط و اتفاقاتی رو برام رقم میزنه تا من به راحترین حالت ممکن و با عزتمندی به خواسته هام برسم خدایا شکرت
این خدا عاشق منه و میخواد به من همه چیز ها و نعمت ها و برکاتش رو بده به همین خاطر هدایتم کرده به سایت شما و فایل ها و هر محصولی رو که خواستم خیلی راحت پولشو برام در لحظه و به آنی برام فراهم کرده و من خریدم
این خدا که من نور چشمیش شدم داره توحیدی بودن رو و فقط حساب کردن رو خودش و فقط از خودش درخواست کردن و حرکت کردن بدون ترس رو یادم میده
اونکه هست و آنقدر بزرگه که هر وقت با توکل به خودش حرکت کردم و رفتم جلو دیدم چطور به من اعتبار داد چطور درها رو برام باز کرد حتی جاهای هم که اصلا در نبوده و چطور دلها رو برام نرم کرده و چطور از هر طریقی برکاتش رو به زندگیم جاری ساخته
و حالا دارم با همین خدای که در زندگیم شده عشق شده روابط زیبا و پربرکت شده سلامتی و انرژی بالا شده آرامش میخواد امسال برام بشه ثروت بینهایت بشه پول بشه برکت بشه خونه خوب بشه ماشین این همون خدایی که در حوزه روابط برام عشق بی قید و شرط شده همون خدایی که سلامتی کامل و شادمانی شده برام امسال به شکل برکت و پول میشه و به شکل بسیار راحت و لذت بخش وارد زندگیم میشه
من قدم در راه گذاشته ام و هیچ نمیپرسم خودش بهم میگه و هدایتم میکنه و من تسلیم هدایت های ربم هستم میگه و من میگم چشم و میرم خودش کارهای لازم رو انجام میده خدایا شکرت
سلام استاد سخاوتمندم که راه رو برامون هموار کرده ای و با شروع این پروژه منو بردید به دورانی که تازه با شما شروع کروم و چطور باور کردم و چطور داشتم با اشتیاق و ایمان حرکت میکردم و کار میکردم که نتایج آمدن چقدر زیبا یادآوری کردید این مسیر الهی و هدایت های رو که دریافت کرده بودیم خدایا شکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم.
1-قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر در عمق یک چاه بسیار عمیق ک تاریک و سرد با لرزیدن به خودم و با تمام وجودم در ظلم به خودم و عصبانیت از زمین و آسمان داشتم به خودم میپیچیدم و نا امید و دلواپس برای آینده و هیچ امید و ایمانی به اینکه اوضاع و شرایط میتونه تغییر کنه داشتم سر میکردم در اوج غم، نگرانی ،ترس،شرک،کفر و در بی ایمانی و ناامیدی داشتم زندگی میکردم اوضاع روابطم کاملا بهم ریخته بود هیچ گونه آرامشی در زندگیم وجود نداشت هیچ دلخوشی نبود و در تنهایی و ظلمت غوطه ور بودم که هر بار بخاطر غمی که داشتم بیمار بودم و همیشه سردرد های میگرنی که با هیچ دارویی درمان نمیشد و آروم نمیشد افکارم فقط روی مردن بود و اینکه چطور میتونم از زندگی کردن توی این دنیایی بد خارج بشم و تمومش کنم و تنها دلیلی که مانعم بود وجود دختر کوچولوی بود که معصومانه جلوی روم زانو زده بود ………
خدایا شکرت که منو نجات دادی و بار دیگه تولدی دوباره به من بخشیدی و به زندگیم جان دادی خدایا هزاران مرتبه شکرت
و همین وجود دخترم بود که منو فقط به یک نیرو که میتونه کمکم کنه وصل میکرد و من با تمام وجودم از خدا خواستم کمکم کنه چله ذکر اسماء خدا رو برداشته بودم و داشتم با حال بد ذکر میگفتم و از خودش کمک میخواستم همون روزها بود که یکی از آشنایان منو عضو گروهی کرد که سپاسگزاری روزانه داشتن انجام میدادن و از اساتید مختلف هم فایل های توی این گروه ارسال میشد که من هم شروع کردم به نگاه کردن به داشته هام و سپاسگزاری کردن و گوش دادن به فایل ها که توی این فایل ها فقط تنها یک صدا بود از استادی با پیراهن قرمز که یه گربه هم رو پیرهنش بود و تپل بود استاد عباسمنش که با اون صدا فقط میتونستم دقایقی آرم بشم و آنقدر این آرامش و حس خوبی در من ایجاد کرد که رفتم کل فایل های شمارو جدا کردم از این گروه و صبح تا شب گوش میدادم و شیفته ای شما شده بودم و فقط میگفتم هر چی این استاد بگه درسته و من انجام میدم و یک نیروی در درونم بود که منو فقط به سمت شما میکشوند و هدایت میکرد و دیگه از اون گروه امدم بیرون وارد سایت شما شدم صبح تاشب با فایل های دانلودی سرو کار داشتم و یواش یواش آروم شدم.
2-جرقه کدام فایل از آموزش های استاد عبایمنش شروع تغییرات بود؟ فایل های هدایت الهی 1و 2و 3 که استاد توی اون فایل از هدایت خداوند که چطور مرحله به مرحله هدایت شدن به آمریکا .
چون من به شدت عاشق حرکت و مهاجرت بودم و همون زمان هم به تازگی به استان دیگه ای مهاجرت کرده بودم و توی ذهنم این بود که هر کسی به کشور دیگه ای مهاجرت کرده تونسته زندگیش رو درست کنه و من به شدت به فکر مهاجرت بودم و اون فایل از استاد در من ایمان بسیار زیادی رو ایجاد کرد از اینکه میتونی به هر خواستی که میخوایی برسی و خداوند قدم به قدم هدایتت میکنه و من باور کردم که من حامی و هدایتگری رو در کنار خودم دارم و اون میگه و من باید انجام بدم تا زندگیم و شرایطم تغییر کنه.
3-اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟ غر نمیزدم شکایت نمیکردم همسرم رو تخریب نمیکردم که تو نمیتونی توجه و تمرکزم رو از روی مشکلاتم و نداشته هام برداشتم و چنان احساس خوب و شور و شوقی در من ایجاد شد از اینکه اگه من عمل کنم به هر آنچه استاد میگه شرایطم تغییر میکنه که با تمام وجودم تمام عادت ها و رفتارهای غلطم رو کنار گذاشتم و حتی همسرم رو هم تشویق به حرکت کردم و میگفتم برو انجام بده خدا کنارته خدا دلها رو برات نرم میکنه خدا دستاش رو برات میفرسته خدا درها رو برات باز میکنه و با چنان ایمان و قدرتی میگفتم و خودم هم عمل میکردم که همسرم از اینهمه تغییرات من شگفت زده شده بود منی که صبح تا شب با همسرم جرو بحث ک دعوا داشتم که تو نمیتونی و ……چی شده و همین تغییرات توی رفتارمون و عملکردن به حرف های استاد و تمرکز گذاشتن روی خواسته ها و نعمت هام و سپاسگزاری کردن باعث شد که همسرم کلی تو کارش رشد کنه پیشرفت کنه ابزار بخره چرا؟ چون من فقط داشتم هولش میدادم و انگیزه میدادم که میشه تو میتونی چرا؟ چون قرار نیست تو نتایج رو رقم بزنی تو فقط انجام بده کارهای رو که من میگم تو برو به صاحب کارا این حرف ها رو بزن درسته منطقی نیست ولی اون خدای که منو هدایت کرده داره میگه من کارها رو برای شما انجام میدم دلها رو براتون نرم میکنم و استاد چه معجزات بزرگی با این نوع نگرش و رفتار های من وارد زندگیمون شد و ایمان من به خرف های شما و محصولات و فایل های شما چندین برابر شد .
4-فرایند تکاملی : اینکه احساس خوبم رو هر روز آگاهانه با فایل های شما و عمل به تمریناتتون ایجاد میکردم صبح تا شب فایلهای شما تو گوشم بود.توجه ام به نعمت هام بود و سپاسگزاری میکردم و خواسته هام رو با شادی مینوشتم که قرار نیست من کاری کنم براشون خدا خودش میده و این نگرش و تفکر جدید بود که اول از همه آرامش و احساس خوب رو به زندگیمون برگشت .
5-چالش و غلبه : من همیشه دارم با چالش مالی برخورد میکنم که این چالش ها هر بار با یک راه حلی درست میشه تا یک مدت کوتاهی اما مستمر و ادامه دار نیست مثل حالت یو یو واره که باید روی این پاشنه آشیلم که ثروت هست با تمرکز و جدیت بیشتری کار کنم با هدایت خدا.
6-نتایج ملموس :آرامش بینظیر و فوقالعاده، روابطم با همسرم دخترم و اطرافیانم خیلی خوب شده و البته که با همسرم یک عشق پاک و مقدس همراه با احترام بی قید شرط شده که اصلا ربطی به گذشته نداره و سلامتی ام عالی شده من صبح زود بیدار میشم تا آخر شب پر انرژی سرحال به کارهام میرسم و برای اهدافم حرکت میکنم و یک رابطه عاشقانه با خدا و ایمانم و توکلم بهش هزاران برابر شده خدایا شکرت .
استاد عزیزم سپاسگزارم جواب به این سوالات باعث شد که هم ایمانم به خدا و بهبود شرایطم بالاتر بره هم به شناخت بهتری از خواسته ام رسیدم که کجایی کارم ایراد داره و الان چه چیزی رو میخوان بهبود بدم و متوجه شدم که ترمزی در باور هام هست که مانع ورود مستمر پول به زندگیم میشه و نمیدونم ایرادم در این باره کجاست و از خداوند بزرگم هدایت میطلبم که توی که تا اینجایی راه کلی هدایتم کردی و بینهایت برکتت رو وارد زندگیم کردی هدایتم کن ترمز ها و موانع ذهنی ام نیز درباره ثروت هم برداشته بشه و آسانم کم برای آسانی ها و مرا به استقلال مالی و زمانی و مکانی برسان آمین با رب العالمین
پیش بسوی تغییر با عشق میرم سراغ فایل های احساس لیاقت جلسه دوم برای روز دوم
استاد نهایت عزیزم نمیدونم چرا هیچوقت رابطهی خوبی با تغییر نداشتم و اصلا دنبالش نبودم و خوشم نمیومد.. این پروژه حس و حال خیلی خوبی و پر از اگاهی داره بهم میده و دقیقا همزمان شده با زمانی ک من میخام کسب وکار خودمو راه بندازم و اولین تغییر اگاهانهی خودمو داشته باشم.استاد عزیزم من تازه دارم ارزش تغییر رو متوجه میشم و ی اهرم رنج و لذت هم تقریبا ی ماه پیش درست کردم و دارم هر روز ادامش میدم ک بره تو پوست و استخونم.. واقعا دارم از ذره ذره تغییری ک در خودم ایجاد میکنم لذت میبرم خداروشکر.
قبل تغییر توی شرایطی ک نمیخاستم بودم و غرق احساس حسادت و کمبود، همه چیز مشکل داشت الا من! ولی الان همه چیز اوکی و خوبه و فقط منم ک مسئله دارم و باید این مسائل رو با باورهای درست و تغییرات مثبت حل کنم. خدایاشکرت
2. استاد جان من الان ارزش تغییر رو میفهمم و بعد این همه سال الان دارم حرفای شما رو درک میکنم و هدایت میشم. این پروژه فک میکنم درکم رو خیلی عمیق تر کرده.
3. اولین اقدام من پذیرش تغییر هستش با این دید ک خیلی خوبه تغییر کنم ب سمت خوبی ها و زیبایی ها و هرچی ک توی راه راست نعمت داده شده هست. استاد میخام زندگی عمیقی داشته باشم میخام توی اوج خلق کنندگی و احساس خوب سپاسگزاری و هماهنگی با خدای درونم باشم. واقعا میخام بهترین استفاده رو از این زندگی ک هدیه داده شده بهم داشته باشم ان شاءالله
4. پذیرش تغییر، اهرم ساختن، سپاسگزاری، تجسم خلاق، شخصیت قوی ساختن، روی ایمان و توحید کارکردن و باورسازی ها و…
5. استاد من باورهای خیلی وحشتناکی دارم ک مقاومت خیلی شدیدی ب همراه دارن ک فک کردن ب اونا کلی استرس و سردرد و… اصلا حاضرم هرکاری کنم ولی با اون موضوعات روبرو نشم. از بس مقاومت سختی ذهن من داره. و برای غلبه از دورهی شیوهی حل مسائل مخصوصا جلسه ی دوم اون ک سوالات رو باید جواب بدیم استفاده میکنم و واقعا بانو شایستهی عزیزم ازتون خیلی ممنونم ک با اون سوالات مو رو از ماست میکشین و چقد راحت ب لایه های زیرین ذهن نفوذ میکنه و باعث حل مسئله میشه.
6. دارم احساس ازادی و مستقلی میکنم. فعلا نتیجهی ملموسی ندارم چون تازه ی ماهه تغییر رو پذیرفتم و درکش کردم. ولی حالم خوبه و احساس سبکی دارم و عزت نفس منم بهتر شده و محکم تر قدم بر میدارم و امید ب آیندهی خوبی دارم. مطمئنم تا پایان پروژه نتیجهی ملموس خودمو دارم ان شاءالله
از صحبت های دوست عزیزمون خیلی استفاده داشتم و ازشون سپاسگزارم
به نام خداوند بزرگ و بلند مرتبه که به شدت برایم کافی ست.
سلام به استادان عزیز و دانایم
پروژه تغییر را در آغوش بگیر قسمت دوم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
به قدری تغیرات در من آرام آرام و مرحله و مرحله طی د که وقتی الان به گذشته م نگاه میکنم فکر میکنم همیشه همینطوری بودم ولی در واقع شخیصیت من قبل از تغییر یک شخصیت بسیار بسیار بسیار معترض ، گلایه مند ، مقایسه گر بود .
تا میدیدم کسی پیشرفت داشته ذهن من میگشت دنبال اینکه اون پیشرفت رو با بهانه تراشی ها زیر سوال ببره و براش عوامل بیرونی رو در نظر بگیره و در یک کلام اصلا و به هیچ عنوان نمیتونستم کسی رو ببینم که از من بالاتر و بهتر باشه . و از ارتباط گرفتن با آدم هایی که تو هر جنبه و زمینه ( زیبای ظاهری ، وضعیت مالی خوب ، جایگاه اجتماعی بالاتر و …) امتناع میکرد . انقد معترض و گلایه گر بودم که برای همه آدم ها نسخه میپیچیدم و اطهار نظر میکردم و حتی کار به جایی کشیده بود ک میگفتم خدا باید تو فلان شرایط فلان کار رو انجام میداد . وای که چقدز داغون و له بودم و فقط خدا میدونه که تا اون سن اولین آشنایی من با شما که 25 ، 26 بودم ، چقدر درها رو روی خودم بسته بودم .
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
استاد من سال96 اولین بار با شما آشنا شدم که اوایل دوره های شما رو بصورت غیر قانونی استفاده میکردم ، هربار که شما اول دوره میگفتید من راضی نیستم و حرام است قلبم میگفت گوش نده ولی ذهنم میگفت بزن جلو تا این تیکه رو نشنوی و میگفت از نتیجه ای که از این فایل ها گرفتی برو و پول رو تو سایت پرداخت کن و من شاید تا دو سه سال خودمو گول زدم تا جایی که واقعاااا نتیجه ی آنچنان نگرفتم ، همونقدر نتایج که گرفتم مطمئنم از فایل های رایگان بوده ، و دیگه نتونستم صدای قلبم رو خاموش کنم و کلا هرچی دوره از شما داشتم پاککردم و بعد نشستم فقط فایل های دانلودی و سری اول سفر به دور آمریکا و توحید عملی هایی که گذاشته بودید اونموقع سه قسمت اومده بود فک کنم .
اولین فایلی که تکونم داد فایل دعای کمیل بود انقلابی در من بوجود آورد که خدایا چی هستی دقیقااااااا ، مخصوصا اونجاش که گفتید اگه قرار بود بخاطر گناهان خدا رو مواخذه کنه ما باید تو همون سال های اول زندگی مون نابود میشدیم
یا فایل شعر پروین اعتصامی در مورد اون پیرمرد که پولی نداشت و به همه کس رو میزد ، هنوزم که هنوزه وقتی این فایل روگوش میدم بی اختیار میشم و اشک ها هست سرازیر میشه .
اولین دوره ای که خریدم دوره در صلح بودن با خودمان بود که جلسه 5 و 6 خیلی خیلی خیلییییییی برام چراغ بود تا تاریکی های ذهنم و تونستم اون تار عنکبوتی که تمام وجودم رو گرفته بود کنار بزنم .
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدام این بود که تو محیط کار ، تو جمع خونواده ، یا فامیل و دوستان اگر کسی راجع به نفری که حضور نداشت خواست اظهار نظر کنه و در یک کلمه غیبت کنه ، و اگر از من نظری میخواست هیچی نمیگفتم و اونموقع البته بلد نبودم خوبی هاش رو بگم ولی همینکه همراهی نمیکردم برای من قدم بزرگی بود و سکوت میکردم و میگفتم الله اعلم .
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
اولی ش این بود که اعراض کردم از هرچیزی که دوست نداشتم ، اگر تو خیابونی تصادفی دعوایی میدیدم به هیچ عنوان بهش توجه نمیکردم و و همه ی توجهم رو زیبایی های طبیعت محل زندگی م بود مخصوصا اینکه موهبت جنگل و دریا رو تو شمال با هم داریم ما و تو استپ دوم چون بزرگترین مانع ذهنی م رو پدرم میدیدم ( بخاطر نقطه ی مقابل هم بودنمون تو تفکرات مخصوصا مساله حجاب و پوشش و اعتقادی ) خیلی سخت بود اوایل که تو رفتار ها و شخصیت پدرم دنبال نکات مثبت باشم ولی ؛ تمام تلاشمو میکردم که انجام بدم .
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
تو همون مثال مشخص پدرم یه روزهایی پیش میومد که بحث بوجود بیاد اونروزا اصلاااااا نمیتونستم یا وقتایی که میخواستم برم بیرون با ترس و لرز اینکه الان گیر میده و وقتایی ک شب اجازه نمیداد جایی بمونم با وجود اینکه من تو اون سن و سال واقعااااا دوست داشتم تجربه کنم ارتباطات دختر و پسر رو ( هرچند که کار خودمو میکردم ولی همراه با حس ترس و غذاب وجدان و احساس گناه ) ، با وجود سخت گیری هاش ذهنم نجوا میکرد و میگفت این دیگه چه خونواده داغونی و من قفل میکردم و واقعااااااا هیچ خوبی ازشون به ذهنم نمیرسید ولی چون هدفم استقلال و تنها زندگی کردن بود ، میرفتم تو خاطرات بچگی م میگشتم و یاد کادوها و محبت هایی که بهمون میکرد میفتادم و همش برای خودم مرور میکردم و از فایل های روابط دوره قانون آفرینش یاد گرفتم که هییییچ بدی در موردش نباید به زبون و ذهنم بیارم .
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
بعد از سه چهار ماه ایشون خودشون اومدن گفتن که اکر میخوای بری تهران و کاری که برات در تظر کرفته شده ، برو و فقط مراقب خودت باش و من معجزه رو به چشم خودم دیدم و هرکی میشنید من مستقل شدم از تعحب شاخ در میورد ، حتی برادرم به پدرم میگف چرا اجازه دادی ، ولی بهرحال من با آموزه های شما به ارزوم رسیدم و چهار سال تو آزادی کامل بودم و با وجود اینکه تو بدترین تجربه عاطفی م برکشتم شمال ولی بعدها متوجه شدم که چقدر خیر و برکت در اون اتفاق نهفته بود ، و اکر برنمیکشتم شاید نابودی در انتظار من میبود .
و وقتی برگشتم دوباره خودم رو به سایت و محصولات شما بستم و ازتون فاصله نگرفتم باید اعتراف کنم تو زندگی مستقلم از شما دور بودم و فراموش کردم که قانون رو باید همواره و همواره بهش عمل کنی بقول خودتون نمیشه یه بشکه غذا خورد و گفت تا یکسال غذامو خوردم و نمیخوام دیگه بخورم ، قانون رو باید هر روز و هر روز بهش عمل کرد .
و این جمله ای که همه تو این سایت میگن که منِ الان هیچ ربطی به منِ قبلا نداشته
سلام به استاد عزیز و خانم شایسته گل و همه ی دوستان خوبم
من دیشب ساعت ۱۱ بود که چندتا از فایل های صوتی استاد رو دانلود کردم و بعد با هندزفری شروع به گوش دادن فایل ها کردم دو تا از فایلها رو گوش دادم که ساعت ۱۲ شد و داشت خوابم میبرد که این فایل هم به ترتیب که دانلود کرده بود خودش پلی شد و من با اینکه خوابم می یومد وقتی صدای یک خانم رو شنیدم که میخواد از نتایجش بگه گفتم نه بذار گوش بدم بعد بخوابم صحبت های سحر جون که تموم شد و استاد توضیح دادو رفت سراغ نفر بعدی گفتم بذار ببینم کیه وقتی رزا جون شروع کرد به صحبت کردن اصلا خواب از سرم پرید و من با صحبت های سحر جون اشک میریختم و می گفتم خدایا ممنون که من رو هدایت کردی که در این لحظه به این فایل گوش کنم و انگار این فایل در جواب خواسته من از خدا ساخته شده بود که در زمانی که من نیاز به شنیدنش داشتم به دستم رسید(خدایا شکرت……)
رزا جون ممنونم ازت که اینقدر زیبا صحبت کردی و حرف هات به دلم نشست و چیزهایی گفتی که من بهش نیاز داشتم😍😍😍هر کجا هستی شاد و موفق باشی
من بعد از فایل به خدا گفتم خدایا منم میخوام مثل رزا باشم و تو منو هدایت کنی و من هم تسلیم تو باشم و گفتم خدایا برای این مشکلی که امروز برام پیش اومده هدایت میخوام که چکار کنم و بعد خدا بهم گفت همین الان از رختخوابت بلند شو و این کار رو انجام بده و من گفتم خدایا میشه بگی یه کار دیگه انجام بدم این کاری که گفتی رو دوست ندارم و یادم اومد که تصمیم گرفتم که مثل رزا تسلیم باشم و بعد بلند شدم و رفتم اون کار رو انجام دادم و چقدر احساسم خوب شد وقتی انجامش دادم. کاری که قبلش دوست نداشتم انجام بدم ولی بعد از انجامش احساس بسیار خوبی داشتم و معنی تسلیم بودن رو فهمیدم و خیلی خوشحال بودم و خدا هم به من گفت آفرین که انجامش دادی و تسلیم من بودی بزن قدش( کاری که من همیشه با دخترم انجام میدم وقتی که یک حرکت جدید ژیمناستیک رو درست انجام میده و خوشحال میشه).
خدایا شکرت خدایا شکرت
ومن دیشب یاد گرفتم که وقتی کارم رو به خدا بسپارم چقدر آرامم و چقدر احساس خوبی دارم ودیگه نگران نتیجه نیستم چون میدونم خدا بهترین راه رو به من نشون میده و من باید فقط تسلیم باشم.😗😗😗😗
بنام خدایی مهربان
سلام به همه دوستان خوبم و استاد عزیزم
توحید اساس خوشبختی
واقعا خداره شکر به خاطر این دوستان خوبی که دارم حالا مثلا سحرخانم میگه که از درآمد صفر و وابسته به خانواده رسیدم به ماه هشتاد میلیون تومن ، چقدر باورپذیری میشود برای همه مان که یک انسان میتواند تا این حد تغییر کند .
فقط باید تکیه به خدایی کرد که صاحب و مالک همه چیز است .
چقدر نشانه واضح بود برای من که برم و یکبار دگه فایلهای توحیدی را گوش بدم.
چندروزه که ذهنم درگیر بورسیه است اما ذهنم میگه که نمیشه چطور ازین کشور میبرای آیا امکان دارد. دولت نمیگذاره بدون محرم تا یک ولایت دگه بری امان از روزیکه ازین کشور برای که اصلا امکان ندارد .
اما میگم قدرت از آن خداوند است و من باید بتوانم این باور را در خودم ایجاد کنم که
خداوند قادر مطلق است
خداوند بهترین بورسیه میشود
خداوند همه چیز میشود همه کس را
خداوند کافی کافیست
اگر که من با او خالص شوم و از او بخواهم و تنها قدرت را در دست او بدهم او همه چیز میشود.
این یعنی توحید که فقط از خدا بخواهم و تنها روی او حساب باز کنم.
رزای عزیز این باور را درمن ایجاد کرد که میشود که تحت صفر شروع کرد و شرایط دلخواه را ساخت.
دقیقا کارهایکه من انجام میدهم این روزها که حتی از کوچکترین چیزهایی که دارم کوشش میکنم لذت ببرم و به قاطعیت میتوانم بگویم هر روز شکر گذاری هایم زیاد و زیادتر شده روان است .
چی دیدگاه عالی در مورد خداوند مثل جوان نیرومندی که همه کار میکنه و خسته نمیشه .
چقدر دیدگاهی عالی که خداره شکر که جواب رد دادند.
خدایا شکزت
باسلام خدمت استاد و دوستان
من هم قبل از شرکت در دوره ها بلا تکلیف بودم نه مسیرم مشخص بود نه میدونستم که از کجا باید شروع کنم و چه طوری و خلاص از محل کارم زدم بیرون و حود به خود پل ها پشت سرم خراب شد
و نمیدونستم چه کار کنم و اومدم کارم رو از یه نقطه کوچک و کم رفت و امد در خومه تهران شروع کردم و کار من طوری بود که باید حضوری سفارش میشد بگیری و این ایده ذو هم میدونستم که چه طوری از اینترنت خرید و فروش کرد و با همون امکانات اومدم کارمو استارت زدم همون دو روز اول که رفتم الزار خریدم مستری اول بهم زنگ رد و سفارش داد
خدا هم بهم نشتری رسوند بدون این که مراجعه حضوری باشه و پول هم برام رسود کار رو بزرگ و برزگتر شد و من فقط توکل کردم بهش و ته دلم میدونستم که مسیر درسته یادش میفتم چه روزای قشنگی بود و الان یه دفتر اجاره کردم کلی جنس و امکانات و غیره همشو خدا بهم داد
خدایا شکرت
به نام خداوند مهربان
سلام به استاد بزرگوار و دوستان عزیزم
برای تمرین این جلسه باید بگم که :
من چند سال پیش یعنی سال 99 یک شرکتی مشغول کار شدم
که چند ماه اونجا کار کردم اوایل خیلی شور وشوق داشتم و خوب کار میکرد شرکت و هر روز هم شرکت پیش رفت میکرد و هم من از لحاظ توانایی هر روز پیش رفت میکردم
تا این که کار به جایی رسید که شرایط معمولی شده بود همه چی عادی شده بود بالاترین حد خودم در اون شرکت رسیده بودم
هیچ جای پیش رفت برام نداشت و من باید درگیر روز مرگی میشدم
خب من منم که به دنبال پیشرفت بودم خیلی جاها سر زدم که برم یه جای بزرگ تر ولی نشد و منم نمیتونستم روزمرگی رو قبول کنم
و من از جلسه فک کنم بیستم یا بیستو یکم روانشناسی ثروت یاد گرفته بودم که برای کار خودم ارزش قائل باشم
و من هر جا که باشم یعنی احساس لیاقتی که برای خودم قائل هستم اندازه اونجاست
البته اون موقع دوره احساس لیاقت نبود
من شروع کردم به کار کردن روی احساس لیاقت که من لیاقتم بیشتر از اینجاست من اون شرکت مشغول کار بودم ولی هیچ مشکلی نداشتم با اونجا و میگفتم که من کار خوب داشته باشم خیلی خوب میشه اگه نباشه هم من مهتاجش نیستم
و شروع کردم به کار کردن دو سه ماه طول کشید بعد خداوند هدایتم کرد و اتفاق هایی افتاد با یک شرکت خیلی خیلی بزرگ تر آشنا شدم که ده پله پیشرفت کردم اون موقع هم از لحاظ کاری هم درآمد و غیره
ویکی دو ماه بعد از این که من از شرکت قبلی استعفا دادم
شنیدم که اون شرکت قبلی ورشکسته شده و کلا جمع شده
و من اگر اون موقع تغییر نمیکردم با همون شرکت ادامه میدادم
تعدیل نیرو میشد و من بیکار میشدم و احساسم بد میشد و اتفاقات بد برام میافتاد
و خدارو سپاسگزارم که اون موقع تونستم ذهنمو کنترل کنم
و خداوند هدایتم کنه
بنام خداوند بخشنده و مهربان.
بنام خدایی که مارو افرید و از روح پاک خودش درونمون دمید تا در این جهان زیبا زندگی کنیم و این دنیای قشنگو تجربه کنیم
سلام به اساتید عزیزم . استاد عباس منش و استاد شایسته.
سلام بتو دوست خوبم
قبل تغیر کجا بودم.
من زندگی وحشتناکی با همسرم داشتم.
اوضاع مالی داغون که من موبایل نداشتم با یک فرزند دو سه ساله که افسرده بودم و بچه رو شیر ندادم و هزینه خرید شیر خشک نداشتیم
رابطم با همسرم وحشتناک که منجر به خیانت من شده بود .
زندگی در یک خونه ای که همش بیست متر بود .
حال بد و احساس دائمی بد
من بخودم ظلم کردم و تو جهنم زندگی میکردم.
رابطم با فرزندم افتضاح.
ثابقه خودکشی با قرص داشتم و رگ گردنمو با تیغ زده بودم.
افسردگی و خود سرزنشی و مشکلات مالی و بیماری پنیک.
پنیک بهم حمله میکرد و یکجا میوفتادم و نه میتونستم به پسرم علی غذا بدم نه میتونستم اب بدم.
با اقایی در رابطه بودم که از اطرافیان بود و ایشون عاشق من شده بود و شروع کرده بود به تهدید که اگر من از پیشش برم شمعدونیا دق میکنن خخخخ.
خلاصه ایشون شروع کرده بود به تهدید که ابرومو میبره و غیره و من روز بروز مشرکتر میشدم و میترسیدم از سایه خودمم میترسیدم .
کلی مشاوره میرفتم و دارو مصرف میکردم و اوضاع بدترو بدتر میشد.
همسرم فایلای استادو گوش میداد و من از صبح تا شب تو اتاق سیگار میکشیدم و خود زنی میکردم و غیره.
همسرم میخاست منم بیام تو مسیر ولی من مشرک بودم و نمیفهمیدم استاد چی میگن و ببخشید استاد به همسرم میگفتم این اقاهه چی میگه یعنی چی ما زندگی خودمونو رقم میزنیم و غیره و غیره من نمیفهمیدم تو مدار نبودم.
همسرم متوجه رابطع من شده بود ولی بخشیده بود و کلا کاری بکارم نداشت و شده بود دستان خدا برای من.
منو سفر میفرستاد و غیره.
تا اینکه استاد فایلای اقا رضارو میزاشتن و همسرم فایلارو گوش میداد و منم میشنیدم و برام جالب شد این خداهه کیه که اقا رضا انقدر تغیر کرده.
خلاصه تکاملی فایلارو گوش میدادم.
فایلای توحیدی و روی خدا حساب باز کن و غیره.
من هیچی نمیفهمیدم فقط گوش میدادم و اون اقاهم تهدیداش بود .
مدام فایل گوش میدادم و گریه میکردم و یادمه ساعتها. با لباس تو حموم میشستم و اشک میرختم و بچمم داشت نابود میشد .
تا اینکه زمان عمل کردن رسید.
استاد میگفت خدا قلب هارو اروم میکنه.
خدا مارو دوست داره .
دقیقا مرداد سال چهارصدو دو بود من اون اقارو بلاک کردم و ایشون همه چیو لو داد به همه و حتی به پدرم و غیره.
اینجا معجزاتو میخام بگم .
پدرم بمن میگفت طلاق بگیرم خودشو میکشه.
حالا یک اقایی زنگ زده بهش و گفته از مشهد برو دخترت بامن بوده و تهدید کرده و پدرمم گفته فدای سرش .
خداوند دلهارا ارام میکند و پدرم محکم پشتم وایستاد و بشدت خانواده مذهبی دارم و پدرم گفته بود عکساش پخش بشع مهم نیست یعنی اون پدرم نبود خوده خدا بود .
من به خدا گفته بودم یا میمیرم یا زندگیمو باتو میسازم
همسرم بشدت پشتم در اومد و جلو خانوادش وایستاد و رفت از طرف شکایت کنه و از طرف امضا و تعهد گرفتن
همه چی به نفع من تموم شد و من شدم عزیز دل همه.
اون اقا تهدید میکرد که منو میکشه و غیره.
من فقط میگفتم خدا بامنه . خدا بامنه.
اون شب محدثه قبلی مرد و یک ادم جدید متولد شد .
قبل تغیر من با همه دعوا داشتم . تو خیابون یکی نگاهم میکرد میرفتم میگفتم هااا چته نگا مکنی .
الان نگام میکنن یک لبخند و چشمک برا ادما میفرستم.
قبلا به پدرم پیام میدادم تو لایق داشتن دختر نیستی تو منو بدبخت کردی .
الان پیام میدم باباجون دوست دارم بهت افتخار میکنم.
قبلا با مادر شوهرم مشکلات وحشتناک داشتم و خواهرشوهرمو زده بودم و دعوای شدید کردیم.
الان با مادر شوهرم پیام بازی میکنیم و پیامهای عاشقانه میفرستیم.
قبلا پسرم ازم میترسید و الان میگه مامان تو بهترین مامان دنیایی.
قبلا به خدا فحش میدادم و دعوا داشتم.
الان فقط با خدا عشق بازی میکنم
قدیم همش احساسم بد بود.
همش قربانی بودم.
مداممم غرغر میکردم و گریع میکردم.
وابستگی زیاد داشتم .
ته ته جهنم بودم.
اقدام عملیم بلاک کردن اون اقا بود .
بعد شروع کردم به شکر گذاری و دیدن نعمتها اصلا انقدر این معجزه برام بزرگ بود که من متحول شدم نزدیک دوسال اون اقا در زندگی من بود.
اعتیاد به سیگار و ناس و قلیون داشتم.
ولی الان پاک پاکم .
دیگه تو مسیر موندم.
هرروز روی خودم کار میکنم.
احساس لیاقتو جلسه دورو دارم کار میکنم.
از مسیر خارج نشدم .
کنترل ورودی و انجام تمرینها در عمل.
من رابطه عالی با همسرم دارم .
دوتا فرزند گل پسز دارم و رابطمون عالیه.
قانون سلامتی رعایت میکنم و حالم خوبه.
رابطم با الله هرروز بهترو بهتر میشه.
همش تو سایتم و ورودیهامو کنترل میکنم.
درامد همسرم از زیر صفر که اجاره خونمون و خرجی خونمونو پدرم میداد.
الان درآمد همسرم بالای ماهی صدو صدوپنحا ملیونه
روزی یک الی دو کیلو گوشت میخوریم.
لباسهامو در گذشته از پایینترین نقاط شهر که ارزان بود میخریدم( قسمت ساختمان یا حر در مشهد)
الان خریدام از پاساژ ارمیتاژ و سجاد و فقط یک مانتو چهار پنج ملیونی میخرم.
قبلا پول خرج میکردم انگار روح از بدنم داره جدا میشه.
الان به راحتی پول خرج میکنم.
خونمون در منطقه خوب مشهد.
کل وسایل خونه رو عوض کردیم و نو خریدیم که خریده وسایل خودش معجزه بود .
خودمو دوست دارم.
جسممو دوست دارم.
برای خودم تو لیوان و سینی شیک چایی میریزم.
تو بهترین ظرفام غذا میخورم.
خودمو حسابی تحویل میگیرم و جهانم منو تحویل میگیره.
کل زندگیم معجزس .
امشبم بت شکنی کردم.
ویدیو از رقصم گرفتم و گذاشتم یتیوب .
نجواها میومد که زشته وای رقص عیبه و بدنتو کسی نباید ببینه و مردم چی فکر میکنن و نکنه کامنت بد بزارن و کلی ترس بجونم انداختن ولی من روشون کار کردع بودم و صعیفتر شده بودن و من اقدام عملی کردم و تعهد دادم تا سال دیگه کلی ثروت از رقص خلق کنم.
در گذشته هنرم رقصیدنو بد میدونستم و از خودم متنفر بودم که چرا رقصو دوست دارم ولی الان افتخار میکنم به هنرم .
حتی تو عقل کل سوال پرسیدع بودم که میخام برقصم و از پدرم میترسم.
ولی الان ترسی ندارم چون خدا بامنه.
چون خدا دلهارو آرام میکنه.
چون من یک روح ازادم که میخام این دنیارو تجربع کنم.
چون من ازادم.
چون خدا هر لحظه بامنه.
دوستون دارم
به نام آنکس که در قلب من جای دارد
سلاممممممممم به شما استاد عزیزم که صدای قشنگتون توی این فایل طنین انداز شده بود
سلاممممممم به استاد شایسته عزیز و مهربانم که چقدر دوستون دارم
سلاممممممم به دوستان عزیزم
با لطف و عشق پروردگار بریم تا تمرین این جلسه رو انجام بدیم
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود
راستش من از سن خیلی کم استاد و میشناختم و صحبت هاشون و میشنیدم اما از اون جایی که در فرکانس حرف های استاد نبودم هیچی نمیفهمیدم و یاد نمی گرفتم
تا اینکه سال 2023 تابستون خیلی دلی و هدایتی خدا من به سمت فایل های شما دوباره هدایت کرد اون موقع من 14 سالم بود قبلش هم فایل های استاد و خیلی خیلی کم میشنیدم ولی نه استمرار داشتم و نه عملی
بعد من اون سال اومدم تو سایت و انگار وارد یک دروازه جادویی شده بودم انگار وارد یک دنیای جادویی و پر نعمت شدم
که این دنیا یک کلبه جادویی داشت به اسم تغییر ( کلبه ای که بوی چوب . بارون. و صدای خنده و شادی میومد ازش ) که همه وارد این کلبه میشدن
به قول معروف افتادم رو دور…
روز هام با فایل های رایگان میگذشت
چقدر خوش میگذشت چقدر زندگی من عوض شده بود
چقدر خوشحال بودم
چقدر همه چی حس تازگی میداد
استاد الان که دارم مینویسم یک چیزی یادم اومد
یادمه من همیشه دوست داشتم دختر در انرژی و شاد و مثبتی باشم
و تا اون زمان بودم اما به تظاهر اما غیر واقعی
ولی خیلی دوست داشتم همچین آدمی باشم
از نظر دیگران همچین آدمی بودم ولی از درون نه
اما وقتی اومدم تو سایت
دیگه واقعا شدم همون آدم
الان دیگه توی این دوسال واقعا همون آدمی هم که اون موقع میخاستم حتی خیلی از آدمی که فکر میکردم
الان هم با تمام وجودم میخام بهتر بشم رشد کنم و تکامل رو تی کنم
استاد زندگی من و شما به لطف خدا خیلی پرورش دادین و بهتر کردین
من همه ی این ها رو مدیون خدام که من و با شما آشنا کرد
خدایا شکرت که من و وارد این مسیر کردی
خدایا شکرت که من و نجات دادی
خدایا شکر که لطفت و شامل حالم کردی
خدایا عاشقتم
خدایا مرسی که من و هدایت میکنی که آدم بهتری بشم
خدایا مرسی که هدایت میکنی یاد بگیرم
خدایا شکرت که هدایت میکنی تا خوب زندگی کنم و دنیا رو جای بهتری برای زندگی خودم و آدم های دیگه کنم
خدایا مرسی که هدایت میکنی تا سعادتمند بشم هم در دنیا و در آخرت
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
یکی از اولین کارهایی که انجام دادم پیدا کردن علاقم بود
که من انیمیشن رو انتخاب کردم
من الان انیماتور شدم و تو این صنعت کار میکنم و درس میخونم
چیزی که الان حتی اگه هزار بار برگردم عقب بازم همون و انتخاب میکنم
چیزی که با تک تک سلولام دوستش دارم
این از اولین کار ها بود که مسیرم رو مشخص کنم
بعد شروع کردم به انجام تمرینات ستاره قطبی
که چقدر نگاه آدم رو روی مسیر و هدف متمرکز میکنه و هدف گزاری کردم این کار باعث شد به مسیرم متعهد بمونم و ادامه بدم
بعد اومدم به نوشتن صحبت های شما استاد و جمله های که باور تاکیدی داشت رو جدا کردم و یک لیست درست کردم و هر روز شروع کردم به خواندن و تمرکز کردن بهشون
و به خودم یادآوری میکردم که باید چیکار کنم
استاد یکی از ترمز های من این بود که واقعا حواسم پرت میشد و مسیرم و فراموش میکردم اما با تعهد و استمرار تونستم غلبه کنم
الان هم این اتفاق ممکنه بیوفته اما خیلی کم پیش میاد و سریع خودم و جمع و جور میکنم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
من پارسال موقع امتحانات آخر سالم شده بود کلا به خاطر درس هام همه این هارو ول کردم
و من نزدیک 1ماه و نیم کلا از مسیر خارج شدم
من میدونستم بازم با امتحانم توی مسیر خاستم پیش برم اما به خاطر یک شاخه پراکنده دیگه کل مسیرم و ول کردم
اما بعد اومدم با هدف گزاری و الویت بندی مسیرم و مشخص کردم و به امید خدا در تلاشم توی مسیرم به مونم پیش برم و به سمت مدار های بالاتر پرواز کنم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد
من کارم رو شروع کردم
هنوز درآمدی ندارم اما خداروشکر دارم روی خودم و بیزینسم کار میکنم
حالم به لطف خدا عالیییییییییه و روز به روز بهتر میشه استاد جان
مدام اهدافم و خواسته هام توی ذهنم دارن میرقصن و با عشق بهشون فکر میکنم و براشون تلاش میکنم
چون میدونم که میشه
چون میدونم که میتونم
چون میدونم که خدا هست
خدایا خودت کمکم کن من بدون تو هیچم من بدون تو هیچ کاری نمیتونم پیش ببرم
رزا جان نمیدونی چقدررررررر با گوش دادن به حرفات ایمانم قوی تر شد
چقدر خوشحال شدم
چقدر بهم ثابت شد که میشه که تو میتونی
چقدر الگو گرفتم
چقدر هدایت شدم به کارهایی که باید انجام بدم
من همیشه از خواندن و گوش کردم دوستان کلی انگیزه میگرم و یاد میگیرم
چقدر فایل بی نظیری بود امیدوارم تو مدار ها و مقام های بالاتر ببینمت رزا جان
چقدر اون جمله ای که گفتی : خدا به مو میرسونه اما پاره نمیکنه
چقدررررر تمام وجودم لرزید چقدر بغض کردم
چقدر خیالم راحت شد
استاد جانم ممنون بابت این پروژه و این فایل زیبا
ممنونم دوستان عزیزم که تا اینجا کامنت من و خوندیم امیدوارم مفید باشه
عاشقتونم انشاالله خوشحال و خوشبخت و سلامت و ثروتمند و سعادتمند باشین هم در دنیا و هم در آخرت
به نام خدای مهربان
واقعا حسی که الان دارم رو به سختی میتونم با کلمات توصیفش کنم ولی مطمئنم همه دوستای هم فرکانسم این موضوع رو با قلبشون متوجه میشن و خودشون هم این حس زیبا و ضنگ رو تجربه کردن که خداوند چجوری همه چیز رو بهم وصل میکنه و آدم فقط انگشت به دهان میمونه که اصلا چطور ممکن بود همچین چیزی از همچین راهی به من برسه اما وقتی میرسه به قدری درست و منطقی میرسه که خیلی ها که از بیرون میبینن فکر میکنن شانس یا تقدیر بوده اما فقط کسی که اون اتفاق رو با کار کردن بر روی خودش و ایمانش خلق کرده میدونه که شانس هیچ جایگاهی در نظم و مشیت الهی نداره.
وقتی پروژه تغییر را در آخوش بگیر بر روی سایت قرار گرفت، من اوایل پروژه روزشمار تحول زندگی بودم، ام یه حسی بهم گفتش که بیا و این پروژه رو با خود استاد شروع کن و ادامه بده. طبق فرکانس هایی که داشتم اون پروژه هم تا قسمت 10 بیشتر گوش ندادم اما شاید بتونم بگم تنها قسمتی از پروژه که به شدت اون موقع روی من تاثیر گذاشت و باعث شد هم اسم دوست هم فرکانسی که توی اون قسمت داستانش رو گفت، و هم شماره قسمت یادم بمونه، همین شماره بود. داستان زیبا، شنیدنی و بسیار قوی از لحاظ فرکانسی رزای عزیز.
خدا میدونه وقتی امروز بعنوان نشانه روز خودم توی سایت این فایل رو دیدم چقدر ذوق کردم که این فایل چقدر به وضعیت الانم میخوره چون یادمه که حس خوبی که این فایل بار اولی که گوش دادم به من داد به قدری خوب بود که تا شب حالم خوب بود. و همینطور هم خدا میدونه که الان که دوباره این فایل رو گوش کردم، چقدر درس و نکته از توش برام مرور شد و یاد گرفتم و چندین بار اشک شوق از چشمام جاری شد. جوری که نمیتونستم کنترلش کنم. اگه این آرامش ناشی از خدا و حضورش نیست، پس چیه؟
یکی از جاهایی که داستان رزای عزیز باعث شد اشکم دربیاد وقتی بود که گفت من از هیچ چیز شکرگزاری رو شروع کردن. یاد خودم افتادم که تا چند وقت پیش دائم با خودم درگیر بودم و دنبال این بودم که دستم تو جیب خودم باشه و بتونم برای خودم کار کنم و پولی از مادرم نگیرم و بتونم خودم ثروت رو هم مثل بقیه جنبه های زندگیم خلق کنم. اما از وقتی شروع کردم به کار کردن روزانه روی خودم، از وقتی یاد گرفتم که چقدر مهمه که شکرگزار لحظه به لحظه و تک تک چیزهای زندگیم باشم، شروع کردم به شکرگزای کردن بابت تمام چیزهایی که دارم. اول از همه شروع کردم بابت شکرگزاری بابت همونپول توجیبی ای که مادرم بهم میده. گفتم عیب نداره. اگه خدا داره فعلا به من از این طریق میرسونه، بذار برسونه. من شکرگزارشم. درسته من دوست دارم که دستم توی جیب خودم باشه و خودم پول دربیارم اما فعلا کاری که روش دارم کار میکنم خاک خوری داره و طول میکشه تا درست بشه و بیفته روی غلتک، اما من هم بای تکاملم رو طی کنم. پس شکرگزارشم که فعلا داره پول رو به این شیوه که خودش صلاح میدونه بهم میرسونه. فعلا میدونه که کار من خاک خوری داره و میدونه که تکامل کار من باید طی بشه و میدونه که هرروز دارم برای کارم قدم بر میدارم و تلاش میکنم برای همین سپردم به خودش. همه چیز رو سپردم به خودش.
به قول رزای عزیز که یه بار دیگه این جملهش اشک رو از چشمام جاری کرد: اگه یه بار تونسته باز هم میتونه. اگه یه بار تونستم به لطفش با کار توی مدرسه پول دربیارم و به لطف هدایت خودش و حسی که داشتم از مدرسه اومدم بیرون، پس با هدایت خودش هم میتونم دوباره پول دربیارم و با طی کردن تکاملم ثروتی که اون به من میده رو دریافت کنم.
میتونم بگم بهترین چیزی که میتونست بعنوان نشانه امروز من توی صفحهم ظاهر بشه همین فایل بود. روندی که توی این چند روز طی کردم تا زندگیم از لحاظ زیبایی، آرامش، لذت، شادی و خنده به بیشترین حدی که تا الان تجربه کردم برسم و چطوری روند تکاملی توی این مدت کم به این حد پیشرفت کنه، ببین اگه من متعهد به خودم و کار کردن روی ذهنم باشه در دراز مدت چه تاثیری روی من میذاره و منو توی چه فرکانس قوی و چه مدار بالایی میذاره.
خدایا دوستت دارم.
بنام خداوند وهابم که عاشق منه و با عشق منو به شما هدایت کرد تا خوشبختی و آرامش وعشق رو به آسانی تقدیمم کنه
خدایا شکرت من محبوب خدا هستم چون من به سایت شما هدایت کرد
من عزیز کرده خدا هستم چون هر لحظه کنارمه و نمیزاره آب تو دلم تکون بخوره و از من حمایت میکنه
من عاشق این خدا هستم و همواره دارم با عشق بازی با خودش لذت میبرم
خدای عزیزم رو عاشقانه میپرستم و سپاسگزارشم که راه ها رو همیشه برام باز کرده و آسون کرده و چقدر قشنگ آدمها شرایط و اتفاقاتی رو برام رقم میزنه تا من به راحترین حالت ممکن و با عزتمندی به خواسته هام برسم خدایا شکرت
این خدا عاشق منه و میخواد به من همه چیز ها و نعمت ها و برکاتش رو بده به همین خاطر هدایتم کرده به سایت شما و فایل ها و هر محصولی رو که خواستم خیلی راحت پولشو برام در لحظه و به آنی برام فراهم کرده و من خریدم
این خدا که من نور چشمیش شدم داره توحیدی بودن رو و فقط حساب کردن رو خودش و فقط از خودش درخواست کردن و حرکت کردن بدون ترس رو یادم میده
اونکه هست و آنقدر بزرگه که هر وقت با توکل به خودش حرکت کردم و رفتم جلو دیدم چطور به من اعتبار داد چطور درها رو برام باز کرد حتی جاهای هم که اصلا در نبوده و چطور دلها رو برام نرم کرده و چطور از هر طریقی برکاتش رو به زندگیم جاری ساخته
و حالا دارم با همین خدای که در زندگیم شده عشق شده روابط زیبا و پربرکت شده سلامتی و انرژی بالا شده آرامش میخواد امسال برام بشه ثروت بینهایت بشه پول بشه برکت بشه خونه خوب بشه ماشین این همون خدایی که در حوزه روابط برام عشق بی قید و شرط شده همون خدایی که سلامتی کامل و شادمانی شده برام امسال به شکل برکت و پول میشه و به شکل بسیار راحت و لذت بخش وارد زندگیم میشه
من قدم در راه گذاشته ام و هیچ نمیپرسم خودش بهم میگه و هدایتم میکنه و من تسلیم هدایت های ربم هستم میگه و من میگم چشم و میرم خودش کارهای لازم رو انجام میده خدایا شکرت
سلام استاد سخاوتمندم که راه رو برامون هموار کرده ای و با شروع این پروژه منو بردید به دورانی که تازه با شما شروع کروم و چطور باور کردم و چطور داشتم با اشتیاق و ایمان حرکت میکردم و کار میکردم که نتایج آمدن چقدر زیبا یادآوری کردید این مسیر الهی و هدایت های رو که دریافت کرده بودیم خدایا شکرت
استاد عزیزم سپاسگزارم.
1-قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟ قبل از تغییر در عمق یک چاه بسیار عمیق ک تاریک و سرد با لرزیدن به خودم و با تمام وجودم در ظلم به خودم و عصبانیت از زمین و آسمان داشتم به خودم میپیچیدم و نا امید و دلواپس برای آینده و هیچ امید و ایمانی به اینکه اوضاع و شرایط میتونه تغییر کنه داشتم سر میکردم در اوج غم، نگرانی ،ترس،شرک،کفر و در بی ایمانی و ناامیدی داشتم زندگی میکردم اوضاع روابطم کاملا بهم ریخته بود هیچ گونه آرامشی در زندگیم وجود نداشت هیچ دلخوشی نبود و در تنهایی و ظلمت غوطه ور بودم که هر بار بخاطر غمی که داشتم بیمار بودم و همیشه سردرد های میگرنی که با هیچ دارویی درمان نمیشد و آروم نمیشد افکارم فقط روی مردن بود و اینکه چطور میتونم از زندگی کردن توی این دنیایی بد خارج بشم و تمومش کنم و تنها دلیلی که مانعم بود وجود دختر کوچولوی بود که معصومانه جلوی روم زانو زده بود ………
خدایا شکرت که منو نجات دادی و بار دیگه تولدی دوباره به من بخشیدی و به زندگیم جان دادی خدایا هزاران مرتبه شکرت
و همین وجود دخترم بود که منو فقط به یک نیرو که میتونه کمکم کنه وصل میکرد و من با تمام وجودم از خدا خواستم کمکم کنه چله ذکر اسماء خدا رو برداشته بودم و داشتم با حال بد ذکر میگفتم و از خودش کمک میخواستم همون روزها بود که یکی از آشنایان منو عضو گروهی کرد که سپاسگزاری روزانه داشتن انجام میدادن و از اساتید مختلف هم فایل های توی این گروه ارسال میشد که من هم شروع کردم به نگاه کردن به داشته هام و سپاسگزاری کردن و گوش دادن به فایل ها که توی این فایل ها فقط تنها یک صدا بود از استادی با پیراهن قرمز که یه گربه هم رو پیرهنش بود و تپل بود استاد عباسمنش که با اون صدا فقط میتونستم دقایقی آرم بشم و آنقدر این آرامش و حس خوبی در من ایجاد کرد که رفتم کل فایل های شمارو جدا کردم از این گروه و صبح تا شب گوش میدادم و شیفته ای شما شده بودم و فقط میگفتم هر چی این استاد بگه درسته و من انجام میدم و یک نیروی در درونم بود که منو فقط به سمت شما میکشوند و هدایت میکرد و دیگه از اون گروه امدم بیرون وارد سایت شما شدم صبح تاشب با فایل های دانلودی سرو کار داشتم و یواش یواش آروم شدم.
2-جرقه کدام فایل از آموزش های استاد عبایمنش شروع تغییرات بود؟ فایل های هدایت الهی 1و 2و 3 که استاد توی اون فایل از هدایت خداوند که چطور مرحله به مرحله هدایت شدن به آمریکا .
چون من به شدت عاشق حرکت و مهاجرت بودم و همون زمان هم به تازگی به استان دیگه ای مهاجرت کرده بودم و توی ذهنم این بود که هر کسی به کشور دیگه ای مهاجرت کرده تونسته زندگیش رو درست کنه و من به شدت به فکر مهاجرت بودم و اون فایل از استاد در من ایمان بسیار زیادی رو ایجاد کرد از اینکه میتونی به هر خواستی که میخوایی برسی و خداوند قدم به قدم هدایتت میکنه و من باور کردم که من حامی و هدایتگری رو در کنار خودم دارم و اون میگه و من باید انجام بدم تا زندگیم و شرایطم تغییر کنه.
3-اولین اقدام کوچک اما عملی ات چه بود؟ غر نمیزدم شکایت نمیکردم همسرم رو تخریب نمیکردم که تو نمیتونی توجه و تمرکزم رو از روی مشکلاتم و نداشته هام برداشتم و چنان احساس خوب و شور و شوقی در من ایجاد شد از اینکه اگه من عمل کنم به هر آنچه استاد میگه شرایطم تغییر میکنه که با تمام وجودم تمام عادت ها و رفتارهای غلطم رو کنار گذاشتم و حتی همسرم رو هم تشویق به حرکت کردم و میگفتم برو انجام بده خدا کنارته خدا دلها رو برات نرم میکنه خدا دستاش رو برات میفرسته خدا درها رو برات باز میکنه و با چنان ایمان و قدرتی میگفتم و خودم هم عمل میکردم که همسرم از اینهمه تغییرات من شگفت زده شده بود منی که صبح تا شب با همسرم جرو بحث ک دعوا داشتم که تو نمیتونی و ……چی شده و همین تغییرات توی رفتارمون و عملکردن به حرف های استاد و تمرکز گذاشتن روی خواسته ها و نعمت هام و سپاسگزاری کردن باعث شد که همسرم کلی تو کارش رشد کنه پیشرفت کنه ابزار بخره چرا؟ چون من فقط داشتم هولش میدادم و انگیزه میدادم که میشه تو میتونی چرا؟ چون قرار نیست تو نتایج رو رقم بزنی تو فقط انجام بده کارهای رو که من میگم تو برو به صاحب کارا این حرف ها رو بزن درسته منطقی نیست ولی اون خدای که منو هدایت کرده داره میگه من کارها رو برای شما انجام میدم دلها رو براتون نرم میکنم و استاد چه معجزات بزرگی با این نوع نگرش و رفتار های من وارد زندگیمون شد و ایمان من به خرف های شما و محصولات و فایل های شما چندین برابر شد .
4-فرایند تکاملی : اینکه احساس خوبم رو هر روز آگاهانه با فایل های شما و عمل به تمریناتتون ایجاد میکردم صبح تا شب فایلهای شما تو گوشم بود.توجه ام به نعمت هام بود و سپاسگزاری میکردم و خواسته هام رو با شادی مینوشتم که قرار نیست من کاری کنم براشون خدا خودش میده و این نگرش و تفکر جدید بود که اول از همه آرامش و احساس خوب رو به زندگیمون برگشت .
5-چالش و غلبه : من همیشه دارم با چالش مالی برخورد میکنم که این چالش ها هر بار با یک راه حلی درست میشه تا یک مدت کوتاهی اما مستمر و ادامه دار نیست مثل حالت یو یو واره که باید روی این پاشنه آشیلم که ثروت هست با تمرکز و جدیت بیشتری کار کنم با هدایت خدا.
6-نتایج ملموس :آرامش بینظیر و فوقالعاده، روابطم با همسرم دخترم و اطرافیانم خیلی خوب شده و البته که با همسرم یک عشق پاک و مقدس همراه با احترام بی قید شرط شده که اصلا ربطی به گذشته نداره و سلامتی ام عالی شده من صبح زود بیدار میشم تا آخر شب پر انرژی سرحال به کارهام میرسم و برای اهدافم حرکت میکنم و یک رابطه عاشقانه با خدا و ایمانم و توکلم بهش هزاران برابر شده خدایا شکرت .
استاد عزیزم سپاسگزارم جواب به این سوالات باعث شد که هم ایمانم به خدا و بهبود شرایطم بالاتر بره هم به شناخت بهتری از خواسته ام رسیدم که کجایی کارم ایراد داره و الان چه چیزی رو میخوان بهبود بدم و متوجه شدم که ترمزی در باور هام هست که مانع ورود مستمر پول به زندگیم میشه و نمیدونم ایرادم در این باره کجاست و از خداوند بزرگم هدایت میطلبم که توی که تا اینجایی راه کلی هدایتم کردی و بینهایت برکتت رو وارد زندگیم کردی هدایتم کن ترمز ها و موانع ذهنی ام نیز درباره ثروت هم برداشته بشه و آسانم کم برای آسانی ها و مرا به استقلال مالی و زمانی و مکانی برسان آمین با رب العالمین
پیش بسوی تغییر با عشق میرم سراغ فایل های احساس لیاقت جلسه دوم برای روز دوم
و
دوستتون دارم سپاسگزارم استاد بزرگوارم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
چ کسی وفادار تر از خداوند ب عهد خویش است؟!
استاد نهایت عزیزم نمیدونم چرا هیچوقت رابطهی خوبی با تغییر نداشتم و اصلا دنبالش نبودم و خوشم نمیومد.. این پروژه حس و حال خیلی خوبی و پر از اگاهی داره بهم میده و دقیقا همزمان شده با زمانی ک من میخام کسب وکار خودمو راه بندازم و اولین تغییر اگاهانهی خودمو داشته باشم.استاد عزیزم من تازه دارم ارزش تغییر رو متوجه میشم و ی اهرم رنج و لذت هم تقریبا ی ماه پیش درست کردم و دارم هر روز ادامش میدم ک بره تو پوست و استخونم.. واقعا دارم از ذره ذره تغییری ک در خودم ایجاد میکنم لذت میبرم خداروشکر.
قبل تغییر توی شرایطی ک نمیخاستم بودم و غرق احساس حسادت و کمبود، همه چیز مشکل داشت الا من! ولی الان همه چیز اوکی و خوبه و فقط منم ک مسئله دارم و باید این مسائل رو با باورهای درست و تغییرات مثبت حل کنم. خدایاشکرت
2. استاد جان من الان ارزش تغییر رو میفهمم و بعد این همه سال الان دارم حرفای شما رو درک میکنم و هدایت میشم. این پروژه فک میکنم درکم رو خیلی عمیق تر کرده.
3. اولین اقدام من پذیرش تغییر هستش با این دید ک خیلی خوبه تغییر کنم ب سمت خوبی ها و زیبایی ها و هرچی ک توی راه راست نعمت داده شده هست. استاد میخام زندگی عمیقی داشته باشم میخام توی اوج خلق کنندگی و احساس خوب سپاسگزاری و هماهنگی با خدای درونم باشم. واقعا میخام بهترین استفاده رو از این زندگی ک هدیه داده شده بهم داشته باشم ان شاءالله
4. پذیرش تغییر، اهرم ساختن، سپاسگزاری، تجسم خلاق، شخصیت قوی ساختن، روی ایمان و توحید کارکردن و باورسازی ها و…
5. استاد من باورهای خیلی وحشتناکی دارم ک مقاومت خیلی شدیدی ب همراه دارن ک فک کردن ب اونا کلی استرس و سردرد و… اصلا حاضرم هرکاری کنم ولی با اون موضوعات روبرو نشم. از بس مقاومت سختی ذهن من داره. و برای غلبه از دورهی شیوهی حل مسائل مخصوصا جلسه ی دوم اون ک سوالات رو باید جواب بدیم استفاده میکنم و واقعا بانو شایستهی عزیزم ازتون خیلی ممنونم ک با اون سوالات مو رو از ماست میکشین و چقد راحت ب لایه های زیرین ذهن نفوذ میکنه و باعث حل مسئله میشه.
6. دارم احساس ازادی و مستقلی میکنم. فعلا نتیجهی ملموسی ندارم چون تازه ی ماهه تغییر رو پذیرفتم و درکش کردم. ولی حالم خوبه و احساس سبکی دارم و عزت نفس منم بهتر شده و محکم تر قدم بر میدارم و امید ب آیندهی خوبی دارم. مطمئنم تا پایان پروژه نتیجهی ملموس خودمو دارم ان شاءالله
از صحبت های دوست عزیزمون خیلی استفاده داشتم و ازشون سپاسگزارم
در پناه خدای مهربون باشید
فرشته