تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 16 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سید ساسان حسامی گفته:
    مدت عضویت: 2204 روز

    به توکل نام اعظمت

    بسم الله الرحمن الرحیم

    سلام به استاد عزیز و خانم شایسته و تمامی ساکنین این بهشت که داخلش کسی حرف بیهوده نمیزنه خدایا شکرت که توفیق شنیدن صحبت رزا عزیز هم در کلاب هوس و هم در سایت داشتم و لذت بردم و من مثل و استاد و تمام کسانی که شنیدیم یه بغضی که همراه با شور و نشاط بود تجربه کردیم و خدایا شکرت برای قوانین ثابت خدلیا شکرت که درک کردیم تمام دین حجاب ونماز نیست اصول دین توحید هست واستادی که روزی که کارشو شروع کرد میخواست خلیل الله باشه دوست خدا باشه میخواست ترویج بده یکتا پرستی و اوتن ارزو تو کیف چرمی به گردنش انداخت و اگر ثروت زیاد خواست میخواست که باور کنیم اگر بخوایم همه چیز بهمون میده واگر اجابتش کنیم و امروز نتیجه شو داریم به وضوح مبینیم .

    امروز دارم مبینم یه نفر تو یه کشور که تنهاست از سیب تو یخچال از سقف خوابگاه دولتی که تحت پوشش دولت هست شکر میکنه و به قانون و حرف هلی استاد عمل میکنه و میره کارگری میکنه کاری که وام نمی خواد قرض کردن نمی خواد میخواد ایده که اومده اجرا کنه تکامل طی کنه و وقتی درها یواش یواش باز میشن و رزومه میده و بعد میگن نمی خوایم شما رو نه تنها ناراحت نمیشه خدار شکر میکنه و میگه لااقل جوابم دادن قبلی که جواب نمیدادن ان خودش نیم پله حرکت رو به جلو هست و واقعا یه نمونه کامل از توکل بود اونجا که گفتی رزا جان به مو میرسه ولی پاره نمیشه اونجا که گفتی من نمیدونم خدایا تو بگو تو راه به نشون بده حتی نوشتنش هم یه حس عالی به ادم منتقل میکنه خدایا شکرت ممنون استاد که هر روز یه دری از اگاهی باز مکنی برامون از بحث حجاب از صحبت هاتون با خانم شایسته داخل اب از ایده کلاب هاوس و شنیدن صحبت ها ونتایج دوستان خدایا شکرت

    یا حق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  2. -
    فرزاد امان اله زاده گفته:
    مدت عضویت: 1912 روز

    بنام خدای مهربان

    خدای مهربانم، کمکم کن که با این آگاهی قدم بردارم که هر فکر من مهم است، هر احساس من مهم است، هر تصویری که در ذهنم نگه میدارم، هر احساسی که به آن مجال رشد میدهم، همان نیروییست که فردا و فرداهایم را میسازد

    وقتی صحبت از تغییر می‌شود هر کسی یک ماجرا برای تعریف کردن دارد که نقطه عطف زندگیش هستش و کسانی که در عضو سایت هستند و آموزش های استاد را پیگیری می‌کنند این تغییر همیشه در حال رخ دادن و بهبود گرایی هستش

    اوایل امسال من برای ورودی مالی ام یک تارگت گذاشته بودم و امروز کنجکاو شدم در اون دفتری که نوشته بودم پیدا کنم و ببینم چقدر پیشرفت داشتم چون برای هر ماه یه رقم داشتم

    همین طوری که دفتر هارو نگاه میکردم چشم خورد به اون دفتری که اوایل آشنایی با استاد پر میکردم

    چقدر شور و شوق زیادی داشتم

    همه فایل های دانلودی بارها و بارها گوش میکردم

    همگی برام تازگی داشت

    هر لحظه هندزفری گوشم بود و یا در حال نوشتن بودم

    قشنگ اون حس و حال اون روزا را به یاد دارم

    وقتی قانون فرکانس شنیدم گفتم من دیگه به هر موفقیتی میرسم و همینطور هم می‌شد روز به روز نشانه ها/پررنگ تر میشد ،نتایج پدیدار میشد

    بدهی هام کم و کمتر شدن

    تا به جایی رسید که من اون تغییر بزرگه را انجام دادم و با یه تضاد که برام اتفاق افتاد از کارم استعفا دادم

    و بدون اینکه سرمایه داشته باشم و ایده خاصی که باید چه کاری انجام بدم اومدم بیرون

    ترس داشتم ولی هیچ موقع تصمیمم در این حد جدی نگرفته بودم

    من قدم اول را برداشته بودم و طبق وعده خداوند هدایت ها از راه رسید و من کسب و کار خودم را شروع کردم همه چیز به خوبی پیش رفت و اون درآمدی که هیچ وقت فکرشو نمیکردم بهش رسیدم

    دوره دوازده قدم من به اوج پیشرفتهام رسیدم هم شغلی هم عاطفی هم اینکه با خدا ارتباطم عالی شد

    ولی بعد از دوره دوازده قدم استپ کردم و داشت تضادها بیشتر و بیشتر می‌شد تا اینکه با دوره هم جهت با جریان خداوند مهمترین پاشنه آشیل من که ادامه ندادن مومنتوم مثبت و قدرت دادن به مومنتوم منفی بود درکش کردم و همین که این دوره شروع کردم فضل خداوند به صورت ثروت و درآمد بیشتر وارد زندگیم شد

    و همه ما آن نقطه که اشتباه میکنیم که میگیم اره دیگه قانون فهمیدم و از تمرینات و سایت دور میشم یا جسته و گریخته سر میزنیم باز نتایج کوچک و کوچکتر می‌شوند و این سوال پیش میاد که من چرا در جا میزنم

    دریا شود آن رود که پیوسته روان است

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      مهسا 🌙پیریان گفته:
      مدت عضویت: 1013 روز

      به نام خدای مهربونی ها

      سلام ب دوست عزیزم آقا فرزاد

      هدایت خدا باعث شد امشب بیام ب این صفحه و کامنت زیبای شما رو بخونم و دقیقا یاد خودم بیفتم اون اوایل ک وارد سایت شده بودم

      خدای من چنان شور وشوقی داشتم ک اصلا روی ابرها بودم

      میگفتم کار تموم شد بابا خدا گنجشو ب من داده فقط دیگه باید روی همین ها کار کنم

      دیگه ب در و دیوار زدن نداریم

      راه صاف و میگیرم میرم جلو

      خدایا شکرت واقعا

      تحسینتون میکنم برای تمام نتیجه ها و میوه های قشنگ زندگی تون

      تحسینتون میکنم برای پیشرفت های مالی و روابطی ک داشتید

      و دمتون گرم قطعا خیلیییی خوب روی خودتون کار کردید

      و رو شونه های خدا نشستید

      امیدوارم همینجوری صعودی برید بالاااا و همیشه رو قله ببینیم شمارو

      سپاسگزارم ک وجودم رو پر از اشتیاق کردید

      همیشه و هرلحظه تو بغل خود خداوند باشید

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
      • -
        فرزاد امان اله زاده گفته:
        مدت عضویت: 1912 روز

        سلام به دوست عزیزم خانم مهسای عزیز

        خوشحالم که کامنتم را خواندی و بسیار خوشحالم که باعث شدید با جواب دادن زیباتون به کامنتم دوباره قانون برام یادآوری بشه و با تعهد بیشتری عمل کنم

        مهسای عزیز قوانین خیلی ساده هستش ولی فقط نیاز داره به تکرار و تکرار و عمل کردن به اون چیزی که یاد گرفتیم .وقتی خودمون غرق کامنت خوندن و جواب دادن به کامنت های که براتون تاثیر گذار بود مثل همین کاری که شما کردید خود عمل کردن هستش کار اصلی این میکنه باید خودمونو صبح تا شب درگیر این آگاهی ها کنیم مثال پیدا کنیم الگو پیدا کنیم آنوقت مسیر عصبی جدید شکل میگیره و اتفاقات شروع به تغییر به نفع تو خواهند کرد و این برعکس هم خیلی خوب عمل میکنه کافیه نیم ساعت خودمونو غرق اکسپلور اینستا گرام کنیم به حدی از مسیر دور میشیم که ذهن برمیگرده میگه قوانین خوب کار نمیکنه و بهش شک میکنیم و این شک کردن باعث میشه ادامه ندیم و بیشتر افراد در تله این ذهن گیر افتادن

        امروز بهترین اتفاقات بسمت من جاری هستن

        برات شادی و ثروت بی نهایت آرزو میکنیم

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    امیر نجاتی گفته:
    مدت عضویت: 2108 روز

    سلام بر استاد عزیز

    واقعا متشکرم از ارسال مطالب مفیدی که در اختیار اعضا گروه می گذارید

    مطالبی که حاوی اطلاعات ارزشمندی است که انسان را به درک عمیق می رساند

    درک توحیدی بودن جهان هستی و ایمان به خالقی که خود تمام قوانین را نوشته ، با استمرار یادگیری و استفاده از آموزه های اساتید ، بدست می‌آید

    انسانی که در گیر روزمره گی ها شده و تمام تلاش خود را معطوف بدست آوردن حداقل های زندگی خود می‌کند ، اگر راهنمایی ها و هدایت خداوند نباشد ، هرگز نمی تواند به درک مفاهیم برسد

    درک توحیدی بودن جهان هستی و اعتقاد قلبی و باطنی به آن داشتن ، زمینه ی آرامش و آسایش دنیایی می‌شود

    و این اعتقاد قلبی ، او را در مداری قرار می‌دهد که نتایج مفیدی برای او به ارمغان آورد

    آموزه های شما گنجی است ، که انسان را به درک قوانین جهان هستی می رساند و انسان را از استرس و اضطراب رهایی می‌دهد

    بسیار سپاسگزارم، استاد عزیز

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  4. -
    نرگس کیانیان گفته:
    مدت عضویت: 2510 روز

    سلام

    صبح که از خواب پاشدم یکم انرژیم کم بود زدم نشانه امروزم تا خدا هدایتم کنه اومد گفتگوی استاد با دوستان فکر کنم قسمت سی و یک همون لحظه بنر بالای سایت اومد گفتگوی استاد بادوستان قسمت ۳۷ ی حسی گفت برو اونو گوش کن منم گفتم اوکی و رفتمو این فایلو گوش دادم چقدر بجا بود چقدر مربوط بود به حس امروزم خدایاشکرت از صب تا الان سه بار این فایل رو‌گوش دادم چقدر اشک ریختم الهی شکرت چقدر حس اینکه ی حامی دارم که تو هرلحظه کمکم میکنه حالمو خوب میکنه این که بدونی خدا هدایتت میکنه هادی اصلا یعنی اینکه خدا دستتو میگیره میبرتت به مقصد نه اینکه بگه اوناهاش مقصدت از اونوره نه اون میره جلو میگه بیا من میبرمت به اونجایی که تو میخوای چقدر حالم خوب میشه وقتی استاد معنی این آیه رو که میگه انا علینا للهدی رواین معنی میکنه که ما وظیفه خودمون قراردادیم که هدایتت کنیم ما سیستم رو اینجوری چیدیم

    خدایا هزاراان مرتبه شکر چقدر این باور هدایت شدن انرژی داره چه حس قدرتی داره حس ی آدمی که بابای پولداری داره که میگه چی میخوای از من بخواه من بهت میدم دیگه ی حس اعتماد بهت دست میده چون میدونی هم دوستت داره هم پولشو داره

    خدایا کی ازتو قدرتمندتر آخه؟کی از تو وروتمندتر؟توکه کل دنیا تو مشتته تو اربابی من قول میدم بنده خوبی باشم فقط بندگی تورو بکنم قول میدم تا توهم منو هدایتم کنی به راه همواره که پره نعمته

    چقدر دوست دارم منم مثه استاد بشم که تو کوچکترین مسایلم از تو هدایت بخوامو تو هدایتم کنی چقدر این حسو دوست دارم ازته دلم اینو میخوام که هدایت بشم مثه رزای عزیز خدای من تو هزاران بار تا الان هدایتم کردی حتی قبل از ورودم به دوره دوازده قدم اما من ی همچین هدایت بلندو واضح و همیشگی میخوام من به خودم قول دادم دنیامو عوض کنم بزرگترین تغییرم میخوام توحیدی شدن باشه جدا از ثروتو هرچیزی تو ی چیز دیگه ای تو خودشی ثروتی پولی خوشبختی روابطی همه چی خودتی بقول استاد توچی میخوای خداهمون میشه مشتری میخوای مشتری میشه پول میخوای پول میشه توچی میخوای همون میشه

    الهی رب قدرتمند من شکر بابت این فایل شکر بابت اینکه باورم به هدایت روز به روز قویتر میشه که دیگه نه ترسی و نه غمی نباشه آره هرکس رو هدایت کنی نشانه اش اینه که دیگه نگران نیست نمیترسه آخه دیگه وقتی همه چیز خودتی از چی بترسم نگران چی باشم وقتی تو هربحظه هدایتم میکنی ؟مهربونترین ارباب من بنده خوبت میشم توام قول دادی که واسم کافی باشی الهی شکر چقدر قلبم بازشده چقدر حالم خوبه چقدر این فایل به موقع و بجابود شکر برای مسیری که توش قدم برداشتم راه استاد راه دوستانم صراط الذین انعمت علیهم

    شکر برای قوانین محکمت شکر برای همین که میتونم شکر کنم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  5. -
    مسعود محمدی گفته:
    مدت عضویت: 4090 روز

    و خدایی که در این نزدیکی است…

    سلام و عرض ادب و احترام خدمت استاد عباس منش عزیزم، بانو شایسته همراه و همدل و همه عزیزان حاضر در این مکان مقدس…

    از وقتی که از خدا خواستم تعهد بیشتری برای کار روی باورهام بهم بده، خواستم که فعالیتم رو توی سایت بیشتر کنم و کامنت هایی که میذارم هر روزه باشه. میخواستم دیشب برای این فایل کامنت بذارم که تشریف فرمایی یه مهمون عزیز، مانع از این کار شد و من هم این رو به فال نیک گرفتم… و این شد که افتخار کامنت گذاشتن روی این فایل امشب به من داده شد…

    من دوره 12 قدم رو دو سه سال پیش خریدم و تا قدم 8 رفتم. دو سه باری هم تصمیم گرفتم از نو شروعش کنم اما هربار حس می کردم این شکل از کار کردن روی دوره، اون چیزی نیست که استاد میخوان. در واقع استاد عباس منش به مانند وحی منزل به این آموزه‌ها نگاه میکنن و من هم اگه قصد دارم زندگیمو عوض کنم، باید جز این که به دقت روی این فایل‌ها کار کنم، راه دیگه‌ای نداشته باشم.

    برای همین گفتم این دوره که به نظر من جادویی هست رو از اول شروع کنم اما قبلش به سراغ فایل هایی که در مورد این دوره هست برم و فایل های دانلودی رو بررسی کنم که رسیدم به این فایل فوق العاده. داستان دوست عزیز و خالصی به نام «رزا» که بارها در کامنت بچه‌های سایت تاثیری که از کلامش گرفته بودن رو خوندم….

    و فایل قسمت 37 گفتگو با دوستان رو برای بار چندم گوش دادم اما این بار انگار صحبت های رزا جنس دیگه ای برای من داشت. حتما به خاطر تلاش اندکی که برای کار روی ذهنم انجام دادم بوده که الان خداوند من رو مهمون به دریافت ادراکات بیشتر از این فایل کرده.

    چقدر صحبت های رزا در این فایل تکان دهندس… و چقدر برای کسی که باور کنه که خداوند در هر لحظه هدایتش می‌کنه، این صحبت ها شنیدنیه. دو بار با شنیدن صحبت های رزا اشک ریختم و چقدر خدای خودم رو برای این اشک های گرانبها سپاسگزاری می‌کنم.

    رزا کسیه که اگه یه روز ببینمش حتما بخاطر این الگو بودنش در عمل به قوانین استاد و اجرای توحید در عمل بغلش می کنم و از درس هایی که بهم داده براش میگم و ازش سپاسگزاری می‌کنم.

    کل داستان رزا که به زیبایی و با بیان شیوای خودش عنوان کرد پر از درسه. پر از نکاتی که یاد گرفتنش برای کسی که میخواد در مسیر توحید حرکت کنه الزامیه.

    اما یه بخش از داستان رزا برای من خیلی نکته داشت. و حتی استاد هم به این بخش اشاره کردن.

    رزا گفت:

    «وقتی من بخاطر عمل به الهامم رفتم و توی اون رستوران گارسونی کردم، یک نفر بهم گفت تو با مدرک معماری اینجا چیکار میکنی؟ بیا من به یه نفری که شرکتی در زمینه معماری داره معرفیت کنم و بری اونجا مشغول به کار بشی. و این در حالی بود که من ماهانه 30 تا رزومه می فرستادم ولی هیچکس بهم جواب نمیداد. حتی جواب نه نمی شنیدم که دلم به شنیدن جواب خوش باشه.

    تا این که وقتی رزومه خودمو برای این جایی که این شخص معرفی کرد فرستادم، اون ها بهم گفتن «نه! ما نیرو نمیخوایم!». در این زمان من بسیار خوشحال شدم و پیشرفت خودمو در این که حداقل جواب نه رو دریافت کردم، دیدم. با خودم گفتم قبلا کسی من رو تحویل نمیگرفت اما الان حداقل جواب نه رو شنیدم.

    سعی کردم احساسمو خوب کنم و این پیشرفت رو نشونه کار کردن روی قانون و عمل به الهاماتم ببینم. سه روز بعد، همون کسی که بهم گفته بود نیرو نمیخوایم گفت یکی از نیروهامون رفته و ما الان به شما نیاز داریم. می تونی دوشنبه بیای سرکار؟! و اینطوری من وارد اون شغل شدم.»

    این بخش از صحبت های رزا مورد توجه خیلی از افراد قرار گرفته بود و تحسین ها شده بود که باریکلا به رزا! این که سعی کرد در اون زمان نگاهش رو به اون جواب نه، مثبت نگه داره کار بزرگی بوده و من هم دقیقا بر این باورم.

    اما من از یه زاویه دیگه هم رزا رو تحسین می کنم و بهش آفرین میگم و میدونم اگه الان من در اون شرایط باشه، قطعا بازی ذهن رو خواهد خورد.

    کجا؟!

    اون جایی که رزا جواب رد شنید، با خودش گفت خداروشکر! همین که جواب نه شنیدم یعنی پیشرفت.

    ولی من اگه بودم، ذهنم میگفت خب این که طبیعیه!‌ جاهای دیگه جواب ندادن چون منو نمی شناختن. اما این جا جواب رد دادن نه به این خاطر که من روی خودم کار کردم! بلکه به این خاطر که معرفی شده توسط اون شخصی که من رو توی رستوران دیده بود، بودم! یعنی چون یه نفر منو معرفی کرده بود بهم جواب رد دادن. وگرنه اگه معرفی شده نبودم جواب رد هم بهم داده نمیشد!!!

    این نجوایی بود که در همون لحظه توی ذهن من گفته شد و گفتم ای دل غافل! واقعا چقدر ذهن در پرت کردن حواس من از توحید، جلوتر از منه وقتی که میخوام همه حواسمو روی توحید بذارم.

    نمی دونم این نجوا در اون لحظه به ذهن رزا رسیده یا نه. اما کافی بود همین نجوایی که به ذهن من اومد در اون لحظه به ذهن رزا هم میومد و اون بهش توجه می کرد. هیچی دیگه!

    اون تسلیم اون نجوا میشد و احساسشو خوب نمی کرد. و به تبع اون سه روز بعد هم بهش تماسی برای استخدام در اون شرکت گرفته نمیشد. در واقع چرا تماس گرفته شد؟! چون رزا بعد از شنیدن اون «نه»، حالشو خوب کرد.

    این کامنت رو گذاشتم تا بگم همه چیز ذهنه! من اگه بتونم ذهن خودمو خاموش کتم و توجهمو بر روی قلب بذارم و ندای الله رو جایگزین نجوای شیطان کنم، حتما در زندگی به بهترین خوشبختی ها خواهم رسید.

    رزای عزیزم. خیلی از داستانت لذت بردم. امیدوارم یه روز بتونم از نزدیک بیام و در مورد معجزاتی که با عمل کردن به توحید در زندگیت رقم زدی باهات صحبت کنم.

    سپاسگزارم از استاد عزیزم که به الهامشون که از زبان خانوم شایسته گفته شد عمل کردن و این فایل فوق العاده رو در کلاب هاوس برای ما آماده کردن.از خانوم شایسته هم برای بیان این که این فایل آماده بشه کمال سپاسگزاری رو دارم. و همینطور از شما دوست عزیزم برای زمانی که در اختیارم قرار دادی و کامنتم رو خوندی سپاسگزارم.

    در پناه الله یکتا، تنها، و تنها، و تنها قدرت حاکم بر جهان هستی، شاد و سالم و پیروز و سربلند و سعادتمند باشید.

    خدانگهدار

    1403/4/31

    22:41

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  6. -
    سلمان کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 578 روز

    سلام وارادت خدمت استاد عزیزم وخانم شایسته عزیز

    بینهایت خداروسپاسگزارم برای هدایت شدنم با استاد عباسمنش عزیز وبعدازپروردگار بزرگ ومهربان استاد عزیزم بینهایت سپاسگزارم برای سایت فوق‌العاده وبینظیری که برای هدایت انسانها ورشدوتکامل درتمامی ابعادزندگشون وازاون مهمتر رابطه توحیدی که باخدای بینهایت بینهایت بینهایت بزرگ ومهربان ورزاق وغنی ووهاب و….آشنامیشن ودونه به دونه باورهای شرک آمیزشون رومیشناسن وبیشتر و بیشتر به خدای بزرگ ومهربان نزدیک ونزدیک ونزدیکترمیشن.

    استاد عزیزم الان که حدود10ماهه باشما آشنا شدم وبینهایت تغییر درتمامی ابعاد زندگیم رخ داده وازخدای خودم بینهایت سپاسگزارم برای این سایت وآگاهیها وازشماوخانم شایسته هم بینهایت سپاسگزارم برای تک تک زحماتی که میکشید وهرروز با بروز رسانی سایت کیفیت مسیر توحیدی و زندگی واقعی رو آسان وآسانتر میکنید.

    استاد عزیزم من خیلی از فایلهای دانلودی ومحصولات شمارودیدم وبینهایت استفاده کردم.

    یه درخواست ازشمادارم،تقاضا میکنم فایلها بصورت تصویری هم باشه چون من اکثر این فایلهارودیدم وفایل تصویری خیلی اثرگذارتر ازفایل صوتی برای من بوده.

    برای تمامی زحماتتون بینهایت سپاسگزارم وآرزوی بهترینها برای شما وخانم شایسته عزیز وتمامی اعضای خانواده بی‌نظیر عباسمنش ازخداوند بزرگ ومهربان دارم.

    ارادتمندودوستدارشما کاظمی

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 13 رای:
  7. -
    دریا گفته:
    مدت عضویت: 2217 روز

    درود بر استاد عزیزم و خانم شاسیته بی نظیر

    خدا رو شکر می کنم که هدایت شدم به این پروژه عالی که مطمئن هستم بهم کمک می کنه نسخه بهتری از خودم بسازم

    خدا رو شکر می کنم برای وجود شما استاد عزیز برای این آموزش ها

    اگه بخوام در مورد این تمرین بگم دقیقا 4 سال و نیم پیش بود که صبح وقتی مدیرعامل مون آمد و بهش گفتم حقوقم رو از این ماه ،سرماه میخوام که بتونم خرج زندگیم رو درست بدم و دیگه از این شرایط خسته شدم ( من تا اون روز 20 سال تو اون دفتر بعنوان مدیر کارتوگرافی کار کرده بودم ولی خب شرایط پرداخت حقوق ها خیلی بد بود ) و ایشون در جوابم بهم گفتن دنیا 2 روزه 1 روزش گذشته 1 روز دیگه هم میگذره و من اون لحظه تصمیم گرفتم برای همیشه از اون شرکت بیام بیرون ( چون قبلا شده بود بخاطر اختلاف هایی که سر پروژه ها پیش می آمد از دفتر قهر کنم و چند روزی دفتر نرم ، چون کیفیت و دقت پروژه ها برای من مهمترین چیز در کارم بود)ولی اون روز تصمیم رو گرفته بودم دقیق یادم نیست همون روز بود یا روز بعدش که آمدم تو سایت نشانه من رو زدم و ویدئویی از استاد بالا آمد که اونجا استاد در مورد تاکسی شون صحبت می کردن که وقتی دزدیده شده بود با خودشون عهد کرده بودن حتی اگه پیدا شد دیگه روی آن کار نکنن و من اونجا فهمیدم مسیری که انتخاب کردم درست هست ،هرچند خیلی خیلی برام سخت بود از شرکتی که از صفر رسونده بودمش به اینجا حالا رهاش کنم ( یک هفته ای که کلا کارم گریه بود چرا چرا) ولی بلاخره انجامش دادم و بقول استاد از صفر کلوین شروع کردم منی که باید خرج اجاره و زندگی میدادم اونم تو تهران .

    گر ببندد همه ره ها و گذر ها ره پنهان بنماید که کس آن راه نداند *

    من دوره های تندخوانی رفته بودم و قبل از شیوع پندمیک چندین سمینار گذاشته بودم و با شروع پندمیک متوقف شده بود دوباره شروع کردم و اینبار بصورت دوره های خصوصی چون هنوز نمی شد بصورت عمومی کلاس برگذار کرد و در کنارش از همکارهایی که می شناختم و کانال های تلگرامی شروع کردم به پیگیری پروژه های نقشه برداری ، خدا هیچوقت تنهامون نمی ذاره در هر لحظه کنارمون هست و حمایت مون می کنه خدا رو شکر چندین کلاس خصوصی و شروع پروژه های کوچیک کارتوگرافی تونستم پله به پله رشد کنم و بعد یکسال کلا تدریس رو گذاشتم کنار و فقط کارهای کارتوگرافی انجام دادم و خدا رو هزار بار شکر از صفر الان بعد 3-4 به پروژه هایی با 150-200 میلیون رسیدم .

    برای منی که تو دفتر مدیر 10-12 نفر بودم برام سخت بود حالا بخوام زنگ بزنم و خودم بشینم کار کنم سخت بود زنگ بزنم و درخواست کار بدم ولی اون روز گفتم باید کارخودم رو شروع کنم 20 سال برای دیگران کار کردم حالا باید برای خودم کار کنم و از تجربه ام در شرکت استفاده کردم قدم برداشتم پا گذاشتم روی ترس هام ،هر روز به ده ها نفر و شرکت زنگ میزدم پیام میدادم بارها و بارها تلگرام من بلاک شد ولی من ادامه دادم ادامه دادم تا بلاخره شد و هنوزهم این مسیر

    ادامه داره (خدا میرسونه آدمها و شرکت هایی که پروژه های بزرگ و دست به نقد دارن ).

    از وقتی استاد گفتن قرض ندین قرض نگیرن رو در اتاق کارم زدم ( من فقط نقد کار می کنم ) و واقعا هم به لطف پرودگار وهابم همینجور کار می کنم .

    در اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جا ز پس صبر، تو را او به سر صدر نشاند*

    چه دوره هایی رو استفاده کردم : اول که کلا فقط و فقط رایگان ها رو می دیدم و گوش میکردم کل روزم رو حتی اون موقع که شرکت می رفتم

    ( به خودم گفتم به قول خود استاد رایگان رو رو ببین وقتی با رایگان ها به درآمد رسیدی بیا دوره بخر ) و من با اولین درآمدم که از پروژه هام بدست آوردم آمد و دوره خریدم.

    از دوره 3 برابر کردن در آمد استفاده کردم ( و تو دفتر تعهدی که استاد گفتن نوشتم و 1 سال بعدش به بیش از 3

    برابر رسید اون عدد رسیده بودم و الان دوباره تعهد جدید دادم به خودم )

    دوره ثروت 2 رو خریدم و روی خودم کار کردم ( من هر روز و هر شب تمرین فانوس دریایی رو انجام میدادم فرقی نمی کرد خونه خودم بشم ،مهمانی خونه دوستان باشم یا تو سفر صبح چشم هام رو باز میکردم دفترم رو از بالا سرم برمیداشتم و می نوشتم ،شب هر چقدر خسته تا تمرین شبانگاهیم رو انجام نمیدادم نمی خوابیدم و از همین تمرین ها و فرکانس های حال خوبم بود که به درآمد چند ده میلیونی رسیدم ) و دقیقا 2 روز قبل شروع کردم دوباره به کار کردن روی دوره

    آمدم کامنت های دوره رو بخونم که دیدم استاد این دوره بینظیر رو بارگذاری کردن و شروع کردم باهم گوش دادن

    و نوشتن شون . دوره تضاد رو گرفتم ، دوره روابط رو گرفتم .

    من یاد گرفتم مهمترین رابطه من رابطه با خداست با منبع هستی ، هست رابطه من با خودم هست نه با هیچ کس دیگه

    منم که می تونم کی چه رفتاری با من داشته باشه منم که مسئول زندگی و اتفاقات زندگی خودم هستم و هیچ کس مسئول خوشحال کردنم نیست بجز خودم و هیچ کس هم نمی تونه منو ناراحت یا عصبانی بکنه مگه اینکه من بهش این اجازه رو بدم.

    من هربار گیر کردم هر جا چالش داشتم یادم میاد که :

    حال خوب = اتفاقات خوب

    هر اتفاق هر چند به ظاهر بد داشته باشه حتما خیری در اون هست که من الان نمی بینمش و با خودم میگم حتما خیری هست

    تلاشم رو میکنم حالم رو زود خوب کنم با گوش دادن به فایل های توحید عملی یا فایل های زندگی در بهشت و سفر به دور آمریکا تا بتونم گفتگوهای ذهنیم رو کنترل کنم ، و خدا رو شکر اتفاقات خوب بعدش براحتی میان و من آروم و آرومتر میشم .

    گر راه روی راه برت بگشایند ور نیست شوی به هستی ات بگرایند

    گر زلیخا بست درها هر طرف یافت یوسف هم زجنبش منصرف

    باز شد قفل دَرو، شد ره پدید چون توکل کرد یوسف برجهید

    *

    شاد و سلامت و ثروتمند باشد .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  8. -
    Ali Mohammad Farjam گفته:
    مدت عضویت: 2202 روز

    به نام الله

    سلامی گرم به استاد عزیز و دوستان هم فرکانسی.

    چقدر این فایل زیبا و تأثیرگذار بود و چقدر آرامش، ایمان، عمل، شجاعت، جسارت، عشق درش موج میزد!

    این صحبت ها آتشی در وجودم شعله ور کرد که پسر تو داری کجاها رو سیر می کنی؟

    داری دنبال چی میگردی؟

    منتظر چی هستی؟

    چرا سرت رو کردی زیر برف و خودت رو به اون راه میزنی؟!

    که من ندیدم، من نمیدونم! این همه الگوی شگفت انگیز این همه آگاهی های ناب خدایی دیگه چقدر میخوای از تغییر نکردن فرار کنی؟

    دیگه میخوای خدا خودش رو چگونه معرفی کنه؟ دیگه از این ساده تر هم داریم؟ از این واضح تر هم داریم؟ چقدر میخوای صبر کنی و بگی نمیدونم از کجا باید شروع کنم!

    چقدر میخوای بگی من تنهام؟ آیا با این صحبت های زیبا و تاثیرگذار بازم میخوای بگی خدا برات کافی نیست!!!

    بازم میخوای شرک بورزی؟

    خدایا ببخش منو بابت این که سالهای سال جاده ای که از طرف خودت به سمت من بود رو آسفالت و خط کشی کرده بودی و منتظر بودی که من هم جاده ای از سمت خودم به سوی تو میومد رو آسفالت کنم ولی من سالها میگفتم بودجه ندارم، نقشه ندارم در کل بهونه میاوردم که فریاد بزنم من تنهام و تو منو نمی بینی و خودم رو از وجود تو گوهر ناب محروم میکردم ولی تو باز تحمل کردی.

    تا روزی که به خودم اومدم و فریاد زدم کمکم کن و تو انسان شجاع و بزرگی رو بهم معرفی کردی به نام عباس منش که قطعا دستی از دستان توست و منو هدایت کردی به این سایت که نقشه راهی هست که میخواستم و دوستان عزیزی که انسان های شریف و شجاعی هستند که داستان هاشون رو تعریف میکنند و همچنین فایل ها که همگی بودجه ای ست که میخواستم و نیاز داشتم تا جاده ای به سمت تو هموار و آسفالت کنم و به تو برای همیشه متصل شوم.

    ممنون از سحر و رُزای عزیز که اینقدر ساده و تاثیرگذار مسیر هدایت و پیروزی شون رو بیان کردن واقعا ازتون سپاسگزارم.

    استاد عزیزم و خانم شایسته عزیز از همینجا(شیراز) برای تمامی زحماتتون صمیمانه سپاسگزارم و می بوسمتون💋. به یاری خدای مهربانم امروز سفرم رو به سمت پیشرفت به طور جدی آغاز میکنم.

    خدا یار و نگهدارتان باشد❤️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  9. -
    ناشناس گفته:
    مدت عضویت: 216 روز

    سلام ودرودبه استادعزیزم ودوستان گلم

    هفته ای دو روزعادت کردیم جدیدا باویانا میایم خونه مامانم میمونیم استاااااااااااد امروز عصر منو ویانا وداداشم رفتیم پارک که پایین کوچه مامانم هست ویانا تاب بازی کنه بچه ها باشدت داشتن فوتبال بازی میکردن من میگفتم بچه ها آروم شوت کنید توپ نخوره به بچم یک بلوارپیاده روی کنارپارک هست من امروز بادلتنگی وحسرت به اون بلوارنگاه میکردم که کاش میشد هروز اینجا پیاده روی کنم وقت داشتم روزی سه ساعت پیاده میکردم .ولی ویانا نمیزاره .تواین فکرها بودم توپ روشوت کردن بچه ها، توپ رفت بالا مستقیم اومد روتاب که فرودبیاد توکله ویانا من ویانا روبا تاب بغل کردددددددددددم آقاااااااااا.

    شانس اوردم توپ خوردزمین رفت بالا خوردتوکله بچه ی غریبه متاسفانه گفتم وای مخ بچه تکون نخورده باشه خوبه .

    بچه گریه کنان رفت بغل خالش وخالش بشدت اضافه وزن داشت ازدردکمرنمیتونست وایسه به خالش گفتم آب بده بخوره خیلی بچه ترسید .. .اونجا گفتم خداروشکر هنوز لاغرم واکتیوم که اینجورمواقع بچمو نجات بدم . ببین لاغربودن نرم بودن بدن وسبک بودن چقدرمیتونه ازهمه جانب به نفع ما واطرافیان باشه .دختر همسایه سرطان خون گرفته من بشدت تعهدم برای لاغری رفت بالا وقتی این خبر بدروشنیدم ازمامانم .

    گفتم دوره قانون سلامتی استادمنوبگو بخرررررررررره حتما سرطانش درمان میشه طفلک جوان هست .مامانم گفت باشه ببینمش بهش میگم خانمه سرطان داره توسن خیلی جوانی دوتانوه داره .

    ورزشکاربودن و تغذیه سالم ازهرجهت نگاه میکنم خیلی مهمه . من بعداز بچه دارشدنم نمیتونم برم بلوار مخصوص پباده روی .توپذیرایی پیاده روی میکنم نتیجه میگیرم .ولی بلوارمیتونستم برم زودبه اندام ایده آلم میرسیدددددددددددم آقاااااااااا.

    ازذوقم خلا ایجادکردم رفتم لباسای سایزکوچک خریدم که زودترلاغربشم بپوشمشون اکثرشون سایزکوچیکه مانتوهام .

    ازخیلی لاغربدم میاد اندام توپر تراشیده دوستدارم هرلباسی به آدم میاد .

    گفتم با این نشانه ها وصحبتهای استادخدا داره میگه پرنیا خیلی کارت عالیه تمرکزبالا روی لاغرشدن گذاشتی تواین سه ماه آینددددددددددددده .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
  10. -
    عاطفه خواجه گفته:
    مدت عضویت: 2092 روز

    چی بگم از هدایت خدا، چی بگم از عشقی که بهش دارم، از عشقی که بهم داره، آخ خدا خدا، من قبلا این فایل رو گوش کرده بودم اما امروز گفتم بیام باز تو گفتگو با دوستان یه فایل ببینم، کاریه که تقریبا همیشه انجام میدم و میرم اتفاقی سراغ فایلای رایگان، استاد از اول صحبتای رزا من اشک ریختم تا آخرش، چقدر حالم دگرگون شد، امروز روزی بود که انرژیم کم شده بود و در تلاش بودم حالمو خوب کنم و از خدا هدایت خواستم و توی ستاره قطبیم نوشتم امروز حالم بهتر شه و الان که این فایل رو گوش دادم تو آسمونام، ای خدا چکار میکنی با من، اوج حرفای رزا به نظرم اونجا بود که خدایا من نمیدونم، من نمیدونم تو منو ببر تو به من بگو تو منو هدایت کن نهایت تسلیم بودن اینجاست، چقدر خوبه این حال، کاش کاش بتونم در هر لحظه از زندگیم اینطوری باشم، اسلام یعنی همین، یعنی تسلیم بودن مطلق یعنی خدایا من چکار کنم خدایا من با این رابطه م که گیر کرده چکار کنم خدایا من با سلامتیم که الان به این مورد خورده چکار کنم خدایا من برای بهتر شدن کارم چکار کنم خدایا من نمیدونم من بلد نیستم تو بگو تو ببر تو انجام بده، منو روی شونه هات بذار و ببر منو بغل کن و ببر منو در آغوشت گرمت بگیر و در گوشم بگو چکار کنم، بگو چی انجام بدم بگو قدم بعدی چیه، خدایا ببین من اونو میخوام تو منو بهش برسون، اون ماشین اون خونه اون رابطه اون سلامتی، اونا همه ش مال تویه، تو اونا رو بهم بده، قدماشو بگو، من حرکت میکنم تو منو ببر، من بلد نیستم عقل من در مقابل عقل تو هیچی نیست، اگاهی من هیچی نیست، همه اگاهی ها تو هستی، همه علم ها تو هستی، همه عشق ها تو هستی همه زندگی تو هستی، خدایا خدایا خدایا کمکم کن بهتر بشناسمت، کمکم کن هر روز تسلیم تر باشم، خدایا من میخوام بیشتر قلبم برات بزنه میخوام بیشتر نگاهم بهت باشه پس خودت منو ببر من نمیدونم من نمیدونم من نمیدونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای: