این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
سپاسگزار خداوندم برای یک زندگی دوباره و یک روز دیگه در این سایت با ارزش.
دیروز صحبتی با یکی از دوستانم که در سایت هم فعال هست پیش امده بود و میخوام در مورد اون صحبت اینجا بنویسم…
دیروز من به این دوست عزیزم گفتم که باورهای ثروت افرین رو جدی بگیر چون میتونی به خدا ایمان داشته باشی ولی ثروتمند نشی چون همچیز باورهای مناسب هست چون هر کدوممون خالق زندگی خودمون هستیم.
دیشب با من تماس گرفت گفت میخواستم در مورد این حرفی که زدی بیشتر صحبت کنی و الان که صبح شده خداوند بیشتر هدایتم کرده و اگاه ترم کرده تا بنویسم…
درک الان من این هست که خداوند همانند خورشید، اکسیژن،آب،و زندگی هر نعمت دیگه ای… قوانینی رو هم به همین شکل افریده و همانطور که کافر ها از این نعمت ها میتوانند استفاده کنند همین طور شکر گزاران و مسلمانان هم میتوانند از این نعمت ها استفاده کنند ..
مگر فرعون به یگانگی خداوند ایمان داشت که ثروتمند بود خیر فرعون طبق قوانین الهی در جایگاهی قرار گرفته بود که بهش نعمت داده بشه چون او باورهای ثروت افرین داشت…
در واقع همچیز خداست و خداوند هیچ کس را قصاوت نمیکنه این ما هستیم که یکدیگر رو مدام قضاوت میکنیم …خداوند به همه ی ما به یک اندازه نزدیکه …
صحبت من این هست که اگر به یگانگی خداوند و به رب بودن خداوند ایمان بیاریم در کنار ثروت ارامش هم داریم در کنار آرامش شاد و خوشبخت هم هستیم و در کنار همه ی اینها جهان پس از مرگ هم بدست اوردیم که آنجا تنها نیستیم و خداوند را به اندازه ای که باور کرده ایم در آن دنیا هم به همان اندازه با ماست و از بی نهایت نعمتهای خداوند لذت میبریم…
درست هست به ظاهر کسی که به یگانگی خداوند ایمان نیاورده پولدار شده و ظاهرش این هست بدون خداوند به همچیز رسیده اما قوانین رسیدن به ثروت را کسی جز خدا نیافریده پس باز هم در باطن با خداوند با قوانین خداوند به ثروت رسیده …
مثل اینکه درست هست من زنده ام و نفس میکشم اما اکسیژن رو کی افریده اما این تن سالم و سلامت رو کی افریده جز خداوند هیچ چیزی چنین قدرتی رو نداره و خداوند توانا و قادر مطلق هست …
بدون اجازه خداوند برگی از درختی نمیفته…
خداوند مثل ما انسان ها نیست که نعمت بده و پشتش منت بزاره …خداوند وهاب هست ،خداوند بی نهایت هست.
خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان هست که هیچ وقت بخشندگی و مهربانیش رو درک نخواهم کرد…
همه ی نعمت های خداوند بخشندگی و مهربانیش رو به تصویر میکشه …
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم ما را به راه راست به راه خوشبختی و سعادت هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه انان که غضب کردی و نه گمراهان.
کلللی امروز کار انجام داده بودم و تقریباً دو بار هم جلسه تکمیلی 1 دوره احساس لیاقت که خیلیییییی توحیدیه گوش داده بودم و در نهایت آرامش و با قلبی باز در کنار یک لیوان چای خوش رنگ اومدم بشینم پای گام 2 که دیدم خدای من رزاااااااااا
تمام قلبم پر شد از شوق ، به نظرم صد بار هم این فایل رو گوش بدیم ، اشک شوق میریزیم…
صد بار هم گوش بدیم چیز جدیدی یاد میگیریم
●●●●●●
خدا رو شکر میکنم که از زمانی که پروژه رو شروع کردم تمرکزم رفته بالا و خیلی آرامش دارم ، خداوند به زمانم برکت داده ،بهم آزادی زمانی فوق العاده ای داده خدایا شکرت
و چقدر زیبا نعمت ها یی رو که برام عادی شده بود رو میبینم
چند بار به خداوند گفتم شکرت به خاطر گوشهایی که بهم دادی در سلامت کامل
به خاطر چشمهای زیبایی که میبیند
به خاطر اینکه سواد نوشتن و خواندن دارم
به خاطر پدر و مادر ،همسر،فرزندانم سپاسگزارم ازت خدای من
به خاطر حرکت تک به تک انگشتانم
به خاطر پاهایی که همیشه همراهم هستن
به خاطر وجود خودم به خاطر خودِ خودم که تنها کسیه که هر طور بخوام برام کار میکنه و تنها کسیه که همیشه همراهم بوده و هیچ وقت تنهام نمیزاره
◇◇◇◇◇
بریم سراغ پاسخ به سوالات کپشن :
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
چندین سال بود که احساس خوبی نداشتم واقعا حالم بد بود و یه جایی دچار تضاد شدید افسردگی شدم ولی همین تضاد سکوی پرش من شد
انگار دوباره متولد شدم و جوانه زدم شروع کردم کتاب خوندن روحم رو داشتم پیدا میکردم ، شجاعت پیدا کردم و وارد بازارهای کوچک کار شدم اما تکامل رو طی نکردم قدمهای بزرگ و اشتباه برداشتم ولی همونا هم من رو بزرگ کردن
به روزی رسیدم که نشستم پای حساب و کتاب بدهیام، تمام جهانم تیره و تار شد
من به خودم خیلی ظلم کرده بودم برای اینکه پیشرفت کنم، که به دیگران نشون بدم برای اینکه به همه قدرت داده بودم جز خدا، میگفتم خدا ولی…
پر بودم از شرک
حس غم و ناامیدی و ترس از نشدن
اینکه چرا زندگی من از هیچ جنبه اونطور که میخوام نشد. حالم خیلی بد بود که خداوند به وعده ش عمل کرد و من رو وارد این بهشت کرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همون روزای اول که عضو سایت شدم برکت مالی اومد به زندگیم 7 میلیون پول در دو روز ، برام خیلی معجزه وار بود هیچ وقت یادم نمیره
همون اوایل قدم اول رو خریدم و خدای من ،باهاش عشق کردم لذت بردم ،حال روحیم چنان خوب شد که پدرم که هیچ وقت از حال و احوال من راضی نبود گفت حالتو خریدارم با تمام ثروتم ،هیچ وقت یادم نمیره اونقدر ذوق کردم خنده هام از ته دل شد و همه چیز روان پیش رفت
تا اینکه درست 18 فروردین 403 به صورت کاملا هدایتی من رسیدم به فایلهای آقا رضا عطار روشن ، و تصمیم جدی خودم رو گرفتم که شروع کنم به پرداخت بدهی ها و رسیدن به صفر از نظر مالی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
همین که منتصمیم گرفتم
خداوند شاهده از هر طرف میرسید
خدا اونقدر قلبها رو برام نرم کرد که پرونده تمام بدهی ها تا 1 سال یعنی آخر 403 بسته شد ، با الگو برداری از استاد عباسمنش تصمیم گرفته بودم تا اتمام بدهی هیچ لباسی … برای خودم نخرم
و واقعا هم تلاشم رو کردم و به لطف خداوند همون بین دوره عزت نفس و دوره ارزشمند احساس لیاقت هم روزیم شد بدهی هایی که فکر میکردم تا لحظه مرگ هم نتونم پرداخت کنم اما خدا پرداخت کرد تمااااااااام شد
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از خداوند خواستم که کمکم کنه
توی دفترم، یه برنامه مشخص هر قدم یه ملیون نوشته بودم و هر پرداخت رو توش مینوشتم ،تو ستاره قطبی هم از خداوند میخواستم و خدا واقعا قلبها رو برام نرم کرده بود خدایا شکرت
درسته گاها حسم بد میشد چون پولی برام نمیموند حتی 10 هزار تومن ولی بابت هر پرداخت عمیقا خدا رو شکر میکردم و حس اینکه به رهایی نزدیک میشم من رو خوشحال میکرد حس اینکه الگوهایی که داشتم هم یه روزی این وضعیت من رو داشتن الان ببین کجان !!شور و شعف رو در دلم بیدار میکرد
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
داشتم خوب بدهیا رو پرداخت میکردم که اوایل تیر 403 با خودم فکر کردم دوره عزت نفس رو تهیه کنم شاه میشم و زدم زیر قولم با خدا و یه ملیون قرض کردم و 5 برابر بدهکارتر شدم و یاد گرفتم که دیگه به تعهدی که به خدا دادم زیرش نزنم و با پول قرضی چیزی نخرم نقد بخرم
و اهرم رنج و لذتی در ذهنم ساخته شده که واقعا دیگه نمیتونم زیر تعهداتم بزنم و احساس میکنم ارزشش رو داشت و الان برام منطقی شده همونطور که دستت رو بکنی تو آتیش میسوزه
من بعد از سالها به یک احساس رهایی و آزادی از لحاظ مالی رسیدم اینکه دیگه پولام برای خودمه برام عینه معجزه بود
ذهنم خیلی آزادتر شد و بعد از سالها تونستم برای خودم لباسهایی که دلم میخواد بخرم، احساس میکنم از یه زنجیر چند تنی با چند تا قفل رها شدم واقعا طعم این رهایی خیلی خوبه خیلی
همین آزاد شدن من از بدهی باعث شد بیام روی اهداف دیگه م کار کنم و هر ماه مبلغی رو برای دوستی با پول بزارم کنار و به لطف خدا بعد از اتمام بدهی ها اصلا بدون پول نموندم اصلا و در طی این رهایی و طی کردن تکامل الان رسیدم به نقطه ای که دارم رو بزرگترین پاشنه آشیل زندگیم یعنی روابط کار کنم
من حدود سه و نیم سال پیش با یک آقایی از طریق خانواده آشنا شدم که موقعیت اجتماعی خوبی داشت و وضعیت مالی اش خوب بود و در اروپا زندگی میکرد و ایشون خاستگارم شده بود. وقتی من فهمیدم خیلی احساس خوبی داشتم و با خودم میگفتم وای یک دکتر خاستگارم شده و باورم نمیشد و احساس اعتماد بنفس داشتم که همسر آینده ام موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داره و اصلا وقتی به این فکر میکردم که همسرم دکتره احساس لیاقت زیادی میکردم و مغرور میشدم مادر ایشون گفته بود فقط یک مراسم عروسی برگذار میکنیم یک ست طلا، 6 تا النگو و یک حلقه میخریم
شاید خنده دار باشه ولی یادمه حتی باورم نمیشد که کسی بخواد اینا رو برای من بخره و همینقدر احساس بی لیاقتی میکردم و عزت نفسم پایین بود و فکر میکردم که وای چه لطفی میکنن در حقم
خلاصه ما یک مدت در ارتباط بودیم و من تو این مدت خیلی وابسته این ادم شدم، همه چیزم خلاصه شده بود تو این ادم درحالیکه ما حتی عقد هم نکرده بودیم و فقط تلفنی حرف میزدیم وقتی احساس کردم این رابطه داره کمرنگ تر میشه احساس خطر کردم احساس قربانی شدن کردم احساس بی لیاقتی کردم
احساس اینکه اگه اینو از دست بدم بهتر از اینو چجوری گیر بیارم و…حاضر بودم همه شرایط رو برای موندش باهاش قبول کنم هرچی اون بگه، بگم چشم! بدون استفاده از فکر و عقل خودم
خدای خودمو فراموش کرده بودم، خودم رو هم فراموش کرده بودم و چسبیده بودم به این ادم تا اینکه سیلی که باید از جهان میخوردم رو خوردم به شدت زیاد .. رابطه خراب شده بود، نه عزت نفسی برام مونده بود نه اعتماد به نفسی، نه احساس لیاقتی
وقتی من از اون رابطه طرد شدم احساس بی لیاقتی زیادی میکردم در حدی که خودمو کتک میزدم و میگفتم من بدرد نمیخورم و دوست نداشتم تن به سر هیچکسی باشه حتی خودم!
کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دوره عزت نفس باعث شروع تغییرات در وجودم بود.
بعد از کنسل شدن نامزدیم با اون حال روحی خرابی که داشتم از خداوند کمک خواستم تا دستمو بگیره و تصمیم گرفتم یک فکری به حال خودم بکنم اونجوری که نمیشد ادامه داد به خاطر همین اول ته دلم قبول کردم که این اتفاق باید میفتاد و الان من میخوام به فکر خودم باشم جوری که رزا جان توفایل تعریف کردن که با تک تک سلول ها میخواستن تغییر کنن منم دقیقا همین احساس رو داشتم.
وقتی تصمیم به خرید دوره عزت نفس گرفتم، توانایی خرید بود ولی هربار به یک بهانه مثل خراب شدن درگاه اینترنتی یا قبول نکردن سایت، یا نداشتن رمز دوم یا مشکل خرید و… موفق نمیشدم بخرمش تا اینکه یک شب گفتم یاسمین حتما آمادگی نداری بیا اول فایل رایگان ببین بعدش انشالله حل میشه و من همین کارو کردم و مدارم بالاتر رفت و اتفاقا بعد از اون تونستم وارد دوره عزت نفس بشم و روی خودم کار کنم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدامی که کردم یادمه رفتم تو یک کافی شاپ و برای خودم ابمیوه خریدم بدون اینکه به ساعت توجه کنم یا به این توجه کنم که کی نگرانمه و باید برگردم خونه و اتفاقا هیچکسی همون شب بهم زنگ نزد که بگه بیا خونه
فقط یکبار خواهرم زنگ زد و دید خیلی خوشحالم و فکر میکرد با دوستانم بیرونم اما من تنها تو اتوبوس نشسته بودم..
یادمه اون موقع من به راحتی به درخواست دیگران درصورتیکه اذیت میشدم ((نه)) میگفتم. (نه) گفتن رو یاد گرفته بودم و خیلیم حس خوبی داشتم نسبت بهش. قشنگ تر لباس میپوشیدم قشنگ تر حرف میزدم خدایاشکرت
2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص بگو:
اون موقع تصمیم گرفتم زمان هایی رو با خودم تنها باشم و بیشتر با خودم خلوت کنم ، هدف هامرو بنویسم، برای خودم وقت بزارم، برم ماساژ، برم خرید، برم فشیال صورت، برم استخر، برم آفتاب بگیرم تنهایی، تصمیم گرفته بودم کارایی که دوست دارم رو انجام بدم سعی میکردم نکات مثبت اطرافم رو ببینم ، نکات مثبت خودم رو ببینم، سعی میکردم شکرگزاری کنم بابت نعمت های که دارم و روز به روز احساسم نسبت به زندگی بهتر میشد.
جوریکه یکماه بعد از کار کردن روی دوره عزت نفس من تبدیل ب یک ادم دیگه شده بودم
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یادمه وقتی من داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم خبر داماد شدن برادر ایشون رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم جوری که گریه ام گرفته بود(نمیتونم دلیلش رو بنویسم) و همه فهمیدن من ناراحتم و نفر اول پدرم بود
اما من سعی کردم خودمو آروم کنم و سپاسگزاری کنم
چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
دوره عزت نفس به من آرامش داد ، روابطم با خانواده ام خیلی خوب شده بود. صبح های زود با خواهر کوچکم میرفتم دوچرخه سواری ، روابط اجتماعی ام قوی تر از گذشته شد و من دوستای خارجی پیدا کرده بودم
من همیشه لاغر بودم و خیلی دوست داشتم وزنم بره بالا که تو همین دوره چاق تر شده بودم چون استرس نداشتم، آروم بودم، خونسرد شده بودم و بعد اون هم مهاجرت کردیم و در شرایط خوبی بودیم خداروشکر
از اون موقع حدود 4 سال میگذره و من نامزد کردم و درمورد شرایط الان بخوام بنویسم حتی تو رویاهام شاید نمیگنجید
با کسی که رفتم تو رابطه خیلی پسر خوبیه، خیلی بفکرمه و نمیزاره چیزی ب دلم بمونه دستی از دستای حدا شده تا منو به خواسته هام برسونه خیلی دوستم داره
جشن نامزدیم در بهترین باغسرا برگزار شد، هدایای فوق العاده زیاد و لوکس گرفتم
یادمه اون خانم به من گفت یک ست طلا و شش تا النگو میخریم ولی از خانواده همسرم حداقل 5 ست طلا و 8 النگو منهای هدایایی ک بقیه بهم دادن،گرفتم
میدونی اینبار من تغییر کرده بودم، احساس لیاقتم رو بالا بردم و خودمو لایق بهترین نعمت ها دونستم و ازین بابت خیلی خوشحالم
و این مثالی از خودم بود تا رد پایی باشه برای آینده ام
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون درصلح که این گوهر هارو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای این تغییر ، پای بهبود کوچک اما دائمی خودم ایستادم تا هم در دنیا هم آخرت سعادتمند باشم .
سپاسگزارم از رزا ی عزیزم که تجربیات فوق العاده شونو دراختیارما قرار دادن تا ایمانمون قوی تر بشه، و سپاسگزارم از مریم جون عزیز که سوال های بسیار قویی رو برامون طراحی کردن تا بتونه باورها و عملکرد های مارو از وجودمون بیرون بکشه نتایجی که بدون این سوالهای قدرتمند کننده نمیدونستم دقیقا طی چه مراحلی بدستش آوردم، اما حالا بااین سوالها مسیری که طی کردم برام روشن شد و میتونم به عنوان الگویی برای موفقیت بعدیم ازش استفاده کنم بسیار سپاسگزارم ازشون.
میرم سراغ تمرین این جلسه :
1,قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
میخوام راجب تغییر رابطه ی عاطفیم بنویسم که جدایی بسیار پربرکتی بود که برام رقم خورد
حدودسه سال پیش بود که از همسرم جدا شدم ما18سال زندگی مشترک داشتیم و بعد از یه سری اتفاق ها من تصمیم گرفتم که از ایشون جدا شم اما ترس های بسیار زیادی داشتم ، همه ی نشونه ها حاکی از این بود که باید جدایی اتفاق بیوفته اما بخاطر ترس هام ، ترس از بی پولی ، آبرو ، تنها زندگی کردن ، ترس از مواجه شدن با چالش های جامعه و بخاطر عادت هام و بخاطر پسرم …نمیتونستم این مهم رو به سرانجام برسونم که ….
2,اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
که شهریور 1402 تصمیم گرفتم که فارغ از حواشی که تو زندگی داره برام اتفاق میوفته من ازطریق گوش کردن به فایل ها از حواشی اعراض کنم و تمام تمرکزمو روی کارکردن روی خودم و تغییرم بزارم، نمیتونستم دقیقا چی میشه اما یک حس بسیار بسیار قویی بهم میگفت که فقط رو خودت کار کردن بزار جهان خودش بهت بگه چی میشه ….
3,فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اون روزا بیکار بودم ، بنابراین تمام مدت وقت داشتم که روی خودم کار کنم از شش صبح که بیدار میشدم بکوب و بی وقفه محصولاتی که خریده بودم از جمله 12 قدم ، روانشناسی های ثروت و احساس لیاقت ، به ترتیب روزی هفت هشت ساعت بی وقفه رو خودم کار میکردم و گاهی مامانم میومد میگفت بیا بریم قدم بزنیم واقعا دلم نمیخواست اما گاهی به درخواستش جواب مثبت میدادم و نیم ساعت میرفتم و باز بدو بدو برمیگشتم و باز مینشینم رو درسو مشقام و میخوندمو گوش میکردمو تو دفتر و توسایت مینوشتم وباجونو دل تمرینات رو انجام میدادم که تابه الان حدود هزار و خورده ای دیدگاه تو سایت نوشتم …
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چون با خودم یک عهد غیر قابل مذاکره بسته بودم هیچ جادلسزد نشدم هیچ جا ناامید نشدم و دائم به وسیله ی کار کردن بی وقفه و متعهدانه روی خودم درمسیر صحیح بودم و حال دلم بسیار خوب بود چون مسیر برام شدیدا روشن و لذت بهش بود
صد روز بعد،،درست زمانی که شدیدا سرگرم کار کردن روی خودم انجام تمرینات بودم وداشتم بی وقفه رو خودم کار میکردم و باورهامو قوی میکردم و از نظر مالی هم پس اندازم به مبلغ خوبی رسیده بود چون با دیدن نشانه های این جدایی شروع به پس انداز کردن کرده بودم، درست صد روز بعد اتفاقی افتاد که شجاعتمو برای تصمیم گیری بالابرد تا جایی که قاطعانه البته به پیروی از الهاماتم رفتم سراغ کارهای قانونی مربوط به جدایی و به لطف الله مهربان در کمتر از دوماه به طور بسیار معجزه آسا و بسیار روان و بسیار در صلح و آرامش کار طلاقمون پیش رفت و من این قدم بسیار بزرگ زندگیمو برداشتم وازبیس و اساس زندگیم تغییر کرد و تابه امروز که نزدیک سه سال ازاون ماجرا میگذره بهترین روزهای زندگیمو سپری میکنم
کار بسیار پردرآمدی دارم که به راحتی نیازهامو برآورده میکنه
آرامش و امنیتی رو تجربه میکنم که هرروز داره بهش اضافه میشه
خونه ماشین ، کار ، سفر ، خوراک و پوشاک و درکل سطح کیفی زندگیم بسیار بسیار بالاتر از زمانیکه همسر داشتم
وحتما باورتون میشه که بگم تابه امروز حتی یکبار حتی دریک صحنه پیش خودم نگفتم که ای کاش فلانی تو زندگیم بود
بلکه هرروز صدهابار برای این موهبت سپاسگزاری میکنم و اعتمادم به خودم به توانایی هام به قوانین حاکم بر جهان هستی به اینکه اگر روی خودت کار کنی جهان قطعا و یقینا بهت پاسخ میده انقدررررررر بالاتر رفته و باورهام قوی تر شده که هرچی عشق و آرامش تو دنیاست نصیب قلبم شده و من در بالاترین سطح ، صلح با خودم و جهانم هستم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو دراین مسیر توحیدی قرار دادی تا هم درنیار هم درآخرت سعادتمند باشم ،خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم ، منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
دوستتون دارم و یــــک دنیـــــا عشـــــــق برای تک تک شما خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش ارسال میکنم.
استاد جان این فایل خیلی خیلی برای من بجا بود دلیلشم اینه که من ۱۸ روز پیش به دلیل همین بیماریی که همه میدونید چیه برادر بعد از خودم رو از دست دادم و صاقانه داشتم توی خونه ی خودم به عکسش نگاه میکردم و گریه میکردم.
و این فایل خیلی خیلی منو آروم کرد، و یه نشونه بینظیر از خدای خودم در این فایل گرفتم که میگم چی بود.❤❤
خب بریم سراغ این گفتگوی بینظیری که استاد با ۲ دوست عزیز داشتن سحر و رزا جان❤❤
سحر جان انرژیت خیلی عالی بود و خیلی خوب صحبت کردی، گفتی از درآمد صفر به درآمد ماهی ۸۰ میلیون رسیدی واقعا” بهت تبریک میگم معلوم خیلی خوب داری روی باورهات کار میکنی که به این نتیجه مالی رسیدی👍👍 گفتی توی کاری که هستی با هیچ کس قرارداد نمی نوشتن ولی با تو قرارداد نوشتن و این نشون میده که قانون چقدر عالی داره برای کسی که با تمام وجودش روی خودش کار میکنه جواب میده 👍👍 گفتی مهاجرت کردی و کارهات داره به راحتی انجام میشه خداروهزار مرتبه شکر که توی این مسیر هر کس قدم بذاره و ایمانش رو نشون بده جهان باهاش هم قدم میشه، خیلی خیلی سحر جان بهت تبریک میگم بابت این نتایجی که تا حالا داشتی منتظر اتفاقات بینطیر بدیت هستیم 👍👍 یاد گرفتم ازت که با تمرکز بیشتری تمرین کنم 🙏🙏🙏
رزای عزیز با تمام وجودم بابت تمام مراحل تکاملت که تا اینجا داشتی بهت تبریک میگم👍👍
از استاد خواستی که اجازه بده از ابتدا با دیتیل برامون زندگیتو تعریف کنی و استاد عزیزمون هم طبق معمول با آغوش باز پذیرفت🌹🌹
قبل از اینکه صحبتت رو آغاز کنی یه الهامی بهم شد که پیام دوره عزت نفسی رو که خرید استارت بزن و همزمان فایلهای رایگان رو در کنار این دوره آغاز کن منم قبول کردم ولی باز از خدا خواستم یه نشونه بهم نشون بده مثل (حضرت ابراهیم) که توی مسیرش از خدا خواست و خداوند هم گفت برو ۴ برغ بگیر و…..
و همه داستانو میدونید دیگه نیاز ندیدم تا آخرش بگم.
رزا جان تا صحبتت رو شروع کردی از کلمه عزت نفس و استفاده از فایلهای رایگان گفتی باورت شاید نشه از خوشحالی گریه کردم بابت این نشونهء فوق العاده ایی که خداوند از طریق شما برای من فرستاد خداروهزار مرتبه شکر🌹🌹🌹
داستان زندگیت از صفر تا ۱۰۰ که برای ما بازگو کردی پر از درس بود.
توکل داشتن، ایمان داشتن، و از همه مهمتر طی کردن دوره تکاملت، عالی بود
یاد گفتم ازت که تا تسلیم نباشم اون اتفاقاتی که دوست دارام برام به راحتی رخ بده اتفاق نمیفته حالا هر چی من بخوام برای تسلیم نبودنم دلیل بیارم نمیشه که نمیشه شاید نتایج سطحی بگیرم ولی باز برمیگردم سر جای اولم😁
به قول استاد سر این جهان رو نمیشه کلاه گذاشت قانون قانون.
یاد گرفتم ازت که باید در هر شرایطی ایمان داشته باشم و دل رو بدم به صاحب اصلیش خودش میبره هر جا دلش خواست و هر جا برد بدونم ساحل همونجاست،
با گارسونی شروع کردی ولی الان کارشناس رسمی هستی و میری سر ساختمانهایی که در حال ساخت هستن همو مسیری که دوست داشتی بهش برسی و با صبر کردن و توکل داشتن به خداوند بهش رسیدی نه التماسی کردی و نه پارتی داشتی 👍👍
یاد گرفتم ازت تا به خود شناسی نرسم به خداشناسی نمیرسم (دوره عزت نفس) کلید این مسیر برای من.
استاد همیشه گفتن که مهمترین دلیل موفقیت داشتن
(عزت نفس) واقعا” شاه کلید
رزا جان برات در تمام مراحل زندگیت بهترینها رو آرزو دارام و به قول استاد منتظر پاداشهای اصلی از خداوند باش.🌹🌹
استاد عزیز مثل همیشه عالی شروع شد و عالیتر ادامه پیداخواهد کرد❤❤
خانوم شایسته عزیز درود خداوند بر شما که مثل همیشه عالی هستین.❤❤
قربون همتون ❤❤❤❤❤❤❤
در پایان ( بعلاوه خدا بودن یعنی منهای تمام مشکلات )
وای وای چقدر خانم رزا ادم و الگو مناسبی بود برای من
من چندین بار این فایل گوش دادم و هر بار اشک شوق ریختم و چقدر ارامش و حس خوب گرفتم کاش این فایل های کلاب هوس ادامه دار شود که اینقدر اگاهی ناب ازش در بیاد و توضیحات تکمیلی شما دیگه کار تموم کند
واقعا اون لحظه ای که شما در مورد کنترل ذهن این خانم گفتید من تازه گرفتم چقدر مهم و چقدر ایشون به این خوبی این کارو انجام دادن
واقعا بارها تو زندگیم وقتی وا دادم رها کردم خیلی عالی تر شده برام
شما فقط به این جمله نگاه کن چقدر درجه یک می گه خدایا من نمی دونم تو بگو تو انجام بده خیلی خوبه حس و حالم
خودم هر روز یکی از در خواست هام در ستاره قطبی اینه که منو هدایت کن و به من توانایی درک زبان هدایت بده چقدر خوبه این اگاهی ها
و واقعا سپاس گذاری درهایی تو زندگی من باز کرده که بخواب شبمم نمیدیدم
خدایا شکرت که با این جمع و این صحبت ها اشنا شدم
من یه ادمی بودم محصل و یه پدر ورشکستی خیلی هدایتی وارد یه بیزینس شدم به قول استاد از صفر کلوین و تکاملی امدم بالا الان فقط 40 تا کارمند دارم و یه مجموعه خیلی خاص که تو استان خودم کلی برند شدم واقعا از هیچی خدایا شکرت بابت تمام این اگاهی های درجه 1
خانم روزا شما با این صحبت ها درهایی برای من باز کردی که یه ایمان دو نون به من رسوند موفق باشید
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی .سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. صحبت های توحیدی رزا یکی از نابترین قسمت ها کلاب هاوس بود که به زیبایی اجرای توحید در عمل رو توصیف کرد.دوست دارم از اجرای توحید در عمل خودم بنویسم تا هم ایمان خودم بیشتر بشه وهم چراغ راه دوستانی باشه که تازه به این جمع پیوستند،حدود 5 سال پیش با تضاد عاطفی که با همسرم داشتم به این مسیر هدایت شدم ،یادمه دوره ی عزت نفس و12 قدم تو طول یکسال فاصله ی فرکانسی من وهمسرم رو به اندازه ای زیاد کرد که جهان به راحتی ومثل آب خوردن من رو از همسرم وپسرام جدا کرد وبه یه شهر دیگه مهاجرت کردم .یادمه فایل الهام وشهود چراغ روشن مسیرم بود من این فایل رو صدها بار گوش کردم واهرم رنج ولذت برای رابطه م نوشتم وجهان دستان نابش رو به کمکم آورد .از بچگی لیبل ترسو بودن رو تو خانواده مون به من زده بودند وچقدر خدا من رو بهتر از خودم می شناخت که چه دستی رو کمکم آورد که هر لحظه جسارت وشجاعت رو تو وجودم تزریق می کرد ،الان بعد از گذشت 5 سال هنوز اطرافیانم وخانواده م از این حجم از تغییر تو شخصیت من متعجب هستند.همین طور که تو مسیر پیش رفتم هر دوره ای که استاد روی سایت می گذاشت رزق من می شد وتو لحظات اولیه می خریدم ،تا اینکه دوره احساس لیاقت فرکانس عمیق احساس گناه وحس قربانی رو به صورت ریشه ای درونم درستش کرد ولی چون پاشنه آشیل منه باید خیلی حواسم بهشون باشه .با کار کردن روی آگاهی های دوره ی هم جهت ،وارد فصل جدیدی از زندگیم شدم ،سبک زندگی من دقیقا مثل زندگی استاد ومریم شد وروزهای طولانی در سفر بودم ،الان تو مرحله ای از زندگیم هستم که خداوند داره تو مسیر علایقم سوپرایزم می کنه ،دستان نابش رو به کمکم آورده ومن الان متوجه شدم بزرگترین نشتی من تو مسیری که اومدم این بوده که من می خواستم قانون تکامل رو دور بزنم ،من می خواستم عید 1404 از کارم استعفا بدم درحالیکه هنوز پولی از مسیر علایقم نساخته بودم ،ولی جهان با نشانه هاش بهم گفت صبر کن وقوی شو .این ماه تونستم به راحتی نصف حقوق کارمندی ام پول بسازم وبا گوش کردن به فایل جلسه 3 قدم 7 که در رابطه با رهایی وتسلیم بودنه .نشانه هایی دریافت کردم که عجله نکنم ،تو خلق ثروت تو زمینه ی علایقم به ثبات برسم وبعد به راحتی استعفا بدم .خدا رو هزاران مرتبه شکر که هر چقدر بهتر ومتعهدانه تر روی بهبود باورهامون کار می کنیم ،جهان هر روز ما رو آسون می کنه برای آسونی ها.شاید لحظاتی ذهن بیاد وما رو بترسونه از تضادهایی که تو این چند ساله تو این مسیر بهش برخورد کردیم ولی جریان هدایت قلب همگی مون رو قرص ومحکم می کنه که اون تضادها به دلیل عدم درک کامل قوانین جهان هستی بوده وقرار نیست با تغییر بنیادین باورهامون دیگه اون تضادها تکرار بشن ،قراره مسیر هر روز زیباتر وهموارتر بشه .استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.
داستان رزای عزیز که هربار شنیدمش تمام تنم لرزیده و اشکم سرازیر شده چون این داستان توحیده ـ
در شرایطی که کسی نیست امیدی نیس رزای عزیز فقط به خدای توانمندش اعتماد کرد به دستان خدا نچسبید اجازه داد هدایت ها جاری بشه و نتیجه چقدر قشنگ شد
از این داستان میشه درسهای زیادی گرفت مهمترینش درش توحیده
رزای عزیز ناامید نبود انگیزه داشت میخاست تغییر کنه ـ تکامل رو خیلی دقیق اجرا کرد ـ خودش رو کامل در مسیر رها کرده بود و به خدا سپرده بود ، الخیر فی ما وقع رو خیلی قشنگ در داستان رزا میشه درک کرد این نگاه مثبت به اتفاقات چه عالیه
طرز فکر رزای عزیز خیلی توحیدی بود جاییکه خداروشکر کرد بخاطر اینکه بالاخره یکی از شرکت ها جوابش رو داده بود مهم نیست جواب چیه خوشحال بود که بالاخره جوابمو داد و از بلاتکلیفی درم آورد
داستان رزای عزیزمون یک نکته مثبت دیگه ای که داره به واو به واو حرفهای استاد ایمان آورده بود و همه حرفها رو در عمل اجرا میکرده ـ چقد خوشم اومد از این عمل کردنشون و تلنگری بهم زد چون من به اندازه رزای عزیز عملگرا نیستم
این فایل پر از احساس لطیف و حس خوب بود قبلا بارها و بارها شنیدمش و چقدر خوب موقعی دوباره بهش هدایت شدم در پروژه ای عظیم با عنوان تغییر را در آغوش بگیر
رزای عزیز آغوشش را بروی تغییرات باز کرده بود و خدا براش سنگ تموم گذاشت
داستان رزا باید بهم شجاعت وجسارت بده که بیشتر توکل کنم و تغییراتم رو از جایی شروع کنم از همین شرایطم و از تغییرات کوچک شروع کنم ولی همواره حرکت کنم و متوقف نشم.
منتظر نشم شرایط بترکه و بعد بیام شروع کنم! هرروز از خدا بپرسم امروز چطور بهتر باشم ؟ امروز چه تغییر مثبتی میتونم ایجاد کنم ؟ تغییر ممکنه جابه جا کردن میز تحریرم باشه یا خوردن یک لیوان آب بیشتر . اما عملگرا باشم مثل رزای عزیز
«» چندسال پیش که تازه درسم تموم شده بود در شرکتی بعنوان کارآموز مشغول شدم به شدت نیاز به درآمد داشتم ،اونها حقوق بهم نمیدادن ولی من مثل کسی که حقوق میگیره کار میکردم ،دفتر رو مرتب میکردم ،قفسه ها رو میچیدم ، وظایف شغلی رو انجام میدادم ،ساعت ورود خروجم سعی میکردم همیشه دقیق باشه با اینکه کسی کاری نداشت حتی اگر هیچکاری نمیکردم کسی چیزی نمیگفت اما من خودمو بعنوان کارمند تصور میکردم ، چند هفته گذشت و خیلی دلم میخاست کاری داشته باشم چون پولام تموم شده بود و حتی پول رفت و آمد نداشتم جاهای مختلفی مصاحبه رفتم اماهیچکدوم جور نشد . یروزی با مسئول اونجا صحبت کردیم توی صحبتهاش از خدا میگفت از امید داشتن میگفت حس خیلی خوبی گرفتم و همونجا با تموم وجودم از خدا خاستم کاری بهم بده با ویژگی های مدنظرم ـ با حس خوب در جای دیگه دنبال کار رفتم فرم پر کردم و امیدم رو فقط به خود خدا دادم دست از نگرانی و غم برداشتم ، کمتر از یک هفته بعد خداوند توانمند جوابم رو داد و من مشغول کار شدم کاری که ساعت کاری کمی داشت حقوق و مزایای عالی داشت خابگاه داشت و در کل شرایطی که راضیم میکرد داشت ، این داستان همیشه برام امید بخشه ،هروقت انگیزم کم میشه و امیدم کم میشه یادم میاد خدا چطور برام کار جور کرد و به قول رزا به مو میرسه ولی پاره نمیشه .
الهی شکرت چه یادآوری خوبی بود این فایل و داستان خودم .
عرض ادب و احترام به استاد توحیدی ام مریم جان عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباس منش
قبل از تغییر:
کجا بودی؟ یک دختر تنها ،فاقد اعتماد بنفس ،که جرات نداشت در یک جمع حتی صحبت کنه
چه احساسی داشتی؟ همه را بر خودم برتری میدیم، همه را زیباتر و باهوش تر از خودم میدونستم،همه چی حق به دیگران میدادم فکر میکردم اونا بهتر از من هستن ،
سال ها روی خودم کار کردم کتاب خوندم تکامل طی کردم تا به این سایت هدایت شدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
قدم اول دوره دوازده قدم و با ستاره قطبی شروع به خلق زندگی ام کردم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟حضور در لحظه حال و روی خدا حساب کردن و نمازهام آگاهانه خواندن و نوشتن های خواسته هام آگاهانه
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن منظم شکرگزاری ، سپاسگزاری کلامی و عملی ، نوشتن باورهای احساس لیاقت و مدام در ذهنم تکرار کردن ،نوشتن ستاره قطبی هر روز صبح
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در بانک کار میکردم بهم پیشنهاد شغلی سه برابر شد رفتم تو یه شرکت سرکار بعد از پنج ماه فهمیدم ورشکسته دارن میشن و خودم با توجه به ندای قلبم به مدیر عامل گفتم نمیام ، یه لحظه نجواهای ذهن میومد سراغم کار بانکیت از دست دادی اینجا هم هیچ ولی من داشتم دوره هم جهت با جریان خداوند کار میکردم و میگفتم این شرایط به نفع منه همه چی خیره همه این اتفاقات همینجوری باید میافتاد تا من تمام طی کنم و سعی کردم مومنتوم مثبت در وجودم و زندگی ام اجرا کنم در عمل و شروع به نوشتن شکرگزاری آگاهانه کردم و تمرکز کردم روی داشته هام و گفتم من این همه نعمت دارم الان فقط یه کار ندارم که در برابر این همه نعمت چیزی نیست
روز اول بیکاری به ذهنم رسید شاگرد خصوصی بگیرم داشتم به دوستم میگفتم میگفت فاطمه الان موقعیت مناسبی هست امتحانات بچه های داره شروع میشه ، من تا 31 فروردین 1404 سرکار بودم، فقط اول اردیبهشت بیکار بودم و از دوم اردیبهشت با یه دونه شاگرد ریاضی استارت زدم و تا خرداد ماه من چهل شاگرد با یه تبلیغ استوری واتس اپ رزقم شد و خیلی خوشحال بودم توانستم کاری برای جهان هستی کنم ، اعتماد بنفسم بسیار بالا رفت ، بار فکری از دوش خانواده ها و شاگردانم برداشتم ، خواهرم میگفت فاطمه برو دوره آرایشگری یاد بگیر ولی من میگفتم من با همین مهارتی که بلدم باید پول بسازم ، تمام عمرم تا کارشناسی ارشد ریاضی خونده بودم و همین تدریس یاریگرم شد به لطف خدا ،
چند تا پیشنهاد کاری داشتم با حقوق خوب ولی گفتم بسه کار کردن برای دیگران ،پولی که با دستانم در اتاق خودم پول درآوردم بدون اینکه بله قربان گوی کسی باشم یه ندایی گفت فاطمه با پول تدریست برو طلا هر و من توانستم طلا بخرم زمانی که شانس من طلا 6 میلیون و 200 بود و الان نزدیک 11 میلیون و اینجوری خدا کمکم کرد
، کارهای بیمه بیکاری ام کردم و چون مجرد بودم و چند سال سابقه کار داشتم یک سال بیمه بهم تعلق گرفت
پدرم گفت فاطمه حسابداری ما را انجام بده
و اینجوری من به خدا توکل کردم و دستان خدا را برای فراوانی و فضل و رزق الهی باز گذاشتم. خدارا بی انتها سپاسگزارم فاطمه آیی که تا قبل سال 87 یک دختر بی اعتماد بنفس و غمگین و ناراحت بود،کل دوران لیسانسم خجالت میکشیدم بخوام تو جمعی صحبت کنم آروم آروم خودش شناخت و خودشناسی شروع کرد ، فاطمه سرکلاس ارشد که نشست کل کلاس دست گرفت کل ارائه های اساتید نفر اول اجرا میکرد ، رتبه اول دانشگاه شد ، نفر اول دفاع کرد ،خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم ، توحید شناختم ، خودمو شناختم ، به هیچ عنوان هیچ دوره ی رایگانی گوش نمیدم حتما حتما باید باهاش بپردازم تا به دام بشینه و روحم پذیرای آگاهی هاش باشه،الحمداله رب العالمین بابت این زندگی زیبایی که سراسر آرامش و خیر و برکت و احترام هست ، هر آنچه دارم از فضل خداست ،
به نام خدایی که مرا انسان آفرید سلام بر استاد عباسمنش عزیز،ذهن تو یه آهنرباست.
هر چیزی که زیاد بهش فکر میکنی، دیر یا زود وارد زندگیت میشه.
اگه درونت رو از نور پر کنی، هیچ تاریکی نمیتونه خاموشت کنه
اما اگه تاریکی رو درونت نگه داری، حتی خورشید هم نمیتونه روشنت کنه… ️
فکرت، سازندهی سرنوشتته.
سرنوشت بیرون از تو نیست، لحظهبهلحظه در ذهنت در حال بافته شدنه .
پس هر فکر منفی رو ببین، بفهم از کجا اومده و بعد رهاش کن ️
و هر فکر مثبت رو پرورش بده، چون همون فکر قراره تو رو برسونه به جایی که آرزوش رو داری
سلام به استاد عزیزم
سپاسگزار خداوندم برای یک زندگی دوباره و یک روز دیگه در این سایت با ارزش.
دیروز صحبتی با یکی از دوستانم که در سایت هم فعال هست پیش امده بود و میخوام در مورد اون صحبت اینجا بنویسم…
دیروز من به این دوست عزیزم گفتم که باورهای ثروت افرین رو جدی بگیر چون میتونی به خدا ایمان داشته باشی ولی ثروتمند نشی چون همچیز باورهای مناسب هست چون هر کدوممون خالق زندگی خودمون هستیم.
دیشب با من تماس گرفت گفت میخواستم در مورد این حرفی که زدی بیشتر صحبت کنی و الان که صبح شده خداوند بیشتر هدایتم کرده و اگاه ترم کرده تا بنویسم…
درک الان من این هست که خداوند همانند خورشید، اکسیژن،آب،و زندگی هر نعمت دیگه ای… قوانینی رو هم به همین شکل افریده و همانطور که کافر ها از این نعمت ها میتوانند استفاده کنند همین طور شکر گزاران و مسلمانان هم میتوانند از این نعمت ها استفاده کنند ..
مگر فرعون به یگانگی خداوند ایمان داشت که ثروتمند بود خیر فرعون طبق قوانین الهی در جایگاهی قرار گرفته بود که بهش نعمت داده بشه چون او باورهای ثروت افرین داشت…
در واقع همچیز خداست و خداوند هیچ کس را قصاوت نمیکنه این ما هستیم که یکدیگر رو مدام قضاوت میکنیم …خداوند به همه ی ما به یک اندازه نزدیکه …
صحبت من این هست که اگر به یگانگی خداوند و به رب بودن خداوند ایمان بیاریم در کنار ثروت ارامش هم داریم در کنار آرامش شاد و خوشبخت هم هستیم و در کنار همه ی اینها جهان پس از مرگ هم بدست اوردیم که آنجا تنها نیستیم و خداوند را به اندازه ای که باور کرده ایم در آن دنیا هم به همان اندازه با ماست و از بی نهایت نعمتهای خداوند لذت میبریم…
درست هست به ظاهر کسی که به یگانگی خداوند ایمان نیاورده پولدار شده و ظاهرش این هست بدون خداوند به همچیز رسیده اما قوانین رسیدن به ثروت را کسی جز خدا نیافریده پس باز هم در باطن با خداوند با قوانین خداوند به ثروت رسیده …
مثل اینکه درست هست من زنده ام و نفس میکشم اما اکسیژن رو کی افریده اما این تن سالم و سلامت رو کی افریده جز خداوند هیچ چیزی چنین قدرتی رو نداره و خداوند توانا و قادر مطلق هست …
بدون اجازه خداوند برگی از درختی نمیفته…
خداوند مثل ما انسان ها نیست که نعمت بده و پشتش منت بزاره …خداوند وهاب هست ،خداوند بی نهایت هست.
خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان هست که هیچ وقت بخشندگی و مهربانیش رو درک نخواهم کرد…
همه ی نعمت های خداوند بخشندگی و مهربانیش رو به تصویر میکشه …
خدایا تنها تو را می پرستیم و تنها از تو یاری می جوییم ما را به راه راست به راه خوشبختی و سعادت هدایت کن به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه انان که غضب کردی و نه گمراهان.
به نام خدای مهربان
خدایی که تنها پناهمه
تنها کسمه، تمام داراییمه
تنها کسیه که مایه آرامش قلبمه
کلللی امروز کار انجام داده بودم و تقریباً دو بار هم جلسه تکمیلی 1 دوره احساس لیاقت که خیلیییییی توحیدیه گوش داده بودم و در نهایت آرامش و با قلبی باز در کنار یک لیوان چای خوش رنگ اومدم بشینم پای گام 2 که دیدم خدای من رزاااااااااا
تمام قلبم پر شد از شوق ، به نظرم صد بار هم این فایل رو گوش بدیم ، اشک شوق میریزیم…
صد بار هم گوش بدیم چیز جدیدی یاد میگیریم
●●●●●●
خدا رو شکر میکنم که از زمانی که پروژه رو شروع کردم تمرکزم رفته بالا و خیلی آرامش دارم ، خداوند به زمانم برکت داده ،بهم آزادی زمانی فوق العاده ای داده خدایا شکرت
و چقدر زیبا نعمت ها یی رو که برام عادی شده بود رو میبینم
چند بار به خداوند گفتم شکرت به خاطر گوشهایی که بهم دادی در سلامت کامل
به خاطر چشمهای زیبایی که میبیند
به خاطر اینکه سواد نوشتن و خواندن دارم
به خاطر پدر و مادر ،همسر،فرزندانم سپاسگزارم ازت خدای من
به خاطر حرکت تک به تک انگشتانم
به خاطر پاهایی که همیشه همراهم هستن
به خاطر وجود خودم به خاطر خودِ خودم که تنها کسیه که هر طور بخوام برام کار میکنه و تنها کسیه که همیشه همراهم بوده و هیچ وقت تنهام نمیزاره
◇◇◇◇◇
بریم سراغ پاسخ به سوالات کپشن :
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
چندین سال بود که احساس خوبی نداشتم واقعا حالم بد بود و یه جایی دچار تضاد شدید افسردگی شدم ولی همین تضاد سکوی پرش من شد
انگار دوباره متولد شدم و جوانه زدم شروع کردم کتاب خوندن روحم رو داشتم پیدا میکردم ، شجاعت پیدا کردم و وارد بازارهای کوچک کار شدم اما تکامل رو طی نکردم قدمهای بزرگ و اشتباه برداشتم ولی همونا هم من رو بزرگ کردن
به روزی رسیدم که نشستم پای حساب و کتاب بدهیام، تمام جهانم تیره و تار شد
من به خودم خیلی ظلم کرده بودم برای اینکه پیشرفت کنم، که به دیگران نشون بدم برای اینکه به همه قدرت داده بودم جز خدا، میگفتم خدا ولی…
پر بودم از شرک
حس غم و ناامیدی و ترس از نشدن
اینکه چرا زندگی من از هیچ جنبه اونطور که میخوام نشد. حالم خیلی بد بود که خداوند به وعده ش عمل کرد و من رو وارد این بهشت کرد
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
همون روزای اول که عضو سایت شدم برکت مالی اومد به زندگیم 7 میلیون پول در دو روز ، برام خیلی معجزه وار بود هیچ وقت یادم نمیره
همون اوایل قدم اول رو خریدم و خدای من ،باهاش عشق کردم لذت بردم ،حال روحیم چنان خوب شد که پدرم که هیچ وقت از حال و احوال من راضی نبود گفت حالتو خریدارم با تمام ثروتم ،هیچ وقت یادم نمیره اونقدر ذوق کردم خنده هام از ته دل شد و همه چیز روان پیش رفت
تا اینکه درست 18 فروردین 403 به صورت کاملا هدایتی من رسیدم به فایلهای آقا رضا عطار روشن ، و تصمیم جدی خودم رو گرفتم که شروع کنم به پرداخت بدهی ها و رسیدن به صفر از نظر مالی
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
همین که منتصمیم گرفتم
خداوند شاهده از هر طرف میرسید
خدا اونقدر قلبها رو برام نرم کرد که پرونده تمام بدهی ها تا 1 سال یعنی آخر 403 بسته شد ، با الگو برداری از استاد عباسمنش تصمیم گرفته بودم تا اتمام بدهی هیچ لباسی … برای خودم نخرم
و واقعا هم تلاشم رو کردم و به لطف خداوند همون بین دوره عزت نفس و دوره ارزشمند احساس لیاقت هم روزیم شد بدهی هایی که فکر میکردم تا لحظه مرگ هم نتونم پرداخت کنم اما خدا پرداخت کرد تمااااااااام شد
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
از خداوند خواستم که کمکم کنه
توی دفترم، یه برنامه مشخص هر قدم یه ملیون نوشته بودم و هر پرداخت رو توش مینوشتم ،تو ستاره قطبی هم از خداوند میخواستم و خدا واقعا قلبها رو برام نرم کرده بود خدایا شکرت
درسته گاها حسم بد میشد چون پولی برام نمیموند حتی 10 هزار تومن ولی بابت هر پرداخت عمیقا خدا رو شکر میکردم و حس اینکه به رهایی نزدیک میشم من رو خوشحال میکرد حس اینکه الگوهایی که داشتم هم یه روزی این وضعیت من رو داشتن الان ببین کجان !!شور و شعف رو در دلم بیدار میکرد
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
داشتم خوب بدهیا رو پرداخت میکردم که اوایل تیر 403 با خودم فکر کردم دوره عزت نفس رو تهیه کنم شاه میشم و زدم زیر قولم با خدا و یه ملیون قرض کردم و 5 برابر بدهکارتر شدم و یاد گرفتم که دیگه به تعهدی که به خدا دادم زیرش نزنم و با پول قرضی چیزی نخرم نقد بخرم
و اهرم رنج و لذتی در ذهنم ساخته شده که واقعا دیگه نمیتونم زیر تعهداتم بزنم و احساس میکنم ارزشش رو داشت و الان برام منطقی شده همونطور که دستت رو بکنی تو آتیش میسوزه
اگر زیر تعهدت بزنی جهان لهت میکنه
و برگشتم به مسیر
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
من بعد از سالها به یک احساس رهایی و آزادی از لحاظ مالی رسیدم اینکه دیگه پولام برای خودمه برام عینه معجزه بود
ذهنم خیلی آزادتر شد و بعد از سالها تونستم برای خودم لباسهایی که دلم میخواد بخرم، احساس میکنم از یه زنجیر چند تنی با چند تا قفل رها شدم واقعا طعم این رهایی خیلی خوبه خیلی
همین آزاد شدن من از بدهی باعث شد بیام روی اهداف دیگه م کار کنم و هر ماه مبلغی رو برای دوستی با پول بزارم کنار و به لطف خدا بعد از اتمام بدهی ها اصلا بدون پول نموندم اصلا و در طی این رهایی و طی کردن تکامل الان رسیدم به نقطه ای که دارم رو بزرگترین پاشنه آشیل زندگیم یعنی روابط کار کنم
آرامش الهی سهم قلب مهربونِ همگی ..
سلام
قبل از تغییر کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
من حدود سه و نیم سال پیش با یک آقایی از طریق خانواده آشنا شدم که موقعیت اجتماعی خوبی داشت و وضعیت مالی اش خوب بود و در اروپا زندگی میکرد و ایشون خاستگارم شده بود. وقتی من فهمیدم خیلی احساس خوبی داشتم و با خودم میگفتم وای یک دکتر خاستگارم شده و باورم نمیشد و احساس اعتماد بنفس داشتم که همسر آینده ام موقعیت اجتماعی خیلی خوبی داره و اصلا وقتی به این فکر میکردم که همسرم دکتره احساس لیاقت زیادی میکردم و مغرور میشدم مادر ایشون گفته بود فقط یک مراسم عروسی برگذار میکنیم یک ست طلا، 6 تا النگو و یک حلقه میخریم
شاید خنده دار باشه ولی یادمه حتی باورم نمیشد که کسی بخواد اینا رو برای من بخره و همینقدر احساس بی لیاقتی میکردم و عزت نفسم پایین بود و فکر میکردم که وای چه لطفی میکنن در حقم
خلاصه ما یک مدت در ارتباط بودیم و من تو این مدت خیلی وابسته این ادم شدم، همه چیزم خلاصه شده بود تو این ادم درحالیکه ما حتی عقد هم نکرده بودیم و فقط تلفنی حرف میزدیم وقتی احساس کردم این رابطه داره کمرنگ تر میشه احساس خطر کردم احساس قربانی شدن کردم احساس بی لیاقتی کردم
احساس اینکه اگه اینو از دست بدم بهتر از اینو چجوری گیر بیارم و…حاضر بودم همه شرایط رو برای موندش باهاش قبول کنم هرچی اون بگه، بگم چشم! بدون استفاده از فکر و عقل خودم
خدای خودمو فراموش کرده بودم، خودم رو هم فراموش کرده بودم و چسبیده بودم به این ادم تا اینکه سیلی که باید از جهان میخوردم رو خوردم به شدت زیاد .. رابطه خراب شده بود، نه عزت نفسی برام مونده بود نه اعتماد به نفسی، نه احساس لیاقتی
وقتی من از اون رابطه طرد شدم احساس بی لیاقتی زیادی میکردم در حدی که خودمو کتک میزدم و میگفتم من بدرد نمیخورم و دوست نداشتم تن به سر هیچکسی باشه حتی خودم!
کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
دوره عزت نفس باعث شروع تغییرات در وجودم بود.
بعد از کنسل شدن نامزدیم با اون حال روحی خرابی که داشتم از خداوند کمک خواستم تا دستمو بگیره و تصمیم گرفتم یک فکری به حال خودم بکنم اونجوری که نمیشد ادامه داد به خاطر همین اول ته دلم قبول کردم که این اتفاق باید میفتاد و الان من میخوام به فکر خودم باشم جوری که رزا جان توفایل تعریف کردن که با تک تک سلول ها میخواستن تغییر کنن منم دقیقا همین احساس رو داشتم.
وقتی تصمیم به خرید دوره عزت نفس گرفتم، توانایی خرید بود ولی هربار به یک بهانه مثل خراب شدن درگاه اینترنتی یا قبول نکردن سایت، یا نداشتن رمز دوم یا مشکل خرید و… موفق نمیشدم بخرمش تا اینکه یک شب گفتم یاسمین حتما آمادگی نداری بیا اول فایل رایگان ببین بعدش انشالله حل میشه و من همین کارو کردم و مدارم بالاتر رفت و اتفاقا بعد از اون تونستم وارد دوره عزت نفس بشم و روی خودم کار کنم.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
اولین اقدامی که کردم یادمه رفتم تو یک کافی شاپ و برای خودم ابمیوه خریدم بدون اینکه به ساعت توجه کنم یا به این توجه کنم که کی نگرانمه و باید برگردم خونه و اتفاقا هیچکسی همون شب بهم زنگ نزد که بگه بیا خونه
فقط یکبار خواهرم زنگ زد و دید خیلی خوشحالم و فکر میکرد با دوستانم بیرونم اما من تنها تو اتوبوس نشسته بودم..
یادمه اون موقع من به راحتی به درخواست دیگران درصورتیکه اذیت میشدم ((نه)) میگفتم. (نه) گفتن رو یاد گرفته بودم و خیلیم حس خوبی داشتم نسبت بهش. قشنگ تر لباس میپوشیدم قشنگ تر حرف میزدم خدایاشکرت
2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص بگو:
اون موقع تصمیم گرفتم زمان هایی رو با خودم تنها باشم و بیشتر با خودم خلوت کنم ، هدف هامرو بنویسم، برای خودم وقت بزارم، برم ماساژ، برم خرید، برم فشیال صورت، برم استخر، برم آفتاب بگیرم تنهایی، تصمیم گرفته بودم کارایی که دوست دارم رو انجام بدم سعی میکردم نکات مثبت اطرافم رو ببینم ، نکات مثبت خودم رو ببینم، سعی میکردم شکرگزاری کنم بابت نعمت های که دارم و روز به روز احساسم نسبت به زندگی بهتر میشد.
جوریکه یکماه بعد از کار کردن روی دوره عزت نفس من تبدیل ب یک ادم دیگه شده بودم
کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
یادمه وقتی من داشتم روی دوره عزت نفس کار میکردم خبر داماد شدن برادر ایشون رو شنیدم و خیلی ناراحت شدم جوری که گریه ام گرفته بود(نمیتونم دلیلش رو بنویسم) و همه فهمیدن من ناراحتم و نفر اول پدرم بود
اما من سعی کردم خودمو آروم کنم و سپاسگزاری کنم
چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
دوره عزت نفس به من آرامش داد ، روابطم با خانواده ام خیلی خوب شده بود. صبح های زود با خواهر کوچکم میرفتم دوچرخه سواری ، روابط اجتماعی ام قوی تر از گذشته شد و من دوستای خارجی پیدا کرده بودم
من همیشه لاغر بودم و خیلی دوست داشتم وزنم بره بالا که تو همین دوره چاق تر شده بودم چون استرس نداشتم، آروم بودم، خونسرد شده بودم و بعد اون هم مهاجرت کردیم و در شرایط خوبی بودیم خداروشکر
از اون موقع حدود 4 سال میگذره و من نامزد کردم و درمورد شرایط الان بخوام بنویسم حتی تو رویاهام شاید نمیگنجید
با کسی که رفتم تو رابطه خیلی پسر خوبیه، خیلی بفکرمه و نمیزاره چیزی ب دلم بمونه دستی از دستای حدا شده تا منو به خواسته هام برسونه خیلی دوستم داره
جشن نامزدیم در بهترین باغسرا برگزار شد، هدایای فوق العاده زیاد و لوکس گرفتم
یادمه اون خانم به من گفت یک ست طلا و شش تا النگو میخریم ولی از خانواده همسرم حداقل 5 ست طلا و 8 النگو منهای هدایایی ک بقیه بهم دادن،گرفتم
میدونی اینبار من تغییر کرده بودم، احساس لیاقتم رو بالا بردم و خودمو لایق بهترین نعمت ها دونستم و ازین بابت خیلی خوشحالم
و این مثالی از خودم بود تا رد پایی باشه برای آینده ام
متشکرم
به نام مهربان پروردگارِ سخاوتمندم که هدایتم کرد به سمت این آگاهی های توحیدی
سپاسگزارم از شما استاد عباس منش عزیزم و مریم جون درصلح که این گوهر هارو دراختیارمون قرارمیدین تا خوب زندگی کنیم و کمک کنیم جهان جای بهتری برای زیستن باشه
وسپاسگزارم از خودم که متعهدانه پای این تغییر ، پای بهبود کوچک اما دائمی خودم ایستادم تا هم در دنیا هم آخرت سعادتمند باشم .
سپاسگزارم از رزا ی عزیزم که تجربیات فوق العاده شونو دراختیارما قرار دادن تا ایمانمون قوی تر بشه، و سپاسگزارم از مریم جون عزیز که سوال های بسیار قویی رو برامون طراحی کردن تا بتونه باورها و عملکرد های مارو از وجودمون بیرون بکشه نتایجی که بدون این سوالهای قدرتمند کننده نمیدونستم دقیقا طی چه مراحلی بدستش آوردم، اما حالا بااین سوالها مسیری که طی کردم برام روشن شد و میتونم به عنوان الگویی برای موفقیت بعدیم ازش استفاده کنم بسیار سپاسگزارم ازشون.
میرم سراغ تمرین این جلسه :
1,قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
میخوام راجب تغییر رابطه ی عاطفیم بنویسم که جدایی بسیار پربرکتی بود که برام رقم خورد
حدودسه سال پیش بود که از همسرم جدا شدم ما18سال زندگی مشترک داشتیم و بعد از یه سری اتفاق ها من تصمیم گرفتم که از ایشون جدا شم اما ترس های بسیار زیادی داشتم ، همه ی نشونه ها حاکی از این بود که باید جدایی اتفاق بیوفته اما بخاطر ترس هام ، ترس از بی پولی ، آبرو ، تنها زندگی کردن ، ترس از مواجه شدن با چالش های جامعه و بخاطر عادت هام و بخاطر پسرم …نمیتونستم این مهم رو به سرانجام برسونم که ….
2,اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
که شهریور 1402 تصمیم گرفتم که فارغ از حواشی که تو زندگی داره برام اتفاق میوفته من ازطریق گوش کردن به فایل ها از حواشی اعراض کنم و تمام تمرکزمو روی کارکردن روی خودم و تغییرم بزارم، نمیتونستم دقیقا چی میشه اما یک حس بسیار بسیار قویی بهم میگفت که فقط رو خودت کار کردن بزار جهان خودش بهت بگه چی میشه ….
3,فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
اون روزا بیکار بودم ، بنابراین تمام مدت وقت داشتم که روی خودم کار کنم از شش صبح که بیدار میشدم بکوب و بی وقفه محصولاتی که خریده بودم از جمله 12 قدم ، روانشناسی های ثروت و احساس لیاقت ، به ترتیب روزی هفت هشت ساعت بی وقفه رو خودم کار میکردم و گاهی مامانم میومد میگفت بیا بریم قدم بزنیم واقعا دلم نمیخواست اما گاهی به درخواستش جواب مثبت میدادم و نیم ساعت میرفتم و باز بدو بدو برمیگشتم و باز مینشینم رو درسو مشقام و میخوندمو گوش میکردمو تو دفتر و توسایت مینوشتم وباجونو دل تمرینات رو انجام میدادم که تابه الان حدود هزار و خورده ای دیدگاه تو سایت نوشتم …
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
چون با خودم یک عهد غیر قابل مذاکره بسته بودم هیچ جادلسزد نشدم هیچ جا ناامید نشدم و دائم به وسیله ی کار کردن بی وقفه و متعهدانه روی خودم درمسیر صحیح بودم و حال دلم بسیار خوب بود چون مسیر برام شدیدا روشن و لذت بهش بود
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
صد روز بعد،،درست زمانی که شدیدا سرگرم کار کردن روی خودم انجام تمرینات بودم وداشتم بی وقفه رو خودم کار میکردم و باورهامو قوی میکردم و از نظر مالی هم پس اندازم به مبلغ خوبی رسیده بود چون با دیدن نشانه های این جدایی شروع به پس انداز کردن کرده بودم، درست صد روز بعد اتفاقی افتاد که شجاعتمو برای تصمیم گیری بالابرد تا جایی که قاطعانه البته به پیروی از الهاماتم رفتم سراغ کارهای قانونی مربوط به جدایی و به لطف الله مهربان در کمتر از دوماه به طور بسیار معجزه آسا و بسیار روان و بسیار در صلح و آرامش کار طلاقمون پیش رفت و من این قدم بسیار بزرگ زندگیمو برداشتم وازبیس و اساس زندگیم تغییر کرد و تابه امروز که نزدیک سه سال ازاون ماجرا میگذره بهترین روزهای زندگیمو سپری میکنم
کار بسیار پردرآمدی دارم که به راحتی نیازهامو برآورده میکنه
آرامش و امنیتی رو تجربه میکنم که هرروز داره بهش اضافه میشه
خونه ماشین ، کار ، سفر ، خوراک و پوشاک و درکل سطح کیفی زندگیم بسیار بسیار بالاتر از زمانیکه همسر داشتم
وحتما باورتون میشه که بگم تابه امروز حتی یکبار حتی دریک صحنه پیش خودم نگفتم که ای کاش فلانی تو زندگیم بود
بلکه هرروز صدهابار برای این موهبت سپاسگزاری میکنم و اعتمادم به خودم به توانایی هام به قوانین حاکم بر جهان هستی به اینکه اگر روی خودت کار کنی جهان قطعا و یقینا بهت پاسخ میده انقدررررررر بالاتر رفته و باورهام قوی تر شده که هرچی عشق و آرامش تو دنیاست نصیب قلبم شده و من در بالاترین سطح ، صلح با خودم و جهانم هستم
خدایا بی نهایت ازت سپاسگزارم که منو دراین مسیر توحیدی قرار دادی تا هم درنیار هم درآخرت سعادتمند باشم ،خدایا من به هرخیری از جانب تو فقیرم ، منو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت دادی هدایت کن
دوستتون دارم و یــــک دنیـــــا عشـــــــق برای تک تک شما خانواده بزرگم در سرزمین توحیدی عباس منش ارسال میکنم.
سلام به استاد عزیزم و خانوم شایسته مهربان
استاد جان این فایل خیلی خیلی برای من بجا بود دلیلشم اینه که من ۱۸ روز پیش به دلیل همین بیماریی که همه میدونید چیه برادر بعد از خودم رو از دست دادم و صاقانه داشتم توی خونه ی خودم به عکسش نگاه میکردم و گریه میکردم.
و این فایل خیلی خیلی منو آروم کرد، و یه نشونه بینظیر از خدای خودم در این فایل گرفتم که میگم چی بود.❤❤
خب بریم سراغ این گفتگوی بینظیری که استاد با ۲ دوست عزیز داشتن سحر و رزا جان❤❤
سحر جان انرژیت خیلی عالی بود و خیلی خوب صحبت کردی، گفتی از درآمد صفر به درآمد ماهی ۸۰ میلیون رسیدی واقعا” بهت تبریک میگم معلوم خیلی خوب داری روی باورهات کار میکنی که به این نتیجه مالی رسیدی👍👍 گفتی توی کاری که هستی با هیچ کس قرارداد نمی نوشتن ولی با تو قرارداد نوشتن و این نشون میده که قانون چقدر عالی داره برای کسی که با تمام وجودش روی خودش کار میکنه جواب میده 👍👍 گفتی مهاجرت کردی و کارهات داره به راحتی انجام میشه خداروهزار مرتبه شکر که توی این مسیر هر کس قدم بذاره و ایمانش رو نشون بده جهان باهاش هم قدم میشه، خیلی خیلی سحر جان بهت تبریک میگم بابت این نتایجی که تا حالا داشتی منتظر اتفاقات بینطیر بدیت هستیم 👍👍 یاد گرفتم ازت که با تمرکز بیشتری تمرین کنم 🙏🙏🙏
رزای عزیز با تمام وجودم بابت تمام مراحل تکاملت که تا اینجا داشتی بهت تبریک میگم👍👍
از استاد خواستی که اجازه بده از ابتدا با دیتیل برامون زندگیتو تعریف کنی و استاد عزیزمون هم طبق معمول با آغوش باز پذیرفت🌹🌹
قبل از اینکه صحبتت رو آغاز کنی یه الهامی بهم شد که پیام دوره عزت نفسی رو که خرید استارت بزن و همزمان فایلهای رایگان رو در کنار این دوره آغاز کن منم قبول کردم ولی باز از خدا خواستم یه نشونه بهم نشون بده مثل (حضرت ابراهیم) که توی مسیرش از خدا خواست و خداوند هم گفت برو ۴ برغ بگیر و…..
و همه داستانو میدونید دیگه نیاز ندیدم تا آخرش بگم.
رزا جان تا صحبتت رو شروع کردی از کلمه عزت نفس و استفاده از فایلهای رایگان گفتی باورت شاید نشه از خوشحالی گریه کردم بابت این نشونهء فوق العاده ایی که خداوند از طریق شما برای من فرستاد خداروهزار مرتبه شکر🌹🌹🌹
داستان زندگیت از صفر تا ۱۰۰ که برای ما بازگو کردی پر از درس بود.
توکل داشتن، ایمان داشتن، و از همه مهمتر طی کردن دوره تکاملت، عالی بود
یاد گفتم ازت که تا تسلیم نباشم اون اتفاقاتی که دوست دارام برام به راحتی رخ بده اتفاق نمیفته حالا هر چی من بخوام برای تسلیم نبودنم دلیل بیارم نمیشه که نمیشه شاید نتایج سطحی بگیرم ولی باز برمیگردم سر جای اولم😁
به قول استاد سر این جهان رو نمیشه کلاه گذاشت قانون قانون.
یاد گرفتم ازت که باید در هر شرایطی ایمان داشته باشم و دل رو بدم به صاحب اصلیش خودش میبره هر جا دلش خواست و هر جا برد بدونم ساحل همونجاست،
با گارسونی شروع کردی ولی الان کارشناس رسمی هستی و میری سر ساختمانهایی که در حال ساخت هستن همو مسیری که دوست داشتی بهش برسی و با صبر کردن و توکل داشتن به خداوند بهش رسیدی نه التماسی کردی و نه پارتی داشتی 👍👍
یاد گرفتم ازت تا به خود شناسی نرسم به خداشناسی نمیرسم (دوره عزت نفس) کلید این مسیر برای من.
استاد همیشه گفتن که مهمترین دلیل موفقیت داشتن
(عزت نفس) واقعا” شاه کلید
رزا جان برات در تمام مراحل زندگیت بهترینها رو آرزو دارام و به قول استاد منتظر پاداشهای اصلی از خداوند باش.🌹🌹
استاد عزیز مثل همیشه عالی شروع شد و عالیتر ادامه پیداخواهد کرد❤❤
خانوم شایسته عزیز درود خداوند بر شما که مثل همیشه عالی هستین.❤❤
قربون همتون ❤❤❤❤❤❤❤
در پایان ( بعلاوه خدا بودن یعنی منهای تمام مشکلات )
سلام استاد
وای وای چقدر خانم رزا ادم و الگو مناسبی بود برای من
من چندین بار این فایل گوش دادم و هر بار اشک شوق ریختم و چقدر ارامش و حس خوب گرفتم کاش این فایل های کلاب هوس ادامه دار شود که اینقدر اگاهی ناب ازش در بیاد و توضیحات تکمیلی شما دیگه کار تموم کند
واقعا اون لحظه ای که شما در مورد کنترل ذهن این خانم گفتید من تازه گرفتم چقدر مهم و چقدر ایشون به این خوبی این کارو انجام دادن
واقعا بارها تو زندگیم وقتی وا دادم رها کردم خیلی عالی تر شده برام
شما فقط به این جمله نگاه کن چقدر درجه یک می گه خدایا من نمی دونم تو بگو تو انجام بده خیلی خوبه حس و حالم
خودم هر روز یکی از در خواست هام در ستاره قطبی اینه که منو هدایت کن و به من توانایی درک زبان هدایت بده چقدر خوبه این اگاهی ها
و واقعا سپاس گذاری درهایی تو زندگی من باز کرده که بخواب شبمم نمیدیدم
خدایا شکرت که با این جمع و این صحبت ها اشنا شدم
من یه ادمی بودم محصل و یه پدر ورشکستی خیلی هدایتی وارد یه بیزینس شدم به قول استاد از صفر کلوین و تکاملی امدم بالا الان فقط 40 تا کارمند دارم و یه مجموعه خیلی خاص که تو استان خودم کلی برند شدم واقعا از هیچی خدایا شکرت بابت تمام این اگاهی های درجه 1
خانم روزا شما با این صحبت ها درهایی برای من باز کردی که یه ایمان دو نون به من رسوند موفق باشید
به نام خدای زیبا ،مهربون ودوست داشتنی .سلام به نابترین استاد دنیا ،مریم عزیزم ودوستان هم فرکانسی ام در این سایت بهشتی.خدای مهربون رو شاکرم بابت این آگاهی های ناب. صحبت های توحیدی رزا یکی از نابترین قسمت ها کلاب هاوس بود که به زیبایی اجرای توحید در عمل رو توصیف کرد.دوست دارم از اجرای توحید در عمل خودم بنویسم تا هم ایمان خودم بیشتر بشه وهم چراغ راه دوستانی باشه که تازه به این جمع پیوستند،حدود 5 سال پیش با تضاد عاطفی که با همسرم داشتم به این مسیر هدایت شدم ،یادمه دوره ی عزت نفس و12 قدم تو طول یکسال فاصله ی فرکانسی من وهمسرم رو به اندازه ای زیاد کرد که جهان به راحتی ومثل آب خوردن من رو از همسرم وپسرام جدا کرد وبه یه شهر دیگه مهاجرت کردم .یادمه فایل الهام وشهود چراغ روشن مسیرم بود من این فایل رو صدها بار گوش کردم واهرم رنج ولذت برای رابطه م نوشتم وجهان دستان نابش رو به کمکم آورد .از بچگی لیبل ترسو بودن رو تو خانواده مون به من زده بودند وچقدر خدا من رو بهتر از خودم می شناخت که چه دستی رو کمکم آورد که هر لحظه جسارت وشجاعت رو تو وجودم تزریق می کرد ،الان بعد از گذشت 5 سال هنوز اطرافیانم وخانواده م از این حجم از تغییر تو شخصیت من متعجب هستند.همین طور که تو مسیر پیش رفتم هر دوره ای که استاد روی سایت می گذاشت رزق من می شد وتو لحظات اولیه می خریدم ،تا اینکه دوره احساس لیاقت فرکانس عمیق احساس گناه وحس قربانی رو به صورت ریشه ای درونم درستش کرد ولی چون پاشنه آشیل منه باید خیلی حواسم بهشون باشه .با کار کردن روی آگاهی های دوره ی هم جهت ،وارد فصل جدیدی از زندگیم شدم ،سبک زندگی من دقیقا مثل زندگی استاد ومریم شد وروزهای طولانی در سفر بودم ،الان تو مرحله ای از زندگیم هستم که خداوند داره تو مسیر علایقم سوپرایزم می کنه ،دستان نابش رو به کمکم آورده ومن الان متوجه شدم بزرگترین نشتی من تو مسیری که اومدم این بوده که من می خواستم قانون تکامل رو دور بزنم ،من می خواستم عید 1404 از کارم استعفا بدم درحالیکه هنوز پولی از مسیر علایقم نساخته بودم ،ولی جهان با نشانه هاش بهم گفت صبر کن وقوی شو .این ماه تونستم به راحتی نصف حقوق کارمندی ام پول بسازم وبا گوش کردن به فایل جلسه 3 قدم 7 که در رابطه با رهایی وتسلیم بودنه .نشانه هایی دریافت کردم که عجله نکنم ،تو خلق ثروت تو زمینه ی علایقم به ثبات برسم وبعد به راحتی استعفا بدم .خدا رو هزاران مرتبه شکر که هر چقدر بهتر ومتعهدانه تر روی بهبود باورهامون کار می کنیم ،جهان هر روز ما رو آسون می کنه برای آسونی ها.شاید لحظاتی ذهن بیاد وما رو بترسونه از تضادهایی که تو این چند ساله تو این مسیر بهش برخورد کردیم ولی جریان هدایت قلب همگی مون رو قرص ومحکم می کنه که اون تضادها به دلیل عدم درک کامل قوانین جهان هستی بوده وقرار نیست با تغییر بنیادین باورهامون دیگه اون تضادها تکرار بشن ،قراره مسیر هر روز زیباتر وهموارتر بشه .استاد عزیزم عاشقانه دوستتون دارم.
به نام خداوند هدایتگرم
گام دوم پروژه
داستان رزای عزیز که هربار شنیدمش تمام تنم لرزیده و اشکم سرازیر شده چون این داستان توحیده ـ
در شرایطی که کسی نیست امیدی نیس رزای عزیز فقط به خدای توانمندش اعتماد کرد به دستان خدا نچسبید اجازه داد هدایت ها جاری بشه و نتیجه چقدر قشنگ شد
از این داستان میشه درسهای زیادی گرفت مهمترینش درش توحیده
رزای عزیز ناامید نبود انگیزه داشت میخاست تغییر کنه ـ تکامل رو خیلی دقیق اجرا کرد ـ خودش رو کامل در مسیر رها کرده بود و به خدا سپرده بود ، الخیر فی ما وقع رو خیلی قشنگ در داستان رزا میشه درک کرد این نگاه مثبت به اتفاقات چه عالیه
طرز فکر رزای عزیز خیلی توحیدی بود جاییکه خداروشکر کرد بخاطر اینکه بالاخره یکی از شرکت ها جوابش رو داده بود مهم نیست جواب چیه خوشحال بود که بالاخره جوابمو داد و از بلاتکلیفی درم آورد
داستان رزای عزیزمون یک نکته مثبت دیگه ای که داره به واو به واو حرفهای استاد ایمان آورده بود و همه حرفها رو در عمل اجرا میکرده ـ چقد خوشم اومد از این عمل کردنشون و تلنگری بهم زد چون من به اندازه رزای عزیز عملگرا نیستم
این فایل پر از احساس لطیف و حس خوب بود قبلا بارها و بارها شنیدمش و چقدر خوب موقعی دوباره بهش هدایت شدم در پروژه ای عظیم با عنوان تغییر را در آغوش بگیر
رزای عزیز آغوشش را بروی تغییرات باز کرده بود و خدا براش سنگ تموم گذاشت
داستان رزا باید بهم شجاعت وجسارت بده که بیشتر توکل کنم و تغییراتم رو از جایی شروع کنم از همین شرایطم و از تغییرات کوچک شروع کنم ولی همواره حرکت کنم و متوقف نشم.
منتظر نشم شرایط بترکه و بعد بیام شروع کنم! هرروز از خدا بپرسم امروز چطور بهتر باشم ؟ امروز چه تغییر مثبتی میتونم ایجاد کنم ؟ تغییر ممکنه جابه جا کردن میز تحریرم باشه یا خوردن یک لیوان آب بیشتر . اما عملگرا باشم مثل رزای عزیز
«» چندسال پیش که تازه درسم تموم شده بود در شرکتی بعنوان کارآموز مشغول شدم به شدت نیاز به درآمد داشتم ،اونها حقوق بهم نمیدادن ولی من مثل کسی که حقوق میگیره کار میکردم ،دفتر رو مرتب میکردم ،قفسه ها رو میچیدم ، وظایف شغلی رو انجام میدادم ،ساعت ورود خروجم سعی میکردم همیشه دقیق باشه با اینکه کسی کاری نداشت حتی اگر هیچکاری نمیکردم کسی چیزی نمیگفت اما من خودمو بعنوان کارمند تصور میکردم ، چند هفته گذشت و خیلی دلم میخاست کاری داشته باشم چون پولام تموم شده بود و حتی پول رفت و آمد نداشتم جاهای مختلفی مصاحبه رفتم اماهیچکدوم جور نشد . یروزی با مسئول اونجا صحبت کردیم توی صحبتهاش از خدا میگفت از امید داشتن میگفت حس خیلی خوبی گرفتم و همونجا با تموم وجودم از خدا خاستم کاری بهم بده با ویژگی های مدنظرم ـ با حس خوب در جای دیگه دنبال کار رفتم فرم پر کردم و امیدم رو فقط به خود خدا دادم دست از نگرانی و غم برداشتم ، کمتر از یک هفته بعد خداوند توانمند جوابم رو داد و من مشغول کار شدم کاری که ساعت کاری کمی داشت حقوق و مزایای عالی داشت خابگاه داشت و در کل شرایطی که راضیم میکرد داشت ، این داستان همیشه برام امید بخشه ،هروقت انگیزم کم میشه و امیدم کم میشه یادم میاد خدا چطور برام کار جور کرد و به قول رزا به مو میرسه ولی پاره نمیشه .
الهی شکرت چه یادآوری خوبی بود این فایل و داستان خودم .
عرض ادب و احترام به استاد توحیدی ام مریم جان عزیزم و دوستان خوبم در سایت عباس منش
قبل از تغییر:
کجا بودی؟ یک دختر تنها ،فاقد اعتماد بنفس ،که جرات نداشت در یک جمع حتی صحبت کنه
چه احساسی داشتی؟ همه را بر خودم برتری میدیم، همه را زیباتر و باهوش تر از خودم میدونستم،همه چی حق به دیگران میدادم فکر میکردم اونا بهتر از من هستن ،
سال ها روی خودم کار کردم کتاب خوندم تکامل طی کردم تا به این سایت هدایت شدم
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
قدم اول دوره دوازده قدم و با ستاره قطبی شروع به خلق زندگی ام کردم
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟حضور در لحظه حال و روی خدا حساب کردن و نمازهام آگاهانه خواندن و نوشتن های خواسته هام آگاهانه
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
نوشتن منظم شکرگزاری ، سپاسگزاری کلامی و عملی ، نوشتن باورهای احساس لیاقت و مدام در ذهنم تکرار کردن ،نوشتن ستاره قطبی هر روز صبح
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
در بانک کار میکردم بهم پیشنهاد شغلی سه برابر شد رفتم تو یه شرکت سرکار بعد از پنج ماه فهمیدم ورشکسته دارن میشن و خودم با توجه به ندای قلبم به مدیر عامل گفتم نمیام ، یه لحظه نجواهای ذهن میومد سراغم کار بانکیت از دست دادی اینجا هم هیچ ولی من داشتم دوره هم جهت با جریان خداوند کار میکردم و میگفتم این شرایط به نفع منه همه چی خیره همه این اتفاقات همینجوری باید میافتاد تا من تمام طی کنم و سعی کردم مومنتوم مثبت در وجودم و زندگی ام اجرا کنم در عمل و شروع به نوشتن شکرگزاری آگاهانه کردم و تمرکز کردم روی داشته هام و گفتم من این همه نعمت دارم الان فقط یه کار ندارم که در برابر این همه نعمت چیزی نیست
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
خداوند در روزی به روی زندگی ام باز کرد
روز اول بیکاری به ذهنم رسید شاگرد خصوصی بگیرم داشتم به دوستم میگفتم میگفت فاطمه الان موقعیت مناسبی هست امتحانات بچه های داره شروع میشه ، من تا 31 فروردین 1404 سرکار بودم، فقط اول اردیبهشت بیکار بودم و از دوم اردیبهشت با یه دونه شاگرد ریاضی استارت زدم و تا خرداد ماه من چهل شاگرد با یه تبلیغ استوری واتس اپ رزقم شد و خیلی خوشحال بودم توانستم کاری برای جهان هستی کنم ، اعتماد بنفسم بسیار بالا رفت ، بار فکری از دوش خانواده ها و شاگردانم برداشتم ، خواهرم میگفت فاطمه برو دوره آرایشگری یاد بگیر ولی من میگفتم من با همین مهارتی که بلدم باید پول بسازم ، تمام عمرم تا کارشناسی ارشد ریاضی خونده بودم و همین تدریس یاریگرم شد به لطف خدا ،
چند تا پیشنهاد کاری داشتم با حقوق خوب ولی گفتم بسه کار کردن برای دیگران ،پولی که با دستانم در اتاق خودم پول درآوردم بدون اینکه بله قربان گوی کسی باشم یه ندایی گفت فاطمه با پول تدریست برو طلا هر و من توانستم طلا بخرم زمانی که شانس من طلا 6 میلیون و 200 بود و الان نزدیک 11 میلیون و اینجوری خدا کمکم کرد
، کارهای بیمه بیکاری ام کردم و چون مجرد بودم و چند سال سابقه کار داشتم یک سال بیمه بهم تعلق گرفت
پدرم گفت فاطمه حسابداری ما را انجام بده
و اینجوری من به خدا توکل کردم و دستان خدا را برای فراوانی و فضل و رزق الهی باز گذاشتم. خدارا بی انتها سپاسگزارم فاطمه آیی که تا قبل سال 87 یک دختر بی اعتماد بنفس و غمگین و ناراحت بود،کل دوران لیسانسم خجالت میکشیدم بخوام تو جمعی صحبت کنم آروم آروم خودش شناخت و خودشناسی شروع کرد ، فاطمه سرکلاس ارشد که نشست کل کلاس دست گرفت کل ارائه های اساتید نفر اول اجرا میکرد ، رتبه اول دانشگاه شد ، نفر اول دفاع کرد ،خیلی خوشحالم با شما آشنا شدم ، توحید شناختم ، خودمو شناختم ، به هیچ عنوان هیچ دوره ی رایگانی گوش نمیدم حتما حتما باید باهاش بپردازم تا به دام بشینه و روحم پذیرای آگاهی هاش باشه،الحمداله رب العالمین بابت این زندگی زیبایی که سراسر آرامش و خیر و برکت و احترام هست ، هر آنچه دارم از فضل خداست ،
13 آبان 1404
شیراز