تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲ - صفحه 45


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

1085 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1898 روز

    به نام نور آسمان ها ‌زمین

    سلام به روی ماهتون

    ‎تمرین:

    ‎اگر این جلسه برایت جرقه‌ای زد، لطفاً تجربه‌ی شخصی‌ات از «تغییر» را در قسمت کامنت‌های همین صفحه بنویس. بنویس چطور با آموزش‌های استاد عباس‌منش؛ شرایطت را عوض کردی.

    ‎نوشته‌ی تو هم برای خودت یادآوری و تثبیتِ مسیر است، هم الهام‌بخشِ میلیون‌ها نفر دیگری که همین حالا به یک چراغِ راه نیاز دارند

    1. قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟

    من زهرا از همین تریبون اعلام میکنم که سالیان سال دنبال موفقیت و موفق شدن بودم ، تقریبا با 70-80 درصد اساتید موفقیت ایران کار کرده بودم و ده ها میلیون خرج سمینار و کلاس و فلان و اینا کرده بودم

    ولی نتایج ملموسی که راضی م کنه در زندگیم ایجاد نمیشد ، حالم با انگیزش و اینا بهتر میشد ها وبی چون شخصیتم و بنیاد باورهام تغییری نمیکرد ، اتفاق خاصی نمیفناد

    و واقعا به جایی رسیده بودم که مستاصل شده بودم ، از به طرف افراد موفق رو‌میدیدم و دنبال تاثیر عوامل بیرونی در موفقیت بودم ولی

    هر چی بیشتر مینوشیدم تشنه تر میشدم

    مثل تشنه ای که فکر میکنه آب دریا سیرابش میکنه ولی نوشیدن بیشتر همانا و تشنه تر شدن همانا

    1. جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزش‌های استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟

    از اونجایی که با اون شخصیت داغون قربانی و …. اوضاع مالی مناسبی هم نداشتم یه روز یه سرچی کردم که یاد نمیاد چی بود ( 28 فروردین 1403)

    دوره 12 قدم رو دیدم و دیدم کل 12 قدمش حدود 15 تومن میشه و نا امید شدم

    بعد که بکم دور زدم دیدم عه میشه فقط قدم اول رو خرید

    به خدا گفتم :

    ببین مشدی این همه سال دور زدم و نرسیدم ، یه کاری میکنم ، این قدم اول رو می‌خرم ، اگر نتیجه گرفتم مثل بنز ادامه میدم اگرم نه ، قید اون مبلغ رو میزنم

    توی دفتر زیبایی که تولد اون سال برای خودم خریده بودم قدم اول رو شروع کردم

    قدم اول

    دوم

    سوم

    عزت نفس

    و بوم بوم بوم نتایج ایجاد شدن ….

    1. اولین اقدام کوچک اما عملی‌ات چه بود؟

    2. فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستاره‌ی قطبی، اقدام الهام‌گرفته،  و…)، با مثال مشخص :

    من اساسا شخصیتم اینطوریه که اگه تو ذهنم کسی رو به عنوان مربی بپذیرم هرررر چی بگه میگم چشم و استاد در ابتدای دوره گفتن 6 ماه با من باش تا نتایج رو ببینی

    استارت زدم بسم الله الرحمن الرحیم

    1- هر روز ستاره قطبی رو مینوشتم

    2- سعی میکردم روی نکات مثبت تمرکز کنم

    3- شکرگزاری میکردم

    4- داشتم مفهوم خالق بودن رو‌درک میکر‌دم

    5- و نوشتم و نوشتم و نوشتم

    1. چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راه‌حل)

    آذر 1403 اوضاع رابطه عاطفی م وخیم شده بود و ار اون طرف داشتم مثل بنز پول میساختم ، یه خاطر رابطه م و تضاد و ذهنی که نتونستم کنترل کنم ، شرایط مالی هم یکم بهم ریخت

    یه مدتی صبر کردم ، رو فایل ها کار کردم و شجاعانه تموم کردم

    اون بار که از دوشم برداشته شد ، دوباره برگشتم به مسیر پول ساختن و الان :

    29 شهریور 1404 هدایت شدم به دوره کشف قوانین و احسلی لیاقت و الان

    تغییر را در آغوش بگیر

    1. نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛‌ مالی)

    اوضاع مالی م خیلی خوب شده

    روابطم عالی و همه عاشقم شدن

    معنویتی رو تجربه کردم که به کل عمرم تجربه نکردم

    چنان رفیق شدم با الله که فقط خودش میدونه

    یه رابطه عاطفی در ظاهر خوب ولی در باطن سوهان روح رو پایان دادم

    و الان؟

    با کشف قوانین و احسلی لیاقت دارم پادشاهی میکنم به لطف الله یکتا

    دارم سر حد لذت زندگی رو تجربه میکنم به لطف الله یکتا

    با عشق ، ادامه دارد ،،،،،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 29 رای:
  2. -
    ارزو طلائی گفته:
    مدت عضویت: 1739 روز

    سلام خدمت استاد

    سلام به خانم شایسته

    سلام به رزا جون

    این فایل منو یاد خاطره ای از چند مدت قبلم انداخت ،طی ابهامی برای فروش تولیداتم اقدام کرده بودم ، کاری که برای انجامش ترس و نگرانی داشتم، وقتی چند بار پشت سر هم نه شنیدم یک کم حالم گرفته شد اما وقتی یاد این فایل و صحبتهای رزا جان افتادم گفتم همین که نه شنیدم خودش نشانه خوبیه،نشانه اینکه من رفتم تو دل ترسم و اقدام کردم و طرف هم راحت جواب نه داد و به من وعده و وعید الکی نداد ،یادمه آن روز بعد از چند تا نه شنیدن و اینکه تونسته بودم ذهنمو کنترل کنم به خودم جایزه دادم و یک شیر کاکائو برای خودم خریدم. ،در اقدام بعدی بهم پیشنهاد کار داده شد .که تولیداتمو با مواد اولیه ای که خودشون میدن تولید کنم، این جوری هم هزینه مواد اولیه نداشتم و هم تولیداتم خریداری می‌شود و نگران مشتری نبودم .واین جوری کنترل ذهن من جواب داد .

    مدتی بود فایلهای محصولات استاد را مرتب گوش می دادم اما چند روز قبل تصمیم گرفتم که دیگه فایلهای محصولات را گوش ندم و سراغ فایلهای رایگان برم، که این پروژه کار را برام راحت تر کرد

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  3. -
    کیوان گفته:
    مدت عضویت: 1222 روز

    بنام خدا

    سلام استاد خوبم حدیث هستم….خیلی ممنونم از این فایل عالی من دوسال پیش فایل رزای عزیز رو گوش دادم و بسیار منقلب شدم و اشکم در اومد کیف کردم از این حد از تسلیم بودن و توحیدی شدن…امیدوارم هر روز بیشتر از دیروز بدرخشد

    استاد خوبم من قبل از آشنایی با شما اصلا هدفی نداشتم واقعا نمیدونستم چکار باید کنم .یه جورایی باری به هرجهت بود زندگیم و طبق جامعه پیش میرفتم درس خوندم دانشگاه رفتم شاغل شدم ولی الگوی ذهنیم این بود همه چیز توی زندگی شانسی و اتفاقیه…و تصورم از خدا خیلی با الانم فرق داشت همیشه نماز میخوندم که خدا کمکم کنه،دوسم داشته باشه و منو ببخشه و شرایط خوبی برام فراهم کنه.. همیشه هم از خدا میخواستم کمکم کنه تو دفترم همیشه می‌نوشتم خدایا کمکم کن بدادم برس.‌.شاید همین کمک خواستن از خدا باعث شد که با شما آشنا بشم.

    اولین جرقه برای من سال 95 بود که دوستم فایل های رایگان شما رو توی گروه دوستانه فرستاد اون زمان من تازه جدا شده بودم و حالم خوب بود و فایل های شما حال منو عالی کرد من تعداد زیادی فایل رایگان از شما رو گوش دادم و فهمیدم که خودم میتونم زندگیمو رقم بزنم و انگار پرده ها از جلوی چشمم کنار رفت و چشمام باز شدن…فایل هایی که صحبت از این بود که ما با فرکانس هامون اتفاقات زندگیمون رو رقم میزنیم خیلی برای من لذت بخش بود

    اولین اقدام من ترک تلوزیون و فضای مجازی بود من کلا تلوزیون رو گذاشتم کنار و شب و روز هندزفری تو گوشم بود و فایلا رو گوش میدادم سرکار …توی مسیر رفت و آمدم و حتی شبا هندزفری تو گوشم بود تا خوابم می‌برد و صبح با صدای شما بیدار میشدم اخ که چه روزای لذت بخشی بود صدای شما صدای خدا بود که حالمو هر روز بهتر میکرد سال 96 من ازدواج کردم و همون معیار هایی که میخواستم شد جالب اینکه همسرمم مثه خودم همون اولین بار که یکی از فایل های شما رو شنید پذیرفت و ادامه داد.

    من کم کم هدایت شدم به سایت شما و عضو شدم و از سایت فایل ها رو پیگیری میکردم و شروع کردم به شکرگذاری و گوش دادن فایلا و در این مدت کلی کتاب خوب بدستم رسید و سال 1400 دوره 12 قدم رو خریدیم و با همسرم شروع کردیم به کار کردن روی خودمون ..شب و روز فایل گوش می‌دادیم باهم حرف میزدیم چقد فایل ها برای ما همزمانی داشت دقیقا همون چیزی بود که مثلا سوالم بود یا لازم بود بشنوم تمرین ستاره قطبی رو انجام می‌دادم و متحیر میشدم از نتایجش…و چندماه اول که شما از مزایای مهاجرت میگفتین ما ترغیب شدیم که به شهر دیگری مهاجرت کنیم استاد من به اعتبار حرفای شما مهاجرت کردم و کلا این قضیه مهاجرت برام آسون بود بس که شما از مزایای مهاجرت میگفتین…

    یه جاهایی هم گیر میکردیم اما بازم با هدایت خواستن از خدا و گوش دادن به فایل های شما به مسیر برگشتیم…یک سری مسائل راجب فرزندم پیش اومد که شاید چند ساعت آرام و قرار از من گرفت و من با کمک گرفتن از آموزه های شما خودمو نجات دادم…یادمه توی شرایط خیلی بدی بودم ولی حتی یه قطره اشک هم نریختم سریع دفترمو برداشتم و شروع کردم به نوشتن و شکرگذاری کردن..و چقدر ایمانم بخدا قوی شد ..

    و نتایج ملموس من تا به امروز بهتر شدن فرزندم و انشالله بزودی بهبودی کاملش…‌مهاجرت که چقدر برای من خیرو برکت داشت خیر اولش سلامتی پسرم …مستقل شدن که چقدر برای من اهمیت داشت..دیگه اون استرس های چندساله بابت نزدیک بودن به خانواده همسرم تموم شدن و ما چقدر راحتتر زندگی می‌کنیم…

    از نظر مالی تمام قسط ها و بدی‌ها پرداخت شد با وجود کار کمتر همسرم نسبت به قبل از مهاجرت و قبل از دوره میشه گفت ما راحت تر زندگی کردیم و چرخ زندگی روغن کاری شد

    مهاجرت باعث بهتر شدن روابط با خانواده همسرم شد چون ما همسایه بودیم و کلی مسائل داشتیم که باعث حال بد من و استرس زیادی شده بود…

    و چندماه اخیر هم دوره هم جهت و دوره کردن 12 قدم و همچنین کلی از فایل های توحیدی رو گوش دادم و کامنت خوندم..و استاد من دارم تغییر میکنم یه تغییر بزرگ اخیرا برام اتفاق افتاد که خیلی برام مهم بود..

    و تغییر بزرگ من در دوره 12 قدم توجه به نکات مثبت هست…من اتوماتیک هرکسی در مسیر زندگیم باشه با هرکسی در زندگیم آشنا بشم توجهم روی نکات مثبتش هست و به همه حس خوب دارم..من بشدت شکرگذار شدم و بابت کوچکترین نعمات شکرگذار هستم و هیچ علاقه ای به شبکه های مجازی و دیدن فیلم و سریال ندارم و چقدر آرام تر شدم..دارم می بینم که فکرم ،ذهنیت و نظرم با تمام اطرافیانم فرق داره…گاهی انقدر حالم خوبه که اطرافیانم به شوخی بهم میگن چی مصرف میکنی انقدر حالت خوبه…اونا که نمیدونن من معتادم به شنیدن صدای شما .

    استاد خوبم تا دنیا دنیاست مدیونتم…چطور میشه خدا رو شکر کرد بابت اینکه شما رو سر راهم قرار داد…چطور میشه خداروشکر کرد بابت داشتنش و این حس خوب….

    خدا حفطتون کنه برام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  4. -
    فاطی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 2620 روز

    بنام خدایم خدای بخشنده بخشایشگرم

    هزاران بار شکرت برای تمام نعمتهای ک دارم و اونایی که برام نامرئی شدن و اونایی که در حال آمدن به زندگیم هستن

    خدایم هزاران بار شکرت برای حال خوبم

    برای فرصت زندگی

    برای فرصت دیدن آسمان آبی با ابرهای صورتی ،میدونی من عاشق شم

    برای فرصت دیدن غروب با یه رنگ کم نظیر ابرهای خاکستری عجیب زیبا که ،میدونی من عاشق شم

    برای فرصت شنیدن آگاهی های پروژه پروانه شدن.

    خدای من دیگه چه هدایتی از این زیباتر

    با فایلی که بارها کلید واژه هاش بیادم آوردی

    واای رزای عزیزم

    روزتون بخیر که گفتی صدای زیبا ، آرام، دلنشینت رو شناختم

    چقد زیبایی تو

    چقد تحسینت کردم وقتی مسیر هدایت و ایمان به عمل و اجرای قوانین رو ایقد با حوصله و کاملا هدفمند برای باورسازی ما بیان کردی

    یادمه بغض کردم حتی الان هم همون بغض رو دارم

    شکرگزار خداوندم برای ثبات قوانین ش در این جهان زیبایش،

    بارها شده بود در تضادهام

    کلیدواژه های تو به ذهنم میومد

    بخودم یادآوری میکردم برای رزا شد برای منم میشه

    میدونم خداوندم از زبان تو داره بهم شاه کلمه میگه

    ک چقد ایده اومد تو ذهنم

    چقد هیجان دارم اجراشون کنم

    و خداوند میدونه قراره چه معجزه هایی بچشم

    آرزو میکنم طعم عشق در رابطه بچشی

    طعم پیشرفت شغلی

    طعم خوشبختی و سعادتمندی رو

    واین آرزو رو برای هممون دارم

    کافیه در این راه بمانیم که این تنها کار زندگی ماست

    همچی به وقتش به بهترین شکل ممکن

    بما داده میشه

    خداوندا ما را آسان کن برای آسانی ها

    هر خیری از تو میرسه ما فقیریم

    خدایا قلب ما رو باز کن تا بنده بهتری برای تو باشیم

    پروردگارم هر آنچه دارم از آن توست

    بینهایت سپاسگزارم از،تیم تحقیقاتی عباسمنش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 9 رای:
  5. -
    سمانه گفته:
    مدت عضویت: 2213 روز

    به نام خداوند هدایتگر و حمایتگر هر لحظه من

    سلام به استادانم

    عجب گفتگویی

    عجب ایمانی

    خدای من

    منم این روزا همین حس و حال رو دارم

    صبح که از خواب بیدار میشم حس میکنم خدا اومده توی وجودم و میخاد منو با خودش ببره یعنی احساس توکل و ایمان و رهایی

    میگم بهش وقتی منو بیدار کردی یعنی روحت اومده توی کالبد من و خیالم راحته

    این روزا تازه کسب و کار شروع کردم و دارم خیاطی میکنم اونم چرم دوزی صندلی همش میگم درسته همینه خدا گفته قدم بردار منم برداشتم خسته میشم ولی راضی ام میدونم مسیره باید با احساس خوب ادامه بدم منی که همش چشمم به دست شوهرم بود همش فکر میکردم این مرده که باید پول در بیاره ولی دیگه نه میدونم باید منم ارزش خلق کنم و ثروت بسازم

    منم لین روزا همین حال و هوا رو دارم به مسئله میخورم میگم خدایا تو بگو صبح پامیشم میگم خدایا بریم خلاصه که خدا رو تو لحظه لحظه زندگیم حس میگم و خیلی جالبه که به محض شروع من تونستم توی سه هفته 4 میلیون بسازم بعد متوجه شدم قراره بابام از خونه ای که فروخته بهم سهم بده چیزی نزدیک 300 میلیون اینا نشانه هاست که میگه ادامه بده همین دیروز تو خیابون پول پیدا کردم سفارش دوخت مشتری همسرم بیشتر شده

    خدایا شکرررت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  6. -
    نجمه رضائی گفته:
    مدت عضویت: 2208 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    گام دوم پروژه

    داستان رزای عزیز که هربار شنیدمش تمام تنم لرزیده و اشکم سرازیر شده چون این داستان توحیده ـ

    در شرایطی که کسی نیست امیدی نیس رزای عزیز فقط به خدای توانمندش اعتماد کرد به دستان خدا نچسبید اجازه داد هدایت ها جاری بشه و نتیجه چقدر قشنگ شد

    از این داستان میشه درسهای زیادی گرفت مهمترینش درش توحیده

    رزای عزیز ناامید نبود انگیزه داشت میخاست تغییر کنه ـ تکامل رو خیلی دقیق اجرا کرد ـ خودش رو کامل در مسیر رها کرده بود و به خدا سپرده بود ، الخیر فی ما وقع رو خیلی قشنگ در داستان رزا میشه درک کرد این نگاه مثبت به اتفاقات چه عالیه

    طرز فکر رزای عزیز خیلی توحیدی بود جاییکه خداروشکر کرد بخاطر اینکه بالاخره یکی از شرکت ها جوابش رو داده بود مهم نیست جواب چیه خوشحال بود که بالاخره جوابمو داد و از بلاتکلیفی درم آورد

    داستان رزای عزیزمون یک نکته مثبت دیگه ای که داره به واو به واو حرفهای استاد ایمان آورده بود و همه حرفها رو در عمل اجرا میکرده ـ چقد خوشم اومد از این عمل کردنشون و تلنگری بهم زد چون من به اندازه رزای عزیز عملگرا نیستم

    این فایل پر از احساس لطیف و حس خوب بود قبلا بارها و بارها شنیدمش و چقدر خوب موقعی دوباره بهش هدایت شدم در پروژه ای عظیم با عنوان تغییر را در آغوش بگیر

    رزای عزیز آغوشش را بروی تغییرات باز کرده بود و خدا براش سنگ تموم گذاشت

    داستان رزا باید بهم شجاعت و‌جسارت بده که بیشتر توکل کنم و تغییراتم رو از جایی شروع کنم از همین شرایطم و از تغییرات کوچک شروع کنم ولی همواره حرکت کنم و متوقف نشم.

    منتظر نشم شرایط بترکه و بعد بیام شروع کنم! هرروز از خدا بپرسم امروز چطور بهتر باشم ؟ امروز چه تغییر مثبتی میتونم ایجاد کنم ؟ تغییر ممکنه جابه جا کردن میز تحریرم باشه یا خوردن یک لیوان آب بیشتر . اما عملگرا باشم مثل رزای عزیز

    «» چندسال پیش که تازه درسم تموم شده بود در شرکتی بعنوان کارآموز مشغول شدم به شدت نیاز به درآمد داشتم ،اونها حقوق بهم نمیدادن ولی من مثل کسی که حقوق میگیره کار میکردم ،دفتر رو مرتب میکردم ،قفسه ها رو میچیدم ، وظایف شغلی رو انجام میدادم ،ساعت ورود خروجم سعی میکردم همیشه دقیق باشه با اینکه کسی کاری نداشت حتی اگر هیچ‌کاری نمیکردم کسی چیزی نمیگفت اما من خودمو بعنوان کارمند تصور میکردم ، چند هفته گذشت و خیلی دلم میخاست کاری داشته باشم چون پولام تموم شده بود و حتی پول رفت و آمد نداشتم جاهای مختلفی مصاحبه رفتم اماهیچکدوم جور نشد . یروزی با مسئول اونجا صحبت کردیم توی صحبتهاش از خدا میگفت از امید داشتن میگفت حس خیلی خوبی گرفتم و همونجا با تموم وجودم از خدا خاستم کاری بهم بده با ویژگی های مدنظرم ـ با حس خوب در جای دیگه دنبال کار رفتم فرم پر کردم و امیدم رو فقط به خود خدا دادم دست از نگرانی و غم برداشتم ، کمتر از یک هفته بعد خداوند توانمند جوابم رو داد و من مشغول کار شدم کاری که ساعت کاری کمی داشت حقوق و مزایای عالی داشت خابگاه داشت و در کل شرایطی که راضیم میکرد داشت ، این داستان همیشه برام امید بخشه ،هروقت انگیزم کم میشه و امیدم کم میشه یادم میاد خدا چطور برام کار جور کرد و به قول رزا به مو میرسه ولی پاره نمیشه .

    الهی شکرت چه یادآوری خوبی بود این فایل و داستان خودم .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
  7. -
    حمید جنتی گفته:
    مدت عضویت: 583 روز

    به نام خدای مهربان، سلام خدمت استاد عباس منش و خانم شایسته و همه دوستان، قبل از هر چیز سپاسگزار خداوندم که همه ما رو آگاه کرد و دور هم جمع شدیم و تشکر از استاد عزیز که این آگاهی‌ها رو در اختیار ما میزارن من قبلا این فایل رو گوش کرده بودم الان بازم گوش کردم و ماجرای رزای عزیز واقعا برام شگفت انگیزه و چقدر قشنگ توضیح دادن و ما چقدر لذت بردیم.در مورد باورهای توحیدی خیلی من یکی خداوند رو تو زندگیم احساس میکنم و هر لحظه زندگیم رو جشن میگیرم که همچین نیرویی من رو احاطه کرده و هدایت گر و حمایت گر منه،واقعا خیلی از خدای مهربان تشکر میکنم که من رو در مسیر عشق و خوشبختی قرار داده،معجزه های زیادی دیدم از جمله همین کارهای روز مره که به آسونی انجام میشه و زمان که به راحتی میگذره و انسانهای خوبی که سر راهم قرار میگیرن و دستی میشن از دستان خداوند و به من کمک میکنند واقعا خدا را صد هزار مرتبه شکر که هدایت شدم به سایت استاد عباس منش و در مورد قوانین جهان هستی آگاه شدم و تا بتونم به صحبت های ایشان عمل کنم و نتیجه های عالی بگیرم و روز به روز شاهد پیشرفت خودم و شما عزیزان باشم در ضمن وقتی میام کامنت بچه ها رو میخونم باورهام قوی و قوی تر میشه و چقدر احساس آرامش همه وجودم رو فرا میگیره ،در پناه خداوند مهربان شاد و خوشحال باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  8. -
    کبری مشتاقی گفته:
    مدت عضویت: 1201 روز

    به نام خدای مهربانم خدایی که قدرتش قدرته مطلق ست خدایا قدرتت را میپرستم شکرت برای آگاهی‌ها و هدایتهای هر لحظه ام

    سلام به استاد عزیزم و مربم جانم و دوستان نازنینم

    استادم ممنونم هر لحظه دارم هدایت میشم هر لحظه دارم بهتر میشم هر لحظه خدا رو بهتر میشناسم بهتر درک میکنم الهی شکرت از موقعی روی شونه های خداوند نشستم و دستمو به دسته خدا دادم خیلی خیلی بهتر شدم و چقدرررر خوشحالم امروز انگار تازه متولد شدم ممنونم ممنونم خدایا شکرت سپاسگزارتم

    ممنونم از رزای عزیزم چقدر صدات آروم و مهربون بود چقدر حرفهاش به دلم نشست چقدر به من کمک کرد چقدر خدا رو شناختم چه ایمانی چه تکاملی چه درسهایی چه آگاهی‌های چه تجربه های نابی در اختیار ما گذاشتن

    اشک شوق ریختم ممنونم عزیزم

    منم کارمواز پارکینگ خونه شروع کردم اولش ترس داشتم شاید نشه شاید مشتری نیاد شاید ووووو

    ولی اون موقع ها فایلهای استاد و کم و بیش گوش میکردم اما تعهدی در کار نبود با تمام ترسهام ولی ته دلم خدا رو داشتم ولی بگم ایمانم ضعیف بود اما قدم برداشتم آروم آروم اومدم جلو اما کند بود قدمها و نتایج خیلی ضعیف و کم راضی نبودم اما ادامه دادم گفتم میشه

    و خداوند هدایتم میکرد بعد از دوسال در پارکینگ خونه دیگه بهتر شده بودم ایمانم بالا رفته بود

    و چک و لگد از جهان رو خورده بودم و به خودم اومدم

    دیگه با تعهد شروع کردم به کار کردن روی خودم هدایت شدم بیام مغازه اجاره کنم ولی دیگه ترسها نیود اگر هم بود خیلی ضعیف بود و کنترل ذهنم بالا رفته بود ایمانم خوب شده بود قدرته خدا رو باور کرده بودم و برای اولین بار پا روی ترسهام گذاشتم رفتم بنگاه برای نوشتن قولنامه

    و قدمها رو با قدرت خداوند یکی یکی برداشتم

    و الان که به این جا رسیدم عالی هستم از همه نظرها و چون خدا رو شناختم نگاهم توحیدی شده اما هنوز جا داره برای هر روز بهتر شدنم باید تلاش ذهنی کنم

    تغییر کردم و چند روزه روی احساسه لیاقتم و احساسه خود ارزشمندی درونی دارم کار میکنم بهتر شدم و عملا دارم تمرین انجام‌ میدم و جهان داره پاسخ مثبت به من میده و دارم میبینم و خدا رو هزاران هزار مرتبه شکر میکنم سپاسگزارم

    و خیلی از صحبت‌های رزای عزیزم لذت بردم و ایمانم به خداوند چند برابر شد

    و میرم الان دوباره و دوباره گوش کنم و مطمئن هستم درسهای دیگه میگیرم و هدایتها میشم

    استاد و مریم جانم دوستتون دارم در پناه خداوند مهربان باشین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 7 رای:
  9. -
    الهام سیاوشی فرد گفته:
    مدت عضویت: 789 روز

    به نام تنها فرمانروای کل کیهان خدای مهربانم خدای وهابم خدای رزاقم سپاسگزارم

    سلام عزیزان جان

    گام دوم تغییر را در آغوش بگیر الهام عزیزم

    سوره کهف

    بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

    به نام خداوند رحمتگر مهربان

    الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَنْزَلَ عَلَى عَبْدِهِ الْکِتَابَ وَلَمْ یَجْعَلْ لَهُ عِوَجًا ﴿1﴾

    ستایش خدایى را که این کتاب [آسمانى] را بر بنده خود فرو فرستاد و هیچ گونه کژى در آن ننهاد (1)

    قَیِّمًا لِیُنْذِرَ بَأْسًا شَدِیدًا مِنْ لَدُنْهُ وَیُبَشِّرَ الْمُؤْمِنِینَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْرًا حَسَنًا ﴿2﴾

    [کتابى] راست و درست تا [گناهکاران را] از جانب خود به عذابى سخت بیم دهد و مؤمنانى را که کارهاى شایسته مى کنند نوید بخشد که براى آنان پاداشى نیکوست (2)

    مَاکِثِینَ فِیهِ أَبَدًا ﴿3﴾

    در حالى که جاودانه در آن [بهشت] ماندگار خواهند بود (3)

    خدایا شکرت من تسلیمم هرآنچه دارم از آن توست مالک اصلی تویی عاشقتم جان جانانم سپاسگزارم

    خدایا شکرت برای فرصت طلایی امروزم که از فضل توست و من همواره هدایت شده هستم

    خدایا شکرت تنها تورا میپرستم و تنها از تو یاری میجویم مرا به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و ن گمراهان

    خدایا شکرت برای فایل بینظییییر توحیدی امروزم که رزق بی‌حساب الهی است در زندگی ام

    خدایا شکرت که وقتی فقط و فقط روی تو حساب باز میکنم دریایی از نعمت و ثروت و فراوانی وارد زندگی ام میشود

    خدایا شکرت که کار من بندگی کردن برای توست و کار تو بنده نوازی

    که من سخت بهت هر لحظه محتاجم یک لحظه هم مرا به حال خودم وامگذار

    خدایا شکرت که من همواره خودم را در تمام جنبه های زندگی ام تسلیم تو کرده ام و اعتماد میکنم به جریان هدایت الهی و آرام و رها هستم

    و میخواهم با تمام وجودم هر لحظه لذت ببرم

    فقط اعتماد کنم و بنشینم روی دوش تو و تو کارهایم را مدیریت کنی

    خدایا شکرت نمونش همین امروز صبح که تسلیم بودم و رها کردم

    میخواستم ناهار بزارم ولی نمی‌دونستم چی درست کنم

    آرام و رها نشستم روی مبل و از زیبایی های طبیعت لذت می‌بردم و شروع کردم به خواندن کامنت های دوستان عزیزم

    که مادر همسرم صدا میزد

    و دیدم دوبسته ماهی گذاشته برام

    الله و اکبر چشمام برق میزد کلی از مادر تشکر کردم و گفتم برکت خدا بوده من داشتم فکر میکردم ناهار چی درست کنم و ایشود گفت وقتی چند روز پیش ماهی خریدم و امروز میخواستم برا خودمون درست کنم

    شما اومدید جلو چشمم و گفتم بیارم برات

    استاد عزیزم من فقط خدا را دیدم در هر لحظه پشت این رزق و برکت الهی

    بخدا اشکم در آمده از شدت خوشحالی که وقتیاعتماد می‌کنی از جایی که فکرشرا نمیکنی بهت رزق و روزی شو می‌رسونه

    خدایا شکرت برای تمام نعمتها و ثروت‌هاو فراوانی ها و داشته های زندگی ام

    خدایا شکرت هر آنچه دارم از فضل توست من تسلیمم هیچی نمیدووووونم خودت کمکم کن تکاملم را بدرستی طی کنم

    خداااااااااااجووووونم شکرررررررررت

    وااای استاد بینهایت سپاسگزارم

    رزای عزیزم بینهایت سپاسگزارم

    وقتی یکی دو سال پیش این فایل را گوش دادم کلی اشک ریختم و لذت بردم از این جنس ایمان و توکل و اعتماد به خدا

    و از اون موقع هربار از فضل خداوند یک محصولی می‌رسید مثلاً چند کیلو عسل همسرم می‌آورد خونه

    مشتری ازش جنس برده بود به جاش یه محصول اینجوری می‌آورد

    و چون خیلی زیاد بود ایده اومد که بفروشم

    اول اعتماد به نفس گفتن و فروش رو نداشتم و میترسیدم که نه بگن

    ولی چون این آگاهی رو بلطف خداوند داشتم

    میگفتم اشکال نداره من سمت خودم رو انجام میدم بقیش با خدا

    بعد می‌گفتم به کی بگم

    بهم میگفت از مخاطب های گوشیت شروع کن

    به بیست تاشون مثلاً پیام میدادم و عنوان میکردم

    از اون تعداد چندتا میگفتن نمی‌خوایم یا گرفتیم اگه زودتر میگفتی از شما می‌گرفتیم

    من میگفتم خدایا شکرت که این چند نفر جوابم دادند و گفتند نمی‌خوایم خودمون گرفتیم

    این یعنی مشتری هست آرام باش و بخدا اعتماد کن

    بخدا با همین ایمان و توکل می‌دیدم یه نفر پیام میداد برام دو کیلو بزار

    یکی می‌گفت برام کنم بزار

    همینطور پشت سر هم مشتری پیدا میشد و ازم عسل رو میگرفتن

    و من چقدر اعتماد به نفسم بیشتر میشد و لذت می‌بردم چون یه نفر الگو مثل رزا جانم داشتم که وقتی برای اون اون مدلی شده بر حسب شرایط برای منم از این طریق میشود

    و الان بلطف خداوند با ایده های الهی و امکاناتی که در دسترس باشه برای اجرای یک ایده

    اعتماد به نفس بیشتری دارم و عمل میکنم و نتایج هم بیشتر میشود

    چون هم خودم رشد میکنم هم یک مسئله در زندگی عزیزان حل میشود و همین احساس خوب در خودم و دیگران کلی بهم ایمان و انگیزه و شور و اشتیاق برای ادامه دادن و حرکت کردن با هر چیزی که الان در دسترسم هست انجام دهم و اعتماد کنم به خداوند که آرامش دارم و ایده ،ایده ای الهی است

    چون وقتی میبینم کار ها بایداسچن پیش بره و روحیم نمی‌خونه با کاری که سخت پیش بره

    میگم کار باید آسون باشه

    بازم اسونتر

    بازم راحتر

    بازم زیباتر و عزتمندانه تر

    خدایا شکرت

    و استاد من وقتی همسرم به تضاد مالی خورد و من تا قبل از اون پر از شرک و بی ایمانی و ترس بودم و هیچ حرکتی نمی‌کردم

    چون باور کرده بودم که من باید وابسته به جیب همسرم باشم و اون وظیفشه که نیازهای منو تأمین کنه و من فقط باید تو خونه باشم

    محتاج دست بقیه

    و وقتی تضاد عزیز وارد شد

    من کلی فکر کردم و با فایلهای چطور درآمد خود را به برابر کنیم شروع کردم با استمرار بیشتر برای تغییر و به کاری انجام دادن

    رفتم سراغ آموزش هنرهای دستی

    و یه هنر آموزش دیدم و چندتا کار برای خونه خودم آماده کردم

    و ادامه دادم تا هدایت شدم به یک کارگاه عالی

    اونجا هم یک هنر دیگر تو همون حوزه قبلی یاد گرفتم

    و برای بچه ها همون سال هم آموزش نقاشی روی سفال گذاشته بود و من آرشیدا جانم رو ثبت نام کردم و در اون حین که دخترم آموزش میدید منم باید منتظر مینشستم تا دخترم تایم تموم بشه

    ایده اومد که از اون کارهایی که مربی نیمه کاره گذاشته بود روی میز ازش بخوام بهم بده تا اون تایمی که اونجا هستم کمکش کنم

    اول از پاک کردن دور کارهای هنری شروع کردم

    روز بعدی بخش گفتم هر کاری داری اگه رنگ زمینه یا طرحی باید بکشی رو ظرفها بده من تا اینجام برات انجام بدم و شما به آموزش بچه ها برس و وقتی ایشون قبول میکردن تا من همینجوری براش کار انجام بدم بخدا که ذوق درونم بینهایت بود چون خودمو یک انسان مفید می‌دیدم

    چون از درون میجوشیدم که باید عرضه ی انجام یک کاری رو در خودم بیدار کنم

    روز بعدی بخش گفتم اگه میخوای کاری بده برات ببرم تو خونه انجام بدم جلسه بعدی که اومدیم بیارم

    و چقدر خدای مهربانم دلها را نرم می‌کند

    قبول کرد و بهم یه ظرف داد تا او خونه انجامش بدم و ببرم براش

    همونجا استارت کار زده شد و ایشون وقتی صداقت من و اعتمادش بهم بیشتر شد

    کارهای بیشتری میداد و بهم دستمزد میداد بابت کارها

    هر چند کم هم که بود ولی استاد چنان اعتماد به نفس منو بیشتر میکرد که خدا میداند

    و من با همین روند کلی آموزش دیگه هم یاد گرفتم رفت و امدم به کارگاه هنری بیشتر شده بود لذت می‌بردم که میتونم کار انجام بدم و بابتش پول بسازم

    با کارهای که انجام میدادم بجاش هم آموزش می‌دیدم هم مهارتم بیشتر میشد

    اعتماد به نفسم همینطور داشت بیشتر میشد به نسبت قبلم

    فقط لذت می‌بردم که وقتی من حرکت کردم خدا از بینهایت طریق بهم داره کمک میکند

    و تا الان هم کلی کار آماده کردم هم برای خودم و هم برای عزیزان و هم برای فروش

    و امسال من خواسته هام احساس میکردم قوی تر شدند

    نشانه ها می اومد که بازم بهتر

    این پلن اول بوده تا رشد کنی

    خودتو محدود نکن

    باید تغییر کنی بری به مدارهای بالاتر

    من خواستم آزادی زمانی و مکانی و مالی هست

    و خدا خودش خوب از خواسته های ما اگاهه

    و فقط تو قلبم این خواسته زنده و بیدار شده

    و خودم را سپردم به خداوند که هدایتم کنه به مسیر هموار رسیدن به خواسته های عزیزم

    چندماه پیش تو تابستان که ایده کار کردن روی پروژه ها داده شد از خانه تکانی ذهن شروع کردم

    و از خدا خواستم هر کاری که خودش می‌دونه و برای رشد من خوبه هدایتم کنه

    هر کاری باشه من انجامش میدم

    و الان که ترس و نگرانی ها میاد

    میگم من از خدا خواستم و اونم ایده رو بهم داده

    اونم از کجا از همینجا تو سایت

    وقتی من رو پروژه ها کار میکردم خدا از طریق یکی از دوستان بهم ایده کار داد

    و من وقتی پیگیری کردم

    متوجه نت ورک مارکتینگ شدم

    اصلا هم یک کلمه راجع بهش نمیدوستم

    و چندباری هم که ترسیدم پا پس کشیدم

    ولی چون از خدا خواسته بودم میگم حتما درسته من باید مهارت هامو بیشتر کنم

    این مسیری که خدا برام باز کرده

    و حتما میخواد منو از این طریق بزرگ تر کنه چیزهایی یاد بگیرم تا رشد کنم و قدمی برای رسیدن به خواسته ام بردارم

    ذهن منطقی که همش میترسونه و جفتک میندازه

    ولی من هر بار یه آموزش میبینم خیلی حال و احساسم خوب میشه ایمان و انگیزه ام به ادامه دادن بیشتر میشود

    همین ارامشه حین آموزش بهم میگه مسیر درسته فقط ادامه بده

    درسته الان اول راهی و هنوز اونقدر رشد نکردی

    ولی کلی چیز تا الان طی این دوسه ماه یاد گرفتی

    و قطعا پلن خداوند است که برات چیده تا تو رشد کمی و مهارت کسب کنی و بخوای کسب و کار خودتو راه بندازی و لذتشو ببری و به خواسته ی قلبیت که داشتم آزادی مالی و مکانی و زمانی هست برسی

    و امروز من با صحبت های رزا عزیزم

    بازم نکته های ارزشمند دریافت کردم

    و طبق تمریناتی که دادین استاد عزیزم

    میخواهم در جنبه ی ثروت هر روز بهتر و بهتر شوم

    و با هر ایده ی الهی که بهم داده میشود از فضلش هر روز سعی میکنم یه درآمدی داشته باشم و فقط لطف و فضل خداست

    چون شما بارها گفتین هر روز پول بسازید

    و من تسلیمم و نمیدووووونم فقط خدا هر روز از جایی که فکر نمیکنم بهم ایده میده تا پول بسازم خیلی راحت و آسان و سریع

    خدایا شکرت که با اجرای همین ایده ها من دارم تکاملم را طی میکنم

    مغرور نمیشم

    هر پولی بیاد تو حسابم فقط اعتبارش را بخدا میدهم

    میگم ایده تو بودی مشتری تو بودی واریزی تو بودی

    حس و حال خوبم تو بودی

    من تسلیمم هیچی نمیدووووونم

    و خدا میداند من تو این دوسه ماه چه قدر چیزهای جدید یاد گرفتم

    چقدر ایمانم قوی تر شده

    چقدر اعتمادم بخداوند بیشتر شده

    هر خیری پیش میاد اعتبارش را بخدا میدهم

    بقول شما استاد وقتی روی خودمون کار میکنیم تضاد خاصی هم نمیاد

    بخدا من اینو با تمام وجودم پذیرفتم که وقتی من دارم یه کاری برای رشد خودم و احساس خوبم انجام میدهم جهان همه جوره به تسخیر من در میاد

    تنهایی هام بیشتر میشه

    مهمونی بیاد خیلی قبل تر بهم میگن

    نه اینکه مثل قبل پشت در بهم زنگ بزنن

    وقتی کاری دارم اولویت خودم میشم

    خیلی راحت نه میگم به خواسته های دیگران

    چون با تمام وجودم میخواهم تغییر کنم و تمرکزم را تا جایی که بتونم باید روی خودم بزارم

    هم خودم خوب زندگی کنم و هم جهان را جای بهتری برای زندگی کردن کنم

    من اگه نتونم بخودم کمک کنم

    نمیتونم به عزیزانم هم کمک کنم .

    پس اول اولویت را با تمام سلول های بدنم بخودم میدم تا رشد کنم و الگوی عالی باشم برای بقیه

    خدایا شکرت

    چقدر ایمانم قوی تر شده

    همون خدا که منو از عدم از هیچ خلق کرده

    همون خدا داره راه ها را برام هموار می‌کند برای رسیدن به خواسته هام

    منم عاشق حرف زدن تو جمع بوده ام

    والان میبینم چطور خداوند داره از بینهایت طریق که من اصلا روحم هم از بودن همین مکانهایی همچین آدمهایی که گوش شنوایی برای شنیدن حرفهای من داشته باشند وجود داره

    و خودش داره منو می‌بره

    دیگه جای بهونه نیست

    من عاشق حرف زدن تو جمع هستم

    عاشق تاثیر گذاری هستم

    ولی میترسیدم

    والان دارم پا میزارم با هدایت های خداوند روی ترسهام

    خدا داره منو پله پله ،قدم به قدم رشد میدهد.

    دلم میخواد

    با ترسهام روبرو بشم برم جلو انجامش بدم

    می‌دونم ایمانم قوی تر شده که من میتونم همون خدا که منو به اینجا رسونده همون خدا کلمات رو بر زبانم جاری می‌کنه

    کلمات رو خودش میگه

    برای استاد عزیزم شده برای منم می‌شود

    خدایا شکرت

    در پناه الله یکتا شاد سلامت ثروتمند خوشبخت و سعادتمند باشید در دنیا و آخرت دوستون دارم الهام جون عزیز دردانه خداوند عالم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  10. -
    فروغ روشنایی گفته:
    مدت عضویت: 1066 روز

    درود بر عزیزانم درود بر استادم درود

    رزای عزیز چقدر قشنگ گفتی تمام لحظه هایی که حرف میردی اشک توی چشمهام بود چقدر قشنگ وجود خدارودرک کردی و منی که هر بار با این نشونه ها درکم از قانون بیشتر میشه خدایا شکرت برای آگاهی شکرت برای این مسیر

    جرقه از کجا زد از زمانی که در شرایط سختی مالی و روابط قرار گرفتم

    من از سپاسگزاری شروع کردم ساعت 5صبح بیدار میشدم و از ریز ترین مسایل و نعمتها و سلامتی شروع میکردم به سپاسگزاری کردن می نوشتم و می نوشتم

    و از همون موقع نشونه ها رو میدیدم. به قول استاد که میگن مثلا پول پیدا میکنی ،آره من تو خیابون پول پیدا کردم توی جیبم از خیلی وقت پیش پول پیدا کردم و جالبتر از اینها یک مورد که پیش اومد :شب چهارشنبه سوری بود که با. یکی از دوستامون رفتیم فشم. دختر دوستم یه دوست داشت که باباش در فشم مالک بود و ملکهاشو اجاره داده بود ،ایشون اصلا ما رو یکبار هم ندیده بود و با اینکه خودش میخواست بره ما رو برد به یکی از رستورانها و گفت برای شام برین اینحا ،خوب ما تشکر کردیم و رفتیم شام خوردیم و موقع حساب کردن ،هر چه اصرار کردیم صاحب رستوران گفت که آقای فلانی گفته خودش حساب میکنع و از ما پولی نگرفت ،

    برای من تا این سن چنین اتفاقی نیفتاده بود و این اون زمان برای من بزرگترین نشونه بود برای تغییر

    آره اینکه فروغ تو راهتو عوض کردی تو داری تغییر میکنی و همین طور اتفاقات پیرامون تو هم تغییر میکنه

    اون غذا تموم شد و رفت ولی حس خوب من برای نشونه ها هنوز باقی مونده سپاسگزاری من برای تک تک لحظه هام باقی مونده

    و چه جالب که روابط من با همسرم بدون اینکه تلاش خاصی برای تغییرش انحام بدم بهتر و بهتر شد،روابطی که بیست سال پر بود از تنش و دعوا و بحث بود و بهترین لحظاتش زمانی بود که فقط کاری به هم نداشتیم و ساکت بودیم و الان همسری که عاشقانه منو دوست داره و هزاران بار گفته که اگر تو نبودی من تو شرایط سختی که گذرونیدم بیشتر سختی میکشیدم خداروشکر که تو هستی و من هم از دیدنش قند تو دلم اب میشه و عاشقشم

    من طبق آموزشهای استاد پیش رفتم از هدایت شدن در کوچکترین مسایل گرفته تا تصمیمهای بزرگت

    رزمانی که ماشینمون رو فروخته بودیم و مجبور بودیم ماشین ارثی پدرشوهرمو سوار بشیم که داغون بود و صندلی شکسته که همسرم با سیم بسته بود و بقیه که میگفتن این ماشین برای همه اس جرا اینا سوار میشن

    و خدایی که همین نزدیکی ست چنان برای ما چید چنان هم زمانی به وجود اورد که ما با پول کم تونستیم یه ماشین صفر بخریم وارد حزئیاتش نمیشم ولی خیل قشنگ چید

    آدمهای اطرافمون حذف شدن

    ما تنها شدیم ولی چه تنهایی دلپذیری تنهایی که با وجود خدا پر شده و هیچ نیازی به دیگران نیست

    سعی باورهام رو بشناسم و تمرین جدی برای تغییرشون

    من می‌نویسم می نویسم و هدایت میشم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 6 رای: