این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2025/10/neveshteh-1.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2025-10-15 08:26:532025-10-30 23:17:10تغییر را در آغوش بگیر | قسمت ۲
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی ام
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
اگه بخوام برگردم به هفت سال پیش که قانون رو به یاد نیورده بودم،خودم رو برگی در باد میدیدم،که شرایط،اتفاقات،آدم ها به هر طرفی که میخواستن،منو میکشوندن،دختری که درونش پر از حسادت،حسرت،آه،خشم بود برای اینکه بهش گفته بودن فقر خوبه،هر چقدر فقیرتر باشی اون دنیا خدا بیشتر بهت میده
بهش گفته بودن هر چقدر بیشتر عجز و ناله کنی،خدا بهتر تورو به آرزوهات میرسونه
بهش گفته بودن،فقر خوبه،زجر خوبه،سختی خوبه،خلاصه همون چیزهایی رو من هم باور کرده بودم که از گذشتگانم بهم رسیده بود،اما مابین همه ی این شنیده ها و دیده ها از بچگیم دنبال خدا بودم،مثلا از بچگی روزه میگرفتم،نماز میخوندم،چادر میزدم،سعی میکردم حجاب داشته باشم،همه ی اینها رو جسته گریخته انجام میدادم،تا اینکه وارد رابطه ایی شدم که به شدت وابسته شدم و هر چقدر بیشتر دعا میکردم،گریه میکردم و از خداوند میخواستم که این وصلت صورت بگیره،به همون نسبت این رابطه خرابتر و از خواسته م دورتر و دورتر میشدم،تا اینکه به بدترین شکل ممکن از اون رابطه طرد شدم،اما من آدمی هستم که هیچجوره بابت خواسته هام کوتاه نمیام و همیشه تموم تلاشمو میکنم اما نگو که اینبار داشتم تووی مسیر اشتباه دنبال رسیدن به خواسته م بودم،که با عزت نفس و اعتماد به نفس درب و داغون برگشتم تووی اتاقم و هر شب دست به دامان خدا که معجزه بشه و این رابطه برگرده و گریه و گریه تا نزدیکای صبح،مدتی هر شب به همین منوال گذشت اما به هیچکس نگفتم چنین مشکلی دارم فقط و فقط پناهگاهم خدا بود،تا اینکه یه شب انگار درونم بهم گفت مثه یعقوب نبی داری کور میشی،بسکه گریه میکنی،دست بردار،خدا میدونه همون لحظه بود که من دیگه هرگز برای اون رابطه گریه نکردم،اصلا یه حس امید،فقط همین یادم میاد که دیگه گریه نکردم،فردا صبح بود که خواهرم داشت با مادرم راجب یه شخصی صحبت میکرد،به نام امیر شریفی،من هیچی نگفتم و اسمشو تووی گوگل سرچ کردم که مسیر من از اونجا شروع شد،تکاملم طی شد و وارد سایت استاد شدم و همزمان شد با بازنشستگی پدرم،که دیگه خبری از پول جیبی نبودو من تصمیم گرفتم که کار کنم،قبلش جست و گریخته کار میکردم اما هر بار به دلایلی اخراج میشدم،اما تصمیم گرفتم که کار کنم چون از استاد شنیده بودم حتما ورودی مالی داشته باشم،همزمان روی خودم کار میکردم و دنبال کار بودم که تووی اپلیکیشن دیوار آگهی دیدم که نوشته حسابدار میخواد و ادرسشو دیدم که دقیقها پشت خونمون میشد و من تا به حال اون فروشگاه رو ندیده بودم تا اینکه اولین بار رفتم اونجا مصاحبه،شروع به کار من از اونجا شروع به صورت جدی و مداوم دی ماه سال 97 بود و مسیرها رو گذروندم که الان یک و نیم هست کسب و کار خودم رو دارم،حس کردم کسب و کارم استپ شده،روابطم در با و داغون چون احساسم بد بود مدام برای جسمم مشکل پیش میومد،اونقدری که من این پنج ماه دارو مصرف کردم و هنوزم ادامه داره که هیچ وقت تووی کل عمرم دارو مصرف نکرده بودم،فقط دنبال تغییر بودم،حسم میگفت برگردم دوره ی احساس لیاقت کار کنم بعد از کلی مقاومت شروعش کردم که جلسه تکمیلی 4 رسیدم،و همزمان شد با شروع پروژه که امروز سومین روزش هست
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اینکه روابطم رو اونموقع قطع کردم و تمرکزم رو گذاشتم فقط روی خودم و
شروع من از دیدن سریال سفر به دور امریکا بود که استاد تووی کانال تلگرامشون میزاشتن،تمرکز برا زیبایی ها،سپاسگزاری
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
دیگه رسانه ها و شبکه های اجتماعی رو کنار گذاشتم،
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
چندین سال دفتر شکرگزاری روزانه دارم،همچنان روی اهرم رنج و لذت برای کارکردن روی قوانین کار میکنم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
بارها پیش اومد که درگیر روزمرگی شدم و هر بار خودم رو با فایلهای استاد خودم بالا میکشوندم
استاد عزیزم این فایل یه فایلی ایه که هر وقت گوش کردم اشکم دراومده.
واقعا شرایط رزا یه شرایط خاص بوده ولی ایمانش خیلی قوی بوده
خودم رو میگم که شکرگزار نیستم ولی رزا از کوچکترین داشته ها شکر کرده و بعد معجزات رخ داده
بطور کلی شکرگزاری باعث احساس خوب میشه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در مورد احساسم مینویسم که اکثرا بد بود و حالم خوب نبود و با خودم و درونی جنگ داشتم.تو آمپاس بودم.از نظر مالی چند صد میلیون ضرر داشتم ،روی تردمیل میدویدم و …
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین فایل استاد که جذبش شدم اون تنها خدا برایت کافیست این مضمون بود و بعد دیگه خریداری ها شروع شد و اون موقع تکامل رو نمیدونستم و فقط میخریدم و استفاده میکردم.البته هنوز هم بصورت چند ساعته توی سایت و کامنتها و عقل کل و ویس ها و….هستم.
از نظر مالی ثروت 1 خیلی کمک کرد زمینی که داشتم بفروشم و بدهی ها رو بدم و دیگه قرض و قسط و وام و دسته چک نگیرم.نشتی هام خیلی کمتر شد و البته اون بن بستهای ذهنی هم بازتر شد و همچنین نشتی های مالی کمتر شد و ورودیها حالا به هر صورت بیشتر شد.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مالی همون که گفتم که بدهی ها رو با فروش زمین از بین بردم و دیگه قرض و وام و…نگرفتم.
توحیدی هم گوش کردن فایلها بود.هدایت رو یادمه امتحان کردم در مواردی و یه مسافرت هدایتی رفتم که کیف کردیم.همیشه همه چی رو از قبل میبایستی میچیدم و کلی ترس داشتم ولی اون سری اون بحث استاد که میگفت هدایتی میرم،هدایتی رفتم و چقدر خدا هم از نظر لذت و هم از نظر مالی کمکم کرد بطوریکه ما هر جا میرفتیم هوا خوب و بعد که حرکت میکردیم بارون و طوفان و یا پای ما قیمت خونه رو عالی حساب کرده بودند!
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
گوش کردن و یادداشت کردن
سعی بر استفاده از الهام
ستاره قطبی
شکرگزاری
باورهای توحیدی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
حمله ناجوانمردانه و پشت سر هم شیطان و احساس بد شدید در بعضی مواقع که تا چند روز هم طول کشید.
شکرگزاری و قرآن و فایلهای استاد مخصوصا توحیدی ها برای من راه حل بود
روابطم با خانم و بچه هام خیلی بهتر شده ،درصورتی که قبلا هم عالی بود و فکر نمیکردم بهتر وجود داشته باشه.اون عاشقتم گفتن های استاد و استاد خیلی اثر داشت.
سلامت برنامه سلامتی استاد عالی شده بودم چه از نظر خواب چه انرژی،چه حس خوب وبدن قوی اما متاسفانه نتونستم بدلیل مالی ادامه بدم.
کاری هدایت شدم به کار جدید و هنوز فقط یک درآمد داشتم وفعلا درآمد دیگه ندارم که بنویسم ولی از کار قبلیم درآمد بهم میرسه چون نفروختم و شریکم کار میکنه.البته بگم که اون اوایل که رفتم سر کار جدید قطع شده بود و کار هم نبود ولی بعد از اون راه افتاده.
مالی درآمدم رشد نکرده و شاید در مقطعی پایین اومد.البته اینم بگم که قبل ورود به سایت خیلی کمتر بوده و بعد از اون به لطف الله کار بهتر و جور تر میشه و درآمد ایجاد شده ولی یو یو هست بالا پایین میره.
استاد عزیزم و استاد شایسته سپاسگزارم که نمیگذارید این همه تغییر رو فراموش کنیم
یکی از تیرهای بزرگ شیطان فراموشی است و ما باید هر لحظه در حال یادآوری رشدمون باشیم.
این کار علاوه بر شکرگزاری توجه بر خواسته ها و دست برداشتن از مقایسه ها است.
اگه بخوام جواب کلی بدم به تک تک این تمرین هام، باید بگم،،،،،،
من از روزی که فهمیدم یه قانونی هست که انسان می تونن زندگی خودشو خلق کنه وارد سایت شدم خیلی هدایتی توسط خواهر عزیزم و دستان بی نظیر خداوند که من رو به اینجا آورد.
یادمه نابسونه اولین سال که به خدا گفتم می خوام دستم و بگیری چون می خوام تغییر کنم، من هدایت شدم به یک مهاجرت چندین ماهه.
با فایلهای دانلودی شروع کردم از روز شمار زندگی من، هر روز متعهدانه یک فایل گوش می کردم ، نکته برداری می کردم و واسه خودم یک فایل صوتی ضبط می کردم از آنچه نوشتم و بعد کامنت میزاشتم یادمه که از اتاق م بیرون نمی اومدم تا مراحل این فایل واسه خودم تموم نمی کردم، مثل
گوش دادن به فایل
نکته برداری کردن
خلاصه نویسی ها رو واسه خودم ضبط می کردم
در آخر آنچه که متوجه میشدم یا درک می کردم کامنت میزاشتم و با شکرگزاری دفترم و می بستم و از اتاق م بیرون می اومدم.
تغییرات شروع شد
اول آرامش زیادی وارد زندگیم شد
امید به خدایی که داشتم پیدا می کردم و واسم خیلی جدید بود.
اولین استارت رهایی و مستقل بودن داشت پر من شکل می گرفت.
من بعد از حدود صد تا فایل دانلودی که تغییرات زیادی تو زندگیم اومده بود هدایت شدم خیلی معجزه وار به دوره 12 قدم.
تا قدم چهارم رفتم ، که یک تضاد خیلی بزرگ وارد زندگیم شد و چالشی بود که من می توانستم حلش کنم.
من ایمان داشتم که می تونن حل بشه اما آروم آروم خیلی لاک پشتی.
به خودم تعهد داده بودم تا پول دوره ها رو نساختم دگه قدم بعدی رو خرید نکنم.
این شد که با فایل های دانلودی و هی تکرار و تکرار چهار قدم نزدیک به دو سال طول کشید و یه جاهایی هم از مسیر خارج شدم، و پر نهایت در سال 1403 روزهای عید نوروز و سال جدید بود که وقتی به خودم اومدم دیدم چقققققدر راحت دارم پول می سازم یاد تعهدم افتادم و از بیستم فروردین شروع کردم به گوش کردن 12 قدم دوباره از اول شروع کردم با تعهد و یک دفتر جدید و پشتکار و تلاش.
سحرگاه بیدار میشدم و گوش کردن به فایل ها و نکته برداری و ضبط فایل ها و کامنت گذاشتن.
وارد قدم سوم که شدم یه مهاجرت دوباره قدم بعدی من بود و وارد شدن به یک چالشی بزرگتر.
من به لطف خداوند احساس خوب ، شاد بودن و تولحظه زندگی کردن رو خیلی خیلی حواسم بود با شروع قدم پنجم هدایت شدم به خرید دوره قانون آفرینش که من با این دوره تک تک سلول هام داشت تغییر رو احساس می کرد و قانون رو درک می کرد.
نتایج من شروع شد
از روابط بگم که در بیست سال زندگی م هنوز چنین رابطه ای تجربه نکرده بودم
از سلامتی م
از مالی چقققققدر رشد داشتم
از استقلال مالی ، از استقلال تک تک اعضای خانواده ام.
از احساس خوشبختی کردن پر هر لحظه
از جوون گرفتن باورهای توحیدی تو زندگیم
خدا رو باور داشتن ، و رها کردن و همه چی به او سپردن.
من به لطف خدا وارد دوره روانشناسی ثروت 1 شدم و اینققققققققدر راحت راحت پول وارد زندگیم میشه که خودم دارم می سازم اونم با هدایت های ربم که به راحتی هر دوره ای که می خوام خرید کنم چندین برابر ش تو حساب م هست که من به راحتی خرید می کنم فقط از خدا کمک می خوام که؟ر وقت آماده شدم وارد اون دوره میشم.
به لطف خدا همه چیز خوبه
هر چی دارم مدیون خدایی هستم که همش خودش برام چیدمان می کنه.
استاد عزیزم سپاسگزارم که دستان پر از مهر خدا شدین برای من و دارم پیشرفت می کنم.
خدا رو سپاسگزارم که همه چی اوست و من هیچم
خدایا من سپاسگزارم
مریم جان سپاسگزارم که ازم تمرین می خواهید و من انجام میدم و می فهمم که کجا بودم و کجا هستم ، متشکرم بانوی عزیزم.
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز. مریم جان وسایر دوستان. وسلام وارادت از ایران خدمت رزای عزیز در انگلستان.
خدا را هزاران بار شکر بابت دست های هدایتش که چقدر زیبا در زمان ومکان مناسب به کمک ما می شتابند.
استاد جان ممنون وسپاس گزارم بابت سخاوت بی نظیر شما در آماده سازی فایل های توحیدی بدون دریافت هیچ هزینه ی مالی.
البته که احساسی که درشما ایجاد می شود به حدی زیاد است که در این فایلها به قلب ما می نشیند.
چند روز پیش در دفتر سپاس گزاری ام و تمرین ستاره ی قطبی ام می نوشتم خدایا معجزاتت رو بهم نشون بده. منتظرم که سورپرایزم کنی.
واین گونه چند روزی است که سایت الهی استاد هر روز سورپرایز جدیدی برامون داره.
در مورد مثال توحیدی چه الگوی زیبایی بودند رزا جان.
باید اعتراف کنم من از اون دست دانشجویانی هستم که خیلی به موضوعات مختلف در سایت توجه نمی کنم وبیشتر روی محصولات تمرکز دارم. با توجه به این فایل های مصاحبه با استاد گل از گلم شکفت ومتوجه شدم استاد جان حتی در فایل های رایگان سخاوتمندانه توحید رو فریاد می زند وراه درست را نشان می دهد.
امروز چندین بار فایل رزا جان را گوش دادم وهر بار اشک ریختم. اشکی که از شوق بود وعشق.
اشکی که هربار از چشمم سرازیر میشد انگار غباری را از روی قلبم می شست ومی برد.
یه مثالی که همین امروز برام اتفاق افتاد بعد از گوش دادن به فایل رو براتون تعریف کنم.
چند روزی است که پسرم چند تا تکه چوب بزرگ رو گذاشته بود تو صندوق ماشین تا ببره وبفروشه. هر بار بی نتیجه بر می گشت ومی گفت نجاری ها بسته بودند. یا نمی خریدند. این چوب ها مناسب سوزاندن نبودند بلکه به درد نجاری می خوردند.
امروز که با همسر جان رفتیم بیرون یه دوری بزنیم. قبل از خروج با خدای خودم گفتم خدایا من نمی دانم وتو می دانی. من نمی توانم وتو می توانی. خودت یه راهی بهم نشون بده که این چوب ها از تو ماشین بیاد بیرون وبه بهترین مصرف برسه.
خلاصه براتون بگم فروش چوب ها برای بحث مالیش نبود بلکه برای استفاده درست ازش بود.
تو دور زدن ها یه دفعه یه تابلوی کنار خیابون دیدم که روش نوشته بود هنرستان پسرانه…
یه دفعه انگار تو مغزم جرقه ای زد که بهترین جا هنرستان پسرانه واحد نجاری است.
به محض دیدن تابلو به همسر جان گفتم به نظرت میشه چوب ها رو بدیم برای هنرستان.
همسر جان هم بدون مکث گفت فکر خیلی خوبیه. امروز جمعه است. فردا صبح حتما این کار رو انجام بدید.
خیلی خوش حال شدم که خدا چقدر قشنگ راه رو نشون داد. حالا به همون خدا توکل می کنم تا بهترین اتفاقات رو برای تحویل چوب ها برام رقم بزنه. ومطمئنم این فکر نتیجه ی یک فرکانسی خواهد بود که بعدا خواهم فهمید.
خدا را هزاران بار شکر که با ارزش دادن به هر چیز به ظاهر بی ارزشی درهای سپاس گزاری رو به روی ما یکی پس از دیگری باز میکنه.
یه اتفاق دیگه هم امروز افتاد. برای خرید ماهی رفتیم بازار ماهی فروش ها.
یه ماهی فروشی توجهم رو جلب کرد وبه ماهی هاش نگاه کردم وقیمت کردم. قیمت هاش منطقی بود. ولی یه حسی در درونم می گفت اینا نه.
خیلی توجه نکردم. همسر جان گفت چند تا رو بزار.
اینم بگم که من وهمسر هیچ وقت ماهی رو بیرون تمیز نمی کنیم ومیاریم خونه وبا عشق تمیزش می کنیم ومی شوریم و….
حالا بعد از انتخاب ماهی ها. ماهی فروش س وزنشون کرد وسریع گذاشت روی میز کارش وگفت کبابی؟ منم بدون توجه گفتم بله.
یکی از ماهی ها رو باز کرد ومتوجه شدم به شدت کهنه است وفاسد.
بهش گفتم نمیخوام. گفت باید ببری گفتم نمیخوام. چون کهنه است.
ولی ماهی فروش اصرار داشت که باید پولش رو بدی وببریش.
قیمت رو پرسیدیم وهمسر پولش رو حساب کرد ولی ماهی رو نبرد.
ماهی فروش کار بدی کرد که قطعا پاسخش را از جهان خواهد گرفت. ولی به من این درس رو داد که خدا میخواست بهم بگه این ماهی خرابه نباید ببریش.تو لایق بهترین ها هستی.
صبر همسرم رو تحسین کردم که با ماهی فروش بحثی نکرد وسخاوت مندانه پول ماهی که نمیخواست ببره رو داد.
خدا را شکر کردم که وقتی بهم گفت اینا نه ومن حواسم نبود. دوباره با باز شدن ماهی بهم نشونه داد که اینا نه.
خیلی سپاس گزارم از خدایی که وقتی تو مدار آسونی قرار می گیری همه چیز رو خودش درست می کنه.
خدا را هزاران بار شکر برای شروع این گام ها. منتظر معجزات خدا هستم در این مسیر زیبا.
متأسفانه هنوز موفق به ساخت هزینه ی خرید احساس لیاقت نشدم. ولی از خودش خواستم هم پولش رو برام برسونه وهم لایقم کنه که از این دوره ی بی نظیر استفاده کنم.
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان عباسمنشی ام
تغییری که امروز میخوام دربارهاش صحبت کنم، تجربهای عمیق و شخصیست که تصمیم گرفتم به عنوان تمرین در سایت استاد قرار بدم؛ هم برای یادآوری مسیر خودم، هم برای اینکه شاید چراغ راهی باشه برای کسی که همین حالا به یک جرقه نیاز داره.
من حدود 15 سال نیکوتین مصرف میکردم. از همان اوایل که فهمیدم به این ماده وابسته شدم، همیشه دوست داشتم ترک کنم، اما هیچوقت موفق نمیشدم. تا اینکه با سایت استاد عباسمنش آشنا شدم. وقتی درک کردم که من خالق زندگی خودم هستم و باورهای من هستند که زندگیام را میسازند، نقطهی عطفی در ذهنم شکل گرفت. هر بار که استاد از تغییر صحبت میکرد، حس خودکمبینی سراغم میاومد؛ با خودم میگفتم ببین استاد و دوستان چطور تغییرات بزرگی ایجاد کردند، ولی تو هنوز حریف این 10 سانت سیگار نشدی…
قبل از آشنایی با این مسیر، خودم را بابت شکستها سرزنش میکردم و آنها را نشانهی ضعف و بیارادگی میدونستم. اما یک روز تصمیم گرفتم امتحان کنم؛ با خودم گفتم اگر حرفهای استاد درست باشه، پس من هم میتونم از بزرگترین وابستگی زندگیم دل بکنم.
قبل از تغییر: کجا بودم و چه احساسی داشتم؟
مصرف نیکوتین برام تبدیل به اجبار شده بود. احساس حقارت، بوی بد، محدودیت در حضور اجتماعی، رابطهی سرد با همسرم، و ترور شخصیتی در جمعها، همه باعث شده بود اعتماد به نفسم پایین بیاد. هر بار که سیگار میکشیدم، حس خودکمبینی و شرم سراغم میاومد.
جرقه: کدام فایل یا جلسه باعث شروع تغییر شد؟
دقیق یادم نیست کدام فایل بود، اما فکر میکنم یکی از مصاحبهها با دوستان بود. خانمی دربارهی ترک سیگار صحبت میکرد و از قول استاد گفت: «شمایی که نمیتونی سیگار را ترک کنی، چطور میخوای در مراحل دیگر زندگی تغییر ایجاد کنی؟» این جمله مثل پتک خورد توی ذهنم. از همان روز تصمیم گرفتم دیگه سیگار نکشم. این جمله منبع فکر و انگیزهام شد.
اولین اقدام کوچک اما عملی:
فکر اینکه باید تا آخر عمرم سیگار نکشم، منو آزار میداد و وسوسهام میکرد. اما اولین قدمی که برداشتم این بود که به خودم گفتم: «فقط برای امروز، فقط برای همین یک ساعت، سیگار نکش.» همینطور روزها جمع شدند، و حالا خدا رو شکر دو سال و دو ماهه که هیچگونه نیکوتینی مصرف نکردم.
فرایند تکامل: گامهایی که برداشتم
– استفاده از اهرم رنج و لذت: چند روز پشت سر هم نوشتم که اگر سیگار بکشم یا نکشم، چه اتفاقی میافته. آیندهی 5 سالهام را در هر حالت تصور کردم.
– کنترل ورودیهای ذهن: یاد گرفتم از جمعهایی که در آنها سیگار مصرف میشد، فاصله بگیرم.
– نوشتن مزایا و معایب ترک و مصرف سیگار، برای تربیت ذهنم.
– دعا و درخواست هدایت از خداوند؛ و برخورد با آدمهایی که خودشون ترک کرده بودند و به من انگیزه میدادند.
چالش و غلبه:
در جمعهایی که سیگار مصرف میشد، وسوسه سراغم میاومد. اما با کنترل ورودیها، ترک مکان، و مرور مزایا و معایب، دوباره به مسیر برمیگشتم و به خودم یادآوری میکردم که چه کار بزرگی انجام دادم.
نتایج ملموس:
اعتماد به نفسم بالا رفته، حس چشایی و بویاییام قویتر شده، وقت و پولم صرف سیگار نمیشه، محدودیتها از بین رفته، رابطهام با همسرم بهتر شده، و حس ارزشمندیام بیشتر شده. حالا هر وقت با چالشی روبهرو میشم، مسیر ترک سیگار رو به عنوان الگو مرور میکنم و میگم: «هیچ فرقی نمیکنه، هر تغییری همین مراحل رو داره.»
شاید خیلیها درکی از ترک سیگار نداشته باشن، چون هیچوقت سیگاری نبودن. اما من به خودم افتخار میکنم که با کنترل ورودیهای ذهن، رشد درونی، و کمک خداوند، تونستم این تضاد بزرگ رو حل کنم و تغییر کنم.
2-جرقه کجا زده شد؟ دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و استاد جان مومنتوم روتوضیح دادن
بله چراغ های دورسرم روشن شدن که
من میدونم چی حالمو خوب میکنه اما چرا ادامه نمیدم ؟! مقاومت های ذهنم از کجا میاد ؟! ترس و بهونه های الکی تو ذهنم دارم ؟ترس از شکست دارم …
جلسه ی ششم دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند غوغا به پا کرد تو ذهنم ،
فهمیدم هماهنگی ذهن و روحم رو باید بیشتر کنم
نشستم روراست با خودم نوشتم
من وقتی دارم هایکو مینویسم
انگار روحم به پرواز میاد متوجه زمان نمیشم
و عجیب حالم خوبه
ولی چرا اقدام عملی نمیکنم ؟!
مقاومتم و بهونه هام ومانع هام چیه ؟!
بلههههه ذهن خوشگلم میاد وسط که
این هایکو نوشتن مگه نتیجه است؟!
چرا این میاد تو ذهنم
چون ذهن من شرطی شده به نتایج مالی گرفتن
یعنی احساس خوبم رو نتیجه نمیدیدم…
پیدا کردن همین نکته ی باارزش باعث شد
بشینم اهرم رنج ولذت درست کنم
و 21متعهدانه صبح وشب نگاه کنم ..
تو این شرایط یه شب توخواب دیدم
آقای زرگوشی بهم میگه پاسخ سوالت برو از سعیده بپرس
تو صفحه هشتم دفتر آل عمران ش، نوشته!!
همین قدر قشنگگگ خدا هدایت کرد، جالب بود که
این خواب هدایتی با این نشونه ی واضح
دقیقا تو روزهایی بود که سعیده جان داشت تو دفترش
سوره ی آل عمران جان می نوشت اما تمرکزی و
با تفسیر آیات رو مینوشت…
پیام دادم بهش و ماجرا روگفتم و ازش خواستم
اگه ممکنه بببینه
صفحه هشتم دفتر چی نوشته ؟!
گفت تو راهم دارم میرم گرگان
برسم حتما میفرستم ؟!
شروع صفحه هشتم دفتر این بود
وعده های خدا حق هست ….
اشکم دراومد خدایا من یادم رفته
روی وعده هات حساب کنم ..
رفتم سراغ قدم دهم وجلسه های پراز نورش
که شما استاد جانم , با تاکید بیان میکنید که
میلیاردها بار به ذهن تون میگفتید
خدا وعده داده
خدا وعده داده
خدا وعده داده ..
نمیدونین چه حسی داشتم از گوش دادن به قدم دهمجلسه سوم که هماهنگ ترین و مکمل ترین جلسه با
دوره ی احساس لیاقت هست ..
تا اینکه جلسات هفتم وهشتم ونهم
دوره ی هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و من چقدر نیاز داشتم که بفهمم فراوانی چیه ؟!
منی که فهمیده بودم احساس لیاقتمو به نتایج مالی گره زدم و پاشنه آشیل من همینه
حالا خدا شاهکار کرد و
تو سه تا جلسه ی کیمیاگر ، شما آگاهی باور فراوانی رو به قلب ما نشوندین …
باز هم کارم نوشتن افکارم بود تمرکز آگاهانه روی اینکه خدا چه وعده هایی داده
خدا پای تموم وعده هاش وایساده
منه فاطمه باید پای این خدا وایسم
در راستای این تعهدها ، جلسات
قرآنی و توحیدی شکر گزاری از راه رسید
قلبم گفت
شروع کنم به دیدن سریال های بهشتی
و این بار با سپاسگزاری قلبی تماشا کنم
نه فقط برای تمرکز به زیبایی ها
یا تحسین کردن
بلکه با باورقشنگ سپاسگزاری تماشا کنم و
کامنت بنویسم …
کاملا متوجه تغییرات درونم میشدم
سکوت قلبی درونم حس میکردم
چون تو هرقسمت هدایت های خدا رو
تو زندگی شما به چشم میدیدم …
3- اولین اقدام کوچک وعملی :
تا اینکه در سریال زندگی دربهشت رسیدیم به قسمتی که شما با جیکاپ حرف میزدین در راستای شروع کردن کانال یوتیوبش …
انگار با خود من بودین
تلنگرهایی که من نیاز داشتم بشنوم
مقاومتهای ذهنم داشت کم میشد
اولین اقدام 19شهریور ماه انجام دادم
کانال یوتیوب هایکوهامو زدم …
بماند که همچنان دلهره هم داشتم نجوا داشتم ترس داشتم
ولی همین قدم برداشتن چه درهایی از عزت نفس برام بازکرد و چقدر حالمو بهتر کرد
چقدر ترس های الکی داشتم تو سرم که مثل غبار
پاک شدن از ذهنم خداروشکر
4-فرایند تکامل:
طبق قانون تکامل این روزها،
من نمیرم تو یوتیوب بچرخم وببینم
بقیه کانالها چه جوری هستن؟
چند تا عضو دارن ؟
چند تا کلیپ میذارن؟ ….
من نوشتم روی کاغذ و روی میز کارم گذاشتم
که جلو چشمم باشه ،
تعهد وتمرکزم به کانال خودم باشه و
تو کانال های مشابه سَرَک نکشم
چون وارد فاز مقایسه میشم …
مقایسه هم که نتیجه اش معلومه چی میشه!!!
من باید سمت خودمو خوب انجام بدم خیلی خوب
و قدم بردارم ،اما رها باشم چون
بقیه اش مربوط به من نیست که …
همون خدایی که وعده داده
خودش از راه میرسه و کمک میکنه ..
من باید روی باورهای توحیدی م کار کنم
و پای خدا وایسم …
5-چالش وغلبه :
یادمه توهمون روزهای اول
نجواها اومد تو سرم که خب چی شد ؟!
کو نتیجه ؟! چی شد مثلا موفق شدی الان !
انقدر این نجوا زیاد شد که
اومدم سراغ سایت و دیدم روی بنر روزشمار
توحید عملی 9 ، اومده ..
گوش دادم اما قلبم میگفت به سمیه جان زمانی پیام بدم و بگم بره کانال ببینه ، قطعا بیشتراز من اینجارومیشناسه
و پیام دادم و جالب بود گفت دارم توحید عملی 9گوش میدم و دوتا پیشنهاد عالی بهم داد که در لحظه انجام دادم و پذیرفتم ،اصلا کارخدا بود که مومنتوم منفی نجواهام این شکلی متوقف بشه ..
معجزه بود معجزه ..
در ادامه به دوستان بهشتی اعلام کردم
خب بازخوردشون خیلی حالمو بهتر کرد
که ادامه بدم ..
شور واشتیاق وانگیره ی درونی م بیشتر شد
تعهد بیشتری بدم که باید بهتر روی نوشته ها کار کنم …
صحبت هایی که با سعیده جان شهریاری عزیزم کردم
و خدا میدونه که چه نوری به قلبم نشست …
(مستک وار عااااااااشقتم من امن ترین رفیق بهشتیم)
حتی تو کامنتها دوستان بارها برام شعر نوشتن
این خودش نشونه ای واضح بود
که در مسبر درستی هستم خداروشکر
6-نتیجه ی ملموس:
مهمترینش اقدام عملی برداشتن درمسیر دوست داشتنم
و بعد وارد ترس هام شدن
(مثل ترس از شکست
ترس از قضاوت
ترس از بازخورددیگران …)
خودش عزت نفس بیشتری بهم داره میده ..
فارغ از نتیجه ی این کار ، مهم وارد ترس هام شدن
واقدام عملی برداشتنمه …
همین که این روزها
ذهنم دیگه سراغ مقایسه کردن نمیره
ذهنم بیکار نیست که نجواها سراغش بیان …
همین که تمرکزم به احساس خوب خودمه
و دارم تکاملی با رهایی مطلق سمت خودمو انجام میدم خودش برام حفظ مومنتوم مثبته ..
آخه چه نتیجه ای بهتر از احساس خوب
چی قشنگتر از تمرکز بهتر افکارم …
این قانون هست که
احساس خوب =اتفاق های خوب
احساس خوب داشتن سمت منه که دارم انجام میدم و مطمئن هستم واعتماد دارم که خدا از اتفاق های خوب و
پلن های توحیدی رونمایی میکنه …
مثل روزهایی که تو چکاب فرکانسی نوشتم
یه دوست صمیمی ندارم
اما در پایان دوره ی احساس لیاقت
خدا شاهکار کرد و ارزشمندترین انسانهارو وارد زندگیم کرد
ویژه آنهاست بهشتهای جاودانی که نهرها [ی حیاتبخش] در اختیارشان جاری است، و در آنجا به دستوارههای زرّین آراسته میشوند و جامههای سبزی از ابریشم ظریف و ستبر میپوشند، در حالی که بر تختهائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.
از روشنترین و زلالترین نقطه قلبم دارم پاکترین درودها و عشقها رو برات میفرستم و میدونم با قلبت دریافتش میکنی.
فقط خدا میدونه که در قلب من چی میگذره و چقدر این اتفاق برای من بزرگ بود که از بین اینهمه آدم روی کره زمین دست منو کرفت و برد جایی که با تو آشنام کنه. رو در رو. چشم تو چشم.
طوری که اگر نابینا بودم هم تو و آقارسول عزیز رو میدیدم.
شاید خودت ندونی ولی تو یکی از خالصترین، ارزشمندترین، خوشسیرتترین، رقیق القلبترین و مهربونترین آدمهایی هستی که تا بحال تو زندگیم دیدم.
عزت نفس و احساس ارزشمندیت تو زندگی من غوغا کرده. الگوی منی، چراغ روشنی برای هدایت شدنمی.
اصلا صرفِ حرف زدن باهات فارغ از اینکه چی میگیم به من انرژی مثبت و قدرت الهی میده، تحسین کردنهات، دنبال نکات قوت گشتنهات و سخاوتمندانه بیان کردنشون بینظیره.
حتی پیشدستی کردنت تو تشکر بابت هدیه تولدی که هنوز بهت ندادیم اما میدونی که تو خاطرمونه و تو راهه! چه هوش و ذکاوتی، و چه السابقون فی الخیراتی!
تو داری با موتور جت به سمت کمال الهی حرکت میکنی، در همه جنبه ها، و من ایمان دارم این درختی که ریشههاش رو اینقدر قوی توی زمین گسترده کرده و ساقه ها و گلهاش داره هر روز بیشتر و بیشتر جلوهگری میگنه، بزودی میوههای بیشتر و بسیار پربارتری میده که تمام جهان رو از نعمت وجودش پر میکنه.
عاااااشقتم رفیق و تا آخر عمرم مدیون خداوندی هستم که در پاسخ درخواستم برای داشتن دوستانی خداشناس و موحد، تو رو به من داد.
از همون خدای لطیف و شریف بینهایت سپاسگزارم که تو رو در چنین روزی به این جهان دعوت کرد و تو رو مایه شادی و نور چشم دنیا قرار داد.
اینها تعارف نیست، حقیقت محضه!
تولدت هزاران بار مبارک همه مون باشه.
سایه مهربونیهات مستدام.
دستت پر از نعمت.
عمرت پربرکت.
قلبت مملو از نور.
روحت به سبکیِ پر.
خنده روی لبت دائم. و خنده های انفجاری معروفت بیشتر.
تولدت یه عالمه مبارک با کلی دست و جیغ و هورا و انواع استیکر کیک و کادو و بادکنک:)
واقعا واقعا خداروشکر که به دنیا اومدی
و خدا رو هزار مرتبه شکر که توفیق و سعادت اینو داشتم که تو مدار خوندن کامنتای نورانی و بهشتیت و شنیدن وویسای قشنگت و دیدن ویدیوهای فرکانس بالات قرار گرفتم
ایشالا که به زودی، در بهترین زمان و مکان ببینمت از نزدیک دوستِ خیلی عزیز و دوست داشتنیم
خداروشکر برای نتایج قشنگت که برای ما هم کلی درس داره
اصلا این کامنتت خودش یه کلاس آموزشی بود، مثل این استادای حل تمرین، که درسای استاد رو بهتر بفهمیم
خیلی عاشقتم
خیلی خیلی تحسینت میکنم
امیدوارم همینجوری تصاعدی مدارهای موفقیت و ثروت و نعمت و سلامتی و آرامش رو همه رو باهم طی کنی و همیشه تو مدارای بالا باشی
ولی هر هایکوی شما پاسخ خداوند به منه ، به خدااااا همینه !! همش میگم خدایا چطور؟همزمانی ها کار خودشه
مثلا یه فکری دارم ، یهو یه هایکو ازت میرسه و همون اول جوابمو میگیرم
من چطور میتونم ؟
عجیبه بابا، موزیک هایکوها هم همیشه پاسخه، هر وقت، تاکید میکنم هر وقت از جانب شما هایکو میرسه بهم، خنده ام از سر ذوققققق میاد قلبم پررررر نور میشه و میگم دمت گرم فاطمه جانم و عمیقا تحسین میکنم و سپاسگزار خدا میشم
فوقالعاده ای دختر ، کارت عالیه
خودِ خودِ خدا مدیر هایوکهاته
از وقتی توی سایتم ، تقریبا هیچ کلیپ و…. نمیبینم اما هایکوهات فوق العاده و دیدنیه
به نام فرمانروای جهانیان که بسیار بخشنده مهربان دست ودلبازو ثروتمند وقدرتمنده باوجود چنین ارباب قدرتمندی چه نیازی ما داریم به کس دیگری. خدایا تنها تورا میپرستم وتنها از تو یاری میخواهم ماروهدایت کن به راه راست راه درست راه پراز نعمت و برکت سپاسگزارم
فاطمه جان عزیزم بسیار لذت میبرم از این همه لطافت قلب سلیمت تو چقد خوبی مهربانی پر شوری نازنینم دوستت دارم از روشنی قلبم من چقدر تحسینت میکنم برای دل مهربانت وجودارزشمندت تولدت مبارک عزیزم با تأخیر خداروصد هزاران با رشکر برای بودنت تو فوقالعادهای عزیزم چقدر راهکارهات رو توی دوره ها دوست دارم که چقدر زیبا روی خودت کار میکنی من ازتون الگو میگیرم دوست دارم مثل شما فکرم وذهنم روجهت دهی کنم به سوی خوبیها و زیبایی ها شما واقعاً الگوی بسیار مناسبی هستی برای من من همیشه پیگیر کامنت هاتون هستم وازشما یاد میگیرم درست رفتارکردن رو درست دیدن رو درست شنیدن رو خدا شمارو حفظ کنه عزیزم چقدر تحسینتون کردم تولدتون رفتید پیش خانم سلیمی جان اونجا تولد گرفتید چقدر برای این حرکتتون ذوق کردم خدایا شکرت برای این سایت بهشتی که این چنین قلبها روبه نزدیک میکنه خدابا شکرت برای وجود ارزشمند استاد نازنین و خانم شایسته مهربان برای اینکه چنین مکان مقدسی رو فراهم کردند تا ما از هر نقطهای در این کره خاکی باهم هم خانواده باشیم وعشق بورزیم به هم
خدارو شکر برای زندگی زیباتون
خدارو شکر برای بچههای گلتون
خدارو شکر برای همسر نازنینتون
خدارو شکر برای قلب مهربانتون
با همسر مهربانتون آقای خانکی عزیز فرزندان نازنینتون محمدحسن جان وهلیسا جان در پناه رب العالمین باشید
من هم قبل از شرکت در دوره ها بلا تکلیف بودم نه مسیرم مشخص بود نه میدونستم که از کجا باید شروع کنم و چه طوری و خلاص از محل کارم زدم بیرون و حود به خود پل ها پشت سرم خراب شد
و نمیدونستم چه کار کنم و اومدم کارم رو از یه نقطه کوچک و کم رفت و امد در خومه تهران شروع کردم و کار من طوری بود که باید حضوری سفارش میشد بگیری و این ایده ذو هم میدونستم که چه طوری از اینترنت خرید و فروش کرد و با همون امکانات اومدم کارمو استارت زدم همون دو روز اول که رفتم الزار خریدم مستری اول بهم زنگ رد و سفارش داد
خدا هم بهم نشتری رسوند بدون این که مراجعه حضوری باشه و پول هم برام رسود کار رو بزرگ و برزگتر شد و من فقط توکل کردم بهش و ته دلم میدونستم که مسیر درسته یادش میفتم چه روزای قشنگی بود و الان یه دفتر اجاره کردم کلی جنس و امکانات و غیره همشو خدا بهم داد
خداوندا سپاسگذارم برای اینکه دستان مارو گرفتی وبه سوی بهترین ها هدایتمان میکنید… دقیقا خیلی حرفهای مارو رزا خانم زد… خیلی خوشجالم برای همه دوستان که در حال تغییر و رفتن به مدار بالاتر هستن…
از ذوق نمیتونم چیزی بنویستم….
خداوندا برای هدایتت سپاسگذارم و استاد برای همه مطالبتون سپاسگذارم
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای سایت و خانواده عزیزم
من هم باشنیدن صحبت های رزای عزیز خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و به قول استاد اشکم در اومد!
در این صحبت ها نکات بسیار مهمی هست که خیلی آموزنده و الهام بخشه!
که البته استاد هم به آنها به طور مفصل اشاره کردند؛
یک نکته که در صحبت های رزای عزیز به ذهن من رسید برای کسانی هست که میگن ما نمیدونیم عشقمون چی هست!!
یعنی موقعی که صحبت از شروع کار وعلایق میشه این حرف را میزنن؛
بخصوص موقعی که استاد میگن باید در حیطه علایقتون شروع به فعالیت بکنید؛
و میگویند ما نمیدونیم علایقمون چی هست!
و این فایل برای کسانی که نمی دونند از کجا باید شروع کنند بسیار مفید هست؛
البته رزا حیطه علایقش کار عمران ونظارت بر ساخت وساز بود.
ولی این رو میدونست که باید از یک جایی شروع کنه،
ورفت واز گارسونی توی رستوران شروع کرد؛
یعنی برای کسانی که واقعاً نمیدونند که علاقه و عشقشون چی هست باید مثل رزا بروند و از یک جایی شروع به کار کردن بکنند و بعدش جهان اونها رو هدایت میکنه توی مسیری که به آن علاقه دارند و مثل داستان رزا دستان خداوند می آیند و هدایت میشوند به مسیر مورد علاقه خودشون؛
خدرا را هزاران بار سپاسگذارم بابت قوانین بدون تغییر الهی…
به نام خدای مهربانم که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم
سلام به استاد شایسته ی عزیزم
سلام به دوستان الهی ام
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
اگه بخوام برگردم به هفت سال پیش که قانون رو به یاد نیورده بودم،خودم رو برگی در باد میدیدم،که شرایط،اتفاقات،آدم ها به هر طرفی که میخواستن،منو میکشوندن،دختری که درونش پر از حسادت،حسرت،آه،خشم بود برای اینکه بهش گفته بودن فقر خوبه،هر چقدر فقیرتر باشی اون دنیا خدا بیشتر بهت میده
بهش گفته بودن هر چقدر بیشتر عجز و ناله کنی،خدا بهتر تورو به آرزوهات میرسونه
بهش گفته بودن،فقر خوبه،زجر خوبه،سختی خوبه،خلاصه همون چیزهایی رو من هم باور کرده بودم که از گذشتگانم بهم رسیده بود،اما مابین همه ی این شنیده ها و دیده ها از بچگیم دنبال خدا بودم،مثلا از بچگی روزه میگرفتم،نماز میخوندم،چادر میزدم،سعی میکردم حجاب داشته باشم،همه ی اینها رو جسته گریخته انجام میدادم،تا اینکه وارد رابطه ایی شدم که به شدت وابسته شدم و هر چقدر بیشتر دعا میکردم،گریه میکردم و از خداوند میخواستم که این وصلت صورت بگیره،به همون نسبت این رابطه خرابتر و از خواسته م دورتر و دورتر میشدم،تا اینکه به بدترین شکل ممکن از اون رابطه طرد شدم،اما من آدمی هستم که هیچجوره بابت خواسته هام کوتاه نمیام و همیشه تموم تلاشمو میکنم اما نگو که اینبار داشتم تووی مسیر اشتباه دنبال رسیدن به خواسته م بودم،که با عزت نفس و اعتماد به نفس درب و داغون برگشتم تووی اتاقم و هر شب دست به دامان خدا که معجزه بشه و این رابطه برگرده و گریه و گریه تا نزدیکای صبح،مدتی هر شب به همین منوال گذشت اما به هیچکس نگفتم چنین مشکلی دارم فقط و فقط پناهگاهم خدا بود،تا اینکه یه شب انگار درونم بهم گفت مثه یعقوب نبی داری کور میشی،بسکه گریه میکنی،دست بردار،خدا میدونه همون لحظه بود که من دیگه هرگز برای اون رابطه گریه نکردم،اصلا یه حس امید،فقط همین یادم میاد که دیگه گریه نکردم،فردا صبح بود که خواهرم داشت با مادرم راجب یه شخصی صحبت میکرد،به نام امیر شریفی،من هیچی نگفتم و اسمشو تووی گوگل سرچ کردم که مسیر من از اونجا شروع شد،تکاملم طی شد و وارد سایت استاد شدم و همزمان شد با بازنشستگی پدرم،که دیگه خبری از پول جیبی نبودو من تصمیم گرفتم که کار کنم،قبلش جست و گریخته کار میکردم اما هر بار به دلایلی اخراج میشدم،اما تصمیم گرفتم که کار کنم چون از استاد شنیده بودم حتما ورودی مالی داشته باشم،همزمان روی خودم کار میکردم و دنبال کار بودم که تووی اپلیکیشن دیوار آگهی دیدم که نوشته حسابدار میخواد و ادرسشو دیدم که دقیقها پشت خونمون میشد و من تا به حال اون فروشگاه رو ندیده بودم تا اینکه اولین بار رفتم اونجا مصاحبه،شروع به کار من از اونجا شروع به صورت جدی و مداوم دی ماه سال 97 بود و مسیرها رو گذروندم که الان یک و نیم هست کسب و کار خودم رو دارم،حس کردم کسب و کارم استپ شده،روابطم در با و داغون چون احساسم بد بود مدام برای جسمم مشکل پیش میومد،اونقدری که من این پنج ماه دارو مصرف کردم و هنوزم ادامه داره که هیچ وقت تووی کل عمرم دارو مصرف نکرده بودم،فقط دنبال تغییر بودم،حسم میگفت برگردم دوره ی احساس لیاقت کار کنم بعد از کلی مقاومت شروعش کردم که جلسه تکمیلی 4 رسیدم،و همزمان شد با شروع پروژه که امروز سومین روزش هست
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اینکه روابطم رو اونموقع قطع کردم و تمرکزم رو گذاشتم فقط روی خودم و
شروع من از دیدن سریال سفر به دور امریکا بود که استاد تووی کانال تلگرامشون میزاشتن،تمرکز برا زیبایی ها،سپاسگزاری
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
دیگه رسانه ها و شبکه های اجتماعی رو کنار گذاشتم،
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص.
چندین سال دفتر شکرگزاری روزانه دارم،همچنان روی اهرم رنج و لذت برای کارکردن روی قوانین کار میکنم
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
بارها پیش اومد که درگیر روزمرگی شدم و هر بار خودم رو با فایلهای استاد خودم بالا میکشوندم
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
منی که سال 96 با ماهی پونصد هزار تومن شروع کردم،الان یک سال و نیم کارفرمای خودم هستم مغازه دارم
ماشین خریدم
همه آنچه که از بُعد مالی دارم یه روزی آرزوی من بوده،
از سلامتی خدارو شکر مشکل خاصی ندارم
از بعد روابط همچنان تووی روابطم مشکل دارم
خدایا شکرت که هر آنچه هستم و هر آنچه دارم از آن توست
دوستون دارم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
فایلی خیلی قوی رو امروز گذاشتین
رزا جان هر جا هستی شاد و سلامت باشی
استاد عزیزم این فایل یه فایلی ایه که هر وقت گوش کردم اشکم دراومده.
واقعا شرایط رزا یه شرایط خاص بوده ولی ایمانش خیلی قوی بوده
خودم رو میگم که شکرگزار نیستم ولی رزا از کوچکترین داشته ها شکر کرده و بعد معجزات رخ داده
بطور کلی شکرگزاری باعث احساس خوب میشه
قبل از تغییر: کجا بودی؟ چه احساسی داشتی؟
در مورد احساسم مینویسم که اکثرا بد بود و حالم خوب نبود و با خودم و درونی جنگ داشتم.تو آمپاس بودم.از نظر مالی چند صد میلیون ضرر داشتم ،روی تردمیل میدویدم و …
جرقه: کدام فایل/جلسه/تمرین از آموزشهای استاد عباس منش باعث شروع تغییرات بود؟
اولین فایل استاد که جذبش شدم اون تنها خدا برایت کافیست این مضمون بود و بعد دیگه خریداری ها شروع شد و اون موقع تکامل رو نمیدونستم و فقط میخریدم و استفاده میکردم.البته هنوز هم بصورت چند ساعته توی سایت و کامنتها و عقل کل و ویس ها و….هستم.
از نظر مالی ثروت 1 خیلی کمک کرد زمینی که داشتم بفروشم و بدهی ها رو بدم و دیگه قرض و قسط و وام و دسته چک نگیرم.نشتی هام خیلی کمتر شد و البته اون بن بستهای ذهنی هم بازتر شد و همچنین نشتی های مالی کمتر شد و ورودیها حالا به هر صورت بیشتر شد.
اولین اقدام کوچک اما عملیات چه بود؟
مالی همون که گفتم که بدهی ها رو با فروش زمین از بین بردم و دیگه قرض و وام و…نگرفتم.
توحیدی هم گوش کردن فایلها بود.هدایت رو یادمه امتحان کردم در مواردی و یه مسافرت هدایتی رفتم که کیف کردیم.همیشه همه چی رو از قبل میبایستی میچیدم و کلی ترس داشتم ولی اون سری اون بحث استاد که میگفت هدایتی میرم،هدایتی رفتم و چقدر خدا هم از نظر لذت و هم از نظر مالی کمکم کرد بطوریکه ما هر جا میرفتیم هوا خوب و بعد که حرکت میکردیم بارون و طوفان و یا پای ما قیمت خونه رو عالی حساب کرده بودند!
فرایند تکامل: 2 تا 5 گامی که برداشتـی (مثلاً: شکرگزاری روزانه، دفتر باورها، اهرم رنج و لذت، ستارهی قطبی، اقدام الهامگرفته، و…)، با مثال مشخص
گوش کردن و یادداشت کردن
سعی بر استفاده از الهام
ستاره قطبی
شکرگزاری
باورهای توحیدی
چالش و غلبه: کجا گیر کردی و چطور برگشتی به مسیر؟ (یک مانع + راهحل)
حمله ناجوانمردانه و پشت سر هم شیطان و احساس بد شدید در بعضی مواقع که تا چند روز هم طول کشید.
شکرگزاری و قرآن و فایلهای استاد مخصوصا توحیدی ها برای من راه حل بود
نتایج ملموس: چه تغییرات واقعی رخ داد؟ (احساس؛ روابط؛ سلامت؛ کار؛ مالی)
قبلا احساسم 70 خوب نبود و الان 70درصد خوبه
روابطم با خانم و بچه هام خیلی بهتر شده ،درصورتی که قبلا هم عالی بود و فکر نمیکردم بهتر وجود داشته باشه.اون عاشقتم گفتن های استاد و استاد خیلی اثر داشت.
سلامت برنامه سلامتی استاد عالی شده بودم چه از نظر خواب چه انرژی،چه حس خوب وبدن قوی اما متاسفانه نتونستم بدلیل مالی ادامه بدم.
کاری هدایت شدم به کار جدید و هنوز فقط یک درآمد داشتم وفعلا درآمد دیگه ندارم که بنویسم ولی از کار قبلیم درآمد بهم میرسه چون نفروختم و شریکم کار میکنه.البته بگم که اون اوایل که رفتم سر کار جدید قطع شده بود و کار هم نبود ولی بعد از اون راه افتاده.
مالی درآمدم رشد نکرده و شاید در مقطعی پایین اومد.البته اینم بگم که قبل ورود به سایت خیلی کمتر بوده و بعد از اون به لطف الله کار بهتر و جور تر میشه و درآمد ایجاد شده ولی یو یو هست بالا پایین میره.
استاد عزیزم و استاد شایسته سپاسگزارم که نمیگذارید این همه تغییر رو فراموش کنیم
یکی از تیرهای بزرگ شیطان فراموشی است و ما باید هر لحظه در حال یادآوری رشدمون باشیم.
این کار علاوه بر شکرگزاری توجه بر خواسته ها و دست برداشتن از مقایسه ها است.
سپاسگزارم
به نام خدا
استاد سلام
خدایا سپاسگزارم که اینجام
اگه بخوام جواب کلی بدم به تک تک این تمرین هام، باید بگم،،،،،،
من از روزی که فهمیدم یه قانونی هست که انسان می تونن زندگی خودشو خلق کنه وارد سایت شدم خیلی هدایتی توسط خواهر عزیزم و دستان بی نظیر خداوند که من رو به اینجا آورد.
یادمه نابسونه اولین سال که به خدا گفتم می خوام دستم و بگیری چون می خوام تغییر کنم، من هدایت شدم به یک مهاجرت چندین ماهه.
با فایلهای دانلودی شروع کردم از روز شمار زندگی من، هر روز متعهدانه یک فایل گوش می کردم ، نکته برداری می کردم و واسه خودم یک فایل صوتی ضبط می کردم از آنچه نوشتم و بعد کامنت میزاشتم یادمه که از اتاق م بیرون نمی اومدم تا مراحل این فایل واسه خودم تموم نمی کردم، مثل
گوش دادن به فایل
نکته برداری کردن
خلاصه نویسی ها رو واسه خودم ضبط می کردم
در آخر آنچه که متوجه میشدم یا درک می کردم کامنت میزاشتم و با شکرگزاری دفترم و می بستم و از اتاق م بیرون می اومدم.
تغییرات شروع شد
اول آرامش زیادی وارد زندگیم شد
امید به خدایی که داشتم پیدا می کردم و واسم خیلی جدید بود.
اولین استارت رهایی و مستقل بودن داشت پر من شکل می گرفت.
من بعد از حدود صد تا فایل دانلودی که تغییرات زیادی تو زندگیم اومده بود هدایت شدم خیلی معجزه وار به دوره 12 قدم.
تا قدم چهارم رفتم ، که یک تضاد خیلی بزرگ وارد زندگیم شد و چالشی بود که من می توانستم حلش کنم.
من ایمان داشتم که می تونن حل بشه اما آروم آروم خیلی لاک پشتی.
به خودم تعهد داده بودم تا پول دوره ها رو نساختم دگه قدم بعدی رو خرید نکنم.
این شد که با فایل های دانلودی و هی تکرار و تکرار چهار قدم نزدیک به دو سال طول کشید و یه جاهایی هم از مسیر خارج شدم، و پر نهایت در سال 1403 روزهای عید نوروز و سال جدید بود که وقتی به خودم اومدم دیدم چقققققدر راحت دارم پول می سازم یاد تعهدم افتادم و از بیستم فروردین شروع کردم به گوش کردن 12 قدم دوباره از اول شروع کردم با تعهد و یک دفتر جدید و پشتکار و تلاش.
سحرگاه بیدار میشدم و گوش کردن به فایل ها و نکته برداری و ضبط فایل ها و کامنت گذاشتن.
وارد قدم سوم که شدم یه مهاجرت دوباره قدم بعدی من بود و وارد شدن به یک چالشی بزرگتر.
من به لطف خداوند احساس خوب ، شاد بودن و تولحظه زندگی کردن رو خیلی خیلی حواسم بود با شروع قدم پنجم هدایت شدم به خرید دوره قانون آفرینش که من با این دوره تک تک سلول هام داشت تغییر رو احساس می کرد و قانون رو درک می کرد.
نتایج من شروع شد
از روابط بگم که در بیست سال زندگی م هنوز چنین رابطه ای تجربه نکرده بودم
از سلامتی م
از مالی چقققققدر رشد داشتم
از استقلال مالی ، از استقلال تک تک اعضای خانواده ام.
از احساس خوشبختی کردن پر هر لحظه
از جوون گرفتن باورهای توحیدی تو زندگیم
خدا رو باور داشتن ، و رها کردن و همه چی به او سپردن.
من به لطف خدا وارد دوره روانشناسی ثروت 1 شدم و اینققققققققدر راحت راحت پول وارد زندگیم میشه که خودم دارم می سازم اونم با هدایت های ربم که به راحتی هر دوره ای که می خوام خرید کنم چندین برابر ش تو حساب م هست که من به راحتی خرید می کنم فقط از خدا کمک می خوام که؟ر وقت آماده شدم وارد اون دوره میشم.
به لطف خدا همه چیز خوبه
هر چی دارم مدیون خدایی هستم که همش خودش برام چیدمان می کنه.
استاد عزیزم سپاسگزارم که دستان پر از مهر خدا شدین برای من و دارم پیشرفت می کنم.
خدا رو سپاسگزارم که همه چی اوست و من هیچم
خدایا من سپاسگزارم
مریم جان سپاسگزارم که ازم تمرین می خواهید و من انجام میدم و می فهمم که کجا بودم و کجا هستم ، متشکرم بانوی عزیزم.
خدایا من سپاسگزارم
با عرض سلام وادب واحترام خدمت استاد عزیز. مریم جان وسایر دوستان. وسلام وارادت از ایران خدمت رزای عزیز در انگلستان.
خدا را هزاران بار شکر بابت دست های هدایتش که چقدر زیبا در زمان ومکان مناسب به کمک ما می شتابند.
استاد جان ممنون وسپاس گزارم بابت سخاوت بی نظیر شما در آماده سازی فایل های توحیدی بدون دریافت هیچ هزینه ی مالی.
البته که احساسی که درشما ایجاد می شود به حدی زیاد است که در این فایلها به قلب ما می نشیند.
چند روز پیش در دفتر سپاس گزاری ام و تمرین ستاره ی قطبی ام می نوشتم خدایا معجزاتت رو بهم نشون بده. منتظرم که سورپرایزم کنی.
واین گونه چند روزی است که سایت الهی استاد هر روز سورپرایز جدیدی برامون داره.
در مورد مثال توحیدی چه الگوی زیبایی بودند رزا جان.
باید اعتراف کنم من از اون دست دانشجویانی هستم که خیلی به موضوعات مختلف در سایت توجه نمی کنم وبیشتر روی محصولات تمرکز دارم. با توجه به این فایل های مصاحبه با استاد گل از گلم شکفت ومتوجه شدم استاد جان حتی در فایل های رایگان سخاوتمندانه توحید رو فریاد می زند وراه درست را نشان می دهد.
امروز چندین بار فایل رزا جان را گوش دادم وهر بار اشک ریختم. اشکی که از شوق بود وعشق.
اشکی که هربار از چشمم سرازیر میشد انگار غباری را از روی قلبم می شست ومی برد.
یه مثالی که همین امروز برام اتفاق افتاد بعد از گوش دادن به فایل رو براتون تعریف کنم.
چند روزی است که پسرم چند تا تکه چوب بزرگ رو گذاشته بود تو صندوق ماشین تا ببره وبفروشه. هر بار بی نتیجه بر می گشت ومی گفت نجاری ها بسته بودند. یا نمی خریدند. این چوب ها مناسب سوزاندن نبودند بلکه به درد نجاری می خوردند.
امروز که با همسر جان رفتیم بیرون یه دوری بزنیم. قبل از خروج با خدای خودم گفتم خدایا من نمی دانم وتو می دانی. من نمی توانم وتو می توانی. خودت یه راهی بهم نشون بده که این چوب ها از تو ماشین بیاد بیرون وبه بهترین مصرف برسه.
خلاصه براتون بگم فروش چوب ها برای بحث مالیش نبود بلکه برای استفاده درست ازش بود.
تو دور زدن ها یه دفعه یه تابلوی کنار خیابون دیدم که روش نوشته بود هنرستان پسرانه…
یه دفعه انگار تو مغزم جرقه ای زد که بهترین جا هنرستان پسرانه واحد نجاری است.
به محض دیدن تابلو به همسر جان گفتم به نظرت میشه چوب ها رو بدیم برای هنرستان.
همسر جان هم بدون مکث گفت فکر خیلی خوبیه. امروز جمعه است. فردا صبح حتما این کار رو انجام بدید.
خیلی خوش حال شدم که خدا چقدر قشنگ راه رو نشون داد. حالا به همون خدا توکل می کنم تا بهترین اتفاقات رو برای تحویل چوب ها برام رقم بزنه. ومطمئنم این فکر نتیجه ی یک فرکانسی خواهد بود که بعدا خواهم فهمید.
خدا را هزاران بار شکر که با ارزش دادن به هر چیز به ظاهر بی ارزشی درهای سپاس گزاری رو به روی ما یکی پس از دیگری باز میکنه.
یه اتفاق دیگه هم امروز افتاد. برای خرید ماهی رفتیم بازار ماهی فروش ها.
یه ماهی فروشی توجهم رو جلب کرد وبه ماهی هاش نگاه کردم وقیمت کردم. قیمت هاش منطقی بود. ولی یه حسی در درونم می گفت اینا نه.
خیلی توجه نکردم. همسر جان گفت چند تا رو بزار.
اینم بگم که من وهمسر هیچ وقت ماهی رو بیرون تمیز نمی کنیم ومیاریم خونه وبا عشق تمیزش می کنیم ومی شوریم و….
حالا بعد از انتخاب ماهی ها. ماهی فروش س وزنشون کرد وسریع گذاشت روی میز کارش وگفت کبابی؟ منم بدون توجه گفتم بله.
یکی از ماهی ها رو باز کرد ومتوجه شدم به شدت کهنه است وفاسد.
بهش گفتم نمیخوام. گفت باید ببری گفتم نمیخوام. چون کهنه است.
ولی ماهی فروش اصرار داشت که باید پولش رو بدی وببریش.
قیمت رو پرسیدیم وهمسر پولش رو حساب کرد ولی ماهی رو نبرد.
ماهی فروش کار بدی کرد که قطعا پاسخش را از جهان خواهد گرفت. ولی به من این درس رو داد که خدا میخواست بهم بگه این ماهی خرابه نباید ببریش.تو لایق بهترین ها هستی.
صبر همسرم رو تحسین کردم که با ماهی فروش بحثی نکرد وسخاوت مندانه پول ماهی که نمیخواست ببره رو داد.
خدا را شکر کردم که وقتی بهم گفت اینا نه ومن حواسم نبود. دوباره با باز شدن ماهی بهم نشونه داد که اینا نه.
خیلی سپاس گزارم از خدایی که وقتی تو مدار آسونی قرار می گیری همه چیز رو خودش درست می کنه.
خدا را هزاران بار شکر برای شروع این گام ها. منتظر معجزات خدا هستم در این مسیر زیبا.
متأسفانه هنوز موفق به ساخت هزینه ی خرید احساس لیاقت نشدم. ولی از خودش خواستم هم پولش رو برام برسونه وهم لایقم کنه که از این دوره ی بی نظیر استفاده کنم.
به امید خدای مهربان.
در پناه خدا باشید.
به نام یگانه فرمانروای هستی
با سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان عباسمنشی ام
تغییری که امروز میخوام دربارهاش صحبت کنم، تجربهای عمیق و شخصیست که تصمیم گرفتم به عنوان تمرین در سایت استاد قرار بدم؛ هم برای یادآوری مسیر خودم، هم برای اینکه شاید چراغ راهی باشه برای کسی که همین حالا به یک جرقه نیاز داره.
من حدود 15 سال نیکوتین مصرف میکردم. از همان اوایل که فهمیدم به این ماده وابسته شدم، همیشه دوست داشتم ترک کنم، اما هیچوقت موفق نمیشدم. تا اینکه با سایت استاد عباسمنش آشنا شدم. وقتی درک کردم که من خالق زندگی خودم هستم و باورهای من هستند که زندگیام را میسازند، نقطهی عطفی در ذهنم شکل گرفت. هر بار که استاد از تغییر صحبت میکرد، حس خودکمبینی سراغم میاومد؛ با خودم میگفتم ببین استاد و دوستان چطور تغییرات بزرگی ایجاد کردند، ولی تو هنوز حریف این 10 سانت سیگار نشدی…
قبل از آشنایی با این مسیر، خودم را بابت شکستها سرزنش میکردم و آنها را نشانهی ضعف و بیارادگی میدونستم. اما یک روز تصمیم گرفتم امتحان کنم؛ با خودم گفتم اگر حرفهای استاد درست باشه، پس من هم میتونم از بزرگترین وابستگی زندگیم دل بکنم.
قبل از تغییر: کجا بودم و چه احساسی داشتم؟
مصرف نیکوتین برام تبدیل به اجبار شده بود. احساس حقارت، بوی بد، محدودیت در حضور اجتماعی، رابطهی سرد با همسرم، و ترور شخصیتی در جمعها، همه باعث شده بود اعتماد به نفسم پایین بیاد. هر بار که سیگار میکشیدم، حس خودکمبینی و شرم سراغم میاومد.
جرقه: کدام فایل یا جلسه باعث شروع تغییر شد؟
دقیق یادم نیست کدام فایل بود، اما فکر میکنم یکی از مصاحبهها با دوستان بود. خانمی دربارهی ترک سیگار صحبت میکرد و از قول استاد گفت: «شمایی که نمیتونی سیگار را ترک کنی، چطور میخوای در مراحل دیگر زندگی تغییر ایجاد کنی؟» این جمله مثل پتک خورد توی ذهنم. از همان روز تصمیم گرفتم دیگه سیگار نکشم. این جمله منبع فکر و انگیزهام شد.
اولین اقدام کوچک اما عملی:
فکر اینکه باید تا آخر عمرم سیگار نکشم، منو آزار میداد و وسوسهام میکرد. اما اولین قدمی که برداشتم این بود که به خودم گفتم: «فقط برای امروز، فقط برای همین یک ساعت، سیگار نکش.» همینطور روزها جمع شدند، و حالا خدا رو شکر دو سال و دو ماهه که هیچگونه نیکوتینی مصرف نکردم.
فرایند تکامل: گامهایی که برداشتم
– استفاده از اهرم رنج و لذت: چند روز پشت سر هم نوشتم که اگر سیگار بکشم یا نکشم، چه اتفاقی میافته. آیندهی 5 سالهام را در هر حالت تصور کردم.
– کنترل ورودیهای ذهن: یاد گرفتم از جمعهایی که در آنها سیگار مصرف میشد، فاصله بگیرم.
– نوشتن مزایا و معایب ترک و مصرف سیگار، برای تربیت ذهنم.
– دعا و درخواست هدایت از خداوند؛ و برخورد با آدمهایی که خودشون ترک کرده بودند و به من انگیزه میدادند.
چالش و غلبه:
در جمعهایی که سیگار مصرف میشد، وسوسه سراغم میاومد. اما با کنترل ورودیها، ترک مکان، و مرور مزایا و معایب، دوباره به مسیر برمیگشتم و به خودم یادآوری میکردم که چه کار بزرگی انجام دادم.
نتایج ملموس:
اعتماد به نفسم بالا رفته، حس چشایی و بویاییام قویتر شده، وقت و پولم صرف سیگار نمیشه، محدودیتها از بین رفته، رابطهام با همسرم بهتر شده، و حس ارزشمندیام بیشتر شده. حالا هر وقت با چالشی روبهرو میشم، مسیر ترک سیگار رو به عنوان الگو مرور میکنم و میگم: «هیچ فرقی نمیکنه، هر تغییری همین مراحل رو داره.»
شاید خیلیها درکی از ترک سیگار نداشته باشن، چون هیچوقت سیگاری نبودن. اما من به خودم افتخار میکنم که با کنترل ورودیهای ذهن، رشد درونی، و کمک خداوند، تونستم این تضاد بزرگ رو حل کنم و تغییر کنم.
خدایا، صد هزار مرتبه شکر.
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پر از برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
وهمه ی دوستای بهشتیم
من گام اول رو تو راهنمایی پروژه نوشتم
اینم قطعا هدایتی بوده ،
بریم سراغ گام دوم پروژه ی تغییر:
1-قبل از تغییر کجا بودم؟!
قبل از دوره احساس لیاقت
اون حدی که بایدخودمو نمیشناختم
یه جور سردرگمی درون ذهنم حس میکردم
جالبه بلد بودم همه رو تحسین کنم جز خودم
بلد بودم باهمه مهربون باشم جز خودم
بلد بودم همه رو ببخشم جز خودم …
من رفاقت با خودم رو بلد نبودم
دوست داشتن با خودم رو بلد نبودم و مقاومت داشتم
من احساس ارزشمندی خودمو به نتایج و
عوامل بیرونی گره زده بودم …
اصلا ویژگی های شخصیتی م به چشمم نمی اومد
تو دوره لیاقت نمیدونین چه حالی داشتم
وقتی برای اولین بار خودمو در آغوش گرفتم
خودمو کم کم داشتم پیدا میکردم
دلم واسه خودم تنگ میشد یه جور خاص ..
ولی خب پایدار نبود و رفت وبرگشت داشتم
مثلا توکامنتهای دوره لیاقت هم نوشته بودم که
شعر گفتن حالمو خوب میکرد ولی..
در همین حد موند ومتوقف شدم ..
2-جرقه کجا زده شد؟ دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و استاد جان مومنتوم روتوضیح دادن
بله چراغ های دورسرم روشن شدن که
من میدونم چی حالمو خوب میکنه اما چرا ادامه نمیدم ؟! مقاومت های ذهنم از کجا میاد ؟! ترس و بهونه های الکی تو ذهنم دارم ؟ترس از شکست دارم …
جلسه ی ششم دوره ی کیمیاگر هم جهت با جریان خداوند غوغا به پا کرد تو ذهنم ،
فهمیدم هماهنگی ذهن و روحم رو باید بیشتر کنم
نشستم روراست با خودم نوشتم
من وقتی دارم هایکو مینویسم
انگار روحم به پرواز میاد متوجه زمان نمیشم
و عجیب حالم خوبه
ولی چرا اقدام عملی نمیکنم ؟!
مقاومتم و بهونه هام ومانع هام چیه ؟!
بلههههه ذهن خوشگلم میاد وسط که
این هایکو نوشتن مگه نتیجه است؟!
چرا این میاد تو ذهنم
چون ذهن من شرطی شده به نتایج مالی گرفتن
یعنی احساس خوبم رو نتیجه نمیدیدم…
پیدا کردن همین نکته ی باارزش باعث شد
بشینم اهرم رنج ولذت درست کنم
و 21متعهدانه صبح وشب نگاه کنم ..
تو این شرایط یه شب توخواب دیدم
آقای زرگوشی بهم میگه پاسخ سوالت برو از سعیده بپرس
تو صفحه هشتم دفتر آل عمران ش، نوشته!!
همین قدر قشنگگگ خدا هدایت کرد، جالب بود که
این خواب هدایتی با این نشونه ی واضح
دقیقا تو روزهایی بود که سعیده جان داشت تو دفترش
سوره ی آل عمران جان می نوشت اما تمرکزی و
با تفسیر آیات رو مینوشت…
پیام دادم بهش و ماجرا روگفتم و ازش خواستم
اگه ممکنه بببینه
صفحه هشتم دفتر چی نوشته ؟!
گفت تو راهم دارم میرم گرگان
برسم حتما میفرستم ؟!
شروع صفحه هشتم دفتر این بود
وعده های خدا حق هست ….
اشکم دراومد خدایا من یادم رفته
روی وعده هات حساب کنم ..
رفتم سراغ قدم دهم وجلسه های پراز نورش
که شما استاد جانم , با تاکید بیان میکنید که
میلیاردها بار به ذهن تون میگفتید
خدا وعده داده
خدا وعده داده
خدا وعده داده ..
نمیدونین چه حسی داشتم از گوش دادن به قدم دهم جلسه سوم که هماهنگ ترین و مکمل ترین جلسه با
دوره ی احساس لیاقت هست ..
تا اینکه جلسات هفتم وهشتم ونهم
دوره ی هم جهت با جریان خداوند از راه رسید
و من چقدر نیاز داشتم که بفهمم فراوانی چیه ؟!
منی که فهمیده بودم احساس لیاقتمو به نتایج مالی گره زدم و پاشنه آشیل من همینه
حالا خدا شاهکار کرد و
تو سه تا جلسه ی کیمیاگر ، شما آگاهی باور فراوانی رو به قلب ما نشوندین …
باز هم کارم نوشتن افکارم بود تمرکز آگاهانه روی اینکه خدا چه وعده هایی داده
خدا پای تموم وعده هاش وایساده
منه فاطمه باید پای این خدا وایسم
در راستای این تعهدها ، جلسات
قرآنی و توحیدی شکر گزاری از راه رسید
قلبم گفت
شروع کنم به دیدن سریال های بهشتی
و این بار با سپاسگزاری قلبی تماشا کنم
نه فقط برای تمرکز به زیبایی ها
یا تحسین کردن
بلکه با باورقشنگ سپاسگزاری تماشا کنم و
کامنت بنویسم …
کاملا متوجه تغییرات درونم میشدم
سکوت قلبی درونم حس میکردم
چون تو هرقسمت هدایت های خدا رو
تو زندگی شما به چشم میدیدم …
3- اولین اقدام کوچک وعملی :
تا اینکه در سریال زندگی دربهشت رسیدیم به قسمتی که شما با جیکاپ حرف میزدین در راستای شروع کردن کانال یوتیوبش …
انگار با خود من بودین
تلنگرهایی که من نیاز داشتم بشنوم
مقاومتهای ذهنم داشت کم میشد
اولین اقدام 19شهریور ماه انجام دادم
کانال یوتیوب هایکوهامو زدم …
بماند که همچنان دلهره هم داشتم نجوا داشتم ترس داشتم
ولی همین قدم برداشتن چه درهایی از عزت نفس برام بازکرد و چقدر حالمو بهتر کرد
چقدر ترس های الکی داشتم تو سرم که مثل غبار
پاک شدن از ذهنم خداروشکر
4-فرایند تکامل:
طبق قانون تکامل این روزها،
من نمیرم تو یوتیوب بچرخم وببینم
بقیه کانالها چه جوری هستن؟
چند تا عضو دارن ؟
چند تا کلیپ میذارن؟ ….
من نوشتم روی کاغذ و روی میز کارم گذاشتم
که جلو چشمم باشه ،
تعهد وتمرکزم به کانال خودم باشه و
تو کانال های مشابه سَرَک نکشم
چون وارد فاز مقایسه میشم …
مقایسه هم که نتیجه اش معلومه چی میشه!!!
من باید سمت خودمو خوب انجام بدم خیلی خوب
و قدم بردارم ،اما رها باشم چون
بقیه اش مربوط به من نیست که …
همون خدایی که وعده داده
خودش از راه میرسه و کمک میکنه ..
من باید روی باورهای توحیدی م کار کنم
و پای خدا وایسم …
5-چالش وغلبه :
یادمه توهمون روزهای اول
نجواها اومد تو سرم که خب چی شد ؟!
کو نتیجه ؟! چی شد مثلا موفق شدی الان !
انقدر این نجوا زیاد شد که
اومدم سراغ سایت و دیدم روی بنر روزشمار
توحید عملی 9 ، اومده ..
گوش دادم اما قلبم میگفت به سمیه جان زمانی پیام بدم و بگم بره کانال ببینه ، قطعا بیشتراز من اینجارومیشناسه
و پیام دادم و جالب بود گفت دارم توحید عملی 9گوش میدم و دوتا پیشنهاد عالی بهم داد که در لحظه انجام دادم و پذیرفتم ،اصلا کارخدا بود که مومنتوم منفی نجواهام این شکلی متوقف بشه ..
معجزه بود معجزه ..
در ادامه به دوستان بهشتی اعلام کردم
خب بازخوردشون خیلی حالمو بهتر کرد
که ادامه بدم ..
شور واشتیاق وانگیره ی درونی م بیشتر شد
تعهد بیشتری بدم که باید بهتر روی نوشته ها کار کنم …
صحبت هایی که با سعیده جان شهریاری عزیزم کردم
و خدا میدونه که چه نوری به قلبم نشست …
(مستک وار عااااااااشقتم من امن ترین رفیق بهشتیم)
حتی تو کامنتها دوستان بارها برام شعر نوشتن
این خودش نشونه ای واضح بود
که در مسبر درستی هستم خداروشکر
6-نتیجه ی ملموس:
مهمترینش اقدام عملی برداشتن درمسیر دوست داشتنم
و بعد وارد ترس هام شدن
(مثل ترس از شکست
ترس از قضاوت
ترس از بازخورددیگران …)
خودش عزت نفس بیشتری بهم داره میده ..
فارغ از نتیجه ی این کار ، مهم وارد ترس هام شدن
واقدام عملی برداشتنمه …
همین که این روزها
ذهنم دیگه سراغ مقایسه کردن نمیره
ذهنم بیکار نیست که نجواها سراغش بیان …
همین که تمرکزم به احساس خوب خودمه
و دارم تکاملی با رهایی مطلق سمت خودمو انجام میدم خودش برام حفظ مومنتوم مثبته ..
آخه چه نتیجه ای بهتر از احساس خوب
چی قشنگتر از تمرکز بهتر افکارم …
این قانون هست که
احساس خوب =اتفاق های خوب
احساس خوب داشتن سمت منه که دارم انجام میدم و مطمئن هستم واعتماد دارم که خدا از اتفاق های خوب و
پلن های توحیدی رونمایی میکنه …
مثل روزهایی که تو چکاب فرکانسی نوشتم
یه دوست صمیمی ندارم
اما در پایان دوره ی احساس لیاقت
خدا شاهکار کرد و ارزشمندترین انسانهارو وارد زندگیم کرد
من کجا میتونستم همچین بهشتی پیدا کنم ؟!
همون خدایی که پای وعده هاش وایساده
و من باید با باورهای درست پای بندگی کردن وایسم .
به امید تغییرها وبهبودهای مستمر ودائمی
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت این
پروژه ی مقدس تغییر
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
کهف:30 و 31
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا
[در جهت مقابل] مسلماً کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته کردهاند، [مطمئن باشند که] ما پاداش کسی را که کاری نیکو کند نادیده نخواهیم گرفت.
أُولَئِکَ لَهُمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهِمُ الْأَنْهَارُ یُحَلَّوْنَ فِیهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَیَلْبَسُونَ ثِیَابًا خُضْرًا مِّن سُندُسٍ وَإِسْتَبْرَقٍ مُّتَّکِئِینَ فِیهَا عَلَى الْأَرَائِکِ نِعْمَ الثَّوَابُ وَحَسُنَتْ مُرْتَفَقًا
ویژه آنهاست بهشتهای جاودانی که نهرها [ی حیاتبخش] در اختیارشان جاری است، و در آنجا به دستوارههای زرّین آراسته میشوند و جامههای سبزی از ابریشم ظریف و ستبر میپوشند، در حالی که بر تختهائی تکیه دارند. چه دستاورد خوبی و چه تسهیلات نیکوئی.
»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»»
سلام ناب تربن رفیق، عزیز دلنشین…
تولدت مبارک نازنین… امیدوارم بی نظیرنرین سال زندگیت رو امروز شروع کنی فاطمه جانم…
انقدر خودت و کل خونواده ی شما دوست داشتنی هستین که اصلا ذوق و شوق ما برای تبریک تولدت تو یه لِوِلِ دیگه ست :))))
خدا رو شکر می کنم که این دنیای زیبا رو با تولد تو زیباتر کرده… باید به مامان و بابای عزیزت تبریک بگیم…
خوش بحال داداش رسول که در کنار همچین گلی از زندگی لذت می برن… البته که جهان جهان مدارهاست و داداش رسول هم بی نهایت دوست داشتنی و عزیز هستن برامون…
می دونم که می دونی ولی می دونم که به اندازه ی کافی نمی دونی که چقدر دوست داشتنی هستی :))))
یکی از بهترین رزق و برکتای این روزای زندگیم هستی…
از خدا می خوام من رو در مدار دوستی و هم صحبتی با تو عزیز دل نگه داره🩵
این آهنگ سامی بیگی رو با عشق می فرستم گوش بده بهش تا فرمت دیگه از راه برسه🩵
تازگیا دل من
یه جایی گیره با تو
اومدی توی قلبم
زود وا کردی جاتو
با تو عجیبه حالم
عجب هوایی داری
اول عشقمونه
آخر بی قراری
من تو هوات مستم
رو شده دیگه دستم
همه شهر میدونن
رفتی توی وجودم
تازگیا حسودم
من اینجوری نبودم
همه شهر میدونن
من تو هوات مستم
رو شده دیگه دستم
همه شهر میدونن
رفتی توی وجودم
تازگیا حسودم
من اینجوری نبودم
همه شهر میدونن
عاشقتم بی قید و شرط رفیق زلال من
معجزات شیرین فصل جدید زندگیت نوش جونت نازنین
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان…
چشمام رو می بندم و از عطر چای هلی که دمه و منتظره برسی باهم بنوشیم لذت می برم🩵🩵🩵
بسم الله الرحمن الرحیم
فاطمه جانم سلام
از روشنترین و زلالترین نقطه قلبم دارم پاکترین درودها و عشقها رو برات میفرستم و میدونم با قلبت دریافتش میکنی.
فقط خدا میدونه که در قلب من چی میگذره و چقدر این اتفاق برای من بزرگ بود که از بین اینهمه آدم روی کره زمین دست منو کرفت و برد جایی که با تو آشنام کنه. رو در رو. چشم تو چشم.
طوری که اگر نابینا بودم هم تو و آقارسول عزیز رو میدیدم.
شاید خودت ندونی ولی تو یکی از خالصترین، ارزشمندترین، خوشسیرتترین، رقیق القلبترین و مهربونترین آدمهایی هستی که تا بحال تو زندگیم دیدم.
عزت نفس و احساس ارزشمندیت تو زندگی من غوغا کرده. الگوی منی، چراغ روشنی برای هدایت شدنمی.
اصلا صرفِ حرف زدن باهات فارغ از اینکه چی میگیم به من انرژی مثبت و قدرت الهی میده، تحسین کردنهات، دنبال نکات قوت گشتنهات و سخاوتمندانه بیان کردنشون بینظیره.
حتی پیشدستی کردنت تو تشکر بابت هدیه تولدی که هنوز بهت ندادیم اما میدونی که تو خاطرمونه و تو راهه! چه هوش و ذکاوتی، و چه السابقون فی الخیراتی!
تو داری با موتور جت به سمت کمال الهی حرکت میکنی، در همه جنبه ها، و من ایمان دارم این درختی که ریشههاش رو اینقدر قوی توی زمین گسترده کرده و ساقه ها و گلهاش داره هر روز بیشتر و بیشتر جلوهگری میگنه، بزودی میوههای بیشتر و بسیار پربارتری میده که تمام جهان رو از نعمت وجودش پر میکنه.
عاااااشقتم رفیق و تا آخر عمرم مدیون خداوندی هستم که در پاسخ درخواستم برای داشتن دوستانی خداشناس و موحد، تو رو به من داد.
از همون خدای لطیف و شریف بینهایت سپاسگزارم که تو رو در چنین روزی به این جهان دعوت کرد و تو رو مایه شادی و نور چشم دنیا قرار داد.
اینها تعارف نیست، حقیقت محضه!
تولدت هزاران بار مبارک همه مون باشه.
سایه مهربونیهات مستدام.
دستت پر از نعمت.
عمرت پربرکت.
قلبت مملو از نور.
روحت به سبکیِ پر.
خنده روی لبت دائم. و خنده های انفجاری معروفت بیشتر.
سلام سلام فاطمه جان
فرشته ی قشنگ خدا روی زمین
تولدت یه عالمه مبارک با کلی دست و جیغ و هورا و انواع استیکر کیک و کادو و بادکنک:)
واقعا واقعا خداروشکر که به دنیا اومدی
و خدا رو هزار مرتبه شکر که توفیق و سعادت اینو داشتم که تو مدار خوندن کامنتای نورانی و بهشتیت و شنیدن وویسای قشنگت و دیدن ویدیوهای فرکانس بالات قرار گرفتم
ایشالا که به زودی، در بهترین زمان و مکان ببینمت از نزدیک دوستِ خیلی عزیز و دوست داشتنیم
خداروشکر برای نتایج قشنگت که برای ما هم کلی درس داره
اصلا این کامنتت خودش یه کلاس آموزشی بود، مثل این استادای حل تمرین، که درسای استاد رو بهتر بفهمیم
خیلی عاشقتم
خیلی خیلی تحسینت میکنم
امیدوارم همینجوری تصاعدی مدارهای موفقیت و ثروت و نعمت و سلامتی و آرامش رو همه رو باهم طی کنی و همیشه تو مدارای بالا باشی
اونجا که همه چیزای خوب هست
همه ی چیزای خدایی
چون ما هم تکه ای از خود خداییم
رسد آدمی به جایی که به جز خدا نبیند
بازم تولدت مبارک:)
به نام خداوند بخشنده و مهربانم
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
حمد و ستایش مخصوص خداوندی است
که رب و فرمانروای جهانیان است
إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ
خدایا تنها تو را میپرستیم و تنها از تو یاری میجوییم
سلام
سلام
به بهترین و عاشقترین رفیق دنیا
فاطمه جانم
عزیزم ، تولدت رو از صمیم قلبم تبریک میگم ،سپاس برای این سالهایی که در کنار من عشق و مهر رو از قلبِت به زندگیم هدیه دادی
چقدر زندگی با شما جریان داره به سمتِ نور و روشنایی
به یاد میارم روزی رو که از خداوند خواستم با تمومِ وجودم یه فرشته رو توی زندگیم بیاره
و فقط زیباییهاش رو دیدم و بعد خدا برام معجزه کرد
و در چنین روزی در روز تولدِت چشمم به جمالِ زیبا و اون سیرَتِ بهشتی شما افتاد
و با تو بودن شروع یه زندگی سراسر
بهشتی رو برام رقم زد
سپاس برای اینکه هستی و عشق و نور و روشنایی رو از قلبِت به این جهان ساطع میکنی و جهان رو جای بهتری برای زندگی میکنی
بینهایت دوستت دارم
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَىٰ بِآیَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَکَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ ۚ إِنَّ فِی ذَٰلِکَ لَآیَاتٍ لِکُلِّ صَبَّارٍ شَکُورٍ
و عشق و درک لحظه حال با زیباترین
و خوش سیرت ترین بنده همچنان با قدرت ادامه داره…
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلااااااااام عشششششق دلم
عااااااااشقتم رفیق قشنگ زندگیم
بی نهایت سپاسگزارم از تموم مهربونی هات
خداروشکر بی نهایت شکر برای نعمت زندگی کردن در کنارشماکه تاهمیشه بابت این نعمت قدردان خداوندم .
با تموم قلبم دووووست دارم…
یه وقتایی حال دل آدمو بعضی از آهنگ ها
بهتر میتونن بیان کنن مثل همین آهنگ:
برای من هنوز شکل روز اولتی
هنوز تازگیتو داری واسم
هنوزم به چشمات که زل میزنم
به هیچی جز نگات نیست حواسم
هنوزم به فکر تو شبا میره خوابم
هنوز حرف تو که میشه من یه بی اراده ام
که واسه دیدنت حاضرم تموم شهرو
بیام پیاده زیر پام بذارم
من تموم زندگیمو دنبال یکی شبیه تو بودم
بعد پیدا کردنت تموم شعرامو برا تو خوندم
تو تموم زندگیمی دیگه عشق آخریمی آره
هیشکی وقتی هستی جز تو واسه من اهمیت نداره
فکرشم نکن خسته شم ازت فکرشم نکن دست بکشم ازت
فکرشم نکن تورو نبینمت یه روز
من به عشق دیدنت نفس میکشم فقط
برای من هنوز قشنگه دیدنت
قشنگی مثل روز اولی که دیدمت
همیشه تو دلم ادامه میدمت …
همیشه تو دلم ادامه میدمت …
سلام فاطمه جانم
سلام به قلب پاک و روشنت
سلام به روح لطیفت که مثل پروانه ها سبک بال و آزاد و رها در گلستان زیباییهای خداوند پرواز می کنی
تولدت هزاران بار مبارک دختر توحیدی و دوست نازنینم
خوش آن روزی که بدنیا اومدی و بر زیباییهای این دنیای زیبا اضافه کردی
خیلی خیلی دوست دارم خیلی دوست دارم نمی تونم توصیف کنم
شاگرد زرنگ استاد،
به همه خیر میرسونی ،یاد میدی،
مادر خوب همسر خوب
دختر توحیدی خوب
عزیزمی،دوست خوب
آنچه خوبان همه دارند تو یکجا داری
خدا رو صدهزار مرتبه شکر که با دوستایی مثل شما آشنا شدم
هم مدار و همفرکانس شدم
الهی که هر سالت از امسال زیباتر
هر روزت از امروز قشنگتر
دست در دست خدا شمع آرزوهاتو سالهای سال فوت کنی
خیر به همه برسونی هم به خودت هم به دیگران
خدا روصدهزاران بار شکر که جهانو گسترش میدی
راستی کانال یوتیوبت هم مبارک باشه من این هایکوهات رو که سعیده جان تو گروه بما اعلام کرده بود رفتم دیدم خییلی قشنگ و جالب و زیبا بود!! وسابسکرایب کردم
خلاصه که فاطمه جان منم یکی از فالووراتم کلی از شما یاد گرفتم
از کامنتهای زیبا و تأثیرگذارت بهره ها بردم
خدا رو صدهزاران بار شکر برای وجود ارزشمندت تو زندگیم
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای همه ی خوبی هات و ویژگی های قشنگت
خدا رو صدهزاران بار سپاس برای خانواده توحیدی قشنگت و همه ی نعمتهای زندگیت
عاشقتم و روی ماهتو می بوسم
به آقا رسول جان سلام برسون
محمد حسن جان و هلیسا جان رو هم از طرف من ببوس
به امید دیدارت در بهترین زمان و مکان
بهترینهای دنیا و آخرت رو از رب العالمین جان برای شما درخواست می کنم
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به خانم سلیمی عزیزم
عااااااااشقتونم رفیق بهشتیم
بی نهایت سپاسگزارم از مهر ولطف تون
نمیدونم تو چه فرکانسی این کامنت رو برام نوشتین اما من باتموم قلبم تو دل پرادایس کوچک شما
در دل طالقان جان دریافت کردم …
نمیدونین چه لذتی داشت برام
بعداز 75روز تعهد وکامنت نوشتن در سریال زندگی دربهشت بالاخره
پای من به پرادایس کوچک شما باز شد
و من از نزدیک تونستم دقیقا در روز تولدم
روی ماه شمارو ببینم و قلب مهربون
و سخاوتمند شما رو ببوسم ..
خدا شاهکار کرد
و چنین اتفاقی دراین روز رقم خورد
خداروشکر برای نعمت حضور ارزشمندتون توزندگیم
خداروشکر برای اینکه درکنار خانواده م ،
در یک جمع دوستانه وصمیمی
دست در دست خدا ،
درکنار شما و سعیده جان رضایی ،
شمع تولدم رو فوت کردم ..
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای اشک های از سر ذوق مون
خداروشکر برای تموم حرفهای خوب مون
خداروشکر برای تموم تحسین های ناب مون
خداروشکر برای تماشای زیبایی های
خونه ی بهشتی تون
خداروشکر برای نعمت و برکت و فراوانی های زندگیتون
خداروشکر برای تماس تصویری دختران نازنین تون
خداروشکر برای تماس با سعیده جان شهریاری
خداروشکر برای مهربونی ها آقای زمانی عزیزم که چقدر دوست داشتنی ومحترم هستن
و بی نهایت کیف کردم ..
چه ساعتهای پر از عشقی رو تحربه کردیم
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
چی از این قشنگتر …
چی از این بهتر آخههههه…
بی نهایت سپاسگزارم از این اقدام عملی برای تغییر کردنم و کم کردن مقاومت هام که با جزییات توگام بعدی می نویسم…
به رسم ادب برای شما پاسخ نوشتم
و از تموم دوستان ارزشمندم سپاسگزاری میکنم
بابت تموم مهربونی وتبریک هاشون
(مخصوصا سعیده جان رضایی که با عشق فراوون مارو همراهی کرد و بااحساس خوب
بادخترهای قشنگش همراه با من ورسول جان اومد بی نهایت سپاسگزارم)
از خدا میخوام که سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
بنام خداوند بخشنده و مهربانم….
سلام به فاطمه بانو عزیز نوش جونت نوش جونت این همه عشق الله ….
چقدر ذوق میکردم که اسم بچه هارو میوردی چقدر خوبه که اجی سعیده رو داری چقدر قشنگ که اجی سعیده تویه دفترش قران رو مینویس و پر از اگاهی ناب الهی شده…
خدارو سپاس برای حضور تک تک شماها خدارو سپاس برای این منزل توحیدی چقدر دوست دارم و میدونم اتفاق حاصل میشه ببینمتون و بینهایت حضوری تحسینتون کنم…
خدارو شکر که دارمتون و از خوندن کامنتاتون لذت میبرم و کیف میکنم خدارو شکر صد هزار بار ….
اجی فاطمه خیلی خیلی ازت سپاس گزارم که بهم چند بار میگی برو جلسه شیش رو گوش بده چشم همین الان میرم و میارمش تویه پلی لیستم و گوشش میکنم…
الهی شکر برای حضور تک تک شماها…
در پناه رب شاد سلامت و ثروتمند و عاشق باشید…
با عشق حسین عبادی بنده خوب و لایق خدا
سلام فاطمه جانم
عاشقتم عزیزم
خدا رو شکر که به این دنیا اومدی
تولدت یه عالمه مبارک
خدا رو شکر که با فرشته ای مثل تو آشنا شدم
مگه میشه آدم این همه خوبی رو یه جا داشته باشه؟
قلبم باز میشه وقتی حرف میزنی
ناخودآگاه لبخند میاد رو لبم
امروز و هر روز بهترین ها رو برات آرزو میکنم
به امید دیدارت از نزدیک و به زودی
بوس و بغل 🩵
سلاااااااااااام از روشنی قلبم به روشنی قلبتتتتت
خوبی شما؟
تولدت بعدا بعد مبارککککککککککک عزیزِ من
جیغ، سوت ،دست ، هوراااااااااااااااا
خدا رو شکر که دارمت ،
خدا رو شکر که رزقم شدی
خدا رو شکر به خاطر تک تک موفقیت هات
خدا رو شکر به خاطر حضور مستمرت در سایت
ببیییییییییین شاید خودت ندونی
ولی هر هایکوی شما پاسخ خداوند به منه ، به خدااااا همینه !! همش میگم خدایا چطور؟همزمانی ها کار خودشه
مثلا یه فکری دارم ، یهو یه هایکو ازت میرسه و همون اول جوابمو میگیرم
من چطور میتونم ؟
عجیبه بابا، موزیک هایکوها هم همیشه پاسخه، هر وقت، تاکید میکنم هر وقت از جانب شما هایکو میرسه بهم، خنده ام از سر ذوققققق میاد قلبم پررررر نور میشه و میگم دمت گرم فاطمه جانم و عمیقا تحسین میکنم و سپاسگزار خدا میشم
فوقالعاده ای دختر ، کارت عالیه
خودِ خودِ خدا مدیر هایوکهاته
از وقتی توی سایتم ، تقریبا هیچ کلیپ و…. نمیبینم اما هایکوهات فوق العاده و دیدنیه
قطعا به زودی میدرخشی
عاشقتم منننننن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام آرزو جان عزیز ونازنینم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
خداروشکر بی نهایت شکر
برای حال واحساس قشنگت
من خیلی خوشبختم که در کنار شما دوستان زیبا بین و زیبا اندیشم دارم این مسیر توحیدی رو ادامه میدم
خداروشکر میکنم برای نعمت و برکت حضورارزشمندتون تو زندگیم
که رزق خداوند هستین برام
خط به خط جمله هات نورشد به قلبم
که مطمئن باشم
احساس هایکوها داره منتقل میشه …
خبرت هست چی نوشتی ؟!
هر هایکوی شما پاسخ خداوند به منه ،
به خدااااا همینه !!
همش میگم خدایا چطور؟
همزمانی ها کار خودشه …
خود خود خدا مدیر هایکوهاته…
دیگه نشونه از این واضح تر
خدا نمی تونست برام بفرسته!!
طبیعیه اشکام سرازیر بشه
با خوندن خط به خط کامنتت
چون این روزها دارم یاد میگیرم
صفر تا صد زندگیمو بسپارم به خدا
من فقط باید احساسم خوب باشه
و سمت خودمو که تعهد وعمل کردن به قانون
هست درست انجام بدم …
این مرحله ، تمرین عملی برای منه
که باید تو زندگیم یادبگیرم به خدا اعتماد کنم …
پای خدا وایسم و باورتوحیدی محکم تری بسازم …
بوس به قلب مهربونت
که نشونه های خدارو به قلبم رسوندی عزیزدلم ..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین
و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
به نام فرمانروای جهانیان که بسیار بخشنده مهربان دست ودلبازو ثروتمند وقدرتمنده باوجود چنین ارباب قدرتمندی چه نیازی ما داریم به کس دیگری. خدایا تنها تورا میپرستم وتنها از تو یاری میخواهم ماروهدایت کن به راه راست راه درست راه پراز نعمت و برکت سپاسگزارم
فاطمه جان عزیزم بسیار لذت میبرم از این همه لطافت قلب سلیمت تو چقد خوبی مهربانی پر شوری نازنینم دوستت دارم از روشنی قلبم من چقدر تحسینت میکنم برای دل مهربانت وجودارزشمندت تولدت مبارک عزیزم با تأخیر خداروصد هزاران با رشکر برای بودنت تو فوقالعادهای عزیزم چقدر راهکارهات رو توی دوره ها دوست دارم که چقدر زیبا روی خودت کار میکنی من ازتون الگو میگیرم دوست دارم مثل شما فکرم وذهنم روجهت دهی کنم به سوی خوبیها و زیبایی ها شما واقعاً الگوی بسیار مناسبی هستی برای من من همیشه پیگیر کامنت هاتون هستم وازشما یاد میگیرم درست رفتارکردن رو درست دیدن رو درست شنیدن رو خدا شمارو حفظ کنه عزیزم چقدر تحسینتون کردم تولدتون رفتید پیش خانم سلیمی جان اونجا تولد گرفتید چقدر برای این حرکتتون ذوق کردم خدایا شکرت برای این سایت بهشتی که این چنین قلبها روبه نزدیک میکنه خدابا شکرت برای وجود ارزشمند استاد نازنین و خانم شایسته مهربان برای اینکه چنین مکان مقدسی رو فراهم کردند تا ما از هر نقطهای در این کره خاکی باهم هم خانواده باشیم وعشق بورزیم به هم
خدارو شکر برای زندگی زیباتون
خدارو شکر برای بچههای گلتون
خدارو شکر برای همسر نازنینتون
خدارو شکر برای قلب مهربانتون
با همسر مهربانتون آقای خانکی عزیز فرزندان نازنینتون محمدحسن جان وهلیسا جان در پناه رب العالمین باشید
زندگیتون پر از نور خداوند عزیزم
به امید دیدارتون در بهترین زمان وبهتری مکان
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به مرجان بانوی عزیزم
عااااااااشقتم رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفتون نازنینم
شما از تصویر پروفایل قشنگ تون
مهربونی میباره چه برسه به حضورتون که سرتاسر عشق هستید عزیزدلم
بی نهایت دوستتون دارم
قلب مهربون تون رو می بوسم
خداروشکر برای حضور پربرکت و
ارزشمندتون تو زندگیم رفیق بهشتیم.
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیتون
خداروشکر برای حال واحساس خوبتون
من از تک تک شما دوستان نازنین و بهشتیم با کامنتنای پربرکت تون
همواره عشق و آگاهی یاد میگیرم
قطعا نوشتن کامنتها هم از هدایتهای خود خداست
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
باسلام خدمت استاد و دوستان
من هم قبل از شرکت در دوره ها بلا تکلیف بودم نه مسیرم مشخص بود نه میدونستم که از کجا باید شروع کنم و چه طوری و خلاص از محل کارم زدم بیرون و حود به خود پل ها پشت سرم خراب شد
و نمیدونستم چه کار کنم و اومدم کارم رو از یه نقطه کوچک و کم رفت و امد در خومه تهران شروع کردم و کار من طوری بود که باید حضوری سفارش میشد بگیری و این ایده ذو هم میدونستم که چه طوری از اینترنت خرید و فروش کرد و با همون امکانات اومدم کارمو استارت زدم همون دو روز اول که رفتم الزار خریدم مستری اول بهم زنگ رد و سفارش داد
خدا هم بهم نشتری رسوند بدون این که مراجعه حضوری باشه و پول هم برام رسود کار رو بزرگ و برزگتر شد و من فقط توکل کردم بهش و ته دلم میدونستم که مسیر درسته یادش میفتم چه روزای قشنگی بود و الان یه دفتر اجاره کردم کلی جنس و امکانات و غیره همشو خدا بهم داد
خدایا شکرت
به نام مهربان ترین
با اشک شوق فقط گوش دادم و اشک ریختم
خداوندا سپاسگذارم برای اینکه دستان مارو گرفتی وبه سوی بهترین ها هدایتمان میکنید… دقیقا خیلی حرفهای مارو رزا خانم زد… خیلی خوشجالم برای همه دوستان که در حال تغییر و رفتن به مدار بالاتر هستن…
از ذوق نمیتونم چیزی بنویستم….
خداوندا برای هدایتت سپاسگذارم و استاد برای همه مطالبتون سپاسگذارم
سلام به همه دوستای خوبم و استاد عزیزم
داستان رزا فکر کنم بار دهم بود گوش دادم ، قبلا من این فایل بارها بارها گوش دادم ، بار اول با رزا اشک ریختم و واقعااین دختر تحسین کردم
چون بعنوان یک دختر میتونم بفهمم تو چه شرایط سختی بوده ، اونم تنها ، پارتنری،که روش حساب کنی بره ، بدون پول غریب
هروقت میرسم به ناامیدی میام داستان رزا گوش میدم
واقعا رزا نماد یک شاگرد موحد استاده
وقتی میگه خدایا من نمیدونم تو میدونی و تو بهم بگو
واقعا رزا جان نمیدونم این پیاما میبینی یا نه
ولی تو لایق اینی به بهترین جایگاه برسی
تو لایقشی چون کمتر کسی مثل تو تو شرایط سخت بازم مثبت میبینه چقد تو دختر متعهدی هستی ، آفرین رزا جان
آفرین به این توحیدت ، ارادت ، پشتکارت
هرچیزی که بدست آوردی نوش جونت
به نام خداوند بخشایشگر مهربان
با سلام خدمت استاد عباسمنش عزیز و همه اعضای سایت و خانواده عزیزم
من هم باشنیدن صحبت های رزای عزیز خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و به قول استاد اشکم در اومد!
در این صحبت ها نکات بسیار مهمی هست که خیلی آموزنده و الهام بخشه!
که البته استاد هم به آنها به طور مفصل اشاره کردند؛
یک نکته که در صحبت های رزای عزیز به ذهن من رسید برای کسانی هست که میگن ما نمیدونیم عشقمون چی هست!!
یعنی موقعی که صحبت از شروع کار وعلایق میشه این حرف را میزنن؛
بخصوص موقعی که استاد میگن باید در حیطه علایقتون شروع به فعالیت بکنید؛
و میگویند ما نمیدونیم علایقمون چی هست!
و این فایل برای کسانی که نمی دونند از کجا باید شروع کنند بسیار مفید هست؛
البته رزا حیطه علایقش کار عمران ونظارت بر ساخت وساز بود.
ولی این رو میدونست که باید از یک جایی شروع کنه،
ورفت واز گارسونی توی رستوران شروع کرد؛
یعنی برای کسانی که واقعاً نمیدونند که علاقه و عشقشون چی هست باید مثل رزا بروند و از یک جایی شروع به کار کردن بکنند و بعدش جهان اونها رو هدایت میکنه توی مسیری که به آن علاقه دارند و مثل داستان رزا دستان خداوند می آیند و هدایت میشوند به مسیر مورد علاقه خودشون؛
خدرا را هزاران بار سپاسگذارم بابت قوانین بدون تغییر الهی…