اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
استاد اعتراف میکنم که اعتراف کردن با اختلاف سخت ترین کار دنیاست اعتراف به اینکه اشتباه کردم !!! اما خب شما به من یاد دادید که برای رشد وپیشرفت باید مدام در حال حرکت باشم واون حرکت برای من از یک اعتراف سخت و سنگین شروع شد!! من قول دادم برای گرفتن نتایج متفاوت باید متفاوت هم عمل کرد!!!
اعتراف میکنم:
من همون ادمی بودم که مدام در حال نصیحت کردن بودم ،
من همون ادمی بودم که مدام در حال پیداکردن ایرادهای اطرافیان بودم وبه ظاهر علامه ی دهر بودم ،من همون کسی بودم که به قول شما ، خیلی پرحرف بودم و وقتی ادم زیاد حرف میزنه ، اشتباهات زیادی به همراه میاره!! این دیدگاه دقیقا از حدود 4،5 سال پیش خیلی در من شدید شد دقیقا از زمانی که وارد بحث قانون جذب شدم و ازونجایی که نتایج کوچیک کوچیک رو دیدم!!! اونجا هنوز با شما اشنانبودم ولی شروع کردم روی خودم کار کردن تو همون مدارهای اولیه نتایج پیداشد ومن کم کم دچار یک کج فهمی شدم و اون این بودکه :بقیه نمیدونن ومن میدونم!! من همون ادمی بودم که میگفتم منننننن قانون رو بلدم پس منننن درست میگم و برای همین کلا نگاهم نسبت به تموم ادمها تغییر کرد انگار یک فیلتر گذاشتم جلوی هر ادمی که میخواست به من نزدیک بشه اگر مثل من فکر میکرد مثل من باورمیکرد و به این مباحث علاقه مند بود اون ادم ادم خوبی بود و اگر علاقه ای نداشت اون ادم اصلا مناسب هم صحبتی با من نبود و من حتی میترسیدم که نزدیکش بشم…. !!! حس کردم کار کردن روی قانون یعنی که تو بری توی یک غار زندگی کنی و کلا هیچ کسی رو نبینی تا بتونی ورودی هات رو کنترل کنی… از وقتی با شما اشنا شدم استاد یاد گرفتم :
باید به همه نوع باور و دیدگاهی احترام بزارم ،یاد گرفتم جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جادارد بلکه نیاز دارد،یادگرفتم من نمیتونم ادمها رو تغییر بدم ولی میتونم بهشون حس ارزشمندی بدم ،یادگرفتم زیبایی های ادمها رو ببینم و تحسینشون کنم ،یاد گرفتم من نتایج خودم رو میگیرم فارغ ازینکه اطرافیانم خوب باشن یا بد واین درحالیه که اونها هم نتایج منحصر به فرد خودشون رو دارن ،یادگرفتم دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارن ومن هم هیچ تاثیری در زندگی کسی ندارم ونخواهم داشت…
استاد خیلی برام سخت بود که بپذیرم اشتباه کردم ، این اگاهی ها با جلسه ی دوم دوره هم جهت با جریان خداوند بصورت خیلی تاثیرگذار درمن رشد کرد …
یه جمله ای هم توی یک فایلی داشتید که با اقا ابراهیم عزیز صحبت میکردید اون جمله تون هم طلایی بود:شما گفتید:بعضیا این صحبت ها رو گوش نمیکنن که یادبگیرن ،گوش میکنن که برن به بقیه بگن!! استاد این حرفتون انگار دقیقا مستقیم به من زده شد…
با اون جمله تون برگشتم به خیلی قبل تر خیلی باخودم فکر کردم که چیشد؟؟این رفتار ازکجا در من شکل گرفت ومتوجه شدم دقیقا از شروع اشنایی من باقانون جذب این کج فهمی در من ریشه دووند …
اولش خیلی کلافه شدم سرخودم داد زدم و فریاد کشیدم که تو مثلا اومده بودی که همه چیزو درست کنی چیشد چشمتم کور کردی که !! کلی خودم رو سرزنش میکردم که چرا اشتباه کردم اما خداروشکر یک اصل رو خوب یاد گرفته بودم اونم اینکه احساس خوب =اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد
میدیدم داره احساسم بد میشه جلوی خودم رو هررررطوری بود میگرفتم…
ازون روزها خیلی کم حرف تر شدم هرجایی که دیدم میخوام نصیحت کنم میخوام اظهار نظر کنم ،میخوام یکی دیگه رو قانع کنم، جلوی خودم رو گرفتم و گفتم :
تو خدا نیستی !!
با اینکه هنووووز هم گاهی کنترلش از دستم خارج میشه و میفهمم دارم اشتباه میکنم اما میگم اشکالی نداره من در مسیر رشد هستم و اشتباه جزئی از مسیره… به خودم حق میدم ودست میکشم از خودسرزنشی وتخریب خودم…!!
اوایل هرجا توی هرفایلی این رو از شما میشنیدم که حرففف نزن حرف رو همه بلدن راست میگی عمللل کن…!!اونجاها خیلی حالم گرفته میشد احساس میکردم شما دارید مستقیم با من صحبت میکنید…
ولی امروز فهمیدم تازمانیکه من نسبت به چیزی احساس بدی دارم ینی هنوز اون مسئله در من ایراد داره و من هنووووز باید تلاش کنم تا بهبودش بدم وتکرار این اگاهی و برخورد من با این اگاهی هدایت خداونده و انقدر تکرار میشه که من درسش رو بگیرم !!!
بعد از مدتها توی این فایل دوباره اون جمله برام بولد بود اصلی که بارها از زبان شما شنیده شده بودم وبارها احساسم بد میشد حتی از شنیدنش !!اما امروز میزان احساس بدم نسبت به قبل خیلی خیلی کمتر بود
امروز وقتی شنیدم که گفتید: اینکه حرفهای قشنگ بزنیم مهم نیس اینکه چقدر به اون حرفها عمل کنیم مهمه !!
یه نگاه به خودم از اول مسیری که با شما اومدم تا به اینجا کردم وگفتم دمت گرم خوووبه!!! اصلی که فکر نمیکردم بشه درمانش کرد الان در من به میزان چشمگیری بهبود پیداکرده !!!
همینه !!بخدا همینه !!! ایناهاش شد !! پس الان فقط باید همین فرمون ادامه بدم !!!
دیدید مثلا وقتی دروغی میگیم یا یک اشتباهی میکنیم بعد توی جمع یه نفرداره در مورد اون اشتباه حرف میزنه مدااام فکر میکنیم که طرف صحبتش با ماعه؟؟وفکر میکنیم اون از همه چیز خبرداره!!!بعد چقدر اون لحظه ضربان قلبمون میره بالا ؟؟وچقدر خجالت میکشیم و یجوری میخوایم حواس خودمون رو پرت کنیم یا رومون رو میکنیم اون ور؟؟
من هربار که این جمله رو از شما میشنیدم اینطوری بودم استاد حس خجالت وشرمندگی!!اما امروز ازون احساس خبری نبود!!! من دیگه اون ادمی که خجالت میکشید و مدام حواس خودش رو پرت میکرد نبود !!! من فقط لبخند زدم و درس جدیدی که یادگرفتم رو مرور کردم و دیگه خودم رو سرزنش نکردم والبته احساس گناه هم نداشتم !!!!در درون من یک سری چیزها تغییر کرده ونقطه ی شروع تغییرات بیرونی دقیقا همینجاست !!! خداروشکر میکنم برای این اگاهی، برای یک پله بهتر شدن ،برای خلق روزهای طلایی اینده …!!
برای یاداوری به خودم وبرای درک بهتر این جمله ی طلایی تون رو دوباره تکرار میکنم:
جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!
جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!
من دو روزی حسابی خودمو درگیر انجام دادن یه کاری کرده بودم که خدا رو شکر انجام شد و تا اومدم صبح سایت این فایل قرار داده شده بود و بینهایت خوشحال شدم😃
و از صبح تا حالا فقط داشتم گوش میکردم و بهش فکر میکردم و یادداشت میکردم هر چند که استاد همیشه درمورد این مباحث صحبت میکنند اما بنظرم این فایل متفاوت تر اومد😊
بله شما در قانون آفرینش فرموده بودید که (انشاالله) که همیشه ورد زبانمان هست که میگیم اما معنی اش رو نمیدونستیم این بود که (اگر ما در مدارش قرار داشته باشیم و در فرکانس اش قرار بگیریم)…
سپاسگزارم از اینکه شما همیشه اینقدر با تاکید تکرار میکنید که ما هیچ قدرتی برای تغییر هیچکسی نداریم و به اندازه ی تمام جهان قدرت تغییر دادن زندگی خودمون رو داریم…
من از زهرا خانوم عزیز سپاسگزارم که در کلاب هوس آمد و در مورد فرزندان اش گفت که یک روز دیگه به خودم گفتم بابا بیخیال چقدر تمرکز بزارم برای تغییر فرزندانم همونجور که خداوند منو هدایت کرده پس فرزندان من هم میتونه هدایت کنه از اون روز بود که زندگیشون تغییر کرد و الان فرزندان اش هم در همین مسیری که میخواست قرار دارند و زندگیشون آرامش داره…
استاد جاااااانم چقدر فضای دریاچه ی پرادایس زیبا هست با باران هایی که دارن میبارن و این هوای ابری، بینهایت بینهایت دوستش دارم و بهم حس خوبی میده
و چقدر فضای پرادایس و خانه ی روی آب و انعکاس درختان و طبیعت روی آب در تلوزیون زیبا بود و منو محو خودش کرد
استادم سپاسگزارم بابت قرار دادن این فایل بینهایت انرژی بخش بر سایت 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰دوستتون دارم
سلام مرجان دوست الهی .. سلام به دوست عزیزم وقتی کامنت زیباتو خوندم به یک نشانه ای هدایت شدم .. میدونی چی بود ؟؟؟ داشتم پیش خودم فکر میکردم که ای کاش دختر منم بسمت این سایت هدایت میشد . و همینطوری داشتم کامنت ها رو میخوندم و با خودم حرف میزدم که یهو به کامنت تو دوست عزیز هدایت شدم و جوابم رو گرفتم .. اینکه در مورو اون دوستمون زهرا صحبت کردی ..
چقدر تمرکز بزارم برای تغییر فرزندانم همونجور که خداوند منو هدایت کرده پس فرزندان من هم میتونه هدایت کنه از اون روز بود که زندگیشون تغییر کرد
واقعا ممنون و سپاسگزارم که این نشانه رو در کامنت زیبایت دیدم ..
شما استاد توی یکی از فایل هاتون حرف قشنگی زدید که من همون اول کار ذهنم آب بندی شد در این باره وهیچ وقت هم به چنین مسئله ای بر نخوردم به لطف خدا و شما
گفتید ما اگر راه درست رو بریم و درست عمل کنیم خدا خوب کارشو بلده ،خدا با هیچکی زاویه نداره فارغ از هر دین و مذهبی فارغ از هر نژادی به وعده هاش عمل میکنه
یه جای دیگم گفتید که قانون قانونه مثل قانون راهنمایی رانندگی !دوربین کنترل سرعت ، هر کی که با سرعت غیر مجاز برونه رو جریمه میکنه فارغ ازینکه اون ماشین چقدر گرونه و راننده اش یه آدم حسابی ممکنه باشه یا چقدر ارزونه و راننده اش ممکنه از پس پرداخت جریمه برنیاد ، فارغ از اینکه تا به حال این ماشین یا این راننده تخلفی نداشته یا اصلا همین چند کیلومتر قبل جریمه شده و شاید دوباره توجیهی نداشته باشه جریمه شه ،در هر صورت قانون وضع شده و برای همه یکسانه
بنابر این ما اگر افکارمون رو کنترل کنیم خدا خوب بلده خدایی کنه
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قسمت آخر صحبتهای استاد عزیز در مورد عجز و ناتوانی ما در برابر تغییر دیگران بود که میخام تجربمو تو این زمینه بگم .
در گذشته فکر میکردم عقل کل خانواده هستم خودمو خیلی قوی میدیدم یه جورایی خودمو رئیس خانواده نشون میدادم فکر میکردم توانایی انجام هر کاریو دارم به خیال خودم آدم دلسوز و مهربونی هستم و همیشه نگران زندگی اطرافیانم به خصوص نزدیکانم هستم
فک میکردم خیلی عاقل و بی نقص هستم بنابراین همیشه انگشت اشارم سمت بقیه بود و بدون اینکه به نقاط ضعف خودم توجهی داشته باشم مدام ضعفها و نواقص بقیه رو چک میکردم در یک کلام همیشه دنبال تغییر دیگران بودم دیگرانی که میگم همسرم ، پدر و مادرم و خواهر برادرام بودن .
بابت خانواده ی همسرم تلاشی نمیکردم چون خودمو در مقابل اونها ضعیف میدیدم و ازشون میترسیدم بنابراین سمت کسایی میرفتم که از خودم ضعیفتر میدونستم البته بیشتر با این فکر جلو میرفتم که خانوادم عزیزای من هستن و من در مقابل رفتارها و عملکردهای اشتباهشون احساس مسئولیت میکنم خیلی وقتا جای اونها خیلی کارا رو انجام میدادم چون فکر میکردم از پسش بر نمیان. تمام وقت و انرژیم حتی وقتایی که تنها بودم با فکر کردن بهشون میگذشت و تمامی افکارم دنبال راه چاره ای برای مشکلاتشون بود .
ظاهراً مهربون بودم اما خیلی جاها زور میگفتم خیلی جاها راحت صدامو بالا میبردم خیلی راحت اجازه مداخله در امور شخصیشون داشتم .زیاد امر و نهی میکردم بنابراین مدام در پی کنترلشون بودم .
کسی که مدام بخواد تو زندگی دیگران سرک بکشه به هر دلیلی که میخواد باشه فرقی نمیکنه زمانی که انرژی زیادی ازش بره کم کم عصبانی میشه توقعاتش بالا میره شاید با خشم رفتار کنه .
عصبانی میشدم چون انقدر مغرور بودم که میگفتم چرا طبق میل من رفتار نمیکنن ؟!!
هیچکسو قبول نداشتم جاهایی که کسی به حرفام اعتنا نمیکرد خیلی بیشتر عصبانی میشدم ولی باز دست از تلاش برنمیداشتم طبیعتاً حس نفرت تو وجودم خیلی بالا پایین میشد تا اینکه خسته شدم دیگران رو هم خسته کرده بودم به قول معروف به جایی رسیدم که درماندگی خودمو حس کردم حس کردم کسی دیگه بهم احترام نمیذاره و وجودم مایه ی عذاب و رنجش دیگرانه . به قول معروف اینجا بود که دیگه عاجز شدم متوجه شدم توانایی و قدرت تغییر بقیه رو ندارم زمانی که خدا رو بیشتر شناختم و زمانی که با قوانین جهان هستی آشنا شدم دیگه تسلیم شدم کم کم نگاهمو به همه چیز و همه کس تغییر دادم فهمیدم تو زندگی دیگران هیچ نقشی ندارم و تمامی احساسات و کارام در مقابل دیگران برای تغییر زندگی بهتر ، هیچ و پوچ بوده و هیچ نقشی جز تغییر زندگی خودم ندارم از همه مهمتر اینکه خیلی از روابطه هامون شکر آب میشد خیلی جاها باعث خدشهدار شدن رابطهها میشدم خیلی راحت همه رو قضاوت میکردم حالا که یاد اون روزا میفتم میگم چ عجوبهای بودم چ آدم مغرور و خودخواهی بودم .
آشنایی با قوانین جهان هستی اینکه هر فردی خودش خالق اتفاقات زندگی خودشه و هیچکس جز خودش تا وقتی که نخواد نمیتونه صدمه به زندگیش وارد کنه باعث شد بفهمم کارهای تو زندگی کسی نیستم اگه فکر میکردم میخوام ناجی بقیه باشم اونم نیستم و نمیتونم باشم .
انقدر عاجز و درمانده هستم که اگه بتونم فقط به خودم توجه داشته باشم و دنبال ضعف و نواقص خودم بگردم و سعی در تغییر اونها داشته باشم همین کمک خیلی بزرگیه به اطرافیانم هم ، خواهد بود .
بار اولی که این جمله رو شنیده بودم نمیتونستم بپذیرمش که اگه من تغییر کنم با تغییرای من بقیه هم تغییر میکنن البته نه در امور شخصی و در همه ی زمینهها ، منظورم ، داشتن رابطه ی خوب بین منو و دیگران بود رابطهای که جز احترام و محبت و توجه چیز دیگهای نباشه .
اکثر ماها هر تلاشی برای دیگران انجام میدیم به خاطر دریافت همین احساس هستش که بهمون احترام بذارن و به جا و به اندازه محبت و توجه داشته باشن و دوستمون داشته باشن ، پس اینکه من فکر کنم مسئولیت کسیو قبول کنم ، دخالت تو زندگی کسی داشته باشم یا دلسوزی کنم یا زندگی کسیو کنترل کنم همه ی اینها به جای استحکام رابطه ، رابطه ها رو خدشهدار میکنه بنابراین باید دست از این کارام برمیداشتم و خودمو تسلیم میکردم تسلیم اینکه من عاجز و ناتوانم در مقابل زندگی دیگران ! من به تنهایی از پس مشکلات کسی برنمیام باید صبور میشدم باید آگاهانه نگاهمو از زندگی دیگران برمیداشتم باید یاد میگرفتم تا کسی ازم درخواستی نکرده نباید حتی احساسی بشم بیشتر سکوت کنم سعی کنم پای حرفهای بقیه نشینم و تا جایی که میتونم از زندگی کسی چیزی ندونم
خیلی سال کشید و خیلی زمان برد ولی بالاخره یاد گرفتم به حد و مرز و حقوق دیگران احترام بزارم ، به عقاید و دین و مذهب هر کسی احترام بزارم ، تو هر موضوعی که به من ربطی نداره دخالتی نداشته باشم باور داشته باشم قدرت و توانایی نجات زندگی کسیو ندارم ، هیچ وقت نخوام کسیو کنترل کنم ، سعی کنم هر کسی رو با هر ویژگی ای که داره بپذیرم و دوستش داشته باشم تا جایی که کسی خسارتی وارد نکرده منم کاری به کار کسی نداشته باشم حتی در اون صورتم اگه کسی خسارتی بهم وارد کنه باید یاد بگیرم از راه درستش و خیلی اصولی اون موضوع رو حل و فصل کنم که خیلی جاها تجربه بهم نشون داده فاصله گرفتن و سکوت کردن بهترین راهکاره .
متوجه شدم قدرت و تواناییم در خلق اتفاقات خوب و در تغییرات مثبت خودم ، خیلی زیاده .
وقت و انرژیم باید صرف خودم بشه به جای توجه به سهم و نقش دیگران توجهم به سهم و نقشهای خودم باشه برای خودم برنامهریزی داشته باشم. با ایمانی که به خدا پیدا کردم ترسها و حس دلسوزی و نگرانی هامو کنار بذارم و به احساسات و عواطف خودم توجه کنم هرجا هر کسی نیازی بهم داشت و درخواستی ازم داشت حتماً در حد توانم کمکشون کنم . از محبت کردن دریغ نمیکنم ولی محبتی که از راه درستش باشه نه از سر احساسات مخرب !
وقتی این تغییرات مثبت رو کردم پی بردم چقدر اینطور عزیزتر و محبوبتر هستم و دیگران کنارم احساس راحتی و آرامش دارن . بنابراین پذیرش واقعیتها اولین پله ی آگاهیم بود
سعی کردم وابستگیهامو کنار بذارم و جایی زور الکی نزنم امروز با قبول عجزم نیرو میگیرم تا قدمهای درست تری بردارم وقتی دست از تلاشهای مخربم برای دیگران برداشتم آرامش بیشتری وارد زندگیم شد حتی بابت همسرم که از همه مهمتر بود. چون کنارم زندگی میکرد و خیلی سختتر بود بتونم خودمو در مقابلش تغییر بدم اما تونستم کم کم و آروم آروم غلبه به غرور و خود خواهی هام کردم .
زمانی که تو مسیر درست میفتیم خداوند به طرق مختلف با اتفاقات مختلف بهمون نشون میده که هر چقدر دنبال تغییرات مثبت خودمون باشیم و دست از تغییرات دیگران برداریم زودتر و بهتر و قشنگتر به اهدافمون میرسیم این احساس رو معجزه میدونم و خیلی حس خوبی ازش میگیرم که چ جالب با تغییرات خودم چ تغییرات قشنگی از طرف مقابلم دریافت میکنم بدون اینکه دست و پایی زده باشم بدون اینکه وقت و انرژی زیادی بزارم .
خدا رو شکر خیلی سال از اون وقتا میگذره از اون سالهایی که خیلی زورگو بودم درسهای زیادی گرفتم و افکارم خیلی بزرگتر شد.
فکر میکنم انقدی رشد کردم که اگه موضوع یا ناراحتی تو زندگی دیگران پیش بیاد مداخلهای نداشته باشم .
رهایی و آزادی برای هر فردی شیرینه . هر کسی دوست داره خودش هر چیزیو تجربه کنه به قول استاد عزیز حرف خوب زدن مهم نیست مهم اینه که ببینی چ نتایجی تو زندگی شخصی خودت هست و دیگران خیلی خوب همه چیزو میبینن و میفهمن و هر کسی که بخواد خودش از تو درس یا کمک میگیره هر کسی هم نخواد ، نخاسته و ب تو ربطی نداره . بنابراین هیچ وقت نباید به خودمون اجازه ی دخالتی تو زندگی کسی بدیم .
همیشه بابت ضعفهایی که دارم از خداوند کمک و هدایت میخام و خداوند خیلی قشنگ هر چن گاهی ممکنه تلخ باشه ولی بهم نشون میده که همین تلخی ها و گاهی رنجها و ناراحتی ها باعث بزرگ شدن و رشد و تغییرات مثبتم میشن .
اینکه استاد عزیز همیشه میگن قبل از وقوع اتفاقات بد ، خودتون متوجه بشین تو مسیر غلطی هستید همینه .
باید آگاه باشیم به همه ی اموارت و عملکردهامون و اتفاقاتی که دور و ورمون میفته ، ببینیم هر چیزی نشون دهنده ی چ درس یا پیامی هستش که زودتر دنبال راه حل مناسب باشیم .
تجارب گذشته همیشه درسها و پیامهای خودشو داره که باید ازش استفاده کنیم تا تو دام نیفتیم .
خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این مسیر و خداروشکر میکنم که دارم تکاملم رو طی میکنم که این آگاهیها رو درک کنم، که خود درک این آگاهیها استمرار میخواد که گوش کنی و عمل کنی
من این فایلها رو در گذشته بارها گوش کردم اما همینجا اقرار میکنم که اون زمان بهیچ عنوان درک درستی از این فایلها نداشتم و الان که این فایلها رو گوش میکنم یا میبینم انگار برای بار اول هست که دارم میبینم و میشنوم
خدارو شاکرم با انجام تمرینها و تمرکز گذاشتن یک سال و نیم اخیر روی دوره ها و همچنین فایلهای دانلودی الان خیلی بهتر این مفاهیم رو درک میکنم و عمل میکنم و نتایجم هم گواه این موضوع هست،
دقیقا همینه که استاد میگن ما بهیچ عنوان توانایی تغییر دیگران رو نداریم و ما کاملا توانایی تغییر خودمون و شرایط اطراف خودمون رو داریم،
قبلا من هم زمان زیادی رو برای تغییر دیگران میزاشتم اما فقط انرژی خودم رو هدر میدادم و احساس خودم رو بد میکردم، اما الان کاملا برام قابل لمسه که از وقتی دارم روی خودم کار میکنم و خودم تغییر کردم جهان اطرافم هم تغییر کرده و آسان شدم برای آسانیها
حتی همون افرادی که در گذشته روی روانم بودن الان تغییراتشون رو میبینم،
این نشون میده نیازی نیست ما برای دیگران غصه بخوریم و وقت بزاریم ما باید فقط روی خودمون کار کنیم،
دیگران یا با ما رشد میکنن یا از ما دور میشن و مسیر خودشون رو میرن
در پایان تشکر میکنم از استاد عباسمنش عزیز که با اشتراک گذاری سخاوتمندانه این فایلها مسیر درست رو به ما نشون میدن و بقیه اش دیگه با خودمونه که آیا میتونیم این آگاهی ها رو با وقت گذاشتن و گوش کردن چند باره این فایلها و عمل کردن دریافت کنیم یا نه
خدایا شکرت که هدایتم کردی به راه راست
راه کسانیکه نعمت داده ای
خدایا من نمیدانم و تو میدانی هدایتم کن که هر روز آسانتر شوم به آسانیهای بیشتر
سلام به استاد نازنینم استاد عباس منش و به نازنین استادم استاد شایسته و همچنین سلام به شما دوست گرانقدری که به مهر این دیدگاه را میخوانید.
دیدگاه بنده مربوط به دقایق ابتدایی این گفتگو میباشد که استاد صراحتاً از خوبی بیش از حد افراد اعراض کرده و مخالفت خود با این موضوع را مطرح میفرمایند.
بنده نیز در موافقت این کلام گوهربار خواستم مواردی را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم:
من الان 30 سال هست که با عزیز دلم زدواج کردهام و در این 30 سال فراز و نشیبهای بسیاری را دیدهام.
در سالهای نخستین ازدواجمان همسرم خالصاً و مخلصاً به خانواده من توجهی شیش دنگ داشت.
و تمام امور و مسائل زندگی آنها را مراقبت و با جان و دل مواظبت میکرد.
خوب به خاطر دارم که مادرم همیشه میفرمود:
زهره جان خودت را اذیت نکن ما اینگونه نیستیم !!!انقدر وسواس نداریم انقدر مثل تو ریزبین و نکته سنج نیستیم.
مثلاً در ایام خانه تکانی پدر خودش را در میآورد تا منزل پدریمان را به قول معروف بتکاند!!!
و مادرم همیشه نسبت به این حد تلاش و کوشش او اظهار ناراحتی و نارضایتی مینمود!!!
و یا هنگام پختن آش نذری برای عاشورا امام حسین (ع) با جون و دل همه کارها را به نحو احسن انجام میداد،و در آن هنگام نیز مادر من از این نوع رفتار همسرم گلایه میکرد،و میگفت: زهره جان من راضی نیستم که شما انقدر به خودت ستم میکنی و لطمه میزنی!!!
حالا به اون طرف قضیه یعنی همسرم بپردازیم؛
با جون و دل کار کردن و زحمت کشیدن در ذهن و فکر ایشان این توقع را ایجاد مینمود که آنها نیز همانند خودش برایش فداکاری کرده و زحمت بکشند؛و بدیهی بود که این اتفاق نمیافتاد؛یا لااقل به اون شکلی که همسرم توقع داشت؛رخ نمیداد.
پر واضح است که همین موضوع باعث کدورت و دلخوری و در ادامه قطع رابطه میشد!!!
یا مثالی دیگر برایتان عرض نمایم؛در شهر ما شهرداری بود که از دوستان نزدیک بنده و انسانی مومن زحمتکش و شریف!!!
که او نیز خالصاً و مخلصاً از خانواده و همه چیز خود میگذشت و در خدمت شهرداری بود.
چند سال خیلی خوب و عالی زحمت کشید و دست آخر نه تنها قدرش را ندانستند که؛برعکس با برخوردی بسیار بسیار ناراحت کننده از کار برکنارش کردند.
نتیجه این شد که با وجود اینکه الان سالیان زیادیست او از این شهر رفته اما من مطلعم که دچار بیماری افسردگی شدید شد!!!
یا از خودم مثال بزنم؛همیشه تلاش کردهام که به بهترین نحو وآسانترین روش ریاضیات را به دانش آموزانم یاد بدهم.
همین تلاش فوق العاده مسبب این گشته که از آنها نیز بخواهم که به خوبی درس را پس بدهند.
و هنگامی که میبینم من خیلی عالی تدریس کردهام؛اما در مقابل دانش آموزانم درسی را که بادکلی زحمت یادشان دادهام را تکرار و تمرین نمیکنند و به خاطر نمیسپارند؛به شدت ناراحت شده و دلخور میشوم!!!
به نظرم استاد نازنینمان به درستی فرمودند که خوبی بیش از حد هم درست نیست!!!
در پایان یک جمله از گذشتگان یادم آمد که بیربط به این موضوع نمیباشد:
هیچ چیزی زیادیش خوب نیست!!! حتی نجابت زیادی هم نجاست میآورد!!!
ضمن تشکر بابت اینکه دیدگاهم را خواندید در پایان برای شما و همه عزیزان دیگر و خودم از پیشگاه حضرت حق شادی سلامتی خوشبختی ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان قدر قدرتش میسپارمتان خدانگهدار
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هشتاد و هفتم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت اینکه از کاری که همیشه فرار میکردم رو انجام دادم اونم تو یه روز هم هنرجو بگم بیاد و هم شبش برم کلاس رقص تو ذهنم سختش کرده بودم و همیشه اون روزی که کلاس داشتم تو اون روز کار دیگه ای انجام نمیدادم که امروز تصمیم گرفتم انجام بدم به باران هنرجوم گفتم بیاد و طبق درخواست ستاره قطبیم عالی یاد گرفت و حرکت های قبلی رو هم عالی زد آموزش ترکیب رقص و یه حرکت جدید رو دادم و شب هم به کلاس رقص رفتم که طبق درخواست ستاره قطبیم عالی رقصیدم و من بیخودی اینارو به خودم سخت گرفته بودم بعد از انجام این دو تا کار خیلی اعتماد به نفسم بالا رفت
خدایا شکرت بابت اینکه قبل از اینکه حرکت کنم هدایت خواستم از تو خدای مهربونم که خیلی سریع برم و ترافیک زیاد نباشه و جای پارک برام رزرو کن که همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه ترس هامو نوشتم تو الگوهای تکرار شونده که استاد توضیح دادند تو دفتر نوشتم تا اونجایی که یادم اومده ولی به خودم گفتم فقط اون ترس ها ترس های تو نیست که نوشتی بلکه تو با هر ترسی که تو زندگیت برخورد میکنی باید بری تو دلش و امروز یه ترس دیگمو پیدا کردم که اونم این بود که داخل باشگاه رقص شلوغ بود نمیخواستم برم و ارتباط برقرار کنم فرار میکردم ولی رفتم تو دل ترسم و با اعتماد به نفس سلام دادم دست دادم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم حموم کنم که حموم کردم خدایا شکرت بابت نعمت حموم
خدایا شکرت که مادرمو رسوندم به خونه دختر خاله پدرم که لوکیشن فرستاده بودند و من برگشتنی و دوباره رفتم که مادرمو بیارم بدون لوکیشن رفتم درحالیکه قبلا فقط با لوکیشن میرفتم
خدایا شکرت که عاشق این شدم که چیزای جدید رو تجربه کنم مثل دراز کشیدن تو حیاط مثل بدون لوکیشن رفتن و برگشتن مثل از مسیر جدید رفتن و …
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام پیتزا خرید
خدایا شکرت که یه فایلی از استادم گوش دادم که اسم فایل هدیه عقل کن برای فارسی زبانان دنیا بود که اونجا استاد گفتند چی میشه که یه نفر میاد 5 هزار تا کامنت میذاره و جواب میده به پرسش های دوستان تو بخش عقل کل ؛دوستانی که فقط نتیجه رو مالی میدونن یا میگن نتیجتون چیه ببینید اینا نتیجه هست دیگه
منم وقتی استاد رقصم رو میدیدم میگفتم کو نتیجه مالیش و خبر ندارم از نتیجه مالیش ولی من چرا نمیبینم اون همه شاگردشو از بچهها گرفته تا بزرگسالان تو هر رده سنی اینا نتیجه هست دیگه
توی سالنش کلی تولد میگیرن اینا نتیجه هست دیگه
بازم قرار بود تولد بگیرن صندلی بیارن
یه خانم هست پسرشو میاره خودشم میاد فعالیت میکنه هم رقص یاد میگیره هم بچه ها رو میبره عروسی هم مدیریت میکنه ببین چقدر فرصت هست اعتماد به نفسشو واقعا تحسین میکنم
استاد وقتی گفتن یه نفر میاد 5 هزار تا کامنت میذاره باور فراوانی منو تقویت کرد که میشود یه نفر چند هزار بار ازت خرید کنه
خدایا شکرت که یک ساعت مونده بود که به کلاسم برم رفتم حموم این کارو من قبلا انجام نمیدادم و میترسیدم دیر بشه و نتونم برسونم این کارم انجام دادم خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 41 | اراده و مشیت (قوانین) خداوند
فرشید عزیز میگه
در مورد خدا کیه در مورد باور به خداوند و سپاسگزاری و … صحبت کردیم
حالا یه سوال دارم
دیدگاهتون در مورد اینکه خداوند به هر کس بخواهد میدهد و از هر کس که بخواهد میگیرد چیه؟
استاد جان میگه:
توی تمام مواردی که تو قرآن اومده که از این جمله استفاده میکنه اینکه به هرکس بخواهیم میدهیم و از هر کس بخواهیم میگیرم از ریشه ش ی ا استفاده کرده
ان تشا الله
ان یشا الله
انشاالله
به معنای اگر خدا بخواهد که اشتباه ترجمه شده
در صورتیکه خواستن خدا از ریشه رَ وَ دَ استفاده شده ان اراد الله یا ان یرید الله به معنی اگر خدا بخواهد اگر خدا اراده کند
منظور از ان تشاالله یا ان یشا الله یا انشاالله منظور خواست خداوند نیست منظور مشیت خداونده
اونجایی که در مورد خواست و اراده خداوند صحبت کرده دقیقا گفته که در مورد چه کسانی دارم صحبت میکنم مثلا در مورد کافران و مشرکین و…
ولی جاهایی که از ریشه ش ی ا استفاده کرده تقریبا هیچ جا از گروه خاصی نام نبرده
یعنی اگر در قوانین و مشیت الهی باشه به شما داده میشود اگر نباشه به شما داده نمیشود
بحث این نیست که خدا به ما بدهد بحث اینه که آیا ما در مدار و قوانین دریافت قرار میگیریم یا نه ،طبق قانون .
اینو اگر درک کنیم دیگه ما میریم سراغ اینکه آغا چطور ما خودمونو در مدار دریافت نعمت های الهی قرار بدهیم
اگر این کارو انجام بدیم طبق قانون بدون تغییر خداوند نعمت ها وارد زندگی ما میشه
این کل کاریه که ما باید تو زندگیمون انجام بدیم
بارها و بارها دیدیم که قران میگه خودتون به خودتون ظلم کردید
بما قدمت ایدیهم و بما کانوا یعملون رو میبینیم یعنی هر اتفاقی که میفته بخاطر اون چیزیه که خودتون فرستادید هست
تمام اقوامی که تو قرآن میبینیم نابود شدند و اقوامی که نجات پیدا کردند بخاطر اعمال خودشون بوده
اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم لاجرم طبق قانونِ خداوند اتفاق های خوبی میفته حالا تو هر زمینه که باورامون رو درست کردیم .
اصلا اینجوری نیست که خداوند تصمیم بگیرد به کسی بدهد یا ندهد
اون کسی که در مدار دریافت باشد دریافت میکند اون کسی که نباشد دریافت نمیکند
نوح هی به قومش میگفت ایمان بیارید ولی اونا مسخره میکردند و ایمان نمیآوردند وقتی که عذاب الهی اومد این نبود که برای همه بیاد که نوح و افراد مناسب نجات پیدا کردند بقیه که افراد نامناسب بودند حتی فرزندش هم تو طوفان نوح از بین رفتند
کسی که تو مدار مناسبه گرونی میاد رکود میاد جنگ میشه بیماری میشه ولی هیچ اتفاق بدی براش نمیشه اتفاقا به نفعش میشه
تو این بیماری دیدیم دیگه یه سری از شرکت ها نابود شدند یه سری از شرکت ها خیلی خیلی رشد کردند
این نیست که بگیم هر اتفاقی بیفته برای همه هست
هر کسی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هر کسی تو مسیر نادرست باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
اینکه بچه ها بشنون و عمل نکنند این به ما ربطی نداره یعنی به پیامبر هم ربطی نداشت
بارها و بارها خداوند به پیامبران میگه تو خودت رو میکشی که مردم ایمان بیاورند ولی همه ایمان نمیآورند
ما نباید تمرکزمونو بذاریم به اینکه بقیه چرا ایمان نمیاورن
ما باید روی خودمون کار کنیم تا زندگی خودمون عوض شه
هر کسی نتیجه زندگی خودشو میگیره
من نمیخوام کسی رو قانع کنم کسی هم نمیخواد منو قانع کنه
تو دوره 12 قدم گفتیم که چکاپ فرکانسی رو بنویسید و بعد بیایید به این آگاهی ها 6 ماه یکسال عمل کنید بعد ببینید نتیجه رو
بعد تصمیم بگیر کدوم مسیر رو میخوای بری
ما نمیتونیم زندگی دیگران رو تغییر بدیم
(ساناز چرا دلت میسوزه به دیگران؟!که چرا دیگران تو مسیر نیستند تو اصلا نیازی نیست انرژیتو بذاری برای تغییر دیگران)
موسی با اون همه معجزه 40 روز رفت کوه طور اومد دید ملت گوساله پرست شدند
ما عاجز هستیم در تغییر دیگران و ما توانا هستیم در تغییر دادن خودمون
وقتی رو خودمون کار میکنیم تمرکزمونو میذاریم رو تغییر خودمون ،تو مسیر الهی قرار میگیریم و آدمای مناسبی خودشون توی زندگی ما میان بدون اینکه ما کار خاصی انجام بدیم و بدون اینکه کاری به بقیه داشته باشیم
الطیبات للطیبین
کبوتر با کبوتر باز با باز
خدا به پیامبر میگه رسالت تو فقط ابلاغ پیامه (نه تغییر مردم)
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
همین که ما بپذیریم و درک کنیم که خداوند یک سیستمه و همه رسیدن ها و نرسیدن ها فقط بر اساس فرکانس ما کار میکنه، همین کلی از باور های محدود کننده و کلی از خرافات رو بی معنا و خنثی میکنه
چرا دعا کردم ولی جواب نداد؟
چون با خواسته م همفرکانس و هم احساس نشدم
چرا هرچی تلاش کردم نشد؟
چون همفرکانس نشدم
چرا همه ایده هامو انجام دادم ولی نشد؟
جواب همونه
مگر عشق قوی ترین احساس نیست؟ پس چرا با وجود عشق شدیدم به فلانی، بهش نرسیدم؟
همون جواب
در هر کدوم از مثال های بالا، اگر ریشه رو بررسی کنیم میبینیم یا ترس احساس غالب بوده، یا باور “خدا برام نخواست” بوده یا “حتما به صلاحم نیست” باور غالب بوده یا چیزهایی از این دست
خداوند سیستمیه که به احساس و جنس احساس پاسخ میده، نه به گریه، نه به مظلوم نمایی و نه به خواهش و تمنا
ما از بچگی عادت داده میشیم، عمد یا غیر عمد که از همدیگه خواهش کنیم، چون فک میکنیم پدر و مادرمون تمام دارایی ما هستن و باید خواهش کردن و چشم گفتم به مردم برامون بالاترین اولویت رو داشته باشه. درحالی که خداوند برای ما کافیه و این خداوندی که ما داریم با خواهش کردن کار نمیکنه
باید یاد بگیریم که اونطوری فکر کردن رو فراموش کنیم
ولی اینکارو نمیکنیم چون باورمون نمیشه که خداوند واقعا پاسخ میده.
من یکی که خیلی راحت یادم میره این خدا همون خداییه که منو از هیچ به این همه ارامش و اگاهی و مادیات حلال الهی و خواسته هام هدایت کرد.
امروز داشتم با یکی از عزیزام راجب قوانین صحبت میکردم و صحبتش این بود که چرا من میدونم قوانین چطور کار میکنه اما نتایجی نمیگیرم؟
و وقتی ازش خواستم بیشتر توضیح بده متوجه جوابش شدم.
دونستن قوانین الله باعث نتایج نمیشه
مثل دونستن نحوه عضله سازی
باید هر روز تکرار کنیم و با نوشتن و حرف زدن و تمرکز و توجه عمدی و آگاهانه و مخصوص فرکانس خواسته هامونو بسازیم
مثل زمانی که استاد میرفت توی استخر و تایم های اختصاصی برای باور سازی و تصویر سازی و هم فرکانس شدن صرف میکرد
چقدر خوشحالم و خداروشاکرم که سعادتشو بهم هدیه داد تا قوانین رو مرور کنم
همین چند دقیقه پیش نشستم برای خوندن آگاهی های ناب و خالص دوستان در کامنت های این فایل که خدا رو شکر به کامنت شما هدایت شدم .
همین لحظه که دارم براتون می نویسم درد ناشی از تمرین 3 ساعت پیش توی عضلاتم هنوز وجود داره .
و چقدر نگاه زیبایی به سوال اون عزیز داشتید .
دقیقا بهترین مثال برای تثبیت فرکانس مثال بدنسازی هست .
تا به اندازه ای که برای رشد عضلاتم وقت میذارم ، تمرکز می کنم ، تمرین های لازم رو طبق اصول انجام میدم ، حق دارم که انتظار تغییر در عضلالتم رو داشته باشم.
یا درمورد تغذیه ، تا زمانی که من اصول طبیعی بدن رو رعایت می کنم حق دارم برای بهبود شرایط جسمانی خودم انتظار داشته باشم.
همه چیز در این جهان مادی نوعی سیستم هست
سیستم های مختلف بدن
سیستم خودرو
سیستم های مختلف هواپیما
و سایر سیستم های مختلف که یا به دست انسان (که جانشین خداوند هست) ساخته شده تا توسط رب.
سیستم جهان هم دقیقا مثل سایر سیستم های موجود در جهان مادی ، ورودی و خروجی دارند .
تا مادامی که من تمام اصول و قوانین خداوند رو رعایت می کنم و به سیستم جهان ورودی های مناسب رو میدم ، حق دارم منتظر خروجی مناسب باشم .
ولی چون تمام سیستم های موجود در جهان بر اساس تکامل هستند ، انسانِ عجول همیشه توقع داره شرایط با سرعت مد نظر خودش رقم بخوره نه بر اساس زمان و تکامل جهان.
و این عجله هربه شیطان برای گمراه کردن و نامید کردن انسان هست .
تمام تلاش ذهن (شیطان) برای افرادی که تو مسیر تغییر توحید و موفقیت و تغییر زندگی هستند ، گمراه کردن و ناامید کردن هست ،
نجواهایی که قانون برای تو جواب نداد!
نمیشه
سخته
برای سن تو تغییر دیگه دیره
چطور میخواد شرایطت تغییر کنه ؟
و این دست نجواها که به قول قرآن نجواهای شیطان هستند که فقره و کمبود و شکست و غم وعده می دهند
ولی خداوند صدای خودش رو در دل مومنین بالا می بره و وعده فتح و نصر و پیروزی میده .
یکی از مهم ترین وظایف یک انسان که در این مسیر هست ، استمرار در تکرار کردن این قوانین و خسته نشدن هست.
باید همین مسیر رو ادامه بدیم
دنبال شرت کات نباشیم
باید بدونیم که اصلی ترین و عمیق ترین معنی خوشبختی درک قوانین و عمل کردن و طی کردن این مسیر هست و رسیدن به خواسته یک نوع احساس لذت گذارا و موقتی به همراه داره .
و عده بسیاری قلیلی در جهان هستند که نگاه درستی به جهان و خداوند دارند و درمسیر خوشبختی واقعی حرکت می کنند.
این عده بسیار قلیل گسترش دهنده جهان هستند و هیچ وقت در باد خوشحالی رسیدن به اهداف نمی مونند و هدف جدید رو از قبل مشخص کرده اند و حرکت می کنند ، چون این عده قلیل معنی خوشبختی رو درک کرده اند .
این عده قلیل به قول ایمان آوردگانی واقعی هستند
شکرگزار هستند
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون هستند.
شرک ندارند
و قرار هم نیست کل مردم جهان این احساس رو تجربه کنند
چون باز به قول قرآن اگر خداوند اراده میکرد همه با ایمان می شدند ولی خداوند قسم خورده (سود – 119) که جهنم رو از جن و انس پر خواهد کرد.
و بهترین مثال برای تثبیت فرکانس و ادامه دادن همین مثال بدنسازی هست که به زیبایی اشاره کردید که می تونه نجوای ذهن رو خاموش کنه.
همیشه توقع من بیشتر از تغییر هست
وقتی باور داشته باشم که بدون شک اگر من باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه که در نتیجه باید باعث تغییر رفتارها و عمل کردن به ایده ها بشه ، نتایج تغییر می کنه ، اون وقت عجله نمی کنم و با لذت بردن از لحظه حال و دیدن داشته ها و تلاش برای داشتن احساس خوب به مسیر ادامه میدم .
ذهن فراموش کارِ و یادش میره اوضاع قبل چطور بوده .
من فکر می کنم همیشه شرایطم همین طور خوب و لذت بخش بوده
در حالیکه اصلا این طور نیست ، با سرک کشیدن به گذشته و مرور کردن شرایط قبلی من بهتر می تونم شدت تغییراتم رو ببینم و ایمانم رو قوی کنم برای ادامه دادن همین مسیر.
چکاپ های فرکانسی در دوره های استاد دقیقا برای همین موضوع بسیار عالی هستند .
وقتی عکس های 4 سال پیش خودم رو نگاه می کنم و شرایط و باور ها و شرک و مشکلات عجیب و ترسناک اون موقع خودم رو تو ذهن خودم مرور می کنم ، به راحتی حریف ذهن نجواگر میشم و براش این تغییرات رو مرور می کنم .
بابک جان ممنون از شما که با اشاره بسیار زیباتون باعث قوی تر شدن ایمان ما شدید
بعد ازین جلسه شروع کردم به نوت برداری توی یک دفتر جدید دفتری که خدا خودش اونو از طریق دستان ارزشمندش برام رسوند.. یه کامنت هم همون روز نوشتم ؛ اما این مبحث سیستمی بودن خداوند خیلی توی ذهنم رژه میرفت هی از زوایای مختلف مسائلم رو بررسی میکردم توی ذهنم هی تهش میرسیدم به اینکه خدا یک سیستمه !!! امروز بعد گوش دادن به فایل نشونه ی روزانه م و کنار هم گذاشتن مطالب اون با این فایل این نوشته هارو تند تند تایپ کردم و بعدشم گفتم بزارمش توی سایت به عنوان ردپا…این اگاهی ها دقیقا با سوالات ذهن من تو این روزها و شرایطم هم زمان شد و خداروشکر تونستم از پس نحواهای ذهنم بربیام و جلوی رشد مومنتوم منفی رو بگیرم !!!
@@@@@@@@@@@@
تو برای اینکه فکر میکنی هرچی سختی بیشتری کشیده باشی موفقیتت ارزشمند تره داری تو زندگیت کندوکاو میکنی تا اتفاقات رو جوری به بدترین و سخت ترین حالت که میتونی تعبیر کنی که بری به بقیه بگی من انقدرررررر سختی کشیدم؛ استاد عباسمنش چی میگه اصاً برای خودش، من ازونم شرایطم سخت تر بوده ازونم بدبخت تر بودم و حالا موفق شدم …
چرا مطهره؟؟چرامطهره؟؟چون اگر سختی بکشم موفقیته قشنگه چون اینجوری داستانم جذاب تره و اینجوری ادمها بیشتر به من توجه میکنند
ادم مهم زندگی تو کیه مطی؟؟خودم
تو سختی رو دوست داری یا اسانی و لذت ؟؟
اسانی رو !!
پس دنبال سختی ها نگرد …دنبال روزهایی باش ک چقدر برای تو اسان بود همه چیز!!! بیا واین نگاه رو داشته باش؛حتی اگر جایی به ظاهر سختی بوده زاویه ی نگاهت رو جوری تغییر بده و تنظیم کن ک اون اتفاق رو به مثبت ترین حالتش واسان ترین حالتش ببینی نه برای اثبات به دیگران نه برای تعریف کردن برای بقیه بلکه برای اینکه تو یک انسانی تو ارزشمندی و اسانی حق توست…راحتی حق توست …طبیعی اینه که زندگی اسان باشه ،طبیعی اینه که زندگی راحت باشه،طبیعی اینه که لذت ببری و زندگی کنی،طبیعی اینه تو حالت خوب باشه از همون اول طبیعی اینه که تو شاد باشی نه اینکه بدبخت باشی وبعد زوووور بزنی تا حالت خوب بشه چرا نمی خوای ک از همون اول همه چیز اوکی باشه؟!؟!؟
چرا تو صحبت هات سعی میکنی جوری جلوه بدی ک انگار تو هم خیلی بدبخت بودی ؟!؟!؟
چرا سعی میکنی یک سناریو ی سوزناک از خودت دربیاری…چرااااا دختر ؟؟؟
_ چون بقیه دلشون به حالم بسوزه و بگن این حقشه که موفق باشه ببین چقدر سختی کشیده!!!
چون خدا دلش بسوزه وبهم نعمت بده !!
مطهره
اولی میشه احساس قربانی بودن که نتیجش قربانی شدن بیشتر وبیشتررررره
و مورد دوم :در مورد خداوند باید به یاد بیاری ک خداوند یک سیستمه !! هوشمند ترین سیستم جهان !! کارکرد این سیستم چطوریه؟؟این سیستم فقط وفقط وفقط با فرکانس های تو کار میکنه هر فرکانسی که تو بفرستی این سیستم نتایجی رو دقیقا مساوی با همون فرکانس بهت برمیگردونه ….
این تعریف خداونده :)
خداوند یک سیستمه سیستمی که مو لای درزش نمیره
سیستمی که پولدار وفقیر رو نمیشناسه
کوچیک و بزرگ رو نمیشناسه
مذهب ودین نمیشناسه
اگر خوشحال باشی اون فرکانس خوشحالی رو به سمت تو میفرسته!!!
اگر ناراحت باشی اون ناراحتی بیشتری رو به تو میده !!!
اگر بخندی خنده های بیشتری به سمتت میاد (برخلاف باور پشت هرخنده گریه ست)
اگر گریه کنی گریه های بیشتری به سمتت میاد !!!
اگر پولدار باشی وبخوای بازم پولدار تر بشی روز به روز پولدار تر میشی!!!
اگر فقیر باشی واینو بپذیری روز به روز فقیر تر میشی!!!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد !!!خدا نسخه ای برای کسی نمیپیچه … خدا مرز و محدوده نمیشناسه !!خدا امریکا و ایران نمیشناسه!! خدا بلند وکوتاه نمیشناسه!! خدا سیاه وسفید نمیشناسه !!خدا فقط فرکانس رو میفهمه !!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد خدا اون چیزی رو میخواد که تو میخوای خدا سرنوشتی برای کسی رقم نزده ،خدا چیزی رو برای تو رقم میزنه که تو بخوای!!! خدا تو رو بدبخت نکرده، خدا تو رو به مسیری میبره که تو میخوای!!! خدا تو رو توی بدبختی و سختی نمیندازه، خدا تورو به مسیری هدایت میکنه که تو انتخاب کنی!!! مسیر بهشت یا جهنم؟؟
کلا نمد هولاء وهولاء
به هممممممه کمک میکنه به همههههه خدانمیگه این معتاده ببرینش جهنم نههههه اون معتاده ازهرررجایی از هرررررر لحظه ای که بگه خدایا دیگه نمیخوام معتاد باشم و توجهش رو ازین که معتاده برداره و بزاره رواینکه منم یه ادمم یه ادم معمولی ومیخوام از امروز پاک باشم ؛همون آدم میشه یه ادم معمولی و ازهمون روز هدایت میشه به مسیری که پاک بمونه !!!
خدا چیزی رو برای تو نمیخواد خدا اون چیزی رو برای تو میخواد که تو میخوای اینطوری نیس که خدا به هر کس که بخواهد نعمت بدهد بلکه خدابه تویی که بخواهی نعمت میدهد و به اون کسی که نعمت نخواهد نعمت نمیدهد
واین عین عدالت خداونده !!غیر این نمیتونه باشه…
بعضیا میگن این ذات ماست دیگه، خدا مارو اینطوری افریده !!!اینطوری نیست چیزی از قبل مشخص شده نیست ما یک لوح پاک وسفیدی بودیم که به این دنیا اومدیم ،،اگر میبینی الان تو توی یکسری مسائل ضعف داری یک سری ترمزها داری وتوی یکسری مسائل بهترعمل میکنی؛ اونها از اول با تو نبوده اینها اپشن هایی هست که تو روی خودت نصب کردی !!!
از کجا؟؟؟
از خانواده ،مدرسه،فامیل،تلویزیون،دوست، در وهمسایه و اشنا چمیدونم …. اونها انقدر گفتن تو چقدر فلانی و تو قبول کردی که فلان باشی… و اونها انقدر گفتن تو چقدر فلان نشدی و تو قبول کردی که فلان نباشی!!!
تو خودت پذیرفتی تو خودت قبول کردی خدابرای تو چیزی رو نخواست خدا تو رو مجبور نکرد خدا سرنوشت تو رو رقم نزد!!!
حالا دوست داری مسیری رو که اومدی؟؟ خب ادامه بده
دوست نداری؟؟ عوضش کن !!!خدا هرکجا که تو بخوای بری باهات هست هرکاری تو بخوای بکنی کمکت میکنه هر مسیری تو بخوای بری برات هموار میکنه خدا همیشه باهات هست نه اینکه پشت سرت بیاد جلو جلو میره مسیر رو باز میکنه برات بعد اونوخ تو قدم میزاری تو مسیری که خدا برات باز کرده
حالا انتخاب کن بهشت یا جهنم ؟؟؟
(بقره 186)
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ
و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم
به نام خدایی که همواره در حال هدایت کردن ماست…
سلام به استاد همیشه در حال حرکت
استاد اعتراف میکنم که اعتراف کردن با اختلاف سخت ترین کار دنیاست اعتراف به اینکه اشتباه کردم !!! اما خب شما به من یاد دادید که برای رشد وپیشرفت باید مدام در حال حرکت باشم واون حرکت برای من از یک اعتراف سخت و سنگین شروع شد!! من قول دادم برای گرفتن نتایج متفاوت باید متفاوت هم عمل کرد!!!
اعتراف میکنم:
من همون ادمی بودم که مدام در حال نصیحت کردن بودم ،
من همون ادمی بودم که مدام در حال پیداکردن ایرادهای اطرافیان بودم وبه ظاهر علامه ی دهر بودم ،من همون کسی بودم که به قول شما ، خیلی پرحرف بودم و وقتی ادم زیاد حرف میزنه ، اشتباهات زیادی به همراه میاره!! این دیدگاه دقیقا از حدود 4،5 سال پیش خیلی در من شدید شد دقیقا از زمانی که وارد بحث قانون جذب شدم و ازونجایی که نتایج کوچیک کوچیک رو دیدم!!! اونجا هنوز با شما اشنانبودم ولی شروع کردم روی خودم کار کردن تو همون مدارهای اولیه نتایج پیداشد ومن کم کم دچار یک کج فهمی شدم و اون این بودکه :بقیه نمیدونن ومن میدونم!! من همون ادمی بودم که میگفتم منننننن قانون رو بلدم پس منننن درست میگم و برای همین کلا نگاهم نسبت به تموم ادمها تغییر کرد انگار یک فیلتر گذاشتم جلوی هر ادمی که میخواست به من نزدیک بشه اگر مثل من فکر میکرد مثل من باورمیکرد و به این مباحث علاقه مند بود اون ادم ادم خوبی بود و اگر علاقه ای نداشت اون ادم اصلا مناسب هم صحبتی با من نبود و من حتی میترسیدم که نزدیکش بشم…. !!! حس کردم کار کردن روی قانون یعنی که تو بری توی یک غار زندگی کنی و کلا هیچ کسی رو نبینی تا بتونی ورودی هات رو کنترل کنی… از وقتی با شما اشنا شدم استاد یاد گرفتم :
باید به همه نوع باور و دیدگاهی احترام بزارم ،یاد گرفتم جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جادارد بلکه نیاز دارد،یادگرفتم من نمیتونم ادمها رو تغییر بدم ولی میتونم بهشون حس ارزشمندی بدم ،یادگرفتم زیبایی های ادمها رو ببینم و تحسینشون کنم ،یاد گرفتم من نتایج خودم رو میگیرم فارغ ازینکه اطرافیانم خوب باشن یا بد واین درحالیه که اونها هم نتایج منحصر به فرد خودشون رو دارن ،یادگرفتم دیگران هیچ تاثیری در زندگی من ندارن ومن هم هیچ تاثیری در زندگی کسی ندارم ونخواهم داشت…
استاد خیلی برام سخت بود که بپذیرم اشتباه کردم ، این اگاهی ها با جلسه ی دوم دوره هم جهت با جریان خداوند بصورت خیلی تاثیرگذار درمن رشد کرد …
یه جمله ای هم توی یک فایلی داشتید که با اقا ابراهیم عزیز صحبت میکردید اون جمله تون هم طلایی بود:شما گفتید:بعضیا این صحبت ها رو گوش نمیکنن که یادبگیرن ،گوش میکنن که برن به بقیه بگن!! استاد این حرفتون انگار دقیقا مستقیم به من زده شد…
با اون جمله تون برگشتم به خیلی قبل تر خیلی باخودم فکر کردم که چیشد؟؟این رفتار ازکجا در من شکل گرفت ومتوجه شدم دقیقا از شروع اشنایی من باقانون جذب این کج فهمی در من ریشه دووند …
اولش خیلی کلافه شدم سرخودم داد زدم و فریاد کشیدم که تو مثلا اومده بودی که همه چیزو درست کنی چیشد چشمتم کور کردی که !! کلی خودم رو سرزنش میکردم که چرا اشتباه کردم اما خداروشکر یک اصل رو خوب یاد گرفته بودم اونم اینکه احساس خوب =اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد
میدیدم داره احساسم بد میشه جلوی خودم رو هررررطوری بود میگرفتم…
ازون روزها خیلی کم حرف تر شدم هرجایی که دیدم میخوام نصیحت کنم میخوام اظهار نظر کنم ،میخوام یکی دیگه رو قانع کنم، جلوی خودم رو گرفتم و گفتم :
تو خدا نیستی !!
با اینکه هنووووز هم گاهی کنترلش از دستم خارج میشه و میفهمم دارم اشتباه میکنم اما میگم اشکالی نداره من در مسیر رشد هستم و اشتباه جزئی از مسیره… به خودم حق میدم ودست میکشم از خودسرزنشی وتخریب خودم…!!
اوایل هرجا توی هرفایلی این رو از شما میشنیدم که حرففف نزن حرف رو همه بلدن راست میگی عمللل کن…!!اونجاها خیلی حالم گرفته میشد احساس میکردم شما دارید مستقیم با من صحبت میکنید…
ولی امروز فهمیدم تازمانیکه من نسبت به چیزی احساس بدی دارم ینی هنوز اون مسئله در من ایراد داره و من هنووووز باید تلاش کنم تا بهبودش بدم وتکرار این اگاهی و برخورد من با این اگاهی هدایت خداونده و انقدر تکرار میشه که من درسش رو بگیرم !!!
بعد از مدتها توی این فایل دوباره اون جمله برام بولد بود اصلی که بارها از زبان شما شنیده شده بودم وبارها احساسم بد میشد حتی از شنیدنش !!اما امروز میزان احساس بدم نسبت به قبل خیلی خیلی کمتر بود
امروز وقتی شنیدم که گفتید: اینکه حرفهای قشنگ بزنیم مهم نیس اینکه چقدر به اون حرفها عمل کنیم مهمه !!
یه نگاه به خودم از اول مسیری که با شما اومدم تا به اینجا کردم وگفتم دمت گرم خوووبه!!! اصلی که فکر نمیکردم بشه درمانش کرد الان در من به میزان چشمگیری بهبود پیداکرده !!!
همینه !!بخدا همینه !!! ایناهاش شد !! پس الان فقط باید همین فرمون ادامه بدم !!!
دیدید مثلا وقتی دروغی میگیم یا یک اشتباهی میکنیم بعد توی جمع یه نفرداره در مورد اون اشتباه حرف میزنه مدااام فکر میکنیم که طرف صحبتش با ماعه؟؟وفکر میکنیم اون از همه چیز خبرداره!!!بعد چقدر اون لحظه ضربان قلبمون میره بالا ؟؟وچقدر خجالت میکشیم و یجوری میخوایم حواس خودمون رو پرت کنیم یا رومون رو میکنیم اون ور؟؟
من هربار که این جمله رو از شما میشنیدم اینطوری بودم استاد حس خجالت وشرمندگی!!اما امروز ازون احساس خبری نبود!!! من دیگه اون ادمی که خجالت میکشید و مدام حواس خودش رو پرت میکرد نبود !!! من فقط لبخند زدم و درس جدیدی که یادگرفتم رو مرور کردم و دیگه خودم رو سرزنش نکردم والبته احساس گناه هم نداشتم !!!!در درون من یک سری چیزها تغییر کرده ونقطه ی شروع تغییرات بیرونی دقیقا همینجاست !!! خداروشکر میکنم برای این اگاهی، برای یک پله بهتر شدن ،برای خلق روزهای طلایی اینده …!!
برای یاداوری به خودم وبرای درک بهتر این جمله ی طلایی تون رو دوباره تکرار میکنم:
جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!
جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!جهان برای همه نوع دیدگاهی نه تنها جاداره بلکه نیاز داره!!
تمام .
سلام استاد و خانوم شایسته ی قدرتمندم 🤩🤩🤩
من دو روزی حسابی خودمو درگیر انجام دادن یه کاری کرده بودم که خدا رو شکر انجام شد و تا اومدم صبح سایت این فایل قرار داده شده بود و بینهایت خوشحال شدم😃
و از صبح تا حالا فقط داشتم گوش میکردم و بهش فکر میکردم و یادداشت میکردم هر چند که استاد همیشه درمورد این مباحث صحبت میکنند اما بنظرم این فایل متفاوت تر اومد😊
بله شما در قانون آفرینش فرموده بودید که (انشاالله) که همیشه ورد زبانمان هست که میگیم اما معنی اش رو نمیدونستیم این بود که (اگر ما در مدارش قرار داشته باشیم و در فرکانس اش قرار بگیریم)…
سپاسگزارم از اینکه شما همیشه اینقدر با تاکید تکرار میکنید که ما هیچ قدرتی برای تغییر هیچکسی نداریم و به اندازه ی تمام جهان قدرت تغییر دادن زندگی خودمون رو داریم…
من از زهرا خانوم عزیز سپاسگزارم که در کلاب هوس آمد و در مورد فرزندان اش گفت که یک روز دیگه به خودم گفتم بابا بیخیال چقدر تمرکز بزارم برای تغییر فرزندانم همونجور که خداوند منو هدایت کرده پس فرزندان من هم میتونه هدایت کنه از اون روز بود که زندگیشون تغییر کرد و الان فرزندان اش هم در همین مسیری که میخواست قرار دارند و زندگیشون آرامش داره…
استاد جاااااانم چقدر فضای دریاچه ی پرادایس زیبا هست با باران هایی که دارن میبارن و این هوای ابری، بینهایت بینهایت دوستش دارم و بهم حس خوبی میده
و چقدر فضای پرادایس و خانه ی روی آب و انعکاس درختان و طبیعت روی آب در تلوزیون زیبا بود و منو محو خودش کرد
استادم سپاسگزارم بابت قرار دادن این فایل بینهایت انرژی بخش بر سایت 🥰🥰🥰🥰🥰🥰🥰دوستتون دارم
سلام مرجان دوست الهی .. سلام به دوست عزیزم وقتی کامنت زیباتو خوندم به یک نشانه ای هدایت شدم .. میدونی چی بود ؟؟؟ داشتم پیش خودم فکر میکردم که ای کاش دختر منم بسمت این سایت هدایت میشد . و همینطوری داشتم کامنت ها رو میخوندم و با خودم حرف میزدم که یهو به کامنت تو دوست عزیز هدایت شدم و جوابم رو گرفتم .. اینکه در مورو اون دوستمون زهرا صحبت کردی ..
چقدر تمرکز بزارم برای تغییر فرزندانم همونجور که خداوند منو هدایت کرده پس فرزندان من هم میتونه هدایت کنه از اون روز بود که زندگیشون تغییر کرد
واقعا ممنون و سپاسگزارم که این نشانه رو در کامنت زیبایت دیدم ..
من جوابم رو گرفتم ..
عاشقم عزیزم ممنون
🙏🙏🙏🙏🥀🥀🌳🌲🌹
سلام سلام
شما استاد توی یکی از فایل هاتون حرف قشنگی زدید که من همون اول کار ذهنم آب بندی شد در این باره وهیچ وقت هم به چنین مسئله ای بر نخوردم به لطف خدا و شما
گفتید ما اگر راه درست رو بریم و درست عمل کنیم خدا خوب کارشو بلده ،خدا با هیچکی زاویه نداره فارغ از هر دین و مذهبی فارغ از هر نژادی به وعده هاش عمل میکنه
یه جای دیگم گفتید که قانون قانونه مثل قانون راهنمایی رانندگی !دوربین کنترل سرعت ، هر کی که با سرعت غیر مجاز برونه رو جریمه میکنه فارغ ازینکه اون ماشین چقدر گرونه و راننده اش یه آدم حسابی ممکنه باشه یا چقدر ارزونه و راننده اش ممکنه از پس پرداخت جریمه برنیاد ، فارغ از اینکه تا به حال این ماشین یا این راننده تخلفی نداشته یا اصلا همین چند کیلومتر قبل جریمه شده و شاید دوباره توجیهی نداشته باشه جریمه شه ،در هر صورت قانون وضع شده و برای همه یکسانه
بنابر این ما اگر افکارمون رو کنترل کنیم خدا خوب بلده خدایی کنه
“We should only trust in God“
سلام و درود فراوان به استاد عزیز بزرگوارم و مریم جان عزیز و تمامی دوستان گرامی.
قسمت آخر صحبتهای استاد عزیز در مورد عجز و ناتوانی ما در برابر تغییر دیگران بود که میخام تجربمو تو این زمینه بگم .
در گذشته فکر میکردم عقل کل خانواده هستم خودمو خیلی قوی میدیدم یه جورایی خودمو رئیس خانواده نشون میدادم فکر میکردم توانایی انجام هر کاریو دارم به خیال خودم آدم دلسوز و مهربونی هستم و همیشه نگران زندگی اطرافیانم به خصوص نزدیکانم هستم
فک میکردم خیلی عاقل و بی نقص هستم بنابراین همیشه انگشت اشارم سمت بقیه بود و بدون اینکه به نقاط ضعف خودم توجهی داشته باشم مدام ضعفها و نواقص بقیه رو چک میکردم در یک کلام همیشه دنبال تغییر دیگران بودم دیگرانی که میگم همسرم ، پدر و مادرم و خواهر برادرام بودن .
بابت خانواده ی همسرم تلاشی نمیکردم چون خودمو در مقابل اونها ضعیف میدیدم و ازشون میترسیدم بنابراین سمت کسایی میرفتم که از خودم ضعیفتر میدونستم البته بیشتر با این فکر جلو میرفتم که خانوادم عزیزای من هستن و من در مقابل رفتارها و عملکردهای اشتباهشون احساس مسئولیت میکنم خیلی وقتا جای اونها خیلی کارا رو انجام میدادم چون فکر میکردم از پسش بر نمیان. تمام وقت و انرژیم حتی وقتایی که تنها بودم با فکر کردن بهشون میگذشت و تمامی افکارم دنبال راه چاره ای برای مشکلاتشون بود .
ظاهراً مهربون بودم اما خیلی جاها زور میگفتم خیلی جاها راحت صدامو بالا میبردم خیلی راحت اجازه مداخله در امور شخصیشون داشتم .زیاد امر و نهی میکردم بنابراین مدام در پی کنترلشون بودم .
کسی که مدام بخواد تو زندگی دیگران سرک بکشه به هر دلیلی که میخواد باشه فرقی نمیکنه زمانی که انرژی زیادی ازش بره کم کم عصبانی میشه توقعاتش بالا میره شاید با خشم رفتار کنه .
عصبانی میشدم چون انقدر مغرور بودم که میگفتم چرا طبق میل من رفتار نمیکنن ؟!!
هیچکسو قبول نداشتم جاهایی که کسی به حرفام اعتنا نمیکرد خیلی بیشتر عصبانی میشدم ولی باز دست از تلاش برنمیداشتم طبیعتاً حس نفرت تو وجودم خیلی بالا پایین میشد تا اینکه خسته شدم دیگران رو هم خسته کرده بودم به قول معروف به جایی رسیدم که درماندگی خودمو حس کردم حس کردم کسی دیگه بهم احترام نمیذاره و وجودم مایه ی عذاب و رنجش دیگرانه . به قول معروف اینجا بود که دیگه عاجز شدم متوجه شدم توانایی و قدرت تغییر بقیه رو ندارم زمانی که خدا رو بیشتر شناختم و زمانی که با قوانین جهان هستی آشنا شدم دیگه تسلیم شدم کم کم نگاهمو به همه چیز و همه کس تغییر دادم فهمیدم تو زندگی دیگران هیچ نقشی ندارم و تمامی احساسات و کارام در مقابل دیگران برای تغییر زندگی بهتر ، هیچ و پوچ بوده و هیچ نقشی جز تغییر زندگی خودم ندارم از همه مهمتر اینکه خیلی از روابطه هامون شکر آب میشد خیلی جاها باعث خدشهدار شدن رابطهها میشدم خیلی راحت همه رو قضاوت میکردم حالا که یاد اون روزا میفتم میگم چ عجوبهای بودم چ آدم مغرور و خودخواهی بودم .
آشنایی با قوانین جهان هستی اینکه هر فردی خودش خالق اتفاقات زندگی خودشه و هیچکس جز خودش تا وقتی که نخواد نمیتونه صدمه به زندگیش وارد کنه باعث شد بفهمم کارهای تو زندگی کسی نیستم اگه فکر میکردم میخوام ناجی بقیه باشم اونم نیستم و نمیتونم باشم .
انقدر عاجز و درمانده هستم که اگه بتونم فقط به خودم توجه داشته باشم و دنبال ضعف و نواقص خودم بگردم و سعی در تغییر اونها داشته باشم همین کمک خیلی بزرگیه به اطرافیانم هم ، خواهد بود .
بار اولی که این جمله رو شنیده بودم نمیتونستم بپذیرمش که اگه من تغییر کنم با تغییرای من بقیه هم تغییر میکنن البته نه در امور شخصی و در همه ی زمینهها ، منظورم ، داشتن رابطه ی خوب بین منو و دیگران بود رابطهای که جز احترام و محبت و توجه چیز دیگهای نباشه .
اکثر ماها هر تلاشی برای دیگران انجام میدیم به خاطر دریافت همین احساس هستش که بهمون احترام بذارن و به جا و به اندازه محبت و توجه داشته باشن و دوستمون داشته باشن ، پس اینکه من فکر کنم مسئولیت کسیو قبول کنم ، دخالت تو زندگی کسی داشته باشم یا دلسوزی کنم یا زندگی کسیو کنترل کنم همه ی اینها به جای استحکام رابطه ، رابطه ها رو خدشهدار میکنه بنابراین باید دست از این کارام برمیداشتم و خودمو تسلیم میکردم تسلیم اینکه من عاجز و ناتوانم در مقابل زندگی دیگران ! من به تنهایی از پس مشکلات کسی برنمیام باید صبور میشدم باید آگاهانه نگاهمو از زندگی دیگران برمیداشتم باید یاد میگرفتم تا کسی ازم درخواستی نکرده نباید حتی احساسی بشم بیشتر سکوت کنم سعی کنم پای حرفهای بقیه نشینم و تا جایی که میتونم از زندگی کسی چیزی ندونم
هرچی کمتر میفهمیدم آرامش بیشتری داشتم آگاهانه سعی میکردم پای غیبت و قضاوتهای بقیه نشینم که ذهنم درگیر چیزی نشه .
خیلی سال کشید و خیلی زمان برد ولی بالاخره یاد گرفتم به حد و مرز و حقوق دیگران احترام بزارم ، به عقاید و دین و مذهب هر کسی احترام بزارم ، تو هر موضوعی که به من ربطی نداره دخالتی نداشته باشم باور داشته باشم قدرت و توانایی نجات زندگی کسیو ندارم ، هیچ وقت نخوام کسیو کنترل کنم ، سعی کنم هر کسی رو با هر ویژگی ای که داره بپذیرم و دوستش داشته باشم تا جایی که کسی خسارتی وارد نکرده منم کاری به کار کسی نداشته باشم حتی در اون صورتم اگه کسی خسارتی بهم وارد کنه باید یاد بگیرم از راه درستش و خیلی اصولی اون موضوع رو حل و فصل کنم که خیلی جاها تجربه بهم نشون داده فاصله گرفتن و سکوت کردن بهترین راهکاره .
متوجه شدم قدرت و تواناییم در خلق اتفاقات خوب و در تغییرات مثبت خودم ، خیلی زیاده .
وقت و انرژیم باید صرف خودم بشه به جای توجه به سهم و نقش دیگران توجهم به سهم و نقشهای خودم باشه برای خودم برنامهریزی داشته باشم. با ایمانی که به خدا پیدا کردم ترسها و حس دلسوزی و نگرانی هامو کنار بذارم و به احساسات و عواطف خودم توجه کنم هرجا هر کسی نیازی بهم داشت و درخواستی ازم داشت حتماً در حد توانم کمکشون کنم . از محبت کردن دریغ نمیکنم ولی محبتی که از راه درستش باشه نه از سر احساسات مخرب !
وقتی این تغییرات مثبت رو کردم پی بردم چقدر اینطور عزیزتر و محبوبتر هستم و دیگران کنارم احساس راحتی و آرامش دارن . بنابراین پذیرش واقعیتها اولین پله ی آگاهیم بود
سعی کردم وابستگیهامو کنار بذارم و جایی زور الکی نزنم امروز با قبول عجزم نیرو میگیرم تا قدمهای درست تری بردارم وقتی دست از تلاشهای مخربم برای دیگران برداشتم آرامش بیشتری وارد زندگیم شد حتی بابت همسرم که از همه مهمتر بود. چون کنارم زندگی میکرد و خیلی سختتر بود بتونم خودمو در مقابلش تغییر بدم اما تونستم کم کم و آروم آروم غلبه به غرور و خود خواهی هام کردم .
زمانی که تو مسیر درست میفتیم خداوند به طرق مختلف با اتفاقات مختلف بهمون نشون میده که هر چقدر دنبال تغییرات مثبت خودمون باشیم و دست از تغییرات دیگران برداریم زودتر و بهتر و قشنگتر به اهدافمون میرسیم این احساس رو معجزه میدونم و خیلی حس خوبی ازش میگیرم که چ جالب با تغییرات خودم چ تغییرات قشنگی از طرف مقابلم دریافت میکنم بدون اینکه دست و پایی زده باشم بدون اینکه وقت و انرژی زیادی بزارم .
خدا رو شکر خیلی سال از اون وقتا میگذره از اون سالهایی که خیلی زورگو بودم درسهای زیادی گرفتم و افکارم خیلی بزرگتر شد.
فکر میکنم انقدی رشد کردم که اگه موضوع یا ناراحتی تو زندگی دیگران پیش بیاد مداخلهای نداشته باشم .
رهایی و آزادی برای هر فردی شیرینه . هر کسی دوست داره خودش هر چیزیو تجربه کنه به قول استاد عزیز حرف خوب زدن مهم نیست مهم اینه که ببینی چ نتایجی تو زندگی شخصی خودت هست و دیگران خیلی خوب همه چیزو میبینن و میفهمن و هر کسی که بخواد خودش از تو درس یا کمک میگیره هر کسی هم نخواد ، نخاسته و ب تو ربطی نداره . بنابراین هیچ وقت نباید به خودمون اجازه ی دخالتی تو زندگی کسی بدیم .
همیشه بابت ضعفهایی که دارم از خداوند کمک و هدایت میخام و خداوند خیلی قشنگ هر چن گاهی ممکنه تلخ باشه ولی بهم نشون میده که همین تلخی ها و گاهی رنجها و ناراحتی ها باعث بزرگ شدن و رشد و تغییرات مثبتم میشن .
اینکه استاد عزیز همیشه میگن قبل از وقوع اتفاقات بد ، خودتون متوجه بشین تو مسیر غلطی هستید همینه .
باید آگاه باشیم به همه ی اموارت و عملکردهامون و اتفاقاتی که دور و ورمون میفته ، ببینیم هر چیزی نشون دهنده ی چ درس یا پیامی هستش که زودتر دنبال راه حل مناسب باشیم .
تجارب گذشته همیشه درسها و پیامهای خودشو داره که باید ازش استفاده کنیم تا تو دام نیفتیم .
مرسی استاد عزیز
مرسی که هستید
الهی که همیشه باشید
بنام پرودگار یکتا و بی همتا
سلام به استاد عزیزم
سلام به خانم شایسته
و سلام به همراهان همراه
خداروشکر میکنم که هدایتم کرد به این مسیر و خداروشکر میکنم که دارم تکاملم رو طی میکنم که این آگاهیها رو درک کنم، که خود درک این آگاهیها استمرار میخواد که گوش کنی و عمل کنی
من این فایلها رو در گذشته بارها گوش کردم اما همینجا اقرار میکنم که اون زمان بهیچ عنوان درک درستی از این فایلها نداشتم و الان که این فایلها رو گوش میکنم یا میبینم انگار برای بار اول هست که دارم میبینم و میشنوم
خدارو شاکرم با انجام تمرینها و تمرکز گذاشتن یک سال و نیم اخیر روی دوره ها و همچنین فایلهای دانلودی الان خیلی بهتر این مفاهیم رو درک میکنم و عمل میکنم و نتایجم هم گواه این موضوع هست،
دقیقا همینه که استاد میگن ما بهیچ عنوان توانایی تغییر دیگران رو نداریم و ما کاملا توانایی تغییر خودمون و شرایط اطراف خودمون رو داریم،
قبلا من هم زمان زیادی رو برای تغییر دیگران میزاشتم اما فقط انرژی خودم رو هدر میدادم و احساس خودم رو بد میکردم، اما الان کاملا برام قابل لمسه که از وقتی دارم روی خودم کار میکنم و خودم تغییر کردم جهان اطرافم هم تغییر کرده و آسان شدم برای آسانیها
حتی همون افرادی که در گذشته روی روانم بودن الان تغییراتشون رو میبینم،
این نشون میده نیازی نیست ما برای دیگران غصه بخوریم و وقت بزاریم ما باید فقط روی خودمون کار کنیم،
دیگران یا با ما رشد میکنن یا از ما دور میشن و مسیر خودشون رو میرن
در پایان تشکر میکنم از استاد عباسمنش عزیز که با اشتراک گذاری سخاوتمندانه این فایلها مسیر درست رو به ما نشون میدن و بقیه اش دیگه با خودمونه که آیا میتونیم این آگاهی ها رو با وقت گذاشتن و گوش کردن چند باره این فایلها و عمل کردن دریافت کنیم یا نه
خدایا شکرت که هدایتم کردی به راه راست
راه کسانیکه نعمت داده ای
خدایا من نمیدانم و تو میدانی هدایتم کن که هر روز آسانتر شوم به آسانیهای بیشتر
بهترینها رو براتون آرزومندم
خدانگهدار
مهرآفرین پاک را یاد باد
سلام به استاد نازنینم استاد عباس منش و به نازنین استادم استاد شایسته و همچنین سلام به شما دوست گرانقدری که به مهر این دیدگاه را میخوانید.
دیدگاه بنده مربوط به دقایق ابتدایی این گفتگو میباشد که استاد صراحتاً از خوبی بیش از حد افراد اعراض کرده و مخالفت خود با این موضوع را مطرح میفرمایند.
بنده نیز در موافقت این کلام گوهربار خواستم مواردی را با شما عزیزان به اشتراک بگذارم:
من الان 30 سال هست که با عزیز دلم زدواج کردهام و در این 30 سال فراز و نشیبهای بسیاری را دیدهام.
در سالهای نخستین ازدواجمان همسرم خالصاً و مخلصاً به خانواده من توجهی شیش دنگ داشت.
و تمام امور و مسائل زندگی آنها را مراقبت و با جان و دل مواظبت میکرد.
خوب به خاطر دارم که مادرم همیشه میفرمود:
زهره جان خودت را اذیت نکن ما اینگونه نیستیم !!!انقدر وسواس نداریم انقدر مثل تو ریزبین و نکته سنج نیستیم.
مثلاً در ایام خانه تکانی پدر خودش را در میآورد تا منزل پدریمان را به قول معروف بتکاند!!!
و مادرم همیشه نسبت به این حد تلاش و کوشش او اظهار ناراحتی و نارضایتی مینمود!!!
و یا هنگام پختن آش نذری برای عاشورا امام حسین (ع) با جون و دل همه کارها را به نحو احسن انجام میداد،و در آن هنگام نیز مادر من از این نوع رفتار همسرم گلایه میکرد،و میگفت: زهره جان من راضی نیستم که شما انقدر به خودت ستم میکنی و لطمه میزنی!!!
حالا به اون طرف قضیه یعنی همسرم بپردازیم؛
با جون و دل کار کردن و زحمت کشیدن در ذهن و فکر ایشان این توقع را ایجاد مینمود که آنها نیز همانند خودش برایش فداکاری کرده و زحمت بکشند؛و بدیهی بود که این اتفاق نمیافتاد؛یا لااقل به اون شکلی که همسرم توقع داشت؛رخ نمیداد.
پر واضح است که همین موضوع باعث کدورت و دلخوری و در ادامه قطع رابطه میشد!!!
یا مثالی دیگر برایتان عرض نمایم؛در شهر ما شهرداری بود که از دوستان نزدیک بنده و انسانی مومن زحمتکش و شریف!!!
که او نیز خالصاً و مخلصاً از خانواده و همه چیز خود میگذشت و در خدمت شهرداری بود.
چند سال خیلی خوب و عالی زحمت کشید و دست آخر نه تنها قدرش را ندانستند که؛برعکس با برخوردی بسیار بسیار ناراحت کننده از کار برکنارش کردند.
نتیجه این شد که با وجود اینکه الان سالیان زیادیست او از این شهر رفته اما من مطلعم که دچار بیماری افسردگی شدید شد!!!
یا از خودم مثال بزنم؛همیشه تلاش کردهام که به بهترین نحو وآسانترین روش ریاضیات را به دانش آموزانم یاد بدهم.
همین تلاش فوق العاده مسبب این گشته که از آنها نیز بخواهم که به خوبی درس را پس بدهند.
و هنگامی که میبینم من خیلی عالی تدریس کردهام؛اما در مقابل دانش آموزانم درسی را که بادکلی زحمت یادشان دادهام را تکرار و تمرین نمیکنند و به خاطر نمیسپارند؛به شدت ناراحت شده و دلخور میشوم!!!
به نظرم استاد نازنینمان به درستی فرمودند که خوبی بیش از حد هم درست نیست!!!
در پایان یک جمله از گذشتگان یادم آمد که بیربط به این موضوع نمیباشد:
هیچ چیزی زیادیش خوب نیست!!! حتی نجابت زیادی هم نجاست میآورد!!!
ضمن تشکر بابت اینکه دیدگاهم را خواندید در پایان برای شما و همه عزیزان دیگر و خودم از پیشگاه حضرت حق شادی سلامتی خوشبختی ثروت و سعادت در دنیا و آخرت خواستارم و به دستان قدر قدرتش میسپارمتان خدانگهدار
به نام خدای وهاب و رزاق و هدایت کننده و اجابت کننده ام
روز شمار تحول زندگی من روز صد و هشتاد و هفتم از فصل هفتم
سلام خدمت استاد عباسمنش جان و استاد شایسته ی عزیزم و دوستان همیشه همراه و هم فرکانسم
بریم سراغ نشانه های الهی امروزم
خدایا شکرت بابت اینکه امروز یه فرصت و عمر دوباره بهم دادی
خدایا شکرت بابت حال خوب امروزم
خدایا شکرت بابت سلامتیم
خدایا شکرت بابت حضورم در این سایت پر از آگاهی
خدایا شکرت بابت حضورم در این لحظه
خدایا شکرت بابت ناهار و شام خوشمزه و رایگانی که خوردم و لذت بردم
خدایا شکرت بابت سقف بالای سرم
خدایا شکرت بابت هوای فوق العاده امروز
خدایا شکرت بابت گوشی و ماشین قشنگم
خدایا شکرت بابت آرامش و آسایش و راحتی و امنیتم
خدایا شکرت بابت تک تک ضربان قلبم
خدایا شکرت بابت هر قدمی که بر روی زمین میگذارم
خدایا شکرت بابت هر نفسی که میکشم
خدایا شکرت بابت اینکه از کاری که همیشه فرار میکردم رو انجام دادم اونم تو یه روز هم هنرجو بگم بیاد و هم شبش برم کلاس رقص تو ذهنم سختش کرده بودم و همیشه اون روزی که کلاس داشتم تو اون روز کار دیگه ای انجام نمیدادم که امروز تصمیم گرفتم انجام بدم به باران هنرجوم گفتم بیاد و طبق درخواست ستاره قطبیم عالی یاد گرفت و حرکت های قبلی رو هم عالی زد آموزش ترکیب رقص و یه حرکت جدید رو دادم و شب هم به کلاس رقص رفتم که طبق درخواست ستاره قطبیم عالی رقصیدم و من بیخودی اینارو به خودم سخت گرفته بودم بعد از انجام این دو تا کار خیلی اعتماد به نفسم بالا رفت
خدایا شکرت بابت اینکه قبل از اینکه حرکت کنم هدایت خواستم از تو خدای مهربونم که خیلی سریع برم و ترافیک زیاد نباشه و جای پارک برام رزرو کن که همین اتفاق هم افتاد
خدایا شکرت بابت اینکه ترس هامو نوشتم تو الگوهای تکرار شونده که استاد توضیح دادند تو دفتر نوشتم تا اونجایی که یادم اومده ولی به خودم گفتم فقط اون ترس ها ترس های تو نیست که نوشتی بلکه تو با هر ترسی که تو زندگیت برخورد میکنی باید بری تو دلش و امروز یه ترس دیگمو پیدا کردم که اونم این بود که داخل باشگاه رقص شلوغ بود نمیخواستم برم و ارتباط برقرار کنم فرار میکردم ولی رفتم تو دل ترسم و با اعتماد به نفس سلام دادم دست دادم
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم حموم کنم که حموم کردم خدایا شکرت بابت نعمت حموم
خدایا شکرت که مادرمو رسوندم به خونه دختر خاله پدرم که لوکیشن فرستاده بودند و من برگشتنی و دوباره رفتم که مادرمو بیارم بدون لوکیشن رفتم درحالیکه قبلا فقط با لوکیشن میرفتم
خدایا شکرت که عاشق این شدم که چیزای جدید رو تجربه کنم مثل دراز کشیدن تو حیاط مثل بدون لوکیشن رفتن و برگشتن مثل از مسیر جدید رفتن و …
خدایا شکرت که طبق درخواست ستاره قطبیم که میخواستم نعمت غیرمنتظره دریافت کنم دوستم برام پیتزا خرید
خدایا شکرت که یه فایلی از استادم گوش دادم که اسم فایل هدیه عقل کن برای فارسی زبانان دنیا بود که اونجا استاد گفتند چی میشه که یه نفر میاد 5 هزار تا کامنت میذاره و جواب میده به پرسش های دوستان تو بخش عقل کل ؛دوستانی که فقط نتیجه رو مالی میدونن یا میگن نتیجتون چیه ببینید اینا نتیجه هست دیگه
منم وقتی استاد رقصم رو میدیدم میگفتم کو نتیجه مالیش و خبر ندارم از نتیجه مالیش ولی من چرا نمیبینم اون همه شاگردشو از بچهها گرفته تا بزرگسالان تو هر رده سنی اینا نتیجه هست دیگه
توی سالنش کلی تولد میگیرن اینا نتیجه هست دیگه
بازم قرار بود تولد بگیرن صندلی بیارن
یه خانم هست پسرشو میاره خودشم میاد فعالیت میکنه هم رقص یاد میگیره هم بچه ها رو میبره عروسی هم مدیریت میکنه ببین چقدر فرصت هست اعتماد به نفسشو واقعا تحسین میکنم
استاد وقتی گفتن یه نفر میاد 5 هزار تا کامنت میذاره باور فراوانی منو تقویت کرد که میشود یه نفر چند هزار بار ازت خرید کنه
خدایا شکرت که یک ساعت مونده بود که به کلاسم برم رفتم حموم این کارو من قبلا انجام نمیدادم و میترسیدم دیر بشه و نتونم برسونم این کارم انجام دادم خدایا شکرت
و اما بریم سراغ آگاهی های این فایل قشنگ
گفتگو با دوستان 41 | اراده و مشیت (قوانین) خداوند
فرشید عزیز میگه
در مورد خدا کیه در مورد باور به خداوند و سپاسگزاری و … صحبت کردیم
حالا یه سوال دارم
دیدگاهتون در مورد اینکه خداوند به هر کس بخواهد میدهد و از هر کس که بخواهد میگیرد چیه؟
استاد جان میگه:
توی تمام مواردی که تو قرآن اومده که از این جمله استفاده میکنه اینکه به هرکس بخواهیم میدهیم و از هر کس بخواهیم میگیرم از ریشه ش ی ا استفاده کرده
ان تشا الله
ان یشا الله
انشاالله
به معنای اگر خدا بخواهد که اشتباه ترجمه شده
در صورتیکه خواستن خدا از ریشه رَ وَ دَ استفاده شده ان اراد الله یا ان یرید الله به معنی اگر خدا بخواهد اگر خدا اراده کند
منظور از ان تشاالله یا ان یشا الله یا انشاالله منظور خواست خداوند نیست منظور مشیت خداونده
اونجایی که در مورد خواست و اراده خداوند صحبت کرده دقیقا گفته که در مورد چه کسانی دارم صحبت میکنم مثلا در مورد کافران و مشرکین و…
ولی جاهایی که از ریشه ش ی ا استفاده کرده تقریبا هیچ جا از گروه خاصی نام نبرده
یعنی اگر در قوانین و مشیت الهی باشه به شما داده میشود اگر نباشه به شما داده نمیشود
بحث این نیست که خدا به ما بدهد بحث اینه که آیا ما در مدار و قوانین دریافت قرار میگیریم یا نه ،طبق قانون .
اینو اگر درک کنیم دیگه ما میریم سراغ اینکه آغا چطور ما خودمونو در مدار دریافت نعمت های الهی قرار بدهیم
اگر این کارو انجام بدیم طبق قانون بدون تغییر خداوند نعمت ها وارد زندگی ما میشه
این کل کاریه که ما باید تو زندگیمون انجام بدیم
بارها و بارها دیدیم که قران میگه خودتون به خودتون ظلم کردید
بما قدمت ایدیهم و بما کانوا یعملون رو میبینیم یعنی هر اتفاقی که میفته بخاطر اون چیزیه که خودتون فرستادید هست
تمام اقوامی که تو قرآن میبینیم نابود شدند و اقوامی که نجات پیدا کردند بخاطر اعمال خودشون بوده
اگر ما در مسیر درست قرار بگیریم لاجرم طبق قانونِ خداوند اتفاق های خوبی میفته حالا تو هر زمینه که باورامون رو درست کردیم .
اصلا اینجوری نیست که خداوند تصمیم بگیرد به کسی بدهد یا ندهد
اون کسی که در مدار دریافت باشد دریافت میکند اون کسی که نباشد دریافت نمیکند
نوح هی به قومش میگفت ایمان بیارید ولی اونا مسخره میکردند و ایمان نمیآوردند وقتی که عذاب الهی اومد این نبود که برای همه بیاد که نوح و افراد مناسب نجات پیدا کردند بقیه که افراد نامناسب بودند حتی فرزندش هم تو طوفان نوح از بین رفتند
کسی که تو مدار مناسبه گرونی میاد رکود میاد جنگ میشه بیماری میشه ولی هیچ اتفاق بدی براش نمیشه اتفاقا به نفعش میشه
تو این بیماری دیدیم دیگه یه سری از شرکت ها نابود شدند یه سری از شرکت ها خیلی خیلی رشد کردند
این نیست که بگیم هر اتفاقی بیفته برای همه هست
هر کسی تو مسیر درست باشه هر اتفاقی بیفته به نفعشه
هر کسی تو مسیر نادرست باشه هر اتفاقی بیفته به ضررشه
اینکه بچه ها بشنون و عمل نکنند این به ما ربطی نداره یعنی به پیامبر هم ربطی نداشت
بارها و بارها خداوند به پیامبران میگه تو خودت رو میکشی که مردم ایمان بیاورند ولی همه ایمان نمیآورند
ما نباید تمرکزمونو بذاریم به اینکه بقیه چرا ایمان نمیاورن
ما باید روی خودمون کار کنیم تا زندگی خودمون عوض شه
هر کسی نتیجه زندگی خودشو میگیره
من نمیخوام کسی رو قانع کنم کسی هم نمیخواد منو قانع کنه
تو دوره 12 قدم گفتیم که چکاپ فرکانسی رو بنویسید و بعد بیایید به این آگاهی ها 6 ماه یکسال عمل کنید بعد ببینید نتیجه رو
بعد تصمیم بگیر کدوم مسیر رو میخوای بری
ما نمیتونیم زندگی دیگران رو تغییر بدیم
(ساناز چرا دلت میسوزه به دیگران؟!که چرا دیگران تو مسیر نیستند تو اصلا نیازی نیست انرژیتو بذاری برای تغییر دیگران)
موسی با اون همه معجزه 40 روز رفت کوه طور اومد دید ملت گوساله پرست شدند
ما عاجز هستیم در تغییر دیگران و ما توانا هستیم در تغییر دادن خودمون
وقتی رو خودمون کار میکنیم تمرکزمونو میذاریم رو تغییر خودمون ،تو مسیر الهی قرار میگیریم و آدمای مناسبی خودشون توی زندگی ما میان بدون اینکه ما کار خاصی انجام بدیم و بدون اینکه کاری به بقیه داشته باشیم
الطیبات للطیبین
کبوتر با کبوتر باز با باز
خدا به پیامبر میگه رسالت تو فقط ابلاغ پیامه (نه تغییر مردم)
خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری میجویم
در پناه الله یکتا شاد وسالم وثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید
سلام به استاد نازنینم و خانواده معنوی ام
کامنت دوم در ادامه فایل الهی این جلسه
همین که ما بپذیریم و درک کنیم که خداوند یک سیستمه و همه رسیدن ها و نرسیدن ها فقط بر اساس فرکانس ما کار میکنه، همین کلی از باور های محدود کننده و کلی از خرافات رو بی معنا و خنثی میکنه
چرا دعا کردم ولی جواب نداد؟
چون با خواسته م همفرکانس و هم احساس نشدم
چرا هرچی تلاش کردم نشد؟
چون همفرکانس نشدم
چرا همه ایده هامو انجام دادم ولی نشد؟
جواب همونه
مگر عشق قوی ترین احساس نیست؟ پس چرا با وجود عشق شدیدم به فلانی، بهش نرسیدم؟
همون جواب
در هر کدوم از مثال های بالا، اگر ریشه رو بررسی کنیم میبینیم یا ترس احساس غالب بوده، یا باور “خدا برام نخواست” بوده یا “حتما به صلاحم نیست” باور غالب بوده یا چیزهایی از این دست
خداوند سیستمیه که به احساس و جنس احساس پاسخ میده، نه به گریه، نه به مظلوم نمایی و نه به خواهش و تمنا
ما از بچگی عادت داده میشیم، عمد یا غیر عمد که از همدیگه خواهش کنیم، چون فک میکنیم پدر و مادرمون تمام دارایی ما هستن و باید خواهش کردن و چشم گفتم به مردم برامون بالاترین اولویت رو داشته باشه. درحالی که خداوند برای ما کافیه و این خداوندی که ما داریم با خواهش کردن کار نمیکنه
باید یاد بگیریم که اونطوری فکر کردن رو فراموش کنیم
ولی اینکارو نمیکنیم چون باورمون نمیشه که خداوند واقعا پاسخ میده.
من یکی که خیلی راحت یادم میره این خدا همون خداییه که منو از هیچ به این همه ارامش و اگاهی و مادیات حلال الهی و خواسته هام هدایت کرد.
امروز داشتم با یکی از عزیزام راجب قوانین صحبت میکردم و صحبتش این بود که چرا من میدونم قوانین چطور کار میکنه اما نتایجی نمیگیرم؟
و وقتی ازش خواستم بیشتر توضیح بده متوجه جوابش شدم.
دونستن قوانین الله باعث نتایج نمیشه
مثل دونستن نحوه عضله سازی
باید هر روز تکرار کنیم و با نوشتن و حرف زدن و تمرکز و توجه عمدی و آگاهانه و مخصوص فرکانس خواسته هامونو بسازیم
مثل زمانی که استاد میرفت توی استخر و تایم های اختصاصی برای باور سازی و تصویر سازی و هم فرکانس شدن صرف میکرد
چقدر خوشحالم و خداروشاکرم که سعادتشو بهم هدیه داد تا قوانین رو مرور کنم
ممنونم استاد عزیزم
بوسه به روی ماهتون
در پناه الله باشید
سلام به بابک عزیزم
سپاسگزارم از کامنت عالی و نگاه زیباتون
همین چند دقیقه پیش نشستم برای خوندن آگاهی های ناب و خالص دوستان در کامنت های این فایل که خدا رو شکر به کامنت شما هدایت شدم .
همین لحظه که دارم براتون می نویسم درد ناشی از تمرین 3 ساعت پیش توی عضلاتم هنوز وجود داره .
و چقدر نگاه زیبایی به سوال اون عزیز داشتید .
دقیقا بهترین مثال برای تثبیت فرکانس مثال بدنسازی هست .
تا به اندازه ای که برای رشد عضلاتم وقت میذارم ، تمرکز می کنم ، تمرین های لازم رو طبق اصول انجام میدم ، حق دارم که انتظار تغییر در عضلالتم رو داشته باشم.
یا درمورد تغذیه ، تا زمانی که من اصول طبیعی بدن رو رعایت می کنم حق دارم برای بهبود شرایط جسمانی خودم انتظار داشته باشم.
همه چیز در این جهان مادی نوعی سیستم هست
سیستم های مختلف بدن
سیستم خودرو
سیستم های مختلف هواپیما
و سایر سیستم های مختلف که یا به دست انسان (که جانشین خداوند هست) ساخته شده تا توسط رب.
سیستم جهان هم دقیقا مثل سایر سیستم های موجود در جهان مادی ، ورودی و خروجی دارند .
تا مادامی که من تمام اصول و قوانین خداوند رو رعایت می کنم و به سیستم جهان ورودی های مناسب رو میدم ، حق دارم منتظر خروجی مناسب باشم .
ولی چون تمام سیستم های موجود در جهان بر اساس تکامل هستند ، انسانِ عجول همیشه توقع داره شرایط با سرعت مد نظر خودش رقم بخوره نه بر اساس زمان و تکامل جهان.
و این عجله هربه شیطان برای گمراه کردن و نامید کردن انسان هست .
تمام تلاش ذهن (شیطان) برای افرادی که تو مسیر تغییر توحید و موفقیت و تغییر زندگی هستند ، گمراه کردن و ناامید کردن هست ،
نجواهایی که قانون برای تو جواب نداد!
نمیشه
سخته
برای سن تو تغییر دیگه دیره
چطور میخواد شرایطت تغییر کنه ؟
و این دست نجواها که به قول قرآن نجواهای شیطان هستند که فقره و کمبود و شکست و غم وعده می دهند
ولی خداوند صدای خودش رو در دل مومنین بالا می بره و وعده فتح و نصر و پیروزی میده .
یکی از مهم ترین وظایف یک انسان که در این مسیر هست ، استمرار در تکرار کردن این قوانین و خسته نشدن هست.
باید همین مسیر رو ادامه بدیم
دنبال شرت کات نباشیم
باید بدونیم که اصلی ترین و عمیق ترین معنی خوشبختی درک قوانین و عمل کردن و طی کردن این مسیر هست و رسیدن به خواسته یک نوع احساس لذت گذارا و موقتی به همراه داره .
و عده بسیاری قلیلی در جهان هستند که نگاه درستی به جهان و خداوند دارند و درمسیر خوشبختی واقعی حرکت می کنند.
این عده بسیار قلیل گسترش دهنده جهان هستند و هیچ وقت در باد خوشحالی رسیدن به اهداف نمی مونند و هدف جدید رو از قبل مشخص کرده اند و حرکت می کنند ، چون این عده قلیل معنی خوشبختی رو درک کرده اند .
این عده قلیل به قول ایمان آوردگانی واقعی هستند
شکرگزار هستند
لاخوف علیهم و لاهم یحزنون هستند.
شرک ندارند
و قرار هم نیست کل مردم جهان این احساس رو تجربه کنند
چون باز به قول قرآن اگر خداوند اراده میکرد همه با ایمان می شدند ولی خداوند قسم خورده (سود – 119) که جهنم رو از جن و انس پر خواهد کرد.
و بهترین مثال برای تثبیت فرکانس و ادامه دادن همین مثال بدنسازی هست که به زیبایی اشاره کردید که می تونه نجوای ذهن رو خاموش کنه.
همیشه توقع من بیشتر از تغییر هست
وقتی باور داشته باشم که بدون شک اگر من باورهام به صورت ریشه ای و بنیادین تغییر کنه که در نتیجه باید باعث تغییر رفتارها و عمل کردن به ایده ها بشه ، نتایج تغییر می کنه ، اون وقت عجله نمی کنم و با لذت بردن از لحظه حال و دیدن داشته ها و تلاش برای داشتن احساس خوب به مسیر ادامه میدم .
ذهن فراموش کارِ و یادش میره اوضاع قبل چطور بوده .
من فکر می کنم همیشه شرایطم همین طور خوب و لذت بخش بوده
در حالیکه اصلا این طور نیست ، با سرک کشیدن به گذشته و مرور کردن شرایط قبلی من بهتر می تونم شدت تغییراتم رو ببینم و ایمانم رو قوی کنم برای ادامه دادن همین مسیر.
چکاپ های فرکانسی در دوره های استاد دقیقا برای همین موضوع بسیار عالی هستند .
وقتی عکس های 4 سال پیش خودم رو نگاه می کنم و شرایط و باور ها و شرک و مشکلات عجیب و ترسناک اون موقع خودم رو تو ذهن خودم مرور می کنم ، به راحتی حریف ذهن نجواگر میشم و براش این تغییرات رو مرور می کنم .
بابک جان ممنون از شما که با اشاره بسیار زیباتون باعث قوی تر شدن ایمان ما شدید
موفق و تندرست و خوشبخت باشید
خدانگهدار
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مسیر درست چیه؟
توحید
تمام اتفاقات زندگی ما رو خودمون بوجود آوردیم و میآوریم .
جهان ما آیینه باورهای ماست
خداوند از منفی بینهایت تا مثبت بی نهایت ادامه دارد
خداوند بینهایت رنگ است
خداوند همه چیز است
تو انتخاب میکنی کدوم سمت کدوم رنگ باشی
انتخاب با ماست
انتخاب در ذهن شکل میگیره
برگی بدون اذن خداوند بر زمین نمی افته
اصلا هیچ چیزی توان ندارد جز الله
خالق مطلق،عالم مطلق،قادر مطلق خداست
انتخاب کن تو انتخاب گری
کنش گر باش تو خالقی
سمتت را انتخاب کن
ذهنت را کنترل کن،کنترل ذهن همه چیزِ
در صورت سکوت ذهن
تو هدایت میشوی به سمت خواسته ها
تو هدایت میشوی و میروی سمت آرزوهایت،انتخاب هایت،تجسم هایت،سناریو هایت
پس برگی در باد نباش ،برای خودت برنامه داشته باش
هرگز لحظه ای را در غیر لحظه زندگی نکن
هرگز ذهنت را در دست افکار غیر آگاهانه قرار نده
ذهنت در دستان توست
آگاهانه بساز هر آنچه میخواهی
حتی اگر سالهای سال ذهنت دشمنی کرده با تو ،تو میتوانی در مشتت بگیری.
ممکنه بعضی اوقات از دستت لیز بخوره چون چموشه
ولی ولی ولی او مخلوق است و در دستان تو
او سجده کرده به تو و نمیتواند خدایی تو را انکار کند
او در دستان توست
او ناتوان است
توانا تویی
تویی که خلق میکنی
برای خودت برنامه ریزی کن
بنویس هر آنچه میخواهی
بزودی میرسی
هیچ ترس و غمی نداشته باش
رب العالمین با توست
هرگز از تو جدا نبوده و نشده
قدرت از او بگیر
از حی الذی لا یموت
دوست عزیزی که داری میخونی ،تو میتونی،امید داشته باش و کنترل ذهن کن.
تو میتونی ،چرا فکر میکنی نمیتونی،نمیشه،در صورتی که همه چیز ما از اوست،اوست که جان میدهد،اوست که از یه قطره آب ما رو آفرید
اوست که جسم ما رو مهندسی کرد،آفرید
مگر کدام قسمت جسمت را تو میتوانی درست کنی
او قادر مطلقه
او عالم مطلقه
خورشید و ماه و ستارگان را آفرید
اکسیژن رو آفرید
و…….
توکل کن،شکر کن
تو را به خدا می سپارم
استاد عزیزم سپاسگزارم
به نام خدا
بعد ازین جلسه شروع کردم به نوت برداری توی یک دفتر جدید دفتری که خدا خودش اونو از طریق دستان ارزشمندش برام رسوند.. یه کامنت هم همون روز نوشتم ؛ اما این مبحث سیستمی بودن خداوند خیلی توی ذهنم رژه میرفت هی از زوایای مختلف مسائلم رو بررسی میکردم توی ذهنم هی تهش میرسیدم به اینکه خدا یک سیستمه !!! امروز بعد گوش دادن به فایل نشونه ی روزانه م و کنار هم گذاشتن مطالب اون با این فایل این نوشته هارو تند تند تایپ کردم و بعدشم گفتم بزارمش توی سایت به عنوان ردپا…این اگاهی ها دقیقا با سوالات ذهن من تو این روزها و شرایطم هم زمان شد و خداروشکر تونستم از پس نحواهای ذهنم بربیام و جلوی رشد مومنتوم منفی رو بگیرم !!!
@@@@@@@@@@@@
تو برای اینکه فکر میکنی هرچی سختی بیشتری کشیده باشی موفقیتت ارزشمند تره داری تو زندگیت کندوکاو میکنی تا اتفاقات رو جوری به بدترین و سخت ترین حالت که میتونی تعبیر کنی که بری به بقیه بگی من انقدرررررر سختی کشیدم؛ استاد عباسمنش چی میگه اصاً برای خودش، من ازونم شرایطم سخت تر بوده ازونم بدبخت تر بودم و حالا موفق شدم …
چرا مطهره؟؟چرامطهره؟؟چون اگر سختی بکشم موفقیته قشنگه چون اینجوری داستانم جذاب تره و اینجوری ادمها بیشتر به من توجه میکنند
ادم مهم زندگی تو کیه مطی؟؟خودم
تو سختی رو دوست داری یا اسانی و لذت ؟؟
اسانی رو !!
پس دنبال سختی ها نگرد …دنبال روزهایی باش ک چقدر برای تو اسان بود همه چیز!!! بیا واین نگاه رو داشته باش؛حتی اگر جایی به ظاهر سختی بوده زاویه ی نگاهت رو جوری تغییر بده و تنظیم کن ک اون اتفاق رو به مثبت ترین حالتش واسان ترین حالتش ببینی نه برای اثبات به دیگران نه برای تعریف کردن برای بقیه بلکه برای اینکه تو یک انسانی تو ارزشمندی و اسانی حق توست…راحتی حق توست …طبیعی اینه که زندگی اسان باشه ،طبیعی اینه که زندگی راحت باشه،طبیعی اینه که لذت ببری و زندگی کنی،طبیعی اینه تو حالت خوب باشه از همون اول طبیعی اینه که تو شاد باشی نه اینکه بدبخت باشی وبعد زوووور بزنی تا حالت خوب بشه چرا نمی خوای ک از همون اول همه چیز اوکی باشه؟!؟!؟
چرا تو صحبت هات سعی میکنی جوری جلوه بدی ک انگار تو هم خیلی بدبخت بودی ؟!؟!؟
چرا سعی میکنی یک سناریو ی سوزناک از خودت دربیاری…چرااااا دختر ؟؟؟
_ چون بقیه دلشون به حالم بسوزه و بگن این حقشه که موفق باشه ببین چقدر سختی کشیده!!!
چون خدا دلش بسوزه وبهم نعمت بده !!
مطهره
اولی میشه احساس قربانی بودن که نتیجش قربانی شدن بیشتر وبیشتررررره
و مورد دوم :در مورد خداوند باید به یاد بیاری ک خداوند یک سیستمه !! هوشمند ترین سیستم جهان !! کارکرد این سیستم چطوریه؟؟این سیستم فقط وفقط وفقط با فرکانس های تو کار میکنه هر فرکانسی که تو بفرستی این سیستم نتایجی رو دقیقا مساوی با همون فرکانس بهت برمیگردونه ….
این تعریف خداونده :)
خداوند یک سیستمه سیستمی که مو لای درزش نمیره
سیستمی که پولدار وفقیر رو نمیشناسه
کوچیک و بزرگ رو نمیشناسه
مذهب ودین نمیشناسه
اگر خوشحال باشی اون فرکانس خوشحالی رو به سمت تو میفرسته!!!
اگر ناراحت باشی اون ناراحتی بیشتری رو به تو میده !!!
اگر بخندی خنده های بیشتری به سمتت میاد (برخلاف باور پشت هرخنده گریه ست)
اگر گریه کنی گریه های بیشتری به سمتت میاد !!!
اگر پولدار باشی وبخوای بازم پولدار تر بشی روز به روز پولدار تر میشی!!!
اگر فقیر باشی واینو بپذیری روز به روز فقیر تر میشی!!!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد !!!خدا نسخه ای برای کسی نمیپیچه … خدا مرز و محدوده نمیشناسه !!خدا امریکا و ایران نمیشناسه!! خدا بلند وکوتاه نمیشناسه!! خدا سیاه وسفید نمیشناسه !!خدا فقط فرکانس رو میفهمه !!
خدا چیزی رو برای کسی نمیخواد خدا اون چیزی رو میخواد که تو میخوای خدا سرنوشتی برای کسی رقم نزده ،خدا چیزی رو برای تو رقم میزنه که تو بخوای!!! خدا تو رو بدبخت نکرده، خدا تو رو به مسیری میبره که تو میخوای!!! خدا تو رو توی بدبختی و سختی نمیندازه، خدا تورو به مسیری هدایت میکنه که تو انتخاب کنی!!! مسیر بهشت یا جهنم؟؟
کلا نمد هولاء وهولاء
به هممممممه کمک میکنه به همههههه خدانمیگه این معتاده ببرینش جهنم نههههه اون معتاده ازهرررجایی از هرررررر لحظه ای که بگه خدایا دیگه نمیخوام معتاد باشم و توجهش رو ازین که معتاده برداره و بزاره رواینکه منم یه ادمم یه ادم معمولی ومیخوام از امروز پاک باشم ؛همون آدم میشه یه ادم معمولی و ازهمون روز هدایت میشه به مسیری که پاک بمونه !!!
خدا چیزی رو برای تو نمیخواد خدا اون چیزی رو برای تو میخواد که تو میخوای اینطوری نیس که خدا به هر کس که بخواهد نعمت بدهد بلکه خدابه تویی که بخواهی نعمت میدهد و به اون کسی که نعمت نخواهد نعمت نمیدهد
واین عین عدالت خداونده !!غیر این نمیتونه باشه…
بعضیا میگن این ذات ماست دیگه، خدا مارو اینطوری افریده !!!اینطوری نیست چیزی از قبل مشخص شده نیست ما یک لوح پاک وسفیدی بودیم که به این دنیا اومدیم ،،اگر میبینی الان تو توی یکسری مسائل ضعف داری یک سری ترمزها داری وتوی یکسری مسائل بهترعمل میکنی؛ اونها از اول با تو نبوده اینها اپشن هایی هست که تو روی خودت نصب کردی !!!
از کجا؟؟؟
از خانواده ،مدرسه،فامیل،تلویزیون،دوست، در وهمسایه و اشنا چمیدونم …. اونها انقدر گفتن تو چقدر فلانی و تو قبول کردی که فلان باشی… و اونها انقدر گفتن تو چقدر فلان نشدی و تو قبول کردی که فلان نباشی!!!
تو خودت پذیرفتی تو خودت قبول کردی خدابرای تو چیزی رو نخواست خدا تو رو مجبور نکرد خدا سرنوشت تو رو رقم نزد!!!
حالا دوست داری مسیری رو که اومدی؟؟ خب ادامه بده
دوست نداری؟؟ عوضش کن !!!خدا هرکجا که تو بخوای بری باهات هست هرکاری تو بخوای بکنی کمکت میکنه هر مسیری تو بخوای بری برات هموار میکنه خدا همیشه باهات هست نه اینکه پشت سرت بیاد جلو جلو میره مسیر رو باز میکنه برات بعد اونوخ تو قدم میزاری تو مسیری که خدا برات باز کرده
حالا انتخاب کن بهشت یا جهنم ؟؟؟
(بقره 186)
وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ
و هنگامی که بندگانم از تو درباره من بپرسند، [بگو] من نزدیکم