درک عمیق‌تر قوانین خداوند | قسمت ۳ - صفحه 20


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

356 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    فاطمه کهوند گفته:
    مدت عضویت: 1457 روز

    به نام خداوند هدایتگرم

    خدایی که هر لحظه حواسش به منه،

    خدایی که حتی یه لحظه هم منو رها نمی‌کنه،

    همیشه داره راه رو بهم نشون می‌ده،

    خدایی که انرژی حضورش توی همه‌چیز جریان داره.

    سلام به استادهای نازنینم،

    سلام به دوستای عزیز و همراه‌های مهربونم

    زندگی من انگار به دو بخش کاملاً متفاوت تقسیم شده.

    یه بخشش مربوط به زمانی بود که همیشه عجله داشتم؛

    همیشه در حال تقلا زدن،

    همیشه می‌خواستم زودتر برسم،

    دوست داشتم مسیر رشد و تکامل رو بدوم و سریع ردش کنم.

    دلم می‌خواست همه‌چیز فوری جواب بده،

    می‌خواستم خیلی زود به خواسته‌هام برسم،

    و چون ته دلم باور داشتم رسیدن سخته و راهش پر از دردسره،

    همه‌چیز برام سخت می‌شد.

    مثل یه یویو شده بودم؛

    یه مدت بالا، یه مدت پایین،

    یه قدم جلو، دو قدم عقب.

    مدام شروع می‌کردم و نیمه‌راه رها می‌کردم

    و همش با خودم می‌گفتم:

    «چرا هر چی تلاش می‌کنم، سر جام؟ چرا هیچ‌چیز به نتیجه نمی‌رسه؟»

    اما بخش دوم زندگی من از جایی شروع شد که یه چیز خیلی مهم رو فهمیدم…

    اینکه برای رسیدن به هر خواسته‌ای،

    باید مسیر تکاملش طی بشه.

    همون‌طور که موهای سرم یه‌شبه بلند نمی‌شه،

    همون‌طور که عضلات بدنم با یه تمرین آرنولدی نمی‌شن،

    همون‌طور که گیاهی که امروز می‌کارم، فردا سبز نمی‌شه،

    منم از این قانون مستثنا نیستم.

    منم باید رشد کنم،

    منم باید زمان بدم،

    منم باید اجازه بدم مسیرم قدم‌به‌قدم جلو بره.

    من فهمیدم مشکل این نبود که من بلد نیستم یا توانش رو ندارم؛

    مشکل این بود که از طی کردن مسیر تکامل فراری بودم.

    دوست داشتم یه‌شبه جواب بگیرم،

    برای همین هر کاری قبل از اینکه ریشه بدونه،

    از ریشه کنده می‌شد و یه گوشه می‌افتاد.

    تا اینکه خدا جانم…

    اون زمانی که دیگه واقعاً خسته شده بودم

    و از ته دل تسلیمش شدم،

    جواب سوالم رو از طریق بنده‌ی خوبش،

    استاد عباس‌منش جانم، به من رسوند.

    استاد جانم،

    از روزی که این قانون رو فهمیدم و واقعاً باورش کردم،

    زندگیم زیر و رو شد.

    کارم رونق گرفت،

    کاری که همیشه نصفه‌نیمه رها می‌شد،

    این‌بار موند، رشد کرد و جون گرفت.

    آرامشم از همه‌چیز بیشتر شد؛

    چون فهمیدم حتی خودِ باور کردن این قانون هم یه مسیر تکاملیه.

    دیگه دنبال معجزه‌ی یک‌شبه نیستم،

    دیگه خودمو تحت فشار نمی‌ذارم.

    الان فقط با عشق کارم رو انجام می‌دم

    و مطمئنم خدای مهربونم

    بقیه‌ی مسیر رو به بهترین شکل ممکن جلو می‌بره.

    من عمیقاً سپاسگزار پروردگارم هستم

    که همیشه جواب می‌ده

    به کسی که از دل،

    با اعتماد و تسلیم، درخواست می‌کنه.

    مهر پایانی:

    وقتی عجله رو کنار گذاشتم و به تکامل اعتماد کردم،

    زندگی خودش شروع کرد به همراهی با من.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 36 رای:
    • -
      سمانه جان صوفی گفته:
      مدت عضویت: 2188 روز

      سلام فاطمه جان.

      کامنتت خیلی دلنشین بود.

      برای من یادآوری بود.

      هر بار تو کامنت ها یاداوری های کاملا به جایی دریافت میکنم.

      اینکه از عجله برای به نتیجه و موفقیت نوشتی.

      و نقطه ی مقابلش، از طی کردنِ روندِ تکاملی نوشتی.

      ممنونم که این کامنت زیبا رو نوشتی عزیزم.

      کاملا باور دارم و بهم اثبات شده که هیچ چیزی بی دلیل نیست.

      دونه به دونه ی پیام هایی که دریافت میکنم، میان تا چیزی رو بهم یاداوری کنن.

      میان تا مسیر پیش روم رو تنظیم کنن.

      الهی شکر برای این یاداوری ها.

      فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ

      الهی شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    فاطمه(نرگس) علی پور گفته:
    مدت عضویت: 1599 روز

    بنام خداوند بخشنده بخشایشگرم…

    بنام خداییکه…یه شب الهام قوی بهم رسید.بارها برای دوستان توی سایت نوشتم…

    خواب دیدم توی دوزخ بودم…دوزخی که همه افراد گیج و مبهوت سرگردان بودن..

    حتی خودمممم همینجور آشفته و سرگردان بودم..

    همه چیز برام سوال داشت…

    و دیدم چند شخص نزدیکم سرگردان دور خودشون میچرخن…

    و یه شخصی…که چند شب قبلش توی پیاده روی باهاش برخورد کردم…

    ایشون محجبه کامل داشت از مسجد میومد..بهم گفت..روزها میرم فلان مسجد..شبها بخاطر قرآن میرم اونیکی مسجد…

    دقیقا با همون شکل و قیافه…و اونجا حسم گفت بهش سلام کن..بگو خانم فلانی!؟

    اصلا نمیدونستم چرا حسم میگه‌..

    و ایشون بسیار شدید محجبه بودن….

    و بعد توی خوابممممم اون شخص اومد بهم گفت…ببخشید شما سبزی داریید!؟

    خواب عمیقی بود….

    و رفتم بالای سر چاهی…هر چی نگاه میکردم عمق این چاه رو نمیدیدم…

    یه لحظه خداوند بهم الهام کرد…

    که نرگس!!!نه مسیر اون افراد نزدیکاتو برو..

    نه این شخصی که مذهبی کامل هست…

    دقیقا سرگردانیشون مثل درونشون بود…

    وقتی گفت سبزی..گفتم خدایا توی این برهوت سبزی کجاست …برام همه چیز مبهوت بود..

    و ندا اومد…این دو مسیر..مسیر سرگردانی و جه و نادانی هست…

    نرگس مسیر متو بیا مسیر احساس خوب….مسیر میانه رو..

    این صحبت میانه رو خداوند بیشتر بهم بولد کرد….که نه اینطرف خر (الاغ)بیفتی…و نه اونطرف خر…

    و من گفتم چشم خدا..بهم گفت بیا سمت من..

    همینکه استاد میگن روی دوش؟خدا نشستن…

    من با تمام وجودم درکش کردم…

    روی شونهاش نشستم..اون لحظه من بیین خواب و بیداری بودم..

    خواب نبودم ولی خدا بهم گفت نرگس چشماتو ببند…

    و اون لحظه منو برد بهشت…روی سر بهشت با هم پرواز کردیم..

    یادم از نیلز اومد.

    که با حال و احساس خوب روی دریاها و جنگلها عبور میکردن..با غازی…

    ولی من با آفریده توانایم بودم…صدای پرنده ها مدهوشت میکرد…اینقدر صداشون زیاد بود..

    بخدا همین الان یه تعداد زیادی پرنده توی درختمون داره سر و صدا میکنه..

    روز گذشته هم همین اتفاق باهام هم مدار شد..

    چقدر خدا بزرگه…الله اکبر..

    وای خدایا صدای آبشارها و رودها بوی درختان حس بهار در اون بهشت ادم رو دیوانه میکرد..

    قبل از بهار توی شهر ما که منطقه جنوبییم…یه باد ملائم رو به خنک میاد…ادم رو دیوانه میکنه…

    دقیقا همون حس بود…

    و من همیشه از خداوند میگم ..خدایا میخام بهشتم بجز سرسبزی کوهم داشته باشم..

    دقیقا همون صحنه رو حس میکردم..

    بچه های بهشتیم…

    اینقدر حس روی شونهای خداوند زیبا بود…که دلم نمیخاست اون عالم رویا تموم بشه…

    و اون صحنه جلوی چشم ناپدید شد…

    الله اکبر….

    یه روز صبح زود….خداوند بهم گفت نرگس نگاه به کوه بنداز چقدر هوا عالیه برو زیباییاشو ببین..

    وقتی الهام میاد یکاری انجام بدم..مخصوصا دیدن زیباییها…انگار روی زمین جام نیست…

    باید بدووووم…مثل بچگیام..

    و دیدم رفتم کوه…الله اکبر….کوه رو یه مه سفید رنگ برداشته بود..رفتم توی نقطه بلندی اون زیباییها…پر از گلهای بنفش و زرد و سفید …

    ادم از نگاه اون زیباییها “مدهوش؟میشد….

    میخام بگم!!!تمام این الهاماتی که از طرف خدا بصورتهای مختلف بهم گفته میشه…

    فقط بخاطر اینه…من تو مسیر هم جهت بودن با خداوندم..

    ساخت دستکشام ..هر بار عمل بهشون…بخداوندی خدا!!!به اون عظمتش…من با وجود اینکه فلان دانشگاه با فلان موقعیت کارکردی بودم نتونستم بهمچنین دقتی یه بیزنسی رو تولید و خلق کنم‌‌.

    من همیشه دوستداستم جهانی کار کنم‌‌‌…یه سرویس؟خواب سنتی هم دوختم…ولی چون پروسش تکاملی نبود فروش نرفت…

    هنوزم توی سایت برای فروش گذاشته..

    اونم توی پارک و علم و فناوری شیراز…

    این مجموعه کار صادرات انجام میدادن..

    روتختی سنتی ام زیبا شد..

    ولی چون تکاملش درست و بجا نبود باعث شد..اون انرژی تکامل نیافته..بفروش درست و صحیحی نرسه…

    استادم..من به یاری الله..که فقط خودمو شما و خداوند روند تکاملی رو میدونیم…تمام ذرات ساخت دستکشم تکامل بود..

    من اصلا قلقهای طراحی و دوخت و حتی الگو شناسی بلد نبودم..من با وجود اینکه تحصیلکرده این رشته بودم…

    من بخاطر ترسهام پیش؟نمیرفتم..بها نمیدادم..

    فقط میخاستم بخاطر ترسهام از موقعیتهای جدید فرار کنم..

    هر چی نگاه میکنم عامل ناموفقعیتهاممممم فقطططط خودم بودم…

    بخاطر ترسم..کارآموزیمو اومدم توی شهرم توی بدترین نقطعه ..گذرایی تموم کردم…

    و چقدر مورد قربانی قرار گرفتم‌.

    ولی الان دلیل موفقعیتهای روند تکاملی ساخت دستکشهام…فقط بخاطر خاستن و ادامه دادن تو مسیر بود..

    پروجکتهای من از یه نمایشگاه کوچک عید”شروع شد…و بعد مغازه های شهرم..و بعد سایتای معتبر ایرانی و بعد برای استادم و بعد فروشگاهای بزرگ توی ایران و بعد هدایت شدم به افرادی که توی خارج از کشور که کارشون جهانی هست..

    همه این پروجکتها هم از نظر عزت نفس شخصیت خودم….و هم از نظر مهارتتتتتتتت همه حوره تعقییر کرد…

    من الان میتونم راجع به جزئیات دستکشم ساعتها صحبت کنم….

    چون جز به جزئش قانون الهی بود..

    چرا من از سال 95 شروع کردم به بیزنس شخصیم تا یال 401..نتونستم پیشرفت خیلی خاصی داشته باشم..

    توی یکسال خورده ایی اینهمه تعقییر کردم…

    چرا!؟؟؟؟

    چون من به قانون عمل کردم..من باید بقول دوستان عزیز در روز بخودم یادآوری کنم..

    اگر عدالت خداوند نبود……اگه اختیار زندگیمون به دولتها و فلان بود بخدا همه فقیر بودیییم..

    استادم شما توی فایل هدایت الهی که نشانه ام بود..گفتین من طرفدار جمهوری خواه هست..

    افرادی که میگن باید مردم خودشون برای خودشون کار کنن…

    اینروزا کل خانواده ام چشمشون به طرف بچه شاه خوش شده….

    و منم قبلنا بودم میدونننم میتونم بیفتم توی دامش…

    ولی با همین به یادآوری چقدر میتونه بهمون کمک کنه..

    چون میبینم همون فردی که تو زمان شاه بوده..همون زندگی خفت بار رو داشته..

    و الان همون شخص توی این مسیر باز همون روند رو داره..چون یسری باورها رو داره..

    حالا من دارم با چشمانم میبینم..چرا چرا فکر کنم فلان مسیر جواب میده…

    من خالق زندگی خودم هستم من مدام میگم خدایا همون شبی که منو روی شونهات نشوندی..میخام بازم توی تمام لحظاتم روی شونهات باشم…

    یه شب بهم الهام کرد روح القدوس….و این ایه رو در خواب بهم نازل کرد…دیدم یعنی همون روح پاک الهی درونم…..

    انشاللهههه که بتونیم این مسیر صداقت و پاکی رو ادامه بدییم..و زندگی خوب و سعادتمندی رو برای خودمون رقم بزنیم…

    قانون الهی همینقدر ساده هست…ولی چون باورای ما از زیر هنوز تکامل پیدا نکرده یجاهایی کم میارییم..

    احساس میکنم…تنها باوری که میتونه ما رو تو مسیر قوی کنه…همون باورای توحیدی هست

    که من در زمان و مکان مناسبم و اجازه میدم خداوند منو همراهی کنه.میزارم جریان الهی منو با خودش ببره…

    یادمه…اون روزهایی که توی شرک بودم..و یفردی قولم میداد اینکار رو برات انجام میدم..چقدر خوشحال میشدم..چقدر بهش اعتماد میکردم..

    و چند روز اون شخص دست رد میزد…

    و اون خوشحالی من مثل پارچه ایی سیاه میشد..

    اونجا گفتم هیچ وقت اعتماد بحرفهای پوچ نمیکنم..

    و هدایت شدم….به این مسیر…..

    همون روزهای اول سایتم..دقیقا 13 بدر بود ..رفته بودم باغ نخلستان آشناهامون…

    بهم گفت برو زیر فلان درخت بشین….اونجا خداوند بهم گفت…

    نرگس!!!!تو مسیر من ادامه بده استمرار داشته باش…هر چی دلت بخاد بهت میدم..از ثروت از نعمت از رابطه خوب از زندگی از هر چیزی که بخای..اون لحظه من اشک از چشمانم سرازیر شد..احساسم عالی شد…

    الان میدونم…….یادم از ایه قرآنی اومد که دقیقا همین صحبت رو میکنه…چقدر خوشحال میشیم از قول یه شخص…

    الان دیگه قولهای اونا منو خوشحال نمیکنه مثل اون موقع..الان میگم خدایا شکرت….

    الان تشکر میکنم….ولی میدونم هر چی نعمت از طرف دیگران بهم داده میشه بخاطر وجود خداست.بخاطر قوانینش هست…

    یه روز دقیقا همین چند ماه پیش منو هدایت کرد به یه نمایشگاه..که الهام خودش بود و من دعوت شدم..یادم از گذشته خودم افتاد…

    دیدم بیشتر اون سالن دارن بها میدن به وام فلان ارگان دولتی…

    یه شخصی که ریئس اون ارگان دولتی بود..گفت خانم علی پور اون آقائه ریئس فنی و حرفه ایی هست ایشون میتونه کمکت کنه برای کاری که تولید کردی..

    و منم گوش کردم رفتم سراغش…بهم چند تا حرف زد من از درون گفتم خدای من ..خدای خودت..خیلی قدرتمند تر از حرفهای ذهنیته..

    هیچی نگفتم…

    اینا نشانهای خدا بود تا بیشتر به مسیر پایبند باشم.

    و همون رئیس که دوستم بود فردا میام دستکش میخرم…

    دیدم فردا اصلا طرفممم نیومد….گفتم ببین نرگس…این نسون دهنده چیه!!!که ببینی ادمها فقط حرف میزننن..

    تمام روسای اونجا فقط داشتن عروسک گردان اون بالا دستیای خودشون بودن.

    .من اونجا قوانین خدا رو بیاد اوردم..گفتم خدایا ممنونم !!!سپاسگزارتم که هدایتم کردی و منو از این افکار نجات دادی…

    خدایا شکرت که من استخدام این مسیر بهشت الهیت شدم..

    بچه ها دوستانم….اینقدر خداوند بهم نشانه داده…اونم طبق باورای گذشته ام….

    و چقدر بخاطر همین نگرش مورد قربانی واقع شدم.بخودم ظلم کردم تصادف کردم ..پاهام شکست…طرحهام دزدی شد…چک و لگدهای شخصیتی و روابط؟خوردم..

    خداوند تو اون نمایشگاه خیلی درسها رو بهم نشون داد…

    خداوند را شاکرم..سبحان الله

    خدایا شکرت بابت قوانین بدون تعقییرت که اراده مبکنی…که من نرگس کجای این داستان باشم..

    من باید خیلی خیلی خیلی حواسم باشه از قوانینت تخطی نکنم..

    الحمدالله رب العالمین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  3. -
    زهره گفته:
    مدت عضویت: 1440 روز

    خدایامن بدون هدایت توعاجزم ازتغییر

    یه عمره ذهنم باباورهای کمبود وفقرالودبمبارون شده آخه من چطورمیتونم یه شب برنامه ناخوداگاه ذهنموکه تمام رفتارهاوعادت هاموبه سلطه خودش درآورده تغییربدم مثل این میمونه همیشه فارسی صحبت میکردی حالاتصمیم گرفتی عربی صحبت کنی خب خیلی اولش سخته امروزیهویه حس بدی تووجودم اومدنش ناتوانی که فایده نداره چقدرطول کشید داری چندروزه روی باورفراوانی کارمیکنی به اندازه ای داری تعییرمیکنی یه تغییرکوچیکی بایدزخ بده اتفاقات می افته ولی من نمیبینم نگاهم کلاراجب ثروت پول هست درصورتی که به شکل های مختلفی اتفاقات خوبی افتاده وحتی پول هم اومده ولی خب خیلی کمه به اندازه تغییرم بوده چه انتظارزیادی دارم

    خدایاخودت هدایتم کن تکامل رودرک کنم عجله نکنم احساس خوبم وابسته به نتایج نکنم ازمسیرلذت بب م ازاین که دارم یادمیگیرم اگه شجاع ترشدی باایمان ترشدی قدم برمیداری برای رشدمهارت هات وواکنش هات بهترشده به موضوعات از زاویه ای نگاه میکنی که بهت احساس خوبی بده یعنی درمسیردرستی هست

    تنهازمانی اتفاقات خوب و‌‌‌..میان که درارامش باشی

    میخوادخوشم بیادیانیادبرای خدافرقی نمیکنه جهان سیستم خودش داره احساس خوب= اتفاقات خوب

    احساس بد=اتفاقات بد

    باهرمنطق دلیلی مهم نیس چقدرحق بامنه اگه دستمو بکنم تواتیش دستم میسوزه .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  4. -
    Sara Ardavan گفته:
    مدت عضویت: 2402 روز

    به نام خدای پرقدرت و ثروتمندمون

    1.در قرآن اراده کردیم برای فلان گروه به واسطه اعمالشون

    مشیت قانون کلیه و اراده خدا زیرمجموعه اش

    «در هر مسیری که هستیم»

    وقتی می‌دونم قانون ثابته در جریان مومنتوم مثبت مون حتما نتیجه بهبودی و لذت و حس خوب بیشترِ

    2.ایمان،نتایج و بهتر و بهتر شدن مون

    3.حضرت ابراهیم: به خدا میگه آسمان و ستاره و خورشید تا زنده کردن پرندگان و ایمانش بیشتر و بیشتر«جریان تکاملی در چهار بعدمون»

    مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛

    4.با تغییر درون بیرونم تغییر می‌کنه و خدا خودش این هماهنگی رو جاری کرده برامون

    5.در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛+

    6.تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  5. -
    علی احمدی گفته:
    مدت عضویت: 1887 روز

    به نام خدایی که مرا انسان آفرید،گل‌های سرخ به این زیبایی می‌شکفند، چرا که سعی ندارند به شکل نیلوفرهای آبی درآیند.

    و نیلوفرهای آبی به این زیبایی شکفته می‌شوند، چرا که درباره دیگر گل‌ها افسانه‌ای به گوششان نخورده است.

    همه‌چیز در طبیعت این‌چنین زیبا در هماهنگی با یکدیگر پیش می‌رود؛ چرا که هیچ‌کس سعی ندارد با کسی رقابت کند. کسی سعی ندارد به لباس دیگری درآید.

    فقط خودت باش!

    هر کاری هم که بکنی

    نمی‌توانی چیز دیگری باشی،

    همه تلاش‌ها بیهوده است.

    تو باید فقط خودت باشی‌

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 15 رای:
  6. -
    راضیه صمدی گفته:
    مدت عضویت: 2159 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم مریم جانم و همه دوستان نازنینم در این محفل توحیدی

    خداوندم مرا به راه راست هدایت فرما راه کسانی که به آنها نعمت داده ای نه راه گمراهان و نه راه مورد غضب واقع شدگان

    همه چیز برمیگرده به تکامل اگر من صبر داشته باشم در مسیرم تو هر زمینه ای که هست و به راهی که میدونم درسته و مسیر الهی منه ادامه بدم و ادامه بدم و ناامید نشم کم نیارم جا نزنم خودم رو مقایسه نکنم بهاش رو پرداخت کنم و نخوام یه شبه برسم به اون چیزی که فرسنگ ها با فرکانس و موقعیت الان من فاصله داره اون وقته که نتایج هم میاد هرچند از همون اول کار نتایج ظاهر میشن درها باز میشه اما چون قدم به قدم هست متوجه تغییرات نمیشم و یا بزرگ و جدی نمیگیرمشون ولی خداروشکر به این پاشنه آشیلم پی بردم و دستاورد های هرچند کوچیک رو مدام به خودم یادآوری میکنم تا انگیزه و ارادم برای ادامه دادن همچنان پابرجا و شعله ور باشه …

    و مدام به خودم یادآوری میکنم که من تو مسیر درستی هستم و صد در صد نتایج دلخواهم رقم میخوره من فقط باید با همین اراده و تفکر ادامه بدم فارق از هرچیزی ، تأکید میکنم به خودم حتی اگر نتیجه اون چیزی که تو ذهن منه نشه مطمئنم هر نتیجه ای به دست بیارم بهترینه برام، چون مسیرم درسته اما دیدم محدود و خداوند من آگاهه چه چیزی برام بهتره و حتما منو به بهترین مسیر هدایت میکنه..

    وَعَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ

    چه بسا چیزی را دوست داشته باشید، در حالی که برای شما بد است، و چه بسا چیزی را ناخوش دارید، در حالی که برای شما خیر است؛ و خدا می‌داند و شما نمی‌دانید.

    البته که به کار بردن این آیه در دلم به این مفهوم نیست که مسیرم غلطه بلکه این یادآوری رو برام میکنه که خداوند میداند و من نمیدانم و من محتاجم به هدایت پروردگارم این آیه کمکم میکنه نگم حتما باید همینی که من میگم بشه بلکه من ادامه میدم و بهتر از اون تفکرات و تصورات من برام رقم میخوره خدایا صد هزاران بار شکرت….

    هر چند توهم نمیزنم که باید از همین الان همه چیز دگرگون بشه چون من یه دفعه ای دگرگون نشدم چون منم دادم کم کم تغییر میکنم و به هراندازه که تغییر کنم جهان اطرافمم همون قدر تغییر میکنه و مدام باید به خودم یادآوری کنم که انتظار بی جا نداشته باشم چون همه چیز به فرکانس و باور های من بستگی داره

    اینکه من بگم خودم خالق صد در صد شرایط و تجربیات زندگیمم در حرف گفتنش آسونه

    اما در باور همون قدر اطمینان در وجودم هست که بی چون و چرا بدون هیچ توجیح و بهانه ای بپذیرم همه چیز خودمم و مسئولیت شرایطم رو هرچیزی که هست بپذیرم ؟…

    پس نباید از خودم انتظار بی جا داشته باشم بلکه باید بپذیرم در مسیری تکاملی هستم و باید این باور ها در وجودم نهادینه بشه و بی چون و چرا بپذیرم اون وقت نتایج بزرگتر هم وارد میشه …

    چقدر درهای جدیدی با دوره دوازده قدم داره به روم باز میشه الان جلسه 4 قدم 2 هستم و قشنگ دارم پله پله باز شدن قلبم رو حس میکنم و میفهمم که تو مسیر درستی هستم فقط باید همین راهو ادامه بدم همین جور که الان مواظب ورودی ها و کانون توجهم هستم همین جور که دارم از لحاظ ذهنی و باوری و قدم های عملی حرکت میکنم فقط و فقط باید به مسیرم ادامه بدم و اون وقت به قول استاد تو قدم 2 میگم اون جمله ای رو که استاد میگن:

    وقتی به خواسته هاتون میرسین و میاین این فایل رو گوش میدین میگن بخدا راست میگه برای منم شد ‌…

    خداوندم سپاسگزارتم برای هدایتم به این مسیر الهی

    خداوندم سپاسگزارتم برای حمایتم در این مسیر الهی

    خداوندم سپاسگزارتم برای جریان همواره جاری خیر و برکت و فراوانی

    خداوندم من محتاجم به هر خیری از درگاه رحمتت

    خداوندم هرآنچه که دارم از آن توست

    إِنَّ وَلِیِّیَ اللَّهُ الَّذِی نَزَّلَ الْکِتَابَ وَهُوَ یَتَوَلَّى الصَّالِحِینَ

    بی‌گمان سرپرست و پناه من خدایی است که این کتاب را نازل کرد، و او سرپرست صالحان است.

    خداوندم مرا جزو بندگان صالح و صابر و شکورت قرار بده …

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  7. -
    صمد گفته:
    مدت عضویت: 785 روز

    به نام خدا

    سلام خدمت استاد عزیز و همه کسانی که کامنت من را مطالعه میکنند .

    شاید کامنتم ربطی به موضوع این فایل نداشته باشد ولی در این لحظه چیزی که در موردش فکر میکردم گفتم بیام اینجا بنویسم .

    داشتم فکر میکردم من الان خیلی تنها شدم کسی دور و ورم نیست نه دوستی نه آشنایی نه کسی که هم صحبتم باشد. دور و ورم هستند کسانی ولی فقط سکوت هست و سکوت شاید نه اونا حرف من را میفهمند نه من به حرفای اونا توجهی دارم .

    خیلی دوست دارم در جمعی باشم که همه تو یک مدار باشیم و بتونم راحت حرف بزنم و راحت بشنوم . نمیدونم این تنهایی خوبه یا بد.

    من دوستان زیادی داشتم که توی این مدت عضویت در سایت به صورت پله ای همه را از دست دادم ولی دوستانی که هم مدار باشن نیست . توی این مدت چند ماهه اخیر در طول روز من نتونستم با کسی یا کسانی سر جمع من پنج دقیقه مکالمه داشته باشم اگه صحبتی چیزی بوده یا من درمقابل حرف دیگران مقاومت داشتم یا اونا. الان من نمیدونم همین روند را ادامه بدم یا با همین سیستم که من الان درونش هستم و زندگی میکنم بمونم .

    توی یک فایلی از دوازده قدم ، استاد فرمودن که وقتشه دیگه از بدنه جامعه جدا بشی ، الان من متوجه نیستم که از بدنه جامعه جداشدم یا این جامعه من را نمیخواد .

    من عزت نفس را تا حدی در وجود خودم بردم بالا خیلی از مسیرهایی که قبلا زندگی میکردم دیگه نمیرم ولی الان دچار درماندگی شدم توی یک فضای خالی موندم . یادمه قبلا که از این آگاهی ها اطلاع نداشتم یه موضوعی اگه خوب بود یا بد راحت میتونستم تبدیلش کنم به باور ولی الان که دو سال میشه توی این فضا هستم هنوز نتوستم یک باور برای خودم بسازم که بهم جواب بده ، نمیدونم دلیل از کجاست . فقط چند روز پیش با گوش دادن به فایل قبلی از ته دل از خداوند تقاضای عجز و ناتوانی کردم . نمیدونم چی میشه .

    سپاسگزار تمام کسانی هستم که کامنت من را مطالعه میکنند .

    اگر کسی هر برداشتی از کامنت من داره لطفا برام بنویسه . ممنون میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 12 رای:
    • -
      سحر دیزجانی گفته:
      مدت عضویت: 1578 روز

      سلام به شما آقا صمد

      اصلا نگران تنها شدنتون نباشین ، این قسمتی از این مسیر زیباست ، من خودم هم اوایل خیلی این احساس رو داشتم نه دوستی نه هم صحبتی که حرف منو متوجه بشه ، این تغییر مدار باید اتفاق بیوفته به طور طبیعی بعد از مدتی حتما کسانی میان که با شما هم مدارن و حرف شمارو میفهمن ، این تنهایی نیست بهتره اسمش رو بزاریم خلوت گزینی که داریم یادمیگیریم که باخودمون چند چندیم ، به جای اینکه خودتون رو سرزنش کنید بابت تنهای، در شوق این بمونین که قراره با چه کسایی هم مدار و هم صحبت بشین

      بهترین هم صحبت قطعا خداوندِ

      پس شما رو میسپارم به خودش

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    اعظم پورهدایتی گفته:
    مدت عضویت: 1773 روز

    در مسیر قانون حرکت کردن و نگران نتیجه نبودن، “قدرت عملگرایی” را بالا می‌برد؛

    مسیر تکاملی درک قوانین، عمل به آنچه درک شده و نتیجه عمل به آنچه تا اینجا درک شده؛

    تغییر شخصیت یک فرایند تکاملی است و پیمودن آن نیازمند اراده پولادین است؛

    اراده لازم برای تغییر شخصیت، از باور به این قانون می‌آید که: “شرایط بیرونی من بازتاب شخصیت درونی‌ام است”؛

    باورها یک شبه ایجاد نشده‌اند که یک شبه تغییر کنند؛

    خداجونم سپاسگزارم

    استاد عباسمنش عزیزم سپاسگزارم

    خانم شایسته عزیزم سپاسگزارم

    دوستان عزیزم سپاسگزارم

    اعظم خانم سپاسگزارم

    دنیا سپاسگزارم

    جهان هستی سپاسگزارم1404/10/11

    روز تولدم صبحی ساعت 9پا به این دنیای زیبا گذاشتم خواستم تجربه کنم به همین دلیل پاره این کره خاکی گذاشتم تا تجربه کنم هرآنچه که خدا در اختیارم قرار داده تا من لذت ببرم از این دنیا ازاین همه فراوانی بینهایت

    صبحی بیدار شدم آنقدر خوشحال بودم امروز قرار برای خودم جشن بگیرم خودم وخودم وخودم خداجونم بی‌نهایت سپاسگزارم بهترین جشن برام گرفتی منو بردی پارک عکسهای زیبا گرفتم چقدر خوش گذشت یه عالمه فراوانی و امکانات در اختیارم قرار دادی تا من عشق کنم

    رفتم خونه بابام ورزش رو تبریک گفتم وگفتم بایاجون بهترینها رو برات آرزو دارم یه فیلم گرفتم از خودمون دوتا عکس هم گرفتم خیلی حالم عالی بود انرژی خاصی تمام وجودم رو فرا گرفته بود

    البته قبل از همه اینها بخواهیم به عقب برگردیم یعنی ساعت 7صبح بیدار شدم ستاره قطبی رو انجام دادم وبعد ثروت ا گوش دادم وای خدای من عب آگاهی صبحی دادی اینم کادو خدا بود به من

    چقدر باور مخرب داشتم همه خدا بهم گفت آنقدر حالم عالی شده بود مهمون انرژی اول صبح تا شب منو فرا گرفته بود چقدر هم زمانیها اتفاق افتاد چقدر اتفاقات خوب خبرهای عالی بهم داده شد

    خداجونم بی‌نهایت شکرت

    و ما اراده کردیم که این اتفاق بیفته به خاطر اعمالشون به واسطه ایمانشون به واسطه رفتارشون اراده کردیم این اتفاق براشون بیفته مثل امروز من و من درخواست کردم و خداوند به اراده و درخواست من پاسخ داد خدایا شکرت

    و اراده زیر مجموعه مشیت و مشیت یک قانون کلیه که تو این جهان هست وقتی که ما درک می‌کنیم قوانین خداوند رو و درخواست کنی به درخواست من جهان پاسخ می‌دهد

    وقتی که من تو مسیر درست حرکت کنم و قوانین رو درک کنم و بهش عمل کنم و دیگه نتایج میاد برای من دیگه نگران نیستم برای نتایج خیلی قدرت ما رو بالا می‌بره خدا جونم سپاسگزارم بابت این رمز و راز جهان هستیت و این آگاهی که بهم درک و مفهومشو داری بهم میدی از زبان استاد عزیزم

    و من به اندازه‌ای که دارم به این قوانین به این قوانین بهش عمل می‌کنم به همین اندازه‌ام دارم نتیجه می‌گیرم کم کم و ذره ذره انه‌ها میاد و من درکم بیشتر می‌شه مثل ابراهیم خلیل الله که با تکامل و آرام آرام درک کرد که اشرف مخلوقاتش کیست

    و قانون خداوند خوب و قشنگ توضیح داده که به هر مان اندازه که رو خودت کار می‌کنی تغییر می‌کنی و همش در مسیر بهبودی هستم همش دارم به خودم تکاملی تغییر می‌کنم آرام و آرام شخصیتم تغییر می‌کنه و ثروت هم وارد زندگیم می‌شود

    خدا جونم سپاسگزارم بابت امروز بابت این همه آگاهی که بهم دادی خیلی لذت بردم ستاد عزیزم سپاسگزارم از این فایل بی‌نظیر فوق العاده که اینم کادوی تولد من بود و دوستان عزیزم و هم فرکانسیم بهترین موفقیت‌ها رو براتون آرزو دارم در پناه خداوند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 14 رای:
  9. -
    زهرا داودآبادي گفته:
    مدت عضویت: 1888 روز

    به نام نور آسمان ها و زمین

    سلام به روی ماهتون

    درک عمیق تر قوانین خداوند – گام سوم- مفهوم تغییر باور – پنج شنبه ١١ دی ١۴٠۴

    قوانین بدون تغییر خداوند

    وَ یَدْعُ الْإِنْسانُ بِالشَّرِّ دُعاءَهُ بِالْخَیْرِ وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولاً (11)اسرا,*

    و انسان همانگونه که خیر را می‌طلبد، شرّ را هم می‌طلبد و انسان همواره عجول است. (١١) اسرا،

    تکامل ، قانون ابدی تکامل ، یکی از مهم ترین قوانین جهان هستی است که الان که به جمله استاد در جلسه ١۴ ثروت ١ فکر میکنم ( درک قانون تکامل هم تکاملیه)

    وقتی به تجربیات زندگی خودم نگاه میکنم میبینم هر جا که اجازه دادم قدم به قدم مسیر رو پیش ببرم و اعتماد کردم به جریان هدایت و تکاملم رو طی کردم بهترین بهترین نتایج ممکن رو گرفتم

    و

    هر جا که عجله کردم ، با باور کمبود رفتم جلو ، رفتم تو در ، تو دیوار

    و تهش فهمیدم که بابا دنیا قانون دارد

    و میدونید داستان چیه؟

    من هر بار که قوانین جهان رو در جنبه های مختلف زندگیم رعایت میکنم و به معنی واقعی کلمه معجزه پشت معجزه میبینم همچین دلم قرص تر میشه ، قدم هام رو استوار تر برمیدارم و اینطوری ام که بابا دنیا قانون داره ، تو ساید خودت رو درست کن ، جهان ساید خودش رو درست میکنه

    تو بندگی کردن رو باز بگیر ، خدا خدایی کردن رو بلده

    و همیشه شکرت

    با عشق ، ادامه دارد ……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 129 رای:
    • -
      عاطفه گفته:
      مدت عضویت: 1016 روز

      سلام دوست خوبم

      2 تا هدیه خوب از کامنتت برداشت کردم

      مرسی که دست به قلم شدی و نوشتی

      اول آیه قرآن که خود خدا میگه انسان عجوله … و کان الانسان عجولا

      دوم جمله قشنگی که گفتی

      تو بندگی کردن رو یاد بگیر

      خدا خودش خدایی کردن رو بلده

      ما تازه داریم بندگی کردن رو تمرین میکنیم اما خدا سالهاست داره خدایی می‌کنه پس نترسیم که پاهامون رو داریم جای محکمی میزاریم

      خدایا خودت کمک مون کن

      خدایا شکرت

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 11 رای:
      • -
        زهرا داودآبادي گفته:
        مدت عضویت: 1888 روز

        عاطفه زیباتر از ماهم سلام و هزاران سلام

        بی نهایت ازت سپاسگزارم بابت کامنت زیبایی که برام‌ نوشتی و احساس فوق العاده ای بهم دادی

        خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که کامنتم برات مفید بوده عزیز دلم

        اره حقیقت همینه …. به قول ملا نصر الدین :

        خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان

        اما به قدر فهم تو کوچک می‌شود

        و

        به اندازه نیاز تو فرود می آید

        …….

        روی لطیف تر از برگ گلت رو میبوسم

        در پناه تنها پناه کیهان باشی

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مریم مهدوی فر گفته:
    مدت عضویت: 1187 روز

    ما بدانستیم ما این تن نه‌ایم

    از ورای تن به یزدان می‌زییم

    ای خنک آن را که ذات خود شناخت

    اندر امن سرمدی قصری بساخت

    مولانا

    سلام و عرض ادب و احترام محضر استاد گرانقدرم

    مریم بانوی نازنینم و

    همه دوستانِ توحیدی ام و ادامه لذّت بردن در این گلستان زیبایی ها

    خداروبی نهایت شاکروسپاسگزارم بابت صادر شدن دعوتنامه امروزم که فرصت زندگی کردنم صادر شده تا هر قدم را آگاهانه و باعشق و شکرگزاری بردارم و تمام سعی ام این باشد که در لحظه با بیداری زندگی کنم و آگاه بر ذهن و قلبم چون به اندازه کافی درک کرده ام که خود خالق هر لحظه زندگیم هستم و این شناخت باعث می شود که با تمرکز عالی تر و با هدایت های خداوند پیش بروم

    در مسیری که هر روز رشدوپیشرفت برایمان داشته و وجود و زندگی مان را لبریز از معجزه کرده است.

    صبح زود به لطف خداوند بیدار شدم و روی ماه عزیزدلم رو دیدم و سلامتی جسم و جان و روح و روان مان که خود معجزه ایست و صبح بخیری عالی به همدیگر و آماده شدو رفت دوتا نون سنگک و آش خانگی خرید و بسلامتی برگشت و نوش جان کردیم و همراهی اش کردم تا درب حیاط و به خدا سپردمش و رفتم قهوه خانه و قهوه ای ناب نوش کرده و کمی تروتمیزی و بعد هدایت شدم به هرس کردن شاخ و برگ های اضافی و نمیز کردن زیر درختان که گلها و برگ های خوشگل که خشک شده بودند ریخته بود و جمع کردم که

    در نوع خودش مثل وزنه زدن می مونه و یاد استاد جان و مریم عزیزم افتادم در پرادایس باشکوه و

    کلی درس ها که آموختم و می آموزم هرروز.

    خلاصه که حسابی با عشق کارها را با حضور گرم خداوند انجام دادم و گفتم‌ نوبتی هم باشد

    نوبت نوش جان کردن جرعه جرعه این فایل بهشتی است و شنیدن کلام های نورانی بخش از زبان استاد بزرگوارم و بعد

    با کلماتی که خداوند برذهن و قلبم جاری می کند و توانایی در انگشتانِ خوشگل دستانم ،کامنت هم بنویسم تا نورعلی نور شود .

    به جرات می توانم بگویم که آنقدر پلن های خداوند هرروز در زندگیه بهشتی مان بی نظیر است که فقط نظاره گر معجزات و مشیت خودش هستم و از همان اول صبح و در صلاتم می گویم خدایا عاشقتم و میدونم که میدونی که وقتی من در مسیر درست خودت باشم آنچه را که در مورد قوانین زیبایت از استاد آموخته ام در مورد صراط المستقیم ات،

    پس هر چه می خواهد بشود برای من

    الخیر فی ماوقع است و تمام

    چون آن که باید عملکرد مرا ببیند هر لحظه شاهد است و من این طور پیش خودم فرض

    کرده ام که در همه جا دوربین نورانی تو روشن است و این مرا بیشتر متمرکز بر رفتار،گفتارو عملکردهایم

    می کند .

    خب استحضار دارید که در قهوه خانه ما فروش قلیان و املت و سوسیس بندری و نیمرو و چای داشتیم و درآمدمان حداکثر بین 500 تا 600هزار در روز می شد و من خدا می داند که برای ریال به ریالش

    خداروشکر می کردم و در این سه سال

    کلی خریدهای ضروری برای خانه و چیزهایی که نیاز بود از پوشاک و کفش و غیره هم می خریدیم و

    باید تکاملی طی می شد و یکسری تغییرات اساسی درونی و من و مصطفی به خوبی واقف بودیم و

    مهم تر از آن ایمان داشتیم که خداوند حواسش به همه چیز هست و در زمان مناسب هدایت هایش را می فرستد و نشانه های واضح آمد و

    به لطفش مصطفی جان ترغیب شد دوباره کار تعمیرات و نصب پکیج و شوفاژ و آبگرمکن را انجام‌دهد اما این دفعه شرایط زندگی مان را خداوند عیاردارتر کرده بود از چندین سال مستاجری ،صاحب خانه باغ و مغازه در حیاط و کلی نعمت و خیروبرکت و

    بودن و ادامه دادن این مسیر هرروز با عشق ،

    شوروشعف و توحیدی زندگی کردن در کنار دوره ها و فایل ها که همه وهمه دست به دست هم دادند تا با آرامش و حال خوب و احساس پایدار هدایت شویم سمت کارفنی با درآمدی عالی و فوق‌العاده و

    مصطفی که به لطف خداوند

    شخصیتش در این کار در سالهایی هم که کار می کرد

    بی نظیر بود ، وقتی دوباره برگشت همه صاحبان این صنف به دفترهای خودشون دعوتش کردند و دستاتی از دستان خداوند شدند و روزانه کلی کارو مشتری غیراز مشتریانِ فراوان و سابق خودش به لطف خداوند

    و در آمدمان اصلا قابل مقایسه نیست ،

    واقعا خداروشکر می کنم که در کارش همیشه صداقت و درستکاری و خصلت های عالیه دیگر هم دارد و توضیحاتی که باید رو به مشتری هایش ارائه می دهد، خداوند او را در استان هم زبانزد کرده و گاها از شهرهای مختلف هم که مشتری تماس می گیرد تلفنی راهکار می دهد ،

    چقدر حس بی نظیزیست که کارهای مشتریانی که خداوند قسمتش می کند با عشق و لذّت

    انجام می دهد و با تعمیردستگاه ، آب گرم بهشون تحویل می دهد

    خدایا هرچه شکرت‌کنم کم است این ها همه معجزه های قشنگ توست .

    هرچقدر سرمایه گذاریِ درونی داشته و برای حالِ درونم و احساسم ارزش قائل باشم

    دنیا به زیبایی و در وقت مناسب جواب همه آنها

    را بی شک خواهد داد

    من هرلحظه شکرگزارم و خاضع ،خاشع و فروتن در هر شرایطی و این را همیشه به خودم گوشزد می کنم خدایا هرچه دارم از تو و ازآن توست و امانت در وجود و زندگیم پس تمام سعی ام این است امانتدار لایقی برایت باشم و

    همیشه سعی کرده ام بابت سلول به سلول داشته های مادی و معنوی مان شاکرو سپاسگزارت باشم و

    خدایا تنها نیازمند تو بودن برایم کافیست تا امروز شاهد این زندگیه بهشتی باشم که تو همه کارش هستی

    هرجا می رویم ،هر خریدی و هر کاری ،

    من همیشه حضور گرم و بی نظیرت را آنجا احساس می کنم

    کارها آسان‌می شوند و به زیبایی حل می شوند

    چون من تو را در وجود انسان هایی می بینم که اگر قرار است کارهای مرا انجام دهند به راحتی ،آسانی و زیبایی انجام خواهند داد هرچند

    هرچه از جانب تو پیش آید ،خوش آید من تسلیم خواست و اراده تو هستم.

    استاد بزرگوارم نمی دانید با روح و جان و روان و زندگیه ما چه کرده اید ،

    زندگیه من هرروز به سمت رشدوپیشرفت های عالی در تمام زمینه ها در حالِ تغییروتحول است

    و مهم تر از آن همین آرامش

    همین حس عالی و قلب و ذهنی آرام

    همین دیدن دلشته ها و از محل داشتن شکرگزاربودن با دل و جون

    همین قدرت تجسّم و باور فراوانی که همه چیز در این جهان به وفورو با تنوع فوق‌العاده ،

    خداوند از طریق بی نهایت دستانش در اختیارمان

    قرار داده و می دهد و دیگر

    نگرانی بی معنا شده است

    همین که در این مسیر توحیدی هستیم و وجودمان لبریز از انرژی مثبت و حضور خداوند در قلب مان و شنیدن هدایت هایش

    و بی نهایت موارد زیبا و بی نظیر دیگر …..

    خدایا ممنون و سپاسگزارم بابت این حجم از احساس عالی و آرامش و حس امنیت که مدت طولانیست در تاروپودوجودم نهادینه کرده ای ،الهی شکرت.

    در پناه امن خداوند مهربانم هر لحظه شاد،سلامت، ثروتمند، سعادتمند، خوشبخت، موفق و عالی باشید و در نور هدایت های بی نظیرش خالق هر لحظه زیبای زندگیه بهشتی خود باشید و بدرخشید

    عشق بهتون

    خدایاشکرت خدایاشکرت خدایاشکرت

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 88 رای: