اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خدایا هزاران بار سپاس که به راحتی به سایت وصل شدم و این مومنتوم مثبت رو تقویت میکنه
هدایت
4سال پیش که با استاد اشنا شدم اواین مفهومی که از ایشون یاد گرفتم و برام بسیار نو و جدید بود همین مفهوم هدایت بود
استاد همش میگفت بچه ما هدایت میشیم
خدا ما رو هدایت میکنه و نشون میده مسیر
و نمیدونم ناخودآگاه این حرفش بر قلب من مینشست
و هر بار که نماز میخوندم به معنای این ایه که میرسیدم لبخند و آرامش بود که مهمان قلب من بود
با خودم میگفتم این همه سال من نماز خوندم و از خداوند درخواست میکردم که من رو به راه درست هدایت کن اما اگاهی نداشتم بهش
هنوز هم برام حس تازگی داره
به اندازه ای که تکاملم رو طی کردم درک کردم که این هدایت چجوریه
خیلی ساده و روان هست مثل آبی که داره در مسیر خودش میره
احساس خوب=اتفاقات خوب
همین این عبارت که استاد میگفتن اصل هست و الان متوجه میشه که واقعا درک و عمل کردن به همین عبارت که میتونه زندگی ما رو دگرگون کنه
در هر شرایطی احساساتت رو کنترل کن و این
احساس مثل یک قطب نما داره مسیر به تو نشون میده
به خودم که نگاه میکنم یه جاهایی خوب عمل کردم و یه جاهایی که ورودی ها رو ارتباط ادم های نزدیک زندگیم رو داشتم احساسم بد شده و نشون میده که که خیلللللی باید روی کنترل ذهن خودم کار کنم
زمان هایی که خودم تنها هستم و اخبار و مسائل رو پیگیری نمیکنم خیلی خوبه
اما مثل دیشب که دورهمی خانوادگی بود و کلی اتفاقات خوب دیگه اما صحبت از شرایط حساس کنونی کمی احساس من رو نا آرام کرد
و اونجا متوجه شدم که باید بسیار شدیدتر و بیشتر حواسم باشه
باید یک مرحله کنترل ذهن خودم رو بیشتر کنم. تا حتی در کنار افراد نزدیک خانواده ام که شاید 4 ساعت هم نشه بتونم آگاهانه افکار و کانون توجهم رو کنترل کنم
متوجه شدم شاید این ایده که تمام ورودی ها رو ببندم و خیلی از ادم ها خود به خود از دایره ارتباطی من حذف سدند برای اون مدار من مناسب ترین کار بود
اما توی این مدار باید یاد بگییرم من نمیتونم همه ادم های زندگیم رو حذف کنم فقط به این دلیل که دارم ورودی رو کنترل میکنم توی این مورد مثل فرار کردن داره عمل میکنه
من باید یاد بگیرم در حین اینکه ارتباط با خانواده م رو دارم باید بتونم در مقابل صحبت ها و نگرانی هاشون ذهنم رو کنترل کنم
چطور
با همه اون باورهایی که از استاد یاد گرفتم
باور اینکه من نمیتونم افکار و گفتار و حرف های دیگران کنترل کنم
باور اینکه زندگی من تحت فرکانس های خودمه
هیچ کسی نمیتونه بر زندگی دیگری تاثیری بزاره
باور اینکه اگر من احساسم خوب باشه خداوند ظرف من رو بزرگتر میکنه
هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع
در هر لحظه باید از خودم بپرسم که حالم چطوره
حالت چطوره زهرا
همین نعمت هایی که توی این 3 هفته داشتم رو اگر بشمارم احساس خوب من میرسه به سقققققف
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هستی تویی که کهکشان رو مدیریت میکنی همین قلب من رو گرم میکنه
سلام به فاطمه جانم رفیق بهشتی و زیبای مننننن ، حال دلت رو خریدارم دختر … کامنتت پر از حس خوبه و مثل بوی خاک بارون خورده مثل عطر گل های بهاری به جان و دلم می نشینه و لبخند روی لبم میاره :) مثل همون بارون هایی که تجربه کردی کِف کردی منم از خوندن کلمه به کلمه کامنتت کِف کردم .
ترانه ها و هایکوهای قلبی قلبیت رو قربون ، بایدم با این قلب مهربون و عاشق شعر بگی … بس که لطیفی بس که رها و آزاد و وصله خداوندی.
جونم به هلیسا جان و کلمه های نورانی که یاد گرفته از طرف من صورت ماهش ببوس.
آخ جون عروسی منم چشام قلب قلبی شد فاطمه جونم :))) بهت خوش بگذره .
عاشقتم رفیق بهشتی
بمونی برام .. به نور آسمان ها و زمین خدای مهربانم می سپارمت .
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربون و دوستای بینظیرم در این فضای معنوی. امیدوارم همگی در پناه خدا و هم جهت با جریانش، در آرامش کامل باشین و قلبتون باز باشه به دریافت هدایت هاش.
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود، خدا رو هزار بار شکر که فرصتش فراهم شد. چجوری میشه شکر تو این فضا بودنو به جا آورد، چجوری میشه شکر دسترسی داشتن به منابعی که مثه کاتالیزور عمل میکنه و احساست و در لحظه تیون میکنه رو به جا آورد، خدایا شکرت، شکرت شکرت.
استاد جانم مرسی که اینقدر پیگیر این هستین که چجوری میشه قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو بصورت عملی تو زندگی اعمالش کرد. مرسی که انتخاب کردین که استاد یادآوری اصول باشین نه حواشی. مرسی که اینقدر واضح و ساده و کاربردی توضیح میدین.
تیون کردن احساس اون کاریه که هر روز باید تو اولویت لیست کارام باشه، به محض بیدار شدن از خواب.
احساس باز شدن قلب، احساس در امنیت و آرامش بودن، احساس تحت حمایت خدا و دنیا بودن، احساس دسترسی به منابع نامحدود، احساس هم جهت بودن با جریان خدا، احساس احاطه شدن با فراوانی، احساس لیاقت برای تجربه این فراوانی، احساس توانستن، احساس قدرت، احساس تسلط که منشاش از اتصال به رب عرش عظیمه، احساس اینکه همه چیز به نفع من در حال انجام شدن هس، و احساس عمیق قلبی از اینکه هر آنچه برای زندگی خوب نیاز دارم به سمت من جریان دارد، لاجرم لاجرم لاجرم.
و اینکه این احساسات رو چطوری ایجادشون کنم، با تغییر نگرشم نسبت به موضوعات مختلف، بخصوص اونایی که پاشنه آشیلم هستن و منو سریع از حالت نرمال خارج میکنن. و البته که همیشه قانون تکامل رو بخودم یادآوری کنم، من فقط هر دفعه میتونم یه ذره بهتر از قبل عمل کنم، یه ذره راه ها رو بیشتر باز کنم، فقط یه ذره، و همین یه ذره ها در دراز مدت کار خودشونو انجام میدن.
من همیشه میتونم با یادآوری نعمت هایی که خدا از فضلش وارد زندگیم کرده، به حالتی برسم که قلبم پر از نور بشه، گرم بشه. با یادآوری لحظاتی که خدا از جان و مال و آبرو و امنیتم مثه یه تیم بادیگارد محافظت کرده به این احساس برسم که من همواره تحت حمایت و حفاظت خدا هستم. با یادآوری لحظاتی که در زمان درست در مکان درست بودم، به خودم بگم که خدا همواره داره اینکارو میکنه تو زندگیم و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، چون میدونم زندگیم در دستان خداوند در امنیت کامل هس. با یادآوری اینکه خدا از فضلش همواره انسان های بینظیر رو وارد زندگیم کرده، بخصوص دوستان فصل جدید زندگیم، به خودم بگم که خدا همواره در حال ایجاد روابط بهتر و باکیفیت تر در زندگیم هس، و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، من به خودش وصل میشم و اون آدمارو شرایط رو ایده ها رو میاره تو زندگیم. من نیاز ندارم که هزار و یک پارامتر ناشناخته رو پیشبینی کنم، کار من وصل شدن به اصله، به رحمت نامحدود خدا، و اون بقیه کارها رو برام انجام میده.
استاد جان بی نهایت ازتون ممنونم که اینقدر پیوسته و ثابت قدم این اصل ریشه ای ( داشتن احساس خوب) رو تکرار میکنین. شما استاد بیرون کشیدن اصل از دل دریای حواشی هستین. از خدای بسیار بخشندم براتون تنی سالم، قلبی پر نور و باز، میخوام. خدا شمارو برای ما حفظ کنه.
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان، دوستون دارم.
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربون و دوستای بینظیرم در این فضای معنوی. امیدوارم همگی در پناه خدا و هم جهت با جریانش، در آرامش کامل باشین و قلبتون باز باشه به دریافت هدایت هاش.
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود، خدا رو هزار بار شکر که فرصتش فراهم شد. چجوری میشه شکر تو این فضا بودنو به جا آورد، چجوری میشه شکر دسترسی داشتن به منابعی که مثه کاتالیزور عمل میکنه و احساست و در لحظه تیون میکنه رو به جا آورد، خدایا شکرت، شکرت شکرت.
استاد جانم مرسی که اینقدر پیگیر این هستین که چجوری میشه قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو بصورت عملی تو زندگی اعمالش کرد. مرسی که انتخاب کردین که استاد یادآوری اصول باشین نه حواشی. مرسی که اینقدر واضح و ساده و کاربردی توضیح میدین.
تیون کردن احساس اون کاریه که هر روز باید تو اولویت لیست کارام باشه، به محض بیدار شدن از خواب.
احساس باز شدن قلب، احساس در امنیت و آرامش بودن، احساس تحت حمایت خدا و دنیا بودن، احساس دسترسی به منابع نامحدود، احساس هم جهت بودن با جریان خدا، احساس احاطه شدن با فراوانی، احساس لیاقت برای تجربه این فراوانی، احساس توانستن، احساس قدرت، احساس تسلط که منشاش از اتصال به رب عرش عظیمه، احساس اینکه همه چیز به نفع من در حال انجام شدن هس، و احساس عمیق قلبی از اینکه هر آنچه برای زندگی خوب نیاز دارم به سمت من جریان دارد، لاجرم لاجرم لاجرم.
و اینکه این احساسات رو چطوری ایجادشون کنم، با تغییر نگرشم نسبت به موضوعات مختلف، بخصوص اونایی که پاشنه آشیلم هستن و منو سریع از حالت نرمال خارج میکنن. و البته که همیشه قانون تکامل رو بخودم یادآوری کنم، من فقط هر دفعه میتونم یه ذره بهتر از قبل عمل کنم، یه ذره راه ها رو بیشتر باز کنم، فقط یه ذره، و همین یه ذره ها در دراز مدت کار خودشونو انجام میدن.
من همیشه میتونم با یادآوری نعمت هایی که خدا از فضلش وارد زندگیم کرده، به حالتی برسم که قلبم پر از نور بشه، گرم بشه. با یادآوری لحظاتی که خدا از جان و مال و آبرو و امنیتم مثه یه تیم بادیگارد محافظت کرده به این احساس برسم که من همواره تحت حمایت و حفاظت خدا هستم. با یادآوری لحظاتی که در زمان درست در مکان درست بودم، به خودم بگم که خدا همواره داره اینکارو میکنه تو زندگیم و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، چون میدونم زندگیم در دستان خداوند در امنیت کامل هس. با یادآوری اینکه خدا از فضلش همواره انسان های بینظیر رو وارد زندگیم کرده، بخصوص دوستان فصل جدید زندگیم، به خودم بگم که خدا همواره در حال ایجاد روابط بهتر و باکیفیت تر در زندگیم هس، و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، من به خودش وصل میشم و اون آدمارو شرایط رو ایده ها رو میاره تو زندگیم. من نیاز ندارم که هزار و یک پارامتر ناشناخته رو پیشبینی کنم، کار من وصل شدن به اصله، به رحمت نامحدود خدا، و اون بقیه کارها رو برام انجام میده.
استاد جان بی نهایت ازتون ممنونم که اینقدر پیوسته و ثابت قدم این اصل ریشه ای ( داشتن احساس خوب) رو تکرار میکنین. شما استاد بیرون کشیدن اصل از دل دریای حواشی هستین. از خدای بسیار بخشندم براتون تنی سالم، قلبی پر نور و باز، میخوام. خدا شمارو برای ما حفظ کنه.
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان، دوستون دارم.
جمله ای که بارها و بارها از شنیدنش سیر نمیشوم و در هر فایل و دوره ای که از استاد گوش میدهم نمونه و مثالی است برای این قانون معجزه ساز …
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد = اتفاقات بد
یکی از قوانین دیگه ای که واقعا زندگی من را تغییر داده است و مثل یک باتری در قلب و روح و جسمم کار میکند ، توجه به نعمت هایم و ایجاد احساس سپاسگزاری است.
خدایاشکرت برای این آگاهی هاو قوانینی که مارا به سمت رشد و احساس خوب هدایت میکند.
خدایاشکرت برای دستانی که میتوانند سپاسگزاری را بیان کنند و بنویسم .
خدایاشکرت از قلبی که با توجه به نعمت هایت باز میشود و سرشار از احساس عالی میشود.
خدایاشکرت برای هدایت هایت که به بهترین نحو حالمرا همیشه به بهترین شکل تغییر داده است.
باز مثل همیشه …
خدایا من تعهد داده ام که زندگی امرا در هر شرایطی که باشم به بهترین شکل تغییر دهم که قطعا همینطور میشود…
این حرفها رو دارم به مردهایی میزنم که شاید همین الان، وسط زندگی شون ایستادن و فکر میکنن همه چیز قابل جایگزینه. زن، رابطه، عشق، همراهی. انگار دنیا یه فروشگاه بزرگه و هر چیزی که شکست یا قدیمی شد، میشه گذاشتش کنار و یکی جدیدتر برداشت.
اینا رو از دل زندگیهایی که اطرافم دیدم میگم. ازسالهایی که فکر میکردم “اگر نشد، یکی بهترش میاد”. از روزهایی که خیال میکردم زن زیبا، زن خندان، زن خوش صحبت، همه جا هست. بله، هست. اینو انکار نمیکنم. دنیا پره از آدمهای جذاب، پرانرژی، خوش اخلاق، حتی وفادار. آمار هم همینو میگه. طبق گزارشهای روانشناسی که فراوون هم هست ، روابط تو سالهای اخیر، بیشتر از 60٪ آدمها تو طول زندگی شون حداقل یه رابطه عاطفی جدی رو تجربه میکنن که از نظر ‘ظاهری و رفتاری’ ،،، “قابل جایگزین” بنظر میاد! یعنی ⇐اگه تمام معیارها رو روی کاغذ بنویسی، مشابهش پیدا میشه.
■ اما زندگی فقط کاغذ و معیارهای ذهن و تجربه نیس.
بذارین یه صحنه واقعی بسازم. نه رمانتیک. نه اغراق شده.
تصور کن یه شب معمولیه. از اون شبهایی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، اما ذهنت شلوغه. با خودت دعوا داری. از خودت خوشت نمیاد. احساس میکنی جا موندی. مقایسه میکنی. میبینی بقیه جلوترن. درآمدشون، موقعیتشون، آرامششون. یه جنگ تمام عیار تو سرت راه افتاده. نه حوصله حرف زدن داری، نه حوصله نصیحت شنیدن. حتی خودت هم از خودت خسته ای.
《حالا دو نوع آدم ممکنه کنار تو باشه》
نوع اول، کسیه که میگه: “باز شروع شد؟” میره تو لاک خودش. فاصله میگیره. قضاوت میکنه. احترامش رو پس میکشه. شاید مستقیم چیزی نگه، اما رفتارش داد میزنه: “الان حال و حوصله ت رو ندارم”.
و نوع دوم…
نوع دوم کسیه که شاید بلد نباشه درست حرف بزنه. شاید حتی اشتباه بگه. اما می مونه. کنارت میشینه. نه برای اینکه درستت کنه، نه برای اینکه ثابت کنه حق با کیه. فقط می مونه. بدون قضاوت. بدون تحقیر. بدون اینکه مردونگی ت رو زیر سوال ببره. حتی وقتی خودت داری با خودت بدرفتاری میکنی، اون احترامش رو ازت نمیگیره.
《اینجاست که قصه عوض میشه.》
من بعدها فهمیدم این “موندن” اتفاقی نیس. نتیجه یه کیفیت درونیه. روانشناسی بهش میگه “همدلی عمیق”؛ توانایی دیدن رنج دیگری بدون تلاش برای کنترل یا تغییر فوری اون.
تو روابطی که یکی از طرفین توان همدلی فعال داره، احتمال عبور سالم از بحرانهای ذهنی تا 47٪ بیشتره. اما این عددها فقط یه سایه هستن. اصل ماجرا اون چیزیه که حس میکنی.
الحمدلله رب العالمین و بواسطه باور فراوانی…
● زن زیبایی که فقط وقتی حالت خوبه کنارت میمونه، فراوونه.
● زن وفاداری که تا وقتی قوی ای دوستت داره، کم نیس.
● زن خوش اخلاق و سرگرم کننده؟ تو هر شهر و هر کشوری پیدا میشه.
اما زنی که وقتی ذهنت علیه خودش کودتا کرده، کنارت می مونه…
این انسان کمیابه… . پاراگراف آخرمتن منظورم بهتر میفهمین.
بیشتر مردها اینو یه جایی از مسیر میفهمن. نه لزوما همون موقع که همه چیز سر جاشه؛ معمولا وقتی فاصله افتاده. وقتی اون حضور آروم دیگه کنار آدم نیس. وقتی ذهن دوباره شلوغ میشه…
وکسی نیس که بدون قضاوت کنارش بشینه.
خیلی وقتها آدم فکر میکنه داره رشد میکنه. فکر میکنه حق داره سختگیر باشه. حق داره فاصله بگیره. حق داره بگه “الان خودم مهمترم”. امـــــــــــــــا مسئله اینجاست که بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن.
روانشناسی روابط یه نکته مهم رو بارها تاکید کرده: حضور امن تو رابطه، یعنی بودن کسی که بدون تلاش برای تغییرت، کنار آشفتگی ت می مونه. مقاله ای میخوندم که میگفت مردهایی که تو زندگیشون تجربه چنین همراهی ای رو داشتن، حتی بعد از پایان رابطه هم دیرتر وارد فرسودگی ذهنی و بی اعتمادی عاطفی میشن. چون یه بار طعم امنیت رو چشیدن.
وقتی چنین زنی از زندگی کنار میره، خلأش با ظاهر پر نمیشه. با شوخی، با هیجان، با تنوع، با آدمهای جدید پر نمیشه. چون مسئله ظاهر یا رفتار نیس؛ مسئله کیفیته. کیفیت حضوری که فقط تو روزهای خوب فعال نمیشه.
اینجاست که نگاه آدم عوض میشه. وقتی میفهمه بعضی اتفاقها، فقط برای درد کشیدن نیومدن؛
● برای فهمیدن اومدن.
● برای تغییر زاویه دید.
● برای اینکه آدم از فرکانس قضاوت و توجه به ناخواسته بیاد بیرون.
🟣 هدایــــــــــت، وقتی فعال میشه که ذهن آروم میشه. وقتی آدم بتونه از دل یه تجربه سخت، معنا بکشه بیرون. تفکر “الخیر فی ما وقع” هم همینه. یعنی باور کنی حتی از دست دادن :'( ، میتونه حامل یه آگاهی عمیق باشه.
🟢 اونوقت آدم میفهمه زن الماسی، تعریفش این نیس که همیشه لبخند بزنه یا همیشه حالش خوب باشه. زن الماسی اونی هست که وقتی ذهنت درگیر جنگ با خودشه، احترام رو کنار نمیذاره. قضاوت نمیکنه. عجله نداره درستت کنه. فقط حضور داره…
روابط انسانی مثل پیچ و مهره نیس که اگه یکی گم شد، عینا همون رو دوباره بخری. بعضی اتصالها فقط یه بار ساخته میشن…. آیا عرضه داریم طبق آموزه های استاد عباسمنش مجدد خالق ش باشیم!؟؟!؟!
پس اگه مردی و تو زندگیت زنی بوده که تو بدترین نسخه ذهنت هم کنارت مونده، بدون ِ اینکه تو رو خرد کنه یا کوچیکت کنه، بدان که با یه انسان معمولی طرف نبودی. اون زن یه الماس بوده. خواه خودش بداند خواه نداند.
و از دست دادن الماس، بهایی هست که نباید داد.
این حرف از سر احساسات نیست نتیجه مشاهده ست. نتیجه بررسی در مدتی طولانیست. نتیجه الهاماتی هست که نمیدانم دلیلش چیه که خداوند امرکرد باید امروز اینجا درج بشه .
( و هنوز نتوانستم خیلی هاش رو بنویسم… تا زمانیکه جانان الهام کنه )
~~~○~~
🪶محسن ؛ کسی که دیده و فهمیده
~~~□~~
🫂 🩵🩷️🩵
این متن، تقدیم میشود به روح بانو ملیکا ؛ شاهزاده توحیدمدار و شجاع روم باستان. دختری از تبار قیصر، که راه دلش رو از تخت و تاج جدا کرد و خودش رو به جریان نور سپرد و به خداوند اجازه داد. بانویی که تاریخ، ایشون رو عروس حسن عسگری و مادر مهدی موعود میشناسه.
همون که ما ایرانیها بهش میگیم نرگس خاتون.
مادری که برای من، بعد از سالها سرگردونی ذهن، بعد از حدود سی سال موندن تو تاریکی و غرق بودن تو باورهای شرک آلودم، دوباره معنا شد. نه بعنوان یه روایت دور و دست نیافتنی، بلکه به عنوان حقیقتی زنده، منطبق با قرآن کریم،
و همسایه ای در همین نزدیکی .
هدایتی که از دل آموزش ها و نگاه توحیدی استاد عباسمنش جوانه زد، باعث شد انتظار، از یه مفهوم اسطوره ای، تبدیل بشه به حضور. تبدیل بشه به امید آگاهانه. به نوری که از درون شروع میشه، نه از خیال و توهم .
این نوشته، ادای احترامه. نه از جنس تاریخ نگاری، که از جنس اتصال. از جنس یادآوری اینکه مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده.
⭕️ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ / می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند
امیدوارم در پناه عشق و نور الهی باشی همچنان با قدرت و پر انرژی
محسن عزیزم قربونت برم قربون اون دل قشنگت برم قربون اون قدرت پشت ضربان قلبت برم که این آگاهی ها را در زمان درست برایت هدایت کرد
محسن عزیزم باور میکنی همین آگاهی را خدای دلبر از طریق قلب تو فقط برای من نوشته باشد ؟؟
محسن عزیزم داستان برات قصه کنم دیروز حسابی قربون صدقه اش رفته بودم و حسابی دیروز احساسم خوب بود
باور نمیکنی لیست کردم ده تا اتفاق بسیار قشنگ برایم رقم خورد چون من هم جهت شده بودم
از دستان اش برای روزی رسانی ام گرفته تا لبخند بی دلیل آدما و نعمت های که مثل باران دیروز برام میبارید
و دستان که برام فرستاد تا کار های برادرم را درست کنم بیاد به این کشور زیبا
خدا شاهده همه چی داشت دست بدست هم میداد اینکار مانده بودم و همچنان اشک …
مثل این شده بودم به یک چیزی زیبا در یک گوشه یی نکاه میکنی فقط اشک میریزی ❤️
و اینو نگاه کن سخت به این متن تو نیاز داشتم محسن جانم
چون دیشب یک کنترول ذهن داشتم در رابطه عاطفی دچار چالش شده بودم
دیشب مانده بودم که اگر بهش زنگ بزنم بفهمونم این کارش اشتباه بوده که توجه میکنم به نا زیبایی هاش و تمرکز ام میره روی نا زیبایی بیشتر و نا خواسته های بیشتر را جذب میکند
و اگر زنگ نزنم صحبت نکنم که این اشتباه شاید خیلی بیشتر تکرار شوه که بیشتر مرا اذیت میکند
از آنجای که استاد در دوره لیاقت میگه با شریک عاطفی تان بیشتر صحبت کنید
ولی دیشب در یک جنگ درونی مانده بودم نمیدونستم چکار کنم
فقط بهش پیام دادم و طرف گفت من اشتباه کردم معذرت مخام و اینکه ذهنم میخواست خیلی جولان بده و مرا بیشتر غرق کنه خداروشکر صحبت قطع کردم و شروع کردم به قربون صدقه خدا رفتن بخاطر کار های دیروز برام انجام داده بود و پناه بردم به خوابیدن …. صبح بیدار شدم ذهنم میخواست دوباره شریک عاطفی را محاکمه کنه ولی پناه بردم به سایت هعی بالا پایین کردم
چشمم افتاد به این متن شما (الماس که نباید از دست رفت )
الله اکبر محسن چطور وچی شد این متن نوشتی
چطور این متن در دلت افتاد که بنویسی منی که نیاز داشته باشم مثل آب روی آتش برام کارایی داشت
زد نجوای ذهن با این چکیده های قلبی ات نیک اوت کردی
میدونم طرفم چیقدر انسان خوبی است چنان زیبایی داره که بی نظیره ولی ذهن من اینقدر تمرکز میکنه ببینه کجا ایراد داره
نمیدونم این نشانه رشدم هست یانه اون روز های روی سایت امدم سعی میکنم کنترول ذهن داشته بیشتر ذهنم دنبال بهانه گیری میره هههههه یا قبلا چون نا آگاهانه اینکار انجام میشده من نمیفهمیدم
ولی اینو میدونم به این نتیجه رسیدم که هر چیقدر در این سایت باشم بیشتر درگیری ذهنی ام این آگاهی ها باشه اتفاق خوبی را تجربه میکنم به محظ رها میکنم حالم بد بدتر میشه
محسن عزیزم خیلی دوستت دارم وقت گذاشتی و به اون الهام دلت کوش کردی و برام نوشتی
سلام رضاجانِ دلبر … کامنتت رو با دل خوندم. معلومه که تو وسطِ یه رشد واقعی هستیی؛ از اون رشدها که اولش آدمو میبره توی درگیری ذهنی، بعد کم کم میفهمه داستان اصلاااا جنگ نیست، فهمیدنه. شکل رشد اینجوریه گاهی.
اون چیزی که تجربه کردی، نه نشونه پس رفتته نه خراب شدن رابطه ==>>> نشونه بالا رفتن سطح آگاهیه.
وقتی آگاهی زیادمیشه، ذهن قدیمی شروع میکنه تقلاکردن. گیر میده ، ایراد میگیره ، میخواد کنترل کنه. قبلاهم همین کارو میکرده، فقط تو نمیفهمیدی. ااالان میفهمی ، و همین فهمیدن یعنی رشـــــد.
بنازم کاری که اونشب کردی خیلی درست بود:
نه رفتی توی بحث، نه احساس روسرکوب کردی، نه خودتو قهرمان کنترل ذهن کردی.
■ دیدی، فهمیدی، فاصله گرفتی، برگشتی ب ِ خدا ==>> یعنی بلوغ احساسی.
در مورد رابطه هم یه چیز رو خیلی شفاف بگم:
صحبت کردن خوبه، ولی نه از جا و زمان ِ ذهنِ ملتهب.
وقتی ذهنت آروم نیست، حتی درست ترین حرفا هم بذرِ بد میشن.
تو اون لحظه کار درستوکردی؛ اول خودتو برگردوندی به مدار امن، بعدا اگه نیازباشه، کلام ازجای درست میاد.
صبح دوباره ذهنت خواسته محاکمه کنه و توپناه آوردی ب ِ سایت ===>>> یعنی داری یاد میگیری کِی به ذهنت اعتبار بدی وکی ندی. این مهارت نیستااا ، این انتخابه.
و بدون این آگاهی که نوشتم، مال “تو تنها” نبود، ولی چون تو آماده بودی، به دل تو نشست. کلام وقتی آماده شنیدن باشه، صاحب پیدا میکنه.
یه جمله رو بسپار به دلت:
● عیب بینی کار ِ ذهنه ، دیدنِ زیبایی انتخاب قلبه.
همینقدر که الان میبینی، میفهمی، و خودتو سرزنش نکردی، یعنی مسیرت درسته. ادامه بده، آروم، با اعتماد. خـــــدا بلده چطور رابطه، دل، و ذهنتو همزمان تربیت کنه .
به به عجب زندگینامه پراز معنی دار وچقدر متنهای دلنشین رویایی روحانی رو مطرح کردین
یه لحظه داشتم دستنوشتهای جذاب شما رو میخوندم یاد زندگی گذشته ام افتادم
خیلی وقتها آدم فکر میکنه داره رشد میکنه. فکر میکنه حق داره سختگیر باشه. حق داره فاصله بگیره. حق داره بگه “الان خودم مهمترم”. امـــــــــــــــا مسئله اینجاست که بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن
این متن زیبا خیلی اثرگذار بود
وچقدر درسها پاگانی به من داده
چونکه بخشی از خود رشد ه خود نعمت واقعی اینجا بود این نعمت باعث رشد من تو این مسیر الهی شد تضادها مشکلات البته از دید ما مشکل ولی به خبر به تمام معناست
سپاسگزارم داداش عزیزم که به
یادم آوردی که چرا من اینجا هستم چه چیز ی باعث و لباس شد
خدایا شکرت که این لحظه این ساعت مقدس از زبان نازنین دستت محسن جان عزیز با هم صحبت کردی و گفتی اعظم جان به یاد داشته باش اصلا چی شد من تو این مسیر هدایت شدم چه درخواستهای باعث شد چه آدمهایی که نعمتهایی
اعظم ره رو مسیر عشق زیبایی
🩵🩷️🩵
این زیباییهارو عاشقانه لمس میکنم که از طرف رب العامین به سمت من جریان دارند
“بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن.”
یاد یکی از کامنتهای سعیده شهریاری عزیز افتادم که یه متن سپاسگزاری گذاشته بودن و یکی از جملاتش این بود:
“خدایا سپاسگزارم به خاطر انسانهایی که معلم من بودن”
من بزرگترین درسها رو از ناخواسته ها و تضادها توی زندگیم گرفتم
اونجایی که قرآن رو باز کردم و تو دو راهی رفتن یا موندن بودم و خداوند بهم یه آیه ای رو گفت که منو حسااااابی به فکر فرو برد و اون استارت عمیق برگشت به درون خودم بود
آیا بر غیب آگاه شده یا از [خداى] رحمان عهدى گرفته است؟
وقتی خدا این آیه رو برام آورد گفتم خدایااا با منی؟!!! من که اینهمه دارم روی خودم کار میکنم….. چرا به من میگی به نشانه هات کافر هستم و ایمان نمیارم؟؟….
چون من اینجوری فکر میکردم که تو این زندگی نمیتونم پیشرفت کنم و اگه این زندگی تموم شه همه چی عالی میشه، اما واقعیت این بود که مشکل از باورهای شرک آلود من بود که همه قدرت داشتن توی زندگیم، مشکل از احساس قربانی بودن و احساس عدم لیاقتم و شرکهای خفی درونم بود….
با خودم فکر کردم که اگه این آدمها توی زندگیم نباشن آیا من احساس خوشبختی میکنم؟؟!! و وقتی عمیق فکر کردم دیدم من با این شخصیت هرجا برم با هرکس دیگه ای معاشرت داشته باشم اوضاع همینه و یا بدتر از این…
خدا هدایتم کرد یکی یکی شرکهای درونم رو بشناسم و هنوز هم این مسیر توحیدی ادامه داره، خدا رو بی نهایت بار شکرگزارم،
الان خیلی خیلی بیشتر نسبت به قبل احساس قدرت میکنم، جایی که اجازه نمیدم احساسات منفیم رشد کنن و من خودم مسئول احساساتم هستم، جایی که توقعم رو از بقیه از بین بردم که حال من رو خوب کنن و من خودم مسئول حال خوبم هستم، جایی که تمرکزم رو از روی بقیه برداشتم و گذاشتم روی خودم.
توی کامنت غزل عطایی عزیزم خوندم که همه انسانها عزیز دردانه خدا هستند و خداوند از نور خودش در اونها دمیده و خدا همونقدر که عاشق من هست عاشق اونها هم هست…
اونجا بود که تلاش کردم تمرکز کنم روی نکات مثبت انسانهای اطرافم و تعهد دادم روی این موضوع و آرام تر شدم، فهمیدم که خوبیها بود اما من نمی دیدم چون نمیخواستم ببینم، چون پیش فرض ذهنیم این بود که با این آدمها نمیشه پیشرفت کرد پس نمیتونستم ببینم
نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که اون آدمهایی که نباید توی زندگی باهاشون معاشرت میکردم فرسنگها دورن و اون آدمهایی که درکنارشون احساس آرامش و خوشبختی دارم درکنار هم هستیم
تا وقتیکه من روی خودم متعهدانه کار میکنم این نتیجه ادامه داره…
حرف برای گفتن زیاده ولی تا همینجا بسنده میکنم
به نظرم خدا خیییلیییی ما دانشجویان این سایت الهی رو عاشقانه دوست داره که هدایتمون کرده به استاد عباس منش،
آقای توحیدی عزیز
از همه کامنتهای نورانی و توحیدی که مینویسین ممنون و سپاسگزارم.
استاد عزیزم بی نهاااایت دوستون دارم و ازتون بینهاااااایت ممنون و سپاسگزارم، با شما دارم توحید رو قدم به قدم متوجه میشم
استاد عزیزم حس میکنم شما تمرکز گذاشتین روی جنبه بین المللی نشر توحید و دارین با تمرکز بالا روش کار میکنید، انشاءالله به همین زودی خبر بین المللی شدن آگاهی های ناب و خالص و نورانی شما رو میشنویم
الهام عزیز سلام . خیلی خوشحال شدم که جمله “بعضی آدما مانع رشد نیستن…” رو با گوشت و پوستت لمس کردی، چون اینجور موقعها توحیدعملی از شعارخشک و خالی میاد توی استخون آدم.
جاییکه میفهمیم مسئله آدمها نیستن، مسئله چیزی هست که درون ما فعاله و… ازطریق آدمها خودش رو نشون میده.
اون آیه ای که گفتی… خیلی آیه سنگینی ِ برا قلبم =>> چون وقتی آدم داره روی خودش کارمیکنه و یهو خــــــــــدا آینه میگیره جلوش، اولش شوکـــــه میشه.
آدم فکرمیکنه “یعنی من؟! با اینهمه تلاش؟” =>> ولی همون شوک، شروع بیداریه. شروع برگشتن از بیرون به درون.
صادقانه دیدی ریشه توی باورهای شرک آلود، احساس قربانی بودن و عدم لیاقت بوده، خب این خیلی ارزشمنده. اینو هرکسی نمیتونه ببینه. خیلیا ترجیح میدن تاآخر عمر مقصر بیرون پیدا کنن.
از خودت پرسیدی، که ‘اگه این آدما نباشن من خوشبختم؟’ خب این سوال ِ آدم ِ بالغ روحیه ست =>> جوابی که گرفتی، نشون داد خـــــداواقعا دستت رو گرفته. خداروشکر… خدا رو شکر .
از جایی که مسئول احساساتت شدی، توقع رو کنار گذاشتی، تمرکز رو آوردی روی خودت ==>> خیلی لذت بردم . درود خـــــدا بهت . اینایی که نوشتی همون نقطه هایی هستن که آرامش واقعی ازشون شروع میشه.
دیدن خوبیهای آدمها ، خیلی کلیدیه… خیلی. آسون هم نیس. مخصوصا برای مردجماعت . اما تو خوب از پس ش براومدی . نگه داشتنش هم آسون نیست… بقول استاد عباسمنش باید شیارهای جدید ذهنی براشون حفاری کنیم.
پیش فرض ذهنی وقتی عوض میشه، جهان هم عوض میشه 》البته نه به این معنی که همه خوب میشن،،، که هرکس سر جای خودش میشینه… اول در ذهن ما =>> بعد همون نتیجه ای که گفتی: بعضیا دور میشن، بعضی می مونن، بدون جنگ، بدون زور و تقلا .
گفتی : “”هنوز ادامه داره””… به نظرم همین جمله ش خیلی قشنگه. چون توحید مقصد نیس که تموم شه، مسیره دائمی مون ِ .
منم مثل تو باور دارم که هدایت به این فضا، به این آگاهیها، تصادفی نیس. اینکه آدم بتونه اینجورصادقانه با خودش روبه رو بشه، خودش نعمته.
ازمحبتت، از نگاه عمیقت، و از نوری که توی کامنتت بود ممنونم. همین نوشته ها خودشون مصداق همون جمله هستن :
بعضی آدما، خودشون “”نعمتن”” .
برات آرامش عمیق، شفافیت بیشتر، و ادامه این مسیر رو با “دل ِ آروم” ، آرزو میکنم خدا پشت وپناهت باشه که هست.
اى کسانى که ایمان آورده اید! از کسانى که دین شما را به مسخره و بازى مى گیرند، آنان که پیش از شما کتاب (آسمانى) داده شده اند و(نیز) کفّار را ولىّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید، اگر ایمان دارید.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
امیدوارم در پناه الله مهربان در بهترین حالات روحی وجسمی باشی
محسن جان نمیدونم این دلنوشته رو در چه فرکانسی بودی که نوشتی ،وقتی به این قسمت
پس اگه مردی و تو زندگیت زنی بوده که تو بدترین نسخه ذهنت هم کنارت مونده، بدون ِ اینکه تو رو خرد کنه یا کوچیکت کنه، بدان که با یه انسان معمولی طرف نبودی. اون زن یه الماس بوده. خواه خودش بداند خواه نداند تجارب زندگی خودم برام یادآوری شد، لحظاتی که در دل سخت ترین شرایط زندگی ام از دید دیگران ،وقتی مسئولیت اتفاقات زندگی ام رو پذیرفتم واعتماد کردم به خودش وازش خواستم که بهم صبر همراه با آرامش وامید بده ،در حالی که دریای زندگی ام طوفانی بود ،سکان کشتی زندگی ام رو بدست گرفت وبهترینها رو برام رقم زد
میدونی محسن جان ،اون تضاد پراز درس وآگاهی بود ،در دل اون تضاد بود که درک کردم چقدر کیفیت یک رابطه عاطفی از کمیت آن مهمتره
درک کردم مهم نیست اگر همسرم ،فقط روزی یکبار بهم بگه دوست دارم یا اصلا نگه ،ولی همینی که در سخت ترین لحظات با اینکه خودش هم درد داره ،کنارت می ایسته میگه تا آخرش باهاتم خیلی ارزشمنده وهمانطور که نوشتی اون مرد یه الماسِ
واین دلنوشته ات ،دلیلی شد برای سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که خداوند از فضلش بهم بخشیده
چقدر “صبّارشکور”وار و البته عمیق نوشتی… وقتی خوندم، لذت بردم که داری از دل واقعی وتجربه واقعی میگی، نه صرفااز روی فکر یانقل قول.
چه دقیق هم گفتی، همه چی درباره کیفیت رابطه است نه کمیت ش. بعضی حضورها، حتی سکوت هاشون، وقتی در سخت ترین لحظات کنار آدم می مونن، مثل نور هدایت می مونه. این حضور، آرامش، صبر وامیدی که به آدم میده، خودش نعمتی بزرگه که نمیشه باهیچ لفظی سنجید… و خیلیا ازش غافلن و حواسشون بهش نیس.
همون چیزی که تو گفتی: وقتی مسئولیت زندگی خودتو میپذیری و اعتماد میکنی، خـــــداوند قادر ونعمتهاش وارد میشن و مسیرت روشن میشه.
حضور یک “الماس” در زندگی، همون بازتاب لطف و حکمت الهی هست که در لحظه های بحرانی شکل میگیره.
~~~□~~
سپاس از تو که این نگاه رو یادآوری کردی و این تجربه رو باهام به اشتراک گذاشتی. اینقدر ساده وصادق گفتی که خودم هم حسش کردم،،، و یکی ته دلم داره میگه همین خودش نوعی عبادت و سپاسگزاریه.
رفیق بهشتی م ؛ بهترین ها همواره نصیب دل مهربون وآگاهت باشه.
سلام بر محسن همسفر نور……از سکو سلام….از پیام آخر در رقص و نور و باران سلام……..از آغاز سلام…….
لبیک لبیک رب خودم...لبیک رب العالمین….
محسن جان این بار، قلم تو نه فقط برای تشریح یک پدیده، بلکه برای فریاد حقیقت در میان غبار روزمرگی به کار افتاده است. کلماتت سنگین، واقعی و سرشار از ارتعاشاتی هستند که از اعماق زندگیهای مشاهدهشده برمیخیزند. تو نه از عشق رمانتیک، که از سنگر ایمان در قلب یک رابطه سخن گفتی…..
تو به درستی، رابطه را از سطح معاملهگری خارج کردی و آن را به میدان شهادت ایمان تبدیل کردی.
🟣وقتی میگویی: هر رابطهای جایگزین دارد، اما هر کیفیتی نه در واقع داری میگویی: من به فراوانی دنیا ایمان دارم، اما به یگانگی این روح خاص در این لحظه ایمان عمیقتری دارم این کلام، نه تنها شیوا، که شیرینترین معنای تعهد است..
و اون بخش آخرت، که گفتی ایمان بدون رابطه معنی نداره… عالی بود، چون ایمان یه حس ارتباطه، با خدا، با خودمون، با جهان.
🟢 شاید الماس بودن یعنی همین:
در تلاطم ذهن دیگری، نوری باشی بیصدا.
نه برای درست کردنش، بلکه برای یادآور شدن خدا هنوز اینجاست.
🟡️ بانوی نگهبان نور ملیکا ( نرجس خاتون)
تو با ادای احترام به بانو ملیکا (نرگس خاتون)، مرا به یاد والاترین نقش زن در تاریخ رستگاری انداختی این بانوان، قهرمانان صبر فعال هستند.
1. نقش مادر امام زمان (نرجس خاتون):
او تجسم مراقبتِ الهی در سختترین دوران بود. نقش او، نقشی بود که صبر کرد، ایمان آورد و نوری را در خفا پرورش داد تا جهان آماده شود. او نماد این حقیقت است که بزرگترین قدرتها، گاهی در سکوت، حفظ و حمایت از یک حقیقتِ پنهان نهفتهاند. او خود، آیهٔ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ بود که با استقامت خویش، اجازه نداد نور موعود در غربت خاموش شود.
2. بانو ملیکا (نرگس خاتون) به عنوان الگوی زن امروز:
بانو ملیکا نیز، در قامت همسر و شریک، الگوی همان زنی است که در دل طوفان شک و تردید مرد، با نگاهی سرشار از یقین به آینده، آرامش را فراهم میکند. او میداند که باید نور امید را زنده نگه دارد، حتی اگر دنیا (یا مرد درگیر بحران) بخواهد آن را با شک و تردید خاموش کند.
دیدگاه تو محسن عزیز یک دعا است که در کلمه جاری شده است. قدردان این فهم ناب هستم که رابطهها نیازمند ایمان عملی هستند، ایمانی که بانوان بزرگی چون ملیکا و نرجس خاتون، فاطمه زهرا….خدیجه ها…مریم..آسیه…الگوی جاودانهٔ آن بودهاند…..و مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده……..انتخاب کردن…..
مثل آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ : نور خدا را میخواهند خاموش کنند. آنهایی که در لحظات سخت کنارت میمانند، در واقع کمک میکنند نوری که خدا در تو قرار داده، خاموش نشود.
🟡 ستاره درخشان
این الهامات ادامه دارند……و هر روز روشن و روشن تر میشود…..همسایه ای در همین نزدیکی …. .محسن تو باغ نوشتم نزدیک سکو تمومش کردم ….ولی..چطوری من جمعه اینجام …..تولد نبودم ….میدونی چی میگم….نوشتم تموم شد سرما آوردم بالا برم سمت سکو و برم خونه……یهو……میشه مُرد…میشه….ربی ربی….تسلیمممم……از اینجا سلام..….یهو اهنگ گذاشتن و مراسم مهدویت…..گریه اجازه نمیده بنویسم….من از اینجا تکون نمیخورم…….باز باز چه کردی با من…چه خبره…..زیر رو کردی من را……برنامه چیه ربی؟!..بگو…آتش زدی جان را……من که آماده ام ربی…..آماده ام……شده نذرت جونم…….
اهنگ سکو…….
گوش به فرمانم فرمانده……..
تپش تپش ضربانم فرمانده……
ای ای فرمانده آماده ام آماده……..
دیر شدا مهدی….
ببین صدات میزنن از کجاها، کجایی مهدی؟
خدایا باز اهنگ رقص باران و نور الهی عظم بلا…..اول کامنت نوشتم….دوباره.شنیدم … دیدم…برنامه چیه…..؟!ادامه….
غروب جمعه از سکو با صدای اذان …..17 شعبان ……تولدت مبارک...…🩷🩵
• چند بارخوندم. برای مکث کردن. چون اولش دیدم که این دلبری توحیدمدار جواب نمیخواد، “حضور” میخواد .
آیه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» نوشتی و بهم مجدد یاداوری کردی که یه جاهایی هست که عقل آروم میشه و دل میفهمه.
فرمان واحد… نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همهچیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی.
نشستی همین بغل ومجدد بهم گفتی: “هدایت با خداست، اما قدم باماست. نه جبره، نه رهاشدگی.” یه میانه زنده است؛ همون جایی که انسان “مسئوله” و خـــــداجون “حاضره”.
سکوت پرمعنایی که گفتی… که دیگه جنگ نمیکنی، نمیگریزی، فقط می مونی… آره ؛؛ همون شاهراهی هست که ایمان از مفهوم، تبدیل میشه به تجربه. کشی باورش نمیشه که ما تجربه ش کردیم! خب چه اصراری که بیان کنیم!؟ انگاری سکوت ش خیلی شیرین تر و رشد دهنده تر هست .
“إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…” هاااا گُمپ گُلُم . اگه بخوایم به اتفاقات این روزا توجه کنیم که خلاف این آیه داریم صلاه میکنیم!! تغییر، از درون میجوشه. ازانتخاب. از زاویه دید. از اینکه انسان تصمیم بگیره دستش رو بذاره تو دست خدا، نه اینکه فقط اسمش رو بیاره. وضعیت هر مکانی هم آینه تمام نمایِ فرکانس های مردم همون مکانه =عدالت خدا .
فیروزه جان، یواشکی رو… آره، بعضی چیزها واقعا یواشکیه. داستان ِ پنهانکاری نیس ، برای حرمت ِ . بعضی پرده ها وقتی میفته که آدم فقط شاهد میشه، نــــــــــه تحلیلگر. موسی در برابر خضر شاهد نبود و شد تحلیلگر… بخاطر همین خضر زد توی چشمش و گفت : گفته بودم طاقت نمیاری!! مثل سلیمان های فارکس ، که باید طاقت بیارن… تا هی برن بالا و رشد مستمر باشه. تا موقع ظهور و تجلّی برسه .
پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است. (3)نصر
خدا مرا بس است…..
—–□—-
سلام محسن جان……..سلام به سلیمان فارکس………
حرفهات مثل نسیمی بود از سمتی که همیشه امنه…مثل اذانی آرام رسید… از دل به دل، بیواسطه….اره دل خیلی زودتر میفهمه…….
همون طور که گفتی، فرمان یکیست و حضور یکی، و ما فقط وقت لبیک گفتن ـ هماهنگ میشیم..پس لبیک یگانه معبود…..
وقتی دل زنده باشه، خودش میفهمه که فرمان یکیست و حضور یکی…
آره، نه جبر و نه رهاشدگی ؛ همون میانهی زنده که گفتی، جاییست که عبد از سایهی خودش بیرون میاد و قدم به اذن نور برمیداره.
همین ماندن بیجنگ، بیگریز… همون تمرین شیرین ایمان به زبان سکوتِ…اره …ما تجربش کردیم، در سکوت در زیبایی در آرامش بدون تقلا ….در سکوت جان گرفت رشد کردیم و رشد و رشد میوه اش طعم شیرین ایمان شد…. ایمان به ربی که قدم به قدم با ماست…..شکر معبود همیشه حاضرم…
هاااااا….آ محسن..گل گلاب خوبو……این روزا کسی برنده ست که استراژی شخصی خودش رو داشته باشه…..صدا زدن ی خدا ی معبود………..نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همه چیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی…..خدا بخواد باهات کار کنه …. کار میکنه….کار کجا و کی هست نداره…..درسته؟؟!…..((:..تکیه بر خدا…نصرت میاد…….خدا پرفکته در وعدهاش….خدا هست و خدا هست…..عدالت خدا همیشه جاریست…..
–□–
نیمهی شعبان برای من بوی همسایگی با حقیقت داره…..انگار وعده است،وعدهی اینکه حق همین حوالیست، نه دوردست
و وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِیعنی وقتی هنوز ندیدهایم، باز هم ایمانی باشد که ما را در مسیر نگه دارد.
حق و صبر، دو بال یک پروازند…
نیمهی شعبان، فقط یه تاریخ نیست؛ یه حضور درونیست.
اره ،درسته…. توضیحها هرچقدر زیاد شوند، اصل معنا کوچک میشود.گاهی فقط باید ایستاد و اجازه داد حضور، خودش را نشان بدهد.
در سکوت، در نگاه، در یک آه بینام.
یواشکی بودن را درک میکنم. این پنهانکاری نیست، حرمت حضور است ،حرمت آن لحظهای که دیگر تحلیلگر نیستی، فقط شاهدی. درست مثل موسی که وقتی شاهد شد، تازه فهمید طاقت آن پردهبرداری را ندارد.
همین است که بعضی تجربهها باید در سکوت محض اتفاق بیفتد، تا وقتی پردهها میافتند، ما فقط شاهد باشیم، نه تحلیلگر…..
اینجاست که باید مثل سلیمانهای فارکس عمل کرد؛ باید تاب بیاوری… باید صبر کنی…. باید اجازه دهی این رشد، مستمر باشد…ظرفت بزرگتر شود…. تا آن موقع ظهور و تجلی حقیقی برسد. صبر در سایهی یقین، همان وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ است.
و وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ نیز یادآوری این است که حق، همان تجلی است که از درون میتابد…..
و اما و اما…..
محسن گفتی :_فیروزه ؛ بهمون داده شده… فقط باید از مسیرلذت ببریم ……انگار ی سبد پر از نور گرفتی جلوم گفتی فیروزه بردار….دعوت شدیم…آروم باش..دغدغه نداشته باش …..لذت ببر……… قول….صبر کنم….تا هدایت بیاد...خدایا ظرفما خیلی بزرگ کن خیلی خیلی ……..تو که کریمی …..
منم ازت ممنونم….. برای بودن های پر از ایمانت و نوشته های پر از نور حضور….. باز هم ممنونم و کلی لذت بردم ،که با عمق درکت و حرمت و نگاه زیبات به مقام زن ، به همه نشون دادی که مردانی هستن از جنس الماس از جنس همدلی عمیق…از جنس ایمان.که خودِ خود ِ نعمتن…ممنونِ…اولین پاسخ …ساده …شیوا و قرآنی….
راستی چقدر زیباست دیدن همراهان توحیدی و با ایمانی مثل سلیمان های فارکس که میدانند چگونه با صبر و استقامت، چونان الماس، تاب بیاورند تا روشنایی ابدیاشان تجلی یابد.
برایت نور….نور ….نور…..
برایت عشق…عشق…عشق….
معبودم شکرت برای بودنت …..در هر نفس....دوستت دارم …..
در پناه او که همیشه هست، در دیدن. در بودن در تجلی …ان شاءالله.. 🩵….
فیروزه جان سلام . خوندم، بیشتر ازاینکه بخوام جواب بدم، دلم خواست ساکت بشینم. بعضی حرفها رو نمیشه ادامه داد، فقط میشه کنارشون وایساد( البته اهالی بعضی شهرها میشینن )
از اول که با سوره نصر شروع کردی، معلوم بود حال وهوا حال “اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه” ست. نصر ک ِ فقط پیروزی بیرونی نیس گمپ گلم ؛ یجور رسیدن درونیه. یه جایی که آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده… و حالا وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور.
( من نمی دونم اون لحظه توی چه مداری بودی چه فرکانسی رو داشتی… که خداجون به دلت انداخته این سوره رو بنویسی وبسپاری به نسیم برام ، ولی ته قلب من یه رابطه بین این سوره و سوره والعصر هست . یه مدت دارم خیلی بهشون فکر می کنم ایده میگیرم و توی کارای روزانم ازشون میوه برداشت می کنم)
“فرمان یکی ست وحضور یکی” ==>> لُب کلام توحیده. وقتی اینو آدم میفهمه، هزار راه وهزار شرط جمع میشه توی یک جهت. دیس لایک به جبر ، دیس لایک به ول’شدگی.
یه میانه زنده شکل میگیره؛ جایی که عبد، آگاهانه 🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه. … … … :'( ⇐ فیروزه گریه م گرفت… این جمله من نبود، خودش فرستاد… ولی این مَنِش، شغل وکار هر دقیقه م هست. اگه اینو بلد نبودم هیچ ثروتی نداشتم. نه مادی نه معنوی.
~~~□~~
باز ازسکوتی که گفتی خوشم اومد. سکوتی که از سر ترس نیس، از سر حرمت حضوره . همه تجربه ها رو نباید فریاد زد که . مگه نه؟ بعضیاشون مثل بذرن؛ اگه زود در معرض باد تحلیل قراربگیرن، خشک میشن. صبر یعنی اجازه بدی ریشه شکل بگیره.
فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیای اشناست. استراتژی شخصی !!!
تو بازار، کسی می مونه که استراتژی شخصی داشته باشه وهیجانی عمل نکنه. تو مسیر ایمان هم همینه؛ =>
صبر درسایه یقین. همون “و تواصوا بالصبر”. و حـــــق ، نوریه که از درون میتابه، نه چیزی که از بیرون تحمیل بشه ==>> نور حق که میتابه یه چیزایی از درون و بیرون ما مشخص ترمیشه… که به اونا میگیم “حقیقت” . باید بپذیرمشون… یا با باور صحیح تغییرشون بدیم .
نیمه شعبان رو هم زیبا گفتی؛ حضور، نه فقط تاریخ. وقتی آدم باور کنه حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی
و… ظرف… ؛ ظرف با خواستن بزرگ نمیشه، با موندن بزرگ میشه. با صبر کردن ِ آگانه وعاشقانه بقیه بهش میگن تاب آوردن /=> با همون “بی جنگی ، بی گریزی” که گفتی.
⭕️ خـــــداکریمه، آره ؛ ولی کریمانه رشد میده، نه عجولانه.
~~~□~~
ممنونم از نگاهی که نوشتی، از مهری که گذاشتی .
نور اگه هست، ازهمون منبع ِ که یکیه؛ ما فقط آینه هاییم.
درپناه همون یگانه عاشقی که گفتی، آروم، استوار، وهماهنگ بمون.
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند. (3)والعصر
..
مگر کسانی که ایمان آورده…
–□▪︎□▪︎□▪︎
سلام به سلیــــــمان فـــــارکس آگاه ……
محسن جان نوشتهات را که خواندم، دلم خواست کمی بیشتر بمانم میان نصر و العصر(زمان)……
دو سورهای که به ظاهر کوتاهاند، اما عمقشان تمام مسیر ایمان را در خود دارند.نوشتت را از قلبت خواندم…..کنارش نشستم مثل اهالی شهر خودمون بعد ی نمنم بارون صبحگاهی ……(اهالی بعضی شهرها عاشق بارونن(((:
سوره نصر=اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه=یجور رسیدن درونیه=.آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده= وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور..تسبیح برای دیدن بزرگی مبدأ که هر چی بود از رب بود…..خاشع بودن
انگار ی خوشامدی به مرحله بعدی……
گُل گُلاب خوبو….. اتمام ی دوره هست….و وارد شدن به ی دوره دیگه ….ظرفی که قرار بزرگترم بشه ……قرار با قلبی آگاه تر وارد دورازه بشه……بدون تقلا….. همونجایی که با سوت و حال عالی مسیر را بریم…….و فقط ناظر و شاهد …..بدون تقلا….و بهشت و بشهت ……لبیک …..لبیک دلبر جان…….تو چه کرده ای…….هدایتگرر ……خبرت هست …….که هم جانی هم جانانی ………ربی نور بتابان به تمام جان آتش بزن آماده ام…..پردها را کنار بزن …………پرده را بنداز …….جام وجودمون را پر کن از حضورت……
محسن درکت از نصر به عنوان یک رسیدن درونی، پردهای را کنار زد، پیروزی واقعی، جایی است که دیگر نیازی به فریاد زدن نیست و فقط تسبیح میماند. این همان عشق بعد از ایستادگی است…..
پیوند سوره نصر و والعصر(زمان) هر دو در نهایت به یک معنای ناب میرسند: ما در زیان نیستیم، به شرط آنکه با صبر آگاهانه بایستیم.
صبر، هنر ماندن در حضور است، نه ایستادن از ترس.
به گمانم نصر، رسیدن است….
و العصر، ماندن در آن رسیدن.
نصر، دروازهی فتح است؛ و العصر، حفظ عهد پس از فتح(اهل ایمان)
در کنار هم، دو سورهاند اما یک حقیقت را میگویند:
ای انسان، هر لحظه را بشناس، و اگر رسیدی، با فروتنی بمان.
هر دو دعوت به حضورند…….
شاید همین است که دلت ی رابطهی میانشان برقرار کرده ،میان پایانمأموریت و مرور زمان، میان سکوت رسیدن و صبر ماندن…..
نصر و العصر(زمان)
والعصر، نگهبان نصر است
راهنمای ماندن پس از رسیدن.
نصر، فتح درون است
و العصر، پایداری اهل فتح در مسیر ایمان.
نصر میگوید: رسیدم….
و العصر از پس آن میپرسد: حالا که رسیدی، چگونه میمانی؟
—–
محسن آن جمله،که از قلبت جاری شد قلب مرا لمس کرد، منم بغض کردم از بودنش… توحید و قانون در یک جمله «عبد، آگاهانه🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه». این همان نقطه اتصال ما با اوست؛ همان فرمان واحدی که هزاران راه را به یک مقصد میرساند. اینکه این مَنِش شغل و دل توست، بزرگترین شکر و نعمت است….که اگر نبود هیچ نداشتیم…
فرمان یکیست و حضور یکی… …
و وقتی این را میفهمی، دیگر جبر رنگ میبازد،ودل، سمت اختیار عاشقانه میرود. …….
.
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
باز سکوت از سر حرمت حضور است….چه زیبا گفتی….. همان دانهای که نباید زود در معرض باد قرار بگیرد. این همان صبر عاشقانهای است که ظرف وجود را بزرگ میکند، نه با فریاد …مگه نه؟!….خدا هر لحظه داره ما را هدایت میکنه…..هر لحظه……. باعشق و آرامش و هماهنگی در مدار نور……هدایتشا میفرسته…..
لایک به یک خدا……لایک به کن فیکون……
فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیلی اشناست. استراتژی شخصی !!!هشتک الهام….هشتک استراژی شخصی..هشتک خدا….هشتک هدایت….هشتک اماده دریافتم……هشتک صبر درسایه یقین…
استراتژی شخصی ایمان که از حق خواستیم، دقیقاً همین است: نور حق که از درون میتابد و مسیر را روشن میکند، نه هیاهوی بیرون. ما آینه هستیم و فقط باید مسیر تابش نور را هموار کنیم…….
حق نوریست که از درون میتابد….
و هرچه به آن نزدیکتر میشویم، حقیقت روشنتر میشود، همهچیز با همان نور معنا میگیرد حتی سکوت….
.
نیمه شعبان ؛حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی….آماده دریافت…..اصلا شروع متن الماست و امام زمان….زن و مادر….حرمت…..نور…مژده…….تعبیر خواب استاد بود، ساده و شیوا و قرآنی…. آغاز ی دوره تازه….
مژده ای دل که مسیحانفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآی….
طبق هدایت ،دوره هم جهت با خدا را با شروع ماه رمضان شروع میکنم……..به یاری الله…..
زیبا گفتی….ظرف، با ماندن بزرگ میشود. آری، صبر یعنی ماندن کنار نور وقتی تاریکی نزدیک میشود :یعنی ایمانداشتن به رشد کریمانه، نه عجولانه…. یعنی رشد آرام، مثل شکوفهای که عجله ندارد برای گل شدن……..مثل تکامل ماه……مرحله مرحله…...
با صدای اذان تموم شد..1.22…..
محسن جان، از مهرت، از نگاهت، از حضورت از ایمانت…از ساده و شیوا و قرآنی نوشتنت ممنونم….که همه نور اوست ……… او با ماست هر کجا که باشیم…..
در پناه همان یگانه معبود عالم هستی آروم و هماهنگ بمون.……🩵
با این نوشته ت آینه گرفته بودی به دست . آیینه جهانِ هولوگرافیک . آینه ای که یادآوریم میکنه راه، از بیرون شروع نمیشه، ریشه ی همه چیا این درونه.
خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس .
محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان.
قرارِ هرکدوممون بهترین نسخه خودمون باشیم، مقایسه نه، برا اثبات کردن هم نه ، فقط و فقط با رشد و برای رشد.
خب این مرکز ثقل سوره واقعه ست ===> که آدم میتونه جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿11﴾”” باشه؛
چون جلوتر از بقیه دویده،؟؟ نه والا ،،، چون زودتر بیدار شده و اقدام یک درصدی رو کرده.
گُمپ گُلم “السابقون” ، آدمای بی نقص نیستنا ؛
آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن… پس باید بشن بهترینِ خودشون.
دوس دارم الان بهت بگم : اون نوری که گفتی خاموش نمیشه، چون از بیرون نیومده.
ریشه ش همون جایی ِ که خـــــداجون از روح خودش در مادمیده، برا همین خاموش نمیشه.
و کسی که به این باور برسه، دیگه دنبال اجازه نمیگرده که؛ حرکت میکنه. دنبال تاییدیه نیس اصلا ، چون سوار بر شانه جانانه. از تاییدیه ها خنده ش میگیره !
رفیق ؛ ممنونم از حضورت، از شهودت، از ایمانت ️
🟩 راه از طرف خدا روشن شده. ما خالق نور نیستیم، ولی مسئول انتخاب، حرکت و پاک نگه داشتن مسیر گام برداشتن و دیدنمون هستیم => با عمل کردن به اونچه میفهمیم باکنار زدن ترس، طمع، عجله، خودفریبی … .
قرآنم میگه : “”وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى”” /> اونی که در مسیر هدایت قدم برمیداره، هدایتش بیشتر میشه. نه اینکه هدایت رو خلق کنه ، که ظرفیت دریافتش بیشترمیشه.
الله نور سماوات و الارض.…..لبیک نور علی نور…..لبیک سمیع ….لبیک بصیر من….لبیک رحیم من…..لبیک کافی من .…لبیک همیشه مهربانم…..لبیک…..آرامش بخش دل و جان…….تسلیم توام رب جهان……و من را خاشع خاشع خاشع کن… شهادت میدم معبودی جز تو نیست…..و من جز تو هیچ نمیدانم….
سلام محسن جان ……سلام قلب دریایی مهربان………..
نور قلبت؛ مهرت رسید ……از جنس أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…….نزدیک نزدیک……دستان غیبی جان…..وعده شیرین عشق..…امانت…. بازتاب درون به بیرون……….
خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس ….
مثل ی دست نامرئی بود …....سخت نیست مسیر..هدیه منه به تو.….خودم کنارتم با تمام قدرتم با تمام عشقم….اصلا تو فقط بشین نگاه کن ببین ربت کیه……من مشتاق ترم به تو…...اه اه اه ربی…..در تو ذوب شدن چه شکلیه..؟!!…ضربان قلبم…..من جز تو هیچ نمیدانم…..
محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان…محسن را لایک میکنم…سینک ام باهاش ..فیروزه ام عمیقا باورش داره…….تبدیل بشیم به بهترین نسخه خود خود خودمون…..و.دیس لایک .به .مقایسه ، به اثبات کردن،به بلدی ...و قطع موج…….
فقط و فقط برای رشد و برای رشد.. ..پیشتاز پیشتازان ....برای سبقت گرفتن…برای رسیدن به أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ….مرکز مهر و محبت و عشق…..نزدیکی به خدا…….در بهشتی سرشار از خوبیها……..در معدن خوبیها…….اه چه چیزی یادم امد….معدن……..خدایا میشه نزدیک ترین حالت به خودت باشیم …..معدن نور و عشق …..فراوانی…
🟢 اقدام ی درصدی …و تسلیم جانان
محسن جان صد در صدخودشون و جانشون را سپردن به رب و عاشق شدن.…ی درصد من …….ی درصد که فقط اعتماد بود .99 درصد عشق…پای ما وایساده خدا …..ی درصد انتخاب با منه ……بقیش با رب……
هاااااا میدونم گُل گُلابُ…..اون موقع رشد معنا نداشت دیگه…..عشق معنی نداشت که…….
آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن… پس باید بشن بهترینِ خودشون……اره اره مسئولیت نور درونشون را قبول کردن که هر جور شده .تو هر شرایطی تو تاریکی ها محکم نور درونشون را نگهش دارند …..وهدایت هام میرسه از جنس نور و الماس وهمدم های عمیق…..تا بشن بهترین خودشون……تا برسن به عشق وجودشون…..بزرگترین سرمایه زندگیشون و …..خودِ خود خود نعمت زندگیشون…
تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم و بس.…
🟨 ما خالق نور نیستیم………[….نه نه نه …..نیستیم …..ما نگهبانان نوریم… و عاشقان نوریم………فرستادن نور هدایت فقط فقط از طرف ربِ که ما هم جهت بشیم با جریان خدا….به هزاران طریق….. عشق و حضور جانان کنارمون بیشتر بشه….
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است. (43)احزاب
فرستادن هدایت های از جنس نور، الماس و همدل عمیق و فرشتگان و تو خواب …..برای روشن شدن راه و محافظت از نور ایمان.و
تمرین ایمان و ایمان روی ایمان برای وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ…و سوار شدن بر شانه جانان……..برای عشق به رب…محسن منظورم نور ایمان درونمون خاموش نشه وقتی پشت به نور و تاریکی میریم…تا بیایم تو نور و بهترین نسخه خودمون بشیم…..تا رسیدن به ..أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…..به عشق نهاییی…هدف نهایی..و چه زیباست در این مسیر نه تنها به دنبال رشد خود بلکه به دیگرانم کمک کنیم برای رسیدن به عشق نهایی….نزدیک نزدیک…وأُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ. ]
بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد.
هدایت بیشتر ظرفیت دریافت…..ایمان و ایمان.بیشتر..و بزرگ شدن ظرف وجود…..
خداوند به اندازه ای که ایمان داریم و تسلیم هستیم کارمون را انجام میده و هدایت میکنه….(جلسه 13 دوره هم جهت با خدا تایم 1:09:25)….
بنظرم این شعر حافظ شیرازی از ظرف وجود گفته از جام……نشانه بود ….
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد*
محسن جان از صمیم قلب برایت میخواهم هر قدم جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ”” باشی….امین رب العالمین….به دروس…2:22……
رفیق بهشتیم ممنونم از حضورت ازایمانت و پیغام رسان عشق جانان….و شکر معبود را که عاشقانه حواسش بهمون هست…و عاشقانه جوابمون را میده ….دوستت دارم معبود سریع الجواب خودم..بسیار سمیع خودم….وفادار خودم….شنونده هر خواسته بازتاب نور درون...زرنگترین..دیوانه کننده از هماهنگی و نشانه ها…تا ابد عاشقم بهت ربی ..تو که باشی همچیز عالیه ..پرفکته..…
در پناه نُورٌ عَلیٰ نُورٍ، …..در پناه نوری که وقتی صدامون کرد بلند بشیم و به عشقش بندگی کنیم.....🩵
فیروزه جان… معمار نور… سلام به تو و همه فیروزه ای ها.
خوندم، حس کردم داری یه سازه میسازی… با آگاهی. بذار از زاویه خودم جواب بدم… از زاویه یه تریدر شهودی.
ببین… تو معماری، قبل از اینکه ساختمون بالا بره، یه “فونداسیون” داره. تو ترید هم همینه. ما وارد بازار نمیشیم که نورخلق کنیم. بازار از قبل هست. جریان هست. نقدینگی هست. ما فقط باید همجهت موج اصلی بشیم.
چیزایی مینویسم الان، که بزرگترین اساتید بازارهای جهانی هم یا نمیگن یانمیفهمن که بگن . داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش نمیومد.
□ “ما خالق نور نیستیم… نگهبان نوریم” ==>> اینم همون چیزیه که یه معامله گر حرفه ای میفهمه. ما بازار روحرکت نمیدیم. ما فقط بایدتشخیص بدیم جریان اصلی کدوم طرفه.
□ اون “1 درصد اقدام” که گفتی!! ==>> توی ترید یعنی : فقط دکمه ورود رو درست بزن. 99٪ ش مدیریت سرمایه، صبر، اعتماد به خداجون و به پلنی که ازش گرفتی وتسلیم هست. تو معماری، اگه نقشه دقیق باشه، سازه می ایسته. تو بازار، اگه درونت دقیق باشه، سرمایه می مونه.
معمار زودتر به رهــــــــــایی میرسه تا تریدر . بخاطر همینم ریزش توی معامله گری بازارهای فارکس خیلی زیادتره .
□ “السابقون السابقون” تو زبان بازاریعنی کسایی که زودتر از بقیه “جهت اصلی” رو میفهمن. ربطی به هیجان یا فومو هم نداره . با سکوت. با دید باز . باتشخیص ساختاری که خدا قانونشو داده . با قلب بـــــاز
□ نوشتی مسئولیت نور درون ==> تو ترید میگیم: مسئولیت سرمایه. کسی که مسئولیت سرمایه ش رو قبول کنه، دیگه با هر نمودار بالا پایین شون نمیلرزه. با هر سایه نمیترسه. با هر خبراقتصادی نمیپَره تو معامله… درعوضش میگه: زرشـــــک… میگه: زهی ذهن باطل… میگه : من رو دوش خـــــدا نشستم با این چیزا گول نمی خورم … من بِ منبع وصلم .
□ نورایمان خاموش نشه یعنی چی؟؟ یعنی وسط دراودان، پلن رو نشکن. یعنی وقتی تاریکی اومد، بدون اینم جزوساختاره. رشد بدون ریزش های جزیی اصلا معنی نداره. مارکت بدون پولبک وجود نداره.
□ “بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم” ==> در بازار، بهترین نسخه یه تریدر شهودی == نه بیش معامله کردنااا، نه انتقام گرفتن از بازارااا ، نه اثبات کردن به خودم یا کسی. تازه فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی . فقط اعتماد به جانان .فقط همجهتی با روند.
□ “هو الذی یصلی علیکم… لیخرجکم من الظلمات الی النور” تو زبان ترید یعنی: وقتی ساختارکلان رو بفهمی، خودش تو رو از نویزهای تایم فریم پایین میاره بیرون ==> خروج ازتاریکی سردرگمی بـــــه نور وضوح.
فیروزه… یه آدمی معمار سازه هاست. یه نفر معمار پوزیشن های معاملاتی . ولــــــــــی گُمپ گُلم قانون یکی ِ :
“السّابقون ِ” سوره واقعه ؛ تو بازار، اونان که قبل ازشکست سقف قیمتی ، نشانه ش رو دیدن. “أولئک المقربون” تو زندگی، اونان که قبل از وقوع، به جریان اعتماد کردن. والا نه ذوب شدن، نه بی اراده شدن، نه موج سواری کور . بلکه: همجهتی آگاهانه.
توکل در بازار یعنی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. “نور علی نور” یعنی: تحلیل یک درصدی+ شهود | منطق + ایمان | پلن + تسلیم.
تو خوب فهمیدی. رشد یعنی بزرگ شدن ظرف وجود برای نعمتهایی که دائماً در حال ریزش هستند مثل باران بهار. توی بازار میگیم: افزایش ظرفیت ریسک کنترل شده. نه بیشتر پریدن، که بیشتر فهمیدن.
و آره… اگه قرار باشه “السّابقون” باشیم، باید زودتر از هیجان جمعیت، ساختار رو ببینیم. آرام. متمرکز. مسئول.
در پناه نوری که روند اصلیه، و ما فقط دنبال همجهتی با اونیم
■●■●■●■●■●■●■●
🟥 و می خوام چیزی که همیــــــــــن الان به قلبم الهام شد قبل از ارسال کردن این متن همینجا بنویسیمش :
با نوشتن این متن کوتاه، تازه الان فهمیدم چرا بعضیا باور دارن و میگن که خوندن و تعمّق در “سوره واقعه” اونم هر شب “قبل از خواب” ، در دراز مدت ، باعث افزایش رزق و روزی میشه . تــــــــــازه الان دوزاریم افتــــــــــاد 🩵🩷️ .
و همین الان
دوباره قبل از ارسال متن ؛ سه چهار دقیقه بعد الهام قبلی…. مجدد بهم الهام شد که: این افتادن دوزاری میتونه حالا حالاها طول بکشه وعمق فهم می تونه خیلی زیادتر ازچیزی که الان فکر می کنی باشه! =>> پس افزایش رزق و روزی هم می تونه بینهایت باشه برات :'( 🩵
الله اکـــــبر !!!
🪶شنبه چهاردهم فوریه 2026 / روی کوهها و کنار درختانی که منتظر باران فردا هستند
با قدح ها و کوزه ها و جام هایی از باده ناب و پاک، سوره واقعه
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما....
(حافظ شیرازی)
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
سلام سلام سلام ربم……..لبیک ……لبیک………لبیک……
ســــــــــــــــــــلام و هزاران سلام……
سلام بر ســــــــلیـــــــــمان فـــــــــارکــــــــس آگاه…..
سلام بر تو تریدر شهودی محسن جان…….
محسن جان ……نوشتت نور داشت …نور علی نور...…حس کردم خدا کنارت نشسته و میگه محسن بارانم را الان بر تو میبارانم…فردا چرا…خندید……ظرفتا بیار جلو ..ایمانت را بیار …زمین و زمان ببارید …من رب سریع الجواب توام....من رب عاشقم …….جانم….چیکار کنم …….اجازه بخواد…..خودش بیاد وسط کار..…..
حرفهات مثل قدم زدن توی یه مسیر روشن بود. حس کردم داری بازار رو نه با چارت، که با دل میفهمی. ما خالق نور نیستیم، نگهبان نوریم تو معماری هم همینطوره، ما فقط راه عبورنور رو باز میکنیم، نه اینکه خود نور رو بسازیم.
در بازار، در جهان، در سازه و در جان، هیچچیز خلق نمیشود مگر از جنس هماهنگی با اصل. ما فقط زاویهٔ نگاه را تنظیم میکنیم تا نور عبور کند.ما با نمودارها یا مصالح کار نمیکنیم، با قوانین الهی جریان کار میکنیم.
در زبان معماری، سازهی آگاهی همان نمودار درونی است:
فونداسیونش ایمان، اسکلتش صبر، شیشههایش شفافیت دید، و نمایش نور عمل. ….
محسن حس کردم تریدر را از دید نور داری یادم میدی …. شاید ی روز تریدر شدم..(((:…….دقت کردی انگار با نوشتنت ی مومنتوم شکل گرفت بزرگ و بزرگ و هی ظرف وجود بزرگ تر ؛وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ تا رسید به أولئک المقربون و در آخر نور علی نور شد……
و تمام نور نوشتت ی نقطه شد در ذربین و در ی جمله ….
🟣 داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد.
و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش نمیومد….خدا خدا خدا…….با خدا معامله کرد……..ایمان یعنی عشق تو……..یعنی نزدیک نزدیک..یعنی با تو زندگی کردن…..ربی هدایت عجیبت این روزهایت در جانم هست…..
باور و ایمان سلیمان همه کارها را کرد...ایمان به وهابی رب…….وهابی رب را با جان با شوق با ذوق خواست……همونجایی که عشق شد……و لبیک آمد……1 درصد را سلیمان با قلبش انجام داد…با خدا یکی شد…و کن فیکون شد…….چقدر میتونم با قلبم بخوام؟؟؟؟؟ذهن را خاموش کنم یا بیارمش تو ی راستا….با فکت..با معجزهای قبلی…….قانعش کنم……
اون دکمهی ورود که گفتی —همون 1٪ کار— وقتی با ایمان و نظم درونی زده میشه، دیگه یه کلیک نیست، یه سجدهست…
رهاییی…..توکل…..حسش کنی …شوق قبل دریافت و شکر بعد دریافت ..…….فقط با ایمان کلیک کنی……مطمن …مطمئن…..نه شک نه ترس نه تردید……اون لحظه که میفهمی، تو قیمت رو نمیسازی، فقط تشخیصش میدی… و اجازه میدی خدا معامله کنه نه تو…
.
وقتی نوشتی مارکت بدون پولبک وجود نداره لبخند زدم؛ در معماری هیچ خط راستی بدون انحنا معنا پیدا نمیکنه. شکست در سازه، یعنی فرصت برای بازتعادل. درست مثل تریدر که در دراودان میفهمه ایمان فقط وقتی واقعی میشه که نمودار بر خلافش حرکت کنه…
. و اون تعبیر آخر… “نور علی نور” یعنی تجلی توازن: ذهن + شهود، تحلیل + توکل. شاید همین هماهنگی، رمز جاودانگی هر ساختاره — چه در بازار، چه در دل.
بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم=فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی = فقط اعتماد به جانان .=فقط همجهتی با روند
محسن ..گل گلابو..اره قانون یکیه ….هم برای تریدر ….هم برای معمار….حتی برای ی دستفروش……..قانون قانون ایمان و توکل هست…….چقدر اعتماد داریم؟؟؟؟
السّابقون یعنی دیدن نقشهای که در پس پرده شلوغیها پنهان شده است؛ دیدن ساختار کلان* قبل از رسیدن جمعیتِ درگیر در نویز……همجهتی آگاهانه……
🟡 توکل، بالاترین سطح ترید:
همین که گفتی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. همه چیز روشن شد. این یعنی ما به وسیله(حدضرر) اعتماد داریم، اما قلبمان را به آن نسپردهایم. قلب ما فقط به مُسَبِّبالاسباب وابسته است. اگر بازار خواست ما را آزمایش کند (دراوداون)، ما آن تاریکی را نه شکست، بلکه آزمایش برای عمق ایمان میبینیم؛ بخشی از ریتم الهی برای رشد ظرفیت ما برای دریافت نور بیشتر…..
وقتی اون الهام اومد برات، که سوره واقعه رزق رو زیاد میکنه، من حس کردم تو رفتی تو لایهی عمیقتر فهم.
که ظرف درون رو بزرگ و بزرگتر میکنه…
و وقتی ظرف بزرگ شد، رزق بیشتر جا میشه…نور علی نور میشه…..نور روی نور ..ایمان روی ایمان…برای بیشتر فهمیدن ….تا أولئک المقربون رزق ظاهری، رزق درونی، رزق دیدن، رزق آرامش.
محسنشاید با خوندن هر شب سوره واقعه داریم میگم…
من هر شب، ظرف وجودم را از این جهان پرهیاهو خالی میکنم و آن را آمادهی پذیرش برکت بیشتر میکنم…….
آخرش همه چی برمیگرده به یه جمله ساده :
🟢 من رو دوش خدا نشستم.
با همین جمله میشه هم بنا ساخت، هم معامله کرد، هم نفس کشید با طراوت یقین…..
رشد، بیشتر معامله کردن نیست؛ بیشتر تسلیم شدن به نظم اوست.
همون لحظهای که میفهمی جریان از تو نمیگذره… بلکه تو از جریان رد میشی.
منم حس میکنم سوره واقعه پر از عشق و رزق هست که باید حالا حالا خوندش و بهش فکر کنیم و به یک درک عمیق برسیم…..چند روزه با تفسیر میخونمش…..حسش عجیبه…..ی چیزی میخواد بگه……آشناست……
محسن جان شهودی گفتی کنار درختان منتظر بارانی اونم چهاردهم فوریه روز عشق …🩷….انگار آیه های سوره واقعه بود پر از عشق و فراوانی...درخت سدر …..سایه…….باران ریزان…میوه ای فراوان…..پایان نپذیرد..وتمام نشود...
ای دلبر جان…..تو کیستی؟!! دوست دارم ربی به تمام وعدهای قشنگت قسم…تا جان دوستت دارم…..بهشت توییی بهشت بودنته….
بهشت لبخند توهه…..من دیگه چطوری بگم….با ی نگاه رکوردا را شکستی……..ای دلبر شیرین من...هم نفسی هم قلب من……تو قند شیرین منی….🩷🩵
سلام خدمت بهترین های جهان ، استاد عباس منش عزیز مریم جان شایسته و تک تک شما اعضای صمیمی خانواده ی بزرگ عباس منش
خدارو صدها هزار بار شکر میکنم بخاطر این سایت و فضای الهی بخاطر امکان دسترسی ب این فضا بخاطر وجود رهبر آگاه عالم و با تجربه استاد عباس منش و عزیز دلشون مریم جان بخاطر این گوشی فوق العاده ای ک دارم بخاطر اینکه توان دسترسی ب اینترنت دارم و میتونم ب این فضا وصل بشم بخاطر این بارون فوق العاده ای ک نشون دهنده ی فرآوانی نعمت و ثروت هست ک از دیشب شروع شده و همچنان ادامه داره … بچه ها ، اگه بخوام ادامه بدم واقعاً نمیدونم تا کی میتونم همینجور ی ریز بنویسم و شکر خدا و بجا بیارم … واقعاً انتهایی برای این نعمت ها و فرصت ها وجود ندارد بنظر من
الهی سکرت بخاطر اینکه هدایتم کردی ب این فایل بخاطر اینکه افکارم درگیر و نادلخواه بود و داشتم ب خودم ضربه میزدم اما قانون رو بیادم آوردی و منم ی کاری انجام دادم تا احساسم رو طبق قانون کم کم و آرام آرام ی درجه بهتر کنم و ادامه بدم و ادامه بدم تا این فکر و در واقع این الهام از طرف رب خودم الله یکتا بیاد ک ؛ اصلا برو ی سر ب سایت بزن ببین چخبره !
درصورتی ک قبلش من داشتم توی ذهنم با خداوند صحبت میکردم ک ؛ خدای من … من میخوام در تمام جنبه های زندگی تجربیات بهتر و عمیق تر و جدید تری داشته باشم و سعیمو کردم ک احساسم رو بهتر کنم
چون یاد گرفتم ک احساس خوب = اتفاقات خوب
و بعدش خداوند هدابتم کرد ب این فایل
اما بخوام خیلی ناسپاسانه ب این هدایت نگاه کنم ، اینطوریه ک ؛ خب الان ک اینترنت درست شده و حالا میرم توی سایت ببینم چخبره و این فایل روی بنر سایت باشه و حالا بگم ک ؛ خب ببینم درباره ی چی هست و چ صحبتی شده و … و این اتفاقات رو ی چیز عادی ببینم و همینجوری سر سری ازش بگذرم و هیچ
اما وقتی میام آگاهانه ب اتفاقات توجه میکنم ، یعنی من دارم اون وجهی رو ک توجه میکنم برانگیخته میکنم
یعنی من دارم بهش قدرت میدم و بلدش میکنم
با کانون توجه ام با تمرکزی ک روش میزارم
من دارم این کارا رو انجام میدم و من باید متوجه این موضوع باشم چون ی حوریه ک هربار انگار یادم میاره و قانون رو فراموش میکنم
و از طرفی هم میدونم ک این قدرت فوق العاده رو خداوند رب العالمین از خودش ب من بخشیده
تا مغرور نشم
من بعداز این مدت زمانی خداوند منو ب این صراط مستقیم هدایتم کرد ، الان از ی چیزی کاملا مطمعنم و اونم اینه ک ؛ امکان نداره فردی ب این مسیر الهی هدایت بشه و روی خودش کار کنه و ادامه بده و نتایج فوق العاده نگیره
اگه غیر از این باشه ، یعنی نتونستیم ب درستی ذهنمون رو کنترل کنیم و روند ما ادامه دار نبوده پیوسته نبوده و نتونستیم بر ترس هامون غلبه کنیم
یعنی برای من فقط همین بوده و ن هیچ عامل دیگه ای
باید هر لحظه شکر خداوندی رو ک از رگ کردن ب ما نزدیک تره بجا بیاریم اگر ک واقعاً حواسمون ب این نیروی خالق باشه نیرویی ک بیشتر از خود ما میخواد ک ما ثروتمند و خوشبخت باشیم
چون اگه غیر از این بود هیچ کدوم از ما توی این فضا نبودیم و استاد عباس منش هم نبود و پیامبر هم نبود و قرآن هم نبود و هیچ چیزی نبود واقعاً
بازهم خدای مهربونم خدای بینهایت بخشنده و مهربونم رو شکر میکنم ک هر لحظه در حال هدایت منی ب سمت خواسته هام ب سمت زیبایی ها و احساس خوب ب سادگی براحتی و کاملاً طبیعی
خداوندی ک با همین شرایطی ک دارم داره منو ب سمت رشد بیشتر و تکامل و بهتر شدن زندگیم در تمام جنبه هاش هدایت میکنه … تاکید میکنم با همین شرایطی ک دارم
همین چند روز پیش من ب ی تضادی درباره ی روابط عاطفی خوردم
میخوام تجربمو بگم ک هم برای خودم تکرار بشه هم شما عزیزانم ازش استفاده کنید
من ی مدت کوتاهی هست ک وارد ی رابطه ی عاطفی شدم حدوداً 1 ماه و نیم
توی این مدت باهم بیرون رفتیم صحبت کردیم از علایقمون صحبت کردیم از طرز فکر مون حرف زدیم و … از اونجایی ک موضوع روابط کلا برای من پاشنه ی آشیل هست من ی موضوعی رو مطرح کردم با دوستم و البته همین جا هم ازش تشکر میکنم مجدداً ک باعث شد من شکل نگاهم ب موضوع روابط عاطفی و اینکه اصولاً من از رابطه چی میخوام برام واضح تر و مشخص تر بشه
بعد از سئوال من ک این هم هدایت خداوند مهربونم هست و اصلا همه چیز هدایت خداونده ، ایشون درباره ی طرز فکرش ب من جواب داد
و گفت ک نگاهش به موضوع رابطه عاطفی و رابطه ی جنسی چیه .
من چون تا اون لحظه همچین دیدگاهی رو نشنیده بودم تعجب کردم اما این دیدگاه اون فرد بود و خیلی هم با اعتماد بنفس و مطمعن درباره ش صحبت کرد و با نظر من هم تقریبا مخالفت کامل داشت
خب نمیشه گفت ک من درست میگفتم یا ایشون درست میگفت
چون هرکسی نتایجی رو میگیره که با اعتقادش هماهنگه و کاملاً هم پذیرفته هست
اصولاً زیبایی این دنیا و دلیل پیشرفت این دنیا بخاطر وجود همین تفاوت دیدگاه هاست
حالا من بعداز این صحبت ها و فکری کردم ؟
اولاً که از دستش ناراحت شدم البته کمی
چون احساس کردم که اگه نظر و دیدگاه منو قبول ندارم یعنی خود منم قبول ندارم و این در ذهن من یعنی از من خوشش نمیاد و من توی سطح پایین تری از ایشون هستم به لحاظ اینکه تجربیات ایشون در مورد رابطه رو نداشتم تا باحال
خب این نوع طرز فکر کاملاً غلط
چرا ؟
چون که اگه یه فردی در مورد موضوعی از ما با تجربه تره ، دلیل نمیشه که از ما ارزشمند تره !
و اینکه یک فردی با نظر ما مخالف هست دلیل نمیشه با وجود ما هم مخالف باشه ، فقط یک نظر و نوع نگاه متفاوت داره … همین . و این معیار ارزشمندی نیست
چون ک همه ی ما باهم برابریم و هیچ کسی از دیگری برتر نیست مگر در تقوا ، ک تقوا یعنی کنترل ذهن ک کنترل ذهن یک توانایی هست ک بصورت پیش فرض همه ی ما انسانها داریم و میتونیم با آگاه شدن ب اون ، ازش استفاده کنم ب هر شکلی ک بازهم خودمون بخوابیم
احتمالاً شما هم چنین تجربیاتی داشتید یا خواهید داشت
فقط اینکه این دوست عزیزم ک هرجا ک هست برای آرزوی سلامتی و سعادت دارم باعث شد منم فکر کنم ب اینکه ؛ اصولاً من چطور رابطه ای رو میخوام و میپسندم ؟
دوست دارم طرف مقابلم چ شکلی باشه ؟ رنگ پوستش چطور باشه ؟ اندامش لاغر باشه یا تووپر و درشت ؟ حالت صورتش چطور باشه ؟
اندامش ب چ شکل باشه ؟ چ شخصیتی داشته باشه ؟ چقدر با تجربه باشه ؟ چ ویژگی های شخصیتی داشته باشه ؟ و …
شما هم میتونید با فکر کردن ب این سئوالات اضافه کنید …
من بعداز اون صحبت ها یاد صحبتهای استاد افتادم در دوره ی فوق العاده و طلایی احساس لیاقت ک فرمودین ؛ وقتی شما از نظر احساسی پایین میایید ، این خودتون هستید ک باید احساستون رو خوب کنید و گفتید ک ؛ میرید و قدم میزنید و ب اون موضوع و مسئله فکر میکنید
منم آگاهانه برای خودم فضای پیاده روی فرآهم کردم و شروع کردم ب فکر کردم و حلاجی کردن اون صحبت ها در ذهنم … و ب این نتیجه رسیدم ک ؛ من باید برای خودم در روابط اصول داشته باشم
در همه ی قسمت های روابط عاطفی و عاشقانه و این نتیجه ، موضوع جلسه ی سوم دوره ی طلایی احساس لیاقت هست
و با خودم صحبت کردم و توی دفترم نوشتم ک من فردی رو میخوام ک این ویژگی ها رو داشته باشه …
و عهد کردم ک ؛ صرفاً ب دلیل تنها بودن وارد هر رابطه ای نشم ک بعد بریم جلو و خیلی سرسری حالا ببینیم چی میشه و اینطوری
اگه فردی رو دیدم ک توجه ام رو جلب کرد و احساس کردم ک من توجهش رو جلب کردم ، اصولم رو بخاطر بیارم و بدونم ک ؛ من هستم ک انتخاب میکنم و اگر در مجموع احساس خوبی ب اون فرد داشتم ، میتونم مثل دفعات قبلی اقدام کنم و صحبت کنم
ب همین راحتی ب همین سادگی واقعاً
و خداوند رو سپاس گذارم واقعاً ک دلیل تمام این اتفاقات هدایت ها رسد و پیشرفت در زندگیم فقط و فقط خودش بوده و هست
برای همهی شما عزیزانم آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت دارم در دنیا و آخرت و توی قسمت نظرات دیدگاه های ارزشمندتون رو میخونم و لذت میبرم و من هم رشد میکنم و جهان هم رشد میکنه و این سازو کار جهانه .
مآ اَصاٰبَ مِنْ مُصیبَهٍ اِلّا بِاِذْنِ اللهِ و مَنْ یُومِنْ بِا للهَ یَهْدِ قَلبَهُ وَ الله بِکُلِّ شَیءٍ عَلیم
هیچ مصیبتی به کسی جز به مشیت خدا نمیرسد هر کس به خدا ایمان بیاورد دلش را هدایت میکند خداوند به همه چیز داناست
آیه 11 از سوره تغابن
سلام و عرض ادب به همگی امیدوارم فرکانس همگی بالا باشه
روزهای اولی که وارد سایت شدم و فهمیدم کنترل ذهن همون تقواست که مکرر در قرآن هم آمده
احساس عجیبی داشتم نمیدونم چطور توصیفش کنم فقط یادمه در حال پیاده روی بودم و هندزفری تو گوشم بود همون لحظه ایستادم نتونستم قدمی بردارم و یه جا نشستم و به فکر فرو رفتم چون تا اون موقع فکر میکردم تقوا یعنی نماز و روزه
( البته که من روزای اول خیلی این حالت بهم دست میداد هر بار استاد یه مطلبی رو توضیح میدادن متحیر و انگشت به دهان بودم یکیش همین تقوا بود )
بعد که معنی تقوا رو سرچ کردم دیدم نوشته معنی لغویش میشه حفظ کردن و پرهیز نمودن
دیگه کاملا مطمعن بودم که این حفظ نمودن یعنی
خودم رو از حال بد احساس بد ناامیدی و نجواهای ذهن حفظ کنم این یعنی تقوا
همون چیزی که اساس همه آموزشهای استاد عباسمنش بود و گام به گام خداوند من رو هدایت میکرد که راه درستی انتخاب کردم و در ادامه چه آگاهی های ارزشمند دیگه ای از سایت یاد گرفتم
(همین الان یه بارون خوشگل داره میزنه به شیشه خدایا شکرت سپاسگزارم برای این نعمت بینظیرت)
کنترل ذهن (تقوا) خیلی خیلی مهمه
چند تا آیه تو قران دیدم که گفتم براتون بنویسم که باورهای خیلی خوبی برای احساس خوب داشتن و ذهن رو کنترل کردن به من داد
مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا
هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راهی قرار میدهد
هر کس تقوای الهی داشته باشد گناهانش را از او محو و پاداشش را بزرگ میکند
این آیات در آیه های دو چهار و پنج سوره طلاق آمده و میبینیم خداوند هم چه پاداش های عظیمی برای تقوا و کنترل ذهن و احساسات برامون کنار گذاشته
چه کسی از خداوند صادق تره وقتی قوانینش رو تو کتاب الهی قرآن انقدر واضح و آسان توضیح داده باید هر جوری که میشه احساسمون رو خوب نگه داریم چون در این صورته که توکل واقعی داریم و خدا رو همه کاره میدونیم
ایمان و توکل پاداش عظیمی طبق گفته خداوند داره
خداوند انقدر مهربان و عاشق بندشه که یه ذره کنترل ذهن هم میتونه درهایی از رحمت رو به رومون باز کنه کافیه قلبا تمام تلاشمون رو بکنیم و اگر غافل شدیم و یادمون رفت بازم چیزی از دست نرفته و خراب نشده به محض به یاد آوردن قانون به مسیر برگردیم و آگاهانه استمرار داشته باشیم
چون زندگی لحظه به لحظه فرصت دوباره فکر کردن و دوباره تصمیم گرفتنه برای همینه زندگی انقدر با ارزشه چون در آنی از لحظه میتونیم به فرکانس خوب برگردیم خداوند کلی زمان و فرصت تو این دنیا در اختیارمون گذاشته تا درست فکر کردن و تکامل رو تمرین کنیم نعمتی که وقتی بمیریم دیگه حتی یک لحظش رو بهمون نمیدن طبق آیات قرآن
هر چقدر از طرف گناهکاران اصرار میشه که یک لحظه به ما فرصت جبران بدید جواب داده میشه که «آیا در دنیا به شما فرصت ندادیم »
صلات،روزه،صبر،ذکر،شکرگزاری،زکات،یادآوری نعمتهای گذشته،یادآوری هم زمانی ها،یادآوری توانایی های خداوند و…. همه برای اینه که بتونیم تقوی داشته باشیم.در واقع تقوی ابزاری در خدمت انسان برای رسیدن به حال خوب، رسیدن به پروردگار.
در سایه کنترل ذهن است که به پروردگار مون نزدیک میشیم و در سایه اون وسایل بالا راحتتر میتونیم کنترل ذهن داشته باشیم.سپاسگزارم از کامنت زیبای شما که منو هدایت کرد به ابزارهایی برای رشد درونی
به نام خدایی که هر چه دارم از ان اوست
سلام و درود و عشق
خدایا هزاران بار سپاس که به راحتی به سایت وصل شدم و این مومنتوم مثبت رو تقویت میکنه
هدایت
4سال پیش که با استاد اشنا شدم اواین مفهومی که از ایشون یاد گرفتم و برام بسیار نو و جدید بود همین مفهوم هدایت بود
استاد همش میگفت بچه ما هدایت میشیم
خدا ما رو هدایت میکنه و نشون میده مسیر
و نمیدونم ناخودآگاه این حرفش بر قلب من مینشست
و هر بار که نماز میخوندم به معنای این ایه که میرسیدم لبخند و آرامش بود که مهمان قلب من بود
با خودم میگفتم این همه سال من نماز خوندم و از خداوند درخواست میکردم که من رو به راه درست هدایت کن اما اگاهی نداشتم بهش
هنوز هم برام حس تازگی داره
به اندازه ای که تکاملم رو طی کردم درک کردم که این هدایت چجوریه
خیلی ساده و روان هست مثل آبی که داره در مسیر خودش میره
احساس خوب=اتفاقات خوب
همین این عبارت که استاد میگفتن اصل هست و الان متوجه میشه که واقعا درک و عمل کردن به همین عبارت که میتونه زندگی ما رو دگرگون کنه
در هر شرایطی احساساتت رو کنترل کن و این
احساس مثل یک قطب نما داره مسیر به تو نشون میده
به خودم که نگاه میکنم یه جاهایی خوب عمل کردم و یه جاهایی که ورودی ها رو ارتباط ادم های نزدیک زندگیم رو داشتم احساسم بد شده و نشون میده که که خیلللللی باید روی کنترل ذهن خودم کار کنم
زمان هایی که خودم تنها هستم و اخبار و مسائل رو پیگیری نمیکنم خیلی خوبه
اما مثل دیشب که دورهمی خانوادگی بود و کلی اتفاقات خوب دیگه اما صحبت از شرایط حساس کنونی کمی احساس من رو نا آرام کرد
و اونجا متوجه شدم که باید بسیار شدیدتر و بیشتر حواسم باشه
باید یک مرحله کنترل ذهن خودم رو بیشتر کنم. تا حتی در کنار افراد نزدیک خانواده ام که شاید 4 ساعت هم نشه بتونم آگاهانه افکار و کانون توجهم رو کنترل کنم
متوجه شدم شاید این ایده که تمام ورودی ها رو ببندم و خیلی از ادم ها خود به خود از دایره ارتباطی من حذف سدند برای اون مدار من مناسب ترین کار بود
اما توی این مدار باید یاد بگییرم من نمیتونم همه ادم های زندگیم رو حذف کنم فقط به این دلیل که دارم ورودی رو کنترل میکنم توی این مورد مثل فرار کردن داره عمل میکنه
من باید یاد بگیرم در حین اینکه ارتباط با خانواده م رو دارم باید بتونم در مقابل صحبت ها و نگرانی هاشون ذهنم رو کنترل کنم
چطور
با همه اون باورهایی که از استاد یاد گرفتم
باور اینکه من نمیتونم افکار و گفتار و حرف های دیگران کنترل کنم
باور اینکه زندگی من تحت فرکانس های خودمه
هیچ کسی نمیتونه بر زندگی دیگری تاثیری بزاره
باور اینکه اگر من احساسم خوب باشه خداوند ظرف من رو بزرگتر میکنه
هر اتفاقی بیفته الخیر فی ما وقع
در هر لحظه باید از خودم بپرسم که حالم چطوره
حالت چطوره زهرا
همین نعمت هایی که توی این 3 هفته داشتم رو اگر بشمارم احساس خوب من میرسه به سقققققف
خدایا شکرت
خدایا شکرت که هستی تویی که کهکشان رو مدیریت میکنی همین قلب من رو گرم میکنه
خدایا شکرت برای وجود استادم برای نعمت سایت
برای دوستان توحیدیم
در پناه عشقش باشید
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خدایا شکرت بی نهایت شکرت
برای این رزق پراز برکت و آگاهی و زیبایی
سلام به استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم
و همه ی دوستای بهشتیم که عاشقتونم
قانون قشنگ جهان :
احساس خوب=اتفاق های خوب
بلههههههه همینه دیگه
استاد جان عزیزم به قول شما :
کار ما مدیریت احساس مونه
کار ما کنترل ذهن و جهت دهی افکارمونه
و حالا اگه منه فاطمه باورپایداری داشته باشم
که دارم با افکارم اتفاقات زندگیمو رقم میزنم
محکم تر وباتعهد وتمرکز بیشتر حواس جمع تر
از قبل روی خودم کار میکنم و
کانون توجهم خوب تر وبهتر میکنم چون
چقدر جهان دقیق کار میکنه وپاسخ میده
من سمت خودمو باید بهتر وبهتر کنم …
و دارم تموم تلاشمو میکنم که طبق قانون
پیش برم و به آموزه های ارزشمندتون عمل کنم
کامنتمو در حالی می نویسم که هوای کرج
از دیروز مدام درحال بارش باران جان
زمستانی پربرکت هست
و من بیش از سه بار رفتم زیر باران جان
قدم زدم و شکرگزاری ومراقبه گوش دادم
و سپاسگزار خداوند هستم بخاطربرکت وجود شما استاد عزیزم و استاد شایسته مهربونم که برای من درحکم فضل خداوند هستین
خدا میدونه که این مدت ، چه همزمانی هایی دریافت کردم وچه هدایت هایی نوش جان کردم
چقدر زیبایی های فوق العاده ای تماشا کردم
و کِف کردم …
مثلا دیروز رفتم خرید کنم که دیدم
فروشنده میوه فروشی به رفتگری که داشت محله رو تمیز میکرد چای ریخت و باعشق براش برد
من حظ کردم واقعا و تحسینش کردم
قلبم لبخند میزد به این حجم از مهربونی
بعد یه خانم با پسر بچه قشنگش که تو کالسکه گذاشته بود دیدم که اومد خرید کنه و منم رفتم نزدیک و دلم ضعف رفت اینقدر ناز بود
سه ماهش بود و اسمش آرمین بود و وااااااییی دیوانهههه شدم رفت از بوی نوزاد و خلاصه
قندک جان خوشمزه رو بوسیدم و
کلی سپاسگزاری کردم از خدا جانم
که دراین لحظه ی پربرکت این رزق زیبایی رو دیدم و کِف کردددم حسابی …
و تو این روزهای قشنگ توحیدی
هلیسا جانم نشانه های خ و ق یاد گرفته
دیگه دختر نازم دوتا کلمه مقدس یادگرفته
خدا _قرآن
و معلومه دیگه اشکام سرازیره
از هیجان وشوق و ذووووق
خدا میدونه چه حالی دارم
از این رزق خوشگل الفبایی قشنگگگگ
جالبتر که عروسی دعوت شدیم
هورااااا بزن وبرقصی که دلم میخواست
اینقدر ذوق داشتم که کارت عروسی فرستادم
واسه سعیده جان شهریاری
گفتم بببین آخهههه
خدا چه جوری رزق میفرسته …
آرامش قلبی م نشونه ی اینه که مسیر درسته
و باید ادامه بدم ….
آدم وقتی احساسش خوبه ، هدایتها بهتر دریافت میکنه و شاخک هاش تیزتر میشه
جنس هدایت با آرامش قلبی همراهه
و از هدایت مهمتر ، اقدام های عملی
هست که باید انجام بدیم
حالا هر اقدامی که گفته میشه
دیگه مرور داستان های هدایت قبلی ، یادمون میاره که هدایت با منطق ذهن مون سنجیده نمیشه
بلکه قلبی هست و احساسش میشه کرد فقط…
چون در راستای هماهنگی ذهن و روح مونه….
طبق برنامه وتعهدم سفرنامه بهشتی سفر به دورامریکا وزندگی دربهشت با عشق فراووون تماشا میکنم
و کامنتمو تو دفترم می نویسم
حتی دسترسی نداشتن به سایت نمیتونه
بهونه باشه که بی خیال تعهدوتمرکزم بشه ..
چقدر برکت زمانِ آزاد دارم و تنهایی هام بیشتره که
این خودش از لطف خداست
دوره ی معجزه گر روانشناسی ثروت یک دارم تکاملی پیش میرم و تمریناتش انجام میدم
و نتایج خوشگلم تو دفتر رزق وروزی م وارد میکنم لحظه ای و پرشتاب خداروشکر
دوتا ترانه جان قشنگ سرودم و هایکوهای قلبی قلبی نوشتم با حال قشنگگگگگم
خدایا شکرت بی نهایت شکر برای نعمت آگاهی و یادگیری
بی نهایت سپاسگزارم از شما استاد عزیزم
و استاد شایسته مهربونم بابت پروژه ی توحیدی
درک عمیق تر قوانین خداوند
خیلی دوستتون دارم وعاشقتونم
خدا حفظ تون کنه
سلام قند و نبات.
امروز، رزق قشنگ دومم از طرفت، خوندن کامنتت هست برام الان، بعد از شنیدنِ صدای نازنینت.
چقدر خوبه که تو توی زندگیمون هستی.
فاطمه ای که پیرامونش رو قشنگ میبینه.
نکات مثبت رو از تو دل هر چیزی بیرون میکشه.
سکوت آگاهانه رو تمرینِ مستمر میکنه.
آفرین بهت گل دختر.
ما هم دعوت به عروسی شدیم.
وقتی جملات شادت رو در مورد دعوت به عروسی و بزن و برقص خوندم، لذت بردم.
حس شادی و نشاط کردم از خوندن کلمات و جمله هات.
و گفتم الهی شکر که ما هم دعوت به مراسم شادی و نشاط شدیم.
چی بهتر از این که تو مدار جشن و شادی باشیم.
سواد دار شدن هلیسا جانم تو هر مرحله، مبارکتون باشه.
شعرهایی که سرودی، مبارک باشه.
نوش جانت باشه بارون ها و پیاده روی ها و عشق و عاشقی هات با خدا و آگاهی ها…
عاشقتم رفیقِ بهشتیِ پاک و خالص و در حالِ بهبودِ دایمی ام.
به امید دیدارت در بهترین زمان و شرایط و مکان.
فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظًا وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ
الهی شکرت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
خداااای من چه سورپرایز باحالیییی
چه نقطه ی آبی قشنگییییی
سلام به روی ماهت سمانه جان عزیزم
عااااااااشقتم من رفیق بهشتیم
سپاسگزارم از مهر ولطفت نازنینم
خداروشکربرای نعمت وجودارزشمندت تو زندگیم
شماها برکت ورزق خداوند هستین و بهتون افتخار میکنم و باتموم قلبم تحسین تون میکنم
چقدر دوووووسِت دارم که داری
با تعهد و تمرکز داری روی خودت کار میکنی
و نشونه اش هم آرامش قلبی هست که داری احساسش میکنی
من کِف میکنم از احساس های قشنگ و
لطیف مادرانه ت قشنگ جانم
از مادر کافی بودنت
از رهایی و تسلیم بودنت
خداروشکر برای نعمت اصل تمرکز بر زیبایی های زندگیت ،حافظ جانم که این روزها خوب داره دلبری میکنهه خداروشکر
من همچنان پراز ذوق وهیجانم
از پروانه های رنگارنگ خونه تون
بهم حس پرواز دست داد
چقدر خوش سلیقه و ناز درست شون کردی
خیلی بهشتن خیلییییی
خداروشکر برای دونه به دونه ی قشنگیای زندگیت
مبارکهههههه دعوت شدن به عروسی دلبر جان
خوش بگذره این بزن وبرقص ها..
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین و زندگی خوشگلتون در بهترین مدارها قراربگیره
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام به فاطمه جانم رفیق بهشتی و زیبای مننننن ، حال دلت رو خریدارم دختر … کامنتت پر از حس خوبه و مثل بوی خاک بارون خورده مثل عطر گل های بهاری به جان و دلم می نشینه و لبخند روی لبم میاره :) مثل همون بارون هایی که تجربه کردی کِف کردی منم از خوندن کلمه به کلمه کامنتت کِف کردم .
ترانه ها و هایکوهای قلبی قلبیت رو قربون ، بایدم با این قلب مهربون و عاشق شعر بگی … بس که لطیفی بس که رها و آزاد و وصله خداوندی.
جونم به هلیسا جان و کلمه های نورانی که یاد گرفته از طرف من صورت ماهش ببوس.
آخ جون عروسی منم چشام قلب قلبی شد فاطمه جونم :))) بهت خوش بگذره .
عاشقتم رفیق بهشتی
بمونی برام .. به نور آسمان ها و زمین خدای مهربانم می سپارمت .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است
و مهربانیاش همیشگی.
و اعتماد به خدا ،محکم ترین امید است..
سلام به روی ماهت
قشنگترین عاطفه ی زندگیم
عااااااااشقتم رفیق بهشتی نازنینم
دورت بگررردم قشنگ قلبِ خودم که این چنین
با تعهد وتمرکز داری روی خودت کار میکنی وتحسین برانگیزی…
قشنگتر وجذاب تر اینکه :
همین که دارم برات کامنت مینویسم باران جان درحال باریدن هست و بهترین موسیقی جهان
داره پخش میشه معرکه ترین
نشونه ی رزق وفراوانی خداست
نوش جان مون باشه این نشونه یِ خدا
خداروشکر برای احساس های قشنگت
از خوندن کامنت ،
خداروشکر که هر چی داریم از آنِ خداست ،
حتی این کامنت خوندن ونوشتن
دراین سایت بهشتی مون و رزق مقدسی هست.
خیلیییییی دوووست دارررم عزیزدلم
خداروشکر برای دونه به دونه ی
قشنگیای زندگیت دلبرجااانم
الهی که همیشه سرشار از نگاه خداوند باشین وزندگی خوشگلتون دربهترین مدارها قراربگیره
به نام خداوند رزاق، وهاب، شکور و بسیار مهربان.
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربون و دوستای بینظیرم در این فضای معنوی. امیدوارم همگی در پناه خدا و هم جهت با جریانش، در آرامش کامل باشین و قلبتون باز باشه به دریافت هدایت هاش.
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود، خدا رو هزار بار شکر که فرصتش فراهم شد. چجوری میشه شکر تو این فضا بودنو به جا آورد، چجوری میشه شکر دسترسی داشتن به منابعی که مثه کاتالیزور عمل میکنه و احساست و در لحظه تیون میکنه رو به جا آورد، خدایا شکرت، شکرت شکرت.
استاد جانم مرسی که اینقدر پیگیر این هستین که چجوری میشه قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو بصورت عملی تو زندگی اعمالش کرد. مرسی که انتخاب کردین که استاد یادآوری اصول باشین نه حواشی. مرسی که اینقدر واضح و ساده و کاربردی توضیح میدین.
تیون کردن احساس اون کاریه که هر روز باید تو اولویت لیست کارام باشه، به محض بیدار شدن از خواب.
احساس باز شدن قلب، احساس در امنیت و آرامش بودن، احساس تحت حمایت خدا و دنیا بودن، احساس دسترسی به منابع نامحدود، احساس هم جهت بودن با جریان خدا، احساس احاطه شدن با فراوانی، احساس لیاقت برای تجربه این فراوانی، احساس توانستن، احساس قدرت، احساس تسلط که منشاش از اتصال به رب عرش عظیمه، احساس اینکه همه چیز به نفع من در حال انجام شدن هس، و احساس عمیق قلبی از اینکه هر آنچه برای زندگی خوب نیاز دارم به سمت من جریان دارد، لاجرم لاجرم لاجرم.
و اینکه این احساسات رو چطوری ایجادشون کنم، با تغییر نگرشم نسبت به موضوعات مختلف، بخصوص اونایی که پاشنه آشیلم هستن و منو سریع از حالت نرمال خارج میکنن. و البته که همیشه قانون تکامل رو بخودم یادآوری کنم، من فقط هر دفعه میتونم یه ذره بهتر از قبل عمل کنم، یه ذره راه ها رو بیشتر باز کنم، فقط یه ذره، و همین یه ذره ها در دراز مدت کار خودشونو انجام میدن.
من همیشه میتونم با یادآوری نعمت هایی که خدا از فضلش وارد زندگیم کرده، به حالتی برسم که قلبم پر از نور بشه، گرم بشه. با یادآوری لحظاتی که خدا از جان و مال و آبرو و امنیتم مثه یه تیم بادیگارد محافظت کرده به این احساس برسم که من همواره تحت حمایت و حفاظت خدا هستم. با یادآوری لحظاتی که در زمان درست در مکان درست بودم، به خودم بگم که خدا همواره داره اینکارو میکنه تو زندگیم و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، چون میدونم زندگیم در دستان خداوند در امنیت کامل هس. با یادآوری اینکه خدا از فضلش همواره انسان های بینظیر رو وارد زندگیم کرده، بخصوص دوستان فصل جدید زندگیم، به خودم بگم که خدا همواره در حال ایجاد روابط بهتر و باکیفیت تر در زندگیم هس، و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، من به خودش وصل میشم و اون آدمارو شرایط رو ایده ها رو میاره تو زندگیم. من نیاز ندارم که هزار و یک پارامتر ناشناخته رو پیشبینی کنم، کار من وصل شدن به اصله، به رحمت نامحدود خدا، و اون بقیه کارها رو برام انجام میده.
استاد جان بی نهایت ازتون ممنونم که اینقدر پیوسته و ثابت قدم این اصل ریشه ای ( داشتن احساس خوب) رو تکرار میکنین. شما استاد بیرون کشیدن اصل از دل دریای حواشی هستین. از خدای بسیار بخشندم براتون تنی سالم، قلبی پر نور و باز، میخوام. خدا شمارو برای ما حفظ کنه.
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان، دوستون دارم.
به نام خداوند رزاق، وهاب، شکور و بسیار مهربان.
سلام به استاد عزیزم خانم شایسته مهربون و دوستای بینظیرم در این فضای معنوی. امیدوارم همگی در پناه خدا و هم جهت با جریانش، در آرامش کامل باشین و قلبتون باز باشه به دریافت هدایت هاش.
چقدر دلم برای نوشتن تنگ شده بود، خدا رو هزار بار شکر که فرصتش فراهم شد. چجوری میشه شکر تو این فضا بودنو به جا آورد، چجوری میشه شکر دسترسی داشتن به منابعی که مثه کاتالیزور عمل میکنه و احساست و در لحظه تیون میکنه رو به جا آورد، خدایا شکرت، شکرت شکرت.
استاد جانم مرسی که اینقدر پیگیر این هستین که چجوری میشه قانون احساس خوب = اتفاقات خوب رو بصورت عملی تو زندگی اعمالش کرد. مرسی که انتخاب کردین که استاد یادآوری اصول باشین نه حواشی. مرسی که اینقدر واضح و ساده و کاربردی توضیح میدین.
تیون کردن احساس اون کاریه که هر روز باید تو اولویت لیست کارام باشه، به محض بیدار شدن از خواب.
احساس باز شدن قلب، احساس در امنیت و آرامش بودن، احساس تحت حمایت خدا و دنیا بودن، احساس دسترسی به منابع نامحدود، احساس هم جهت بودن با جریان خدا، احساس احاطه شدن با فراوانی، احساس لیاقت برای تجربه این فراوانی، احساس توانستن، احساس قدرت، احساس تسلط که منشاش از اتصال به رب عرش عظیمه، احساس اینکه همه چیز به نفع من در حال انجام شدن هس، و احساس عمیق قلبی از اینکه هر آنچه برای زندگی خوب نیاز دارم به سمت من جریان دارد، لاجرم لاجرم لاجرم.
و اینکه این احساسات رو چطوری ایجادشون کنم، با تغییر نگرشم نسبت به موضوعات مختلف، بخصوص اونایی که پاشنه آشیلم هستن و منو سریع از حالت نرمال خارج میکنن. و البته که همیشه قانون تکامل رو بخودم یادآوری کنم، من فقط هر دفعه میتونم یه ذره بهتر از قبل عمل کنم، یه ذره راه ها رو بیشتر باز کنم، فقط یه ذره، و همین یه ذره ها در دراز مدت کار خودشونو انجام میدن.
من همیشه میتونم با یادآوری نعمت هایی که خدا از فضلش وارد زندگیم کرده، به حالتی برسم که قلبم پر از نور بشه، گرم بشه. با یادآوری لحظاتی که خدا از جان و مال و آبرو و امنیتم مثه یه تیم بادیگارد محافظت کرده به این احساس برسم که من همواره تحت حمایت و حفاظت خدا هستم. با یادآوری لحظاتی که در زمان درست در مکان درست بودم، به خودم بگم که خدا همواره داره اینکارو میکنه تو زندگیم و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، چون میدونم زندگیم در دستان خداوند در امنیت کامل هس. با یادآوری اینکه خدا از فضلش همواره انسان های بینظیر رو وارد زندگیم کرده، بخصوص دوستان فصل جدید زندگیم، به خودم بگم که خدا همواره در حال ایجاد روابط بهتر و باکیفیت تر در زندگیم هس، و من هیچ نگرانی ای از آینده ندارم، من به خودش وصل میشم و اون آدمارو شرایط رو ایده ها رو میاره تو زندگیم. من نیاز ندارم که هزار و یک پارامتر ناشناخته رو پیشبینی کنم، کار من وصل شدن به اصله، به رحمت نامحدود خدا، و اون بقیه کارها رو برام انجام میده.
استاد جان بی نهایت ازتون ممنونم که اینقدر پیوسته و ثابت قدم این اصل ریشه ای ( داشتن احساس خوب) رو تکرار میکنین. شما استاد بیرون کشیدن اصل از دل دریای حواشی هستین. از خدای بسیار بخشندم براتون تنی سالم، قلبی پر نور و باز، میخوام. خدا شمارو برای ما حفظ کنه.
به امید دیدارتون در بهترین زمان و مکان، دوستون دارم.
درونم آرام باشه تا هدایت ها را بفهمم .
ودرونم آماده بشه وبا احساس خوب پذیرا باشم .
وقتی عجله می کنم ،می فهمم ذهنم داره حرف میزنم وباید حتما آرام بشم وبرم یه جای ساکت وحرف بزنم با خدا ،تا دوباره سیم من وصل بشه .
وقتی احساسم بده ،همش ذهنم نجوا داره ولی حرف می زنه .
من هم فقط فایل میشنوم .
مخصوصا این دو ماهی که مشغول هستم در یه فروشگاه ،فایل ها تو گوشم وکارم هم انجام میدم .
چون میدونم ذهن را ول کنم ،افسار پاره میکنه وحالم را بد می کنه .
مخصوصا با دوره هم جهت با جریان خداوند ،خدا هدایتم کرد به این دوره وبهتر شدم .
دقیقه قبل از گفتن این ذکر الخیر فی ما وقع ،مندداشتم با خودم میگفتم ،این الخیر فی ما وقع من را خیلی آرام می کنه و تسلیم .
ویه عبارت بی نظیر برای ساکت تر شدن ذهنه که خیلی دوستش دارم .
قربونت برم خدای گردن کلفتم ،که جلوتراز من خیره کارها را برام راست و ریست می کنی .
شکرت برای این سایت وبچه های عالی با کامنت های عالیشون که چند روز که اینترنت نبود بهتر قدرشون را فهمیدم
به نام خداوند مهربانم
خداروشکر برای هدایت امروزم به این فایل ؛
جمله ای که بارها و بارها از شنیدنش سیر نمیشوم و در هر فایل و دوره ای که از استاد گوش میدهم نمونه و مثالی است برای این قانون معجزه ساز …
احساس خوب = اتفاقات خوب
احساس بد = اتفاقات بد
یکی از قوانین دیگه ای که واقعا زندگی من را تغییر داده است و مثل یک باتری در قلب و روح و جسمم کار میکند ، توجه به نعمت هایم و ایجاد احساس سپاسگزاری است.
خدایاشکرت برای این آگاهی هاو قوانینی که مارا به سمت رشد و احساس خوب هدایت میکند.
خدایاشکرت برای دستانی که میتوانند سپاسگزاری را بیان کنند و بنویسم .
خدایاشکرت از قلبی که با توجه به نعمت هایت باز میشود و سرشار از احساس عالی میشود.
خدایاشکرت برای هدایت هایت که به بهترین نحو حالمرا همیشه به بهترین شکل تغییر داده است.
باز مثل همیشه …
خدایا من تعهد داده ام که زندگی امرا در هر شرایطی که باشم به بهترین شکل تغییر دهم که قطعا همینطور میشود…
خدایا شکرت برای لحظه لحظه ی حضورت در زندگی ام.
🟪🟩 الماسی که نباید از دست بره
این حرفها رو دارم به مردهایی میزنم که شاید همین الان، وسط زندگی شون ایستادن و فکر میکنن همه چیز قابل جایگزینه. زن، رابطه، عشق، همراهی. انگار دنیا یه فروشگاه بزرگه و هر چیزی که شکست یا قدیمی شد، میشه گذاشتش کنار و یکی جدیدتر برداشت.
اینا رو از دل زندگیهایی که اطرافم دیدم میگم. ازسالهایی که فکر میکردم “اگر نشد، یکی بهترش میاد”. از روزهایی که خیال میکردم زن زیبا، زن خندان، زن خوش صحبت، همه جا هست. بله، هست. اینو انکار نمیکنم. دنیا پره از آدمهای جذاب، پرانرژی، خوش اخلاق، حتی وفادار. آمار هم همینو میگه. طبق گزارشهای روانشناسی که فراوون هم هست ، روابط تو سالهای اخیر، بیشتر از 60٪ آدمها تو طول زندگی شون حداقل یه رابطه عاطفی جدی رو تجربه میکنن که از نظر ‘ظاهری و رفتاری’ ،،، “قابل جایگزین” بنظر میاد! یعنی ⇐اگه تمام معیارها رو روی کاغذ بنویسی، مشابهش پیدا میشه.
■ اما زندگی فقط کاغذ و معیارهای ذهن و تجربه نیس.
بذارین یه صحنه واقعی بسازم. نه رمانتیک. نه اغراق شده.
تصور کن یه شب معمولیه. از اون شبهایی که هیچ اتفاق خاصی نیفتاده، اما ذهنت شلوغه. با خودت دعوا داری. از خودت خوشت نمیاد. احساس میکنی جا موندی. مقایسه میکنی. میبینی بقیه جلوترن. درآمدشون، موقعیتشون، آرامششون. یه جنگ تمام عیار تو سرت راه افتاده. نه حوصله حرف زدن داری، نه حوصله نصیحت شنیدن. حتی خودت هم از خودت خسته ای.
《حالا دو نوع آدم ممکنه کنار تو باشه》
نوع اول، کسیه که میگه: “باز شروع شد؟” میره تو لاک خودش. فاصله میگیره. قضاوت میکنه. احترامش رو پس میکشه. شاید مستقیم چیزی نگه، اما رفتارش داد میزنه: “الان حال و حوصله ت رو ندارم”.
و نوع دوم…
نوع دوم کسیه که شاید بلد نباشه درست حرف بزنه. شاید حتی اشتباه بگه. اما می مونه. کنارت میشینه. نه برای اینکه درستت کنه، نه برای اینکه ثابت کنه حق با کیه. فقط می مونه. بدون قضاوت. بدون تحقیر. بدون اینکه مردونگی ت رو زیر سوال ببره. حتی وقتی خودت داری با خودت بدرفتاری میکنی، اون احترامش رو ازت نمیگیره.
《اینجاست که قصه عوض میشه.》
من بعدها فهمیدم این “موندن” اتفاقی نیس. نتیجه یه کیفیت درونیه. روانشناسی بهش میگه “همدلی عمیق”؛ توانایی دیدن رنج دیگری بدون تلاش برای کنترل یا تغییر فوری اون.
تو روابطی که یکی از طرفین توان همدلی فعال داره، احتمال عبور سالم از بحرانهای ذهنی تا 47٪ بیشتره. اما این عددها فقط یه سایه هستن. اصل ماجرا اون چیزیه که حس میکنی.
الحمدلله رب العالمین و بواسطه باور فراوانی…
● زن زیبایی که فقط وقتی حالت خوبه کنارت میمونه، فراوونه.
● زن وفاداری که تا وقتی قوی ای دوستت داره، کم نیس.
● زن خوش اخلاق و سرگرم کننده؟ تو هر شهر و هر کشوری پیدا میشه.
اما زنی که وقتی ذهنت علیه خودش کودتا کرده، کنارت می مونه…
این انسان کمیابه… . پاراگراف آخرمتن منظورم بهتر میفهمین.
بیشتر مردها اینو یه جایی از مسیر میفهمن. نه لزوما همون موقع که همه چیز سر جاشه؛ معمولا وقتی فاصله افتاده. وقتی اون حضور آروم دیگه کنار آدم نیس. وقتی ذهن دوباره شلوغ میشه…
وکسی نیس که بدون قضاوت کنارش بشینه.
خیلی وقتها آدم فکر میکنه داره رشد میکنه. فکر میکنه حق داره سختگیر باشه. حق داره فاصله بگیره. حق داره بگه “الان خودم مهمترم”. امـــــــــــــــا مسئله اینجاست که بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن.
روانشناسی روابط یه نکته مهم رو بارها تاکید کرده: حضور امن تو رابطه، یعنی بودن کسی که بدون تلاش برای تغییرت، کنار آشفتگی ت می مونه. مقاله ای میخوندم که میگفت مردهایی که تو زندگیشون تجربه چنین همراهی ای رو داشتن، حتی بعد از پایان رابطه هم دیرتر وارد فرسودگی ذهنی و بی اعتمادی عاطفی میشن. چون یه بار طعم امنیت رو چشیدن.
وقتی چنین زنی از زندگی کنار میره، خلأش با ظاهر پر نمیشه. با شوخی، با هیجان، با تنوع، با آدمهای جدید پر نمیشه. چون مسئله ظاهر یا رفتار نیس؛ مسئله کیفیته. کیفیت حضوری که فقط تو روزهای خوب فعال نمیشه.
اینجاست که نگاه آدم عوض میشه. وقتی میفهمه بعضی اتفاقها، فقط برای درد کشیدن نیومدن؛
● برای فهمیدن اومدن.
● برای تغییر زاویه دید.
● برای اینکه آدم از فرکانس قضاوت و توجه به ناخواسته بیاد بیرون.
🟣 هدایــــــــــت، وقتی فعال میشه که ذهن آروم میشه. وقتی آدم بتونه از دل یه تجربه سخت، معنا بکشه بیرون. تفکر “الخیر فی ما وقع” هم همینه. یعنی باور کنی حتی از دست دادن :'( ، میتونه حامل یه آگاهی عمیق باشه.
🟢 اونوقت آدم میفهمه زن الماسی، تعریفش این نیس که همیشه لبخند بزنه یا همیشه حالش خوب باشه. زن الماسی اونی هست که وقتی ذهنت درگیر جنگ با خودشه، احترام رو کنار نمیذاره. قضاوت نمیکنه. عجله نداره درستت کنه. فقط حضور داره…
| “حضور” …. “حاضر بودن”…. کلمات غریبی هستن ؟ مگه نه؟
| ” غریب ” ؛ ” غیبت” ؛ این کلمات چی ؟؟؟
و این رو باید صادقانه گفت: هر رابطه ای جایگزین داره، اما هر کیفیتی نه.
[[ رابطه =>> میگما تناسب ِ کلمه “رابطه” با آیه الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ چیه ؟؟ بهش فکرکردین ؟
اصلا ایمان داشتن بدون رابطه معنی میده ؟!؟! ]]
روابط انسانی مثل پیچ و مهره نیس که اگه یکی گم شد، عینا همون رو دوباره بخری. بعضی اتصالها فقط یه بار ساخته میشن…. آیا عرضه داریم طبق آموزه های استاد عباسمنش مجدد خالق ش باشیم!؟؟!؟!
پس اگه مردی و تو زندگیت زنی بوده که تو بدترین نسخه ذهنت هم کنارت مونده، بدون ِ اینکه تو رو خرد کنه یا کوچیکت کنه، بدان که با یه انسان معمولی طرف نبودی. اون زن یه الماس بوده. خواه خودش بداند خواه نداند.
و از دست دادن الماس، بهایی هست که نباید داد.
این حرف از سر احساسات نیست نتیجه مشاهده ست. نتیجه بررسی در مدتی طولانیست. نتیجه الهاماتی هست که نمیدانم دلیلش چیه که خداوند امرکرد باید امروز اینجا درج بشه .
( و هنوز نتوانستم خیلی هاش رو بنویسم… تا زمانیکه جانان الهام کنه )
~~~○~~
🪶محسن ؛ کسی که دیده و فهمیده
~~~□~~
🫂 🩵🩷️🩵
این متن، تقدیم میشود به روح بانو ملیکا ؛ شاهزاده توحیدمدار و شجاع روم باستان. دختری از تبار قیصر، که راه دلش رو از تخت و تاج جدا کرد و خودش رو به جریان نور سپرد و به خداوند اجازه داد. بانویی که تاریخ، ایشون رو عروس حسن عسگری و مادر مهدی موعود میشناسه.
همون که ما ایرانیها بهش میگیم نرگس خاتون.
مادری که برای من، بعد از سالها سرگردونی ذهن، بعد از حدود سی سال موندن تو تاریکی و غرق بودن تو باورهای شرک آلودم، دوباره معنا شد. نه بعنوان یه روایت دور و دست نیافتنی، بلکه به عنوان حقیقتی زنده، منطبق با قرآن کریم،
و همسایه ای در همین نزدیکی .
هدایتی که از دل آموزش ها و نگاه توحیدی استاد عباسمنش جوانه زد، باعث شد انتظار، از یه مفهوم اسطوره ای، تبدیل بشه به حضور. تبدیل بشه به امید آگاهانه. به نوری که از درون شروع میشه، نه از خیال و توهم .
این نوشته، ادای احترامه. نه از جنس تاریخ نگاری، که از جنس اتصال. از جنس یادآوری اینکه مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده.
⭕️ یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ / می خواهند نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند در حالی که خدا کامل کننده نور خود است، گرچه کافران خوش نداشته باشند
نیمه شعبان 1447 ؛ 4 فوریه 20206
بنام یگانه دلبر عالم خدای جانانم
سلام و هزاران درود نثار قلب زیبای محسن عزیزم
امیدوارم در پناه عشق و نور الهی باشی همچنان با قدرت و پر انرژی
محسن عزیزم قربونت برم قربون اون دل قشنگت برم قربون اون قدرت پشت ضربان قلبت برم که این آگاهی ها را در زمان درست برایت هدایت کرد
محسن عزیزم باور میکنی همین آگاهی را خدای دلبر از طریق قلب تو فقط برای من نوشته باشد ؟؟
محسن عزیزم داستان برات قصه کنم دیروز حسابی قربون صدقه اش رفته بودم و حسابی دیروز احساسم خوب بود
باور نمیکنی لیست کردم ده تا اتفاق بسیار قشنگ برایم رقم خورد چون من هم جهت شده بودم
از دستان اش برای روزی رسانی ام گرفته تا لبخند بی دلیل آدما و نعمت های که مثل باران دیروز برام میبارید
و دستان که برام فرستاد تا کار های برادرم را درست کنم بیاد به این کشور زیبا
خدا شاهده همه چی داشت دست بدست هم میداد اینکار مانده بودم و همچنان اشک …
مثل این شده بودم به یک چیزی زیبا در یک گوشه یی نکاه میکنی فقط اشک میریزی ❤️
و اینو نگاه کن سخت به این متن تو نیاز داشتم محسن جانم
چون دیشب یک کنترول ذهن داشتم در رابطه عاطفی دچار چالش شده بودم
دیشب مانده بودم که اگر بهش زنگ بزنم بفهمونم این کارش اشتباه بوده که توجه میکنم به نا زیبایی هاش و تمرکز ام میره روی نا زیبایی بیشتر و نا خواسته های بیشتر را جذب میکند
و اگر زنگ نزنم صحبت نکنم که این اشتباه شاید خیلی بیشتر تکرار شوه که بیشتر مرا اذیت میکند
از آنجای که استاد در دوره لیاقت میگه با شریک عاطفی تان بیشتر صحبت کنید
ولی دیشب در یک جنگ درونی مانده بودم نمیدونستم چکار کنم
فقط بهش پیام دادم و طرف گفت من اشتباه کردم معذرت مخام و اینکه ذهنم میخواست خیلی جولان بده و مرا بیشتر غرق کنه خداروشکر صحبت قطع کردم و شروع کردم به قربون صدقه خدا رفتن بخاطر کار های دیروز برام انجام داده بود و پناه بردم به خوابیدن …. صبح بیدار شدم ذهنم میخواست دوباره شریک عاطفی را محاکمه کنه ولی پناه بردم به سایت هعی بالا پایین کردم
چشمم افتاد به این متن شما (الماس که نباید از دست رفت )
الله اکبر محسن چطور وچی شد این متن نوشتی
چطور این متن در دلت افتاد که بنویسی منی که نیاز داشته باشم مثل آب روی آتش برام کارایی داشت
زد نجوای ذهن با این چکیده های قلبی ات نیک اوت کردی
میدونم طرفم چیقدر انسان خوبی است چنان زیبایی داره که بی نظیره ولی ذهن من اینقدر تمرکز میکنه ببینه کجا ایراد داره
نمیدونم این نشانه رشدم هست یانه اون روز های روی سایت امدم سعی میکنم کنترول ذهن داشته بیشتر ذهنم دنبال بهانه گیری میره هههههه یا قبلا چون نا آگاهانه اینکار انجام میشده من نمیفهمیدم
ولی اینو میدونم به این نتیجه رسیدم که هر چیقدر در این سایت باشم بیشتر درگیری ذهنی ام این آگاهی ها باشه اتفاق خوبی را تجربه میکنم به محظ رها میکنم حالم بد بدتر میشه
محسن عزیزم خیلی دوستت دارم وقت گذاشتی و به اون الهام دلت کوش کردی و برام نوشتی
خیلی ازت تشکر میکنم ❤️
سلام رضاجانِ دلبر … کامنتت رو با دل خوندم. معلومه که تو وسطِ یه رشد واقعی هستیی؛ از اون رشدها که اولش آدمو میبره توی درگیری ذهنی، بعد کم کم میفهمه داستان اصلاااا جنگ نیست، فهمیدنه. شکل رشد اینجوریه گاهی.
اون چیزی که تجربه کردی، نه نشونه پس رفتته نه خراب شدن رابطه ==>>> نشونه بالا رفتن سطح آگاهیه.
وقتی آگاهی زیادمیشه، ذهن قدیمی شروع میکنه تقلاکردن. گیر میده ، ایراد میگیره ، میخواد کنترل کنه. قبلاهم همین کارو میکرده، فقط تو نمیفهمیدی. ااالان میفهمی ، و همین فهمیدن یعنی رشـــــد.
بنازم کاری که اونشب کردی خیلی درست بود:
نه رفتی توی بحث، نه احساس روسرکوب کردی، نه خودتو قهرمان کنترل ذهن کردی.
■ دیدی، فهمیدی، فاصله گرفتی، برگشتی ب ِ خدا ==>> یعنی بلوغ احساسی.
در مورد رابطه هم یه چیز رو خیلی شفاف بگم:
صحبت کردن خوبه، ولی نه از جا و زمان ِ ذهنِ ملتهب.
وقتی ذهنت آروم نیست، حتی درست ترین حرفا هم بذرِ بد میشن.
تو اون لحظه کار درستوکردی؛ اول خودتو برگردوندی به مدار امن، بعدا اگه نیازباشه، کلام ازجای درست میاد.
صبح دوباره ذهنت خواسته محاکمه کنه و توپناه آوردی ب ِ سایت ===>>> یعنی داری یاد میگیری کِی به ذهنت اعتبار بدی وکی ندی. این مهارت نیستااا ، این انتخابه.
و بدون این آگاهی که نوشتم، مال “تو تنها” نبود، ولی چون تو آماده بودی، به دل تو نشست. کلام وقتی آماده شنیدن باشه، صاحب پیدا میکنه.
یه جمله رو بسپار به دلت:
● عیب بینی کار ِ ذهنه ، دیدنِ زیبایی انتخاب قلبه.
همینقدر که الان میبینی، میفهمی، و خودتو سرزنش نکردی، یعنی مسیرت درسته. ادامه بده، آروم، با اعتماد. خـــــدا بلده چطور رابطه، دل، و ذهنتو همزمان تربیت کنه .
سلام به آقای محسن عزیز
به به عجب زندگینامه پراز معنی دار وچقدر متنهای دلنشین رویایی روحانی رو مطرح کردین
یه لحظه داشتم دستنوشتهای جذاب شما رو میخوندم یاد زندگی گذشته ام افتادم
خیلی وقتها آدم فکر میکنه داره رشد میکنه. فکر میکنه حق داره سختگیر باشه. حق داره فاصله بگیره. حق داره بگه “الان خودم مهمترم”. امـــــــــــــــا مسئله اینجاست که بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن
این متن زیبا خیلی اثرگذار بود
وچقدر درسها پاگانی به من داده
چونکه بخشی از خود رشد ه خود نعمت واقعی اینجا بود این نعمت باعث رشد من تو این مسیر الهی شد تضادها مشکلات البته از دید ما مشکل ولی به خبر به تمام معناست
سپاسگزارم داداش عزیزم که به
یادم آوردی که چرا من اینجا هستم چه چیز ی باعث و لباس شد
خدایا شکرت که این لحظه این ساعت مقدس از زبان نازنین دستت محسن جان عزیز با هم صحبت کردی و گفتی اعظم جان به یاد داشته باش اصلا چی شد من تو این مسیر هدایت شدم چه درخواستهای باعث شد چه آدمهایی که نعمتهایی
اعظم ره رو مسیر عشق زیبایی
🩵🩷️🩵
این زیباییهارو عاشقانه لمس میکنم که از طرف رب العامین به سمت من جریان دارند
.
🟣
🟢
سلام به روی ماهه اعظم جانِ مسیر عشق .
کامنتت رو که خوندم، انگار یکی داشت آینه میگرفت جلوی دل خودم… اونم برای دیدنِ معنا. برام جالب بود !
آره… بعضی آدما نه مانعن، نه آزمون، نه حتی چالش؛
خود ِ خودِ نعمتن. اصلااا اومدن که ما رو بزرگتر کنن، نه راحتتر.
خـــــدارو شکر که تو اینو با دل فهمیدی، نه با ور رفتن باذهن و تحلیل.
اینکه امروز به عقب نگاه میکنی وبجای حسرت، “تشکر” توی دلت میاد==>>> یعنی مسیر درست بوده.
تضادهایی که اسمشون رومشکل گذاشته بودیم، همون درهایی بودن که ما رو آوردن اینجا؛ آوردن به این لحظه، به این فهم، به این نرم شدن دل.
گفتی… اینکه خـــــدااز زبان من یادت آوردچرا راه افتادی…
این زیباترین اتفاق ممکنه ؛؛؛ وقتی پیام میرسه، مهم فرستنده ست، نه واسطه.
اعظم جان، تو داری درست لمس میکنی.
نه باهیجان زودگذر،،، با آرامش عمیق.=>> آرامشی که نشونه وصله.
در این مسیربمون، با همین قدردانی، با همین دیدن نعمتهای زیبا در جان و لباس و روان آدما.
□ خدا بلده چطور از دلهایی مثل دل تو عبور کنه وعشق رو جاری تر کنه .
سلام آقا محسن توحیدی عزیز
ممنونم از نوشته هاتون
همشون نورن
نوری که قلب ها رو روشن میکنه
این جمله شما رو من زندگی کردم:
“بعضی آدما، مانع رشد نیستن؛ بخشی از خود رشدن. خودِ خود ِ نعمتن.”
یاد یکی از کامنتهای سعیده شهریاری عزیز افتادم که یه متن سپاسگزاری گذاشته بودن و یکی از جملاتش این بود:
“خدایا سپاسگزارم به خاطر انسانهایی که معلم من بودن”
من بزرگترین درسها رو از ناخواسته ها و تضادها توی زندگیم گرفتم
اونجایی که قرآن رو باز کردم و تو دو راهی رفتن یا موندن بودم و خداوند بهم یه آیه ای رو گفت که منو حسااااابی به فکر فرو برد و اون استارت عمیق برگشت به درون خودم بود
أَفَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیَاتِنَا وَقَالَ لَأُوتَیَنَّ مَالًا وَوَلَدًا
آیا دیدى آن کسى را که به آیات ما کفر ورزید و گفت: «قطعاً به من مال و فرزند [بسیار] داده خواهد شد»؟
أَطَّلَعَ الْغَیْبَ أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمَٰنِ عَهْدًا
آیا بر غیب آگاه شده یا از [خداى] رحمان عهدى گرفته است؟
وقتی خدا این آیه رو برام آورد گفتم خدایااا با منی؟!!! من که اینهمه دارم روی خودم کار میکنم….. چرا به من میگی به نشانه هات کافر هستم و ایمان نمیارم؟؟….
چون من اینجوری فکر میکردم که تو این زندگی نمیتونم پیشرفت کنم و اگه این زندگی تموم شه همه چی عالی میشه، اما واقعیت این بود که مشکل از باورهای شرک آلود من بود که همه قدرت داشتن توی زندگیم، مشکل از احساس قربانی بودن و احساس عدم لیاقتم و شرکهای خفی درونم بود….
با خودم فکر کردم که اگه این آدمها توی زندگیم نباشن آیا من احساس خوشبختی میکنم؟؟!! و وقتی عمیق فکر کردم دیدم من با این شخصیت هرجا برم با هرکس دیگه ای معاشرت داشته باشم اوضاع همینه و یا بدتر از این…
خدا هدایتم کرد یکی یکی شرکهای درونم رو بشناسم و هنوز هم این مسیر توحیدی ادامه داره، خدا رو بی نهایت بار شکرگزارم،
الان خیلی خیلی بیشتر نسبت به قبل احساس قدرت میکنم، جایی که اجازه نمیدم احساسات منفیم رشد کنن و من خودم مسئول احساساتم هستم، جایی که توقعم رو از بقیه از بین بردم که حال من رو خوب کنن و من خودم مسئول حال خوبم هستم، جایی که تمرکزم رو از روی بقیه برداشتم و گذاشتم روی خودم.
توی کامنت غزل عطایی عزیزم خوندم که همه انسانها عزیز دردانه خدا هستند و خداوند از نور خودش در اونها دمیده و خدا همونقدر که عاشق من هست عاشق اونها هم هست…
اونجا بود که تلاش کردم تمرکز کنم روی نکات مثبت انسانهای اطرافم و تعهد دادم روی این موضوع و آرام تر شدم، فهمیدم که خوبیها بود اما من نمی دیدم چون نمیخواستم ببینم، چون پیش فرض ذهنیم این بود که با این آدمها نمیشه پیشرفت کرد پس نمیتونستم ببینم
نتیجه چی شد؟ نتیجه این شد که اون آدمهایی که نباید توی زندگی باهاشون معاشرت میکردم فرسنگها دورن و اون آدمهایی که درکنارشون احساس آرامش و خوشبختی دارم درکنار هم هستیم
تا وقتیکه من روی خودم متعهدانه کار میکنم این نتیجه ادامه داره…
حرف برای گفتن زیاده ولی تا همینجا بسنده میکنم
به نظرم خدا خیییلیییی ما دانشجویان این سایت الهی رو عاشقانه دوست داره که هدایتمون کرده به استاد عباس منش،
آقای توحیدی عزیز
از همه کامنتهای نورانی و توحیدی که مینویسین ممنون و سپاسگزارم.
استاد عزیزم بی نهاااایت دوستون دارم و ازتون بینهاااااایت ممنون و سپاسگزارم، با شما دارم توحید رو قدم به قدم متوجه میشم
استاد عزیزم حس میکنم شما تمرکز گذاشتین روی جنبه بین المللی نشر توحید و دارین با تمرکز بالا روش کار میکنید، انشاءالله به همین زودی خبر بین المللی شدن آگاهی های ناب و خالص و نورانی شما رو میشنویم
الهام عزیز سلام . خیلی خوشحال شدم که جمله “بعضی آدما مانع رشد نیستن…” رو با گوشت و پوستت لمس کردی، چون اینجور موقعها توحیدعملی از شعارخشک و خالی میاد توی استخون آدم.
جاییکه میفهمیم مسئله آدمها نیستن، مسئله چیزی هست که درون ما فعاله و… ازطریق آدمها خودش رو نشون میده.
اون آیه ای که گفتی… خیلی آیه سنگینی ِ برا قلبم =>> چون وقتی آدم داره روی خودش کارمیکنه و یهو خــــــــــدا آینه میگیره جلوش، اولش شوکـــــه میشه.
آدم فکرمیکنه “یعنی من؟! با اینهمه تلاش؟” =>> ولی همون شوک، شروع بیداریه. شروع برگشتن از بیرون به درون.
صادقانه دیدی ریشه توی باورهای شرک آلود، احساس قربانی بودن و عدم لیاقت بوده، خب این خیلی ارزشمنده. اینو هرکسی نمیتونه ببینه. خیلیا ترجیح میدن تاآخر عمر مقصر بیرون پیدا کنن.
از خودت پرسیدی، که ‘اگه این آدما نباشن من خوشبختم؟’ خب این سوال ِ آدم ِ بالغ روحیه ست =>> جوابی که گرفتی، نشون داد خـــــداواقعا دستت رو گرفته. خداروشکر… خدا رو شکر .
از جایی که مسئول احساساتت شدی، توقع رو کنار گذاشتی، تمرکز رو آوردی روی خودت ==>> خیلی لذت بردم . درود خـــــدا بهت . اینایی که نوشتی همون نقطه هایی هستن که آرامش واقعی ازشون شروع میشه.
دیدن خوبیهای آدمها ، خیلی کلیدیه… خیلی. آسون هم نیس. مخصوصا برای مردجماعت . اما تو خوب از پس ش براومدی . نگه داشتنش هم آسون نیست… بقول استاد عباسمنش باید شیارهای جدید ذهنی براشون حفاری کنیم.
پیش فرض ذهنی وقتی عوض میشه، جهان هم عوض میشه 》البته نه به این معنی که همه خوب میشن،،، که هرکس سر جای خودش میشینه… اول در ذهن ما =>> بعد همون نتیجه ای که گفتی: بعضیا دور میشن، بعضی می مونن، بدون جنگ، بدون زور و تقلا .
گفتی : “”هنوز ادامه داره””… به نظرم همین جمله ش خیلی قشنگه. چون توحید مقصد نیس که تموم شه، مسیره دائمی مون ِ .
منم مثل تو باور دارم که هدایت به این فضا، به این آگاهیها، تصادفی نیس. اینکه آدم بتونه اینجورصادقانه با خودش روبه رو بشه، خودش نعمته.
ازمحبتت، از نگاه عمیقت، و از نوری که توی کامنتت بود ممنونم. همین نوشته ها خودشون مصداق همون جمله هستن :
بعضی آدما، خودشون “”نعمتن”” .
برات آرامش عمیق، شفافیت بیشتر، و ادامه این مسیر رو با “دل ِ آروم” ، آرزو میکنم خدا پشت وپناهت باشه که هست.
بنام الله یکتا
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الَّذِینَ اتَّخَذُواْ دِینَکُمْ هُزُواً وَلَعِباً مِّنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکُمْ وَالْکُفَّارَ أَوْلِیَاء وَاتَّقُواْ اللّهَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِینَ
اى کسانى که ایمان آورده اید! از کسانى که دین شما را به مسخره و بازى مى گیرند، آنان که پیش از شما کتاب (آسمانى) داده شده اند و(نیز) کفّار را ولىّ خود نگیرید و از خدا بپرهیزید، اگر ایمان دارید.
سلام محسن جان ،رفیق بهشتی
امیدوارم در پناه الله مهربان در بهترین حالات روحی وجسمی باشی
محسن جان نمیدونم این دلنوشته رو در چه فرکانسی بودی که نوشتی ،وقتی به این قسمت
پس اگه مردی و تو زندگیت زنی بوده که تو بدترین نسخه ذهنت هم کنارت مونده، بدون ِ اینکه تو رو خرد کنه یا کوچیکت کنه، بدان که با یه انسان معمولی طرف نبودی. اون زن یه الماس بوده. خواه خودش بداند خواه نداند تجارب زندگی خودم برام یادآوری شد، لحظاتی که در دل سخت ترین شرایط زندگی ام از دید دیگران ،وقتی مسئولیت اتفاقات زندگی ام رو پذیرفتم واعتماد کردم به خودش وازش خواستم که بهم صبر همراه با آرامش وامید بده ،در حالی که دریای زندگی ام طوفانی بود ،سکان کشتی زندگی ام رو بدست گرفت وبهترینها رو برام رقم زد
میدونی محسن جان ،اون تضاد پراز درس وآگاهی بود ،در دل اون تضاد بود که درک کردم چقدر کیفیت یک رابطه عاطفی از کمیت آن مهمتره
درک کردم مهم نیست اگر همسرم ،فقط روزی یکبار بهم بگه دوست دارم یا اصلا نگه ،ولی همینی که در سخت ترین لحظات با اینکه خودش هم درد داره ،کنارت می ایسته میگه تا آخرش باهاتم خیلی ارزشمنده وهمانطور که نوشتی اون مرد یه الماسِ
واین دلنوشته ات ،دلیلی شد برای سپاسگزاری بخاطر نعمتهایی که خداوند از فضلش بهم بخشیده
مرسی که هستی
از صمیم قلبم ازت سپاسگزارم
بهترینها نصیب قلب مهربانت
یا حق
فهیمه جان سلام… . حال جسمی و روحیت چطوره؟
چقدر “صبّارشکور”وار و البته عمیق نوشتی… وقتی خوندم، لذت بردم که داری از دل واقعی وتجربه واقعی میگی، نه صرفااز روی فکر یانقل قول.
چه دقیق هم گفتی، همه چی درباره کیفیت رابطه است نه کمیت ش. بعضی حضورها، حتی سکوت هاشون، وقتی در سخت ترین لحظات کنار آدم می مونن، مثل نور هدایت می مونه. این حضور، آرامش، صبر وامیدی که به آدم میده، خودش نعمتی بزرگه که نمیشه باهیچ لفظی سنجید… و خیلیا ازش غافلن و حواسشون بهش نیس.
همون چیزی که تو گفتی: وقتی مسئولیت زندگی خودتو میپذیری و اعتماد میکنی، خـــــداوند قادر ونعمتهاش وارد میشن و مسیرت روشن میشه.
حضور یک “الماس” در زندگی، همون بازتاب لطف و حکمت الهی هست که در لحظه های بحرانی شکل میگیره.
~~~□~~
سپاس از تو که این نگاه رو یادآوری کردی و این تجربه رو باهام به اشتراک گذاشتی. اینقدر ساده وصادق گفتی که خودم هم حسش کردم،،، و یکی ته دلم داره میگه همین خودش نوعی عبادت و سپاسگزاریه.
رفیق بهشتی م ؛ بهترین ها همواره نصیب دل مهربون وآگاهت باشه.
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
سَلَامٌ عَلَىٰ إِلْ یَاسِینَ
سلام بر آل طه و آل یاسین.(130 صافات)
🟡الـمـاسـی از نـــور🟡نگهبانان نــــور 🟡
سلام بر محسن همسفر نور……از سکو سلام….از پیام آخر در رقص و نور و باران سلام……..از آغاز سلام…….
لبیک لبیک رب خودم...لبیک رب العالمین….
محسن جان این بار، قلم تو نه فقط برای تشریح یک پدیده، بلکه برای فریاد حقیقت در میان غبار روزمرگی به کار افتاده است. کلماتت سنگین، واقعی و سرشار از ارتعاشاتی هستند که از اعماق زندگیهای مشاهدهشده برمیخیزند. تو نه از عشق رمانتیک، که از سنگر ایمان در قلب یک رابطه سخن گفتی…..
تو به درستی، رابطه را از سطح معاملهگری خارج کردی و آن را به میدان شهادت ایمان تبدیل کردی.
🟣وقتی میگویی: هر رابطهای جایگزین دارد، اما هر کیفیتی نه در واقع داری میگویی: من به فراوانی دنیا ایمان دارم، اما به یگانگی این روح خاص در این لحظه ایمان عمیقتری دارم این کلام، نه تنها شیوا، که شیرینترین معنای تعهد است..
و اون بخش آخرت، که گفتی ایمان بدون رابطه معنی نداره… عالی بود، چون ایمان یه حس ارتباطه، با خدا، با خودمون، با جهان.
🟢 شاید الماس بودن یعنی همین:
در تلاطم ذهن دیگری، نوری باشی بیصدا.
نه برای درست کردنش، بلکه برای یادآور شدن خدا هنوز اینجاست.
🟡️ بانوی نگهبان نور ملیکا ( نرجس خاتون)
تو با ادای احترام به بانو ملیکا (نرگس خاتون)، مرا به یاد والاترین نقش زن در تاریخ رستگاری انداختی این بانوان، قهرمانان صبر فعال هستند.
1. نقش مادر امام زمان (نرجس خاتون):
او تجسم مراقبتِ الهی در سختترین دوران بود. نقش او، نقشی بود که صبر کرد، ایمان آورد و نوری را در خفا پرورش داد تا جهان آماده شود. او نماد این حقیقت است که بزرگترین قدرتها، گاهی در سکوت، حفظ و حمایت از یک حقیقتِ پنهان نهفتهاند. او خود، آیهٔ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ بود که با استقامت خویش، اجازه نداد نور موعود در غربت خاموش شود.
2. بانو ملیکا (نرگس خاتون) به عنوان الگوی زن امروز:
بانو ملیکا نیز، در قامت همسر و شریک، الگوی همان زنی است که در دل طوفان شک و تردید مرد، با نگاهی سرشار از یقین به آینده، آرامش را فراهم میکند. او میداند که باید نور امید را زنده نگه دارد، حتی اگر دنیا (یا مرد درگیر بحران) بخواهد آن را با شک و تردید خاموش کند.
دیدگاه تو محسن عزیز یک دعا است که در کلمه جاری شده است. قدردان این فهم ناب هستم که رابطهها نیازمند ایمان عملی هستند، ایمانی که بانوان بزرگی چون ملیکا و نرجس خاتون، فاطمه زهرا….خدیجه ها…مریم..آسیه…الگوی جاودانهٔ آن بودهاند…..و مسیر توحید، همیشه از دل زنانی گذشته که شجاعانه انتخاب کردن ، حتـــــی وقتی هزینه ش سنگین بوده……..انتخاب کردن…..
مثل آیه یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ : نور خدا را میخواهند خاموش کنند. آنهایی که در لحظات سخت کنارت میمانند، در واقع کمک میکنند نوری که خدا در تو قرار داده، خاموش نشود.
🟡 ستاره درخشان
این الهامات ادامه دارند……و هر روز روشن و روشن تر میشود…..همسایه ای در همین نزدیکی …. .محسن تو باغ نوشتم نزدیک سکو تمومش کردم ….ولی..چطوری من جمعه اینجام …..تولد نبودم ….میدونی چی میگم….نوشتم تموم شد سرما آوردم بالا برم سمت سکو و برم خونه……یهو……میشه مُرد…میشه….ربی ربی….تسلیمممم……از اینجا سلام..….یهو اهنگ گذاشتن و مراسم مهدویت…..گریه اجازه نمیده بنویسم….من از اینجا تکون نمیخورم…….باز باز چه کردی با من…چه خبره…..زیر رو کردی من را……برنامه چیه ربی؟!..بگو…آتش زدی جان را……من که آماده ام ربی…..آماده ام……شده نذرت جونم…….
اهنگ سکو…….
گوش به فرمانم فرمانده……..
تپش تپش ضربانم فرمانده……
ای ای فرمانده آماده ام آماده……..
دیر شدا مهدی….
ببین صدات میزنن از کجاها، کجایی مهدی؟
خدایا باز اهنگ رقص باران و نور الهی عظم بلا…..اول کامنت نوشتم….دوباره.شنیدم … دیدم…برنامه چیه…..؟!ادامه….
غروب جمعه از سکو با صدای اذان …..17 شعبان ……تولدت مبارک...…🩷🩵
فیروزه جان… سلام از
https://abasmanesh.com/fa/conversation-with-friends-14/comment-page-2/#comment-1872186 بر دلی که اینطور آرام، عمیق و بیواسطه با خـــــدا حرف میزنه.
• چند بارخوندم. برای مکث کردن. چون اولش دیدم که این دلبری توحیدمدار جواب نمیخواد، “حضور” میخواد .
آیه «وَمَا أَمْرُنَا إِلَّا وَاحِدَهٌ کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ» نوشتی و بهم مجدد یاداوری کردی که یه جاهایی هست که عقل آروم میشه و دل میفهمه.
فرمان واحد… نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همهچیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی.
نشستی همین بغل ومجدد بهم گفتی: “هدایت با خداست، اما قدم باماست. نه جبره، نه رهاشدگی.” یه میانه زنده است؛ همون جایی که انسان “مسئوله” و خـــــداجون “حاضره”.
سکوت پرمعنایی که گفتی… که دیگه جنگ نمیکنی، نمیگریزی، فقط می مونی… آره ؛؛ همون شاهراهی هست که ایمان از مفهوم، تبدیل میشه به تجربه. کشی باورش نمیشه که ما تجربه ش کردیم! خب چه اصراری که بیان کنیم!؟ انگاری سکوت ش خیلی شیرین تر و رشد دهنده تر هست .
“إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ…” هاااا گُمپ گُلُم . اگه بخوایم به اتفاقات این روزا توجه کنیم که خلاف این آیه داریم صلاه میکنیم!! تغییر، از درون میجوشه. ازانتخاب. از زاویه دید. از اینکه انسان تصمیم بگیره دستش رو بذاره تو دست خدا، نه اینکه فقط اسمش رو بیاره. وضعیت هر مکانی هم آینه تمام نمایِ فرکانس های مردم همون مکانه =عدالت خدا .
فیروزه جان، یواشکی رو… آره، بعضی چیزها واقعا یواشکیه. داستان ِ پنهانکاری نیس ، برای حرمت ِ . بعضی پرده ها وقتی میفته که آدم فقط شاهد میشه، نــــــــــه تحلیلگر. موسی در برابر خضر شاهد نبود و شد تحلیلگر… بخاطر همین خضر زد توی چشمش و گفت : گفته بودم طاقت نمیاری!! مثل سلیمان های فارکس ، که باید طاقت بیارن… تا هی برن بالا و رشد مستمر باشه. تا موقع ظهور و تجلّی برسه .
نیمه شعبان، نزدیکی، حس همسایگی با حقیقت [ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ] … ==>> ⭕️ اینها با توضیح زیاد کوچیک میشن. همون “”دیدن”” کافیه =>> [وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ] …
فیروزه ؛ بهمون داده شده… فقط باید از مسیرلذت ببریم .
~~~○~~
و از دل نوشتی، پس باور کن از دل خودت هم خونده بودی. ما فقط وقتی وصل میشیم، آینه میشیم. نور مال ما نیس؛ بازتابه.
ممنونم ازت… برا این همراهی شفاف. برااینکه به همه نشون دادی ایمان هنوز زنده است، ساده است، قرآنی است، و بینیاز از فلسفه بافی.
درپناه خدای کافی… همونی که همیشه هست، نزدیک هم هست، و با هر نفس هست تر میشه ؛ نزد ما ، ان شاءالله.
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
هنگامی که یاری خدا و [آن] پیروزی فرا رسد، (1)
وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
و مردم را ببینی که گروه گروه در دین خدا درآیند، (2)
فَسَبِّـحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا
پس پروردگارت را همراه با سپاس و ستایش تسبیح گوی، و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه پذیر است. (3)نصر
خدا مرا بس است…..
—–□—-
سلام محسن جان……..سلام به سلیمان فارکس………
حرفهات مثل نسیمی بود از سمتی که همیشه امنه…مثل اذانی آرام رسید… از دل به دل، بیواسطه….اره دل خیلی زودتر میفهمه…….
همون طور که گفتی، فرمان یکیست و حضور یکی، و ما فقط وقت لبیک گفتن ـ هماهنگ میشیم..پس لبیک یگانه معبود…..
وقتی دل زنده باشه، خودش میفهمه که فرمان یکیست و حضور یکی…
آره، نه جبر و نه رهاشدگی ؛ همون میانهی زنده که گفتی، جاییست که عبد از سایهی خودش بیرون میاد و قدم به اذن نور برمیداره.
همین ماندن بیجنگ، بیگریز… همون تمرین شیرین ایمان به زبان سکوتِ…اره …ما تجربش کردیم، در سکوت در زیبایی در آرامش بدون تقلا ….در سکوت جان گرفت رشد کردیم و رشد و رشد میوه اش طعم شیرین ایمان شد…. ایمان به ربی که قدم به قدم با ماست…..شکر معبود همیشه حاضرم…
هاااااا….آ محسن..گل گلاب خوبو……این روزا کسی برنده ست که استراژی شخصی خودش رو داشته باشه…..صدا زدن ی خدا ی معبود………..نه هزار راه، نه هزار شرط. نه هزارخدا. یک امر. یک جهت. یک لبیک. وقتی هم که لبیک گفته میشه، همه چیز خودش میچینه. اونم فقط با هماهنگی…..خدا بخواد باهات کار کنه …. کار میکنه….کار کجا و کی هست نداره…..درسته؟؟!…..((:..تکیه بر خدا…نصرت میاد…….خدا پرفکته در وعدهاش….خدا هست و خدا هست…..عدالت خدا همیشه جاریست…..
–□–
نیمهی شعبان برای من بوی همسایگی با حقیقت داره…..انگار وعده است،وعدهی اینکه حق همین حوالیست، نه دوردست
و وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِیعنی وقتی هنوز ندیدهایم، باز هم ایمانی باشد که ما را در مسیر نگه دارد.
حق و صبر، دو بال یک پروازند…
نیمهی شعبان، فقط یه تاریخ نیست؛ یه حضور درونیست.
اره ،درسته…. توضیحها هرچقدر زیاد شوند، اصل معنا کوچک میشود.گاهی فقط باید ایستاد و اجازه داد حضور، خودش را نشان بدهد.
در سکوت، در نگاه، در یک آه بینام.
یواشکی بودن را درک میکنم. این پنهانکاری نیست، حرمت حضور است ،حرمت آن لحظهای که دیگر تحلیلگر نیستی، فقط شاهدی. درست مثل موسی که وقتی شاهد شد، تازه فهمید طاقت آن پردهبرداری را ندارد.
همین است که بعضی تجربهها باید در سکوت محض اتفاق بیفتد، تا وقتی پردهها میافتند، ما فقط شاهد باشیم، نه تحلیلگر…..
اینجاست که باید مثل سلیمانهای فارکس عمل کرد؛ باید تاب بیاوری… باید صبر کنی…. باید اجازه دهی این رشد، مستمر باشد…ظرفت بزرگتر شود…. تا آن موقع ظهور و تجلی حقیقی برسد. صبر در سایهی یقین، همان وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ است.
و وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ نیز یادآوری این است که حق، همان تجلی است که از درون میتابد…..
و اما و اما…..
محسن گفتی :_فیروزه ؛ بهمون داده شده… فقط باید از مسیرلذت ببریم ……انگار ی سبد پر از نور گرفتی جلوم گفتی فیروزه بردار….دعوت شدیم…آروم باش..دغدغه نداشته باش …..لذت ببر……… قول….صبر کنم….تا هدایت بیاد...خدایا ظرفما خیلی بزرگ کن خیلی خیلی ……..تو که کریمی …..
منم ازت ممنونم….. برای بودن های پر از ایمانت و نوشته های پر از نور حضور….. باز هم ممنونم و کلی لذت بردم ،که با عمق درکت و حرمت و نگاه زیبات به مقام زن ، به همه نشون دادی که مردانی هستن از جنس الماس از جنس همدلی عمیق…از جنس ایمان.که خودِ خود ِ نعمتن…ممنونِ…اولین پاسخ …ساده …شیوا و قرآنی….
راستی چقدر زیباست دیدن همراهان توحیدی و با ایمانی مثل سلیمان های فارکس که میدانند چگونه با صبر و استقامت، چونان الماس، تاب بیاورند تا روشنایی ابدیاشان تجلی یابد.
برایت نور….نور ….نور…..
برایت عشق…عشق…عشق….
معبودم شکرت برای بودنت …..در هر نفس....دوستت دارم …..
در پناه او که همیشه هست، در دیدن. در بودن در تجلی …ان شاءالله.. 🩵….
فیروزه جان سلام . خوندم، بیشتر ازاینکه بخوام جواب بدم، دلم خواست ساکت بشینم. بعضی حرفها رو نمیشه ادامه داد، فقط میشه کنارشون وایساد( البته اهالی بعضی شهرها میشینن )
از اول که با سوره نصر شروع کردی، معلوم بود حال وهوا حال “اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه” ست. نصر ک ِ فقط پیروزی بیرونی نیس گمپ گلم ؛ یجور رسیدن درونیه. یه جایی که آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده… و حالا وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور.
( من نمی دونم اون لحظه توی چه مداری بودی چه فرکانسی رو داشتی… که خداجون به دلت انداخته این سوره رو بنویسی وبسپاری به نسیم برام ، ولی ته قلب من یه رابطه بین این سوره و سوره والعصر هست . یه مدت دارم خیلی بهشون فکر می کنم ایده میگیرم و توی کارای روزانم ازشون میوه برداشت می کنم)
“فرمان یکی ست وحضور یکی” ==>> لُب کلام توحیده. وقتی اینو آدم میفهمه، هزار راه وهزار شرط جمع میشه توی یک جهت. دیس لایک به جبر ، دیس لایک به ول’شدگی.
یه میانه زنده شکل میگیره؛ جایی که عبد، آگاهانه 🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه. … … … :'( ⇐ فیروزه گریه م گرفت… این جمله من نبود، خودش فرستاد… ولی این مَنِش، شغل وکار هر دقیقه م هست. اگه اینو بلد نبودم هیچ ثروتی نداشتم. نه مادی نه معنوی.
~~~□~~
باز ازسکوتی که گفتی خوشم اومد. سکوتی که از سر ترس نیس، از سر حرمت حضوره . همه تجربه ها رو نباید فریاد زد که . مگه نه؟ بعضیاشون مثل بذرن؛ اگه زود در معرض باد تحلیل قراربگیرن، خشک میشن. صبر یعنی اجازه بدی ریشه شکل بگیره.
…وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ 🩵
فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیای اشناست. استراتژی شخصی !!!
تو بازار، کسی می مونه که استراتژی شخصی داشته باشه وهیجانی عمل نکنه. تو مسیر ایمان هم همینه؛ =>
صبر درسایه یقین. همون “و تواصوا بالصبر”. و حـــــق ، نوریه که از درون میتابه، نه چیزی که از بیرون تحمیل بشه ==>> نور حق که میتابه یه چیزایی از درون و بیرون ما مشخص ترمیشه… که به اونا میگیم “حقیقت” . باید بپذیرمشون… یا با باور صحیح تغییرشون بدیم .
نیمه شعبان رو هم زیبا گفتی؛ حضور، نه فقط تاریخ. وقتی آدم باور کنه حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی
و… ظرف… ؛ ظرف با خواستن بزرگ نمیشه، با موندن بزرگ میشه. با صبر کردن ِ آگانه وعاشقانه بقیه بهش میگن تاب آوردن /=> با همون “بی جنگی ، بی گریزی” که گفتی.
⭕️ خـــــداکریمه، آره ؛ ولی کریمانه رشد میده، نه عجولانه.
~~~□~~
ممنونم از نگاهی که نوشتی، از مهری که گذاشتی .
نور اگه هست، ازهمون منبع ِ که یکیه؛ ما فقط آینه هاییم.
درپناه همون یگانه عاشقی که گفتی، آروم، استوار، وهماهنگ بمون.
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَٰنِ الرَّحِیمِ
وَالْعَصْرِ ﴿١﴾
به نام خدا که رحمتش بیاندازه است و مهربانیاش همیشگی
سوگند به عصر [ظهور پیامبر اسلام] (1)
إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾
[که] بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است؛ (2)
إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾
مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند. (3)والعصر
..
مگر کسانی که ایمان آورده…
–□▪︎□▪︎□▪︎
سلام به سلیــــــمان فـــــارکس آگاه ……
محسن جان نوشتهات را که خواندم، دلم خواست کمی بیشتر بمانم میان نصر و العصر(زمان)……
دو سورهای که به ظاهر کوتاهاند، اما عمقشان تمام مسیر ایمان را در خود دارند.نوشتت را از قلبت خواندم…..کنارش نشستم مثل اهالی شهر خودمون بعد ی نمنم بارون صبحگاهی ……(اهالی بعضی شهرها عاشق بارونن(((:
سوره نصر=اتمام یک دور و آغاز یک دور تازه=یجور رسیدن درونیه=.آدم میفهمه تلاش کرده، صبر کرده، ایستاده= وقت تسبیح و استغفاره، نه غرور..تسبیح برای دیدن بزرگی مبدأ که هر چی بود از رب بود…..خاشع بودن
انگار ی خوشامدی به مرحله بعدی……
گُل گُلاب خوبو….. اتمام ی دوره هست….و وارد شدن به ی دوره دیگه ….ظرفی که قرار بزرگترم بشه ……قرار با قلبی آگاه تر وارد دورازه بشه……بدون تقلا….. همونجایی که با سوت و حال عالی مسیر را بریم…….و فقط ناظر و شاهد …..بدون تقلا….و بهشت و بشهت ……لبیک …..لبیک دلبر جان…….تو چه کرده ای…….هدایتگرر ……خبرت هست …….که هم جانی هم جانانی ………ربی نور بتابان به تمام جان آتش بزن آماده ام…..پردها را کنار بزن …………پرده را بنداز …….جام وجودمون را پر کن از حضورت……
محسن درکت از نصر به عنوان یک رسیدن درونی، پردهای را کنار زد، پیروزی واقعی، جایی است که دیگر نیازی به فریاد زدن نیست و فقط تسبیح میماند. این همان عشق بعد از ایستادگی است…..
پیوند سوره نصر و والعصر(زمان) هر دو در نهایت به یک معنای ناب میرسند: ما در زیان نیستیم، به شرط آنکه با صبر آگاهانه بایستیم.
صبر، هنر ماندن در حضور است، نه ایستادن از ترس.
به گمانم نصر، رسیدن است….
و العصر، ماندن در آن رسیدن.
نصر، دروازهی فتح است؛ و العصر، حفظ عهد پس از فتح(اهل ایمان)
در کنار هم، دو سورهاند اما یک حقیقت را میگویند:
ای انسان، هر لحظه را بشناس، و اگر رسیدی، با فروتنی بمان.
هر دو دعوت به حضورند…….
شاید همین است که دلت ی رابطهی میانشان برقرار کرده ،میان پایانمأموریت و مرور زمان، میان سکوت رسیدن و صبر ماندن…..
نصر و العصر(زمان)
والعصر، نگهبان نصر است
راهنمای ماندن پس از رسیدن.
نصر، فتح درون است
و العصر، پایداری اهل فتح در مسیر ایمان.
نصر میگوید: رسیدم….
و العصر از پس آن میپرسد: حالا که رسیدی، چگونه میمانی؟
—–
محسن آن جمله،که از قلبت جاری شد قلب مرا لمس کرد، منم بغض کردم از بودنش… توحید و قانون در یک جمله «عبد، آگاهانه🩵 انتخاب میکنه هماهنگ باشه». این همان نقطه اتصال ما با اوست؛ همان فرمان واحدی که هزاران راه را به یک مقصد میرساند. اینکه این مَنِش شغل و دل توست، بزرگترین شکر و نعمت است….که اگر نبود هیچ نداشتیم…
فرمان یکیست و حضور یکی… …
و وقتی این را میفهمی، دیگر جبر رنگ میبازد،ودل، سمت اختیار عاشقانه میرود. …….
.
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
باز سکوت از سر حرمت حضور است….چه زیبا گفتی….. همان دانهای که نباید زود در معرض باد قرار بگیرد. این همان صبر عاشقانهای است که ظرف وجود را بزرگ میکند، نه با فریاد …مگه نه؟!….خدا هر لحظه داره ما را هدایت میکنه…..هر لحظه……. باعشق و آرامش و هماهنگی در مدار نور……هدایتشا میفرسته…..
لایک به یک خدا……لایک به کن فیکون……
فیروزه اون جمله که بولد کردی از کجا آوردیش، خیلی اشناست. استراتژی شخصی !!!هشتک الهام….هشتک استراژی شخصی..هشتک خدا….هشتک هدایت….هشتک اماده دریافتم……هشتک صبر درسایه یقین…
استراتژی شخصی ایمان که از حق خواستیم، دقیقاً همین است: نور حق که از درون میتابد و مسیر را روشن میکند، نه هیاهوی بیرون. ما آینه هستیم و فقط باید مسیر تابش نور را هموار کنیم…….
حق نوریست که از درون میتابد….
و هرچه به آن نزدیکتر میشویم، حقیقت روشنتر میشود، همهچیز با همان نور معنا میگیرد حتی سکوت….
.
نیمه شعبان ؛حق همین حوالیه، دیگه ناامیدی معنا نداره. انتظار، تبدیل میشه به آمادگی ==>> بزرگترکردن ظرف وجودی….آماده دریافت…..اصلا شروع متن الماست و امام زمان….زن و مادر….حرمت…..نور…مژده…….تعبیر خواب استاد بود، ساده و شیوا و قرآنی…. آغاز ی دوره تازه….
مژده ای دل که مسیحانفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که من
زدهام فالی و فریادرسی میآی….
طبق هدایت ،دوره هم جهت با خدا را با شروع ماه رمضان شروع میکنم……..به یاری الله…..
زیبا گفتی….ظرف، با ماندن بزرگ میشود. آری، صبر یعنی ماندن کنار نور وقتی تاریکی نزدیک میشود :یعنی ایمانداشتن به رشد کریمانه، نه عجولانه…. یعنی رشد آرام، مثل شکوفهای که عجله ندارد برای گل شدن……..مثل تکامل ماه……مرحله مرحله…...
با صدای اذان تموم شد..1.22…..
محسن جان، از مهرت، از نگاهت، از حضورت از ایمانت…از ساده و شیوا و قرآنی نوشتنت ممنونم….که همه نور اوست ……… او با ماست هر کجا که باشیم…..
در پناه همان یگانه معبود عالم هستی آروم و هماهنگ بمون.……🩵
فیروزه جان سلام…
نورِ دلنوشته ت نشست به دل
با این نوشته ت آینه گرفته بودی به دست . آیینه جهانِ هولوگرافیک . آینه ای که یادآوریم میکنه راه، از بیرون شروع نمیشه، ریشه ی همه چیا این درونه.
خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس .
محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان.
قرارِ هرکدوممون بهترین نسخه خودمون باشیم، مقایسه نه، برا اثبات کردن هم نه ، فقط و فقط با رشد و برای رشد.
خب این مرکز ثقل سوره واقعه ست ===> که آدم میتونه جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ (10) ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ﴿11﴾”” باشه؛
چون جلوتر از بقیه دویده،؟؟ نه والا ،،، چون زودتر بیدار شده و اقدام یک درصدی رو کرده.
گُمپ گُلم “السابقون” ، آدمای بی نقص نیستنا ؛
آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن… پس باید بشن بهترینِ خودشون.
دوس دارم الان بهت بگم : اون نوری که گفتی خاموش نمیشه، چون از بیرون نیومده.
ریشه ش همون جایی ِ که خـــــداجون از روح خودش در مادمیده، برا همین خاموش نمیشه.
و کسی که به این باور برسه، دیگه دنبال اجازه نمیگرده که؛ حرکت میکنه. دنبال تاییدیه نیس اصلا ، چون سوار بر شانه جانانه. از تاییدیه ها خنده ش میگیره !
رفیق ؛ ممنونم از حضورت، از شهودت، از ایمانت ️
🟩 راه از طرف خدا روشن شده. ما خالق نور نیستیم، ولی مسئول انتخاب، حرکت و پاک نگه داشتن مسیر گام برداشتن و دیدنمون هستیم => با عمل کردن به اونچه میفهمیم باکنار زدن ترس، طمع، عجله، خودفریبی … .
قرآنم میگه : “”وَالَّذِینَ اهْتَدَوْا زَادَهُمْ هُدًى”” /> اونی که در مسیر هدایت قدم برمیداره، هدایتش بیشتر میشه. نه اینکه هدایت رو خلق کنه ، که ظرفیت دریافتش بیشترمیشه.
~~~
درپناه نوری که خودش ما رو صدا کرده.
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
بِسْمِ اللّٰهِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورِ النُّورِ، بِسْمِ اللّٰهِ نُورٌ عَلیٰ نُورٍ، بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِی هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ،
بِسْمِ اللّٰهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ. الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّورِ، وَأَنْزَلَ النُّورَ عَلَی الطُّورِ،
فِی کِتابٍ مَسْطُورٍ، فِی رَقٍّ مَنْشُورٍ، بِقَدَرٍ مَقْدُورٍ، عَلیٰ نَبِیٍّ مَحْبُورٍ.
الْحَمْدُ لِلّٰهِ الَّذِی هُوَ بِالْعِزِّ مَذْکُورٌ، وَبِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ، وَعَلَی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ مَشْکُورٌ. وَصَلَّی اللّٰهُ عَلیٰ سَیِّدِنا مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّاهِرِینَ
الله نور سماوات و الارض.…..لبیک نور علی نور…..لبیک سمیع ….لبیک بصیر من….لبیک رحیم من…..لبیک کافی من .…لبیک همیشه مهربانم…..لبیک…..آرامش بخش دل و جان…….تسلیم توام رب جهان……و من را خاشع خاشع خاشع کن… شهادت میدم معبودی جز تو نیست…..و من جز تو هیچ نمیدانم….
سلام محسن جان ……سلام قلب دریایی مهربان………..
نور قلبت؛ مهرت رسید ……از جنس أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…….نزدیک نزدیک……دستان غیبی جان…..وعده شیرین عشق..…امانت…. بازتاب درون به بیرون……….
خودباوری = همینکه آدم بفهمه خـــــدا وقتی بهش امانت داده، یعنـــــی بهش اعتـــــماد کرده. یعنی گفته “تو میتـــــونی” . شاید کمی دلهره آور باشه… اما سخت نیس ….
مثل ی دست نامرئی بود …....سخت نیست مسیر..هدیه منه به تو.….خودم کنارتم با تمام قدرتم با تمام عشقم….اصلا تو فقط بشین نگاه کن ببین ربت کیه……من مشتاق ترم به تو…...اه اه اه ربی…..در تو ذوب شدن چه شکلیه..؟!!…ضربان قلبم…..من جز تو هیچ نمیدانم…..
محسن عمیقا باور داره ما قرار نیس معمولی رد شیم ازاین جهان…محسن را لایک میکنم…سینک ام باهاش ..فیروزه ام عمیقا باورش داره…….تبدیل بشیم به بهترین نسخه خود خود خودمون…..و.دیس لایک .به .مقایسه ، به اثبات کردن،به بلدی ...و قطع موج…….
فقط و فقط برای رشد و برای رشد.. ..پیشتاز پیشتازان ....برای سبقت گرفتن…برای رسیدن به أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ….مرکز مهر و محبت و عشق…..نزدیکی به خدا…….در بهشتی سرشار از خوبیها……..در معدن خوبیها…….اه چه چیزی یادم امد….معدن……..خدایا میشه نزدیک ترین حالت به خودت باشیم …..معدن نور و عشق …..فراوانی…
🟢 اقدام ی درصدی …و تسلیم جانان
محسن جان صد در صدخودشون و جانشون را سپردن به رب و عاشق شدن.…ی درصد من …….ی درصد که فقط اعتماد بود .99 درصد عشق…پای ما وایساده خدا …..ی درصد انتخاب با منه ……بقیش با رب……
هاااااا میدونم گُل گُلابُ…..اون موقع رشد معنا نداشت دیگه…..عشق معنی نداشت که…….
آدمایی هستن که مسئولیت نور درونشونو قبول کردن.تصمیم گرفتن وسط شلوغی، وسط تردید، وسط ترس، خود ِ خود ِ خودشون باشن… پس باید بشن بهترینِ خودشون……اره اره مسئولیت نور درونشون را قبول کردن که هر جور شده .تو هر شرایطی تو تاریکی ها محکم نور درونشون را نگهش دارند …..وهدایت هام میرسه از جنس نور و الماس وهمدم های عمیق…..تا بشن بهترین خودشون……تا برسن به عشق وجودشون…..بزرگترین سرمایه زندگیشون و …..خودِ خود خود نعمت زندگیشون…
تنها تو را میپرسم و تنها از تو یاری میجویم و بس.…
🟨 ما خالق نور نیستیم………[….نه نه نه …..نیستیم …..ما نگهبانان نوریم… و عاشقان نوریم………فرستادن نور هدایت فقط فقط از طرف ربِ که ما هم جهت بشیم با جریان خدا….به هزاران طریق….. عشق و حضور جانان کنارمون بیشتر بشه….
هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلَائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ ۚ وَکَانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیمًا ﴿4٣﴾
اوست که با فرشتگان خود بر شما درود می فرستد تا شما را از تاریکی ها به سوی نور بیرون آورد، و او به مؤمنان مهربان است. (43)احزاب
فرستادن هدایت های از جنس نور، الماس و همدل عمیق و فرشتگان و تو خواب …..برای روشن شدن راه و محافظت از نور ایمان.و
تمرین ایمان و ایمان روی ایمان برای وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ…و سوار شدن بر شانه جانان……..برای عشق به رب…محسن منظورم نور ایمان درونمون خاموش نشه وقتی پشت به نور و تاریکی میریم…تا بیایم تو نور و بهترین نسخه خودمون بشیم…..تا رسیدن به ..أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ…..به عشق نهاییی…هدف نهایی..و چه زیباست در این مسیر نه تنها به دنبال رشد خود بلکه به دیگرانم کمک کنیم برای رسیدن به عشق نهایی….نزدیک نزدیک…وأُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ. ]
.
تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ ۚ وَأَعَدَّ لَهُمْ أَجْرًا کَرِیمًا ﴿44﴾
درود و تحیّت [خدا] بر آنان، روزی که با [پاداش و مقام قرب] او دیدار می کنند، سلام است، و [خدا] برای آنان پاداشی نیکو و با ارزش آماده کرده است. (44)
وَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ ۚ وَکَفَىٰ بِاللَّهِ وَکِیلًا
بر خدا توکل کن، و کافی است که خدا نگهبان و کارساز [انسان] باشد.
هدایت بیشتر ظرفیت دریافت…..ایمان و ایمان.بیشتر..و بزرگ شدن ظرف وجود…..
خداوند به اندازه ای که ایمان داریم و تسلیم هستیم کارمون را انجام میده و هدایت میکنه….(جلسه 13 دوره هم جهت با خدا تایم 1:09:25)….
بنظرم این شعر حافظ شیرازی از ظرف وجود گفته از جام……نشانه بود ….
گفتم این جامِ جهانبین به تو کِی داد حکیم؟
گفت آن روز که این گنبدِ مینا میکرد*
محسن جان از صمیم قلب برایت میخواهم هر قدم جزو “”وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ ; أُولَئِکَ الْمُقَرَّبُونَ ”” باشی….امین رب العالمین….به دروس…2:22……
رفیق بهشتیم ممنونم از حضورت ازایمانت و پیغام رسان عشق جانان….و شکر معبود را که عاشقانه حواسش بهمون هست…و عاشقانه جوابمون را میده ….دوستت دارم معبود سریع الجواب خودم..بسیار سمیع خودم….وفادار خودم….شنونده هر خواسته بازتاب نور درون...زرنگترین..دیوانه کننده از هماهنگی و نشانه ها…تا ابد عاشقم بهت ربی ..تو که باشی همچیز عالیه ..پرفکته..…
در پناه نُورٌ عَلیٰ نُورٍ، …..در پناه نوری که وقتی صدامون کرد بلند بشیم و به عشقش بندگی کنیم.....🩵
فیروزه جان… معمار نور… سلام به تو و همه فیروزه ای ها.
خوندم، حس کردم داری یه سازه میسازی… با آگاهی. بذار از زاویه خودم جواب بدم… از زاویه یه تریدر شهودی.
ببین… تو معماری، قبل از اینکه ساختمون بالا بره، یه “فونداسیون” داره. تو ترید هم همینه. ما وارد بازار نمیشیم که نورخلق کنیم. بازار از قبل هست. جریان هست. نقدینگی هست. ما فقط باید همجهت موج اصلی بشیم.
چیزایی مینویسم الان، که بزرگترین اساتید بازارهای جهانی هم یا نمیگن یانمیفهمن که بگن . داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش نمیومد.
□ “ما خالق نور نیستیم… نگهبان نوریم” ==>> اینم همون چیزیه که یه معامله گر حرفه ای میفهمه. ما بازار روحرکت نمیدیم. ما فقط بایدتشخیص بدیم جریان اصلی کدوم طرفه.
□ اون “1 درصد اقدام” که گفتی!! ==>> توی ترید یعنی : فقط دکمه ورود رو درست بزن. 99٪ ش مدیریت سرمایه، صبر، اعتماد به خداجون و به پلنی که ازش گرفتی وتسلیم هست. تو معماری، اگه نقشه دقیق باشه، سازه می ایسته. تو بازار، اگه درونت دقیق باشه، سرمایه می مونه.
معمار زودتر به رهــــــــــایی میرسه تا تریدر . بخاطر همینم ریزش توی معامله گری بازارهای فارکس خیلی زیادتره .
□ “السابقون السابقون” تو زبان بازاریعنی کسایی که زودتر از بقیه “جهت اصلی” رو میفهمن. ربطی به هیجان یا فومو هم نداره . با سکوت. با دید باز . باتشخیص ساختاری که خدا قانونشو داده . با قلب بـــــاز
□ نوشتی مسئولیت نور درون ==> تو ترید میگیم: مسئولیت سرمایه. کسی که مسئولیت سرمایه ش رو قبول کنه، دیگه با هر نمودار بالا پایین شون نمیلرزه. با هر سایه نمیترسه. با هر خبراقتصادی نمیپَره تو معامله… درعوضش میگه: زرشـــــک… میگه: زهی ذهن باطل… میگه : من رو دوش خـــــدا نشستم با این چیزا گول نمی خورم … من بِ منبع وصلم .
□ نورایمان خاموش نشه یعنی چی؟؟ یعنی وسط دراودان، پلن رو نشکن. یعنی وقتی تاریکی اومد، بدون اینم جزوساختاره. رشد بدون ریزش های جزیی اصلا معنی نداره. مارکت بدون پولبک وجود نداره.
□ “بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم” ==> در بازار، بهترین نسخه یه تریدر شهودی == نه بیش معامله کردنااا، نه انتقام گرفتن از بازارااا ، نه اثبات کردن به خودم یا کسی. تازه فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی . فقط اعتماد به جانان .فقط همجهتی با روند.
□ “هو الذی یصلی علیکم… لیخرجکم من الظلمات الی النور” تو زبان ترید یعنی: وقتی ساختارکلان رو بفهمی، خودش تو رو از نویزهای تایم فریم پایین میاره بیرون ==> خروج ازتاریکی سردرگمی بـــــه نور وضوح.
فیروزه… یه آدمی معمار سازه هاست. یه نفر معمار پوزیشن های معاملاتی . ولــــــــــی گُمپ گُلم قانون یکی ِ :
🟣 فونداسیون قوی = سازه پایدار || ایمان عمیق = رشد سرمایه پایدار وماندگار.
“السّابقون ِ” سوره واقعه ؛ تو بازار، اونان که قبل ازشکست سقف قیمتی ، نشانه ش رو دیدن. “أولئک المقربون” تو زندگی، اونان که قبل از وقوع، به جریان اعتماد کردن. والا نه ذوب شدن، نه بی اراده شدن، نه موج سواری کور . بلکه: همجهتی آگاهانه.
توکل در بازار یعنی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. “نور علی نور” یعنی: تحلیل یک درصدی+ شهود | منطق + ایمان | پلن + تسلیم.
تو خوب فهمیدی. رشد یعنی بزرگ شدن ظرف وجود برای نعمتهایی که دائماً در حال ریزش هستند مثل باران بهار. توی بازار میگیم: افزایش ظرفیت ریسک کنترل شده. نه بیشتر پریدن، که بیشتر فهمیدن.
و آره… اگه قرار باشه “السّابقون” باشیم، باید زودتر از هیجان جمعیت، ساختار رو ببینیم. آرام. متمرکز. مسئول.
در پناه نوری که روند اصلیه، و ما فقط دنبال همجهتی با اونیم
■●■●■●■●■●■●■●
🟥 و می خوام چیزی که همیــــــــــن الان به قلبم الهام شد قبل از ارسال کردن این متن همینجا بنویسیمش :
با نوشتن این متن کوتاه، تازه الان فهمیدم چرا بعضیا باور دارن و میگن که خوندن و تعمّق در “سوره واقعه” اونم هر شب “قبل از خواب” ، در دراز مدت ، باعث افزایش رزق و روزی میشه . تــــــــــازه الان دوزاریم افتــــــــــاد 🩵🩷️ .
و همین الان
دوباره قبل از ارسال متن ؛ سه چهار دقیقه بعد الهام قبلی…. مجدد بهم الهام شد که: این افتادن دوزاری میتونه حالا حالاها طول بکشه وعمق فهم می تونه خیلی زیادتر ازچیزی که الان فکر می کنی باشه! =>> پس افزایش رزق و روزی هم می تونه بینهایت باشه برات :'( 🩵
الله اکـــــبر !!!
🪶شنبه چهاردهم فوریه 2026 / روی کوهها و کنار درختانی که منتظر باران فردا هستند
سلام بر یگانه معبود عالم هستی
أُولَٰئِکَ الْمُقَرَّبُونَ.
اینان مقربان اند،
فِی جَنَّاتِ النَّعِیمِ.
در بهشت های پر نعمت اند.
إِلَّا قِیلًا سَلَامًا سَلَامًا
مگر سخنی که سلام است و سلام
بِأَکْوَابٍ وَأَبَارِیقَ وَکَأْسٍ مِنْ مَعِینٍ .
با قدح ها و کوزه ها و جام هایی از باده ناب و پاک، سوره واقعه
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مطرب بگو که کارِ جهان شُد به کامِ ما
ما در پیاله عکس رخِ یار دیدهایم
ای بیخبر ز لَذَّتِ شُربِ مُدامِ ما
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جَریدهٔ عالم دوامِ ما....
(حافظ شیرازی)
□▪︎□▪︎□▪︎□▪︎
سلام سلام سلام ربم……..لبیک ……لبیک………لبیک……
ســــــــــــــــــــلام و هزاران سلام……
سلام بر ســــــــلیـــــــــمان فـــــــــارکــــــــس آگاه…..
سلام بر تو تریدر شهودی محسن جان…….
محسن جان ……نوشتت نور داشت …نور علی نور...…حس کردم خدا کنارت نشسته و میگه محسن بارانم را الان بر تو میبارانم…فردا چرا…خندید……ظرفتا بیار جلو ..ایمانت را بیار …زمین و زمان ببارید …من رب سریع الجواب توام....من رب عاشقم …….جانم….چیکار کنم …….اجازه بخواد…..خودش بیاد وسط کار..…..
حرفهات مثل قدم زدن توی یه مسیر روشن بود. حس کردم داری بازار رو نه با چارت، که با دل میفهمی. ما خالق نور نیستیم، نگهبان نوریم تو معماری هم همینطوره، ما فقط راه عبورنور رو باز میکنیم، نه اینکه خود نور رو بسازیم.
در بازار، در جهان، در سازه و در جان، هیچچیز خلق نمیشود مگر از جنس هماهنگی با اصل. ما فقط زاویهٔ نگاه را تنظیم میکنیم تا نور عبور کند.ما با نمودارها یا مصالح کار نمیکنیم، با قوانین الهی جریان کار میکنیم.
در زبان معماری، سازهی آگاهی همان نمودار درونی است:
فونداسیونش ایمان، اسکلتش صبر، شیشههایش شفافیت دید، و نمایش نور عمل. ….
محسن حس کردم تریدر را از دید نور داری یادم میدی …. شاید ی روز تریدر شدم..(((:…….دقت کردی انگار با نوشتنت ی مومنتوم شکل گرفت بزرگ و بزرگ و هی ظرف وجود بزرگ تر ؛وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ تا رسید به أولئک المقربون و در آخر نور علی نور شد……
و تمام نور نوشتت ی نقطه شد در ذربین و در ی جمله ….
🟣 داستان ، داستانِ سلیمان . که با قلبش معامله کرد.
و شد بهترین خودش ؛ ذهن به کارش نمیومد….خدا خدا خدا…….با خدا معامله کرد……..ایمان یعنی عشق تو……..یعنی نزدیک نزدیک..یعنی با تو زندگی کردن…..ربی هدایت عجیبت این روزهایت در جانم هست…..
باور و ایمان سلیمان همه کارها را کرد...ایمان به وهابی رب…….وهابی رب را با جان با شوق با ذوق خواست……همونجایی که عشق شد……و لبیک آمد……1 درصد را سلیمان با قلبش انجام داد…با خدا یکی شد…و کن فیکون شد…….چقدر میتونم با قلبم بخوام؟؟؟؟؟ذهن را خاموش کنم یا بیارمش تو ی راستا….با فکت..با معجزهای قبلی…….قانعش کنم……
اون دکمهی ورود که گفتی —همون 1٪ کار— وقتی با ایمان و نظم درونی زده میشه، دیگه یه کلیک نیست، یه سجدهست…
رهاییی…..توکل…..حسش کنی …شوق قبل دریافت و شکر بعد دریافت ..…….فقط با ایمان کلیک کنی……مطمن …مطمئن…..نه شک نه ترس نه تردید……اون لحظه که میفهمی، تو قیمت رو نمیسازی، فقط تشخیصش میدی… و اجازه میدی خدا معامله کنه نه تو…
.
وقتی نوشتی مارکت بدون پولبک وجود نداره لبخند زدم؛ در معماری هیچ خط راستی بدون انحنا معنا پیدا نمیکنه. شکست در سازه، یعنی فرصت برای بازتعادل. درست مثل تریدر که در دراودان میفهمه ایمان فقط وقتی واقعی میشه که نمودار بر خلافش حرکت کنه…
. و اون تعبیر آخر… “نور علی نور” یعنی تجلی توازن: ذهن + شهود، تحلیل + توکل. شاید همین هماهنگی، رمز جاودانگی هر ساختاره — چه در بازار، چه در دل.
بهترین نسخه خود خود خودمون بشیم=فقط اجرای درست ِ الهامی که ازخـــــدا تحویل گرفتی = فقط اعتماد به جانان .=فقط همجهتی با روند
محسن ..گل گلابو..اره قانون یکیه ….هم برای تریدر ….هم برای معمار….حتی برای ی دستفروش……..قانون قانون ایمان و توکل هست…….چقدر اعتماد داریم؟؟؟؟
السّابقون یعنی دیدن نقشهای که در پس پرده شلوغیها پنهان شده است؛ دیدن ساختار کلان* قبل از رسیدن جمعیتِ درگیر در نویز……همجهتی آگاهانه……
🟡 توکل، بالاترین سطح ترید:
همین که گفتی: حدضرر بذاری… ولی از ترس معامله نکنی. همه چیز روشن شد. این یعنی ما به وسیله(حدضرر) اعتماد داریم، اما قلبمان را به آن نسپردهایم. قلب ما فقط به مُسَبِّبالاسباب وابسته است. اگر بازار خواست ما را آزمایش کند (دراوداون)، ما آن تاریکی را نه شکست، بلکه آزمایش برای عمق ایمان میبینیم؛ بخشی از ریتم الهی برای رشد ظرفیت ما برای دریافت نور بیشتر…..
وقتی اون الهام اومد برات، که سوره واقعه رزق رو زیاد میکنه، من حس کردم تو رفتی تو لایهی عمیقتر فهم.
که ظرف درون رو بزرگ و بزرگتر میکنه…
و وقتی ظرف بزرگ شد، رزق بیشتر جا میشه…نور علی نور میشه…..نور روی نور ..ایمان روی ایمان…برای بیشتر فهمیدن ….تا أولئک المقربون رزق ظاهری، رزق درونی، رزق دیدن، رزق آرامش.
محسنشاید با خوندن هر شب سوره واقعه داریم میگم…
من هر شب، ظرف وجودم را از این جهان پرهیاهو خالی میکنم و آن را آمادهی پذیرش برکت بیشتر میکنم…….
آخرش همه چی برمیگرده به یه جمله ساده :
🟢 من رو دوش خدا نشستم.
با همین جمله میشه هم بنا ساخت، هم معامله کرد، هم نفس کشید با طراوت یقین…..
رشد، بیشتر معامله کردن نیست؛ بیشتر تسلیم شدن به نظم اوست.
همون لحظهای که میفهمی جریان از تو نمیگذره… بلکه تو از جریان رد میشی.
منم حس میکنم سوره واقعه پر از عشق و رزق هست که باید حالا حالا خوندش و بهش فکر کنیم و به یک درک عمیق برسیم…..چند روزه با تفسیر میخونمش…..حسش عجیبه…..ی چیزی میخواد بگه……آشناست……
محسن جان شهودی گفتی کنار درختان منتظر بارانی اونم چهاردهم فوریه روز عشق …🩷….انگار آیه های سوره واقعه بود پر از عشق و فراوانی...درخت سدر …..سایه…….باران ریزان…میوه ای فراوان…..پایان نپذیرد..وتمام نشود...
ای دلبر جان…..تو کیستی؟!! دوست دارم ربی به تمام وعدهای قشنگت قسم…تا جان دوستت دارم…..بهشت توییی بهشت بودنته….
بهشت لبخند توهه…..من دیگه چطوری بگم….با ی نگاه رکوردا را شکستی……..ای دلبر شیرین من...هم نفسی هم قلب من……تو قند شیرین منی….🩷🩵
وَأَصْحَابُ الْیَمِینِ مَا أَصْحَابُ الْیَمِینِ ﴿٢٧﴾
و سعادتمندان چه بلند مرتبه اند سعادتمندان! (27)
فِی سِدْرٍ مَخْضُودٍ ﴿٢٨﴾
در سایه درخت سدر بی خارند، (28)
وَطَلْحٍ مَنْضُودٍ ﴿٢٩﴾
و درختان موزی که میوه هایش خوشه خوشه روی هم چیده شده است، (29)
وَظِلٍّ مَمْدُودٍ ﴿٣٠﴾
و سایه ای گسترده و پایدار، (30)
وَمَاءٍ مَسْکُوبٍ ﴿٣١﴾
و آبی ریزان، (31)
وَفَاکِهَهٍ کَثِیرَهٍ ﴿٣٢﴾
و میوه ای فراوان، (32)
لَا مَقْطُوعَهٍ وَلَا مَمْنُوعَهٍ ﴿٣٣﴾
که پایان نپذیرد و ممنوع نشود، (33)
سه شنبه هفده فوریه 2026/زیر درخت طوبی برگ هایش جوانه زدن…. بوی بهار می آید…و شکوفه ها.. و ی ستاره درست بالای سرم بین ریسه ها …..و بوی خدا میاد….یهو صدای اهنگ یارم میایه، دلدارممیایه ِهوار هوار…
خدایا شکرت شکرت شکرت …..
در پناه خدایی که رزقش بی نهایته..نعمتهاش دائماً در حال ریزش هستند مثل باران بهاری..….🩵
سلام به همه دوستان عزیزم
اول یه پیشنهاد داشتم : اگر بشه یکسری تمرین های کنترل ذهن ساده و قدم قدم انجام بدهیم تا به مرور به قدرت کنترل ذهن دست پیدا کنیم/
/کتاب نیروی حال اکهارت توله رو مطالعه بفرمایید./
چند ساله که من شروع کردم و اونقدر شما رو به آرامش میرسونه که ….
و من الان نمیتونم احساس بسیار خوبی که بهم دست میده رو براتون وصف کنم/
فقط آرامش مطلق/ من هم گاهی آرامشم رو از دست میدم ولی دوباره خودم رو سازگار میکنم/
البته این نسبی هستش برای هر شخص/
و خواستم بگم چون استاد خودشون این موضوع رو درک کرده اند پس تمام نکاتی که استاد در موردشون با شور و شوق میگن واقعا راست میگن و درسته /
اصلا نگید که نمیشه و سخته
شدنی و میخوام بگم که صحبتهای استاد هیچکدام شوآف نیست و همگی حقیقته .
آرامشتون رو حفظ کنین تا هدایت خدا رو ببینین
بنام خدای مهربان
سلام خدمت بهترین های جهان ، استاد عباس منش عزیز مریم جان شایسته و تک تک شما اعضای صمیمی خانواده ی بزرگ عباس منش
خدارو صدها هزار بار شکر میکنم بخاطر این سایت و فضای الهی بخاطر امکان دسترسی ب این فضا بخاطر وجود رهبر آگاه عالم و با تجربه استاد عباس منش و عزیز دلشون مریم جان بخاطر این گوشی فوق العاده ای ک دارم بخاطر اینکه توان دسترسی ب اینترنت دارم و میتونم ب این فضا وصل بشم بخاطر این بارون فوق العاده ای ک نشون دهنده ی فرآوانی نعمت و ثروت هست ک از دیشب شروع شده و همچنان ادامه داره … بچه ها ، اگه بخوام ادامه بدم واقعاً نمیدونم تا کی میتونم همینجور ی ریز بنویسم و شکر خدا و بجا بیارم … واقعاً انتهایی برای این نعمت ها و فرصت ها وجود ندارد بنظر من
الهی سکرت بخاطر اینکه هدایتم کردی ب این فایل بخاطر اینکه افکارم درگیر و نادلخواه بود و داشتم ب خودم ضربه میزدم اما قانون رو بیادم آوردی و منم ی کاری انجام دادم تا احساسم رو طبق قانون کم کم و آرام آرام ی درجه بهتر کنم و ادامه بدم و ادامه بدم تا این فکر و در واقع این الهام از طرف رب خودم الله یکتا بیاد ک ؛ اصلا برو ی سر ب سایت بزن ببین چخبره !
درصورتی ک قبلش من داشتم توی ذهنم با خداوند صحبت میکردم ک ؛ خدای من … من میخوام در تمام جنبه های زندگی تجربیات بهتر و عمیق تر و جدید تری داشته باشم و سعیمو کردم ک احساسم رو بهتر کنم
چون یاد گرفتم ک احساس خوب = اتفاقات خوب
و بعدش خداوند هدابتم کرد ب این فایل
اما بخوام خیلی ناسپاسانه ب این هدایت نگاه کنم ، اینطوریه ک ؛ خب الان ک اینترنت درست شده و حالا میرم توی سایت ببینم چخبره و این فایل روی بنر سایت باشه و حالا بگم ک ؛ خب ببینم درباره ی چی هست و چ صحبتی شده و … و این اتفاقات رو ی چیز عادی ببینم و همینجوری سر سری ازش بگذرم و هیچ
اما وقتی میام آگاهانه ب اتفاقات توجه میکنم ، یعنی من دارم اون وجهی رو ک توجه میکنم برانگیخته میکنم
یعنی من دارم بهش قدرت میدم و بلدش میکنم
با کانون توجه ام با تمرکزی ک روش میزارم
من دارم این کارا رو انجام میدم و من باید متوجه این موضوع باشم چون ی حوریه ک هربار انگار یادم میاره و قانون رو فراموش میکنم
و از طرفی هم میدونم ک این قدرت فوق العاده رو خداوند رب العالمین از خودش ب من بخشیده
تا مغرور نشم
من بعداز این مدت زمانی خداوند منو ب این صراط مستقیم هدایتم کرد ، الان از ی چیزی کاملا مطمعنم و اونم اینه ک ؛ امکان نداره فردی ب این مسیر الهی هدایت بشه و روی خودش کار کنه و ادامه بده و نتایج فوق العاده نگیره
اگه غیر از این باشه ، یعنی نتونستیم ب درستی ذهنمون رو کنترل کنیم و روند ما ادامه دار نبوده پیوسته نبوده و نتونستیم بر ترس هامون غلبه کنیم
یعنی برای من فقط همین بوده و ن هیچ عامل دیگه ای
باید هر لحظه شکر خداوندی رو ک از رگ کردن ب ما نزدیک تره بجا بیاریم اگر ک واقعاً حواسمون ب این نیروی خالق باشه نیرویی ک بیشتر از خود ما میخواد ک ما ثروتمند و خوشبخت باشیم
چون اگه غیر از این بود هیچ کدوم از ما توی این فضا نبودیم و استاد عباس منش هم نبود و پیامبر هم نبود و قرآن هم نبود و هیچ چیزی نبود واقعاً
بازهم خدای مهربونم خدای بینهایت بخشنده و مهربونم رو شکر میکنم ک هر لحظه در حال هدایت منی ب سمت خواسته هام ب سمت زیبایی ها و احساس خوب ب سادگی براحتی و کاملاً طبیعی
خداوندی ک با همین شرایطی ک دارم داره منو ب سمت رشد بیشتر و تکامل و بهتر شدن زندگیم در تمام جنبه هاش هدایت میکنه … تاکید میکنم با همین شرایطی ک دارم
همین چند روز پیش من ب ی تضادی درباره ی روابط عاطفی خوردم
میخوام تجربمو بگم ک هم برای خودم تکرار بشه هم شما عزیزانم ازش استفاده کنید
من ی مدت کوتاهی هست ک وارد ی رابطه ی عاطفی شدم حدوداً 1 ماه و نیم
توی این مدت باهم بیرون رفتیم صحبت کردیم از علایقمون صحبت کردیم از طرز فکر مون حرف زدیم و … از اونجایی ک موضوع روابط کلا برای من پاشنه ی آشیل هست من ی موضوعی رو مطرح کردم با دوستم و البته همین جا هم ازش تشکر میکنم مجدداً ک باعث شد من شکل نگاهم ب موضوع روابط عاطفی و اینکه اصولاً من از رابطه چی میخوام برام واضح تر و مشخص تر بشه
بعد از سئوال من ک این هم هدایت خداوند مهربونم هست و اصلا همه چیز هدایت خداونده ، ایشون درباره ی طرز فکرش ب من جواب داد
و گفت ک نگاهش به موضوع رابطه عاطفی و رابطه ی جنسی چیه .
من چون تا اون لحظه همچین دیدگاهی رو نشنیده بودم تعجب کردم اما این دیدگاه اون فرد بود و خیلی هم با اعتماد بنفس و مطمعن درباره ش صحبت کرد و با نظر من هم تقریبا مخالفت کامل داشت
خب نمیشه گفت ک من درست میگفتم یا ایشون درست میگفت
چون هرکسی نتایجی رو میگیره که با اعتقادش هماهنگه و کاملاً هم پذیرفته هست
اصولاً زیبایی این دنیا و دلیل پیشرفت این دنیا بخاطر وجود همین تفاوت دیدگاه هاست
حالا من بعداز این صحبت ها و فکری کردم ؟
اولاً که از دستش ناراحت شدم البته کمی
چون احساس کردم که اگه نظر و دیدگاه منو قبول ندارم یعنی خود منم قبول ندارم و این در ذهن من یعنی از من خوشش نمیاد و من توی سطح پایین تری از ایشون هستم به لحاظ اینکه تجربیات ایشون در مورد رابطه رو نداشتم تا باحال
خب این نوع طرز فکر کاملاً غلط
چرا ؟
چون که اگه یه فردی در مورد موضوعی از ما با تجربه تره ، دلیل نمیشه که از ما ارزشمند تره !
و اینکه یک فردی با نظر ما مخالف هست دلیل نمیشه با وجود ما هم مخالف باشه ، فقط یک نظر و نوع نگاه متفاوت داره … همین . و این معیار ارزشمندی نیست
چون ک همه ی ما باهم برابریم و هیچ کسی از دیگری برتر نیست مگر در تقوا ، ک تقوا یعنی کنترل ذهن ک کنترل ذهن یک توانایی هست ک بصورت پیش فرض همه ی ما انسانها داریم و میتونیم با آگاه شدن ب اون ، ازش استفاده کنم ب هر شکلی ک بازهم خودمون بخوابیم
احتمالاً شما هم چنین تجربیاتی داشتید یا خواهید داشت
فقط اینکه این دوست عزیزم ک هرجا ک هست برای آرزوی سلامتی و سعادت دارم باعث شد منم فکر کنم ب اینکه ؛ اصولاً من چطور رابطه ای رو میخوام و میپسندم ؟
دوست دارم طرف مقابلم چ شکلی باشه ؟ رنگ پوستش چطور باشه ؟ اندامش لاغر باشه یا تووپر و درشت ؟ حالت صورتش چطور باشه ؟
اندامش ب چ شکل باشه ؟ چ شخصیتی داشته باشه ؟ چقدر با تجربه باشه ؟ چ ویژگی های شخصیتی داشته باشه ؟ و …
شما هم میتونید با فکر کردن ب این سئوالات اضافه کنید …
من بعداز اون صحبت ها یاد صحبتهای استاد افتادم در دوره ی فوق العاده و طلایی احساس لیاقت ک فرمودین ؛ وقتی شما از نظر احساسی پایین میایید ، این خودتون هستید ک باید احساستون رو خوب کنید و گفتید ک ؛ میرید و قدم میزنید و ب اون موضوع و مسئله فکر میکنید
منم آگاهانه برای خودم فضای پیاده روی فرآهم کردم و شروع کردم ب فکر کردم و حلاجی کردن اون صحبت ها در ذهنم … و ب این نتیجه رسیدم ک ؛ من باید برای خودم در روابط اصول داشته باشم
در همه ی قسمت های روابط عاطفی و عاشقانه و این نتیجه ، موضوع جلسه ی سوم دوره ی طلایی احساس لیاقت هست
و با خودم صحبت کردم و توی دفترم نوشتم ک من فردی رو میخوام ک این ویژگی ها رو داشته باشه …
و عهد کردم ک ؛ صرفاً ب دلیل تنها بودن وارد هر رابطه ای نشم ک بعد بریم جلو و خیلی سرسری حالا ببینیم چی میشه و اینطوری
اگه فردی رو دیدم ک توجه ام رو جلب کرد و احساس کردم ک من توجهش رو جلب کردم ، اصولم رو بخاطر بیارم و بدونم ک ؛ من هستم ک انتخاب میکنم و اگر در مجموع احساس خوبی ب اون فرد داشتم ، میتونم مثل دفعات قبلی اقدام کنم و صحبت کنم
ب همین راحتی ب همین سادگی واقعاً
و خداوند رو سپاس گذارم واقعاً ک دلیل تمام این اتفاقات هدایت ها رسد و پیشرفت در زندگیم فقط و فقط خودش بوده و هست
برای همهی شما عزیزانم آرزوی سلامتی شادی عشق ثروت و سعادت دارم در دنیا و آخرت و توی قسمت نظرات دیدگاه های ارزشمندتون رو میخونم و لذت میبرم و من هم رشد میکنم و جهان هم رشد میکنه و این سازو کار جهانه .
به نام پروردگار جهانیان
مآ اَصاٰبَ مِنْ مُصیبَهٍ اِلّا بِاِذْنِ اللهِ و مَنْ یُومِنْ بِا للهَ یَهْدِ قَلبَهُ وَ الله بِکُلِّ شَیءٍ عَلیم
هیچ مصیبتی به کسی جز به مشیت خدا نمیرسد هر کس به خدا ایمان بیاورد دلش را هدایت میکند خداوند به همه چیز داناست
آیه 11 از سوره تغابن
سلام و عرض ادب به همگی امیدوارم فرکانس همگی بالا باشه
روزهای اولی که وارد سایت شدم و فهمیدم کنترل ذهن همون تقواست که مکرر در قرآن هم آمده
احساس عجیبی داشتم نمیدونم چطور توصیفش کنم فقط یادمه در حال پیاده روی بودم و هندزفری تو گوشم بود همون لحظه ایستادم نتونستم قدمی بردارم و یه جا نشستم و به فکر فرو رفتم چون تا اون موقع فکر میکردم تقوا یعنی نماز و روزه
( البته که من روزای اول خیلی این حالت بهم دست میداد هر بار استاد یه مطلبی رو توضیح میدادن متحیر و انگشت به دهان بودم یکیش همین تقوا بود )
بعد که معنی تقوا رو سرچ کردم دیدم نوشته معنی لغویش میشه حفظ کردن و پرهیز نمودن
دیگه کاملا مطمعن بودم که این حفظ نمودن یعنی
خودم رو از حال بد احساس بد ناامیدی و نجواهای ذهن حفظ کنم این یعنی تقوا
همون چیزی که اساس همه آموزشهای استاد عباسمنش بود و گام به گام خداوند من رو هدایت میکرد که راه درستی انتخاب کردم و در ادامه چه آگاهی های ارزشمند دیگه ای از سایت یاد گرفتم
(همین الان یه بارون خوشگل داره میزنه به شیشه خدایا شکرت سپاسگزارم برای این نعمت بینظیرت)
کنترل ذهن (تقوا) خیلی خیلی مهمه
چند تا آیه تو قران دیدم که گفتم براتون بنویسم که باورهای خیلی خوبی برای احساس خوب داشتن و ذهن رو کنترل کردن به من داد
مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا
هر کس تقوای الهی داشته باشد خداوند برای او راهی قرار میدهد
وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَهُ مِنْ اَمْرِه یُسْرا
هر کس تقوای الهی داشته باد خداوند برایش آسانی پدید می آورد
وَ مَنْ یَتَّقِ اللهَ یُکَفِّر عَنْهُ سَیِّئٰاتِه و یُعْظِمْ لَه اَجْرًا
هر کس تقوای الهی داشته باشد گناهانش را از او محو و پاداشش را بزرگ میکند
این آیات در آیه های دو چهار و پنج سوره طلاق آمده و میبینیم خداوند هم چه پاداش های عظیمی برای تقوا و کنترل ذهن و احساسات برامون کنار گذاشته
چه کسی از خداوند صادق تره وقتی قوانینش رو تو کتاب الهی قرآن انقدر واضح و آسان توضیح داده باید هر جوری که میشه احساسمون رو خوب نگه داریم چون در این صورته که توکل واقعی داریم و خدا رو همه کاره میدونیم
ایمان و توکل پاداش عظیمی طبق گفته خداوند داره
خداوند انقدر مهربان و عاشق بندشه که یه ذره کنترل ذهن هم میتونه درهایی از رحمت رو به رومون باز کنه کافیه قلبا تمام تلاشمون رو بکنیم و اگر غافل شدیم و یادمون رفت بازم چیزی از دست نرفته و خراب نشده به محض به یاد آوردن قانون به مسیر برگردیم و آگاهانه استمرار داشته باشیم
چون زندگی لحظه به لحظه فرصت دوباره فکر کردن و دوباره تصمیم گرفتنه برای همینه زندگی انقدر با ارزشه چون در آنی از لحظه میتونیم به فرکانس خوب برگردیم خداوند کلی زمان و فرصت تو این دنیا در اختیارمون گذاشته تا درست فکر کردن و تکامل رو تمرین کنیم نعمتی که وقتی بمیریم دیگه حتی یک لحظش رو بهمون نمیدن طبق آیات قرآن
هر چقدر از طرف گناهکاران اصرار میشه که یک لحظه به ما فرصت جبران بدید جواب داده میشه که «آیا در دنیا به شما فرصت ندادیم »
خدایا شکرت برای تمام فرصت های زندگی
برای پاداشهای عظیمی که وعده داده ای
برای تمام زمان هایی که هدایتم کردی
خدایا کمک کن فارغ از غوغای جهان به تو وصل باشم
آمین
سلام مهتاب عزیز
صلات،روزه،صبر،ذکر،شکرگزاری،زکات،یادآوری نعمتهای گذشته،یادآوری هم زمانی ها،یادآوری توانایی های خداوند و…. همه برای اینه که بتونیم تقوی داشته باشیم.در واقع تقوی ابزاری در خدمت انسان برای رسیدن به حال خوب، رسیدن به پروردگار.
در سایه کنترل ذهن است که به پروردگار مون نزدیک میشیم و در سایه اون وسایل بالا راحتتر میتونیم کنترل ذهن داشته باشیم.سپاسگزارم از کامنت زیبای شما که منو هدایت کرد به ابزارهایی برای رشد درونی