آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟ - صفحه 28 (به ترتیب امتیاز)

  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    441MB
    61 دقیقه
  • فایل صوتی آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
    60MB
    61 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

456 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    بهنام جهانگیری گفته:
    مدت عضویت: 555 روز

    من فکر میکنم باور توحیدی همه چیزه کل قانون همین باور توحیدی هستش داشتم فکر میکردم که حتی برای ترک سیگار هم به خدا توکل کردم کمکم کرد اراده داد ترکش کردم برای داشتن کسب و کار هم به خدا توکل کردم این یک ماه اخیر اوضاع کمی بد شده بود امروز از طریق نشانه ام به فایل قدم یازده دوره دوازده قدم هدایت شدم چون دوره رو نخریدم کمی ناراحت شدم از اونجا نمی دونم چی شد به فایل تسلیم بودن در برابر خدا و از اون فایل به اینجا رسیدم و واقعا خدا رو سپاسگزارم و از استاد عزیزم ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    haj beard گفته:
    مدت عضویت: 590 روز

    استاد عزیزم امیدوارم این کامنت رو مطالعه کنید

    صحبتایی که توی این فایل شد چیزیه که هممون الگو اش رو توی زندگیمون دیدیم

    قبل از هر چیزی باید بگم که سال های قبل که با این قوانین آشنا نبودم همیشه گله و شکایت میکردم که خدا دلش برام بسوزه و یادمه گریه میکردم میگفتم خدایا دلت میاد منی که همیشه ازت کمک میخوام رو اینقدر اذیت کنی و…

    ولی از وقتی که از طریق شما با قوانین جهان آشنا شدم فهمیدم که با گله و شکایت به خداوند نمیشه به خواسته هام برسم و هروقت اتفاقی میفتاد دیگه مقصر رو خدا نمیدونستم و سعی میکردم روی باور هام کار کنم ولی بازم طبق عادتی که از بچگی داشتم از این که با خدا درمورد خواسته هام صحبت کنم واقعا لذت میبردم و خدا شده بود بهترین رفیق زندگیم. خیلی وقتا میرفتم یه جایی مینشستم که کسی نباشه و میگفتم خدایا میخوام در آینده فلان کار رو کنم یا فلان چیزا رو داشته باشم و …

    صحبت کردن با خدا خیلی حس خوبی بهم میداد و تو ذهنم این تصور رو داشتم که خدا از این که من دارم به خواسته هام میرسم لذت میبره و خوشحال میشه که دارم از قوانین بدون تغییرش استفاده میکنم (درواقع حس میکردم احساسات منو درک میکنه)

    خلاصه به جایی رسید که به یه آرامش قلبی بسیار زیادی رسیده بودم و این فکر که خدا همیشه باهامه باعث شده بود که هرکی منو ببینه بگه بابا تو هم الکی خوشی یا مثلا میگفتن بابا تو هم دلت خوشه ها! الان همه دارن دهنشون سرویس میشه تو هی میخندی و دنبال عشق و حالی و ازینجور حرفا. اصن حس میکردم دنیا رو بهم دادن. این که اتفاقات زندگیم دست خودم هست بهم احساس قدرت و آرامش عجیبی میداد

    بخوام خلاصه بگم در عین حال که میدونستم خودم اتفاقات زندگیم رو رقم میزنم فکر میکردم که خداوند احساسات منو درک میکنه و چون بهش ایمان دارم اونم بهم عشق میورزه

    اوضاع همینجوری پیش رفت تا این که توی یکی از فایل هایی که گذاشتید گفتید نمیشه با خداوند مثل یه انسان صحبت کرد و باید نگاه سیستمی بهش داشته باشیم.

    این حرف رو که شنیدم یه احساس بد وجودمو گرفت چون همونطور که گفتم همیشه من خدا رو جوری میدیدم که با تمام وجود میخواد از قوانینش استفاده کنم و به خواسته هام برسم و به منی که بنده اش هستم عشق میورزه ولی الان که خدا رو مثل یک سیستم میبینم این حس رو دارم که کسی که این همه مدت داشتم تو ذهن خودم باهاش صحبت میکردم هیچ درکی از صحبت های من نداشته و کار خودشو انجام میده و این همه مدت توهم زده بودم.

    بخوام منظورمو بهتر بگم مثل داستان ماری شده که عاشق یه مار دیگه بود و همیشه براش شعر میگفت و بعدا فهمید که اون شلنگ بوده

    من یه صحبت از شما رو توی ذهنم هک کردم و اون اینه که وقتی یه حرفی میشنوی که احساس بد مثل ترس و ناامیدی و غم و.. بهت میده اون چیزیه که از طرف شیطانه ولی وقتی یه موضوعی گفته میشه که باعث میشه قلبت آروم بشه و احساس نگرانی و.. از بین بره اون حرف چیزیه که از طرف خداوند بهت گفته شده و به همین دلیل حس میکنم یه چیزی رو اشتباه متوجه شدم

    جالب اینجاست یک ساعت قبل از این که این فایل توی سایت گذاشته بشه از خدا خواستم که منو به سمت جواب سوالم هدایت کنه و یه حسی بهم گفت بیام تو سایت و وقتی اومدم دیدم این فایل رو گذاشتین که دقیقا راجب سوال منه و با دقت دیدمش

    الان هم یه حسی بهم گفت باید این موضوع رو با شما استاد عزیز و بچه های دیگه درمیون بذارم و ممنون میشم اگه درموردش فایل بذارید و این موضوع رو برای من و بقیه بیشتر باز کنید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  3. -
    علیرضا گفته:
    مدت عضویت: 2708 روز

    بنام خدا.

    سلام به استاد و همه دوستان گل.

    خدا مثل مادری مهربان عمل میکنه؟

    سالهای سال این باور قلبی من بود.

    همیشه باور داشتم هر که در این درگه مقرب تر است،جام بلا بیشترش میدهند.

    با این باور زندگی بسیار سختی برای خودم درست کرده بودم و از اینکه جام بلای بیشتری نسیبم میشد خوشحال بودم و امیدوار بودم یه روزی در باز میشه و منم یه شبه همه مشکلاتم حل میشه و تلافی این همه بلا را خدا سرم در میاره یا اگه نشد تو اون دنیا جام بهشته.

    بسیار مذهبی بودم و فوق العاده دلسوز.

    امکان نداشت شخصی از اطرافیانم مشکلی داشته باشه و من واسه حل مشکل اون اقدام نکنم.

    خدا میدونه بارها از بقیه پول قرض میکردم تا کار یکی دیگه را راه بندازم و بارها میشد طرف پول را بهم پس نمیداد و من هی از این و اون میگرفتم تا قرضی که گرفتما پس بدم و آخرشم از درآمد خودم صاف میکردم بدهی را و یه مدت این وسط عذاب میکشیدم و دلیلش دلسوزی بود.

    حالا جالب اینجا بود باز یه آدم مشکل داره دیگه که میدیدم،همون اشتباه را تکرار میکردم.

    چندین بار بخاطر اینکه کار بقیه را راه بندازم رفتم و ضامن وام گرفتنشون شدم و میلیونی بدهکار شدم چون طرف قسط ها را نمیداد و خودم زحمتشا میکشیدم.

    هر چقد میڴذشت من بدهکارتر میشدم و جالبه حال میکردم با این اوضام و یه جورایی از درون به خودم افتخار میکردم که حداقل کار طرف را راه انداختم عوضش خدا به من برکت میده،ولی هیچ خبری از برکت تازه بدتر هم میشد.

    کارمند بودم و حقوق بگیر ولی بخاطر اوضاع مالی که واسه خودم درست کرده بودم مجرد بودم و اصلا شرایط متاهل شدن را نداشتم.

    یکی از دوستام درگیر مواد مخدر شد.من رفتم که فردین بازی کنم و رفیقم را نجات بدم،غافل از اینکه کم مونده بود خودم بیفتم تو دام اعتیاد که خدا رحم کرد و این طرفی دیگه نرفتم.واقعا خدا را شکر

    همیشه نقل از ائمه میشنیدم که واسه مردم فداکاری میکردن،منم میخواستم همون کارا بکنم.

    همیشه دعای توسل میخوندم به شدت به ائمه متوسل میشدم تا کمکم کنن و خیلی به توسل کردن اعتقاد داشتم و تعجب میکردم چرا کمکم نمیکنن و چرا اوضام تغییر نمیکنه.

    خلاصه زندگی را خیلی خراب کردم.

    روزی یکی از دوستام اومد پیشم و صحبت رفت سمت مطالعه کردن و از این حرفا.

    تو اون گیر و دار هوس کرده بودم لیسانس بگیرم.

    از اون دوستم پرسیدم که میخوام قدرت مطالعم بره بالا راهی نداری برامون.

    رفیقم محصول تند خوانی استاد را داشت و گفت این تمرینا را انجام بده بهتر میشی.

    من چند روز انجام دادم و زیاد باهاش حال نکردم.ولی اونجا یه شماره پیامکی داشت که اگه میخواستی خبرهای گروه تحقیقاتی عباسمنش را دریافت کنی باید عدد فلان را براش بفرستی.

    منم فرستادم .

    تا یه روز پیام اومد دوره روانشاسی ثروت حضوری تهران.

    من که اصلا شرایطش را نداشتم و نرفتم.

    چند روز بعد پیام اومد سی دی های صوتی و تصویری سمینار هم هست اگه میخواین بخرین.

    من با همین رفیقم شراکتی خریدیمش.

    استاد شرمنده دیگه دارم صادقانه حرف میزنم.

    هنوزم اون دی وی دی ها را دارم.

    شروع کردم گوش کردن اوایلش اصلا انگار مدار هیچ جوره به هم نمیخورد.هی هم پشیمون میشدم که الکی پول را دادیم به چی.

    استاد حتی یه سمینار معرفی رایگان هم تو شهر ما برگذار کردین که اونم اومدم و اتفاقا ردیف اول نشستم ولی باز میگفتم اینا کاسبیه.

    زیاد تمرینا را انجام ندادم تا بعد مدتها همون رفیقم گفت:پسر یه کلیپ دیدم استاد از آمریکا تو یه باغ خفن فیلم گرفته.رفتم دیدمش که شما از ساختن دوره ثروت سه صحبت کردین.

    انگار یه جرقه ای خورد.

    از دوستم آدرس سایت را گرفتم شروع کردم دانلود کردن.

    آقا خیلی انگار این دفعه بیشتر حال میداد.

    تا اینکه یه فایل از سیستمی بودن خدا شنیدم و اولش گفتم استغفر الله این آقا پول وثروت کافرش کرده.

    از طرفی هم عقاید خودم راجبه خدا ریشه درست و حسابی نداشت.

    خدا را شکر هدایت شدم به اینکه شاید این آقا داره درست میگه بریم تو قرآن ببینیم.

    اونجا شد که شروع کردم به باور کردن.

    حرفای توحیدی شما را میشنیدم میرفتم سراغ قرآن میدیدم خیلی تطابق داره.

    رفتیم تو کارش و آروم آروم از سیستم دلسوزی اومدم بیرون.

    با رعایت تکامل هر کس کمک میخواست که خیلی از توانم بیشتر بود کمک نمیکردم که اعتراف میکنم اوایل واقعا برام سخت بود.

    یواش یواش کلا درخواستهایی که اطرافیانم داشتن و من مجبور بودم تیکه ای از خودم را بکنم بدم به اونا را با قدرت میگفتم نه شرمنده.

    یواش یواش شرمنده گفتن را هم برداشتم و فقط میگفتم عذر میخوام نه.

    توحید اومد به زندگیم.

    یه بار دیگه اون دی وی دی ثروت که داشتم را شروع کردم و رفتم تو کار پول.

    تمام بدهی هام که هیچ کدوم مال خودم نبود را آروم آروم صاف کردم.

    به لطف خدا هدایت شدم به یه حرفه ای که نمیدونستم چقد من علاقه بهش دارم.

    چون کارمند بودم پاره وقت رفتم شاگردی و بعد با تمرکز بالا چسبیدم و خدا را شکر درآمد آروم آروم اومد سمتم.

    خدا را شکر ازدواج کردم با همسری فوق العاده.

    کارگاه زدم و درآمدم خیلی زیاد شد.

    تو دوران پندمیک من بسیار شناخته تر شدم و کلی پول ساختم و نقطه شروع همون نوروز پندمیک بود.

    خدا را شکر ماشین خریدم و اوضاع مالیم خیلی خوب شد و تونستم ملک هم بخرم.

    الان اکثر اوقات دلسوزی به کسی نمیکنم گاهی حواسم نیست ولی زود جمع میکنم.

    تمام اون افراد متوقع از اطرافم رفتند و تنها شدم و این عالیه.

    به لطف خدا خیلی هدایتهای خوبی دریافت میکنم ولی باید اعتراف کنم بخاطر ترس گاهی اوقات قدم برنمیدارم.خدا را شکر ترسهام به نسبت قبل خیلی کمتر شده،

    دست از دعای توسل کشیدم و الان ایمان دارم تکیه کردن به هر کس غیر از خداوند شرک محسوب میشه و امیدوارم خدا یاری کنه که مشرک نباشم چون مخفیه.

    از روزی که سیستمی بودن خدا را باور کردم چقد احساس بهتری دارم و هر کسی را که میبینم که اوضاش خرابه یاد گذشتم میفتم و میگم این دقیقا سر جای خودشه چون در ڴذشته با افکار و باورهای من،جای من اونجا بود و وقتی این باورها تا حدودی عوض شد جای من هم عوض شد،پس این بنده خدا که حال و روزش خوب نیست با دلسوزی و کمک من جاش بهتر نمیشه ،پس جاش همین جاس مگه اینکه باورش را تغییر بده تا این سیستم قدرتمند جاشا تغییر بده.

    حالا هر چقد قدرت این خداوند را باور کنم و فقط روی این قدرت تکیه کنم جای بهتری تو این سیستم پیدا میکنم.

    استاد جان ازت بی نهایت سپاسڱذارم که به رسالتت که ترویج توحید بود عالی عمل کردی و خدا را بی نهایت سپاسڱذارم که من را هدایت که به این مسیر توحیدی.

    اعضای عزیز و همکلاسی های گلم.همتونا دوست دارم و براتون بهترینها را آرزو میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  4. -
    فاطمه ش گفته:
    مدت عضویت: 2002 روز

    به نام خداوند مهربان

    سلام خدمت استاد و مریم عزیز، و همه دوستان خوبم

    داشتم با خودم فکر میکردم که اینهمه وقته دارم روی خودم کار میکنم، ولی باز هم وقتی قانون رو به این شکل و از این زاویه از زبون شما شنیدم استاد، کلی شگفت زده شدم و کلی ابعاد جدید از شخصیتم داره دستم میاد

    تازه میفهمم خیلیییی از جاهایی که نمیتونم به احساس بهتر برسم و کلافه و ناراحتم، انگار در عمق وجودم منتظرم که خدا دلش برام بسوزه و بگه: عزیزمممم الهی چقدر شرایط داره بهت فشار میاره. و اینجوری یه دری رو برام باز کنه

    از روزی که این فایل رو. شنیدم دائم دارم با خودم تکرار میکنم:

    خداوند هرگز دلش برای کسی نمیسوزه و این زیباترین نوع عدالته

    هرگز سعی نکن ضعیف و مظلوم باشی چون جهان افراد ضعیف رو حذف میکنه و این افراد قوی هستن که میمونن و پیشرفت میکنن

    آگاهی های این فایل تا حد زیادی با کتاب چگونه فکر خدارا بخوانیم همپوشانی داشتن، اونجا هم دقیقا راجع به این صحبت کردین که خداوند سیستمی عمل میکنه

    این یعنی مهم نیست من چقدر میشینم گریه و زاری و ضجه میکنم در برابر خدا، اگر احساس بدی رو داشته باشم لاجرم اتفاقات بدی رو تجربه میکنم و برعکس!

    و در مورد میزان کتک خور بودنم، باید بگم که هر چقدر که بیشتر روی این موضوع کار میکنم بهتر و بهتر میشم.

    یعنی شخصیت من جوری بود که تا اون مشت و لگده شروع نمیشد تغییری در رفتار من رخ نمیداد

    ولی مثلا در زمینه توحیدی بودن، مخصوصا در روابط، اینقدر روش حساس شدم که الان با حتی یک اشاره به خودم میام و هوشیار میشم. منظورم روی آدما حساب باز نکردنه

    خیلی دوست دارم روزی برسه که من هم در تمام زمینه های زندگیم به چنین حساسیتی برسم استاد و مثل شما بگم: با یک تذکر کوچیک به خودم میام

    و تحسینتون میکنم بخاطر جایگاهی که دارید

    و میدونم خدایی که از قعر ناامیدی تا اینجای مسیر هدایتم کرده، در ادامه هم در کنارم خواهد بود

    استاد نگرشتون به طوفان و احساس خوب داشتن حتی در این شرایط هم باعث شدن خیلی به خودم بیام و واقعا قلبا تحسین کنم شخصیت محکم و استوارتون رو

    و خیلی خوشحالم که در سلامت و امنیت هستید و بهترین هارو براتون آرزو دارم

    با آرزوی قشنگترین تجربه ها برای همه دوستان خوبم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  5. -
    یاسمین گفته:
    مدت عضویت: 977 روز

    سلام تمرین این جلسه:

    1) با توجه به درکی که از “شناخت صحیح خداوند و اجرای توحید در عمل” از آگاهی های این فایل داشتید و “الگوهای رفتاری” که در خود یافتید، فکر می کنید دلیل یک سری موفقیت های شما چه بوده و دلیل یک سری تقلاها اما به نتیجه نرسیدن ها، چه بوده است؟

    جواب: دلیل تقلا های من به خاطر این بوده که فکر میکردم باید حتما بلا سرم بیاد تا موفق بشم. توی بیزنس اول باید مشتری نداشته باشم و از بقیه بخوام برام تبلیغات کنن یا همون ک استاد گفتن اول خاک بخورم و یا چشمم به دست بقیه باشه تا دلشون بسوزه و کمکم کنند تا پول دربیارم و پیشرفت کنم چون دختر کم سن و سال هستم و بیزنس خودم رو تو بازار راه اندازی کردم. عجله هم خیلی میکردم و تصمیمات عجولانه میگرفتم و پشیمون میشدم!

    دلیل یکسری موفقیت هام این بوده که از درون احساس خود ارزشمندی کردم و به خداوند توکل کردم، سعی کردم تکامل رو رعایت کنم و عجله نکنم

    2) جزئیات تجربیاتی را بنویسید که: به جای بهبود دادن ضعف های ایمانی و شخصیتی خود، سپس هدایت خواستن از خداوند و حرکت کردن، خداوند را مثل مادر مهربانی تصور کردید که هوای فرزند ضعیف تر را بیشتر دارد و با این توهم که خداوند مثل مادر مهربان، بی ایمانی، ضعیفی و شرک شما را با مهربانی اش جبران می کند، زحمت ایجاد هیچ بهبودی را در باورها و عملکرد خود ندادید. سپس این نگرش شرک آلود چه عواقبی برای شما داشت و این شناخت نادرست از خداوند، چه بلایی به سرتان آورد؟

    مواردی را ذکر کنید که: با وجود نشانه های بسیار خداوند برای تغییر و بهبود ضعف های شخصیتی، همچنان به همان شیوه قبلی ادامه می دادید و منتظر نتایج متفاوت از قبل هم بودید؟! حتی در آخر هم چون تغییری در اوضاع ایجاد نشد، به این نتیجه رسیدید که:

    خدا ظالم است و صدای شما را نمی شنود؛

    یا درست است در این جهان شرایط سختی دارم اما خداوند پاداش مرا در آن دنیا خواهد داد؛

    جواب: مثالی که همیشه میزنم برای خودم و شاید قبلا در کامنت ها نوشتم درمورد رابطه عاطفی هست. وقتی 22 ساله ام بود از نظر شخصیتی مثل الان خیلی قوی نبودم و با خاستگاری که داشتم میخاستم ازدواج کنم اما به دلایلی این ازدواج کنسل شد و من خیلی از نظر احساسی ضربه خوردم و روزای بدی رو میگذروندم و خودمو گناهکار میدیدم و اذیت میکردم. فکر میکردم با اذیت کردن خودم خداوند منو میبینه و کمکم میکنه اما روز به روز حالم بدتر میشد و زجر بیشتری میکشیدم. هیچ اعتماد به نفسی برام نمونده بود و عرت نفسم با خاک یکسان شده بود جوری که فکر میکردم از اون بدتر دیگه نمیشه و بعد تصمیم به تغییر گرفتم و البته به این نتیجه رسیدم چون اون بلا سرم اومد من پیشرفت کردم و وارد یک رابطه عاطفی خیلی خوب شدم و اگه اون اتفاق نمیفتاد من شاید تعییر نمیکردم و این نگاه رو دارم که تا بلا سرم نیاد ، درست نمیشم و یا درس نمیگیرم از زندگی یا یاد نمیگیرم هیچ چیزی رو!

    3) درباره تجربیاتی بنویسید که برعکس، سعی کردید به جای نگاه احساسی به خداوند، قوانین این نیرو را درک کنید، روی بهبود شخصیت خود کار کنید، ایمان و توکل خود را تقویت کنید، هدایت بخواهید و با توکل حرکت کنید. بنویسید به خاطر استمرار در این مسیر تفکری، چه پاداش هایی دریافت کردید؟

    مواردی را ذکر کنید که: در مواجهه با تضاد، پیغام خداوند را فهمیدید، تغییرات و بهبودهای لازم را ایجاد کردید، هر بار سریعتر از قبل نشانه ها را تشخیص دادید، هر بار شرک ها را بیشتر تشخیص دادید و به اجرای توحید در عمل نزدیک تر شدید، به صورت مستمر باورها و عملکرد خود را بهبود بخشیدید و به همان نسبت، هم هدایت ها شفاف تر شد، راهکارها سریعتر آمد، تضادها به نفع شما تمام شد و حل آن مسائل، شما را در تمام ابعاد رشد داد.

    فکر میکنم در حال حاضر شرایط به همین صورت هست که من مجدد در رابطه عاطفی فعلیم به تضاد برخوردم و به جای اینکه از خودم ضعف نشون بدم و حالم بد بشه و مثل قبل رفتار کنم دارم روی شخصیت و افکارم کار میکنم. به پارتنرم وابسته نشدم و با هم حرف زدیم که اگر باید در کنار هم قرار بگیریم همه چیز خوب پیش میره در غیر این صورت مسیرمون با خوشی و آرزو برای موفقیت و خوشبختی دوتامون و با دل خوش از هم جدا میشه حداقلش اینه ک در آینده برای تلاش نکردن پشیمون نمیشیم

    درعین حال که دوتامون این رو قبول کردیم داریم روی شخصیتمون کار میکنیم و من روی بیزنس خودم تمرکز دارم و دارم هر روز بهبودش میدم و از خداوند میخوام تا باز هم منو هدایت کنه

    این ماه که سعی کردم روی باور هام کار کنم با اینکه سفارش چندان زیادی نداشتم اما پول عایدات، برق، مواد اولیه ام برای ماه بعدی رو بدست اوردم و غیر از اون پول عایدات یکماه گذشته، مالیات و حسابدارم رو پرداخت کردم اونم از درامد قنادی خودم و میدونم تاثیر کار کردن روی افکارم هست و اتفاقات قشنگ دیگه ای که در کنارش افتاده برام و این تضادی هم که برخوردم مطمعنم که باعث پیشرفت من و آسوده تر زندگی کردنم میشه!

    4) اکنون که قوانین خداوند را فهمیدید – این مقدار از درک اجرای توحید در عمل – شما را به چه نتیجه ای رسانده و چه تصمیمی گرفته اید؟ میخوام قانون خداوند رو بیشتر درک کنم و طبق قوانین پیش برم و محصولات رو جدی تر پیش ببرم و روش کار کنم و بیشتر بنویسم تا خودم رو بیشتر بشناسم

    برنامه شما برای هماهنگ شدن با قوانین بدون تغییر خداوند و ایجاد عملکرد توحیدی چیست؟ کار کردن روی باور هام با استفاده از محصول احساس لیاقت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  6. -
    مرضیه گفته:
    مدت عضویت: 233 روز

    سلام عرض ادب به استاد عزیزم

    خدمت دوستان گلم خواستم از تجربه ام بگم

    من از اول قلبم برای خدا باز بود ولی معنی شرک را نمیدونستم وهمیشه سعی میکردم به ادما کمک کنم ودلسوزی به دیگران بیشتر از خودم اهمیت میدادم ومیگفتم من ناراحت بشم اسیب ببینم مهم نیست کسی ناراحت نشه دلش نشکنه بخاطر این طرز فکر اشتباه خیلی پتنرهای اشتباه و تکراری درزندگیم داشتم

    یکی از انها یکی از نزدیکانم بود که سالها حمایتش میکردم وبراش هرکاری میکردم وبارها بهم صدمه زده بود ومن به راحتی میبخشید وباز محبت میکردم وسالها کنارم بود و من محبت میکردم و اون اسیب میزد وخدا بارها مرا صدا زد که بیدار شوم با هر بار صدمه زدن اون به من درواقع هشدار خدا به من بود ولی من بیدار نمیشدم تا جایی که همون اب سرد خدا روسرم ریخت واسیبی جدی بهم زد که قلبم شکست انقدر غصه خوردم که سکته کردم و باید انژیو میشدم واونجا بود که فهمیدم که باید با این ادم فاصله امو زیاد کنم بفکر سلامتی زندگی خودم باشم تازه باز هم اینجا بطور کل رابطه رو قطع نکردم باز دلسوزی بهش داشتم چون با توجه به اخلاقی که داشت کسی کنارش نمیموند و من میگفتم تنهاس گناه داره ولی دیگه خدا محکمتر بهم زد نا بیدار شود تا جایی که به فرزندام اسیب زد اونجا بود که دیگه بطور کل قطع رابطه کردم

    واز وقتی رابطه ام فطع شد ارامشم بیشتر شد به خدا نزدیکتر شدم و انرژیهای منفی ازم دور شده با اینکه خیلی به من نزدیک ولی اصلا دیگه دوست ندارم وارد زندگیم بشه من فقط توی دلم بخشیدمش و براش ارزوهای خوب میکنم به گفته استاد عزیزم وحالم بهتره

    غالبا الگو های اشتباه زندگیم این بود که برای هرکی دلسوزی کردم اسیب دیدم ولی بارها تکرار میکردم وفکر میکرد اگر دلم برای ادما بسوزه خدا بیشتر منو دوست داره و من ازنظر خدا بنده خوبی هستم که فهمیدم راه کاملا اشتباهی میرفتم

    من همیشه راضیت خدا برام در زندگی مهم بود وراهای اشتباه رفتم و البته این نشان میده شناخت کافی ودرستی از خدا نداشتم وارزش خودمو نمیدونستم گفتم از تجربیاتم بگم شاید کسایی مثل من ناخواسته اینکارو انجام بدن وبفهمند که اشتباهه الان که به ارزش خودم پی بردم خیلی راضی و خوشحالم و از زندگیم لذت میبرم با لطف و عنایت خدا در ارامشم و حال دلم خوبه خیلی توکلم بخدا بیشتر شد و همه زندگیم شده ودارم تاکاملم طی میکنم امیدوارم در این مسیر موفق بشم

    با ارزوی دلی شاد تنی سالم و وروحی پاک برای تمام دوستان گلم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  7. -
    حدیث گفته:
    مدت عضویت: 821 روز

    سلام.به استاد عزیزم ومریم خانم عزیز

    اول ازهمه بگم که این فایل نشانه امروز من بودخداروشکر میکنم که همیشه صدای منو می‌شنوه منو هدایت می‌کنه

    درباره تجربه ام وقتی که به خدا توکل کردم:

    زمانی که من با قوانین آشنا نبودم واصلا تو مسیر نبودم زندگی خیلی سختی از هر جهت داشتم.همیشه فکر میکردم اگه خودم حواسم رو جمع کنم حواسم به شوهر ،بچه ،اوضاع مالی،رابطه احساسی وهمه چی باشه میتونم زندگیم روبه مرور زمان بهتر کنم.امان از دل غافل

    یعنی بلافاصله بعد از این تصمیم واین فکر، جنگ ودعوا پشت سرهم ،ناهماهنگی بین من و شوهرم،کینه وخشم،بی حوصلگی ،بی پولی تمام زندگی ودرون منو پر میکرد چند بار که این اتفاق افتاد من دیگه این الگو رو فهمیدم و نشستم با خدا حرف زدم گفتم خدا غلط کردم من نمیتونم واینو‌ به من ثابت کردی ،ممنونم ازت خدا،منو هدایت کن کنترل زندگیمو میدم دست تو ،خودت کمکم کن چیکار کنم.

    یادم نیست دقیقا چه وقت بعد از اون صحبتا .یه روز با شوهر خواهرم که خدایی خیلی آروم ومومن هست.اون همیشه تو مسیر الله هست.باهاش صحبت میکردم گفت به من که تو باید خودت تغییر کنی .چند بار اینو گفت..من بعد صحبتا این حرفش تو ذهن وقلبم جا گرفت..نشونه رو گرفتم و هزار بار خدارو شکر کردم وبعد ازاون من به دنبال تغییر درونم رفتم تا به الان

    ومن از زمانی که تمام زندگیمو در تمام جوانب دادم دست خدا و اعلام ناتوانی کردم و معذرت خواهی کردم و تلاش زیادی برای کنترل ذهنم کردم به مرور زمان نتایج برام آشکار شد و زندگی وروح وروان من آرومتر شد و شخصیتم چه آروم و توحیدی شده

    من هنوز نوپا هستم و به این مسیر ایمان وباور دارم

    ربنا افرغ الینا صبرا،وثبت اقدامنا،ونصرنا علی القوم الکافرین

    بقره 250

    من همیشه این دعا رو میخونم .ای رب من به من صبر و استواری ببخش ومرا در این مسیر ثابت قدم بگردان.ومرا بر افکار منفی و شیطان درونم وخصلت های ناپسندم که مرا ازتو دور میکند،پیروز بگردان.الهی آمین

    سپاس از خداوند که کمکم کرد تا تجربه ام رابنویسم

    سپاس از استاد بی نظیر و مهربان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  8. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 637 روز

    بنام خالق زیبایی ها

    می خوام در مورد تضادی بگم که باعث شد حرکت کنم با توکل به خدا…

    یک سال بیشتر بود مه گواهینامه گرفته بودم ولی بدلیل ترس وعدم احساس لیاقت، دست به ماشین نمیزدم.

    یروز دیگه به شدت از دست خودم عصبانی شدم که ای بابا صد تا هنر داری ولی عرضه نداری ازشون استفاده کنی و همش حسرت میخوری که خوش بحال فلانی ،خوش بحال فلانی…

    و با تمام وجودم به خودم و خدا قول دادم که شروع کنم به تمرین.

    از همون روز شروع کردم روزی یک تا یک و نیم ساعت تمرین و خدادشاهده این تمرین رو هر روز بدون وقفه انجام دادم ،با اینکه هر رروز ذهنم میگفت امروز نرو ،بگیر بخواب تایم ظهر تو ، اگه تصادف کنی چی ، و کلی ازین حرفا .ولی با همه وجود میرفتم و به خدا توکل میکردم و میدونستم که با تمرین و تکرار حتما منم راننده میشم ، و به لطف خدا برج ده میشه یکسال که این تصمیم رو گرفتم ،و هر جا بخوام دیگه با ماشین میرم .نزدیک یکساله که سوار اتوبوس نشدم .و این نتیجه منو تشویق کرد که برای کاری که سالها ارزو و حسرتشو داشتم قدم بردارم.و من این دو تا دستاورد دلنشین رو مدیون باورهای توحیدی و دوره ی عزت نفس میدونم .این دو تا دستاورد واسه من خیلی دور از دسترس بود ولی به لطف خدا محقق شد و به من فهموند که هر چیزی ممکنه ،البته با باورهای توحیدی درست.

    دیگه سعی میکنم تو کوچکترین مسایل روزمره هم ازین باورهای توحیدی استفاده کنم .البته هنوز خیلی ضعیفم تو این مورد.

    خدایا سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  9. -
    سیداحمد میرابوالقاسمی گفته:
    مدت عضویت: 2233 روز

    بنام خدا و بیاد خدا و برای خدا

    هرگز به شما دیر توصیف نمی‌گردد زان طرفه ای که خدا به شما تقدیر داشت

    سلام بر استاد عزیز و گرامی و مریم بانو همراه شایسته و بینظیر استاد

    و سلام خدمت دوستان هم فرکانسی این سایت بزرگ به وسعت جهان

    إیّاک‌َ نَعبُدُ وَ إِیّاک‌َ نَستَعِین‌ُ(پرورداگارا) تنها تو را می‌پرستیم (تسلیم تو هستیم) و تنها از تو (فقط خودت) یاری می‌جوییم.

    خدا رو شکر که خداوند هدایتم کرد یک فایل توحیدی و پر از درس و نکته از استاد ببینم، بشنوم، گوش کنم، یادداشت برداری کنم، در موردش فکر کنم، بعدش با همسرجان عشقم و عزیزم و هم فرکانسیم در مورد صحبت کنم و الان بیام کامنت بزارم، خداجونم خودت برام بنویس الهی به امید تو…

    خوب که فکر میکنم دلیل موفقیتها و دست آوردهایی که قبلا داشتم به نظرم، نترسیدن و رفتن تو دل کار بوده، توکل کردن به خود خدای قادر و مهربان، توجه کردن به الگوها و درس گرفتن از اتفاقات و باج ندادن به بعضی نجواهای شیطانی و حتی بعضی آدمهایی که در مسیرم بودن، و اونجایی که تقلا کردم و نتیجه نگرفتم غرور داشتم و خدا رو در نظر نگرفتم و به ذهن و افکار خودم متکی شدم و قشنگ ریل نجواها و افکار و اعمال و رفتاری شیطان برام پهن شده و منم به ذهن خودم متکی شدم و فکر کردم درسته و انجام دادم و نتیجه نگرفتم که هیچ…تازه برگشت به عقب هم داشتم.. من کارمندم و اون اوایل کارم چون خیلی به خدا متوکل بودم هر روز موفقیتهایی رو کسب میکردم که الان که فکر میکنم با اون سن خدمتی و اون تازه کار بودنم موفقیتهای عالی بوده ولی با افزایش سن خدمتی و جاهایی که خدا رو در نظر نگرفتم و مغرور به خودم شدم قشنگ از ریل خارج شدم.. حتی من در حین کارمندی شغل دومی هم به راه انداختم و ابتدا خوب بودم چون نترس و متوکل به خدا بودم ولی بعدش باز هم از ریل توکل خارج شدم و نتیجه نگرفتم

    جاهایی که قوی بودم و ضعف نشون ندادم و از چیزی نترسیدم قشنگ و راحت و آسون جواب گرفتم و نتایج خوبی هم به دست آوردم ولی جاهایی که ضعیف بودم و دوست داشتم خدا برام دلسوزی کنه…نه تنها دلسوزی نکرده بلکه با یک لگد محکم بهم ضربه زده و با سر خوردم زمین… یه جاهایی تلنگرهای الله رو متوجه شدم و همون موقع که متوجه شدم اشتباه رو ادامه ندادم و حتی کار رو بهبود دادم ولی بعضی جاها تلنگرها رو متوجه نشدم و اونقدر ضربه خوردم که نزدیک ناک اوت شدنم تازه بیدار شدم که یا خیلی دیر بوده یا خیلی دردسر کشیدم که جبران کنم…

    در بحث سلامتی تغذیه نامناسب و اونقدر تحرکم کم شد و ورزش کردنم کم شد که وزنم بالا رفت و بعدشم افزایش وزن که با قد 176 سانتیمتر شدم 104کیلوگرم و بیماری فشارخون و مصرف دارو و زانو درد بهش اضافه شد، و اردیبهشت امسال 105/5 کیلو وزنم شد یعنی حدود 30 کیلو اضافه وزن شکم و پهلو که دیگه به خودم اومدم و با الهام گرفتن از خداوند و هدایت خدا و گرایش بیشتر به این سایت بزرگ و بهره برداری از کامنتهای دوستان در مورد قانون سلامتی تا الان حدود 15کیلو کاهش وزن داشتم و انشالله با خرید قانون سلامتی برسم به وزن ایده آل و یک بدن عضلانی و همچنین تقویت باورهای توحیدی که همه چیز خداست الان هم در مورد بحث مالی اونقدر به تلنگرهای خدا گوش ندادم و توجه نکردم که هر روز شرایط مالی بدتر شد و قسط و بدهکاری و فکر کنم خدا اون ضربه محکمو رو زد که به فکر باشم که هم باورهای توحیدی رو تقویت کنم و هم باورهای ثروت ساز که کم کم دارم بدهی رو پرداخت میکنم و به امید خدا قسطها رو روال کنم و بعدش کلن وامها رو تسویه کنم و ذهنم رو از هرگونه بدهی و قسط و وام پاک کنم و شرایط رو هر روز با دیدن گوش دادن یادداشت کردن و تمرین کردن و اجرا و عمل کردن به قوانین بهبود ببخشم.

    برنامه:

    هر روز فایل نشانه امروز من را باز میکنم نگاه میکنم یاداشت میکنم و تمرین و اجرا میکنم

    خدا رو شکر تا الان دوسوم فایل های رایگان دانلودی اجرای توحید در عمل اکثر انها رو گوش دادم و یادداشت برداری کردم و در حال تکرار و تمرین و اجرای اونها هستم

    از طریق اکانت همسرم دوره عزت نفس رو خریداری کردیم و در حال گوش دادن و نگاه کردن و یاداشت برداری و تمرین تکرار و اجرای عملی هستم

    دوره 12 قدم، قدم اول و قدم دوم رو باز از طریق اکانت همسرجانم تا الان خریداری کردیم و قدمهای بعدی رو هم طبق برنامه ماهانه در دست خرید داریم و در حال گوش دادن و نگاه کردن و یاداشت برداری و تمرین تکرار و اجرای عملی قدمهای خریداری شده هستیم که تو این چند وقت نتایج خوبی از این مسیر جدید گرفتیم که در بعضی فایلها کامنت گذاشتم و با توکل به خدا و هدایت رب العالمین تو این مسیر پایدار و مداوم باشم

    خدایا هزاران بار شکرت خدایا سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم

    خدایا هدایت هر ثانیه زندگیمو به خودت سپردم.

    خدایا من نمیدونم چکار کنم خودت بهم بگو چکار کنم؟

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای:
  10. -
    فریبا کاظمی گفته:
    مدت عضویت: 1400 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته

    و همه دوستان عزیزم در این مکان آموزشی

    موقعی که در حال شنیدن این فایل بودم و زمانی که استاد فرمودند موجودات ضعیف زودتر از بین میروند حتی حیوانات هم توجهی به بچه های ضعیفشون نمیکنند یاد گربه هایی افتادم که چندین ساله که توی حیاط خونمون زادو ولد میکنند

    دقیقا به چشم دیدم بچه گربه هایی که ناتوان و مریض بودند و مادرشون حتی تلاشی نمیکرد که به اونها شیر بده و من حرص میخوردم و هرکاری میکردم تا اون بچه حالش بهتر بشه حالا با دارو دادن و دکتر بردن و هیچ نتیجه ای که نداشت به کنار و حال خراب خودم ی طرف و یادمه که خدارو متهم میکردم به بیرحمی

    البته که اونموقع شاگرد استاد نبودم و به خدا التماس میکردم که حال بچه گربه رو خوب کنه ولی دریغ از نتیجه.

    از وقتی که با قانون و کارکرد جهان آشنا شدم فهمیدم که حتی اگر من که اشرف مخلوقات هستم و خدا دنیارو مسخر من کرده،اگه خودمو بهبود ندم در هر جنبه ای قطعا نابود میشم.

    مورد دیگه ای که میخوام بگم اینه که من خانه دار هستم و منبع درامدی ندارم و همیشه چشمم به کمک همسرم بود و حتی تا یکسال پیش هم که تازه دوره فوقالعاده 12 قدم و کار میکردم این دیدگاه و داشتم که همسرمو جای خدایم گذاشته بودم و همیشه ما بحث داشتیم سر پول و این دور باطل سالیان طولانی ادامه داشت و این خود شرک توی وجودم بود

    ولی به خدایم قسم از وقتی دوره 12 قدمو کار کردم و تنها خدایم و منبع روزی دونستم دیگه هیچ بحثی بین منو همسرم که پیش نیومد هیچ حتی بیشتر از انتظارم هم پول دریافت میکنم.خدایا شکرت که همش از لطف خودته و بس.

    تضادی که خیلی وقته درگیرش بودم اینه که همیشه در حال خوردن بودم و استراحتی به معده بدبختم نمیدادم و دلیل احمقانه ام هم این بود که ورزش میکنم تا اینکه دردهای معده ام شروع شد و باز هم توجهی نمیکردم کار به جایی رسید که اوضاعم بهم ریخت و با آموزشهای دوره قانون سلامت که پسرم خریداری کرده بود یسری اطلاعات در مورد کارکرد بدن بدست آوردم و به خودم اومدم و تا اون ضربه بزرگه رو نخوردم خودمو بهبود دادم.

    خدایا شکرت بخاطر این همه آگاهی که هر بار مقدار کمی درک میکنم و تمام تلاشمو میکنم تا عملکردمو هر بار بهتر و بهتر کنم.

    استاد جانم سپاسگزارم از تمام درسهایی که با جون و دل به ما آموزش میدهید.

    یاحق

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 5 رای: