این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.
https://tasvirkhani.com/fa/wp-content/uploads/2024/10/abasmanesh-2.jpg8001020گروه تحقیقاتی عباسمنش/fa/wp-content/uploads/2015/12/logo-with-title-340x85.pngگروه تحقیقاتی عباسمنش2024-10-15 06:19:162024-11-08 04:57:00آیا خداوند مانند یک مادر مهربان عمل می کند؟
456نظر
توجه
اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این مسیر زیبا همراه هستم.
استاد بینهایت خوشحالم شما را سالم و سلامت دیدم و البته خب من مطمئن بودم شما در سلامت هستید.
یاد اون فایلی افتادم که شما هدایت شدید به پارک ملی شن های سفید که انگار پر زا برف هست و میخواستید بیایید ایران اما به هدایت الله رفتید سفر به دور آمریکا. تو اون فایل یه جمله برای من طلایی وجود داشت.
وقتی ما مدارمون عوض بشه، دسترسی نداریم به مدارها، مکانها، شرایط نازیبا
به عبارتی وقتی مدارمون بالا میره لاجرم در شرایط مناسب قرار میگیرم
بنابراین وقتی شنیدم توی فلوریدا میخواد طوفان با درجه 6 فکر کنم بیاد، اصلا نگران شما نبودم و نشدم.
چون مطمئنم شمایی که اینقدر روی خودت کار میکنی و باورهای مناسبی داری؛ قطعا هدایت میشید به مکان مناسب.
مثال هاش توی قرآن بسیار زیاد هست.
نکته بعدی و خوبی که توی این فایل برام زیبا بود و قابل توجه؛ این نگاه مردم آمریکا به مسائل هست.
اینکه یک نفر بیاد و خوبی مردم را ببینه و اینقدر زیبا بگه که خوبی مردم بعد از طوفان بیشتر مشخص می شود.
تازه همین که مردم اینقدر همدل و هم مسیر هستند هم خیلی زیباست.
بریم سراغ نکات اصلی فایل:
تمام نکات زیبا و دیدگاهی که از شما آموختم؛ که همه اش لطف خدای یکتا بوده، بر میگرده به این قانون که خداوند یک سیستم هست.
این بدین معناست که ما با رعایت قوانین؛ هرجای این دنیا باشیم، شرایط بهتر و بهتر و بهتر را دریافت میکنیم.
و همینطور که استاد گفتن قوی بودن یعنی قوی بودن در توکل و ایمان به خدا که من این رو درک کردم و فهمیدم که قوی بودن نه از لحاظ جسمی بلکه قوی بودن ایمانمان نسبت به خداست که به ما کمک میکنه
چه افرادی که بدنی کامل ندارند اما با همون بدن به قدرت و شهرت و موفقیتهای بزرگی رسیدن و به جاهایی رسیدن که یک انسان سالم حسرت اون رو میخوره
وقتی خداوند ایمان و توکل ما رو نسبت به خودش میبینه خدا هم دست به کار میشه همونطور که خودش گفت بخوانید مرا تا جابت کنم شما را
وقتی ایمان و توکلمون به خدا باشه خودش از غیب و از بینهایت راه برامون میرسونه و میشه همون افرادی که به غیب ایمان دارن
خدایا شکرت که تو را دارم و تو هستی و خودت برایم کافی هستی
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای
سپاسگزارلطف بی کران خداوندم که من را به مسیرراست مسیرکسانی که نعمت و سلامتی وخوشبختی داده است هدایت میکند
وقتی این فایل رو گوش دادم یاد نمرود افتادم که چقدر به قدرتش مینازید و گردن کشی میکرد و خیال خودش میتونست کار خداروانجام بده و فکر میکرد خدا به این شکلی کهخودش یه آدمو میکشه و یه آدمو اززندان آزاد میکنه،به همین شکل هم خدا موجودات رو زنده میکنه و می میراند
چقدر زیبا خداوند به گردن کشی اون جواب میده،و فقط با یکپشه اون رو به هلاکت می رسونه!
الله اکبر!چقدر این داستان برای من درس داره،چقدر وقتی که این آیه رو میخونم به هیچبودن خودم و به بی قدرتی خودم پی میبرم
نمرود بااون ادعایی که میکرد،مالوثروتش به دادش نرسید،و فقط بایک پشه جونشو از دست داد
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین؛ آیا از [حالِ] آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مىنازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه میکرد، خبر نیافتى؟ آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسى است که زنده مىکند و مىمیراند.» گفت: «من [هم] زنده مىکنم و [هم] مىمیرانم.» ابراهیم گفت: «خدا[ىِ من] خورشید را از خاور برمىآورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمىکند.». / آیه258 سوره بقره
چقدر زیبا ابراهیم از نمرود درخواست میکنه که اگه میتونی خورشید رو از غرب بیرون بیار
ولی وقتی که آدم گمراه بشه باهیچ کدوم ازین نشونه ها بیدار نمیشه
کسی که راه هدایت رو با کفر ورزیدنش گم کرده باشه،هیچوقت درک نمیکنه که درمقابل عظمت خداوند هیچ وپوچه
این داستان رو هزاران بار بهخودم یاداوری میکنم که اون ذهن چموشم نخواد هیچ وقت هیچ عامل بیرونی رو بزرگ و مهم جلوه بده
این داستان رو هزاران بار برای خودم تعریف میکنم که وقتی جلوی قاضی ملق بازی کنم،خدا به یک روشی بینی منو به زمین میسابه که اصلا فکرشم نکنم…
خدای من چقدر بعداز این فایل من یه احساس دیگه ای نسبت به خدا پیداکردم
چقدر عاشق این خدای قانونمند شدم که انقدر دقیق و منظم داره همه چیز رو مدیریت میکنه
حتی اینجور اتفاقات مثل طوفان هم خیلی بی نقص در یک زمانی اتفاق میوفته که حتی اون آدمی که باید تواین اتفاق ازبین بره ازبین میره!!!
بازهم این طوفان منو یاد داستان حضرت لوط میندازه که چقدر درزمان مناسب حضرت لوط و یارانش ازاون شهر بیرون میرن و بعدش اون اتفاق برای قوم لوط میوفته!
بدون اینکه لوط دستش زخمی بشه،بدون اینکه بخواد قومش رو نفرین کنه یا بدوبیراه بهشون بگه،فقط این رو میدونست که نتیجه ی کارهاشونو میبینن و در زمان بسیار مناسب به ندای قلبش گوش میده و ازون شهر بیرون میزنه
عاشق این داستانای قرآنی ام،که انقدر زیبا خداوند در زمان وموقعیت مناسبی هدایتشون میکنه و از هربلایی درامان میمونند الله اکبر ازین قدرت و عظمت و عدالت بی نقص خداوند خدایاششششکرت
توی همین طوفان همونایی که به موقع شهر رو ترک کردند اونها ایمانشون رو نشون دادند
من یه قسمت یک دقیقه ای از این طوفان رو دیدم که یک نفر داشت تواون موقعیت فیلم میگرفت وطوفان به شدت داشت درختارو از جامیکند ولی اون نفر فقط دادوبیداد میکرد و فیلم میگرفت،یلحظه تعجب کردم که مگه واجب بود که تو تواین صحنه باشی و فیلم بگیری و جیغو سرصدا راه بندازی؟!
یعنی این فیلم مهم تر ازجونت بود که تواون موقعیت بمونی و فیلم بگیری؟!
واقعا تعجب کردم که اون آدم براش مهم بود اون فیلم رو بگیره و جونش درخطر بیوفته.
خلاصه که چقدر استاد این صحبتاتون پر از حسوحال الهیه،چقدر آدم افتاده تر میشه،چقدر ادم متواضع تر میشه،چقدر از غرور آدم کم میشه وقتی که به عمق اینجور اتفاقات فکر میکنه،میفهمه که خدا تو هیچموردی باهیچ کس شوخی نمیکنه
چقدر این آیه های کوتاه ولی اطمینان بخش رودوست دارم
که خدا میگه
من بهترین محافظم
من بهترین مکارم
من کارهارو به بهترین شکل مدیریت میکنم
من آگاهم
من بصیرم
من شنوای بینایم
من حسابرس دقیقم
من بهترین انتقام گیرنده ام
من بهترین عزت دهنده و خارکننده ام
اصلا اینجملات رو که میشنوم دیگه خیالم راحت میشه
دیگه از هیچ چیزی عیراز قدرت و عظمت خداوند نمیترسم
دیگه دوست دارم توهمه ی کارهام بگم اُفَوِّضُ اَمری اِلَی الله اِنَّ الله بصیرٌ بِالعِباد و همه چیز رو به اون بسپرم که اون نظام کل هستی رو بادقت تمام داره مدیریت میکنه
خداروصدهزارمرتبه شکر برای این حسوحال نابم،برای این روز پرازآگاهی،برای این رزقی که خدابهم داد تا به روحم غذای ناب بدم….
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هر چه دارم از اوست
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خدارا سپاسگزارم بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه
خداراسپاسگزارم که در این مسیر توحیدی قرار دارم وهر روز بیشتر درک میکنم تفاوت بین تفکر افرادی که به این مسیر هدایت شدند با آحاد جامعه
خداراسپاسگزارم که مرا به این مسیر هدایت کرد تا آنطور که شایسته هست زندگی کنم ولذت ببرم
خدا را سپاسگزارم که خودش رو دارم سپاسگزارم که چنین خالق مهربان ومدبری دارم
استاد جان این فایل از آن دسته فایلهایی بود که هرچی گوش کنی هنوز نیاز داری بشنوی
تا به عمق وجودت بشینه آگاهیهای این فایل پر از حس آرامش بود آرامشی که از داشتن خالقی قدرتمند ومدبر نشأت گرفته وقتی من باور کنم وایمان وتوکل کنم نه غمی دارم ونه ترسی چه حس خوبی داره وقتی بدونی یکی رو داری که همه جوره هواتو داره
از آگاهیهای این فایل متوجه شدم اصطلاح بلاهای طبیعی تمام موهبت های الهی است اگر ما زاویه نگاهمون را به مسائل عوض کنیم وبه دید مثبت به آنها بنگریم چقدر این بلاهای طبیعی سبب پیشرفت تکنولوژی وراحت تر شدن کارها شده چقدر سبب شده تا انسانها رشد کنند که بتوانند با تکنولوژی وقوانین ثابت حاکم بر جهان هستی ،زمان رخ دادن طوفان نوع آن وشدت آن را تخمین بزنند پس وقتی از زاویه دیگری به این اتفاقات یا تضادهای زندگیمون نگاه کنیم متوجه موهبت ها وخیر وبرکاتی که در آنها نهفته شده است میشویم
میدونید استاد وقتی ما نگاه احساسی به خداوند نداشته باشیم وخداوند را بعنوان یه سیستم باور کنیم که با وضع کردن قوانین ثابتی داره جهان را اداره میکند احساس قدرت بیشتری میکنیم چون این سیستم قدرت خلق زندگیمان را به خود ما واگذار کرده فقط کافی است باور کنیم وتوکل کنیم وحرکت کنیم
هر لحظه از فایل که در خصوص قانون جهان وطبیعت توضیح میدادید که ضعیفان محکوم به نابودی اند وقوی ها بر روی زمین باقی می ماندند دنبال نمونه های عینی آن در زندگی ام می گشتم زمانی که دختر بچه ای بیش نبود هر وقت مقابل کوه قرار می گرفتم ناخودآگاه عظمت وقدرت پروردگار در ذهنم نقش میبست همیشه میگفتم خدایا تو چقدر بزرگی وچه قدرتی داری وقتی مامانم کمک میکرد به جوجه ای که تلاش میکرد از تخم بیرون بیاید میگفتم چرا اینکار رو می کنی میگفت ماما ضعیفه بقیه خودشون آمدند بیرون ولی او نتونسته بیاد حالا کمکش کنم تا بتونه از تخم بیاد بیرون وهمانطور که شما اشاره کردید با تمام مراقبتهایی که مامانم از آن جوجه ضعیف میکرد بلاخره آن جوجه یازیر پای مادرش یا در دعوا با بقیه جوجه ها میمرد من آن موقعه این مسائل را درک نمیکردم یا وقتی مستند حیات وحش را نگاه میکردم که مثلا دوگوزن نر یا هرگونه ای دیگر بر سر تعیین رئیس گله باهم می جنگیدند تو دلم کلی به آنکه ضعیف تر بود فحش می دادم که تو که میدونی ضعیفی مجبوری بجنگی برو زندگیت رو بکن ولی غافل بودم از اینکه این قانون طبیعت است که ضعیفها از بین بروند وقوی ها بمانند
استاد جان من قبل از آشنایی با شما وقانون در زندگی زناشویی سابقم از جمله افرادی بودم که این باور رو داشتم هرچه سختی بکشم آن دنیا خدا بهم پاداش میده چون هر روز می دیدم با اینکه من بیشتر تلاش میکنم ،بیشتر گریه وزاری میکنم وضع زندگیم بدتر وبدتر میشه تا یه جایی بقول شما نه اینکه بگم چون سختی زیاد کشیدم الان خدا پاداشم داد نه از جایی که من تسلیم شدم از جایی که دیگه رو آدمها حساب نکردم از جایی که قدرت را دادم به خودش واز او هدایت خواستم بند وابستگی هام را پاره کردم وترس از حرف مردم ورفتن آبروی پدر ومادرم را گذاشتم کنار از ایشون جدا شدم آن زندگی مرا بزرگتر کرد وسبب شد بفهمم که جور دیگه ای هم میشه زندگی کرد فقط کافی است ایمان بیارم وتسلیم باشم وفقط به خودش توکل کنم چند ماه بعد از جدایی ام به طور خیلی اتفاقی (که قطعا هیچ اتفاقی اتفاقی نیست ) من با شما وسایت شما آشنا شدم با اینکه اول راه بودم ذهنم به پذیرش بسیاری از مطالب مقاومت داشت ولی با کار کردن روی عزت نفسم واحساس لیاقتم تونستم همسری را جذب کنم که همیشه در رویاهایم بدنبالش بودم ولی بعد از مدتی من درگیر حواشی ونتیجه ای که از درک وعمل به قانون گرفته بودم شدم آنقدر درگیر حواشی بودم وبه اصطلاح میخواستم با عقل ناقص خودم همه چیز را درست کنم فراموش کردم من قدرت تغییر دیگران را ندارم فراموش کردم به جای اینکه وقت وانرژی ام را برا تغییر دیگران بزارم صرف تغییر رفتار وشخصیت درونی خودم کنم نشانه ها را دیدم ولی اعتنا نکردم هر دفعه یکم اوضاع سخت می شد همان نگاه احساسی به خدا در وجودم بیدار میشد میگفتم ایندفعه را به خیر بگذرون تا دفعه بعد استاد من از آن دسته آدمهایی بود که چک ولگد محکمی از جهان خوردم آنقدر که اگر بر نمی گشتم نابود می شدم بعد از آن تضاد متعهد تر از قبل به مسیر برگشتم وسعی کردم کمی بیشتر از قبل رو خودم کار کنم وهمین جور این زمان را افزایش بدم سعی کردم دست از تغییر دیگران بردارم ،دلسوزی بی جا به حال کسی نداشته باشم وباور کردم عدل خدا را واینکه هرکسی هرجایی هست سرجای درست خودش هست تلاش کردم با گوش دادن به آگاهیهای جلسات قدم اول ودوم وسوم همیشه مراقب کانون توجه ام باشم سپاسگزار باشم به خاطر هر لحظه از زندگیم ونعمتهای ریز ودرشتی که در زندگی دارم وزاویه نگاهم را به مسائل عوض کنم وباور کردم هر اتفاق ومسئله ای پیش آید فقط خیر مطلق هست
استادجان از شما سپاسگزارم از شما در این فایل آموختم از خدا بخواهم مرا هدایت کند به مسیر درست آن هم بدون چک ولگد
عاشقتونم
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
1) با توجه به درکی که از “شناخت صحیح خداوند و اجرای توحید در عمل” از آگاهی های این فایل داشتید و “الگوهای رفتاری” که در خود یافتید، فکر می کنید دلیل یک سری موفقیت های شما چه بوده و دلیل یک سری تقلاها اما به نتیجه نرسیدن ها، چه بوده است؟
سلام به استاد عزیزم ، واقعیتو بگم من دو سال تمام تقلا کردم که از کار مورد علاقم پول بسازم و اگر اشتباه نکنم به اندازه 200 هزار تومان پول ساختم تازه تو مدت زمان دوسال
دلیل اون تقلاها فقط این بود که من بر طبق قانون عمل نمیکردم
مثلن یه سری ایده ها بهم گفته میشد اجرا میکردم بعد از اجرای ده تا ایده یهو متوقف میشدم میگفتم خب بزار نتایج قدم های قبلیم بیاد بعد من ادامه میدم
این مدلی بودن رو من دو سال انجام دادم ، و بله خیلی چک و لگد خوردم تا بعد از دو سال من فهمیدم آقا جان قانون اینطوری نیست تو باید مستمر به ایده هات عمل کنی یهو متوقف نشی
یا یه تمرینی که میدونستم باید بکنم و نمیکردم دنبال الگو گشتن مخصوصا توی کارم بود که من این کارو نمیکردم به خاطر تنبلی
البته سعی میکردم حسمو خوب نگه دارما ، سعی میکردم در عمل هم به قانون عمل کنم ولی منتظر همون یه کیسه پوله بودم
خیلی قدم های اهسته و کندی رو میداشتم در صورتی که میتونست سرعتم بیشتر باشه بر اساس تکامل
کارای عیر عادی خداروشکر زیاد نمیکردم ولی کند انجام میدادم
یه موضوع دیگم بود خیلی به اصل کمال گرایی توی اون دوسال اول بیزینسم من متعهد بودم
میخواستم محصولات خفن با کیفیت های خیلی خیلی خفن که لولش از من بالتر بود تولید کنم
اینقدر خفن که کل یکسال من مشغول انجام یک ایده بودم فقط
ایده های ساده تر و لذت بخش تر رو ادم حساب نمیکردم میگفتم اینا به درد نمیخوره یا حرفه ای نیستاون زمان خیلی تمرکزم رو امار اینستام بود فکر میکردم آمار بهتر درآمد بالاتر و هر جور تقلایی که فکر کنین میکردم که محتوای سرگرم کننده تر درست کنم تا افراد بهتری بیان سراغم ، کلی تایم میزاشتم کلیپ درست میکردم
یادم نمیره چه قدر فیلم میگرفتم از کارم به خاطر اینکه یه کوچولو ویدیهای قبلیم لرزش دست داشتم
موضوع دیگه ای که بود من هیچ وقت تو زندگیم به جز پول توجیبیم از توانایی هام پول نساخته بودم و اون پول نساختن تو اون دوسال به این باور من رو رسوند که بابا من اصلا بلد نیستم پول بسازم
درصورتی که الان بعد از گزشت 4 سال ، سارای الان به اون سارای قبلی میگه
چرا سارا میتونی
پول ساختن راحتتر از این حرفاست
اگر که تو از سر راه خدا بری کنار و بزاری ایده بیاد و روزانه تو ایده هاتو انجام بدی
و متوقف نشی بگی کو نتایج ایده های قبلی
و سعی کنی هر روز لذت ببری
هی نگی کو پول کوپول
از همون پول تو حسابت لذت ببری
نتایجت رو ببینی(تو اون دوسال پول تو جیبی من افزایش پیدا کرد ولی اصلا نتیجه حسابش نمیکردم)
از همون شهری که هستی رایگان لذت ببری
خودت رو مقایسه نکنی(از دست این مقایسه که چه قدر من تو اون دوسال ازش ضربه خوردم هی میرفتم میدیدم پیجای بقیه رو میگفتم خدایا من مهارتم صدها پله از این بهتره چرا تو برام مشتری نمیفرستی اخه)
رو خودت و شخصیتت جوری کار کنی که قدم عملی برداری اون موقع خدا مشتری برات میفرسته
اون دو سال من به شدت تقلا کردم و میشد گفت از توانایی هام صفر تومن پول ساختم
سال بعدش دیگه منم عاصی شده بودم
گفتم تسلیمم ، ایده اومد برم یه سری جاها سرکار ، سه تا شغل متفاوت رو تجربه کردم ، با اینکه کارمند بودم از 500 هزار تومن شروع شد تا ماه آخر که رسید به 13 ملیون تومن نقد
بعد این بین همش داشتم رو علاقمم کار میکردم ، نتایج کوچولو اومد توی 3 ماه آخر کارمندیم ، خیلی کم بود ولی مستمر بود و هی داشت یه ذره یه ذره بیشتر میشد از همون کاری که من دو سال توش کار کرده بودم و ذره ای پول نساخته بودم
تا اینکه اسفند ماه نشونه ها اومد که دیگه بسه و برو سراغ کار خودت
و ماشالله اینقدر اهرمهای قوی ای تو دهن من شکل گرفت اون زمان کارمندی که گفتم من سرم بره دیگه نمیرم جاهایی کار کنم که دوست ندارم
چون پر بود از روزمرگی
درصورتی که روح من با خلاقیت به وجد میاد نه یک کار روتین
خلاصه سال بعد از کارمندی من اینقدر سفارش گرفتم که تا دو سه ماه ایندم رزرو بود از همون کاری که دوسال نتونسته بودم یک ریال پول بسازم
دلیلش چی بود؟
من بدون چون و چرا عمل میکردم به هدایت ها
و اصلا نفهمیدم که چیشد که دقیقا همون سبکی سفارش میگرفتم که ارزوی محال دوسال قبلم بود
مشتریهام به خاطر اون سبک کار سراغ من میومدن اصلا
تنها کاری که میکردم عمل به ایده ها و کار کردن رو باورام و برداشتن ترمز هام بود
سال قبلشم که کار مند بودم همینکارا رو میکردم
عمل به ایده ها ، قدمهای عملی برداشتن برای بهبود شخصیتم و کار کردن رو دوره ها و فایل های این سایت رو داشتم انجام میدادم
خب من یه مدتی اونحجم از سفارش رو انجام دادم دیدم که خب این مدل سفارش ها دیگه به من حال نمیده
اون خلاقیتی که من میخوام رو اینجا نمیتونم پیدا کنم
1 درصد از مشتری هام ایرادات الکی میگیرن
اصلا چرا کسی باید به خودش جرات بده کاری که من اینهمه وقت گزاشتم و سعی کردم بر طبق اصول باشه اینقدر ارادات الکی بگیره!
(سعی میکنم انتقاد پذیر باشم ولی این ایرادات خیلی الکی بودن و سه بار از بین 50 نفر برام پیش اومدن)
گفتم میخوام اصلا کار بفروشم ، یه مدت دیگه سفارشی نگرفتم
من خداروشکر پدر حمایت گر خوبی دارم ، بدون اینکه بخوام یه مبلغ مختصری همیشه واریز میکنه ، مدت ها طول کشید که به خودم به قبولونم تو بخور بخواب نیستی که ، داری حرکت میکنی پدرتم دست خداست داره کمکت میکنه چرا تو میخوای برای خودت اوصاع رو سختتر کنی یکم نعمتها رو از راه اسون دریافت کن تو روخدا
خلاصه سرتونو درد نیارم من با همون شیوه ی کار کردن رو باورا ، در عمل و عمل به ایده ها در عمل گفتم میخوام کار بفروشم
الان باز توی 7 ماه گزشته 10 اثر رو فروختم امروزم نشونه 11 همین اثرم اومد
حالا تو اون دوسال معروف چنتا کار فروختم؟ هیچی
همش داشتم سعی میکردم خودم راه تعیین کنم آخه
2) جزئیات تجربیاتی را بنویسید که: به جای بهبود دادن ضعف های ایمانی و شخصیتی خود، سپس هدایت خواستن از خداوند و حرکت کردن، خداوند را مثل مادر مهربانی تصور کردید که هوای فرزند ضعیف تر را بیشتر دارد و با این توهم که خداوند مثل مادر مهربان، بی ایمانی، ضعیفی و شرک شما را با مهربانی اش جبران می کند، زحمت ایجاد هیچ بهبودی را در باورها و عملکرد خود ندادید. سپس این نگرش شرک آلود چه عواقبی برای شما داشت و این شناخت نادرست از خداوند، چه بلایی به سرتان آورد؟
توی اون دوسال معروف که میگم من خیلی این جگله رو به کار بردم که خدا به من رزق میده ولی عمل نمیکردم به ایده های راحتتر خدا
ایده های کمال گرایانه ی وحشتناک رو بهشون عمل میکردم
یه جاهایی من کلی گریه و زاری میکردم تو اون دوسال که خدایا چرا فروش ندارم چرا درآمد ندارم
درصورتی که الان که فکر میکنم
میگم به خودم سارا ببین درسته الان یک نقاشی داری که داری میکشیش ولی تو رو خدا اینو زودتر تموم کن
این ایده رو اینقدر لفتش نده که انجام بدی
اینقدر دنبال این نباش که متریال گرون قیمت بخری
به خدا این 10 تا اثری که فروختم تو این 6 ماه همشون متریال های ارزون قیمت بودن
یه سریا بازیافتی بودن
متریالی من استفاده میکنم که موقع خریدنش بهم فشار نمیاد ، ذهنم ازاده ، راحت میتونم استفاده کنم
تو اون دوسال من اینقدر متریالم گرون بود که میگفتم آقا این قلموهه اگه خراب شه من از کجا پول بیارم دوباره بخرمشون؟
یا این رنگه اگه الان تموم بشه من چه طوری جایگزینش کنم؟
این الان قیمتش چند برابر اون موقعی شده که خریده بودم
این کمال گرایی ها همشون باعث میشد تو اون دوسال من همون کاری که عاشقش بودم رو با یک زجر مخفی انجام بدم که اگه تموم بشه وسایل کارم چیکار کنم؟
نمیگم الان نیست ، الانم هست ، ولی خیلی راحتتر من از متریالم استفاده میکنم چون کمال گرایی رو یکم گزاشتم کنار
گفتم الان تو در این حد در توانته که انجام بدی در اینده که بیشتر پول ساختی و برات راحتتره متریال های بهترم میخری
چون من یه چیزی رو از اون دو سال و از این دو سال اخیرم خوب یاد گرفتم
اینکه ذهن هنرمند باید آزاد باشه مخصوصا از لحاظ مالی که بتونه ایده ها رو بشنوه
من یاد گرفتم که متریالهایی رو خرید کنم که اگر تموم شد میتونم همون رو به راحتی جبران کنم و دوباره بخرم
فشار رو من نمیزاره پول خریدشون
بعد از اون یاد گرفتم همیشه مقداری پول تو حسابم بمونه که بتونم مثلن حداقل 5 تا متریال جدید نسبتا خوب رو بخرم و باز پول تو حسابم باشه یه مقداری
اون دو سال پر از تقلا من اصلا اینطوری نبودم
اول از اونکه چه قدر از خرج کردن میترسیدم
جالبه بیشتر از هر زمان دیگه ایم پول کم میاوردم
و چه قدرم میخواستم متریال خفن داشته باشم
بعد اون متریال خفن برای شروع کار قیمت سفارشهام رو الکی بالامیبرد مثلن میبرد رو یک ملیون در صورتی که من قبلش 500 هزار تومنم نساخته بودم.و خب طبق تکامل نگیشد وقتی من 500 تومنم نساختم برسم یهو به یک ملیون
من به خودم زحمت ندادم کمال گرایی هام رو بزارم کنار
به ایده های بهبود گرایی عمل کنم
متریال ارزون قینت تر بخرم
بیشتر تمرین کنم.و نتیجشم این بود فروشی نداشتم مجبور شدم یکسال برم یه سری جاها کارمند باشم در کنار علاقم تا بتونم پول بسازم
مواردی را ذکر کنید که در مواجه با تضاد، پیام خداوند را نفهمیدید و همان روند محدود کننده قبلی را ادامه دادید تا جاییکه که آنقدر بلا سرتان آمد که مجبور به تغییر شدید چون راه دیگری نداشتید؟مواردی را ذکر کنید که: با وجود نشانه های بسیار خداوند برای تغییر و بهبود ضعف های شخصیتی، همچنان به همان شیوه قبلی ادامه می دادید و منتظر نتایج متفاوت از قبل هم بودید؟! حتی در آخر هم چون تغییری در اوضاع ایجاد نشد، به این نتیجه رسیدید که:خدا ظالم است و صدای شما را نمی شنود؛یا درست است در این جهان شرایط سختی دارم اما خداوند پاداش مرا در آن دنیا خواهد داد؛
خب همون دو سال کذایی که هی روند یکسانی رو داشتم باعث شد واقعا باور کنم خدا منو نمیبینه کلن.که بخواد برام مشتری هم بیاره
واقعا من تو اون دو سال توی شخصیتم و عزت نفسم کدر میکردما ولی توی بیزینس اصلا کار نمیکردم
همش خرج نمیکردم ، همش سعی میکردم یه محتوای خفن درست کنم که بیشتر دیده بشم و فالوور داشته باشم (که آخرش اتفاق نیافتاد دو سال من 200 نفر فالور داشتم)
، همش چسبیده بودم به یک نقاشی و زودتر تمومش نمیکردم درصورتی که نیشد زودتر تموم بشه
، همش چسبیده بودم به یک تابلوی عظیم و بزرگ و اونو هی انجام میدادم
حتی نیومدم سایز کوچیکتر کار کنم ، برای اینکه چشم خیلیا رو کور کنم :))))
3) درباره تجربیاتی بنویسید که برعکس، سعی کردید به جای نگاه احساسی به خداوند، قوانین این نیرو را درک کنید، روی بهبود شخصیت خود کار کنید، ایمان و توکل خود را تقویت کنید، هدایت بخواهید و با توکل حرکت کنید. بنویسید به خاطر استمرار در این مسیر تفکری، چه پاداش هایی دریافت کردید؟
خب تو اون دوسال بعدی که من کلی سفارش داشتم و الان اروم اروم فروش دارم
پاداش کار من اینه
روحم با خلاقیت بیشتر داره ارضا میشه
کلی تجربه ی رفتن به مکان های جدید و دیدین اونها رو دارم
کلی هنرمندهای مختلف با سبکهای متفاوت شناختم
کلی پول ساختم از همون کاری که همه میگن نمیشه پول ساخت ازش
کلی متریال خریدم ، بله درست شنیدین روز به روز تنوع متریال کار من داره بالاتر میره
قبلن بر فرص مثال اگر من برای دو تا تکنیک متفاوت فقط متریال داشتم الان برای 12 تا تکنیک متفاوت متریال دارم
حتی بیشتر از اون متریال های قبلیم
یکی از پاداش هاش این بود که من کلی دوره هایی که میخواستم رو خریدم ، مخصوصا ثروت یک و کلی دوره ی دیگه که در لحظه احتیاج شدید داشتم و اجابت میشد
مواردی را ذکر کنید که: در مواجهه با تضاد، پیغام خداوند را فهمیدید، تغییرات و بهبودهای لازم را ایجاد کردید، هر بار سریعتر از قبل نشانه ها را تشخیص دادید، هر بار شرک ها را بیشتر تشخیص دادید و به اجرای توحید در عمل نزدیک تر شدید، به صورت مستمر باورها و عملکرد خود را بهبود بخشیدید و به همان نسبت، هم هدایت ها شفاف تر شد، راهکارها سریعتر آمد، تضادها به نفع شما تمام شد و حل آن مسائل، شما را در تمام ابعاد رشد داد.
واقعیتشو بگم اصلا تو این موصوع خوب نیستم کتک خوردم تا حدی ملسه
ولی یادمه توی کار دوم کارمندیم بدون اینکه بهم بگن من رو اخراج کردن و جوابمو نمیدادن ، من یکی دوساعت بعدش تونستم ذهنمو کنترل کنم و بگم سارا تو مگه نمیخواستی محل کارت بهتر و مثبت تر باشه و کار کمتر و پشت میز نه اینهمه کار فیزیکی
خودت با پا خودت نگفتی نمیان جهان کمکت کرد
تقریبا یک ماه بعدش کار با ویژگی هایی که میخواستم به سمتم اومد
ولی توی اون کار سوم من بهتر حس کردم کتک هارو
چون کار سومم حقوقا رو خیلی دیر میدادن
و من هی میگفتم سارا قراردادت تموم شد میری ، همینم شد کلی نشونه اومد که نرم و قراردادم که تموم شد دیکه جایی نرفتم سرکار
باز یه جای دیگه کتک میخوردم ولی نمیفهمیدم که باید خودمو بهتر بکنم
اونم همین امسال بود
اوایل امسال
خیلی حسم بد بود ، فروش نداشتم
پول نمیساختم
یا اگه میساختم اینطوری بود که یک ماه بود و دوماه بعدی هیچ فروشی نداشتم
همینطور فالوورهام ریزش داشت
دیگه هیچی خودمو جمع و جور کردم گفتم سارا باید پاشی درست کنی خودتو
اولین چیزی که درست شده از اون سه ماه اول امسال اینه که من مرداد شهریور و مهر با تغییر شخصیتم
با زانوی غم بغل نکردن
با حرکت کردن
هر سه ماه فروش داشتم
مبالغش اصلا مهم نیست فعلن برام ، من فعلن برام مهمه که مستمر باشه ، هر ماه باشه
البته یکم خودمو تشویق کنم که حداقل امسال من زودتر فهمیدم که باید خودمو جمع و جور کنم و پاشم
قبلن دو سال برام طول کشید
این بار 3 ماه
باز خودش این پیشرفته که زودتر فهمیدم که من باید ایده هام رو عمل کنم بهشون نه اینکه نگاشون کنم
باید بهبود گرا باشم
نه اینکه با کمال گرایی پدر خودمو در بیارم بعد تازه هیچ نتیجه ای هم نگیرم
4) اکنون که قوانین خداوند را فهمیدید – این مقدار از درک اجرای توحید در عمل – شما را به چه نتیجه ای رسانده و چه تصمیمی گرفته اید؟
تصمیمی که گرفتم اینه که من این مسیری که باعث شده هر سه ماه از کار مورد علاقم پول بسازم رو ادامه بدم و حتی میتونم قویترش هم بکنم
چه طوری
سپاس گزاری بیشتر و مقایسه کمتر
تو این موارد خیلی ایراد دارم
برنامه شما برای هماهنگ شدن با قوانین بدون تغییر خداوند و ایجاد عملکرد توحیدی چیست؟
عملکرد توحیدی اینه که بر طبق گفته هاتون توی روانشناسی ثروت 1 همچنان عمل کنم و ادامه بدم
نترسم از پول خرج کردن
ایده ها رو مستمر ادامه بدم
بر طبق برنامه ی روزانم عمل کنم نگم اینا چه فایده ای دارن قدم های خفن تر و دهن پر کن تر میخوام
باید اهرم جدید بنویسم.به این خلاصه هایی که مینویسم و کامنت ها عمل کنم و تمریناتم رو انجام بدم مخصوصا شکر گزاری اهمیت ندادن به نظر مردم و مقایسه نکردن خودم
خیلی خیلی بابت تعهد و استمرارت در مسیر و در نهایت عملگرایی تبریک میگم و آرزوی موفقیت های روز افزون برات دارم.
چقدر وقتی کامنت رو خوندم یاد خودم افتادم که به ایده هام فقط فکر میکنم و کمالکرایی باعث شده بهشون عمل نکنم و درجا بزنم و به قول خودت یک ماه پول بسازم و دوماه هیچی و باعث شدی که برم و یک بازنگری اساسی در کارم و عملکردم بکنم و خودم رو بهبود بدم و شیرینی نتایجی هم مثل اهرم لذت حالم رو عالی کرد و مشتاقترم کرد به عملگرایی بیشتر ،
بازم ممنون که این قدر زیبا و عالی نوشتی و باعث شدی یک تلنگری برام بشه.
چند وقتی که خیلی ریز و آروم چک و لگد های جهان برام شروع شده اونقدر آروم بود که یهو به خودم اومدم و دورو برم نگاه کردم دیدم اوضاع از دستم خارج شده تا جاییکه که ذهنم در برابر صحبت های شما استاد عزیزم مقاومت میکرد منی که در خسته ترین حالت و شادترین حالت و در حتی کمترین زمانها فقط و فقط دوست داشتم از شما آگاهی کسب کنم ؛از سرکار به محض رسیدن به خونه فایل پلی میکردم و شروع میکردم به دریافت آگاهی و عمل به آنها و شرایط هم کم کم عالی شده بود
ولی از جایی به بعد اوضاع کم کم داشت به سمتی میرفت که برام خوشایند نبود برای همین مقاومت میکردم رها نبودم که توکل کنم به خدا و بگم اشکالی نداره هر چی خیره همون میشه سریع سفت و سخت میخواستم اوضاع خوب کنم
و این روند ادامه پیدا کرد کار روی فایل ها کمتر شد و تا جاییکه که مقاومت ذهنم بیشتر شد و زمانی که فایلی میخواستم گوش کنم می گفت حالا برو این کار انجام بده حالا برو با مادرت صحبت کن و…. بهونه میآورد
و این روند ادامه داشت به جایی رسیدم که می گفت خدا چرا بهت رحم نمیکنه چرا دارن حق ضایع می کنند اون کاری نمیکنه
داره تو رو با حرفاش اذیتت میکنه چرا خدا دست به کار نمیشه چرا و… و منتظر بودم خدا باهام حرف بزنه ولی من در شلوغی ذهنم بودم و صدایی نمیشنیدم
اون چیزی برام واضح بود که ذهنم می خواست بشنوه
توجهم دقیق روی ناخواسته ها بود و زیبایی ها و نعمت های زندگیم کم رنگ شده بود و حتی به خودم میگفتم تو که میگفتی با ایمانی پس کو .. تو که عرضه این حرفا و عمل ها رو نداری چرا ادعا میکردی و…
با این شرایط برام قابل لمس بود اوضاع داره بر خلاف میلم پیش میره ولی ذهنم مقاومت میکرد نسبت به مسیر درست ؛ روزهایی که قبلا در آرامش بودم و متوکل بودم و اوضاع خوب بود به یادم می آوردم به خاطر رعایت قانون در زندگیم ولی ذهن می گفت اونام درست نبودن اگه بودن که شرایط الانت این نبود
و همینطور داشت برام صفحه میزاشت که نه برگشت به مسیر هم فایده ای نداره ؛
اما من نمیزارم شرایط به این شکل پیش بره من قبلا در شرایط خیلی بدتر از این بودم و شرایط رو به بهترین شکل خلق کردم ؛ الانم می تونم اوضاع اونقدرام بهم ریخته نیست
من لایق اون ارتباط عالی با خدا هستم که از شوقش اشک میریختم و ساعت ها زیر آسمون در تنهایی باهاش حرف میزدم
با هدایت هاش منو به بهترین کار و درآمد راحت رسوند به بهترین رابطه هدایتم کرد به بهترین امکانات و رفتار واحترام و عزت از همه اطرافیان آره خدا بود که دستم گرفت چون من بودم که قلبم باز کردم اجازه دادم دست به کار بشه
من بودم که ذهنم کنترل کردم و سپاسگزار نعمت های زندگیم بودم و خدا برام بیشتر و بیشترش کرد .
من با توجه به نکات مثبت آدما وجه خوب اونها رو نسبت به خودم برانگیخته کردم
آره بازم می تونم
به قول شما استاد عزیزم وقتی طوفان میاد همه اون ضعف ها و نازیبایی ها رو از بین می بره و برات جوانه های قوی باقی میزاره و بعد از تمام خرابی ها نویی و تازگی و زیبایی چندین برابر بهتر از قبل بوجود میاد
حالام من از این طوفان زندگیم استقبال میکنم که با وجودش به خیلی از شناخت های درون خودم رسیدم :فهمیدم درسته از مسیر دور شدم ولی خوشی های مسیر درست اونقدر بیشتر بود که هر روز در درون خودم حسش میکردم و هر لحظه بهم گفته می شد که این مسیری نیست که تو در اون هستی باید تغییر کنی و حس اینو داشتم که باید این مرحله رو بگذرونی و تو مثل قبل بی خبر از قانون نیستی فقط کافیه این مقاومت بشکنی و پرواز کنی
درسته تو حتی بهتر و قویتر از قبل می تونی حرکت رو به جلو داشته باشی چون ریشه قوی داری
خداروشکر که هدایتم کردی به اینکه تسلیم امر تو باشم و قبول کنم که من هیچی نیستم که بخوام آدم ها رو تغییر بدم و شرایط طبق نظر خودم مدیریت کنم ؛ همین اقرار به ضعف و ناتوانی ام در پیشگاه تو منو امشب به خیلی از آگاهی ها و حال خوب رسوند
خدایا اجازه میدم هدایتم کنی؛ خدایا تو درستش کن تو بسازی بهترینه
ازت ممنونم خدای مهربانم دستم گرفتی هدایتم کردی به این فایل و آگاهی های بی نظیرش
استاد عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزارم
الهی شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت که همیشه برام بودی ،هستی و خواهی بود.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم من ناتوانم من عاجزم تو کمکم کن دستمو تو دستت میگذارم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم
هر موقع منم نسلیم خداوند شدم دیدم که چطور دستانشو برام فرستاده و کارها به راحتی انجام شده
و هر موقع هم منم منم کردم و این کار من هم نا آگاهانه بوده و متوقف شدن نتایج رو دیدم
خداوند مثل مادر دلسوز نیست خداوند قوانینی گذاشته و طبق قوانین عمل میکنه و به هیچ چیزی کاری نداره
اگر من بندگی کردم و در مسیر قانون جلو رفتم که میتونم از اون رزق و روزی استفاده کنم و گرنه هر چه دست و پا بزنم به اونا دسترسی پیدا نمیکنم
اون دیدگاهمون رو به خدا باید عوض کنیم
دیدگاهه سیستمی داسته باشیم و تسلیمش بشویم
و با ابمان داشتن بهش بتونیم و اجازه بدیم تا برامون کارها رو انجام بدهد
خدایا کمکم کن تا بتونم ایمانمو بهت بالا نگه دارم همیشه
منم قبلنا فکر میکردم بعد از کلی بدبختی و مشکلات و گریه و ناله و بد رفتاری دیدن از همه الان موقعشه که خداوند درها رو باز کنه
قانون گذاشته و سفره و خزانه الهیش آماده ست که همه بیان استفاده کنن اما به شرطه ایمان و طبق قانون پیش رفتن
و خیلی خوشحالم که تونستم دید گاهم عوض کنم نسبت به این خدای مهربان و عادل
و این قانون گذاشتن و سیستمی بودن خداوند از عدلشه
خداوندا من در برابرت قدرت و عظمتت تسلیمم
خدایا کمکم کن تا بتونم قوانبنتو بهتر بفهمم و درک کنم و باور کنم و عمل کنم تا نتایج عالی بگیرم و تا زنده هستم لذت ببرم از زندگی کردنم و لذت ببرم از این خداوند و جهانش
خدایا شکرت برای این روز بسیار عالی و آفتاب قشنگت و برفهای روی زمین
چقدر حرفهای استاد برام آشنا بود وقتی که در مورد اینکه خداوند مثل مادر مهربان نیست حرف می زدند برای همش مثالهایی توی زندگیم داشتم.
قبل از اومدن به سایت هر چیزی رو با گریه والتماس از خدا می خواستم و وقتی نمی شد می گفتم پس خدا کجاست چرا من رو نمی بینه.
یادم می یاد یه مشکلی که از همه بزرگتر بود چقدر براش التماس می کردم نماز شب می خوندم واخر هم درست نشد .
الان که بهش فکر می کنم می بینم همش به خاطر باورهای غلطم بود به دلیل اینکه اصلا شکرگزاری جایی توی زندگیم نداشت درسته به نظر خودم ادم مذهبی بودم ومدام کلاسهای قران واحکام شرکت می کردم ولی من به فراوانی باور نداشتم به اینکه خداوند ما رو برای لذت بردن از این جهان افریده باور نداشتم به شادی باور نداشتم به اینکه هر کس مسول زندگی واتفاقاتش هست باور نداشتم هرکسی رو مسول می دونستم جز خودم من مشرک بودم چشم وقدم ودست همه تو زندگی من اثر داشت و برای رفعشون ایات قران هم می خوندم ایاتی که هیچ چیز ازش نمی فهمیدم وفقط می خوندم.
یه برهه ای از زندگی همه چیز رو از دست دادم چون براشون سپاسگزار نبودم این نعمتها رو نمی دیدم ولذتی هم نمی بردم الان که بهشون فکر می کنم می بینم چقدر جای سپاسگزاری تو زندگیم خالی بود.
من از این قوانین نتیجه گرفتم البته به اندازه ی تعهدم اوایل که متعهدتر بودم بیشتر نتیجه می گرفتم هر چه تعهدم کمتر شد نتایج کمرنگ تر شدند.
حداقل الان دیگه می دونم این حرفها واین کارکرد جهان حقیقت داره خداوند ،خدایی هست که استاد معرفی می کنه نه خدایی که تو کلاسهای قران بهم می گفتند نه خدایی که مثل یه ناظم بالای سرم ایستاده تا یه خطا کنم مچم رو بگیره وبندازه ته جهنم این خدا توبه پذیره می بخشه اما دلسوز نیست طبق قانونش عمل می کنه . از هر جایی برگشتی می تونی دوباره شروع کنی جا برای جبران هست.
این خدا به دنبال گسترش جهانه می خواد جهانش بهترین باشه پس ضعیفها طبق قانون از بین می رن وقویها می مونن کسی هم که به دنبال گسترش جهان باشه حمایت می شه طبق قانون.
دونستن این قوانین بهم آرامش می ده حس حسادت وکینه ونفرت رو در من می کشه .
داشتن خدایی که زره ای از قوانینش عدول نمی کنه حس خوبی به آدم می ده.
خدایا هزاران بار شکر برای هدایت به این مسیر برای نمردن در جهل ونادانی برای زندگی کردن در ارامش ولذت.
سلام استاد عزیزم.
خداروشکر میکنم با شما استاد عزیزم در این مسیر زیبا همراه هستم.
استاد بینهایت خوشحالم شما را سالم و سلامت دیدم و البته خب من مطمئن بودم شما در سلامت هستید.
یاد اون فایلی افتادم که شما هدایت شدید به پارک ملی شن های سفید که انگار پر زا برف هست و میخواستید بیایید ایران اما به هدایت الله رفتید سفر به دور آمریکا. تو اون فایل یه جمله برای من طلایی وجود داشت.
وقتی ما مدارمون عوض بشه، دسترسی نداریم به مدارها، مکانها، شرایط نازیبا
به عبارتی وقتی مدارمون بالا میره لاجرم در شرایط مناسب قرار میگیرم
بنابراین وقتی شنیدم توی فلوریدا میخواد طوفان با درجه 6 فکر کنم بیاد، اصلا نگران شما نبودم و نشدم.
چون مطمئنم شمایی که اینقدر روی خودت کار میکنی و باورهای مناسبی داری؛ قطعا هدایت میشید به مکان مناسب.
مثال هاش توی قرآن بسیار زیاد هست.
نکته بعدی و خوبی که توی این فایل برام زیبا بود و قابل توجه؛ این نگاه مردم آمریکا به مسائل هست.
اینکه یک نفر بیاد و خوبی مردم را ببینه و اینقدر زیبا بگه که خوبی مردم بعد از طوفان بیشتر مشخص می شود.
تازه همین که مردم اینقدر همدل و هم مسیر هستند هم خیلی زیباست.
بریم سراغ نکات اصلی فایل:
تمام نکات زیبا و دیدگاهی که از شما آموختم؛ که همه اش لطف خدای یکتا بوده، بر میگرده به این قانون که خداوند یک سیستم هست.
این بدین معناست که ما با رعایت قوانین؛ هرجای این دنیا باشیم، شرایط بهتر و بهتر و بهتر را دریافت میکنیم.
طوفان میشه؟ هدایت میشیم به مکان بهتر، شرایط بهتر، اتفاقات بهتر.
خداروشکر. واقعا ممنونم از شما استاد عزیزم.
بینهایت دوستون دارم و خدا میدونه چقدر دیدت لبخند شما احساس خوبی به من میده.
عاشقتونم استاد.
ان شاءالله هرکجا هستید در پناه رب العالمین شاد، سالم، ثروتمند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام به همه عزیزانم
جهان کمک میکنه به انسانهای قوی برای رشد کردن
و همینطور که استاد گفتن قوی بودن یعنی قوی بودن در توکل و ایمان به خدا که من این رو درک کردم و فهمیدم که قوی بودن نه از لحاظ جسمی بلکه قوی بودن ایمانمان نسبت به خداست که به ما کمک میکنه
چه افرادی که بدنی کامل ندارند اما با همون بدن به قدرت و شهرت و موفقیتهای بزرگی رسیدن و به جاهایی رسیدن که یک انسان سالم حسرت اون رو میخوره
وقتی خداوند ایمان و توکل ما رو نسبت به خودش میبینه خدا هم دست به کار میشه همونطور که خودش گفت بخوانید مرا تا جابت کنم شما را
وقتی ایمان و توکلمون به خدا باشه خودش از غیب و از بینهایت راه برامون میرسونه و میشه همون افرادی که به غیب ایمان دارن
خدایا شکرت که تو را دارم و تو هستی و خودت برایم کافی هستی
خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای
آمین یا رب العالمین
در پناه خدای مهربانم باشید.
به نام خدای مهربان
سلامودرود مجدد به استاد عزیز
سپاسگزارلطف بی کران خداوندم که من را به مسیرراست مسیرکسانی که نعمت و سلامتی وخوشبختی داده است هدایت میکند
وقتی این فایل رو گوش دادم یاد نمرود افتادم که چقدر به قدرتش مینازید و گردن کشی میکرد و خیال خودش میتونست کار خداروانجام بده و فکر میکرد خدا به این شکلی کهخودش یه آدمو میکشه و یه آدمو اززندان آزاد میکنه،به همین شکل هم خدا موجودات رو زنده میکنه و می میراند
چقدر زیبا خداوند به گردن کشی اون جواب میده،و فقط با یکپشه اون رو به هلاکت می رسونه!
الله اکبر!چقدر این داستان برای من درس داره،چقدر وقتی که این آیه رو میخونم به هیچبودن خودم و به بی قدرتی خودم پی میبرم
نمرود بااون ادعایی که میکرد،مالوثروتش به دادش نرسید،و فقط بایک پشه جونشو از دست داد
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذی حَاجَ إِبْراهیمَ فی رَبِّهِ أَنْ آتاهُ اللَّهُ الْمُلْکَ إِذْ قالَ إِبْراهیمُ رَبِّیَ الَّذی یُحْیی وَ یُمیتُ قالَ أَنَا أُحْیی وَ أُمیتُ قالَ إِبْراهیمُ فَإِنَّ اللَّهَ یَأْتی بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِها مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذی کَفَرَ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمین؛ آیا از [حالِ] آن کس که چون خدا به او پادشاهى داده بود [و بدان مىنازید، و] با ابراهیم درباره پروردگارش محاجّه میکرد، خبر نیافتى؟ آنگاه که ابراهیم گفت: «پروردگار من همان کسى است که زنده مىکند و مىمیراند.» گفت: «من [هم] زنده مىکنم و [هم] مىمیرانم.» ابراهیم گفت: «خدا[ىِ من] خورشید را از خاور برمىآورد، تو آن را از باختر برآور.» پس آن کس که کفر ورزیده بود مبهوت ماند و خداوند قوم ستمکار را هدایت نمىکند.». / آیه258 سوره بقره
چقدر زیبا ابراهیم از نمرود درخواست میکنه که اگه میتونی خورشید رو از غرب بیرون بیار
ولی وقتی که آدم گمراه بشه باهیچ کدوم ازین نشونه ها بیدار نمیشه
کسی که راه هدایت رو با کفر ورزیدنش گم کرده باشه،هیچوقت درک نمیکنه که درمقابل عظمت خداوند هیچ وپوچه
این داستان رو هزاران بار بهخودم یاداوری میکنم که اون ذهن چموشم نخواد هیچ وقت هیچ عامل بیرونی رو بزرگ و مهم جلوه بده
این داستان رو هزاران بار برای خودم تعریف میکنم که وقتی جلوی قاضی ملق بازی کنم،خدا به یک روشی بینی منو به زمین میسابه که اصلا فکرشم نکنم…
خدای من چقدر بعداز این فایل من یه احساس دیگه ای نسبت به خدا پیداکردم
چقدر عاشق این خدای قانونمند شدم که انقدر دقیق و منظم داره همه چیز رو مدیریت میکنه
حتی اینجور اتفاقات مثل طوفان هم خیلی بی نقص در یک زمانی اتفاق میوفته که حتی اون آدمی که باید تواین اتفاق ازبین بره ازبین میره!!!
بازهم این طوفان منو یاد داستان حضرت لوط میندازه که چقدر درزمان مناسب حضرت لوط و یارانش ازاون شهر بیرون میرن و بعدش اون اتفاق برای قوم لوط میوفته!
بدون اینکه لوط دستش زخمی بشه،بدون اینکه بخواد قومش رو نفرین کنه یا بدوبیراه بهشون بگه،فقط این رو میدونست که نتیجه ی کارهاشونو میبینن و در زمان بسیار مناسب به ندای قلبش گوش میده و ازون شهر بیرون میزنه
عاشق این داستانای قرآنی ام،که انقدر زیبا خداوند در زمان وموقعیت مناسبی هدایتشون میکنه و از هربلایی درامان میمونند الله اکبر ازین قدرت و عظمت و عدالت بی نقص خداوند خدایاششششکرت
توی همین طوفان همونایی که به موقع شهر رو ترک کردند اونها ایمانشون رو نشون دادند
من یه قسمت یک دقیقه ای از این طوفان رو دیدم که یک نفر داشت تواون موقعیت فیلم میگرفت وطوفان به شدت داشت درختارو از جامیکند ولی اون نفر فقط دادوبیداد میکرد و فیلم میگرفت،یلحظه تعجب کردم که مگه واجب بود که تو تواین صحنه باشی و فیلم بگیری و جیغو سرصدا راه بندازی؟!
یعنی این فیلم مهم تر ازجونت بود که تواون موقعیت بمونی و فیلم بگیری؟!
واقعا تعجب کردم که اون آدم براش مهم بود اون فیلم رو بگیره و جونش درخطر بیوفته.
خلاصه که چقدر استاد این صحبتاتون پر از حسوحال الهیه،چقدر آدم افتاده تر میشه،چقدر ادم متواضع تر میشه،چقدر از غرور آدم کم میشه وقتی که به عمق اینجور اتفاقات فکر میکنه،میفهمه که خدا تو هیچموردی باهیچ کس شوخی نمیکنه
چقدر این آیه های کوتاه ولی اطمینان بخش رودوست دارم
که خدا میگه
من بهترین محافظم
من بهترین مکارم
من کارهارو به بهترین شکل مدیریت میکنم
من آگاهم
من بصیرم
من شنوای بینایم
من حسابرس دقیقم
من بهترین انتقام گیرنده ام
من بهترین عزت دهنده و خارکننده ام
اصلا اینجملات رو که میشنوم دیگه خیالم راحت میشه
دیگه از هیچ چیزی عیراز قدرت و عظمت خداوند نمیترسم
دیگه دوست دارم توهمه ی کارهام بگم اُفَوِّضُ اَمری اِلَی الله اِنَّ الله بصیرٌ بِالعِباد و همه چیز رو به اون بسپرم که اون نظام کل هستی رو بادقت تمام داره مدیریت میکنه
خداروصدهزارمرتبه شکر برای این حسوحال نابم،برای این روز پرازآگاهی،برای این رزقی که خدابهم داد تا به روحم غذای ناب بدم….
هرکجاهستید شادوپیروز باشید
بنام خداوند بخشنده ومهربان، بنام او که هر چه دارم از اوست
سلام ودرود فراوان به استاد ارجمندم ومریم بانوی زیبا ودوستان الهی ام
خدارا سپاسگزارم بخاطر یه روز دیگه ویه فرصت دیگه
خداراسپاسگزارم که در این مسیر توحیدی قرار دارم وهر روز بیشتر درک میکنم تفاوت بین تفکر افرادی که به این مسیر هدایت شدند با آحاد جامعه
خداراسپاسگزارم که مرا به این مسیر هدایت کرد تا آنطور که شایسته هست زندگی کنم ولذت ببرم
خدا را سپاسگزارم که خودش رو دارم سپاسگزارم که چنین خالق مهربان ومدبری دارم
استاد جان این فایل از آن دسته فایلهایی بود که هرچی گوش کنی هنوز نیاز داری بشنوی
تا به عمق وجودت بشینه آگاهیهای این فایل پر از حس آرامش بود آرامشی که از داشتن خالقی قدرتمند ومدبر نشأت گرفته وقتی من باور کنم وایمان وتوکل کنم نه غمی دارم ونه ترسی چه حس خوبی داره وقتی بدونی یکی رو داری که همه جوره هواتو داره
از آگاهیهای این فایل متوجه شدم اصطلاح بلاهای طبیعی تمام موهبت های الهی است اگر ما زاویه نگاهمون را به مسائل عوض کنیم وبه دید مثبت به آنها بنگریم چقدر این بلاهای طبیعی سبب پیشرفت تکنولوژی وراحت تر شدن کارها شده چقدر سبب شده تا انسانها رشد کنند که بتوانند با تکنولوژی وقوانین ثابت حاکم بر جهان هستی ،زمان رخ دادن طوفان نوع آن وشدت آن را تخمین بزنند پس وقتی از زاویه دیگری به این اتفاقات یا تضادهای زندگیمون نگاه کنیم متوجه موهبت ها وخیر وبرکاتی که در آنها نهفته شده است میشویم
میدونید استاد وقتی ما نگاه احساسی به خداوند نداشته باشیم وخداوند را بعنوان یه سیستم باور کنیم که با وضع کردن قوانین ثابتی داره جهان را اداره میکند احساس قدرت بیشتری میکنیم چون این سیستم قدرت خلق زندگیمان را به خود ما واگذار کرده فقط کافی است باور کنیم وتوکل کنیم وحرکت کنیم
هر لحظه از فایل که در خصوص قانون جهان وطبیعت توضیح میدادید که ضعیفان محکوم به نابودی اند وقوی ها بر روی زمین باقی می ماندند دنبال نمونه های عینی آن در زندگی ام می گشتم زمانی که دختر بچه ای بیش نبود هر وقت مقابل کوه قرار می گرفتم ناخودآگاه عظمت وقدرت پروردگار در ذهنم نقش میبست همیشه میگفتم خدایا تو چقدر بزرگی وچه قدرتی داری وقتی مامانم کمک میکرد به جوجه ای که تلاش میکرد از تخم بیرون بیاید میگفتم چرا اینکار رو می کنی میگفت ماما ضعیفه بقیه خودشون آمدند بیرون ولی او نتونسته بیاد حالا کمکش کنم تا بتونه از تخم بیاد بیرون وهمانطور که شما اشاره کردید با تمام مراقبتهایی که مامانم از آن جوجه ضعیف میکرد بلاخره آن جوجه یازیر پای مادرش یا در دعوا با بقیه جوجه ها میمرد من آن موقعه این مسائل را درک نمیکردم یا وقتی مستند حیات وحش را نگاه میکردم که مثلا دوگوزن نر یا هرگونه ای دیگر بر سر تعیین رئیس گله باهم می جنگیدند تو دلم کلی به آنکه ضعیف تر بود فحش می دادم که تو که میدونی ضعیفی مجبوری بجنگی برو زندگیت رو بکن ولی غافل بودم از اینکه این قانون طبیعت است که ضعیفها از بین بروند وقوی ها بمانند
استاد جان من قبل از آشنایی با شما وقانون در زندگی زناشویی سابقم از جمله افرادی بودم که این باور رو داشتم هرچه سختی بکشم آن دنیا خدا بهم پاداش میده چون هر روز می دیدم با اینکه من بیشتر تلاش میکنم ،بیشتر گریه وزاری میکنم وضع زندگیم بدتر وبدتر میشه تا یه جایی بقول شما نه اینکه بگم چون سختی زیاد کشیدم الان خدا پاداشم داد نه از جایی که من تسلیم شدم از جایی که دیگه رو آدمها حساب نکردم از جایی که قدرت را دادم به خودش واز او هدایت خواستم بند وابستگی هام را پاره کردم وترس از حرف مردم ورفتن آبروی پدر ومادرم را گذاشتم کنار از ایشون جدا شدم آن زندگی مرا بزرگتر کرد وسبب شد بفهمم که جور دیگه ای هم میشه زندگی کرد فقط کافی است ایمان بیارم وتسلیم باشم وفقط به خودش توکل کنم چند ماه بعد از جدایی ام به طور خیلی اتفاقی (که قطعا هیچ اتفاقی اتفاقی نیست ) من با شما وسایت شما آشنا شدم با اینکه اول راه بودم ذهنم به پذیرش بسیاری از مطالب مقاومت داشت ولی با کار کردن روی عزت نفسم واحساس لیاقتم تونستم همسری را جذب کنم که همیشه در رویاهایم بدنبالش بودم ولی بعد از مدتی من درگیر حواشی ونتیجه ای که از درک وعمل به قانون گرفته بودم شدم آنقدر درگیر حواشی بودم وبه اصطلاح میخواستم با عقل ناقص خودم همه چیز را درست کنم فراموش کردم من قدرت تغییر دیگران را ندارم فراموش کردم به جای اینکه وقت وانرژی ام را برا تغییر دیگران بزارم صرف تغییر رفتار وشخصیت درونی خودم کنم نشانه ها را دیدم ولی اعتنا نکردم هر دفعه یکم اوضاع سخت می شد همان نگاه احساسی به خدا در وجودم بیدار میشد میگفتم ایندفعه را به خیر بگذرون تا دفعه بعد استاد من از آن دسته آدمهایی بود که چک ولگد محکمی از جهان خوردم آنقدر که اگر بر نمی گشتم نابود می شدم بعد از آن تضاد متعهد تر از قبل به مسیر برگشتم وسعی کردم کمی بیشتر از قبل رو خودم کار کنم وهمین جور این زمان را افزایش بدم سعی کردم دست از تغییر دیگران بردارم ،دلسوزی بی جا به حال کسی نداشته باشم وباور کردم عدل خدا را واینکه هرکسی هرجایی هست سرجای درست خودش هست تلاش کردم با گوش دادن به آگاهیهای جلسات قدم اول ودوم وسوم همیشه مراقب کانون توجه ام باشم سپاسگزار باشم به خاطر هر لحظه از زندگیم ونعمتهای ریز ودرشتی که در زندگی دارم وزاویه نگاهم را به مسائل عوض کنم وباور کردم هر اتفاق ومسئله ای پیش آید فقط خیر مطلق هست
استادجان از شما سپاسگزارم از شما در این فایل آموختم از خدا بخواهم مرا هدایت کند به مسیر درست آن هم بدون چک ولگد
عاشقتونم
در پناه الله شاد وثروتمند وسعادتمند وسلامت باشید در دنیا وآخرت
به نام خدای هدایتگرم .
سلام خدمت استاد جان و خانم شایسته بانوی توحیدی کیهان و سلام خدمت دوستان عزیز در این سرزمین توحیدی .
خدارو شکر که یک ردپای دیگه به لطف خداوند و بانو شایسته که استارت پروژه باعث شدید من بیام و هر شب کامنت بزارم
و چقدر کمک کننده و حال خوب کن هست اصلا خودش کنترل زهن عالی است خدا قوت بهتون بده برای این همه عشق
خالصی که به انسانهای هم نوع خودتون دارید خدا خیرتون بده .
در مورد چک و لگد و حرکت کردن تو این فایل استاد خیلی خوب واضح توضیح دادید که خداوند هم مهربان هست و هم
خشمگین یعنی هر دو حالتش را دارد ما همیشه فکر میکردیم که خدا همیشه فقط مهربون هست ما هر کاری کنیم بهمون
نعمت میده دلسوزی دارد و ماهم باورمون این بوده و نتایج زندگیمون هم گواه این دیدگاه بود خدا هم مهربان برای
کیا مهربون برای انهایی که دارن بندگی فقط خداور میکنن خدایی میکنه نه کسانی که شرک دارن و به غیر خدا توکل دارن
برای انها فقط عزاب دهنده است این یک قانون بدون تغییر هست که خود قانون گزار هم نمیتونه عوضش کنه مثل
قانون راهنمایی رانندگی که اصلا مهم نیست که خود قانون گزار بیاد زیر دوربین با سرعت بالا حرکت کنه دوربین ثبت میشه
شامل جزریمه میشه چون یک قانون هست و طبق ان سیستم تعریف شده میخای یک شهروند معمولی باشی یا مامور
پلیس اون کار خودش را انجام میده خداوند هم در این جهان سیستم وصف کرده و طبق ان عمل میکنه مثل اب میوه
گیری هر میوه بندازی اب همون میوه را فقط بهت میده نه چیز دیگه مثل قانون بدن حالا شما بیا باشگاه بدنسازی
یکی کافر باشه یکی توحیدی باشه وقتی یک برنامه تعریف شده باشگاه وزنه میزنی تمام اصولش قوانین بدن رعایت
میکنی حالا چه ادم توحیدی باشه چه مشرک باشه چه زن چه مرد اون بدن شکل میگیره عضله میسازه چون به قانونش
عمل کردی این در تمام موضوعات میتونیم از این دید بهش نگاه کنیم قوانین خدا را بیشتر درک کنیم خدا هم سیستمی
است که اگر با ان هماهنگ باشیم نتیجه میدهد حالا میخاد زن باشه مرد باشه سیاه باشه سفید باشه امریکا باشه ایران باشه
اون جواب میده به عملکرد ما قوی باشیم میمونیم تغییر میکنیم ضعیف باشیم از بین میریم از زمان ابتدای جهان این
روند تکامل بوده به قول استاد عزیزم خیلی هم منطقی بهش فکر کنیم اگر این طوفانها حالا تو زندگی مالی روابط یا طبیعت
اگر پیش نمیومد هیچ چیزی تغییر نمیکرد همه چی راکد میشد و میگندید و اصلا جهان پیشرفتی نمیکرد الان داریم
میبینیم که هر روز داره تکنولوژی پیشرفت میکنه در صنعتهای مختلف داره هر روز رشدمیکنه همه چی اگر ما زرنگ باشیم
زود نشونه ها را بگیریم و نیاریم به ضربات سنگین برسه میشه باعث حرکت و صعود ما و اگرنه باید به زور حرکت کنیم
و همش با رنج و زور حرکتی کنیم یک سری ها هم که کلا راکد هستن از بین میرن این به ظاهر بی رحانه است ولی
زات جهان اینه فقط قوی ترها نسلشون منتقل میشه و ضعیف ها از بین میرن کاش بتونیم همیشه خودمون را تربیت
کنیم که برای تمام زمینه های زندگی خودمون پلن داشته باشیم مثل استاد عزیزمون که همیشه چند قدم جلوتر هست
و پلن میریزه و چقدر باعث رشد استاد شده این روش تربیت خودشون واقعا شما لایق بهترینها هستید و بهترین الگو
برای انسانها استاد خیلی خوب درک کردن قوانین رو به خاطر همین همیشه تاکید دارن اولین قدم پزیرش این
قوانین و قبولشون کنیم باور داشته باشیم که خودمون مسول صد درصد زندگیمون هستیم تا بتونیم با باور واقعی
افکار غالب حرکتی پیوسته داشته باشیم تا جهانمون تغییر کنه برای ما چون حرکت نکنیم از بین میریم توحید را سرلوحه
اصلی زندگیم قرار بدم و بدانم که خدا نمیخاد من زجر بکشم تا به چیزی برسم دلش نسوخته برام که حقم باشه نه من اگر
بعد کلی زجر و داستان به نعمتی میرسم در واقع اون زمان از همه بریدم اومدم فقط روی خودش حساب کردم و اونم
پاسخ تسلیم منو داده و بیشتر ادمها فکر میکنن به خاطر زجرهای زیادی که کشیدن خدا دلش سوخته اینارو داده بهش
نه ما تسلیم شدیم راهی نبود به جز خدا ما یادمون باشه که همیشه همه چی را از خدا بخایم و همیشه محتاج خدا
باشیم درتمام شرایط گل و بلبل هم خدارو فراموش نکنم و خودم را با اون یکی بدونم در تمام ابعاد زندگیم ازش درخواست
کنم تا فراموشش نکنم چون اگر من بتونم در کارهای روزمره عادی ریز ریز این هدایت پاسخ را بخام ارام ارام زهنم عادت
میکنه که تمام چیزها را از خودش بخام همین عادت دادنه کار مارا اسون میکنه همیشه این کارو کنم مثل استاد عزیزم
ما هم با تمرین میتونیم عضله هدایت خواستن را قوی کنیم مثل تمام کارهایی که اولش ارام شروع میشه عادت میشه
عادی جزوی از زندگی میشه میتونیم توحیدی بشیم و میدونم شیطون همیشه منتظره که از سر خوردنهای ریز من استفاده
کنه باید بهش بها ندم فقط قدرت را به خدا بدم و از همه قدرت را بگیرم در تمام زمینه ها قدرت را به خدا بدم و اونم
سوپرایزم میکنه بیشتر از چیزی که فکرشم کنی .
الهی شکرت یک ردپا دیگه با کمک تو استاد عزیزم خانم شایسته نازنین انجام دادم
تا روز بعد همه شما عزیزان را به خدای مهربان و بخشنده میسپرم
خدا نگهدارتون .
1) با توجه به درکی که از “شناخت صحیح خداوند و اجرای توحید در عمل” از آگاهی های این فایل داشتید و “الگوهای رفتاری” که در خود یافتید، فکر می کنید دلیل یک سری موفقیت های شما چه بوده و دلیل یک سری تقلاها اما به نتیجه نرسیدن ها، چه بوده است؟
سلام به استاد عزیزم ، واقعیتو بگم من دو سال تمام تقلا کردم که از کار مورد علاقم پول بسازم و اگر اشتباه نکنم به اندازه 200 هزار تومان پول ساختم تازه تو مدت زمان دوسال
دلیل اون تقلاها فقط این بود که من بر طبق قانون عمل نمیکردم
مثلن یه سری ایده ها بهم گفته میشد اجرا میکردم بعد از اجرای ده تا ایده یهو متوقف میشدم میگفتم خب بزار نتایج قدم های قبلیم بیاد بعد من ادامه میدم
این مدلی بودن رو من دو سال انجام دادم ، و بله خیلی چک و لگد خوردم تا بعد از دو سال من فهمیدم آقا جان قانون اینطوری نیست تو باید مستمر به ایده هات عمل کنی یهو متوقف نشی
یا یه تمرینی که میدونستم باید بکنم و نمیکردم دنبال الگو گشتن مخصوصا توی کارم بود که من این کارو نمیکردم به خاطر تنبلی
البته سعی میکردم حسمو خوب نگه دارما ، سعی میکردم در عمل هم به قانون عمل کنم ولی منتظر همون یه کیسه پوله بودم
خیلی قدم های اهسته و کندی رو میداشتم در صورتی که میتونست سرعتم بیشتر باشه بر اساس تکامل
کارای عیر عادی خداروشکر زیاد نمیکردم ولی کند انجام میدادم
یه موضوع دیگم بود خیلی به اصل کمال گرایی توی اون دوسال اول بیزینسم من متعهد بودم
میخواستم محصولات خفن با کیفیت های خیلی خیلی خفن که لولش از من بالتر بود تولید کنم
اینقدر خفن که کل یکسال من مشغول انجام یک ایده بودم فقط
ایده های ساده تر و لذت بخش تر رو ادم حساب نمیکردم میگفتم اینا به درد نمیخوره یا حرفه ای نیستاون زمان خیلی تمرکزم رو امار اینستام بود فکر میکردم آمار بهتر درآمد بالاتر و هر جور تقلایی که فکر کنین میکردم که محتوای سرگرم کننده تر درست کنم تا افراد بهتری بیان سراغم ، کلی تایم میزاشتم کلیپ درست میکردم
یادم نمیره چه قدر فیلم میگرفتم از کارم به خاطر اینکه یه کوچولو ویدیهای قبلیم لرزش دست داشتم
موضوع دیگه ای که بود من هیچ وقت تو زندگیم به جز پول توجیبیم از توانایی هام پول نساخته بودم و اون پول نساختن تو اون دوسال به این باور من رو رسوند که بابا من اصلا بلد نیستم پول بسازم
درصورتی که الان بعد از گزشت 4 سال ، سارای الان به اون سارای قبلی میگه
چرا سارا میتونی
پول ساختن راحتتر از این حرفاست
اگر که تو از سر راه خدا بری کنار و بزاری ایده بیاد و روزانه تو ایده هاتو انجام بدی
و متوقف نشی بگی کو نتایج ایده های قبلی
و سعی کنی هر روز لذت ببری
هی نگی کو پول کوپول
از همون پول تو حسابت لذت ببری
نتایجت رو ببینی(تو اون دوسال پول تو جیبی من افزایش پیدا کرد ولی اصلا نتیجه حسابش نمیکردم)
از همون شهری که هستی رایگان لذت ببری
خودت رو مقایسه نکنی(از دست این مقایسه که چه قدر من تو اون دوسال ازش ضربه خوردم هی میرفتم میدیدم پیجای بقیه رو میگفتم خدایا من مهارتم صدها پله از این بهتره چرا تو برام مشتری نمیفرستی اخه)
رو خودت و شخصیتت جوری کار کنی که قدم عملی برداری اون موقع خدا مشتری برات میفرسته
اون دو سال من به شدت تقلا کردم و میشد گفت از توانایی هام صفر تومن پول ساختم
سال بعدش دیگه منم عاصی شده بودم
گفتم تسلیمم ، ایده اومد برم یه سری جاها سرکار ، سه تا شغل متفاوت رو تجربه کردم ، با اینکه کارمند بودم از 500 هزار تومن شروع شد تا ماه آخر که رسید به 13 ملیون تومن نقد
بعد این بین همش داشتم رو علاقمم کار میکردم ، نتایج کوچولو اومد توی 3 ماه آخر کارمندیم ، خیلی کم بود ولی مستمر بود و هی داشت یه ذره یه ذره بیشتر میشد از همون کاری که من دو سال توش کار کرده بودم و ذره ای پول نساخته بودم
تا اینکه اسفند ماه نشونه ها اومد که دیگه بسه و برو سراغ کار خودت
و ماشالله اینقدر اهرمهای قوی ای تو دهن من شکل گرفت اون زمان کارمندی که گفتم من سرم بره دیگه نمیرم جاهایی کار کنم که دوست ندارم
چون پر بود از روزمرگی
درصورتی که روح من با خلاقیت به وجد میاد نه یک کار روتین
خلاصه سال بعد از کارمندی من اینقدر سفارش گرفتم که تا دو سه ماه ایندم رزرو بود از همون کاری که دوسال نتونسته بودم یک ریال پول بسازم
دلیلش چی بود؟
من بدون چون و چرا عمل میکردم به هدایت ها
و اصلا نفهمیدم که چیشد که دقیقا همون سبکی سفارش میگرفتم که ارزوی محال دوسال قبلم بود
مشتریهام به خاطر اون سبک کار سراغ من میومدن اصلا
تنها کاری که میکردم عمل به ایده ها و کار کردن رو باورام و برداشتن ترمز هام بود
سال قبلشم که کار مند بودم همینکارا رو میکردم
عمل به ایده ها ، قدمهای عملی برداشتن برای بهبود شخصیتم و کار کردن رو دوره ها و فایل های این سایت رو داشتم انجام میدادم
خب من یه مدتی اونحجم از سفارش رو انجام دادم دیدم که خب این مدل سفارش ها دیگه به من حال نمیده
اون خلاقیتی که من میخوام رو اینجا نمیتونم پیدا کنم
1 درصد از مشتری هام ایرادات الکی میگیرن
اصلا چرا کسی باید به خودش جرات بده کاری که من اینهمه وقت گزاشتم و سعی کردم بر طبق اصول باشه اینقدر ارادات الکی بگیره!
(سعی میکنم انتقاد پذیر باشم ولی این ایرادات خیلی الکی بودن و سه بار از بین 50 نفر برام پیش اومدن)
گفتم میخوام اصلا کار بفروشم ، یه مدت دیگه سفارشی نگرفتم
من خداروشکر پدر حمایت گر خوبی دارم ، بدون اینکه بخوام یه مبلغ مختصری همیشه واریز میکنه ، مدت ها طول کشید که به خودم به قبولونم تو بخور بخواب نیستی که ، داری حرکت میکنی پدرتم دست خداست داره کمکت میکنه چرا تو میخوای برای خودت اوصاع رو سختتر کنی یکم نعمتها رو از راه اسون دریافت کن تو روخدا
خلاصه سرتونو درد نیارم من با همون شیوه ی کار کردن رو باورا ، در عمل و عمل به ایده ها در عمل گفتم میخوام کار بفروشم
الان باز توی 7 ماه گزشته 10 اثر رو فروختم امروزم نشونه 11 همین اثرم اومد
حالا تو اون دوسال معروف چنتا کار فروختم؟ هیچی
همش داشتم سعی میکردم خودم راه تعیین کنم آخه
2) جزئیات تجربیاتی را بنویسید که: به جای بهبود دادن ضعف های ایمانی و شخصیتی خود، سپس هدایت خواستن از خداوند و حرکت کردن، خداوند را مثل مادر مهربانی تصور کردید که هوای فرزند ضعیف تر را بیشتر دارد و با این توهم که خداوند مثل مادر مهربان، بی ایمانی، ضعیفی و شرک شما را با مهربانی اش جبران می کند، زحمت ایجاد هیچ بهبودی را در باورها و عملکرد خود ندادید. سپس این نگرش شرک آلود چه عواقبی برای شما داشت و این شناخت نادرست از خداوند، چه بلایی به سرتان آورد؟
توی اون دوسال معروف که میگم من خیلی این جگله رو به کار بردم که خدا به من رزق میده ولی عمل نمیکردم به ایده های راحتتر خدا
ایده های کمال گرایانه ی وحشتناک رو بهشون عمل میکردم
یه جاهایی من کلی گریه و زاری میکردم تو اون دوسال که خدایا چرا فروش ندارم چرا درآمد ندارم
درصورتی که الان که فکر میکنم
میگم به خودم سارا ببین درسته الان یک نقاشی داری که داری میکشیش ولی تو رو خدا اینو زودتر تموم کن
این ایده رو اینقدر لفتش نده که انجام بدی
اینقدر دنبال این نباش که متریال گرون قیمت بخری
به خدا این 10 تا اثری که فروختم تو این 6 ماه همشون متریال های ارزون قیمت بودن
یه سریا بازیافتی بودن
متریالی من استفاده میکنم که موقع خریدنش بهم فشار نمیاد ، ذهنم ازاده ، راحت میتونم استفاده کنم
تو اون دوسال من اینقدر متریالم گرون بود که میگفتم آقا این قلموهه اگه خراب شه من از کجا پول بیارم دوباره بخرمشون؟
یا این رنگه اگه الان تموم بشه من چه طوری جایگزینش کنم؟
این الان قیمتش چند برابر اون موقعی شده که خریده بودم
این کمال گرایی ها همشون باعث میشد تو اون دوسال من همون کاری که عاشقش بودم رو با یک زجر مخفی انجام بدم که اگه تموم بشه وسایل کارم چیکار کنم؟
نمیگم الان نیست ، الانم هست ، ولی خیلی راحتتر من از متریالم استفاده میکنم چون کمال گرایی رو یکم گزاشتم کنار
گفتم الان تو در این حد در توانته که انجام بدی در اینده که بیشتر پول ساختی و برات راحتتره متریال های بهترم میخری
چون من یه چیزی رو از اون دو سال و از این دو سال اخیرم خوب یاد گرفتم
اینکه ذهن هنرمند باید آزاد باشه مخصوصا از لحاظ مالی که بتونه ایده ها رو بشنوه
من یاد گرفتم که متریالهایی رو خرید کنم که اگر تموم شد میتونم همون رو به راحتی جبران کنم و دوباره بخرم
فشار رو من نمیزاره پول خریدشون
بعد از اون یاد گرفتم همیشه مقداری پول تو حسابم بمونه که بتونم مثلن حداقل 5 تا متریال جدید نسبتا خوب رو بخرم و باز پول تو حسابم باشه یه مقداری
اون دو سال پر از تقلا من اصلا اینطوری نبودم
اول از اونکه چه قدر از خرج کردن میترسیدم
جالبه بیشتر از هر زمان دیگه ایم پول کم میاوردم
و چه قدرم میخواستم متریال خفن داشته باشم
بعد اون متریال خفن برای شروع کار قیمت سفارشهام رو الکی بالامیبرد مثلن میبرد رو یک ملیون در صورتی که من قبلش 500 هزار تومنم نساخته بودم.و خب طبق تکامل نگیشد وقتی من 500 تومنم نساختم برسم یهو به یک ملیون
من به خودم زحمت ندادم کمال گرایی هام رو بزارم کنار
به ایده های بهبود گرایی عمل کنم
متریال ارزون قینت تر بخرم
بیشتر تمرین کنم.و نتیجشم این بود فروشی نداشتم مجبور شدم یکسال برم یه سری جاها کارمند باشم در کنار علاقم تا بتونم پول بسازم
مواردی را ذکر کنید که در مواجه با تضاد، پیام خداوند را نفهمیدید و همان روند محدود کننده قبلی را ادامه دادید تا جاییکه که آنقدر بلا سرتان آمد که مجبور به تغییر شدید چون راه دیگری نداشتید؟مواردی را ذکر کنید که: با وجود نشانه های بسیار خداوند برای تغییر و بهبود ضعف های شخصیتی، همچنان به همان شیوه قبلی ادامه می دادید و منتظر نتایج متفاوت از قبل هم بودید؟! حتی در آخر هم چون تغییری در اوضاع ایجاد نشد، به این نتیجه رسیدید که:خدا ظالم است و صدای شما را نمی شنود؛یا درست است در این جهان شرایط سختی دارم اما خداوند پاداش مرا در آن دنیا خواهد داد؛
خب همون دو سال کذایی که هی روند یکسانی رو داشتم باعث شد واقعا باور کنم خدا منو نمیبینه کلن.که بخواد برام مشتری هم بیاره
واقعا من تو اون دو سال توی شخصیتم و عزت نفسم کدر میکردما ولی توی بیزینس اصلا کار نمیکردم
همش خرج نمیکردم ، همش سعی میکردم یه محتوای خفن درست کنم که بیشتر دیده بشم و فالوور داشته باشم (که آخرش اتفاق نیافتاد دو سال من 200 نفر فالور داشتم)
، همش چسبیده بودم به یک نقاشی و زودتر تمومش نمیکردم درصورتی که نیشد زودتر تموم بشه
، همش چسبیده بودم به یک تابلوی عظیم و بزرگ و اونو هی انجام میدادم
حتی نیومدم سایز کوچیکتر کار کنم ، برای اینکه چشم خیلیا رو کور کنم :))))
3) درباره تجربیاتی بنویسید که برعکس، سعی کردید به جای نگاه احساسی به خداوند، قوانین این نیرو را درک کنید، روی بهبود شخصیت خود کار کنید، ایمان و توکل خود را تقویت کنید، هدایت بخواهید و با توکل حرکت کنید. بنویسید به خاطر استمرار در این مسیر تفکری، چه پاداش هایی دریافت کردید؟
خب تو اون دوسال بعدی که من کلی سفارش داشتم و الان اروم اروم فروش دارم
پاداش کار من اینه
روحم با خلاقیت بیشتر داره ارضا میشه
کلی تجربه ی رفتن به مکان های جدید و دیدین اونها رو دارم
کلی هنرمندهای مختلف با سبکهای متفاوت شناختم
کلی پول ساختم از همون کاری که همه میگن نمیشه پول ساخت ازش
کلی متریال خریدم ، بله درست شنیدین روز به روز تنوع متریال کار من داره بالاتر میره
قبلن بر فرص مثال اگر من برای دو تا تکنیک متفاوت فقط متریال داشتم الان برای 12 تا تکنیک متفاوت متریال دارم
حتی بیشتر از اون متریال های قبلیم
یکی از پاداش هاش این بود که من کلی دوره هایی که میخواستم رو خریدم ، مخصوصا ثروت یک و کلی دوره ی دیگه که در لحظه احتیاج شدید داشتم و اجابت میشد
مواردی را ذکر کنید که: در مواجهه با تضاد، پیغام خداوند را فهمیدید، تغییرات و بهبودهای لازم را ایجاد کردید، هر بار سریعتر از قبل نشانه ها را تشخیص دادید، هر بار شرک ها را بیشتر تشخیص دادید و به اجرای توحید در عمل نزدیک تر شدید، به صورت مستمر باورها و عملکرد خود را بهبود بخشیدید و به همان نسبت، هم هدایت ها شفاف تر شد، راهکارها سریعتر آمد، تضادها به نفع شما تمام شد و حل آن مسائل، شما را در تمام ابعاد رشد داد.
واقعیتشو بگم اصلا تو این موصوع خوب نیستم کتک خوردم تا حدی ملسه
ولی یادمه توی کار دوم کارمندیم بدون اینکه بهم بگن من رو اخراج کردن و جوابمو نمیدادن ، من یکی دوساعت بعدش تونستم ذهنمو کنترل کنم و بگم سارا تو مگه نمیخواستی محل کارت بهتر و مثبت تر باشه و کار کمتر و پشت میز نه اینهمه کار فیزیکی
خودت با پا خودت نگفتی نمیان جهان کمکت کرد
تقریبا یک ماه بعدش کار با ویژگی هایی که میخواستم به سمتم اومد
ولی توی اون کار سوم من بهتر حس کردم کتک هارو
چون کار سومم حقوقا رو خیلی دیر میدادن
و من هی میگفتم سارا قراردادت تموم شد میری ، همینم شد کلی نشونه اومد که نرم و قراردادم که تموم شد دیکه جایی نرفتم سرکار
باز یه جای دیگه کتک میخوردم ولی نمیفهمیدم که باید خودمو بهتر بکنم
اونم همین امسال بود
اوایل امسال
خیلی حسم بد بود ، فروش نداشتم
پول نمیساختم
یا اگه میساختم اینطوری بود که یک ماه بود و دوماه بعدی هیچ فروشی نداشتم
همینطور فالوورهام ریزش داشت
دیگه هیچی خودمو جمع و جور کردم گفتم سارا باید پاشی درست کنی خودتو
اولین چیزی که درست شده از اون سه ماه اول امسال اینه که من مرداد شهریور و مهر با تغییر شخصیتم
با زانوی غم بغل نکردن
با حرکت کردن
هر سه ماه فروش داشتم
مبالغش اصلا مهم نیست فعلن برام ، من فعلن برام مهمه که مستمر باشه ، هر ماه باشه
البته یکم خودمو تشویق کنم که حداقل امسال من زودتر فهمیدم که باید خودمو جمع و جور کنم و پاشم
قبلن دو سال برام طول کشید
این بار 3 ماه
باز خودش این پیشرفته که زودتر فهمیدم که من باید ایده هام رو عمل کنم بهشون نه اینکه نگاشون کنم
باید بهبود گرا باشم
نه اینکه با کمال گرایی پدر خودمو در بیارم بعد تازه هیچ نتیجه ای هم نگیرم
4) اکنون که قوانین خداوند را فهمیدید – این مقدار از درک اجرای توحید در عمل – شما را به چه نتیجه ای رسانده و چه تصمیمی گرفته اید؟
تصمیمی که گرفتم اینه که من این مسیری که باعث شده هر سه ماه از کار مورد علاقم پول بسازم رو ادامه بدم و حتی میتونم قویترش هم بکنم
چه طوری
سپاس گزاری بیشتر و مقایسه کمتر
تو این موارد خیلی ایراد دارم
برنامه شما برای هماهنگ شدن با قوانین بدون تغییر خداوند و ایجاد عملکرد توحیدی چیست؟
عملکرد توحیدی اینه که بر طبق گفته هاتون توی روانشناسی ثروت 1 همچنان عمل کنم و ادامه بدم
نترسم از پول خرج کردن
ایده ها رو مستمر ادامه بدم
بر طبق برنامه ی روزانم عمل کنم نگم اینا چه فایده ای دارن قدم های خفن تر و دهن پر کن تر میخوام
باید اهرم جدید بنویسم.به این خلاصه هایی که مینویسم و کامنت ها عمل کنم و تمریناتم رو انجام بدم مخصوصا شکر گزاری اهمیت ندادن به نظر مردم و مقایسه نکردن خودم
سلام سارای عزیز و دوست داشتنی
خیلی خیلی بابت تعهد و استمرارت در مسیر و در نهایت عملگرایی تبریک میگم و آرزوی موفقیت های روز افزون برات دارم.
چقدر وقتی کامنت رو خوندم یاد خودم افتادم که به ایده هام فقط فکر میکنم و کمالکرایی باعث شده بهشون عمل نکنم و درجا بزنم و به قول خودت یک ماه پول بسازم و دوماه هیچی و باعث شدی که برم و یک بازنگری اساسی در کارم و عملکردم بکنم و خودم رو بهبود بدم و شیرینی نتایجی هم مثل اهرم لذت حالم رو عالی کرد و مشتاقترم کرد به عملگرایی بیشتر ،
بازم ممنون که این قدر زیبا و عالی نوشتی و باعث شدی یک تلنگری برام بشه.
به نام خدای هادی و هدایتگرم به نام خدای عزیزم.
سلام استاد جان سلام استاد عزیزم. چه قدر
خوشحالم که خوب و سلامت هستین و چه قدر
دلم تنگ تون شده بود و دوست داشتم فایل
جدیدی ازتون ببینم.
چه موضوع مهمی رو عنوان کردین من همین تازگی
ها چند تجربه داشتم که براتون میگم.
من بعد از استفاده از قانون سلامتی و کم کردن
22 کیلو از وزنم. در سن 40سالگی . نیاز به ورزش
ورزش کردن و ساخت عضله و قوی تر شدن و
با انرژی بیشتری زندگی کردن و حس کردم
به انواع مختلفی هدایت میشدم به ورزش. هدایت
میگرفتم میگفت ورزش کردن. فایل میزاشتم در مورد
ورزش کردن بود. دوستم شروع به صحبت کردن
میکرد درمورد ورزش میگفت ولی من چون هیچ
وقت ورزش نکرده بودم و حالم نداشتم توجه
نمیکردم. تا این که کم کم درد گردن دست خودشو
نشون داد. چک و لگد ها میامد ولی من بیدار
نشدم. یه چند ماهی اوضاع هی بدتر بدتر شد
تا این که با اخرین هدایتی که اومد که کسانی
که به هدایت خدا عمل نمیکنن همانا از گمراهان
هم در این دنیا و هم اخرت هستن. من با انگیزه
و انرژی فراوان با پشتوانه الله کاری که 40سال نکرده
بودم رو شروع کردم با علاقه و الان احساس بهتری
دارم. حال بهتری دارم. سلامتی بیشتری دارم
و خوشحالم که ایمانم را نشان دادم و به هدایت
عمل کردم..
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
سلام استاد عزیزم و استاد شایسته زیبایم
سلام دوستان توحیدی ام
چند وقتی که خیلی ریز و آروم چک و لگد های جهان برام شروع شده اونقدر آروم بود که یهو به خودم اومدم و دورو برم نگاه کردم دیدم اوضاع از دستم خارج شده تا جاییکه که ذهنم در برابر صحبت های شما استاد عزیزم مقاومت میکرد منی که در خسته ترین حالت و شادترین حالت و در حتی کمترین زمانها فقط و فقط دوست داشتم از شما آگاهی کسب کنم ؛از سرکار به محض رسیدن به خونه فایل پلی میکردم و شروع میکردم به دریافت آگاهی و عمل به آنها و شرایط هم کم کم عالی شده بود
ولی از جایی به بعد اوضاع کم کم داشت به سمتی میرفت که برام خوشایند نبود برای همین مقاومت میکردم رها نبودم که توکل کنم به خدا و بگم اشکالی نداره هر چی خیره همون میشه سریع سفت و سخت میخواستم اوضاع خوب کنم
و این روند ادامه پیدا کرد کار روی فایل ها کمتر شد و تا جاییکه که مقاومت ذهنم بیشتر شد و زمانی که فایلی میخواستم گوش کنم می گفت حالا برو این کار انجام بده حالا برو با مادرت صحبت کن و…. بهونه میآورد
و این روند ادامه داشت به جایی رسیدم که می گفت خدا چرا بهت رحم نمیکنه چرا دارن حق ضایع می کنند اون کاری نمیکنه
داره تو رو با حرفاش اذیتت میکنه چرا خدا دست به کار نمیشه چرا و… و منتظر بودم خدا باهام حرف بزنه ولی من در شلوغی ذهنم بودم و صدایی نمیشنیدم
اون چیزی برام واضح بود که ذهنم می خواست بشنوه
توجهم دقیق روی ناخواسته ها بود و زیبایی ها و نعمت های زندگیم کم رنگ شده بود و حتی به خودم میگفتم تو که میگفتی با ایمانی پس کو .. تو که عرضه این حرفا و عمل ها رو نداری چرا ادعا میکردی و…
با این شرایط برام قابل لمس بود اوضاع داره بر خلاف میلم پیش میره ولی ذهنم مقاومت میکرد نسبت به مسیر درست ؛ روزهایی که قبلا در آرامش بودم و متوکل بودم و اوضاع خوب بود به یادم می آوردم به خاطر رعایت قانون در زندگیم ولی ذهن می گفت اونام درست نبودن اگه بودن که شرایط الانت این نبود
و همینطور داشت برام صفحه میزاشت که نه برگشت به مسیر هم فایده ای نداره ؛
اما من نمیزارم شرایط به این شکل پیش بره من قبلا در شرایط خیلی بدتر از این بودم و شرایط رو به بهترین شکل خلق کردم ؛ الانم می تونم اوضاع اونقدرام بهم ریخته نیست
من لایق اون ارتباط عالی با خدا هستم که از شوقش اشک میریختم و ساعت ها زیر آسمون در تنهایی باهاش حرف میزدم
با هدایت هاش منو به بهترین کار و درآمد راحت رسوند به بهترین رابطه هدایتم کرد به بهترین امکانات و رفتار واحترام و عزت از همه اطرافیان آره خدا بود که دستم گرفت چون من بودم که قلبم باز کردم اجازه دادم دست به کار بشه
من بودم که ذهنم کنترل کردم و سپاسگزار نعمت های زندگیم بودم و خدا برام بیشتر و بیشترش کرد .
من با توجه به نکات مثبت آدما وجه خوب اونها رو نسبت به خودم برانگیخته کردم
آره بازم می تونم
به قول شما استاد عزیزم وقتی طوفان میاد همه اون ضعف ها و نازیبایی ها رو از بین می بره و برات جوانه های قوی باقی میزاره و بعد از تمام خرابی ها نویی و تازگی و زیبایی چندین برابر بهتر از قبل بوجود میاد
حالام من از این طوفان زندگیم استقبال میکنم که با وجودش به خیلی از شناخت های درون خودم رسیدم :فهمیدم درسته از مسیر دور شدم ولی خوشی های مسیر درست اونقدر بیشتر بود که هر روز در درون خودم حسش میکردم و هر لحظه بهم گفته می شد که این مسیری نیست که تو در اون هستی باید تغییر کنی و حس اینو داشتم که باید این مرحله رو بگذرونی و تو مثل قبل بی خبر از قانون نیستی فقط کافیه این مقاومت بشکنی و پرواز کنی
درسته تو حتی بهتر و قویتر از قبل می تونی حرکت رو به جلو داشته باشی چون ریشه قوی داری
خداروشکر که هدایتم کردی به اینکه تسلیم امر تو باشم و قبول کنم که من هیچی نیستم که بخوام آدم ها رو تغییر بدم و شرایط طبق نظر خودم مدیریت کنم ؛ همین اقرار به ضعف و ناتوانی ام در پیشگاه تو منو امشب به خیلی از آگاهی ها و حال خوب رسوند
خدایا اجازه میدم هدایتم کنی؛ خدایا تو درستش کن تو بسازی بهترینه
ازت ممنونم خدای مهربانم دستم گرفتی هدایتم کردی به این فایل و آگاهی های بی نظیرش
استاد عزیزم ازتون بی نهایت سپاسگزارم
الهی شکرت خدایا شکرت خدایاشکرت که همیشه برام بودی ،هستی و خواهی بود.
به نام خدای مهربانم خدایی که هر چه دارم همه از آن اوست خدایا من در برابر قدرت و عظمتت تسلیمم من ناتوانم من عاجزم تو کمکم کن دستمو تو دستت میگذارم شکرت سپاسگزارتم
سلام به استاد عزیزم و مریم مهربانم
هر موقع منم نسلیم خداوند شدم دیدم که چطور دستانشو برام فرستاده و کارها به راحتی انجام شده
و هر موقع هم منم منم کردم و این کار من هم نا آگاهانه بوده و متوقف شدن نتایج رو دیدم
خداوند مثل مادر دلسوز نیست خداوند قوانینی گذاشته و طبق قوانین عمل میکنه و به هیچ چیزی کاری نداره
اگر من بندگی کردم و در مسیر قانون جلو رفتم که میتونم از اون رزق و روزی استفاده کنم و گرنه هر چه دست و پا بزنم به اونا دسترسی پیدا نمیکنم
اون دیدگاهمون رو به خدا باید عوض کنیم
دیدگاهه سیستمی داسته باشیم و تسلیمش بشویم
و با ابمان داشتن بهش بتونیم و اجازه بدیم تا برامون کارها رو انجام بدهد
خدایا کمکم کن تا بتونم ایمانمو بهت بالا نگه دارم همیشه
منم قبلنا فکر میکردم بعد از کلی بدبختی و مشکلات و گریه و ناله و بد رفتاری دیدن از همه الان موقعشه که خداوند درها رو باز کنه
آنا کاملا در اشتباه بودم
خداوند دوست نداره بنده اش عذاب بکشه بعد بهش نعمت بده
قانون گذاشته و سفره و خزانه الهیش آماده ست که همه بیان استفاده کنن اما به شرطه ایمان و طبق قانون پیش رفتن
و خیلی خوشحالم که تونستم دید گاهم عوض کنم نسبت به این خدای مهربان و عادل
و این قانون گذاشتن و سیستمی بودن خداوند از عدلشه
خداوندا من در برابرت قدرت و عظمتت تسلیمم
خدایا کمکم کن تا بتونم قوانبنتو بهتر بفهمم و درک کنم و باور کنم و عمل کنم تا نتایج عالی بگیرم و تا زنده هستم لذت ببرم از زندگی کردنم و لذت ببرم از این خداوند و جهانش
خدایا شکرت برای این روز بسیار عالی و آفتاب قشنگت و برفهای روی زمین
خدایا شکرت برای هدابتها و آگاهیهای امروزم
خدایا شکرت برای سلامتی خودم و همسرم و فرزندانم
خدایا شکرت برای تمام داشته هایم
شکرت شکرت شکرت سپاسگزارتم
در پناه خداوند مهربان باشین سالم و ثروتمند باشین
به نام خدایی که به تنهایی کافیست.
سلام.
چقدر حرفهای استاد برام آشنا بود وقتی که در مورد اینکه خداوند مثل مادر مهربان نیست حرف می زدند برای همش مثالهایی توی زندگیم داشتم.
قبل از اومدن به سایت هر چیزی رو با گریه والتماس از خدا می خواستم و وقتی نمی شد می گفتم پس خدا کجاست چرا من رو نمی بینه.
یادم می یاد یه مشکلی که از همه بزرگتر بود چقدر براش التماس می کردم نماز شب می خوندم واخر هم درست نشد .
الان که بهش فکر می کنم می بینم همش به خاطر باورهای غلطم بود به دلیل اینکه اصلا شکرگزاری جایی توی زندگیم نداشت درسته به نظر خودم ادم مذهبی بودم ومدام کلاسهای قران واحکام شرکت می کردم ولی من به فراوانی باور نداشتم به اینکه خداوند ما رو برای لذت بردن از این جهان افریده باور نداشتم به شادی باور نداشتم به اینکه هر کس مسول زندگی واتفاقاتش هست باور نداشتم هرکسی رو مسول می دونستم جز خودم من مشرک بودم چشم وقدم ودست همه تو زندگی من اثر داشت و برای رفعشون ایات قران هم می خوندم ایاتی که هیچ چیز ازش نمی فهمیدم وفقط می خوندم.
یه برهه ای از زندگی همه چیز رو از دست دادم چون براشون سپاسگزار نبودم این نعمتها رو نمی دیدم ولذتی هم نمی بردم الان که بهشون فکر می کنم می بینم چقدر جای سپاسگزاری تو زندگیم خالی بود.
من از این قوانین نتیجه گرفتم البته به اندازه ی تعهدم اوایل که متعهدتر بودم بیشتر نتیجه می گرفتم هر چه تعهدم کمتر شد نتایج کمرنگ تر شدند.
حداقل الان دیگه می دونم این حرفها واین کارکرد جهان حقیقت داره خداوند ،خدایی هست که استاد معرفی می کنه نه خدایی که تو کلاسهای قران بهم می گفتند نه خدایی که مثل یه ناظم بالای سرم ایستاده تا یه خطا کنم مچم رو بگیره وبندازه ته جهنم این خدا توبه پذیره می بخشه اما دلسوز نیست طبق قانونش عمل می کنه . از هر جایی برگشتی می تونی دوباره شروع کنی جا برای جبران هست.
این خدا به دنبال گسترش جهانه می خواد جهانش بهترین باشه پس ضعیفها طبق قانون از بین می رن وقویها می مونن کسی هم که به دنبال گسترش جهان باشه حمایت می شه طبق قانون.
دونستن این قوانین بهم آرامش می ده حس حسادت وکینه ونفرت رو در من می کشه .
داشتن خدایی که زره ای از قوانینش عدول نمی کنه حس خوبی به آدم می ده.
خدایا هزاران بار شکر برای هدایت به این مسیر برای نمردن در جهل ونادانی برای زندگی کردن در ارامش ولذت.
استاد متشکرم.
در پناه خدا.