اگر میخواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، میتوانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.
من برای کسی که به خاطر خطای بزرگی دچار احساس گناه شده است این راه حل ها رو پیشنهاد می کنم
1. اول باید برای اون شخص توضیح داد که احساس گناه بعد از خطا و اشتباه تا حدی طبیعی است و این نشانه اینه که طرف به اشتباه خود پی برده است در واقع نشانه مسولیت پذیری هستش چون اگر کسی دچارخطا یا اشتباهی بشود و به اشتباه خود پی نبرد هیچ وقت درصدد اصلاح یا جبران اون کاری انجام نخواهد داد انسانهای زیادی هستن که روزانه اشتباهات بزرگی مرتکب می شوند و اشتباهاتشونو انکار می کنند پس در واقع این شخص به نظر من قدم اول رو برداشته و به خطا و اشتباه خود پی برده .
2. در مرحله دوم برای اون شخص توضیح دهیم همه ی ما انسان ها گاهی دچار درد و رنج می شویم و پشیمانی و افسوس به سراغمان می آید. همه ی ما وقتی به کسی آسیب می رسانیم دچار احساس گناه می شویم و از آسیبی که کسی به ما بزند می رنجیم. پس لازمه طرف در درجه اول احساس خودشو رو بپذیره و در درجه دوم واقعیت رو بپذیره و صادقانه و با روبرو بشه . و درنهایت خودش رو ببخشه
3. در مرحله سوم به نظر من اون شخص باید بدونه که درد و رنج و ناراحتی و افسوس کاری رو درست نمی کنه و این بدتر باعث میشه که حالش بدتر بشه و به خودش لطمه بزنه. از یه زاویه دیگه به این مساله و مشکل نگاه کنه و همش جنبه های منفی رو نبینه اون شخص باید بدون که تمام موفقیت های ما نتیجه شکستهای ماست و ما اگر خطا و اشتباه نمی کردیم هیچ وقت موفق نمیشدیم پس خطا و اشتباه همیشه بد نیست می تونه از خطا و اشتباهش به عنوان یک تجربه نگاه کنه.
4. احتمال زیاد اون شخص اعتماد بنفس پایینی داره من در این زمینه به چند نکته اشاره می کنیم یکی اینکه ما در تمام موارد سعی و کوششمونو می کنیم که کارو فعالیتمونو درست انجام بدیم پس اگر خطای هم مرتکب شدیم نشانه این نیست که ما بدیم یا بی عقلیم و ناتوانیم و … و دیگری اینکه تنها انسانی که اشتباه نمیکنه به نظر من انسان مرده هستش وگرنه هر انسانی اشتباه می کنه. اگر نگران نظر مردم نسبت به خودمون باشیم لازمه بدونیم که عقیده و نظر دیگران کوچکترین تاثیری بر زندگی ما آدمها ندارد و نکته دیگر اینکه ما تلاشمونو می کنیم شد شد نشد که نشد نظر دیگران هم اهمیتی نداره اگه مارو اینجوری که هستیم قبول دارند درخدمتیم اگه هم نه قرار نیست همه انسانها مارو دوس داشته باشند.
نکته دیگه اینکه خطا و اشتباهات دیگر به گذشته پیوسته ماهمچنان که وقتی مواد غذایی که تاریخ مصرفش بگذره رو دور می ریزیم لازمه افکارو گذشته ای که به درد به خور نیست و تاریخش گذشته است رو دور بریزیم و گرنه مارو فاسد می کنه
5. نکته آخر اینکه اگر ما انسانها خطا و اشتباهی مرتکب نمی شدیم ستارالعیوب بودن و توبه پذیر بودن خداوند معنا نداشت. پس خدا هم خودش میدونه ما مرتکب خطا و اشتباه می شویم.
پیرو سوال دوم مسابقه به نظر من اگر بخواهیم به کسی که احساس گناه می کند به خاطر خطایی که مرتکب شده است راهکاری برای رهایی از این حس بدهیم، ابتدا باید شرایط روحی و اعتقادی فرد را در نظر بگیریم،قطعا نمیتوان به فردی که اعتقادی به بهشت و دوخ ندارد نوید بخشش بعد از توبه داد.
اما کسی که معتقد است آیه های امیدبخش قرآن و مراقبه می تواند کمک بزرگی برایش باشد.
به طور کلی ابتدا باید خود فرد تمایل داشته باشد که از این احساس رها شود،پس از آن بهترین و ساده ترین راهکار تلاش برای جبران اثرات احتمالی خطای انجام شده می باشد هر قدر که بتواند این اثرات را از بین ببرد راحتتر می تواند احساس گناه نکند.
نظر شخصی من در مورد اعتماد به نفس به دوران ورزش من برمیگرده که فردی فوق حرفه ایی تو اون رشته و تو اون زمان بودم
1)به تحقیر کردن و حرفای بد و منفی دوستام و مربی و یا مردم کاری نداشتم
2)کاری که میخواستم انجام بدم با اراده قوی انجام میدادم و بسیار مصمم بودم و مسئولیت اون کار هم قبول میکردم و با جون و دل مایه میذاشتم
3)دنبال این بودم که یه چیزی به چالشم بکشه تا باهاش روبه رو بشم یه کوچولو ترس داشتم ولی وقتی تو عمل قرار میگرفتم ترس که میرفت هیچی به موفقیت هم میرسیدم
4)تو اکثر بازیها برنده میشدیم(تیم) ولی شکست هم داشتم ، یادم بعد شکست خیلی گریه میکردم و ناراحت بودم ولی بعد از 2و3 ساعت روی شکست فکر خیلی عمیقی میکردم و موفقیت و پیشرفت برای آینده ام تو شکست میدیدم
5)تو یه دوره ای وقتی مربیم من به عنوان کاپیتان تیم قرارداد خیلی مخالفت ها از طرف دوستام به مربیم تحمیل شد که مربیم برای برقراری آرامش بین بچه ها وتیم از کاپیتان قرار دادن من منصرف شد البته با رضایت خودم اصل ماجرا اینجاست که برای من مهم نبود که کاپیتان بشم یا نه چون اینقدر خوب فکر و بازی میکردم که احتیاجی به این القاب نداشتم و کار خودم با تسلط بالا انجام میدادم و در ضمن راحت میبخشیدم یعنی همونایی که با کاپیتان شدن من که میدونستن حتی به حق هست مخالفت کردن راحت میبخشیدمشون و حتی بعد از اون قضیه من برای ایجاد ارتباط دوباره به سمتشون میرفتم و در عین حال با تواضع که همیشه به خودم میگفتم که من به این حد پیشرفت و موفقیت رسونده
6)با تمرین زیاد و سخت کار کردن اعتماد به نفسم بالا میرفت چون با تمرین های زیاد که توش معمولا شکست هم بود وقتی به هدفم میرسیدم و اون سختی به زانو در می اوردم هم اعتماد به نفسم بالا میرفت و هم به چیز جدید دست پیدا میکرم و وقتی چیز جدیدی بدست میاری یعنی پیشرفت هم کردی و واقعا پیشرفت و اعتماد به نفس لمس میکردم
7)هیچوقت درجا نمیزدم و همیشه دوست داشتم به معنی واقعی پیشرفت کنم چون اگه این جور نبود هر سال بهترین بازیکن نمیشدم و واقعا به سمت پیشرفت میرفتم تو سرما و گرما ، بدون امکانات ولی چون هدفم پیشرفت بود واقعا با مایه گذاشتن از خودم به اون حرفه ایی شدن و پیشرفت میرسیدم
8)علاقه داشتن. از ته دلم میگم واقعا به رشتم علاقه داشتم و دوستش داشتم چون هم به من آرامش میداد و هم شادم میکرد به نظرم ای قضیه باید فاکتور اول باشه چون با علاقه داشتن –>آرامش و شادی به سراغتون میاد بعد میتونین تمام کارهایی که بالا گفتم انجام بدین
این بود بیشتر ویژگی های کسی که اعتماد به نفس بالایی داره البته از نظر و تجربه من.
ممنون از معلم عزیزم آقای عباس منش و دوستان عزیز
و پیشاپیش روز معلم هم تبریک میگم هم به شما و هم به تمام معلم های دنیا
مشکل از جایی شروع میشه که ما فراموش کردیم خداوند رحیم و غفور و بخشنده س چرا که بصورت آگاه و ناخودآگاه از خشم خدا و عذاب و از بخشیده نشدن می ترسیم. باید ایمان داشته باشیم که انسانی با ارزش و لیاقت هستیم و لیاقت این رو داریم که بخشیده بشیم. این شایستگی رو داریم خوشبخت باشیم و با انرژی مثبت زندگی کنیم.
باید علت گناه رو شناسایی کرد و جواب مناسبی برای “چرا” پیدا کرد سپس خود را ببخشیم و از سرزنش کردن و تنبیه کردن خود پرهیز کنیم تا از تکرار مجدد اشتباه جلوگیری کنیم.
باید احساس مسئولیت نسبت به آنجه انجام دادیم داشته باشیم احساس مسئولیت به معنای سرزنش و تنبیه و خجالت نیست بلکه تقبل کار خطا جهت تغییر نحوه رفتار در اینده و تغییر مثبت روش و نگرش است.
باید از افکار و اعمالی که حس حسرت را در ما ایجاد می کند ممانعت کرد و به فکر جبران خطا باشیم.
از قضاوت و داوری مداوم دست برنداریم و این حس رو بطور کامل درک کنیم که احساس گناه چیست و چه اثر منفی در برداشتن قدمهای بعدی دارد.
یادمان باشه خدا بخشنده س و ما هم باید خود را ببخشیم
در رابطه با فایل دوم اعتماد به نفس: به نظر من از اونجایی که اعتماد به نفس یعنی اعتماد به خود، خودی که نماینده خداست و چیزی جدا از خداوند مهربان نیست،( از سر غفلت به جدایی رسی، گر به خود آیی به خدایی رسی)، و اعتماد به خدا یعنی آرامش مطلق، یعنی داشتن پشتوانه، یعنی ممکن بودن تمامی امور، همانگونه که آن جوان به پیغمبر گناه خود را گفت و پیغمبر از او روز برگرداند و به بیابان رفت و بعد از چهل روز وحی آمد، هر گناهی هر چقدر هم بزرگ قابل جبران است، نه اینکه ما بتوانیم آنرا جبران کنیم، که اگر اعتماد کنیم به خدا و در مسیر صحیح قدم برداریم، او خود مقدمات جبران گناه و توفیق توبه و رسیدن به مقصود را برایمان فراهم میسازد و عالم را به گونه ای هماهنگ می کند که این امر اتفاق افتد، بنابراین بهترین کار ( به نظر خودم) به باور رساندن شخصی است که گناه مرتکب شده به اینکه رحمانیت خداوند در صورت قدم برداشتن در مسیر صحیح از تمام گناه ها بیشتر است و به قولی میگفت اگر انسان بزرگترین گناهان را هم انجام داده باشد و بگوید آیا امکان دارد خداوند مرا ببخشد همانند این است که انگشتمان خونی باشد و جلوی اقیانوس بایستیم و بگوییم آیا اگر من این انگشت را به اقیانوس بزنم نجس نمی شود؟
البته در نظر داشته باشیم که توبه به معنی استغفرالله نیست، که به معنی بازگشت است و هر گاه از گناهی که کردیم بازگشت نماییم خداوند هم ما را به مقام توبه نائل می کند، و به ما کمک می کند که آن اعمال ناپسند را جبران کنیم.
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد، گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید.
باسلام و شاداب تر باشید به بچه های گروه عباس منش و بچه های موسسه گروه عباس منش.
وقت، فکر و انرژی من دائم به صحبتهای جناب عباس منش هست و در حال تهیه یک جزوه هستم که کارگاهی برای دوستان نیازمند با هزینه کم برگزار کنم، مثلاً هر نفر هشتاد تا یکصدوسی هزار تومان. نظر شما چیه بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟
نظر شخصی من در مورد اعتماد به نفس به دوران ورزش من برمیگرده که فردی فوق حرفه ایی تو اون رشته و تو اون زمان بودم
1)به تحقیر کردن و حرفای بد و منفی دوستام و مربی و یا مردم کاری نداشتم
2)کاری که میخواستم انجام بدم با اراده قوی انجام میدادم و بسیار مصمم بودم و مسئولیت اون کار هم قبول میکردم و با جون و دل مایه میذاشتم
3)دنبال این بودم که یه چیزی به چالشم بکشه تا باهاش روبه رو بشم یه کوچولو ترس داشتم ولی وقتی تو عمل قرار میگرفتم ترس که میرفت هیچی به موفقیت هم میرسیدم
4)تو اکثر بازیها برنده میشدیم(تیم) ولی شکست هم داشتم ، یادم بعد شکست خیلی گریه میکردم و ناراحت بودم ولی بعد از 2و3 ساعت روی شکست فکر خیلی عمیقی میکردم و موفقیت و پیشرفت برای آینده ام تو شکست میدیدم
5)تو یه دوره ای وقتی مربیم من به عنوان کاپیتان تیم قرارداد خیلی مخالفت ها از طرف دوستام به مربیم تحمیل شد که مربیم برای برقراری آرامش بین بچه ها وتیم از کاپیتان قرار دادن من منصرف شد البته با رضایت خودم اصل ماجرا اینجاست که برای من مهم نبود که کاپیتان بشم یا نه چون اینقدر خوب فکر و بازی میکردم که احتیاجی به این القاب نداشتم و کار خودم با تسلط بالا انجام میدادم و در ضمن راحت میبخشیدم یعنی همونایی که با کاپیتان شدن من که میدونستن حتی به حق هست مخالفت کردن راحت میبخشیدمشون و حتی بعد از اون قضیه من برای ایجاد ارتباط دوباره به سمتشون میرفتم و در عین حال با تواضع که همیشه به خودم میگفتم تواضع من که من به این حد پیشرفت و موفقیت رسونده
6)با تمرین زیاد و سخت کار کردن اعتماد به نفسم بالا میرفت چون با تمرین های زیاد که توش معمولا شکست هم بود وقتی به هدفم میرسیدم و اون سختی به زانو در می اوردم هم اعتماد به نفسم بالا میرفت و هم به چیز جدید دست پیدا میکرم و وقتی چیز جدیدی بدست میاری یعنی پیشرفت هم کردی و واقعا پیشرفت و اعتماد به نفس لمس میکردم
7)هیچوقت درجا نمیزدم و همیشه دوست داشتم به معنی واقعی پیشرفت کنم چون اگه این جور نبود هر سال بهترین بازیکن نمیشدم و واقعا به سمت پیشرفت میرفتم تو سرما و گرما ، بدون امکانات ولی چون هدفم پیشرفت بود واقعا با مایه گذاشتن از خودم به اون حرفه ایی شدن و پیشرفت میرسیدم
8)علاقه داشتن. از ته دلم میگم واقعا به رشتم علاقه داشتم و دوستش داشتم چون هم به من آرامش میداد و هم شادم میکرد به نظرم ای قضیه باید فاکتور اول باشه چون با علاقه داشتن –>آرامش و شادی به سراغتون میاد بعد میتونین تمام کارهایی که بالا گفتم انجام بدین
این بود بیشتر ویژگی های کسی که اعتماد به نفس بالایی داره البته از نظر و تجربه من.
ممنون از معلم عزیزم آقای عباس منش و دوستان عزیز
و پیشاپیش روز معلم هم تبریک میگم هم به شما و هم به تمام معلم های دنیا
سلام …اگر شخصی که دچار احساس گناه شده پیش من باشه بهش میگم از رحمت خدا نا امید نباشه شاید این حرف شعار باشه ولی بدتر از اون گناه نا امیدی درگاه خداست .بهش میگم که مسئولیت کاری رو که کردی قبول کنه (نه اینکه بهش ترحم کنیم)هر انسانی اشتباه میکنه مهم اینه که از اشتباه خود عبرت بگیرد…بهش میگم اگه زمین خوردی بلند شو بهتر از اینه که بشینی و غصه بخوری …به خدا توکل کن و دوباره برو در خونش
باسلام و عرض ادب خدمت گروه تحقیقاتی عباس منش
من برای کسی که به خاطر خطای بزرگی دچار احساس گناه شده است این راه حل ها رو پیشنهاد می کنم
1. اول باید برای اون شخص توضیح داد که احساس گناه بعد از خطا و اشتباه تا حدی طبیعی است و این نشانه اینه که طرف به اشتباه خود پی برده است در واقع نشانه مسولیت پذیری هستش چون اگر کسی دچارخطا یا اشتباهی بشود و به اشتباه خود پی نبرد هیچ وقت درصدد اصلاح یا جبران اون کاری انجام نخواهد داد انسانهای زیادی هستن که روزانه اشتباهات بزرگی مرتکب می شوند و اشتباهاتشونو انکار می کنند پس در واقع این شخص به نظر من قدم اول رو برداشته و به خطا و اشتباه خود پی برده .
2. در مرحله دوم برای اون شخص توضیح دهیم همه ی ما انسان ها گاهی دچار درد و رنج می شویم و پشیمانی و افسوس به سراغمان می آید. همه ی ما وقتی به کسی آسیب می رسانیم دچار احساس گناه می شویم و از آسیبی که کسی به ما بزند می رنجیم. پس لازمه طرف در درجه اول احساس خودشو رو بپذیره و در درجه دوم واقعیت رو بپذیره و صادقانه و با روبرو بشه . و درنهایت خودش رو ببخشه
3. در مرحله سوم به نظر من اون شخص باید بدونه که درد و رنج و ناراحتی و افسوس کاری رو درست نمی کنه و این بدتر باعث میشه که حالش بدتر بشه و به خودش لطمه بزنه. از یه زاویه دیگه به این مساله و مشکل نگاه کنه و همش جنبه های منفی رو نبینه اون شخص باید بدون که تمام موفقیت های ما نتیجه شکستهای ماست و ما اگر خطا و اشتباه نمی کردیم هیچ وقت موفق نمیشدیم پس خطا و اشتباه همیشه بد نیست می تونه از خطا و اشتباهش به عنوان یک تجربه نگاه کنه.
4. احتمال زیاد اون شخص اعتماد بنفس پایینی داره من در این زمینه به چند نکته اشاره می کنیم یکی اینکه ما در تمام موارد سعی و کوششمونو می کنیم که کارو فعالیتمونو درست انجام بدیم پس اگر خطای هم مرتکب شدیم نشانه این نیست که ما بدیم یا بی عقلیم و ناتوانیم و … و دیگری اینکه تنها انسانی که اشتباه نمیکنه به نظر من انسان مرده هستش وگرنه هر انسانی اشتباه می کنه. اگر نگران نظر مردم نسبت به خودمون باشیم لازمه بدونیم که عقیده و نظر دیگران کوچکترین تاثیری بر زندگی ما آدمها ندارد و نکته دیگر اینکه ما تلاشمونو می کنیم شد شد نشد که نشد نظر دیگران هم اهمیتی نداره اگه مارو اینجوری که هستیم قبول دارند درخدمتیم اگه هم نه قرار نیست همه انسانها مارو دوس داشته باشند.
نکته دیگه اینکه خطا و اشتباهات دیگر به گذشته پیوسته ماهمچنان که وقتی مواد غذایی که تاریخ مصرفش بگذره رو دور می ریزیم لازمه افکارو گذشته ای که به درد به خور نیست و تاریخش گذشته است رو دور بریزیم و گرنه مارو فاسد می کنه
5. نکته آخر اینکه اگر ما انسانها خطا و اشتباهی مرتکب نمی شدیم ستارالعیوب بودن و توبه پذیر بودن خداوند معنا نداشت. پس خدا هم خودش میدونه ما مرتکب خطا و اشتباه می شویم.
با تشکر فراوان از استادگرامی و دوستان عزیز
حسین رحمانی
ضمن عرض سلام و ادب و خدا قوت
پیرو سوال دوم مسابقه به نظر من اگر بخواهیم به کسی که احساس گناه می کند به خاطر خطایی که مرتکب شده است راهکاری برای رهایی از این حس بدهیم، ابتدا باید شرایط روحی و اعتقادی فرد را در نظر بگیریم،قطعا نمیتوان به فردی که اعتقادی به بهشت و دوخ ندارد نوید بخشش بعد از توبه داد.
اما کسی که معتقد است آیه های امیدبخش قرآن و مراقبه می تواند کمک بزرگی برایش باشد.
به طور کلی ابتدا باید خود فرد تمایل داشته باشد که از این احساس رها شود،پس از آن بهترین و ساده ترین راهکار تلاش برای جبران اثرات احتمالی خطای انجام شده می باشد هر قدر که بتواند این اثرات را از بین ببرد راحتتر می تواند احساس گناه نکند.
سلام و عرض ادب به معلم عزیز و دوستان عزیز
نظر شخصی من در مورد اعتماد به نفس به دوران ورزش من برمیگرده که فردی فوق حرفه ایی تو اون رشته و تو اون زمان بودم
1)به تحقیر کردن و حرفای بد و منفی دوستام و مربی و یا مردم کاری نداشتم
2)کاری که میخواستم انجام بدم با اراده قوی انجام میدادم و بسیار مصمم بودم و مسئولیت اون کار هم قبول میکردم و با جون و دل مایه میذاشتم
3)دنبال این بودم که یه چیزی به چالشم بکشه تا باهاش روبه رو بشم یه کوچولو ترس داشتم ولی وقتی تو عمل قرار میگرفتم ترس که میرفت هیچی به موفقیت هم میرسیدم
4)تو اکثر بازیها برنده میشدیم(تیم) ولی شکست هم داشتم ، یادم بعد شکست خیلی گریه میکردم و ناراحت بودم ولی بعد از 2و3 ساعت روی شکست فکر خیلی عمیقی میکردم و موفقیت و پیشرفت برای آینده ام تو شکست میدیدم
5)تو یه دوره ای وقتی مربیم من به عنوان کاپیتان تیم قرارداد خیلی مخالفت ها از طرف دوستام به مربیم تحمیل شد که مربیم برای برقراری آرامش بین بچه ها وتیم از کاپیتان قرار دادن من منصرف شد البته با رضایت خودم اصل ماجرا اینجاست که برای من مهم نبود که کاپیتان بشم یا نه چون اینقدر خوب فکر و بازی میکردم که احتیاجی به این القاب نداشتم و کار خودم با تسلط بالا انجام میدادم و در ضمن راحت میبخشیدم یعنی همونایی که با کاپیتان شدن من که میدونستن حتی به حق هست مخالفت کردن راحت میبخشیدمشون و حتی بعد از اون قضیه من برای ایجاد ارتباط دوباره به سمتشون میرفتم و در عین حال با تواضع که همیشه به خودم میگفتم که من به این حد پیشرفت و موفقیت رسونده
6)با تمرین زیاد و سخت کار کردن اعتماد به نفسم بالا میرفت چون با تمرین های زیاد که توش معمولا شکست هم بود وقتی به هدفم میرسیدم و اون سختی به زانو در می اوردم هم اعتماد به نفسم بالا میرفت و هم به چیز جدید دست پیدا میکرم و وقتی چیز جدیدی بدست میاری یعنی پیشرفت هم کردی و واقعا پیشرفت و اعتماد به نفس لمس میکردم
7)هیچوقت درجا نمیزدم و همیشه دوست داشتم به معنی واقعی پیشرفت کنم چون اگه این جور نبود هر سال بهترین بازیکن نمیشدم و واقعا به سمت پیشرفت میرفتم تو سرما و گرما ، بدون امکانات ولی چون هدفم پیشرفت بود واقعا با مایه گذاشتن از خودم به اون حرفه ایی شدن و پیشرفت میرسیدم
8)علاقه داشتن. از ته دلم میگم واقعا به رشتم علاقه داشتم و دوستش داشتم چون هم به من آرامش میداد و هم شادم میکرد به نظرم ای قضیه باید فاکتور اول باشه چون با علاقه داشتن –>آرامش و شادی به سراغتون میاد بعد میتونین تمام کارهایی که بالا گفتم انجام بدین
این بود بیشتر ویژگی های کسی که اعتماد به نفس بالایی داره البته از نظر و تجربه من.
ممنون از معلم عزیزم آقای عباس منش و دوستان عزیز
و پیشاپیش روز معلم هم تبریک میگم هم به شما و هم به تمام معلم های دنیا
سلام خدمت استاد
به نظر من کسی که اعتماد به نفس داره خود را همانگونه می بیند که هست
کسی هست که همیشه به نظر دیگران گوش می کند ولی آن را به باور زندگی خود تبدیل نمی کند
کسی هست که خودرا دوست دارد
کسی هست که اگه زمانی فمهید مسیر زندگیش اشتباه رفته با قدرت بیشتر به مسیر اصلیش برمیگرده
سلام به همه عزیزان و آقای عباس منش گرامی
مشکل از جایی شروع میشه که ما فراموش کردیم خداوند رحیم و غفور و بخشنده س چرا که بصورت آگاه و ناخودآگاه از خشم خدا و عذاب و از بخشیده نشدن می ترسیم. باید ایمان داشته باشیم که انسانی با ارزش و لیاقت هستیم و لیاقت این رو داریم که بخشیده بشیم. این شایستگی رو داریم خوشبخت باشیم و با انرژی مثبت زندگی کنیم.
باید علت گناه رو شناسایی کرد و جواب مناسبی برای “چرا” پیدا کرد سپس خود را ببخشیم و از سرزنش کردن و تنبیه کردن خود پرهیز کنیم تا از تکرار مجدد اشتباه جلوگیری کنیم.
باید احساس مسئولیت نسبت به آنجه انجام دادیم داشته باشیم احساس مسئولیت به معنای سرزنش و تنبیه و خجالت نیست بلکه تقبل کار خطا جهت تغییر نحوه رفتار در اینده و تغییر مثبت روش و نگرش است.
باید از افکار و اعمالی که حس حسرت را در ما ایجاد می کند ممانعت کرد و به فکر جبران خطا باشیم.
از قضاوت و داوری مداوم دست برنداریم و این حس رو بطور کامل درک کنیم که احساس گناه چیست و چه اثر منفی در برداشتن قدمهای بعدی دارد.
یادمان باشه خدا بخشنده س و ما هم باید خود را ببخشیم
جذاب هستند
با عرض سلام
در رابطه با فایل دوم اعتماد به نفس: به نظر من از اونجایی که اعتماد به نفس یعنی اعتماد به خود، خودی که نماینده خداست و چیزی جدا از خداوند مهربان نیست،( از سر غفلت به جدایی رسی، گر به خود آیی به خدایی رسی)، و اعتماد به خدا یعنی آرامش مطلق، یعنی داشتن پشتوانه، یعنی ممکن بودن تمامی امور، همانگونه که آن جوان به پیغمبر گناه خود را گفت و پیغمبر از او روز برگرداند و به بیابان رفت و بعد از چهل روز وحی آمد، هر گناهی هر چقدر هم بزرگ قابل جبران است، نه اینکه ما بتوانیم آنرا جبران کنیم، که اگر اعتماد کنیم به خدا و در مسیر صحیح قدم برداریم، او خود مقدمات جبران گناه و توفیق توبه و رسیدن به مقصود را برایمان فراهم میسازد و عالم را به گونه ای هماهنگ می کند که این امر اتفاق افتد، بنابراین بهترین کار ( به نظر خودم) به باور رساندن شخصی است که گناه مرتکب شده به اینکه رحمانیت خداوند در صورت قدم برداشتن در مسیر صحیح از تمام گناه ها بیشتر است و به قولی میگفت اگر انسان بزرگترین گناهان را هم انجام داده باشد و بگوید آیا امکان دارد خداوند مرا ببخشد همانند این است که انگشتمان خونی باشد و جلوی اقیانوس بایستیم و بگوییم آیا اگر من این انگشت را به اقیانوس بزنم نجس نمی شود؟
البته در نظر داشته باشیم که توبه به معنی استغفرالله نیست، که به معنی بازگشت است و هر گاه از گناهی که کردیم بازگشت نماییم خداوند هم ما را به مقام توبه نائل می کند، و به ما کمک می کند که آن اعمال ناپسند را جبران کنیم.
به جان دوست که غم پرده بر شما ندرد، گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید.
با تشکر از جناب استاد عباس منش
باسلام و شاداب تر باشید به بچه های گروه عباس منش و بچه های موسسه گروه عباس منش.
وقت، فکر و انرژی من دائم به صحبتهای جناب عباس منش هست و در حال تهیه یک جزوه هستم که کارگاهی برای دوستان نیازمند با هزینه کم برگزار کنم، مثلاً هر نفر هشتاد تا یکصدوسی هزار تومان. نظر شما چیه بچه ها؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام
دوست عزیز اگر فکر میکنید می توانید چرا که نه.
سلام و عرض ادب به معلم عزیز و دوستان عزیز
نظر شخصی من در مورد اعتماد به نفس به دوران ورزش من برمیگرده که فردی فوق حرفه ایی تو اون رشته و تو اون زمان بودم
1)به تحقیر کردن و حرفای بد و منفی دوستام و مربی و یا مردم کاری نداشتم
2)کاری که میخواستم انجام بدم با اراده قوی انجام میدادم و بسیار مصمم بودم و مسئولیت اون کار هم قبول میکردم و با جون و دل مایه میذاشتم
3)دنبال این بودم که یه چیزی به چالشم بکشه تا باهاش روبه رو بشم یه کوچولو ترس داشتم ولی وقتی تو عمل قرار میگرفتم ترس که میرفت هیچی به موفقیت هم میرسیدم
4)تو اکثر بازیها برنده میشدیم(تیم) ولی شکست هم داشتم ، یادم بعد شکست خیلی گریه میکردم و ناراحت بودم ولی بعد از 2و3 ساعت روی شکست فکر خیلی عمیقی میکردم و موفقیت و پیشرفت برای آینده ام تو شکست میدیدم
5)تو یه دوره ای وقتی مربیم من به عنوان کاپیتان تیم قرارداد خیلی مخالفت ها از طرف دوستام به مربیم تحمیل شد که مربیم برای برقراری آرامش بین بچه ها وتیم از کاپیتان قرار دادن من منصرف شد البته با رضایت خودم اصل ماجرا اینجاست که برای من مهم نبود که کاپیتان بشم یا نه چون اینقدر خوب فکر و بازی میکردم که احتیاجی به این القاب نداشتم و کار خودم با تسلط بالا انجام میدادم و در ضمن راحت میبخشیدم یعنی همونایی که با کاپیتان شدن من که میدونستن حتی به حق هست مخالفت کردن راحت میبخشیدمشون و حتی بعد از اون قضیه من برای ایجاد ارتباط دوباره به سمتشون میرفتم و در عین حال با تواضع که همیشه به خودم میگفتم تواضع من که من به این حد پیشرفت و موفقیت رسونده
6)با تمرین زیاد و سخت کار کردن اعتماد به نفسم بالا میرفت چون با تمرین های زیاد که توش معمولا شکست هم بود وقتی به هدفم میرسیدم و اون سختی به زانو در می اوردم هم اعتماد به نفسم بالا میرفت و هم به چیز جدید دست پیدا میکرم و وقتی چیز جدیدی بدست میاری یعنی پیشرفت هم کردی و واقعا پیشرفت و اعتماد به نفس لمس میکردم
7)هیچوقت درجا نمیزدم و همیشه دوست داشتم به معنی واقعی پیشرفت کنم چون اگه این جور نبود هر سال بهترین بازیکن نمیشدم و واقعا به سمت پیشرفت میرفتم تو سرما و گرما ، بدون امکانات ولی چون هدفم پیشرفت بود واقعا با مایه گذاشتن از خودم به اون حرفه ایی شدن و پیشرفت میرسیدم
8)علاقه داشتن. از ته دلم میگم واقعا به رشتم علاقه داشتم و دوستش داشتم چون هم به من آرامش میداد و هم شادم میکرد به نظرم ای قضیه باید فاکتور اول باشه چون با علاقه داشتن –>آرامش و شادی به سراغتون میاد بعد میتونین تمام کارهایی که بالا گفتم انجام بدین
این بود بیشتر ویژگی های کسی که اعتماد به نفس بالایی داره البته از نظر و تجربه من.
ممنون از معلم عزیزم آقای عباس منش و دوستان عزیز
و پیشاپیش روز معلم هم تبریک میگم هم به شما و هم به تمام معلم های دنیا
سلام …اگر شخصی که دچار احساس گناه شده پیش من باشه بهش میگم از رحمت خدا نا امید نباشه شاید این حرف شعار باشه ولی بدتر از اون گناه نا امیدی درگاه خداست .بهش میگم که مسئولیت کاری رو که کردی قبول کنه (نه اینکه بهش ترحم کنیم)هر انسانی اشتباه میکنه مهم اینه که از اشتباه خود عبرت بگیرد…بهش میگم اگه زمین خوردی بلند شو بهتر از اینه که بشینی و غصه بخوری …به خدا توکل کن و دوباره برو در خونش