ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1 - صفحه 74 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 1175MB25 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 124MB25 دقیقه














سلام خدمت استاد عزیز و مریم بانوی نازنین
سلام به همگی دوستان
من اگر بخوام در مورد سوال استاد جواب بدم این موارد هست:
1) آقا سروش»»» همکارم که اتفاقا عباسمنشی هم هست
هر موقع توی اینستاگرام موفقیتها و کارهایی که ایشون انجام میده رو میبینم احساس ناتوانی بهم دست میده پیش خودم میگم اون که داره از محصولات استاد استفاده میکنه منم که دارم همین کارو میکنم پس چرا اون نتیجه میگیره و من نه!!!
2) برادر بزرگترم»»» وقتی موفقیتهایش رو میبینم پیش خودم میگم بابا این آدم اصلا تلاش فیزیکی قابل توجهی نمیکنه و از دید من همیشه مسایل رو ساده میگیره پس چطور این همه نتایج داره میگیره
3) برادر کوچیکترم»»» احساس میکنم اراده خیلی قوی و پشتکار خیلی خوبی داره و همیشه مشغول کار کردنه
وقتی داداش کوچیکتر خودم رو میبینم احساس میکنم که من پشت کار ندارم و احتمالا به این خاطرِ که نتایجی که اون میگیره رو نمیگیرم
4) دوستم آرش »»» وقتی میبینم که چه کلیپهای جالبی درست میکنه و تو شبکههای اجتماعی میذاره ، احساس حسادت و بیعرضگی میکنم
احساس میکنم از عهده من برمیاد که این کلیپهارو درست کنم
5)یاسین دوستم»»» وقتی میبینم که چقدر راحت بیماری گیاهان رو تشخیص میده احساس میکنم که اینکار از دست من برمیاد و احساس کمبود بهم دست میده
در مورد الهام گرفتن:
1) قطعا اگر درست به قوانین عمل کنم نتیجه میگیرم ، باید دقیقتر بشم توی خودم
2)ساده گرفتن مسائل و به خاطر هر چیزی حرص نخوردن و خود خوری نکردن خیلی میتونه بهم کمک کنه
3) تمرکز داشتن صد در صد روی کار و از حواشی کم کردن و به اصل پرداختن حتما میتونه کمککننده باشه
4)با تمرین کردن و زمان گذاشتن روی این مسئله من هم میتونم کلیپهای جذابی درست کنم
5)با مطالعه کردن و از استادهای مختلف پرسیدن من هم میتونم در این زمینه قوی بشم
در مورد درس گرفتن:
قطعا توکل به خدا و تمرکز و خودباوری فصل مشترک همه اونهاست
ممنون میشم از دوستان اگه که من رو راهنمایی کنن
اولین بار مرداد 1402 بود که تعهد نوشتم درامدم رو تا سال اینده حداقل 3 برابر کنم،بعد از سه ماه درامدم سه برابر شد،ادمهایی وارد زندگیم شدن، قفل هایی در ذهنم باز شد و جهان بیینیم به طرز عجیبی خیلی سریع تغییر کرد( چون حدود 3 سال من زمین ذهنم رو شخم زده بودم اما بذری توش نبود،وقتی تصمیم به تغیییر جدی گرفتم کم کم بذرها کاشته شد و سریع تا ی حدی رشد کرد.)
19 دی دوباره تعهد دادم و چققققدر خوشحالم استاد این سری ویدیو رو قراره داخل سایت بذارن تا خیییلییی ریشه ای تر بتونم عوامل منفی وجودم رو بکشم بیرون و تعهدم خیلی با سرعت بالایی به حقیقت بپیونده ، احساس میکنم خدا بهم میگه تو تعهد بده، من شرایط رو برات جور میکنم که زودتر برسی(سری اول که تعهد دادم ادمهایی وارد زندگیم شدن که سریع منو به درامد 3 برابر هدایت کردن،این سری ویدیو جدید استاد هم جایزه تعهد دوممه)
و اما قبل ادامه توضیحاتم برای این ویدیو بگم که :من اصلا عادت به کامنت گذاشتن ندارم ،اما چون استاد گفتن هر دوره ای که پولی باشه نتیجه بهتری میده و تعاملش بیشتره و … ،پیام گذاشتم که بگم من به شخصه تو زندگیم هر چیزی که رایگان بدست میارم رو به شدت دوست دارم و پیگیرشم،چون خیلی بیشتر احساس میکنم که پول دراوردن هدف والاااای زندگیم نیست و این باور که خداوند منو از راههای مختلفی تامین میکنه قوی تر میشه(بگم که قطعا یکی از هدفهام پولداررررررررررررر شدنه اما در کنارش باید خدارو خیلی بیشتر از کیسه پول هایی که وارد زندگیم میکنه قبول کنم)
درسته که بالاتر از موارد مالی صحبت کردم اما برای تمرین این ویدیو میخوام یکی از باگام درمورد تفکرات رابطه ی عاطفی رو توضیح بدم که فکر میکنم جالب تره و برای باگ های مالی توی دفترم یادداشت برداری میکنم.
من(و فکر میکنم هر ادمی )قطعا برای ادامه زندگیم ی رابطه خوب میخوام با مواردی که مدنظرمه،
همیشه وقتی به جورجینا زن رونالدو فکر میکردم، تو ذهنم پایین میاوردمش که ی فروشنده بیشتر نبوده اونم با ی زندگی معمولی حالا چطور همچین ادمی رو تور کرده و سااااالهاس داره باهاش زندگی میکنه (در حالیکه گویا رونالدو قبل جورجینا خیلی تنوع طلب بوده :)))
1-وقتی خودمو بیشتر بررسی کردم دیدم به جای اینکه بگم دمش گرم ایول چه دختر با هوش و فهمیده ای که بدون پول و شهرت خاصی تونسته با ی ادم مشهور رابطه ی پایداری بسازه،سعی کردم با تعجب ها و سوالات بی جا فقط خودمو از الهام گرفتن از این دختر دور کنم> این از مسیله عدم تحسینم
2-مورد بعدی اینکه من ی فکر محدود کننده دارم ،ادم پولدار فقط با ادم پولدار ازدواج میکنه، اگر دختره از پسره به لحاظ مالی خییییلییی پایین تر باشه اصلا به چشم پسره نمیاد(با اینکه میدونم مردها اگر واااااااقعا عاشق بشن و ی دختری ایده الشون باشه اصلا هیچ چیز دیگه ای براشون مهم نیس)_> اینم از تفکری میاد که چندین ساله تو جامعه رواج پیدا کرده،رابطه ها شده معامله، پسر ایفون هدیه بده دختر هم باید ساعت طلا بده ؛ پسر اینجوری خرج کنه دختر هم باید تلافی کنه و …
این معاملات و این حد از سطحی نگری از خوندن کامنتای صفحات اجتماعی و روابط دو روزه ی ی سری افراد رفته تو ناخوداگاهم. در صورتی که در اکثر مواقع ادمهای اطرافم اصلا اینجوری نبودن و من ناخواگاه از کامنتها الگوبرداری فکری کردم.
بخاطر همینه همیییشه برام سوال بوده که جورجینا که نه پول داشته نه شهرت و خیییلی زندگیش عادی بوده چجوووری همچین پارتنری داره؟؟؟؟
3-من وجود کمالاتی والاتر از مسایل مالی رو کمی در ذهنم کمرنگ کردم،حتما جورجینا جذابیت های شخصیتیش انقدر پررنگه که اونو به ی شخص خیلی خاص برای پارتنرش تبدیل کرده و نتیجه میگیریم که شاید برای ی سری ادم سطحی نگر پول تنها اولویت باشه اما انسان هایی با افکار بزرگ دنبال پارتنر هایی لایق ،باشخصیت و هم مسیرن و حتی حاضرن برای پیشرفت بیشتر اون ادم از زمان و حتی سرمایه خودشونم مایه بذارن
4-قطعا جورجینا اعتماد به نفس بالایی در برقراری ارتباط با سایر ادمها داشته و میتونسته با یکی مثل رونالدو هم کلام بشه و به دل بنشینه
5-دراخر من فکر میکنم جورجینا به شدت عزت نفس و احساس لیاقت بالایی داره که همچین رابطه ای رو تجربه میکنه و من در احساس لیاقت برای بودن در کنار ی پارتنر عالی ضعف دارم.انگار باورم نمیشه :)) که باید بیشتر روش کار کنم
سلام هانی عزیز
چه جالب که کامنتتو دیدم چون یه مدته دارم مستند من جورجینا هستمو با عشق دنبال میکنم و باورهای این زن رو درمیارم از توش
اصلا هر چقد که از احساس ارزشمندی این زن بگم کم گفتم با اینکه تو خانواده ای سطح پایین بزرگ شده خیلی احساس ارزشمندی داره
وقتی برای اولین بار رونالدو رو دید و اون بهش ابراز علاقه کرد یکم بعد باباش میمیره و میگه کلا بیخیال رونالدو شدم و دیگه با هم ارتباطی نداشتیم و بعدا تو یه مهمونی هم رو اتفاقی دیدیم که مربوط به کارش بوده و اونجا رونالدو به شام دعوتش میکنه
خب همین یه پاراگراف کلی نکته توشه
رونالدو رو بت نکرده و بگه اون خیلی ادم خاصیه از من بهتره باید نگهش دارم
احساسات خودش از رونالدو هم براش مهم تره
نمیگه وای اگر اونو از دست بدم کسی رو مثل اون پیدا نمیکنم
پیشنهاد میکنم این مستند رو حتما ببین
سلام رویا عزیز
خیلی خوشحالم که به کامنتم هدایت شدی و برام نظر گذاشتی(من اصلا یادم نبود همچین کامنتی گذاشتم و چقدر تو موقعیت کنونیم نیاز داشتم ی بار دیگه باگ هام رو مرور کنم) من این تیکه از قصه ی زندگی جورجینا رو نمیدونستم و الان که شما گفتی دقققیقا توی ذهن منم این شکل گرفت که واقعا چقدر ی ادم باید برای خودش احترام قایل باشه که از همچین موردی مثل رونالدو بگذره، ادمی که انقدر ازاده هست لیاقت بهترینها رو داره.
و ازین خاطره میشه این درس رو گرفت که : چیزی که متعلق به تو هست، از کنار تو عبور نمیکنه
به نام خالق زیبایی ها
سلام ,
سلام به استاد عباسمنش عزیز و دوستان خوبم
سوال اول ؛
ری اکشن من در مقابل موفقیت نزدیکانم ؟!
خوب من فقط یک بردار کوچیکتر از خودم دارم و خانواده ی بزرگی ندارم و برادرمم ده سال از خودم کوچیک تره و دبیرستان میره و البته درس خون تر از منه و تو موفقیت بهتری از من هست ، خواسته باشم در مورد حسادت نسبت بهش بگم خوب رشته ی ریاضیات قبول شده و میخواد ادامه بده و فکر کنم مثلا دبیر یا معلم ریاضی بشه خوب من حسادت زیادی بهش داشتم ولی الان به لطف دوره 12 قدم که کار کردم خیلی بهتره شدم ولی هنوزم هست موقعی که میبینم داداشم تو رفاه بیشتری نسبت به زمان من هست و داره مسیر موفقیت رو بهتر از من طی میکنه در صورتی که حتی خودم دیپلمم نگرفتم و ناقص گذاشتمش به خاطر ماجراهایی که اون موقع پیش اومده بود ، احساس ضعف و بی عرضه گی میکنم از اینکه میبینم خیلی آگاهی های بیشتری نسبت به من داره زبانش خوبه و بچه درس خونه خونس ، بهش رسیدگی بیشتری میشه چون ته تغاری و منم دیگه تو خونه زندگی خودمم حسادت میکنم از قبلم کمتره ولی هست کمتره چون خودم اصلا به درس علاقه نداشتم از همون اول و بیشتر رفتم پی کارای هنری و الانم شاغل شدم و خیاطم دارم خودم پول میسازم و باور کردم اگه تکاملم رو خوب طی کنم به همه ی اون چیزایی که دوست دارم میرسم .
درمورد موفقیت بقیه اطرافیان هم خیلی عملکرد خوبی ندارم حتی موفقیت نه حتی میشه گفت به یک خرید ساده مثلا لباس مخصوصا یا وسایل دیگه چه کوچیک چه بزرگ احساس بدی بهم میده حالم بد میشه و ذهنم و نجوا ها مدارم اذیتم میکنن ،
و میشه گفت شکر خدا الان که تو قدم 12 هستم اوضاع بهتر شده و راهکارهای بهتری رو برای کنترل و از بین بردن حسادتم یاد گرفتم و سعی دارم بهشون عمل کنم که نقصم کمرنگ تر بشه و عملکرد بهتری داشته باشم .
خلاصه جمع بندی سوال چه عزیزانم چه اطرافیان موقعی که موفقیتی رو بدست میارن یا یک لول از من بالاتر میرن من حالم خیلی بد میشه و میشه گفت خیلی کم پیش اومده که خوشحال شده باشم ولی فکر نکنم و نمیدونم شایدم شده که گاهی در مورد موفقیت کسی خوشحال بشم و تو ذهنم نباشه .
تو یک سری موارد شده که بعد حسادتم اون موضوع برام قابل حضم تر شده و گفتم اگه اون رسیده پس منم میتونم مثل گواهینامه گرفتنم یا مدرک خیاطیم و رشد بیشتر تو این حرفه و کاری که هستم یا اون موقع که نقاشی رو ادامه دادم و کلی کارای دیگه
ماشالله کار هنری نبوده که امتحان نکرده باشم چون نمیدونم شاید غرور باشه ولی تو این مورد هر حرفه و عملی رو ببینم همون اول به خودم میگم اینکه کاری نداره منم میتونم خیلی سادس و میشه گفت تو 90٪ موارد هم همین شکلی بوده برام چون عاشق هنرم ..
سلام و درود به تو دوست همفرکانسی
خیلی ازت ممنونم که که اینقدر زیبا احساست رو نوشتی
و اینقدر صادقانه از خودت گفتی
راستش منم خیلی اخلاقام مثل تویه و وقتی میبینم که یکی از نزدیکانم پیشرفت کرده شکمم میخاد پاره بشه و اصلا نمیتونم قبول کنم
اما انشالله همچی درست میشه و ما هم بلاخره تغییر میکنیم
سلام…خیلی سپاسگزارم اول از خداوند که منو به مسیر درست هدایت کرد و با شما اشنا شدم و بعد از شما استاد عزیزم که به واقع زندگی من به سرعت بعداز آشنا با این مطالب و استفاده از اونها تغییر کرد...من هم از دانلودیها و هم دوره های شما استفاده میکنم و شاید برای هیچکس اگر بگم چند سال پیش چطور زندگی میکردم و الان چطور هستم باور نکردنی باشه ولی اگر بخوام در یک جمله بگم راز زندگی خودمو اینه که…!!!
شکرگزاری شکرگزاری شکرگزاری
البته این رو هم بگم اتفاقات کوچیک در کنار هم یک رویداد بزرگ خلق میکنن…من بعد از مهاجرت از شهر خودم مشهد به شمال کشور و تشکیل خانواده بعد ده سال زندگی مشترک جدا شدم…اونم به شکلی که بهترین زندگی رو داشتم و همه رو یکجا از دست دادم…طوری که حتی روی برگشت به مشهد رو نداشتم و همونجا یک خونه کوچیک گرفتم با حداقل امکانات…حتی موکت نداشتم چه برسه به فرش...اما…اما یک نکته مهم…من همون موقع هم که با شما اشنا نشده بودم و نمیدونستم قانون چیه…امید به خدای خودم رو از دست ندادم…من آدم خیلی مذهبی نبودم و نیستم ولی درون خودم با خداوند همیشه صحبت میکردم…همیشه میدونستم یک نیروی برتری هست و اون هوای منو داره…بعد سه سال تنهایی دوباره ازدواج کردم…تازه داشتم امیدوار میشدم که اینبار درسته همه چی…ولی چالشهای زندگی دست بردار من نبود…بعد یک ماه از ازدواج دومم کاری که سالها براش زحمت کشیده بودم از دست رفت…چند روزی خیلی حالم خراب بود…ولی بازم نا امید نشدم…و از اونجایی که اگر خداوند بخواد بهت حال بده هیچکس جلودارش نیست بعد دو ماه یک کار بسیار خوب بهم پیشنهاد شد…درآمد بسیار بالا ولی تمام وقت منو میگرفت…در ضمن مت فرزند نداشتم و همیشه در آرزوی داشتن فرزند بودم…فقط با خودم میگفتم خدایا من لیاقت زندگی بهتری دارم هیچوقت خودمو دستکم نمیگرفتم…بعد یک سال خداوند بهمون یک هدیه خیلی خیلی زیبا داد…دختر نازم نفس بابا به دنیا اومد و از درو دیوار برکت و ثروت به زندگی من وارد میشد…بازم من دست بردار خداوند نبودم…گفتم من لیاقت بهترشو دارم…با اینکه درآمد خیلی خوبی داشتم بخاطر شرایط سخت کار و …
برگشتم مشهد…از اول شروع کردم با دست خالی…ولی دلی پر از امید خداوند…حالا من تنها نبودم…همسرم و نفس هم بهم اضافه شده بودن…دیگه نمیشد بگم با حداقل امکاناتم زندگی میکنم و اینجا بود که همسرم کنار بود و نفس تازه به دنیا اومده کوچولو با مخارج زیاد تو شهری که پانزده سال پیش از اونجا مهاجرت کرده بودم…ولی خانواده و دوستان قدیمی رو داشتم…ولی ته قلبم فقط به خودش امید داشتم…نمیگم ترس و نگرانی نداشتم ولی ظاهر خودمو حفظ میکردم که کوید لعنتی شروع شد…اون موقع تازه با شما آشنا شده بودم و دوره دوازده قدم رو تهیه کرده بودم…به بزرگی خداوند که ندیدم بزدگتر از خودش نفهمیدم چطور کارها ردیف میشد…سر شمارو درد نیارم…الان که دارم با شما صحبت میکنم نفسم چند روز دیگه پنج سالش میشه و من خدا رو شکر زندگی خوبی دارم…ایمانم هزاران برابر به پروردگارم بیشتر شده و هر لحظه و هر روز شکرگزار خداوند جهانیانم که میدونستم هوامو داره و منو رها نمیکنه…میدونستم لیاقت من خیلی بیشتر از اینهاست…اینهارو گفتم که اگر کسی هست که شرایط سختی داره اینو بدونه…تا زمانی که خودت از خدای خودت ناامید نشی و احساس لیاقت بهترینهارو داشته باشی هیچکس و هیچ چیز نمیتونه تورو زمین بزنه…خدایا هزاران بار شکرت…خدایا دوست دارم…برای همه شما بهترینهارو از پروردگار خواهانم(آمین)
سلام و درود به استاد یکی یه دونه م
استاد من حسادت می کنم به این دلیل که اینقدر خودمو دست کم می گیرم منجر به حرکت واقعی و تعهد واقعی نشده اما جدیدا مسأله ای پیش آمد که دقیقا مشت و لگد دنیا رو حس کردم و شروع کردم به دوره لیاقت که همسر خواهرم بعنوان هدیه برام خرید
بریم سراغ جواب سوال
️فریبا :سلامتی
مینا:اوضاع مالی عالی
این دو نفر واسه من خیلی مهم هستن
وقتی موفقیت اونا رو دیدم بشدت حسادت کردم انگار که خالی شدم دلیلشم این بود که احساس ناتوانی می کردم که اونا می تونن اما من نمیتونم چون مثل اونا عرضه ندارم
اما راستش الان گفتم ببین بهار فریبا از روزی که بوده تحت تعلیم مادری بوده که دارو رو سم می دونسته وناخودآگاه به این اعتقاد داشته که بدن خودش خودش رو خوب میکنه کاری که استاد توی تمام دورهها میگه که ذهن انسان قدرت خود شفا دهی داره
به جاش بیا به عنوان یه الگوی موفق بهش نگاه کن اون هم مریض میشه اما تفاوتش با تو اینه که اون به اندازهای آرامش داره و ایمان که بدنش خودش رو شفا میده واقعاً هم این اتفاق براش میافته دیدی که ریهاش عفونت داشت چه عفونت شدیدی ولی بعد 10 روز دیدی که کاملاً خوب شد تفاوت تو با فریبا در اینه که تو حتی اثر دارو رو هم بیاثر میکنی چون شنیدی که داروهای تاریخ گذشته رو به کارخونه عودت میدن خب کارخانه اینا رو که دور نمیندازه قطعاً برای ساخت همون دارو ازش استفاده میکنه داروی تاریخ گذشته رو با داروی جدید تازه قاطی میکنه معلومه که اثرش کم میشه چرا همچین دیدگاهی داری چون دیدی که دوستت توی داروخونه است و گفت تاریخ گذشته رو ما به کارخونه عودت میدیم اینجا ایرانه ارزشی برای جان انسانها قائل نیستند خارج نیست که حاضر نیستن خاری به پای کسی بره تا وقتی چنین دیدگاهی داری مدام دارو مصرف میکنی مدام بیماری تو ادامه پیدا میکنه چرا چون از طرفی دارو مصرف میکنی چون از مصرف نکردنش میترسی برای همین بیماری تو بدن تو مونده و بدن تو نسبت به دارو مقاوم شده
بجاش فریبا رو میبینی مدام به خودت بگو وقتی فریبا میتونه با قدرت ذهنش توی 10 روز عفونت یا هر بیماری که بهش مبتلا میشه رو شفا بده پس تو هم میتونی با چشم خودت دیدی که سرطان داشت سرطان خیلی از بدنش رو گرفته بود اما این انسان کوچکترین ناراحتی در خودش ایجاد نکرد گفت خوب میشم و شد حتی عضوهای درگیرشم سالم شد
تو که از بیماری می ترسی مثل فریبا برو روس ایمانت کار کن دیدی که کتابهای جول اوستین رو تا زمانی که میخونی چقدر ایمانت زیاد میشه چقدر نتایجت پررنگ میشه پس برو روی ایمانت کار کن
در مورد مینا خودت دیدی مینا چقدر متعهدانه به حرفهای استاد گوش میداد تک تک حرفهای استاد رو مینوشت یک فایل رو بالغ بر 100 بار گوش میداد دو ساعت قبل از اداره بیدار میشد هر تمرینی که استاد میگفت رو انجام میداد خودت دیدی قطع رابطه حتی با خواهر خودش انجام داد با پدر و مادر خودشم قطع رابطه کرد مدتی
چون میگفت اینها بینهایت به من فرکانس منفی میدن اثر دورههای استاد رو بی اثر میکنند و دیدی که اکثر اوقات اداره میموند و تمرین میکرد تا مدت زمان کمتری توی خونه باشه خودت دیدی وقتی از اداره برمیگشت شام رو میخورد و میخوابید چرا چون تا ساعت 8 شب اداره میموند و چون دنبال این بود که تمرین کنه به واحدی منتقل شد که ساعت کاریش تا 8 شب بود ولی هیچ کار خاصی هم نداشت و دیدی که مینا تمام اون ساعتها رو تمرین میکرد ،باماشین شخصی میآوردنش در خونه کلی هم اضافه کار میگرفت کلی پاداش میگرفت تمرین استاد هم انجام میداد شاید بگی خب به کاری هدایت شد که باعث شد توی یک سال صاحب بهترین خونه توی شمال شهر تهران و در سال دوم صاحب یک ماشین چند میلیاردی شد بهار تو اینو می بینی اما چرا اون همه تلاش و زحمت مینا رو برای تغییر زندگیش رو نمی بینی آیا مثل اون باور کردی فایلها رو ،مثل اون تلاش کردی ،مثل اون شب و روز از خدا خواستی ایمانت رو نسبت بهش زیاد کنه
اون داشت تمرین استاد رو به دقت انجام میداد و چون دنبال رشد بود دنبال بهترین کیفیت زندگی بود خانمی باید سر راهش قرار بگیره تا شغل خودش رو به این واگذار بکنه جالبه شغلی بود که این عاشقش بود یعنی فردی زحمت ده ساله شو رو به راحتی در اختیارش قرار داد
چرا چون این فرد در مدار درست بود پس بهار وقتی دنبال پول درآوردن باشی خدا راهش رو بهت نشون میده ،ببین یعنی کسی هست که با ی برخورد عاشقت بشه و اینجوری زندگیتو عوض کنه
این حرفا درسته اما من شانس اونو ندارم بهار جان خودت دیگه می دونی چیزی به اسم شانس نیست از نزدیک تک تک تمرینات مینا رو می دیدی خودشو رشد داد ادم مناسب ،شرایط مناسب سر راهش اومدن مینا استاد رو باور کرد استاد می گفت برین خودتونو بندازین پایین میگفت باشه چون استاد گفته ولی خوبیش اینه دیگه با چشم خودت دیدی چطور زندگی ی شبه تغییر کرد چطور تلاشهایش به تصاعد خورد اونم در عرض یکسال پس تو هم از الان شبیه اون کار کن
شبیه اون استادو باور کن وقتی برای اون شده برای تو هم میشه
نسترن دختر خاله ی مادرم صاحب کارخانه دایتی و دهها کارخانه دیگر
از چ زاویه ی مثبتی به موفقیت انها نگاه کنم که به خود باوری برسم ؟
مادرم میگوید انها از صفر صفر شروع کردند ، از نون خشکی فروشی در خیابانها چون چاره ای نداشتند،
باور محدود کننده: کمال گرایی من و اینکه مگر میشود از صفر شروع و سرمایه ی لازم برای احداث کارخانه را جور کرد ؟
عاطفه حالا دیدی که مبشود
نون خشکی فروشی ؟؟؟؟؟ اصلا تو حاضری این کارو انجام بدی.؟ ؟؟
چ درس هایی میگیرم
اولا درک قانون تکامل و بعد تصاعد
دوم کنار گذاشتن کمال گراییی
سوم شروع کردن حتی از کارگری
خاله و شوهر خاله م صاحب چندین پاساژ
از چ زاویه ای به موفقیت انها نگاه کنم؟
اول اینکه آنها از صفر صفر شروع کردند ، شوهر خاله م بعد از فوت پدر سرپرستی 3 خواهر و 4 برادر کوچکتر را بر عهده گرفت از صفر صفر شروع کرد ، از ماهی فروشی روی چرخ در خیابانها
خودش میگوید من بدون پول پول میسازم
بنابراین
میشود از صفر صفر شروع کرد
میشود بدون حمایت کسی شروع کرد.
درک قانون تکامل و بعد تصاعد در زندگی آنها برای من مشهود است.
چ درس هایی میگیرم.؟
خاله ی من شاسی بلند زیر پاشه ، همه چی داره اما بازم کار میکنه و میگه من یه لحضه نمیتونم بی کار بشینم ، با این که پول دارن اما در آمد خونشون رو از کارهای خانگی ش تامین میکنه مثلا ترشی ، مربا و …درست میکنه میفروشه
لیف میبافه حتی و میره میشینه تو پارک میفروشه
برای انها کار عار نیست حتی ثروت مند باشی و خیلی خوب تونسته فروش رو یاد بگیره و کلی مشتری داشته باشه
باور محدود کننده ی من : مشتری نیست که ، مشتری کمه
اما خاله ی من کلی مشتری داره
باور محدود کننده ی بعدی: من مثل خاله روی فروش ندارم ، نمیتونم مشتری جذب کنم..
چرا نمیتونم ؟؟ مگر خاله چ ویژگی داره که من ندارم ؟ تحصیلات داره ؟ خوشگل تره ؟ نه فقط خودشو باور داره ، خجالت نمیکشه، حرف ش و میزنه ، قیمت و میگه ، رودربایستی نمیکنه
مگر از اول اینجوری بوده ؟؟ نه بابا از اول پول نون هم نداشتن تکاملش و طی کرده پس من هم میتونم تکاملم و طی کنم.
محسن صابری بازیگر و کارگردان برجسته ی تئاتر
از چ زاویه ای به موفقیتش نگاه کنم که الهام بخش من باشه ؟
به گفته ی خودش از اول که بازیگر به دنیا نیومده، فقط تمرین کرده ، تمرین ، تمرین تمرین ، اون عاشق کارشه ، زندگیش با کارش یکیه
دوم اعتماد به خودش داره ، به خودش ایمان داره ، از سر صحنه رفتن نمیترسه یا شاید هم بر ترسش غلبه میکنه ، از پذیرفته نشدن توسط مردم نمیترسه
چ درس هایی میگیرم
اول عشق به کار خیلی مهمه ، اینکه کارت با زندگی ت یکی باشه
دوم باید وارد ترس ها شد ، تا اعتماد به نفس م و زیاد کنم .
زهرا مدرس شیرینی و کیک
از چ زاویه ای به موفقیت او نگاه کنم که الهام بخش من باشد ؟؟
باورهای محدود کننده ای را در خودم دیدم که ایشان ندارند ::::::
برای ثروت مند شدن نیازی نیست تحصیلات داشته باشم
برای ثروت مند شدن نیازی نیست شب و روز کار کنم
برای ثروت مند شدن باید عاشق کارت باشی
ثروت شدن ربطی به محیط زندگی ت نداره
برای ثروت مند شدن لازم است هر روز مهارتهای خود را بهبود ببخشم.
چ درسی میتونم از این مسیر بگیرم؟
من همیشه یادگیری هنر و دست کم گرفتم چرا ؟؟ چون طبق معیارهای جامعه خواستم تحصیلات ان چنان ی داشته باشم
حالا عاطفه تفاوت جایگاههای خودتون رو مقایسه کن .
مرضیه که ازدواج خوبی کرده و خطاطه
مرضیه چهره ی زیر متوسطی دارد پس ازدواج ربطی به چهره نداره
هر کسی با هر استایلی ، هر چهره ای میتونه خوشبخت زندگی کنه ، ازدواج خوبی داشته باشه .
باور محدود کننده ی من : برای ازدواج عالی چهره ی فوق العاده، سطح خانوادگی عالی نیاز است
دوم درک قانون تکامل در خطاطی ایشون هست که حدود ده ساله داره تمرین میکنه ولی من چون همه جیز و یه هویی خواستم و موفقیتهای کوچیک و ندیدم به هیچ جا نرسیدم ، بنابراین عاطفه جان قانون تکامل و میبینی؟؟ مرضیه نخواست یه هویی خطاط شه ، نخواست با معیارهای جامعه جلو بره.
سحر دکترای دندان پزشکی
از چ زاویه ای به موفقیت او نگاه کنم که به خود باوری برسم
ما رفیق صمیمی هستیم با یک سطح خانواده
در یک مدرسه درس خواندیم
باور محدود کننده: برای موفقیت نیازی نیست خانواده ی دکتر مهندس داشته باشی ، برای موفقیت باید خودتو باور کنی
چ درسی میگیرم؟
درک قانون رهایی از خواسته
من و سحر 4 سال کنکور دادیم و قبول نشدیم ، سال پنجم سحر گفت دیگه امسال برام مهم نیست چی قبول شم حتی زیست گیاهی هم قبول شدم میخونم ، میخوام زندکی مو بکنم ولی من قبول نکردم که خواسته م و رها کنم و این شد تفاوت نتیجه ها ،
پس عاطفه قانون رهایی در خواسته خیلی مهمه ، لذت بردن از لحظه ها خیلی مهمه .
خانم بابایی خطاط حرم امام رضا ع
ایشون از سن 40 و خورده ای شروع کردن به یادگیری و الان حدود 50 و خورده ای سالشونه و تازه به این موفقیت رسیده
باور محدود کننده ی من
سنم زیاده برای شروع::::: ببین عاطفه خانم بابایی بیشتر از ده سال از تو بزرگتر بوده که شروع کرده
دوم درک قانون تکامل: عاطفه قانون تکامل رو ببین ، ببین چقد تمرین کرده تا استاد این کار شده
به نام خداوند بی همتا
سلام
من چندماه پیش کادوی تولد باارزشی از خواهرعزیزم دریافت کردم« دوره احساس لیاقت »
و امروز بعد از گوش کردن به این فایل وقتی در خودم کنکاش کردم دیدم بسیاری از احساسات بد و حسادتی که قبلا به موفقیت دیگران داشتم به خاطر نبود احساس لیاقت بود که با گوش دادن بارها و بارها به فایلهای جلسات اون دوره الان خیلی خیلی کم شده
مثلا قبلا اگر میشنیدم که فرزند کسی در جایی یا رشته ی ورزشی یاهنری و…. رتبه ای کسب کرده و به موفقیت رسیده حس حسادت و ناخوشایندی رو تجربه میکردم و فکر میکردم من برای بچم کم گذاشتم که توهیچی مدال نگرفته اماحالا میدونم که این احساس درمن بوجود می اومد چون من احساس لیاقتم رو به موفقیت بچم گره زده بودم و باشنیدن موفقیت بچه ی دیگری دچار احساس بی ارزشی و ناکافی بودن برای بچه م میشدم که البته الان به لطف این دوره ی فوق العاده این احساس در من بسیارکم شده
یا هرموقع موفقیت و پیشرفت کسی در تحصیلات و گرفتن مدرک درسی بالاتر رو میدیدم دچار این احساس مخرب میشدم، چرا؟ چون احساس لیاقت رو داشتن مدرک تحصیلی میدونستم و چون مدرکم از اون شخص کمتر بود دچار احساس بی کفایتی و کم بودن میکردم و این باور حال منو بد میکرد اما خبر خوب اینه که الان خیلی در این مورد هم آگاه تر عمل میکنم و خودم با حرفهای خوبی که به خودم میزنم سریع حالمو خوب میکنم مثل اینکه: فاطمه تو همینطوری با همین تحصیلات عالی و ارزشمند هستی مدرک تحصیلی ارزش نیست این تویی که به اون مدرک ارزش میدی تو لایقی و دوست داشتنی فارغ از اینکه چه مدارک و تحصیلاتی داشته باشی….
ودیگه اینکه من به شدت خودم رو با افراد دیگه مقایسه میکردم به خصوص در ظاهر
همیشه داشته های افراد رو با نداشته های خودم مقایسه میکردم و احساسم هی بد وبدتر میشد و برای اینکه حال خودمو خوب کنم و احساس حسادتم رو توجیه کنم باخودم میگفتم حتما دماغش عملیه یا صافی پوستش مال بوتاکس و تزریق ژله یا هرچیزی شبیه به این…. اما الان میدونم مقایسه کردن چه اشتباه بزرگیه و چه فجایعی به بار میاره که بزرگترینش حال بد و بدتر هرروزه ی خودمونه….
الان میدونم که نجواهای شیطان چیه و تا میاد حرف بزنه که فلانی از تو سرتره چون ظاهرش زیباتره یا فلان مقامو داره یا تو این زمینه ها به موفقیت رسیده اما تو اینجاو اینجا و اینجا کمبود داری و از اون پایین تری آگاهانه شروع میکنم زیباییهام و موفقیت هام هرچند کوچیک رو به یاد میارم و سپاسگزاری میکنم و با خودم میگم نادیده گرفتن هرکدوم ازاینها که به ظاهر کوچیک و بی اهمیتن، ناشکری و ناسپاسیه
بعد دونه دونه نعمت هام رو به یاد میارم و بابتشون سپاسگزاری میکنم و این حالم رو بهتر و بهتر میکنه
حالا به لطف دوره ی فوق العاده ی احساس لیاقت میدونم من چقدر باارزشم، تو دنیا از من فقط یه دونه هست با تمام ظرافت و لطافتی که خداوند برای آفریدن من به خرج داده و من منحصر به فردم و شبیه هیچ کس نیستم مثل اثر انگشت… البته هنوز تو این زمینه ها خیلی کار دارم و به قول استاد تا پایان عمرم باید رو این موضوعات کار کنمو هربار احساس لیاقت رو در درونم جستجوو پیداش کنم.
خدایا هزاران بار سپاس به خاطر این همه آگاهی و همچنین ارزشمندی که از ازل دروجود مانهادی که با یاد آوری تنها اندکی از اون اینطور دگرگون و سرمست شدیم
و از شمااستاد گرانقدر هم بی نهایت سپاسگزارم که آگاهی هایی ناب و بی نظیر که تو هیچ کتابی نوشته نشده رو دراختیار ما قرار می دید.خدا رو به خاطر وجود شما سپاس میگم و برای شما و سایراعضای تیمتون آرزوی سلامتی و شادی دارم.
به نام خدای بخشنده ی مهربان
با سلام خدمت استاد مهربان و بخشنده
استاد عزیز من سوال شما را بادقت و بدون رودربایسی جواب دادم کاملا حسادت داشتم به موفقعیت اطرافیانم.
از حسادت اصلا تبریکم نمیگفتم.وخیلی سریع با خودم مقایسه میکرد.با خودم میگم اون چه جوری تونسته به همه خواسته های خودش برسه ولی من همش کم میارم تو همه کارام.یه کی دو روزه حالم بده بعد دیگه یادم میره.ولی به خودم قول دادم روی باورم خیلی کارم.
سلام به استاد عزیز کلیه همکارانش که این سایت بسیار عالی را تهیه کرده اند
در مورد سوال این بخش برای موفقیت اطرافیانم که بیشتر شامل همکارانم هست که اکثراً از لحاظ مالی درابتدا خیلی از من پایینتر بودند و طی این سالها انگار من هیچ پیشرفتی مالی نداشتم ولی آنها خیلی جلوتر از من هستند اولین چیزی که به نظرم می آید که حس میکنم توجیه کردن خودم هست اینه که اونا اصلأ خرج نکردن فقط کار کردند و جمع کردند ولی من خیلی بیشتر از آنها حال کردم و تفریح کردم و خرج کردم بخاطر همین الان از لحاظ مالی من هیچی ندارم ولی آنها همه چی دارند ولی بعد که فکر میکنم میبینم من اصلاً کار همنکردم فقط ازین شاخه به اون شاخه پریدم و فقط درجا زدم و احساس حسادت هم میکنم ولی زیاد به این حس اهمیت نمیدم و بیشتر احساس بی هرضگی میکنم
با سپاسی فراوان
سلام به همه ی دوستان و استاد عزیز ، خیلی ممنونم بابت تهیه این سلسه فایل ها ، خیلی به موقع برای من اتفاق افتاد ، موقعی که از آگاهی ها دور شدم ، بعضی موقع ها یادم میره این آگاهی ها و این باور ها چه نتایجی رو برای من داشته ، چه ثروتی چه حالی چه تغییر زندگی ای…. خدایا بی نهایت سپاسگزارم بابت این مسیر و وجود قوانینت ،
خب برم سراغ سوال اول….. به لطف آگاهی هایی که از شما استاد عزیز به من رسید من تحسین کردن رو بجای حسادت یاد گرفتم ، ولی هنوز خیلی جا داره تا بتونم بهتر بشم تو این زمینه ، یه مدت که تقریبا به بیراهه هم رفتم ، از شدت تعریف و تمجید از ادما بت میساختم و نمیدونستم دارم چه ضرری به ذهنم میزنم ،
ولی خب شنیدن موفقیت بقیه جدیدا که دور شدم واقعا حس بدی بهم میده ، حس اینکه عقب موندم ، حس اینکه از بقیه عقبم ، و این باید درست بشه باید باور کنم که منم میتونم باید بدونم که هرچیزی تکامل داره و یه شبه نیست ، تمرین دوم هم که در مورد اشخاص خاص موفقه رو در دفتر انجام میدم ،
ممنونم از استاد عزیز و خانم شایسته بابت این اگاهی های زیبا