ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 39 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    الهام اقایی گفته:
    مدت عضویت: 475 روز

    به نام رب

    سلام به استاد عزیزم ومریم جان وهمه دوستان عزیزم؛

    خداراشکر که ازامروز صبح که بیدارشدم اول آمدم داخل سایت اول فایل جدید سفربه درآمریکا سری جدید آمده بود که دیدم وحالم بااون طبیعت خیلی زیبا;وبعد صحبت‌های استاد که هرکس خودش فقط،میتونه تغییر کنه وهیچ کس باعث مسولیت کسی نیست ؛وچقدراین سفر ایده هاودرسها برام داشت؛وبعدهم هدایت شدم به قسمت اول ودوم این فایل ارزشمند وباتعهد کامل گوش دادم وتمریناتشو انجام دادم؛وانا بریم سراغ سوال وتمرین این فایل؛

    من دررابطه با همسرم وبچه هام مشکل دارم زود جوش میارم وروی تمیزی خونه حساسم ومدام غورمیزنم بهشون؛قدم اول

    اینکه ازامروز دیگه غور نزنم وخونسر باشم؛وروی نکات مثبشون تمرکز کنم ؛هرروز آرام آرام خودم راکنترل کنم که بتونم این مسله راحل کنم؛چالش بعدی کاری هست که دارم که مدام میترسم بد نباشه؛وکیفیت داشته باشه؛

    حل مسله :بیام روی کارم تمرکز کنم ودیگه ترس،نداشته باشم وفیلم ببینم وبیشتر تمرین کنم که کارم هرروزباکیفتر بشه؛

    خدایاشکرت برای هدایت وحال خوب امروزم؛برم که امروز،خیلی کار دارم وباید امروز قدرتمندتر،صبورتر؛وبلاگمان تر حرکت کنم؛عاشقتم استاد جونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  2. -
    معصومه زارعی گفته:
    مدت عضویت: 1717 روز

    ️سلام و هزاران درود استاد عزیزم️

    من این دو فایل رو همین الان با هم دیدم و میخوام در مورد هر دو صحبت کنم.

    استاد من قبل از این که آگاه بشم و در راه خودسازی و خداشناسی گام بردارم وقتی کسی موفق میشد تو هر زمینه ایی صددرصد حسادت میکردم و خودخوری میکردم و به خودم و همسرم بدو بیرا میگفتم ولی به لطف خدای مهربان با آگاه شدن از طریق شما استاد عزیز واستادان عزیز دیگه هرکه رو میبینم موفق شده اول خدارو شکر میکنم و از صمیم قلبم خوشحال میشم بعد با خودم میگم ما لایق بهترین هاییم و لیاقت موفق شدن در تمام ابعاد زندگی رو داریم من هم میتونم و میشود.

    ودر مورد چالشهای زندگی هم بگم که زندگی من پر از چالش بوده و هست منتها قبل آگاهی وقتی چالشی برام به وجود میومد اول که گردن نمیگرفتم چون گردن گیرم خراب بود. بعد هم تقصیر رو گردن همه الا خودم می انداختم و بعد که میدیدم با این شامورتی بازی‌ها چالش به قوت خودش هست حس فرار و زیرش رو کشیدن بهم دست میداد. وحالا بگذریم که چقدر اعصاب خوردی و خشم و دعوا و جرو بحث این وسط بود.

    ولی الان به لطف خدای مهربان و آگاهی هایی که تو چهار سال اخیر کسب میکنم از شما اول چالش رو گردن میگیرم بعد میگم معصومه اومده رشدت بده یه جای کارت میلنگه ببین چی میتونی ازش در بیاری بعد از خدا میگم خدایا من رو از این آستانه سر سلامت بگذرون و هدایتم کن و خیلی راحت آسون عزتمندانه خدا برام حل و فصلش میکنه و من هم درسهامو ازش میگیرم و مینویسم و با خودم یک جلسه مهم میگذارم و با خودم خیلی قوی و قدرتمند حرف میزنم بعضی وقتها شده دو ساعت تو جلسه با خودم بودم و از زوایای مختلف به اون چالش نگاه میکنم که دیگه تکرار نشه و برام الگوی تکرار شونده نشه الان زندگی برام خیلی عالی شده از درون آرام و متین و خوشحالم و احساس میکنم روز به روز دارم قوی تر میشم.

    استاد عزیزم اول از خدای مهربونم متشکرم بعد از شما

    متشکرم متشکرم متشکرم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    مریم روزبهانی گفته:
    مدت عضویت: 1138 روز

    باسلام خدمت استاد بزرگوارم وخانم شایسته مهربانم. پاسخ به سوالات قسمت اول:قبل از آشنایی با سایت بسیار بهم میریختم ‌فقط میخواستم فرارکنم فحش به زمین و زمان میدادم گریه میکردم همه اطرافیانم رو مقصر میدونستم بهانه سرهنگ ودعوا داشتم ولی بعد از آشنایی بااستاد عزیزم شاید اولش بهم بریزم امابعد به خدا توکل می‌کنم ( توحید عملی) با خودم خلوت میکنمخودمو آروم می‌کنم وشروع به حله چالشم می‌کنم کماکان همین چند ماه قبل من با خواهرزاده ام زندگی میکردم واون از پیش من رفت وخونه خالی از اسباب و اثاثیه شد ومن موندم و خونه خالی و کرایه کامل که باید میدادم با توجه به آموزه های استاد اول توکل به خدا کردم وبدون هیچ نگرانی و آرامش واحساس خوب وار جایی که گمان نمیکردم درمدت کوتاهی وسایل خونه ام فراهم شد خونه دراز وسایل شیک وعالی شدواین چالش فرصتی برای یادگیری پیشرفت و استقلالم شد. پاسخ به مرحله اول3 تا چالش دارم 1- استقلال مالی 2-رسیدن به وزن دلخواهم 3- مهاجرت

    اگر استقلال مالی برسم به آرامش واسایش میرسم دیگه دغدغه چکنم چکنم ندارم ‌حال خوبی دارم راحت مهاجرت می‌کنم و اگر به وزن دلخواهم برسم سلامت میشم وپر از انرژی و مهاجرت کنم با دنیای جدیدی آشنا میشم پیشرفت می‌کنم . بر ترس‌هام غلبه می‌کنم وقتی با شجاعت به درون چالشام برم. توکل من به خدا بااسنایی با سایت بسیار عالی شده و عالی تر میشهو رمز موفقیتام درحال حاضر اول توکل به خداست. من مهارتهایی که برای این چالشها دارم یاد میگیرم : کارکردن روی خودم روی باورهام روی ترمزام روی احساس لیاقت گام دوم خریدن قانون سلامتی. نعمتهایی که بهمن داده مشود دراین چالشهااول توکل به خداشکرگزارب احساس خوب استقلال مالیمسقل شدن اعتما د بنفس احساس لیاقت طبق قانون زندگی کردن . پیشرفت در تمام مراحل زندگیم در روابطم در ثروت سلامتی معنویت.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  4. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    تمرین این جلسه : جلسه دوم

    در حال حاضر چه چالش یا مسئله ای تو زندگیتون هست که بخاطر ترس ازش فرار میکنید؟

    در حال حاضر بزرگترین چالشی که تمام تمرکز من رو گرفته بحث درآمد هست: کمبودن درآمد، نداشتن کسب وکار شخصی برای رشد و گسترش و رسیدن به آزادی مالی و زمانی و مکانی، ولی اولویت با کمبودن درآمد هست.که تمام زندگی من رو در بر گرفته، از لحاظ روابط و سلامتی زیاد احساس کمبود نمیکنم ، ولی از لحاظ مالی بشد احساس کمبود میکنم

    از لحاظ شخصی هم ترس از مردم بسیار شدید دارم ، و حرف و نظر مردم خیلی برام مهمه و تو تصمیمات مهم زندگیم تاثیر گذاشته و داره میگذار

    میترسم از اینکه ندونم بعدش چی میشه

    میترسم از اینکه مدیرم بگه که ما تو رو آدم کردیم حالا میخوای بزاری بری

    میترسم از اینکه چی جواب بدم بهشون که بگم من میخوام بخاطر اینکه پا رو ترسهام بگذارم از اینجابرم وگرنه هیچ مشکلی اینجا ندارم

    میترسم از اینکه بگن تو دست مارو گذاشتی تو هنا

    میترسم از اینکه برم و نتونم خرج خانوادم رو بدم

    میترسم از اینکه برم و نتونم خرج مدرسه آراد رو بدم

    میترسم از اینکه برم و چون قراره که مسیری دو ساعته صبح و دو ساعت شب رو رانندگی کنم به تهران و برگردم نتونم برم و بیام و تسلیم بشم

    آخه دوست دارم که محیط جدید رو تجربه کنم ،اخه هر دفعه که محیط جدید رو تجربه کردم و موندم داخلش خیلی رشد کردم

    من میخوام که از این محیط امنی که توش هستم حرکت کنم و کارهای جدید رو امتحان کنم ولی بشدت میترسم

    اینها ترسهایی هست که نمیگذاره حرکت کنم

    قسمت دوم

    در مرحله دوم بیاد ذهنیتتون رو در برابر این چالش تغییر بدین بجای اینکه روی نتیجه نهایی چالش تمرکز کنید بیاید روی این سفری که برای حل این چالش دارید تمرکز کنید .

    بجای اینکه به این فک کنید که اگر شکست بخورم چی میشه ؟ اگر جواب نده چی میشه ؟ به سفری که در پیش داری فک کن ، بگید که چه درسهایی در برخورد با این چالش یاد میگیریدچه مهارت هایی رو کسب خواهم کرد.چه توانایی هایی در من بیدار میشه

    چه نعمت هایی ب من داده میشه ،چه پیشرفتهایی میکنم

    چقد توانایی هام بیشتر میشه

    چقد توکلم بیشتر میشه

    چقد مهارتهای ارتباطیم بیتشر میشه

    جواب:

    در جواب به این قسمت باید بنویسم که اگر من از محیط امنم خارج بشم چندین نکته مثبت برای من داره : اولیش این هست که چون من دقیقا به علت خارج شدن از منطقه امن، حرکت کردن و مهاجرت کردن، و جداشدن از وابستگی به کارخونه و عوامل اونها ، و رفتن به دل ترسام ، و نشون دادن ایمانم به خداوند میخوام این کارو انجام بدم برام خیلی مزیت ها داره ، مثل قوی شدن اعتماد به نفسم ، یادگیری مهارت های جدید ،شکوفا شدن استعدادهای نهفته ام ، برخورد با آدمهای جدید و راهکارای جدید، با توجه به تجربه های گذشته ام و انتخابم میتونه درآمدم هم بدون محدودیت تر باشه ،با ایمان جدید با باورهای جدید، درسته که من فک میکنم که باورام تغییری نکرده ولی همین گوش دادن به اونها و عمل کردن یعنی در جهت تغییرشون دارم گام بر میدارم.انگار هر بار داره ترسم از جداشدن از منطقه امن کمتر میشه ، رسیدن به سبک شخصی تر، درک بالاتر، الگوی بهتر برای فرزندم،اگر کارم بگیره و رشد کنم زندگیم هم تغییر میکنه ، چقد خودم بزرگتر میشم و ترسم میریزه و کارهای بزرگتری میتونم انجام بدم

    همین که دارم اینها رو مینویسم و فک میکنم انگار جسارتم بیشتر میشه

    این خودش تغییره دیگه ،خود این نوشتن یعنی تعهدداشتن برای تغییر ، پس ادامه بده مجتبی

    در قسمت سوم : کارهایی رو که باید انجام بدین برای حل این مسئله و این چالش زندگیتون رو به قسمت های کوچیک قابل مدیریت تقسیم کنید

    یعنی بیاید اون هیولایی که تو ذهن شما هست رو تقسیم کنید به قسمت های کوچیکتر کارهای قابل انجام ، که باید قدم به قدم انجام بشه و تمرکز کنید روی قدم اول

    یه چیزی باشه که بتونید برش دارید و هر بار بتونید بهتر و بهتر بشید داخلش

    خیلی ذهنم میره به سمت اینکه ولش کن چرا حالا میخوای کلا بری تو داری ریشه کن میکنی ، اگر نشه چی، بیا از چیزهای کوچیک شروع کن، آخه هر چی نگاه میکنم میبینم هر کاری هم بکنم باز این ریشه داره من رو اذیت میکنه و انگار که تا انجامش ندم این کرمش نمیخوابه ، و انگار با این خرده کاری هی دارم خودم رو گول میزنم ،اخه خیلی هم خرده کاری کردم که این کارو نکنم مثلا برم کنار کار یه کاری کنم ولی نشده و اصل تمرکز رو ندارم پراکندگی میشه

    به نظرم برای این کار اینه که من بیام بیرون و با تمرکز بگردم دنبال کاری و یه کاری رو شروع کنم و یادش بگیرم ، یا برم همون املاکی که رفتم و گفت بیا شروع کن، کاری رو که هیچ سر رشته ای ازش ندارم و هر روز هم باید برم و روزی 4 ساعت در راه هستم ، از اینکه بتونم انجامش بدم نگران نیتسم از رفت و آمدش اذیتم .

    خب میتونم کار دیگه ای رو انتخاب کنم ولی باز رفت و امد دارم ، باید انجامش بدم نمیشه بخاطر این ترس زندگیم رو از دست بدم

    نکته بعدی اینه که همین که من این موضوعات رو دارم درک میکنم و مینویسم و خجالت نمیکشم و حتی عمق افکارم رو هم سعی میکنم پیش خودم به روی خودم بیارم این یعنی پیشرفت

    یکی از موضوعاتی که من حتی جرات نمیکردم وقتی که به فکرم می اومد حتی پیش خودم بگم این بود که من از مریضی میترسم .

    بعضی مواقع مثلا یه بیماری رو که یادم میاد یا میبینم حتی سعی میکنم که نگم ولی تف میکنم، الان به خودم میگم چرا تف کردی ، میترسم که به زبون بیارم چون فک میکنم که منم مبتلا میشم ، بعدش سریع به خودم میگم که نه بابا هیچ عاملی وجود نداره ، و خیلی راحت اسمش رو میارم و میگفم بخاطر این من این کارو کردم و از روزی که اینطوری گفتم دیگه انگار کمرنگ تر شده برام

    پس ترسهام برای خارج شدن از منطقه امن شد

    1- ترس از میرعابدی

    2- ترس از خرج زن و بچه

    3- ترس از کم آوردن و نتونستن ادامه دادن و برگشتن به نقطه قبل و تحقیر شدن و تمسخر شدن

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  5. -
    زهرا زهرا گفته:
    مدت عضویت: 1427 روز

    سلام خدمت استاد عباسمنش و خانم شایسته و دوستان عباسمنشی

    من قریب به سه ماه بود وقتی جلوی آیینه می ایستادم از اندامم ناراحت میشدم (کمی اضافه وزن داشتم) تا اینکه یک ماه و نیم پیش تصمیم گرفتم فقط برای سلامت جسمی ام روزانه 10 الی 15 دقیقه نرمش کنم

    در کمال تعجب بعد از یکماه ورزش دخترم روبروم ایستاد و گفت مامان لاغر شدی منو میگی اینقدر ذوق کردم وخداروشکرمن همچنان به ورزش ادامه میدم

    این ازخلاصه ی نتیجه چالشی که من باهاش مواجه شدم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  6. -
    سیدعلی حسینی گفته:
    مدت عضویت: 528 روز

    سلام عرض ادب دوستان عزیز، استاد عباس منش و خانم شایسته

    من در حال حاضر خیلی خیلی دوست دارم و میخوام به لطف و کرم خداوند ربم روی خشم و عصبانیت روی باورهای شغلم و درآمدم بیشتر از همه کار کنم البته مواردی دیگه ی هم هست که سالهاست روی اونها کارکردم تغییرات رضایت بخشی داشته ام به کمک خداوند و نعمتهای که دریافت میکنم کار و انجام مسائل بعدی آسان تر میشود اعتمادم بخداوند بیشتر می‌شود خوشحال تر سپاسگزارتر میشوم

    برای ترس هم میبینم که عمل به آموزه ها راه کارها نشانه هایی بر جا می‌گذارد که در روند زندگی ام بدرد می‌خورد با مرور آنها ترس صعیف تر و شجاعت و شهامت قوی تر میشود

    توکل من و مهارت‌های من به بینشی ایجاد می‌کند که مرا برای داشتن زندگی بهتر قدم‌ها را محکمتر بر میدارم درخواست کمک یا صدا زدن خداوند و هنر تشخیص بهتری پیدا میکنم صبور و شکیباتر میشوم احساس امنیت میکنم توانایی انتخاب درست در من تقویت می‌شود

    اعتماد و اعتقادم نصب بخداوند بیشتر می‌شود یعنی باورهای کهنه براحتی می‌رود و جایگزین های بهتری در وجودم نقش می‌بندد آزادانه و با رهایی و با خیال راحت تری روی خودم کار میکنم تصمیمات درستتری میگیرم مثل قدیم وقت تلف نمیکنم دلم میخواد بیشتر کاوش کنم راحتر پول سازی و خرج میکنم امکانات رفاهی بهتری برای خودم درست میکنم می‌توانم ازداوج هوشیارانه ای بکنم با خودم و تنهایی که الان دارم در این روزا بیشتر در صلح هستم رفتارهایم پر از محبت صورتم چشمهایم کلامم پر از عشق آرامش کامیابی و حقیقت شده است…

    دیگه نمیخواد به کسی خودم رو اثبات کنم نقش فیک بازی کنم راحتر ن بگویم روابط سالم داشته باشم یا به قول یکی از دوستام، علی تو جمعایی برو که 4 تا چیز خوب یاد بگیری در ادامه خودم را به سفرهای عالی ببرم به خودم بیشتر افتخار کنم برای سلامتی و تندرستی کارهای لازم را انجام دهم با مهارت و آزادی بیشتری درآمد داشته باشم پاکی وجودم را ارتقاء دهم بهتر وصل خداوند باشم هر چیزی که زیباتر است مثل انسانهای زیبا مکان‌های زیبا زمانهای زیبا درآمدهای زیبا کلام و صحبت های زیبا موقعیت ها و فرصت‌های زیبا تمام امکانات زیبا ورزشی فرهنگی شهری کشوری را بهتر متوجه شوم تمرکز کنم آگاه باشم انتخاب کنم تحسین کنم جدی کنم شکرگزاری و سپاسگزاری کنم از خداوند بخواهم بدست بیاورم با توانایی بیشتری تشخیص دهم ببخشم دریافت کنم خلق کنم و تشویق کنم و به راحتی آسانی تمام از زنده بودنم زندگانی ام لذت ببرم کیف کنم در لحظه حال باشم و دوباره بیشتر و بهتر بخواهم و همچنان خداوند ربم داده است میدهد و خواهد داد چون خودش هم دوست دارد و من سیدعلی حسینی تمام خیر و برکت ها و نعمت هایش را می‌خواهم وعده های پرودگار ربم حق است خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت باور کرده‌ام تو را و بهتر باور میکنم تو را نشان‌های زیادی داری و هر لحظه مطمئن تر میشوم که تو مرا حتی بهتر و زیباتر دوست داری به سمت خواسته و آرزوهایم هدایت و حمایت میکنی…

    خدایا خداوندا پرودگارا آفریدگارا ای خالق هستی و جان ای رب دانا توانا بی همتا بی‌نیاز بخشنده مهربان وهاب رزاق قدرتمند سخاوتند ثروتمند تو را با بی نهایت بیقیاس معنی و مفهوم شکرگزارم سپاسگزارم ممنونم مچکرم متشکرم قدردانم قدرشناسم…….

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  7. -
    سورنا زیوری گفته:
    مدت عضویت: 1355 روز

    سلام استاد دختر من یه معلم غیر منطقی داره به این صورت که درس نمیده و فقط نمونه سوال میفرسه برای بچه‌ها و میگن که جلسه بعدی ازتون میپرسم و تو جلسه ای که پرسش و پاسخ هست کسانی که نتونن درست جواب بدن رو از کلاس بیرون می‌کنن.دخترم گفت مامان میشه لطفاً نرم مدرسه ، اما من گفتم این مسئله باید حل بشه نباید از اون فرار کنی .بعد اول به مدیر مدرسه و بعد به خود اون معلم پیام دادم ، البته هنوز جوابی دریافت نکردم ولی به این درس بزرگ رسیدم که باید حل کردن آگاهانه مسایل رو به بچه‌ها م یاد بدم.

    از آگاهی های ناب شما ممنونم استاد.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  8. -
    نرجس گفته:
    مدت عضویت: 1611 روز

    سلام، استاد عزیز

    چالشد که دارم، در مورد شغل هست، که در موارد گوناگون وارد شدم، اما نتیجه دلخواه حاصل نشد،

    در این مورد اخری با موانعی روبرو شدم که واقعا منو ناامید کرده و به فکر دست کشیدن افتادم،

    اما شاید تاثیر نگاه شما، امید و ایمان داشتن توکل داشتن، اینکه هرچی وارد زندگی من میشه به خواسته منه، اینکه حتما مشکل در باورهای منه،

    موجب شده باز هم بخوام ادامه بدم و ناامید نشدم، بجاش به دنبال باور غلط بگردم، به خودم گفتم اشکالی نداره سرزنش نمیکنم، شاید بیشتر از زمان بقیه طول بکشه موفقیت در این زمینه اما ادامه میدم.

    بله استاد اگر من در این زمینه موفق بشم، کلی دوست پیدا میکنم کلی کار میاد که مهارت و دانشم بالا میره، کلی روابطم خوب میشه، کلی پول میاد که میشه باهاش کلی کار کرد، که موجب معنویت میشه، ارم تر میشم سالم تر میشم، با وقار و با عزت تر میشم، به خواسته های دیگه ام دست پیدا میکنم، ازادی زمانی و مکانی دارم اگر بتونم با چالشها بر بیام

    استاد وقتی به حرفهای شما گوش میدادم به این فکر میکردم که این حرفها، حرفهایی که هر والدینی باید بلد باشه و در ایام کودکی به ما یاد میدادند.

    استاد امروز فهمیدم که چقدر شما رو دوست دارم، که چقدر شما حق و درست میگی و چقدر خودتون عملگرا هستی،

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      عادل مولانی گفته:
      مدت عضویت: 1963 روز

      سلام بر نرجس عزیز

      من کامنت شمارو خیلی اتفاقی و هدایتی دیدم و یه حسی گفت براتون بنویسم

      شما به این اشاره کردین که به هر دری زدید و نتیجه دلخواه رو نگرفتین و اینم میدونین و بهش ایمان دارین که هیچ چیزی و هیچ شرایطی بدون اجازه شخص شما وارد تجربه زندگیتون نمیشه

      پس اینجا یه نکته هست، یا به این حرف که زدین ایمان واقعی ندارین و فقط درحد حرفه و یا دارین تکاملو طی میکنین که در آینده نزدیک نتایج خوب و دلخواه خودتونو وارد تجربه زندگی کنین.

      که من حدس میزنم مورد دومی درست باشه و همین که در این فضای ایزوله دارین فعالیت میکنین پس یه لول از بقیه که باری به هر جهت زندگی میکنن جلوترین

      فقط باید ایمان واقعی نشان بدین و به تمرینات استاد به چشم وحی منزل نگاه کنید و به درستیشون شک نکنین

      لازمه یه بار دیگه با خودتون خلوت کنین و یه مذاکره طولانی با نرجس درونت داشته باشی و ببینی کجاها واقعا عمل کردی و نتیجه ندیدی

      چون در صورت عمل کردن و ایمان داشتن قطعا نتایج هم میاد ولی شاید بهش توجه نمیکنی که اون نتیجه هرچند کوچک حاصل اون اقدام و ایمان بوده

      امیدوارم در کامنتهای بعدی در مورد معجزاتت بگی برامون

      موفق باشید و پایدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 0 رای:
      • -
        نرجس گفته:
        مدت عضویت: 1611 روز

        سلام دوست عزیز، بسیار ممنونم از شما، نکته سنجی خوبی داشتید، ممنونم، شغلهای قبلی من قبل اشنایی با استاد بود، قبل این اگاهی ها بود ، الان که با استاد و قانون اشنا شدم در این مورد شغلی که الان دارم درش تلاش میکنم و یادگیری و هنوز هم به نتیجه دلخواه نرسیدم فهمیدم اشکال کار از منه، یکی از مشکلات من نداشتن عزت نفس هست، که بسیار زیاد پایین هست، و کمی هم کمالگرایی چاشنی کار من هست،

        کامنت شما بسیار برای من ارزشمند هست زیرا عملگرایی رو یاداور شد، عمل عمل عمل + شناخت قانون.

        میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    علی گفته:
    مدت عضویت: 1338 روز

    سلام به استاد عزیزم

    خداقوت

    استاد میخام یک پیشنهادی درمورد قسمت محصولات سایت بدم چون الان یکی از دغدغه های من شده

    پیشنهادم اینه ک تو قسمت محصولات علاوه بر بخش دانلود فایل ، فایل هارو به صورت آنلاین هم بذارین ک بشه آنلاین استفاده کرد ، چون واقعاً فضای خیلی زیادی واسه ذخیره لازمه

    کاش میشد مثل فایل های رایگان تو محصولات هم این امکان رو اضافه کنید ک بشه فایل هارو آنلاین تماشا کرد ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  10. -
    مریم گفته:
    مدت عضویت: 1315 روز

    به نام خدای مهربان

    سپاسگزار خداوندم که این فرصت را به من داد که بتونم این فایل ارزشمند رو گوش بدم

    چه قدر ما ارزشمندیم که این آگاهی ها رو از زبان بهترین استاد داریم می شنویم

    من چالش زیادی داشتم خیلی حالم بد میشه ولی از وقتی آموزه های استاد گوش میدم کمی بهتر شدم میگم به قول استاد خیریتی هست باید حلش کنیم

    بیشتر موقعه همسرم غر می زنه و من از قانون دور میشم ودوباره یادم میاد دارم مسیر و اشتباه میرم میام بیرون و خودم و سرگرم میکنم

    بیشتر ترس هست ترس حرف زدن توی جمع ترس از سرزنش ترس از همسر و کنایه های همسر

    ترس از کمبود ترس از تنهایی ترس از بیکاری

    فکرم اینه اگه پول بسازم هم ترس ام کمتره هم چالش کمتره

    ترس از شک های بیجا همسرم خانم نباید دیر وقت بیرون بره یا کار کنه

    باید حلش کنم نمی دونم چه جوری

    دلم می خواد خودم پول بسازم منت همسر نکشم ولی ایشان همش مخالفت میکنه خودش هم سر کار نمیره پول راحت نمی سازه همش میگه کار نیست وفکر کمبود داره و به خورد ما هم میده

    حس هاش منفی هست همش غر و نق و اخبار ومیگه ما دیگه پیریم و با چهل و چهار سال سن همش میگه وقت مردن هست منو هم نا امید میکنه وبه من میگه تو خودت دوس داری

    من اخبار گوش نمی دم میگه تو ترسو هستی عقب موندی از جهان ولی من که قانون بلدم هبچی نمی گم خودم توجه نمی کنم اون فقط اخبار میگیره حالمون از دستش بهم می خوره

    به تلویزیون علاقه ندارم خودم و بچه ها

    اون قانون باور نداره ازش می ترسم وپیش ایشان فایل گوش نمیدم این چالش منه دعا میکنم بیرون بره تا من فایل گوش کنم

    نمیدونم چه جوری ولی من باید رو خودم کار کنم جهان کار منو درست میکنه از استاد یاد گرفتم من توجه نکنم به نا خواسته ها

    خودم خالق زندگیم هستم خداوند هم کمکم میکنه نمی دونم چه جوری ولی ایمان دارم در زمان و مکان مناسب هدایت میشم من فقط توکل میکنم و بندگیش میکنم حتما خداوند دوستم داره هدایت شدم به این سایت خودش هم راهش بهم میگه

    ترس ام از مستاجری هم به خدا می سپارم مگه استادم هم مستاجر نبود

    مگه استادم مهاجرتش معجزه نبود از استادم درس گرفتم وقتی چالش استاد حل شده من هم حلش می کنم

    در پناه خداوند باشید همگی شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای: