ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 41 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














به نام خدا
سلام استاد عزیز و مریم جان
استاد دقیقا باورهای محدود کننده رو باید در زمان چالش ها شناخت من اینو خوب یاد گرفتم که هر چالشی که گذروندم منو چندین پله به بالا برده
الان وقتی به عقب نگاه میکنم دقیقا زمان چالش های بزرگ بود که من با شما آشنا شدم تو این مسیر زیبا اومدم
استاد اینو باید بپذیریم که ما انسانیم و شاید در ابتدای شروع چالش تا حدی شوک بشیم یا احساساتمون درگیر بشه اما وقتی مسلط باشیم به قوانین و تمرین ها ؛قطعا زمان کمتری تو شوک چالش ها میمونیم و چقدر خوبه که تو این مسیر هستیم
استاد همین الان که من این کامنت رو میذارم دو ساعت قبل تو چالش سنجش ترس و ایمان افتادم که با حفظ آرامشم واقعا راحت ازش رد شدم
استاد مرسی که هر لحظه زبان خدا میشین برای من …
خدایا شکرت
سلام استاد بزرگوار و خانوم شایسته نازنین ودوستان خوب سایت…
خداروشکر که به این سایت هدایت شدم و کلی آگاهی های ناب از شما استاد عزیز به دست آوردم …
اما اگه راجب چالشها ی زندگی خودم بگم خیییلی زیاده انقد که الان که فک میکنم و فایلهای شمارو گوش دادم و دوره های 12 قدم رو تهیه کردم و گوش دادم الان تازه متوجه شدم چرا من اینهمه توی زندگی خودم با مشکلات خیلی زیادی روبه رو بودم من میتونم اسم بعضی از این مشکلات رو بزار هم چالش زندگی که شما فرمودید و بعضیهاشو میگم خودم جذب کردم با باورهای محدود کننده ای که داشتم با افکار منفی با ذهن منفی که متاسفانه باعث میشد روز به روز مشکلات من توی زندگی زیاد بشه اما یکی از این مشکلات که از همه بزرگتر بود انگاری امتحان و آزمایش خدا بود برای من یا شاید اینجوری بگم بهتره … نجات من از افکار و ذهنی که داشتم خدا با این چالش منو نجات داد خیلی آزمایش سختی بود اما بعد از اون اتفاق متوجه شدم که چرا اون چالش از زندگی رو باید رد میکردم من بعد از اون اتفاق کلا عوض شدم اخلاقم رفتارم ذهنم … منی که خودم رو کلا فراموش کرده بودم و تماما خودمو وقف یکی دیگه داشتم میکردم و استرس و اضطراب و دلشوره و نگرانی رو دعوت کرده بودم به ذهن و قلب خودم …..و روزی نبود که به خاطر مشکلات یه نفر دیگه من از استرس و اضطراب تا سر حد مرگ هم پیش نرم!! و واقعا خودمو به کل فراموش کرده بودم نمیدونم چرا اونجور آدمی بودم با اینکه قبل از آشناییم با استاد عباسمنش چند دوره هم از استادای دیگه تهیه کرده بودم و الانم حدود سه هفته است عضو این سایت شدم ولی هنور آثار اون اضطرابها و استرسهای گذشته میاد سراغم البته خدارو صدهزار مرتبه شکر خیییلی بهتر شدم و عالی تر هم خواهم شد اما دستاوردهایی که از این چالشهای زندگی نصیبم شد این بود که هیچکس و هیچ چیزی مهمتر از خودم نیست و یاد گرفتن کاری که عاشقشم و قراره با این بیزنسی که یاد گرفتم کاملا مستقل بشم و مطمئنم این لطف خدا بود که بعد از این چالشهای سخت زندگی هدایتم کرد به سمت استقلال مالی و عاطفی خدایاا هزاران بار شکرت …..آلان با دوره ی دوازده قدم و کتاب چگونه فکر خدارو بخوانیم و فایلهای دانلودی سایت کلی در حال خوب کردن حال خودم هستم و باورهامو قوی میکنم ایمانم رو به خدا هر روز قوی تر میکنم و آرامش رو به وجود خودم دعوت میکنم اساس و پایه ی همه چی فقط داشتن آرامش هستش …. وقتی به قول استاد عباسمتش آرامش داشته باشید نعمتها خودشون به سمت شما سرازیر میشن……
مررسی استاد عزیزم برای این فایل عاالی تون که همیشه حرفاتون ادم رو به فکر کردن وادار میکنه ….
برای همه دوستانم آرزوی آرامش و سلامتی و ثروت و فراوانی دارم ……
چالش اینکه
تماس تلفنی داشته باشم با بقیه
یا وقتی بقیه تماس بگیرن نمیتونم همون لحظه پاسخ بدم
بیشتر با افراد غریبه اینجوری ام
بیشتر دوست دارم که با پیامک باهاشون صحبت کنم
اگه باهاش روبه رو بشم
میتونم بهتر تلفنی صحبت کنم
اعتماد به نفسم بیشتر میشه
مهارت های ارتباطیم بیشتر میشه
ایمان و توکلم بیشتر میشه
باعث میشه فرصت هارو از دست ندم.
توی حوضه سلامتی
چالش اینکه در اون لحظه ای که حالم خوب نیست یا بیماری سراغم اومده
خودم و کنترل کنم و به خودم انرژی بدم خودم و آروم کنم
اگه بتونم باهاش رو در رو بشم اعتماد به نفسم بیشتر میشه
سلامتیم بیشتر میشه
انرژیم بیشتر میشه اگه بتونم حلش کنم حال روحی جسمیم بهتر میشه.
توی شاد بودن
بدون دلیل نمیتونم خودم و شاد و خوشحال نگهدارم
منتظر یه علت بیرونی ام یه مسافرت یا یک دوره همی دوستانه
اگه بتونم حلش کنم انرژیم بیشتر میشه
بیشتر میتونم بخندم
بیشتر شاد باشم
از تنهایی و شادی خودم لذت ببرم
ایمانم بیشتر میشه ترسام از تنهایی کمتر میشه
دیگه منتظر دلیلی برای شاد بودن نمی مونم
از همین طریق ارتعاشاتم میره بالاتر
مدارم عوض میشه
و باعث میشه مسائل زندگیم دونه به دونه حل بشن و راه ها برام باز میشه .
سلام وقت بخیر و تشکر
حس میکنم بخشی از مطالبی که تو این قسمت گفته شد از مهمترین پاشنههای آشیل من هستن…
فکر میکنم دلیل اصلیش هم این باشه که از ابتدای یک پروژه خیلی سعی میکنم به آخرش فکر کنم. دست کم 6تا پروژه نیمهباز دارم که ذهنمو به خودشون مشغول کردن اما به دلیل مقاومتهای ذهنیم هی رفتن به سراغشون رو پشتگوش میندازم با اینکه حتی اساسیترینهاشون هم به اونصورت ازم وقت نمیگیره. امیدوارم با یاری خداوند حامی ومهربانم همینطور که به سمت این فایل هدایت شدم کمکم و قدمبهقدم این پروندههای نیمهباز رو ببندم. توکل به خداوند مهربانم.
سلام به استاد عشق و مریم جون عزیزم و همه ی دوستانی که عاشق پیشرفتن
من تو این شغلی که هستم از دوسال پیش تا به الان از لحاظ مهارتی خیلی پیشرفت کردم و نسبتا در آمدم هم بیشتر شده ولی از کارم اونجوری که باید لذت نمیبرم خسته کننده برام دلم میخواد که یه چالش جدید مثل تغییر شغلم و انجام بدم ببینم که اون چه کاری که من به خاطرش به این دنیا اومدم ولی هنوز بخاطر باورهای محدود کننده هنوز این کارو انجام ندادم ولی تصمیم دارم که تو سال جدید این کارو بکنم و دارم روی خودم کار میکنم به امید خدای عزیز و مهربانم و خیلی چیزها با شنیدن این فایل دستگیرم شد
ممنون از لطف استاد عشق که این آگاهیهای ناب و در اختیار ما میزارن
به نام خداوند مهربانی که بخشنده هست و هرچه دارم همه از لطف اوست
من هربار با هر چالشی روبه رو میشم میترسم،احساس بدبختی میکنم،احساس میکنم گیر افتادم توی چاهی که راه خروجی نداره. تازه فهمیدم فک میکنم خدا چون دوستم نداره اون چالشو بهم میده.
الان که به چالش های بزرگزندگیم نگاه کردم فهمیدم همه برای رشد اومده بودن
زمانی که بابام ناگهانی فوت کرد من یاد گرفتم قوی باشم، از اون حالت لوس بودنم دربیام، بدونم خودم باید کارهامو انجام بوم، دیگه نباید به آدما تکیه کنم، فهمیدم بابام فوت کرد که من بزرگ بشم، از اون حالت وابستگی بیش از حد دربیام. یاد بگیرم تو اجتماع چطور باشم، قوی شدم رشد کردم. فهمیدم آدما فانی هستن. خداست که همیشه کنارمه و جاودانه و قائل تکیه کردنه
الان چالش بزرگ زندگیم یه ماجرایی هست که یکماه قبل فکرکردم دیگه حل شد ولی نشده بود.
ما حدودا سه سال قبل یه خونه پیش خرید کردیم از طریق آشنایی که حتی همونوقتم هزارتااااااااا نشانه خدا بهم داد که انجام نده ولی گوش نکردم. تمام دو سال هر سه ماه 90میلیون چک پاس کردیم که باعث شد کلی بدهکار بشیم هنوزم بدهکاریم ولی اون خونه ساخته نشد. به دلایل بیخودی که میگن.
وقتی این فایل رو گوش دادم فهمیدم تمام اون دو سال داشتم آشغالا رو میکردم زیر مبلا. هربار میدیم نمیسازند ولی چک ها رو با بدبختی پاس میکردم. چون میترسیدم برم جلو و بگن فقط اصل پولت رو میدیم یا بفهمم کلاه برداری بوده یا من تمام داراییم رو از دست بدم. با خودم دارم میگم چرا نمیرفتم بپرسم چرا وقتی نساختید من چک ها رو پاس کنم؟ چه برنامه ای دارید واسه اون همه پول و کل سرمایه زندگیم که دستتون دارم؟ تمام مدت از فکر کردن بهش فرار میکردم. از پیگیری کردن فرار میکردم. چون میترسیدم دقیقا به حالی که الان دارم دچار بشم و شدم
بعد از کلی دوندگی که به زور جمعشون کردیم مجبور شدیم با قیمت پایین همون خونه نیمه ساخته رو به خودشون بفروشیم. و فقط راضی شدم تا از این گرداب بیرون بیایم. با هدایت خدای مهربونم بعد از کلی گشتن یه ادم خیلی درست که دقیقا با نشانه ها فهمیدم این هدایت خداست رو پیدا کردیم و طبق چکهایی که بهمون داده بودن از این آدم جدید یه خونه خریدیم و معامله کردیم. ما پولی جز همون پول نداشتیم. همون چک ها رو دادیم و قرار شد تا 8ماه دیگم مابقی پول رو بدیم. ولی چک ها رو پاس نکردن. و اون ادم چون خیلی حساب و کتاب درستی داشت معامله رو فسخ کرد و گفت هروقت پولها رو گرفتید و دیگه چک نبودن بیاید من بهتون همین واحد رو میفروشم. من هنوزم از روبه رو شدن میترسم. از اینکه نکنه مجبور به شکایت بشم و نتونم ثابت کنم اونا چه بلایی سرم اوردن چون هیچ مدرکی دیگه ازشون نداریم
اما الان رشد کردم. من هربار با فکرکردن بهش خیلی بهم میریختم
اما الان آروم ترم. اونا بهائی میبینم که برای ورود خدا به زندگیم دادم. مطمئنم خداوند تمام حق و حقوقم رو میده. فقط الان باید روی تمام افکاری که نسبت به این موضوع تو زندگیم دارم کار کنم
قدم هایی که باید براش بردارم واقعا نمیدونم چیه. شوهر من راه دور کار میکنه. الان تقریبا دوماهه نیومده و اصلا نمیدونیم کی بتونه بیاد. و اونا تو مرکز استان هستن و من به تازگی شماره همسرشون و آدرسشو پیدا کردم.( حتی اینارو همنداشتیم)
الان شماره همسرش رو دارم . تنها کاری که به ذهنممیرسه اینه که بهشون زنگبزنم و شاید بشه از طریق ایشون اون آقا رو مجبور کنم پول ما رو جور کنن و بدن.
همش میگم نکنه این کارم غلط باشه. چون فهمیدم خانمش بیمار شده. میذارم خدا بهمنشونه بده
اما اگه من این چالش رو حل کنم یه بینگبنگ بزرگ تو زندگیم بوجود میاد. مطمئنم. چون مسئله ای هست که باعث شد اول بی خدا بشم و بعد از بی خدایی ، به زیباترین شکل پیداش کنم و فهمیدم هیچکس جز او نمیتونه منو نجات بده. باعث شد استاد و این مسیر زیبا رو پیدا کردم و خیلی قشنگه که هرروز یه چیز یاد میگیرم.
ایمانم به خدا به قدری زیاد میشه که فکرمیکنم میتونم بزرگترین مسئله رو حل کنم
باور میکنم هر مسئله ای راه حلی داره و خدا هدایت میکنه
اعتماد به نفسم بالا میره و میدونم هر خواسته ای شدنیه
بزرگ میشم و رشد میکنم و چقدر میتونه درکم رو از قوانین بیشتر کنه
اگر وارد این ترس هام بشم میفهمم رفتن به دادگاه ، اقدام کردن هیچ ترسی نداره و هرلحظه خدا همراهمه. چه وکیلی بهتر از خداوند؟ هر لحظه هدایتم میکنه
ترسم از ورود به هر چیز ترسناکی از بین میره یا حداقل میفهمم وقتی یه قدم بردارم بقیشو خدا هدایت میکنه
اولین اقدامی که میتونم بکنم اینه که به اون خانم زنگ بزنم. اول ببینم خودشونه اصلا یا نه. و بعد ببینم برنامه ای دارند یا نه؟
دومین قدم که باید برای هر روزم بردارم اینه که به خودم مرتب یادآوری کنم که:
خداوند برای من کافیه
خدا میدونه خواسته من چیه و مثل تمام چیزایی که تو زندگیم دارم و بهم داده همشون رو، این خواسته هم بهم میده و اصلا براش فرقی نداره اندازه خواستهام
خدا مراقب من و تمام اموال منه
خدا میخواد که به من کمک کنه. فقط من باید ایمانم رو حفظ کنم. چطوری؟ اینطوری که سمت خودم رو با یادآوری اینکه (خدا تنها قدرته، خدا همه چیز رو تحت کنترل داره ، خدا قادر به انجام هرکاریه و منو دوست داره و برام هرکاری میکنه، خدا مهربان و وهابه )حفظ کنم و حالم رو واقعا خوب نگهدارم و شکرگزار داشته هام باشم و بعد خدا بقیه کارها رو خودش انجام میده
باور کنم که همه چیز از ذهن من شروع میشه. فقط کافیه کنترلش کنم. هر فکری که داره بهم احساس بد میده رو بدونم که در واقعیت وجود نداره و تغییرش بدم و باورهای توحیدیم رو تکرار کنم تا به احساس خوب برسم و اونو نگهدارم
ان شاالله نتیجه رو بیام بهتون اطلاع بدم
بنام الله یکتا
سلام استادان مهربونم و دوستان هم فرکانسی خوبم
خدایا شکرت که حداقل هنوز تو این فضا و سایت حضور دارم و اینقده ار مسیر دور نشدم،
سوال اول
وقتی برای من چالشی پیش میاد مخصوصأ روابط ،من به شدت بهم میریزم و حالم خیلی بد میشه و احساس ناامیدی و ناتوانایی شدیدی بهم دست میده،
خیلی حال روحیم خراب میشه تا چند روز حالم بده و بد اخلاقم همش غر میزنم،گریه و زاری میکنم کم میارم
اصلأ نمیتونم به فکر حلش باشم یه جورایی به طرفم احساس گناه میدم،از گذشته ها مرور میکنم که من بدبختم هیچ وقت روز خوب ندیدم تمام افکار و خاطرات منفی آوار میشه رو وجودم انگار هنوز باور نکردم که من خالق این شرایط هستم هنوز به عوامل بیرونی چشم دارم
سوال دوم
من چالش های زیادی دارم که دارم ازشون فرار میکنم و نمیخوام برم تو دلشون و اونارو حل کنم
1)چالش روابط و چالش مالی
هر دو اوضاع بدی دارم تو روابط یه دور باطلی داره تکرار میشه برام هر چند یه مدت من با همسرم یا پسرم یه بحث شدید داریم همیشه اونارو مقصر میدونم و غر میزنم خیلی بد رفتاری میکنم در این مواقع به شدت بهم میریزم همش ذهنم میگه که تو براشون همه کار میکنی و اونا هیچ قدرتو رو نمیدونن،احساس قربانی شدن کوچیک شدن بدبخت شدن رو در این مواقع دارم،
در مورد مالی هم همیشه به همسرم که میگم اونم میگه دستم خالیه و خودم هم همش میگم من دوتا بچه دارم کوچیکن نمیشه برم بیرون کار کنم،آنلاین یه کار رو شروع کردم اونم با شرایط من خوب پیش نمیره،
2)چالش در آمد و کار،میدونم که به شدت نیاز دارم به اینکه خودم درآمد داشته باشم ولی اصلأ باور ندارم میشه خودم رو محدود میکنم و همش باورهای محدود کننده نمیزاره اصلأ فکر کنم بهش
3)مهمترین چالشم که الان میخوام از اینجا شروع کنم،
چالش عملگرا نبودنم هست که همیشه یه مدت کوتاهی با سایت بودم و عمل کردم خودم نشانه ها و نتایج رو آرامشم رو مشاهده کردم ولی باز با یه اشتباه از مسیرم دور شدم،
مثلأ این آخرین بار چند روز پیش یکی از دوستان مریض بود رفتم پیشش همش میگفت که از اعصابمه استرس دارم،منم همش دلداری میدادم کلی انرژی گذاشتم همش احساسم بد میشد ولی من کلی نصیحتش کردم بخدا از همون شب حالم بی دلیل بد شد همش احساس بد اومد سراغم و کم کم از مسیر و سایت دور شدم و تا امروز همش کلانجار میرم با خودم چرا بی انرژی شدم چرا از خدا هم دور شدم،آره من این عمل خودم و این اشتباه رو همش نادیده میگیرم و نمیتونم تو مسیر باشم این چالش رو باید برم تو دلش نترسم از اعراض کردن در این موقع تنها باید اعراض کنم
من از حل این چالش شروع میکنم،،،
اولین قدم تعهد دوباره که با ایمان کامل و باور کامل به قوانین دوباره شروع کنم،
بدونم که تو این مسیر گاهی احساسم امکان داره بد بشه نباید دید کمالگرایانه داشته باشم باید قدم های کوچیک اما مستمر داشته باشم
قدم بعدی اینه که به هیچ وجه با دیگران در مورد قانون یا نکات منفی صحبت نکنم، اینکه تلفنی بی جهتبا هیچ کس صحبت نکنم در حالی که مفید نیست اون حرفها
جسارت اعراض داشته باشم خجالت نکشم میدونم خیلی نکات تو این یه چالش هست از احساس عدم لیاقت تا اعتماد به نفس اما خدا رو شکر میکنم که الان حالم خوبه و اومدم با تعهد قوی تر به حل این چالش تا بعد راه باز بشه برای چالش های بعدیم
استاد خوبم سپاس از این سری فایل های هدیه ی عالی خدارو شاکرم برای وجودتون و قلب مهربونتون که این فایل ها با این تمرین ها و آگاهی هارو به رایگان و هدیه در اختیار امثال من میگذارین
خدایا شکرت برای مسیر لذت بخش تغییرم
سلام زهرای عزیزم
امروز روز مادر هستش که دارم این کامنت رو برات میزارم
روزت مبارک عزیزم امیدوارم همیشه با تن سلام و دل خوش سایه ات رو سر فرزندان عزیزت باشه ،
زهرای عزیزم خواستم بهت بگم این دغدغه هایی که داری تو وجود هممون هست و هممون از طرق مختلف اونارو احساس میکنیم، مثلا تو متاهلی و مادر دو فرزند و حالت ازین بد میشه که قدرتو نمیدونن و احساس قربانی بودن میکنی ، من مجردم و فرزند ندارم و تا همین چند وقت پیش این احساس رو داشتم که خانواده ام قدردان من نیستن و یه سری شرایط بد مالی و روحی و رابطه ایم به خاطر اوناست و قربانی شدم و ….
خواسته ام راه نجات خودمو از این احساس برات بگم شاید برای تو زهرای نازنین هم کارگشا شد
زهرا جان من در حال حاضر این احساس رو در درونم دیگه حس نمیکنم و به حای اون احساس آزادی عمل میکنم ، احساس اینکه هر چی بخوام رو میتونم خلق کنم و هیچ کی جلودارم نیست نمیتونه مانع خوشبختی من بشه
این احساس عالی از درک این یک جمله اومد
«من خالق بی چون و چرای زندکی خودم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ، ندارد و نخواهد داشت»
این کلید رو از طرف من داشته باش و برو دنبالش تا با امید به فضل پروردگار به ازادی واقعی و ارامش درونی برسی عزیزدلم
خیلی ازت سپاسگذارم که اینحا کامنت گذاشتی تا من با خوندش یاد این آگاهی فوق العاده بیفتم و اینجا مکتوبش کنم چون برکت بیشتری به زندگیم میده
در پناه خداوند مهربان باشی عزیزم
سلام دوست مهربون و زیبایم
بابت این کامنت عالی و الهام بخش شما خدارو شکر میکنم و برای وجود نازنین شما هم خدارو شاکرم
از اینکه شما توانستین به آرامش و راه سعادت برسین خدارو سپاسگزارم ایمان دارم وقتی شما توانستین پس من هم میتوانم،
دوست خوبم این روزها بیشتر احساس آرامش دارم خدارو بیشتر احساس میکنم
دیگه زیاد بحث نمیکنم دارم تکاملم رو طی میکنم هروقت که ذهنم میخواد برای بچه هام بهمم بریزه خدا در درونم ندا میده زهرا تعهدت رو فراموش نکن
خدایا چقده لذت میبرم از این خود کنترلی و تقوا هر چند هنوز دست و پاشکسته عمل میکنم
اما ایمان دارم به جمله کلیدی شما گلم،،
من خالق بی چون و چرای زندگیم هستم و هیچ کسی هیچ تاثیری در زندگی من نداشته ،ندارد و نخواهد داشت
این را همیشه در قلبم خواهم داشت که تنها من خالق زندگیم هستم
امید وارم همیشه در مسیر عشق قدم برداری و لذت ببری از این حرکت ،شاد و پیروز باشی عزیزم
به نام خدایی که هر چه دارم از اوست
نشانه ی امروز من قسمت 1 این سری فایل ها بود که من قسمت 2 و 3 رو هم دانلود کردم و دارم استفاده میکنم از این مطالب عالی
من تازه کدتی هست که به شخصیت خودم پی بردم ، هر زمان چالش های کوچکی بوده حتی مثل پریدن از ارتفاع داخل آب برای اولین بار وبدون اینکه شنا بلد باشم فقط با اعتماد به جلیقه ای که تنم بوده
یا سنگنوردی بدون تمرین خاصی یا قبول لیدری برنامه کوهنوردی که اصلا تا به اون زمان انجام نداده بودم اما با استقبال و با عشق انجامش دادم
در صورتی که اعضای خانواده من خیلی حاضر نیستن خودشون رو وارد چالش ها بکنن و آرامششون و نقطه امنشون براشون اولویت داره
و یکسال و نیم پیش با بزرگترین چالش زندگیم مواجه شدم،از دست دادن همسرم و اینکه زندگی بسیار عالی که کاملا از هم پاشید
من بعد از فوت همسرم به شدت دوست داشتم به شهر دیگه ای مهاجرت کنم و این علاقه از قبل هم در من بود با این اتفاق این علاقه در من بیشتر شد
و من با اینکه مدت زمان زیادی نیست با استاد عباس منش کاملا هدایتی آشنا شدم چون خودم میخواستم کسی رو پیدا کنم که بتونم با آموزش هاشون روی ذهنیتم و باورهام کار کنم
من قدم هم برداشتم برای تحقیق و پرس و جو در شهر دیگه رفتم و سنجیدم دیدم نه اون کاری که من فکر میکردم مناسب نیست
میخواستم با استارت اون کار که درامد داشته باشم دنبال علاقم هم برم
برگشتم و چند روزی گفتم از همینجا تو شهر خودم درامدم که خوب شد بعد مهاجرت میکنم
اما من الان به شدت میفهمم روحم تشنه این کاره و به شدت مطمئنم من باید این کار رو انجام بدم من واقعا عاشق تجربه کردن و رفتن تو دل ناشناخته هام
من فقط عاجزم از اینکه الان چه کاری دقیقا باید انجام بدم
چون مقداری طلا دارم میتونم باهاشون توی شهر دیگه خونه بخرم اما چون استاد میگن چیزی رو نفروشیم که چیز دیگه ای بخریم نمیدونم کدوم برام درسته.
همش از خدا میخوام هدایتم کنه که ایا درسته خونه بخرم یا نه خونه رهن کنم یا همین شهر از خانوادم جدا بشم چون مطمئنم برای رشدم باید جدا بشم
از خدا میخوام راه رو نشونم بده که خرید خونه تو چه شهری کجا برام خوبه که من اولین قدم رو بردارم
و بقیش رو به خودش بسپارم
حتی تا این حد رسیدم که خدایا من میرم فرودگاه و اولین پروازی به هرجا بود میرم همونجا دنبال کار و خونه
دلم نمیخواد که این تضاد به حدی برسه که مجبور به انجامش بشم
از خدا کمک و هدایت میخوام فقط.
باعرض سلام ب استادودوستان عزیز
من چندساله ک میخواهم کارموبزرگتربکنم ولی ترسهای ازقبیل ک نمیشه شکست میخورم کم میارم ولی ازاون موقع ک بااستادآشناشدم
یادگرفتن پاروی ترس هام بزارم ودیدم ک درآمدم چندبرابرشدوحالام رازی ب این درآمدم نیستم و امید ب خداسال دیگه بافکرهای ک دارم وهدف های ک برای خودم گذاشتم پیشرفت بکنم،
سپاسگذارخدایم هستم ک مراب استادعزیزآشناکرد یا بگیرم چجوری رفتاربکنم،
ممنون ازاستادعزیز
سلام خدمت استاد عزیز و دوستان،بیشتر بستگی به احساسم داره،وقتی احساس خوبی دارم و البته وقتی روی ذهنم کار میکنم به این حس میرسم و به خودم میگم فرست برای رشد منه ولی وقتی احساسم بد شده چالش به وجود بیاد به چشم یه اتفاقی که فقط منفیه سودی نداره نگاه میکنم چون این باور رو دارم که اگر احساسم خوبه اون چالش نتیجه اش کمکه ولی وقتی احساسم بده اون چالش فقط یه اتفاق ناخاسته است