ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 45 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مهدا گفته:
    مدت عضویت: 3179 روز

    سلام ب استاد عزیز و دوستان هم فرکانسیم

    قبل از آشنایی با شما و این سایت گرانبها، پر از ترس و شرک و ناامیدی و ترس بودم

    ولی الان ک روزها و ساعت‌هایی ها با آگاهی هایی ک شما از قوانین الهی در فایلهاتون میگین

    خیلی خیلی بهتر شدم و هر روز در صدد بهتر شدن خودم از ثانیه قبل خودم هستم

    یادم میاد بچه ک بودم حتی از رفتن ب نانوایی اگر شلوغ بود می ترسیدم و بیرون وایمیستادم تا خلوت بشه ک شلوغتر میشد ک خلوت نمیشد

    اینو گفتم ک تغییراتی الان با کار کردن روی شخصیتم ایجاد شده را بگم

    الان ب راحتی و ب تنهایی هر جا ک بخوام میرم و خرید میکنم بدون یک ذره ترس و خجالت

    برای رویایی با چالش ها،قبلا نگران بودم ک چجوری باید حل کنم

    ولی الان با ذوق و شوق ب استقبال چالش ها میرم و خداراشکر با وجود آرامش بی نهایت وجودم،ایده ها و راه حل ها بهم گفته میشه و با برداشتن قدم ها ب جواب حل مساله میرسم و چالش را تبدیل ب فرصت میکنم و پیش میرم

    بعد از حل چالش ها ب خودم میگم مهدا افرین ک اینم تونستی حل کنی

    و الان ب جایی رسیدم ک از 90درصد چالش هایی ک میاد نمی‌ترسم و ی ندایی از درونم میگه ک اگر قبلی را تونستی پس چالش های بعدی را هم میتونی انجام بدی

    و با آرامش و صبوری حرکت میکنم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 4 رای:
  2. -
    محدثه صادقی گفته:
    مدت عضویت: 1631 روز

    بنام خدای رزاق م

    سلام به استاد عزیز سید بزرگوار و بانو شایسته

    اول از همه سپاس خدای مهربان وبعد سپاااااااس و تشکر ویزه از شما بابت سخاوت و هدیه های ناب تون ک ارزششون بینهایته…یک دوره ی کامل برای امثال منی ک خیلی مسایل رو یا پیچیده ش کردیم و یا درحال فرار…….بینهایت ازتون ممنونم ومتعهدانه تا پایان این مسیر میمانم بلطف الهی……

    نمیدانم از کجا بگویم ….از دیروز ک دست ب قلم شدم و هردو فایل رو مجدد گوش داده وتمریناتش رو انجام دادم به این فکر بودم ک چقدر ترسو و کم ایمان شدم………

    استاد عزیز منی ک از مسیولیت ایجاد یک کسب وکار مستقل برای خودم بطور مجزا بشدت واهمه داشتم بلطف الهی

    انجامش دادم نمیگم خیلی گسترده و بزرگ ولی خدارو بینهایت سپاس ک مسیرو برام هموار کرد مجوز کارم زود اومد

    شروع فعالیتم با همون امکاناتی بود ک داشتم ودر حد توانم بدون قرض و وام….خدارو بینهایت سپاس..همه وهمه از زمان ورود اشنایی م با شما اتفاق افتاد ولطف خدایی ک تازه دارم میشناسمش…..اما مدتیست کسب وکارم راکد بود چنان انگیزه ای نداشتم دنبال بیراهه بودم همسرم پیشنهاد کاری را داد ک 2 سال است ان را به تعویق می اندازم بااینکه مورد علاقمه وبینهایت کار کردن در ان محیط را دوست دارم….حالا چرا حاضر نبودم برایش قدمی بردارم؟ ب یک دلیل ساده چون فقط یکبار شکست خوردم همین….ذهن من انچنان تلاشم را بیهوه خطاب کرد وانچنان سرزنشی ک دیگر حاضر نشدم واردش شوم…اماااااا خودم ک خوب میدانم میانه ی راه کج رفتم خدایم وتوکل بر تنهاااااا قدرت هستی را فراموش کردم دوسال پیش این مسیر را ندیده بودم وحتی شروع اشنایی من با شما هم از همان چالش بود وهمان تضاد………..این همان خیر کثیریست ک بعدها فهمیدم حاصل تلاشم چیز بارزش تری شد ایمان پیدا کردم…..

    ووقتی مسیر توحیدی استخدامی اقا ابراهیم را خواندم انچنان متاثر شدم ک گفتم ببین چطور چالش زندگیش را سپرد به خدایش و برایش حرکت کرد تسلیم نشد….واقعااا همینجامتشکرم از دیدگاهی ک گذاشتین.

    و اما فایل چالش برانگیز شما دوباره قوه ونیرویی شد برای حرکتم…واقعا ممنونم …همان چالشی ک ترس از شکست دوباره داشتم …واما اینبار با این نگاه واردش میشوم ک قرار است چقددددددددر بزرگتر شوم و چه نعمت هاییی ک وارد زندگیم میشود …

    پس بلطف الهی دست به کار شدم و تقسیم کردن کارهای کوچیک وخداوند بامن است وهرلحطه هدایت میکند….

    بی نهایت ممنونم بابت روشن کردن چراغی در ذهن و هرروز منتظر فایل های زیبای این مسیر هستم ….خداقوت تان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  3. -
    طیبه حجت ابادی گفته:
    مدت عضویت: 798 روز

    به نام خدای مهربان باسلام و خدا قوت خدمت شما استاد گرامی خیلی فایل مهم و تاثیر گذاری بود من از گوش دادن به آن لذت بردم چندین بار آن را گوش دادم دیده گاه من نسبت به این فایل من اگه مشکل یا چالشی در زندگیم برخورد کنم تمام تلاشم رامیکنم که با هر روشی آن را حل کنم در اکثر مواقع حل آن برایم زمانبر بود وگاهی هم اصلا انجام نمیشد ومرا خسته وناامید میکرد لاجرم رهایش میکردم چون ذاتا دوست داشتم مسئله‌ای حل نشده در ذهنم نماند بعد از مدتی دوباره برمیگشتم روش کار میکردم که شاید بتوانم حلش کنم ولی راه حل مناسبی نداشتم که نتیجه بخش باشد برایم چندماهی که با این قانون جهان هستی آشنا شدم البته قبل از اینکه خدا مرا به سوی سایت استاد عباسمنش راهنمایی کند چالش در زندگیم بوجود امد که درصدد حل آن بر امدم و برای خودم قانون تعیین کردم وبرای حلش آن را به 5 قسمت تقسیم کردم که حل کردنش اسانتر شود همه را در دفترم یادداشت کردم هر دفعه روی یک قدم کار کردم ؛ الان قدم اول تقریبا رو به پایان هست و از این بابت خیلی خوشحالم که کم کم به خواسته ام نزدیک میشوم ان شالله به یاری خداوند قدمهای بعدی رو هم با موفقیت بر خواهم داشت ونتیجه آنها را در همین قسمت خواهم گفت وبی نهایت از استاد گرامی تشکر و سپاسگزارم که رد پایی از این چالش و موفقیت اینجا به یادگار میگذارم که بعدها خودم این متن را خواندم از موفقیت خودم لذت ببرم که من هم توانستم خالق خواسته های خود باشم از خدای بزرگ هم سپاسگزارم که مرا بسوی سایت شما هدایت کرد. در پناه خداوند مهربان پاینده باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
  4. -
    آسمان گفته:
    مدت عضویت: 1890 روز

    به نام خداوند بخشنده ی مهربان

    خدای مهربانم عزیزترینم بهترینم ممنون که هستی و مدام درحال پاسخ به سوالتم هستی و نشان دادن راهی برای زیباتر و در ارامش بیشتر زندگی کردنم الهی شکر الهی شکر الهی شکر

    سلام به همه عزیزانم

    با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟؟

    استاد من چندین بار این چالش برام پیش اومده در کارم

    و همیشه من کنار میکشم در این چندین باری که یک تضادی برای من پیش آمده فقط یکبار با احساس خوب باهاش روبه رو شدم و حالم رو خوب نگه داشتم و خوب به لطف خدا نتیجه خوب بود

    اما باز بعد مدتی دوباره چالشی جدید و اینبار کلا کنار کشیدم دست از همه چی کشیدم و کنار رفتم و کلی گریه و زاری تا اینکه بلاخره به خداوند گفتم من دیگه نمیدونم خودت میدونی خودت من هرچی پیش میاد انجام میدم و میرم جلو تا ببینم تا کجا میریم

    چالش من ،خانواده و کارم هست یعنی نمیدونم چرا نمیتونم این دوتا رو کنار هم بزارم به خصوص فرزندانم

    یعنی وقتی مشغول کارم احساس میکنم برای فرزندانم کم میزارم دخترم که بارها و بارها میگه مامان بیا باهم صحبت کنیم و من مشغولم و میگم چی بگم حرفی ندارم تو بگو و اون شروع میکنه و من فقط گوش میدم و اون میگه یه چیزی بگو مامان و من همچنان سکوت و مشغولم و میگم نمیدونم چی بگم خودت بگو

    یا برای پسرم که میخواد باهاش بازی کنم و من باز هم مشغولم و حتی خودم رو مسول سلامتیش میدونم و اگر چیزی پیش بیاد از لحاظ سلامتیش کلی به هم میریزم و کارو زندگیم رو به طور کل تعطیل میکنم حتی برای موارد خیلی کوچیک

    این رفتارهای من و خواستهای فرزندانم باعث میشه که من عذاب وجدان بگیرم و بعد از این احساس، تضادهایی که باعث میشه من کلا از کارم کناره گیری کنم اما دلم میخواد کاری انجام بدم و ارزشی خلق کنم که دیگران برای کار من پول بپردازن و این احساس خوبی بهم میده

    و استاد همین که گفتین اون رو یک سد میدونم واحساس ناتوانی میکنم برام پیش میاد و واقعا استاد نا امید شدم و گفتم نمیتونم از پسش بربیام در صورتی که واقعا میخوام کارم رو داشته باشم اما دلم میخواد وقت آزادتری هم داشته باشم برای فرزندانم و به خصوص برای خودم برای کار کردن روی خودم اما گاهی کارم مانع میشه .مانع ،،که یعنی تمرکزم رو میگیره و نمیتونم روی خودم کار کنم و زمانی برای خودم بزارم و واقعا سردر گم شدم و نمیدونم چکار کنم هر طور که میخوام مثبت نگاهش کنم نمیشه نمیدونم نکته مثبتش کجاست دوست دارم کارم رو ادامه بدم اما الان گذاشتمش کنار به خاطر همون تضادهایی که در خانواده پیش اومد و بارها در شکرگزاریهام فقط این نکته به ذهنم رسید که خدایا شکرت که الان با این تضاد وقت بیشتری دارم برای خودم و روی خودم کار کردن برای فرزندان و میتونم بیشتر باهاشون وقت بگذرونم اما در کنارش من آرزوی داشتن کارم و داشتن مشتری زیاد و درآمد داشتن رو هم دارم آرزوی من اینه که به درآمدی برسم که مستقل باشم از لحاظ مالی و وابسته به دیگران نباشم هر چند به لطف خدای مهربان یک همسر خوب و عالی دارم اما تجربه داشتن درآمد و مستقل بودن رو در مدتی که داشتم بسیار بسیار برام لذتبخش و شیرین بود

    باورهای محدود کننده

    چرا من تلاش کنم وقتی میدونم شکست میخورم؟؟

    استاد بعد از تضادها و یا چالشی که پیش اومد و کنار کشیدم و حال اوضاع به لطف خدا بهبود پیدا کرده دوباره شروع کردم چند نمونه کار زدم و گفتم میرم برای جذب مشتری اما باز این نجواها اومد که خوب من رفتم و مشتری پیدا شد و سفارش داد باز دوباره اگر همون اتفاقات افتاد چی باز اگر فرزندم ،…. ویا همسرم…. و کلی اما و اگرها باعث شده هنوز حرکتی نکنم برای بردن کارهام به بازار و این ترس من رو محکم میخکوب کرده و در جا نگه داشته

    فکر میکنم این مجازاتی از طرف خداونده

    اون اوایل که این اتفاق افتاد با خودم خیلی کلنجار میرفتم آخه چرا؟؟ و چیزهایی که به ذهنم رسید یکی سپاسگزار نبودن بود یکی همین که من یک کاری کردم و یک حرفی زدم از روی تکبر و این مجازات اون عمل و رفتار منه

    احساس اینکه باید از اول همه چیز رو بلد باشم.

    نه من این حس رو نداشتم .وقتی وارد این کار شدم هیچی بلد نبودم ولی چون آرزوی داشتن درآمد رو داشتم شروع کردم و در مسیر بهتر و بهتر شدم و حالا خیلی خیلی بهتر از اون موقع کار میزنم و این رو بارها انجام دادم کاری که پیش اومده و تجربه اش رو نداشتم انا انجامش دادم هرچند ترس بوده که شاید خوب نشه اما تمام تلاشم رو کردم و کارو به خوبی انجام دادم

    چه چالشی هست که به خاطر ترس ازش فرار میکنم؟؟

    داشتن درآمد که آرزوی منه و همه‌چیز خوب و عالی شده بود و کلی پیشرفت کردم اما به خاطر خانواده و فرزندانم ازش فاصله گرفتم و کلا حذفش کردم با اینکه آرزوی قلبی من هست

    اگر انجامش بدم چه نعمتهایی داده میشه چه توانایی‌های؟؟

    باعث میشه بیشتر کارم دیده بشه و مشتری بیشتری جذب کنم و در نتیجه با جذب مشتری من در کارم مهارت بیشتری پیدا میکنم و توانایی بیشتری در انجام دادن کارهای متفاوتر پیدا میکنم و درآمدم بیشتر میشه و میتونم نیازهای مادی که داشتم رو رفع کن و با خیال راحتر تر زندگی کنم با افراد مختلف بیشتری آشنا میشم ایمان و توکل و امید به خداوند بیشتر میشه میتونم فرزندانم رو به تفریحات بیشتری ببرم و بیشتر از کنار هم بودن لذت ببریم

    قدمهای کوچکتر

    1به جای اینکه تمام روز وقت بزارم برای کارم روزی نیم ساعت وقت بزارم

    2 به جای زدن 500 تا کار در هفته روزی یک نهایت دوتا کار بزنم

    3به جای چندین مشتری مختلف سفارش یک مشتری بپذیرم بعد اتمام مشتری بعدی

    4به جای پذیرش هفته ای صدتا پنجاه کار بپذیرم

    تمرکز روی پیشرفت

    توی هر مرحله پیشرفت‌هام رو ببینم

    چقدر استعدادم بیشتر شده

    چقدر توانایی‌هام بیشتر شده

    چقدر مهارتهام بیشتر شده

    [تمرکز کنم روی پیشرفتهام ]

    تمرکز روی بهبود نه روی نتیجه

    به خودم پاداش بدم خودم رو تحسین کنم که چقدر برام سخت بود اما راحت انجامش دادم

    همینکه دست بکار شدم و شروعی دوباره خیلی عالیه

    همینکه تونستم برم برای جذب مشتری خیلی خوبه

    همینکه قدرت دیده شدن کارهامو داشتم عالیه

    همینکه برای کار خودم ارزش قائلم خوبه

    خدایا شکرت

    خدایا مارا هدایت کن به راه راست راه کسانی که به آنان نعمت داده ای آمین یا رب العالمین

    در پناه خدای مهربانم باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    زری گفته:
    مدت عضویت: 2227 روز

    سلام به استادان عباسمنش و خانم شایسته عزیز

    الهی به امید تو

    سوال اول

    من در مورد مسئله بیماری بیشتر فکر و خیال بیماری به جون من افتاده میدونم باید حلش کنم هی با بهانه هایی ازش فرار میکنم این ناراحتی و درد بیشتر شب ها هست که منو ترس بر میداره یا مهمانی میرم خوش نمیگذره

    این مسئله مال چند سال قبل هست الان فهمیدم که اون موقع بیمار شدم در حال فکر و خیال بیماری بودم بهش توجه میکردم گریه میکردم. میدیدم هر روز یه مریضی جدید هی فرکانس بیماری می‌فرستادم جهان هم بیماری های گوناگون میفرستاد داستان ادامه داره تا اینکه با استاد آشنا شدم و این فایل که گوش دادم و میخوام انجامش بدم

    سوال دوم ذهنیت محدود کننده اگر خوب نشی چی

    بیام به قول استاد ذهنیت خود را به این سمت هدایت کنم

    فارغ از اینکه من از عهده‌ی حل این چالش بر بیام یا نه

    الان که فکر میکنم وقتی وارد این چالش شوم چه نعمت هایی برایم به ارمغان آورد

    بر چه ترس هایی غلبه کردم

    چه مهارت و توانایی هایی کسب کردم

    وفتی این چالش شروع شد خودمو باختم

    نا امید شدم به شوهرم گفتم ببین خدا

    چه بیماری به جونم انداخت تو جوانی

    بمیرم بچه هام چه بشن شوهرم عصبانی شد گفت کو ایمانی که تو داری چرا نشون

    نمیدی چرا باختی هی نماز و فلان کار میکنی چرا ایمانی در عملت رفتارت

    نیست بعد یک هفته دوباره رفتم سونو گفتن خانم چیز مهمی نیست فقط سالانه بیای چکاب

    شوهرم گفت یالا شروع کن به ورزش فقط ورزش روحیه تو رو خوب میکنه ما روستا

    هستیم منو برد شهر کلاس والیبال ادامه دادم یاد گرفتم گروهی مسابقه میدادم مدتی رها کردم

    باز مدتی فکر و خیال بیماری آمد گفتم میرم فوتسال ادامه دادم یاد گرفتم باز ذهنم گفت تو پیری میری بدوی چیکار ادامه ندادم

    باز نشستم خونه بی حوصله باز رفتم کلاس ایروبیک چند ماهی رفتم دیگه ادامه ندادم

    باز مدتی گذشت رفتم کلاس بازیگری همزمان باغ هم خریدیم شوهرم گفت روحیه تو عوض بشه

    کلاس میرفتم آموزش میدادن وسط راه برگشتم بهم پیشنهاد هم شد برا بازی تئاتر ولی ادامه ندادم

    باز خونه نشین شدم شوهرم گفت پاشو تو باید مجبور کنن با من بیا پیاده روی زمستون هم بود یخ میکردم اون راحت میرفت منو یاد میداد آدم باید قوی باشه اینقدر حرصم رو در می‌آورد خودم رو

    سرزنش میکردم میگفتم من فقط فایل گوش می‌کنم شوهرم فقط عمل میکنه حسادت هم بهش میکردم دیگه بهانه آوردم بهش گفتم میخوام برم یوگا

    گفت ورزش برو هر چی میخوای

    کلاس یوگا شروع کردم خوشم آمد ادامه دادم مربی ازم تعریف می‌کرد میگفت

    عجب بدن نرم و انعطاف پذیری داری شوق و اشتیاقم بیشتر می‌شد حتی خانم های کلاس بهم میگفتن زهرا یوگی

    آخر کلاس مدیتیشن میکردم دهنم خالی بدون فکر و خیال می‌آمدم خونه راحت میخوابیدم ترس نداشتم

    دیدم در کلاس یوگا حرکات همراه با نفس های آگاهانه هست یه باور درست کردم

    خدایا شکرت با هر نفسی که میکشم سالم و سالم‌تر میشوم

    مسابقات کشوری شروع شد با آنکه چند ماهی رفتم گفتم میرم شرکت میکنم مهم نیست قبول بشم یا نه فقط میخوام تجربه کنم

    رفتم قبول نشدم و شوقم زیاد بود انگار که قبول شدم

    بازم ادامه دادم تا اینکه مربی گفت اینقدر علاقه داری برو کلاس های تئوری هم بود بهش گفتم بعد 18 سال نمیتونم بخونم

    فقط گفت ادامه بده دادم 13 تا درس بود قبول شدم دوره مربیگری درجه سه رو گرفتم فقط پیش نیاز دوره ها بود اصل مونده

    که شروع کردم در سطح 1و2 یوگا ثبت نام کردم قبول شدم الان هم میخوام سطح 3 شروع کنم

    که دوره پیشرفته یوگا شروع میشه

    گفتم سخته شروع نکنم که با این فایل که گوش کردم میخوام

    حرکت ها و تنفس ها رو لیست کنم هر روز نیم ساعت یه تنفس و یه حرکت رو انجام بدم عضلاتم باز تر بشم حرکت 180 رو بزنم تمرکز کنم

    تمرکز کنم بر یوگا پیشرفته

    پیشرفت هامو ببینم تمرکز کنم روی پیشرفتم خودمو تشویق کنم تحسین کنم

    به این شکل انگیزه خود را برای شروع قدم های بعدی تغذیه کنم

    واقعا در طول مسیر چه مهارت هایی یاد گرفتم نعمت هایی بهم داده شد وچقدر با آدم های مثبت کلاس بالا دکترا و خانم

    دکتر آشنا میشدم صحبت می‌کردم اول که روم نمیشد لهجه مون روستایی بود

    باهاشون هماهنگ میکردم یوگا در آب میرفتم

    اعتماد به نفسم بالاتر میرفت

    راستی چند هفته پیش گفتم برم باشگاه محله مون برای خودم حرکت های یوگا برم

    رفتم باشگاه بقیه بچه ها ایروبیک کار میکردن من فقط اون حرکات‌ رو میرفتم یه خانمی آمد پیشم گفت به منم یاد

    میدین عضلات ضعیفه گفتم برید باشگاه شهر گفت اول شما کار کنین با من ببینم چی میشه بعد میرم شهر

    بعد کلاس هم دیدم مربی باشگاه گفت خانم احسانی بچه ها گفتن اون خانم چه حرکاتی انجام میده گفتم یوگا براشون توضیح دادم گفتن بیاد به ما هم یاد بده

    که باید برم و ادامه بدم

    در پناه الله یکتا شاد پیروز سربلند و سعادتمند در دنیا و آخرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مجتبی محجوب گفته:
    مدت عضویت: 2235 روز

    به نام خدای مهربان

    سلام خدمت استاد عزیزم و دوستای گلم

    درک من از کلیت گوش دادن به این فایل

    مبحث چالش

    وقتی که این فایل رو نگاه کردم و خوب دقت کردم و به گذشته خودم نگاه کردم دیدم که در جایگاه فعلی که هستم دقیقا مشکلاتی بوده که برام پیش اومده و چالش هایی بوده که من ناخودآگاه رفتم داخلش و باعث شده که من پیشرفت کنم

    1- به علت یه دعوا من از روستا به شهر مهاجرت کردم و چقد در اونجا من بزرگتر شدم و چیز یاد گرفتم

    2- به علت ترک پدرم و جداشدنشون من مسئولیت خونه رو به عهده گرفتم و در سن 16 سالگی به سر کار رفتم و برای خودم و خانواده درآمد آوردم و با درآمدم به دانشگاه رفتم

    3- تو کارخونه که کار میکردم و کارگر بودم دوست داشتم که جایگاهم بهتر بشه ، برای دانشگاه اقدام کردم و اون باعث رشد و پیشرفت من شد

    4- همون موقعیت دانشگاه و سر کار رفتن باعث شد که من راحت تر ازدواج کنم و چقد باعث رشد روابط من شد

    5- ازدواج کردنم باعث بچه دار شدنم شد و چقد چالشهایی بود که رد شدم اولش از بچه بدم می اومد ولی الان عاشقش هستم

    6- مسئولیت خانواده باعث شد سر کار بهتر برم و چقد اونجا کار طراحی یاد گرفتم و و چقد رشد کردم از لحاظ کاری و اجتماعی

    7- از اونجا مهاجرت کردم به کار دیگه و اونجا چقد مشکلات رو حل کردم اولش واقعا سخت بود ولی الان در جایگاهی هستم که شاید آرزوی هر کسی باشه

    8- کنار کار برای درآمد دنبال کار گشتم با بیمه آشنا شدم و چقد اونجا با ادمهای مختلف و دوستان خوب آشنا شدم و مهمتر از همه با سایت وزین عباس منش آشنا شدم

    مسئاله مهمتری که متوجه شدم و میدیدم که استاد همیشه تاکید میکنه که موفقیت های کوچیکتون رو تحسین کنید و بنویسید ولی نمیفهمیدم که یعنی چی

    وقتی که استاد میگه که برای زبان روزی ده دقیقه میخوام وقت بگذارم و تحسین کن که امروز چنتا لغت یاد گرفتم و این رو تحسین کن

    و الان هم من دارم زبان یاد میگیرم و واقعا نسبت به اون روزی که شروع کردم خیلی بیشتر میدونم و تازه متوجه شدم که تشویق کردن خودت یعنی چی

    اصلا تمرکز کردن یعنی چی

    این برام خیلی درس بزرگی بود که گفتم قبل از انجام تمرین بنویسمش

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    طیبه گفته:
    مدت عضویت: 1019 روز

    به نام ربّ

    سلام به شما با بی نهایت عشق

    من دو روز پیش که دیدم این فایل جدید رو ،خیلی خوشحال شدم گفتم آخجون یه تمرین دیگه و میخواد ظرفم بزرگتر بشه و موفق بشم از روز قبلم

    من دیروز گوش دادم فایل رو و تمام تمریناتشو نوشتم

    از اول فایل هم هرچی استاد گفتن ،همه رو تو سر رسید تمرینام نوشتم

    دیشب که مینوشتم 6 دقیقه مونده بود تا ساعت 12 بشه و 17 تیر بشه

    من نوشتم و تعهد دادم ،گفتم نه طیبه ،استاد گفته از نتایجتون بیاین بنویسین نه اینکه الان بدویی تو قسمت دیدگاه فایل و فقط حرف بزنی بخوای بنویسی که من فلان کارو میخوام انجام بدم و بعد نری انجامش بدی

    خودم رو متعهد کردم حتی امضا هم کردم و از خدا کمک خواستم تاریخ هم نوشتم

    تصمیم گرفتم اون چالشی که از تمرین گفته شد رو فردا یعنی امروز 17 ام از صبح قدم هام رو کوچیک کوچیک بنویسم و حرکت کنم

    خیلی ذوق داشتم وقتی مینوشتمش

    آخه خیلی برام ترسناک بود اون کار رو انجام بدم

    3 صفحه شد نوشته هام تو دفترسررسید

    و بعد امضا کردم

    چالشی که من این 4 ماه داشتم و هیچ حرکتی براش نمیکردم ، این بود که خدا بهم ایده هایی که داده بود رو انگار میترسیدم عمل کنم

    چرا ؟چون ذهن ، هی منو از قدم برداشتن منصرف میکرد و بزرگنمایی میکرد میگفت: بری اون کارو بکنی اگه شکست بخوری چی میشه یا اگه قبولت نکنن چی

    بشین سرجات تو کجا و بالای شهر کجا

    یا هر بار با چیزای دیگه مثلا نقاشی کشیدن میگفتم امروز نشد فردا میرم

    و کلی حرفای دیگه که مانع از رفتن من و قدم برداشتن و عمل کردنم به ایده و هدایت خدا میشد و چالشی که باید انجامش میدادم تا قدمای بعدی بهم گفته بشه

    دیروز که فایل استاد رو گوش میدادم اولین چیز که برام چالش باشه این اومد تو ذهنم که

    من 4 ماهه که با سایت استاد عباس منش آشنا شدم ، خدا بهم ایده داده بود فکر کنم مهر ماه بود ،که نقاشیمو ببرم هتل اسپیناس پالاس سعادت آباد تهران

    و ببرم نشون بدم به مدیریت صاحب هتل

    چندین بار میگفت ذهنم که پاشی بری اونجا چی بگی ؟ و من نمیرفتم

    بعد من هی امروز فردا میکردم مثل بقیه ایده هایی که خدا بهم داده بود ، یادمه سر یه فایل که گوش دادم و هی خدا برام تکرار میکرد که ایمانی که عمل نیاورد حرف مفت است این برام تکرار میشد که باعث شد من حرکت کنم و قدم بردارم به سمت ایده هاو دوتا از ایده هارو عملی کردم و بعد اون دقیقا خدا نذاشت که چند روز بگذره برای من مسابقه طراحی طلا و جواهر رو سر راهم قرار داد تا من شرکت کنم و شرکت کردم و طرحامو فرستادم

    یاد حرف استاد افتادم که میگفت شما قدم بردارید قدم اول و برداری ،قدم دوم بهت گفته میشه ایده و هدایت بعدی بهت گفته میشه

    و من دیشب، نوشتم که :

    چالشی که به خاطر ترس ازش فرار میکنم؟

    رفتن به هتل اسپیناس

    رفتن به شهرداری زیبا سازی شهر تهران که قبلا منطقه خودمون شهرداریش رفته بودم و گفته بودن که باید بری سازمان زیبا سازی هفت تیر

    و من نمیرفتم

    من این دوتارو اولویت گذاشتم تا چالش رو حل کنم با قدم های کوجیک

    قسمت دوم تمرین این بود :

    ذهنیتتون رو در مورد اون چالش تغییر بدید :

    و شروع کردم به جواب سوالات

    نوشتم که من اگر این چالش رو انجام بدم ، صحبت کردنم تقویت میشه ارتباط برقرار کردنم قوی تر میشه

    میتونم خیلی راحت حرفمو بزنم

    بیشتر به خدا نزدیکتر میشم و خدا بهم هدایت و ایده های بیشتر میده و مدارم میره بالاتر و باور هام تقویت میشه و آرامش خاصی میاد از این جهت که من میتونم و میشه و من قدرت خلق زندگیم رو دارم

    اینم نوشتم که حتی اگر من برم هتل اسپیناس و اونجا قبول هم نکنن مهم اینه من تونستم قدم بردارم و تا اونجا برم و به هدایت خدا عمل کنم

    و من اینجوری نوشتم قدم هام رو

    1 . رفتن به مترو

    2. رفتن به جلو ساختمان هتل اسپیناس

    3 رفتن داخل هتل

    و درنهایت 4 صحبت کردن و وقت گرفتن برای مصاحبه و نشون دادن نقاشیم برای صاحب هتل

    من نوشتم و امضا کردم

    امروز صبح که بیدار شدم ساعت 10 بود دیشب یکم دیر خوابیدم صبح که بیدار شدم ،تا چشمامو باز کردم گفم پاشم برم اول به شهرداری زیبا سازی شهری هفت تیر برای گفتن اینکه نقاشی دیواری اگه بخوان من برم بکشم رو دیوار و اینکه از پارسال مهر ماه من میخواستم رو دیوار ساختمونمون عکس پروانه بکشم که از اهالی ساختمون اجازه گرفتم گفته بودن مشکلی نیست رنگش کن و بعد یه نفر گفت که باید از شهرداری مجوز بگیری

    که من دقیقا یکسال نرفتم پیگیری کنم و هربار همسایه ها منو میدیدن میگفتن که چی شد رفتی شهرداری نکشیدی عکس پروانه رو ؟

    و امروز اونم اولویت گذاشته بودم که اول برم اونجا و بعد هتل اسپیناس

    بعد من اولش دیدم 10 هست ذهنم هی گفت دیره تو بخوای صبحانه بخوری بری تا هفت تیر وقت اداری تموم میشه و نمیشه نگه دار یه روز دیگه برو

    بعد زود گفتم نه نمیتونی دیگه حرفاتو تکرار کنی دیگه گوش نمیدم من تعهد دادم و امضا کردم بعدشم میخوام از نتایجش تو سایت بنویسم

    بعد زود بلند شدم و صبحانه خوردم و حاضر شدم 11:30 رفتم

    اولش که رفتم شهرداری نزدیک ساختمون میشدم گفتم آفرین طیبه بهت افتخار میکنم داری به قدم آخر که داخل شدن و حرف زدن درمورد کارت نزدیک تر میشی

    وقتی رفتم و پرسیرم گفتن زیبا سازی شهری از اینجا رفته به موزه خوشنویسی باید بری اونجا و گفتن که مشکلی نیست خونه خودتونه برو رو دیوارش نقاشی کن دنبال دردسر نگرد که بری مجوز بگیری برای نقاشی دیوار خونتون

    که من باز نمیخواستم برم دیگه تا موزه و قسمت اداری زیبا سازی شهری

    به مادرم زنگ زدم گفتم جریانو گفت نه طیبه برو تا اونجا رفتی برو ببین و بپرس بعد برو هتل اسپیناس

    خلاصه من دوباره رفتم شریعتی و کلی پیاده هم رفتم

    بعد که رسیدم انقدر مودب بود کارمند زیبا سازی شهری قشنگ بهم توضیح داد و گفت ما به نقاشی دیوار آپارتمان خونه مجوز نمیدیم چون دیوار خونه خودتونه و از پشت بوم به بیرون دید نداره و 8 طبقه هست و اینکه اگر دیدش به اتوبان بود باید مجوز میگرفتین و از این بابت خوشحال شدم وداشتم برمیگشتم یهویی یادم اومد که من در مورد نقاشی دیواری شهری هم میخواستم بگم که منم برم رنگ کنم که اونم گفت باید تو سایت فراخوان هارو دنبال کنید تا خودتون طرح بدید و اگر رای آورد ،طرحتون رو میخریم و مبلغشو پرداخت میکنیم و بعد میگیم خودتون بیاین و اجراش کنین

    و من خوشحال و پر از حس خوب که تونستم و این چالش رو هم پشت سر گذاشتم و کلی چیز یاد گرفتم

    یک اینکه : حس کردم موقع حرف زدن، دیدم من چقدر دارم روانتر حرف میزنم ، خدا کلمات رو قشنگ و واضح به زبانم جاری میکرد و سوالاتی که باید میپرسیدم و یادم آورد

    دو اینکه : من خیلی به نسبت قبل و پارسالم راحت به چشم آدما بدون خجالت نگاه میکنم بدون حتی ذره ای لرزیدن دستام یا لرزیدن مژه و پلکم

    و متوجه موفقیت بزرگم شدم که من دیگه خیلی تغییر کردم چقدر راحت تر شده برام و البته هر چقدر بیشتر تمرین کنم بی انتهاست و هر روز پیشرفت میکنم در این مورد و همه موارد

    حتی وقتی قبلا میخواستم برم جایی قلبم به تپش میفتاد الان متوجه شدم اونم نداشتم

    بعد من رفتم دوباره با مترو که برم هتل اسپیناس و به خودم میگفتم که تو میتونی آفرین بهت افتخار میکنم دختر قوی و با اراده ممنونم که قدم برداشتی و به تعهدت عمل کردی

    بعد من رسیدم هتل اسپیناس اولین بارم بود میرفتم داخلش تو عمرم نرفته بودم فقط یه بار از جلو پارک ژوراسیک کنارش دیده بودم ساختمونشو عکس گرفته بودم و میگفتم کاش میشد داخلشو ببینیم

    و امروز من رفتم داخلش انقدر بزرگ و تمیز و خاص و زیبا بود انقدر مجسمه های قشنگی تو ورودی داشت که از رو بروش کل تهران دیده میشد

    وقتی ساختمونا رو میدیدم که همه شون یه نقطه ان به خودم گفتم ببین چقدر همه چی کوچیکه

    هیچی نیستیم در مقابل خدا

    بعد رفتم داخل، سمت پذیرش رفتم گفتم میخوام وقت بگیرم برای مصاحبه با مدیر هتل یه خانم جوان بود گفت چه کاری داشتین؟ گفتم من میخوام زندگیم رو تغییر بدم و از ایشون میخوام کمک بگیرم سوالاتی بپرسم و مصاحبه ای داشته باشم

    بعد حرف منو شنید بلافاصله لبخند زد و به زود خنده شو نگه داشته بود

    یه لحظه ناراحت شدم ذهنم خواست شروع کنه گفت ببین بهت خندید

    زود گفتم حرف نزن بخنده هیچ اشکالی نداره مهم اینه من تا اینجا اومدم و شجاعت داشتم و تونستم که حرفمو بگم و وقت ملاقات بگیرم

    و بعد زنگ زد به یه نفر و گفت که یه خانم اومده و میخواد وقت بگیره برای مصاحبه بعد من خواستم بگم که میخوام نقاشیامم نشونشون بدم برای فروش بعد قطع کرد و کارت داد بهم گفت وقت اداری به این شماره زنگ بزنین و وقت ملاقات بگیرین

    من تشکر کردم و اومدم

    وقتی از در هتل اسپیناس پالاس اومدم بیرون خیلی حس فوق العاده ای داشتم که من تونستم و هیچ ترسی نداشت الکی برای خودم بزرگش کرده بودم که سه ماه نیومدم اینجا و این ایده و هدایت خدا رو عملی کنم

    و من فردا وقت اداری زنگ میزنم و وقت برای ملاقات میگیرم

    وقتی داشتم میرفتم و تمام ساختمونای زیبا و خاص رو سر راهم میدیدم و برفای خیلی قشنگی که باریده بود و کوه ها رو زیبا تر کرده بود خیلی حس خوبی بهم میداد و من یه طیبه دیگه بودم با کلی موفقیت که هر روزم متفاوت تر از دیروزم شده

    و به خودم بارها افتخار کردم که تونستم و از خدا سپاسگزاری کردم که بهم کمک کرد و قدم هام رو برداشتم

    و از شما استاد عباسمنش سپاسگزارم که این تمرین و این فایل رو گذاشتین تا من بهتر درک کنم قدم برداشتن رو برای هدف هام

    اینجوری خیلی راحت تر شد برام قبلا به قول حرف خودتون چالش ها برام مثل یه هیولا بودن و میترسیدم از اینکه قدم بردارم

    امروز که به قدم های کوچیک تقسیمش کردم

    انقدر آسون و راحت شد حتی من اصلا تو راه ذره ای اضطراب نداشتم نگرانی نداشتم خیلی راحت و با توکل به خدا رفتم گفتم اگر بشه خیلی خوبه اگرم نشد من کلی توانایی و مهارت کسب میکنم کلی شجاع تر میشم و خیلی چیزای دیگه

    حالا من هی به خودم میگفتم چقدر باحال بود از این به بعد کارامو قدم قدم مینویسم و کوچیکشون میکنم و حرکت میکنم

    بعدش من که رسیدم مترو از اونجا دوباره رفتم پانزده خرداد باخودم جاکلیدی هامو آورده بودم که ببرم بازار به اون مغازه ای که خدا بهم نشونه شو داده بود گفته بود ببر جاکلیدیتو اونجا و من قبلا دوتا بسته جاکلیدی نمونه داده بودم ، بردم که چند تا بسته هم بدم که بذارن مغازه شون ،خلاصه رفتم و وقتی داشتم از لوازم تحریریا رد میشدم یهویی مثل یه فیلم از جلو چشمم رد شد و گفته شد که جاکلیدیای چوبیت رو سرمدادی و کش سر و گل سر درست کن

    وای انقدر خوشحال بودم از خدا تشکر کردم

    من دیروزش رفتم از انباری که کلی چوب ریز و درشت داشتم آوردم اتاقم گفتم خدایا من با این چوبای ریز چی درست کنم ؟؟؟؟

    امروز خدا بهم ایده شو داد تو بازار

    وقتی داشتم به اتفاقای امروز و قدم برداشتنام فکر میکردم گفتم ببین استاد میگفت قدم اول و بردار خدا قدم بعدی رو بهت میگه

    و به خودم گفتم طیبه تو امروز به دوتا از هدایت و الهام های خدا عمل کردی خدا هم دوتا نه سه تا ایده جدید داد

    پس اینو یادت باشه تا ایده هارو عملی نکنی از ایده و هدایت بعدی خبری نیست و مدار بالاتر قدم نمیذاری

    وای که چقدر امروز برای من پر از درس بود و این اصل درس بود که قدرتمند ترین نیروی جهان رب من صاحب اختیار من خودش مراقبمه

    یه چیزی هم امروز خدا بهم گفت داشتم برگشتنی اینستا گرام رو نگاه میکردم به فایلای استاد که تو اکسپلورم میاره گفتم خدا برام نشونه بگو که من امروز حرکت کردم چطور بود ؟؟ الان چیکار کنم ؟؟؟

    یهویی یه آیه نظرمو جلب کرد تو اکسپلو اینستاگرام دیدم نوشته

    خدای من کارم را آسان کن سوره طه آیه 26

    اینو دیدم گفتم خدا این که جواب نشد من ازت سوال کردم یهویی یه صدا شنیدم که گفت بیا پایینشو بخون

    وای بغضم گرفت

    دیدم پست پایینیش نوشته

    خداوند فرمود : من طرف تو هستم سوره مائده آیه 12

    این برام قوت قلب بود که خدا بهم گفت ادامه بده من همه کاراتو حل میکنم عشق دلم

    خدایا چقدر من دوستت دارم عاشقتم

    بعد من یهویی باز به دلم اومد فراخوان؟!

    بذار تو اینترنت بنویسم فراخوان نقاشی یا فراخوان طراحی طلا دیدم یه عالمه فراخوان آورد که وقتشون تا اسفنده چند تاشو خوندم ولی دیدم موضوعاتشو متوجه نشدم نگه داشتم دقیق همه رو بخونم امشب و شرکت کنم تو فراخوان های نقاشی و طراحی

    امروز من پر بود از افتخارات زیادی که کسب کردم و یاد گرفتم

    من دیگه یاد گرفتم راهشو که چجوری به چالش ها به ایده ها و هدایت های خدا قدم بردارم

    انگار اینجوری قدم برداشتن برام خیلی آسون تر شد

    برای شما استاد عباسمنش بی نهایت عشق ،شادی سلامتی و آرامش و ثروت بینهایت از خدا میخوام

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    زهرا محمد خانی گفته:
    مدت عضویت: 1304 روز

    به نام خدای هدایتگر به سمت زیبایی و لذت

    با چالش مسله ها چجور برخورد میکنی

    من همواره حوصله داشتم صبرداشتم جرات داشتم و لذت هم بردم و اروم اروم همه اینا بیشتر شده ینی بهتر فهمیدم چجور لذت ببرم و احساسم خوب باشه و چه باوری براش بسازم

    مسله الانم اینه وقتی پول میگیری باهاش چیکار کنی خیلی میگن پول از بین رفتنی هس بایدطلا بخری تا برات بمونه من میخام باور درست حقیقتو بدونم و استفاه کنم کار درست و باور درستو براش بسازم ب راحتی شیکو مجلسی

    سوال قسمت اول

    چالشی که ازش میترسی و مدتها ازش فرار میکنی

    چالش کسب مهارت به غیر از خونه داری اموزش نقاشی وتولیر یه محصول یه تابلوی رویایی یه حرفه قشنگ و لذت بخش یه هدف یه حرکت و یه محصول زیبا و لذت بخش فکر میکنم خدا همواره روزی بخش بنده هاش هست و خواهد بود و من غرق در نعمت و فراوانی ام

    من عاشق خودم هستم و میدانم خدا همواره کمک رسان و حامی و قدرت و انگیزه بخش من هست پس میخاهم باز تعهدم قوی تر کنم برای رشد تو نقاشی قشنگ با دل جون اموزش هامو ببینم و چقد چیزا یاد بگیرم و تمرین بزنم و چه اثر هایی بسازم دیگه خوب باشه یا نشه چقد ساعتها و وقتامو حرکت کردم و زهنم رو رشد دادم حرکت دادم چقدر محصولات گوگول جدیدی داشتم منکه خانه دارم به این خوبی رابطه قشنگیم ساختم حالا دیگه یه مهارت زیبا دیگه هم به اسم دیدن زیبایی ها و کشیدنشون چرا یاد نگیرم

    و چالش مالی

    دوست شدن با حقوقم من قبلا هم داشتم گاهی میومد نمیومد و بعد سر موعد منظم میاد گاهی قایمش میکردم که بازهم میرفت این سری با باور اینکه من عاشق پولم و پول زیاده و مانده گاره و لذت بخشه و میخام جم کنم این سری میخام سپاسگزارش باشم به امید خدا و تو حسابم به نشونه دوستی باهاش و لذت بردن باهاش و دوست بودن باهاش نگه اش دارم اخیرا پولی اومده تو حسابم واقعا شاکر ربم هستم و برکت این فایل ها و این تمرین و این اگاهی ها و قدم ها میدونم و بینهایت ازت سپاسگزارم و دوس دارم ارامشمو حفظ کنم و با اینکه میدونم قرین نعمت هستیم و من پولو دوس دارم نگهش دارم دیگه به امید خدا ببینم چه کارا و چیزا بقلش یاد میگیرم و جز مهارت ها و اگاهی های همیشگیم میشه

    سوال قسمت دوم

    چه نگاهی داشته باشم بهشون

    من میدونم نقاشی کشیدن چقد زیبایی هارو بهتر میبینم چقد کارها و زهنمو به حرکت وا میدارم مثل قبلا که چقد مسله های ریاضیو با لذت حل میکردم به راحتی

    و میدونم بعدا نگاه میکنم و ازز خودم از این قدم ها و حرکات جادویی سپاسگزاری میکنم که چقد باعث رشد و پیشرفتم شدن چقد زهنمو بازتر کردن چقد مسله هامو باز کردن چقد با نقاشی کشیدن حرکت کردن لذت بردن چقد سلامتی عشق صفا ثروت وارد زندگیم شدن چقد حرکت کردن و کار داشتن و اموزشو تمرینو همیشگیو دوس دارم سرت گرم باشه زوقو شوق داشتن چقدر قشنگه چقدر حرفه ای بودنو دوس دارم محصول داشتن و کار داشتنو دوس دارم حالا من حرکت میکنم اموزشمو مینم تمرینامو میزنم تابلوهامو میکشم دیگه حالا هر چی شد خوب شد نشد مهم اینه مسل مسله های ریاضی اومدم گوش کردم و تمرین زدم و یادشون گرفتم و چقد ساعتهامو افتخار کردم که این کارم چقد راحتو لذت بخش بود یاد گرفتم وحرکت کردم نقاشی باعث میشه نگاهت به قشنگها به گل کوه برف اسمون باشه ودریا و لذتشونو ببری و بسازی ووکلی حس های قشنگ بسازی کلی ساعتتو رشد کنی و برای زندگیت و پیشرفت خودت قدم برداشتی چه لذتی بالا تر از خدمتت به خودت و جهان

    میفهمم منکه قبلا فک میکردم فقط ریاضیم خوبه الان فهمیدم نقاشیمم چقد خوبه و لذت بخشه برام و راحته طراحی و حس خفنی داره وقتی جراتو نشون میدی و میگی من هدف دارم و براش حرکت میکنی و برای خودت و زندگیت ارزش قاعلی و هدف داری و زوق شوق داری و حرکت داری چقدر قشنگه ترس اینکه بقیه چی میگن اخ نقاشیم شد نون اب میگی اره میشه برات مهم باشه قدم برداری و جهانم کمکت کنه باهم یکی بشیم رشد کنیم

    چالش مسله مالی

    هم با قدم برداشتن با دوست بودن با پول و هی کارت نکشیدن و سود کردنا رشد میکنی و تجربه میکنی بیشتر دقت میکنی چه چیزایی لازم داری وچرا وچه خرج های واجب و چه خرج های الکی داریم وچجوری هم با پول دوست باشیم هر چی میاد نگه داریم و هم چیزایی که خیلی قشنگو لذت بخشه بخریم من یه زمانی با پول خرج کردن لذت میبردم الان با داشتنش و درست خرج کردنشون و سپاسگزاری ازشون من چقد از واریز پول دوس دارم همیشه پول جم کردنو میگفتم خسیس کسی که به راحتی پول خرج نمیکنه خودم راحت خرج میکردم و میگفتم بقیه اشتب میکنن الان با پولام دوس شدم میدونم همه چی دارم و تو رو میخام داشته باشم پول قشنگم چقد چیزا یاد میگرم و چقد زوق دارم برای این حرکت

    مرحله سوم

    نقاشی

    هر روز یه ساعت اموزش و تمرین و حداقل چند تا طراحی

    ثروت

    سپاسگزار داشته هام باشم و خوب ازشون استفاده کنم با ملایمت و سپاسگزار داشته هام باشم

    پولم که دیگه اگه لازم شد دیگه ماهیی انقد خرج کنم و بقیشونو نگه دارم تو حسابم توکل به خداا

    واینم بگم از خودم بی نهایت سپاسگزارم و خودمو تشویق میکنم برای همه ی اموزش ها که دیدم و تمرین و مسله هایی که باز کردم همشون برام ارزشمندن و به خودم افرین میگم

    از مهارت سپاسگزاری و لذت بردن تا غذا پخت تا دونه دونه مسله های ریاضی که با عشق حل میکردم تا خونه داری و چالش جدید مدیریت حقوقم و چالش اموزش و نقاشی کشیدن طراحی برم تا حرفه ای شدن حسابداری هم کلی پول بزارم و چیزاییم که عاشقشونم میخام واقعا بخرم

    و برای همه مون عشق و لذت ناااب خالقمونو خواهانم

    خداجون عاشقتم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
    • -
      زهرا محمد خانی گفته:
      مدت عضویت: 1304 روز

      به نام خدای مهربان و هدایتگر و قدرتمند

      خب حالا از نتیایج باورسازی بگم

      خداجونی بابت باورهای قشنگی که در مورد مسله و اتفاق ها و تضاد هر کدوم اسمی که دوست داری میتونی بزاری روش من نعمت مرحله بعدی هستند که باید یه چیزی یاد بگیری اطلاعات باورهای قشنگ تر قویتر و بری مرحله بعد اروم اروم

      نعمت ثروت

      نعمت مهارت نقاشی نعمت حرکتی لدت بخش حرکتی ارامش بخش

      من یه نمودار پله ساختم

      برای دوتاشون و

      ..1 اول انتخاب هدف و برداشتن قدم اولیه براش بودم

      نقاشی

      لیست قدم هاش باورسازی در مورد نقاشی چه چیزای قشنگی یاد میگری چقد چشمات تیز بین تر میشه چقد توجهت بیشتر روی زیبایی ها و نظم جهان هست

      قدم دوم روزانه نیم یه ساعت اموزش و تمرین کنم

      دیگه جمعه هام که بیشتر بیرونیم یه ربع بزارم روی اموزش تا توی زهنم باشه

      و سپاسگزارم از خودم از خدای خودم که تا حالا هدایتم کردی نقاشی های انقد قشنگ پر از عشقو صفا پر از زیبایی و پر از زیبایی هاتو میکشم واقعا عشق میکنم افریننن دخترر ممنون خداااجون که منو رشد میدی همسشه

      ثروت

      اینکه باورسازی درمورد دوس شدن با پول

      در مورد غرق در نعمت و فراوانی هستیم

      و اینکه پولم خیلی زیاد و زیادی هست و خدا بهم بخشیده و باید لذتشو ببرم و اینکه راحت الکی برای چیزای الکی خرجش نکنم لدت پول داشتنو ببرم

      نتیجه تازگی یه واریزی تپل و دوتا واریزی های خفن داشتم این هفته و خدارو هزار مرتبه شکر برای این رشد چقد دلم میخاس موجودی کارتمو ببرم بالا بگم دختر پولم تو داری خیلی و داری حرکت میکنی و خداهمیشه کنارته دلت گرمه گرمهه

      خداجونی صد هزار مرتبه شکر تا بینهایتت شکررر که همواره بندهاتو قرین رحمت و لطف بیشتر میکنی

      استاد و خانم شایسته دستای جادویی و ارزشمند خدا چقد زندگی منو کن فیکون و پر از ارامش و ایمان وصلح دوستی و عشق و حرکت و راحتی و زیبایی و ثروت کردین خداااجون تا ابدیت شکر و میخام منو جز سپاسگزاران همیشگیت و شایستگان باشم و میدونم تو همواره اجابت بنده هاتو میکنی و برای همه مو امید وارم سعاددتمند خوشبخت سلامت باشیم همواره

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    علیرضا قلیزاده گفته:
    مدت عضویت: 2795 روز

    به نام رب یکتا…

    سلام استاد و مریم عزیز، سلام به همه اعضای سایت صمیمی عباس منش، امیدوارم حالتون خوب لبتون خندون باشه، سپاس گذار خداوندم که دوباره این فرصت داد تا بیام و یه کامنت دیگه توی این فضای روحانی بنویسم،

    خوب بریم سراغ موضع این جلسه:

    #چه واکنشی هنگام برخورد با چالشها و مسائل دارم؟

    توی این زمینه من خیلی بهتر از قبل شدم، قبل آشناییم با این آگاهی ها خیلی اینجوری بودم که زندگی باید یه جوری باشه که هیچ چالشی نداشته باشه و آدم راحت زندگی شو بکنه، و نتیجه این نوع نگرش باعث شده بود تا نتایجم جوری رغم بخوره که منو وادار کنه به تغییر، یعنی جهان با چک و لگد داشت بهم میفهموند آقای علیرضا یا خودت درست می‌کنی یا حسابت با کرامل کاتبینه…

    اینقدر اوضاع سخت شده بود که رسیدم به بی خدایی و فکر میکردم و خدایی نیست، رو میکردم به آسمون و میگفتم هاااا چیه زورت به من رسیده فقط، اصلا هستی اگه هستی کجایی پس، چرا هرچی مصیبت می‌فرستی واسه من، چرا همش من باید بی پول و مریض باشم، چرا همش تصادف میکنم، چرا همش بچه هام مریض میشن، چرا با زنم مشکل دارم، چرا…

    الانکه بهش نگاه میکنم میبینم اینکه من دنبال راحتی بودم یه چیز طبیعی بوده و انسان ذاتا دنبال راحتی هست و از رنج فرار می‌کنه ولی با حله مسئله این اتفاق میوفته، تضاد و مسائل جزئی از روند پیشرفت این جهان مادی هستند، با برخورد به تضاد ها و مسائل هست که آرزو ها و در ما متولد میشن و ما به وضوح میرسیم که چی میخوایم، به قول خداوند که توی قرآن میگه ما باد هارو بشارت دهنده قرار دادیم، بادها حمل کننده ابر های باران زا هستند، ویژگی باد چیه…؟ میشه گفت منظور خدا از باد ها همون مسائل و تضاد هایی هستند که توی مسیر زندگی بهشون بر میخوریم و اگه منحرف نشیم از مسیرمون و تمام سعیمون بکنیم تا با وجود تمام اون چالش ها ایمانمون رو حفظ کنیم خداوند پاداش این اعمال آگاهانمون رو بهمون میده و ابرهای باران زا میان و سرزمین وجودمون رو سیر آب میکنن…

    جالب که خداوند در آیه 4 سوره بلد میگه ما انسان رو در رنج آفریدیم، یا در آیه 6 سوره انشقاق میگه ای انسان تو با تلاش و رنج به من خواهی رسید،

    من خیلی تغییر کردم و از اون آدمی که هیچ حرکتی نمی‌کرد تا شرایط سخت اون وادار کنه به حرکت خودمو تکاملی رسوندم به اون دسته از آدم هایی که تا میبینم اوضاع یه ذره داره بد میشه سریع یه چیزی توی وجودم آلارم میده که آقا باید تغییر کنیم وگرنه…

    هنوز جزع دسته سوم نزدیک به چهار هستم و باید روی خودم کار کنم تا بتونم مثل استاد و افراد موفق دیگه که جزع دسته 4 آدم ها بشم که خودشون برای خودشون چالش و مسئله درست میکنن و وارد دل اونها میشن، و خداوند قول رام کردن آسمان زمین به اینجور افراد داده، خداوند بادها و دریا هارو مسخر اینجور افراد میکنه و پاداش عظیمی به اونها میده…

    الان اگه یه مسئله و یا مشکلی هم پیش بیاد اولش یکم شاید بهم بریزم و بگم چرا اینجوری شد ولی سعی میکنم زاویه نگاهم رو تغییر بدم و جوری بهش نگاه کنم که الخیر فی ما وقع ببینمش، اون رو یه نعمت محسوب میکنم و به خودم میگم اون برای قوی تر کردن من اومده اون برای بزرگتر شدن من اومده و یک خیریتی توش هست که من نمی‌دونم…

    مثلاً همین جمعه پیش که من با موتور رویاهام خواستم برم یه دوری بزنم اون دوستم که باهاش می‌رفتیم گوشیش رو جواب نداد و من گفتم خوب پس تنها میرم وسایلم رو جوم و جور کردم و راه افتاد یه مسافت کمی که رفتم دیدم موتور ریپ زد و بعدش هم خاموش شد گفتم چی شد حالا اینو چیکار کنم وسط کوه و بیابون ولی ذهنم کنترل کردم گفتم درستش میکنم، فهمیدم مشکل از برق موتور هست و سیستم برق موتور های انژکتوری خیلی پیچیده تر از کاربراتور ها هست، ذهنم گفت خوب باید حول بدیم ببریمش دیگه چاره ای نداریم ولی من گفتم نه بزار بازش کنیم ببینیم چه خبره خلاصه اینور باز کن اونور باز کن رسیدم به این که آقا یه فیوز ازش سوخته بود که فهمیدن اینکه فیوز سوخته بود هم هدایتی بود وگرنه که من زیاد سر درنمیارم از سیستم برق موتور، بعد یک ساعتی که موتور درست شد رفقمم زنگ زد که دارم میام کجایی یکمم منتظر اون شدم و شرایط طبق برنامه ریزی من پیش نرفت، خلاصه آقا رفتیم کوه و هوا ابری شد و برف شروع یه برف شدید، زیاد از شهر دور نشده بودیم و سریع برگشتیم و خیلی لذت بخش بود رانندگی کردن با موتور توی برف، بعد که بهش فکر کردم دیدم اگه من تنها بودم و موتور خراب نمیشد چقدر از شهر دور شده بودم و اگه توی اون برف میخواستم برگردم معلوم نبود چی پیش میومد…

    #چه چالش و مسئله توی زندگیم هست که ازش فرار میکنم؟

    من از شروع سال جدید سعی کردم تا توی حوزه کاریم خودم رو گسترش بدم و اقداماتی هم انجام دادم هم در حوزه تعمیرات و هم تاسیسات، کلاس های آموزشی شرکت کردم تا خودم رو به روز کرده باشم، فقط هنوز نتونستم خودم رو معرفی بکنم و این یکی از ترس‌های بزرگی که در من هست و همیشه ازش فرار کردم، ترس از نه شنیدن، ترس از قضاوت دیگران، ترس از نبود کار، ترس از اینکه نتونم کار خوب جم کنم و ترس از مسئولیت سنگینی که کارهای بزرگ داره،

    شغلم دقیقا مثل درون من هست یه فضای خالی بینهایت که میشه کلی چیز توش جا داد، میشه پرش کرد، میشه خلق کرد…

    #جدا از رسیدنم به مقصد و موفق شدن یا نشدن بیام ببینم توی این مسیر چه موهبت هایی کسب میکنم و چه مهارت ها و چه ویژگی های شخصیتی در من ایجاد میشه؟

    این فضای بینهایت و خالی این امکان در اختیار من می‌زاره تا از پتانسیل های که خداوند در من قرار داده استفاده کنم، از هیچی یه چیزی خلق کنم و این انرژیی که در اختیار من رو به هر شکلی دلم میخواد در بیارم،

    میتونم شجاع تر بشم در برابر غیر خدا و خاضعتر در برابر خداوند،

    میتونم قانونمند و قدرتمند بشم در برابر غیر خدا و تسلیم تر در برابر خدا،

    میتونم کامل تر از روز قبلم باشم و خودم در مقابل خداوند هیچ بدونم،

    میتونم صادقتر باشم تا صداقت بیشتری رو تجربه کنم،

    میتونم صبورتر باشم تا استرس کمتری رو تجربه کنم،

    میتونم متعهد تر باشم تا نعمت های بیشتری رو به دست بیارم،

    میتونم خدمتگزار تر باشم تا احساس خوب بیشتری رو تجربه کنم،

    میتونم اون چیزی که برای خودم میخوام برای بقیه هم بخوام،

    میتونم بیشتر عاشقی کنم و قدر این فرصتی که به من داده شده رو بیشتر بدونم،

    میتونم زندگی کنم و جریان داشته باشم تا موقع مرگ حسرت چیزی رو نخورم،

    میتونم خوب زندگی کنم و کمک کنم جهان جای بهتری برای زندگی کردم بشه…

    #اون مسئله و چالشی که می‌خوام واردش بشم رو به قسمت های کوچیک قابل مدیریت تقسیم کنم و قدم اول براش بردارم و واردش بشم

    میدونید من قبلاً کار بزرگ که به پستم میخورد قبول نمی‌کردم چون باور نداشتم که بتونم جمش کنم و توانایی هام رو نمی‌دیدم، فکر میکردم همه دنبال کار ارزون یا همون تف مال هستند تا سود بیشتری به اصطلاح بکنن ولی الان که روی سرمایه های درونیم دارم کار میکنم فارغ از اینکه چقدر سرمایه بیرونی دارم خدا داره بهم ثابت می‌کنه که فکرم درست، تصمیم دارم تکاملی پا بزارم روی ترسهام و وارد این ترس بزرگم بشم، جالب که نشونه ها هم تکاملی دارن برام خودشون نشون میدن، از کارهای کوچیک متفاوت نسبت به قبل شروع شد هی داره همینطور بزرگتر میشه و کارهای نسبتا سنگین‌تری بهم پیشنهاد میشه، خیلی ترس دارم ولی با توکل به خدا میرم تو دلش و می‌دونم خدا اونایی رو می‌فرسته سمت من که تشنه کیفیت و صداقت و تعهد و عشق هستند، توی این روزا استاد یه الگویی داره هی برام تکرار میشه و اونم اینکه مردم به صورت تجربی به این نتیجه رسیدن که کیفیت و صداقت و خوش قولی خیلی مهمه و براش هزینه میکنن، انگار قبلا اینارو ملاک نمی‌دونستن و رفتن دوراشون زدن و باز برگشتن سر خونه اول که آقا اونی که داره ارزون کار می‌کنه آگاهانه یا ناآگاهانه داره توی یه قسمتی از کار کم می‌زاره…

    من جاه طلبم به کم قانع نیستم از درون خودم گسترش دادم و ارتباطم رو با خدا عمیق‌تر کردم، توانایی هام رو افزایش دادم و عظمت خدای درونم رو درک کردم، من به اندازه که خدمات میدم انتظار پاداش دارم نه بیشتر،

    سطح استاندارد های من توی کارم خیلی بالاتر از همه اونایی هست که دیدم یه مرزهایی رو من توی حوزه کاری خودم جا به جا کردم اینو به جرات میتونم بگم هرکسی بیاد بالا سر من بایسته موقع کار کردن و بدون حرف زدن منو نگاه کنه لذت بردن جزئی از اون تایمی هست که اونجا صرف کرده، البته که من هیچ ادعایی ندارم من هرچی دارم از خدای خودم دارم چون اون منو هدایت می‌کنه و همه‌چیز رو مدیریت می‌کنه و من فقط کارهایی که به من گفته میشه رو انجام میدم،

    استاد دارم روی سطوح عمیق‌تر شغلم کار میکنم، می‌دونم که کار من فقط به این دنیای فیزیکی ارتباطی نداره و ویژگی های درونی من باعث شده که من توی همچین خونواده و محله و شهری متولد بشم تا بتونم اون بخش از وجودم رو تجربه کنم که به من کمک می‌کنه برای رشد و پیشرفت برای گسترش، امیدوارم بتونم ارتباط بینشون رو بفهمم یا بهتر بگم امیدوارم هدایت بشم به سمتش که البته اگه بخوام حتما این اتفاق میوفته، تا حدودی الهاماتی رو دریافت کردم و آگاهی هایی به من داده شده انشالا اگر در مدار دریافت این الهامات و آگاهی ها بودم بیشتر از همه دوست دارم در موردش با شما و دوستان عزیزم اعضای خونواده خودم سایت عباس منش صحبت کنم چون میفهمیم همدیگرو و باعث رشد پیشرفت همگیمون میشه، استاد فکر کنم انشالا دارم به آرزوی خودم دست پیدا میکنم، به سبک شخصی خودم اون چیزی که شما دارین با تمام وجود فریادش میزنید و پایه تمام آموزش های شماست…

    #روند پیشرفت خودم رو توی برداشتن قدم هام ببینم و در موردش بنویسم، یه گزارش کار به خودم بدم… و تمرکز کنم روی پیشرفت

    الان که دارم این صحبت هارو میکنم شب دومی هست که از گذاشتن این فایل روی سایت میگذره و این دو روز نمی‌دونم چرا حسش نمیومد تا کامنتم رو بنویسم ولی امشب با دیدن نشونه و اومدن یک کار تقریبا نیمه سنگین و چالشی این انگیزه رو گرفتم تا بیام و بنویسمش، آره من قبول کردم کارو و امیدوارم بتونم از پسش بربیام، امید به خدا میرم جلو ببینم چی پیش میاد حتما با انجام این کارها خداوند میخواد منو به سطوح عمیق‌تری از شغلم هدایت کنه، شغلی که از پدر به پسر رسیده و توسط من ارتقاع یافته و از سنتی تبدیل شده مدرن، واکنش پدر و مادرم رو میبینم که چقدر دارن به من افتخار میکنن، همه جهان اطراف من واکنششون نسبت به من تغییر کرده توی همین یکسال، همه روی من یک حساب دیگه باز میکنن وقتی من توی یه جمعی هستم انگار قلب تپنده اونجام همه پر انرژی هستند و نمی‌دونم چطور بگم تو این یکسال چیزهایی رو تجربه کردم که توی 33 سال گذشته تجربه نکردم، امیدوارم بتونم این تاثیر گذاری که نتیجه تغییر از درون هست رو ادامه بدم، خیلی این فایل به من کمک کرد تا بتونم ترس هام رو شناسایی کنم و پا بزارم روشون،

    بهترین هارو برای همتون آرزو میکنماز خداوند یکتا و عاشقتونم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    رضا ملتفت گفته:
    مدت عضویت: 2304 روز

    به نام الله یکتا

    سلام به استاد عزیزم، سلام به خانم شایسته مهربون و دوست‌داشتنی و سلام به همه دوستای عزیزم در خانواده صمیمی عباس‌منش، امیدوارم حال همگی عالی باشه.

    سوال اول: به طور کلی چه نگاهی در مواجه شدن با چالش‌ها و مسائل زندگیت داری؟

    استاد جان، من در مواجه شدن با مسائل و چالش‌های زندگیم بطور کلی حالت انفعالی دارم، از حل مسئله‌ام فرار میکنم، برای اینکه این افکار میاد که من بلدش نیستم، من میترسم نتونم انجامش بدم، اصلا علاقه ندارم به انجام این کار، استاد جان، یکی از پاشنه‌های آشیل من اینه که یه سری کارها که نیاز به ممارست داره، نیاز به تمرین کردن داره، هی از این شاخه به اون شاخه میپرم، الان خدا رو شکر کمتر شده نسبت به قبل، ذهنم میگه من که علاقه ندارم، اگر بهش برسم اون چیزی نباشه که من میخوام چی؟ یه مدت انجام میدم و بعد رها میشه.

    در کل انگار از انجام یه سری کارها که در حاله‌ای از ابهامه، کامل واضح نیست، فرار میکنم، میترسم که انجامشون بدم، کارهایی که اغلب فیزیکی نیستن، مثل این نیست که لپ تاپم مشکل پیدا کرده و من باید یه راهی براش پیدا کنم، یه جورایی مسائل اساسی زندگیم، که خیلی مهمن، مثل اینکه الان برنامه و هدفم چیه، چه شغلی میخوام داشته باشم، مثل اینکه میخوام ازدواج کنم، این چالش‌هایی هستن که دوست دارم حلشون کنم، هیچ کار خاصی هم براشون نمیکنم، اصلا بعضی وقت‌ها گیج میشم، انگار ذهنم پاک میشه و نمیدونم چی کار باید انجام بدم. شاید به این دلیله که اونطور که باید روی خودم کار نمیکنم یا همونقدر هم که کار میکنم درست و اصولی کار نمیکنم.

    درخصوص بعضی کارها و مسائل هم خیلی خوب عمل میکنم، مثل اینکه توی محیط کار مسائلی پیش میاد و مدیریتش میکنم، یه نفری که یه ایده‌ای میده که برام جدیده، به خودم میگم این هم یه جور تغییره بیا انجامش بدیم. اما درخصوص مسائل اصلیم متاسفانه مشکل دارم، تکامل یادم میره و فکر میکنم وضعیت همینه که هست و من کنترلی روی زندگیم ندارم.

    استاد جان، یه نکته دیگه هم هست که درباره من صدق میکنه اینه که مثلا یکی از دوستام مسئله‌ای براش پیش امده، آماده‌ام که فکر و انرژی بذارم تا مسئله‌اش رو حل کنم و به اصطلاح کمکش کنم، اما درمورد مسئله خودم چون اون انگیزه نیست، کسی نیست که بگه خیلی برام مهمه که فلان مسئله برنامه‌نویسی یا فلان مسئله درسیم حل بشه، میتونی بهم بگی چطور فلان کار رو توی وُرد یا فلان نرم‌افزار انجام بدم؟ من خودم درخصوص مسائل مرتبط با درس و کامپیوتر خیلی خوبم، از حل مسئله درسی و مسئله‌ای که کار ذهنی داشته باشه، لذت میبرم، هم توی ذهنم اینه که کمک کردن به بقیه و حل مشکلشون خیلی کار خوبیه، مطمئنم که توانایی دارم و بعدش توسط اون دوستم تحسین میشم و از کمک کردن خوشم میاد، اما به مسئله خودم که میرسم اون اشتیاق و انگیزه و اون تحسین شدنه توسط دیگران دیگه نیست، نتیجه اینکه برای حل مسائل خودم تا یه جایی پیش میرم و بعد رها میشه.

    سوال 2: چه چالش و مسئله‌ای توی زندگیتون هست که بخاطر ترس‌هایی که دارید ازش فرار میکنید؟

    چالش سلامتی موهای سرم

    چالش مهاجرت به یه شهر بزرگتر

    چالش ازدواج کردن

    چالش افزایش درآمد

    چالش مدیریت زمان

    چالش زبان انگلیسی

    چالش دستخط من

    چالش اندام عضلانی داشتن

    مرحله جهت‌دهی کانون توجه از روی نتیجه نهایی به سمت مسیر و چیزهایی که یاد میگیرم

    1)چالش سلامتی موهای سرم:

    باید به خودم بگم خدا رو شکر قبل از اینکه این مسئله خیلی بزرگ بشه، سعی کردم در قدم اول یه سری باورهای خوبی رو در زمینه سلامتی موهام منطقی کنم و به خودم میگم من دوست دارم موهام سالم باشه، اما خودم رو با همین ظاهر و سلامتی دوست دارم و به این موضوع فکر میکنم که اگر سلامتی موهام رو بدست بیارم چه اعتماد بنفسی میگیرم، چقدر خودم رو تحسین میکنم که هدف گذاشتم و بهش رسیدم، خالقیت خودم رو باور میکنم و با قدرت بیشتر به سمت خواسته‌های بزرگترم حرکت میکنم‌.

    2) چالش مهاجرت به یه شهر بزرگتر:

    من به جای ترس‌هایی که سراغم میومد که اونجا محل خوابت رو چی کار میکنی، اونجا شغلت چی میشه، تو آماده نیستی، حتی باورهات هم آماده نیست، اگر رفتی و موفق نشدی چی، من به جای این افکار به خودم میگم من بالاخره یاد میگیرم، اونجا کلی دوست پیدا میکنم، خدا هدایتم میکنه، دستان خدا اونجا هستن که به من کمک میکنن، من رو راهنمایی میکنن، به خودم میگم من نمیترسم، اینها مسائلی نیست که غیرقابل حل باشه، من به خودم میگم من یه سفر یه روزه و تنهایی به تهران داشتم، اگر تونستم این سفر رو عالی پشت سر بذارم، پس این کار رو هم میتونم انجام بدم و بقول استاد اصلا مگه برای خدا کاری داره، من هدایت میشم و خدا حمایت میکنه از من زمانیکه با ایمان و با قدرت حرکت میکنم.

    3) چالش ازدواج کردن

    من به جای ترس‌هایی که سراغم میاد میخوام به این موضوع فکر کنم که چقدر ازدواج کردن و رابطه عاطفی داشتن به زندگی اضافه میکنه، چقدر اتفاقات قشنگی رو با هم تجربه میکنم، ما هیچ کدوم به تنهایی از دیدن زیبایی‌ها لذت نمیبریم، دوست داریم کسی توی زندگیمون باشه که زیبایی‌ها رو باهاش شریک بشیم. چقدر بزرگتر میشیم، چقدر احساس آرامش رو تجربه میکنیم.

    4) چالش افزایش درآمد

    به این موضوع فکر میکنم که من کاری به نتیجه نهایی ندارم، من نگاه میکنم که چقدر جهان خدا گسترش پیدا میکنه، چقدر من بزرگتر میشم، چقدر زندگیم زیباتر میشه، زندگیم از یکنواختی و روتین بودن درمیاد، هر بار باید کاری رو که دوست دارم رو انجام بدم و چیز یاد بگیرم و بزرگتر بشم، چقدر هدفمندتر میشم، چقدر وقتی هدفمند باشم باعث میشه کمتر مریض بشم و بدنم سالم‌تر بشه.

    5) چالش مدیریت زمان

    من بجای اینکه به این موضوع فکر کنم که وقت کم میارم، به کارهام نمیرسم و خودم رو سرزنش کنم، میام کارهایی که در طول روز انجام میدم رو مینویسم و بررسیشون میکنم، باور میکنم اگر دیگران تونستن که از وقت و زبانشون بهتر استفاده کنن و اونها هم مثل من 24 ساعت زمان دارن، باور میکنم که من هم با تمرین میتونم به با این چالش مواجه بشم، به خودم میگم مدیریت زمان کار سختی نیست، باعث میشه من توی زندگیم یه تعادلی برقرار کنم و از زندگیم لذت بیشتر ببرم، کار سختی نیست چون من قراره با رعایت قانون تکامل کوچیک به کوچیک بهتر و بهتر بسم و چقدر از این مسیر زیبا لذت میبرم.

    6) چالش زبان انگلیسی

    من به جای اینکه مدام شکست‌هام رو به خاطر خودم بیارم و بگم من توی زبان انگلیسی بارها امتحان کردم و جواب نگرفتم و روی نتیجه نهایی تاکید کنم و بگم سخته و من نمیتونم، به خودم میگم چقدر مواردی بوده که تونستم حرکت کنم و زبان بخونم و تونستم صحبت کنم و یاد بگیرم، حتی یاد بدم، خدا رو شکر میکنم و خودم رو تحسین میکنم و باور میکنم که این مسیر خیلی لذتبخشه و من توانایی یاد گرفتن زبان انگلیسی دارم و یادگیری زبان خیلی به رشد من کمک میکنه، با قدم‌های کوچک هر بار میتونم سطح زبانم رو یه ذره بهتر کنم، چقدر وقتی متن راهنمای یه قطعه رو میخونم لذت میبرم، چقدر به خودم بابت تلاشم افتخار میکنم.

    7) چالش دستخط من

    من به خودم میگم من عاشق تغییر و بهبودم، من کاری به نتیجه نهایی ندارم، چقدر از این مسیر لذت میبرم. من به خودم میگم نوشتن معجزه میکنه و با این تمرین دارم توجه‌ام رو بصورت آگاهانه به سمت خواسته‌هام میبرم و چقدر در کنار این خواسته به خواسته‌های بیشتری میرسم.

    8) چالش اندام عضلانی داشتن

    من به جای اینکه به این موضوع فکر کنم که نمیتونم و من از بچگی بدن قوی و عضلانی نداشتم و هیچوقت آدم ورزشی نبودم، میگم چقدر میتونم کارهای بیشتری انجام بدم، چقدر از مسیری که به این خواسته میرسه لذت میبرم، چقدر بعد از تمرین یه درد لذت‌بخشی رو تجربه میکنم که نشون میده آروم آروم عضلاتم هر بار داره قوی‌تر و حجیم‌تر میشه. چقدر میتونم راحت و با روند تکاملی و حتی بدون وسیله خاصی تمرین کنم و از این مسیر لذت ببرم.

    سوال 3: هر هدف و چالش رو به چه قسمت‌های کوچک و قابل مدیریتی میتونید تقسیم کنید، از چالش‌های کوچکتر شروع کنید

    1) چالش دستخط من:

    اینکه آگاهانه 5 یا ده دقیقه وقت بذارم و براساس یه سری الگو تمرین کنم و چند جمله بنویسم.

    اینکه چند تا دفتر روغنی بگیرم و با روان‌نویس پدرم ده دقیقه تمرین کنم.

    اینکه خواهرم رو تحسین کنم که دستخط زیبایی داره و تجسم کنم که خط من نسبت به قبل خیلی زیباتر شده و احساس خوبی حین تجسم کردن داشته باشم.

    اینکه خودکارهای رنگی بگیرم و باهاشون تمرین کنم و لذت ببرم.

    2) چالش سلامتی موهای سرم

    اینکه برای تقویت موهام از روغن‌های گیاهی استفاده کنم.

    اینکه بخاطر موهای شادابم و سلامتی بدنم از خدای خودم سپاسگزاری کنم.

    اینکه باورهای خوب رو تکرار کنم، یه فایل صوتی از خودم ضبط کردم، اون رو گوش بدم و خودم رو لایق داشتن این نعمت بدونم.

    اینکه درباره سلامتی موهام توی عقل کل تحقیق کنم یا توی اینترنت ببینم چکار باید انجام بدم که سلامتی موهام بهتر بشه.

    3) چالش زبان انگلیسی:

    یه زمانی بذارم با خودم انگلیسی صحبت کنم.

    یه زمانی بذارم عکس و نوشته بخونم و لذت ببرم.

    یه زمانی بذارم کلیپ کوتاه زبان اصلی ببینم.

    یه زمانی بذارم یه پاراگراف زبان از اینترنت پیدا کنم و اون رو بازنویسی کنم.

    یه زمانی بذارم یک یا دو تا پادکست زبان گوش بدم.

    یه زمانی بذارم و خودم رو بخاطر پشتکارم در مطالعه زبان تحسین کنم و به خودم آفرین بگم.

    اینکه آهنگ‌های خارجی زیبا و با متن خوب گوش بدم و لذت ببرم.

    4) چالش مدیریت زمان

    اینکه از اهرم رنج و لذت استفاده کنم برای اینکه عادت انیمیشن کوتاه دیدن یا وقت تلفی توی بازار و دیجیکالا رو کم کنم.

    اینکه یه قسمتی از زمانم رو برای کسب مهارت شغلی و یه قسمتی هم برای فعالیت توی سایت و قسمت عقل کل بذارم و یاد بگیرم.

    اینکه شب ساعت یازده یا دوازده بخوابم.

    اینکه یه زمانی بذارم از اوقاتی که خالی هستن خواسته‌هام رو با احساس خوب تجسم کنم.

    اینکه اهدافم رو مرور کنم و اونها رو به قسمت‌ها و کارهای کوچیک تقسیم کنم.

    اینکه هدف اصلیم رو توی یه کاغذ بنویسم و بندازم گردنم و هر بار با احساس خوب مرورش کنم.

    5) چالش اندام عضلانی داشتن:

    اینکه یه زمانی بذارم تمرین شنا رو انجام بدم.

    اینکه دو تا دمبل توی خونه داریم، باهاشون درحد پنج دقیقه جلوی آینه تمرین کنم.

    اینکه توی اینترنت یه سری تمرین‌های ساده رو پیدا کنم و انجامشون بدم.

    اینکه عکس چند ورزشکار با بدن‌های عضلانی و زیبا تهیه و توی اتاقم نصب کنم.

    اینکه توی یه باشگاه اسم نویسی کنم و چه بهتر که یه پایه و دوست خوب پیدا کنم و بل هم به باشگاه بریم.

    اینکه از اهرم رنج و لذت استفاده کنم.

    6) چالش ازدواج کردن

    یه زمانی بذارم برای نوشتن و جواب دادن به سوال‌های مختلف درباره ازدواج که به ذهنم میرسه و مثلا دو یا سه سوال بنویسم و جواب بدم.

    به قسمت روابط عقل کل مراجعه و سوال و جواب‌ها رو مطالعه کنم.

    یک قسمت از زندگی در بهشت یا سفر به دور آمریکا ببینم و رابطه‌های زیبایی که میبینم رو تحسین کنم.

    چند تا عکس از رابطه زیبا رو به دیوار اتاقم بزنم.

    ویژگیهای فرد مورد دلخواهم رو بنویسم و درمورد خواسته خودم به وضوح برسم.

    یک فایل از دوره عزت نفس رو کار کنم.

    با احساس خوب رابطه دلخواهم رو تجسم کنم و لذت ببرم.

    برم با خانمهای غریبه تمرین آگهی بازرگانی انجام بدم.

    7) افزایش درآمد:

    یکی از فایل‌ها در دسته‌بندی باورهای ثروت ساز رو گوش بدم و براش کامنت بذارم.

    از اونجاییکه کاری به نتیجه کار ندارم، بیام روی فایل آموزش زبانم کار کنم.

    روی باور فراوانی کار کنم، با خودم صحبت کنم و باورهای ثروت رو منطقی کنم برای خودم.

    روی فایل‌های صوتی خودم در زمینه باورهای ثروت کار کنم.

    یه فایل از دوره عزت نفس رو گوش بدم تا احساس ارزشمندیم بیشتر بشه.

    با احساس خوب بشینم بنویسم که با ثروتی که بدست میارم چه کارهایی انجام میدم.

    خودم رو بخاطر دستاوردهای مالیم تا به اینجای کار تحسین کنم و به خودم آفرین بگم، خدا رو شکر کنم و بگم نگاه کن به اندازه‌ای که تلاش کردم قانون جواب داده و من نتیجه گرفتم.

    8) چالش مهاجرت به یه شهر بزرگتر:

    هر روز مثالهایی از افرادی از دوستان و بستگانم رو به خودم یادآوری کنم، تحسینشون کنم و به خودم بگم اگر اونها تونستن مهاجرت کنن، پس من هم میتونم.

    مکان‌های دیدنی و سرسبز شهر خودم رو پیدا کنم و برم ببینمشون و لذت ببرم.

    زمان‌هایی برم و توی مکان‌هایی که نمیشناسم گم بشم.

    توی تورهای مسافرتی شرکت کنم.

    هدف و دلایلم رو از مهاجرت به یه شهر بزرگتر بنویسم تا به وضوح بیشتر از این خواسته‌ام برسم.

    توی عقل کل درباره مهاجرت مطالعه کنم.

    ×××

    استاد جان متشکرم بابت این فایل فوق‌العاده و تحسینتون میکنم بابت عکس‌های زیبایی که توی این فایل استفاده کردید.

    استاد جان کلاهتون خیلی زیباست، عاشقتونم، متشکرم بابت این آگاهی‌های بینظیر، خدایا شکرت.

    امیدوارم همه دوستان عزیزم در پناه خدای بزرگ همیشه شاد، سلامت، ثروتمند، زیبابین و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: