ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 46 (به ترتیب امتیاز)


توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    محبوبه طاهری گفته:
    مدت عضویت: 2013 روز

    سلام ودرود فراوان خدمت استاد عزیزم و خانم شایسته گل محبوبه هستم یک نجات یافته

    ومیخوام یه سلام عرض کنم خدمت دوستان هم فرکانسی….

    بریم سراغ سوال فایل….

    من تا قبلا از اینکه که انقدر جدی روی سایت وقانون کار کنم نسبت به مسائل به شدت ناامید و دلسرد میشدم یا از بیخ از مسائل فرار میکردم

    کلا سعی میکردم هیچ خواستی نداشته باشم کیه زندگی خیلی ساده داشته باشم و هیچ هدفی نداشته باشم که نخوام چالشی رو حل کنم .ولی به فرمود استاد تو فایل ارزشمندشون که گفتن اگه تو مسئله از زندگیت که مشکل داری به چالش میخوری تا پیشرفت کنی.

    من هم به لطف خدا و جهان هستی چون نمیخواستم تغییر کنم دنیا با چک ولقد مجبورم کرد با چالش روبرو بشم و تغییر کنم و پیشرفت کنم .منی که ترس داشتم با روبرو شدن با کار برای خودم انجام دادن وهمیشه دوست داشتم واسه کسی کار کنم که مسولیت با من نباشه .الان خودم تو چالش کار از خودم کردم یه کارگاه کوچولو راه اندازی کردم به عنوان کار خیاطی میدونم تو مسیر آموزش های خیلی زیادی یاد میگیرم عزت نفسم بالا میره قدرت پیدا میکنم واز اون آدم وابسته تبدیل میشم به یه آدم مستقل و خیلی به جهان هستی خدمت میکنم …..

    دوست دار شما محبوب یا حق……

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  2. -
    حسن بیگ محمدی گفته:
    مدت عضویت: 1770 روز

    با سلام

    تمرین جلسه دوم

    سوال چالش من سالهاست چی بوده؟

    و چه عواملی باعث شده من به سراغ حلش نرم و در صورتی که حل بشه چی میشه؟

    من سالها به خاطر اینکه ترس داشتم از قبولی از آزمون دکتری به سراغ آزمون نمی‌رفتم البته ترس من بیشتر به این دیدگاه برمی‌گشت که دوستان نزدیکم در ذهن من کاشته بودند که دانشگاه و تحصیل باید در دانشگاه‌های برتر باشه و علت این چالش کمال گرایی بوده درحالی که با نگاه به اطراف خودم و عقبه خودم الان متوجه شدم که چون ذهنیت محدود کننده ای داشتم نتوانستم قدم بردارم و به این خاطر ناخودآگاه من و خروجی اش عدم اعتماد به نفسی در من ایجاد کرده که به این گونه جلوه میکنه که چون از یک طرف دیدگاه کمال گرایی دارم و از طرف دیگر به آن مسیر حرکت نکردم به من گفته که تو نمی‌توانی در َشغلت موفق بشی و هزاران دلیل آورده که تو نمی‌توانی درحالی که من به گذشته خودم نگاه میکنم هروقت اراده کردم و کل توانم را صرف کاری کردم نتیجه گرفتم ازجمله آزمون ورودی شغلم که درآن زمان محدود کسانی موفق می‌شدند یا آزمون که اخیرا در ان موفق شدم که آزمونی است بسیار سخت، و کل داستان اینه که باورهای محدود کننده من باعث عدم حرکت من شدن مثلا باور کمال گرایی ،باور کمبود مشتری ، باور دوری از خانواده و چالش های آن، باور کمبود پول ،

    در مقابل اگر من در این مسیر حرکت کنم و بازهم تمام انرژی ام را بزارم و برام قبولی مهم باشه قطعا موفق خواهم شد و موفقیت من باز اسباب اعتماد به نفسم را فراهم میکنه و باز هم باعث میشه دامنه ارتباطات من بیشتر بشه و بیشتر تجربه کسب کنم و با ارتباط باورهام بهتر و بهتر میشن وبدون شک به سمت تخصصی شدن میرم و قطعا وقتی سواد و مهارت ها بیشتر بشه اعتماد به نفس و عزت نفسم بیشتر میشه و خودبه خود جذب مشتری و سپس پول میکنم.

    ضمن اینکه یک باور نهانی و شرک آلود وجود داره که تو نمی‌توانی در حالی که گذشته من عکس آن را احراز و اثبات نموده این نجوا فکر کنم همان ترس از شکست باشه که یک چالش بزرگ هستش که تا الان نگذاشته من حرکت کنم و این ترس باعث شده من به دنبال تخصص و مهارت نباشم و از این شاخه به آن شاخه بپرم .و از استاد عزیزم کمال تشکر را دارم چراکه با پیگیری برنامه های ایشان من شناختی هرچند جزئی پیدا کردم و با تکرار و تمرین و از بین بردن علف های حرز که همان باورهای محدود کننده هستند الان درحال حرکت به جلو هستم .و انشاالله موفقیتی دیگر کسب خواهم نمود .

    اما فعلا با توجه به اینکه نزدیک آزمون هستم کل تمرکزم روی مرور منابع قبلا خوانده شده است و راز موفقیتم اینه که به نتیجه و دانشگاه مد نظر توجه نکنم و در این مسیر کوتاه لذت ببرم و بعداز آن باید هرروز با برنامه های مکرر و کوتاه آماده بشم برای مرحله دوم و قطعا بعداز گذر نهایی وارد مراحل دیگری خواهم شد که اگر به آنها و چالش های پیش رو فکر کنم یقینا باورهای محدود کننده دوباره تقویت میشن و من را از حرکت بازخواهند داشت درنتیجه باید اهداف را کوچک کوچک و خرد نمود و برای بدست آوردن آنها کل توان را بکار بست .

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  3. -
    مینا حسین نژاد گفته:
    مدت عضویت: 1876 روز

    به نام خدا

    سلام به شما استاد عزیزم و خانوم شایسته دوست داشتنی

    من مینا هستم

    سوال: وقتی به چالشی بر میخورید و مسئله ای پیش میاد چه واکنشی نشون میدید نگاهت اینه که یک فرصت برای پیشرفته یا نا امید میشی؟

    در جواب به این سوال باید بگم خیلی در مورد خودم فکر کردم و با مثال های کوچولو در موقعیت های مختلف زندگیم ، تونستم به یه جمع بندی کلی برسم و متوجه شدم بسته به شرایط مختلف نگاهم متفاوته

    متوجه شدم در زمانهایی که چالش هام کار عملی و یَدی باشه و به توانایی های فیزیکی ربط داشته باشه (با اینکه اصلا جُسه بزرگی ندارم) با اطمینان کامل به خودم میگم کاری نداره که ، از پسش برمیام و صد در صد باعث پیشرفتم میشه

    و بلافاصله ذهنم پر از ایده میشه حالا اون ایده میتونه این باشه که از فلان راه اگه انجامش بدم آسونتره یا اگه به فلانی که تخصصش این کاره زنگ بزنم و راهنمایی بخوام یا اگه بخوام خیلی روزمرگی بگم، ممکنه چالش حتی گاهی برام باز کردن در یک قوطی باشه یهو ایده میرسه که اگه پارچه روش بذارم راحت تر باز میشه….

    ولی زمانی که چالش هام مربوط میشه به مسائل مالی، هنوز نجواها هست و گاهی میرسم به نا امیدی و بن بست که دیگه این خرج رو کردم پولم تموم شد، دیگه از کجا میخواد پول بیاد و … و این در حالیه که من کلی راه باز ،برای ورود پول به زندگیم دارم ولی نمیدونم که این نگاه محدود کننده چرا حاکم هست هنوز

    قبلا این سوال رو در دوره عزت نفس شنیده بودم و جواب داده بودم ولی، وقتی به جوابه اون موقع نگاه میکنم میبینم چقدر جوابها و زاویه نگاه ها متفاوت بود

    انگار هرچی میگذره حتی زاویه نگاه کردن به یک سوال و جواب هر شخص بسته به رشدش در اون دوران متفاوت میشه ، وقتی به این جواب در مورد خودم رسیدم در مورد نگاهم به این سوال شُکه شدم ،با اینکه هر روز روی خودم کار میکنم و متوجه کم کم بهتر شدن خودم و افکارم میشم ولی این نجوای کمبود رو هم هر روز در ذهنم مرور میکردم و مطمئنم کلی از این نجواها و نگاه های کوچک و مخفی دارم که به واسطه شما استاد بزرگوار یکی یکی داره برای خودم آشکار میشه

    از وقتی که متوجه این نجوا شدم خیلی بیشتر حواسم هست و خیلی مهربون برای خودم به یاد میارم که خدا چقدر مهربونه و چقدر تا الان از چه راه هایی بهم روزی رسونده ، چقدر ثروت زیاده، چقدر مشتری زیاده ،

    بی نهایت سپاسگذارم از همه زحماتتون و ممنون که انقدر استادانه میتونید افکار رو از اعماق وجودمون بکشید بیرون ، دوستتون دارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  4. -
    ناهید گفته:
    مدت عضویت: 1617 روز

    سلام و درود و خداقوت

    سپاسگزارم استاد بزرگوارم بابت آگاهی هایی که در اختیارمون میگذارین

    و اما سوال این جلسه

    در مواجه شدن با مسائل یا چالش چه برخوردی دارم؟

    و چه نگاهی دارم؟

    بستگی به نوع مسئله داره

    مثلا در حوزه ی روابط با فرزندم چون بارها تمرین کردم ولی اون نتیجه ای که میخوام و اون آگاهی که منو کمک کنه ندارم و بلدش نیستم با هر مسئله نمیدونم چه راه حلی داره و چیکار باید کرد که حس ناامیدی و سردرگمی دارم .

    اما در حوزه ی کاریم که تازه ابتدای مسیر هستم به طور مثال با مشتری مواجه شدم که رضایت نداشت در نگاه اول ناراحت بودم اما برای مشتری بعدی درسش رو گرفتم و نتیجه رضایت بخش بود.

    _مرحله اول

    چالشی که در حال حاضر دوست دارم حل بشه و معمولا پشت گوش انداختم و ناامید شدم

    بهبود ارتباط با فرزندم هست

    _مرحله دوم

    فارغ از رسیدن به نتیجه در طول مسیر چه نعمتهایی به ارمغان می آورد.

    حس آرامش که من در حال بهبود دادن به روابطم هستم

    از خودم بیشتر رضایت دارم

    انرژی ذهنم آزاد میشه

    بر ترس اینکه نمیتونم رابطه ام بهبود بدم غلبه میکنم

    توکلم بیشتر میشه

    و مهارت صبوری، شنونده بودن، صلح با کودک درون،سخت نگرفتن و حس نصیحت نکردن رو بهتر یاد میگیرم

    و خلاقیتم برای خوش گذراندن وقتم با فرزندانم بیشتر میشه

    و بیشتر میتونم روی خودم تمرکز کنم

    _مرحله سوم

    کارهایی که فعلا میتونم درقدم های کوچک انجام بدم

    به فرزندم گیر ندم

    به رابطه ای بینشون هست تذکر ندم

    شنونده خوبی باشم

    زمانی رو برای بازی کردن اختصاص بدم

    و نتیجه این قدم ها رو در ادامه ثبت خواهم کرد به امید هدایت رب جهانیان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  5. -
    شهریار گفته:
    مدت عضویت: 1754 روز

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته ی عزیز

    سوال اول:

    -در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    1)شاید یکیش این باشه که راجع به کارم استمرار ندارم و زود منتظر نتیجه ام و وقتی یکم فعالیت میکنم(چه فیزیکی چه باورسازی) و نتیجه ای نمیاد باز شونه خالی میکنم.که خودمم میدونم اگه تا الان ادامه داده بودم خیلی جلو بودم تو بحث مالب.

    2)یکی دیگه اینکه احتمالا میترسم از قبول کردن مسیولیت یک رابطه ی جدی،چون فک میکنم از پسش برنمیام یا ته ذهنم باور عدم اعتماد رو میدونم دارم بخاطر تجربه ام.چون از طرف مقابل اشتباه دیدم هنوز سختمه بپذیرم بخاطر باور های خودم بوده که این تجربه رو داشتم و آدم شکاکی شدم درکل.اینو درستش نمیکنم.

    سوال دوم:

    1)من تو برخورد با این چالش بخاطر تمرین کردن و مطالعه کردن راجبش کلی مهارتم بالا تر میره و اعتماد بنفس و احساس لیاقتم بیشتر میشه.

    نعمت هایی مثل برخورد با آدم های جدید که خدا میدونه چه دست های خوبی بشن برام یا چه دوست های خوبی بشن برام،میرم تو دل چالش ها با آزمون و خطاها چه تجربه های بیشتری کسب میکنم.

    اونوقت خودم رییس خودمم کار خودم رو دارم میتونم به کلی از اطرافیانم کمک کنم و منم که عاشق هدیه دادنم پس خیلی از این بابت لذت میبرم.

    کیفیت زندگیم بالاتر میره و آزادی بیشتری بدست میارم.

    2)من تشکیل خانواده رو خیلی دوست دارم پس اگه برم تو دل این چالش اول خودم به یه آرامش میرسم به خودم و طرف مقابلم احترام بیشتری میذارم،تجربه های عالی ای مثل سفر های بهتر بدست میارم،احساس لیاقت بیشتری بدست میارم بجای نشونه های بد نشونه های خوب و آرامش دهنده میبینم و اینارو تایید میکنم.

    مرحله سوم:

    1) -روزی یک طرح رو کار کنم.

    – هفته ای 3 تا پست درست کنم بذارم.

    -روی باور های ثروت سازیم کار کنم روزی یک ربع.

    -اون فایلی که راجع به باورهای محدود کننده ام راجع به این موضوع درست کرده ام رو گوش بدم.

    -احساس لیاقت راجع به کاری که دارم انجام میدم ایجاد کنم.

    (من چون میدونم تایم انجام این کارهارو دارم قطعا بنظرم میتونم روزی 2-3 ساعت براشون وقت بذارم)

    و این قدم اولیه که برای این چالش به ذهنم رسیده.

    2)-به دنبال الگوهای درست و مثبت باشم،زوج هایی که عاشقانه همدیگه رو دوست دارن و رابطه ی پر از اعتماد دارن و آزاد در عین حال،افراد متعهد در رابطه.

    -ایجاد احساس لیاقت برای داشتن رابطه ی خوب و نوشتن خصوصیاتی که میخوام و تجربه ای که میخوام داشته باشم.

    از انجام قدم هام و نتیجه هاشون تو قسمت پاسخ به همین کامنت براتون مینویسم.مرسی از استاد عزیزم

    شاد و سلامت و ثروتمند باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  6. -
    مسلم مرادی گفته:
    مدت عضویت: 1192 روز

    سلام به نام خالق هستی

    سلام و درود به استاد عزیزن

    جواب سوال اول

    من وقتی با چالشی روبرو میشدن قبلا واقعا ناراحت میشدم و نا امید میشدم و همیشه ترس داشتم و میترسیدم کاری انجام بدم و خیلی منفی فکر میکردم

    و نجواهای ذهن همیشه اذیت میکرد و خیلی تا یه زمانی همش بهش،فکرمی کردم و احساس بدی داشتم و اتفاقات بدی برام پیش می اومد و واقعا ایمانم ضعیف بود ولی از زمانی که روی خودم کار میکنم ایمانم قوی تر شده و روی خدا حساب کردم و همش ازش میخواستم تا این که امساس یه چالش،مالی برام پیش اومد اولش،یکم ذهنم درگیر بود ولی زود خودم را جمع و ذهنم رامرتب کردم وقتی به خدا توکل میکنی و میگی ایمان دارم مگه الکیه باید امتحان پس بدی مگه ولت میکه که بگی ایمان آوردم به همین راحتی گفتم خدا هیچ وقت دیر نمیکنه و هر چالشی من را بزرگتر کرده و ایمانم چندین برابر قوی شده برای من که یه کارگر شرکت هستم واقعا مبلغ 700میلیون تومن که دست کسی سرمایه گذاری کردم خیلیه ولی حتما حکمت داره و من ایمان دارم و حالم خوبه باید چالش باشه تا ما حرکت کنیم و در جا نزنیم الهی شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  7. -
    زهره آرزومندی گفته:
    مدت عضویت: 2012 روز

    بنام خالق ثروت افرین

    سلام به یاداوران نعمات زندگیمان و سلام به دوستان خوبم دراین مسیرالهی

    خدایاشکرت

    سوال این قسمت:

    به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    تواون لحظه بیشتر به خودم میگم پیش اومد دیگه حلش میکنم درستش میکنم کاری نداره مشکلی نیس خدا کمکم میکنه باید ازش گذرکنم

    من توانایی حل مسائل خودمودارم براش راه حل پیدامیکنم درستش میکنم درنهایت اینکه درستش میکنم تو ذهن من پررنگه و اولین چیزیه که تکرارمیشه

    مرحله اول:

    بنویس در حال حاضر چه چالشی در زندگی شماست که سعی می کنی با آن روبرو نشوی یا از آن فرار می کنی با اینکه می دانی باید حل شود؟

    اموزش زبان

    شاید استاد باورت نشه من بااینکه میدونم باید یادبگیرم باید این مسیرو برم ولی نمیدونم چرا درش خوب عمل نمیکنم یعنی تنهاچیزیه ک من درش همیشه خوب عمل نکردم همینه همیشه کلی هزینه کردم ولی نصفه راه ول کردم

    این تنها چیزیه که من درش ضعیف بودم

    مرحله دوم:

    برای تغییر ذهنیت محدود کننده به قدرتمند کننده در برخورد با این چالش، سعی کن به جای تمرکز بر نتیجه نهایی، بر سفر شگفت انگیزی تمرکز کنی که برای حل این چالش، طی می کنی. یعنی به جای تمرکز بر این ذهنیت که: 

    ” اگر شکست بخورم؛ اگر این راهکار جواب ندهد؛ اگر نتوانم با وجود تلاش مسئله را حل کنم؛ و این شکل از اگر های ناامید کننده، “

    ذهنیت خود را به این سمت هدایت کن که: فارغ از اینکه من از عهده حل این چالش بر بیایم یا نه، اگر وارد این چالش شوم،  فقط صرف ورود به این چالش:

    * چه نعمت هایی برایم به ارمغان می آورد؛ چقدر راحتترمیتونم کارهاموانجام بدم و به راحتی با اعتمادبنفس بالا سفرکنم و از امکانات موجود استفاده کنم چقدر بیشترمیتونم ارتباط برقرارکنم و لذت بیشتری ببرم

    * بر چه ترس هایی غلبه می کنم؛ وبا چه اشتیاقی حرکت میکنم ارتباط میگیرم سفرمیکنم لذت میبرم

    * توکل من چقدر بیشتر می شود؛ خیلی خیلی زیاد میشه ایمانم قوی ترمیشه خیلی چیزهادیگه برامن اسانترمیشه سدها شکسته میشه و چ برکتی واردزندگی من میشه

    * چه مهارت هایی در برخورد با این چالش یاد خواهم گرفت؛

    * چه توانایی هایی در من بیدار می شود و فرصت بروز می یابد؛ توانایی خوب صحبت کردن اون حس خوب انتقال دادن

    * چه نعمت هایی به من داده می شود؛ مهاجرت بیزینس گسترده

    * چه پیشرفت هایی می کنم؛ چقدرهمه چیز قشنگترمیشه ارتباطاتم گسترش پیدا میکنه با افراد زیادی اشنامیشم بیزینسم عالی میشه خیلی گسترده ترکارمیکنم

    مرحله سوم:

    کارهایی که برای مدیریت و حل این چالش باید انجام شود را لیست کن و هر کار را به قسمت هایی کوچک، قابل مدیریت و قابل اجرا با امکانات این لحظه تقسیم کن.

    اموزش زبان

    کارهایی که باید انجام بشه

    اول اهرم رنج و لذت براش بنویسم

    وهرروز اونوبخونم

    دیدنه فیلم یا کارتون ( روزی ی دونه کوتاه )

    گوش دادن به موزیک یا پادکست ها ( ده دقیقه زمان بزارم روزانه حتی درحین انجام کارهام )

    صحبت کردن هرانچه که یادمیگیرمو ( دانلود اپلیکشن chat GPT ومکالمه کردن )‌

    یادگیری کلمات جدید (روزی 5تا با نوشتاری )

    تو هفته چک کردنه تمام کارهاو خودموتحسین کنم و بخودم جایزه بدم

    خدایاشکرت

    الهی به امیدتوکه هرانچه دارم ازان توس

    شادباشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  8. -
    ...... گفته:
    مدت عضویت: 2483 روز

    من از قانون یاد گرفتم که واکنش به تضادهای زندگیم ندهم و درصد برای خودم گذاشتم

    الان که دارم کامنت می کنم داره یادم میاد

    اصلا من با استاد آشنا شدم چون نمی خواستم این همه چالش در زندگیم باشه و می خواستم همیشه و در همه حال راحت و آسوده باشم

    ولی استاد بهم یاد داد که این چالش اومده تا تو را بزرگترت کنه

    یاد گرفتم که واکنشی نباشم نسبت به تضادها و چالش ها

    و سعی می کنم هر لحظه بهترین خودم را به جهان اعلام کنم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم

    چه چالش های در طول مسیر باهاش برخورد می کنم که نه تنها من را رشد می دهد بلکه من را بزرگتر می کنه

    باید به مسیری توجه کنم . باید به مسیر جور دیگه ای نگاه کنم

    چه مهارت هایی را کسب خواهم کرد ؟ مثلا من در مورد زندگی کردن در خونه ی خودم با قدم برداشتن و حرکت کردن خیلی آگاه تر شدم

    و متوجه شدم چه چیزهایی را دوست دارم. از چه چیزهایی خوشم میاد

    مثلا از چه سنگ گرانیتی خوشم میاد

    دوست دارم محل زندگی ام در کجای شهرم باشه

    دوست دارم همسایه هام چه جوری باشند

    دوست دارم فقط خودم و همسرم و دخترم در خونه ی خودمون زندگی کنیم یعنی خونه ای کاملا مستقل تا آزاد تر بتونم در خونه ی خودم زندگی کنم چون مثلا در خونه ی آپارتمانی آزاد نیستم

    چقدر با کارگرها آشنا شدم که می توانند براحتی خونه ی من را با اینکه خیلی بزرگ است تمیز و مرتب و مثل دسته ی گل کنند

    من خونه ی نوساز را می خواهم یعنی خونه ی قدیمی را دوست ندارم . چی را دوست دارم ؟؟؟ خونه ی بزرگ و مجهز

    چقدر با وسایل جدید خونه آشنا شدم

    چقدر با چوبی های جدید

    چقدر با سرامیک های شیک

    یه روز به یه مغازه رفتن و گرانیت هایی که داشت را دیدم بعد گفت من یه برنامه دارم که می تونه در خونه ی شما را تکمیل گرانیت و سرامیک کار شده را به شما نشون بده با یک عینکی که به چشمت می زنی و این هم برام جالب بود

    ووو

    خدا را شکر

    من قبلا هیچ گونه اطلاعاتی در مورد خونه . ویلا . پنت هاوس نداشتم ولی برای اینکه این یک هدف حیاتی شد برام و گفتن باید من به این هدف برسم

    هر روز به لطف خداوند مهربان بهتر و بهتر شدم

    خدایا بی نهایت سپاسگزارم

    مثلا همسرم من اصلا دست به آچار نیست یعنی به این کار علاقه ای نداشت

    و جهان اونقدر وارد چالش کرد ایشون را که الان نسبت به قبلا خیلی بهتر آچار و ابزار های خودش را بر می دارد و انجام میدهد چون در خونه کارهای ساده و پیش پا افتاده بود و ایشون همیشه به برادرهایش که اونها بلد هستند و اونها حرفه ای به اونها می داد

    چند روز بود تا کلید کولر را می زدیم کنتوربالا می زد و برق خونه قطع میشد همون آنی ابزارها را برداشت و موتور را از کولر درآورد و پیش سیم پیچ برد و خودش نصب کرد خدا را شکر البته از خودم هم بگم که من خیلی ها بودم و کاملا آزاد و کنترل ذهن در حد 100 بود

    پس در این مثال هم من رشد کردم و هم شوهرم به این راحتی می تونیم مسایل را حل کنیم خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    پس ما در حد خودمون آماده ایم که در یک خونه ی بزرگتر و بهتر زندگی کنیم براحتی چون چالش اومده تا من و شما را بزرگتر کنه

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    حالا خودمون را آماده می کنیم برای زندگی کردن در خونه ی بزرگ و در خونه ی خودمون

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    خدا را بی نهایت سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  9. -
    زهرا نصرتی گفته:
    مدت عضویت: 378 روز

    با سلام و درود فراوان

    موضوع این فایل: نحوه برخورد با چالش ها

    زندگی با چالش هاست که معنا میگیرد، از زمانی که بچه بودیم، چالش های هم قدِ خودمان را داشتیم تا اینکه بزرگتر شدیم و چالش ها نیز قوی تر… چنان که بعضی مواقع هر چه قدر هم که حواسمان جمع بود، باز هم ضربه فنی میشدیم.

    چالش ها به نوعی عضوی از زندگی شده اند.

    همیشه وقتی به چالشی بر میخوردم، ناخودآگاه آرام بودم.. هرگز یادم نمیاد که موقع مواجهه با مشکلی حالم بد بشه یا حتی ضربان قلبم بالا بره، و دست و پام رو گم کنم، که وای حالا چه کار کنم،

    همیشه به خودم میگفتم… بالاخره راهی پیدا میشه، و واقعا هم همینطور بود، شاید کمی بیشتر طول میکشید ولی بالاخره حل میشد، یا به نفع من یا به ضرر من.

    زمانی که چالش حل میشه، همه چی رو فراموش میکنیم تا چالش بعدی…

    هیچ وقت به این موضوع فکر نکرده بودم که هر چالش شاید درسی برایم داشته باشد. در زمان چالش تمام تلاش خودم رو میکردم و هر کار و فعالیتی رو انجام میدادم، تا چالش بر طرف شود و بعد از آن زندگی دوباره روال عادی به خودش میگرفت تا زمانی که به یه چالش جدید بر بخورم.

    در حال حاضر نوشتن و حل تمرینات این فایل ها برام یه چالش بزرگه،، در تمام سال های گذشته، هر وقت فایلی رو میدیدم که آخرش به حل تمرین ختم میشد، به راحتی ازش عبور میکردم و ذهنم رو با چیز های دیگه مشغول میکردم، اصلا دوست نداشتم درونم رو واکاوی کنم و باور هامو تغییر بدم، از اینکه با حل تمرین ها خودم رو به چالش بکشم، وحشت داشتم.

    تا اینکه امسال با آغاز سال جدید، انگار یه بذری در وجودم شروع کرد به جوانه زدن و رشد کردن، یه نیرویی در درونم بود که بهم قدرت میداد، ایمان داشتم که امسال من به یک مسیر تازه هدایت شدم، چون با تمام وجودم خواستار پیشرفت بودم، پس اولین کاری که کردم به خودم تعهد دادم که در این مسیر از هیچی نترسم، با توکل بر قدرت بی انتهای خداوند، آرام آرام پیش برم.

    1- مدتی ست که مشغول یادگیری زبان انگلیسی ام، هنوز پیشرفت زیادی نداشتم، اما تصمیم گرفتم با جدیت هر روز حداقل 30 دقیقه تمرین کنم، چون کلی فیلم آموزشی و کتاب و… آماده دارم، فقط کمی اراده نیاز هست، که به امید الله یکتا شروع میکنم، و هرشب انجام فعالیتم رو تیک میزنم.

    2- اگه زبان یاد بگیرم، اعتماد به نفسم میره بالا،، میتونم هر مطلب علمی که بخوام رو با زبان اصلی در سایت ها مشاهده کنم، بدون ترس به هدف های بعدی هم میرسم، به خودم ایمان میارم که من میتوانم، فقط باید در مسیر استمرار داشته باشم…

    استاد عزیز از شما واقعا ممنون و سپاسگزارم بابت این موقعیتی که برامون فراهم کردین، چقدر اینجا حالم خوبه، چقدر راحت حرفها از دل بیرون میاد و بوسیله انگشت صفحه کیبورد رو لمس میکنه و در نهایت نگاشته میشود،

    پروردگار مهربانم شکرت، شکرت، شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای:
  10. -
    مریم ‌ گفته:
    مدت عضویت: 243 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان خدایی که هرآنچه دارم از آن اوست

    سلام به استاد عزیزم

    به طور کلی ،با مسائل یا چالش هایی که درزندگی برایت به وجود می آید چه بر خوردی داری؟

    بیشتر مواقع سعی میکنم آروم باشم تا بتونم خوب فکر کنم وراه حل درستی برای مسئله پیدا کنم ودر ظاهر خودم رو اروم نشون میدم ولی درونم پر از استرس و فکر های محدود کنندس ولی باز م با همه اون استرس ونگرانی هایی که دارم مدام خدارو صدا میزنم وازش کمک میخوام وخدارو شکر همیشه ام مسائل وچالش های زندگی به خوبی حل میشن ولی من خیلی خودم رو اذیت میکنم

    بعد از حل هر مسئله به خودم میگم دیدی همه چیز خوب پیش رفت همه نگرانی هات بیهوده بود

    ولی باز دوباره این کار تکرار میکنم

    مثل چالشی که این روزا درگیرشم بابت کسب وکاری که میخوام شروع کنم وافکارمحدود کننده ای که ذهنم بهم میده نمیذاره وبه شدت منو می ترسونه

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 3 رای:
    • -
      علی محمدپور بیاتیانی گفته:
      مدت عضویت: 2064 روز

      سلام امیدوارم حالتون خوب باشه

      دقیقا من هم در پی حرکت به سمت کسب و کار جدید هستم و قبل از شروع به حرکت برای خرید و برنامه ریزی بیزینس بودم خیلی استرس داشتم چون توی یه شرکت به صورت رسمی کارمندی فعالیت میکنم و خارج شدن از این محیط امن خیلی واستم استرس زا بود که نگران نتیجه بد بودم ، اما خداشاهده زمانی که روی خودم کار کردم در مدت زمان بسیار کم شاید حدود ده روز کسانی سر راهم سبز شدن و کمک های بازاری بمن کردن که از خوشحالی اشک میریختم چون مطمعن بودم که از طرف خداوند بودن،

      شماهم توکل کنید به ارباب عالم کسی که دنیا در دستان اون میچرخه

      به امید موفقت خدانگهدار

      میانگین امتیاز به دیدگاه بین 2 رای: