ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 58 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    396MB
    29 دقیقه
  • فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2
    28MB
    29 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

880 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    سجاد غلامی گفته:
    مدت عضویت: 2391 روز

    سلام به استاد عزیزم

    در مورد این قسمت،من کلی حرف برای گفتن دارم

    اول از همه مدام این حرف آرنولد به ذهنم میرسید که وقتی میخواسته بازیگر خیلی خوبی بشه و نمیتونسته نتیجه دلخواه رو بگیره،نشسته و فکر کرده من چجوری توی بدنسازی تونستم هفت بار مستر المپیا رو بگیرم و دیده که تمرکز صد در صد نزاشته روی موضوع بازیگری وقتی تمرکز صد در صد گذاشته به همراه اعتماد به نفسی که از هفت بار قهرمانیش به دست آورده تازه خداوند چالش هایی که باااید برمیداشته تا به نتیجه برسه رو بهش نشون داده

    اول باید میرفته روی لحجش کار میکرده که نیازمند هفت هشت ساعت تمرکز روی لحجه بوده که این کار رو انجام میده یعنی پا میزاره توی دل چالش با این ایمان که اگر لحجم رو بهبود بدم بهم فیلم پیشنهاد میشه بعدش رفته بهش گفتن با این عضله ها کاری نمیتونیم بکنیم چالش بعدی اون هم ناامید نشدن و ساختن باور به این جمله که من با همین عضله ها جایگاه ویژه ای در سینما خواهم داشت،بوده

    و خب مابقی ماجرا…

    این طرز تفکر آرنولد که برگشته بود به عقب و کنکاش کرده بود که چجوری تونستم توی بدنسازی قهرمان بشم پس همون شیوه منو بهترین بازیگر میکنه من رو به کارهایی که در اونها موفق شده بودم،برد

    1_من چندین سال بهترین نوازنده سنتور شهرمون بودم توی تکنیک کسی روی دستم نبود و دلیل اصلی موفقیتم این بود که مدام تمرین میکردم اما بیهوده نه به صورت هدفمند

    هدفمند یعنی من یه تضاد در شیوه نوازندگیم برمیخوردم یا یک چیزی که قلبم میگفت برو در مورد اون اطلاعات کسب کن و یا پرسیدن از دیگران و من بی چون و چرا میرفتم توی دل این چالش ها که هدایت خداوند برای من بود تا در مسیر آرزوهام قرار بگیرم

    مثلا پول نداشتم ساز بهتر بخرم اما قلبم بهم گفت اینو بچسب کوک کردن و سعی کن بهترین کوک رو روی ساز پیاده کنی تا صدای بهتری شنیده بشه و من انقدر تمربن کردم که سنتور رو با هفتاد و دو تا سیم در عرض پنج تا ده دقیقه دقیق کوک میکردم

    یا انگیزه اول شدن در کارگاه سنتور نوازی باعث شد روزانه هفت ساعت ساز بزنم در حالی که چالش بزرگی برای من بود اما خوب میدونستم باید این ها رو انجام بدم تا نتیجه بگیرم

    2_من الان راننده اسنپ هستم و خیلی راحت دارم با چند ساعت کار کردن درآمدی به دست میارم که خیلیا در اسنپ با همون ساعت کاری و سخت هم نمیتونن دربیارن چون ازشون پرسیدم و اما دلیلش این بوده که من به هر چالشی که سر راهم بود از این که خیابون ها رو حفظ کنم تا نخوام مسیر یاب بزنم یا محله هایی که در اون مسافر بیشتره رو اونجا کار کنم یا اینکه ساعت هایی که تراکم بالاتره کار کنم و همه این چالش ها رو کلی آزمایش و خطا کردم تا نتیجه دلخواهم به وجود اومده

    3-من حدود چهار ساله که سوارکارم و کمک مربی هستم در رشته پرش با اسب

    اولین چالشی که بهش برخوردم برای شروع این رشته این بود که باید درخواست بدی تا جایی کار کنی و شاگردی کنی و یاد بگیری و من خیلی میترسیدم و بسیار احساس بی لیاقتی میکردم اما زجر نرسیدن به این آرزوی چندین ساله من رو وادار کرد تا درخواست بدم و یه باشگاه گفت بیا

    من هم رفتم از صبح تا شب کار میکردم اما اونا به تعهدشون که یاددادن سواری به من بود،عمل نکردن و من با این که باز میترسیدم که از اونجا بیام بیرون اما اومدم بیرون با ترس از این که دیگه کسی تو رو توی باشگاهش راه نمیده

    اما یه ایده زد که به فلانی زنگ بزن قبلا سواری میکرده و من باز هم با ترس بهش زنگ زدم و اون گفت بیا ببرمت باشکاه مربیم ببینیم میخواد یا نه

    من هم رفتم گفتم من نمیتونم هزینه بدم اما هر کاری باشه میکنم و شما بهم یاد بدین

    امروز مربیم بهم گفت من پوست تو رو کندم اما تو وایسادی و ادامه دادی

    کلی چالش برام بود

    مثلا احساس حقارت شدید از این که من چرا باید بیل بزنم و زیر دست و پای اسب رو تمیز کنم اما یه سریا که متمول بودن راحت میان و سواری میکنن اما بیل زدم و هر بیلی که میزدم بهم قدرت میداد

    مثل اینکه یه بار لگد خوردم و استخون های گونه و صورت و بینیم شکست اما پس فرداش اومدم باشگاه و به مربیم گفتم بزار اسب سوار شم چون اگه الان سوار نشم ترس نمیزاره دیگه سوار شم یا کلی چالش دیگه مثل این که من سنتورم رو به کل گزاشتم کنار تا تمرکزم تقسیم نشه

    اولش نمیخواستم پا بزارم تو دلشون چون ترس داشته نمیدونستم نتیجه خوب میشه یا نه اما بلا استثنا همشون نتیجشون خوب بوده چون باااید پا میزاشتم روشون تا پیشرفت کنم

    4-من از چند سال پیش هدایت شدم به شغلی که خیلی بهش علاقه داشتم و حدود دو سال طول کشید تا اصولش رو یاد بگیرم توی سال دوم یک سال تمام نشستم خونه و تمرکزی همه ی منابع شغلم رو توی اینترنت زیر و رو کردم و انقدر یاد گرفتم که الان بسیار ساده و اصولی و راحت دارم پول هایی میسازم که افرادی که چندین سال در این شغل هستند هم وقتی درآمدشون رو باهام به اشتراک‌ گزاشتند دیدم که نتونستن اندازه من بسازن یا واسه ساختن این مبلغ کلی زجر و ترس میکشن

    این مثال ها رو زدم تا گذشته خودم رو به یاد بیارم که من توی هر چیزی پیشرفت کردم باور هام رو تغییر دادم و هدایت شدم به سمت ایده و الهاماتی که اتفاقا همشون برام چالش بودن و به اندازه بزرگ بودن اون چالش ها نتیجشون هم بزرگ بوده

    من قبلا از چالش ها فراری بودم اما با گذشتن از تجربیاتی که براتون بیان کردم باورم این شده که اگر چالش ها رو رفع نکنی و بزرگ نشی،به نتیجه نخواهی رسید

    چالش ها از طرف خداوند هستند تا منو به خواسته هام برسونن یعنی فقط خدا میدونه مسیله و مانع رسیدن من به آرزوم چیه و میاد اونو بهم نشون میده و من باید ایمان و شجاعتم رو نشون یدم و پا بزارم توی اون چالش

    دیروز هم خیلی فکر کردم که من توی سواریم،توی شغلم،توی حتی اسنپ،توی سایت و تغییر باور ها ،توی مسایل دینیم و قرآن و توی همه جنبه ها چقدر چالش حل کردم و الان چه چالشی میتونه جلوی پام باشه که ازشون فرار میکنم که خداوند پاسخم رو داد

    1-اگر میخوای بری تهران و سواریت رو پرقدرت ادامه بدی باید همین یه نخ سیگار که در روز میکشی رو ترک کنی چون ورزشکار و دخانیات دو قطب متضادن و نمیزاره تا هفتاد هشتاد سالگی از سواریت لذت ببری و من سریع رفتم توی اینترنت و تفاوت ریه یک فرد سیگاری با غیر سیگاری رو دیدم و انقدر متنفر شدن از سیگار و رنج عجیبی در ذهنم ساختم که سجاد اگر حتی به همین یک نخ کشیدن هم ادامه بدی و اعتیاد تو رو میبرتت به کشیدن یک پاکت در روز باعث میشه ریه ات اینجوری سیاه و زشت و تنگی نفس به همراه بیاره و اصلا نمیتونی سوارکار خوبی بشی و استاد گام های کوچیک که من باهاش راحتم اینه که فقط یه روز نمیخوام سیگار بکشم و من الان یک شبانه روز هست که نکشیدم و پاکم و حتی گفتم من وسوسه میشم چیکار کنم صبح تا ظهر نکشم ایده اومد که تو اگر روزه بگیری و چون روزه شکستن توی ذهنت بسیار رنج آوره پس نمیزاره سیگار بکشی و من امروز کامل روزه گرفتم و به لطف قانون سلامتی برام بسیار راحت بود و چقدر کمکم کرد تا طبق قانون بدنم پیش برم

    2-خداوند بهم گفت مگه تو نمیخوای مهاجرت کنی و اونجا باید زبونت خوب باشه پس چرا زبان یاد نمیگیری و من خیلی وقته که این ایده زده به سرم که سایت شما رو و متن های فایل ها و کامنت ها رو به زبان انگلیسی بخونم تا زبانم قوی شه و خیلی هم کار لذت بخشیه برام اما تا الان انجامش نداده بودم اما الان گام اول برای من اینه که کامنت خودم و بعد متن فایل رو اول به فارسی بعد به انگلیسی بخونم تا توی ذهنم شکل بگیره

    3-خداوند بهم گفت اگه میخوای توی شغلت یمونی و پول پارو کنی باید قسمتی رو که از دیگران کمک میگیری رو خودت یاد بگیری تا انجام بدی چون اون آدما ممکنه برن از زندگیت

    درست شبیه اون یادگیری شما در زمینه طراحی سایت که شما رو از افرادی که ممکن بود باعث شرک شما بشن جدا کرد و ترس شما رو ازتون گرفت و گام اول برای من اینه که شروع کردم از فایل های آموزشی در اینترنت استفاده کنم

    4-خداوند بهم ایده داد که مگه تو نمیخوای توی پرش با اسب کلی مطرح و قوی بشی پس باید هر روز زودتر بری باشگاه و هر اسبی که سوار میشی هر چیز که بهت گفتم رو روی اسب پیاده کنی و از م ربیت بپرسی تا خودتو بهتر کنی و من چند روزه که پرقدرت این کار رو دارم انجام میدم و شدم مربی خودم به خدا قسم که خدا بهم میگه عضلاتت روی اسب منقبضه و باید آروم باشی و راه حلشم میگه و من فقط و فقط باید انجامش بدم

    و کلی چالش دیگه که الان حضور ذهن ندارم اما استاد عزیز این که من پا مسزارم توی چالش ها با این که خیلیاشون ترس عظیمی برام داره برمیگرده به سه سالی که پرقدرت سایت شما و برنامه های شما رو دنبال کردم و واااقعا روی باور های مخربی که واااقعا چالش برانگیزترین ها در زندگیم بودن،کار کردم و هر روز سر کار توی ماشین روزی پنج شش ساعت برنامه های شما رو گوش میکنم و با خودم حرف میزنم و دلایل منطقی براشون میارم چون میدونم اگر این چالش بهبودی مستمر روی خودم رو رها کنم دوباره برمیگردم به زندگی بسیار تلخ گذشتم

    خیلی ممنون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  2. -
    سعادت گفته:
    مدت عضویت: 2468 روز

    من چقدر خوشبختمممم خداجونممم

    چقدر خوشبختم که عضو این سایتم

    ذوق زدم یادم رفت سلام و عرض ادب کنم

    سلامی پر از عشق به استاد عزیزم ، خانم شایسته عزیز و تمام دوستانی که پیامم رو میخونم

    یعنی من دارم شاخ درمیارم

    یعنی چطور میشه!

    چطور میشه من به یه چالشی بر میخورم یا به چیزی فکرکنم و استاد دقیقا در مورد اون مسعله حرف میزنن

    استاددد عاشقتمممم

    دو روز بود این فایل آپلود شده بود هی میخاستم گوش کنم هدایت میشدم به کامنت یا فایل دیگه ای …

    جالب اینکه دقیقاااا امروز تو شرکت پروژه ای بهم پیشنهادد شد که یسری آپشن میخاست سایت که باید انجام میدادم یعنی یه آپشنی که قبلا رو سایت های دیگه انجام نداده بودم حالاااا من یه دلم میگفت قبول کنم برم تو حل چالش یه دلم میگفت نه بیخیال کار راحت تر بگیرم اون پروژه رو یکی از همکارای دیگم انجام بده …

    خداروشکررر امروز قبول کردم گفتم انجام میدم میرم تودلش یادش میگیرم قبلا پیش اومده این چالش هارو حل کنم

    من تو حل مسعله استادممم .

    حالا با انجام دادن این پروژه من کلی چیز یاد میگیرم مثل کار با افزونه های مختلف شاید 10 تا افزونه

    کار سختیم نیستا ست کردن پلاگین که نیاز داره برم سرچ کنم و انجامش بدم ولی ترس و بهونه بود که ولش کن بیکاری بری یاد بگیری تو که پروزه داری کارر میکنی نیازی به قبول کردن نیست حالا دقیقا من همون مبلغ پروژه رو میخاستم . تازه ما تو شرکت چندتا طراح داریم جرا این سایت رو باید به من پیشنهاد بدن ؟ چووون میدونن من بخوام ته یچیزی رو در میارم . حلش میکنم اینو هم به برکت دوره 12 قدم دارم تو وجودم بیدارش میکنم .

    با استرس و کمی دو دلی قرار داد رو بستم و امشب که اومدم تو سایت و حرفای استاد رو گوش دارم دوس دارم از همین الانننن کار رو شروع کنم

    آستینامم زدم بالا

    ولی خب تازه فردا داکیومنت پروژه رو برام ارسال میکنن و از فردا استارت میخوره

    داشتم با خودم فکر میکردم که قبل از سفر نباید خودم رو به چالش میکشیدم در صورتی که سه روز دیگههه تایم دارم و میتونم به راحتی کار رو پیش ببرم.

    با انجام این پروژه قطعا من صد پله میرم بالا قطعا اعتماد بنفسم میره بالاتر و من پروژه های حرفه ای تری بهم پیشنهاد میششه

    خدایا شکرت

    ترس بعدی رفتن به خارج از ایران بوددد

    خوشحالم که چند روز دیگه دارم برای تولدم میرم استانبول چیزی که تو خواسته های امسالم بود و حتی از فکر کردن بهش میترسیدم ولی دارم میررم تو دلش به امید خداااا و این تازه شروع ماجراست …

    تازه هنوز که مسافرتم شروع نشده کلی چیز یاد گرفتم

    بازم شکرت

    خدا یه قدم از ما جلوتره

    پروژه که عالی انجام شد میام از پیشرفت هایی که داشتم رو این کامنت مینویسم به امید خدا

    ممنون استاد جااان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  3. -
    زهرا بیات گفته:
    مدت عضویت: 1326 روز

    سوال اول

    وقتی به چالشی بر میخورید چه احساسی پیدا میکنید؟

    خوب این مسئله خیلی بستگی به نوع اون چالش داره برای بعضی از چالش ها احساس خیلی بد و ناامید کننده پیدا نمیکنم و زود به راه حل فکر میکنم

    ولی یکی از چالش هایی که هی تو زندگیم تکرار میشه و من هربار ناامید میشم و انقدر احساس ضعف میکنم که اصلا خیلی وقتا دلم میخواد فقط بخوابم ونباشم و بهش فکرم نکنم چالش درآمد و پول درآوردن و موفقیت کاری هستش.

    چالش پول و موفقیت الان تو زندگیمه و من خیلی ازش فرار میکنم

    2دیدتون رو نسبت به چالش عوض کنید و بگید که اگر در این چالش بهبود پیدا کنم چی میشه فازغ از اینکه نتیجه خوب میشه یا بد:

    قطعا این چالش برای رشد مالی و موفقیت من اومده و باعث میشه اگر در مسیر بهبودش قرار داشته باشم جدا از این که پولدار میشم یانه .

    اگر دز مسیر باشم:

    احساسم نسبت به پول خوب میشه

    فعال میشم

    باهدف و انگیزه زندگی میکنم

    مهارت کار با اینترنت رو پیدا میکنم

    مهارت عکاسی و فیلمبرداری و قشنگ حرف زدن پیدا میکنم

    اطلاعات راجع به پول درآوردن و موفقیت کسب میکنم

    ورودی هام درجهت خواسته هام میشه

    چون هدف دارم با نشاط و انگیزه روزها رو میگذرونم

    مغزمو تربیت میکنم به فکر کردن و ایده گرفتن

    سرم تو زندگی خودم میشه

    خودمو با کسی مقایسه نمیکنم

    3 کارهای کوچیک روزانه که باید انجام بدم

    هرروز به یکی از فایل های استاد که راجع به پول و ثروت هستش گوش بدم و باور مناسبی که میگن رو یادداشت کنم

    وترمزی که پیدا میکنم و بنویسم و روی تغیرش کارکنم

    روزی ده دقیقه صدای خودمو ظبط کنم و راجع به باورهای مناسب حرف بزنم

    هرروز اهرم رنج و لذتی که نوشتم رو بخونم

    ایده ای که چند روزه بهم الهام شده رو قدم های کوچیک براش بردارم و آروم آروم رشدش بدم

    4 تمرکز به بهبود ها یادآوری رشدها

    استاد قبل از اینکه این فایل بیاد رو سایت من تقریبا20روزه که این رونده قدم های کوچیک برای هدف رو برداشتم و به همون منوالی که نوشتم دارم پیش میبرم و تاالان خیلی چیزا برام روشن شده و چندتا ایده خیلی خوب داده شده بهم که دارم روش کار میکنم

    وخدا خیلی قشنگ داره هدایتم میکنه

    استاد عزیزم خیلی خیلی ممنونم بابت ارزشی که براژ مخاطب هاتون قائل هستید و فایل هایی به این ارزشمندی برامون تهیه میکنید

    عاااااشقتونم️️️️️

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  4. -
    نگین نگین گفته:
    مدت عضویت: 2444 روز

    با سلام به استاد عزیزم و مریم خانم نازنین

    وقتی سر کار بودم میگفتم مگه چقدر پول بهم میدن که این کار اضافه رو هم انجام بدم (در واقع یه چالش که باعث میشد چیز جدید یاد بگیرم و چیز جدیدی رو تجربه کنم)

    میگفتم منکه خیلی هم عالی یاد نمیگیرم حالا چرا زمان بذارم انجامش بدم (مثلا زبان خوندن)

    یا خوب هم انجامش بدم باعث نمیشه پول دربیارم پس چرا انجامش بدم؟

    فکر میکنم از قبل باید همه چیز رو بلد باشم بعد کار رو شروع کنم (مثلا موقع درس دادن فکر میکردم باید همه تمرینها رو بلد باشم وگرنه استرس میگرفتم)

    چه چالشی هست که ازش فرار میکنید؟

    زبان بخونم، پروژه دوم دوره دانشجوییم رو کامل کنم.

    ذهنیتتون رو نسبت به اون چالش تغییر بدید بجای اینکه روی نتیجه نهایی تمرکز کنید روی مسیر تمرکز کنید که نسبت به قبل دارید بهتر میشید.

    آخ این خییلی حرف قشننگی بووود، من همیشه میگفتم حالا این همه خوندم خیلی هم زبانم خوب نشده! اولا که باید به خودم بفهمونم نسبت به مقداری که خوندم زبانم خوب شده (پس توقع زیاد از خودم نداشته باشم) بعد هم باید بگم نسبت به ماه پیش کلی پیشرفت کردم.

    چالش رو تقسیم کنید به قسمتهای کوچک

    (روزی یک ربع زبان، روزی نیم ساعت پروژه) این روش در کنار اهرم رنج رو لذت خیلی باعث شده انجام کار برای ذهنم راحتتر بشه.

    بعد چک‌ کنید نسبت به قبل چقدر بهتر شدید.

    خیلی بهتر شدم در حدی که تو خونه راحتتر و روونتر با پسرم انگلیسی صحبت میکنم و کلمات بهتری بکار میبرم، تو خیابون راحت با پسرم انگلیسی صحبت میکنم و خجالت نمیکشم اگه اشتباه بگم و کسی بشنوه، کارتونهای انگلیسی رو خوب متوجه میشم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  5. -
    ابوالفضل مله گفته:
    مدت عضویت: 1060 روز

    سلام استاد عزیز و خانم شایسته و همه ی هم دوره ای های من در این دوره

    خدایا شکرت بابت این فایل ها و این آگاهی ها

    استاد این فایل ها در بهترین زمان خودش داره روی سایت گذاشته میشه دقیقا زمانی که من نیاز دارم به این آگاهی ها زمانی که من دارم با یک چالش دست و پنجه نرم می کنم زمانی داشتم مسائلی که داشت پیش می اومد که نجوا ها به خودشون اجازه داده بودنند که بیان و نظریه های باطل و نا امید کننده شون رو توی ذهنم جا کنند شما فایل گذاشتید دقیقا ذهن منطقی اطرافیان همه و همه میگفتند که تنها راه پیشرفت وام است و لا غیر در اوضاعی که من داشتم و گیر بودم و هستم گیر پول این درصورتی بود که نماینده مجلس وام کم درصد میداد با اقساط بلند مدت انواع جاها وام های عالی برای بیزینس من می دادند بانک هایی که باهاشون کار میکردم قبلا وام می دادند ولی من به تعهدی که به خدا داده بودم پایبند بودم این در حالی بود که برای بیزینسی که دارم بهترین وام ها رو میدادن اتفاقی که افتاد قبل از این مجموعه فایل های ذهنیت قدرتمند یک فایلی رو گذاشتید که از تاثیر شیرینی بر روی مغز می گفتید که یهویی برگشتید تو اون فایل جدی گفتید هر چیز مخربی که ذهن تو از اون خوشش میاد و اشاره مستقیم به وام داشتید دیگه مساله رو کلا برای من تموم کرد استاد و چه چالشی بود برای منی که سال ها وام درمانی کرده بودم وام برنداشتن اما به لطف الله یکتا با فیل های بینظیرتون این چالش حل شد بعد اون چالش قرض نگرفتن برای اینکه من در یک تنگنا قرار داشتم محصولم هم اونطوری که می خواستم فروش نرفت که خود این چالش بود رفتم کارگری برای ذهن نجوا گرم که پول داره تموم میشه میوه نداری و…. و اطرافیان که این وضعیت رو دیدن خودشون هی میگفتند پول قرض بهت میدیم هر وقت داشتی بهمون بده ولی این چالش جدیدی بود که با اون رو برو بودم وقرض نگرفتم خودتون می گفتین لنگ هزار تومن پول بودم ولی قرض نگرفتم منم گفتم راه استاد رو می خوام برم چون نتیجه گرفته

    چالش بعدی که توی این بیزینس داشتم و دارم چون من تولیدی لباس دارم فروختن بود که اول تک فروشی داشتم اونم چالش بود که حل شد بعد ایده الهام شد که عمده بفروش منی که قبل از این فکر می کردم راحت ترین کار جهان فروختن و بازاریابی هستش داشت تن و بدنم می لرزید گاهی اوقات عرق سرد روی پیشونی مینشست این در حالی بود که بهترین جنس با بالاترین کیفیت دوخت رو داشتم عرضه می کردم اولین مغازه رفتم جواب نداد ولی ناامید نشدم رفتم ورفتم تا اینکه لباس ها فروخته شد بعد فروخته شدن دوباره همون نفر تماس گرفت که جنس می خوام ما هم خوشحال گفتیم در حال تولید هستیم گفت هر وقت آماده شد من می خوام و این جا بود که تله شیطان بود امید از خدا رفت رو غیر از خدا که اون بر بر میداره ولی بردیم و برنداشت و داشت اشکمون درمیومد رفتیم شهر دیگه که اونام برنداشتند ولی خودمونو آروم می کردیم و توکل به خودش داشتیم داریم ببینم این چالش برای ما چه تاثیری داره ولی اگر در حین چالش حالمون خوب باشه در های رحمت الهی یکی یکی برومون باز میشه این سنت الهی است

    به یاد این شعر افتادم که میگه:

    تو پای در ره بنه و هیچ مگو

    راه خود بگویدت که چون باید کرد

    واقعا همین است وهیچ به قبل که نگاه می کنم می بینم که رو چالش ها مقاومت داشتم ولی انجامشون دادم و هر چالشی که انجام می دم درهای رحمت به روم باز میشه دوست دارم تا صبح بنویسم چه حال خوبی به آدم میده چه فرکانس خوبی داره

    خدایا ما رو به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن فرمون زندگی دست توست تو مارا به بهترین مسیر ها ببر

    در پناه رب العالمین شاد و پیروز وثروتمند وسعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    ممنونم از شما استاد بی نظیر که به عالی ترین شکل ممکن قوانین رو به ما میگین سپاسگذارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  6. -
    Blue canvas گفته:
    مدت عضویت: 1909 روز

    سلام خدمت استاد عزیزم

    دو تا چالش داغ و تازه از تنور دراومده این چند روز تجربه کردم( تقریبا همزماااان)

    به خودم گفتم باید قوی باشم و درس هاشو بگیرم

    چالش اول:

    بیماری مادرم که یهویی سروکله اش پیدا شدو حالش خیلی بد شد، تاحدی که با امبولانس به بیمارستان منتقلش کردیم..

    رفته رفته اوضاعش بهتر شد، و به نوعی من دیگران رو دلداری و امید می دادم، منی که برای خودم یه شوک بزرگ بود، اینجا قدرت توکل و استمداد از خدا رو دیدم و بخاطر همین توانستم خیلی زود اطرافیانم رو هم اروم کنم، حتی اون زمان که هنوز بهتر نشده بود صحبتهای منفی پزشک رو ١٨٠ درجه برعکس مثبت به خانواده اعلام می کردم

    چالش دوم:

    که در مورد شناخت یه دوست عزیزتر از جان بود که بارهااااا جهان نشونه های زیادی رو بهم نشون داده بود ولی زیرسبیلی و با توجیهاااات بسیار زیاد ازش عبور می کردم

    تا ایندفعه که یکبار برا همیشه تصمیم گرفتم اون پرده ضخیمی که قلبم جلوی عقلم رو میگرفت بزنم کنار و راست و حسینی با حقیقت روبرو بشم، اینکه ببینم ایا افکار نامناسب ذهنم در این موضوع، حاصل نجواها و تزیینات بی اساس شیطانه

    ( وَ ما لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلاَّ الظَّنَّ وَ إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئاً

    دلیلی بر ادعایشان ندارند و فقط دنباله‌روِ خیالات‌اند! ولی خیال‌بافی اصلاً به‌درد شناخت حقیقت نمی‌خورد.

    نجم – 28)

    یا نه موضوع واقعی هست:

    وقتی دوستم ازم درخواست کرد ماشینم رو مدتی بهش قرض بدم تا ماشین خودش رو ببره تعمیرگاه

    در عرض چند ساعت تصمیم گرفتم یه ردیاب شنود توی ماشینم قرار بدم( اینکار قانونی هست)

    دو سه روز اول اوکی بود فقط شاهد رفت و امدهای مشکوکی به یه کوچه حوالی شرق تهران بودم که ماشین چند ساعت متوقف می شد، قبل یا بعد سرکار رفتن دوست عزیزتر از جانم!!

    گفتم شاید واحدی منفک مربوط به محل کارش باشه، ولی باز گفتم ایشون که محل کارش اکباتانه، اما اینجا مجیدیه، دو سر مخالف شهر، هیچ ربطی به هم ندارن!

    اما درست یه روز مونده بود به اینکه ماشین رو تحویلم بده بعد از اینکه از سرکار تعطیل شد وویس داد بیا اینور خیابون، گفتم یاخدا به کی اینو گفت؟

    بعد ماشینم توقف کرد دونفر از همکارهاش سوار شدند و صدای قهقهه های شادی که فضای ماشینم رو پر کرد، بوی تعفنی که کل فضای ماشینم رو پر کرده بود از فاصله چند ده کیلومتری حس می کردم، بعد یکساعت و نیم رانندگی توی ترافیک سنگین، یکیشون حوالی سیدخندان پیاده شد، طولی نکشید دوستم و اون نفر دوم درست توی همون کوچه مشکوک متوقف شدن…

    من برای ایشان چ کارها و ازخودگذشتگیهایی که تابحال نکردم!! میلیاردها تومن زمینهام به نام ایشونه!!! از سر ساده لوحی و اعتماد بیجا

    جالبه دو سه سال پیش هم شاهد رفت و امدهای مشکوکی به ویلایم شده بودم که کلید اونجا رو من، دوستم و یه باغبون داشت، و اونجا باز دوربین جاسوسی کار گذاشتم و دیدم اووووه چقدر ادم رفت و امد میکنه به ملک شخصی من،

    یکیش هم دوست عزیزتر از جان و بقیه اش رو نگم

    و باز همه چیو سکرت گذاشتم بمونه، و درسش رو نگرفتم( مشت و لگد جهان)

    بقول استاد جهان اول سنگریزه میزنه تا بیدار بشیم

    بعد لگد و بعد اگه هنوز خودمون رو به خواب زده باشیم اون سنگ بزرگ رو میزنه که قشنگ له بشیم

    چالش ها و تضادها میان تا درسش رو بگیریم

    بزرگ بشیم و رشد کنیم

    پس از مواجهه شدنم با این چالش دوم بارها توی نُت گوشیم تصمیم های مختلفی رو نوشتم که چ درسی میتونم از این تضاد بگیرم، از این رخداد به ظاهر تلخ و لجن و گنداب

    اون نمیدونه که من چهره واقعیش رو دیگه کامل شناختم و دیگه نمیخوام توجیه کنم خودم رو

    اون نمیدونه که جهان هدایتم کرد تا اگاهانه پرده جهالتم رو کنار بزنم

    اون نمیدونه که تصمیم دارم با یاری خدا اول اموالم رو ازش پس بگیرم، و بعد اونو با دنیای رنگی رنگیش تنها بزارم

    من نمیدونم چجوری خدا یاریم میکنه تا حقوقم رو پس بگیرم ولی درخواستم رو فرستادم و به چجوریش کاری ندارم، چون میدونم خدا حامی من هست، همون خدایی که این همه نشونه واسم اورد همون خدا واسم کافیه و هدایتگرم خواهد بود

    ان شالله

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  7. -
    مرتضی دیندار گفته:
    مدت عضویت: 1384 روز

    بنام رب العالمین

    سلام و احترام خدمت استاد عزیزم و همه همراهان

    چالشها و واکنش‌های من

    قبلا یه چالش کوچک شیرازه وجودم رو بهم میزد

    اما حالا دیگه با توجه به عمق چالشها چن روز، یا چن ساعته

    چون دارم آگاهانه ذهنمو کنترل میکنم وسعی دارم از جملات زیبای استاد استفاده کنم مثل الخیر فی ما وقع

    منطق من همیشه کمک حالم هست اگه چالشی باشد خیر متلقه چون این تجربیات گذشته در من منطقی قوی ساخته

    البته که این فایل منطقم رو قوی تر کرد در زمانی که به ی چالش بزرگی رو داشتم ودارم این خدا مهربون چه هدایتی کرد منو ،درست وبه موقع

    الحمدلله رب العالمین

    استاد خدارو شاهد میگیرم اولین روزی که رفتم سر کار و الان که پروژه تمام شده من همون حس و حال رو دارم که اولین روز کاریم داشتم، همه از من بخاطر این روحیم تحسین میکنن و بعضی ها هم میگن چقدر خون سردی مگه کار دیگه ای سراغ داری

    اما من خودم میدونم که احساس لیاقتم رفته بالا و خداوند منو ی پله ویا چندین پله می‌بره بالاتر دیگه این کار در شان من نیست من باید برم جایگاه اصلی خودم اینو منطق من میگه چرا، چون من دارم روی خودم کار میکنم شب‌های که همکارانم میرفتن بخوابن من تازه شروع میکردم به

    نوشتن تمریناتم وگوش دادن به محصولاتی که از سایت استاد عباس منش تهیه وخرید کرده بودم

    یه شب ساعت 3صبح بود ریئس یه قسمت اومد به من گفت مرتضی تو پسر خوبی هستی و هوای همکارانتو داری چون اونا همش خوابن اما تو بیداری

    من بهش گفتم نه اونا همکاران خوبی هستن دوربر منو خلوت میکنن ومیرن خواب غفلت تامن با تمرکز بیشتری مطالعه کنم تا خودمو رشد بدم

    خندید دستی به شونم زد و رفت

    الانم با اینکه پیش نهاد رسمی شدنو دارم اما میخوام برم خارج وخودمو به چالش بکشم هزینشم دوری از خانواده است چرا، چون برای بدست آوردن باید قربانی بدیم واین دوری رو تحمل کنم تا زمانی که اونا بیان پیشم نه من برگردم باید پیشرفتی حاصل شود.

    تمرین:

    چالش فعلی من یاد گیری زبان انگلیسی است که که از خیلی وقت پیش تصمیم گرفتم اما بخاطر اینکه فکر می‌کرد برام سخته میگم تو یه فرصت دیگه.

    بدجوری دارم ازش فرار میکنم

    با توجه به راهنمایی ک استاد کردن اگه بتونم از یه زاویه دیگه بهش نگاه کنم خیلی خوبه، چون از خیلی وقته میخوام تولید محتوا کنم‌ اگه زبان انگلیسی ام هم خوب باشه میتونم به فراتر از خواسته هام برسم.

    مثلآ مهاجرتی که دارم چ قدر راحتر میشم یا تولید محتوا تو کشوری ک هستم واینکه نوشتن برام یکم سخته اما حرف زدن میتونم تو حوزه خودم ساعتها کنفرانس بدم.

    این برام یه فرصت طلایی هست وبا توجه به اینکه پسرم تافل داره داره می‌تونم ازش کمک بگیرم

    حالا چ خوب میشه من تو خونه خودم به پسرم میگم روز چند تا کلمه بهم یاد بده ویا اینکه زمانی که داره ب شاگرداش زبان یاد میده منم یاد بگیرم

    واین طور شاخ این غوله روبشکونم

    الهی شکرت

    الحمدلله رب العالمین

    استاد عزیزم از این که این دوره خودشناسی رو استارت زدید ان هم درست در زمانی که خیلی از ماها به این دوره فوق العاده زیبا نیاز داشتیم یه مکمل برای دوره های ک داشتیم حداقل برای من اینطور هست

    چه هم زمانی ها داره اتفاق میافته

    ساعت 4 صبح شد

    خدا نگهدار هممون

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  8. -
    مصطفی کرمی گفته:
    مدت عضویت: 1652 روز

    به نام خداوند بخشنده و مهربان

    سلام به استاد عزیزم و خانم شایسته مهربان

    سلام به خانواده عباس منش در این سایت

    خداروشکر که من لیاقت دریافت این فایل رو دارم و سپاسگزارم استاد به خاطر زحمات شما.

    من در کل دوست دارم با مثال در مورد مسائل صحبت کنم .

    خوب در مورد برخورد با چالش‌ها میتونم بگم که اگه چالش در مورد یه کار یا هدفی باشه که به پیشرفت من کمک میکنه حتمن با اغوش باز قبول میکنم و خوشحال میشم .

    چون وقتی به گذشته نگاه میکنم همیشه در مسائل کوچک و بزرگ اینطور بوده.

    برخورد با چالش‌ها برای من تا قبل از آشنایی با استاد همونطور که گفتم اگه برای پیشرف بود خوشحال میشدم که هلشون کنم .

    واگه به صورت تضاد بود میتونم بگم ناراحت میشدم و بهم میخوردم ولی خداراشکر سعی می‌کردم باز بتونم به بهترین شکل هل کنم اون مسئله رو در حد توانم .و البته بوده که نتوستم یک مسئله ای رو به موقعه حل کنم و تجربه کسب کنم و درسش رو بگیرم که این تا آخر زندگی با ما خواهد بود که رشد کنیم.

    ولی از وقتی که با آموزش‌های استاد آشنا شدم سعی میکنم که هر چیزی رو در زندگی با دید مثبت نگاه کنم و با خودم فکر کنم که این مسئله در زندگی من در حال حاظر اومده که چه درسی رو به من هدیه کنه .

    و اما در مورد چالش

    چند ماه پیش دوستم یه قایقی داشت که تو شرایطی قرار گرفت که می‌خواست بفروشه ولی خوب از قبل نیتش این بود که قایق رو تعمیر کنه و یه سودی براش داشته باشه .

    خلاصه که شرایطش رو نداشت به خاطر همین میخواست با همون تغیرات جزعی بفروشه .

    به من هم بهش پیشنهاد دادکه اگه پول داری خودت یا برادرت قایق رو بخر. من هم پیشنهاد دادم که میتونم باهات شریک بشم تا بتونی سر فرصت روش کار کنی.میخواستم که به هدفش برسه چون اون هم خیلی موقعها من رو کمک میکنه تو مسائل.

    و اون قبول کرد.حالا اگه بخوام به آموزه های استاد اشاره کنم میتونم بگم میدونم ما مسئول مشکلات دیگران نیستیم و ما نباید دیگران رو بر خودمون ترجیح بدیم و کلی از این داستان‌ها.

    ولی از آنجا که اشاره کردم من با چالش‌ها ی که به پیشرفتم کمک کنه خوشحال میشم.

    و اونجا بود که گفتم با این شراکت خودم رو در داشتن یه قایق به چالش میکشم .

    با این کار هم به اون کمک میکنم هم خودم رو محک میزنم .

    چرا میگم محک. چون در جریان خرید قایق دوستم بودم که از قبل کمکش کرده بودم یک سری کارها رو باهاش انجام دادم مثلآ صندلیهاش مشکل داشت از من کمک خواست و انجام دادیم چون میدونه که من دست به آچار هستم.

    خلاصه با توجه به اون تغیرات تصمیم گرفتم که ادامه کار رو باهاش شریک بشم .

    ظمن اینکه بدم هم نمیومد که یه سودی کرده باشم.

    حالا بریم برای چالش. دوستم میگفت اگه چسبی که روی قایق هست عوض کنیم و یه تغیرات کوچک دیگه. میشه با قیمت خوب فروخت.

    من اول گفتم بابا این چسب اوکیه چرا میخوای عوض کنی فوقش یکی دیگه روش بکش یا اینکه اگه میخوای رنگش کنیم.

    از دهنم در رفت که رنگش کنینم. من که فقط یک بار به صورت جزعی با یه کسی دیگه چند سال پیش کمک کرده بودم یه قایق کوچک رو رنگ کردم اون هم نه کامل.

    اصلا به این فکر نکردم من که هیچ تجربه ای در رنگ کردن قایق ندارم چطوری و با چه وسیله ای و چطور و کجا .حالا قایق 7 متری توی خیابان.

    دوستم هم گیر داد که مصطفی ینی میشه رنگ بشه ؟ کلی ذوق کرد و ول کن نبود .من هم گفتم حالا که اینقدر اسرار داری برو که بریم چالش.

    آقا نشون به اون نشون که از 3 یا 4 ماه پیش تا الان درگیر اون تجربه هستیم ولی خبر خوب اینه که تو این کار بینهایت کارها و تجربه ها و چالش‌ها رو پشت سر گذاشتیم با دوستم.

    که برای هرکدام کلی خودمان رو تشویق میکنیم.

    اگه بخوام داستان‌های سر راه رو براتون بنویسم خیلی طولانی میشه .

    اینکه جایی نداشتیم و مجبور شدیم تو خیابان کارهاشو انجام بدیم .اینکه تو هوای بیرون و در هرزمانی نمیشد رنگ کرد چون رنگش خیلی خاص و حساس بود.اینکه باید 5 صبح میرفتیم برای رنگ که هوا بادی نباشه .بارانی نباشه و اینکه به موقعه سر کار اصلیمون برسیم اینکه می‌خواستیم طرحهای خاصی هم روی قایق پیاده کنیم و ضبط و باند و چوبهای زیر قایق و کلی تعمیرات که فکرش هم نمی‌کردیم تو مسیر مواجه شدیم .

    و الان بعد از چند ماه وقتی نگاه می‌کنیم کلی یاد گرفتیم کلی تجربه کردیم کلی ناامید شدیم و ادامه دادیم و خودمان رو تحسین کردیم و با حس خوب که ما خواستیم و تونستیم و قوی‌تر شدیم ..

    وقتی مردم ما رو تو خیابون میدیند که این تعمیرات رو انجام میدیم شاخ در می‌آوردن.

    ولی حالا که قایق رنگ شده و خشکلتر از قبل هرچقدر نگاهش میکنیم خسته نمیشیم و چقدر مردم از قایق خوششان میاد .

    کاشکی میتونستم عکسهای قبل و بعد از جراحی رو براتون اینجا بزارم که ببینید در مورد چی صحبت میکنم.

    چند روز پیش قایق رو بردیم تو آب خدا میدونه چقدر حسش خوب بود و چقدر سپاسگزاری میکردم بابت موفقیت‌هایی که حاصل شد و نتیجه‌اش که همون میوه‌هایی هست که استاد می‌گفتند رو دیدیم و کلی لذت می‌بردیم.

    انشااله به زودی آماده فروش هست و کلی سود هم خواهیم کرد .

    سودش هم میشه پاداش اون زحمات چالش و یا تضادهایی که تو کار بهشون برخورد کردیم.

    و برطرف کردیم .

    آره این داستان من و دوستم رو کلی بزرگتر کرد .حالا که دیدیم می‌شود و میتونیم تصمیم گرفتیم که کنار شغل‌ اصلی به صورت پاره وقت برای تجربه و کسب درآمد هم دوباره قایقهای بزرگتر رو بخریم و راست و ریست کنیم و بفروشیم .

    در مورد فایلهای استاد کلی میشه صحبت کرد و از خاطرات و تجربیات صحبت کنیم .

    من هم این داستان به ذهنم اومد که در موردش بنویسم و با مرور کردنش هم برای خودم هم برای دوستان بتونم الگو بسازم که میشه چالش‌ها رو با دید اینکه من این مسئله رو از چه زاویه‌ای نگاه کنم بهتره و هلش کنم رشد کنم و خدای خودم رو سپاسگزار باشم که به من فرصت داد که بزرگتر و توانمند تر به تواناییهایم پی ببرم و خوشحال باشم .

    من هم خیلی چالش‌ها در زندگیم پشت سر گذاشتم اتفاقا”چند روز پیش با یه مشتری که کارش فیلمسازی بود صحبت میکردم در مورد کتاب زندگی من که دیدم استاد در این فایل اشاره کرده که برام خیلی جالب بود .انشااله در آینده تصمیم دارم خودم رو به این چالش دعوت کنم و شروع کنم به نوشتنش..

    خدارو شکر در حال حاظر چالش سختی در زندگی ندارم ولی خوب میدونم همیشه میشه که پیشرفت کرد و کلی نقاط ضعف در زندگی و شخصیت و روش کار هست که باید بهتر بشه .

    همیشه باید این سوال رو پرسید که چگونه می‌شود بهتر از این باشیم و ما هیچ وقت کامل نیستیم.همیشه باید یاد بگیریم قبل از اینکه به چالش بر بخوریم اگه هم برخورد کردیم با آغوش باز قبول کنیم و رشد کنیم در اون مسئله یا کار و یا هرچیز دیگه.

    استاد عزیزم تشکر فراوان بابت این فایل. من سعی کردم درکم رو به اندازه خودم از این فایل با این مثال از زندگیم کامنت کنم

    و امیدوارم که همگی ما در چالش‌های زندگی سربلندباشیم.

    یک دنیا سپاسگزارم بابت حظور شما در زندگیم.از راه دور میبوسمت

    خدا یارو یاورتان

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  9. -
    مهناز اسکندری گفته:
    مدت عضویت: 2514 روز

    به نام خدا

    سلام به استاد عزیزم

    سوال: به طور کلی، با مسائل یا چالش هایی که در زندگی برایت بوجود می آید، چه برخوردی داری؟

    آیا نگاه شما این است که: این چالش فرصتی برای بهبود، یادگیری و پیشرفتم است؟!

    یا احساس نا امیدی و ناتوانی می کنی و سعی می کنی از مواجه شدن با چالش ها و مسائل خود فرار کنی؟!

    برخورد من با چالش بستگی به نوع چالش داره من و همسرم تا الان دو بار مهاجرت کردیم مهاجرت اولمون قبل از آشنایی با استاد بود که اون زمان من فقط اسم استاد رو شنیده بودم و عضو سایت عباس منش نبودم و فایل ها رو دنبال نمی کردم اون زمان همسرم از کارمندی بیرون اومد و ما به شهرستان خودمون مهاجرت کردیم واقعیتش ترس بود از اینکه اگه اوضاع خوب پیش نره ولی ما این چالش رو به سلامت انجام دادیم و بعدش با استاد عباس منش آشنا شدیم و شرایط خیلی خوب پیش رفت و ما دوباره بعد از 6 سال زندگی در شهرستان خودمون تصمیم به مهاجرت گرفتیم علی رغم تعجب همه و مخالفت خانواده هامون ما با سه تا بچه به تهران مهاجرت کردیم در صورتی که ما در شهرستان واقعاً وضعمون خوب بود این مهاجرت ترسش کمتر از اولی بود چون این دفعه روی خودمون کار کردیم.

    اما یه سری چالش هایی دارم که اونها رو درست و حسابی حلشون نکردم و به قولی ازشون فرار میکنم: 1_ رانندگی : من چندین ساله که گواهینامه دارم اولش که ماشین نداشتیم و بعدش که ماشین خریدیم پشت فرمون نشستم و در شهرستان رانندگی میکردم ولی از وقتی که اومدیم تهران رانندگی نکردم هم خودم ترس دارم و هم همسرم به رانندگی من اعتماد نداره البته این عدم اعتماد همسرم باز به خودم برمیگرده چون من خودمو باور ندارم و می‌خوام که پرفکت باشم ( کمالگرایی)

    2_ ترس از تاریکی و تنهایی : دارم روشون کار میکنم ولی جای کار دارم

    3_ رفتار درست با بچه‌هام البته اینم میدونم که من باید روی خودم کار کنم اونها هم خودشون هدایت میشن ولی گاهی اوقات کنترلمو از دست میدم .

    4_ افزایش درآمدمون که درآمد الان ما به اندازه شهرستان هست و ما می‌خواهیم که بیشترش کنیم

    در لحظه اول برخورد با چالش ها یکم بهم می ریزم ولی بعدش به خودم یادآوری میکنم که الخیر فی ما وقع هر اتفاقی بیفته به نفع منه، سعی میکنم قانون و حرف های استاد رو به یاد بیارم .

    اگر من این چالش ها رو حل کنم در وهله‌ی اول آرامشم در زندگی بیشتر میشه ، اون بخش از ذهن و فکرم که درگیر این چالش هاست آزاد میشه و برای اهداف بعدیم برنامه ریزی میکنم و اعتماد به نفسم بالا می‌ره ، مستقل تر میشم برای انجام کارهام ، آزادی بیشتری خواهم داشت

    و در آخر باید شروع کنم مثلاً برای رانندگی از همین محله خودمون شروع کنم و برای ترس از تنهایی و تاریکی ابتدا در زمان های کوتاهی خودمو در این شرایط قرار بدم و بعد این زمان ها رو بیشتر کنم.

    در مورد افزایش درآمد باید هر روز در سایت مون یک کوچولو پیشرفت کنیم.

    خدایا شکرت

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای:
  10. -
    بهاره زارع گفته:
    مدت عضویت: 843 روز

    سلام به استاد بزرگوارم

    وای وای استاد من وقتی این فایلتون رو گوش دادم همون روز چالش مالیات رو بعد از 10 سال قبول کردم و وقتی قبول کردم یه ارامش یه حال خوبی بدست اوردم و اشحاصی بهم گفتن برو جلو ما کنارت هستیم که باورم نمیشد اصلا استاد نمیدونید چه چیزی رو پشت سر گذاشتم

    و چالش بعدیم قبول دو قلوهام بود

    که بعد ازدوسال قبولشون کردم چون همش با خودم میگفتم خدابهم داده پس چرا هیچ کمکی بهم نمیکنه چرا اصلا داد که پشتش رو بهم بکنه حالا دیدم رو هم باز کرد چون با اومدن دوقلوها همه چیم عالی شده بودارامش عشق محبت دوستی همکاری درک غیر از ثروتم و چون تو این زمینه بالا نرفته بودم همش فکر میکردم خدا بهم ظلم کرده ووقتی فایلتونو گوش دادم چالشون رو قبول کردم حالا به آرامش وعشق بیشتری رسیدم

    وواقعا خیلی ازتون ممنونم و من اولین بار براتون پیام میزارم مسیر دید من رو نسبت به مسایل عوض کرد حال من رو عالی کرد با حال خیلی خوبی سرکار میرم به خونه میرم وواقعا ازتون ممنونم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 1 رای: