ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2 - صفحه 59 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 2396MB29 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 228MB29 دقیقه














سلام استاد و خانم شایسته ودستان گرامی من با خوندن کامنتهای شما خیلی احساس خوبی پیدا میکنم
من بیشتر چالشهای زندگی را دوست ندارم پیش بیاد چون میگویم زندگی آرامی دارم و نمیخواهم زندگیم سخت شود یعنی میگویم همین زندگی خوب هست م از چالشها تا اونجای که امکان داشته باشد دوری میکنم
مرحله اول من باید به گاوداریم گاز بکشم و به خاطر مراحل اداری هی به تعویق می اندازم به قول معروف آشغال هارو زیر میز میزارم
چالش بعدی من باید به گاوداریم برق بکشم چون برق قاچاق دارم و به خاطر مراحل اداری باز هم هی به تعویق می اندازم این کنتور گرفتن برای خانه خودم هم هست ولی من اینو عقب می اندازم من برای درخت کاشتن توی حیاط خانه ام و فضای سبز درست کردن تو حیاط هم این مشکل دارم وبه تعویق انداختم با خودم میگم سخته پول میخواد و باید هزینه بکنم بزار موقعش رسید انجام میدی
حالا اگر این چالشهارو انجام بدم چه نعمتهای برای من به ارمغان می آورد
اول از همه کنتور گاز برای گاوداری ارزش گاوداری زیاد میشود میتوانم انجا آب گرم داشته باشم میتوانم اتاق را گرم بکنم واگر این کار را انجام بدهم میتوانم اعتماد به نفس پیدا بکنم و برای بقیه کارهای اداری هم به راحتی بروم به دنبالش من بابت برق هم اکر بوم به دنبالش وبگیرم دیگر ترسی از قطع شدن برق گاوداری از طرف اداره برق ندارم و باز هم ارزش گاوداریم بیشتر میشود من بابت درخت کاری و فضای سبز خانه ام اگر انجام بدهم خانه ام خوشگل و زیبا میشود و به من روحیه میدهد و میتوانم از میوه هایش استفاده بکنم میتوانم در تابستان زیر سایه درختان بشینم و لذت ببرم
بر چه ترسهای غلبه خواهم کرد
من با کشیدن گاز و برق بر ترس اداره رفتنها بیشتر غلبه خواهم کرد من با رفتن به دنبال این کار ترس از استارد زدن کار های دیگرم کمتر میشود
من بابت درخت کاری حیاط خانه ام وقتی انجام بدهم مطمنن برای شروع کارهای که برایم سخت هست ترسم کمتر میشود و راحتر کارهای جدید را انجام میدهم
من هنگامی که این کار برق و گاز را با توکل بر خدا استارت بزنم وبه پایان برسانم توکلم در کارهای دیگه به خداوند خیلی بیشتر میشود و میتوانم در تمام کارهای دیگه ام به خداوند توکل بکنم وانجام بدهم و اگر هم انجام نشود یک خیریتی در ان هست و میخواهد یک مسیر بهتر را به من نشان بدهد
من با این چالشها چه مهارتهای یاد میگیرم
من با به دنبال برق و گاز بودن میتوانم ارتباطم را قوی بکنم و میتوانم دوست وآشناهای خوبی را پیدا بکن که این ارتباط قوی داشتن در همه مسیر های زندگیم به دردم میخورد من درخت کاری حیاط خانه ام میتوانم یک حرفه خوب یاد بگیرم میتوانم محوطه میتوانم متوجه بشوم که چه درختانی برای منطقه ما خوب هست
چه توانایی های به من داده میشود
به من توانای این را میدهد که من باید چالشهای زندگیم را باید حل بکنم تا بزرگتر بشم و نعمت بیشتری از خداوند دریافت بکنم
من میروم به اداره برق و گاز تا مدارکی که از من خواسته اند را ببرم و بعد تیکه تیکه کار هارو انجام بدهم برای درخت کاری هم اول زمین را صاف میکنم بعد کود میریزم بعد تیکه تیکه کارهارو انجام میدهم به با توکل به خداوند مهربان استارت کارهارو میزن من در گذشته خیلی چالشهای بزرگتر از این را به کمک خداوند حل کرده ام
سلام به استاد و همه ی عزیزان این خانواده
سوال: وقتی من به چالشی برمیخورم واکنشم چیه ؟
حقیقت داستان اینه که من آدمی نیستم که چالش های زندگیمو با آغوش باز بپذیرم و بگم این باعث میشه من بیشتر رشد کنم، و بیشتر سعیم اینه که ازون چالش فرار کنم یا بعضی اوقات دیگران رو سرش مقصر بدونم ، خب این ترسه…. حتی بعضی موقع ها میترسیدم باور های اشتباهم رو بپذیرم و سعی میکردم به خودم ثابت کنم که تو فلان زمینه مشکلی ندارم ، خدایا شکر که به این فایل هدایت شدم الان خیلی حس بهتری دارم تو این زمینه ، تمرین دوم هم که در مورد چالش هاس تو دفتر انجام دادم و موقعی که نتیجه گرفتم میام نتیجه هاشو مینویسم ، استاد ممنونم بابت این آگاهی ها و این سلسه فایل ذهنیت قدرتمند کننده در برابر ذهنیت محدود کننده ، واقعا به تغییر نگاهم کمک کرد.
خدایا شکرت
سلام به دوستان و استاد عباسمنش عزیز
من دو تا مورد خیلی مهم تو زندگیمو ایگحور کردم به مدت طولانی که باعث میشه ته ذهنم همیشه یه استرس ریزی باشه مخصوصا وقتی یادشون میافتم
حالا با تمرین این جلسه اونا رو تبدیل به کارای کوچیک کوچیک کردم و اقدام میکنم واسشون تا به امید خدا هر دو تاشون حل شه و الان که فکر میکنم اگه هر کدومشون حل شه زندگیم خیلی بهتر میشه و من نباید انقدر تنبلی میکردم که البته بحاطر ترس از شکسته که اقدام نمیکنم
اقدام کردم در راستای این چالشا ایمان ما رو به خدا نشون میده که بنظرم خیلی کار معنوی ایه
سلام بر استاد عزیز و مهربون و همسر گرامیشون
و همه دوستان قدرتمند در مسیر آگاهی ،
من بزرگترین چالش فعلی ام تغییر باورهای محدود کننده مالی ام هست
خیلی دارم زور میزنم که تغییرشون بدم ولی خیلی سخته و با اینکه 5 سال هست در مسیر آگاهی هستم هنوز نتونستم باورهام رو تغییر بدم
کارکردن روی ذهنیت خیلی سخته
قبلا که استاد عباسممش رو نمیشناختم خیلی انسان ترسویی بود م و از چالشها فراری بودم و حتی همیشه نا امید از اینکه چطوری میشه پایان اون چالش مثلا چالش پیدا کردن خونه برای اجاره نشینی و یا اگر صاحبخانه کرایه رو فلان قدر کنه چه کار کنم؟ ولی با گوش کردن تک فایل های استاد ایمانم بهتر و جسارتم بیشتر شد برای حل چالشها
و سعی میکنم در هر چالشی بگم
افوض امری الی الله ان الله بصیر باالعباد
و همه کل زندگیم رو به خودش میسپارم که برام حلش کنه و ازش خواستم من رو از چالشهام بزرگتر کنه نه چالش ها رو از من
خیلی سخته وقتی چالش پیش میاد تمرکزت رو بزاری روی نکات مثبت ولی باید تلاش کنیم و تمرین کنیم که بتونیم از پسش بر بیاییم
امیدوارم که روزی برسه که هیچ چالش برام ما بزرگ جلوه نکنه و ما هر روز از هر جهت قوی تر با ایمان تر با توکل تر و صبور تر باشیم به یاری خدا .
سلام و درود خدمت استاد بزرگوارم
تشکر فراوان میکنم از فایل فوق العاده ای که گزاشتین که ذهن و فکر مرا بیدار میکنه و انجام تمرینات و پاسخ به سوال هایی که مطرح کردین واقعا عالی ،دید مارا به مسائل و چالش ها عوض میکنه
من به شخصه مشتاقانه فایل ها را دنبال میکنم و با کلی ذوق برای ساختن باورهای قدرتمندانه ؛تمرین ها را انجام میدهم (بیشتر وقتم در شبانه روز صرف انجام تمرین ها میکنم)
پاسخ من به سوال برخورد با چالش های زندگیم اینکه: در گذشته واقعا وارد هیچ کدوم از چالش های زندگی ام نمیشدم چون از چیزهای جدید ترس داشتم وشدیدا ضربه خوردم اما از وقتی با استاد و صحبتهای گرانبها یشان آشنا شدم توانسته ام با کار کردن روی خودم ،افکارم و…الان نصبت به بعضی از چالش های زندگی ام وارد شوم تمام سعی ام غلبه بر ترس برای حرکت کردن بود (حتی گاهی با ترس حرکتم را میزدم و قدم اول را برمی داشتم)
من هر موقع دیدم به چالش ها، ناتوانی و نا امیدی داشتم جرات ورود به چالش را نداشتم مثل چالش ایجاد شغل و درآمد برای خودم که به تازگی توانستم حرکت هایی برایش انجام بدهم و دغدغه بزرگی برای من بوده و هست و هنوز جای کار روی خودم دارد
و مواقعی که نگاهم به چالشی این بوده که فرصتی طلایی برای پیشرفت کردن ،مستقل شدن ،تجربه کسب کردن وتوکل به خدا و…بوده است توانستم با قدرت بیشتری وارد چالش شوم و انجامش بدهم مثل مهاجرت از شهر خودم به بندرعباس، (که حدود 20 روز است که توانستم با کنترل ذهنم و یادآوری تمرین ها انجامش بدهم )
نکاتی که برای باور درست برای مهاجرتم در ذهنم نهانیده کردم :
افرادی را میدیدم که بعد مهاجرت نتایج خوب و پیشرفت قابل توجهی داشتند (پس من هم میتوانم)
متکی بودن به خودم وفقط روی خدا حساب کردن که بسیار حس قدرتمندانه ای برایم بود (چون در شهر بندرعباس هیچ آشنایی ندارم و دور از خانواده هستم )
و خداوند کسانی که مهاجرت میکنند را بی نهایت یاری میکند (که واقعا در این مسیر هدایت ها و کمک های خداوند مهربانم را به عینه دیدم و لمس کردم)
با تمرینات این فایل و آگاهانه کار کردن روی باورهایم از این پس میخواهم به چالش های که هنوز جرات ورود به آنها را ندارم وارد شوم، با توکل به خداوند بخشنده
از خداوند سپاسگزارم که مرا در این مسیر هدایت میکند
از استاد بزرگوار و صحبت های بی نظیرشان سپاسگزارم که چشم ما را به حقیقت جهان هستی باز میکنند
سلام و درود خدمت استادِ جانم و دوستانِ جانم
بعد از تقریبا یک ماه دارم کامنت مینویسم دلم تنگ شده بود برا کامنت نوشتن
این فایل امروز نشانه ام بود چندین بار این فایل رو گوش دادم و کامنت هم گذاشتم قبلا
ولی خواستم چالش اخیری که در زنندگیم اتفاق افتاد صحبت کنم
طبق اتفاقات اخیری که توی ایران اتفاق افتاد و نت ملی شد و اینا…..
من واقعااااااا خوووشحال بودم که اینترنت قطع شده بود
با وجود اینکه تمام کلاسای درسیم ، مدرسه ام آنلاینن چون من بین الملیی درس میخونم
داستان ازین قراره که من تا کلاس یازدهم دانش آموز افغانستانی در ایران بودم بعدش بخاطر عدم تکمیل نبودن مدارک، دوازدهمم رو نذاشتن توی مدارس ایران درس بخونم با وجود اینکه تقریبا شاگرد اول بودم.
بعدش یک بورسیه ایی اتفاقی اپلای کرده بودم و اونو قبول شدم خلاصه بعد از کلی چالش های قبولی که داشت دانش آموز مدرسه EFA شدم
از آبان درسا شروع شد به صورت آنلاین تا 8Jan که اوضاع اینترنت خوب بود
قبلش واقعنییییی از خدا درخواست کرده بودم که یک زمانی، یا نمیدونم هرچیزی که بهم فرصت میده که خودمو با درسا بین المللی وفق بدم بهم بده.
وقتی اینترنت قطععع شد واقعااا خوشحال بودم و خداروشکر میکردم.
اوایل با خانواده کلی خوش میگذرونیم بازی میکردیم بعدش به خودمگفتم تو از خدا فرصت خواستی اینم فرصت عجله کن تا از دستش ندادی.
من نشستم تمام درسایی که عقب مونده بودم، درسایی که توشون مشکل داشتم، آمادگی برای امتحان ترم اول که 2 Feb 2026 شروع میشد
خلاصه تقریبا تا جایی که میشد ازین فرصت نبودن اینترنت استفاده کردم ولی ازونور باز اینترنت نبود بچه های کلاس ما که توی کشور های مختلف بودن درس میخوندن ولی خوب بازم خداروشکر میکردم که دارم با این سبک درسا عادت میکنم.
اواخر که ملی بودن نت طولانی شده بود وسوسه میشدم که ول کن دیگه مدرسه اخراجت میکنه خلاصه ازین جور حرفای بیهوده تو ذهنم میپیچید
ولییییی به خووودممیومدم میگفتم نــــــه!
این یک فرصتیه که خدا سر راه من قرار داده خدا به من بد نمیکنه هرگزززز! و واقعا از ته قلبم این حرف رو قبول داشتم.
و در نهایت یکی دو روز مونده به امتحانم من دسترسی پیدا کردم به اینترنت و فضای درسیم
الان هم ایام امتحاناتم هست و واااااقعا خیالم راحته استرسی ندارم برا امتحان با وجود اینکه بار اولم هست دارم آزمون آنلاین میدم برا یک سال درسی ولی خیالم راحتههه چون به تسلط کامل رسیدم به درسا اون ایام که نت نبود خلاصه اینکه واقعا خوش گذشتتتت ملی بودن نت
چون واقعا بنظر من نیاز بود یک استراحت
و دلم برا سایت شما هم به شدتتت تنگ بووود برا جبرانش از یک راه غیر مستقیم به کانال آپارت شما دسترسی پیدا میکردم چون سایت اصلاااا بالا نمیومد ،درواقع کروم اصلا نمیومد که بخوام سرچ کنم.
ولی الحمدالله هر جور شده بود به منابع شما دسترسی پیدا میکردم
چوووون به حرفای شما نیاااز داشتم.
واقعا شکر میکنم که ازین فرصت استفاده کردم
و دقیقا به حرف شما رسیدم استاد که در بدترین شرایط که عموم مردم توش گیر میکنن یک سریا هستن که ازش سربلند بیرون میان و تو همون شرایط یک سریا هستن که رشد میکنند.
سپاسگزارم
روش برخورد من با مسائل و چالشها اگر بخوام از تجربیاتم بگم اینجوری بوده که به شدت در برخورد با مسائل سختی که جوابشون رو نمیدونستم یا میدونم برای حل کردنش زمان زیادی باید بذارم یا تمرین زیادی روی یک موردی کنم و از این قبیل کارها در وهله ی اول کل انگیزه ای که برای ادامه داشتم تخلیه میشه و حد اقل کاری میکنم اینه که اون لحظه دست میکشم از فعالیت یا حل اون چالش…(این ها درصورتی هست که قدم بعدی رو بدونم ولی اون قدم زمان بر باشه وتمرین بخواد یعنی یه پروژه کوچیک وسط پروژه اصلی باشه نه اینکه ندونم اصلا باید چیکار کنم و چرا این مسئله رو دارم و چطور باید حلش کنم که این مسائل کلا متفاوته و در ناامیدی وتاریکی بدی برای اون مدت فرو میرم که انگار فقط منتظرم ببینم کی ذهنم بهم میگه چ کنم و ناغافل در یک فضای نا امیدی و فس بودنی امیدم به یک ایده هست که میدونم میاد قطعا ولی شاید دوست دارم دیرتر بیاد تا دیرتر بخواد شروع به کار کنم و بیشتر این بیکاری و بی حسی رو ادامه بدم فیلم ببینم مجازی رو جر بدم از بس ببینم و نهاایتا یه روز از شدت حس بیعرضگی که درونم روز به روز جمع شده یه تلنگری یا کلیپ جدید استاد منو وادار به یک نوشتن کنه که معمولا با یک چکاپ فرکانسی نوشتن رو شروع میکنم و سرنخ رو دستم میگیرم و با نوشتن ذهنمو میرسونم به اون چالشی که بود و احتمالا یک ماه حتی بیشتر گذشته از اون روز و قطعا کمی مطالب قبلی رو باید مرور کنم ولی ایندفعه حل کردن اون چالش برام آسون تر از موندن وسط اون حس بیعرضگی هست از همین رو دوبار استارت که میزنم بکوب و دییوانه وار کار میبرم جلو که فقط از این مرحله بیعرضگی بگذرم و گاها چه شب بیداری هایی میکشم براش…خلاصه که مسئله حل میشه حالا برگردم به مسائلی که قدم بعدی رو میدونم ولی سختی یا زمانبر بودنش به قدری رو مخمه که انرژی مو از دست میدم و اون لحظا از کار دست میکشم میرم سراغ هر چیزی غیر از کارام و حل مسئله گاها یه اشپزی کردنذو ظرف شستن که هیچوقت دوست نداشتم تو این موقعیت برام سرگرم کننده میشه که فقط مغزم درگیر مسئله نشه چون میدونم باید چکنم وظیفمو کاملا میدونم فقط نمیخوام انجامش بدم همینکه میاد تو فکرم حسم مخالفت میکنه سختیش کنارش میاد زمانبر بودنش کنارش میاد و همیشه این فکر میاد که نهایتا الان برم انجام بدم چه فایده داره پنج درصد کار پیش میره و باید بیست روز این کار تکراری انجام بشه تا تموم بشه واین فکر قانعم میکنه که حداقل اون روز نرم سراغ برنامه ای که باید اجرا بشه (خیلی برام جالبه مثال فیزیکیشو تو کوهنوردی دیدم همین رفتار ذهنی رو داشتم گاها توی کوهنوردی از پایین قله رو میدیدم و تلاشم رو میکردم برسم بهش و انقدر انفجاری میرفتم که از همه جلو میزدم ولی اکثرا یک دره و قله ی بلند تر بعد از اون قله وجود داره و این مواجهه منو به قدری از پا درمیاورد که توان ادامه کوهنوردی رو ازم میگرفت و انقد استراحت میکردم روی اون قله که همه میومدن رد میشدن و حتی میرفتن قله بعدی و من با فاصله ازشون دارم حرکت میکنم و حسرت ها شروع میشه که کاش با بقیه رفته بودم الان اونجا بودم کاش کمتر استراحت کرده بودم کاش فلان و بیسار … ایناهم باز ذهنمو اذیت میکنه و انرژی ازم میگیره…) حالا تو مسیر اصلی هم دقیقا همین رفتار رو دارم که با فیلم دیدن خوابیدن ورزش کردن حتی کتاب خوندن و هررر کاری حواس خودمو از پرداختن به کار اصلی که دارم و یادآوری سختی که برام تداعی میکنه پرت کنم…(که اکثرا زمانبر بودن و دوباره کاری داشتن مسیر بسیااار برام زجر آوره منتالی ، مثل دره توی کوهنوردی که یک مسیرو رفتی بالا باید بری پایین باز بری بالا یا زمان بر بودن اینکه میدونم امروز هرررر چقد هم کار کنم مقداری از کار رو پیش میبرم و باید ده بار یا بیشتر همچین روز پرفشاری رو تکرار کنم تا این مسئله که تازه بخشی از مسیر هست حل بشه…) این رفتار ادامه دار هست تا زمانی که یک اتفاقی بیفتد یا حس بیعرضگی بیاد سراغم یا هر تلنگری برسه به دادم که تحملش از فکر کردن و یادآوری موضوع برام سخت تر باشه و مجددا میرم میشینم پشت کار و تا حل نشه ول کن ماجرا نیستم وقتی حل میشه کلی سرزنش و حسرت میاد تو مغزم که چرا اینقدر کار رو عقب انداختی و خیالبافی که کاش الان روز اولی بود به این مسئله میخوردم و…
این روش مواجهه من با مسائل هست و الان که دارم مینویسم خیلی واضح شده برام و مثال کوهنوردی رو فهمیدم یهو حتی دقت میکنم قبلا این فاصله هایی که ایجاد میکردم خیلی زیاد بود و هرچی میرم جلو و با چالش های بیشتری روبرو میشم زمانی که لازمه تا حس بیعرضگی بیاد داره کمتر میشه ولی هست هنوز و البته اینم بگم الان برام قابل حله چالشها لحظه هایی که با کله میخورم تو مشکل برام یه کوه زجر اور نا امیدی هست که یهو تموم تحقق خواسته هام برا لحظه ای به هم میریزه و چون زمان گذاشتم که تو فلان تاریخ فلان اتفاق بیفته و میفهمم ک زمانبر بودن قضیه درتضاده دنیا رو سرم خراب میشه و در فشار احساسی بدی از ادامه کار فرو میرم که به سرعت دست میکشم و کلی درگیر میشم با خودمو هدفگذاریمو اصلا یه وضعیه که تو شاید حالا کسی بخونه نتونه درکش کنه مثلا مشخصه کوه بالا پایینی داره و… خلاصه در هر صورت این مواجهه من هست اگر دوستانی که در این سایت هستن میتونن باور های مخرب این رفتار رو دربیارن لطف بزرگی میکنید که دریغ نکنید…چونکه هر استادی تو این مباحث میبینم که دوره برگذار میکنه ردپای صحبت های عباس منش رو تو صحبتاش میبینم ازین بابت میدونم ایشون استاد تربیت میکنند… سپاسگزارم از شما استاد عباسمنش عزیز و خداوندی که منو به این سایت از همون اول راهنمایی کردو تمام دوستانی که پاسخ میدن به این کامنت من…
سلام به همه کسایی که دارن این کامنتو میخونن🩷
این فایل واقعا فایل خوب و کاربردی ای بود و هم سوالشو جواب دادم و هم تمرینشو تو دفترم، و تقریبا چهار ماه پیش به ی تضاد خیلی بزرگی توی زندگیم برخورد کردم (که نمیخوام دقیق بگم که چیبود چون یکم خصوصیه.) و واقعا اوایلش برام خیلی سخت بود و نمیدونستم چیکار کنم و فقط از خدا کمک میخواستم، و سعی کردم که کم کم این مسئله ای که خیلی بزرگ بنظر میرسه و تو زندگیم وارد شده رو حلش کنم و واقعا هرچقدر بیشتر گذشت بیشتر فهمیدم که چقدر این مسئله ای که وارد زندگیم شده بود پر از خیر و برکت بود و همه اینارو وقتی فهمیدم که وارد اون مسئله شدم،
اون لحظه که تو فایل گفتید “چالش ها، میتونه بهترین هدیه خداوند باشه” من واقعا خیلی به این جمله فکر کردم و گفتم که واقعا.. واقعا همینهه به همه اتفاقاتی که امسال برام افتاد فکر کردم و گفتم که چقدر اولش حس بدی داشتم و فکر میکردم که من کجای راه رو اشتباه رفتم که این شد؟ من که داشتم روی خودم کار میکردم؟ همه چیز که خوب بودد؟؟
ولی در آخر همه چیز به نفع من تموم شد و.. و واقعا درهایی از نعمت وارد زندگیم شد بعد حلش، و میخواستم بگم که اگه ی مسئله ای وارد زندگیتون شده، که نمیدونید چیکارش کنید، فقط رها باشید و از خدا کمک بخواید و وارد مسئله بشید بجای اینکه ازش فرار کنید، و بدونید که درها باز میشن بدونید که ی روزی مثل من به گذشته نگاه میکنید و واقعا با عمق وجودتوننن سپاسگزارید. سپاسگزارید بخاطر اون تضاد و مسئله ای که ی روزی وارد زندگیتون شده بوده که آرزو میکردید که ای کاش هیچوقت وارد زندگیتون نمیشد (: و همه چیز درست میشه و همه چیز به نفع شما تموم میشه اگه روی خودتون کار کنید و احساستون رو خوب نگه دارید. بهتون قول میدم..
موفق باشید.🩵
به نام خدای هدایتگرم به سمت نور و روشنایی
سلام استاد عزیز و سلام به خانم شایسته عزیز
من قبل از آشنایی با استاد تو حل بعضی از مسائل خوب بودم ولی بعد از آشنایی با استاد مثل یک کوه شدم طوری که انگار بعضی مسائل برای من چالش نیست این چند سال که با استاد هستم چالش های بسیاری حل کردم و قوی شدم بزرگترین تغییری که داشتم تغییر شخصیت بود بزرگترین چالشی که حل کردم همین عزت نفسم بود و خودم زیرو رو کردم
الان در برخورد با چالش ها بستگی به آن چالش داره تو بعضی موارد اصلا به هم نمی ریزم خیلی قوی هستم آنقدر که روی ذهنم کار کردم تو بعضی موارد اولش یکم ناراحت میشم ولی بعدش تمام تلاشم می کنم که از آن مسیله خارج بشوم
چالشی که الان دارم ازدواج و پیشرفت کاری و ثروت تو این موارد من هر کاری که می تونستم انجام دادم یعنی سمت خودم واقعا انجام دادم
کاری که باید کنم باید به خداوند بسپارم و رها کنم
یک چالشی که برای من داره تکرار میشه هر چند روز یک بار ذهنم من نا امید می کنه این هم فکر می کنم چون منتظر تغییرات بزرگ هستم و نشده این طوری شدم یعنی یک جورایی لذت زندگیم کم شده و زندگی روزمرگی شده و این الان بزرگترین چالش من هست
کاری که باید انجام بدهم باید رهانر باشم و توکل و امیدم زیاد کنم و برای خودم تو کار وخانه لذت ایجاد کنم همچنان که دارم روی خودم کار می کنم و امید داشته باشم هدایت میشوم روی باورهام کار کنم شوق تو خودم زیاد کنم از چیزهای کوچک. لذت ببرم
من دختر با اراده ای هستم مطمئن هستم خداوند می خواهد طرفم بزرگتر کنه همین الان هم. از زندگیم راضی هستم و خداوند را صد هزار مرتبه شکر می کنم چون آرامش بی نظیری را تجربه می کنم و از شخصیت زیبایی که ساختم لذت می برم و خیلی دوست دارم پیشرفت کنم و مطمین هستم از پسش بر می آیم
دوستون دارم
سلام استاد و دوستان عزیز
وقت همگی بخیر
استاد عزیز ممنون که این فایل رو درست کردید و باز بهم یادآور شدید که تضاد یک نعمته ، یک فرصته و یک موهبت .
من فعلا دو تا چالش انتخاب کردم :
یک : ساختن روابط اجتماعی دوستانه ، دو : ساختن ثروت .
اما الان قراره درمورد اولی توضیح بدم
من همیشه ی همیشه ی و حدودا از دوم راهنمایی میتونم بگم شروع شد بیشترش
مشکل دوست پیدا کردن و بیشتر از اون دوست نگه داشتن، داشتم و دارم.
و خب یکی از دلایلش همین رو به رو نشدن با چالش بود و بعد از مدتی دیگه به قول شما پیش فرض ذهنم روی این بود که تو که قراره شکست بخوری واسه چی دوباره امتحان کنی . استاد راستش من اصلا سر همین چالش تو زندگیم بود که با شما آشنا شدم .
یادمه انقدر ذهنمو درگیر کرده بود که همش کلید واژه های رواشناسی طور سرچ میکردم و دربارش مقاله میخوندم و یکبارش سایت شما اومد بالا و من روش زدم و دیگه بیرون نیومدم :)
اما میخوام بگم آبشخور این مشکل من ترس بوده و هست . دیروز پریروز داشتم پادکست مل رابینزو گوش میدادم که میگفت کسایی که نمیتونن دوست پیدا کنن مشکل عمده شون اینه که بای دیفالت فکر میکنن که بقیه ازشون خوششون نمیاد پس دست به اقدامی نمیزنن و وارد گروه های جدید نمیشن ؛ بعدش گفتن بیاید این ذهنیت رو تغییر بدید و به جاش فکر کنید اتفاقا همه از شما خوششون میاد و این باعث میشه اقدام کنید و وارد معاشرت با آدم ها بشید .
قبل از اینکه این موضوع رو به عنوان چالشی که قراره برم تو دلش حلش کنم انتخاب کنم فکری تو ذهنم بود که تو که دیگه نیازی نداری سارا . تو دیگه سال آخر دانشگاهته و نیازی به دوست صمیمی نداری که توی دانشگاه.
اره اینطوری بودم که ولش کن تو هم تنها نیستی توی این موضوع و خیلی ها کلا با تنهاییشون بیشتر حال میکننو نمیخواد بری تو دلش . و خلاصه نیازی نداریو اینا ..
ولی الان که دوباره همین فایلتون رو شنیدم این تو ذهنم باز مرور شد که چالش ها یه فرصت و موقعیت هستن من سال های دیگه که دانشگاهم تموم میشه دیگه خیلی موقعیت خاصی برای وقت گذروندن با آدمارو ندارم که . پس بذار از این فرصت استفاده کنم و “ یاد بگیرم “ چطوری این مسئله هرو حل کنم بلاخره .
کلی آزمون و خطا میکنم تا بلاخره راهشو یاد میگیرم .
اگه اگه اگه هم سرانجامش پیدا کردن یک دوست صمیمی نشد ، حداقل روابط اجتماعیم به حد زیادی بهبود پیدا کرده ، یاد میگیرم چطوری تعادل تنها بودن و اجتماعی بودن رو در رابطه هام برقرار کنم که احساس بهتری داشته باشم ، یاد میگیرم از آدما و فکرشون نترسم ، به تنها یک نفر وابسته نباشم برای دوستی و معاشرت، یاد میگیرم تو رابطه هام هم به خودم احترام بذارم هم به بقیه احترام بذارم ، یاد میگیرم خودم رو دوست داشته باشم و در نتیجه خودم رو هم ببشتر میشناسم …
سعی هم میکنم توی این مسیر اصلا به نتیجه فکر نکنم و به تکنیک های مختلف تقسیمش کنم و هرموقع که موقعیتی بود یک چیز جدید رو امتحان کنم .
امیدوارم پایبند بمونم بهش و ترس ها بهم غلبه نکنن باز
ممنون که کامنتم رو مطالعه کردید
حقیقتش کلا یکمی سخت بود درموردش نوشتن چون تا حالا به کسی نگفته بودمش و یه جورایی غول تمام چالش های زندگیمه این موضوع :)