ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3 - صفحه 38 (به ترتیب امتیاز)
- نمایش با مدیاپلیر پیشرفته
- فایل تصویری ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 3306MB32 دقیقه
- فایل صوتی ذهنیت قدرتمندکننده در برابر ذهنیت محدودکننده | قسمت 331MB32 دقیقه














سلام استاد عزیزم
سلام بانوشایسته نازنین
سلام دوستان خوبم
سلام بر خودم که هستم وبودنم رو بسیار تحسین میکنم وسپاسگذارم
سپاسگذارم که در اولین موجهای این انرژی پاک استاد بااین دوره منم رهسپار آگاهیهای زیبا وپرمحتوای الهی بسمت تجربه زیستن زیبا وآرام بودن هستم خیلی سپاسگذارم
سپاسگذارم که کامنت تک تک دوستان بعنوان اسکلت این آرامش عظیم که منم یک سلول هستم در میان شما…. عزیزان وای خیلی حس خوشحالی رو دارم تجربه میکنم واین است اوج خوشبختی تا زمانی در این موج باشم من خوشبختم وگسترش پیدا میکند واین درک رو براستی با تمرکز وتوجه وصلات مداوم بدست آورده ومدام در حال گسترشش هستم ممنون وسپاسگذارم …
سپاسگذارم خدای مهربان
سپاسگذارم که مهمترین قسمت این داستان داره رخ میده ومنم هستم درسته کوچه اما هستم خدایا صد هزار مرتبه شکرت ..سپاسگذارم
سلام وقت بخیر و تشکر از استاد و همسر محترم ایشون
نشون دادن واکنش ذهنی درست دربرابر اشتباهات از جمله مواردی بوده که من ضعف داشتم و بعد از کسب تجربه تو زندگی بخصوص بخش حرفهای و روابط انسانی متوجهش شدم. هنوزم که هنوزه گاهی خودمو سرزنش میکنم یا به خودم میام و میبینم که دارم بابت یه اشتباه در گذشته مدتها فکر میکنم و به خودم حس بد میدم. امیدوارم که به لطف خداوند هدایتگرم بتونم نکاتی که تو قسمت مطرح شدن رو وارد زندگیم کنم چون میدونم که خیلی خیلی تو بالاتر رفتن سطح زندگیم و احساس خوشبختی داشتن بهم کمک میکنه.
درود
روز صد و هشتاد و هفتم از تحول روز شمار زندگی من
سپاسگزارم از استاد عزیزم
اشتباهی که اخیرا من مرتکب شدم و یادم هست در رابطه با کنترل ذهنه. و دوهفته ست که مدام به این موضوع فکر میکنم و گاهی حسمو بد میکنه و گاهی بی تفاوت از کنارش رد میشم و دوباره بهش فکر میکنم و دوباره این سیکل تکرار میشه
وقتی اومدم کامنت ها رو بخونم دیدم یکی از دوستان هم دقیقا مشابه من درسفر این کنترل ذهن رو از دست داده
توی سفر اخیری که داشتم دوروزی بود که شکرگزاری و دیدن فایلها رو تکرار باورها رو کامل گذاشتم کنار هم بخاطر اینکه انگار فرصت نبود و هم اینکه تنبلی کردم در واقع
تو یکی از کامنت ها این موضوع رو از یک زاویه دیگه گفته بودم اینجا از زاویه اشتباه مینویسم
تو این سفر که همه چی گل و بلبل بود و همسرم به اصرارمن رو به این سفر برد برای تغییر روحیه م، روز دوم سفر به اشتباه من صحبت یکی از اقوام رو که از دست ما ناراحت شده به همسرم انتقال دادم اونم توی جمع ، و همسرم بعد از چند دقیقه در کمال ناباوری من، یک ری اکشن خیلی بد ، خیلی بد نشون داد که من مات و مبهوت موندم و داشتم آب میشدم از خجالت
اصلا باورم نشد که این مرد این ری اکشن رو نشون بده در مقابل همچنین صحبت بیهوده ای
حالا بماند سریع بحث رو جمع کردم و اونم بعدش پشیمان شد و معذرت خواهی کرد
اما….
تا چند روز حال دل من خیلی داغون بود ظاهر آدم ریلکسی بودم اما در درون غوغا بود
و سه روز بعدش که سفر ما به پایان رسید و ما برگشتیم من چون هنوز برنگشته بودم به روال قبل سفر که شکرگزاری روزانه داشتم و فایلها روگوش میکردم و…. با کوچکترین جرقه یه بحث جدی با همسرم سر اون قضیه کردم و دوروز کامل باهاش قهر کردم . یواش یواش وقتی برگشتم به سایت و گوش کردن فایلها و … آروم شدم و سعی کردم به این قهر فیصله بدم
خب بعد که کم کم فکر کردم دیدم که من یک اشتباهی کردم اونم اینکه که دو روز کامل از سایت دور شدم و این باعث شد که من از ناراحتی یک نفر دیگه ناراحت بشم و اینو انتقال بدم به همسرم اونم توی جمع
و همسرم هم جایی که نباید یک برخورد نابجا کرد
برای اشتباهم کمی خودمو سرزنش کردم خیلی کوچولو ،
اما حق دادم به خودم که این اشتباه بخاطر این بود که تو از سایت دور شدی و دلیل این دور شدن هم این سفر بود . و باید به خودت قول بدی که دیگه توی سفر حتی الامکان یکم روی خودت کار کنی حالا با شکرگزاری با توجه به نکات مثبت و.
تا اتفاقات واست نرمال و خوب باشه تا اینکه غیر قابل پیش بینی
اما چیزی که این چند روز خیلی واسم مرور میشه که نکنه من این اشتباه رو یک بار دیگه مرتکب بشم و نکنه همسرم دوباره تو جمع یک جور دیگه برخورد بد داشته باشه انگار یه ترسی تو دلم لونه کرده که هی تو ذهنم مرور بشه
بعد به خودم میگم نه تو اونجا روی خودت کار نکرده بودی و اگر که این روند رو دوباره تکرار نکنی و سعی کنی حتی در مهمونی ها و جمع لااقل کمی کنترل ذهن داشته باشی ، این جریان دیگه تکرار نخواهد شد .
به قول استاد همه ی آدمها اشتباه میکنند ، اما مهمه که از چه زاویه ای نگاه کنید به اون اشتباه و چه درسی بگیرید و اینکه اشتباهات میان که ما بهتر بشیم رشد کنیم.
در رابطه با اون مطلبی که استاد گفتید که هر چه بیشتر روی مغز کار کنید مغز در اون زمینه بیشتر قوی میشه یعنی بدون اینکه ما آگاهانه فکر کنیم تو اون زمینه مغز خودش کارها رو انجام میده و مثال پینگ پنگ رو زدید
من به رانندگی فکر کردم یادمه ده سال پیش که میرفتم کلاس برای مدرک مربی مون همین صحبت رو یه جور دیگه گفت . بهش گفتم چطور مغزمو با دست و پاهام هماهنگ کنم در لحظه کلاح بگیرم دنده عوض کنم و به فرایند رانندگی واکنش نشون بدم بهم گفت ببین اینقدر این قضیه واست تکراررمیشه که میشه ملکه ی ذهنت و ناخودآگاه بدون اینکه فکر کنی الان باید کلاج بگیری یا ترمز کنی یا دنده عوض کنی یا حواست به ماشین ها باشه همه اینها خودش اتومات انجام میشه.
و دقیقا بعدها موقع رانندگی اصلا فکر نمیکردم و همهی کارها رو همزمان انجام میدادم و همه چی عادی بود و به مقصد میرسیدم
و امروز با مثال شما این رو فهمیدم که بدون اینکه فکر کنیم مغز خودش اونکارو انجام میده
خدایا شکرت
به نام خداوند بخشنده بخشایشگر
نشانه روز _ 18 بهمن ماه 1404
سلام به استاد عباس منش عزیز و دوستان هم فرکانس.
همین دیروز عصر کیانا ازم اجازه گرفت بره با دوستش که خونشون واحد رو به روی ماست بازی کنه ، من براش توضیح دادم که بیشتر از 1 ساعت نمی تونه اونجا بمونه و قبول کرد اما وقتی بعد از 1 ساعت خواست بیاد خونه کلی غر زد و گریه کرد !
من خودم با چای دم کردن مشغول کردم اما انقدر ادامه داد که عصبانی شدم و صدام بالا رفت … بعد از چند دقیقه آروم شدم اما خودخوری و سرزنش از درون شروع شد که هی میگی من رو خودم کار می کنم حالا ببین چطور از کوره در رفتی ! درک نمی کنی بچه اس دلش می خواد همش بازی کنه ..
ولی دیگه مثل قبل بهش بها ندادم به خودم گفتم خب عصبانی شدم ولی زود متوجه رفتارم شدم و کنترلش کردم تازه من آدمم و این طبیعیه که نمیتونم همیشه پرفکت باشم و به یاد خودم آوردم که قبلا چقدر زود از کوره در می رفتم چطور عصبانی می شدم و همین به یاد آوردن بهم ثابت کرد که اتفاقا من چقدر تغییرات مثبت داشتم و شروع کردم خودم تحسین کردن که بابا آفرین چقدر تغییر کردی و هر بار هم داری بهتر میشی ، همون لحظه کیانا اومد منو بوسید و بهم گفت دلیل ناراحتی اون لحظه اش واسه چی بوده ، و من به خودم گفتم از این به بعد قبل از اینکه از کوره در بری دلیل رفتار بچه رو ازش بپرس یا از خودت سوال کن به چه دلیلی این رفتار رو میکنه یا چرا باید عصبانی بشه !
و سکوت ، نفس عمیق کشیدن و دور شدن از اون صحنه حتی در حد 1 دقیقه باعث میشه اوضاع از کنترل خارج نشه .
من سال پیش برای گواهینامه اقدام کردم ، امتحان تئوری رو قبول شدم اما عملی رو برای بار اول رد شدم و دیگه نرفتم امتحان بدم چون ذهنم می گفت تو راننده نمیشی هیچی بلد نیستی !!
الان که خوب به این قضیه فکر کردم دیدم دلیل اینکه من آموزش ها رو خوب یاد نگرفتم این بود که سال پیش به دلیل سفارش های بالایی که در کسب و کارم داشتم شب ها تا ساعت 4 صبح بیدار بودم و ساعت 7 صبح هم می رفتم برای آموزش رانندگی و چون 3 ساعت خوابیده بودم موقع آموزش همش کسل و گیج خواب بودم اما این ذهن انقدر منو محدود کرده بود که فکر می کردم واقعا من آدمِ گواهینامه گرفتن نیستم !
خدایا شکرت برای این آگاهی های ناب که باعث تصمیم های ناب می شند .
امروز جلسه اول و دوم دوره احساس لیاقت رو مرور کردم و این فایل منو سوپرایز کرد ، دقیقا چیزی که بهش نیاز داشتم و کلی از سوالاتم جواب داده شد.
ازتون ممنونم استاد جانم ، دوستون دارم :)
باسلام و خداقوت
خدمت بزرگان دین خدا
من سجاد بوستانی اقرار میکنم تو زندگیم خیلی اشتباه کردم
اما هیچ وقت از رحمت خدا ناامید نشدم
هروقت اشتباه کردم به خدم گفتم الان دیگه هرچقدر زجر بدی خدتو نمیتونی اون اشتباه رو برگردونی
اما اگرذهنتو کنترل کنی میتونی اون اشتباه رو هم کنترل کنی
چون حتی یک کار بد هم میتونه نتیجه خوب داشته باشه اگر ما ذهنمون رو کنترل کنیم
چون در حقیقت اون کار اشتباه نیست که تاثیر گذاره اون احساس بد ما از اون اشتباهه که تاثیر گذاره
قبلا خیلی اشتباه داشتم و همیشه هم ذهنم بهم میگفت دیدی بی عرضه ای
دیدی گفتم تو هیچی نمیشی
حالا تو براخدت یه مدت گفتی من قدرتمندم من هدایت میشم و اوضاع روی رواله
ولی دیدی که الکی بود دیدی یه حباب بود
حالا برگشتی به خدت واقعیت
باورتون میشه ذهنم رو اینارو به من میگفت
میخام همیشه رو به پیشرفت باشم تا این چرندیات ذهنم رو کمتر و کمتر بشنوم
چون خد واقعی من
یه مرد قدرتمنده که زندگیشو دقیقا طبق خواسته هاش خلق میکنه
یه بنده درستکار که خداش بهش افتخار میکنه
خداش مسیرو براش میچینه و اصلا مگه میشه خدا بد بچینه؟
وقتی پای خدا وسطه اصلا هر فکر بد و هر نتیجه بد بی معنیه
چون بقول خدش هرآنچه در آسمان ها و زمین هستند به پاکی و منزه بودن خداوند شهادت می دهند
من به او سپردم و غصه دار چیزی نیستم
اره حالا یجورایی هم اشتباهاتم کمتر شده هم واقعا خیلی هم نگران اشتباه کردن نیستم
باخدم میگم برای خدا هیچ کاری سخت نیست
هروقت اشتباه کردم خدش درست میکنه
راستش اصلا به اینکه اشتباه کنم زیاد فکر هم نمیکنم
و هروقتم اشتباه کردم مثلا همین اخرین باری که تو محل کارم یه اشتباهیی انجام دادم با خدم گفتم خب فداسرم
من که از قصد نکردم حالا هم جبرانش میکنم هیچ چیزی تو دنیا ارزش حس بد تو رو نداره
و خداروشکر همه چیز تویه ارامش خاصی داره اتفاق میافته
و من خشحالم و میتونم به خیلی کارهای جزئی که هیچ وقت نمیرسیدم انجام بدم بپردازم مثل ضبط دکلمه با صدای خدم
مثل انجام پروژه های شخصی
بنظرم هیچ وقت نمیاد که تو چند روز برای اینکارا وقت خالی داشته باشی باید اونقدر ارامش داشته باشی که زمانت برکت کنه و به قول انیشتین زمان برات کش بیاد(دقیقا نمیدونم انیشتین گفته) ولی میدونم همچین چیزی امکان داره
خداروشکر بابت هرچیزی که دارم
ممنون بابت فایل ها بی نظیرتون استاد
ممنون بابت اینکه کامنتم رو مطالعه کردین
شکر
تشکر
سلام و عرض ادب به دوستان ارزشمندم
میخواستم راجع به یکی از اشتباهاتم در روابط عاطفی صحبت کنم
که این اشتباه از یه باور محدود کننده ام نشات گرفته بود
تا اون لحظه ای که رابطه ی عاطفیمو خودم با دستای خودم خرابش کردم و بهم زدمش
اون باور محدود کننده هم این بود که من میتونم به دیگران از لحاظ احساسی آسیب برسونم و اگر نتونم در کنارش باشم و باهاش بمونم اون دختر خیلی از لحاظ عاطفی آسیب میبینه و رنج میکشه و منم خودم رو باعث و بانی اون اسیب میدیدم و فکر میکردم که من باعث میشم اون صدمه ببینه
با این باورم یه رابطه عاطفی فوق العاده قشنگ رو بهم زدم
جوری بود که بهش میگفتم درسته تو خیلی منو دوست داری و به دلیل دوست داشتن زیادت ، اگر من نتونم باهات بمونم تو خیلی زجر میکشی پس بهتره که هنوز که رابطه مون طولانی نشده از هم جدا بشیم
اون همیشه سعی داشت که این رابطه رو نگه داره و من بخاطر این باور که من با نبودنم باعث رنج و اذیت اون میتونم باشم سعی میکردم رابطه رو تموم کنم بعد از اینکه پس از چند بار تلاش اون برای نگه داشتن رابطه بالاخره با جنگ و دعوا و بی احترامی از هم جدا شدیم
نمیدونم چی شد که من متوجه شدم که این باورم محدود کننده بوده و باعث شده که همچین رابطه ی قشنگی رو خودم تموم کنم
جالبیه ماجرا اینجا بود که فکر میکردم من چه کار انسان دوستانه ای کردم و چقدر ادم خوبیم و بهش میگفتم اگر ما از هم جدا بشیم دیگه من عذاب وجدانی ندارم
با اینکه هم من اون دختر رو خیلی دوست داشتم و اون هم منو خیلی دوست داشت
واقعا چه باور مزخرفی داشتم
بعدش فهمیدم که من باید رابطه مو با هر کسی ادامه بدم و از باهم بودن لذت ببریم و اگر هم به هر دلیلی از هم جدا شدیم خودش مقصر عذاب کشیدن احساسیشه اگر بخواد وابسته بشه
شخصیت منم جوریه که کلا ادمی نیستم که ادم وابسته ای باشم از لحاظ احساسی
ولی اون دختری که ما باهم توی رابطه بودیم خیلی ادم وابسته ای بود بیش اندازه یعنی خیلی انتظارات نامعقولی داشت
خلاصه من با این اشتباهم ، باور محدود کننده ام رو پیدا کردم و طرز فکر اشتباهم رو شناختم
و. رابطه ی بعدیم رو خیلی قشنگتر از قبلی ساختم و ادم بهتری هم سر راهم قرار گرفت که اصلا اون وابستگی های شخص قبلی نداشت
دوست دار همه عزیزان هستم
ممنون از استاد عباسمنش بخاطر این سایت پر برکت و بینظیر
سلام به شما استاد عزیزم
در جواب سوال طرح شده در ابتدای فایل:
وقتی که اون طور که باید عمل نمیکنم یا حتی خیلی بدتر اگر اشتباه کنم ، من احساسم بد میشه احساس ناتوانی میکنم احساس بی کفایتی و به طبع به خاطر داشتن این ا8ساس درونی از طرف بقیه 6م سرزنش میشم و این احساس شک به خودم بارها بر اثر این سرزنشی که شدم بیشتر میشه
و زمانی که در یه موضوع من بارها بارها اشتباه کنم کلا ناامید میشم خودم سرزنش میکنم و اجساس بی ارزشی و بی عرضه بودن دارم
در این بین میتونم رد پای تلیید طلبی و نیازمند تحسین شدن توسط دیگران رو ببینم
وقتی حرفی میزنم که نباید میزدم یا باید میزدمدو نزدم ، این باعث میشه من احساس ناکافی بودن کنم و منتظر وهکمش بقیه باشم که اونا حرفم تایید میکنن یا نه ؟ وقتی مورد تهاجم انتقاد ها قرار میگیرم یه جورایی میترسم و فورا میل دارم عقب نشینی کنم
در مواجه شدن با سرزنشی که به صورت تهاجمی باشه من به خودم شک میکنم ، به خودم میگم نکنه این حرفم درست تبود کاش نمیزدم و خراب کردم
ولی اگه حرفی به ظاهر نادرست بزنم مثلا باکسی تندی کنم یا تو پرش بزنم اگر واکنشی از کسی نباشه یه جورایی اسوده خاطر میشم
در کل انگار برای من درست یا غلط بودن حرفم بستگی به واکنش شدید دیگران داره
هرچند این اواحر سعی میکنم بیشتر کنترلش کنم و از تمرین های دوره احساس لیاقت استفاده میکنم و یه مقداز بهبود رو دارم میبینمو بیشتر حس میکنم انگار برای بعضی کارها و حرفام دلیل دارم و چون دلیل دارم حتی اگر بگن درست نیست من خیلی راحت ار میتونم کنترلش کنم
نمونه اش همین دیشب که دوستم بهم گفت که تو اومدی توانایی هات نوشتی و ضبط کردی وگوش میدب این کار واسه کسیه که از خودش متتفره نمبتونه تو ایینه نگاه کنه و… این واسه او جواب نمیده تو که از خودت متنفر نیستی و این کار برای تو جواب نمیده او باید ضعف هات رو بنویسی باید ترس هات بنویسی و ضبط کنی و باهاش روبه رو بشی
خب واکنش من چی بود؟ یه چیز کاملا متفاوت با قبل ، سریع تو ذهنم اوردم که به اندازه کافی روی ضعف هام تمرکز کردم و نتیجه مشخصه بعدشم من دوره شرکت کردم و ابن تمرین منه و باید انجامش بدم در نتیجه هیییچ واکنشی در جواب دوستم ندادم ، کاملا اگاهانه ندید گرفتم اعراض کردم و ادامه مکالمه بردم به سمت دیگه ای
شابد واکنش عالی من در گذشته این بود که حداقل دلیل خودمو بیارم ولی این بار کلا هیچ کاری نکردم و انگار اطمینان داشتم به کارم و این بهبوده
وقتی توی درسام اشتباه میکنم دو حالت داره ، اون درسی که نسبتا توش خوبم این اشتباه کردن ها ناامیدم میکنه احساس ناتوانی بهم میده ولی در اون حد نیست بیخیالش بشم و دوباره حالا بعد ار فروکش کردن احساساتم دوباره ادامه میدم
اما در درسی که از همون اول قوی نبودم من 6مون اول تار از اشتباه کردن وحشت دارم حتی اگرم سمتش برم با این حسه که وااای من نمیتونم و به محض اولبن برخورد با نامفهومی یا سوالی که نیاز به مهارت های ویگه ای هم داره که متاسفانه که من بلد تیستم به کل احساس ناتوانی میکنم
و میدونم باید براش یه فکری کنم باید با ترسم مواجه بشم توی جلسه قبل بازم به همون ترمز برخوردم ولی حتی فکر کردن بهش هم بهم احسلس تاتوانی میده و باز میخوام از چالش فرار کنم و فرار کنم و نباشه
اینا یه سری مثال های نختصر هستن و در کل واکنش من به اشتباهاتم این نیست که خب شد دیگه تجربه اش و فرصتی برای پیشرفت و یادگیری
تا پیش از دوره احساس لیاقت من فکر میکردم اشتباه یعنی کمبود و کاستی و یه ایراده و برای اولین بار داشتم بهش به چشم تجربه نگاه میکردم
الان بعضی وقتا این سوال اگاهانه از خودم میپرسم که خب اشتباه کردی ولش کن چی میتونی ازش یاد بگیری ؟ چه درسی هست که بخوای ازش یاد بگیری؟ دیگه گذشته و شده و الان چطور میتونی جنع و جورش کنی؟
و سعی میکنم کمتر تو حال بد و خودسرزنشی قرار بگیرم
اما هنوزم حقیقتا هیچ علاقه ای به حضور اشتباهات ندارم خصوصا خصوصا اونایی که سرزنش دیگران رو با خودش برام همراه میکنه
این جواب من به سوال هست و میرم ادامه فایل گوش کنم
سلام بر خدا، استاد عزیز و همراهان عزیزم در این مسیر زیبا
اول از همه سپاسگزاری میکنم از خداوند بابت این سایت ، استاد و همه اعضای مشارکت کننده بابت این همه آگاهی و تجربه که زندگی را برای من راحت تر میکنه
سوال: به اشتباه اخیری که مرتکب شدی فکر کن و با جزئیات آن را توضیح بده.
من چون توی مسیر بهبودی قدم برمیدارم خیلی وقتا پیش میاد که به قول معروف برای برخی از آدمها میرم بالای منبر در صورتی که به خودم قول دادم این کارو انجام ندم و دست از نصیحت کردن آدما بردارم
اما گاهی هنوز این اشتباهو مرتکب میشم
توی یک مراسم متوجه شدم که دوستم خیلی داره خودشو اذیت میکنه و شیون و گریه زاری راه انداخته بعد سعی کردم آرمش کنم گفت من دست خودم نیس مثلا اگه کسی مادرش فوت کنه خودمو جای اون شخص میزارم و حالم بد میشه.
سعی کردم باهاش صحبت کنم که این کارو نکن، جذب میکنی، خطرناکه این کار و فلان و بمان .
اون دوستم هم گارد گرفت و اصرار داشت که نه من اینطوریم و اونطوریم و خدا رو شکر حواسم به احساسم هست.
توضیح بده وقتی آن اشتباه رخ داد، چه احساسی داشتی؟ چطور واکنش نشان دادی و چه برخوردی با خودت داشتی؟
واقعیتش من یه کمی حالم بد شد.
بعد که اومدم خونه به خودم گفتم تو مگه قرار نبود نصیحت نکنی، راهکار ندی و … خلاصه رفتم تو فاز خودسرزنشی
اما خیلی زود به خودم اومدم و گفتم خوب من اشتباه میکنم منکرش نمیشم مهم اینه که دوباره تلاش کنم که به کسی تا از من نخاسته بهش راهکار ندم .
این هم که بگم که گوشه ذهنم میگفت حالا اون چه فکری در مورد من میکنه و این بیشتر از هر چیزی اذیتم میکرد
تا اینکه در مورد این موردم به این نتیجه رسیدم که آقا مهم نیت منه که بد نبود و طرز تفکر و قضاوت اون آدم هم مهم نیست
چه درس هایی می توانی از اشتباه اخیر خود بگیری تا در موقعیت های مشابه آینده، عملکرد بهتری داشته باشی؟
من این درسو گرفتم که به قول استاد تا کسی ازم درخواست نکرده راهکار ندم، نخام آدما رو تغییربدم و این یادم باشه که به قول استاد هر کسی هر جایی هست سر جای مناسب خودشه.
این اشتباه چه فرصت هایی برای بهتر شدن برایت دارد؟
این اشتباه باعث میشه من تلاشمو بیشتر کنم و بیشتر مراقب رفتارها و واکنش هام باشم.
همیشه قبل از هر عملی خوب فکر کنم به نتیجه احتمالی خوب فکر کنم و در یک کلام حواسم به قوانین باشه
از چه زاویه قدرتمندکننده ای باید به این اشتباه نگاه کنی تا نه تنها به توانایی هایت شک نکنی بلکه برای بهتر شدن، انگیزه بگیری؟
از این زوایه که هر اشتباهی باعث رشد من میشه، قویترم میکنه و منو تبدیل به انسان بهتری میکنه. پس اشتباهی که این همه سود داره و ابزار نکنم بکوبم تو سر خودم
در نهایتم همینجا در مقابل شما و دوستان عزیزم قول میدهم که نهایت تلاشمو برای متمرکز شدن روی خودم بکنم.
خدایا شکرت بخاطر وجود همتون.
سلام به استادان و دوستان عزیزم
اشتباهی که اخیرا انجام دادم پول قرض کردن بود یه مسائلی داشتم برای پرداخت بدهی هام پول قرض کردم ولی نتونستم تو زمانی که قول داده بودم پرداخت کنم مسائلم که حل نشد هیچ به طلبکارهام هم اضافه شد
الان که فکر میکنم به این قضیه، باورهای محدود کنندم اینه که کار نیست ،همه بیکارن ،پول نیست، پول دست مردم کمه، مشتریها پدر ادم در میارن پول بدن،یه جا پرداخت نمیکنن خورد خورد پول میدن اونم باید صد بار زنگ بزنی دعوا کنی تا پول بدن نمیشه تو زمان کم پولهای بزرگ ساخت
اخیرا بره یه مشتری کار انجام دادم نصف حسابش مونده بود ولی من کارشو تموم کردم و تحویلش دادم چندین بار زنگ زدم ولی نشد جواب نمیداد امروز فردا میکرد تا اینکه نسشتم فکر کردم به خودم گفتم استاد میگه ما هستیم که داریم اتفاقات رو خلق میکنیم به خودم گفتم یعنی مقصر منم؟
یه خورده بعد گفتم بله اقا مهدی ایراد از توعه نه اون بنده خدا قانون اینه که تو داری با افکارت، کانون توجهت و باورهات اتفاقات زندگیت رو شکل میدی
اینهمه استاد تو اول فایلها این قانون رو تذکر میده و بعد از گذشت اینهمه وقت که شنیدم این قانونو هنوز باور نکردم انصافا فقط شنیده بودم فک میکنم مهمترین و اولین باوری که باید بسازم همین قانونه مثل پی ساختمون میمونه که اول باید اینو باور کنی بعد ما بقی باورها و البته یه مقدار هم به نکات مثبتش توجه کردم تحسینش کردم موقعیتش رو جایگاهش رو شرکتش رو
جالبه که همین که به خودم گفتم که ایراد از منه و یه مقدار تحسینش کردم و به نکات مثبتش توجه کردم در کمال ناباوری که قید این مانده حسابو داشتم میزدم یواش یواش گفتم ولش کن بی خیال گفتم یه بار دیگه زنگ میزنم شد شد نشد نشد همین که زنگ زدم جواب دادو کل حساب در عرض یه نصفه روز برام واریز کرد
من مدام داشتم تو افکارم باهاش میجنگیدم که فلان کارو کنم اینجوری کنم برم کارها رو بردارم بیام از شرکتش
حالا باورهایی که باید بسازم اینه اول منم دارم خلق میکنم شرایط زندگیمو
فرصتها فراوونه
مشتریهای خوب که یه جا پرداخت میکنن و بی نهایت کار دارن که من براشون میتونم انجام بدم وثروتمندن فراوونه و هر روز دارن بیشتر و بیشتر میشن
لازم نیست چیزی بفروشی تا مسائلت رو حل کنی خداوند آمادس تا ما درخواست کنیم و بی نهایت بهمون ببخشه هر چقدر که بخواهیم میبخشه بهمون حتی چندین برابر بیشتر
من لایق کار کردن بامشتریهای خوب هستم با همین امکاناتی که دارم
هر روز داره منابع بیشتری از ثروت کشف و استخراج میشه
هر روز داره خونه های بیشتری ساخته میشه ماشینهای بیشتری تولید میشه
اگه پول نیست پس چطور اینهمه ماشین صفر کیلومتر تو خیابونها دارن میرن و میان پول هست که مردم میخرن اگه اونا تونستن پول بسازن و بخرن من هم میتونم
خدایی که به اون بنده ها ثروت داده به من هم میده
خداوند از خودم بیشتر دوست داره که من ثروتمند بشم و با ثروتمند شدنم به گسترش جهان کمک کنم
من دست به خاک بزنم طلا میشه
من ارزشمندم نه به خاطر تواناییهام به خاطر موجودیتم تو این دنیای مادی ارزشمندم چونکه اشرف مخلوقاتم نماینده ی خداوند روی زمینم
خداوند مدیر برنامهای منه هدایت میکنه من رو به سمت نعمتها ثروتها دستان نازنینش روی زمین
فرصتهای پول ساختن هر روز برام بیشتر ،بزرگتر و اسونتر میشه
من از همه لحاظ اماده ی دریافت نعمتها هستم.
و در اخر در مورد قرض کردن همینجا به خودم قول میدم که دیگه از هیچکس پول قرض نکنم وقتی خداوندی هست که سریع الاجابه هست و بدون منت بهم میبخشه و روزی دادن به ما رو به خودش واجب کرده و بیشتر از درخواستهام بهم میبخشه چرا شرک بورزم برم سراغ بنده هاش
استاد سپاسگزارم برای تولید این فایل و طراحی این سایت
خدا رو شکر که هستید و هر بار از یه طریقی این باورهای محدو کننده مارو از اون اعماق ذهنمون میکشید بیرون واقعا سپاسکزارم خیلی خیلی زیاد
به نام خداوند بخشنده و مهربان
سلام استاد و خانم شایسته عزیز
باورهای محدود کننده در مورد اشتباه کردن:
-اگر اشتباهی مرتکب شوم ناتوان هستم
در واقعیت:
در هر زمینه ای می توانیم رشد و پیشرفت کنیم
یادگیری تمام مهارت ها آسان و تحقق یافتنی است
چیزی به اسم استعداد ذاتی وجود ندارد
به هر چیزی علاقه داشته باشیم می توانیم با تکرار و تمرین مداوم در آن پیشرفت کنیم
استعداد ها و توانمندی های خود را محدود نکنیم
ما در هر زمینه ای می توانیم رشد و پیشرفت داشته باشیم
بهترین افراد ممکن است اشتباه کنند
به خاطر اشتباهاتمان خود را سرزنش و تحقیر نکنیم
-اگر اشتباه کنم مردم برای من ارزش قائل نیستند
بسیاری از مواقع ترس از اشتباه به خاطر مهم بودن حرف و واکنش افراد است
می ترسیم مردم ما را شکست خورده ناتوان و ضعیف بدانند
در واقعیت:
نظر و دیدگاه دیگران در مورد ما به هیچ وجه مهم نیست
ما برای حرف و نظر مردم زندگی نمی کنیم
این که نظر مردم برای ما حائز اهمیت باشد به ما ضربه می زند
سبک شخصی خود را داشته و مطابق با آن عمل و رفتار کنیم
نظر و حرف مردم را نادیده بگیریم
مهم این است که خودمان بدانیم در حال رشد و پیشرفت هستیم
نگران واکنش مردم به دنبال قانع و راضی کردن آنها نباشیم
-اگر اشتباهی مرتکب شوم به این معناست که به درد نخور هستم و باید انجام کار را متوقف کنم
در واقعیت:
اگر در انجام کاری مرتکب اشتباهی شدیم به این معناست که نیاز به یادگیری مهارت بیشتر در ان زمینه داریم
خود را به خاطر اشتباهاتمان سرزنش و تحقیر نکنیم
برخی اوقات اشتباهات ما می تواند به دلیل انجام روش نادرست باشد
در واقعیت:
در صورت اصلاح روش، انجام کار با موفقیت پایان می پذیرد
نسبت به توانمندی های خود شک و ترید نداشته باشیم
به روش های بهتر فکر کرده و از اشتباهات خود درس و تجربه کسب کنیم
هیچ گاه فکر نکنیم توانایی انجام کار را نداشته بی عرضه و ناتوان هستیم
در انجام هر کاری می توانیم بهترین عملکرد ممکن را داشته باشیم
ما می توانیم در هر زمینه ای بی نهایت رشد و پیشرفت داشته باشیم
یادگیری مهارت ها در ابتدا سخت و دشوار به تدریج با تکرار هزاران و میلیون ها باره ی آن بهتر و بهتر می شود
الگوهای شکل گرفته گذشته در ذهن ما بر اثر تکرار و تمرین مداوم بهتر و بهتر شده و جزئی از عادات و رفتارهای ما می شود
با شکل گیری مسیر عصبی جدید با تکرار و تمرین مداوم می توانیم در تمام زمینه ها رشد و پیشرفت کنیم
نگاه خود را به اشتباهاتمان تغییر دهیم
در عمل از درس ها و تجربیات دریافت شده از اشتباهات استفاده کنیم
خدایا شکرت