رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم» - صفحه 14 (به ترتیب امتیاز)


  • نمایش با مدیاپلیر کلاسیک
  • فایل تصویری رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    721MB
    50 دقیقه
  • فایل صوتی رابطه ی ما با انرژی ای که «خدا نامیده‌ایم»
    46MB
    50 دقیقه
توجه

این فایل تا مدت محدودی به صورت رایگان قابل استفاده است. در صورت نیاز آن را دانلود کرده و روی سیستم خود ذخیره نمایید.

2470 نظر
توجه

اگر می‌‌خواهی تجربیات خود را درباره موضوعات این فایل بنویسی، لازم است عضو سایت شوی و اگر عضو هستی، می‌توانی با ایمیل و رمز عبورت از اینجا وارد سایت شوی.

بازکردن همه‌ی پاسخ‌هانمایش:    به ترتیب تاریخ   |   به ترتیب امتیاز
  1. -
    مجتبی مرادزاده گفته:
    مدت عضویت: 3135 روز

    همه ی داستان این شعر مولاناست???

    خوب خوبی را کند جذب این بِدان

    طیبات و طیبین بر وی بخوان

    در جهان هر چیز ، چیزی جذب کرد

    گرم ، گرمی را کشید و سرد ، سرد

    تلخ با تلخان یقین ملحق شود

    کی دمِ باطل قرین حق شود؟

    او جمیل است و محب لجمال

    کی جوانِ نو گزیند پیرِ زال؟!

    ناریان مر ناریان را جاذبند

    نوریان مر نوریان را طالبند

    سلام دوستان گلم????

    میخوام با تجربه زندگی خودم که یک ورزشکار حرفه ای بودم و هستم به این سوال پاسخ بدم…

    من از دوران کودکی از سن هشت8 سالگی(سال 1376) ورزش رزمی رو بصورت حرفه ای شروع کردم و هر روز بصورت جدی تمرین میکردم مقام های قهرمانی زیادی رو در سطح استان بدست آوردم ولی چون سنم پایین بود خانوادم اجازه نمیدادن در مسابقات کشوری شرکت کنم تا جایی که بعد از 13 سال در سن 21 سالگی فرصتی پیش اومد و در مسابقات کشوری شرکت کردم و با توجه به اینکه در اوج آمادگی بودم در مسابقات به راحتی قهرمان شدم حس فوق العاده ای بود که در کل کشور تمام رقبا رو برده بودم خلاصه بعد مسابقات بواسطه شرایطی که واسم پیش اومد تصمیم گرفتم برم توی دنیای مربیگری و دیگه به مدت 4 سال مشغول مربیگری شدم و دیگه خودم در مسابقات شرکت نمیکردم و هر وقت مسابقه ای داشتیم و شاگردامو میبردم واسه مسابقات به من هم پیشنهاد میدادن که استاد خودتم شرکت کن حتما مقام میاری اما من قبول نمیکردم و هیچوقت شرکت نمیکردم میدونید چرا؟؟؟

    چون باورم اینبود که دیگه از من گذشته و بخاطر فاصله گرفتن از مسابقات دیگه اون آمادگی رو درون خودم حس نمیکردم چون باور ماست که دنیای مارو میسازه

    اصلن چرا به آدمهای 40 ؛ 50 یا حتی 30 ساله فکر کنیم خب منکه فقط 25 سالم بود و از بچگی هم ورزش کرده بودم و حتی خودم مربی اون رشته بودم اما در خودم نمیدیدم که دوباره در مسابقات شرکت کنم چون باور کرده بودم که دوباره نمیتونم به اون سطح از آمادگی برسم و مقام قهرمانی کسب کنم…درصورتیکه این فقط نتیجه باورهای غلط خودم بود و از زمانی که چند ماهه با مفاهیم استاد عباسمنش آشنا شدم پی به توانایی خودم بردم و بعد 3 سال آف بودن دوباره یکماهه که باشگاه خودمو استارت زدم و با پرورش باورهای قدرتمند کننده قصد دارم باز هم به طور پیاپی سکوهای قهرمانی رو فتح کنم…?

    ?حالا بیشتر توضیح میدم:

    این مطلب در زندگی آدمها در تمام زمینه ها یک مسئله کلی هستش که میشه اونو به تمام زمینه ها و مباحث رشد فردی و موفقیت تعمیم دادش(استاد این سوال رو راجب ورزش پرسیدن که قابل لمس تر و درکش واسه بچه ها بهتر باشه) ما همیشه با این جمله آشنا مواجه میشیم که: “ای بابا از ما که دیگه گذشته”

    (خودم شخصا بارها و بارها این جمله رو از افراد زیادی شنیدم چون در محیط ورزشی و مربیگری هستم)

    در خیلی از زمینه ها این جمله رو میشنویم و باور اکثریت جامعه در خصوص موفقیت فردی در هر زمینه ای از جمله ورزشی ؛ کسب و کار ؛ روابط ؛ ازدواج و … این حرفو میزنن و فکر میکنن که اگه سنشون از یه حدی بگذره دیگه قادر نخواهند بود به خواسته ها ،اهداف و آرزوهاشون برسن که معمولا این سن رو عرف جامعه و باور اکثریت جامعه میسازه

    ولی ما همه میدونیم که این فقط حاصل باور غلط و اشتباهه آدماست من همیشه گفتم و میگم که جهان ماشین اثبات باورهاست(چه مثبت چه منفی)

    افراد هم بخاطر اینکه باورشون اینه جهان محیط ؛ مسیر ؛ شرایط و افرادی رو بهشون نشون داده و میده که همین باور غلط واسشون ثابت شده که ستاره های ورزشی در سنین 25 _26 سالگی ستاره ان و از کودکی هم شروع به ورزش کرده اند ، حتی اکثر کسایی که خودشون ورزشکار حرفه ای هم هستن بخاطر داشتن همین دیدگاه و باورِ غلط ؛ میبینیم که با بالا رفتن سنشون افت میکنن و کم کم به انزوا میروند و با این واقعیت غلط که ساخته باورهای خودشونه کنار میان…

    درصورتیکه فقط کافیه خلاف این باور رو در خودشون بوجود بیارن با پیدا کردن مثالها و نمونه هایی که نه فقط در ورزش که تعدادشون زیاد هم هست که دوستان اشاره کردن بلکه در هر زمینه ای افراد بسیار زیادی بودند که به موفقیت رسیده اند مخصوصن در زمینه موفقیت مالی که این زمینه هم مانند ورزش قابل لمس هست…مثال بارز آن سرهنگ ساندرز بازنشسته مالک برند رستورانهای زنجیره ایه KFC و مخترع مرغ سوخاری کنتاکی که در سن 62 سالگی شروع کرد و هم اکنون از معروفترین مولتی میلیاردرهای دنیاست و افرادی از این دست. مثلا در ورزش آقای سانتاگو لاین 54 ساله آرژانتینی مدال طلای قایقرانی در المپیک ریو را گرفت…???

    با تمرکز روی این باور که اگر حتی یک نفر تونسته پس منم میتونم به موفقیت برسم صرف نظر از سن و هر شرایط دیگه ای…اما این را تمرین و تکرار مداوم امکانپذیر هستش چون باید باورهای غلط و اشتباه قدیمی که مانند سیمان صفت شده وند رو کم کم خرد کرده و از بین ببریم تا بتونیم باورهای جدید رو جایگزینشون کنیم…

    دوستان گلم

    ما خلیفه الله هستیم و جانشین خدا روی زمین پس قدرت نامحدود خداوند در وجود ما هم هست و قادریم هر کاری رو در هر زمینه ای و در هر سنی و در هرشرایطی انجام بدیم و موفق بشیم برای ما غیر ممکن وجود نداره دوستان چون برای خدا غیرممکن وجود نداره(اگه به ذات لایزال الهی وصل بشیم و باخدا یکی بشیم) ولی اون چیزی که مارو محدود میکنه افکار و باورهای غلط خودمونه نه هیچ دلیل بیرونی دیگه ای همه چیز از درون ماست و از باورهای ما نشات میگیره?

    طبق تئوری مدارها که بارها استاد توضیح دادن و دوستان هم اشاره کردن تمامی شرایط و اتفاقات زندگی ما در گذشته و آینده نتیجه فق و فقط باورهای ما و فرکانسی که به واسطه باورمون ارسال میکنیم هستش نه هیچ عامل بیرونی… بله عوامل بیرونی از جمله سن ؛ جنسیت ؛ دولت ؛ خانواده ؛ جامعه ؛ رکود اقتصادی ؛ محیط و هر چیزی وقتی میگم هر چیزی یعنی هر عاملی بیرون از خودتون هیچ تاثیری در نتیجه و سرنوشت شما ندارد و فقط و فقط به درون و باور شما بستگی دارد چون جهان مانند آئینه عمل میکند و با توجه به انرژی و فرکانسی که شما به جهان هستی میفرستید جهان نیز با شرایط ؛ موقعیتها ؛ افراد و اتفاقاتی از جنس همون فرکانس به زندگی شما پاسخ میدهد.

    این جهان کوه است و فعل ما ندا

    سوی ما آید نداها را صدا…”مولانا”

    بله همه چیز باوره همه چیز…?

    ?در آخر باید بگم از همه مهمتر خداوند خودش در قرآن اینکه باور همه چیزه بشارت داده و گفته:

    الخـبـیـثـات للخـبـیثین و الخبیثون للخبیثات و الطیبات للطیبین و الطیبون للطیبات اولئک مبرءون مما یقولون لهم مغفره و رزق کریم (26نور)

    شاد سلامت ثروومند و سعادتمند در دنیا و آخرت باشید

    ??????

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  2. -
    فاطمه گفته:
    مدت عضویت: 4180 روز

    سلام خدمت استاد عزیز و بسیار دوست داشنی و دوستان بزرگوار

    بسیااااار خوشحال و خرسندم ک برای اولین نظرم رو مینویسم و توی این مسابقات شرکت میکنم و خداوند رو ازین بابت بسیااار سپاسگذارم و حس بسیار خوبی دارم.

    من مدت زیادیه که استاد رو میشناسم و همیشه فایل هاشون گوش دادم اما خب تمرکز کمی داشتم اما چند روزیه ک تصمیم گرفتم تمرکزم رو بیشتر کنم و خیلی خوشحالم.

    اما در مورد سوال مسابقه:

    به نظر من اینکه بیشتر ورزش کارها درگیر این مسائل میشن میتونه دلیل اصلیش بارورهایی باشه که مردم و به ویژه قوانین ورزشی القا میکنن ، بر اساس قانون جامعه ورزش هر فرد نهایتا میتونه مثلا تا 25 سالگی تو مسابقات شرکت کنه ولی بعد از اون میتونه به عنوان مربی و یا … حضور داشته باشه و فرد خودش رو ملزم ب رعایت قوانین میدونه و خیلی از ورزشکارا از اون سن ب بعد دنبال شغل دیگه ای هست.

    میخوام بگم ماها خیلی جاها خودمون رو تابع قانون بشری میدونیم و این یک باور هست ک در ذهن ما قرار گرفته ک باید قانون رو رعایت کنیم درسته رعایت قانون به نفع خود ماست اما وقتی ک برگرفته از باورهای درست باشه.

    برای همه شما عزیزان آرزوی شادکامی و آرامش رو دارم پایدار باشید

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 23 رای:
  3. -
    فرشته رحیمی گفته:
    مدت عضویت: 3193 روز

    باسلام به همه دوستان

    دراینکه باور انسانهاست که زندگیاشونو میسازه شکی نیست وبرای ثابت کردن این موضوع بینهایت الگو ومثال هست از موفقیت کسانی که درسنین بالا به موفقیتهای بزرگی رسیدند.

    هم در دنیای ورزش اسطورهایی داشتیم وداریم که در سنین بالا همچنان موفقند هم در دنیای هنر هنرمندان بسیاری هستند.

    هم دردنیای علم وصنعت وهمینطور مد وفشن. دردنیای مد وهنر زنان و مردانی هستند که سن عددی انها سن پدر بزرگ ومادر بزرگ های ما هست. ولی ازنظر فعالیت وظاهر بسیار جوان وخلاقند. با دیدن اینهمه نمونه های مختلف در همه عرصه های زندگی دیگه شکی نمیمونه که انسانها با باورهایی که در ذهنشون ساختند زندگی میکنند.

    همونطور که انسانها در زمان نوح حدود هزار سال عمر میکردند چون اززمان کودکی اونها اجداد خودشون رودر سنین بالا میدیدند این باور روداشتند که خودشون هم همون اندازه عمر میکنن و همونقدر عمر میکردند.الان چرا کسی اینقدر عمر نمیکنه.

    پس اگه به یه ورزشکار دوراز این اجتماع الان ازکودکی بهش القا بشه که تا70سالگی توانمندی ومیتونی قهرمان بمونی واون باین باور بدون هیچ ورودی دیگه به ذهنش تاهمون 70سالگی به تمریناتش ادامه میده وبدن شک ذره ای از قدرتش کم نخواهد شد.

    همه زنگیمون باورهاییه که براخودمون میسازیم وعمل میکنیم.

    شاد وسربلند وجوان وثروتمند باشید درپناه خدا.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  4. -
    محمد عسکری گفته:
    مدت عضویت: 3260 روز

    بنام خداوند بخشنده مهربان

    سلام به استاد عزیزم و تمام دوستان خوبم در گروه تحقیقاتی عباس منش

    دلیل اشتراک من در این مسابقه این بود که قلب ام به من گفت که اشتراک کنم و خداوند را بی نهایت سپاسگذارم که از فرصتی که در اختیار ام گذاشته.تمام زنده گی ما فقط و فقط باور هایمان است.و دلیلی اینکه یک فردی از عمر ورزشی اش گذشته و همه انتظار دارن که کم کم از ورزش خدا حافظی کنه به دلیل اینکه پیر شده و دیگه نمیتونه خوب بازی کنه در کمال تعجب فرد اول در رشته ورزشی که هست میشود.دلیل این اتفاق فقط باور های اون فرد است. پس چه باور های باعث موفقیت فرد میشود ؟ یکی از باورهاش اینه که من میتوانم.ما با یاد اوری موفقیت های که در کمال تعجب همه کسب کردیم ,داریم این را به خودمون میگیم که بابا من همونی هستم که فلان موفقیت را کسب کرده بودام که همه دهنهشون باز مونده بود.و با این کار احساس ,باوری که من میتوانم را در وجودمون ایجاد میکنیم, و در وجودمون یک احساس اطمینان ایجاد میشود,پس این باور های مان هستند که باعث موفقیت مان میشود.بدن مان در مقابل باورهای مان بسیار نرم و انعطاف پذیر است.من خودام هم در بازی فوتبال وقتی که تیم مقابل خیلی از ما قوی هست ,من موفقیت هایم را به یادام میاورم و در کمال تعجب تیم مقابل مون را شکست میدهیم.مثلا در فیلم مرد سیندرلایی ,مربی جیمی براداک همش موفقیت ها که در مبارزات کسب کرده بود برای جیمی یاداوری میکرد و در اخر هم دیدم که در حالی که رقیب جیمی هم قویتر بود و هم جوان تر بودجیمی شکست اش داد.

    انشالله هر جایی که هستید. شاد ,موفق و سعادت مند باشید

    دوستار شما عسکری

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 22 رای:
  5. -
    M گفته:
    مدت عضویت: 2590 روز

    سلام بر استاد عزیز و راهنما

    دیشب وقتی قرآنو باز کردم که بخونم حسی به سراغم اومد که قبلا تجربش نکرده بودم. حس کردم که خدا داره خودش رو به انسانها معرفی می کنه آیاتی که خوندم اینها بود:

    خدا کسیه که حمد و سپاس فقط برای اوست

    خدا کسیه که هرچیز که در زمین و آسمان هست برای اوست

    خدا کسیه که از هرچیزی که در زمین می رود و از هر چیزی که از زمین بیرون می آید و از هر چیزی که به آسمان می رود و از هر چیزی که از آسمان فرود می آید آگاه است.

    خدا کسیه که از هر ذره ای در زمین و آسمانها آگاه است.

    من دو صفحه بیشتر از قرآن نخوندم و در همون دو صفحه دو بار ترکیب “غفور رحیم” آمده بود. خدا در وصف خودش از این صفات استفاده کرده یعنی گفته آدمها من رو اینجوری بشناسید و باور کنید.

    اشک در چشمام جمع شده بود. هیچ وقت قرآنو اینجور نخونده بودم و اینجور ندیده بودم.

    همونجا از خدا سپاسگزاری کردم که دارم روزبروز آگاه تر می شم.

    از شما بسیار ممنونم استاد عزیزم که باعث قرآن خون شدن من شدید، نه اینکه قبلا قرآن نمی خوندم، می خوندم خیلی زیاد هم می خوندم ولی اون تند تند خوندنهای عربی کجا و این طور با آرامش و تفکر خوندن چطور.

    واقعا این گفته امام علی را باید با طلا نوشت که بزرگترین دشمن انسان جهل اوست.

    خدا به شما عمر پربرکت بدهد که انسانها را از بزرگترین دشمنشون می رهانید.

    خدا را شاکرم که با شما و آدمهایی امثال شما آشنا شدم. یکی از شکرگزاریهای هر روزم اینه. سپاس خدا را که منو به این مسیر هدایت کرد. یادم هست چندین سال پیش اشک می ریختم و از خدا نجات می خواستم و خدا پاسخم را داد.

    خدا کسیه که پاسخ ما رو می ده اگه باورش کنیم و صبور باشیم. اون پاسخ منو داد حتی با وجود اینکه گاهی خیلی ناامید می شدم.

    می خوام فقط روزبروز بهش نزدیکتر بشم. و ایمانم بهش بیشتر بشه که خوشبختی فقط در ایمان به خداست. اینو هر روز بیشتر می فهمم.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  6. -
    علی موفق گفته:
    مدت عضویت: 3710 روز

    سلام خدمت استاد بزرگوارم و خانواده صمیمی عباسمنش

    استاد تریپ جدید مبارک! زیباتر شدی استاد!

    چند روز پیش یک کلیپ دیدم تو اینترنت از یک پیرمرد 80 ساله چینی که میگفت از سن 44 سالگی تازه شروع کردم به یادگیری زبان انگلیسی در سن 50 سالگی تازه برای اولین بار پا به یک باشگاه ورزشی گذاشتم و تازه ورزش را شروع کردم و ادامه میدهد که در سن 70 سالگی با جدیت بیشتر به ورزش به صورت حرفه ای ادامه می دهد و میگه اکنون که 80 ساله است هنوز برنامه ها و هدف های بزرگی برای پیشرفت داره و پتانسیل های زیادی درونش هست که میخواد عرضه کنه و میگه که شما باید این را باور کنید که هیچ زمانی برای شروع کردن دیر نیست بلکه دیر شدن یه بهانه است و شما نباید تسلیم این طرز تفکر بشید

    و در آخر جمله زیبایی را میگه: «میگه هیچ کس و هیچ چیز نمیتونه مانع پیشرفتتان شود مگر خودتان و باور هاتون»

    دوستان به نظر من عاملی که باعث میشه بسیاری از ورزشکاران نتوانند توانائی های خودرو از سنین معمولا 28 به بعد نشون بدهند این باور که ورزشکار باید در اوج از دنیای قهرمانی خداحافظی کنه و گرنه باید منتظر حرف و حدیث مردم و جامعه ورزشی باشه و اعتبار چندین ساله اش را از دست میده و معمولا ورزشکاران چون از این موضوع نگران هستند بعد از سنین 25 سالگی از دنیای ف خداحافظی میکنند

    اما نکته اش اینجاست که این بها و قدرت دادن به مطبوعات و حرف مردم و این که مبادا اعتبار و وجهه ورزشی من ورزشکار به خاطر برآورده نکردن این توقع به خط بیفته آیا اسمی جز شرک به الله میتواند داشته باشد یعنی یه ورزشکار اعتبار ورزشی خود را بر پایه نظر مردم بنا میکند واین دقیقا همان خانه سست بنیاد عنکبوت است که در قرآن در سوره عنکبوت از آن یاد شده

    و اتفاقا استاد در یکی از فایلهای رایگان هم به این موضوع اشاره کردند که علیرضا منصوریان با تکیه بر هواداران استقلال نتیجه‌ای جز شکست عایدش نمیشود

    دوستان به خدا استاد راست میگه که آگاهی ها در مسیر به انسان الهام میشه همین الان که دارم تایپ میکنم او میگوید و من می نویسم چه حس قشنگیه !

    دیگه همین ،خدایا سپاسگزارم و از شما دوست عزیز هم که وقت گذاشتی و این متن را خواندید.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 18 رای:
  7. -
    حامد حسيني گفته:
    مدت عضویت: 3182 روز

    با سلام و خسته نباشید خدمت استاد گرانقدر و همه دوستان گلم

    علت تفکر اشتباه خیلی از ستاره های ورزشی که متاسفانه فقط مختص ستاره های ورزشی نیست و در کل جامعه تسری دارد، نتایج حاصل از عملکرد اکثریت جامعه است که در ذهن افراد شکل می گیرد. مثلا خیلی از خانم ها مبنای فکرشون اینه که بعد ازدواج چاق میشن، چون این حالت رو در خیلی از خانم های فامیل و همکار دیدن. یا خیلی از ستاره های سینمایی ایرانی فکر میکنن وقتی از یه سنی بالاتر میرن و ارزش هایی مثل زیبایی جوانی را از دست میدن دیگه نمیتونن محبوب واقع بشن و رفته رفته از سینما فاصله می گیرند، و دلیل این کناره گیری دیدن مثال های خیلی زیاد در این حوزه کاری است. به نظر من اگر باور تسلیم بر اثر شواهد رو از خودمون دور کنیم، ایمان قلبی داشته باشیم که هدف های غیرقابل تصور من از دید بقیه، از دیدگاه خودمون قابل تصور باشد، خودمان را محدود نخواهیم کرد.

    یه مثالی از خودم بزنم:من از وقتی چشم باز کردم اضافه وزن داششتم،برای همین به تبعیت از باور اکثر مردم مدت یک سالی رو باشگاه می رفتم و تونستم وزنمو به وزن ایده ال برسونم. ولی بعد از 6 ماه دوباره به وزن قبلی خودم برگشتم. بعد از چند مدت رفتم دکتر تغذیه و با دادن رژیم سخت به خودم و عاصی کردن خونواده به وزن طبیعی برگشتم ولی دوباره چون تحمل رژیم برام سخت بود باز به وزن قبلی برگشتم.خلاصه راه های مختلفی رو به تعصی از راه هایی که اکثریت رفتن امتحان کردم ولی نتونستم وزن نرمالی داشته باشم. بعد از آشنا شدن با سایت ارزشمند شما و دیدن دیدگاه های دوستان مثبتم فهمیدم کاهش وزن رو باید با همه وجودم درک کنم. الان بدون هیچ اپلیکیشن کالری شمار، بدون هیچ ترازویی، بدون ورزشهای سخت و خسته کننده، بدون رژیم های مختلف طاقت فرسا از کاهش وزنم لذت میبرم. از خوردن غذا به اندازه کافی لذت میبرم.از ورزش کردن مختصر لذت میبرم.باور نمیکنید اگر بگم وسط غذا خوردن یه حس خوبی نمیذاره پرخوری کنم و از همان مقدار غذایی که خوردم لذت ببرم. یا از ورزش هایی مثل پیاده روی و پینک پنک لذت ببرم. و با لذت و ماندگار کاهش وزن داشته باشم. پس قواعد قبلی کاهش وزن رو دور ریختم، قواعدی که اکثریت اونو رعایت میکنند و از انجایی که این قواعد بر اساس افکار محدود کننده شکل گرفته نتیجه مناسب نخواهد داشت.

    ممنون از همه شما که وقت گذاشتید و نظر بنده رو خوندین

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 21 رای:
  8. -
    ایمان متین فر گفته:
    مدت عضویت: 3418 روز

    به نام خداوند بخشنده مهربان

    با سلام خدمت استاد گرانقدر سید حسین عباس منش و سایر بزرگواران

    آدمی در عالم خاکی نمی آید بدست عالمی از نو بباید ساخت وز نو آدمی

    دوجاده برای رسیدن به یک مقصود در جلوی راهم قرار گرفت ، یک جاده شلوغ و عامه پسند و یک جاده جنگلیه آرام و کم گذر

    و من جاده جنگلیه کم گذر را برای پیمودن این مسیر انتخاب کردم جاده ای که استادم عباس منش بمن نشان داد در این جاده کم گذر در ظاهر تنها هستم ولی در باطن با خدایم در حال پیمودن مسیر هستیم و از زیبایی های مسیر لذت می بریم نه خبری از نگرانی هست نه کمبود و ناراحتی بلکه پیمودن مسیر تماما” آرامش است و لذت

    تا تو با منی زمانه با من است بخت و کام جاودانه با من است تو بهار دلکشی و من چو باغ شور و شوق صد جوانه با من است

    در جلسه اول دوره بی نظیر قانون آفرینش آموختم که در دنیای فیزیکی و خاکی چیزی بنام واقعیت وجود ندارد بلکه انسانها با باورها شون واقعیت زندگی خودشون رو خلق می کند . پس نتیجه می گیریم بالا رفتن سن و تحلیل رفتن فیزیک اندام یک باور است و چون اکثریت جامعه این مسئله رو باور کردن شده واقعیت یعنی باوریه که خیلی به واقعیت نزدیکه ، ولی ما عباس منشی ها باور داریم سن و سال فقط یه عدد ذهنی است و ما مثل قالیه کرمان میمونیم هرچه بیشتر از سنمون می گذره به ارزشهامون اضافه تر میشه .

    و با یک تجربه شخص در این زمینه نوشته ام رو پایان میرسونم.

    در دورانی که دانشجو بودم قرار بود یک مسابقه دومیدانی برای کل دانشگاههای آزاد استان برگزار بشه و از آنجایی که من خیلی باورهای اشتباه در ذهنم داشتم با مشودت یکی از دوستان به فرشگاهی که مکمل های تغذیه بدنسازی می فروخت هدایت شدم و از آنجا یک بسته قرص انرژی زا ی قوی تهیه کردم.

    بنا بر توصیه فروشنده یک ساعت قبل از مسابقه و آنهم نصف قرص را مصرف کنم آماده برای مسابقه شدم ( ولی من به حرف فروشنده گوش ندادم و یک قرص کامل را خوردم ). وقتی مسابقه شروع شد آرام آرام در حین دویدن احساس کردم که قرص داره اثر خودش رو میزاره منم سرعتم رو آرام آرام افزایش می دادم چون مسابقه استقامت بود همه با یک سرعت مناسبی می دویدند و یادمه وقتی از چند نفری که جلوتر بودن عبور می کردم بم می گفتن مسافت زیاده سرعتت رو کم کن کم میاری ولی من با قبولوندن این باور به ذهنم که قرصه معجزه می کنه بسرعتم آرام آرام اضافه می کردم تا بجایی رسیدم که دیگه واقعا” دست خودم نبود پاهام خودشون می دویدن ریه هام پر از اکسیژن میشدن و نفس کم نمی آوردم اینقدر دویدن برام خوشایند و لذتبخش شده بود که با خنده میدویدم و تو دلم به رفیقم و قرص ، فروشنده ” ای والله ” می گفتم (شرک خفی) تا اینکه با اختلاف خیلی زیاد با سایر شرکت کننده نفر اول شدم ولی باز دوست داشتم بدوم در ذهن من مسابقه برایم تمامی نداشت.

    داورهای مسابقه بم شک کردن

    و منو فرستادن برای آزمایش ولی در کمال کاملا” ناباوری آزمایشم منفی بود پیش خودم گفتم چون بار اولم بوده و خون م هم تمیزه وقتی دویدم با عرق کردنم اثر قرصه پریده . خلاصله خوشحال و خندان جایزه نفر اول رو بردم و کلی جلو دوستان برند شدم.

    ولی فکر آزمایشه راحتم نمیزاشت که چطور با مصرف کردن من نشون نداد و کسی نفهمید من دوپینگ کردم . تا اینکه رفتم پیش همون فروشگاهی که قرص رو ازش خریده بودم و ازش پرسیدم ماجرا چیه چرا آزمایش ، انرژی بخشی قرص رو نشون نداد؟

    فروشنده گفت : داداش من ، وقتی دیدم تو بدنت به ورزشکارا نمی خوره و یک شبه می خوای راه صد ساله رو طی کنی ترسیدم قرص اصلی رو بت بدم بخوری واست مشکل پیش بیاد و منو به دردسر بندازی ، بنابراین بت قرص بی اثر دادم . منو ببخش.

    اون موقعه بود که تازه فهمیدم از وقتی که من قرص رو خریده بودم تا پایان مسابقه همش داشتم به خودم تلقین می کردم و ذهنم واقعا” اثر بخشیه قرص رو باور کرده بود.(البته اون موقعه تلقین بر ضمیر ناخودآگاه و باور رو نمیدونستم.)

    دوستان باور کنید از دیروز هرچی داشتم به خودم میگفتم چی بنویسم که به خودم لذت بده و برای دوستان سودمند باشه چیزی به ذهنم نمی اومد آلان در حین نوشتن یهویی این مسابقه دومیدانی به ذهنم رسید و چقدر ما خانواده گرم و صمیمیه عباس منش خوشبختیم که استاد بی نظیری چون آقای عباس منش رو داریم چون اون موقعه من قانون باور و فرکانس و مدار رو نمیدونستم ولی آلان با بیاد آوردن اون مسابقه طریقه باور سازی در ذهنم بهتر جا افتاد و از آلان به بعد بهتر میتونم با استناد به این تجربه شخصی باورهای جدید بسازم چون اون مسابقه رو در گذشته تجربه کردم واگه آلان با الگو گرفتن این تجربه بتونم خواسته هام رو بشون شکل بدم چه شود؟ قطعا” اتفاقات شگفت انگیز در زندگیم ایجاد میشه.

    استاد سید حسین عباس منش بی نهایت بی نهایت بی نهایت ازت سپاسگزارم . که دستی از دستان خداوند هستی برای هدایت ما.

    از خدا می خوام همیشه و در همه حال ما رو به راه راست هدایت کنه راه کسانیکه به آنها نعمت داده نه کسانیکه بر آنها غضب کرده و نه گمراهان.

    سپاسگزارم

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای:
  9. -
    علی کیمیاگر گفته:
    مدت عضویت: 3731 روز

    سلام استاد خوبم، با کسب اجازه از محضر شما،

    سخنی چند با دوستان دارم که بیان میکنم:

    لازم نیست با نگرانی و استرس بری دنبال خواسته هات،

    وقتی سعی کنی حالتو خوب نگه داری

    این حال خوب کم کم گسترش پیدا میکنه،

    و اون وقته که خواسته هات جذبت میشن

    و معجزات پی در پی رو مشاهده خواهی کرد،

    اگه پشت سر هم بد میاری اینم در واقع معجزه ست،

    یعنی این حال بد توئه که داره تبدیل میشه به اتفاقات بد،

    اما متوجه نیستی و خدا رو مقصر تمام بدبختی هات میدونی،

    هر حالی که الان داریم و هر احساسی که داریم،

    داره لحظه به لحظه گسترش پیدا میکنه

    و به تدریج سراسر وجودمون رو فرا میگیره،

    وقتی این اتفاق افتاد، ما در چرخه حوادث مشابه قرار میگیریم،

    بدبختی های پشت سر هم یا خوشبختی های پشت سر هم،

    پس خیلی مهمه که مراقب حال الانمون باشیم…

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 20 رای:
  10. -
    آزی گفته:
    مدت عضویت: 3314 روز

    وقتی به فایل شما گوش دادم نظرم عوض شد ابتدا علاقمند نشدم در مورد این مسابقه نظر بدهم.

    من فکر می کنم خدا همانند انرژی است مثلا منبع برق که به اشکال گوناگون به منازل شرکت ها یا ادارت می رسد جایی برق فشار قوی دکل جایی به شکل برق شهری جایی برق سه فاز یا شدت های پایین .

    شاید ما انسان ها شبیه پریز برق باشیم که از ما برق برای مصارف استفاده می شود اما وقتی برق و انرژی داریم که به منبع وصل باشیم.

    من فکر می کنم همه انرژی ها در اصل یکی است و در ابعاد ریز اتمی و ذرات بنیادی همه تلاش دانشمندان بوده است که دنبال یک انرژی واحد باشند . الان این قضیه فکر مرا درگیر نمی کند چرا انرژی یک جا گرمایی یک جا به صورت مغناطیس جایی اتمی و .. می دانم زمانی یک شکل بوده است .

    در مورد خدا همواره در قران گفته است که بدی ها در زندگی شما به واسطه اعمال بد شماست و خدا به هیچ کس ستم نمی کند بلکه بندگان به خود ستم می کنند . این که خدا مکر می کند چرا که افکار مکار آن شخص ان قدر پرانرژی ومتراکم شده است که ان را مجسم می کند و شکل می بخشد . نه این که خدا قصد ستم داشته باشد.

    بله هر چیزی می تواند بشود اما هر چیزی هم نمی تواند باشد.

    خدا سراسر خوبی و زیبایی است و خدا فقط احساس خوب است . احساس بد و بدی ها به این دلیل وجود دارند که ما با تغییر تمرکزمان خوبی را درک کنیم و در شکل خود قدرت ندارند چرا که قدرت انرژی و نیروها از خوبی است و خوبی از خدا می آید که سلامتی و نشاط و آرامش را برای همه می خواهد . تضاد برای این است که ما به دنبال درستی و خوبی برویم . اگر فکر می کنیم باورهای بد و احساسات بد قدرت دارند متاسفانه باید بدانیم در مسیر اشتباهیم و آن را اصلاح کنیم .

    بله ما اگر از منبع برق از این قدرت جدا شویم به خودمان بد می کنیم . من نمی دانم کجا می رویم فقط می دانم ترس نگرانی اضطراب خشم افسردگی ناراحتی … یک پیام است در مسیر خوبی و خدا نیستی راهت را درست کن .

    همین منبع به ما می گوید نادرست چیست حالا مسیرت را اصلاح کن . لازم نیست نگرانش شوی به مسیر واقعی و درست فکر کن. وقتی این را بدانیم رها و آزاد می شویم . باور کردن یعنی رها کردن . وقتی رها می کنی که باور کنی . یک راه دو طرفه است که بهم می رسد . تمرکز کردن هم همان رها کردن است . فکر بعدی و بعدی ساخته می شود . فکر قبلی را رها می کنی و افکار جدید می آیند و ساخته می شوند.

    راستی با توضیحات جناب عباس منش فهمیدم چرا جواب دوستان برای من کافی به نظر نرسید و توقع بهتری داشتم پاسخ های بهتری برای باور در مورد خدا ببینم . همان قضیه نوشتن و به جمله درآوردن یک شکل است.

    حالا نظرم در مورد مسابقه :

    بهر حال باور است که رفتار و اعتقادات هر انسانی را شکل می دهد . این ورزشکاران به هر حال تحت تاثیر صحبت های مربیان کادر ورزشی و محیط هستند که سن را بسیار موثر می دانند و برای ان که خلاف آن را اثبات کنند مجبورند فشار بیشتری به خود بیاورند تمرین تلاش و رقابت بیشتر تا نیروهای جوان تر را کنار بزنند و باید بتوانند جا و فرصت برای خود در کادر و تیم های ملی ایجاد کنند . بهر حال مرتب بارها این جمله را می شنوند سن ات بالاست و برای ساختن افکار صحیح وقت زیادی بگذارند که باور من این است در هر سنی موفق هستم . یعنی بر روی باورهای نادرست محیط مرتب باور درست را تکرار کنند که موفق شوند .

    احتمالا این باور مثل باور نادرست در مورد ثروت از گذشتگان هم به ارثٍ رسیده است و تلاش فکر زیادی می خواهد . چرا که اغلب افراد باور دارند با بالارفتن سن بدنشان هم پیرتر و ضعیف تر می شود .

    می تواند تسلیم و سیراب شدن این ورزشکاران باشد مثلا می گویند خب به حد کافی در المپیک و میدان های جهانی مدال اوردم و خوب درخشیدم و مثلا رکورد زدم دیگر کارم انجام شد . دیگر در ذهنشان هدفی ندارند و می گیویند حالا وقت رقابت برای دیگران است من به حد کافی کسب کردم و راضی هستم به هدفم رسیدم و تمام شد . وقتی به هدف رسیدند از ان سیر می شوند و آن را رها می کنند.

    ورزشکارانی مثل دایی بوند که خیلی دیر و در سن بالا ورزش حرفه ای را رها کردند چون هنوز سیراب نشده بودند و تمایل داشتند و هدف داشتند اما انهایی که دیگر هدف کسب رقابت حرفه ای نداشتند رها کردند نه فقط باور در مورد سن . شاید به این دلیل که به ان رسیدند و آن را تجربه کردند و از آن هدف رها شدند.

    میانگین امتیاز به دیدگاه بین 19 رای: